دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

حیات اجتماعی امام رضا علیه السّلام


حیات اجتماعی امام رضا علیه السّلام
دوران حیات و امامت امام هشتم اوج گیری گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاههای مردمی این خاندان است.
چنان كه می دانیم امام از پایگاه مردمی شایسته ای برخوردار بود و در همان شهر كه مأمون با زور حكومت می كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم می راند... نشانه ها و شواهد تاریخی ثابت می كند كه (در این دوران) پایگاه مردمی مكتب علی علیه السّلام از جهت علمی و اجتماعی تا حدّی بسیار رشد كرده و گسترش یافته بود. در آن مرحله بود كه امام علیه السّلام مسئولیت رهبری را به عهده گرفت.
گرچه كه در دوران امامت امام رضا علیه السّلام دو مرحله فعالیّت در سالهای خلافت هارون و سالهای خلافت مأمون را می توان از یكدیگر جدا كرد و برای هر یك از این دو مرحله ویژگیهایی متمایز از دیگری یافت، اما اگر به ویژگی عمومی این دوران بنگریم، خواهیم دید هنگامی كه نوبت به امام هشتم علیه السّلام می رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شیعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسیار زیاد است كه منتهی می شود به مسأله ولایتعهدی . البته در دوران هارون، امام هشتم در نهایت تقیّه زندگی می كردند. یعنی كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهی با پوشش كامل... مثلاً دعبل خزاعی كه درباره امام هشتم در دوران ولایتعهدی آن طور حرف می زند دفعتاً از زیر سنگ بیرون نیامده بود. جامعه ای كه دعبل خزاعی می پرورد یا ابراهیم بن عبّاس را كه جزو مدّاحان علی بن موسی الرضاست، یا دیگران و دیگران را، این جامعه بایستی در فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر سابقه داشته باشد. چنین نیست كه دفعتاً و بدون سابقه قبلی در مدینه و در خراسان و در ری و در مناطق گوناگون ولایتعهدی علی بن موسی الرضا علیه السّلام را جشن بگیرند. اما قبلاً چنین سابقه ای نداشته باشد. آنچه در دوران علی بن موسی الرضا علیه السّلام یعنی ولایتعهدی پیش آمد نشان دهنده این است كه وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهای آنان نسبت به اهل بیت در دوران امام رضا علیه السّلام خیلی بالا بوده است. به هر حال بعد هم كه اختلاف امین و مأمون پیش آمد و جنگ و جدال بین خراسان و بغداد، پنج سال طول كشید همه اینها موجب شد كه علی بن موسی الرضا علیه السّلام بتوانند كار وسیعی بكنند كه اوج آن به مسأله ولایتعهدی منتهی شد.?
حقیقت آن است كه در این دوران، بدی اوضاع میان امین و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش كشد، بر تلاشهای خود بیفزاید، و فعالیتهای خود را دوچندان كند، چه در این زمان زمینه آن فراهم گشت كه شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهای او بهره جویند، و همین امر در كنار برخوردار بودن امام از ویژگیهای منحصر به فرد و رفتار آرمانی كه در پیش گرفته بود سرانجام به تحكیم پایگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمینهای مختلف حكومت اسلامی انجامید. او خود یك بار زمانی كه درباره ولایتعهدی سخن می گوید، به مأمون چنین اظهار می دارد: ?این مسأله كه بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتی كه داشته ام نیفزوده است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در شرق و غرب اجرا می شد و گاه نیز بر الاغ خود می نشستم و از كوچه های مدینه می گذشتم، در حالی كه در این شهر عزیزتر از من كسی نبود.? در این جا بسنده است سخن ابن مونسـدشمن امامـرا بیاوریم كه به مأمون می گوید: ای امیرمؤمنان، این كه اكنون در كنار توست بتی است كه به جای خدا پرستش می شود.
در چنین شرایطی و پس از آن كه حضرت رضا علیه السّلام بعد از پدر مسئولیت رهبری و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سیر و گشت پرداخت و نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقیم با پایگاههای مردمی خود دیدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنین بود كه پیش از آن كه به منطقه ای حركت كند، نماینده ای به آن دیار گسیل می داشت تا مردم را از ورود خویش آگاه كند تا وقتی وارد شهر می شود مردم آماده استقبال و دیدار او باشند. سپس با گروههای بسیار بزرگ مردم اجتماع برپا می كرد و درباره امامت و رهبری خود با آنان گفتگو می فرمود. آنگاه از آنان می خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمینه های گوناگون معارف اسلامی بدهد. سپس می خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگویان، همچنین با دانشمندان غیرمسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره پردازند.
پدران حضرت رضا علیه السّلام به همه این فعالیتهای آشكار مبادرت نمی كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمی رفتند تا بتوانند مستقیم و آشكار با پایگاههای مردمی خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا علیه السّلام این مسأله امری طبیعی بود، چرا كه پایگاههای مردمی بسیار شده و نفوذ مكتب امام علی علیه السّلام از نظر روحی و فكری و اجتماعی در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همیاری می كردند افزایش یافته بود...
پس از آن كه امام مسئولیت امامت را به عهده گرفت همه توانایی خود را در آن دوره، در توسعه دادن پایگاههای مردمی خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پایگاهها و همدلی آنان با كار امام به این معنی نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پیشرفتها و افزایش پایگاههای مردمی ، امام بخوبی می دانست و اوضاع و احوال اجتماعی نشان می داد كه جنبش امام علیه السّلام در حدّی نیست كه حكومت را در دست گیرد، زیرا با پایگاههای گسترده ای كه حضرت داشت، گرچه از او حمایت و پشتیبانی می كردند، امّا نظیر این پایگاهها به این درد نمی خورد كه پایه حكومت امام علیه السّلام گردد. چه، پیوند آن با امام پیوند فكری پیچیده و عمومی بود و از قهرمانی عاطفی نشانی داشت. این همان احساسهای آتشین بود كه روزگاری پایه و اساسی بود كه بنی عبّاس بر آن تكیه كردند و برای رسیدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبیعت آن پایگاهها و مانندهای آن به درد آن نمی خورد كه راه را برای حكومت او و در دست گرفتن قدرت سیاسیش هموار سازد.
از این روی می بیینم كه بیشتر قیامهایی كه مسلمانان و پیروان با اخلاص، با نظریه امام علی علیه السّلام برپا كردند، در تناقضها و اختلافهای داخلی نابود می شد و یا غالباً انشعاب می كردند و از یكدیگر جدا می شدند و احیاناً با یكدیگر در جنگ و ستیز بودند. علت این امر بسی ساده بود. با این توضیح كه همه پایگاهها از نظریه امامان آگاه نبودند و اوضاع اجتماعی و موضوعی را درك نمی كردند. بلكه قیامهایشان غالباً عاطفی و آتشین بود، نه آگاهانه و نضج یافته. پس طبیعتاً عواطف و احساسها نمی توانست بنای حقیقی اسلام قرار گیرد؛ چه، بنای حقیقی براساس آگاهی كامل از هدف استوار است.
امام رضا علیه السّلام در این مرحله خود را آماده آن می كرد تا مهار حكومت را به دست گیرد، اما با شكلی كه او خود مطرح كرده بود و خود می خواست نه در شكلی كه مأمون اراده می كرد و در آن شكل ولایتعهدی را به او عرضه داشت و او آن را ردّ كرد و نخواست.
این تصویری است از دوران امام كه می تواند در تفسیر دو رخداد مهمّ یعنی مسأله ولایتعهدی و نیز مسأله پیشنهاد خلافت به امام از سوی مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبیری دیگر، می توان گفت تنشهای موجود در آن زمان هنوز باقیمانده هایی از طوفانی بود كه از چند دهه قبل علیه حكومت اموی و از سوی دو خاندان مهمّ علوی و عبّاسی برپا شده بود. در میان چنین طوفانی بود كه قدرت طلبان خاندان عبّاسی بر اسبهای لجام گسیخته خود می نشستند و هرگونه كه می خواستند به سوی هدف خودـو با این دیدگاه كه هدف وسیله را توجیه می كندـمی راندند و گاه هم در این هیاهو و در غیاب دیده های مردم خنجری هم از پشت به خاندان علوی می زدند و پس از آن میوه ای را كه در دست مجروح این خاندان بود، به زور و به چنگال نیزه نیرنگ درمی ربودند.
