چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday, 17 January, 2018

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
قصه این است كه نمی خواست كتابی را بخواند كه در آن باد نمی آید. سهراب سپهری محصول پدیده های بكر پیرامونش بود، پدیده هایی كه او به خوبی آن ها را احساس می كرد. «جهت تازه اشیا»، «آغاز زمین»، «حوضچه اكنون» و هزاران اتفاق تازه كه آن ها را جور دیگر باید دید.
گاهی شاهدیم هنرمندان بسیاری تا پایان عمر خود به دنبال كنكاش و تجربه اند و بارها مسیر شناخت خود را تغییر داده، از جایگاه های مختلف به پدیده ها و اتفاق های پیرامونشان می نگرند و حتی تا پایان عمر مسیر قابل قبولی را از نظر خودشان طی نمی كنند.
اگرچه این كنكاش قابل ستایش است، اما چنین كنكاشی برای سهراب به این شكل و شمایل رخ نداد. سهراب تلاش داشت به عمق پدیده ها راه پیدا كند و مسیر كشف این عمق با مسیرهای تجربیات متفاوت جدا بود، به این معنا كه سهراب سپهری تا نقطه قابل نشانه گذاری ای به كشف و شهود پرداخت و از آنجا به بعد این فضای پیرامونی بود كه به سهراب سپهری دریچه های تازه ای را هدیه می كرد.
در واقع، اساساً سپهری در نقاط عطف شاعری اش جست وجوگر و كاشف پدیده ای نیست بلكه تازگی و بكر بودن به ذهن او سرازیر می شود. در این حالت، شاعر به آینه ای تبدیل می شود كه بازتاب دهنده پیرامون است، پیرامونی كه «هستی» اش را آفریده و عناصرش به همان صداقت فطری به نمایش درمی آید. سهراب سپهری ذهنی از این گونه دارد، ذهنی كه عناصر پیرامونی همان گونه كه هستند خودشان را به او نشان می دهند.
با نگاهی به آثار سپهری درمی یابیم كه او در ابتدا شكلی از همان كنكاش مرسوم هنرمندان و شاعران را در خود داشته و تلاش كرده دغدغه های درونی اش را با شعر معرفی یا التیام بخشد،در «مرگ رنگ» با شاعری از این دست روبه روییم.
«دیرگاهی ست در این تنهایی ‎/ رنگ خاموشی در طرح لب است» یا «نیست رنگی كه بگوید با من ‎/ اندكی صبر سحر نزدیك است».در این فضاها، شاعر از موقعیت خودش در «هستی» و پیرامونش سخن می گوید و از این كه چقدر دلگیر، خسته و افسرده است.
در «مرگ رنگ»، رابطه سهراب با اطراف به گونه ای است كه همه چیز علیه اوست و به خواب فرورفته است. به این سطرها توجه كنید: «فرسود پای خود را چشمم به راه دور ‎/ تا حرف من پذیرد آخر كه زندگی: ‎/ رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود‎/»، «سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده ست»، «دیری ست مانده یك جسد سرد، در خلوت كبود اتاقم»، «جهان آلوده خواب است ‎/ فروبسته است وحشت، در به روی هر تپش هر بانگ»، «او نمی داند كه روییده ست ‎/ هستی پربار من در منجلاب زهر»، «در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من».
در واقع، این سطرها كه از شعرهای مختلف سهراب سپهری در مجموعه «مرگ رنگ» انتخاب شده، همه حكایت از فضاهایی دارد كه اگرچه رگه هایش تا پایان زندگی سهراب در او قابل پیگیری ست ،اما این گونه سرودن از آن ها را دیگر در آثار او نمی بینیم.
سهراب در «مرگ رنگ»، نیمایی به تكامل رسیده و احساساتی است كه موزون می سراید و وزن را می شكند، اما درتركیب واژگانی و غرور آن ویژگی هایی كه ما سهراب را با آن ها می شناسیم، حرف قابل توجهی ندارد.
اما در «زندگی خواب ها» سال ۱۳۳۲ اتفاقات تازه ای رخ می دهد، اتفاقی مثل «زندگی» در «خواب ها». برای شناخت فضای این مجموعه كه در واقع سهرابی كه ما می شناسیم از این جا قابل نشانه گذاری است، نیازمند دانستن و شناخت دو فضاییم، اول «زندگی» سپس «خواب». در واقع، شاید دلیل این مسأله كه عده ای شعر سهراب را نمی فهمند این باشد كه از «زندگی» و «خواب» شروع نكرده اند و تلفیق این دو در یك فضای شعر برایشان قابل ادراك نیست. سهراب با «زندگی خواب ها» وارد جهانی می شود كه در آن جهان تا ابد خواهد زیست. به این سطرها توجه كنید:
«در تابوت پنجره ام پیكر مشرق می لولد ‎/ مغرب جان می كند، می میرد»، «شب را نوشیده ام»، «زمزمه های شب در رگ هایم می روید»، «به استخوان های سرد علف چسبیده ام»، «اتاقی به آستانه خود می رسید كه مرغی بیراهه ی فضا را می پیمود ‎/ و پنجره ای در مرز شب و روز گم شده بود».
