چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۹۷ / Wednesday, 26 September, 2018

چه نیازی است به شریعتی


چه نیازی است به شریعتی
۱) یکم - علی شریعتی را باید در شمار روشنفکران تاثیرگذار ایرانی قرار داد. گروهی که بعد از مرگ خود نیز تاثیرشان بر آرا و اندیشه دیگران ساری و جاری بوده است. شریعتی ۳۰ سال بعد از هجرت ابدیش همچنان به عنوان یک مساله روشنفکری در ایران حضور دارد و کنکاش در آرای او و تلاش برای ساخت مدل حکومتی شریعتی به یکی از دغدغه های پیروان فکری او تبدیل شده است.
به گونه ای که در چند سال اخیر برخی از روشنفکران نزدیک به اصلاح طلبان و همچنین جریان ملی مذهبی که خود را میراث دار شریعتی می داند کوشش بسیار به کار گرفته اند تا مدل حکومتی او را باب میل خود و آن چه که خویش درست می پندارند سامان دهند.اما شاید واقعیت ماجرا سخنان سوسن شریعتی باشد در سالروز سفر ابدی او که پدر را روشنفکری دولبه خواند. این یک واقعیت است که شریعتی دو لبه دارد و سراسر تناقض است.
برای هر مساله ای در میان آرای شریعتی می توان دو نگاه یافت. یکی آنجا که به ستایش لیبرالیسم می رود و جان بشریت را لیبرالیته می خواند و جای دیگر که لیبرالیسم را اسارت می داند و فلاح را راه رستگاری.
البته نمی توان بر او سخت گرفت که چرا این گونه سخن گفته و تا به این حد آرای متناقض از خود به جای گذاشته چرا که وی فرزند دوران انقلاب است. دورانی که می توان روشنفکرانش را بسان رهبران جهاد علیه دشمن در میدان دید و برای شوراندن شور انقلابی ملت گاه ممکن است چیزی را بر زبان بیاورند که خود چندان به آن اعتقادی ندارند.
شاید اگر علی شریعتی فرصت این را می یافت که زندگی طولانی تری داشته باشد خود امروز بسیاری از آرای خویش را به نقد می کشید اما حال او نیست و این مفسران آرای شریعتی هستند که به دلخواه خود گاه او را یک مدافع دموکراسی می خوانند و گاه از دل اندیشه هایش نظر دیگر در می آورند.
گاه او را مدافع حکومت روحانیت می دانند و گاه سکولارش می نامند. گاه روشنفکر دینی اش نام می نهند که آبشخور روشنفکران امروزی است و گاه حکم می دهند که او روشنفکر مذهبی بوده و نه دینی. تمام اینها صفاتی است که از دل آثارش به در آورده اند. روشنفکر متناقض ایرانی که هم می خواست دل به دموکراسی بسپارد و هم هراس داشت از این که در جامعه ای توسعه نیافته دموکراسی رای ها نیست، دموکراسی راس هاست، به نظر می رسد برای تحلیل شریعتی باید به دوران او رفت.
آن هنگام که جامعه ایران به یمن افزایش قیمت نفت شتاب بیشتری برای رسیدن به ابواب مدرنیزاسیون می گیرد. جامعه ای سنتی که در دل خود مردمانی بی تفاوت به سیاست دارد و دینداری تنها براساس عمل به احکام است دوره شریعتی دوره سرخوردگی و از هم پاشیدگی روشنفکران و دوره استبداد پهلوی در پس سال های بعد از کودتا.
۲) دوم - شریعتی اما الهام گرفته از جمال الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری در پی کشف قدرت اسلام برای ساماندهی امور جامعه و بازگشت به خویشتن خویش است. او نیز چون جمال در جامعه ای زندگی می کند که اگر چه دیندار است اما کسی به دنبال بازخوانی این سنت و دیدارش با مدرنیته نیست. این است که کار او به عنوان یک روشنفکر سخت آغاز می شود. باید هم بر مذهب تکیه کند و هم بر مذهب سنتی غالب بشورد.
هم روح پیکارجویی در جامعه اش بدمد و بسان قهرمانان ملی برای چریک های مبارز از اسلام پیکاری سخن بگوید و هم روشنفکران و روحانیون را به تعامل با هم فرا بخواند. این شرایط متناقض جامعه است که او را بر آن می دارد تا دو لبه باشد. از دو دیدگاه به هر پدیده بنگرد و زاویه دیدش هر دو سو را راضی نگاه دارد. چرا که قرار است او نقش یک روشنفکر دینی را بر عهده بگیرد که علیه نظم موجود بوده و عاصی و تصمیم بر دگرگونی گرفته است.
این گونه است که او دو لبه می شود یک سویش دموکرات و سوسیال خوانده می شود چرا که یاوری چون محمد نخشب دارد که علی در مکتب او خداپرست و سوسیال بوده و اسلام را قرائت سوسیالی کرده و در فرانسه سرزمین دموکراسی دنیا درس خوانده در مکتب روسو. او بر استبداد می تازد و در دفاع از پلورالیسم می گوید؛ «هرجا در هر ملتی، در هر مذهبی، هر حزبی و هر جامعه ای که وحدت علمی و وحدت قالب های اعتقادی به وجود آید علامت این است که در آن جامعه استبداد فکری و اعتقادی وجود دارد یا نه مرگ گریبانگیر اندیشه و فکر شده....» به اعتقاد او؛ «ملتی که همه الگویی و قالبی فکر می کنند ملت مرده ای هستند زیرا فکر نمی کنند وگرنه افکار همه یک کاسه نمی شد.»
یا به تعبیر او «کمترین خدشه به آزادی فکری آدمی و کمترین بی تابی در برابر تحمل تنوع اندیشه ها و ابتکارها یک فاجعه است.»او حتی دموکراسی را بهترین شیوه حکومت می داند اما در هنگام ارائه نظریه ای که به امت و امامت شهره شده مدلی را ارائه می کند که به باور برخی از منتقدینش به بند کشیدن دموکراسی است.
اگرچه در نظر او دموکراسی شیوه مناسبی برای حکومت است اما در جوامع در حال گذاری چون ایران که در آستانه دگرگونی و بر هم خوردن نظم موجود قرار داشت البته دموکراسی پاسخگو نبود؛ «من دموکراسی را مترقی ترین شکل حکومت می دانم و حتی اسلامی ترین شکل ولی در جامعه قبایلی، بودن آن را غیر ممکن می دانم و معتقدم که طی یک دوره رهبری متعهد انقلابی باید جامعه متمدن دموکراتیک ساخت.» «دموکراسی حقیقی یک شکل نیست بلکه یک مرحله از رشد و استقلال جامعه است. جامعه را باید برای رسیدن به آن تربیت کرد.
دموکراسی مانند فرهنگ و تمدن است. یعنی همانطور که فرهنگ و تمدن را نمی شود صادر کرد، دموکراسی را هم نمی شود صادر کرد.» این گونه است که یکی از تناقض های او عیان می شود و او می گوید دموکراسی اداره است و امام به دنبال هدایت. به اعتقاد او در جوامع عقب افتاده و جهان سومی چون ایران توده هنوز آگاهی لازم را برای برقراری حکومت دموکراتیک و مراجعه به آرای عمومی ندارد. بر همین اساس است که او دیدگاه دموکراسی متعهد را که نگاه مدرن و غربی به نظریه امت و امامت بوده بیان می کند.
«طرز تفکری که در امت و امامت هست تنها، مساله اداره و حفظ و نگهبانی امت مطرح نیست، بلکه تکامل و پیشرفت انسان، فرد و جامعه مطرح است. پس در اینجا مساله رهبری یا سیاست انسان مطرح است نه سیادت برای انسان، نه آقایی نه نگهبانی و نه نگهداری بلکه تربیت و تکامل، اصلاح نه خدمت، کمال و نه سعادت، شدن و نه بودن... مطرح است.» به اعتقاد او در امت و امامت رهبر نه بر اساس خواست های فردی که بر اساس ایدئولوژی حرکت می کند. «امامت یا رهبری است که عامل حیات و حرکت امت است.
چه وجود و بقای اوست که وجود و بقای امت را ممکن می شود و موتور حرکت جامعه اعتقادی و عامل جهت دهنده آن می شود و امام شخصیتی است که در وجود خود الگوی شدن و در عمل خود، رهبری امت را تحقق می بخشد.» در واقع از دیدگاه او وظیفه اصلی امام امت هدایت جامعه به سمت کمال «امر اخروی» و نه اداره امور «امر دنیوی است».
بر اساس یک مکتب انقلابی، یک ایدئولوژی اصلاحی به سوی تحقق ایده آل ها و خواست ها و ارزش ها و اشکال متکامل و رهبری مردم در جهت متعالی و بالاخره کمال، نه سعادت، خوبی، نه خوشی، اصلاح، نه خدمت، ترقی، نه رفاه، خیر، نه قدرت، حقیقت، نه واقعیت، بالا رفتن، نه خوش ماندن و در یک کلمه مردم سازی است نه مردم داری.
«به اعتقاد او امام امت در دام دیکتاتوری گرفتار نخواهد شد. چرا که «انسانی ایده آل است که بر اساس ایدئولوژی حرکت می کند.» این نقش نیز برعهده گروهی است که «جامعه جدید و نهضت انقلابی و ایدئولوژیک برپا کرده اند» و باید «تا زمانی که جامعه به مرحله رشد سیاسی و فکری و پرورش کامل انقلابی نرسیده جامعه را به شیوه انقلابی و دموکراتیک رهبری کنند». و دموکراسی در نگاه او بر دو گونه است؛ دموکراسی آزاد و دموکراسی متعهد.
«دموکراسی غیرمتعهد حکومت آزادی است که تنها با رای دادن مردم روی کار می آید و تعهدی جز آن چه مردم با همین سنن و خصوصیات می خواهند، ندارد» اما دموکراسی متعهد یا هدایت شده، «حکومت گروهی است که می خواهد بر اساس یک برنامه انقلابی مترقی، افراد را، بینش افراد را، زبان و فرهنگ افراد را، مردم را، روابط اجتماعی و سطح زندگی مردم و شکل جامعه را دگرگون کند و به بهترین شکلش برساند و برای این کار ایدئولوژی دارد.» البته شریعتی این حکومت را تنها برای دوره گذار و رسیدن به مرحله تثبیت می خواهد و نه همیشگی.
۳) سوم - حال اما سوال های بی شماری که درذهن می آید و بی جواب می ماند این است که؛ کدام تضمین برای عدم تداوم حکومت همیشگی آن چه که او نخبگان یا امامت می خواند وجود دارد؟ پیش از این نیز گفته شد که شریعتی در هوای بلوک شرق و سوسیالیسم تنفس کرده و دلبسته ایدئولوژی بوده است. حکومت های آن روزگار سوسیال ها نیز سرشار از رهبرانی بوده که به ندرت حاضر شده اند چرخه قدرت را بپذیرند و تن به جابه جایی قدرت بدهند. چگونه باردیگر علی شریعتی به دامان دموکراسی هدایت شده می گریزد.
شریعتی مدافع حکومت ایدئولوژیک است و در حکومت های مبتنی بر ایدئولوژی همه باید بسان هم بیندیشند و پیرو یک ایدئولوژی باشند. ممکن است در تفسیر عملیاتی آن اختلاف نظر وجود داشته باشد. آیا روح حکومت ایدئولوژیک با دموکراسی سازگار است؟ آیا آزادی فردی که شریعتی در گفتارش بسیار برآن تاکید می ورزد محترم شمرده می شود و آن چه که دفاع شریعتی از پلورالیسم عنوان می شود را دربرمی گیرد؟دغدغه شریعتی نه رفاه آدم ها که سعادت و کمال آنان است، در واقع او حاکم را نه مسوول امروز که مسوول آخرت افراد می داند. آن گاه با چنین توجیهی هر اقدامی برای آخرت سعادتمند امکان پذیر نیست؟
شریعتی یک سوسیال است و در دفاع از این مساله منشور سه گانه اش را عرفان، برابری و آزادی می شود تعبیر کرد. در روزگاری که سوسیال ها در بلوک شرق و لیبرال ها در بلوک غرب بوده اند طبیعی است که لیبرالیسم در حال درنوردیدن جامعه جهانی بوده و شریعتی نیز در بسیاری از گفتارهایش در دفاع از لیبرالیسم سخن می گوید اما در نهایت ترجیح می دهد که سوسیال باقی بماند و دوستدارانش مدل او را نزدیک به سوسیال دموکراسی می دانند. آیا می توان گفت او در ۳۰سال قبل به دنبال راهی برای تلفیق سوسیال و لیبرال بوده است یا این نیز یکی از تناقض های درونی اوست؟حال در کنار تمام این سوال ها مساله اساسی این است که گفتار شریعتی در سه ده قبل و ایران آن دوران به زبان آمده است.
دوره ای که توصیفش در قبل رفت. حال آیا نیازی به شریعتی هست؟ اگر آری چگونه؟ ما باید به دوران شریعتی رجعت کنیم یا او را به دوره خود بیاوریم. دوره ای که به جای حکومت غیرمذهبی حکومت مذهبی پابرجاست و روحانیون نیز درگیر حکومت داری و حکومت در بسیاری از موارد نگران آخرت امت است و اسلام دین راکد احکام نیست، بلکه یک دین اجتماعی سیاسی به شمار می آید. طبقه متوسط جامعه رشد یافته و تحولات فرهنگی بسیاری در درون به بار آمده است. بلوک شرق از هم گسیخته و دوران سوسیال ها در حکومت داری به بن بست رسیده است. در چنین شرایطی با شریعتی باید چه کرد؟
۴) چهارم- «ما بر شانه های شریعتی ایستاده ایم.» روشنفکر عاصی پرسشگری که ذهن را به غلیان وا می دارد و آتش شک را در درون همه برمی انگیزد. اکنون اما رابطه ما با او متفاوت است از زمانه ای که خود می زیسته است. هم اکنون دغدغه جامعه ایران آزادی و دموکراسی و استقلال حوزه های خصوصی و عمومی و دولتی است.
امروز روشنفکران جامعه نه با مدرنیته غریبه اند و نه گوشه گیر و روحانیت نقشی تاثیرگذار در حکومت و جامعه دارد. برای همین برخی از دغدغه های او به امروز کارساز نیست. اما «برابری» و «آزادی» او هنوز نیاز ماست و می توان از دل آثارش راهی برای رسیدن به این دو جست، چنانچه او را به نقد منصفانه بگیریم و با بازخوانی آرایش واقعیت های شریعتی را بپذیریم. اما از خاطر نبریم که روشنفکران جامعه نیز بر روی شانه های او ایستاده اند و باید تکلیف خود را با او هرچند بعد از سی سال، روشن کنند. چرا که او هنوز زنده است و در جامعه و ذهن ما جریان دارد و سوال برانگیز است. سوال هایی که آتش شک را زنده نگاه می دارد.

حمید مافی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

با مرحوم آیت‌الله العظمی میلا‌نی

با مرحوم آیت‌الله العظمی میلا‌نی
بعد از دستگیری امام (ره) در ۱۵ خرداد ۴۲، مرحوم آیت‌الله العظمی میلا‌نی همراه بعضی از مراجع دیگر و علما به عنوان اعتراض به دستگیری امام (ره) و جنایت رژیم در کشتار مردم، به تهران آمدند. در مدت اقامت آقای میلا‌نی در تهران، در میان افراد مختلفی که به خدمت ایشان شرفیاب می‌شدند مرحوم سپهبد قرنی - که سرتیپ بازنشسته‌ای بود - شرفیاب می‌شود. قبلا‌ به اتهام تدارک کودتا دستگیر شده و چون جرمش به اثبات نرسیده بود او را از معاونت اداره دوم ارتش برکنار و بازنشسته کرده بودند. با مشاهده شرایط سیاسی مساعد برای اقدام علیه شاه، ضمن تماس با مرحوم میلا‌نی از امکان موفقیت در براندازی رژیم با ایشان صحبتی می‌کند.
ضمنا یادآورد می‌شود در جریان این کار عده زیادی کشته خواهند شد و از وجه شرعی چنین اقدامی که توام با استقبال از شهادت یا کشته شدن عده‌ای خواهد بود استفسار می‌نماید. آقای میلا‌نی می‌فرمایند: <اگر با موفقیت توام باشد اشکالی ندارد.> برای اینکه تماس آن شخصیت نظامی - با سابقه کودتایش - با این مرجع ضدرژیم پنهان بماند واسطه‌ای میان خود قرار می‌دهند. این واسطه، مرتضی جزایری، از خویشاوندان نزدیک مرحوم میلا‌نی است.
مرحوم قرنی، چون از این همکاری مطمئن می‌شود طرح کودتایی را می‌ریزد که می‌بایست در بستر یک شورش سراسری مردمی و مذهبی صورت بگیرد؛ در اثنای شورشی نظیر آنچه در ۱۵ خرداد ۴۲ اتفاق افتاده است. جزئی از عملیات مقدماتی این شورش که بر عهده آقای میلا‌نی نهاده شده است و باید در مشهد انجام بگیرد از طریق مرتضی جزایری که در تهران است به اطلا‌ع مرحوم میلا‌نی که در مشهد می‌باشند می‌رسد.
مرحوم میلا‌نی ۸ نفر از مطمئن‌ترین افراد نزدیک به خود را در جلسه‌ای جمع می‌کند و فقط درباره همان قسمت کار که مربوط به خودشان و مشهد است با آنان بحث و تبادل نظر می‌فرماید. در آن میان، عنصری به نام حاجی‌علی‌زاده است. او که از طرف ساواک در بیت ایشان ماموریت داشته خبر را با تمام جزئیاتش گزارش می‌دهد. می‌فهمند این کار، زاییده فکر و ذهن یک روحانی نیست و به عملیات طراحی‌شده توسط یک نظامی حرفه‌ای و نقشه‌پرداز، می‌خورد. چنین نظامی‌طراحی که مخالف رژیم هم باشد در مشهد وجود ندارد. پس باید در تهران باشد و میان او با آقای میلا‌نی واسطه‌ای در کار باشد و ضمنا همین روزها به مشهد آمده باشد. متوجه می‌شوند مرتضی جزایری همین چند روز پیش از تهران به مشهد آمده است. صبر می‌کنند تا کارش را تمام کرده به تهران بازگردد. در فرودگاه مهرآباد دستگیرش کرده به قزل‌قلعه می‌برند.
با دستگیری مرتضی جزایری و بازرسی جیب‌هایش، ازجمله به رسیدهای پولی بر می‌خورند که آقای میلا‌نی برای کمک به نهضت آزادی داده‌اند. مرتضی جزایری به این امر اعتراف می‌کند و می‌گوید: <آن را باید به آقای آسایش می‌دادم.> مرحوم آسایش را دستگیر می‌کنند. چون معمولا‌ به خانه آقای آسایش سر می‌زدم متوجه دستگیریش در پی دستگیری مرتضی جزایری شدم. وقتی مرحوم آسایش که سخت بیمار هم بود از قزل‌قلعه بیرون آمد برایم نقل کرد: <مرتضی جزایری را که در سلول مجاور بود تهدید می‌کردند تا حقیقت را بگوید.
حتی عمامه‌اش را به دور گردنش پیچیده او را به حال خفگی انداختند تا اعتراف کرد با سرتیپ قرنی در ارتباط بوده و به مشهد برای کاری در همین رابطه رفته است. قرنی و دو نفر از دستیارانش دستگیر شدند چون نمی‌توانستند او را مثل دیگران شکنجه کنند او را بی‌خوابی می‌دادند که شکنجه‌ای طاقت‌فرساست.> با وجود این، مرحوم قرنی چیز قابل‌توجهی نمی‌گوید. در مورد آقای میلا‌نی فقط می‌گوید: <به ایشان عرض کردم کاری که شما آقایان مراجع به آن دست زده‌اید و به واقعه ۱۵ خرداد کشیده ممکن است به حوادث خونین دیگری بینجامد و عده‌ای کشته شوند. آیا هیچ فکر عاقبت کار را کرده‌اید؟ ایشان فرمودند اگر موفق بشویم اشکالی ندارد.>
ساواک که عهده‌دار تحقیق در پرونده است نمی‌تواند به صحت و سقم اظهارات مرحوم قرنی پی ببرد؛ مگر اینکه از آقای میلا‌نی هم تحقیق کرده آن دو اظهارات را با هم بسنجد تا اگر مطابقت داشتند بدانند اظهارات مرحوم قرنی درست است وگرنه تحت فشار یا حتی شکنجه حقیقت را کشف کنند. برای حصول این مقصود، ساواک طبعا از تبانی این دو نفر نگران است و همه ترتیبات لا‌زم را برای جلوگیری از تبانی می‌دهد. قرنی و دو همکارش - که یکی درجه‌دار و خویشاوند اوست - در انفرادی قزل‌قلعه بازداشت و ممنوع‌الملا‌قات می‌شوند.
در آن ایام شهید دکتر باهنر، دوره محکومیت ۹ ماهه‌ای را در قزل‌قلعه می‌گذراند. قرنی در آنجا با ایشان تماس گرفته از ایشان می‌خواهد پس از آزادی، پیامی را در این زمینه به آقای میلا‌نی برسانند. شهید باهنر، پیام و جزئیات امر را با بنده در میان گذاشت. بی‌درنگ در نامه‌ای برای مرحوم میلا‌نی درج کردم و به کمک آقای حاج جواد مقصودی توسط پیکی به مشهد و خدمت ایشان فرستادم.
مرحوم میلا‌نی، تا این زمان در برابر اصرار رئیس ساواک که می‌خواست درباره رابطه‌شان با قرنی از ایشان سوال و نوعی بازجویی کند مقاومت کرده و با مماطله می‌گذراندند. بعضی از آگاهان سیاسی مشهد که نظر مشورتی به ایشان می‌دادند بر مقاومت و جواب رد، اصرار می‌ورزیدند. با وصول نامه بنده، مرحوم میلا‌نی موافقتشان را برای جوابگویی به رئیس ساواک اطلا‌ع دادند. پاکروان به بهانه زیارت به مشهد و خانه ایشان رفت و موضوع را مطرح ساخت.
ایشان با همان سادگی ظاهری و صفایی که داشتند عین پاسخ‌هایی را که مرحوم قرنی در بازجویی کاملا‌ سری خود داده بود اظهار نمودند. پاکروان خوشحال از موفقیت در انجام بازجویی از یک مرجع تقلید، به تهران بازگشت. ساواک به غلط تصور کرد قرنی حقیقت را گفته است. در نتیجه مرحوم قرنی و دو دستیارش کیفر سبکی دیدند و پرونده مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلا‌نی طوری بسته شد که دشمنان اسلا‌م در ساواک و رژیم نمی‌خواستند. فقط ایشان ماند و طعنه‌های همان <آگاه سیاسی> مشهد که <آقا، با پذیرفتن پاکروان، خودش را سبک کرده است. بهتر بود که او را نمی‌پذیرفتند.>

وبگردی
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.