خاندان عبّاسی از سویی از نام آل محمّد سوءاستفاده می كرد، چندان كه گاه به خاطر نزدیكی طرز كار یا تبلیغاتشان با آل علی ، در مناطق دور از حجاز این گونه وانمود می كردند كه همان خط آل علی هستند. حتّی لباس سیاه بر تن می كردند و می گفتند: این پوشش سیاه لباس ماتم شهیدان كربلا و زید و یحیی است، و عدّه ای حتّی از سرانشان، خیال می كردند كه دارند برای آل علی كار می كنند.
از سویی دیگر نیز همین خلفای خاندان عبّاسی از همان روزهای نخست سلطه خود كاملاً میزان نفوذ علویان را می دانستند و از آن بیم داشتند. سختگیریهایی كه از همان دوران آغازین حكومت عبّاسی علیه بنی الحسن به عمل آمد، گواهی بر این ترس و وحشت عبّاسیان از اهل بیت و علاقه مردم به آنان است. گواهی دیگر آن كه آورده اند: منصور هنگامی كه به جنگ با محمّد بن عبدالله و برادرش ابراهیمـاز علویانـمشغول بود شبها را نمی خوابید، حتی در همین زمان دو كنیز برای او آوردند كه آنها را ردّ كرد و گفت: امروز روز زنان نیست و مرا با آنان كاری نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهیم از آنِ من و یا سرِ من از آنِ ابراهیم می شود. او در همین جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزونی اندوه نمی توانست درست سخن خود را پی گیرد.
این نگرانی در دوران پس از منصور نیز ادامه یافت و نگرانی مهدی و هارون عبّاسی بیش از منصور بود، چندان كه در همین دوران امام كاظم علیه السّلام آن زندانهای سخت خود را گذراند. پس از این دو، نوبت به مأمون رسید. در دوران مأمون مسأله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرین تر بود. چه، شورشها و فتنه های فراوانی سرتاسر ولایتها و شهرهای بزرگ اسلامی را دربرگرفته بود تا جایی كه مأمون نمی دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حلّ مسأله بپردازد. او می دید و از این رنج می برد كه سرنوشتش و سرنوشت خلافتش در معرض تندبادهایی قرار گرفته كه از هر سو بر آن می تازد.
مأمون در كنار این ترس و نگرانی از هوشی سرشار، فهمی قوی ، درایتی بی سابقه، شجاعتی كم نظیر و جدّیتی راهگشا بهره مند بود و اینها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاری تازه بر روی صحنه آورد و امام هشتم را با تجربه ای بزرگ رویاروی سازد و مسأله ولایتعهدی را پیش آورد، هر چند در این زمینه نیز، تدبیر امام علیه السّلام او را ناكام ساخت.


منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا

مطالب مرتبط

نقدی بر آمار تلفات جنگ های امام علی علیه السلام (جمل, صفین, نهروان)

نقدی بر آمار تلفات جنگ های امام علی علیه السلام (جمل, صفین, نهروان)
آن چه در این نوشتار مورد بررسی قرار خواهد گرفت، آمار تلفات جنگ های جمل، صفین و نهروان است که در منابع قدیم و جدید با رقم های بسیار بالایی گزارش شده و تاکنون تحقیقی درباره آن انجام نگرفته است. با آن که در میان آمار فراوان و متضاد این سه نبرد، دست یابی به رقم واقعی تقریبا غیر ممکن است، اما در این نوشتار تلاش شده است با توجه به مجموع گزارش ها و قراین، بخش نادرست و مبالغه آمیز این آمار مشخص شود و تا آن جا که ممکن است رقم نزدیک به واقع ارایه گردد. در عین حال، نگارنده بر این باور است که آمار واقعی از آن چه در این جا هم گفته می شود کم تر است، ولی اثبات این نظریه با استدلال به متون تاریخی موجود امکان پذیر نیست.
● مقدمه
امیرمومنان علی(ع) در مدت کوتاه خلافت ظاهری خود گرفتار سه جنگ داخلی شد که علاوه بر تلفات و خسارت های انسانی فراوان، آن حضرت را از اصلاح اموری که در دوران خلفای پیشین پدید آمده بود بازداشت و اثرات انحرافی و بهره برداری منفی سیاست بازان اموی از این نبردها برای همیشه به جای ماند.
درباره تلفات انسانی این سه جنگ آمارهای مختلفی ارایه شده که مجموع آن ها نشان گر بالا بودن رقم کشته های این نبردهاست. کتب تاریخی رقم کشته شدگان مجموع این نبردها را حدود ۱۵۰ هزار تن ذکر کرده اند; (جمل از ده هزار تا سی هزار نفر، صفین از هفتاد هزار تا ۱۱۰ هزار و نهروان ۴۰۰۹ نفر). نگاه ابتدایی به این آمار، مبالغهآمیز بودن و نادرستی آن را به ذهن متبادر می سازد. مشکل این جاست که بسیاری از این عددها را منابع دست اول و معتبر تاریخ اسلام گزارش کرده اند و راه را برای بررسی و تحقیق دشوارتر نموده اند. ضمن این که روش موردشناسی و برگرداندن روایات مورخان به یک منبع، به سادگی امکان پذیر نیست، زیرا اعداد و ارقام به قدری آشفته و گوناگون است که ایجاد اشتراک میان آن ها و ارجاع آن ها به یک گزارش به راحتی ممکن نیست. در عین حال، با وجود گزارش های فراوان و ارقام گوناگون، امکان دست یابی به رقمی مناسب منتفی نیست.
هدف اصلی این تحقیق، جست وجوی آمار درست این سه نبرد، از میان گزارش های آماری فراوان است و فرضیه این است که در رقم های داده شده زیاده گویی وجود دارد. برخی از پرسش های موجود در این رابطه عبارتند از: علت اختلاف در آمار چیست؟ در صورت درستی فرضیه، انگیزه مورخان و راویان از مبالغه چه بوده؟ آیا شرایط عمومی آن زمان (همچون جمعیت، منطقه نبرد، تعداد جنگجویان و...) با آمار مشهور تناسب دارد؟ آیا همه عددها مربوط به کشتگان است یا مجروحان نیز به عنوان تلفات و جزء کشتگان به حساب آمده اند؟
زدودن چهره ای خون ریز از دوران خلافت علوی و شخص امیرمومنان(ع) ضرورت این تحقیق را روشن می نماید. این گفتار در سه بخش به بررسی سه جنگ جمل، صفین و نهروان می پردازد.
● جنگ جمل
برای بررسی آمار تلفات این جنگ لازم است به مراحل مختلف این نبرد توجه شود. این مراحل عبارتنداز: حرکت اصحاب جمل از مکه و پیوستن قبایل بصره به آنان; حرکت امام از مدینه و پیوستن گروه هایی در میان راه به ایشان; تعداد کوفیانی که در ذوقار به سپاه امام پیوستند; تلفات جنگ جمل کوچک; و بررسی جنگ اصلی جمل.
بنا به نقل بلاذری، طبری و شیخ مفید، یعلی بن امیه (منبه) چهارصد شتر به طلحه و زبیر داد که مردم بر آن سوار شدند و راه افتادند.(۲) مسعودی تعداد سواران را ششصد نفر آورده(۳) و طبری علاوه بر این مطلب، گفته است: «غیر از آنان که بر شتران سوار شدند عده ای هم خود مرکب داشتند و در مجموع هزار نفر با طلحه و زبیر راه افتادند».(۴) اما بلاذری مجموع آنان را نهصد و در نسخه ای از کتابش هفتصد نفر ذکر کرده است;(۵) ولی هر دو مورخ (بلاذری و طبری) از ابومخنف و زهری روایت کرده اند که مجموع سپاه عایشه از اهل مکه و مدینه و کسانی که به آنان پیوستند سه هزار نفر شدند.(۶) شیخ مفید از شمار کل سپاهیان جمل سخنی به میان نیاورده است. پس تا این مرحله، مطابق همه روایات، بیش از سه هزار نفر در سپاه جمل حضور نداشته اند.
در گزارش های تفصیلی مورخان درباره تعداد افراد سپاه جمل در بصره رقم قطعی به چشم نمی خورد، ولی آن چه شهرت یافته و مورخانی چون ابن اعثم آن را نقل کرده اند، رقم سی هزار نفر است.(۷) طبری هم از سی هزار نفر سخن گفته است،(۸) اما این که مراد او از این رقم، سپاهیان جمل باشد با ابهام و تردید جدی روبروست و در عبارت او تصریحی بر این مطلب وجود ندارد و اگر این احتمال را تقویت کنیم که دیگران نیز این رقم را از طبری گرفته اند موضوع با تردید بیش تری مواجه خواهد شد. بنابراین، پذیرش این عدد به عنوان آمار قطعی سپاه عایشه بسیار جای تإمل دارد.
از آن جا که نیروهای کمکی در دو راهی کوفه و بصره، در محلی به نام ذیقار، به امام پیوسته اند و درباره تعداد آنان اختلاف نظر فراوان وجود دارد، از این رو ابتدا درباره آمار همراهان آن حضرت تا پیش از رسیدن به ذیقار سخن می گوییم.
بنابه نقل بیش تر مورخان و گزارش های مستند آنان، امام(ع) با حدود هفتصد نفر همراه، از مدینه راه افتاده و در راه نیز عده ای به آن حضرت پیوستند. بلاذری به نقل از ابومخنف و طبری در دو روایت از طلحه بن اعلم و محمد حنفیه، همچنین مسعودی و شیخ مفید گفته اند که امام با هفتصد نفر همراه از مدینه بیرون آمد.(۹) ضمن این که برای اثبات این مطلب اگر روایتی جز روایت محمد حنفیه هم نبود باز کفایت می کرد، چون او خود در این نبرد حضور داشته است. اما علاوه بر این ها، گزارش دیگری از طبری که می گوید وقتی امام از ربذه حرکت کرد هفتصد و شصت نفر همراه او بودند نیز این رقم را تإیید می کند.(۱۰) پیداست شصت نفر اضافی، در میان راه مدینه تا ربذه به آن حضرت پیوسته اند.
یعقوبی در گزارش غیر مستندی، همراهان مدنی امام را چهارصد نفر ذکر کرده(۱۱) که با توجه به کلمه «راکب» می توان گفت مراد یعقوبی سواره نظام امام بوده نه تمام همراهان ایشان.
در این میان روایت دیگری وجود داد که خلیفه بن خیاط از مردی اسلمی نقل کرده که گفته است: «از ما ـ اهل مدینه ـ با امام چهارهزار نفر همراه بود».(۱۲) این گزارش به فرض صحت نمی تواند مقابل روایت مشهور هفتصد نفر بایستد، چون راوی نگفته است که هنگام حرکت از مدینه چهارهزار نفر بودیم بلکه مجموع یاران مدنی آن حضرت را گفته که به احتمال زیاد بیش تر آنان از کوفه بوده اند. این مطلب شبیه گزارشی است که خلیفه و دیگران داده و گفته اند در روز جنگ جمل هشتصد نفر از انصار و چهارصد نفر از شاهدان بیعت رضوان در کنار امام بودند،(۱۳) که باید گفت این افراد در ذیقار به امام پیوسته اند نه این که از مدینه همراه او حرکت کرده باشند.
اما طبری درباره رقم کسانی که بیرون از مدینه و پیش از ذیقار به امام پیوسته اند چنین می گوید: «وقتی آن حضرت به منطقه فید رسید قبایل اسد و طی نزد او آمده، آمادگی خود را اعلام کردند».(۱۴) یعقوبی، مسعودی و شیخ مفید شمار آن ها را ششصد نفر بیان کرده اند.(۱۵) هم چنین گفته می شود دو هزار نفر دیگر از اطراف به امام پیوسته اند که با توجه به دیگر گزارش ها، این رقم را باید مربوط به بعد از ذیقار دانست.(۱۶) به هر حال، آن چه از منابع به خوبی استفاده می شود این است که امام تا محل ذیقار نیروی زیادی در اختیار نداشته است. و گزارش های زیادی درباره نگرانی آن حضرت از کمبود نیرو در منابع وجود دارد.(۱۷) اعزام پی درپی نزدیکانی چون محمدبن ابی بکر، محمدبن جعفر، هاشم مرقال، ابن عباس، مالک اشتر، عمار و بالاخره امام حسن(ع) به کوفه نیز نشان گر آن است که امام همراهان خود را برای نبرد با سپاه بصره کافی نمی دانسته و در صدد یاری خواستن از مردم کوفه بوده است. خوشحالی آن حضرت از رسیدن سپاه کوفه(۱۸) نیز تإیید دیگری بر این مطلب است.
ذیقار محلی میان راه کوفه و بصره است که امام علی(ع) پیش از رفتن به سوی بصره در آن جا توقف کرد و با نیروهای کمکی کوفه سپاه خود را تقویت نمود. مورخان می گویند چون آن حضرت به پیمان شکنان دست نیافت از ربذه کسانی را برای جذب نیرو به کوفه فرستاد. عده زیادی به کوفه رفتند ولی هر بار ابوموسی از تجهیز مردم کوفه جلوگیری کرد تا این که مالک اشتر، امام مجتبی(ع) و عمار یاسر مردم را به راه انداختند. آنچه مورد اتفاق مورخان است این است که نیروهای کمکی در منطقه ذیقار به امام پیوسته اند; ولی آن چه شدیدا محل اختلاف است شمار این نیروهاست; مثلا طبری درباره شمار کوفیان هفت روایت آورده که هر کدام رقمی را به دست می دهد. آن چه کار را مشکل تر کرده، روایات مشابهی است که آمار متفاوتی در آن ها ذکر شده است; (مانند گزارش های مربوط به پیش گویی امام درباره عدد نیروهای کوفی). از آن جا که بیش ترین افراد سپاه امام در جنگ جمل را کوفیان تشکیل می دادند بررسی این اختلافات برای پاسخ به سوال اصلی این تحقیق لازم و راه گشا می باشد. اکنون همه اقوال مربوط به آمار نیروهای کمکی کوفه را که در ذیقار به امام پیوسته اند. از نظر می گذرانیم:
شیخ مفید به نقل از نصربن مزاحم آورده است که امام(ع) به ابن عباس فرمود: از کوفه ۶۶۰۰ نفر خواهند آمد.(۱۹) ابن ابی الحدید از ابومخنف نقل کرده که امام به ابن عباس فرمود: از کوفه ۶۵۶۰ نفر خواهند آمد.(۲۰) طبری گزارش های متعددی آورده که رقم نیروهای کوفه را پنج هزار، هفت هزار، هفت هزار و دویست، نه هزار و ده هزار نفر می داند.(۲۱) هم چنین او از ابومخنف روایت کرده که ابوطفیل در ذیقار شنیده است که امام فرمود: از کوفه ۱۲۰۰۱ نفر خواهند آمد.(۲۲) خلیفه بن خیاط می گوید: بین شش هزار تا هفت هزار نفر از کوفه آمدند.(۲۳) مسعودی و ابن ابی الحدید در گزارش هایی غیر از آن چه پیش گویی امام را دربر دارد، رقم ۶۵۶۰ تا هفت هزار را ذکر کرده اند.(۲۴) اما بلاذری گفته است: از کوفه هزار نفر و به قولی دوازده هزار نفر به ذیقار آمدند. او هم چنین عدد نه هزار را از محمد حنفیه نقل کرده است.(۲۵) دینوری و ابن اعثم نیز کوفیان را ۹۲۰۰ و ۹۶۵۰ نفر گزارش کرده اند. (۲۶) در کتاب سلیم بن قیس رقم پیش گویی امام یازده هزار نفر است.(۲۷)
به نظر می رسد اختلاف درباره نیروهای کمکی کوفه به خاطر این است که آنان در چند مرحله به ذیقار آمده اند. این ورود تدریجی از مجموع گزارش ها و طولانی شدن درنگ امام در ذیقار(۲۸) و تعدد فرستادگان آن حضرت به کوفه استفاده می شود. مورخان هم گفته اند مردم کوفه برخی از راه آبی و برخی از راه زمینی به ذیقار آمدند.(۲۹) اختلاف در رقم پیش گویی شده از سوی امام(ع) را نیز باید به همین جهت دانست. البته اشتباه در نقل اعداد از سوی راویان و مورخان را نیز نباید از نظر دور داشت.
