سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Tuesday, 24 April, 2018

«چه گوارا»ی دروغین


«چه گوارا»ی دروغین
هنوز هم آن عکس معروف، دل های انقلابی های رمانتیک را به درد می آورد، همان عکسی که جنازه چه گوارا را نشان می دهد. چه گوارای مرده در این عکس برروی یک لگن سیمانی رختشویی قرار دارد با پلک هایی نیمه باز و ریش و موهایی پریشان و کثیف و بالا تنه عریانی که سوراخ گلوله ها در آن کاملاً آشکار است.
چه گوارا ۱۲ ماه آزگار همراه با گروهی از چریک های طرفدارش در کوه های بولیوی به این سو و آن سو می رفت تا دهقانان این منطقه را به سوی ایده آل «انسان نوین» ترغیب کند. اما در ۸ اکتبر۱۹۶۷ دستگیر و تقریباً بلافاصله تیرباران شد. سپس جنازه سوراخ سوراخ وی را برروی یک لگن سیمانی رختشویی گذاشتند. روستاییان آن منطقه تا ساعات پایانی شب به آن محل می آمدند تا با شگفتی به آن انقلابی مشهور نگاه کنند، انقلابی ای که حال کاملاً آرام و بی حرکت در آنجا خوابیده بود و چه بسا از نظر بسیاری از آنان به قدیسی می ماند که باید او را از صلیب پایین آورد. ولی جسد این انقلابی روز بعد ناپدید شد.
به مدت سی سال هیچ اثری از جسد ارنستو چه گوارا نبود، تا اینکه در ژوئن ۱۹۹۷ به دستور فیدل کاسترو یک گروه متخصص تشکیل و به بولیوی اعزام شدند تا ردی از اسکلت آن انقلابی معروف پیدا کنند. پس از چندی اعلام شد که بقایای جسد چه گوارا پیدا شده است و سپس طی مراسمی پس از سخنرانی غرای رهبر کوبا در رثای آن رفیق قدیمی اش، آن اسکلت در مقبره ای در کوبا به خاک سپرده شد.
از آن زمان تا به امروز هر سال ۲۰۰ هزار توریست برای دیدن مقبره آن انقلابی معروف به مرکز فرهنگی «ساتنا کلارا» در کوبا می روند. اما در این میان یک نفر هست که همه این برنامه ها را نمایشی تبلیغاتی می داند و بس؛ «رژیم کوبا این زائران را سرکار گذاشته است.» ظاهراً این مرد یعنی «گوستاوو ویلولدو» چیزهای زیادی در این مورد می داند زیرا همان کسی است که زمانی جنازه چه گوارا را در بولیوی دفن کرده بود.
او می گوید؛ «در آن مقبره در کوبا چه گوارایی دروغین دفن شده است. چه گوارای واقعی هنوز هم در بولیوی و در همان جایی که من بیش از چهل سال پیش او را به خاک سپردم، خوابیده است. وقت آن است که مردم دنیا از واقعیت باخبر شوند.» ویلولدو به عنوان مدرکی برای اثبات ادعای خود کاغذ کهنه و زردرنگی را نشان می دهد که برروی آن دسته ای مو چسبیده است؛ «قبل از آنکه چه گوارا را دفن کنند دسته ای از موهای او را قیچی کردم. حالا حاضرم این موها را در اختیار مقامات مسوول برای انجام آزمایش «دی ان ای» بگذارم.» ویلولدو می داند که این افشاگری که وی چندی پیش طی مصاحبه ای با نشریه میامی هرالد به آن دست زد بار دیگر آن جدال قدیمی بر سر بت انقلاب کوبا را شعله ور خواهد کرد.
این داستان، داستان شخصی ویلولدو است. به عنوان فرزند یکی از سرمایه داران موفق کوبای پیش از انقلاب و همین طور داستان چه گوارای به گفته وی «قاتل بی رحم که دستور اعدام صدها کوبایی را صادر کرد و پدرم را هم به نوعی دق مرگ کرد.»ویلولدو که امروز مرد سالخورده ای با سری نسبتاً طاس و چشمانی ریز است، در دهه شصت به استخدام سازمان سیا درآمد تا با چه گوارا تسویه حساب کند و به گفته خودش یکی از چهار نفری است که به هنگام دفن جسد در آنجا حضور داشته اند. ویلولدو اما عقیده دارد که در حال حاضر تنها اوست که می تواند محل دقیق قبر چه گوارا را نشان دهد. ظاهراً وی محل دقیق آن گور را در دفترچه ای یادداشت کرده و تا به امروز به عنوان یک راز نزد خود نگه داشته است.