این سطرها خبر از كشف ها و راه های تازه ای می دهد كه سهراب در حال طی طریق در آن هاست. تركیب های واژگانی تازه، نگاه باریك بین و دقیق و در عین حال حساس و از همه مهم تر یافتن ارتباطات تازه میان اشیا، طبیعت و انسان از مشخصه های این كشف است. شاید این نوع نگاه سهراب سپهری از همین مجموعه شروع شده باشد. در این مجموعه، سهراب از نیما فاصله گرفت و اگرچه هنوز (و تا پایان البته) پیرو او بود، اما راهی را برای خودش یافت كه پایانش «حمله واژه به فك شاعر بود».
در واقع برخی از مخاطبان نمی توانند با این تركیب واژگانی سپهری و فضاهایی كه میان خواب و بیداری است ارتباط برقرار كنند، این است كه كلید آن ها متعلق به دروازه شعر سهراب نیست. شعر سهراب در «زندگی» و «خواب» شكل می گیرد. به این معنی كه زندگی عادی در شعر او جریان دارد، اما مناسبات میان عناصر و اجزای تشكیل دهنده شعر شبیه مناسبات «خواب» می ماند كه هر پدیده ای ممكن است بدون منطق زمانی ـ مكانی در كنار هر پدیده دیگری قرار بگیرد. به بیانی دیگر، تركیبات واژگانی سپهری در عرفانی ملایم و قابل حس ریشه دارد كه سادگی و مناسباتش مانند «خواب» است كه هیچ محدودیتی در آن یافت نمی شود و راه نمی یابد. به این سطر توجه كنید: «بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد». این بخشی از همان زندگی و خواب است كه سهراب در «صدای پای آب» می آورد.
می توان گفت سهراب سپهری در «زندگی خواب ها» در تلاش بود خود را به فضای تازه ای پرتاب كند. در شعر «مرز گمشده» سطری دارد كه احساس می كنم به تجربه خودش از «مرگ رنگ» و رسیدن به «زندگی خواب ها» بسیار نزدیك است. این سطر را بخوانید:
«از مرزی گذشته بود ‎/ در پی مرزی گمشده می گشت». در واقع، این سطر را شاید به نوعی بشود به ذهن سهراب از مجموعه اول به مجموعه دوم تعمیم داد.
در مجموعه سوم سهراب سپهری «آوار آفتاب» كه در سال ۱۳۴۰ منتشر می شود، اتفاقات دیگری می افتد. این اتفاقات از طرفی به «مرگ رنگ» شباهت دارد و از سویی به «زندگی خواب ها». از آن جایی كه تنهایی خودش و غمزدگی اش را بیان می كند، رگه های «مرگ رنگ» را دوباره به شكل دیگری تكرار می كندو از آنجایی كه باز دنبال نوجویی است، شبیه «زندگی خواب ها» است. به این سطرها توجه كنید:
«تنها در بی چراغی شب ها می رفتم ‎/ دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود»، «كنار مشتی خاك ‎/ در دوردست خودم، تنها نشسته ام»، «ریشه ات را بیاویز من از صداها گذشته ام ‎/ ... رؤیای كلید از دستم افتاد ‎/ كنار راه زمان دراز كشیدم ‎/ ستارها در سردی رگ هایم لرزیدند»، «از شب ریشه سرچشمه گرفتم»، «پنجره ای را به پهنای جهان می گشایم»، «اندوه مرا بچین كه رسیده است»، «بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی ست»، «در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید».
این ها نمونه هایی است كه تلفیق دو فضای در حال تجربه كردن سهراب سپهری را نشان می دهد. او باز از غمگینی خودش حرف می زند و از این كه هنوز زنجیری غم است «ماهی زنجیری آب است، من زنجیری غم».
اما همین «غم» او را وارد دریچه ای از جهان دیگر می كند كه آنجا سراسر كشف و شهود است و این كشف دیگر او را از شاعری كه در پی تجربه كردن برای نوشتن است تبدیل به شاعر پر از كشف و سرشار از برون ریزی می كند. سپهری در حال استحاله است و این استحاله متغیرهای زیادی دارد، عواطف و زندگی شخصی اش، سفرهایش، تأثیر عرفان بر دیدگاه های جهان شناختی اش و... از جمله آن ها است. اكنون او «چیزی شبیه بی خودی و كشف است». كشف جهان جدید و بی خودی از گذشته و دغدغه های آن، البته به جز «غم» كه رگه پنهان سهراب سپهری است و جای خودش را پس از مدت ها به «شادی» شناخت می دهد.