اما مجموع این نیروها بین نه تا ده هزار نفر ترجیح داده می شوند. این رقم را بلاذری ـ در سه جا ـ طبری، ابن اعثم و دینوری نقل کرده اند.(۳۰) کمی این رقم را باید به حساب تردید مردم کوفه برای جنگ با همسر پیامبر(ص) و دو صحابی او و کار شکنی های ابوموسی اشعری و دیگر قاعدین گذاشت و در نظر داشت که این اولین رویارویی دو گروه مسلمان، آن هم صحابه پیامبر(ص) بود که بسیاری از جنگجویان با هم قبیله خود هماورد می شدند. به همین جهت بود که وقتی امام تصمیم به مقابله با اصحاب جمل گرفت و از مردم کوفه کمک خواست مدتی طولانی در ذیقار ماند(۳۱) و بارها و بارها برای کوفیان پیک فرستاد. با انضمام این نه یا ده هزار نفر به دو یا سه هزار نفری که از مدینه با امام همراه بوده یا پیش از ذیقار به آن حضرت پیوسته اند رقم دوازده هزار نفری که در برخی گزارش ها، مجموع سپاه امام تا بصره دانسته شده است تکمیل می شود.
مطلبی که باقی می ماند، تکرار رقم دوازده هزار نفر است که به نظر می رسد راویان و مورخان در نقل آن در مراحل مختلف افراط کرده اند; مثلا رقم کوفیان را دوازده هزار، رقم کل سپاه امام را دوازده هزار و رقم جنگجویان پس از واقعه جمل را هم دوازده هزار نفر ذکر کرده اند. علت این مطلب را می توان تقدسی دانست که درباره عدد دوازده هزار نفر سپاه از برخی روایات استفاده می شود. از این جمله روایتی است که کلینی و ابن ابی الحدید نقل کرده اند: «لشکری که دوازده هزار نفر باشد شکست نمی خورد».(۳۲) مشکل دیگر این عدد تناقض آن با گزارش هایی است که مجموع سپاه امام را دوازده هزار نفر می داند. بنابراین، شایسته است رقم مشهور حدود نه هزار نفر را درباره کوفیانی که در ذیقار به امام(ع) پیوسته اند ترجیح دهیم; چون روایات متعددی آن را بیان کرده اند و این رقم به اضافه همراهان قبلی امام(ع) و کسانی که پس از ذیقار به امام پیوسته اند رقم دوازده هزار نفر را تکمیل می کند.
آن چه درباره تعداد افراد سپاه امام در جنگ جمل مشهور است آمار بیست هزار نفر می باشد.(۳۳) اما شیخ مفید گفته است: امام پیش از جنگ، سپاه خود را آرایش داد که مجموع سواران و پیاده نظام شانزده هزار نفر شد.(۳۴) این نقل مفید با روایت دیگری که پیش تر از امام باقر(ع) نقل کرده به خوبی تإیید می شود. در آن روایت، حضرت فرموده است: امام با دوازده هزار نفر به خریبه (نزدیک بصره) رسید که عمار فرمانده هزار نفر میمنه و مالک فرمانده هزار نفر میسره و خود امام فرمانده ده هزار نفر بود.(۳۵) اگر گروه های الحاقی و قبایل بصره را هم در نظر بگیریم همان رقم شانزده هزار تکمیل خواهد شد.(۳۶)
حال اگر عدد بیست هزار را هم بپذیریم پا را از آن فراتر نخواهیم گذاشت. ولی در عین حال، سخن شیخ مفید با سیر کلی گزارش های جمل تناسب بیش تری دارد که این ویژگی در عدد بیست هزار نیست.
▪ آمار کشتگان جنگ جمل:
متإسفانه در این قسمت نیز اختلاف زیادی وجود دارد و بسیاری از نقل ها بدون سند و با تعبیر «گفته اند»، «گفته می شود» و «الله اعلم» آمده که نشانه دقیق نبودن آمار کشتگان است.
این رقم ها عبارتنداز: شش هزار، هفت هزار، ده هزار، دوازده هزار، سیزده هزار، چهارده هزار، پانزده هزار، بیست هزار، بیست وپنج هزار، سی هزار. که از این میان به اختلاف اقوال، چهارصد، پانصد، هزار، هزار و هفتصد یا پنج هزار کشته از سپاه علوی بوده اند و پنج هزار، هشت هزار، نه هزار، ده هزار، دوازده هزار، هفده هزار یا هیجده هزار از سپاه مقابل کشته شده اند. اما هیچ یک از این گفته ها از محاسبه دقیق و بیان جزئیات برخوردار نیست و گاه از رقم کل سپاهیان نیز بیش تر است!(۳۷) از این رو بهترین راه برای محاسبه تلفات جمل، بررسی جزئیات این رویداد و آمار جزئی است که درباره کشتگان داده شده است.
پیش از جنگ اصلی جمل، میان پیمان شکنان و مردم بصره درگیریهایی رخ داده و عده ای در این نبردها کشته و زخمی شده اند. اولین درگیری، میان فرماندار بصره (عثمان بن حنیف) و سپاه طلحه و زبیر روی داد که سپاه را ناچار به عقب نشینی کرد. مورخان از تلفات این رویداد سخن نگفته اند و تنها شیخ مفید گفته است که ۵۰۰ نفر از عبدالقیس و عده ای از دیگر قبایل مجروح شدند.(۳۸) ابن ابی الحدید هم به نقل از ابومخنف به مجروحان اشاره کرده است.(۳۹) پس از این زد و خورد، میان عثمان و بیعت شکنان قرارداد صلح امضا شد، اما طلحه و زبیر که از رسیدن سپاه امام در هراس بودند شبانه به بیت المال و فرمانداری حمله کردند که به گفته مورخان، در این شبیخون بین چهل تا هفتاد نفر از پاسداران بیت المال و نیروهای انتظامی شهر کشته شدند.(۴۰) در این مرحله بود که عثمان بن حنیف دستگیر و شکنجه شد.
با این که بیش تر مورخان از جمله ابومخنف، تعداد نگهبانان را چهل نفر می دانند، اما در جایی دیگر می گوید: «صعقب گفته است آنان چهارصد تن بودند».(۴۱) بلاذری هم گفته او را پس از گزارش عدد چهل تإیید می کند.(۴۲) ولی این سخن که تنها از قول ابومخنف در شرح نهج البلاغه آمده، با گزارش های دیگر او تناقض دارد و از آن جا که روایات متعددی عدد چهل را تإیید می کند باید گفت در این گزارش راوی عدد چهارصد به اشتباه افتاده است. اما علت اختلاف در اعداد چهل، پنجاه و هفتاد را می توان از سخن مسعودی که می گوید: «هفتاد نفر کشته شدند که پنجاه تن از آنان گردن زده شدند» دریافت.(۴۳)
پس از این پیمان شکنی و کشتار، حکیم بن جبله به اتفاق گروهی از هواداران فرماندار بصره بر سپاه طلحه و زبیر یورش برد و درگیری سوم که جمل اصغر(چون در این جا هم عایشه بر شتر سوار شد) نام گرفت آغاز گردید. متإسفانه آمار این درگیری نیز گاه با آمار درگیریهای پیش آمیخته شده است، به خصوص این که حکیم در حمله اول هم در کنار عثمان بن حنیف نقش مهمی ایفا نموده است. ابن ابی الحدید به نقل از ابومخنف می گوید: «همه یاران حکیم که سیصد تن بودند کشته شدند».(۴۴) طبری شمار کشتگان این حمله را هفتاد نفر می داند.(۴۵) اما خلیفه و شیخ مفید با اشاره به هفتصد نفر یار حکیم تنها از شهادت او و برادرانش سخن گفته اند و شیخ مفید اضافه کرده است که پس از شهادت آنان مردم پراکنده شدند.(۴۶)
بنابر آن چه گفته شد و به سبب آشفتگی زیاد درباره تلفات این سه درگیری، دست یابی به رقم صحیح، مشکل و گاه ترجیح بدون دلیل است. اما آن چه را می توان قطعی دانست تعداد چهل تا هفتاد کشته شبیخون به دارالاماره است. دیگر گزارش های پراکنده و منحصر به فرد درباره تلفات این درگیریها قابل تإمل است; مثلا طبری در یک روایت آورده است که فرستاده امام به طلحه و زبیر گفت: شما ششصد تن از اهالی بصره را کشتید.(۴۷) این روایت را تنها طبری آورده، در حالی که در هیچ یک از گزارش های مربوط به حوادث بصره چنین عددی نیامده است، یا مجموع تلفات این درگیریها به این عدد نمی رسد.
