یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

احمد شاملو


احمد شاملو
هنوز در فکر آن کلاغم
در دره‌های یوش
با غارغار خشک گلویش
با رنگ سوگوار مُصرش
با قیچی سیاهش
بر آسمان کاغذی مات
قوسی بُرید کج
پژواک صدای زنگ‌دار و محزون شاملو، با آن لحن پرسش‌گر، مدعی، تمسخرکننده و گاه ستایش‌گری که داشت هم‌چنان به گوش می‌رسد. فقط کلامی از آهن می‌تواند این‌گونه گوش‌های سربی را سوراخ کند
اینک موج سنگین گذر زمان است
که چون جوبار آهن
در من می‌گذرد
وقتی که شاعر ما کار خود را آغاز می‌کرد، مسئولیت‌پذیر و انقلابی بود. روشنفکری که هماهنگ شدن را برنمی‌تافت. می‌خواست مردم را روی شانه‌های خود حمل کند و خورشید را به ایشان نشان بدهد
ای کاش می‌توانستم
- یک لحظه می‌توانستم ای کاش -
بر شانه‌های خود بنشانم
این خلق بی‌شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که
خورشیدشان کجاست
اما قضیه برعکس شده‌بود. وقتی که خوب به خودش و دیگران نگاه می‌کرد، مردم را می‌دید که او را مانند قهرمانی بر شانه‌های خود نشانده‌اند
شناخته شدن
و بر سر دست‌ها و زبان‌ها گشتن
و غریو خلق
که آنک فاتح
آنک سردار فاتح
که اگر شرمساریش از خلق نباشد
باری با شرمساری از خود
چه تواند کرد
بالاخره آدمی که «کولی» می‌دهد مستحق «کولی» گرفتن هم هست. پس قضیه‌ی این شرمساری از خلق و شرمساری از خود دیگر چیست؟ نکته این است که شاملو روحی - اگر نگوییم گناهکار - کمینه متهم به گناه داشت، که با محاکمه کردن‌های آن روح شعرهای خود را - که گاه تا حد یک اثر تمام‌عیار جهانی صعود می‌کردند - می‌ساخت. وقتی که مبارز یا قهرمانی را می‌یافت توگویی می‌خواهد عظمت شأن او را در مقابل چشم همین روح به رقص درآورد و چه چالاک بود در این کار
آه از چه سخن می‌گویم
ما بی‌چرا زندگانیم
آنان به ‌چرامرگ خود آگاهانند
وقتی که از معشوق سخن می‌گفت - اگر از حرف‌های تکراری شاعرانه که با لحن او تازه شده بود بگذریم۱ - بیشتر از آن‌که یک عاشق باشد، در نقش کسی بود که به همان روح مجرم درس عاشقی می‌داد و چه بی‌پروا بود و استاد بود
بوسه‌هایت گنجشککان پرگوی باغند
پستانت کندوی کوهستان‌هاست
و تنت رازی است جاودانه
که در خلوتی عظیم
با منش درمیان گذاشته‌اند
اما این روح - که بر احساس جرم آن تأکید دارم - گاه هم می‌شد که در شعرهای او آرام می‌گرفت. شاملو وقتی که از تلخ‌کامی‌ها و تلخ‌نامی‌ها حرف می‌زد - با آن زهر گزنده‌ای که هم‌چون جویبار از دهانش جاری می‌شد - این روح را تسکین می‌داد. گویی وقتی «همه آلودگی است این ایام» روح او که با تمام جرایمش آلوده نبود، خودبه‌خود تبرعه می‌شد
درختان جهل معصیت‌بار نیاکانند
و نسیم وسوسه‌ای است نابکار
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندترانند
شاملو به‌تمام‌معنی یک شاعر بود با یک خودآزاری دائمی، که گه‌گاه به آزار مخاطبانش تعمیم می‌یافت
قصدم آزار شماست
اگر این‌گونه به‌رندی
با شما
سخن از کامیاری خویش درمیان می‌گذارم
- مستی و راستی -
به‌جز آزار شما