سپهری حدود همین سال هاست (۴۰-۳۹) كه به توكیو می رود و به حكاكی روی چوب می پردازد. سپس به هند سفر می كند و از آن جا هم تجربیاتی به دست می آورد. سال ۱۳۴۰ سهراب تدریس در هنركده هنرهای تزئینی تهران را آغاز و پس از مدتی در همان سال «شرق اندوه» را منتشر می كند.
«شرق اندوه» تجربه عرفانی سپهری است. شاید بیراه نباشد اگر این مجموعه را از جهاتی با نگاه پر از شور و دلدادگی مولانا كه همراه با هلهله و شعف است، مقایسه كنیم. البته این مقایسه به طور قطع فقط در نوع توجه به وزن و ریتم شعر و تا حدودی نگاهی است كه هر دو شاعر از یك جنس به «هستی» دارند وگرنه ممكن است به قول منطقیون قیاس مع الفارق باشد.
در «شرق اندوه» سپهری پیش از آن كه به فكر شعر نوشتن باشد به شور و شعف خود می بالد كه نوع جدیدش را به تازگی دریافته است.نوعی سرخوشی كه از سَرِ عشق دست داده است و بالندگی و آزادی روح را به دنبال دارد. به این سطرها دقت كنید: «سرچشمه رویش هایی، دریایی، پایان تماشایی ‎/ تو تراویدی، باغ جهان تر شد، دیگر شد»، «خوابی از چشمی بالا رفت»، «در جوی زمان در خواب تماشای تو می رویم»، «بادآمد، در بگشا اندوه خدا آورد»، «آنی بود، درها وا شده بود ‎/ برگی نه، شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود»، «من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود ‎/ زیبایی تنها شده بود، هر رودی دریا شده بود ‎/ هر بودی بودا شده بود»، «من سازم: بندی آوازم، برگیرم، بنوازم، برتارم زخمه «لا» می زن، راه فنا می زن».
سپهری انگار در این مجموعه دیگر نمی خواهد شعر بنویسد. «شرق اندوه» در واقع طلوع و مشرق «اندوهی» جدید است كه غم «مرگ رنگ» را می زداید، این اندوه، اندوه عشقی است كه شعف انگیز است و «مرز پریدن ها و دیدن هاست». كسی كه كلید دروازه اشعار سپهری را در اختیار دارد از این پس هم می تواند وارد جهان سپهری شود، اما چون اثر بعدی سپهری در واقع یكی از نقاط تكامل شعری اوست تكاملی كه در آرایه های شعری و جهان بینی شاعر رخ می دهد، اگر كلید به دست نیابی، جهان او مكان غریبی می شود كه ساكنانش با واژه های سردرگمی حرف می زنند. سپهری حدود سال های ۴۰ از تمام مشاغل دولتی كناره گیری می كند و به نقاشی و شعر می پردازد. او گالری های متعددی در ایران و خارج از كشور برای نمایش آثارش ترتیب می دهد و به سفر هم می رود.
وی در همین دوره است (یعنی حدود سال های ۴۲ و ۴۳) كه به هند و پاكستان و افغانستان سفر می كند و فرانسه و برزیل را هم برای شركت در جشنواره ها و نشست ها می بیند. با این تجربیات و پس از ۴ سال از مجموعه قبلی اش، سپهری ۲ شعر بلند «صدای پای آب» و «مسافر» را می سراید، شعری كه شاید اوج سهراب و سطرهای به یاد ماندنی او را كه امروز روی پوسترها، دفترها و كارت پستال ها دیده می شود می توان در آن دید.
به این سطرها نگاه كنید: «حجرالاسود من روشنی باغچه است»، «خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است»، «نسیم شاید برسد، به گیاهی در هند»، «هركجا هستم باشم آسمان مال من است»، «چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچ های غربت»، «من به آغاز زمین نزدیكم»، «فتح یك قرن به دست یك شعر»، «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید»، «چرا گرفته دلت مثل آن كه تنهایی»، «دچار یعنی عاشق»، «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشكال»، «همیشه عاشق تنهاست»، «دلم عجیب گرفته است خیال خواب ندارم»، «اهل كاشانم روزگارم بد نیست»، «و خدایی كه در این نزدیكی است»، «من وضو با تپش پنجره ها می گیرم»، «روح من در جهت تازه اشیا جاری است».
سهراب سپهری در این ۲ شعر بلند تجربیات متعدد خود در عرصه تركیبات واژگانی و نگاه به «هستی» را به تلفیقی بسیار ساده و سهل ممتنع می رساند و بیان می كند. برخی از سطرهای این دو شعر زیباترین و تأثیرگذارترین سطرهای شعر معاصر ایران را تشكیل می دهند. جهان ساده و بی آلایش سهراب و دغدغه های او به وضوح در این دو شعر قابل پیگیری و نشانه گذاری اند. در واقع، روح سپهری در جهت تازه ای از اشیا قرار گرفته است، همان طور كه خودش در سطری از این شعر می نویسد.
او موقعیت خود در هستی، نگاهش به عرفان، زندگی روزمره، ارتباط با عناصر و اجزای پیرامونی و عشق را در این دو شعر بلند به شكلی آشكار بیان می كند. شاید بیراه نباشد اگر اوج پختگی سپهری را در این دو اثر بدانیم و همین گونه است كه اقبال عمومی از این شعرها نسبت به آثار دیگر سپهری بیشتر بوده است. شناختی كه در اوایل متن از آن سخن به میان آمد و جست وجویی كه شاعر برای شناخت دارد، این جا دیگر از سپهری سلب می شود.
او اینجا دیگر «فاعل شناسا» نیست، بلكه كسی است كه شعر از دریچه نگاه او و به شكلی كاملاً جوششی بیرون می جهد. این دو شعر بلند اگرچه بسیار مقطع نوشته شده اند، اما وحدت ارگانیك و ساختاری كه میان اجزا و عناصر تشكیل دهنده آن وجود دارد نشان از ذهن و ضمیر ناخودآگاه توانمند شاعر دارد.
شاعری كه دیگر «واژه ها به فكش حمله می كنند» و او فقط یك نویسنده صرف است، نویسنده ای كه تجربیات و سختی هایش را كشیده و ضرورت ها و نیازهای ذهنی اش را برای نوشتن سیراب كرده و حالا با یك انفجار ذهنی به این حجم اثر قابل تأمل آفریده است. كلماتی كه سپهری فقط آن ها را روی كاغذ می آورد وگرنه خلق آن ها در فضای دیگری رخ داده است.
در بهمن ،۱۳۴۶ سپهری مجموعه «حجم سبز» را منتشر می كند. «حجم سبز» در واقع ادامه نگاه «مسافر و صدای پای آب» است، نگاهی كه از یك «بصیرت» و «دانایی» خبر می دهد. «حجم سبز» همان «حجم دانایی و بصیرتی» است كه سهراب در آن سیر می كند. او دیگر از فضاهای قبلی اش فاصله گرفته است، «مرگ رنگ»، «زندگی خواب ها»، «شرق اندوه» كه به نوعی از غمزدگی ها و افسردگی هایش نشأت گرفته بود، حالا تبدیل به «اتاق» دیگری شده است، اتاقی كه «آبی» ست و در آن شادی هست.
دیگر برای سهراب سپهری «زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست، آری تا شقایق هست، زندگی باید كرد» این نگاه در برابر نگاه «مرگ رنگ» است، همان نگاهی كه در آن سهراب «سربه سر افسرده بود». در «حجم سبز» سهراب از شعف هایش می نویسد: «در دل من چیزی هست، مثل یك بیشه نور، مثل خواب دم صبح ‎/ و چنان بی تابم، كه دلم می خواهد ‎/ بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه، دورها آوایی ست كه مرا می خواند».
به این سطرها توجه كنید: «قایقی خواهم ساخت»، «پشت دریاها شهری است»، «گوش كن دورترین مرغ جهان می خواند»، «بهتر آن است كه برخیزم، رنگ را بردارم، روی تنهایی خود نقشه مرغی بكشم»، «چرا مردم نمی دانند ‎/ كه لادن اتفاقی نیست»، «بیا زندگی را بدزدیم آن وقت ‎/ میان دو دیدار قسمت كنیم»، «من در این تاریكی ‎/ فكر یك بره روشن هستم».
در تمام این سطرها، امید به زندگی و فضاهای تازه «بودن» دیده می شود. سپهری در «حجم سبز» زندگی اصیل خودش را درمی یابد و اینجاست كه شادی او از بصیرت شاعرانه و كشف و شهود مشخص می شود.
این مجموعه در واقع نقطه برتری سپهری است در آثارش و دیگر نمی توان نقطه نهایی دیگری برای اثرش فرض كرد. در مجموعه «ما هیچ، ما نگاه» اگرچه این امید و ایجاد فضاهای تازه دوباره اتفاق می افتد اما به اندازه «حجم سبز» قابل بررسی و قبول نیست و این مسأله البته در مقایسه سهراب سپهری با خودش قابل بررسی است وگرنه «ما هیچ، ما نگاه» از مجموعه شعرهای كم نظیر در ۱۰۰ سال گذشته شعر ایران است.
سپهری در «ما هیچ، ما نگاه» به آسانی همه چیز را در حد نگاهی دقیق به «هستی» و پیرامون و به بیانی دیگر ایجاد بصیرتی شاعرانه می داند، شما باید تجربیات «هستی شناختی» خود را پس از مدتی از راه نگریستن ادامه دهی، البته نه این كه به پیرامون فقط نگاه كنی بلكه منظور توجه و فعال كردن شهود و كشف در درون آدمی است و تأثیر آن در نوع اتفاقاتی كه در زندگی روزمره می افتد. این سطرها را بخوانید: داخل واژه صبح ‎/ صبح خواهد شد»، «راه معراج اشیا چه صاف است»، «یك نفر باید از این حضور شكیبا ‎/ با سفرهای تدریجی باغ چیزی بگوید»، «دست هایم نهایت ندارند ‎/ امشب از شاخه های اساطیری ‎/ میوه می چینند»، «آدمی زاد طومار طولانی انتظار است»، «باید كتاب را بست، باید بلند شد، در امتداد وقت قدم زد، گل را نگاه كرد، ابهام را شنید»، «باید نشست ‎/ نزدیك انبساط ‎/ جایی میان بی خودی و كشف».
شاید نگاه سهراب در «ما هیچ، ما نگاه» به شكلی انتزاعی بازگو شده است اما دریچه های دانایی و شهود او آن قدر لطیف و انسانی اند كه این شاعر را در انتزاعی ترین حالات هم قابل درك می كند.
روزگاری از دریچه های دیگران به سهراب نگریستیم، دریچه هایی كه گاه او را نكوهش می كردند و شعر او را پس می زدند و گاه او را تمام كمال می پذیرفتند. در هر حال، سپهری از سرمایه های فرهنگی سرزمین ماست و موقعیت تأثیرگذار او را در ادبیات معاصر ایران هیچ گروه یا گرایش فرهنگی نادیده نمی گیرد. سهراب سپهری زیاد نزیست. او ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ متولد شد و یكم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۹ به «حجم سبز» رفت. روزگاری برایش نوشتم «آدم این جا تنهاست» و نوشتم آدم در شعرهای سپهری تنها می ماند، اما باید گفت: بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

حسن گوهرپور

منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

کلارینت یعنی مرگ


کلارینت یعنی مرگ
● نگاهی دوباره به در گلستانه
ویولن، كلارینت، پیتسیكاتوهای ویولنسل، سنتور، آواز اصفهان، در گلستانه و صدای احمدرضا احمدی: دشت هایی چه فراخ، كوه هایی چه بلند، در گلستانه چه بوی علفی می آمد، من در این آبادی پی چیزی می گشتم، پی خوابی شاید ، پی نوری ریگی لبخندی...
ویولن، ویولنسل، كمانچه، كلارینت و آواز شهرام ناظری: در گلستانه چه بوی علفی می آمد...
دف، سه تار، سنتور، تنبك، چهارگاه، آوازهای دسته جمعی، هوشنگ كامكار و سهراب سپهری: پشت هیچستانم، پشت هیچستان جایی است، پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است كه خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خواب، آدم اینجا تنهاست، تنهاست، تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است، به سرا غ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بردارد چینی نازك تنهایی من...
یك روز همسر هوشنگ كامكار كتاب شعر های سهراب را ورق می زد و با صدای بلند می خواند كه به كامكار پیشنهاد كرد روی شعرهای سهراب موسیقی بسازد. چه سالی بود: ۱۳۶۵. كامكار تحت تاثیر واژه ها و تصاویر شعر قرار گرفت و نوشتن موسیقی در گلستانه را شروع كرد. تا آن زمان همراهی موسیقی ایرانی و شعر نو مرسوم نبود. به غیر از «زمستان» مهدی اخوان ثالث كه شهرام ناظری آوازش را خواند و چند كار دیگری كه به صورت پراكنده انجام گرفته بود. اسم سهراب مثل امروز برای مردم شناخته شده نبود و هوشنگ كامكار كار بزرگی را شروع كرد: «مدت ها شعرهای سهراب را می خواندم و به موسیقی واژه ها فكر می كردم. بر سر مزار سهراب رفتم. برای تلفظ و فهمیدن معنی درست بعضی لغت ها پیش احمد شاملو و احمدرضا احمدی رفتم. آرام آرام شروع كردم به نوشتن. نمی توانستم پشت پیانو بنشینم و موسیقی بنویسم. نت هایم را باید در فضای باز و در حال راه رفتن پیدا می كردم. دفترچه كوچكی داشتم كه ایده هایم را در آن می نوشتم.»
و به این ترتیب بود كه شعرهای سهراب برای اولین بار وارد موسیقی شد. واژه ها، فضای اندوهگین شعر سهراب و تصاویری كه این شعرها داشت به موسیقی درآمد: «رنگ سبز، آب، دشت، كوه، اندوه و حالات عرفانی به وسیله رنگ آمیزی مختلف سازها، پاساژ ها و افه های اركستری به تصویر كشیده شدند.» هوشنگ كامكار سازهای بادی را به منظور های مختلف به كار گرفت: كلارینت یاد آور مرگ بود، ترومپت و چند ساز برنجی دیگر یادآور ظهر تابستان، دهل فضای شاد و روستایی.
هوشنگ كامكار دكلمه اشعار سهراب را به احمدرضا احمدی پیشنهاد كرد كه پیش از این اشعار او را در نواری به نام «ابیات تنهایی» و با موسیقی فریبرز لاچینی دكلمه كرده بود و صدای گرم و اندوهگینش البته بهتر از هر كس دیگری مناسب خواندن شعرهای سهراب بود.
هوشنگ كامكار به سراغ خواننده ای رفت تا آن را اجرا كند: «اما او به من گفت كه از شعر نو متنفرم و البته خودش سال ها بعد شعر نو خواند.» بعد از آن بود كه كامكار به شهرام ناظری پیشنهاد كرد و او با خوشحالی پذیرفت، چون در «زمستان» به خوبی توانسته بود شعر اخوان ثالث را اجرا كند و به قول هوشنگ كامكار: «آقای ناظری شعرهای سهراب را به بهترین شكل ممكن خواند و چه بهتر خواننده ای كه آن موقع از شعر نو متنفر بود آن را نخواند.»
«در گلستانه» اثری مستقل شد كه در آن شعر نو به صورت آواز به موسیقی راه می یافت. برای شهرام ناظری خواندن شعر نو تجربه ای سخت نبود. او می گوید: «این آوازها یك روز عصر در استودیو بل و نزد آقای منوچهر ریاحی ضبط شد. تمرین های بسیار برای درآوردن آواز و همراه كردن آن با شعرهای سهراب در كار نبود.» ناظری پیش از این و غیر از تجربه زمستان كه خود موسیقی آن را نوشت و محمدرضا درویشی تنظیمش كرد، «می تراود مهتاب» نیما را پیش از انقلاب خوانده بود كه البته هیچ وقت مجال ضبط و انتشار پیدا نكرد و سال ها بعد از انتشار در گلستانه یعنی سال ۱۳۷۶ اثر دیگری به نام «راست پنجگاه مركب» كه شامل دو مجموعه به نام های «فریاد» و «كوچه باغ های نیشابور» بود، به همراه گروه آذرسینا در كنسرتی در ورزشگاه انقلاب و همین طور آمل اجرا كرد كه آن هم ضبط و منتشر نشد. این اثر شامل شعرهایی از فروغ فرخزاد (نگاه كن كه غم چگونه قطره قطره درون دیده ام آب می شود) در گوشه های اصفهان و شوشتری، محمدرضا شفیعی كدكنی(حلاج و كوچه باغ های نیشابور) در راست پنجگاه، اسماعیل خوئی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث (كرك)، فریدون مشیری(باران) و... بود. «آن موقع مثل امروز نبود كه با یك كامپیوتر بشود یك استودیوی خانگی درست كرد. سه استودیو بیشتر در تهران وجود نداشت و امكانی برای ضبط این كار به وجود نیامد. در سال های بعد هم آن حال و هوا و حس در من و بقیه اعضای گروه از بین رفت. این كار در زمان خود انجام نگرفت و كم كم به بوته فراموشی سپرده شد، در حالی كه برای اجرای آن چهار سال تمرین كرده بودیم.»
ساخت در گلستانه یك سال طول كشید، در زمستان سال ۱۳۶۶ به مناسبت شصتمین سال تولد سهراب سپهری ضبط و منتشر شد و فضای موسیقی را كه آرام آرام به راه خود ادامه می داد و تجربه های گذشته را پیش می برد، تكان داد.
موسیقی ایرانی برعكس امروز در دهه شصت حضور پررنگی داشت، اگرچه آثار بسیاری خلق نمی شدند اما بیشتر آثاری كه آمدند تا امروز شنونده خود را حفظ كرده اند. آن موقع سخت گیری های ناشی از مسائل شرعی موسیقی بیشتر بود اما موسیقی دانان كار خود را می كردند، كنسرت ترتیب می دادند و هیچ ترسی نداشتند كه همه چیز به هم بریزد و اجرا بر هم زده شود. مثل امروز نبود كه اهالی این هنر به جای خلق هنر چشم به دهان دولت بدوزند تا ببینند سیاست های امسال چیست، طبق آن پیش بروند و سر تعاریف واژه هایی كه در این سیاست ها برای اولین بار به كار گرفته شده دربمانند. در این سال ها چه تعداد آثار سمفونیك و اركسترال خلق شده اند و موسیقی دانانی كه ساخته های آن روزشان، امروز آدم را حیرت زده می كند چه می كنند؟ بعضی از آنها كاری نمی كنند مگر خلق آثار مناسبتی كه با سفارش ساخته می شوند و جز نهادهای دولتی، خریداری ندارند.
در دهه شصت هم آثار بسیاری ساخته شدند كه مجالی برای اجرا پیدا نكردند. اگرچه واژه ای مثل «موسیقی ملی» مطرح شد اما هنوز آن قدر همه گیر نشده بود كه هر گروهی آثار خود را موسیقی ملی بدانند و تعریف شخصی خود را هم از آن ارائه كنند و معیار موسیقی ملی با ساز خودشان سنجیده شود. هوشنگ كامكار از اولین كسانی بود كه واژه ملی را برای در گلستانه به كار برد و در بوك لت نوار آن را توضیح داد: «منظور از موسیقی ملی ایران همانا استفاده از عوامل و ویژگی های موسیقی و سنتی و فولكلور ایران به عنوان هسته اصلی و تلفیق آن با جنبه هایی از تكنیك و فنون آهنگسازی موسیقی علمی جهانی مانند كنترپوان، هارمونی، اركستراسیون و به كارگیری انواع سازها است.»*
البته در دهه شصت حوصله آهنگسازان برای توضیحات فنی درباره آثاری كه می سازند بیشتر بود همچنان كه هوشنگ كامكار در دفترچه سی دی در گلستانه درباره هر قسمت توضیح نسبتاً كاملی داده است اما امروز كمتر می توانیم دیدگاه هر آهنگساز را درباه ساخته اش بی واسطه بدانیم.
كامكار در گلستانه را در چهار قسمت نوشت كه قسمت اول با تم ملایم در آواز اصفهان و دكلمه احمدرضا احمدی آغاز می شود و با آواز شهرام ناظری و اشاره هایی به چهارگاه در مد دشتی به پایان می رسد. «تم یادآور مرگ كه در ابتدای این قسمت در ساز كلارینت معرفی می شود، بر سرتاسر قطعه سایه افكنده و گه گاه برای یادآوری در نقاط گوناگون ظاهر می شود.»*
قسمت دوم در مایه دشتی و با نوای ملایم ابوا سلو كه به گفته آهنگساز تداعی كننده رنگ سبز است، آغاز می شود: «در این قسمت به خاطر فضای خاص شعر به رنگ آمیزی تك تك سازها توجه ویژه ای شده است و در آن آرپژ های سنتور قطرات آب و لغزش سوسمار را مجسم می كند. پس از پاساژهای قوی و هیجانی اركستر، صدای دهل فضای شاد روستایی همراه ملودی های ساده و پرتحرك سازهای ایرانی و ابوا تداوم جریان زندگی را با دیدن شقایق ها نوید می دهد. یكی از بارزترین بیان تصاویر صوتی این قسمت بر روی كلمه «هیچ» است كه در آن به جز خواننده سلو تمام سازهای اركستر سكوت دارند. پس از مدولاسیون های مختلف به مد ماهور، دوماهور، سل، آواز سلو در گوشه عراق بر وری آكمپانیمان اركستری شروع و پس از اشاره ای به عراق افشاری بلافاصله در مد ماهور به قسمت سوم می پیوندد.»*
آغازگر قسمت سوم صدای دف ها است و آواز شهرام ناظری در ماهور: زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست ... و كوتاه ترین قسمت این اثر شكل می گیرد كه حالتی شاد و سرخوشانه دارد.
قسمت چهارم و گروه كر اركستر را همراهی می كنند: «در این قسمت صدای انسانی محتاط بوده و به جز پیتسیكاتوهای كنترباس كه ضربان قلبی مضطرب را مجسم می كند صدای هیچ ساز دیگری به گوش نمی رسد.»*
كامكار سعی كرده تاثیر مرگ سهراب را در پایان اثر نشان دهد. به گفته او رفتن روح شاعر به آسمان ها به وسیله پاساژهایی كه به اوج می روند، به موسیقی در می آید و اثر با صدای كلارینت كه یادآور مرگ است به پایان می رسد.
در گلستانه كه منتشر شد، بازتاب های متفاوتی داشت اما كامكار به كارش معتقد بود و جرات این را كه تجربه ای كاملاً متفاوت از قبل آغاز كند: «بله این كار بازتاب خیلی خوبی در میان مردم داشت. دوستی داشتم كه می گفت اگر توانستی اثری بنویسی كه هم كسانی كه علم موسیقی دارند آن را تحسین كنند و هم عامه مردم، آن كار ارزشمند است. اما یكی بدون دیگری ارزش چندانی ندارد. در گلستانه چنین بود اگر چه بعد از انتشار آن بعضی روشنفكران از آن انتقاد كردند اما من به زیبایی آن اعتقاد داشتم و با هزینه شخصی خودم ضبطش كردم.»
انتقادات چه بود؟ می گفتند شعر با موسیقی جور نیست. اما چنین چیزی واقعیت نداشت. كامكار با ملودی، هارمونی و رنگ صدا، محتوای شعر را بیان كرده بود. در گلستانه اثری بود متشكل از سازهای سنتی ایرانی و سازهای كلاسیك غربی كه همنشینی خوبی با هم داشتند و هیچ صدای اضافه ای كه با بافت كار جور در نیاید شنیده نمی شد. اما آن زمان به عنوان یك اثر در موسیقی تلفیقی شناخته نشد. اصلاً در سال ۶۶ هنوز این موسیقی مد نشده بود تا از همنشینی سازها كه به همنشینی صدای آنها منجر نمی شود و آنها مستقل از هم پیش می روند و در كنار هم قرار گرفتن آنها موسیقی تازه ای خلق نمی كند، موسیقی تلفیقی به وجود بیاید و در گلستانه را اثری تلفیقی معرفی كنند كه با تعریف این واژه در ایران حتماً از اهمیتش كم می شد. در گلستانه یكی از آثاری است كه می تواند به موسیقی دانانی كه دنبال خلق صدایی جدید در آثار خود هستند، بیاموزد كه می شود ایرانی یا فرنگی بودن سازها را فراموش كرد و آنها را اعضای یك خانواده دانست اما هستند كسانی كه از موسیقی تلفیقی گردآوردن سازهای مختلف را یادگرفته اند. احتمالاً آنها اول سازها را به ترتیب می چینند و بعد شروع به نوشتن قطعه می كنند. ولی در «درگلستانه» چه ساز دیگری را می توان جایگزین سه تار یا سنتور كرد؟ آیا صدای دیگری جای ترومپت را در این اثر می گیرد؟ و این معنی واقعی تلفیق است.
كنسرت این اثر چهار پنج سال بعد از ضبط آن در فرهنگسرای بهمن و به وسیله اركستر این فرهنگسرا اجرا شد. در غیاب شهرام ناظری كه در ایران نبود بیژن كامكار خواندن آواز را به عهده گرفت و بعدها دیگر مجالی برای اجرای زنده دیگری از آن فراهم نشد. شهرام ناظری می گوید: «جمع كردن یك گروه بزرگ كه لازمه اجرای در گلستانه است، مشكلات بسیار دارد. گذشته از اینكه زمان بسیاری از ضبط آن می گذرد و دیگر حس و حال گذشته برای اجرای دوباره آن وجود ندارد.» هیچ اركستری هم به هوشنگ كامكار اجرای آن را پیشنهاد نكرد: «من هم آدمی نیستم كه از اركستری تقاضای اجرای كارهایم را داشته باشم.» بعد از انتشار «در گلستانه» اجرای چند شعر دیگر سهراب هم به شهرام ناظری پیشنهاد شد اما به قوت در گلستانه نبود و ناظری نپذیرفت. خود او هم ترجیح می دهد روی شعر شاعرانی كار كند كه تاكنون مجال پیدا نكرده اند وارد موسیقی ایران شوند.
از روزی كه این اثر خلق شد چیزی حدود ۱۹ سال می گذرد اما در گلستانه هیچ وقت نایاب نشده است. در فروشگاه های موسیقی لابه لای آثار مختلف كه حرفی، شعری، زمزمه ای برای گفتن ندارند می شود در گلستانه را هم دید: به مناسبت شصتمین سال تولد سهراب سپهری، آهنگساز: هوشنگ كامكار، آواز: شهرام ناظری، دكلمه اشعار: احمدرضا احمدی، با همكاری نوازندگان و گروه كر مركز سرود، طرح و اجرای جلد: آیدین آغداشلو.

وبگردی
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز - این اتفاق بیشتر از هر موضوع دیگری سبب شد تا مردم یاد خاطرات سال ۸۸ بیفتند؛ آن زمانی که یک فرد با به زبان آوردن سخنانی ناشایست و بدون تفکر، مردمی را که برای بیان خواسته‌های‌شان به خیابان‌ها آمده‌ بودند، خس و خاشاک خواند و سبب شعله‌ور شدن آتش شد.
عدالت با  6 دلار در سال!
عدالت با 6 دلار در سال! - فیلم - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید با کنایه به واریز سود سهام عدالت گفت: به خارجی ها نگوییم این سود سهام عدالت ماست، بگوییم ما روز شش دلاری مزگان داریم.
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما - اگر از همه این ابهامات در خصوص مالکیت این کشتی که بگذریم، مهم‌ترین سوالی که این روز‌ها مطرح است، به آتشی باز می‌گردد که ظاهرا قرار نیست خاموش شود و یک هفته است که می‌سوزد. حریقی که اگر نبود حادثه پلاسکو، ممکن بود آن را ناشی از بزرگ بودن سانچی و حجم زیاد بارش بدانیم یا برعکس، از ناتوانی اطفاکنندگان در این ماجرا گلایه سردهیم، اما حالا به شکل گیری ابهامی بزرگ‌تر منجر شده...
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است - خانم مسئول انتظامات جلوی درمانگاه بیمارستان بقیه‌الله ایستاده، جلوی زنان مانتویی را می‌گیرد و با گرفتن کارت شناسایی به آنها چادر می‌دهد. خیلی از زنان اینجا قبل از ورود به بیمارستان مانتویی هستند اما با گذشتن از در ورودی چادری می‌شوند.
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد - ممکن است دود وارد محیط ایزوله ای شود که احتمالا دریانوردان در آنجا حضور دارند، پرسیده ایم چرا نجاتشان تا این حد طولانی شده است؟ گفته می شود چینی ها کم کاری می کنند ناراحتم از اینکه وقتی کشتی چینی تصادف کرد همه سرنشینان آن سالم هستند اما کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس)
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس) - سرانجام بعد از مدت ها سکوت درباره این که آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی برای درمان به کدام کشور رفته است، خبرگزاری اهل بیت(ع) از درمان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آلمان خبر داد و نوشت:
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها