دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

آشفتگی؛ از واقعیت تا خیال


آشفتگی؛ از واقعیت تا خیال
فیلم «ستاره است» با دوربینی در روی دست و تماشا از دریچه دوربین آغاز می‌شود و معنای آن چنین است که داستان می‌خواهد وجه مستند داشته باشد.
روی تصاویر ابتدای فیلم هم گفته می‌شود که هدف، تصویر کردن آدم‌های حاشیه‌ای اجتماع است. قاچاقچی‌ها و معتادان در همان سکانس آغازین، دوربین کارگردان روبه‌روی دوربین اصلی روایت قرار می‌گیرد و به سخن دیگر روایت‌گر خود، روایت می‌شود.
لحظات زیادی از سکانس نخست روایت، به حرکت کارگردان جوان می‌گذرد که دوربین در دست، لوکیشن‌های مورد نظر خود را ارزیابی می‌کند. مخاطب نیز انتظار بیهوده‌ای می‌کشد تا اتفاقی رخ دهد. کارگردان از نگاه دوربین چند بار بر پنجره‌های یک خانه تمرکز می‌کند. جایی که مخاطب می‌پنداد چیز خاصی در آن خواهد یافت. چیزی که مقدمه اتفاقی در روایت خواهد بود، اما در سکانس بعد درمی‌یابیم که آن خانه محل استقرار عوامل فنی خواهد بود (پس منطقا کارگردان می‌بایست به آن جا می‌رفت و نماهای احتمالی فیلمش را از آن جا ارزیابی می‌کرد.)
«می‌تونی واقعیت را با سینما قاطی کنی؟»
این دیالوگ قرار است هدف راوی اصلی (فیلمنامه‌نویس)را نشان دهد. گر چه سخن جدیدی نیست و اساسا همه روایت‌های سینمایی، از روایت‌های رویاپرداز هالیوودی گرفته تا تصاویر )!( کیارستمی و جلیلی، همگی واقعیت را با سینما «قاطی» می‌کنند. می‌ماند نوع کوشش در باورپذیری مخاطب.
در هر حال کارگردان (راوی داخل روایت) باز لحظاتی زیاد در پارک قدم می‌زند و روی چند معتاد تمرکز می‌کند. تمرکز زیاد بر معتاد، ناخواسته بیانگر آن است که قرار است شاهد فیلمی مستند - داستانی درباره معضلات اجتماعی همچون اعتیاد باشیم اما روایت اصلی چنین نیست و فیلمنامه‌نویس پس از چند دهه تمایل به خلق روایت‌های خطی و داستان گو، اینجا می‌خواهد فرم ویژه‌ای را تجربه کند. این تجربه هم از جنس «تجربه»های دیگر فیلمسازان ماست که یکسره مخاطب را فراموش می‌کنند و معیارشان ارضای علایق درونی خود است. در حالی که همه جا تجربه جدید با این هدف صورت می‌گیرد که راههای جدید ارتباط با مخاطب جستجو شود، به عبارت دیگر، در سینمای ما هر فیلمسازی که از «سینمای شخصی» سخن گفته، ما با یک فیلم بی‌توجه به مخاطب روبه‌رو بوده‌ایم.
فرزانه مشرقی (نیکی کریمی) روبه‌روی آینه گریم نشسته و با چهره درهم، نارضایتی خود را از حضور در چنین فیلمی از یک کارگردان جوان ابراز می‌دارد. دلیلش را هم دقیق متوجه نمی‌شویم.