هوایی
در سر ندارم
اما جرم این روح چه بود؟ آن را به چه دلیل محاکمه می‌کرد؟ شاملو یک‌چند «بر سر آن بود که گر ز دست برآید دست به کاری زند که غصه سرآید». پیر معنوی او «نیما» دیرزمانی از این مراحل گذشته بود و روزهای استراحت خود زا سپری می‌کرد. اما «پهلوی کار کرده خوابیدن» کجا و «خواب نوشین بامداد رحیل داشتن» کجا؟ پیرمرد سپیدموی، بار خویش برده و کار خویش کرده بود. شاملو اما خوابیدن خود را توجیهی نمی‌دید. این‌جا بود که محاکمه‌ی روح جرم‌پذیر خود را قدم‌به‌قدم آغاز می‌کرد. در اولین قدم - تقریباً - همه‌ی آن‌کسانی را که نامی و مقبولیتی داشتند نفی می‌کرد و آن‌کسانی که گمنام بودند می‌ستود. و روح خود را خواه‌ناخواه در دسته‌ی دوم می‌یافت لذا جرم از آن برداشته می‌شد. بار دیگر دستان ستایش‌شدگان را می‌نگریست و خالی می‌یافت
اسبانی ناگاهان به‌تک
از گردنه‌های گردناک صعب
با جلگه فرو آمدند
و بر گرده‌ی ایشان مردانی با تیغ‌ها، برآهیخته
و ایشان را تا در خود بازنگریستند
جز باد هیچ به‌کف اندر نبود
جز باد و خون خویشتن
این فعل و انفعال چندین‌بار در زندگی شاملو اتفاق افتاد. سرانجام کسی از درون او فریاد برآورد که:
ما را بنگر
بیدار
که هشیواران غم خویشیم
خشماگین و پرخشاگر
از اندوه تلخ خویش پاسداری می‌کنیم
نگهبان عبوس رنج خویشیم
تا از قاب سیاه وظیفه‌ای که بر گرد آن کشیده‌ایم
خطا نکند
پس شاعر تصمیم خود را گرفت و به تحقیق و مطالعه‌ی عمیق‌تری روی آورد. به‌دنبال چیزی به نام «سواد» می‌گشت، که مخالفانش همواره وی را از نداشتن آن سرکوفت زده بودند. شاملو اما دیگر آن بچه‌مدرسه‌ای ساده‌ضمیری نبود که درس‌ها و نکته‌ها در لوح وجودش نخست به‌رقص درآیند و سرانجام در جای خود محکم شوند. ناگهان به‌خود می‌نگریست و در خود مجال کنار کشیدن و اعتکافی که لازمه‌ی کسب فیض بود نمی‌دید
قلبم را در مجری کهنه‌یی
پنهان می‌کنم
در اتاقی که دریچه‌ای بیش
نیست
از مهتابی به کوچه‌ی تاریک
خم می‌شوم
و به‌جای همه ‌ی نومیدان می‌گریم
آه من حرام شده‌ام
سرانجام این دوره از حیات شاعر هم سپری شد. شاملو از پس این‌همه آزمون به‌در آمد. شماری ترجمه، تحقیق در رزومه‌ی او قرار گرفت و کار بزرگ و ارزشمند کوچه را سامان داد. می‌شد گفت که شاعر ما پخته شده بود. اما این پختگی متفاوت بود. معدودند آدم‌هایی که ستیزگی جوانی را درهنگام پختگی نقد نکنند. پختگی روندی است که انسان را از حماسه‌ی جوانی به طنز کهولت و از آن‌جا به غنای پیری می‌کشد. شاملو اما چنین نبود۲. وی در پیری و پختگی هم‌چنان لُعزگو و پرخاش‌گر باقی ماند. گاه ناپختگی‌های یک جوان بی‌تجربه را در اظهارنظرهایش می‌بینیم. روح حماسی او پس از آن‌همه محاکمه هم‌چنان سرتق و کله‌شق باقی مانده بود. در ۱۳۷۱/۱۱/۲ در قطعه‌ی کوتاهی به‌نام The day after سرود
در واپسین دم
واپسین خردمند غم خوار حیات
ارابه‌ی جنگی را تمهید می‌کرد
که از دود سوخت رانه و احتراق خرج سلاحش
اکسیری می‌ساخت
که خاک را بارورتر می‌کرد و
فضا را از آلودگی مانع می‌شد!
جمله‌ی آخر این‌که شاملو پایان خویش را سرخ می‌خواست
با تخلص سرخ بامداد به‌پایان بردم
لحظه‌لحظه‌ی تلخ انتظار خویش

مهران راد
پاورقی‌ها:
۱ یک نمونه از آن
تکرارها را به مقایسه‌ی کلام او و باباطاهر بنگرید
شاملو:
بر چهره‌ی زندگانی من که بر آن هر شیار از دردی جان‌کاه حکایتی
می‌کند
آیدا
لبخند آمرزشی است
نخست دیرزمانی در او نگریستم
چندان که نظر از وی بازگرفتم
همه‌چیز در پیرامون من به هیئت او درآمده بود
پس دانستم دیگر مرا از او گریز نیست
باباطاهر:
به صحرا بنگرم صحراتو بینم
به دریا بنگرم دریاتو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعناتو بینم
۲ البته هوگو و حافظ هم نبودند.

منبع : دو هفته نامه فروغ

مطالب مرتبط

فریدون،شاعر <رها>یا نویسنده <التفاصیل>؟

فریدون،شاعر <رها>یا نویسنده <التفاصیل>؟
فریدون توللی، شاعر بلندآوازه فارسی، به سال ۱۲۹۸ هجری شمسی قدم به عرصه هستی نهاد؛ وی اگرچه در ۹ خرداد ۱۳۶۴ شمسی درگذشت، ‌یادش و آثارش تا جاودان در دل کاخ بلند نظم و نثر پارسی باقی خواهد ماند. وی تحصیلا‌ت ابتدایی و متوسطه خود را در دبستان <نمازی> و دبیرستان <سلطانی> شیراز به پایان رساند و پس از به پایان رساندن تحصیلا‌ت در رشته <باستان‌شناسی> دانشگاه تهران به شیراز بازگشت و در اداره فرهنگ آن زمان در بخش باستان‌شناسی به کار اشتغال یافت. به سال ۱۳۲۵ شمسی، به تهران رفت و در اداره کل باستان‌شناسی به کار خود ادامه داد و از سوی اداره کل، نظارت کاوش‌های علمی <شوش> را به‌عهده گرفت؛ خدمات، دقت و خبرگی او در کار باستان‌شناسی، همکاری‌اش با <گریشمن> فرانسوی در شوش و اکتشافات ارزنده او در این زمینه بسیار معروف است.
اقامت او در تهران تا سال ۱۳۲۸ به درازا کشید. در اواخر همین سال به شیراز منتقل شد و به کار اداری خود ادامه داد. به سال ۱۳۳۲، پس از کودتای ۲۸ مرداد، بار دیگر به تهران عزیمت کرد، اما این بار نه به دستور اداره و نه به دلخواه خود، بلکه از بیم جان و زیر فشار کارگزاران حکومت استبداد به تهران رفت و در حقیقت به تهران گریخت و مدت‌ها متواری زیست.
زندگی فریدون در کارهای اداری و زندگی خصوصی و خانوادگی خلا‌صه نمی‌شد. او انسانی تک‌ساحتی نبود. زندگی‌اش چهره‌های دیگر و ساحت‌های دیگری نیز داشت. نمایان‌ترین و برجسته‌ترین ساحت‌های زندگی‌اش ابعاد سیاسی و هنری آن بود. <فریدون> از آغاز جوانی در این دو زمینه، مجدانه به کار پرداخت. او از سویی مرد سیاست بود و از دیگر سو قهرمان شعر و نویسندگی. نخستین مقاله طنزآمیز فریدون که عنوان <التفاصیل> یافت، از بارزترین و عالی‌ترین نمونه‌های طنز فارسی است. این مقالا‌ت طنزآمیز در روزنامه <فروردین> که پس از ماجراهای شهریور ۱۳۲۰ به صاحب‌امتیازی شادروان عبدالله عفیفی و سردبیری جعفر ابطحی منتشر می‌شد، انتشار یافت. در حقیقت <التفاصیل> فریدون طنز عمیق و پرمایه‌ای است که آیینه تمام‌نمای مسائل سیاسی - اجتماعی سال‌های پرفراز و نشیب جوانی این هنرمند بزرگ است. برای نمونه هر قطعه‌ای از این طنزها تحت تاثیر واقعه سیاسی - اجتماعی خاص پدید آمده است. مثلا‌ <اسکناس> تصمیم بی‌رویه دولت را در انتشار اسکناس به‌طنز می‌کشد.
در اواخر ۱۳۲۵ قطعه <ذیمقراط> را در اعتراض به حزب دموکرات <قوام‌السلطنه> در جرائد کثیرالا‌نتشار زمان منتشر ساخت که بیش از پیش به شهرت و اعتبار خود نیز افزود. در سال ۱۳۲۶، توللی بنا به دلا‌یلی همراه جمعی از بزرگان ادب و سیاست از جمله خلیل ملکی، جلا‌ل ‌آل‌احمد، انور خامه‌ای و رسول پرویزی از حزب جدا شد. در نتیجه جبهه تازه‌ای برای مبارزات فریدون ایجاد شد و در قطعه <گلبانگ> حزب را به زیر تیر باران طنز خود گرفت. به‌قول دکتر مهدی پرهام، فریدون علیه سه جبهه شاه و دربار، دولت وقت، قوام‌السلطنه و گردانندگان حزب به مبارزه برخاست.
توللی سال‌های بعد نیز از پا ننشست و مقالا‌ت خود را در <صدای شیراز> منتشر ساخت و از ملی‌شدن صنعت نفت حمایت‌ها کرد. بارها جانش به‌خطر افتاد اما اندیشه مبارزه را از سر به در نکرد تا اینکه همان‌گونه که گفته شد، بعد از کودتا به تهران گریخت و حامیان رژیم مغول‌وار به خانه‌اش درآمدند و هر چه توانستند بردند، سوزاندند و رفتند.
توللی تا سال ۱۳۳۸ در تهران ماندگار شد. سپس بار دیگر به شیراز بازآمد و تا سال ۱۳۴۴ سمت مدیریت کل باستان‌شناسی فارس را به‌عهده گرفت و در همین سال به‌عنوان مشاور در دانشگاه شیراز به‌کار مشغول شد. از عوارض کودتا یکی هم آن بود که شماری از روشنفکران به انزوا گراییدند و دست از مبارزات سیاسی و علنی خود شستند. از آن میان فریدون نیز به‌همین سرنوشت دچار شد؛ یاس و ناامیدی فراگیر او را هم منزوی ساخت. از بیرون به درون گرایید و از جامعه به خانه درغلتید و اگر سخنی هم داشت، طرح علنی آن برایش امکان نداشت. دلزدگی و یاس، او را در مسائل خصوصی و فردی غرق ساخت و گروهی بر نقاط ضعف این سال‌های فریدون انگشت نهاده‌اند و سال‌های پرتلا‌ش او را به کلی از یاد برده‌اند.
محمد بهمن‌بیگی یکی از دوستان فریدون می‌گوید: <به‌عنوان یک دوست، به‌عنوان یک رفیق، به‌‌عنوان یک همکلا‌سی، او را بزرگ می‌دانم. بزرگ هم هست و چیزی اگر خیلی کم در جهت مغایر با عقاید قبلی خودش گفته باشد، من به دل نمی‌گیرم. به فریدون نمی‌توان به این دلیل تاخت. باید توجه داشته باشیم که انسان موجود ناتوان و مفلوکی است. همیشه نمی‌تواند مقاوم باشد. هیچکدام از ما مصون از این معایب نیستیم و حق نداریم به دیگران بتازیم؛ به‌خصوص اگر کسی در چنان حالا‌تی قرار گیرد. آری فریدون با دیگران فرق داشت. شجاع بود، متکبر بود، زیر بار نمی‌رفت، از حادثه نمی‌هراسید و همان بود و شد که دیدیم و شناختیم.>
فریدون از کودکی به کار شعر می‌پردازد و بنا به گفته خود او پس از مطالعات شایان توجه تا ۱۹ سالگی به شیوه قدما شعر می‌سراید و از آن پس، از تقلید و تکرار بیزاری می‌جوید و با آنکه به <افسانه> نیما و برخی از قطعات آن شاعر شهیر توجه می‌کند، راهی جز راه نیما در پیش می‌گیرد و ذوق شیرازی سرشت او آن شیوه تازه را نمی‌پسندد.
فریدون در سال ۱۳۲۹ اولین مجموعه شعر خود <رها> را منتشر می‌سازد. در این مجموعه توللی معروف‌ترین و شاید زیباترین تغزل خود را به سبک جدید خویش، به‌نام <مریم> در سن ۲۵ سالگی می‌سراید که با استقبال کم‌نظیر در <سخن> منتشر می‌شود:
در نیمه‌های شامگهان، آن زمان که ماه ‌
زرد و شکسته می‌دمد از طرف خاوران
استاده در سیاهی شب، مریم سپید
آرام و سرگردان
از قطعه <مریم>
دکتر شفیعی کدکنی مقدمه <رها>ی توللی را مانیفست شاعران رمانتیک می‌داند و بعد از توضیحاتی می‌افزاید که <جز نیما و چند تن دیگر، اکثریت قریب به اتفاق شعرا تحت تاثیر آن قرار گرفته‌اند.> و بدین‌سان نبض شعر آن زمان در <رها> تپیدن گرفت. به قول استاد خانلری، <در این زمان شاعر کم‌کم راه خود را یافته و به شیوه خاصی از بیان عواطف عاشقانه رسیده بود که حاصل کارش را از آثار دیگران متمایز می‌کرد.> توللی در مقدمه <رها> از تکرار مضامین و ترکیب‌های قدما به‌کلی بیزاری می‌جوید و بر آن است که آن بزرگان، در زمان خود مبتکر و نوآور بودند. بزرگانی همچون حافظ، سعدی، مولوی و نظامی نوابغی بوده‌اند که به اعتراف کهنه‌سرایان، کسی به قلمرو شیوه کار آنان دست نیافته است. به‌نظر توللی، تکرار افکار و صور خیال و الفاظ آنان، پرنده خوشخوان سخن را به بند می‌کشد. مقید شدن به صنایع بدیعی نیز شاعر را از تفکر آزاد بازمی‌دارد.
اگر بزرگان پیشین با نبوغ خود این آرایه‌ها را بر چهره زیبای شعر خود می‌نشاندند، در نهایت مهارت و استادی از عهده برمی‌آمدند، اما اکنون تقلیدها، تقلیدهایی ناقص و بی‌اندام است و با این آرایه‌ها کاری از پیش نمی‌رود. بنابراین استقبال شاعران در انجمن‌های ادبی به پیروی از قدما و آویختن به اوزان و قافیه آنان نیز کارگشا نتواند بود. شاعران مقلد به‌گونه‌ای شعر می‌سرایند که گویی در قرون گذشته به سر می‌برند. آنان نه تنها مسائل زمان خود را بازنمی‌‌گویند، حتی به مکان و جغرافیای خویش نیز بی‌توجهند. شاعران کناره‌های خلیج‌فارس و سواحل شمال بر اثر پیروی از قدما، بهار را یکسان در شعر به تصویر می‌کشند. خیل مقلدان هرگونه تغییر و تحولی را خطا می‌شمارند، اما نظریه‌توللی که با نظریه قدما در مقدمه <رها> به تفصیل آمده و عقاید آنان را مردود دانسته، تازگی‌های قابل‌توجهی دارد که مجملی از آن را در اینجا می‌آوریم.