تا به امروز هاوانا هیچ واکنشی نسبت به اظهارات ویلولدو نشان نداده است اما دولت بولیوی و دانشمندان آرژانتینی که به هنگام نبش قبر چه گوارا حضور داشته اند همچنان بر همان اظهارات و گزینه های رسمی پافشاری می کنند. دکتر «آلخاندرو اینچورگی» یکی از دو پزشک قانونی آرژانتینی است که در سال ۱۹۹۷ آن استخوان ها را کشف کردند.
او می گوید؛ «در این مورد که آن اسکلت که ما پیدا کردیم متعلق به چه گوارا است کمترین تردیدی ندارم.» با این حال همین دکتر آرژانتینی اقرار می کند که هرگز آزمایش «دی ان ای» برروی آن استخوان ها انجام نگرفت و او و همکارانش بر اساس خاطرات و مشاهدات دو ژنرال بولیویایی آن قبر را شناسایی کرده بوده اند.
به گفته وی تنها وجود یک کت نظامی که یک کیسه کوچک توتون در جیب آن قرار داشته است گروه تجسس را قانع کرده که آن استخوان ها بقایای جسد چه گوارا است. اما ویلولدو چیز دیگری می گوید؛ «درست است که آن دو ژنرال بولیویایی در دستگیری چه گوارا شرکت داشته اند اما آن شبی که من جنازه را از سردخانه بیمارستان شهر واله گرانده خارج کردم هیچ یک از آن دو حضور نداشتند.»
ویلولدو اطمینان دارد که آن تیم مردم شناسی کوبایی به سراغ گور بی نام و نشانی رفته اند که مربوط به چریک های تیرباران شده دیگری بوده است. ویلولدو در ادامه می گوید؛ «افراد این گروه گفته اند که استخوان های چه را همراه با شش اسکلت دیگر پیدا کرده اند، در حالی که ما فقط سه نفر را دفن کردیم یعنی چه گوارا و دو تن از نزدیک ترین یارانش به نام های چینوچانگ و کوبا. جنازه ها که در عرض سی سال زیاد نمی شوند،»
ویلولدو حتی امروز هم مرگ چه گوارا را از نظر شخصی جبران رنج هایی می داند که خودش (ویلولدو) متحمل شده است. برخورد و تلاقی زندگی وی و چه گوارا در سال ۱۹۵۹ پیامدهایی بس وحشتناک داشت. این تلاقی در کوبا و درست در روزهای پس از به قدرت رسیدن کاسترو به وقوع پیوست. چه گوارا به فرمان کاسترو ریاست بانک ملی کوبا را بر عهده گرفت و دست به کار از بین بردن همه آثار سرمایه داری شد.
ازجمله اموال مصادره شده توسط چه گوارا نمایندگی جنرال موتورز در کوبا بود که به پدر ویلولدو تعلق داشت. گوستاوو ویلولدوی جوان شاهد بود که چطور اموال پدرش مصادره شد و پدر از درون فرو پاشید و جانش را از دست داد. ویلولدوی پسر از همان زمان سوگند می خورد که انتقام پدر را خواهد گرفت. سپس از کوبا خارج شد و به میامی امریکا گریخت و در آنجا به استخدام سازمان سیا درآمد. در سال ۱۹۵۶ طی یک تماس تلفنی از وی پرسیده شد که آیا حاضر است چه گوارا را که در آن زمان در کشور کنگو طرح انقلاب می ریخت، شکار کند؟
و ویلولدو بی درنگ پاسخ مثبت داد. این تماس تلفنی نقطه آغاز تعقیب و گریز دو ساله ای بود که ویلولدو را به جنگل های آفریقا و از آنجا به کوهستان های مرتفع بولیوی کشاند. نقطه پایان این سفر هم همان مدرسه شبانه روزی روستایی در لاهیگوئرای بولیوی بود، یعنی همان جایی که چه دستگیر و بدون هر گونه محاکمه ای به دست داوطلبان بولیویایی به جوخه اعدام سپرده و تیرباران شد.
و حال وقت آن بود که ویلولدو به عنوان تنها مشاور امریکایی حاضر در منطقه، به همراه تعدادی از افسرهای بولیویایی در مورد سرنوشت جسد چه گوارا تصمیم بگیرد. این چند نفر بر این نکته کاملاً متفق القول بودند که باید به هر ترتیب ممکن از اینکه دولت کوبا این «پسر گمشده» را به آن کشور بازگردانده و از آن استفاده تبلیغاتی کند، جلوگیری شود.
چه گوارا باید ناپدید می شد، سریع و بی هیچ اثری. بدین ترتیب دومین ماموریت محرمانه ویلولدو نیز آغاز شد. در اولین ساعت های روز یازدهم اکتبر همان سال ویلولدو با یک وانت کوچک مقابل سردخانه بیمارستان توقف کرد و با کمک دو بولیویایی جنازه های چه گوارا و دو همرزمش را بر پشت وانت گذاشت و سپس برزنتی روی آنان کشید و به طرف فرودگاه در سی کیلومتری ویلاگرانده حرکت کرد؛ «ما هر سه جسد را در گوری در نزدیکی باند فرودگاه دفن کردیم.»
ویلولدو قبل از آنکه جسد چه را به داخل گور پرت کند، طره ای از موهای وی را قیچی کرد؛ «بدین صورت آن سمبل رهبران انقلاب کوبا را که ریش و موهای بلند بود، از چه جدا کردم.» اما چرا ویلولدو تازه امروز آن دسته مو را در معرض دید افکار عمومی گذاشته است؟ او سوگند می خورد که نه به دنبال پول است و نه می خواهد تیتر یک روزنامه ها شود بلکه تنها به این خاطر این کار را می کند که بالاخره خانواده چه گوارا از محل دفن عزیزشان مطلع شوند و این حق آنهاست؛ «اگر من هم به جای چه بودم دلم می خواست فرزندانم از محل دفنم آگاه شوند.»
ویلولدو که صاحب ۸ فرزند و ده نوه است، در آخر می گوید؛ «حاضرم همه اطلاعاتم را در این مورد نه به دولت کوبا، بلکه در اختیار طرفداران چه گوارا قرار دهم. بعد از این کار با خیال راحت خودم را وقف مزرعه سیب زمینی می کنم.»

منبع: ولت وخه
اورس گریگر
مترجم : محمدعلی فیروزآبادی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

شیخ فضل الله نوری و مشروطه

شیخ فضل الله نوری و مشروطه
بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی برای اولین بار تاریخ مشروطه را مرور كردم و از نقش ارزنده آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله نوری در حفظ و نگاه داری جنبه دینی آن نهضت آگاه شدم، از سرانجامِ شوم بر خورد مخالفان با آن رهبر بزرگ مذهبی بسیار ناراحت و منقلب شدم، و در صدد برآمدم كه آن را جبران كنم. تا قبل از آن كه كتاب «نهضت روحانیون ایران» را بنویسم (سال ۱۳۴۱) تاریخ مشروطه را بعضی از افراد بی قید و لامذهب نوشته بودند كه از روحانیان عقده به دل داشتند و از روشن فكری دم می زدند. همه آنان حق بزرگ و نقش ارزنده آیت الله شهید نوری را تضیع كرده و انگ ها به آن مرد بزرگ علم و دین زده بودند; از جمله آنان ناظم الاسلام كرمانی، دكتر مهدی ملك زاده و احمد كسروی هستند; هر چند كسروی تا حدّی حقایق را گفته و بهتر از دیگران واقعیت را ابراز داشته است; زیرا مثلا كسروی در نتیجه گیری می گوید: حاج شیخ فضل الله، مشروطه مشروعه می خواست، و دو سید طباطبائی و بهبهانی می گفتند: وجود ناقص بهتر از عدم محض است.
● [موضع شیخ، طباطبائی و بهبهانی در برابر مشروطه]
آری، حاج شیخ فضل الله عقیده داشت مشروطه ای كه روشن فكران به وجود آوردند، غل و زنجیری است كه به دست و پای ملت ایران می بندند، و آنان را از آن چه می باید تحقق یابد، محروم می كنند; ولی دو سیّد می گفتند با تمام زحماتی كه در این راه كشیدیم، به نقطه ای رسیدیم كه مطلوب نیست; اما همین هم تا حدودی مقصود ما را تأمین می كند و خودكامگی شاه و اطرافیانش را قید می زند. ما مشروطه را به این جا رسانده ایم و نمی توانیم آن را به كلی رها كنیم; همین كه قانونی تدوین شده، مهم است.
حاج شیخ فضل الله می گفت مجلس باید «مجلس شورای اسلامی» باشد. در دو پیش نویس فرمان مشروطیت هم، چنین بود; ولی منورالفكرها در آخر كار كه باید به امضای مظفرالدین شاه می رسید، آن را به مجلس شورای ملی تغییر دادند.
آیت اللّه شهید با موضع گیری های خود هنگام تحصن در زوایه حضرت عبدالعظیم، سرانجام قسمتی از متمم قانون اساسی، از جمله اصل دوم آن را از مجلس گذراند; اما عقیده داشت كه آن مشروطه ای كه ما در آغاز كار می خواستیم، محقق نشده و بر سر این كار هم جان خود را از دست داد. دو سیّد نیز از كار خود طرفی نبستند; زیرا مرحوم طباطبائی را به مشهد تبعید كردند و به كلی منزوی نمودند; به طوری كه كاملا فراموش شد و آقا سیّد عبد اللّه را هم به قتل رساندند. نتیجه آن شد كه با روی كار آمدن رضاخان، شاه ایران عامل انگلیس ها شد كه اگر می ماند، حكومت لائیك را مانند تركیه در ایران بر قرار می ساخت.
این دست بیگانگان است كه با قوّت، در حساس ترین موضع كشورهای ضعیف فعالیت می كند.
● [ریشه یابی واقعه مشروطه و نقش شیخ فضل الله]
برای این كه بدانیم واقعه مشروطه و حق بزرگ شیخ فضل الله در آن از كجا سرچشمه گرفته، به قبل برمی گردیم در قرون وسطی، از فلسفه و شعب علوم عقلی ـ كه فروغ تمدن غرب در یونان و روم بود ـ خبری نبود و ظلمت جهل و بی خبری سراسر اروپا را گرفته بود. مهم ترین كار اروپاییان، حفظ كتاب های مذهبی نقاشی در دِیْرها بود، تا این كه اسلام از راه جبل الطارق به اسپانیا و از آن جا به جنوب فرانسه و شمال ایتالیا رسید و از راه دریا هم به جزیره سیسیل و سایر جزایر دریای مدیترانه آمد كه در دست نصارا و اصحاب انجیل قرار داشت.
سرداران اولیه قوای اسلام ـ مخصوصاً عبدالرحمن كه در سرزمین تور فرانسه شكست خورد و شهید شد ـ به قصد گسترش اسلام به آن نقاط رفتند و ندای اسلام را در آن جا گستردند.
ماجرای آن را مفصل شكیب ارسلان، نویسنده بزرگ دنیای عرب، در كتاب خود ـ كه بنده آن را به نام «تاریخ فتوحات مسلمانان در فرانسه، سوئیس، ایتالیا و جزایر دریای مدیترانه» ترجمه و چاپ و منتشر كرده ام، و تا كنون هفت بار چاپ شده است ـ آورده است. عظمت اسلام و نقش آن در بیداری ملل مغرب زمین، از همین كتاب ـ كه مآخذ آن هم بیش تر نوشته های مورخان غربی است ـ كاملا پیداست.
نخست در اسپانیا بارقه علوم عقلی كه روزی در دست حكمای یونان و روم بود، از شرق به غرب تابید. رسائل فلسفی اخوان الصفا از بصره، و حكمت فارابی و ابن سینا از شرق ایران به اسپانیا رسیده; علمای اسلامی در اسپانیا به آن دل بستند و تدریس و تحصیل آن را آغاز كردند. مسلمانان این آثار را در قرن دوم و اوائل قرن سوم هجری به زبان عربی ترجمه كردند و اخوان الصفا، فارابی و ابن سینا به تكمیل ترجمه ها مبادرت ورزیدند و در شعب گوناگون تدوین نمودند.
فلسفه و علوم عقلی به زودی جای خود را در اسپانیای اسلامی (اندلس) باز كرد و به وسیله ابن صانع، ابن باجه و بیش تر ابن رشد سیر نهایی خود را پیمود. این علوم از آن جا به اروپا رفت و به شاخه های زبان لاتین درآمد و باعث بیداری غربیان شد. ماجرای آن هم از این قرار بود: غربیان به اسپانیا آمدند و نخست زبان عربی را به خوبی آموختند; پس از مهارت یافتن در زبان عربی، آن كتب را با خود به اروپا بردند و به سرعت آن ها را ترجمه كردند، و چه بسا كه نسخه اصل آن ها را در تمام رشته های علمی (فلسفه، نجوم، ریاضیات، هیأت، طب، شیمی، فیزیك، و غیره) به دست آوردند و پس از ترجمه، به تدریس و تحصیل و گسترش آن ها اهتمام ورزیدند. آنان از راه جنگ های صلیبی كه دویست سال بین اروپاییان و مسلمانان ادامه یافت، به تمام ممالك اسلامی راه یافتند، و از نزدیك تمدن عظیم اسلامی و گسترش علوم و فنون مسلمانان را ملاحظه كردند و آن چه را دیده بودند، در اروپا برای خود پدیدآوردند.
مهم ترین و قدیمی ترین كلیساها و بناهای تاریخی اروپا، بعد از آمدن اسلام به اسپانیا در اواخر قرن اول هجری بنا شد. این بناها را هم از روی نقشه مسجد عظیم قرطبه و دیگر بناهای تاریخی، مانند كاخ ها، سدها، پل ها و جاده های مسلمانان در اسپانیا پدید آوردند.
از آن پس غارت كتاب ها و میراث فرهنگی ما را آغاز كردند; زمین ها را برای بردن آثار تاریخی ما كاویدند كه امروز آن ها را در كتاب خانه ها و موزه های آنان می بینید. همچنین از راه اعزام میسیون های تبشیری به ممالك اسلامی، باقی مانده آثار تمدن اسلامی را با خود به اروپا بردند و برای ما كه احب اصلی آن ها بودیم، چیزی باقی نگذاشتند. آنان اسلام را از اسپانیا و شرق اروپا عقب زدند.
برای این كه بدانید اروپاییان چگونه تمدن، علم و صنعت را از ما مسلمانان گرفتند، به كتاب پر ارزش «آفتاب اسلام در غرب» نوشته خانم دكتر «زگرید هونكه» آلمانی را مطالعه كنید كه حقیقت را مانند آفتاب روشن ساخته است; به مصداق این بیت:
خوش تر آن باشد كه وصف دلبران *** گفته آید در حدیث دیگران
خواندن این كتاب برای مبلغان ضروری است; مخصوصاً مبلغانی كه به خارج می روند. بنده در شهر برلین آلمان، سراغ این خانم را گرفتم كه بروم از وی تقدیر كنم; ولی گفتند در فلان شهر بوده و پنج سال است كه به بهشت رفته است! واقعاً تأسف خوردم و گفتم باید هم به بهشت برود. شما هم این كتاب را بخوانید و ببینید كه جا دارد به بهشت برود یا نه؟
اروپاییان پس از آن، به استعمار و استثمار ممالك اسلامی پرداختند; شبه قاره هند را به وسیله كمپانی هند شرقی بلعیدند; امپراطوری عثمانی را تجزیه نمودند و كشورهای اسلامی شمال آفریقا و مصر و سودان را مستعمره خود كردند; آن گاه چشم طمع به كشور ما دوختند; یعنی ایران بزرگ آن روز; ولی در این جا با سدّ پولادینی به نام مرجعیت مطلق مواجه شدند. اگر در دیگر كشورهای اسلامی، مقام شامخ مرجعیت كاربرد داشت و علما، تابع حكومت وقت و حقوق بگیر آن ها نبودند، مراجع شیعی می توانستند با حكم جهاد و فتوای قاطع خود، جلو هجوم بیگانگان و نقشه ها و دسیسه های آنان را بگیرند; ولی در آن جا چنین نبود.
● [توطئه های انگلیس در ایران و مقابله علما با آن]
در نقشه انگلیس ها كه نخست با حضور كمپانی رویتر انجام گرفت، با فتوای اعلم علمای ایران، حاج ملاعلی كنی، مواجه شدند. ایشان به ناصرالدین شاه تلگراف زد كه اگر میرزا حسین خان سپهسالار، عاقد قرارداد خائنانه رویتر، با تو از اروپا وارد خاك ایران شود، او را تكفیر می كنم. همین پایمردی موجب شد كه قرارداد مزبور لغو شود.
سپس انگلیسی ها از راه كمپانی رژی وارد شدند و تا پنجاه سال خرید و فروش تنباكوی ایران را در اختیار داشتند. این توطئه هم با فتوای قاطع میرزا شیرازی در هم شكست. مرحوم میرا در فتوای خود چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم. الیوم استعمال تنباكو ـ بأیّ نحو كان ـ در حكم محاربه با امام زمان است.
شاه مستبد پس از این حكم، مجبور شد قرار داد مذكور را لغو كند تا ملت ایران از خطرهای آن دو واقعه آسوده شوند.
شایان ذكر است كه اگر دو كمپانی انگلیسی در كار خود موفق می شدند، قضایای بعدی هم طبق خواست و نقشه آن ها عملی می شد. اگر هم ایران به استعمار آن ها در نمی آمد، حداقل مثل تركیه، حكومت آن به صورت لائیك و بدون قید اسلام اداره می شد. اگر چنین اتفاقی در ایران رخ نداد، بر اثر وجود مراجع عالی قدر و حكم نافذ آنان بود.
پس از لغو قرارداد كمپانی رژی، به دستور ناصرالدین شاه هیأتی مركب از شاه زادگان، رجال سرشناس و علما تعیین شدند كه قرارداد را بررسی كنند و خسارت كمپانی را ارائه دهند تا پرداخت شود. یكی از آن علمای بزرگ تهران، مرحوم آیت اللّه حاج شیخ فضل اللّه نوری بود.
این عده از علما وقتی دیدند نفوذشان چنین قراردادی را لغو كرده، تقاضای تشكیل دیوان عدالت كردند تا بر سیاست مملكت نظارت داشته باشد و اختیارات شاه و اعضای دولت را محدود كند و از صورت استبدادی در آورد.
تقاضای تشكیل دیوان عدالت كم كم گسترش یافت و به صورت حكومت مشروطه درآمد. آیت اللّه شهید، ابتدا از این هدف پشتیانی كرد; ولی همین كه دید روشن فكران و ایادی بیگانه وارد عمل شده و سردمدار تدوین قانون مشروطه و تشكیل مجلس شورا شده اند، هشتاد روزنامه یكی بعد از دیگری به صورت خلق الساعه پدید آمد و دهن كجی به دین و روحانیان را آغاز كرده و از حقوقی كه از غرب آمده دفاع می كنند، خود را كنار كشید و به مخالفت با آن پرداخت تا جایی كه جان خود را بر سر این راه گذاشت.
انگلیسی ها، به موقع در نقاط مختلف ایران گشته بودند و از امكانات موجود در ایران و معادن غنی و سرشار آن، از جمله نفت به خوبی اطلاع داشتند; به همین جهت پس از شكست دو كمپانی مزبور، از راه رخنه در حكومت مشروطه وارد شدند ـ كه گفتیم ـ اگر آیت اللّه حاج شیخ فضل اللّه در تدوین متمم قانون اساسی موفق نمی شد، حتماً نقشه انگلیسی ها جامعه عمل می پوشید و مانند تركیه ـ كه یك سال قبل از ما حكومت مشروطه را به دست آورد ـ، حكومتی لائیك بر سر كار می آمد.● [نقش علما در مبارزه با بیگانگان]
برای این كه بدانید سهم علما و زعمای دینی در جلوگیری از نفوذ بیگانگان در سیاست مملكت چقدر بوده، نامه ای را ارائه می دهم كه مرحوم آیت اللّه سیّد محمدكاظم یزدی در ۱۴ صفر سال ۱۳۲۱ قمری، پنج سال قبل از تأسیس حكومت مشروطه، به آقا سیّد حسین صدر قمی، شاگرد میرزای شیرازی و مشاور مخصوص مرحوم حاج شیخ فضل اللّه نوری، نوشته و از او خواسته است وی را از غائله ای كه پدید آمده، آگاه سازد تا تكلیف خود را بداند.
این نامه بسیار پر ارزش است. من از برادرمان آقای ابوالحسنی (منذر) خواهش كردم روی آن كار كند و اعلام نماید كه چگونه آیت اللّه یزدی پنج سال قبل از تأسیس مشروطه خطرهای آن را پیش بینی كرده است؟!
این نامه را در جلد اول «نهضت روحانیون ایران» آورده ام. در این جا چند جمله آن را می خوانم، و توجه اهل نظر را به آن جلب می كنم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم ... اكنون تكلیف فعلی اقتضا نموده در خصوص مواد متجدده و قوانین مستحدثه كه چندی است اخبار موحشه آن، انتظام امور غالبی را مقدّر به انفصام نموده، چون داعی استحضار تام از مواقع ورود و صدور آن به نحوی كه موافق نظام و محصل مرام است، ندارم، استكشاف حال و استعلام وظیفه فعلیه آن را از آن جناب نمایم،۱ به جهاتی كه مربوط به ورود بر این گونه مواد، از آن جناح مشهود بود، انشاء اللّه تعالی اهتمامی بسزا و تأملی وافی نموده، داعی را هم مسبوق دارید; چه این كه به نحوی كه مربوط است، از گوشه و كنار شورش را موجب گردیده كه چنان چه این آشفتگی را برقرار و زمانی پراكندگی به استمرار گذرد، واهمه آن است كه طایفه بیگانه كه زمانی است به انتظار بازار آشفته اند، وقت را غنیمت شمرند و خدای نخواسته این بُقعه مباركه ایران كه از بین تمامی مملكت وسیعه (اسلامی) اختصاص به اهل ایمان داشته، مانند كشور هندوستان به دست دشمن برسد... .
نامه مفصل است. پیداست كه آقا سیّدحسین هم كل مطالب را كه بعدها در لوایح حاج شیخ فضل اللّه درج شده، به آن مرجع دل سوز به حال اسلام و مسلمانان اطلاع داده است و همان هم موجب شد كه آیت اللّه سیّد محمّدكاظم یزدی در ماجرای مشروطه، روشی احتیاط آمیز داشته باشد و مانند سه مرجع دیگر (آیت اللّه آخوند خراسانی، آیت اللّه حاج میرزا حسین تهرانی و آیت اللّه حاج شیخ عبداللّه مازندرانی) طرفدار مشروطه كذایی نباشد; بلكه خود را از آن ورطه كنار بكشد.
این كه مشهور است سیّد كاظم یزدی مخالف مشروطه بوده، از همین جا سرچشمه گرفته; زیرا او پنج سال قبل از واقعه، دچار تشویش می شود كه مبادا كارگردان واقعی، بیگانگان و ایادی داخلی آن ها باشد. كه این چنین نیز بود و آن شد كه نمی بایست بشود.
نكته دیگر این كه یكی از صاحب نظران امور سیاسی دین، در كتابش نوشته است:
در زیر هیچ قرارداد استعماری كه در دویست سال گذشته در ایران منعقد شده، شما امضای یك آخوند نجف رفته را نمی بینید; ولی امضای آقا مهندس و دكتر هست.
اخیراً عده ای از همان قماش ایادی اجانب در صدر مشروطه، گفته اند:
مگر روحانیت وزیر و مسؤول مملكتی بوده اند كه امضایشان زیر قراردادها نیست.
می گوییم اولا این نوشته روحانیان نیست، نوشته كسی است كه تا همین اواخر وقتی قصد توهین به روحانیان را داشتند، به كلام دكتر ...; استناد می كردند; ثانیاً اگر از بیم روحانیان نبود یا آنان با عاقدان قراردادهای استعماری كنار می آمدند یا بی تفاوت می ماندند، قراردادها بسته می شد و از لغو آن ها هم خبری نبود; ثالثاً حاج میرزا آقاسی، صدراعظم محمّد شاه قاجار، یك آخوند نجف رفته و شاگرد ملا عبدالصمد همدانی و معروف به «آخوند ایروانی» بود. او چهارده سال صدراعظم بود. در تمام دوران صدارت وی یك قرارداد استعماری به زیان دولت ایران بسته نشد و امضای او پای چنان قراردادهایی نیست. با این كه ما او را ـ به دلیل خلع لباس قرار گرفتن در اركان دولت ـ روحانی نمی دانیم. آیا همین كافی نیست كه دیگر لب فروبندید و سخنان سخیف بر زبان نیاورید؟
● [اصل دوم قانون اساس، خون بهای شیخ شهید]
باری، سخن از نقش ارزنده آیت اللّه شهید حاج شیخ فضل اللّه نوری در نجات مشروطه بود، تا جایی كه جان خود را در این راه از دست داد. در این جا مناسب می دانم اصل دوم قانون اساسی را كه خون بهای آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله است، عیناً بیاورم:
مجلس مقدس شورای ملی كه به توجه و تأیید...حضرت امام عصر ـ عجل الله فرجه ـ و بذل رحمت اعلی حضرت شاهنشاه اسلام ـ خلد الله سلطانه ـ و مراقبت حجج اسلامیه ـ كثّرالله امثالهم ـ و عامّه ملت ایران تأسیس شده، باید در هیچ عصری از اعصار، مواد قانونیّه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام(صلی الله علیه وآله)نداشته باشد. و معیّن است كه تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه، بر عهده علمای اعلام ـ ادام الله بركات وجودهم ـ بوده و هست; لهذا رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار هیأتی كه كم تر از پنج نفر نباشد، از مجتهدین و فقهای متدینین كه مطلع از مقتضیات زمان هم باشند، به این طریق كه علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه، اسامی بیست نفر از علما كه دارای صفات مذكور، باشند به مجلس شورای معرفی بنمایند. پنج نفر از آن ها را یا بیش تر به مقتضای عصر، اعضای شورای ملی به اتفاق یا به حكم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند، تا موادی كه در مجلسین عنوان می شود، به دقت مذاكره و غور و بررسی نموده، هر یك از آن مواد معنونه كه مخالفت با قوانین مقدسه اسلام داشته باشد، طرح و رد نمایند كه عنوان قانونیت پیدا نكند و رأس این هیأت علما در این باب مطاع و متّبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر ـ عجل الله فرجه ـ تغییرپذیر نخواهد بود.
● [شهادت شیخ فضل الله]
آری، نیروهای سپهدار تنكابنی و بختیاری تهران را فتح كردند و مشروطه خواهان بر پایتخت مسلط شدند. در این بحبوحه فوج مجاهدان اداره شهربانی را قبضه كردند و یپرم ارمنی به ریاست شهربانی رسید. پس از فتح تهران خیرخواهان و نزدیكان به آیت اللّه شهید گفتند برای حفظ جانتان به سفارت روس پناه ببرید. سفیر روس هم از وی دعوت كرد كه اگر به سفارت نمی آید، اجازه دهد پرچم روس را روی بامش به اهتزار درآورند تا مصونیت پیدا كند; ولی او نپذیرفت و گفت:
برای یك عالم اسلامی ننگ است كه پناه به كفر ببرد.
سفیر عثمانی از این موضوع اطلاع یافت و از وی خواست به آن سفارت پناه ببرد كه دولتی اسلامی است; ولی آیت اللّه شهید به نزدیكانش گفت:
یك عمر نان علی را خورده ام، این آخر عُمْری نمی خواهم وام دار ... باشم.
سرانجام عصر روز سیزدهم رجب سال ۱۳۲۷ او را كه ـ حتی به گفته دشمنانش ـ اعلم علمای تهران بود، به جرم مخالفت با مشروطه كذایی و گذراندن اصل دوم متمم قانون اساسی، به میدان توپخانه و به پای دار بردند.
در آن حال آن مرد بزرگ هفتاد ساله، بدون این كه رنگ ببازد و از خود ضعف نشان دهد، این آیه شریفه را می خواند: «و افوض امری الی اللّه ان اللّه بصیر بالعباد». و می گفت: «اگر نا مهربان بودیم، رفتیم». هنگامی كه به پای دار رسید، عمامه اش را از سر برداشت و به طرف مردم پرت كرد و گفت:
عمامه را از سر من برداشتند، از سر دیگران هم بر می دارند.
و لحظه ای بعد در بالای دار، جان به جان آفرین تسلیم كرد; در حالی كه مردم فریب خورده و طرفداران مشروطه به شدت كف می زدند و شادی می كردند!
واقعاً روانشاد، جلال آل احمد، چه زیبا می گوید:
من نعش آن بزرگوار را بر سردار هم چون پرچمی می دانم كه به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد.
در پایان خاطره جالبی را درباره نوشتن تارخ مشروطه بیان می كنم. وقتی در سال ۱۳۴۱ شمسی این قسمت از كتاب «نهضت دو ماهه روحانیون» را در قم می نوشتم، ناگهان متوجه شدم كه عصر روز سیزدهم رجب است و از این جهت تكان سختی خوردم و تا لحظاتی ناراحت و منقلب بودم. همین نكته را هم در پاورقی آن صفحه نوشتم. عجیب تر این كه وقتی هیجده سال بعد (سال ۱۳۵۹) همین واقعه را در جلد اول «نهضت روحانیون ایران» ـ كه یازده جلد است ـ می نوشتم، باز متوجه شدم عصر روز سیزدهم رجب و نزدیك غروب است! و جالب تر این كه صبح همان روز، نخستین «مجلس شورای اسلامی» ـ كه حاج شیخ فضل اللّه آن را می خواست ـ به امر حضرت امام خمینی (جانشین به حق حاج شیخ فضل اللّه) با شكوه هر چه تمام تر افتتاح شد!

وبگردی
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!