شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ / Saturday, 15 December, 2018

نگاه واقع‌گرا به روابط امام خمینی و امام صدر


نگاه واقع‌گرا به روابط امام خمینی و امام صدر
۱) «۱۴ خرداد» سالروز رفتن و آمدن دو امام بزرگوار است؛ امام خمینی در ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ چشم از جهان فرو بست و امام موسی صدر در ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ چشم به جهان گشود. در طول سال‌های طولانی پس از پیروزی انقلاب در باره «رابطه این دو بزرگوار» سخنان آمیخته به افراط و تفریط زیادی گفته شده است. برخی اطرافیان امام خمینی، امام صدر را با بی‌مهری مخالف آن حضرت و از دایره انقلاب خارج نامیدند و در این راه چنان مبالغه کردند که متأسفانه هیچ‌گاه از ربوده شدن آن بزرگوار و نیز عدم پیگیری مؤثر سرنوشت ایشان توسط جمهوری اسلامی ایران به درد نیامدند. بعضی اطرافیان امام صدر نیز از آن سو راه غلو پیمودند و آن بزرگوار را عقل منفصل امام خمینی در خارج از ایران و رهبر انقلاب اسلامی در خارج از کشور نامیدند. به راستی حقیقت ماجرا چه است؟ رابطه امام صدر و امام خمینی چگونه بود؟ از چه زمانی آغاز شد؟ چگونگی گسترش یافت؟ ابعاد علمی، اجتماعی و سیاسی آن به چه شکلی بود؟ امام خمینی در حمایت از حرکت امام صدر در لبنان چه نقشی داشت؟ امام صدر در حمایت از حرکت امام خمینی در ایران چه اقداماتی انجام داد؟ وجوه اشتراک و افتراق این دو امام بزرگوار چه بود؟ و بالأخره آنکه امام خمینی برای پیگیری سرنوشت امام صدر چه کرد؟ بدیهی است که یافتن پاسخ دقیق این سؤال‌ها، مستلزم تکمیل و تدوین تاریخ شفاهی این دو بزرگوار و نیز جمع‌آوری و بررسی عمیق اسناد و مدارک تاریخ معاصر شیعه، ایران و لبنان است. با این حال یادداشت حاضر بر آن است تا به حکم «ما لا یدرک کله، لا یترک کله»، در چارچوب اطلاعات کنونی نگارنده و به شکلی گذرا، پاسخ‌های «اولیه‌ای» به سوالات فوق ارائه دهد.
۲)
آشنایی امام صدر و امام خمینی، از حدود سال‌های ۱۳۱۶ - ۱۳۱۷ و از منزل پدری امام صدر آغاز شد. زمانی که امام صدر یک نوجوان مدرسه‌ای ده ساله بود و امام خمینی یک مدرس فاضل حدود ۳۵ ساله در حوزه علمیه قم. امام صدر آن زمان «آقا موسی» خوانده می‌شد و امام خمینی «حاج آقا روح‌الله». مرحوم آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مجدد حوزه علمیه قم تازه دار فانی را وداع کرده بود [۱۰ بهمن ۱۳۱۵] و مرحوم آیت‌الله العظمی سید صدرالدین صدر، به عنوان وصی و جانشین ایشان ریاست حوزه را بر عهده گرفته بود. منزل آیت‌الله صدر، خصوصا در آن دوران فشار رضاخانی، محل مراجعه و پناه عموم علماء و طلاب بود و طبیعتا امام خمینی نیز بدانجا آمد و شد فراوان داشت. اندکی بعد جریانی دیگر رخ داد که آمد و شد امام راحل را به آن منزل پر برکت مضاعف ساخت. پدر امام صدر یک جلسه خصوصی مذاکره علمی تشکیل داده بود که در آن بر برخی کتب مهم فقهی حاشیه می‌نگاشتند. دو تن از اعضاء برجسته آن جلسه عبارت بودند از مرحوم آیت‌الله العظمی سید احمد شبیری زنجانی [پدر آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی از مراجع بزرگوار کنونی] و مرحوم آیت‌الله سید زین‌العابدین کاشانی و یکی از اعضاء جوان‌تر آن، امام خمینی.
۳)
امام صدر از سال ۱۳۲۲ رسما وارد حوزه علمیه قم شد؛ تا اواخر سال ۱۳۲۵ مقدمات و سطوح حوزوی را تمام کرد و از ابتدای سال ۱۳۲۶ تا پاییز سال ۱۳۳۸، قریب ۱۳ سال تمام در دروس خارج حوزه‌های قم و نجف شرکت کرد. اساتید ایشان دو گروه بودند: استادان اصلی و بزرگواری که امام صدر سال‌ها در دروس آنان حاضر شد و باصطلاح «ملازم» درس آنان بود؛ و برخی اساتید بزرگوار دیگر که امام صدر، خصوصا در ایام تعطیل، تنها چند صباحی در درس آنان حاضر گردید. امام صدر از اساتید اصلی امام صدر نبود و آن بزرگوار به جز بخش اندکی از کتاب رسائل در دوران سطح و نیز بخش اندکی از مبحث زکات در دوران خارج، نزد امام راحل تلمذ نکرد. امام صدر هم در فقه و هم در اصول، شاگرد مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد محقق داماد بود. اساسا جمعی از نخبه‌ترین طلاب دهه‌های ۲۰ و ۳۰ حوزه علمیه قم از شاگردان و ملازمین درس مرحوم آیت‌الله داماد محسوب می‌شدند که امام صدر، شهید بهشتی و آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی، سید مهدی روحانی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی و سید جلال‌الدین طاهری، از آن جمله‌اند. این بزرگان معروف بود که شاگردان خاص و ملازمین درس مرحوم آقای داماد هستند، درست همانطور که آیات عظام حسینعلی منتظری، محمد فاضل لنکرانی، جعفر سبحانی و بسیاری بزرگان دیگر شهرت داشتند که شاگردان خاص و ملازمین درس حضرت امام هستند. امام صدر اگرچه در فقه و اصول برای امام راحل جایگاه بلندی قائل بود، اما آیات عظام محقق داماد، سید ابوالقاسم خویی و سید محمد باقر صدر را بر آن بزرگوار ترجیح می‌داد و آیت‌الله العظمی سید محمد کاظم شریعت‌مداری را نیز هم‌ردیف ایشان می‌دانست.
۴)
اگرچه امام صدر با امام خمینی ارتباط علمی اندکی داشت، اما محبت امام راحل مانند بسیاری بزرگان دیگر در قلب او بود و همچنین لطف حضرت امام همواره شامل حال او. مکررا پیش آمد که امام خمینی به مشهد مقدس مشرف شدند و امام صدرِ جوان نیز به واسطه مرحوم آیت‌الله شیخ محمد صدوقی [شهید بزرگوار محراب] همراه ایشان بود. همچنین معروف است که یکی از سال‌ها مرحوم آیت‌الله العظمی صدر آیات حسینعلی منتظری و شهید مطهری را مأموریت داد تا به ترتیب طلاب اصفهانی و مشهدی را برای صرف شام در شب عید «فرحهٔ الزهراء» به منزل ایشان دعوت کنند.
مرحوم آیت‌الله العظمی سید رضا صدر [برادر بزرگ امام صدر] یک هفته قبل از مراسم برای ۳۰۰ تن شام [پلو و خورش قیمه] سفارش داد که می‌بایست در موعد مقرر در منزل پدر تحویل داده شود. امام صدر جوان و شوخ طبع که از قضیه مطلع شده بود، به اتفاق مرحوم آیت‌الله شیخ شهاب‌الدین اشراقی [داماد امام خمینی] نقشه‌ای کشیدند تا غذاها را «تک» بزنند. آنها روز عید دو ساعت زودتر نزد آشپز حاضر شدند و گفتند برنامه عوض شده است و ما خود آمده‌ایم غذاها را تحویل بگیریم. دیگ‌های غذا تحویل گرفته شد و بلافاصله بر روی یک گاری به باغی در منطقه سالاریه [خارج از محدوده آن روز قم] منتقل گردید. آن شب ۳۰۰ تن دیگر از طلاب در باغ سالاریه حاضر شدند و شام سفارشی مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر را با اشتها تناول کردند.
یکی از بزرگانی که آن شب در باغ سالاریه حضور داشت، امام راحل بود که البته از همان روز اول در جریان نقشه قرار داده شده بود. مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر که در ساعات آخر شب اطلاع حاصل کرده بود رو دست خورده است، بی‌درنگ دست به کار شد و با بسیج دوستان و تحمل مشقت و زحمت فراوان، شام میهمانان منتظر اصفهانی و مشهدی را از میهمان‌خانه‌ها و رستوران‌های قم تأمین نمود. آن شب میهمانان دو فرزند برومند آیت‌الله العظمی صدر از صمیم قلب خنده و شادی کردند، هرچند آقا رضا از برادر کوچک خود بی‌نهایت عصبانی بود و نتیجتا آقا موسی چند روز فراری! این واقعه مثل بمب در قم صدا کرد و تا مدت‌ها نقل محافل و مجالس بود. معروف است که حضرت امام صبح روز بعد جلسه درس خارج خود را با این جمله آغاز و صد البته همان موقع منفجر کرده بود: «خوب؛ بحث جلسه قبل ما در باره موضوع پلو و خورش قیمه به کجا رسیده بود»؟!
۵)
اگرچه امام صدر محبت امام خمینی را در دل داشت و امام راحل نیز به آن بزرگوار عنایت، اما شخصیت اخلاقی، اجتماعی و حتی سیاسی امام صدر هم مانند شخصیت علمی ایشان، از حضرت امام کمتر متأثر بود. امام صدر هم در اخلاق و هم در عرصه اجتماع و سیاست، بیش از هر کس از مرحوم پدرش تأثیر پذیرفته بود. سبب این امر نیز روشن است. امام صدر از یک خاندان اصیل، عریق و شریفی برخاسته بود که لااقل تا ۹۰۰ سال پیش از این، اجداد آن تماما از مراجع، مجتهدین و زعماء مهم شیعه بودند.
بدیهی است فرزندانی که وارث چنین تاریخ درخشان و از خصوصیات موروثی آباء و اجداد خود اشباع هستند، در قیاس با دیگران کمتر از اطراف خود تاثیر می‌پذیرند. یکی از مهم‌ترین خصوصیاتی که امام صدر از پدر به ارث برده بود، داشتن سعه صدر، برخورد پیامبرانه با مخالفان و تحمل کارشکنی‌ها و گذشت در برابر آزار و اذیت آنان بود. در دوران زعامت امام صدر بر شیعیان و بلکه کل جامعه لبنان، هیچ‌یک از مخالفان روحانی و غیر روحانی آن بزرگوار که بسیار بودند، نه تحت کمترین فشار قرار گرفت و نه حتی با یک مورد هتک حرمت، محدودیت یا محرومیت از برخی حقوق اجتماعی روبرو شد.
این در حالی بود که بر حسب قانون لبنان، امام صدر به عنوان رئیس طایفه شیعه آن کشور از همان حرمت و منزلتی برخوردار بود که جایگاه بلند ولی فقیه در ایران. امام صدر پس از پدر، به بزرگانی چون آیات‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین، علامه طباطبایی و نیز مرحوم عبادی [همسر خواهر خود]، بیش از دیگر بزرگان دلبستگی عاطفی داشت. نگارنده بارها از نزدیکان امام صدر شنیده است که آن بزرگوار در زندگی روزانه و حتی خانوادگی خود از این بزرگان زیاد می‌کرد؛ اما هرگز نشنیده است که آن بزرگوار از امام خمینی چنین یاد کرده باشد. لازم به یادآوری است که امام صدر در پاییز سال ۱۳۳۸ و در شرایطی به لبنان هجرت کرد، که نهضت عظیم اجتماعی و سیاسی امام راحل در داخل کشور هنوز آغاز نشده بود.
۶)
آموزه‌ها و شعارهای راهبردی امام صدر، همان آموزه‌ها و شعارهای راهبردی امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران بود؛ با این تفاوت که حداقل یک دهه قبل از پیروزی انقلاب، بر دل و زبان شیعیان لبنان جاری بوده است. اصول، ارزش‌ها و مبانی مهمی چون «عدم جدایی دین از سیاست»، «ساختن جامعه مدنی صالح»، «بازگشت به اصول و فرهنگ اهل بیت (ع)»، «تقریب مذاهب»، «نه شرقی و نه غربی»، «آزادی‌خواهی»، «ظلم ستیزی»، «مبارزه با استبداد»، «مقاومت در برابر اسرائیل»، «آزاد سازی قدس»، «فرهنگ شهادت»، «مبارزه با حرمان»، «سازندگی و توسعه»، «گفتگوی ادیان» و …، سالها قبل از پیروزی انقلاب در ادبیات سیاسی شیعیان لبنان ثبت گردید و صدها نفر در راه تحقق این آرمان‌ها به شهادت رسیدند.
اگرچه بسیارند انسا‌ن‌هایی که راه و رسم درست زندگی کردن را از امام خمینی و انقلاب اسلامی‌ آموختند، اما انسان‌های بسیار دیگری نیز بوده و هستند که مانند امام راحل و دیگر پیشینیان ما، این‌گونه آموزه‌ها را مستقیما از خود مکتب اهل بیت (ع) آموختند. و بالأخره آنکه امام صدر و امام خمینی نه تنها در راهبردها و اصول کلان مشترکات فراوانی داشتند، که در بسیاری راهکارها و تاکتیک‌ها نیز چنین بودند. یکی از مهمترین راهکارهای مشترک این دو امام بزرگوار، تکیه آنها بر مردم بود. امام صدر نیز مانند امام خمینی مردم را باور کرده و با جوشش احساسات خود احساسات آنان را به جوشش و با جاذبه و قدرت معنوی کم‌نظیر خود آنان را به حرکت در آورده بود. بیعت شیعیان لبنان در مرداد سال ۱۳۴۵، اعتصاب سراسری لبنان در سال ۱۳۴۹، تظاهرات تاریخی بعلبک و صور در سال ۱۳۵۳، همه و همه صحنه‌هایی بودند که با مراسم پرشکوه عید فطر و عاشورا سال ۱۳۵۷ تهران برابری می‌کنند.۷)
امام صدر از همان ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و همگام با جامعه روحانیت مبارز ایران، حمایت جدی و عملی خود از انقلاب اسلامی ایران و شخص امام خمینی را آغاز کرد. این حمایت‌ها تا آخرین لحظه حضور، یعنی تا روز ۹ شهریور سال ۱۳۵۷ بی‌وقفه ادامه داشت.
برخی اقدامات آن بزرگوار به شرح ذیل است:
▪ سفر به اروپا و شمال آفریقا در تابستان ۱۳۴۲ و دیدار با رهبران واتیکان و الازهر برای آزادسازی امام راحل [آیت‌الله العظمی خویی پس از آزاد شدن امام راحل در پایان سفر امام صدر تصریح کرده بود، که این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است]؛
▪ تلاش‌های بین‌المللی برای تأمین امنیت امام راحل در ترکیه و انتقال ایشان به عتبات عالیات؛
▪ حمایت مستقیم مادی و معنوی از مبارزین ایرانی مستقر در لبنان از سال ۱۳۴۳ به بعد [از امثال آقایان حسن عطایی و سید محمد عربشاهی در نیمه اول دهه ۴۰ گرفته تا امثال آقایان محمد منتظری و علی جنتی در دهه ۵۰ شمسی]؛
▪ دیدار با شاه در زمستان ۱۳۵۰ به درخواست برخی اعاظم انقلاب به منظور جلوگیری از اعدام برخی جوانان مبارز و نیز آزادسازی آقای هاشمی رفسنجانی؛
▪ تأمین فضای عملیاتی مناسب در سوریه برای مبارزین ایرانی در دوران حافظ اسد؛
▪ تأمین اطلاعاتی امام راحل و بزرگان انقلاب در نجف و ایران؛
▪ فراهم‌سازی زمینه‌های آموزش نظامی گروه کثیری از جوانان ایرانی در لبنان و سوریه؛
▪ دعوت از امام راحل برای هجرت به لبنان در دی ۱۳۵۲ پس از ازدیاد فشار بعث عراق بر ایشان؛
▪ ابتکار اطلاق لقب «امام» بر امام خمینی در بهمن ۱۳۵۲ (گفتگو با روزنامه المحرر لبنان)؛
▪ برپایی مراسم باشکوه تشییع، تدفین و ترحیم مرحوم دکتر علی شریعتی در دمشق و بیروت؛
▪ برنامه‌ریزی انجام اولین مصاحبه امام خمینی با مطبوعات مهم جهان، با ارسال لوسین ژرژ نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت به نجف؛
▪ تشویق برخی اعاظم نجف اشرف جهت اتخاذ مواضع قوی‌تر در حمایت از امام خمینی؛
▪ تشویق سران جهان عرب جهت ابراز همدلی و همگامی با انقلاب اسلامی ایران [شهید بزرگوار آیت‌الله سید محمد باقر حکیم یکی از اسباب ربوده شدن امام صدر را نگرانی دشمن از نقش کلیدی ایشان در تنظیم روابط انقلاب با جهان عرب می‌دانستند]؛
▪ معرفی امام راحل به عنوان رهبر انقلاب ایران در روزنامه لوموند فرانسه یک هفته قبل از اختفاء؛
بدون شک بزرگترین خدمت امام صدر به انقلاب، آماده‌سازی شیعیان لبنان برای همگامی و پشتیبانی از آن بود. هیچ‌کدام از دیگر مناطق شیعه‌نشین جهان، اعم از عراق [که خود حضرت امام ۱۵ سال از عمر خود را کنار مردم آن گذرانیدند] و نیز بحرین، پاکستان، افغانستان و …، مانند لبنان به حمایت از انقلاب بر نخاستند. در لبنان نیز اگر شرائط نابسامان دهه ۳۰ شمسی استمرار می‌یافت، قطعاً چنین استقبالی واقع نمی‌شد. این نهایت خوشوقتی انقلاب بود که شیعیان لبنان طی دو دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی توسط امام صدر متحول و برای حمایت از انقلاب آماده شدند.
۸)
امام صدر اگرچه به امام خمینی علاقمند و در اصول، ارزش‌ها، مبانی و بسیاری راهکارها با ایشان هم‌عقیده و هم‌سلیقه بود و اگرچه در حد توان خویش از مبارزات آن بزرگوار علیه رژیم شاه پشتیبانی ‌کرد، اما هیچ‌گاه در ایشان ذوب نبود، به همان سبب که در دیگر بزرگان نیز ذوب نبود، و هم در اندیشه و هم در عمل، ضمن مشورت با دیگران، همواره استقلال خود را حفظ نمود. وقتی امام خمینی در فروردین سال ۱۳۴۳ اولین پیام حج خود را خطاب به مسلمانان جهان توسط مرحوم آیت‌الله العظمی سلطانی طباطبایی برای امام صدر به مکه فرستاد تا تعریب و سپس میان زائران خانه خدا پخش شود، امام صدر انتشار آن را در میان مردم مصلحت ندانست و از انجام این امر ممانعت کرد. امام صدر در مهر سال ۱۳۴۴ و در حالی در مراسم افتتاح مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم شرکت و سخنرانی کرد، که امام راحل با اصل برپایی آن مؤسسه مخالف بود. امام صدر در زمستان سال ۱۳۵۰ در حالی بنابر توصیه برخی مراجع وقت، درخواست شهیدان بهشتی، مطهری و خانواده‌های بعضی زندانیان مبارز با شاه دیدار کرد، که امام راحل به کلی با انجام چنین کاری مخالف بود. امام صدر طی تمامی سال‌های دهه ۵۰ شمسی در حالی با سران عرب از نزدیک تعامل داشت و امثال ملک حسن، ملک حسین و حتی انور سادات و حسنی مبارک را به گرمی در آغوش می‌کشید، که سلیقه امام راحل به کلی با این روش مغایر بود. امام صدر در حالی با راهبرد پرتاب کاتیوشا توسط فلسطینی‌ها از سرزمین جنوب لبنان به داخل اراضی اشغالی فلسطین قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان با استناد به بعضی فرمایشات آن بزرگوار متعصّبانه از آن دفاع ‌کردند.
۹)
امام صدر اگرچه در رأی و عمل خود استقلال و حتی در برخی جزئیات با امام راحل اختلاف سلیقه و نظر داشت، اما حریت و آزادگی ایشان هرگز باعث نشد تا ذره‌ای از عاطفه، لطف و عنایت آن مرجع بزرگوار نسبت به ایشان کاسته شود. امام خمینی به اصالت، اخلاص، علمیت و خبرویت امام صدر در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی اعتقاد داشت و به همین سبب نیز همواره در حد توان خود از حرکت آن بزرگوار در لبنان حمایت کرد. امام راحل از اولین مراجع بزرگ شیعه بود که مقلدینش اجازه یافتند بخش قابل توجهی از وجوهات شرعیه خود را در مسیر اهداف امام صدر صرف کنند. اعتماد امام خمینی به سلامت نفس و توانمندی امام صدر چنان بود که نه تنها حجم وسیع گزارش‌های کذب و تبلیغات دروغین علیه امام صدر ایشان را بر آشفته نکرد، بلکه وقتی مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد علی موحد ابطحی از آن بزرگوار سوال کرده بود که «بر فرض پیروزی، آیا کسی را دارید که در رأس حکومت آینده ایران قرار دهید؟»، به سادگی پاسخ داده بودند: «آری! رفیق خودت آقا موسی»! امام راحل در تابستان سال ۱۳۵۵ که فشارهای آیت‌الله سید حسن شیرازی و پیروان او در سوریه علیه امام صدر به اوج خود رسیده بود، قاطعانه دستور دادند تا پرداخت شهریه به حوزه علمیه زینبیه و شاگردان مرحوم شیرازی قطع شود. آن بزرگوار همچنین وقتی در اولین روز اقامت خود در پاریس با آقای دکتر صادق طباطبایی خواهرزاده محترم امام صدر روبرو شدند، در پاسخ این سوال که «آقا، شما كجا و اینجا كجا» با حالت عاطفی خاصی اظهار داشته بودند: «اگر دائیت بود، كه ما به اینجا نمی‌آمدیم»!
۱۰)
اگر این سخن جبران خلیل جبران را بپذیریم که «ژرفای محبت تنها در لحظه فراق شناخته می‌شود»، اقدامات امام خمینی در پیگیری سرنوشت امام صدر را نشانه‌ای گویا از عمق لطف و محبت ایشان نسبت به آن بزرگوار خواهیم یافت. امام راحل پس از ربوده شدن امام صدر نه تنها از نجف و پاریس با ارسال تلگراف و نماینده نزد حافظ اسد، یاسر عرفات و نیز معمر قذافی رأسا در صدد پیگیری و حل مسأله بر آمد، بلکه در روزهایی که خطر عدم تمدید اقامت ایشان در فرانسه به اوج خود رسیده بود، دعوت قذافی جهت عزیمت به لیبی را با قاطعیت رد کرد. انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ در حالی به پیروزی رسید، که رژیم معمر قذافی از سال‌ها پیش از آن، روابط سیاسی خود با ایران را قطع کرده بود. امام خمینی در دیدار ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ خود با فرستادگان لیبی، ضمن ابراز نگرانی از «سرنوشت امام صدر»، تقاضای آنان مبنی بر آمدن قذافی به ایران را با این بهانه که «من فعلا به قم می‌روم» رد نمودند. امام راحل نه تنها هرگز از مسئولین کشور نخواست تا رابطه ایران – لیبی را مجددا برقرار سازند، بلکه در دیدار ۲۹ تیر ۱۳۵۸ خود با وزیر خارجه دولت موقت دستور دادند تا «موضوع روابط ایران و لیبی فعلا مسکوت گذارده شود». اینکه روابط ایران و لیبی اندکی پس از استعفای دولت موقت در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ مجددا برقرار شد، تنها و تنها به سبب اصرار و بلکه اجماع مسئولین وقت کشور، خصوصا آیات‌ منتظری، هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای بر این امر بود. امام راحل که حتی در مهم‌ترین تصمیم‌سازی‌های کشور [به طور مثال ورود ایران به خاک عراق پس از آزادسازی خرمشهر یا پذیرش قطعنامه ۵۹۸] همواره برآیند نظر مشاوران ارشد خود را بر نظر خویش رجحان می‌داد، طبیعی بود که در مورد رابطه ایران و لیبی نیز چنین کند.
با این همه، امام راحل در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران بی‌درنگ پیشنهاد غسان توئینی شخصیت برجسته مسیحی لبنان مبنی بر معاوضه گروگان‌ها با امام صدر را پذیرفتند همچنین به هنگام عزیمت حجت‌الاسلام سید کاظم خوانساری اولین سفیر جمهوری اسلامی در لیبی به وی تأکید کردند: «هر وقت در مورد آقا موسی خبری بدست آوردید، مرا بلافاصله و بدون واسطه در جریان قرار دهید! در این مورد با هیچکس دیگر صحبت نکنید! حتی با احمد»! حضرت امام تا واپسین لحظات زندگی، به رغم اصرار و اهمیتی که مسؤلان ارشد کشور برای روابط با لیبی قائل بودند، از پذیرفتن معمر قذافی خودداری و سبب این تصمیم را برای آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی چنین بیان کرد: «او هنوز مسأله آقا موسی را حل نکرده است. چگونه او را بپذیرم»!

دکتر محسن کمالیان

مطالب مرتبط

شکیبایی دینی امیرکبیر

شکیبایی دینی امیرکبیر
در هنگامی که ناصرالدین شاه هنوز به مقام پادشاهی نرسیده بود و به اصطلاح ولیعهد بود، امیرکبیر وزارت او را به عهده داشت و وزیر نظام نامیده می شد. امیر مردی دیندار و مومن بود و از همین رو عقیده داشت که اقلیت های مذهبی مانند مسیحیان و یهودیان باید در کشورهای اسلامی از نعمت امنیت و سلامت و آسایش برخوردار باشند. او عقیده داشت که هیچکس نباید به خاطر عقیده مذهبی خود مورد آزار و اذیت قرار گیرد. امیر بدترین کار یک مسلمان را توهین به عقاید مذهبی غیرمسلمان می دانست و می گفت: هنگامی که ما به عقیده یک فرد غیر مسلمان توهین کنیم، او به علت ترس نمی تواند پاسخ ما را بدهد و لذا در دل خود نسبت به ما احساس کینه و نفرت خواهد کرد. و چه چیز بدتر از آن است که دو هموطن بیهوده با هم دشمن باشند؟
در ماه جمادی الثانی سال ۱۲۶۳ قمری در شهر تبریز حادثه ای اتفاق افتاد که اگر عقل و درایت امیرنظام نبود، شاید آن حادثه ابعاد هولناکی به خود می گرفت و در جهان آبرویی برای مسلمانان و ایرانیان باقی نمی ماند.
قضیه از این قرار بود که سگی از قنسولخانه روس مفقود شد. کارمندان قونسولخانه به محمد خان بیگلر بیگی که مسوول امنیت تبریز بود شکایت کردند. بیگلر بیگی به کاری نابخردانه دست زد و آن دستگیری چند نفر از اهالی تبریز بود.
بعضی از عوامفریبان به جای شکایت به امیر نظام، به تحریک عوام پرداختند و گفتند که حبس چند مسلمان به خاطر یک سگ متعلق به مسیحیان توهین به مسلمانان است و مردم باید به خاطر این توهین به محله های ارامنه حمله کرده، خانه های آنان را تاراج کنند. با این مقدمات بود که ناگهان عده زیادی از مردم به رهبری اشرار تبریز به محله ارامنه آن شهر حمله کردند. امیر نظام با شنیدن این خبر سخت خشمناک شد و گفت: "باید هر چه زودتر جلوی این فتنه گرفته شود. سپاهیان دولتی باید جلوی مردم را بگیرند" و آنگاه خود بر اسبی سوار شد و به همراه محمد خان بیگلر بیگی و عده ای سپاه به سوی محله ارامنه حرکت کرد. مردم عوام فریاد می کشیدند و قصد غارت خانه های ارامنه را داشتند. امیر با خشم فراوان به بیگلر بیگی گفت: می بینی که نابخردی تو چه اوضاعی پیش آورده است؟ اشرار و الواط شعارهای مقدس را وسیله غارت مردم بی گناه ساخته اند.
البته تا رسیدن سپاهیان به محله ارامنه چند خانه ای غارت شد؛ اما امیرکبیر با رسیدن به آنجا دستور داد به مهاجمان اعلام کنند که هر کس به یک ارمنی حمله ور شود و یا خانه ای را غارت کند با مجازاتی سخت روبه رو خواهد شد. مهاجمان با شنیدن این اخطار به سرعت عقب کشیدند و متفرق شدند. آنگاه به دستور امیرنظام مسلمانان زندانی آزاد شدند و غائله با همت و درایت او پایان یافت.
نادر میرزا مولف کتاب تاریخ تبریز که خود شاهد آن واقعه بوده است، ماجرا را چنین نقل می کند:
"اشرار و الواط تبریز بهانه ای به دست کرده، به کوی ارامنه تاختند و شورش درانداختند و به غارت سراهای مسیحیان پرداختند. هنوز چند خانه به تاراج نرفته بود که میرزا تقی خان وزیر نظام و محمد خان بیگلربیگی و کدخدایان و بسی از سپاهیان به کوی ارمنیان شتافتند و با هزاران زحمت مردم را از برزن های آن کوی برگرداندند. و آن غوغایی بس بزرگ بود که اگر نه اهتمام وزیر نظام و نرمی دستور ملک نصیرالملک بود، کار به جایی می کشیدی که نامی زشت برای ایران بماندی."
نادر میرزا وحشت و ترس ناصرالدین میرزای ولیعهد را اینگونه بیان می کند:
"من در آن هنگامه به درگاه شدم که شنیدم بدانجای مردمان غوغا انبوهند. آنجا رسیدم، میدان و دفترخانه و صحن دیوانخانه پر از اشرار و عوام بود. شاهنشاه به دیوان نشسته و رنگ رخان پریده، عامه هر یک به کاری مشغول. تنی از آبگیر آب می نوشیدند؛ برخی چپق همی کشیدند؛ تنی چند به سایه نشسته بودند و فریاد همی کردند که باید ما را ماذون سازی که امروز همه مسیحیان را پاره کنم! کجا آن گوش که استماع کند؟ تا نزدیک غروب این فتنه فرو نشست و بیست باب سرای ارامنه به تاراج رفت. پس وزیر نظام را دیدم که دامنها به کمر زده، دبوسی (گرزی) به دست داشت و سواره همی تاخت."
سیاست امیرکبیر در زمان صدارت بر پایه "مدارای مذهبی و حق آزادی پرستش" قرار داشت. در سال ۱۲۶۵ قمری چون شنید که عده ای از اشرار یزد به خانه زرتشتیان ریخته و اموال آنها را غارت کرده اند در نامه ای که در ذیحجه همان سال برای نایب الحکومه یزد فرستاد نوشت: "از آنجا که رفاهیت طایفه مزبوره را اینجانب طالب است، می باید آن عالیجاه در هر باب مراقب و مواظب باشد که احدی به ملا رستم و کسان او به هیچوجه من الوجوه متعرض و مزاحم نشود، که در کمال آسودگی و فراغت مشغول رعیتی و کاسبی خود باشند." در همان نامه وی به نایب الحکومه یزد فرمان می دهد که "[چون] مبالغی اسباب و اموال آنها را به نهب و غارت برده اند، لهذا به آن عالیجاه قلمی می شود (نوشته می شود) که در این باب نهایت اهتمام به عمل آورده، اموال آنها را تمام و کمال از مرتکبین گرفته، به آنها برساند."
● امیرکبیر و مسیحیان
امیر در آغاز سال ۱۲۶۶ قمری شنید که عده ای در ارومیه مسیحیان را به زور و فشار به تغییر مذهب وادار می سازند. ابتدا شخصی را برای تحقیق کافی به ارومیه فرستاد و چون بر واقعی بودن آن گزارشها اطمینان یافت در نامه ای که در صفر ۱۲۶۶ برای محمد رضاخان وزیر آذربایجان فرستاد، نوشت:
"... از قراری که مذکور شد از خوانین افشار ارومیه و بعضی از اهالی آنجا نسبت به طایفه نصرانیه ارومیه، بیحسابی و ظلم می رسد و آنها را تکلیف به تغییر مذهب می نمایند. از اینکه هر یک از ملل متنوعه و مذاهب مختلفه که در ممالک پادشاهی هستند باید در عین فراغت و آسودگی زندگی کنند و به دوام دولت قاهره بپردازند، لهذا به آن مخدوم اظهار می شود که به مباشرین امور دیوانی ارومیه غدقن نمایند که در هر باب مراقب احوال طایفه مزبوره بوده، نگذارند که از کسی نسبت به آنها تعدی و بیحسابی برسد و آنها را تکلیف به تغییر مذهب نماید."
● امیر و طایفه صابی
امیر دررمضان سال ۱۲۶۶ قمری در نامه ای که برای اردشیر میرزا حکمران خوزستان فرستاد به وی اطلاع داد: "... طایفه صابی که معتقد به مذهب حضرت [زکریا] هستند و در شوشتر سکنی دارند، بعضی از اعیان و اشراف آنجا، آنها را آزار و اذیت زیاد نموده، به جبر و عنف آنها را از کیشی که دارند دعوت به اسلامی می نمایند و به این سبب همه به اطراف و جوانب آنجا متفرق شده اند."
امیر از این حادثه اظهار نگرانی می کند و به حکمران خوزستان فرمان می دهد ".... هر قدر از طایفه مزبوره که به اطراف و جوانب متفرق شده اند جمع آوری کرده، در همان شوشتر سکنی دهند. و در هر حال مراقب احوال آنها بوده، نگذارند آنها را کسی از کیش خود به جبر و عنف به دین مبین اسلام تکلیف نماید، یا آزار و اذیتی به آنها برساند، مگر اینکه خود به رضای خود دین مبین اسلام را قبول کنند."
● بنای مدرسه دارالفنون
در سال ۱۲۶۶ قمری امیر تصمیم گرفت برای تعلیم و تعلم "علوم و صنایع" در تهران مدرسه ای بنا کند. چون قرار بود که در این مدرسه همه فنون تعلیم داده شود، نام آن را "دارالفنون" گذاردند. طرح بنای ساختمان را میرزا رضا مهندس باشی ریخت و محمد تقی خان معمار باشی مامور بنای آن گردید.
ساختمان بنای مدرسه دارالفنون نزدیک به یک سال طول کشید. در این مدت امیر کوشش بسیار می کرد که ساختمان هر چه زودتر پایان پذیرد و غالبا خود به محل ساختمان می رفت و کار بنایان را از نزدیک سرکشی می نمود.
در شماره ۲۹ روزنامه وقایع اتفاقیه (پنجشنبه ۲۳ شوال ۱۲۶۷) در مورد این مدرسه چنین می خوانیم:
"پارسال امنای دولت علیه قرار گذاشتند که در میان ارگ سلطانی دارالخلافه تهران تعلیم خانه بسازند که علوم و صنایع در آنجا تعلیم و تعلم شود. از آن وقت هم مشغول ساختن این عمارت هستند ولیکن هنوز تمام نشده است و چون که کارش خیلی است تمام کردنش طول دارد."
از آنجا که امیر مردی با تجربه بود، می دانست که تنها ساختن عمارتی به نام دارالفنون دردی را دوا نمی کند. امیرکبیر در همان زمان که ساختن بنای دارالفنون ادامه داشت، درصدد جلب معلمان و متخصصان جهت تدریس در این مدرسه برآمد. در آن زمان اروپا از نظر صنعت و علم پیشرفت بسیار کرده بود. امیرکبیر تصمیم گرفت که برای استخدام تعدادی از معلمان آگاه اروپایی اقدام نماید. این بود که به مسیوجان دیوید که در سفارت ایران در سن پترزبورگ مشغول کار بود نامه نوشت و او را مامور استخدام معلمان نمود. امیرکبیر در نامه خطاب به دیوید نوشت که "شش نفر معلم با سررشته صاحب وقوف برای مکتبخانه پادشاهی که در دارالخلافه تهران بنا شده است ضرور و درکار است. لهذا آن عالیجاه ماذون و مرخص است که به مملکت نمسا (اتریش) و پروسا (پروس) رفته، شش معلم ماهر به موجب تفصیل علیحده برای مکتب پادشاهی تا مدت شش سال اجیر کرده، تا مبلغ چهار هزار تومان برای مقرری آنها و برای هر یک از آنها به جهت مخارج آمدن و رفتن مبلغ چهارصد تومان قرار بدهد و نوشته و داد و ستد کند. از آن قرار، در دولت علیه ممضی و مقبول است."
مسیو جان دیوید به خدمت پادشاه اتریش رسید و پادشاه او را با مهربانی پذیرفت و دستور داد که همه گونه تسهیلات برای انجام کار وی آماده گردد. متاسفانه زمانی مسیو جان دیوید با معلمان به ایران بازگشت که امیرکبیر از کار برکنار شده بود.
دکتر پولاک پزشک اتریشی که برای تدریس طب از سوی امیرکبیر دعوت شده بود، در خاطرات خود می نویسد:
"ما در ۲۴ نوامبر ۱۸۵۱ وارد تهران شدیم. پذیرایی سردی از ما نمودند. احدی به استقبال ما نیامد و اندکی بعد خبردار شدیم که در این میانه اوضاع تغییر یافته و چند روز قبل از ورود ما در نتیجه توطئه های درباریان، بویژه مادر شاه میرزا تقی خان مغضوب گردیده است.
همینکه امیر از ورود ما اطلاع حاصل نمود، [با اینکه] دومین روزی بود که توقیف شده بود میرزا داوود خان را که از اروپا مراجعت کرده بود احضار نموده و به او گفته بود این نمسه ایهای (اتریشی ها) بیچاره را من به ایران آوردم. اگر سرکار بودم اسباب آسایش خاطر آنها را فراهم می ساختم، ولی حالا می ترسم به آنها خوش نگذرد. سعی کن که کارشان رو به راه شود."
امیر درست فهمیده بود. میرزا آقاخان نوری که با کلیه اصلاحات امیرنظام مخالف بود سعی داشت از تاسیس مدرسه ای که امیر می خواست به ترتیب اروپایی بازنماید، جلوگیری کند.

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».