- «تو که یک شخصیت بدقیافه می‌خواستی چرا سراغ من اومدی؟»
«مشرقی» فراموش می‌کند که او یک ستاره است. پس حداقل چند فیلمی بازی کرده است و باید بداند که انتخاب یک کارگردان (به ویژه آن که ادعای خلق یک فیلم هنری راداشته باشد) همچون فیلم‌های تجاری، فقط زیبایی چهره بازیگر نیست. همچنین باورپذیر نیست که او خامی کند و بدون خواندن فیلمنامه یا طرح آن یا صحبت‌های مقدماتی با کارگردان (به ویژه با این کارگردان جوان و ناشناخته) قراردادی ببندد و فقط بر اساس اصرار یک کارچاق کن یعنی «شریفی» (امین حیایی) قبول کند در چنین فیلمی حضور یابد. از سویی درمی‌یابیم که ویژگی او علاقه به تجربه در نقش شخصیت‌های خاص است. پس باز هم معلوم نیست که چرا حاضر نیست چنین فرصت خاص را از دست بدهد. در هر حال او پذیرفته است اما در تمام لحظات گریم، آمادگی و فیلمبرداری یکسره غر می‌زند. حتی زمانی که از او خواسته می‌شود یک سیگار ارزان قیمت (متناسب با شخصیت داخل فیلمنامه) در دست بگیرد، بچگانه اصرار می‌کند که:
- «من می‌خواهم سیگار خودم را بکشم!»
بگذریم که تهیه کننده، اینجا و چند جای دیگر دائم تذکر می‌دهد که به ارشاد قول داده که بازیگران زن سیگار نکشند، حجاب‌شان مرتب باشد، تماس بدنی نباشد و ... بی آنکه طنزی ایجاد کند.
در ادامه، تلفن همراه مشرقی زنگ می‌زند که بعدا نیز چند بار تکرار می‌شود و آدم‌هایی (آشنایان، خبرنگاران و ....) از او درباره شایعات می‌پرسند. او هم یکسره تکذیب می‌کند که:
«مشروب نخوردم، ممنوع التصویر نیستم، در آن مجلس هم نبوده‌ام و ....»
و باز هم وجهی دیگر از رفتار غیر حرفه‌ای را ارائه می‌دهد. این که چنین کسی، در چنین موقعیتی قاعدتا باید خیلی راحت با این شایعات کنار آمده باشد چون در غیر اینصورت می‌بایست یکسره زندگی شخصی و هنری‌اش تاکنون از هم گسیخته می‌شد.
نکته حاشیه‌ای دیگر این که نوع نظارتی که تهیه کننده داخل روایت همواره نگران آن است،‌بیشتر از جنس نظارت سال‌های پیشین است ولی در روایت هیچ نشانه‌ای از این که چنین فیلمی دارد در آن دوران ساخته می‌شود، ندارد.
به عبارت صریح‌تر، به گمان نگارنده، دغدغه‌ها و حرف‌های ناگفته فیلمساز به هنگام ساخت فیلم‌ها و نوشتن فیلمنامه‌های دهه ۶۰ و ۷۰ که امکان بروز پیدا نمی‌کرده، حالا با تغییر شرایط امکان ظهور یافته است و فیلمنامه‌نویس بی‌توجه به تغییر آن شرایط، نیش‌های مانده در دل را بر زبان می‌آورد. این که گفتیم طنزی نیز ایجاد نمی‌کند، به همین دلیل است یعنی زمانه گفتن این حرفها - حداقل به این شکل - گذشته است. بگذریم که در همین فیلم، هم بازیگر زن سیگار در دست دارد، هم مویش (گریم موی مصنوعی) بیرون است.
در ادامه به صحنه فیلمبرداری می‌رسیم. مشرقی قرار است روی نیمکت پارک بنشیند و «دوا» بفروشد. در آنجا هم دائم غر می‌زند. این غرها بی‌توجه به این که فیلمبرداری آغاز شده، ادامه می‌یابد و او از سر سیری و بدون انگیزه به حضور خود در روی آن نیمکت ادامه می‌دهد و کارگردان جوان ما نیز گویی اصلا متوجه این نکته نمی‌شود (یا همچون فیلمسازان جشنواره‌ای ما، اصلا برایش مهم نیست که چه رخ می‌دهد چون می‌داند از قبل قرار است در کدام جشنواره برای این فیلمبرداری‌اش جایزه بگیرد)!
