پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷ / Thursday, 24 May, 2018

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
قصه این است كه نمی خواست كتابی را بخواند كه در آن باد نمی آید. سهراب سپهری محصول پدیده های بكر پیرامونش بود، پدیده هایی كه او به خوبی آن ها را احساس می كرد. «جهت تازه اشیا»، «آغاز زمین»، «حوضچه اكنون» و هزاران اتفاق تازه كه آن ها را جور دیگر باید دید.
گاهی شاهدیم هنرمندان بسیاری تا پایان عمر خود به دنبال كنكاش و تجربه اند و بارها مسیر شناخت خود را تغییر داده، از جایگاه های مختلف به پدیده ها و اتفاق های پیرامونشان می نگرند و حتی تا پایان عمر مسیر قابل قبولی را از نظر خودشان طی نمی كنند.
اگرچه این كنكاش قابل ستایش است، اما چنین كنكاشی برای سهراب به این شكل و شمایل رخ نداد. سهراب تلاش داشت به عمق پدیده ها راه پیدا كند و مسیر كشف این عمق با مسیرهای تجربیات متفاوت جدا بود، به این معنا كه سهراب سپهری تا نقطه قابل نشانه گذاری ای به كشف و شهود پرداخت و از آنجا به بعد این فضای پیرامونی بود كه به سهراب سپهری دریچه های تازه ای را هدیه می كرد.
در واقع، اساساً سپهری در نقاط عطف شاعری اش جست وجوگر و كاشف پدیده ای نیست بلكه تازگی و بكر بودن به ذهن او سرازیر می شود. در این حالت، شاعر به آینه ای تبدیل می شود كه بازتاب دهنده پیرامون است، پیرامونی كه «هستی» اش را آفریده و عناصرش به همان صداقت فطری به نمایش درمی آید. سهراب سپهری ذهنی از این گونه دارد، ذهنی كه عناصر پیرامونی همان گونه كه هستند خودشان را به او نشان می دهند.
با نگاهی به آثار سپهری درمی یابیم كه او در ابتدا شكلی از همان كنكاش مرسوم هنرمندان و شاعران را در خود داشته و تلاش كرده دغدغه های درونی اش را با شعر معرفی یا التیام بخشد،در «مرگ رنگ» با شاعری از این دست روبه روییم.
«دیرگاهی ست در این تنهایی ‎/ رنگ خاموشی در طرح لب است» یا «نیست رنگی كه بگوید با من ‎/ اندكی صبر سحر نزدیك است».در این فضاها، شاعر از موقعیت خودش در «هستی» و پیرامونش سخن می گوید و از این كه چقدر دلگیر، خسته و افسرده است.
در «مرگ رنگ»، رابطه سهراب با اطراف به گونه ای است كه همه چیز علیه اوست و به خواب فرورفته است. به این سطرها توجه كنید: «فرسود پای خود را چشمم به راه دور ‎/ تا حرف من پذیرد آخر كه زندگی: ‎/ رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود‎/»، «سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده ست»، «دیری ست مانده یك جسد سرد، در خلوت كبود اتاقم»، «جهان آلوده خواب است ‎/ فروبسته است وحشت، در به روی هر تپش هر بانگ»، «او نمی داند كه روییده ست ‎/ هستی پربار من در منجلاب زهر»، «در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من».
در واقع، این سطرها كه از شعرهای مختلف سهراب سپهری در مجموعه «مرگ رنگ» انتخاب شده، همه حكایت از فضاهایی دارد كه اگرچه رگه هایش تا پایان زندگی سهراب در او قابل پیگیری ست ،اما این گونه سرودن از آن ها را دیگر در آثار او نمی بینیم.
سهراب در «مرگ رنگ»، نیمایی به تكامل رسیده و احساساتی است كه موزون می سراید و وزن را می شكند، اما درتركیب واژگانی و غرور آن ویژگی هایی كه ما سهراب را با آن ها می شناسیم، حرف قابل توجهی ندارد.
اما در «زندگی خواب ها» سال ۱۳۳۲ اتفاقات تازه ای رخ می دهد، اتفاقی مثل «زندگی» در «خواب ها». برای شناخت فضای این مجموعه كه در واقع سهرابی كه ما می شناسیم از این جا قابل نشانه گذاری است، نیازمند دانستن و شناخت دو فضاییم، اول «زندگی» سپس «خواب». در واقع، شاید دلیل این مسأله كه عده ای شعر سهراب را نمی فهمند این باشد كه از «زندگی» و «خواب» شروع نكرده اند و تلفیق این دو در یك فضای شعر برایشان قابل ادراك نیست. سهراب با «زندگی خواب ها» وارد جهانی می شود كه در آن جهان تا ابد خواهد زیست. به این سطرها توجه كنید:
«در تابوت پنجره ام پیكر مشرق می لولد ‎/ مغرب جان می كند، می میرد»، «شب را نوشیده ام»، «زمزمه های شب در رگ هایم می روید»، «به استخوان های سرد علف چسبیده ام»، «اتاقی به آستانه خود می رسید كه مرغی بیراهه ی فضا را می پیمود ‎/ و پنجره ای در مرز شب و روز گم شده بود».
این سطرها خبر از كشف ها و راه های تازه ای می دهد كه سهراب در حال طی طریق در آن هاست. تركیب های واژگانی تازه، نگاه باریك بین و دقیق و در عین حال حساس و از همه مهم تر یافتن ارتباطات تازه میان اشیا، طبیعت و انسان از مشخصه های این كشف است. شاید این نوع نگاه سهراب سپهری از همین مجموعه شروع شده باشد. در این مجموعه، سهراب از نیما فاصله گرفت و اگرچه هنوز (و تا پایان البته) پیرو او بود، اما راهی را برای خودش یافت كه پایانش «حمله واژه به فك شاعر بود».
در واقع برخی از مخاطبان نمی توانند با این تركیب واژگانی سپهری و فضاهایی كه میان خواب و بیداری است ارتباط برقرار كنند، این است كه كلید آن ها متعلق به دروازه شعر سهراب نیست. شعر سهراب در «زندگی» و «خواب» شكل می گیرد. به این معنی كه زندگی عادی در شعر او جریان دارد، اما مناسبات میان عناصر و اجزای تشكیل دهنده شعر شبیه مناسبات «خواب» می ماند كه هر پدیده ای ممكن است بدون منطق زمانی ـ مكانی در كنار هر پدیده دیگری قرار بگیرد. به بیانی دیگر، تركیبات واژگانی سپهری در عرفانی ملایم و قابل حس ریشه دارد كه سادگی و مناسباتش مانند «خواب» است كه هیچ محدودیتی در آن یافت نمی شود و راه نمی یابد. به این سطر توجه كنید: «بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد». این بخشی از همان زندگی و خواب است كه سهراب در «صدای پای آب» می آورد.
می توان گفت سهراب سپهری در «زندگی خواب ها» در تلاش بود خود را به فضای تازه ای پرتاب كند. در شعر «مرز گمشده» سطری دارد كه احساس می كنم به تجربه خودش از «مرگ رنگ» و رسیدن به «زندگی خواب ها» بسیار نزدیك است. این سطر را بخوانید:
«از مرزی گذشته بود ‎/ در پی مرزی گمشده می گشت». در واقع، این سطر را شاید به نوعی بشود به ذهن سهراب از مجموعه اول به مجموعه دوم تعمیم داد.
در مجموعه سوم سهراب سپهری «آوار آفتاب» كه در سال ۱۳۴۰ منتشر می شود، اتفاقات دیگری می افتد. این اتفاقات از طرفی به «مرگ رنگ» شباهت دارد و از سویی به «زندگی خواب ها». از آن جایی كه تنهایی خودش و غمزدگی اش را بیان می كند، رگه های «مرگ رنگ» را دوباره به شكل دیگری تكرار می كندو از آنجایی كه باز دنبال نوجویی است، شبیه «زندگی خواب ها» است. به این سطرها توجه كنید:
«تنها در بی چراغی شب ها می رفتم ‎/ دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود»، «كنار مشتی خاك ‎/ در دوردست خودم، تنها نشسته ام»، «ریشه ات را بیاویز من از صداها گذشته ام ‎/ ... رؤیای كلید از دستم افتاد ‎/ كنار راه زمان دراز كشیدم ‎/ ستارها در سردی رگ هایم لرزیدند»، «از شب ریشه سرچشمه گرفتم»، «پنجره ای را به پهنای جهان می گشایم»، «اندوه مرا بچین كه رسیده است»، «بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی ست»، «در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید».
این ها نمونه هایی است كه تلفیق دو فضای در حال تجربه كردن سهراب سپهری را نشان می دهد. او باز از غمگینی خودش حرف می زند و از این كه هنوز زنجیری غم است «ماهی زنجیری آب است، من زنجیری غم».
اما همین «غم» او را وارد دریچه ای از جهان دیگر می كند كه آنجا سراسر كشف و شهود است و این كشف دیگر او را از شاعری كه در پی تجربه كردن برای نوشتن است تبدیل به شاعر پر از كشف و سرشار از برون ریزی می كند. سپهری در حال استحاله است و این استحاله متغیرهای زیادی دارد، عواطف و زندگی شخصی اش، سفرهایش، تأثیر عرفان بر دیدگاه های جهان شناختی اش و... از جمله آن ها است. اكنون او «چیزی شبیه بی خودی و كشف است». كشف جهان جدید و بی خودی از گذشته و دغدغه های آن، البته به جز «غم» كه رگه پنهان سهراب سپهری است و جای خودش را پس از مدت ها به «شادی» شناخت می دهد.
سپهری حدود همین سال هاست (۴۰-۳۹) كه به توكیو می رود و به حكاكی روی چوب می پردازد. سپس به هند سفر می كند و از آن جا هم تجربیاتی به دست می آورد. سال ۱۳۴۰ سهراب تدریس در هنركده هنرهای تزئینی تهران را آغاز و پس از مدتی در همان سال «شرق اندوه» را منتشر می كند.
«شرق اندوه» تجربه عرفانی سپهری است. شاید بیراه نباشد اگر این مجموعه را از جهاتی با نگاه پر از شور و دلدادگی مولانا كه همراه با هلهله و شعف است، مقایسه كنیم. البته این مقایسه به طور قطع فقط در نوع توجه به وزن و ریتم شعر و تا حدودی نگاهی است كه هر دو شاعر از یك جنس به «هستی» دارند وگرنه ممكن است به قول منطقیون قیاس مع الفارق باشد.
در «شرق اندوه» سپهری پیش از آن كه به فكر شعر نوشتن باشد به شور و شعف خود می بالد كه نوع جدیدش را به تازگی دریافته است.نوعی سرخوشی كه از سَرِ عشق دست داده است و بالندگی و آزادی روح را به دنبال دارد. به این سطرها دقت كنید: «سرچشمه رویش هایی، دریایی، پایان تماشایی ‎/ تو تراویدی، باغ جهان تر شد، دیگر شد»، «خوابی از چشمی بالا رفت»، «در جوی زمان در خواب تماشای تو می رویم»، «بادآمد، در بگشا اندوه خدا آورد»، «آنی بود، درها وا شده بود ‎/ برگی نه، شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود»، «من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود ‎/ زیبایی تنها شده بود، هر رودی دریا شده بود ‎/ هر بودی بودا شده بود»، «من سازم: بندی آوازم، برگیرم، بنوازم، برتارم زخمه «لا» می زن، راه فنا می زن».
سپهری انگار در این مجموعه دیگر نمی خواهد شعر بنویسد. «شرق اندوه» در واقع طلوع و مشرق «اندوهی» جدید است كه غم «مرگ رنگ» را می زداید، این اندوه، اندوه عشقی است كه شعف انگیز است و «مرز پریدن ها و دیدن هاست». كسی كه كلید دروازه اشعار سپهری را در اختیار دارد از این پس هم می تواند وارد جهان سپهری شود، اما چون اثر بعدی سپهری در واقع یكی از نقاط تكامل شعری اوست تكاملی كه در آرایه های شعری و جهان بینی شاعر رخ می دهد، اگر كلید به دست نیابی، جهان او مكان غریبی می شود كه ساكنانش با واژه های سردرگمی حرف می زنند. سپهری حدود سال های ۴۰ از تمام مشاغل دولتی كناره گیری می كند و به نقاشی و شعر می پردازد. او گالری های متعددی در ایران و خارج از كشور برای نمایش آثارش ترتیب می دهد و به سفر هم می رود.
وی در همین دوره است (یعنی حدود سال های ۴۲ و ۴۳) كه به هند و پاكستان و افغانستان سفر می كند و فرانسه و برزیل را هم برای شركت در جشنواره ها و نشست ها می بیند. با این تجربیات و پس از ۴ سال از مجموعه قبلی اش، سپهری ۲ شعر بلند «صدای پای آب» و «مسافر» را می سراید، شعری كه شاید اوج سهراب و سطرهای به یاد ماندنی او را كه امروز روی پوسترها، دفترها و كارت پستال ها دیده می شود می توان در آن دید.
به این سطرها نگاه كنید: «حجرالاسود من روشنی باغچه است»، «خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است»، «نسیم شاید برسد، به گیاهی در هند»، «هركجا هستم باشم آسمان مال من است»، «چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچ های غربت»، «من به آغاز زمین نزدیكم»، «فتح یك قرن به دست یك شعر»، «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید»، «چرا گرفته دلت مثل آن كه تنهایی»، «دچار یعنی عاشق»، «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشكال»، «همیشه عاشق تنهاست»، «دلم عجیب گرفته است خیال خواب ندارم»، «اهل كاشانم روزگارم بد نیست»، «و خدایی كه در این نزدیكی است»، «من وضو با تپش پنجره ها می گیرم»، «روح من در جهت تازه اشیا جاری است».
سهراب سپهری در این ۲ شعر بلند تجربیات متعدد خود در عرصه تركیبات واژگانی و نگاه به «هستی» را به تلفیقی بسیار ساده و سهل ممتنع می رساند و بیان می كند. برخی از سطرهای این دو شعر زیباترین و تأثیرگذارترین سطرهای شعر معاصر ایران را تشكیل می دهند. جهان ساده و بی آلایش سهراب و دغدغه های او به وضوح در این دو شعر قابل پیگیری و نشانه گذاری اند. در واقع، روح سپهری در جهت تازه ای از اشیا قرار گرفته است، همان طور كه خودش در سطری از این شعر می نویسد.
او موقعیت خود در هستی، نگاهش به عرفان، زندگی روزمره، ارتباط با عناصر و اجزای پیرامونی و عشق را در این دو شعر بلند به شكلی آشكار بیان می كند. شاید بیراه نباشد اگر اوج پختگی سپهری را در این دو اثر بدانیم و همین گونه است كه اقبال عمومی از این شعرها نسبت به آثار دیگر سپهری بیشتر بوده است. شناختی كه در اوایل متن از آن سخن به میان آمد و جست وجویی كه شاعر برای شناخت دارد، این جا دیگر از سپهری سلب می شود.
او اینجا دیگر «فاعل شناسا» نیست، بلكه كسی است كه شعر از دریچه نگاه او و به شكلی كاملاً جوششی بیرون می جهد. این دو شعر بلند اگرچه بسیار مقطع نوشته شده اند، اما وحدت ارگانیك و ساختاری كه میان اجزا و عناصر تشكیل دهنده آن وجود دارد نشان از ذهن و ضمیر ناخودآگاه توانمند شاعر دارد.
شاعری كه دیگر «واژه ها به فكش حمله می كنند» و او فقط یك نویسنده صرف است، نویسنده ای كه تجربیات و سختی هایش را كشیده و ضرورت ها و نیازهای ذهنی اش را برای نوشتن سیراب كرده و حالا با یك انفجار ذهنی به این حجم اثر قابل تأمل آفریده است. كلماتی كه سپهری فقط آن ها را روی كاغذ می آورد وگرنه خلق آن ها در فضای دیگری رخ داده است.
در بهمن ،۱۳۴۶ سپهری مجموعه «حجم سبز» را منتشر می كند. «حجم سبز» در واقع ادامه نگاه «مسافر و صدای پای آب» است، نگاهی كه از یك «بصیرت» و «دانایی» خبر می دهد. «حجم سبز» همان «حجم دانایی و بصیرتی» است كه سهراب در آن سیر می كند. او دیگر از فضاهای قبلی اش فاصله گرفته است، «مرگ رنگ»، «زندگی خواب ها»، «شرق اندوه» كه به نوعی از غمزدگی ها و افسردگی هایش نشأت گرفته بود، حالا تبدیل به «اتاق» دیگری شده است، اتاقی كه «آبی» ست و در آن شادی هست.
دیگر برای سهراب سپهری «زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست، آری تا شقایق هست، زندگی باید كرد» این نگاه در برابر نگاه «مرگ رنگ» است، همان نگاهی كه در آن سهراب «سربه سر افسرده بود». در «حجم سبز» سهراب از شعف هایش می نویسد: «در دل من چیزی هست، مثل یك بیشه نور، مثل خواب دم صبح ‎/ و چنان بی تابم، كه دلم می خواهد ‎/ بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه، دورها آوایی ست كه مرا می خواند».
به این سطرها توجه كنید: «قایقی خواهم ساخت»، «پشت دریاها شهری است»، «گوش كن دورترین مرغ جهان می خواند»، «بهتر آن است كه برخیزم، رنگ را بردارم، روی تنهایی خود نقشه مرغی بكشم»، «چرا مردم نمی دانند ‎/ كه لادن اتفاقی نیست»، «بیا زندگی را بدزدیم آن وقت ‎/ میان دو دیدار قسمت كنیم»، «من در این تاریكی ‎/ فكر یك بره روشن هستم».
در تمام این سطرها، امید به زندگی و فضاهای تازه «بودن» دیده می شود. سپهری در «حجم سبز» زندگی اصیل خودش را درمی یابد و اینجاست كه شادی او از بصیرت شاعرانه و كشف و شهود مشخص می شود.
این مجموعه در واقع نقطه برتری سپهری است در آثارش و دیگر نمی توان نقطه نهایی دیگری برای اثرش فرض كرد. در مجموعه «ما هیچ، ما نگاه» اگرچه این امید و ایجاد فضاهای تازه دوباره اتفاق می افتد اما به اندازه «حجم سبز» قابل بررسی و قبول نیست و این مسأله البته در مقایسه سهراب سپهری با خودش قابل بررسی است وگرنه «ما هیچ، ما نگاه» از مجموعه شعرهای كم نظیر در ۱۰۰ سال گذشته شعر ایران است.
سپهری در «ما هیچ، ما نگاه» به آسانی همه چیز را در حد نگاهی دقیق به «هستی» و پیرامون و به بیانی دیگر ایجاد بصیرتی شاعرانه می داند، شما باید تجربیات «هستی شناختی» خود را پس از مدتی از راه نگریستن ادامه دهی، البته نه این كه به پیرامون فقط نگاه كنی بلكه منظور توجه و فعال كردن شهود و كشف در درون آدمی است و تأثیر آن در نوع اتفاقاتی كه در زندگی روزمره می افتد. این سطرها را بخوانید: داخل واژه صبح ‎/ صبح خواهد شد»، «راه معراج اشیا چه صاف است»، «یك نفر باید از این حضور شكیبا ‎/ با سفرهای تدریجی باغ چیزی بگوید»، «دست هایم نهایت ندارند ‎/ امشب از شاخه های اساطیری ‎/ میوه می چینند»، «آدمی زاد طومار طولانی انتظار است»، «باید كتاب را بست، باید بلند شد، در امتداد وقت قدم زد، گل را نگاه كرد، ابهام را شنید»، «باید نشست ‎/ نزدیك انبساط ‎/ جایی میان بی خودی و كشف».
شاید نگاه سهراب در «ما هیچ، ما نگاه» به شكلی انتزاعی بازگو شده است اما دریچه های دانایی و شهود او آن قدر لطیف و انسانی اند كه این شاعر را در انتزاعی ترین حالات هم قابل درك می كند.
روزگاری از دریچه های دیگران به سهراب نگریستیم، دریچه هایی كه گاه او را نكوهش می كردند و شعر او را پس می زدند و گاه او را تمام كمال می پذیرفتند. در هر حال، سپهری از سرمایه های فرهنگی سرزمین ماست و موقعیت تأثیرگذار او را در ادبیات معاصر ایران هیچ گروه یا گرایش فرهنگی نادیده نمی گیرد. سهراب سپهری زیاد نزیست. او ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ متولد شد و یكم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۹ به «حجم سبز» رفت. روزگاری برایش نوشتم «آدم این جا تنهاست» و نوشتم آدم در شعرهای سپهری تنها می ماند، اما باید گفت: بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

حسن گوهرپور

منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

گفتگوی اختصاصی امیر پریزاد با استاد فریدون جنیدی پیرامون بزرگداشت فردوسی

گفتگوی اختصاصی امیر پریزاد با استاد فریدون جنیدی پیرامون بزرگداشت فردوسی
▪ پرسش : ایران ؛ فردوسی ، میهن دوستی
ـ پاسخ : فردوسی روان پویای فرهنگ ایران ، فردوسی روان نگران همواره فرهنگ ایران و فردوسی جان ایران است .
ما در فارسی واژه ای داریم بنام امید . این واژه در زبانهای دیگر ، کم و بیش هست .این واژه امید گستره کوچکی را در بر می گیرد .بعد گستره دیگری پدیدار می شود که ما دیگر امید را بکار نمی بریم ، می گوییم آرزو اما واژه دیگری هست که در هیچ زبان دیگر در دنیا وجود ندارد و آن آرمان است .ا زپیشوند " ار " در اوستایی یعنی حرکت بسیار دراز آهنگ ، پیشرفت بسیار زیاد و " مان " از ریشه من یعنی اندیشه و فکر و آرزوی های انسان یعنی اندیشه و فکر بسیار دور انسان ها .که این دیگر از خود انسان می آید بیرون ؛ از گستره انسانی بیرون می آید .یعنی آرمان زندگی یک ملتی این واژه در هیچ زبان کشور دیگری بجز ایران وجود ندارد .آرمان به کشور و آینده کشور و همه فرهنگ و زندگی اجتماعی آرمان همه آینده یک کشور رادر بر می گیرد .ما سخنورانی بسیاری داشته ایم اما اگر نیک بنگریم هیچ کدام آرمان نداشته اند
آرمان را فقط فردوسی داشت . فقط آرمان بزرگ ایران را داشت و با این آرمان بر بلندای دماوند ایستاد و هزار سال است که دارد ایران را نگهبانی می کند .
ما درست است که در این هزار سال ارتش داشته ، سپهبد ، ژنرال داشته و داریم اما اینها گمان می کنند که از ایران دفاع می کنند و پاسداری .
پاسدار بزرگ فرهنگ و جان ایرانیان در طول این هزار سال ، فردوسی بوده است .
برای اینکه تنها کسی بوده که آرمان داشته است .
با آرمانش زیست و با آرمانش هدیه بزرگی به ایرانیان داد که شاهنامه باشد .
▪ پرسش : ما چکار کنیم که فرهنگ شاهنامه و شاهنامه خوانی گسترش پیدا کند و جوان ایرانی به شاهنامه خوانی بپردازد .
ـ پاسخ : پرسش خوبی که شما از من می کنید ؛ سال ۱۳۵۴ از خودم کردم . اندیشیدم که بچه های بی آرمان و بی آینده پیش از انقلاب چه باید کرد که ایران را بشناسند . دیدم که چاره فقط شاهنامه است . باید شاهنامه را دست اینها بدیم که بخوانند آنزمان یک شاهنامه ای امیرکبیر چاپ می کرد ۳ یا ۴ کیلو وزن داشت و می اندیشیدم که این کتاب را چگونه به دختر ۱۶ ساله ای بدهم .او توان خواندن این شاهنامه را ندارد .
دیدم داستانهای رستم کافی است همه چیزرا در بر می گیرد .
جوانمردی و پاکی و راستی و گذشت و شرف و سر افشانی در راه میهن میهن دوستی توجه به زیر دستان هرچیز که داری سجایای ایرانی است . دیدم که این داستانها باز نصف شاهنامه است . تصمیم گرفتم که داستانها را قطعه قطعه نمود و هرداستان را مجزا نمودم .باز دیدم که باز هم بیش از نیمی از کتاب در انبار باقی ماند . من خودم مخاطب را انتخاب نکردم . آیا مخاطب کودک است یا بزرگسال . بایستی شیوه گفتار تغییر کند .بعد این داستانها را فارسی نویس کردم و در ۱۱ جلد به پایان رسید و ۲۱ سال طول کشید تابه چاپ رسید ودر ۱۲۶۴ صفحه یک واژه غیر ایرانی نبود .نباید واژه سازی نباید کرد خود زبان فارسی دارای واژه هست . اما اندیشه ای مرا آزار می داد و آن این بود که دو بیت از شاهنامه را به فارسی تفسیر نموده ام و به تفسیر نگاه می کردم می دیدم زیبا تر از گفتار خود فردوسی است و شرم همه جان و وجودم رو فرا می گرفت .فردوسی خداوند سخن است و شعر من نباید بهتر از او می شد . سپس دریافتم که این سخن از فردوسی نیست و آنها افزوده شده وگرنه آن گفتاری که از فردوسی هست چه کسی می تواند بهتر از فردوسی گفته باشد و گفتم باید اینها را از شاهنامه بپیراییم و کار ویرایش شاهنامه به طور جدی آغاز شد .
برای مثال
ستم باد بر جان او ماه و سال کجا بر تن شاه شد بد سگال
یعنی ستم باد بر جان کسی که فرمان داد امیر منصور را بکشد
این شخص کیست بغیر از محمود ؟ یعنی آن کسی که می گویند فردوسی قرار است بخاطر شاهنامه از او مزد بگیرد !!!
چقدر این خیانت در جامعه ما درطول هزار سال بر ما روان بوده واکنون هم " شبه استادان ما " توجه نمی کنند
من واقعا ماتم برده که چرا این جامعه اینقدر خام است !
جلسات شاهنامه خوانی هم گذاشتم امسال بیست و ششمین سال است . جوان ایرانی می خواهد شاهنامه را بخواند اما چون مفهوم را درک نمی کند آنرا به کنار می گذارد . حق هم دارد برای چه برای افزوده هایی که به شاهنامه اضافه شده است .
این افزوده ها چند دسته هستند ،یکی افزوده هایی که زمان غزنویان اضافه کرده اند .نه در زمان محمود و نه در زمان مسعود
سی سال کار ویرایش به درازا کشید من برای ویرایش شاهنامه ۲۵ " سنجه " که امروز معیار نامیده می شود ، استفاده نمودم .
۱) زبان اوستایی
۲) زبان تازی
۳) دانش نجوم
۴) دانش سپه کشی و سپه رانی و آیین جنگ
ما یک جوان دانشمندی داریم که کار بسیار شگفت انگیزی کرده است . آقای دکتر منوچهرمشتاق خراسانی " که شما نیز با ایشان گفتگوی خوبی انجام دادید " یک کتاب خیلی عظیم در مورد جنگ افزار های ایرانی در اروپا چاپ کرده و اروپایی ها را به تشویق وادار کرده است .
با بکار گیری دانش های فوق برای پالایش شاهنامه استفاده نمودم
و بقیه این سنجه ها که در مقدمه همین شاهنامه ویرایش شده ، در ۴۶۰ صفحه به این موارد خواهد پرداخت .
و کتاب شاهنامه ویرایش شده در پنج دفتر و مقدمه آن در یک دفتر تا ده روز دیگر به چاپخانه فرستاده خواهد شد .
حالا این بیت را درنظر بگیرید
سپه کش چو رستم گو پیل تن به یک دست خنجر به دیگر کفن
این نمیتواند از فردوسی باشد
برای اینکه اول پیش بینی کرده که می خواسته بمیرد ، کفنش را با خودش آورده است ؟!
این چه حرفی یاوه ای است که افزوده کنندگان گفته اند ؟!
میدانید چرا کفن گفته است ؟ برای پیل تن بوده برای پس آوا ( پسامد ) فط برای پس آوا گفته وفکر کرده چیز دیگری نمیتواند بیاورد ؛ کفن را آورده است
دلیل دیگر اینکه سپه کش کسی است که باید کار کشیدن سپاه را نظام بدهد
سپه کش کیست ؟
سپاه می خواهد عازم شود به توران و متاسفانه راه از شمال کویر می گذرد از گرمسار و سمنان و دامغان و شاهرود و سبزوار. بیشتر راه از کویر می گذرد اگر بخواهند راه را دور کنند در یکی دو ماه زمان ،به سپاه لطمه می خورد جنگ ها را باید فقط در تابستان انجام بگیره در زمستان نمی تواند چون در بهار باران است در پاییز
برف و باران نمیشود پس بنابر این باید راه را راهی نزدیک انتخاب کند . اگر سپاه از کنار روستای آباد و یا شهری عبور کند ، امکانات اقامت سربازان را میدهد برای جنگ ها همه مردم خانه هایشان باز بوده که سپاهیان را پذیرایی می کرده اند . اما اگر از بیابان باشد
از راه می رسد خودشان و اسب تشنه هستند . از پیش باید چاه کنده شده باشد کنار هر چاه یک استخر چرخ چاه و چند نفر لازم است .
غذا ؛ نان برای ده هزار نفر ؟ نانوایی درست کنند نانوا خمیر هیزم تنور سپاهی خوراک می خواهد باید نخود و لوبیا و بونشن و آماده باشد یک گله گوسفند قصاب لوازم قصابی لوازم آشپزی باید استراحت کند چادر زیلو تشک لحاف می خواهد پس باید از قبل آماده شده باشد خوراک یونجه جو و کاه و آخور بایستی قبلا ساخته شده باشد حالا چکمه رکاب یا دهنه اسب یکی پاره شده، حالا چرم گر می خواهد با وسایلش پالاندوز و نعل بند می خواهد باید این نعل ها آماده شده باشد ممکنه مرض شده باشند . پزشک می خواهد ایرانیان باستان می می نوشیدند بایستی خیک می و می را از پیش آماده می کردند .
حالا فکرمی کنید کار سپه کش تمام شد اما خیر فردا سپیده دم راه می افتند و فردا نیمروز می رسند به یک ایستگاه دیگر . همه اینها به آنجا باید انتقال پیدا کند تابرسد به میدان جنگ سپه کش کی وقت داشت به جنگ تن به تن برود. یک دستش خنجر و یک دستش کفن ! ؟ سپه کش پروای این کار را ندارد . حالا چرا در آن جنگ ، رستم سپه کش بوده است ؟ در شان رستم نبوده است اما چون او را دوست داشت ، سپه کشی را پذیرفته بود . بنابر این دو ایراد به این هست . هیچ کس را من ندیدم ؛ حتی " بوندوری " نوشته سپه کش آنها رستم بود . سپه کش را نمی دانسته و دیگری نمی دانسته و علامت سوال گذاشته است . بسنجید که چقدر انسان باید به کار سپاهی گری وارد باشد تا بتواند از این پیچیدگی ها بیرون بیاید اخیر می اندیشیدم که سی سال زجر کشیدم .
چون فردوسی سی سال در بهشت زندگی می کرد چون کتاب نوشته شده زیبای نیاکان در دستش بود ، اینها را به گفتار بسیار بلند آسمانی خودش ترجمه می کرد و از این زیباتر لحظاتی در زندگی انسان نیست . گفتار نیاکان را برای آیندگان ترجمه کند . البته یگانه بود در همه جهان هیچکس مثل او نبود و به زیباترین وجه هم ترجمه کرد اما من در این افزوده ها ، سی سال در دوزخ بودم من بر سر یک واژه دو سه روز تب می کردم ولی در بهشت را به روی من باز کرد من مطمئن هستم که با این شاهنامه ای که ویرایش کردم ، جوان ایرانی هم به آرزوی شما که گفتید چکار کنیم که جوان ایرانی شاهنامه بیشتر بخواند ؛ برسد و من هم به آرزوی خودم می رسم .
▪ پرسش : بمناسبت بزرگداشت فردوسی ،سخن شما با جوان های ایرانی چیست
ـ پاسخ : جوان ایرانی ؛
چشم جان خود را بگشای به افراز دماوند بنگر فردوسی پیروز را ؛ روان جاویدان ایران را ،ببین که درفش کاویان فرهنگ ایران را بردوش گرفته و هزار سال است نگران ایرانیان است و تاایرانیان این درفش را نبینند و تا این را به جان نشوند ، پیروز نخواهند شد . به امید پیروزی ایرانیان .
▪ پرسش : شما از وقف سخن راندید ، بیشتر برای نسل ما بگویید .
ـ پاسخ : من از سال ۱۳۵۸ با خودم می اندیشیدم که برای ایران باید چه کرد ؟ خیلی اندیشیدم
از زمان محمود غزنوی ما سراشیبی فرهنگی داشته ایم . ۱۰۰۰ سال این سراشیبی ادامه پیدا کرده است .
غیر از یک دوره کوتاه کریمخان زند و یک دوران خیلی کوتاه تر دکتر مصدق ، ما حکومت ملی نداشته ایم .
مردم ما هنوز گیج هستند و نمی دانند که باید برای فرهنگ ایران چه کرد .
باید یک کار ملی انجام بگیرد و بایستی گروهی باشند که چشمداشت مالی نداشته باشند . جان خودشان را وقف ایران بکنند و بعد چون هزار سال سراشیبی داشته ایم لااقل بایستی ۱۰۰ سال سربالایی برویم کسانی که آغاز می کنند به این کار چشم به این نداشته باشند که خودشان بهره و نتیجه این کار را ببینند . جان خودشان را فدا کنند فقط برای آرمانی که ایران به حالت اول برگردد . خوب این کار چگونه بایستی انجام بگیرد من فکر کردم باید گروهی دعوت شود . به خودم گفتم خوب این گروه را چه کسی باید دعوت کند بجز خودت که این فکر را کرده ای ؟ بعد گفتم اگر بخواهم این کار را انجام بدهم نباید به کار دیگری بپردازم باید وقت گذراند زندگی خیلی سخت می شود با خودم گفتم خون تو از خون فردوسی رنگین تر نیست و ما شنیده ایم که برسر سفره اش نان جو هم نبوده است بنابر این تو که فرزند فردوسی هستی ، خودت را وقف این کار کن .
من در حال این تفکر میلیونها شاید میلیاردها احساس ، لرزه بر شانه ها و سرم احساس کردم و با خودم گفتم ، خدایا خودم را وقف فرهنگ ایران می کنم .
آنشب رفتم برنامه ای نوشتم تحت عنوان بنیاد نیشابور و در آن برنامه نوشتم که چه کارهایی باید انجام بدهیم و بعد در پایان آن برنامه نوشتم که این برنامه در حکم دعوت عام برای همه ایرانیان و ایران دوستان است که در این بنیاد شرکت کنند اما خیلی زود فهمیدم نکند کسانی که می آیند شرکت می کنند و هییئت مدیره تشکیل دهند از سازمان های بین المللی باشند و کار از دستم خارج شود بنابر این هیئت مدیره تشکیل ندادم و خودم به تنهایی انجام دادم .
کار از یک راهرو کوچک در دفتر مجله هنر و معماری آغاز شد .
پس از انقلاب آن مجله بسته شد در آن دفتر دوستی داشتم بنام روانشاد علی اکبر خرمشاهی داشتم او اتاقی از دفتر مجله به من داد و من روی در آن نوشتم بنیاد نیشابور و این برنامه را یکی از دوستان چاپ کرد و روی کتابفروشی های انقلاب گذاشتیم و گفتیم هرکس خواست این برنامه را مجانی به او بدهید و این کار را آغاز کردیم و امروز از آن روز ۲۹ سال می گذرد و در این ۲۹ سال بیشتراز ۳۰ کتاب خودم نوشته ام و بیشتر از ۵۰ ، ۶۰ کتاب که از دوستان و یاران بود که در همین زمینه سیاست بنیاد فرهنگی نیشابور بوده که من همه این ها را ویرایش کرده ام و بر همه اینها پیش گفتار نوشته ام و یکی دو سال بعد از آن انجمنهای شاهنامه خوانی را گذاشته که بدون وقفه روزهای شنبه ساعت ۵ بعد از ظهر برگزار می شود و بعد از چند سال مرد ایرانی بزرگواری بنام روانشاد کیخسرو زارع ، این ساختمان را به بنیاد نیشابور داد ما توانستیم که کلاس های مختلف آموزش زبان های فارسی باستان و فرهنگ ایران بگذاریم و مرتبا ٌ این کلاس ها ادامه داشته است .
من هم نزد نیاکان خودم سرفرازم که خودم را وقف کردم و به راه مادیات نرفتم . همه کار ها و کلاس های ما افتخاری است و ما افتخار می کنیم .دستمان تنگ است ولی می دانم که روان نیاکانمان کمک می کنند و این شاهنامه باید چاپ شود
با سپاس از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار من قرار دادید .

وبگردی
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!