۱) هماهنگی دقیق اوزان و حالا‌ت ‌
۲) تازگی مضامین و تشبیهات و استعارات
۳) مقید نبودن گوینده به کاربرد صنایع بدیعی
۴) پرهیز از آوردن سکته در اشعار
۵) پرهیز از آوردن قوافی و ردیف‌های دشوار
۶) ایجاد ترکیبات تازه و خوش‌آهنگ و استفاده از لغات تازه‌ای که به دست فراموشی سپرده شده است.
۷) شناسایی و انتخاب بهترین کلمات
۸) خودداری از پوشال‌گذاری در بحور
۹) توصیف دقیق حالا‌ت و مشاهدات
فریدون در <رها> خواهان تحول در شعر فارسی است. درباره کوتاهی و بلندی مصراع‌ها بر آن است که چنین کاری با توجه به قالب <مستزاد> دارای سابقه دیرینه است، اما این کوتاه و بلندی‌ها باید ظریف، زیبا و دقیق در قالب شعر بگنجد و آزاد بودن شاعر در انتخاب موقعیت قافیه را در خدمت درون‌مایه و محتوای شعر می‌داند. به شاعران معاصر و پیروان نیما این انتقاد را وارد می‌داند که آنان اندیشه‌های زیبا و بلند را در الفاظ نازیبا بیان می‌کنند؛ به علا‌وه آنان را به عدم رعایت قواعد دستور زبان فارسی منسوب می‌داند. بنابراین نوآوری‌های فریدون در <رها> شایان توجه فراوانی است که متاسفانه مخالفان شعر فریدون، متعصبانه یا به دلیل ناموجه دیگری آن همه را نادیده انگاشته‌اند.
درخشش و موفقیت <رها> به عللی چند وابسته است که مهم ترین آنها عبارتند از:
۱) وجود موسیقی لطیف و غنی در اشعار مجموعه <رها.>
۲) زبان توللی در مجموعه <رها> فصیح و بلیغ است
۳) قدرت تخیل شاعر تصاویری می‌آفریند که زیبا و تازه است: <جغد می‌خواند و کابوس شب از وحشت خویش/ چشم‌ها دوخته بر شعله شمعی بی‌نور/ باد می‌غرد و می‌آورد آهسته به گوش/ ناله جانوری گرسنه از جنگل دور.>
۴) وجود قالب‌های نور در مجموعه <رها> از ویژگی‌های برجسته آن است. در <رها> گاهی از قوالب کهن هم استفاده شده است. موفق‌ترین کار فریدون در این قلمرو تضمین‌های اوست. <کارون> که تضمینی از دوبیتی‌های باباطاهر است، مشهورتر از آن است که نیاز به آوردن ابیاتی از آن باشد، اما <ناپایدار> که ناشناخته‌تر از <کارون> است، تضمین زیبایی است که در نوع خود بی‌همانند است. این شعر چنان با سخنان بزرگان شعر و ادب (حافظ و سعدی) در هم تنیده است که گویی شاعر، شعر آن بزرگان را تضمین نکرده، بلکه خود تمام شعر را سروده است:
می‌خواند و سایه‌های گریزنده خیال
می‌تاخت در فروغ نگاهش به روشنی
<گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من>
<مهر از دلم چگونه می‌توانی که برکنی>
۵) در این مجموعه شعرها بر تجربه شخصی شاعر استوار است، به‌طوری که برخی از ویژگی‌های شخصیت شاعر را با تکیه بر آن شعرها می‌توان تمیز داد. مثلا‌ در شعر <گنهکار> علا‌قه شاعر به موسیقی و آشنایی با ساز کاملا‌ آشکار است:
دل من چنگ افسون است و هر عشق
در آن بنهاده از خود یادگاری
ز هر مهری در او افسرده یادی
ز هر مویی بر او پیچیده تاری
‌ درون‌مایه‌های <رها> را به دو بخش عمده می‌توان تقسیم کرد: الف- اشعاری که درون‌مایه آنها را اندوه، ناامیدی، ناکامی و بیزاری از زندگی و نظایر آن پدید می‌آورد. در اینگونه اشعار، بوی شکست و رنگ سیاه بدبینی، فضای اشعار را تیره می‌سازد. از ژرفای اینگونه اشعار رسا و شورانگیز، فریادهای دردناک انسانی به گوش می‌رسد که تا اعماق جان و روح و مغز استخوان رسوخ می‌کند. این اشعار با برخی از آثار هدایت و اندیشه‌های تلخ او همسایگی تنگاتنگی دارد، حتی کلماتی از قبیل مرگ، تابوت، استخوان، گور، جغد، ویرانه، شوم، کابوس و ... کلماتی هستند که در بخشی از آثار هدایت و اشعار فریدون منتشر شده و تاثیر یکسانی را در خواننده به‌وجود می‌آورند. می‌گویند ضمن ملا‌قاتی که میان فریدون و صادق هدایت پیش می‌آید، فریدون دو شعر <باستان‌شناس> و <دخمه راز> را برای هدایت می‌خواند و هدایت شیوه کار <فریدون> را می‌پسندد و می‌گوید: <شیوه کار شاعران معاصر باید اینسان باشد.>
در ژرفنای خاک سیه، باستان‌شناس ‌
در جست‌وجوی مشعل تاریک مردگان
در آرزوی اخگر گرمی به گور سرد
خاکستر قرون کهن را دهد به باد
از قطعه <باستان‌شناس>
▪ اشعاری که درون‌مایه‌آن بر شادی و نشاط و شور زندگی نهاد شده است. ‌
▪ طبیعت‌گرایی از درون‌مایه‌‌های نمایان مجموعه <رها> است. وصف طبیعت در <رها> چشمگیر و خیال‌انگیز است. دور آنجا که مرغ خسته شب/ دم فرو می‌کشد ز ناله و سوز/ دور آنجا که بوسه‌های‌سحر/ می‌خورد بر جبین روشن روز/ اندر آنجا، در آن شکفته دیار/ در جهان فروغ و زیبایی/ با خیال تو می‌زنم پروبال/ از میان سکوت و تنهایی.
از قطعه <دور>
۱۲ سال پس از <رها> و در ادامه <رها>، <نافه> به چاپ می‌رسد. فرم و مضمون در قلمروی <رها> ادامه می‌یابد؛ برخی از اشعار <رها> عاشقانه‌اش در مقام مقایسه با اینگونه اشعار بچگانه و سطحی می‌نماید، اما در کمال زیبایی و مهارت سروده شده است. مضمون برخی اشعار عاشقانه بی‌نهایت خصوصی است و تنها امتیاز آن صراحت و صمیمیت شاعر است که خود را در هاله‌ای از تقدس نمی‌پوشاند و ریا نمی‌ورزد، اما در اشعار غیرعاشقانه مجموعه <نافه>، ناامیدی، شکست و بوی مرگ آنچنان جاری است که آن را <کتاب مرگ> نامیده‌اند. برای مثال در <کاخ گمان> تنها و تنها مرگ است و باقی هرچه هست دیواره‌های دروازه‌نمایی بیش نیست و در غزل <فریب>، نیز از دیدگاه فریدون، <امید زوال> رشته استوار و عروه‌الوثقی شاعر است:
... مگر به زلف تو آویزم ای <امید زوال>
که رشته‌های دگر استوار باید و نیست
از قطعه <فریب>
توللی در آخرین دفترهای شعرش <پویه> ۱۳۴۵۵) و <شگرف> ۱۳۵۳۳) قالب‌های نو را به کناری می‌نهد و به قالب‌های کهن می‌گراید و اشعارش از مضامین اجتماعی تهی می‌شود و در بسیاری از اشعارش به عوالم صرف عاشقانه و محدود می‌گراید. هرچند در این اشعار ترکیب‌های زیبا و عبارات رسا کم نیستند، مضامین سطحی آنها شایسته شاعر بلندآوازه‌ای چون او نیست

وبگردی
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور - رشیدپور: آقای روحانی واقعا قیمت پراید قابل کنترل نیست؟
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.