از تلفات سپاه عایشه در این زد و خوردها سخنی در میان نیست. شاید به دلیل آن که آنان در مرحله اول عقب نشینی کرده و در حمله دوم غافل گیرانه عمل کرده اند و در درگیری سوم هم به پیروزی دست یافته اند، تلفات قابل توجهی از ایشان برجای نمانده باشد. اما در نبرد اصلی که یک روز یا یک و نیم روز به درازا کشید،(۴۸) حداکثر کشته های سپاه جمل را باید حدود شش هزار و کشته های سپاه امام را حدود هزار نفر تخمین زد و دیگر آمار موجود را مبالغهآمیز و نادرست دانست; چون اگر چه مورخان ارقام بالایی را گزارش کرده اند، اما وقتی به شمارش ریز کشته ها و بیان تلفات قبایل مختلف ـ که بیش ترین تلفات را در این نبرد داشته اند ـ می پردازند از چهار هزار یا پنج هزار نفر تجاوز نمی کنند. خلیفه در این رابطه گفته است: «ازد دو هزار و پانصد و بنی ضبه هشتصد کشته داد».(۴۹) یعقوبی مجموع کشته ها را ۴۷۰۰ نفر نوشته و بلاذری با اختلاف کمی از خلیفه ۱۵۰۰ نفر از بنی تمیم و بکربن وائل را اضافه کرده است.() طبری کامل ترین گزارش کشته های قبایل را این گونه آورده است: «ازد: دو هزار نفر; مضر: دو هزار نفر; قیس: پانصد نفر; بنوتمیم: پانصد نفر; بنوضبه: هزار نفر; بکربن وائل: پانصد نفر; سایر یمنیان: پانصد نفر; بنی ذهل: سی وپنج نفر و بنوعدی هفتاد نفر».(۵۰) خلیفه نام چهل و پنج نفر از کشتگان را ذکر کرده و گفته است طاحیه و جهاضم هر کدام سی کشته برجای گذاشتند.(۵۱) وی رقم تلفات سپاه امام را در دو روایت چهارصد تا پانصد نفر دانسته است.(۵۲) مسعودی، سبطبن جوزی و ابن کازرونی رقم هزار نفر را ذکر کرده اند.(۵۳) ابن شهرآشوب از کلبی روایت کرده که از پیاده نظام لشکر امام هزار نفر و از سواره نظام هفتاد نفر به شهادت رسیدند.(۵۴) اربلی و ابن صباغ هم رقم ۱۰۷۰ را آورده اند که پیداست اشاره به روایت کلبی داشته اند.(۵۵) ابن اعثم شهدای جمل را هزار و هفتصد نفر نوشته است.(۵۶) بالاترین رقم مربوط به شهدای سپاه امام را طبری در گزارشی دیگر و مسعودی در کتاب دیگر خود، پنج هزار نفر دانسته اند، ولی این رقم با دیگر گزارش ها و ارقام جزئی این دو مورخ سازگار نیست. (۵۷) بنابراین، رقم پانصد تا هزار نفر که شهرت بیش تری دارد صحیح تر به نظر می رسد و اگر آن را نپذیریم، بیش از آن چه ابن اعثم گفته ـ یعنی ۱۷۰۰ نفر ـ قابل تإیید نیست. البته ممکن است ابن اعثم نیز همان ۱۰۷۰ نفر را در نظر داشته است.
با توجه به آن چه گذشت روشن شد که درباره تعداد تلفات جنگ جمل دوگونه آمار داده شده است: یکی آمار بی حساب که جزئیات را بیان ننموده و فقط ارقامی را گزارش کرده است که گاه این ارقام با هیچ کدام از گزارش های تفصیلی تناسب ندارد. دوم، آمار ریز کشتگان قبایل و گاه بیان نام آن ها. اگر آمار کل سپاهیان دو طرف را در نظر بگیریم در می یابیم بسیاری از آن چه درباره تلفات گفته شده، نادرست خواهد بود. پیش تر گفته شد که بیش ترین رقمی که درباره سپاه جمل در دست است سی هزار و بیش ترین رقم درباره سپاه امام(ع) بیست هزار نفر است. با این حساب هیچ گاه نمی توان پذیرفت که در یک نبرد پنجاه هزار نفری، سی هزار یا بیست و پنج هزار یا بیست هزار یا پانزده هزار نفر کشته شوند، آن هم در یک روز. بی اعتباری برخی از این گزارش ها وقتی قطعی می شود که تنها یک نفر آن را نقل کرده و هیچ شهرتی نداشته باشد. مثلا عدد سی هزار را تنها ذهبی (م ۷۴۸ه&#۰۳۹;) و اعداد بیست و پنج هزار و پانزده هزار را تنها شیخ مفید گزارش کرده اند. رقم بیست هزار نفر هم گرچه تا حدودی شهرت دارد اما چنان که گفته شد، با جمعیت جنگجویان دو طرف ـ که قطعا از پنجاه هزار تجاوز نمی کند بلکه احتمال کم تر بودن آن نیز وجود دارد ـ سازگاری ندارد. رقم دیگری که تا اندازه ای شهرت دارد و در منابع کهن آمده است سیزده هزار نفر است که خلیفه و ابن سعد آن را نقل کرده اند.(۵۸) اما این عدد هم با مجموع گزارش ها سازگار نیست. جنگی که تنها یک روز ادامه داشته چگونه ممکن است این همه کشته بر جای نهد، آن هم با سلاح هایی چون تیر و شمشیر که نمی تواند کشتار جمعی را به همراه داشته باشد. پس چنان که گذشت، مناسب ترین عدد از میان گزارش های مختلف مورخان، حداکثر شش تا هفت هزار درباره تلفات دو طرف است.
«تعبیر تلفات می تواند شامل مجروحان نیز بشود و بدین ترتیب باز هم رقم کشتگان کاهش خواهد یافت، چون غالبا تعداد زخمی های هر نبرد بیش از کشتگان آن است»
این رقم در گزارش بسیاری از مورخان از جمله خلیفه بن خیاط، طبری و مسعودی آمده است و با آمار جزئیات رویدادها که پیش تر بیان شد، سازگاری کامل دارد.
اما زیاده گویی در آمار را می توان به دلایل مختلف دانست که از جمله آن ها، علاقمندی به ارایه آمار تلفات بیش تر از طرف مقابل است. مسعودی در این باره سخن جالبی دارد. او می گوید: «مردم درباره عدد کشتگان دو طرف جنگ جمل اختلاف کرده اند; کم ترین رقم را هفت هزار و بیش ترین را ده هزار گفته اند و این اختلاف به حسب میل آنان و تمایل هر گروه به دسته و سپاه خودش است».(۵۹) از سخن این مورخ به خوبی پیداست که موضع هر گروه در ارایه آمار تلفات موثر است. برای تإیید این مطلب می توان به نمونه ای دیگر که برخی از مورخان معتبر نقل کرده اند اشاره نمود: «از ابولبید[ ازدی] پرسیدند آیا علی(ع) را دوست داری؟ گفت چگونه دوست بدارم کسی را که در بخشی از روز ۲۵۰۰ نفر از قبیله مرا کشت».(۶۰) آیا گزارشی که از زبان چنین گزارش گری
(عبارت طبری چنین است: «پرسیدند: چرا علی(ع) را بدگویی می کنی؟ گفت: چرا ناسزا نگویم کسی را که...»)
صادر شود محل تإمل نیست؟ آیا کسی که در برابر خلیفه مسلمانان ایستاده و علی(ع) را دشمن می دارد آن قدر صداقت دارد که بتوان آمار مورد نظر او را درست دانست؟ همین طور است نقل شیخ مفید از عبدالله بن زبیر که کشتگان جمل را پانزده هزار نفر گزارش کرده و شگفت این که برخی نیر قول او را پسندیده اند.(۶۱)
دلیل دوم این که، در گزارش های تاریخی، مجروحان در شمار کشتگان به حساب آمده و عنوان کلی تلفات جنگ را گرفته اند و به همین جهت است که در منابع تاریخی از آمار زخمی ها سخنی نیست و در هر رویداد تنها سخن از کشتگان به میان آمده است، در صورتی که معمولا تعداد کشته های هر نبرد بسیار کم تر از مجروحان است.
دلیل سوم را می توان کم و زیاد شدن صفر در اعداد دانست. البته این سخن به نظر عده ای تمام نمیآید، زیرا می گویند در منابع تاریخی همه عددها به حروف آمده است. ولی جست و جو در میان آمار فراوانی که در گزارش های تاریخی آمده، این احتمال را تقویت می کند که در برهه ای از زمان یا دست کم توسط برخی از راویان یا ناسخان اعداد به حروف نوشته نشده و تصحیف در نسخه ها به خصوص نقطه ها باعث کم و زیادی آمار شده است; به ویژه که صفر در کتابت عربی مانند فارسی توخالی نیست و به راحتی با نقطه اشتباه می شود. برای اثبات این گفته می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:
۱) بلاذری آمار نگهبانان بیت المال که در بصره به شهادت رسیدند را چهل نفر گزارش کرده و سپس گفته است: «برخی هم چهارصد نفر گفته اند».
۲) خلیفه بن خیاط در دو گزارش، شهدای روز جمل را پانصد نفر نوشته، ولی در برخی منابع، این رقم پنج هزار نفر ذکر شده است.
۳) تعداد کسانی که پس از صفین از سوی امام(ع) و معاویه برای داوری رهسپار شدند در برخی منابع چهارصد نفر و در منابعی دیگر چهارهزار نفر ذکر شده است. (۶۲)
تصحیف در اعدادی مانند «سبع» و «تسع» یا کم و زیاد شدن کلماتی مانند «مإه» و «الف» نیز می تواند بسیاری از آمار را کاهش یا افزایش دهد.
دلیل چهارم، استفاده از کلماتی مانند «اصیب» است که بیش تر «کشته شدن» معنا می شود، در حالی که الزاما به معنی کشته شدن نیست، بلکه به معنی «رسیدن تیر یا نیزه» است چه منجر به کشته شدن شود و چه منجر به زخمی شدن. اما همان گونه که پیش تر گفته شد، در منابع تاریخی سخن از کشته شدن است و حرفی از مجروحان جنگی به میان نیامده است.● جنگ صفین
درباره تلفات جنگ صفین، به اندازه جنگ جمل اختلاف نظر وجود ندارد. بیش تر مورخان و از جمله نصربن مزاحم گفته اند: از طرفین هفتاد هزار نفر کشته شدند که از این تعداد، چهل و پنج هزار نفر از لشکر شام و بیست و پنج هزار نفر از لشکر عراق بودند.(۶۳) مسعودی رقم ۱۱۰هزار کشته (نود هزار شامی و بیست هزار عراقی) را هم گزارش کرده است!(۶۴) دیگر آمار موجود، مربوط به بخشی از واقعه یا افراد است; مثلا ابن اعثم گفته است: «فقط کشته های طرفین در لیله الهریر سی و شش هزار تن بود و هنوز جنگ برقرار بود». یا خلیفه بن خیاط شهدای صحابه را ۶۳ نفر و طبری شهدای قبیله همدان را ۱۸۰ نفر گزارش کرده اند.(۶۵)
ولی درباره آمار کل سپاهیان، نصربن مزاحم می گوید: امام با ۱۵۰ هزار عراقی و معاویه هم با سپاهی در همین حدود پیش آمدند.(۶۶) بلاذری آورده است: «گویند سپاه عراق پنجاه هزار و به قولی صد هزار نفر بودند و سپاه شام هفتاد هزار و به قولی صدهزار نفر».(۶۷) مسعودی در این باره می گوید: «درباره تعداد لشکریان اختلاف نظر است; برخی زیاد گویند و برخی کاهش دهند و اتفاق بر نود هزار عراقی و هشتاد و پنج هزار شامی است». وی در جایی دیگر می گوید: «به نظر ما مجموع شامیان با خدم و حشم به بیش از سیصد هزار نفر می رسیدند و عراقیان بدون خدم و حشم صدوبیست هزار نفر بوده اند».(۶۸)
آن چه روشن است مبالغهآمیز بودن این آمار است و مطالعه گزارش های مربوط به نبرد صفین نشان می دهد که این اعداد بسیار بالا نمی تواند رقم درست سپاهیان یا کشتگان باشد، چون اولا: گزارش های ریز مربوط به درگیری صفین اعداد کمی را نشان می دهد. برای نمونه، نصربن مزاحم می گوید: «امام معقل را با سه هزار تن روانه موصل کرد و فرمود در رقه منتظر من باش... در جریان عبور از پل رقه امام به مالک فرمود با سه هزار تن بمان و آخر همه بیا... چون در اردوگاه فرود آمدند ۱۳۰ سوار با لشکر معاویه در افتادند... در جنگ آب، اشعث پنج تن و اشتر هفت تن را کشتند... معاویه دویست کارگر فرستاد تا با صدای حفاری لشکر عراق را بفریبند... هفتاد بدری در سپاه امام حاضر بودند... هشتصد جوان همدانی با اشتر حمله ور شدند... مرد شامی گفت من باقی مانده یازده تمیمی ام که به دست شما کشته شده اند... عتتر بن عبید با پانصد نفر به میدان آمد.. . در جریان بر نیزه کردن قرآن ها مجموعا پانصد قرآن به نیزه رفت... حدود بیست هزار مسلح از امام خواستند حکمیت را بپذیرد».(۶۹) این اعداد که در متن گزارش های نبرد صفین آمده، هیچ گاه با ۱۵۰ هزار یا ۱۰۰ هزار سپاهی و هفتاد هزار کشته تناسب ندارد. مثلا خبر مربوط به کشته شدن دوازده نفر به دست دو فرمانده سپاه امام در جنگ آب که از مهم ترین حوادث صفین بوده با رقم گفته شده درباره سپاه شام سازگاری ندارد; یا اگر سپاه عراق از صدوپنجاه یا صدهزار نفر تشکیل شده بود چگونه بیست هزار نفر می توانستند امام را مجبور به قبول حکمیت کنند؟ بیش ترین رقمی که در این گزارش ها آمده دوازده هزار نفر طلیعه، چهار هزار نفر و هفت هزار نفر است که رقم چهارهزار همراه عبیدالله بن عمر بارها تکرار شده است.(۷۰)
ثانیا: با آن که نبرد صفین چند ماه طول کشیده است اما درگیریهای اصلی مدتی بیش نبوده و نبرد سرنوشت ساز تنها بر سر آب و لیله الهریر بوده است. غیر از این دو حادثه، در طول ماه های نبرد گروه هایی به مقابله یکدیگر رفته اند، اما جنگ شدیدی رخ نداده و تلفات چندانی برجای نگذاشته است. ضمن این که یک ماه از این مدت که ماه محرم بوده در آتش بس کامل سپری شده و پیک ها از دو سو رفت و آمد داشته اند. نصربن مزاحم می گوید: «در طول سه ماه سپاهیان دو طرف ۸۵ بار به مقابله یکدیگر برخاستند ولی با میانجی گری قاریان، جنگی میانشان رخ نداد».(۷۱) در گزارش های تفصیلی واقعه نیز رویارویی گروه های شامی و عراقی زیاد به چشم می خورد، ولی از شمار کشته ها و فراوانی آنان سخنی به میان نیامده است.
ثالثا: مجموع افرادی را که منابع تاریخی از آن ها به عنوان تلفات صفین نام برده اند به صد نفر نمی رسد. البته انتظاری نیست که نام همه کشتگان ثبت شود ولی اگر واقعا کشتگان این جنگ به ده ها هزار نفر رسیده بود باید نام افراد بیش تری ثبت می شد. ابن مزاحم در لابلای مطالب کتاب صفین نام عده ای را آورده و در آخر کتاب به ۸۲ نفر تلفات دو طرف اشاره کرده است.(۷۲) بلاذری هم در مجلدات کتاب انساب نام افرادی را به عنوان کشتگان صفین آورده است، اما مجموع آن ها از صد نفر تجاوز نمی کند. ضمن این که برخی از این نام ها اصلا مربوط به کشتگان جنگ صفین نیست.(۷۳)
با توجه به آن چه گفته شد، به نظر می رسد عدد صد یا صد و پنجاه هزار که درباره سپاهیان شام و عراق گفته شده مربوط به مجموع دو سپاه است، نه یکی از آن ها. دلایل زیر این مطلب را ثابت می نماید:
۱. در برخی منابع، تعداد سپاهیان امام(ع) پنجاه هزار و سپاهیان معاویه هفتاد هزار نقل شده است.(۷۴)
۲. طبری عدد سپاهیان امام برای نبرد دوباره با شام ـ پس از ناکامی حکمین ـ را نزدیک به هفتاد هزار نفر بیان کرده است. مسعودی این رقم را چهل و پنج هزار نوشته و در نسخه ای از کتابش نزدیک به هفتاد هزار آورده است.(۷۵)
۳. امیر مومنان(ع) در شعری فرمود: «شصت هزار (و در روایتی هفتاد هزار) سپاهی بر سر عمرو عاص یا معاویه فرود میآورم».(۷۶)
۴. زیادبن ابیه در جواب تهدید معاویه ـ پیش از پیوستن به او ـ نوشت: «میان من و تو علی(ع) و هفتاد هزار طرفدار او هستند».(۷۷)
۵. در منابع آمده است که معاویه پیراهن عثمان را بر منبر شام آویخت و هفتاد هزار نفر گرد آن می گریستند و ابن ابی الحدید در گزارشی که از زبیربن بکار آورده به چهل هزار شامی آماده برای نبرد اشاره کرده است.(۷۸)
۶. با توجه به جمعیت کوفه در صدر اسلام که حدود چهل هزار نفر بر آورد شده و با انضمام نیروهای نظامی بصره به آن، آمار بالا تإیید خواهد شد. بنابراین، باید مجموع سپاهیان عراق و شام را رقمی میان صد تا صد و پنجاه هزار نفر تخمین زد و با توجه به تناسب جمعیتی آن روز هیچ گاه نمی توان صد یا صدوپنجاه هزار را جمعیت یکی از دو طرف جنگ دانست. «گردآوری ۳۰۰ هزار یا ۲۱۰ هزار سوار و پیاده در صحرای صفین آسان نیست. آیا آن صحرا وسعتی در خور نبرد این نیروی بزرگ بوده است؟ فرماندهان دو سپاه خوراک رزمندگان و علوفه اسبان را در مدت بیش از سه ماه چگونه فراهم آورده اند؟ دو لشکر در این مدت ارتباط خود را با مرکز فرماندهی چگونه برقرار داشته اند؟».(۷۹)
اما آن چه درباره کشتگان دو سپاه مسلم است، نادرستی رقم هفتاد هزار کشته است که پیش تر نیز به آن اشاره شد. دقت در منابع تاریخی و ناقلین این رقم به خوبی نشان می دهد که منشإ آن، گزارش نصربن مزاحم در کتاب صفین است که می گوید: «در صفین از شامیان چهل و پنج هزار و از عراقیان بیست و پنج هزار کشته شدند»،(۸۰) شکی نیست که همه مورخان پس از او مانند خلیفه بن خیاط، مسعودی، ابن ابی الحدید، بلاذری، ابن جوزی، حموی، مقدسی، ابن کثیر و نویری نیز که این آمار را ارایه داده اند،(۸۱) از او گرفته اند. در این میان، سخن مسعودی که آمار کشتگان را به ۱۱۰ هزار نفر رسانده است،(۸۲) از همه شگفتآورتر است.
واقعیت این است که به هیچ یک از گزارش های آماری مربوط به تاریخ صدر اسلام نمی توان اطمینان کرد، چون اولا: این آمار بسیار مختلف و متناقض با یکدیگر ارایه شده است.(۸۳) ثانیا: با تناسب جمعیتی آن روز سازگاری ندارد و مبالغهآمیز بودن آن به خوبی آشکار می باشد. ثالثا: حب و بغض ها باعث شده هر گروه برای جلب منفعت خود آمار را کم یا زیاد بیان کند یا مورخان و راویان بدون توجه به اهمیت اسناد تاریخی، همچون محاورات معمولی که میان دو نفر انجام می شود و در آن به درستی و نادرستی ارقام اصلا توجه نمی شود، اعداد مربوط به رویدادهای مهم تاریخی را بیان کرده اند و گاه دوستی یا کینه خود را نیز پنهان نکرده اند. آیا این مطلب زهری قابل پذیرش است که می گوید: «به من خبر رسید که در صفین پنجاه نفر را در یک قبر دفن می کردند»; یا در ادامه همین گزارش آمده است که: «آسمان سه روز بر کشته ها خون بارید و مردم با ظرف خون ها را جمع می کردند»!(۸۴)
با این همه می توان گزارش نصربن مزاحم در آخر کتاب صفین که رقم کشتگان را ده هزار نفر ذکر کرده، تا حدودی به واقع نزدیک تر دانست. او پس از نام بردن از ۸۲ نفر به عنوان کشتگان صفین، می گوید: «در روز پیکار بزرگ[ لیله الهریر و روز آن] بیش از این تعداد۸۲[ نفر] کشته شدند. تنها بدان روز از اصحاب امام بین هفتصد تا هزار نفر جان باختند».(۸۵) البته گزارش خالی از ابهام نیست; چون پس از بیان این اعداد، به تعداد کشتگان خوارج در زمان علی(ع) هم اشاره کرده و آن را با نبرد صفین آمیخته است. محقق این کتاب هم می نویسد: «در میان کسانی که نصر نام برده بسیاری از اصحاب معاویه به چشم می خورند، ضمن این که نام برخی از کشته های غیر صفین هم در میان آنان هست».(۸۶) اکنون اگر قرار باشد از میان دو روایت ابن مزاحم یکی را ترجیح دهیم رقم ده هزار نفر را خواهیم پذیرفت، گر چه مورخان بعدی به این روایت توجهی نکرده و تنها عدد هفتاد هزار را مشهور دانسته اند. ولی چنان که گفته شد، منشإ رقم هفتادهزار، جز روایت نصر نیست و این عدد با مجموع گزارش های تفصیلی و ریز واقعه صفین هم خوانی ندارد.

نبرد نهروان
آن چه درباره آمار تلفات جنگ نهروان شهرت یافته و در کتب تاریخی آمده است حدود چهارهزار کشته از خوارج و کم تر از ده نفر از اصحاب امیر مومنان(ع) است; اما بررسی دقیق این رویداد در منابع تاریخی نشان می دهد که عدد چهار هزار در مورد تلفات خوارج قطعا نادرست است; همان گونه که حدود ده نفر شهید از یاران امام به خوبی از این منابع استفاده و تإیید می شود.
بنابه گزارش های تاریخی، در جنگ صفین هزاران تن از لشکریان عراق در مقابل امام(ع) ایستادند و او را وادار به قبول حکمیت نمودند. پس از مدتی همین افراد از کرده خود پشیمان شده و از امام خواستند با معاویه بجنگد. امام فرمود ما پیمان بسته ایم و تا مهلت مقرر به سر نیاید نخواهیم جنگید. هنگام بازگشت از صفین، این گروه از سپاه جدا شده و در منطقه حرورإ ـ در نیم فرسنگی کوفه ـ مسکن گزیدند و به همین جهت «حروریه» نام گرفتند. در این مدت، میان امام و خوارج مذاکرات زیادی صورت گرفت و برخی از اصحاب مانند ابن عباس و صعصعه با ایشان محاجه کردند. پس از نقل مکان به منطقه نهروان هم مذاکراتی بین آن ها انجام گرفت که با این گفت وگوها تعداد زیادی از خوارج به امام پیوستند یا لااقل از لشکر خوارج کناره گیری نمودند. درباره تعداد این افراد و هم چنین افرادی که با عبدالله بن وهب (رئیس خوارج) باقی ماندند میان مورخان اختلاف نظر است و گاه برخی از راویان، همان رقم کل خوارج را به عنوان تلفات گزارش کرده اند و در مورد خارج شدن صدها نفر از میان آنان سخنی به میان نیاورده اند. خلیفه بن خیاط در این باره می گوید: «اهل حرورإ بیست هزار نفر بودند که علی(ع) با آنان گفت وگو کرد و برگشتند».(۸۷)یعقوبی هم می گوید: «آنان هشت هزار و به قولی دوازده هزار نفر بودند... پس از گفت وگو چهار هزار نفر ماندند».(۸۸) بلاذری از زهری نقل کرده است که: «دوازده هزار نفر و به قولی شش هزار نفر به حرورإ رفتند و پس از سخنان ابن عباس و صعصعه دو هزار تن باز گشتند. آن گاه امام به آنان امان داد، پس فروه با پانصد تن، مسعر با هزار نفر، ابن حوسإ با سیصد، حوثره با سیصد و ابومریم با دویست نفر کناره گرفتند و از جمع خوارج بیرون شدند. سیصد تن هم به امام پیوستند و آن چه با عبدالله بن وهب ماند ۱۸۰۰ و به قولی ۱۵۰۰ تن بودند».(۸۹) طبری هم این گزارش را آورده، ولی عدد باقی مانده با ابن وهب را ۲۸۰۰ نفر نوشته است.(۹۰) به نظر می رسد عدد ۱۸۰۰ به اشتباه ۲۸۰۰ نقل شده است، چون دیگر منابعی که این گزارش را آورده و به احتمال قوی از طبری گرفته اند، همان ۱۸۰۰ را ذکر کرده اند.(۹۱) مسعودی در مروج الذهب عدد خارجیان را چهارهزار نفر گزارش کرده و در التنبیه و الاشراف گفته است با عبدالله ۱۸۰۰ و به قولی ۱۵۰۰ و به قولی ۱۲۰۰ نفر ماندند.(۹۲)
ابن کثیر در این مورد چنین می گوید: «آنان چهارهزار نفر بودند ولی بیش تر آنان برگشتند و با عبدالله بن وهب هزار نفر یا کم تر ماندند».(۹۳) نصربن مزاحم در انتهای کتاب صفین گفته است: «از یاران علی(ع) در روز نهروان ۱۳۰۰ نفر کشته شدند.»(۹۴) البته با توجه به این که قطعا از اصحاب امام در نبرد نهروان این تعداد کشته نشده اند، باید مراد نصر را اصحاب امام در صفین دانست که در نهروان مقابل آن حضرت ایستادند; بنابراین، رقم ۱۳۰۰ کشته نهروانی مربوط به خوارج است نه اصحاب امام(ع).
تا این جا می توان نتیجه گرفت که گرچه در آمار اولیه خوارج و کسانی که از آن ها کناره گیری کرده اند اختلاف نظر است، اما درباره تعداد کسانی که با عبدالله بن وهب مانده و با امام جنگیده اند بیش از ۱۸۰۰ نفر گزارش نشده، بلکه اقوالی هست که آنان را ۱۵۰۰، ۱۳۰۰، ۱۲۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر و کم تر از آن می داند. بنابراین، روایتی که ابن ابی الحدید از ابن رویم آورده و در آن امیرمومنان(ع) از کشته شدن چهارهزار خارجی در روز نهروان خبر داده است(۹۵) نمی تواند درست باشد. البته دیگر مطالب این روایت که مربوط به پیش گویی آن حضرت درباره ذوالثدیه است متواتر است، ولی اگر اصل روایت را به خاطر شخصیت راوی و مطالب شگفتی که در آن آمده رد نکنیم، دست کم عدد گفته شده در آن را اشتباه راوی خواهیم دانست. گویی اهمیت داستان ذوالثدیه باعث شده هر کس پیدا کردن آن را به خود نسبت دهد.
اما اینکه رقم ۱۰۰۰ تا ۱۸۰۰ نفر که مربوط به کشتگان این جنگ باشد بازهم تردید جدی وجود دارد; چون اولا: مورخان گفته اند پس از جنگ نهروان، امیرمومنان(ع) دستور داد چهارصد تن از مجروحان را به خانواده هایشان تحویل دهند تا درمان شوند.(۹۶) ثانیا: نبرد با خوارج ساعاتی بیش به درازا نکشیده است. یعقوبی مدت آن را دو ساعت نوشته و ابن اثیر گفته است: «در یک ساعت هلاک شدند; گویا به آنان گفته شد بمیرید پس مردند». اربلی هم یک ساعت را نقل کرده است.(۹۷) گرچه مراد از ساعت، ساعت امروزی نیست ولی نشان گر کوتاه بودن مدت نبرد و سرکوبی سریع خوارج به دست یاران امام است. بنابراین، پذیرش این مطلب که در مدت کم تر از نیم روز در یک نبرد ۱۰۰۰ تا ۱۸۰۰ نفر کشته شوند چندان آسان نیست; آن هم درباره کسانی چون خوارج که بر عقیده خود سخت پافشاری می کردند و به شهادت تاریخ در جنگ ها به سختی مبارزه می کردند، به خصوص در این نبرد که بارها تصفیه شدند و افراد باقی مانده جز کشتن یا کشته شدن راهی در پیش نداشتند.
بنابراین، باید گفت از این تعداد برخی کشته، برخی زخمی و عده ای اسیر شدند و آن چه شهرت یافته و در پیش گویی امام هم آمده است که کم تر از ده نفر از آنان جان در نمی برند، مراد تنها فراریان است نه این که فقط آن چند نفر زنده مانده و بقیه کشته شده اند. ضمن این که پیش تر هم گفته شد که مورخان، هرگاه آماری از یک رویداد به دست داده اند، کشته و زخمی را با هم شمارش کرده اند و معلوم نیست این بی توجهی از کجا نشإت گرفته که همه آمار تاریخی را با مشکل روبرو ساخته است.
● نتیجه:
۱) آمار ارایه شده درباره تلفات جنگ های امیرمومنان(ع) مبالغهآمیز است و با تفصیل گزارش های این سه نبرد سازگاری ندارد.
۲) درباره جنگ جمل گزارش خلیفه بن خیاط که شهدا را چهارصد تا پانصد نفر می داند صحیح است و به نظر می رسد آمار کشتگان سپاه عایشه از پنج هزار نفر تجاوز نمی کند. بنابراین، رقم های مشهور ده تا سی هزار قطعا درست نیست.
۳) درباره تلفات جنگ صفین گزارش نصربن مزاحم که تلفات جنگ را ده هزار نفر دانسته، تقویت می شود و به نظر می رسد آمار تلفات طرفین بیش از این عدد نباشد، بلکه امکان کاهش این رقم نیز وجود دارد.
۴) خوارجی که در نهروان مقابل امام ایستادند، بین هزار تا هزار و هشتصد نفر بوده اند که چهارصد نفر از آنان در جنگ مجروح شده اند. کشته شدن بقیه افراد نیز چندان قطعی نیست.

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند