یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ / Sunday, 19 August, 2018

«چه گوارا»ی دروغین


«چه گوارا»ی دروغین
هنوز هم آن عکس معروف، دل های انقلابی های رمانتیک را به درد می آورد، همان عکسی که جنازه چه گوارا را نشان می دهد. چه گوارای مرده در این عکس برروی یک لگن سیمانی رختشویی قرار دارد با پلک هایی نیمه باز و ریش و موهایی پریشان و کثیف و بالا تنه عریانی که سوراخ گلوله ها در آن کاملاً آشکار است.
چه گوارا ۱۲ ماه آزگار همراه با گروهی از چریک های طرفدارش در کوه های بولیوی به این سو و آن سو می رفت تا دهقانان این منطقه را به سوی ایده آل «انسان نوین» ترغیب کند. اما در ۸ اکتبر۱۹۶۷ دستگیر و تقریباً بلافاصله تیرباران شد. سپس جنازه سوراخ سوراخ وی را برروی یک لگن سیمانی رختشویی گذاشتند. روستاییان آن منطقه تا ساعات پایانی شب به آن محل می آمدند تا با شگفتی به آن انقلابی مشهور نگاه کنند، انقلابی ای که حال کاملاً آرام و بی حرکت در آنجا خوابیده بود و چه بسا از نظر بسیاری از آنان به قدیسی می ماند که باید او را از صلیب پایین آورد. ولی جسد این انقلابی روز بعد ناپدید شد.
به مدت سی سال هیچ اثری از جسد ارنستو چه گوارا نبود، تا اینکه در ژوئن ۱۹۹۷ به دستور فیدل کاسترو یک گروه متخصص تشکیل و به بولیوی اعزام شدند تا ردی از اسکلت آن انقلابی معروف پیدا کنند. پس از چندی اعلام شد که بقایای جسد چه گوارا پیدا شده است و سپس طی مراسمی پس از سخنرانی غرای رهبر کوبا در رثای آن رفیق قدیمی اش، آن اسکلت در مقبره ای در کوبا به خاک سپرده شد.
از آن زمان تا به امروز هر سال ۲۰۰ هزار توریست برای دیدن مقبره آن انقلابی معروف به مرکز فرهنگی «ساتنا کلارا» در کوبا می روند. اما در این میان یک نفر هست که همه این برنامه ها را نمایشی تبلیغاتی می داند و بس؛ «رژیم کوبا این زائران را سرکار گذاشته است.» ظاهراً این مرد یعنی «گوستاوو ویلولدو» چیزهای زیادی در این مورد می داند زیرا همان کسی است که زمانی جنازه چه گوارا را در بولیوی دفن کرده بود.
او می گوید؛ «در آن مقبره در کوبا چه گوارایی دروغین دفن شده است. چه گوارای واقعی هنوز هم در بولیوی و در همان جایی که من بیش از چهل سال پیش او را به خاک سپردم، خوابیده است. وقت آن است که مردم دنیا از واقعیت باخبر شوند.» ویلولدو به عنوان مدرکی برای اثبات ادعای خود کاغذ کهنه و زردرنگی را نشان می دهد که برروی آن دسته ای مو چسبیده است؛ «قبل از آنکه چه گوارا را دفن کنند دسته ای از موهای او را قیچی کردم. حالا حاضرم این موها را در اختیار مقامات مسوول برای انجام آزمایش «دی ان ای» بگذارم.» ویلولدو می داند که این افشاگری که وی چندی پیش طی مصاحبه ای با نشریه میامی هرالد به آن دست زد بار دیگر آن جدال قدیمی بر سر بت انقلاب کوبا را شعله ور خواهد کرد.
این داستان، داستان شخصی ویلولدو است. به عنوان فرزند یکی از سرمایه داران موفق کوبای پیش از انقلاب و همین طور داستان چه گوارای به گفته وی «قاتل بی رحم که دستور اعدام صدها کوبایی را صادر کرد و پدرم را هم به نوعی دق مرگ کرد.»ویلولدو که امروز مرد سالخورده ای با سری نسبتاً طاس و چشمانی ریز است، در دهه شصت به استخدام سازمان سیا درآمد تا با چه گوارا تسویه حساب کند و به گفته خودش یکی از چهار نفری است که به هنگام دفن جسد در آنجا حضور داشته اند. ویلولدو اما عقیده دارد که در حال حاضر تنها اوست که می تواند محل دقیق قبر چه گوارا را نشان دهد. ظاهراً وی محل دقیق آن گور را در دفترچه ای یادداشت کرده و تا به امروز به عنوان یک راز نزد خود نگه داشته است.
تا به امروز هاوانا هیچ واکنشی نسبت به اظهارات ویلولدو نشان نداده است اما دولت بولیوی و دانشمندان آرژانتینی که به هنگام نبش قبر چه گوارا حضور داشته اند همچنان بر همان اظهارات و گزینه های رسمی پافشاری می کنند. دکتر «آلخاندرو اینچورگی» یکی از دو پزشک قانونی آرژانتینی است که در سال ۱۹۹۷ آن استخوان ها را کشف کردند.
او می گوید؛ «در این مورد که آن اسکلت که ما پیدا کردیم متعلق به چه گوارا است کمترین تردیدی ندارم.» با این حال همین دکتر آرژانتینی اقرار می کند که هرگز آزمایش «دی ان ای» برروی آن استخوان ها انجام نگرفت و او و همکارانش بر اساس خاطرات و مشاهدات دو ژنرال بولیویایی آن قبر را شناسایی کرده بوده اند.
به گفته وی تنها وجود یک کت نظامی که یک کیسه کوچک توتون در جیب آن قرار داشته است گروه تجسس را قانع کرده که آن استخوان ها بقایای جسد چه گوارا است. اما ویلولدو چیز دیگری می گوید؛ «درست است که آن دو ژنرال بولیویایی در دستگیری چه گوارا شرکت داشته اند اما آن شبی که من جنازه را از سردخانه بیمارستان شهر واله گرانده خارج کردم هیچ یک از آن دو حضور نداشتند.»
ویلولدو اطمینان دارد که آن تیم مردم شناسی کوبایی به سراغ گور بی نام و نشانی رفته اند که مربوط به چریک های تیرباران شده دیگری بوده است. ویلولدو در ادامه می گوید؛ «افراد این گروه گفته اند که استخوان های چه را همراه با شش اسکلت دیگر پیدا کرده اند، در حالی که ما فقط سه نفر را دفن کردیم یعنی چه گوارا و دو تن از نزدیک ترین یارانش به نام های چینوچانگ و کوبا. جنازه ها که در عرض سی سال زیاد نمی شوند،»
ویلولدو حتی امروز هم مرگ چه گوارا را از نظر شخصی جبران رنج هایی می داند که خودش (ویلولدو) متحمل شده است. برخورد و تلاقی زندگی وی و چه گوارا در سال ۱۹۵۹ پیامدهایی بس وحشتناک داشت. این تلاقی در کوبا و درست در روزهای پس از به قدرت رسیدن کاسترو به وقوع پیوست. چه گوارا به فرمان کاسترو ریاست بانک ملی کوبا را بر عهده گرفت و دست به کار از بین بردن همه آثار سرمایه داری شد.
ازجمله اموال مصادره شده توسط چه گوارا نمایندگی جنرال موتورز در کوبا بود که به پدر ویلولدو تعلق داشت. گوستاوو ویلولدوی جوان شاهد بود که چطور اموال پدرش مصادره شد و پدر از درون فرو پاشید و جانش را از دست داد. ویلولدوی پسر از همان زمان سوگند می خورد که انتقام پدر را خواهد گرفت. سپس از کوبا خارج شد و به میامی امریکا گریخت و در آنجا به استخدام سازمان سیا درآمد. در سال ۱۹۵۶ طی یک تماس تلفنی از وی پرسیده شد که آیا حاضر است چه گوارا را که در آن زمان در کشور کنگو طرح انقلاب می ریخت، شکار کند؟
و ویلولدو بی درنگ پاسخ مثبت داد. این تماس تلفنی نقطه آغاز تعقیب و گریز دو ساله ای بود که ویلولدو را به جنگل های آفریقا و از آنجا به کوهستان های مرتفع بولیوی کشاند. نقطه پایان این سفر هم همان مدرسه شبانه روزی روستایی در لاهیگوئرای بولیوی بود، یعنی همان جایی که چه دستگیر و بدون هر گونه محاکمه ای به دست داوطلبان بولیویایی به جوخه اعدام سپرده و تیرباران شد.
و حال وقت آن بود که ویلولدو به عنوان تنها مشاور امریکایی حاضر در منطقه، به همراه تعدادی از افسرهای بولیویایی در مورد سرنوشت جسد چه گوارا تصمیم بگیرد. این چند نفر بر این نکته کاملاً متفق القول بودند که باید به هر ترتیب ممکن از اینکه دولت کوبا این «پسر گمشده» را به آن کشور بازگردانده و از آن استفاده تبلیغاتی کند، جلوگیری شود.
چه گوارا باید ناپدید می شد، سریع و بی هیچ اثری. بدین ترتیب دومین ماموریت محرمانه ویلولدو نیز آغاز شد. در اولین ساعت های روز یازدهم اکتبر همان سال ویلولدو با یک وانت کوچک مقابل سردخانه بیمارستان توقف کرد و با کمک دو بولیویایی جنازه های چه گوارا و دو همرزمش را بر پشت وانت گذاشت و سپس برزنتی روی آنان کشید و به طرف فرودگاه در سی کیلومتری ویلاگرانده حرکت کرد؛ «ما هر سه جسد را در گوری در نزدیکی باند فرودگاه دفن کردیم.»
ویلولدو قبل از آنکه جسد چه را به داخل گور پرت کند، طره ای از موهای وی را قیچی کرد؛ «بدین صورت آن سمبل رهبران انقلاب کوبا را که ریش و موهای بلند بود، از چه جدا کردم.» اما چرا ویلولدو تازه امروز آن دسته مو را در معرض دید افکار عمومی گذاشته است؟ او سوگند می خورد که نه به دنبال پول است و نه می خواهد تیتر یک روزنامه ها شود بلکه تنها به این خاطر این کار را می کند که بالاخره خانواده چه گوارا از محل دفن عزیزشان مطلع شوند و این حق آنهاست؛ «اگر من هم به جای چه بودم دلم می خواست فرزندانم از محل دفنم آگاه شوند.»
ویلولدو که صاحب ۸ فرزند و ده نوه است، در آخر می گوید؛ «حاضرم همه اطلاعاتم را در این مورد نه به دولت کوبا، بلکه در اختیار طرفداران چه گوارا قرار دهم. بعد از این کار با خیال راحت خودم را وقف مزرعه سیب زمینی می کنم.»

منبع: ولت وخه
اورس گریگر
مترجم : محمدعلی فیروزآبادی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

ثقهٔ‌الاسلام و روسها

ثقهٔ‌الاسلام و روسها
میرزا علی‌آقا ثقهٔ‌‌الاسلام فرزند حاج میرزاموسی ثقهٔ‌‌الاسلام، در ماه رجب سال ۱۲۷۷ ق در تبریز دیده به جهان گشود و زیر نظر و مراقبت پدر به تحصیل علوم شرعی و مشی در طریقه روحانیت كوشید. پس از آنكه علوم مقدماتی فارسی وعربی را آموخت، ازدواج نموده به سال ۱۳۰۰ ق با همسر خود به عتبات عالیات رهسپار شد و در حوزه درس شیخ محمد‌حسین فاضل اردكانی و شیخ زین‌العابدین مازندرانی به تكمیل معارف اسلامی پرداخت تا به مقام اجتهاد نایل گشت و پس از هشت سال، در سال ۱۳۰۸ ق به تبریز بازگشت. ثقهٔ‌‌الاسلام چون در اثر مطالعه روزنامه‌های مهم عربی، اطلاعاتی از نظامات جدید اجتماعی به هم رسانیده و روحانی روشنفكری بود، در مساجد تبریز بر منبر می‌رفت و با نطق و موعظه، در هدایت افكار می‌كوشید.
در ماه رمضان ۱۳۱۹ ق. میرزا یوسف ثقهٔ‌‌الاسلام درگذشت و از طرف مظفرالدین شاه به پیشنهاد ولیعهد (محمد‌علی میرزا) لقب ثقهٔ‌‌الاسلام به میرزا‌علی آقا داده شد و وی بر مسند حكومت روحانی نشست و ریاست فرقه شیخیه را در تبریز عهده‌دار گشت. ۱
ثقهٔ‌‌الاسلام پس از آغاز مشروطه‌خواهی، در صف حامیان آن درآمد. وی مردم را به آثار حیات بخش حكومت ملی آشنانموده و اساس حكومت مشروطه را با فلسفه و مفهوم حكومت در اسلام تطبیق می‌داد و در همان حال، مردم را از تندروی و افراط بر حذر داشته و پیوسته مجاهدان آذربایجان را به ‌آرامش و ملایمت دعوت می‌كرد. ۲
● اشغال آذربایجان توسط قوای روس
در دوران استبداد صغیر محمد‌علیشاهی، عین‌الدوله به عنوان والی آذربایجان به تبریز رفت اما در مواجهه با آزادیخواهان تبریز، مجبور شد به باسمنج (روستای بزرگی در نزدیكی تبریز) بازگردد. او تبریز را در محاصره گرفت و در نتیجه شهر دچار قحطی شد. جنگهای خونین میان قوای دولتی و آزادیخواهان تبریزی روی داد. در طی یكی از این نبردها، «باسكرویل» معلم آمریكایی مقیم تبریز كه به آزادیخواهان پیوسته بود، كشته شد. عاقبت، دو كنسول روسیه و انگلستان، به بهانه حفظ جان اتباع خارجی و نیز رفع محاصره و قحطی، متفق گشتند كه ارتش روس به سوی تبریز حركت نماید. آنان ادعا می‌كردند ورود ارتش تزاری برای اعاده امنیت و تأمین آسایش اهالی بوده و پس از انجام این وظیفه، به روسیه مراجعت خواهد كرد. ثقهٔ‌‌الاسلام با ابراز نگرانی از این حوادث، شدیداً با حضور قوای روسیه در ایران مخالف بود؛ چنانكه می‌گفت: «راضی هستم مرا در سیبری به شكستن سنگ چخماق وادار نمایند، اما بیرق روس در این مملكت نباشد.» ۳ وی با اقدام به تماسهای مكرر با عین‌الدوله، تلگرافهای مفصلی به محمد‌علیشاه مخابره كرد و نزدیكی خطر را گوشزد نموده و افتتاح مجلس و اعاده رژیم مشروطه را خواستار گردید. شاه سعدالدوله (رئیس‌الوزرا) را مأمور مذاكره با وزاری مختار روسیه و انگلستان نمود تا از ورود قشون روس به تبریز جلوگیری شود، و نیز از انجمن آذربایجان درخواست كرد راه را برای ورود عین‌ الدوله به شهر باز كنند تا امنیت برقرار گردد. اما نه سفارتین روس و انگلیس و نه انجمن، هیچ كدام به پیشنهاد شاه روی موافق نشان ندادند و در نتیجه راه ورود سپاه روس به شهر تبریز گشوده شد.
قشون چندهزار نفری روسیه در سال ۱۳۲۷ ق وارد آذربایجان شده، تبریز را اشغال نمودند و ژنرال استارسلسكی (فرمانده ارتش روس) طی انتشار اعلامیه‌ای، از مجاهدان خواست فوراً اسلحه را به زمین گذارند. سپاهیان روس سنگرهای داخلی شهر را تخریب می‌كردند و «باغشمال» را مركز ستاد خود قرار داده بودند. ستارخان و باقرخان و گروهی دیگر از مجاهدان، به شهبندرخانه عثمانی پناهنده شدند. ۴
در این ایام پرمحنت ثقهٔ‌‌الاسلام مرجع رفع مشكلات و تیره‌روزیهای مردم بود. وی در برابر تعدیات قوای روس، آرام نگرفت. از جمله در برابرتبعید شیخ‌علی اصغر لیل‌آبادی و تخریب خانه یوسف مجاهد ( از طرف سپاهیان روس) و بعضی تعدیات دیگر،‌ از میللر (كنسول رسول) استیضاح نموده و چون پاسخ قانع كننده دریافت نكرد، از تعدیات سپاهیان تزاری به نیكلای دوم تزار روسیه شكایت نمود. چند تلگراف مخابره كرد و توسط صمد‌خان ممتازالسلطنه (وزیر مختار ایران در فرانسه)، شكایت خود را در روزنامه‌های پاریس منعكس ساخت. ۵
در موردی دیگر نیز، یكی از سربازان روس به دست مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام مسلمان شده در منزل وی پنهان گردید. قضیه فاش شد و بلایف (عضو نظامی كنسولگری روسیه) با عده‌ای سالدات (نظامی) وارد منزل ثقهٔ‌‌الاسلام گشتند. اما سرباز مذكور از در دیگری فرار نمود. باز ثقهٔ‌‌السلام تلگراف شكایت به امپراتور نموده و در نتیجه، بلایف مجبور شد از مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام عذرخواهی كند. ۶
● اولتیماتوم روسیه به ایران
سال ۱۳۲۹ ق، سال سیاهی برای ملت ایران محسوب می‌شود. مدتی قبل، حكومت مشروطه جهت نظم دادن به امور مالیه ایران، مستر مورگان شوستر امریكایی را استخدام نموده بود و او نیز با دقت به انجام وظیفه می‌پرداخت. اقدامات شوستر ضربه مهمی بر منافع نامشروع انگلیس و روس در ایران وارد می‌كرد؛ ۷ لذا دولت روس در واكنشی شدید، با همراهی و حتی تحریك انگلستان، ۸ ضمن اولتیماتومی به دولت ایران، اخراج مستشاران امریكایی و از جمله شوستر را خواستار شد و تهدید نمود اگر ظرف چهل وهشت ساعت درخواستهایش عملی نگردد، قوای روس به طرف تهران پیشروی خواهند نمود. در حقیقت، قصد اصلی روسها از اولتیماتوم، به دست آوردن بهانه‌ای بود كه قشونشان نقاط شمالی ایران را اشغال و تصرف نمایند.
در مقابله با تهدید روسیه، مجلس تحت تأثیر نطق مهیج یكی از علمای انقلابی، اولتیماتوم را رد نمود. ۱۰ در نتیجه، قوای تازه‌نفس روسی به طرف آذربایجان و تهران حركت نمودند. دولت وقت، بنا به مصلحت، مجلس را منحل و اولتیماتوم را قبول نموده و از روسها عذرخواهی كرد. این چنین پیشروی قوای روس متوقف گشت. ۱۱
● مبارزه ثقهٔ‌‌الاسلام علیه مظالم روسها
همزمان با این وقایع، سربازان تزار (كه ‌آذربایجان را منطقه نفوذ روسیه می‌دانست) در تبریز شروع به آزار و اذیت مردم نمودند، به نوامیس مردم دست‌درازی كرده و حتی از كشتن زن و بچه دریغ نمی‌كردند. ۱۲ عاقبت كاسه صبر مردم لبریز گردیده، ثقهٔ‌‌الاسلام در برابر این ددمنشیها، به كنسول روسیه شدیداً اعراض نمود ولی كنسول، ترتیب اثری به اعتراض وی نداد. در مقابل، امیر حشمت( مسئول نظمیه شهر) از ثقهٔ‌‌الاسلام اجازه و فتوای شرعی مبنی بر مقابله با قوای متجاوز روس گرفته، به كمك قوای خود و مجاهدین به مقابله برخاست. از صبح اول محرم ۱۳۲۹ ق سربازان روس با مقاومت شدید روبرو شدند و در نتیجه، جمعی از روسها كشته و مجروح گشتند.هزار نفر از مجاهدین در ارك (محل مصلای كنونی) موضع گرفته و در مقابل چهار هزار قشون روسی مجهز به توپ ایستادگی می‌كردند. ۱۳ این زد و خورد چهار روز طول كشید و روسها با بر جای گذاشتن هشتصدو پنجاه نفر كشته، از شهر بیرون رانده شدند. البته از جانب مجاهدین نیز افراد زیادی كشته و زخمی شده بودند. ۱۴
ثقهٔ‌‌الاسلام برای جلوگیری از قتل نفوس و ایجاد امنیت، به تلاش برخاسته و چندبار با كنسول روس و انگلیس مذاكره نمود. قرار بر این شد كه مجاهدین اسلحه را بر زمین گذارند یا از شهر بیرون روند. چون این شروط اجرا شد، روسها با اقدام به نیرنگ، قوای تازه‌نفسی را كه در راه داشتند، وارد شهر كرده و شهر را به توپ بستند! ثقهٔ‌‌الاسلام به دیدار كنسول روس شتافت اما كنسول با وی با خشونت و بی‌اعتنایی برخورد نمود. وقتی ثقهٔ‌‌الاسلام بازگشت، به مردم گفت روسها خیال كشتار در شهر دارند. بهتر است شبانه شهر را ترك كرده و خود را به جای امنی برسانید. مردم گفتند: شما خودتان چه خواهید كرد؟ جواب داد: «من كار خود را به خدا باز می‌گذارم.»۱۵
وحشت و اضطراب عجیبی بر شهر حكمفرما شد و سران قوم و مجاهدان، هر كدام كه می‌توانستند، از شهر بیرون رفتند. از طرف حكومت روسیه، به فرماندهان نظامی و كنسولهای روس در شهرهای تبریز، رشت، انزلی و مشهد اختیارات تام داده شد كه مقصرین اغتشاش علیه روسها را دستگیر و مطابق قوانین نظامی روسیه مجازات كرده و مراكز مقاومت را ویران سازند. ۱۶
● محرم سال ۱۳۲۹ در تبریز
در روز هفتم محرم، ثقهٔ‌‌الاسلام توسط یكی از نزدیكان اطلاع یافت كه روسها درصدد دستگیری او هستند. از آن مرحوم خواسته شد جهت حفظ جان، به شهبندر خانه عثمانی پناهنده شود اما وی با امتناع از پذیرش این پیشنهاد، گفت: «هنگامی كه در زمان شكست عباس‌میرزا، آقا میرفتاح جلو افتاده، شهر تبریز را به دست روس سپرد [تا قتل و خونریزی نشود]، از آن زمان صد سال می‌گذرد و همیشه آقا میرفتاح به بدی یاد می‌شود. شما چگونه خرسندی می‌دهید كه در این آخر زندگی،‌از ترس مرگ خود را به پناهگاهی كشم و دیگران را در دست دشمن گذارم.» ۱۷
عصر روز نهم محرم، ثقهٔ‌‌الاسلام به خانه یكی از دوستانش می‌رفت كه معاون كنسولگری روس سوار بر درشكه كنسولگری جلو او ایستاده و جهت شركت در جلسه كنسولگری كه قرار بود راجع به امنیت شهر در آن گفت و گو شود، از ثقهٔ‌‌الاسلام دعوت نمود و آن مرحوم همراه وی رفت. كنسول روس در برخورد با ثقهٔ‌‌الاسلام خشمگینانه او را به تحریك مجاهدین علیه روسها متهم نمود اما ثقهٔ‌‌الاسلام تقصیر را متوجه روسها ساخت. میللر (كنسول روس) ورقه‌ای را به ثقهٔ‌‌الاسلام نشان داده، تكلیف نمود كه برای نجات جان خود زیر آن را امضا نماید. مفاد نوشته چنین بود: «نخست مجاهدان تبریز به روی ارتش تزاری اسلحه گشوده، جنگ آغاز كردند و روسها برای حفظ جان اتباع خود ناچار به جنگ و تصرف تبریز گشتند!» مقصود میللر این بود كه مجوزی برای اقدامات نظامی و تصرف آذربایجان تحصیل كند. اما مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام با امتناع از این خواسته او، گفت: «این شهادت، خلاف واقع است و مسلمان شهادت خلاف واقع نمی‌دهد.» ۱۸
پس از گفت‌وگوهایی، میللر راضی شد ثقهٔ‌‌الاسلام گواهی كند كه «تا وقتی دولت ایران قادر به حفظ امنیت آذربایجان نیست، توقف ارتش تزاری در تبریز ضرورت دارد.» اما باز هم ثقهٔ‌‌الاسلام با امتناع از امضاء، جواب داد: «شما آذربایجان را تخلیه كنید، من قول می‌دهم امنیت كامل در اینجا برقرار شود.»
میللر عصبانی شده، دستور داد ثقهٔ‌‌الاسلام را زندانی كنند. روز بعد (روز عاشورا) او را به دادگاه نظامی ـ كه چند افسر روس قاضی آن بودندـ برده و از او خواستند یكی از دو نوشته‌ای‌را كه كنسول گفته بود، امضا نماید و از اعدام نجات یابد. اما ثقهٔ‌‌الاسلام همچنان امتناع می‌نمود. اتهام آن روحانی وارسته، تحریك مردم بر ضد قشون تزاری و فتوای جهادی بود كه برای امیر حشمت نوشته بود. ثقهٔ‌‌الاسلام دادگاه را صالح ندید و از دادن هرگونه پاسخ به سؤالات آنان خودداری كرد. عاقبت، حكم اعدامش صادر شد. البته او خود، از همان آغاز مبارزه با روسها، در نوشته‌ای به مشكوهٔ‌الملك، این حكم را پیش‌بینی كرده بود.
منصور دار عشقم و دانم كه عاقبت
بر پای دار می‌كشد این پایداریم۱۹
روز دهم محرم، مردم گرفتار و وحشتزده تبریز، روی ایمان و علایق مذهبی مشغول انجام مراسم عزاداری حضرت سید‌الشهداء (ع) بودند و گروهی بر آن شدند كه به سربازخانه محل توقف ثقهٔ‌‌الاسلام حمله نموده، وی و دیگر آزادیخواهان را آزاد نمایند. به همین احتمال، روسها از نیمه شب ششصد سالدات مسلح در اطراف سربازخانه متمركز ساختند.
روز عاشورا، اول صبح، در سربازخانه چوبه‌دار دسته‌جمعی برپا شد و بعد‌از ظهر آن روز خونین نه نفر دستگیرشدگان را از باغشمال به سربازخانه آوردند تا به دار كشیدن آنها، صدای آزادیخواهی مردم تبریز را خاموش كند.
مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام دیگر یاران را دلداری می‌داد و می‌گفت: «رنج ما دو دقیقه بیش نیست، پس از آن به یكبار خوش و آسوده خواهیم بود. ما را چه بهتر كه در چنین روزی به دست دشمنان دین كشته شویم.» ۲۰
ثقهٔ‌‌الاسلام مشغول نماز شد. چون نماز خود را به اتمام رساند، با پای خویش بالای چهارپایه رفت. دژخیمان طناب را به گردنش انداختند و بالا كشیدند. پس از چند لحظه، زندگی پر افتخار آن عالم جلیل‌‌القدر و روحانی آزاده خاتمه پذیرفت و چنین بود كه برگ خونین دیگری بر تاریخ ایثارگریهای آذربایجان افزوده گشت. اما چند سال نگذشت كه آه‌سوزان و خون به ناحق ریخته شده مظلومان، سراسر روسیه را آتش زد و آن آتش، حتی خانواده تزار را سوزاند و امپراتوری بزرگ روسیه را درنوردید.
جنازه مطهر آن روحانی وارسته در گورستان مقبره‌الشعرای تبریز به خاك سپرده شد. هم‌اكنون وسایل شخصی ثقهٔ‌‌الاسلام در موزه مشروطیت تبریز نگهداری می‌شود.

وبگردی
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی - اشک های جمشید مشایخی برای عزت الله انتظامی در بیمارستان و واکنشش به درگذشت همبازی و همکار چندین دهه اش
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند!
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند! - فیلم - مدتی قبل حجت الاسلام زائری مهمان خبرآنلاین بود و در کافه خبر به بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی ایران و نقش روحانیت در جامعه پرداخت.
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ - فیلم - چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ پاسخ این سوال را در ویدئوی زیر ببینید.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!