در همین جا هم تلفن همراه مشرقی باز زنگ می‌زند و باز او شایعات را تکذیب می‌کند. کسی هم نیست که بگوید مثلا دارد نقش یک زن فقیر و آشفته را بازی می‌کند! تا این که قناری (اندیشه فولادوند) از راه می‌رسد و او را با خود می‌برد و مشرقی می‌اندیشد که اینها نیز جزو فیلم است. حتی زمانی که در کوچه پس کوچه‌ها پیش می‌روند، کودکانه چنین پنداری را دارد بی آنکه راوی اصلی (فیلمنامه‌نویس) توجه داشته باشد که حتی یک سیاهی لشکر هم می‌داند تا زمانی که کارگردان کات نداده، هیچ کس بازی‌اش را قطع نخواهد کرد اما اینجا این ستاره حرفه‌ای ما از کادر دوربین و پارک خارج می‌شود، بی آنکه لحظه‌ای بیندیشد که انگار داشته فیلم بازی می‌کرده است!
او آگاهانه می‌داند که بازی را قطع کرده و قرار است با دیگری برود محل استراحت گروه و ناهار بخورد! فیلمنامه هیچ تمهیدی نیز ایجاد نکرده که او احتمال بدهد قرار است مثلا به حالت دوربین مخفی، تصاویر مستندی گرفته شود و به این دلیل، کار را ادامه بدهد. همچنین مشخص نمی‌شود او که در طول فیلم برداری همواره همراهش را روشن می‌گذاشته )!( و حرف هم می‌زده، چرا در اینجا همراهش خاموش است تا تهیه کننده نتواند با او تماس بگیرد و مجبور شوند تمام گروه بگردند تا او را پیدا کنند.
در هر حال مشرقی همراه قناری به خانه او می‌رود. در این سکانس فضایی سوررئال را شاهدیم. ساعتی که نیست اما تیک تاک می‌کند، صندوقچه‌ای که خالی است اما صدای سکه‌هایش را می‌شنویم یا گرامافونی که نیست اما تصنیف قدیمی «ستاره امشب کسی ندیده» را می‌خواند. تصنیفی که ربطی به مضمون روایت ندارد مگر آن که همان واژه اول (یعنی ستاره) را درنظر بگیریم!
در اینجا قناری روان پریش، حرف‌های آشفته‌ای می‌زند تا آرام آرام دریابیم شوهرش هاشم را که یک لاقبای عاشق سینماست زده و کشته است.
ستاره فیلم یعنی مشرقی هم هنوز در مرز توهم و خیال است و به دنبال دوربین مخفی می‌گردد! تا این که جسد هاشم را می‌بیند و درمی‌یابد که فیلمی در کار نیست و این قناری است که بازیگری او را باور نمی‌کند. حتی در لحظاتی می‌کوشد به بازی مورد علاقه قناری بپردازد و نقش معشوقه هاشم را بازی کند اما معلوم نیست چرا ادامه نمی‌دهد و می‌کوشد بگریزد (و یادش هم نمی‌افتد که مثلا تلفن همراهش را بردارد و به عوامل فیلم زنگی بزند.)
از سوی دیگر گروه فیلمبرداری نیز با پرداختن خیلی سطحی (که سعی می‌کنند به پشت صحنه سینما سری بکشند و یا لحظات کمیکی ایجاد کنند) در جستجوی مشرقی هستند. روایت رها می‌شود تا آن مامور کلانتری دقایق زیادی را صرف بحث با کارگردان و تهیه کننده درباره دوربین مخفی و سینما کند.از این رو قناری به آزار مشرقی ادامه می‌دهد:
- «من حالا حالاها باهات کار دارم.»
و بعد شروع می‌کند به روایت شرح احوال هاشم که عاشق سینما بوده و همه زندگی‌اش را پای آن ریخته.
- «گفتم لاله‌زار سینماهاش تعطیل شده، شده سیم و لامپ اما اون گفت جای اول و آخرم همین جاست.»
معلوم هم نمی‌شود این هاشم آقا عاشق سینماست (هر جا که باشد) یا عاشق این خیابان (چه سینما باشد و چه سیم و لامپ)!
و پس از دیالوگ بی‌ربط مثل «باباکرم هم نمی‌شه زد، گناهه» )!( مشرقی می گوید که: «من بازیگرم. اینا همش گریمه.» و توضیح می‌دهد که: «سینماست دیگه. یه دروغه.»
در این میان هم باز بخشی از مسائل پشت پرده ساخت فیلم (مثل فکر کردن تهیه کننده به مشکلات مالی در دستشویی) اشاره می‌شود و فیلمنامه‌نویس برای چندمین بار، بیان مشکلات فیلمسازی در گذشته‌های دور و نزدیک را در ترکیبی آشفته عرضه می‌کند. به اینها بیفزایید دیالوگ‌هایی که قناری ادا می‌کند که اگر آشفتگی آنها متناسب با شخصیت روان پریش اوست و منطقی جلوه می‌کند، اما جنس این دیالوگ‌ها خیلی کهنه به نظر می‌رسد و مخاطب را یادآور دیالوگ‌های فیلمنامه‌های چند دهه پیش می‌سازد. بخوانید:
...« دارم می‌فرستمش پیشت. می‌تونه همه جوره برات تیاتر کنه ... پیر بشه جوون بشه، سیاه بشه سفید بشه ... بزک کرده می‌فرستمت ... خاطرخوات بودم ...»
در هر حال مشرقی می‌گریزد. با همان آرایشی که قناری کرده بود، از کوچه‌های زیادی هم می‌گذرد تا فیلمساز، آن نابینای آکوردئون زن (آشنای سینمای ایران)! را برای چندمین بار از کوچه پس کوچه‌ها عبور دهد! مشرقی سرانجام به پارک برمی‌گردد بی‌آنکه لازم ببیند چهره بزک شده خود را تغییر دهد تا برای دیگران از جمله مامور نیروی انتظامی پیش نیاید. در توضیح هم دست به آرایش (و نه گریم) خود می‌کشد تا فریاد بکشد: «من هنرپیشه‌ام. بازیگر سینما، هنرپیشه هنرپیشه.» و معلوم نیست که چرا چنین می‌کند و چرا آرام، با زبان منطقی، ماجرا را شرح نمی‌دهد واجازه می‌دهد که طعنه‌های مامور ادامه یابد.
ظاهرا روایت تمام شده، اما لحظات زیادی در انتهای فیلم شاهد تصویربرداری مستند در پارک هستیم که امین حیایی ادای یک معتاد را درمی‌آورد، تا پیرمردی خیرخواه را که عضو یک انجمن مددکاری معتادان است، سرکار بگذارد و جایی هم که حوصله اش سر می‌رود، قطع می‌کند و مخاطب شاهد حضور عوامل پشت دوربین، از جمله جیرانی (کارگردان اصلی) فیلم است. بی‌توجه به اینکه تب حضور کارگردان در انتهای فیلم، مدتهاست فروکش کرده است.
و سخن پایانی در آن است که مشکل اصلی روایت «ستاره است» نه آن است که چنین مضمونی در چنین ساختاری بیشتر به کار یک فیلم کوتاه تجربی می‌آید و نه یک فیلم بلند سینمایی؛ بلکه دراین است که در یک روایت واحد، فیلمنامه‌نویس چندین هدف را پیش رو دارد. از سویی در جستجوی فرم ویژه‌ای برای ترکیب پشت و جلوی دوربین است؛ از سوی دیگر به بیان مرز باریک واقعیت و خیال می‌پردازد و از جانبی دیگر می‌خواهد به بیان مشکلات فیلمسازی و روابط آن سوی دوربین بپردازد. ترکیب ناهمجوش این مضامین متنوع، روایت را آشفته می‌سازد.

شهره گل‌ محمدی

منبع : روزنامه رسالت

مطالب مرتبط

دونده و اسطوره امیرو و کودکان حماسی

دونده و اسطوره امیرو و کودکان حماسی
دونده اثر امیر نادری فیلمی مهم و جریان ساز است و اکنون به یکی از فیلم های مهم و ماندگار تاریخ سینمای ایران بدل شده است. دونده نخستین سفیر سینمای ایران در جشنواره های جهانی بود و موفقیت های برون مرزی سینمای ایران دقیقاً با همین فیلم آغاز شد. فیلم پس از نمایش در جشنواره لندن، در جشنواره نانت برنده جایزه شد و پس از آن به جشنواره های زیادی راه یافت و با تحسین بسیاری از مفسران خارجی روبه رو شد.
دونده زمانی در چرخه تولید قرار گرفت که فیلم های ایرانی به طور غالب در انحصار فیلم های کلیشه یی و بخشنامه یی بود و همه از ساواکی های سفاک و خان های ستمگر و شقاوت های دشمن و باندهای مواد مخدر و بحران های خانوادگی سخن می گفتند و فیلمسازان ایرانی به شکل تریبونال فقط شعار می دادند و اندرز می گفتند اما دونده این چنین نبود و در زمان خود انقلابی در سینمای سهل انگار و کلیشه یی موجود بود.آیا فیلم از نظر درونمایه نیز سرکش و معترض بود و با هنجارهای رسمی خوانایی نداشت؟ دونده و شخصیت محوری اش امیرو ملهم از انسان حماسی و حماسه های انقلابی آن دوران شکل گرفت. دونده سینمای داستانگو نبود و در شخصیت پردازی نیز از آداب متعارف درام پیروی نمی کرد. دونده با وجود پرداخت مستند گونه، سرشتی تجریدی و استریلیزه داشت و به تبع آن امیرو نیز هویتی انتزاعی پیدا کرده بود. بنابراین به عنوان شخصیت منفرد فاقد روانشناسی فردی بود و در مقام تیپی اجتماعی، به صورت واقع بینانه یی پرداخت نشده بود. به عنوان نمونه نحوه سوادآموزی امیرو به آن شکل انتزاعی و نمایشگرانه یا سیر تحول امیرو که به آسانی موانع را پشت سر می گذاشت، از او شخصیتی کاملاً حماسی و نمایشی می آفرید. دونده به تعبیری حدیث نفس امیر نادری است. نادری نیز همچون امیرو شخصیت خودساخته یی داشت و سختی های زیادی کشید و موانع زیادی را پشت سر گذاشت و سرانجام به آرمان خود، فیلمسازی دست یافت. این اسطوره یی است که معمولاً نادری از خود می سازد و در دونده نیز حدیث شخصی خود را به تصویر کشید. نادری سینما را در مکتب فیلمسازی نیاموخت و در هنرهای دیگر نیز فاقد نام و آوازه بود و با این همه توانست جایگاه شایسته یی در سینمای متفاوت و روشنفکری ایران کسب کند. در حالی که تقریباً اغلب فیلمسازان سینمای متفاوت، قبل از ورود به عرصه فیلمسازی یا در زمینه ادبیات و نمایش، یا به عنوان سازنده فیلم های کوتاه و تجربی، از نام و آوازه یی برخوردار بودند. اما نادری به عنوان فیلمسازی امی و غریزی، توانست بر اساس قریحه ذاتی خود در کنار بیضایی و مهرجویی و دیگران قرار بگیرد و این اتفاقی بی بدیل در سینمای ایران بود. اینکه اسطوره نادری مبتنی بر واقعیت بود یا نبود، مهم نیست. مهم این است که شخصیت های اسطوره یی به خصوص در جوامع پیرامونی، همواره مقبولیت عام می یابند و حتی نخبگان که به ظاهر اسطوره ها را برنمی تابند، در عمل با چنین شخصیت هایی همدلی نشان می دهند. حتی نخبگان غربی نیز که از اسطوره ها برگذشته اند و مروج خردورزی و علم باوری اند، در کودک حماسی امیرو و دیگر کودکان فیلم های ایرانی، معنویت های فراموش شده خود را بازمی یابند و این فیلم ها را در جشنواره های خود بر صدر می نشانند. امیرو در برآورد کلی تصویر سینمایی همین شخصیت آرمانی است.
آیا به این ترتیب هویت حماسی امیرو و فیلم دونده نیز دچار کهنگی شده است؟ چنین نیست و انسان همواره به رویاهایش احتیاج دارد و امیرو بخشی از رویاهای انسان در سرزمین پیرامونی است و همواره نیز جاذبه اش را حفظ خواهد کرد.
موفقیت دونده در جشنواره های خارجی سرمشقی برای فیلمسازان دیگر ترسیم می کند و از پس فیلم های زیادی بر اساس همین الگو در چرخه تولید قرار می گیرند و جالب آنکه اغلب این فیلم ها نیز در جشنواره های خارجی پذیرفته می شوند و جایزه دریافت می کنند. در آب، باد، خاک ( امیر نادری) امیروی نوجوان، محصور در میان باد و خاک، آنقدر می دود تا به آب می رسد. در جاده های سرد (مسعود جعفری جوزانی) قهرمان نوجوان فیلم، سختی های زیادی را به جان می خرد تا برای پدر بیمارش از شهر دارو تهیه کند. در خانه دوست کجاست (عباس کیارستمی) پسر بچه فیلم سرزنش های بزرگ ترها را به هیچ می گیرد و از وادی های مختلفی می گذرد تا خانه دوستش را بیابد و دفترچه اش را به او برساند. در گاویار (کیومرث پور احمد) گاویار نوجوان فیلم به هر دری می زند تا راننده یی که گاوش را زیر کرده است، پیدا کند. در کلید (ابراهیم فروزش) کودک فیلم تلاش زیادی از خود نشان می دهد تا کلید خانه را پیدا کند و از آپارتمان بیرون بیاید. در کیسه برنج (محمد علی طالبی) دختر بچه به پیرزن همسایه اش کمک می کند تا کیسه برنجش را به مقصد برساند. در بادکنک سفید (جعفر پناهی) دختر بچه یی با همیاری برادرش تدبیری به کار می بندد تا پولی را که گم کرده پیدا کند. در بچه های آسمان(مجید مجیدی) برادر و خواهری به یاری هم می آیند و از یک کفش به صورت مشترک استفاده می کنند و در پناه هم بر سختی ها و نابسامانی ها چیره می شوند. در زمانی برای مستی اسب ها (بهمن قبادی) نوجوان فیلم از هیچ کوششی برای درمان برادر بیمارش دریغ نمی کند. تقریباً تمام این کودکان در فضایی سنتی و ما قبل مدرن سیر می کنند و از فقر و تنگدستی و تعصب های سنتی رنج می برند. بزرگ تر ها، از پدر و مادر گرفته تا اقوام و اهل محل و معلم ها، آنها را جدی نمی گیرند و برایشان مانع تراشی می کنند. اما این کودکان بر نابسامانی ها چیره می شوند و تا به اهداف خود نرسند دست از تلاش خود بر نمی دارند. آیا در واقعیت، چنین کودکانی می توانند در محیط های بدوی و سنتی ظهور کنند؟ واقعیت مهم نیست و آنچه مهم است اسطوره سازی است. تقریباً تمام این فیلم ها، ملهم از تجربه دونده، از اجرای مستند و واقعی نما کمک می گیرند تا حماسه سازی کنند. در هر صورت جهان دونده را به همین شکل می پذیرد و جهانیان با امیروی قهرمان احساس همدلی می کنند. از آن پس فیلمسازان دیگر از الگوی نادری کمک می گیرند و کودکان حماسی را به جشنواره های خارجی می فرستند و بسیار مورد توجه قرار می گیرند و باعث آوازه سینمای ایران خارج از مرزهای ملی می شوند. بدون تردید امیر نادری با فیلم دونده اش در این موفقیت نقش مهم و تعیین کننده یی داشته است. یادش گرامی باد.

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند