دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 25 June, 2018

قرآن و تأثیر علم امام در سرنوشت


قرآن و تأثیر علم امام در سرنوشت
تا آن جایی كه به بررسی های تاریخی مربوط می شود، زندگی پیامبران و اولیای خدا همانند دیگر مردمان است، و تا آنجایی كه به مردم و نگرش های آنان مربوط است، پیامبران نیز در طول زندگی خود همانند دیگر مردم زندگی می كرده اند و به سوی هر مقصد و مقصودی می رفتند از روش های معمولی و ابزارهای ظاهری بهره می گرفته اند. از این رو، همانند دیگر مردمان گاهی به هدف خود می رسیدند و گاهی نمی رسیدند. این روش، همانند عمومی بودن رفتار ایشان تا آن اندازه بود كه مخالفان و معارضان را بر این می داشت تا همانندی ایشان با دیگر مردمان را به رخ ایشان كشیده و آن را به عنوان یكی از نقاط ضعف در ادعای پیامبری ایشان مطرح سازند. خداوند از زبان مخالفان بیان می دارد كه ایشان می گفتند: «مَا هَـذَآ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یُرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیْكُم; این هم همانند شما بشری است كه می خواهد با این طریق بر شما فضیلت و برتری یابد»; و یا می گفتند: «مَآ أَنتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا» ; تو همانند ما بشری بیش نیستی»; و یا می گفتند: «مَآ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَ مَآ أَنزَلَ الرَّحْمَـنُ مِن شَیْء; شما همانند ما بشری هستید و خداوند رحمان چیزی به نام وحی نفرستاده است»; و نیز می گفتند: «هَلْ هَـذَآ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنتُمْ تُبْصِرُون; آیا این جز بشری همانند شما نیست؟ آیا سحر می آورد و شما آن را می بینید با این حال او را به عنوان پیامبری می پذیرد؟»; و یا: فَقالَ المَلاَُ الَّذینَ كَفَروا مِن قَومِهِ ما نَریكَ اِلاّ بَشَرًا مِثلَنا ; كسانی از صاحبان زور و قدرت از قومش كه كافر شده بودند، گفتند: ما تو را همانند خود بشری بیش نمی بینیم. و نیز می گفتند:«مَا هـذا اِلاّ بَشَرٌ مِثلُكُم یَأكُلُ مِمّا تَأكُلونَ مِنهُ ویَشرَبُ مِمّا تَشرَبون * ولـَن اَطَعتُم بَشَرًا مِثلَكُم اِنَّكُم اِذًا لَخـسِرون. این كس همانند شما بشری است كه می خورد از آن چه شما می خورید; و از آن چه می نوشید، او نیز می نوشد; و ما هرگز از بشری چون تو اطاعت و پیروی نمی كنیم، چون پیروی از همانند چیزی جز خسران و زیان از سرمایه نیست.»; و یا می گفتند: قالوا اِن اَنتُم اِلاّ بَشَرٌ مِثلُنا تُریدونَ اَن تَصُدّونا عَمّا كانَ یَعبُدُ ءاباؤُنا فَأتونا بِسُلطـن مُبین ;گفتند: شما پیامبران بشری چون مایید كه می خواهید از آن چه پدران ما از آن پرستش می كردند، بازدارید. پس اگر دلیلی بر تمایز و برتری خود از دیگر مردمان دارید بیاورید.»
خداوند نیز از زبان پیامران به ایشان پاسخ می دهد كه بگوید : ما همانند شما بشری بیش نیستیم ولی با این همه فرقی نیز داریم : قالَت لَهُم رُسُلُهُم اِن نَحنُ اِلاّ بَشَرٌ مِثلُكُم ولـكِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلی مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ ; پیامبرانشان می گفتندند ما نیز همانند شما بشری هستیم و تنها فرق و تمایز ما با شما در این است كه خداوند بر ما منت نهاد و به رسالت و پیامبری برگزید و او هركه را خواهد بر می گزیند.» و نیز به پیامبر می گوید كه در پاسخ ایشان به اشكال همانندی چنین بگو: قُل سُبحانَ رَبّی هَل كُنتُ اِلاّ بَشَرًا رَسولا ; بگو خداوند پاك و منزه است. آیا من جز همانند شما بشری هستم؟» پس نباید از من كه همانند شمایم انتظار و توقع ای بی جا داشته باشید.
خداوند به همانندی پیامبران با مردم در جهت بشریت تكیه و تأكید می كند و سخن مخالفان را از این جهت می پذیرد و می فرماید: «قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُم; بگو من همانند شما بشری هستم». بنابراین در نظر قرآن، پیامبران و اولیای الهی نیز در زندگی روزمره خود همانند دیگر مردمان عمل و رفتار می كنند و از این جهت هیچ گونه تمایز و تفاوتی میان ایشان و دیگران نیست.
از نظر تاریخی نیز می توان با نگاهی به سیره و سرگذشت نامه های اهل بیت (ع) دریافت كه آنان در طول زندگی خود همانند دیگر مردمان زندگی می كردند.
پرسش این است كه اگر چنین است، پس چه فرقی میان پیامبران و اولیای خدا با دیگر مردمان است؟ قرآن به این پرسش پاسخ می دهد و بیان می دارد كه ما نیز می پذیریم كه ایشان نیز همانند دیگر مردمان هستند و اصولاً باید همانند باشند تا در پیروی از الگوها و سرمشق ها، همانندی میان نمونه و پیرو وجود داشته باشد تا در چالش ها و كنش ها و واكنش ها یكسان عمل نموده و هیچ گونه برتری نباشد; چون اگر تفاوت ها به اندازه ای باشد كه ماهیت و نوعیت پیرو و امام را از هم جدا سازد، پیروی از چنین موجودی امكان پذیر نخواهد بود، چنان چه اگر پیامبران از فرشتگان می بودند، امكان پیروی برای بشر فراهم نمی شد; چون ویژگی ها و تفاوت نیازها و كنش و واكنش ها نمی گذارد تا از یك دستور و رفتار پیروی كنند. از این رو، خداوند پیامبران را از همان نوع برگزیده است، بلكه گام از این فراتر نهاده و با توجه به خصوصیات زبان طبیعی، پیامبران را با زبان طبیعی و قومیت ایشان برگزیده و به سوی ایشان فرستاده است. این همزبانی و همانندی در نژاد و قوم و وابستگی و همانندی های رفتاری كمك شایانی در پیروی از نمونه و رهبر خواهد كرد.
ویژگی مهمی كه پیامبران را از سایر مردم متمایز می سازد، در این است كه از سوی خدا به ایشان وحی شده تا به عنوان واسطه میان خدا و مردم عمل نمایند و نمونه های عینی ای باشند كه مردم در مقام عمل به دستورها، آموزه ها و گزاره های آنان را سرمشق خود قرارداده و در زندگی خویش از ایشان پیروی كنند. از این جاست كه تفاوت های اساسی میان پیامبران و دیگر مردمان خود را نشان می دهد. تفاوت هایی كه در دو بُعد وجود شناختی و معرفت شناختی خود را نشان می دهد. این تفاوت از سویی بسیار بنیادین و مهم است; چون انسان در مقام پیروی تنها از كسانی تبعیت می كند كه در مقام معرفتی در كمال معرفت و دانش باشد و در مقام اثبات و وجود شناختی نیز خود سیر تكاملی اش را به پایان برده و با همه سختی ها، موانع، چالش ها و دشواری ها آشنا باشد و راهكارها و برونرفت از مشاكل را بشناسد و از همه ابعاد و جهات به حدّ كامل رسیده باشد، تا بتواند به عنوان پیشوا مطرح شود.
با این همه نباید پنداشت كه پیامبران و امامان موجوداتی فرابشری بوده و از دایره انسان و بشریت بیرون هستند. در حقیقت این تفاوت ها در آن حدّ نیست كه رهبر و پیشوا را از عموم مردم، از نظر رفتارهای عمومی بسیار متمایز و جدا سازد; و آنان در زمره غیر بشری قرار دهد و فرصتی را برای مخالفان فراهم آورد تا به بهانه تفاوت های وجود شناختی و معرفت شناختی از پیروی راه پیامبران و رهبری ایشان سرباز زنند.
پرسش دیگری كه در این جا مطرح می شود، این است كه اگر اولیا و پیامبران و پیشوایان دینی با مردم تفاوت های وجود شناختی دارند چگونه می توان از دیگران خواست كه با توجه به ناهمترازی وجودشناختی از ایشان به عنوان پیشوایان و رهروان رفته و استادان رهپیموده پیروی كرد؟
تفاوت های وجودشناختی، و ناهمترازی از این وجه، خود موجب می شود تا پیشوا در مكان و مقام دیگری از لحاظ مراتب وجودی قرار گیرد و چنان نماید كه او فرشته ای در لباس آدمی است. بنابراین با توجه به خصوصیت عصمت و علم و آگاهی ایشان، چگونه می توان از مردمانی كه هر دم به سویی كشیده می شوند و «مذبذبین بین ذلك» هستند كه نه در این سو و سمت قرار می گیرند و نه در آن سمت و سو آرام می نشینید، از ایشان خواست تا با چنین تفاوت های وجودشناختی از امامان و پیشوایان معصوم پیروی كنند؟ آیا این تكلیف به محال نیست؟
از سوی دیگر در بُعد معرفت شناختی نیز ناهمترازی است، چون آگاهی و علم و معرفت ایشان در حدّ فرشتگان و یا بیشتر است در حالی كه عموم مردم از نظر معرفتی در حدّ و اندازه خیال و عقل موهوم هستند. آیا می توان از مردم خواست تا از عقل فعال پیروی كنند؟! آیا از كسانی كه علم و آگاهی محدودی دارند می توان امید داشت همان رفتار و كُنش و واكنش هایی را از خود بروز دهند كه عالمان به غیب و معارف والا از خود بروز و ظهور می دهند؟
به نظر می رسد كه چالش های چندی چون موارد مذكور و شناخت نادرست، و یا نادرستی در شناسایی و شناساندن پیشوایان موجب شده است تا مردم از پیشوایان در رفتار و زندگی روزمره دور شوند و در پی الگوها و نمونه های عینی، ملموس و همتراز از نظر وجودی و معرفتی بروند.قرار دادن برخی از بازیگران ، تیپ ، شخصیت و ستاره های تلویزیونی و سینمایی به عنوان بهترین نمونه و الگو نمی تواند یك نگاه سطحی باشد بلكه از عمق و ژرفای بحران خبر می دهد. نا همترازی های چند موجب شده است كه الگوها و نمونه های عینی تر به عنوان اسوه جایگاه پیشوایان حقیقی را بگیرد. این ناهمترازی را می توان در دو جا جستجو كرد، یكی آن كه واقعاً چنین ناهمترازی وجود دارد و در طول تاریخ به آن توجه نشده بود و یا شده ولی از آن سرسری گذشته ایم یا آن كه این ناهمترازی را در طول تاریخ پدید آورده ایم نه آن كه در واقع چنین بوده باشد.
اصولاً انسان ها شخصیت های محبوب خویش را در هاله ای از قداست می پیچد و به آنان توانایی ها و مقامات و مراتب فرابشری می بخشند تا ارزش و جایگاه پیشوایان محبوب خویش را افزایش دهند. در حالی كه این خطر وجود دارد كه موجبات ناهمترازی را در نسل های بعدی پدید می آورد. این ناهمترازی اندك اندك و در طول تاریخ ژرف و عمیق می شود كه نمی توان شخصیت را به عنوان الگو و نمونه برای نسل های پسین بشری مطرح ساخت.
● كاركرد علم غیب در زندگی عادی پیامبران
پرسش این است كه اگر ایشان عالم به غیب و دارای معرفتی افزون بر افراد عادی بشر هستند و از جهان غیب با خبر می باشند، چگونه می پذیرند از روی علم و به طور عمدی خود را به خطر افكنند و موجبات مرگ و شكست خویش را فراهم آوردند؟ به عنوان نمونه، پیامبر خدا(ص) در روز جنگ احد آن چه بر سرش آمد خودش بر سر خود آورده و موجبات شكست و شهادت گروهی از یارانش را نیز فراهم آورده بود; و یا امیر مومنان علی(ع) از روی علم و عمد خودش را در معرض ترور ابن ملجم مرادی قرار داده است; و یا امام حسین(ع) از روی علم و عمد خود را گرفتار مهلكه كربلا ساخت و افزون بر شهادت دوستان و خویشان و خودش، زنانش را گرفتار اسارت كرد; یا دیگر امامان خودشان را به طور عمدی گرفتار هلاكت كرده و غذایی مسموم و زهرآگین خوردند و حتی گفته اند ـ چنان در حدیث صحیحی امام جعفر صادق(ع) گفته است ـ :« مَا مِنَّا الاّ مَقتُول أو مَسمُوم; هیچ یك از ما نیست مگر آن كه كشته یا مسموم شده است.»
پرسش این است كه آنان با آن كه می دانستند، چرا از روی علم و عمد خود را در معرض خطر و مرگ قرار دادند. مگر نه این است كه به دست خویشتن خود را به هلاكت افكندن حرام و امری نامشروع است؟ پس چرا ایشان با علم و از روی عمد چنین كردند؟
اساس این اشكال برخاسته از دو آیه قرآنی است. خداوند در قرآن می فرماید: «وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْر; اگر علم غیب می دانستم برای خودم خیر زیاد می جستم». و نیز می فرماید: «وَ مَآ أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَ لاَ بِكُم; و من نمی دانم كه خدا با من و شما چه می كند».
علامه طباطبایی ریشه این اشكال را در مغالطه خلط میان علوم عادی و علم غیر عادی می داند و می فرماید: علم به غیب، علمی غیر عادی است كه كمترین اثری در مجرای حوادث خارجی ندارد.
توضیح این كه: افعال اختیاری ما همان طور كه مربوط به اراده ما است، هم چنین به علل و شرایط دیگر مادی و زمانی و مكانی نیز بستگی دارد كه اگر آن علل و شرایط هم با خواست ما جمع شود و با آن مساعدت و هماهنگی بكند، آن گاه علت پیدایش و صدور آن عمل از ما علتی تام می شود كه صدور معلول به دنبالش ضروری و واجب است، برای این كه تخلف معلول از علت تامه اش محال است.
بنابراین نسبت فعل (معلول) به علت خودش، نسبت وجوب و ضرورت است; مانند نسبتی كه هر حادثه دیگر به علت تامه اش دارد; و اما نسبت آن به اراده انسان كه جزو علت است نه تمام علت، نسبت جواز و امكان است نه ضرورت و وجوب تا گفته شود كه تخلف معلول از علت است و چنین تخلفی محال است.
پس روشن گردید كه همه حوادث خارجی كه یكی از آنها افعال اختیاری انسان است، وقتی در خارج حادث می شود كه حدوثش به خاطر تمامیت علّت واجب شده باشد; و این مسأله منافات ندارد با این كه در عین حال صدور افعال انسان نسبت به خود انسان به تنهایی «ممكن» باشد، نه «ضروری و واجب».
فرض كنیم كه امیرمؤمنان علی(ع) می دانست كه در روزی معین و ساعتی معین و به دست شخصی معین ترور می شود، حال با توجه به آن چه گفتیم كه تمام حوادث عالم واجب و ضروری الوجود است، و ممكن نیست یكی از آنها از سلسله به هم پیوسته حذف شود، علم امام(ع) حادثه ترور خود را ممكن الوجود نمی كند، پس چه علم داشته باشد و چه نداشته باشد، این حادثه حادث شدنی می باشد و حال كه علم دارد; این علم، تكلیفی برای آن جناب ایجاد نمی كند، و او را محكوم به این حكم نمی سازد كه امروز به خاطر احساس خطر از رفتن به مسجد خودداری كن، و ابن ملجم را بیدار مكن، و یا برای خود نگهبانی معین كن، چون این علم، علم به غیب و شدنی هاست، نه علم عادی تا تكلیف آور باشد.
نقش و كاركرد علم یقینی
اشكال و پرسش دیگری كه ممكن است مطرح شود آن است كه اگر علم یقینی در مجرای افعال اختیاری قرار گرفت عیناً همانند علم حاصل از طرق عادی و قابل استفاده می گردد، چون در این صورت، آدمی را بر سر دو راهی فعل و یا ترك آن قرار می دهد. به این معنا كه علم یقینی آن جا كه با علم حاصل از راه های عادی مخالف باشد مانند علم عادی سبب فعل و یا ترك می گردد. فرض كنید انسان به علم عادی یقین كند كه این میوه خاص را به یقین می خورد، چون هم به آن بسیار میل دارد و هم هیچ مانع بهداشتی و شرعی برای خوردنش وجود ندارد، ولی در عین حال علم یقینی دارد كه چنین عملی در سلسله علل و اسباب وجود ندارد، و او این میوه را نخواهد خورد، در چنین فرضی، علم یقینی، علم عادی را باطل می كند و خودش به جای آن می نشیند و علم یقینی از درجه «وجوب» خودش نازل شده، به مرتبه «امكان» پایین می آید; یعنی همان طور كه گفتیم آدمی را در فعل یا ترك آن متحیّر می سازد و همان گونه كه گفتیم سبب فعل و یا ترك آن می گردد.
در پاسخ به این پرسش باید گفت: علم یقینی مانند علم عادی نیست، چون چنین نیست كه علم یقینی به سلسله علل منافات با علم عادی داشته باشد و آن را باطل سازد; چون می بینیم بسیار می شود كه انسان علم عادی به چیزی دارد ولی عمل به خلاف آن می كند، هم چنان كه قرآن كریم می فرماید: «وَجَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُم» و آن را با آن كه بدان یقین داشتند انكار ورزیدند; یعنی كفار با علم عادی یقین دارند به این كه با انكار در برابر حق، عذاب شدنشان در آتش دوزخ یقینی است ولی در عین حال به انكار خود اصرار میورزند، به خاطر این كه در زنجیره علل كه یك حلقه اش هوای نفس خود آنان است، انكارشان حتمی و نظیر علم عادی به وجوب فعل است.
با این بیان اشكال دیگری نیز پاسخ داده شد، زیرا ممكن است به ذهن بیاید كه چگونه ممكن است انسان علم یقینی به چیزی پیدا كند كه خلاف اراده اوست، زیرا چنین علمی اصلاً تصور ندارد، و به همین جهت وقتی می بینیم كه علم در اراده ما تأثیر نمی كند باید بفهمیم كه آن علم، علم یقینی نبوده و ما آن را علم یقینی می پنداشتیم.
این اشكال از آن رو نادرست است كه گفته شد، صرف داشتن علم به چیزی كه مخالف اراده و خواست ماست، باعث نمی شود كه در ما اراده ای مستند به آن علم پیدا شود بلكه آن علمی ملازم با اراده موافق است كه همراه با التزام قلب نسبت به آن باشد، وگرنه بسیار می شود كه انسان یقین و علم قطعی به حرمت شراب و قمار و یا گناه بودن چیزی یا كاری دارد و در عین حال مرتكب آن می شود، چون التزام قلبی و ایمان به علم خود ندارد، چنان چه همین مسأله در افعال عنایی نیز به چشم می خورد، چون در این گونه اعمال نیز می بینیم علم قطعی به هلاكت، انسان را ـ مثلاً ـ به باقی ماندن در بالای برج وادار نمی كند، چون التزامی به علم قطعی و یقینی خود ندارد. به این معنا كه از انسان بعضی كارها سر می زند كه نه می توان آن را مانند كار جبری دستگاه گوارشی و بی اختیار دانست و نه مانند سایر كارهای اختیاری و ارادی; بلكه نوع سومی از كارهاست كه می توان از آن به «فعل عنایی» تعبیر كرد.
این گونه اعمال از حیوانات نیز سر می زند. چنان چه حیوان وقتی خود را در برابر درنده ای می بیند، از آن جا كه ترس دلش را پر می كند، دیگر نمی تواند مانند سایر اوقات خود را در میان چهار سمت ـ پیش و پس، راست و چپ ـ مختار ببیند، چون شدت ترس همه راه ها را به روی او می بندد و او دیگر نمی تواند باور كند كه از سه جهت دیگر راه گریز دارد، بنابراین تنها یك راه برایش باقی می ماند و آن دهان درنده است، از این رو می بینیم كه حیوان با پای خود به سوی درنده می رود و می گوییم كه حیوان خود را باخته و به دشمن سپرده است.
در انسان نیز گاه چنین حالتی پدید می آید، چنان چه اگر فردی را بر بالای درختی و یا برجی بسیار بلند قرار دهند، با این كه در روی زمین بیش از جای یك جفت كفش زمین نمی خواست تا بتواند روی پای خود بایستد، و بالای برج شاید چند برابر بیش از آن، جا داشته باشد، ولی در عین حال نمی تواند در آن جا قرار گیرد و تعادل خود را حفظ كند و به محضی كه سقوط خود را تصور كند، آن چنان دلش از ترس پر می شود كه دیگر باور این كه می تواند در آن جا بایستد از او سلب می شود و او تنها و تنها یك راه پیش روی خویش می بیند و آن هم این است كه خود را پرتاب كند، چنین عملی را نه می توان عمل ارادی دانست، چون عمل ارادی و اختیاری آن عملی است كه فاعلش قادر بر انجام و ترك آن باشد، و در مثال، فاعل قادر به ترك عمل نیست، و نه آن را عملی جبری دانست، برای این كه عمل جبری، عملی است كه بدون اراده انجام گیرد، و سقوط در مثال عملی است كه با اراده فاعل انجام می شود، از این رو این گونه اعمال را عمل به عنایت یا عمل عنایی می خوانیم.
به هر حال آن چه از قرآن ظاهر می شود آن است كه پیامبران، امامان و اولیای خدا با آن كه از علم غیب برخوردار بودند ولی این غیب ایشان در نظام هستی اختلال ایجاد نمی كرد، از این رو به پیامبر(ص) دستور می دهد تا به مردم بگوید: كه آن چه از حوادث كه بر او و بر ایشان می گذرد بیرون از اراده و اختیارش است و او هیچ دخل و تصرفی در آنها ندارد، بلكه خداوند است كه آن حوادث را پیش می آورد: «وَ مَآ أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَ لاَ بِكُم; نمی دانم كه خدا با من و شما چه می كند». در حقیقت در این جا می كوشد تا بیان دارد كه قدرت دخالت در امور خود و دیگران و حوادث ندارد. هر چند ایشان به اراده و وحی الهی از غیب و آینده آگاه می شوند، ولی این غیب در سیر طبیعی حوادث نمی تواند تأثیرگذار باشد و روند طبیعی آن را دگرگون سازد.

خلیل منصوری
مركز فرهنگ و معارف قرآن

مطالب مرتبط

پژوهشی درباره مفاد آیه اکمال از دیدگاه فریقین

پژوهشی درباره مفاد آیه اکمال از دیدگاه فریقین
فریقین در پاره‌ای از نقاط پیرامون آیه اكمال اتفاق نظر دارند. نقطه اصلی اختلاف آنان در تفسیر این آیه در دو امر، زمان نزول و علت نزول آیه است. این تمایز مباحث كلامی گسترده‌ای را در بین فریقین رقم زده است. در مصادر فریقین تنها دو دسته روایت درباره زمان نزول این آیه به چشم می‌خورد: نزول آن در حجه الوداع در روز عرفه و نزول آن در غدیرخم. برای جمع بین این دو دسته روایات، احتمالهایی می‌توان ارائه كرد.
در تمام احادیث شیعی، اعم از روایاتی كه دلالت بر نزول آیه در عرفه و یا در غدیر دارد، علت نزول آیه «اعلان ولایت امام علی(علیه‌السلام)» ذكر شده است. در متن احادیث اهل‌سنت نیز كه به علت تصریح شده، به جز در یك حدیث، علت نزول آیه «اعلان ولایت امام علی(علیه‌السلام)» است. اكثر اهل‌سنت كه نزول آیه را در عرفه می‌دانند، برخلاف تصریح روایات درباره علت نزول آیه، وجوهی متعدد احتمال داده‌اند. این وجوه با برهان سبر و تقسیم مورد نقد قرار گرفته و مخدوش شده‌اند.
● طرح مسئله
هر چند فریقین در پاره‌ای از نقاط پیرامون آیه اكمال اتفاق نظر دارند كه در تفسیر آیه مؤثر است، اما آنان درباره این آیه بااهمیت كه از اكمال دین، اتمام نعمت و.. خبر می‌دهد، در پاره‌ای از نقاط دچار اختلاف نظرند. این جای بسی شگفتی است، چرا كه این آیه از قبیل اولین آیات نازل شده بر رسول مكرم نیست كه شاهد نزول آن نبوده باشند، بلكه آخرین آیه و یا از آخرین آیاتی است كه بر آن حضرت نازل شده است. این امر از جهت دیگری نیز شگفت‌آور است، زیرا تعداد اندكی از صحابه زمان نزول و كیفیت آن را نقل كرده‌اند، در حالی كه اهمیت موضوع آیه اقتضا دارد كه انبوهی از صحابه ناقل آن باشند.
به نظر می‌رسد، نقطه اصلی تمایز در دیدگاه فریقین در دو امر نهفته است: یكی در علت نزول این آیه و دیگری در تعیین روزی كه در این آیه با تعبیر «الیوم» از آن یاد شده است.
این دو امر اهمیت بسزایی در مباحث كلامی و تفسیری فریقین دارند.
گذشت كه فریقین در پاره‌ای از نقاط مؤثر در تفسیر آیه اتفاق نظر دارند كه عبارت‌اند از:
۱) سوره مائده در زمره آخرین سوره‌ها و به اجماع فریقین مدنی است،(۱) و آیه اكمال به حساب استثناها نیست (كه از سوره دیگری در سوره مائده قرار گرفته باشد)، بلكه از آیه اكمال می‌توان استفاده كرد كه سوره مائده آخرین سوره نازل شده است.
۲) بدون تردید، آیه اكمال در حجه الوداع نازل شده است.
۳) فقره «الیوم یئس الذین كفروا... رضیت لكم الاسلام دیناً» در آیه سوم سوره مائده، از بقیه اجزای آیه كه درباره حكم خوردنیهاست، جداست و ارتباطی به ماقبل و مابعد خود ندارد. در این زمینه تفاوتی نمی‌كند كه فقره فوق به همراه بقیه آیه نازل شده یا به دستور پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در اینجا قرار گرفته باشد. به همین دلیل، فریقین پیوسته از این فقره جداگانه بحث كرده‌اند و در روایات معصومان، صحابه و تابعین نیز به طور مستقل آمده است. شاهد این مطلب، آیه١١٩ سوره انعام است كه می‌فرماید: « وما لكم ألا تأكلوا مما ذكر اسم الله علیه وقد فصل لكم ما حرم علیكم الا ما اضطررتم إلیه...». در این آیه كه پیش از سوره مائده نازل شده می‌فرماید: آنچه از خوردنیها برای شما حرام بوده، به تفصیل بیان شده است.
● بررسی زمان نزول آیه
برای شناخت روز نزول این آیه می‌توان از شواهد و قرائن درونی و برونی آیه استمداد جست. ابتدا باید بر این نكته تأكید كرد كه مراد از واژه «الیوم» در این آیه، بنابه قول اكثر مفسران و شواهد روایی (كه ملاحظه خواهید كرد)، دوره زمانی نیست (مانند اینكه گفته می‌شود: كنت شاباً بالامس وعُدت الیوم شیخاً) آن‌گونه كه فخر رازی و بیضاوی احتمال می‌دهند،(۲) بلكه مراد از آن یك روز خاص و به تعبیر ادبی الف و لام آن برای عهد حضوری است. این واژه در این آیه دو بار تكرار شده و هر دو اشاره به یك روز دارد، نه آنكه دو روز مدنظر آیه شریفه باشد. قرآن درباره این روز خاص اوصافی را بیان می‌كند كه عبارت‌اند از:
« یئس الذین كفروا من دینكم»، « اكملت لكم دینكم»، « اتممت علیكم نعمتی»،« رضیت لكم الاسلام دیناً». چون همه این اوصاف مربوط به یك روز مشخص است، باید با یكدیگر پیوند داشته باشند؛ بدین صورت كه اكمال دین و اتمام نعمت، موجب یأس كفار و خشنودی خدا از حاكمیت دین اسلام بر جامعه بوده باشد. این روز با این ویژگیهای منحصر به فرد، باید روز حساس و نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار آید و در آن اتفاقی خاص رخ داده باشد كه موجب ویژگیهای چهارگانه مذكور شود.
فریقین درباره زمان نزول این آیه تنها دو قول را مطرح كرده‌اند: نزول آن در حجه الوداع در روز عرفه و نزول آن در غدیرخم؛ پس باید حوادثی كه در این دو روز اتفاق افتاده بررسی شود تا مشخص گردد كه مقصود در آیه كدام‌یك از این دو روز است. روایاتی كه درباره زمان و مكان نزول این آیه نقل شده نیز دو دسته‌اند: یك دسته زمان نزول را در عرفه و دسته دیگر در غدیرخم می‌دانند. هر دو دسته این روایات در مصادر فریقین یافت می‌شود. در مصادر اهل‌سنت با سند صحیح و با چند طریق، نزول آیه در روز عرفه (در حجه الوداع) نقل شده است. ابن‌كثیر در این‌باره می‌گوید:
نزول آیه اكمال در روز عرفه امری معلوم و قطعی است... در این‌باره احادیثی متواتر نقل شده كه شكی در صحت آنها نیست... قول درست كه شك و تردیدی در آن راه ندارد این است كه این آیه در روز جمعه در عرفه نازل شده است.(۳)
ادعای ابن‌كثیر در مورد تواتر روایات درباره نزول آیه در روز عرفه ثابت نیست، چون حداكثر چهار نفر این روایت را نقل كرد‌ه‌اند: امام علی(علیه‌السلام)، عمر‌بن‌خطاب، ابن‌عباس و سمره.(۴) بنابراین نمی‌توان از بررسی سندی این روایات چشم پوشید یا ادعای قطعیت صدور كرد، هر چند اهل‌سنت روایت منقوله از عمر را در صحیحین آورده‌اند.
در مصادر شیعی نیز در تفسیر عیاشی از امام صادق(علیه‌السلام) چنین نقل شده است:
چون رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در روز جمعه در عرفات اقامت كردند، جبرئیل نزد ایشان آمد و گفت: ای محمد! خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: با امت خود بگو « الیوم أكملت لكم دینكم؛ امروز برای شما دینتان را به وسیله ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب كامل كردم».
« واتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الاسلام دیناً؛ و نعمتم را بر شما تمام كردم و برای شما اسلام را به عنوان دین پسندیدم و پس از این برای شما چیزی نازل نخواهم كرد».(۵)
مرحوم كلینی نیز با سند خود از ابی‌الجارود از امام باقر(علیه‌السلام) چنین نقل می‌كند:
از امام باقر شنیدم كه فرمود: خداوند بر بندگانش پنج چیز را واجب كرد. آنان چهار چیز را گرفتند و یكی را رها كردند. گفتم: آیا آنها را برای من نام می‌برید؟ فرمود: نماز... سپس زكات نازل شد... آن‌گاه روزه نازل شد... سپس حج نازل شد... و آن‌گاه ولایت نازل شد.همانا ولایت در روز جمعه در عرفه برای پیامبر آمد و خداوند چنین نازل كرد: « الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی». پس كمال دین به ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) است...(۶)
در تفسیر عیاشی حدیث مذكور از جعفر‌بن‌محمد الخزاعی نقل شده است. وی (مانند سه حدیث دیگر كه عیاشی در موارد دیگر از او نقل حدیث می‌كند)(۷) تنها از پدرش به نقل از امام صادق(علیه‌السلام) حدیث نقل می‌كند و فردی مجهول است، یعنی توثیق و تضعیفی درباره او نیست.(۸) هر دو سند روایت كلینی نیز ضعیف و متن آن نیز مشوش است.(۹)
دسته دوم این روایات دلالت بر نزول آیه در روز غدیر یا اندكی پس از آن دارد. این روایات در مصادر شیعی با سند صحیح و طرق متعدد نقل شده‌اند.(۱۰) در مصادر اهل‌سنت نیز از صحابه‌ای كه شاهد نزول آیه بوده‌اند، این احادیث روایت شده‌اند. هر چند برخی از اهل‌سنت آنها را ضعیف دانسته(۱۱) و یا از مفتریات شیعه شناخته‌اند،(۱۲) اما این دیدگاه مبنای علمی ندارد؛ چون افرادی كه در سلسله سند این روایات آمده‌اند، از نظر رجال‌شناسان اهل‌سنت توثیق شده‌اند. به طور نمونه، علامه امینی(۱۳) تك‌تك رجال سندها را بر اساس موازین اهل‌سنت بررسی و توثیق كرده است. ابن‌كثیر ـ افزون بر حكم به ضعف سند ـ اشكالی دیگر بر حدیثی از ابوهریره دارد. ابوهریره نزول آیه اكمال را در روز غدیر می‌داند و در ضمن آن به نقل از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به فضیلت روزه در این روز تصریح می‌كند. ابن‌كثیر درباره این حدیث می‌گوید:
اگر روزه روز غدیر معادل شصت ماه باشد، مستلزم برتری امر مستحب بر واجب خواهد شد، چون تمام روزه ماه رمضان به اندازه ده ماه فضیلت دارد؛ چه رسد به روزه یك روز غدیر كه امری مستحب است. بنابراین، این روایت منكَر باطل است.(۱۴)
علامه امینی به این اشكال، افزون بر پاسخ نقضی كه در مصادر متعدد اهل‌سنت از جمله صحیحین است، مانند حدیث: «هركس در رمضان روزه بگیرد و به دنبال آن شش روز از شوال را روزه بگیرد مانند كسی است كه یك دهر روزه گرفته است»،(۱۵) پاسخهای حلی نیز ارائه داده است.(۱۶)شاید بتوان بین دو دسته روایتی كه درباره زمان و مكان نزول آیه اكمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع كرد و تهافت بین آنها را از میان برد و وجوهی را برای جمع بیان كرد كه عبارت‌اند از:
۱) آیه اكمال دو بار نازل شده است: یك بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مرتبط به اعلان ولایت امام علی(علیه‌السلام) است. برخی از بزرگان فریقین این احتمال را داده‌اند.(۱۷) توضیح اجمالی این مطلب بدین صورت است: پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از توطئه جریان نفاق و تفرقه امت و ارتداد آنان درباره اعلان ولایت امام علی(علیه‌السلام) بیمناك بودند.(۱۸) از این‌رو حضرت پس از نزول این آیه در حجه الوداع در عرفه، اعلان رسمی ولایت را به تأخیر انداختند و از خداوند تضمین خواستند كه در پی آن آیه « یا ایها الرسول بلغ ما أنزل إلیك» نازل شد و در آن تضمین خدا مبنی بر « والله یعصمك من الناس» اعلان شد. آن‌گاه حضرت در غدیر به طور رسمی ولایت امام علی(علیه‌السلام) را اعلان كردند و پس از آن دوباره آیه اكمال نازل شد. شاهد این وجه جمع حدیثی است كه ابن‌طاوس با سند از احمد‌بن‌محمد طبری، معروف به خلیلی، از امام باقر(علیه‌السلام) بدین‌گونه نقل كرده است:
چون پیامبر خدا در عرفه وقوف كردند، جبرئیل این آیه را نازل كرد و گفت: ای محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)! علی را برخیزان و بر ولایت او بیعت بگیر... پس حضرت از توطئه اهل نفاق و شقاوت كه مبادا بین امت تفرقه بسازند یا آنان را به جاهلیت برگردانند، بیمناك شدند، چون از دشمنی و كینه‌توزی عده‌ای در مورد امام علی(علیه‌السلام) باخبر بودند از این‌رو از جبرئیل تضمین خواستند... تا به غدیرخم رسیدند... .(۱۹)
فتال نیشابوری نیز به صورت مرسل مضمون این حدیث را آورده است.(۲۰) زید‌بن‌ارقم صحابی نیز كه خود شاهد ماجرا بوده، در این زمینه می‌گوید:
جبرئیل روح‌الامین بر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در عصر روز عرفه ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) را فرود آورد. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دلتنگ شدند، چون از تكذیب اهل‌ نفاق و افك بیمناك بودند. از این‌رو حضرت گروهی را كه من نیز در میان آنان بودم فراخواند و در این‌باره با آنان مشورت كرد تا آن را ابلاغ كند، ما نمی‌دانستیم در این‌باره چه بگوییم.(۲۱)
در این احتمال، آیه دو بار نازل شده و هر دو بار پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آن را ابلاغ كرده‌اند: یك بار در عرفه برای برخی از صحابه كه برای استشاره جمع شدند، و یك بار در غدیر به طور رسمی برای عموم مردم.
۲) احتمال دیگر آن است كه آیه تنها در عرفه نازل شده و پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نیز در عرفه آن را ابلاغ كرده‌اند و بار دیگر در غدیر نیز ابلاغ شده است.
۳) چون علت نزول آیه با مسئله غدیر و آیه عصمت ارتباط وثیق دارد، علامه طباطبائی نیز احتمال می‌دهد روز نزول آیه عرفه و روز ابلاغ آن در غدیر باشد.(۲۲)
۴) احتمال دیگری برای وجه جمع می‌توان داد و آن اینكه پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در حجه الوداع و در محل اجتماع عمومی مردم از جمله در مسجد خیف،(۲۳) در روز عرفه،(۲۴) و در غدیر،(۲۵) حدیث ثقلین را اعلان فرموده است. این مطلب ضمن آنكه نشان‌ می‌دهد یكی از رسالتهای پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در حجه الوداع (افزون بر آموزش مناسك حج)، اتمام حجت بر مردم درباره ثقلین بوده است، آشكار می‌كند كه با اعلان رسمی حدیث ثقلین توسط پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در اجتماع مردم، یأس كفار، اكمال دین، اتمام نعمت و خشنودی خدا از اسلام حاصل آمد. آیه اكمال به همین علت نازل شد و حضرت رسول نیز آن را در همان‌جا اعلان فرمود. حادثه غدیر نیز در واقع شرح و توضیح پیامبر معظم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) درباره حدیث ثقلین بوده است.
این احتمالها برای جمع دو دسته روایت است. ولی اگر نتوان آنها را جمع كرد، احادیثی كه از نزول آیه در عرفه حكایت می‌كنند (به ویژه آن دسته احادیث كه علت نزول را موردی غیر از ولایت امام علی(علیه‌السلام) می‌دانند) به دلیل ضعفهای متعدد درون‌متنی و برون‌متنی ساقط خواهند بود. برخی از دانشمندان شیعی نیز به تفصیل از این ضعفها پرده برداشته‌اند.(۲۶)
● بررسی علت نزول
در متن روایاتی كه در مصادر اهل‌سنت از نزول این آیه در عرفه خبر می‌دهد ـ به جز روایت خلیلی و حسكانی (پیش‌گفته) كه در آن علت نزول را ولایت امام علی(علیه‌السلام) می‌دانند ـ تصریحی به علت نزول آیه نشده است؛ در آنها مشخص نشده چه حادثه‌ای در عرفه اتفاق افتاد كه موجب نزول این آیه و اوصاف مذكور در آن شد. به همین دلیل، مشهور اهل‌سنت (كه بر این باورند این آیه در عرفه نازل شده) ناگزیر در جست‌وجوی علت نزول آن، وجوه متعددی را احتمال داده‌اند.(۲۷) این وجوه از سوی برخی از مفسران شیعی با برهان سبر و تقسیم مورد نقد قرار گرفته و تمام آنها مخدوش شده است.(۲۸) اما در تمام روایات شیعی، اعم از روایاتی كه دلالت بر نزول آیه در عرفه و یا دلالت بر نزول آن در غدیر دارد، علت نزول آیه «اعلان ولایت امام علی(علیه‌السلام)» است.(۲۹) در متن روایاتی كه نزول آیه را در غیر عرفه می‌داند و از شاهدان نزول این آیه یعنی صحابه پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) رسیده است، درباره علت نزول این آیه تنها دو امر ذكر شده است. امر نخست «تطهیر خانه خدا از لوث وجود مشركان» است كه از ابن‌عباس نقل شده است. او می‌گوید:
فلما نزلت براءه فنفی المشركون عن بیت‌الحرام وحج المسلمون لا یشاركهم فی البیت الحرام من المشركین فكان ذلك من تمام النعمه وهو قوله تعالی: « الیوم اكملت لكم دینكم واتممت علیكم نعمتی»؛ چون سوره برائت نازل شد و مشركان از بیت‌الحرام رانده شدند، مسلمانان بدون شركت مشركان حج گزاردند؛ این از اتمام نعمت است كه خداوند در این آیه فرموده است: «امروز برای شما دینتان را كامل كردم و نعمتم را برای شما به اتمام رساندم».(۳۰)
امر دیگر «نصب ولایت امام علی(علیه‌السلام)» است كه از امام علی(علیه‌السلام)، ابوسعید خدری، زیدبن‌ارقم، ابن‌عباس و ابوهریره حكایت شده است.(۳۱) علامه امینی و دیگران این احادیث را تا حدودی استقصا كرده‌اند.(۳۲)
بنابراین، در متن آن دسته از روایات اهل‌سنت نیز كه در آن به علت نزول آیه تصریح شده، اعم از روایاتی كه نزول آیه را در عرفه یا غیر عرفه می‌دانند، به جز در یك حدیث از ابن‌عباس، علت نزول آیه اعلان ولایت امام علی(علیه‌السلام) ذكر شده است.
اما در پاسخ حدیثی كه تنها از ابن‌عباس نقل شده و در آن «تطهیر خانه خدا از مشركان»، علت نزول آیه معرفی شده، می‌توان گفت: اولاً، احتمال دارد كه این روایت در مقام بیان تفسیر آیه یا ذكر یكی از مصادیق اتمام نعمت باشد، نه آنكه علت نزول آیه را بیان كند.
ثانیاً، این حدیث مخالف با قول دیگری است كه از ابن‌عباس گذشت. ثالثاً، این حدیث مخالف با ظاهر آیه است كه نشان می‌دهد در آن روز حادثه‌ای اتفاق افتاده كه موجب اكمال دین از یك سو و یأس كفار از دین (و نه یأس از مسلمانان) از سوی دیگر شده است. و روشن است كه عدم شركت مشركان در اعمال حج، موجب اكمال دین و یأس كفار از دین نخواهد بود.
پس از اثبات این امر كه آیه اكمال درباره ولایت امام علی(علیه‌السلام) نازل شده است، می‌گوییم: اولاً، این نزول تأثیری عمیق در معنای «مولی» در حدیث «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» خواهد داشت؛ چون آنچه موجب اكمال دین، اتمام نعمت و یأس كفار از دین می‌شود، تنها اعلان دوستی و وفاداری به امام علی(علیه‌السلام) نیست، بلكه رخدادی بزرگ نظیر اعلان امامت و پیشوایی امام علی(علیه‌السلام) خواهد بود.
ثانیاً، اسلامی كه مورد رضایت خداست مرتبط با ولایت امام علی(علیه‌السلام) خواهد شد؛ چون در این آیه می‌فرماید: « ...ورضیت لیكم الاسلام دیناً...». بنابراین، آنان كه از این ولایت سر باز می‌زنند، در متن دینی كه مرضی خداست اخلال خواهند كرد. به نظر می‌رسد بخشی از خطبه غدیریه پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به همین مطلب اشاره دارد. حضرت می‌فرماید:
خداوندا! همانا تو بر من چنین نازل كردی؛ امامت برای علی ولی توست. در آن هنگام كه وی را برتری بخشیدی و با امامت او دین بندگانت را كامل كردی و نعمت را بر آنان به اتمام رساندی و برای آنان اسلام را به عنوان دین پسندیدی و فرمودی «هر كس غیر از اسلام دینی جست‌وجو كند از او پذیرفتنی نیست و در آخرت از زیانكاران می‌باشد». خدایا تو شاهد باش من پیام تو را رساندم.(۳۳)
در پایان شایسته ذكر است كه از نظر شیعه آیه اكمال با آیه تبلیغ (مائده: آیه٦٧) و آیات ولایت (مائده: ٥٥ و ٥٦) ارتباط وثیق دارد. این مطلب افزون بر آنكه از خود قرآن استفاده می‌شود، احادیث صحیح‌السند در مصادر روایی شیعه نیز بر آن دلالت دارد.(۳۴) این نكته نیز قابل توجه است كه برخی از بزرگان شیعه، از آیه اكمال افزون بر مسئله ولایت، مسئله عصمت امام علی(علیه‌السلام) را نیز استفاده كرده‌اند.(۳۵)

وبگردی
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو - تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو در اعتراض به وضعیت ارز
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!