چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 19 December, 2018

چه نیازی است به شریعتی


چه نیازی است به شریعتی
۱) یکم - علی شریعتی را باید در شمار روشنفکران تاثیرگذار ایرانی قرار داد. گروهی که بعد از مرگ خود نیز تاثیرشان بر آرا و اندیشه دیگران ساری و جاری بوده است. شریعتی ۳۰ سال بعد از هجرت ابدیش همچنان به عنوان یک مساله روشنفکری در ایران حضور دارد و کنکاش در آرای او و تلاش برای ساخت مدل حکومتی شریعتی به یکی از دغدغه های پیروان فکری او تبدیل شده است.
به گونه ای که در چند سال اخیر برخی از روشنفکران نزدیک به اصلاح طلبان و همچنین جریان ملی مذهبی که خود را میراث دار شریعتی می داند کوشش بسیار به کار گرفته اند تا مدل حکومتی او را باب میل خود و آن چه که خویش درست می پندارند سامان دهند.اما شاید واقعیت ماجرا سخنان سوسن شریعتی باشد در سالروز سفر ابدی او که پدر را روشنفکری دولبه خواند. این یک واقعیت است که شریعتی دو لبه دارد و سراسر تناقض است.
برای هر مساله ای در میان آرای شریعتی می توان دو نگاه یافت. یکی آنجا که به ستایش لیبرالیسم می رود و جان بشریت را لیبرالیته می خواند و جای دیگر که لیبرالیسم را اسارت می داند و فلاح را راه رستگاری.
البته نمی توان بر او سخت گرفت که چرا این گونه سخن گفته و تا به این حد آرای متناقض از خود به جای گذاشته چرا که وی فرزند دوران انقلاب است. دورانی که می توان روشنفکرانش را بسان رهبران جهاد علیه دشمن در میدان دید و برای شوراندن شور انقلابی ملت گاه ممکن است چیزی را بر زبان بیاورند که خود چندان به آن اعتقادی ندارند.
شاید اگر علی شریعتی فرصت این را می یافت که زندگی طولانی تری داشته باشد خود امروز بسیاری از آرای خویش را به نقد می کشید اما حال او نیست و این مفسران آرای شریعتی هستند که به دلخواه خود گاه او را یک مدافع دموکراسی می خوانند و گاه از دل اندیشه هایش نظر دیگر در می آورند.
گاه او را مدافع حکومت روحانیت می دانند و گاه سکولارش می نامند. گاه روشنفکر دینی اش نام می نهند که آبشخور روشنفکران امروزی است و گاه حکم می دهند که او روشنفکر مذهبی بوده و نه دینی. تمام اینها صفاتی است که از دل آثارش به در آورده اند. روشنفکر متناقض ایرانی که هم می خواست دل به دموکراسی بسپارد و هم هراس داشت از این که در جامعه ای توسعه نیافته دموکراسی رای ها نیست، دموکراسی راس هاست، به نظر می رسد برای تحلیل شریعتی باید به دوران او رفت.
آن هنگام که جامعه ایران به یمن افزایش قیمت نفت شتاب بیشتری برای رسیدن به ابواب مدرنیزاسیون می گیرد. جامعه ای سنتی که در دل خود مردمانی بی تفاوت به سیاست دارد و دینداری تنها براساس عمل به احکام است دوره شریعتی دوره سرخوردگی و از هم پاشیدگی روشنفکران و دوره استبداد پهلوی در پس سال های بعد از کودتا.
۲) دوم - شریعتی اما الهام گرفته از جمال الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری در پی کشف قدرت اسلام برای ساماندهی امور جامعه و بازگشت به خویشتن خویش است. او نیز چون جمال در جامعه ای زندگی می کند که اگر چه دیندار است اما کسی به دنبال بازخوانی این سنت و دیدارش با مدرنیته نیست. این است که کار او به عنوان یک روشنفکر سخت آغاز می شود. باید هم بر مذهب تکیه کند و هم بر مذهب سنتی غالب بشورد.
هم روح پیکارجویی در جامعه اش بدمد و بسان قهرمانان ملی برای چریک های مبارز از اسلام پیکاری سخن بگوید و هم روشنفکران و روحانیون را به تعامل با هم فرا بخواند. این شرایط متناقض جامعه است که او را بر آن می دارد تا دو لبه باشد. از دو دیدگاه به هر پدیده بنگرد و زاویه دیدش هر دو سو را راضی نگاه دارد. چرا که قرار است او نقش یک روشنفکر دینی را بر عهده بگیرد که علیه نظم موجود بوده و عاصی و تصمیم بر دگرگونی گرفته است.
این گونه است که او دو لبه می شود یک سویش دموکرات و سوسیال خوانده می شود چرا که یاوری چون محمد نخشب دارد که علی در مکتب او خداپرست و سوسیال بوده و اسلام را قرائت سوسیالی کرده و در فرانسه سرزمین دموکراسی دنیا درس خوانده در مکتب روسو. او بر استبداد می تازد و در دفاع از پلورالیسم می گوید؛ «هرجا در هر ملتی، در هر مذهبی، هر حزبی و هر جامعه ای که وحدت علمی و وحدت قالب های اعتقادی به وجود آید علامت این است که در آن جامعه استبداد فکری و اعتقادی وجود دارد یا نه مرگ گریبانگیر اندیشه و فکر شده....» به اعتقاد او؛ «ملتی که همه الگویی و قالبی فکر می کنند ملت مرده ای هستند زیرا فکر نمی کنند وگرنه افکار همه یک کاسه نمی شد.»
یا به تعبیر او «کمترین خدشه به آزادی فکری آدمی و کمترین بی تابی در برابر تحمل تنوع اندیشه ها و ابتکارها یک فاجعه است.»او حتی دموکراسی را بهترین شیوه حکومت می داند اما در هنگام ارائه نظریه ای که به امت و امامت شهره شده مدلی را ارائه می کند که به باور برخی از منتقدینش به بند کشیدن دموکراسی است.
اگرچه در نظر او دموکراسی شیوه مناسبی برای حکومت است اما در جوامع در حال گذاری چون ایران که در آستانه دگرگونی و بر هم خوردن نظم موجود قرار داشت البته دموکراسی پاسخگو نبود؛ «من دموکراسی را مترقی ترین شکل حکومت می دانم و حتی اسلامی ترین شکل ولی در جامعه قبایلی، بودن آن را غیر ممکن می دانم و معتقدم که طی یک دوره رهبری متعهد انقلابی باید جامعه متمدن دموکراتیک ساخت.» «دموکراسی حقیقی یک شکل نیست بلکه یک مرحله از رشد و استقلال جامعه است. جامعه را باید برای رسیدن به آن تربیت کرد.
دموکراسی مانند فرهنگ و تمدن است. یعنی همانطور که فرهنگ و تمدن را نمی شود صادر کرد، دموکراسی را هم نمی شود صادر کرد.» این گونه است که یکی از تناقض های او عیان می شود و او می گوید دموکراسی اداره است و امام به دنبال هدایت. به اعتقاد او در جوامع عقب افتاده و جهان سومی چون ایران توده هنوز آگاهی لازم را برای برقراری حکومت دموکراتیک و مراجعه به آرای عمومی ندارد. بر همین اساس است که او دیدگاه دموکراسی متعهد را که نگاه مدرن و غربی به نظریه امت و امامت بوده بیان می کند.
«طرز تفکری که در امت و امامت هست تنها، مساله اداره و حفظ و نگهبانی امت مطرح نیست، بلکه تکامل و پیشرفت انسان، فرد و جامعه مطرح است. پس در اینجا مساله رهبری یا سیاست انسان مطرح است نه سیادت برای انسان، نه آقایی نه نگهبانی و نه نگهداری بلکه تربیت و تکامل، اصلاح نه خدمت، کمال و نه سعادت، شدن و نه بودن... مطرح است.» به اعتقاد او در امت و امامت رهبر نه بر اساس خواست های فردی که بر اساس ایدئولوژی حرکت می کند. «امامت یا رهبری است که عامل حیات و حرکت امت است.
چه وجود و بقای اوست که وجود و بقای امت را ممکن می شود و موتور حرکت جامعه اعتقادی و عامل جهت دهنده آن می شود و امام شخصیتی است که در وجود خود الگوی شدن و در عمل خود، رهبری امت را تحقق می بخشد.» در واقع از دیدگاه او وظیفه اصلی امام امت هدایت جامعه به سمت کمال «امر اخروی» و نه اداره امور «امر دنیوی است».
بر اساس یک مکتب انقلابی، یک ایدئولوژی اصلاحی به سوی تحقق ایده آل ها و خواست ها و ارزش ها و اشکال متکامل و رهبری مردم در جهت متعالی و بالاخره کمال، نه سعادت، خوبی، نه خوشی، اصلاح، نه خدمت، ترقی، نه رفاه، خیر، نه قدرت، حقیقت، نه واقعیت، بالا رفتن، نه خوش ماندن و در یک کلمه مردم سازی است نه مردم داری.
«به اعتقاد او امام امت در دام دیکتاتوری گرفتار نخواهد شد. چرا که «انسانی ایده آل است که بر اساس ایدئولوژی حرکت می کند.» این نقش نیز برعهده گروهی است که «جامعه جدید و نهضت انقلابی و ایدئولوژیک برپا کرده اند» و باید «تا زمانی که جامعه به مرحله رشد سیاسی و فکری و پرورش کامل انقلابی نرسیده جامعه را به شیوه انقلابی و دموکراتیک رهبری کنند». و دموکراسی در نگاه او بر دو گونه است؛ دموکراسی آزاد و دموکراسی متعهد.
«دموکراسی غیرمتعهد حکومت آزادی است که تنها با رای دادن مردم روی کار می آید و تعهدی جز آن چه مردم با همین سنن و خصوصیات می خواهند، ندارد» اما دموکراسی متعهد یا هدایت شده، «حکومت گروهی است که می خواهد بر اساس یک برنامه انقلابی مترقی، افراد را، بینش افراد را، زبان و فرهنگ افراد را، مردم را، روابط اجتماعی و سطح زندگی مردم و شکل جامعه را دگرگون کند و به بهترین شکلش برساند و برای این کار ایدئولوژی دارد.» البته شریعتی این حکومت را تنها برای دوره گذار و رسیدن به مرحله تثبیت می خواهد و نه همیشگی.
۳) سوم - حال اما سوال های بی شماری که درذهن می آید و بی جواب می ماند این است که؛ کدام تضمین برای عدم تداوم حکومت همیشگی آن چه که او نخبگان یا امامت می خواند وجود دارد؟ پیش از این نیز گفته شد که شریعتی در هوای بلوک شرق و سوسیالیسم تنفس کرده و دلبسته ایدئولوژی بوده است. حکومت های آن روزگار سوسیال ها نیز سرشار از رهبرانی بوده که به ندرت حاضر شده اند چرخه قدرت را بپذیرند و تن به جابه جایی قدرت بدهند. چگونه باردیگر علی شریعتی به دامان دموکراسی هدایت شده می گریزد.
شریعتی مدافع حکومت ایدئولوژیک است و در حکومت های مبتنی بر ایدئولوژی همه باید بسان هم بیندیشند و پیرو یک ایدئولوژی باشند. ممکن است در تفسیر عملیاتی آن اختلاف نظر وجود داشته باشد. آیا روح حکومت ایدئولوژیک با دموکراسی سازگار است؟ آیا آزادی فردی که شریعتی در گفتارش بسیار برآن تاکید می ورزد محترم شمرده می شود و آن چه که دفاع شریعتی از پلورالیسم عنوان می شود را دربرمی گیرد؟دغدغه شریعتی نه رفاه آدم ها که سعادت و کمال آنان است، در واقع او حاکم را نه مسوول امروز که مسوول آخرت افراد می داند. آن گاه با چنین توجیهی هر اقدامی برای آخرت سعادتمند امکان پذیر نیست؟
شریعتی یک سوسیال است و در دفاع از این مساله منشور سه گانه اش را عرفان، برابری و آزادی می شود تعبیر کرد. در روزگاری که سوسیال ها در بلوک شرق و لیبرال ها در بلوک غرب بوده اند طبیعی است که لیبرالیسم در حال درنوردیدن جامعه جهانی بوده و شریعتی نیز در بسیاری از گفتارهایش در دفاع از لیبرالیسم سخن می گوید اما در نهایت ترجیح می دهد که سوسیال باقی بماند و دوستدارانش مدل او را نزدیک به سوسیال دموکراسی می دانند. آیا می توان گفت او در ۳۰سال قبل به دنبال راهی برای تلفیق سوسیال و لیبرال بوده است یا این نیز یکی از تناقض های درونی اوست؟حال در کنار تمام این سوال ها مساله اساسی این است که گفتار شریعتی در سه ده قبل و ایران آن دوران به زبان آمده است.
دوره ای که توصیفش در قبل رفت. حال آیا نیازی به شریعتی هست؟ اگر آری چگونه؟ ما باید به دوران شریعتی رجعت کنیم یا او را به دوره خود بیاوریم. دوره ای که به جای حکومت غیرمذهبی حکومت مذهبی پابرجاست و روحانیون نیز درگیر حکومت داری و حکومت در بسیاری از موارد نگران آخرت امت است و اسلام دین راکد احکام نیست، بلکه یک دین اجتماعی سیاسی به شمار می آید. طبقه متوسط جامعه رشد یافته و تحولات فرهنگی بسیاری در درون به بار آمده است. بلوک شرق از هم گسیخته و دوران سوسیال ها در حکومت داری به بن بست رسیده است. در چنین شرایطی با شریعتی باید چه کرد؟
۴) چهارم- «ما بر شانه های شریعتی ایستاده ایم.» روشنفکر عاصی پرسشگری که ذهن را به غلیان وا می دارد و آتش شک را در درون همه برمی انگیزد. اکنون اما رابطه ما با او متفاوت است از زمانه ای که خود می زیسته است. هم اکنون دغدغه جامعه ایران آزادی و دموکراسی و استقلال حوزه های خصوصی و عمومی و دولتی است.
امروز روشنفکران جامعه نه با مدرنیته غریبه اند و نه گوشه گیر و روحانیت نقشی تاثیرگذار در حکومت و جامعه دارد. برای همین برخی از دغدغه های او به امروز کارساز نیست. اما «برابری» و «آزادی» او هنوز نیاز ماست و می توان از دل آثارش راهی برای رسیدن به این دو جست، چنانچه او را به نقد منصفانه بگیریم و با بازخوانی آرایش واقعیت های شریعتی را بپذیریم. اما از خاطر نبریم که روشنفکران جامعه نیز بر روی شانه های او ایستاده اند و باید تکلیف خود را با او هرچند بعد از سی سال، روشن کنند. چرا که او هنوز زنده است و در جامعه و ذهن ما جریان دارد و سوال برانگیز است. سوال هایی که آتش شک را زنده نگاه می دارد.

حمید مافی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

رجایی‌ از ریاست‌جمهوری‌ تا شهادت‌

رجایی‌ از ریاست‌جمهوری‌ تا شهادت‌
امام‌ خمینی‌(ره‌) به‌ مناسبت‌ واقعه‌ی‌ ۷ تیر، در دیدار با خانواده‌های‌ شهدای‌ این‌ واقعه‌در مورد انتخابات‌ ریاست‌جمهوری‌ نیز رهنمودهایی‌ را ارائه‌ دادند و تأکید کردند که‌ «مایک‌ سیلی‌ خوردیم‌. از اشتباه‌، ما همه‌ این‌ نابسامانی‌ها را که‌ الان‌ داریم‌ برای‌ این‌که‌ اشتباه‌کردیم‌، نباید اشتباه‌ تکرار بشود؛ دنبال‌ این‌ باشید که‌ یک‌ نفر صددرصد مکتبی‌، اسلامی‌،در خط‌ اسلام‌، برای‌ ریاست‌جمهوری‌ انتخاب‌ کنید.»
● رجایی، نامزد ریاست‌جمهوری‌
پس‌ از مدت‌ها کشمکش‌ بین‌ ابوالحسن‌ بنی‌صدر ـ رییس‌جمهور ـ و همفکرانش‌ درجناح‌ موسوم‌ به‌ لیبرال‌ها از یک‌ طرف‌ و نیروهای‌ موسوم‌ به‌ خط‌ امام‌(ره‌) از طرف‌ دیگر وبا اوج‌گیری‌ اختلافات‌ و کارشکنی‌ها در شرایط‌ بحرانی‌ که‌ مسایلی‌ از قبیل‌ جنگ‌تحمیلی‌، محاصره‌ اقتصادی‌، مسایل‌ ناشی‌ از انقلاب‌ و غیره‌ که‌ کشور با آن‌ درگیر بود،ابتدا امام‌ خمینی‌(ره‌) در تاریخ‌ ۲۰/۳/۱۳۶۰ بنی‌صدر را از فرماندهی‌ کل‌ نیروهای‌مسلح‌ برکنار و ستاد مشترک‌ نیروهای‌ مسلح‌ تا زمان‌ تعیین‌ تکلیف‌ جانشین‌ فرماندهی‌نیروهای‌ مسلح‌، وظیفه‌ی‌ او را به‌عهده‌ گرفتند. سپس‌ فراکسیون‌ نیروهای‌ خط‌ امام‌(ره‌)در اواخر خرداد ماه‌ طرح‌ عدم‌ کفایت‌ سیاسی‌ رییس‌جمهور را مطرح‌ کردند که‌ درجلسه‌ی‌ مورخه‌ ۳۱/۳/۱۳۶۰ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ در مورد این‌ طرح‌ رأی‌گیری‌ به‌عمل‌ آمد و با ۱۷۷ رأی‌ موافق‌، یک‌ رأی‌ مخالف‌ و ۱۲ رأی‌ ممتنع‌، طرح‌ عدم‌ کفایت‌سیاسی‌ بنی‌صدر تصویب‌ شد. به‌ دنبال‌ این‌ تصمیم‌ مجلس‌، امام‌ خمینی‌(ره‌) به‌ عنوان‌رهبر انقلاب‌، حکم‌ عزل‌ بنی‌صدر را از مقام‌ ریاست‌ جمهوری‌ در تاریخ‌ ۱/۴/۱۳۶۰ به‌شرح‌ زیر صادر کردند:
«بسم‌اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم‌
پس‌ از رأی‌ اکثریت‌ قاطع‌ نمایندگان‌ محترم‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ مبنی‌ براین‌که‌ آقای‌ ابوالحسن‌ بنی‌صدر برای‌ ریاست‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ کفایت‌سیاسی‌ ندارد، ایشان‌ را از ریاست‌جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ عزل‌ نمودم‌.
اول‌ تیر ماه‌ ۶۰ روح‌اللّه‌ الموسوی‌ الخمینی‌.»
پس‌ از عزل‌ بنی‌صدر، براساس‌ اصول‌ ۱۳۰ و ۱۳۱ قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ایران‌، شورای‌ موقّت‌ ریاست‌جمهوری‌ تشکیل‌ شد. این‌ شورا وظایف‌ ومسؤولیت‌های‌ ریاست‌جمهوری‌ را موقتاً تا انتخاب‌ رییس‌جمهور جدید برعهده‌ داشت‌.اولین‌ جلسه‌ی‌ شورا، شامگاه‌ سه‌شنبه‌ دوم‌ تیرماه‌ با شرکت‌ محمدعلی‌ رجایی‌(نخست‌وزیر)، آیت‌اللّه‌ بهشتی‌ (رییس‌ دیوان عالی‌ کشور) و هاشمی‌ رفسنجانی‌ (رییس‌مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌) تشکیل‌ شد. در این‌ جلسه‌ درخصوص‌ اداره‌ی‌ کشور و وظایف‌شورا براساس‌ قانون‌ اساسی‌ بحث‌ و تصمیم‌گیری‌ شد. طبق‌ تصمیم‌ شورا مسؤولیت‌تعیین‌ سرپرستی‌ و مراجعات‌ دفتر ریاست‌جمهوری‌ به‌ عهده‌ی‌ رجایی‌ گذاشته‌ شد.همچنین‌ مقرر شد که‌ مصوبات‌ مجلس‌ به‌ امضای‌ رجایی‌ رسیده‌ و ابلاغ‌ شود. دوم‌ مردادماه‌ نیز به‌ عنوان‌ روز انتخابات‌ دومین‌ دوره‌ ریاست‌جمهوری‌ تعیین‌ شد.
امام‌ خمینی‌(ره‌) به‌ مناسبت‌ واقعه‌ی‌ ۷ تیر، در دیدار با خانواده‌های‌ شهدای‌ این‌ واقعه‌در مورد انتخابات‌ ریاست‌جمهوری‌ نیز رهنمودهایی‌ را ارائه‌ دادند و تأکید کردند که‌ «مایک‌ سیلی‌ خوردیم‌. از اشتباه‌، ما همه‌ این‌ نابسامانی‌ها را که‌ الان‌ داریم‌ برای‌ این‌که‌ اشتباه‌کردیم‌، نباید اشتباه‌ تکرار بشود؛ دنبال‌ این‌ باشید که‌ یک‌ نفر صددرصد مکتبی‌، اسلامی‌،در خط‌ اسلام‌، برای‌ ریاست‌جمهوری‌ انتخاب‌ کنید.» پس‌ از این‌ سخنرانی‌ و ابرازعلاقه‌مندی‌ و اعلام‌ حمایت‌ اقشار مختلف‌ مردم‌ و گروه‌های‌ خط‌ امام‌(ره‌)، رجایی‌ نیز به‌عنوان‌ یکی‌ از نامزدهای‌ مقام‌ ریاست‌جمهوری‌ ثبت‌ نام‌ کرد. مجموعاً هفتاد و یک‌ نفربرای‌ انتخابات‌ ثبت‌ نام‌ کردند که‌ شورای‌ نگهبان‌ از بین‌ آن‌ها صلاحیت‌ چهار نفر یعنی‌عباس‌ شیبانی‌، علی‌اکبر پرورش‌، حبیب‌اللّه‌ عسکراولادی‌ و محمدعلی‌ رجایی‌ را تأیید ودر تاریخ‌ یکشنبه‌ ۲۱/۴/۱۳۶۰ رسماً اعلام‌ کرد.
به‌دنبال‌ ابلاغ‌ تأییدیه‌ شورای‌ نگهبان‌ طی‌ اطلاعیه‌ای‌ توسط‌ وزارت‌ کشور،فعالیت‌های‌ تبلیغاتی‌ نامزدهای‌ ریاست‌جمهوری‌ نیز رسماً شروع‌ شد. رجایی‌ به‌ خودی‌خود اعتقادی‌ به‌ نحوه‌ی‌ انتخابات‌ مرسوم‌ در جامعه‌ نداشت‌ و دست‌ به‌ چنین‌ کاری‌ نیزنزد. او می‌گفت‌: «من‌ معتقدم‌ که‌ این‌گونه‌ تبلیغاتی‌ که‌ برای‌ کاندیداها می‌شود، تبلیغات‌ناشی‌ از نظام‌ سرمایه‌داری‌ است‌» و او آرزو داشت‌ که‌ روزی‌ فرا برسد که‌ تبلیغات‌انتخاباتی‌ نیز مردمی‌ بشود.
با شروع‌ زمان‌ مجاز تبلیغات‌ انتخاباتی‌، احزاب‌، جمعیت‌ها، گروه‌ها و کلاً نیروهای‌خط‌ امام‌(ره‌)، یکپارچه‌ و با تمام‌ امکانات‌ به‌ حمایت‌ از رجایی‌ پرداختند. به‌ زودی‌ دامنه‌این‌ تبلیغات‌ و حمایت‌ها به‌ حدی‌ گسترش‌ یافت‌ که‌ پیشاپیش‌ حدس‌ زده‌ می‌شد که‌ درمرحله‌ اول‌ انتخابات‌ با اکثریت‌ بالایی‌ برگزیده‌ شود. از جمله‌ حامیان‌ رجایی‌ می‌توان‌ به‌:حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌، جامعه‌ی‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، جامعه‌ی‌ روحانیت‌ مبارز،سازمان‌ مجاهدین‌ انقلاب‌ اسلامی‌، جامعه‌ی‌ اسلامی‌ دانشگاهیان‌، خانه‌ی‌ کارگر،سازمان‌ فجر اسلام‌، دفتر تحکیم‌ وحدت‌، اتحادیه‌ انجمن‌های‌ اسلامی‌ دانش‌آموزان‌،نهضت‌ زنان‌ مسلمان‌ و ده‌ها نهاد انقلابی‌، انجمن‌ و گروه‌ دیگر اشاره‌ کرد. نقطه‌ی‌ اتفاِو وحدت‌ حمایت‌ها در اعتقاد عمیق‌ رجایی‌ به‌ مبانی‌ اسلامی‌، مکتب‌ و انقلاب‌ بود وهمچنین‌ این‌ امیدواری‌ وجود داشت‌ که‌ با انتخاب‌ رجایی‌ یک‌ دولت‌ و در نتیجه‌ یک‌جامعه‌ی‌ انقلابی‌ متحد و یک‌دست‌ به‌وجود آید. شرایط‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ جامعه‌ و به‌ویژه‌ جنگ‌ و وجود دشمنان‌ مسلح‌ داخلی‌، چنین‌ وضعیتی‌ را طلب‌ می‌نمود. عامه‌ی‌ مردم‌نیز از دیدن‌ آن‌ همه‌ اختلافات‌ و کشمکش‌ها در یک‌ جامعه‌ انقلابی‌ در شرایط‌ بحرانی‌ وحساس‌ خسته‌ شده‌ بودند و از بیم‌ این‌ که‌ این‌ اختلافات‌ به‌ دستاوردهای‌ انقلاب‌ آسیبی‌برساند، بیش‌ از پیش‌ مصمم‌ شدند که‌ به‌ وحدت‌ و یکپارچکی‌ بیندیشند.
تنها برنامه‌ای‌ که‌ رجایی‌ در مدت‌ مجاز تبلیغات‌ نامزدهای‌ انتخاباتی‌ شرکت‌ کرد، یک‌برنامه‌ تلویزیونی‌ بود که‌ می‌بایست‌ نامزدهای‌ مورد تأیید شورای‌ نگهبان‌ از آن‌ طریق‌،برنامه‌ها و دیدگاه‌های‌ خود را به‌ مردم‌ اعلام‌ کنند. قسمت‌هایی‌ از سخنان‌ رجایی‌ در این‌برنامه‌ که‌ بیانگر باورها، دیدگاه‌ها و اعتقادات‌ او می‌باشد در زیر نقل‌ می‌شود:
«بسم‌اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم‌
به‌ یاری‌ خدا به‌ عنوان‌ مقلد امام‌(ره‌)، فرزند ملت‌، هماهنگ‌کننده‌ سه‌ قوه‌ برای‌پذیرفتن‌ مسؤولیت‌ جدید آمادگی‌ خود را اعلام‌ می‌کنم‌. در این‌ مسؤولیت‌ جدیدکه‌ به‌ علت‌ طبیعت‌ و فطرت‌ آن‌ بسیاری‌ از گفته‌های‌ گذشته‌ که‌ از ابتدای‌نخست‌وزیری‌ با شما هم‌میهنان‌ عزیز داشتم‌ تحقق‌ پیدا می‌کند.
باز هم‌ روی‌ عنصر مقلد امام‌(ره‌) تکیه‌ می‌کنم‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ شرط‌ و اولین‌کلام‌... مقلد امام‌(ره‌) به‌ عنوان‌ پر کردن‌ جای‌ خالی‌ مهمی‌ که‌ در اولین‌رییس‌جمهور به‌ اعتقاد من‌ وجود داشت‌...
و در همین‌ رابطه‌ است‌ که‌ دومین‌ ویژگی‌ را اعلام‌ کردم‌ که‌ فرزند ملت‌ هستم‌. من‌چه‌ آن‌ موقعی‌ که‌ با نهضت‌ آزادی‌ ایران‌ همکاری‌ می‌کردم‌ و چه‌ اینک‌ که‌ در خط‌امام‌(ره‌)، مستقل‌ از هر جمعیت‌ و گروهی‌ که‌ رهبری‌ امام‌(ره‌) را به‌ عنوان‌ مرجع‌تقلید قبول‌ ندارد فعالیت‌ ندارد فعالیت‌ می‌کنم‌، دقیق‌ بودم‌ که‌ این‌ مردم‌ در رابطه‌ بامرجعیت‌ حرکت‌ می‌کنند، باور می‌کنند، سرمایه‌گذاری‌ می‌کنند و آرمان‌های‌اصیل‌ خودشان‌ را دنبال‌ می‌کنند، من‌ که‌ شکست‌ مبارزات‌ را قبل‌ از تشکیل‌نهضت‌ آزادی‌ ایران‌ در این‌ رابطه‌ می‌دیدم‌، من‌ که‌ به‌ خاطر مذهبی‌ بودن‌ نهضت‌آزادی‌ ایران‌ در آن‌ گروه‌ فعالیت‌ کردم‌، همیشه‌ معتقد بودم‌ که‌ این‌ مردم‌ بزرگترین‌عنصرشان‌، عنصر رهبری‌ مذهبی‌ است‌ و در مرجعیت‌ خلاصه‌ می‌شود و تبلورپیدا می‌کند؛ چون‌ این‌ اعتقاد را داشتم‌ و دارم‌ خودم‌ را فرزند ملت‌ می‌دانم‌...
هماهنگ‌کننده‌ سه‌ قوه‌ هستم‌. این‌ فرمان‌ را قانون‌ اساسی‌ صادر کرده‌ است‌ و من‌به‌ عنوان‌ رییس‌جمهور فرمان‌ قانون‌ اساسی‌ را به‌ عنوان‌ جدی‌ترین‌ و اصلی‌ترین‌برنامه‌ در دوران‌ کارم‌ به‌ گوش‌ خواهم‌ پذیرفت‌... آن‌چه‌ که‌ هر سه‌ قوه‌ را مطیع‌می‌کند، آن‌چه‌ که‌ برای‌ هر سه‌ قوه‌ ملاک‌ و معیار هست‌ غیر از ولایت‌ فقیه‌ هست‌؟که‌ خود از قانون‌ اساسی‌ است‌، پس‌ به‌ یاری‌ خدا و پشتیبانی‌ شما هم‌میهنان‌ عزیزاز اصل‌ و عنصر عالی‌ ولایت‌ فقیه‌ استفاده‌ خواهیم‌ کرد و در هر مورد هرگونه‌اختلاف‌ و ناهماهنگی‌ بین‌ سه‌ قوه‌ را به‌ هماهنگی‌ و یکسانی‌ تبدیل‌ خواهیم‌کرد...
تنها امیدم‌ و تنها وعده‌ام‌ این‌ است‌ که‌ قانون‌ اساسی‌ را به‌ عنوان‌ جدی‌ترین‌ ومهم‌ترین‌ برنامه‌ کارم‌ در مقابل‌ داشته‌ باشم‌...
به‌ عنوان‌ رییس‌جمهور امیدم‌ این‌ است‌ که‌ نظام‌ اسلامی‌ در این‌ جامعه‌ پیاده‌ شود.امیدی‌ که‌ شاید از سنین‌ ۷ سالگی‌ که‌ به‌ مدرسه‌ رفتم‌ با مسجد آشنا شدم‌. همیشه‌آرزو می‌کردم‌ که‌ آن‌چه‌ که‌ این‌ گویندگان‌ مسلمان‌ می‌گویند و تصور می‌کنند ازیک‌ جامعه‌ی‌ اسلامی‌، هر چه‌ زودتر در ایران‌ و جهان‌ پیاده‌ بشود. نظام‌ اسلامی‌که‌ قادر هست‌ در تمام‌ ابعاد بشریت‌ را اداره‌ کند آن‌ نظام‌ را از لابلای‌ اصول‌ قانون‌اساسی‌ بیرون‌ بیاوریم‌ و به‌ کمک‌ همدیگر پیاده‌ کنیم‌...
قانون‌ اساسی‌ و اجرای‌ اصل‌ ۴۴ آن‌، جامعه‌ را از این‌ نابرابری‌، از این‌ ناهمگونی‌،از این‌ اختلاف‌ کشنده‌ بیرون‌ خواهد آورد... این‌ ناهماهنگی‌ و نابرابری‌ را که‌ دررابطه‌ با تجارت‌های‌ غلط‌ بوجود آمده‌ ان‌شاءاللّه‌ از بین‌ ببریم‌...
رییس‌جمهور یک‌ وظیفه‌ی‌ مهم‌ داشت‌ که‌ به‌ نظر من‌ عمل‌ نشد... و آن‌ عبارت‌است‌ از حذف‌ شاه‌. رییس‌جمهوری‌ یعنی‌ عنصری‌ که‌ می‌کوشد مردم‌ را که‌ درطول‌ ۲۵۰۰ سال‌ با کلمه‌ شاه‌ و فرهنگ‌ شاه‌ و برخورد شاهی‌ عادت‌ کرده‌، این‌عادت‌ را به‌ تدریج‌ از]آن‌ها[ بگیرد و به‌ جای‌ آن‌ بندگی‌ خدا را قرار دهد...».
● ۲۸ روز ریاست‌جمهوری‌ رجایی
دومین‌ انتخابات‌ ریاست‌جمهوری‌ در دوم‌ مرداد ۱۳۶۰ برگزار گردید. روز پنجم‌مرداد ماه‌ با شمارش‌ آراء داخل‌ کشور، محرز و مسلم‌ شد که‌ رجایی‌ اکثریت‌ مطلق‌ رأی‌مردم‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. شورای‌ نگهبان‌ در تاریخ‌ ۱۰/۵/۱۳۶۰ صحت‌انتخابات‌ را تأیید و اعلام‌ کرد که‌ رجایی‌ با اکثریت‌ مطلق‌ آراء اخذ شده‌، یعنی‌۱۳۰۰۱۷۶۱ رأی‌ از ۱۴۷۶۳۳۶۲ رأی‌ به‌ عنوان‌ رییس‌جمهور انتخاب‌ شده‌ و این‌ انتخاب‌مورد تأیید آن‌ شورا می‌باشد. در همین‌ روز وزارت‌ کشور تأییدیه‌ شورای‌ نگهبان‌ را به‌اطلاع‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) رساند.
روز یازدهم‌ مرداد همزمان‌ با عید فطر در حسینیه‌ جماران‌، امام‌ خمینی‌(ره‌) حکم‌ریاست‌جمهوری‌ رجایی‌ را تنفیذ کرد. پس‌ از تنفیذ حکم‌، رجایی‌ نیز طی‌ یک‌ سخنرانی‌به‌ دیدگاه‌های‌ خود اشاره‌ و تأکید کرد که‌ در پاسخ‌ به‌ رأی‌ قاطع‌ و اعتماد بالای‌ مردم‌ به‌وی‌ که‌ در واقع‌ رأی‌ به‌ اسلام‌ است‌، در جهت‌ جامه‌ی‌ عمل‌ پوشاندن‌ به‌ خواست‌های‌اسلامی‌ و انقلابی‌ مردم‌ و ایجاد یک‌ جامعه‌ی‌ اسلامی‌، تمام‌ تلاش‌ خود را به‌کار خواهدگرفت‌ و نخست‌وزیر را نیز از بین‌ مطمئن‌ترین‌ و با سابقه‌ترین‌ عناصر انقلابی‌ انتخاب‌خواهد کرد.
وی‌ در دوازدهم‌ مرداد ۱۳۶۰ در جلسه‌ی‌ علنی‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌، مراسم‌تحلیف‌ را به‌ جا آورد و بدین‌ترتیب‌ با انجام‌ تمام‌ مراحل‌ مقرر در قانون‌، رسماًرییس‌جمهور شد و از این‌ روز به‌ بعد در مقام‌ ریاست‌جمهوری‌ انجام‌ وظیفه‌ کرد.
اولین‌ اقدام‌ او در مقام‌ ریاست‌جمهوری‌، معرفی‌ محمدجواد باهنر به‌ عنوان‌نخست‌وزیر و پیشنهاد وی‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ بود که‌ در دوازدهم‌ مرداد ماه‌صورت‌ گرفت‌. باهنر در دوره‌ی‌ نخست‌وزیری‌ رجایی‌، وزیر آموزش‌ و پرورش‌ کابینه‌اش‌بود. باهنر نیز در چهاردهم‌ مرداد از مجلس‌ رأی‌ اعتماد گرفت‌. وزیران‌ کابینه‌اش‌ نیز درجلسه‌ علنی‌ مورخه‌ ۲۶/۵/۱۳۶۰ از مجلس‌ رأی‌ اعتماد گرفتند و بدین‌ ترتیب‌ یک‌ دولت‌تمام‌ عیار انقلابی‌ و مکتبی‌ قوه‌ مجریه‌ را در اختیار گرفت‌. رجایی‌ در این‌ مرحله‌ باامیدواری‌ به‌ همراهی‌ دولت‌ مکتبی‌ محمدجواد باهنر، در صدد ایجاد دولت‌ و جامعه‌ی‌آرمانی‌ اسلامی‌ خود بود.
شرایط‌ زمانی‌ که‌ رجایی‌ به‌ عنوان‌ دومین‌ رییس‌جمهور انتخاب‌ شد به‌ دلیل‌ وقوع‌حوادث‌ بسیار مهمی‌ همچون‌ عزل‌بنی‌صدر، اقدامات‌ مسلحانه‌ و براندازانه‌ مخالفان‌نظام‌، ترورهای‌ پی‌ در پی‌ به‌ ویژه‌ واقعه‌ی‌ هفتم‌ تیر ـ که‌ طی‌ آن‌ عده‌ای‌ از مقامات‌عالی‌رتبه‌ و مدیران‌ ارشد کشور به‌ شهادت‌ رسیدندـ مشکلات‌ ناشی‌ از جنگ‌،محاصره‌ی‌ اقتصادی‌، کاهش‌ درآمدهای‌ نفتی‌ و مسایلی‌ از این‌ قبیل‌، یکی‌ از بحرانی‌ترین‌مقاطع‌ تاریخی‌ کشور بوده‌ است‌. هدایت‌ جامعه‌ و یکی‌ از ارکان‌ اصلی‌ کشور یعنی‌ قوه‌ی‌مجریه‌ در این‌ شرایط‌ امری‌ بود که‌ رجایی‌ توانست‌ از عهده‌ آن‌ برآید.
رجایی‌ در دوره‌ی‌ کوتاه‌ مدت‌ ریاست‌جمهوری‌ خود (۲۸ روز)، راه‌ و خط‌ و مشی‌انقلابی‌ و مکتبی‌ را که‌ در دوره‌ی‌ نخست‌وزیری‌ در پیش‌ گرفته‌ بود، ادامه‌ داد. تنها فرِمسئله‌ در این‌ بود که‌ در دوره‌ی‌ ریاست‌جمهوری‌، نخست‌وزیر و کابینه‌اش‌ نیز، هم‌فکر وهم‌رأی‌ با او بودند و برخلاف‌ دوره‌ی‌ ریاست‌جمهوری‌ بنی‌صدر، این‌ دوره‌ از انسجام‌ وهماهنگی‌ بسیار بالایی‌ برخوردار بود. به‌ عبارت‌ دیگر تغییر رجایی‌ از نخست‌وزیری‌ به‌ریاست‌جمهوری‌ و باهنر از وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ نخست‌وزیری‌، تغییرات‌ اساسی‌در کابینه‌ دولت‌ و خط‌ و مشی‌ و برنامه‌های‌ قوه‌ی‌ مجریه‌ به‌ دنبال‌ نداشت‌ و تغییرات‌بیشتر شکلی‌ بود تا ماهوی‌.
● واقعه‌ی‌ هشتم‌ شهریور و شهادت‌ رجایی‌
ساعت‌ ۴۵/۱۴ دقیقه‌، روز یکشنبه‌ هشتم‌ شهریور ماه‌ ۱۳۶۰، جلسه‌ شورای‌ امنیت‌کشور در طبقه‌ اول‌ ساختمان‌ نخست‌وزیری‌ تشکیل‌ شد. جلسه‌ شورای‌ امنیت‌ معمولاًروزهای‌ یکشنبه‌ هر هفته‌ با شرکت‌ فرماندهان‌ ارگان‌ انتظامی‌، حفاظتی‌ و امنیتی‌ و برخی‌از مسؤولین‌ کشور به‌ ریاست‌ نخست‌وزیر تشکیل‌ می‌شد. رجایی‌ در طول‌ دوره‌ی‌نخست‌وزیری‌اش‌ ریاست‌ جلسه‌ را برعهده‌ داشت‌. البته‌ چند جلسه‌ پس‌ از انتخاب‌ به‌ریاست‌جمهوری‌، از جمله‌ جلسه‌ هشتم‌ شهریور، شورا نیز تحت‌ نظر ایشان‌ تشکیل‌ شد.این‌ جلسه‌ آخرین‌ جلسه‌ای‌ بود که‌ به‌ ریاست‌ وی‌ تشکیل‌ می‌شد و قرار بود از جلسه‌آینده‌، محمدجواد باهنر (نخست‌وزیر) ریاست‌ جلسه‌ را برعهده‌ داشته‌ باشد. سرهنگ‌محمدمهدی‌ کتیبه‌ که‌ در آن‌ زمان‌ به‌ عنوان‌ رییس‌ اداره‌ دوم‌ ارتش‌ (اطلاعات‌) در جلسات‌شورای‌ امنیت‌ شرکت‌ می‌کرد، در مورد برنامه‌ و روال‌ کاری‌ جلسه‌ می‌گوید:
«در زمان‌ نخست‌وزیری‌ آقای‌ رجایی‌ جلسات‌ شورای‌ امنیت‌ زیر نظر ایشان‌تشکیل‌ می‌شد و فرماندهان‌ قسمت‌های‌ امنیتی‌ و حفاظتی‌،گزارش‌ کار خود را درجلسه‌ ارائه‌ می‌دادند؛ اول‌ رییس‌ شهربانی‌ کل‌ کشور گزارشی‌ از وقایع‌ هفته‌گذشته‌ ارائه‌ می‌داد و بعد فرماندهان‌ ژاندارمری‌ و رییس‌ کمیته‌ی‌ انقلاب‌ اسلامی‌و فرمانده‌ی‌ سپاه‌، گزارش‌ کارشان‌ را ارائه‌ می‌دادند. پس‌ از آن‌ مسؤولین‌ کشورمثل‌ نخست‌وزیر یا وزیر کشور که‌ در جلسه‌ حضور داشتند، نظریاتی‌ عنوان‌می‌کردند که‌ همه‌ی‌ آن‌ها مورد بررسی‌ قرار می‌گرفت‌.»
در ابتدا شروع‌ جلسه‌ی‌ هشتم‌ شهریور شورای‌ امنیت‌، رجایی‌ چند بار خواست‌ که‌جای‌ خود را به‌ باهنر بدهد تا وی‌ جلسه‌ را اداره‌ کند و او به‌ کارهای‌ دیگر رسیدگی‌ کند که‌باهنر مخالفت‌ کرد و از رجایی‌ خواست‌ که‌ به‌ عنوان‌ آخرین‌ بار در جلسه‌ شرکت‌ کند، اونیز پذیرفت‌. در این‌ جلسه‌ مسعود کشمیری‌ نیز مثل‌ سایر جلسات‌ دبیر و منشی‌ جلسه‌شورا بود و از کلیه‌ی‌ مذاکرات‌ یادداشت‌برداری‌ می‌کرد و در ضمن‌ دعوت‌ از اعضای‌جلسه‌ و ضبط‌ صحبت‌ها و مذاکرات‌ نیز برعهده‌ی‌ وی‌ بود.
جلسه‌ با سخنان‌ وحید دستجردی‌ (رییس‌ شهربانی‌ کل‌ کشور) آغاز شد. بند آخرگزارش‌ وی‌ راجع‌ به‌ شهادت‌ سرگرد همتی‌ فرمانده‌ی‌ یگان‌ مالک‌اشتر بود. ساعت‌۱۴/۱۵، آنگاه‌ که‌ رجایی‌ در مورد جزئیات‌ شهادت‌ سؤالاتی‌ مطرح‌ کرده‌ بود و فرمانده‌ی‌سپاه‌ و سرهنگ‌ کتیبه‌ در آن‌ مورد توضیح‌ می‌دادند؛ ناگهان‌ یک‌ بمب‌ آتش‌زا منفجر شد وظرف‌ چند دقیقه‌، طبقه‌ اول‌ ساختمان‌ نخست‌وزیری‌ به‌ جهنمی‌ از دودوآتش‌ تبدیل‌شد.
حدود ۱۵ دقیقه‌ پس‌ از انفجار هیچ‌ کس‌ از سرنوشت‌ رجایی‌ و باهنر اطلاعی‌ نداشت‌.جسدها به‌ حدی‌ سوخته‌ بودند که‌ قابل‌ شناسایی‌ نبودند. پس‌ از رسیدن‌ نیروهای‌ امدادی‌و اطفاء آتش‌، اجساد کشته‌ها و مجروحین‌ حادثه‌ به‌ بیمارستان‌ منتقل‌ شدند. سرانجام‌ درآخرین‌ ساعات‌ شب‌ مشخص‌ شد که‌ دو یار و دو هم‌ رزم‌، محمدعلی‌ رجایی‌ ومحمدجوادباهنر به‌ شهادت‌ رسیده‌اند. جسدهای‌ این‌ دو شهید از روی‌ علایمی‌ که‌ روی‌دندان‌هایشان‌ وجود داشت‌ توسط‌ اعضای‌ خانواده‌شان‌ شناسایی‌ شدند.
مسئله‌ی‌ قابل‌ بررسی‌ در جریان‌ واقعه‌ی‌ هشتم‌ شهریور، نقش‌ مسعود کشمیری‌ به‌عنوان‌ عامل‌ انفجار نخست‌وزیری‌ است‌. گرچه‌ شخص‌ یا گروهی‌ مسؤولیت‌ انفجار رابرعهده‌ نگرفت‌ و دستگاه‌های‌ قضایی‌ و امنیتی‌ نیز شخص‌ یا گروهی‌ را به‌ عنوان‌ عامل‌انفجار معرفی‌ نکردند با این‌ حال‌ اکثر افراد صاحب‌نظر و مطلعین‌، احتمال‌ قریب‌ به‌ یقین‌را در مورد کشمیری‌ مطرح‌ کرده‌اند، زیرا او ضبط‌ صوت‌ بزرگی‌ را که‌ ظاهراً برای‌ ضبط‌مذاکرات‌ بود، روبروی‌ شهید رجایی‌ و شهید باهنر قرار داده‌ و دقایقی‌ پس‌ از شروع‌جلسه‌، آن‌ محل‌ را ترک‌ کرده‌ و از ساختمان‌ نخست‌وزیری‌ نیز خارج‌ شده‌ و در نهایت‌ ازکشور فرار کرده‌ است‌. همچنین‌ وی‌ چند روز قبل‌ از حادثه‌، خانه‌ و خانواده‌اش‌ را نیز به‌محل‌ دیگری‌ انتقال‌ داده‌ بود. سرهنگ‌ کتیبه‌ که‌ خود در جلسه‌ حضور داشته‌، یادآورشده‌ است‌ که‌ در گوشه‌ای‌ از محل‌ جلسه‌ فلاکس‌ چای‌ وجود داشت‌ که‌ در حین‌ جلسه‌ هرکس‌ می‌خواست‌ برای‌ خود چای‌ می‌ریخت‌.
لذا رفت‌ و آمدهای‌ افراد عادی‌ بود و هیچ‌شکی‌ را برنمی‌انگیخت‌. کشمیری‌ از این‌ مسئله‌ استفاده‌ کرده‌ و خارج‌ شده‌ بود.مسئله‌ی‌ دیگر این‌ است‌ که‌ عده‌ای‌ در جریان‌ انفجار و ساعت‌ها پس‌ از آن‌، کشمیری‌ رانیز جزو شهدا اعلام‌ کرده‌ و ظاهراً با جمع‌آوری‌ خاکستر و سوخته‌هایی‌ از اجساد و غیره‌،آن‌ را به‌ عنوان‌ تکه‌پاره‌های‌ جسد کشمیری‌ قلمداد کرده‌ بودند. حتی‌ روزنامه‌ی‌ کیهان‌ درنهم‌ شهریور اعلام‌ کرد که‌ کشمیری‌ از شهدای‌ انفجار نخست‌وزیری‌ است‌. در نتیجه‌کشمیری‌ از این‌ فرصت‌ ایجاد شده‌ استفاده‌ کرد و از مرزهای‌ کشور خارج‌ شد. البته‌ بافرض‌ پذیرفتن‌ نقش‌ کشمیری‌ در انفجار فوِالذکر، او را بایستی‌ عامل‌ نفوذی‌ جریانی‌دانست‌ که‌ در صدد ناکارآمد کردن‌ بازوی‌ اجرایی‌ انقلاب‌ و در نهایت‌ براندازی‌ نظام‌جمهوری‌ اسلامی‌ بود. دقیقاً دو ماه‌ قبل‌ از این‌ حادثه‌، واقعه‌ی‌ هفتم‌ تیر نیز که‌ طی‌ آن‌ده‌ها تن‌ از مقامات‌ کشور به‌ شهادت‌ رسیدند، تلاشی‌ در این‌ راستا بود. اما این‌ حوادث‌مهم‌ ثابت‌ کردند که‌ ماهیت‌ انقلاب‌ و نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ طوری‌ هست‌ که‌ قائم‌ به‌شخص‌ نیست‌ و قائم‌ به‌ ذات‌ می‌باشد.
گرچه‌ در ساعات‌ انتهایی‌ شبانگاه‌ هشتم‌ شهریور، شهادت‌ رجایی‌ و باهنر مشخص‌شده‌ بود، ولی‌ مردم‌ در جریان‌ این‌ خبر ناگوار قرار نگرفته‌ بودند. چراغ‌ اکثر خانه‌هاروشن‌ بود و نگرانی‌ در خانواده‌ها موج‌ می‌زد. همه‌ جویای‌ حال‌ رجایی‌ و باهنر بودند.این‌حالت‌ کنگ‌ و مبهم‌ تا سحرگاه‌ نهم‌ شهریور برای‌ مردم‌ ادامه‌ پیدا کرد. عاقبت‌ دقایقی‌ پس‌از ساعت‌ شش‌ بامداد شورای‌ موقت‌ ریاست‌جمهوری‌ طی‌ اطلاعیه‌ای‌ شهادت‌ رجایی‌ وباهنر را اعلام‌ و روز دوشنبه‌ نهم‌ شهریور را تعطیل‌ عمومی‌ و تا روز جمعه‌ را عزای‌عمومی‌ اعلام‌ کرد. همچنین‌ در این‌ اطلاعیه‌ اعلام‌ شد که‌ پیکرهای‌ آن‌ دو شهید از مقابل‌ساختمان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ به‌ طرف‌ بهشت‌ زهرا تشییع‌ خواهد شد.
پس‌ از اطلاعیه‌ی‌ شورای‌ موقت‌ ریاست‌ جمهوری‌، اقشار مختلف‌ مردم‌، کسب‌ و کارخود را تعطیل‌ و سراسیمه‌ به‌ طرف‌ مجلس‌ راه‌ افتادند. دیری‌ نگذشت‌ که‌ از میدان‌ امام‌خمینی‌(ره‌) تا روبه‌روی‌ مجلس‌ و خیابان‌های‌ اطراف‌ مملو از جمعیت‌ شد و از ساعت‌۳۰/۸ به‌ بعد امکان‌ حرکت‌ و جابه‌جایی‌ در این‌ مسیرها وجود نداشت‌. ازدحام‌ مردم‌ به‌اندازه‌ای‌ بود که‌ عده‌ای‌ از مشایعت‌کنندگان‌ در اثر تألم‌ خاطر و فشار جمعیت‌ بیهوش‌شدند. مردم‌ با شعارهای‌ خشم‌آلود و انتقام‌جویانه‌ خود از مراجع‌ قضایی‌ و مسؤولین‌تقاضای‌ مؤکد برای‌ مبارزه‌ی‌ قاطع‌ با تروریسم‌ و عاملان‌ فاجعه‌ نخست‌وزیری‌ را اعلام‌ وتکرار می‌کردند. تا ساعت‌ ۱۲ ظهر عده‌ای‌ از مسؤولین‌ ارشد کشور از جمله‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ (رییس‌ مجلس‌)، آیت‌الله‌ ربانی‌ املشی‌ (دادستان‌ کل‌ کشور)، آیت‌اللّه‌خامنه‌ای‌،دختر شهید رجایی‌ (جمیله‌) و افراد دیگر، برای‌ مشایعت‌کنندگان‌ سخنرانی‌کردند و از حضور میلیونی‌ مردم‌ تشکر کردند.
همزمان‌ جمعیت‌ عظیمی‌ نیز رو به‌ سوی‌حسینیه‌ جماران‌ گذاشتند تا به‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) این‌ حادثه‌ تأسف‌ بار را تسلیت‌ گویند.
آمبولانس‌های‌ حامل‌ شهیدان‌ رجایی‌ و باهنر از ساعت‌ ۱۲ به‌ سوی‌ بهشت‌ زهرا راه‌افتادند، ولی‌ به‌ دلیل‌ ازدحام‌ جمعیت‌ به‌ کندی‌ حرکت‌ می‌کردند. مشایعت‌کنندگان‌ صفی‌در حدود ۵ کیلومتر تشکیل‌ داده‌ بودند و به‌ این‌ خاطر ساعت‌ها امکان‌ دفن‌ شهدا وجودنداشت‌. در نهایت‌ در ساعت‌ ۴۵/۱۴ پیکر آن‌ها در مزارشان‌ واقع‌ در قطعه‌ ۲۴ بهشت‌زهرا قرار گرفت‌ و در ساعت‌ ۵۰/۱۴ مراسم‌ خاک‌سپاری‌ شهید رجایی‌ و در ساعت‌۱۰/۱۵ مراسم‌ خاک‌سپاری‌ شهید باهنر انجام‌ گرفت‌. بنا به‌ گزارش‌ مطبوعات‌ داخلی‌ وخارجی‌ بیش‌ از یک‌ میلیون‌ نفر در تشییع‌ شهدای‌ یاد شده‌ شرکت‌ کردند.
واقعه‌ی‌ هشتم‌ شهریور در کنار واقعه‌ی‌ هفتم‌ تیر، با توجه‌ به‌ ویژگی‌هایی‌ که‌ دارد،نسبت‌ به‌ سایر رخدادها، از اهمیت‌ خاصی‌ برخوردار است‌. زیرا، اولاً همزمان‌رییس‌جمهور، نخست‌وزیر، رییس‌ شهربانی‌ کل‌ کشور و عده‌ای‌ دیگر از مقامات‌ ارشدکشور به‌ شهادت‌ رسیدند. نبود همزمان‌ رییس‌جمهور و نخست‌وزیر به‌ حدی‌ بی‌سابقه‌ ودور از ذهن‌ بود که‌ حتی‌ در قانون‌ اساسی‌ نیز چنین‌ شرایطی‌ پیش‌بینی‌ نشده‌ بود. ثانیاًتوطئه‌ای‌ به‌ این‌ بزرگی‌ درجلسه‌ شورای‌ امنیت‌ کشور ـ عالی‌ترین‌ مرجع‌ امنیتی‌ کشور ـصورت‌ گرفت‌. این‌ امر حاکی‌ از فقدان‌ یک‌ سیستم‌ اطلاعاتی‌ کارآمد و مؤثر بود. از طرف‌دیگر قدرت‌ تسلیحاتی‌ گروه‌های‌ مخالف‌ را نیز نشان‌ می‌داد. غارت‌ پادگان‌ها و تصرف‌سلاح‌ها و مهمات‌ آن‌ها در جریان‌ انقلاب‌، اکنون‌ پیامدهای‌ منفی‌ و خطرناک‌ خود را بروزمی‌داد.
از پیامدهای‌ واقعه‌ی‌ هشتم‌ شهریور می‌توان‌ به‌ یک‌ سویه‌ شدن‌ و خالص‌ شدن‌ جریان‌انقلاب‌، اثبات‌ مجدد قائم‌ به‌ ذات‌ بودن‌ انقلاب‌ و نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌، پیدایش‌ذهنیت‌ منفی‌ نسبت‌ به‌ احزاب‌ و نظام‌ حزبی‌ در میان‌ مردم‌ به‌ دلیل‌ تاکتیک‌ها و عملکردغیراصولی‌ و غیردموکراتیک‌ و اقدامات‌ تروریستی‌ بعضی‌ از جریانات‌ سیاسی‌، ترجیح‌ثبات‌ نظام‌ به‌ نظام‌ حزبی‌، حضور فعالانه‌ مردم‌ در صحنه‌های‌ دفاع‌ از نظام‌ اسلامی‌ وانقلاب‌، انزوای‌ کامل‌ تفکرات‌ موسوم‌ به‌ لیبرال‌، تقویت‌ سیستم‌ اطلاعاتی‌، امنیتی‌ وحفاظتی‌ در نظام‌ سیاسی‌ و غیره‌ اشاره‌ کرد.

وبگردی
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک - فیلمبردای یک نماینده مجلس از جلسه غیرعلنی امروز درباره فیلم منتشر شده از بحث نماینده مجلس با یک کارمند و انتشار آن!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران - بدرفتاری با هر شخصی در هر جایگاهی پسندیده نیست و باعث واکنش‌های منفی و ناراحتی میشود. ویدئویی در فضای مجازی در حال پخش شدن است که در آن با چند مهاجر افغان برخورد نامناسبی صورت می‌گیرد و باعث خشم و ناراحتی کاربران شده است.
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی - به دنبال عدم رعایت اخلاق پزشکی در برخورد با یک بیمار در بیمارستان آمل، رئیس این بیمارستان برکنار شد.
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.