دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ / Monday, 18 June, 2018

وجوه اعجاز قرآن


وجوه اعجاز قرآن
● تناسب لفظ و معنی در قرآن
ویژگی الفاظ قرآن، انتخاب دقیق و تناسب آنها با معانی است و نیز قرار گرفتن در جایگاه مناسب خویش در جملات و هماهنگی آنها با واژه‏های قبل و بعد از خود است. فعل‏ها معانی دقیق خود را الهام می بخشند، مثلاً فعل مضارع تجدید و استمرار را افاده كرده، تصاویر و صحنه‏ها را باز آفرینی می كند و به ذهن نزدیك می سازد، تا جایی كه گویی آن تصاویر و صحنه‏ها جلوی چشمان مخاطب قرار داده می شوند. واژه‏ها گاهی به شكل جمع و گاهی به حالت مفرد می آیند و این بدون سبب نسبت بلكه به علتی منطقی یا برای حفظ آهنگ و نغمه یا ذكر خاص پس از عام و بالعكس، یا در نظر گرفتن معرفه و نكره، به غرضی بلاغی و یا تقدیم و تأخیر است
● تناسب واژه‏ها با معانی
دقت در انتخاب واژه‏ها در قرآن، نخستین مساله‏ای است كه پژوهشگر علوم قرآنی، آن را در می یابد، به عنوان نمونه در قرآن موارد به كارگیری واژه<الریاح» بادها، با واژه<الریاح» باد و نیز<الغیث» و <المطر» و جز آن با یكدیگر متفاوت است. مثلاً واژه<الریح» در قرآن صرفاً در مواردی كه خیر و منفعت و رحمت الهی بیان می شود آمده است.(۱۰)خداوند متعال می فرماید:
<و هو الذی یرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته حتی اذا أقلت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد میت فأنزلنا به المأ فأخرجنا به من كل الثمرات كذلك نخرج الموتی لعلكم تذكرون». (اعراف، ۷ / ۵۷)
<اوست كه بادها را پیشاپیش‏[ باران‏] رحمتش مژده رسان می فرستد، تا آنگه كه ابرهای گرانبار را بردارند، آن را به سوی سر زمینی مرده، برانیم، و از آن، باران فرو آوردیم؛ و از هر گونه میوه‏ای‏[ از خاك‏] بر آوریم. بدین سان مردگان‏[ نیز از قبرها] خارج می سازیم، باشد كه شما متذكر شوید.»
و می فرماید:<و أرسلنا الریاح لواقح فأنزلنا من السمأ مأ فأسقینا كموه و ما أنتم له بخازنین»(حجر، ۱۵ / ۲۲)
<و بادها را بار دار كننده فرستادیم و از آسمان، آبی نازل كردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، و شما خزانه دار آن نیستید.»
و نیز می فرماید:<و من آیاته آن یرسل الریاح مبشرات و لیذیقكم من رحمته و لتجری الفلك بأمره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون»(روم، ۳۰ / ۴۶)/
<و از نشانه‏های او این است كه بادهای بشارت آور را می فرستد، تا بخشی از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتی به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او[ روزی بجویید] و امید كه سپاسگزاری كنید.»
و می فرماید:<و الله الذی ارسل الریاح فتثیر سحاباً فسقناه الی بلد میت فاحیینا به الأرض بعد موتها كذلك النشور»(فاظر، ۳۵ / ۹)/
<و خدا همان كسی است كه بادها را روانه می كند؛پس‏[ بادها] ابری را بر می انگیزند، و[ ما] آن را به سوی سر زمین مرده راندیم، و آن زمین را بدان‏[ وسیله‏]، پس از مرگش زندگی بخشیدیم؛رستاخیز[ نیز] چنین است.»
واژه<الریح» باد، نیز در جاهایی كه برای ترسانیدن از فرجام عمل و عذاب كردن است مورد استفاده قرار گرفته. راغب اصفهانی می گوید:<در اكثر جاهایی كه خداوند واژه <الریح» را مفرد آورده برای بیان عذاب بوده است.»(۱۱)
خداوند تبارك و تعالی می فرماید:
<مثل ما ینفقون فی هذه الحیاْ الدنیا كمثل ریح فیها صر أصابت حرث قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم یظلمون»(آل عمران، ۳ / ۱۱۷)
<مثل آنچه‏[ آنان‏] در زندگی این دنیا[ در راه دشمنی با پیامبر] خرج می كنند، همچون مثل بادی است كه در آن سرمای سختی است، كه به كشتزار قومی كه بر خود ستم كرده‏اند، بوزد و آن را تباه سازد؛ و خدا به آنان ستم نكرده، بلكه آنان خود بر خویشتن ستم كرده‏اند.»
<أم أمنتم أن یعیدكم فیه تارْ أخری فیرسل علیكم قاصفاً من الریح فیغرقكم بما كفرتم ثم لا تجدوا لكم علینا به تبیعا»(الاسرأ، ۱۷ / ۶۹)
<یا مگر ایمن شدید از این كه با دیگر شما را در آن‏[ دریا] باز گرداند و تند بادی شكننده و به‏[ سزای‏] آنكه كفر ورزیدید غرقتان كند، آن گاه برای خود در برابر ما كسی نیایید كه آن را دنبال كند.»
و می فرماید:<و فی عاد اذا أرسلنا علیهم الریح العقیم»(ذاریات، ۵۱ / ۴۱)
<و در[ ماجرای‏] عاد[ نیز] چون بر[ سر] آنها باد مهلك را فرستادیم.»
و می فرماید:<و أما عاد فأهلكوا بریح صرصر عاتیْ.»(الحاقه، ۶۹ / ۶)/
<و اما عاد، به‏[ وسیله‏] تند بادی توفنده سركش هلاك شدند.»
شاید سبب این باشد كه<ریح» شر آفرین است زیرا توفنده، ویرانگر و بی قرار می وزد، و این نوع باد به جهت استمرار و بی وقفه بودنش یك باد محسوب می‏شود، و مردم نیز تغییری در وزش یكسان آن احساس نمی‏كنند و آرامشی به خود نمی‏بینند، چرا كه توفنده و ویرانگر است و یكسره می وزد و همین باعث ترس و دلهره از آن است.اما<الریاح»بادها كه در بردارندگان خیر و بركت هستند، گاهی می وزند و گاهی آرام می گیرند، تا مایه بارش ابرها شوند، پس<الریاح» بریده بریده و آرام می‏وزند، به طوری كه هر كه در معرض آن قرار گیرد در مراحل مختلف وزیدن بادها، احساس آرامش می كند/
پس در این بیان قرآن تصویری از احساس روحی، روانی آدمی نیز دریافت می‏شود.(۱۲)
اما درباره مسخر كردن<الریح» برای حضرت سلیمان علیه‏السلام كه خداوند می فرماید:<و لسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهر»(سبا، ۳۴ / ۱۲)/
باد را برای سلیمان‏[ رام كردیم‏] كه رفتن آن با مداد یك ماه و آمدنش شبانگاه یك ماه‏[ راه‏] بود/
و<فسخرنا له الریح تجری بأمره رخأ حیث أصاب»(ص، ۳۸ / ۳۶)/
<پس باد را در اختیار او قرار دادیم كه هر جا تصمیم می گرفت، به فرمان او نرم و روان می شد.»
ظاهر این گونه است كه نعمت روشن‏تر و سنت الهی‏ آشكارتر است، زیرا آن چیزی كه از آن انتظار شر و آسیب می رود، ولی قرین خیر و سود باشد، بی تردید منت آن بزرگ‏تر و ارزش عطایش بیشتر است، بر خلاف چیزی كه از آن انتظار خیر و رحمت می رود، چنین چیزی گر چه از آن انتظار دلخوشی و شادمانی می رود، اما به حد دل خوشی و شادمانی چیزی نمی‏رسد كه از آن انتظار شر و آسیب می رود، اما وسیله رحمت و نعمت الهی می گردد/
جاحظ درباره گزینش دقیق واژه‏ها در قرآن می گوید:
<و همچنین واژه<المطر»(باران) در قرآن فقط در موارد انتقام به كار رفته است، در حالی كه اكثر علما و خواص و همین گونه عوام، میان این واژه(المطر) و واژه(الغیث) تفاوتی قایل نیستند.»(۱۳)
در حقیقت<الغیث» تنها در جایگاه رحمت و نعمت استمعال شده است همانند<الریح» در موردی كه ذكر شد، در واقع میان<الغیث» و <الاغاثه» كه به معنی كمك و یاری رسانیدن است ارتباط كامل است، از این روبكارگیری واژه<الغیث» در موردی كه باران رحمت به بار دارد و خیر به بار می آورد، نشانگر تناسب دقیق میان لفظ و معنا است/
خداوند می فرماید:
<ان الله عنده علم الساعْ و ینزل الغیث و یعلم ما فی الأرحام و ما تدری نفس ماذا تكسب غداً و ما تدری نفس بای ارض تموت»(لقمان، ۳۱ / ۳۴)/
در حقیقت، خداست كه علم‏[ به‏] قیامت نزد اوست، و باران را فرو می فرستد، و آنچه را كه در رحمهاست می داند و كسی نمی‏داند فردا چه به دست می آورد، و هر كسی نمی‏داند در كدامین سرزمین می میرد. در حقیقت خداست‏[ كه‏] دانای آگاه است/
و می فرماید:<و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته و هو الوالی الحمید»(شوری، ۴۲ / ۲۸)/
و اوست كسی كه باران - پس از آن كه‏[ مردم‏] نومید شدند - فرو می بارد، و رحمت خویش را می گستراند و هموست سر پرست ستوده/
و می فرماید:<ثم یأتی من بعد ذلك عام فیه یغاث الناس و فیه یعصرون»(یوسف، ۱۲ / ۴۹).<آن گاه پس از آن، سالی فرا می رسد كه به مردم در آن‏[ سال‏] باران می رسد و در آن آب میوه می گیرند.»
این در حالی است كه واژه<المطر» فقط در مقام عذاب كردن و ترسانیدن آورده می‏شود درست همچون واژه<الریح» مثل آیات ذیل:
<و امطرنا علیهم مطراً فانظر كیف كان عاقبْ المجرمین.»(اعراف، ۷ / ۸۴)/
و برسد آنان بارش (از مواد گوگردی) باراندیم پس فرجام گندكان حببان بود/
<فجعلنا عالیها سافلها و افطفرنا علیهم حجارْ من سجیل» حجر، ۱۵/۷۴ و آن شر را زیرو كردیم و بر آنان سنگهایی را سنگ گل باراندیم»/
<و لقد اتوا علی القریْ التی امطرت مطر السؤ أفلم یكونوا یرونها بل كانوا لا یرجون نشورا»(فرقان، ۲۵ / ۴۰).
<قطعاً بر شهری كه باران بلا بر آن بارانده شده گذاشته‏اند؛ مگر آن را ندیده‏اند؟[ چرا] ولی امید به زنده شدن ندارند.»
<و امطرنا علیهم مطراً فسأ مطر المنذرین»(شعرأ، ۲۶ / ۱۷۳ و نمل، ۲۷ / ۵۸)/
<و بر[ سر] آنان بارانی‏[ از آتش گوگرد] فرو ریختیم. و چه بد بود باران بیم داده شدگان.»
چنانچه واژه<سمك» در قرآن در موضعی غیر از موضع بیان نعمت بیاید،<الحوت» نامیده می شود و معنی<الحیتان» نیز همان<السمك» یعنی ماهی است، عرب نیز اغلب<الحوت» را به معنی<السمكْ»(۱۴)به كار می‏برد/
قرآن كریم می فرماید:<و سالهم عن القریْ التی كانت حاضرْ البحر اذ یعدون فی البست اذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعاً و یوم لا یسبتون لا تأتیهم كذلك نبلوهم بما كانوا یفسقون»( اعراف، ۷ / ۱۶۳)/
<و از اهالی آن شهری كه كنار دریا بود، از ایشان جویا شد: آن گاه كه به‏[ حكم‏] روز شنبه تجاوز می كردند؛ آن گاه كه روز شنبه آنان، ماهی هایی شدن روی آب می آمدند، و روزهای غیر شنبه به سوی آنان نمی‏آمدند، این گونه ما آنان را به سبب آنكه نا فرمانی می كردند،می آزمودیم.»
و نیز می فرماید:<فالتقمه الحوت و هو ملیم»(صافات، ۳۷ / ۱۴۲)/
<و عنبر ماهی او را بلعید در حالی كه او نكوهش گر خویش بود. و<الحوث» در اینجا همان ماهی عظیم الجثه است.»
و چنانكه<الحوت» در موضع بیان نعمت و منت آورده شود آن را<الحم الطری» یعنی گوشت تازه می نامند/
خداوند می فرماید:<و هو الذی سخر البحر لتأكلوا منه لحماً طریاً و تسخرجوا منه حلیْ تلبسونها وتری الفلك مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون»(نحل، ۱۶ / ۱۴).
<و اوست كه دریا را مسخر گردانیده تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏ای كه آن را می پوشید از آن بیرون آورید. و كشتی‏ها را در آن شكافنده‏[ آب‏] می بینی، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید.»
مسأله قابل توجه دیگر این كه هر گاه ذكر جوشیدن آب از زمین به میان آمده، با فعل<فجر» از آن یاد شده و هر گاه بیرون زدن آب از سنگ مد نظر بوده از فعل<انبجس» استفاده شده است، راغب اصفهانی در مفردات به این نكته اشاره كرده می گوید:<در مورد آب سه لفظ بجس المأ و انبجس و انفجر به كار برده شده، اما<انبجاس» بیشتر درباره جوشیدن آب از چیزی تنگ و<انفجار» یا در همان مورد<انبجاس» و یا در موضع جهیدن آب از چیزی گشاده استعمال شده است. از این رو خداوند می فرماید:<فانبجست منه اثنتا عشرْ عیناً»(اعراف، ۷ / ۱۶۰)<از آن دوازده چشمه جوشید.»
و در موضع دیگری می فرماید:<فانفجرت منه اثنتا عشرْ عیناً»(بقره، ۲ / ۶۰)<از آن دوازده چشمه جوشید.»<كه در هر دو مورد از جوشیدن آب از معبری تنگ خبر می دهد. و در جای دیگر می فرماید:<و فجرنا خلا لهما نهراً»(كهف، ۱۸ / ۳۳)<میان آن دو نهری جوشاندیم.»
و یا می فرماید:<و فجرنا الارض عیونا»(قمر، ۵۴ / ۱۲)<چشمه‏های زمین را جوشانیدیم.»
و نفرمود<بجسنا»(۱۵)
بدین ترتیب مشخص می شود كه تمام واژه‏های قرآن كریم در جایگاه مناسب خویش آمده است و در نهایت دقت، معنای خود را الهام می بخشند، تا جایی كه اگر واژه دیگری جای آن قرار گیرد نمی‏تواند معنای نخست را افاده كند/
گر چه تفاوت‏های ظریفی میان معانی واژه‏های قرآن وجود دارد، اما هر كدام از این واژه‏ها معنای مستقل خود را دارند و برجستگی و درخشش خود را دارند كه این برجستگی و درخشش در ضمن دو جمله نمایان‏تر می‏شود گاهی تك واژه‏ای بر معانی متعددی دلالت می كند، كه هر كدام از آن‏ها از سیاق كلام یا به اصطلاح از بستر سخن دریافت می‏شود به عنوان مثال واژه<السمأ» بر معانی مختلفی اطلاق می شود از جمله بر<سقف»،<ابر»،<باران»،<چیزی مشخص»،<مسیر»،<جهت» و <فضای» گسترده».
اما چنانچه واژه زمین<الارض» با آسمان - چه مفرد<السمأ» و چه جمع<السموات» - بیاید، منظور از آن همین سیاره است كه بر روی آن زندگی می كنیم و هر گاه واژه زمین<الارض» تنها و بدون ذكر<السمأ» یا<السموات» استعمال شود، مقصود از آن بخش معینی از زمین است، همان گونه كه در سوره یوسف می فرماید:
<قال اجعلنی علی خزائن الأرض انی حفیظ علیم»(یوسف، ۱۲ / ۵۵)/
[یوسف‏] گفت:<مرا بر خزانه‏های این سرزمین بگمار، كه من نگهبانی دانا هستم.»
و نیز می فرماید:<و كذلك مكنا لیوسف فی الأرض یتبوا منها حیث یشأ نصیب برحمتنا من نشأ و لا نضیع اجرا المحسنین»(یوسف، ۱۲ / ۵۶)/
<و بدین گونه یوسف را در سرزمین مصر قدرت دادیم، كه در آن هر جا كه می خواست سكونت می كرد. هر كه را بخواهیم به جهت خود می رسانیم و اجر نیكوكاران را تباه نمی‏سازیم.»
تردیدی نیست كه مقصود از واژه<الارض» در دو آیه یاد شده همه كره زمین نیست، بلكه آن سرزمینی معینی است كه در حوزه حكومت مصر در آن زمان بوده است/
گاهی مسأله عكس این است و مثلاً برخی واژه‏های متباین با هم در قرآن دیده می شود كه در مواضع مختلف به معنی واحدی آمده‏اند، واژه‏هایی همچون: <خلق»،<جعل»<ابدع»،<فطر» و مشتقات آنها، تمامی این واژه‏ها بر آفرینش و پدید آوردن بدون الگو و نمونه پیشین دلالت دارند/
راغب اصفهانی درباره واژه<خلق» می گوید:<اصل واژه<الخلق» سنجش اندازه‏گیری درست است و نیز بر آفریدن بدون الگو و تقلید دلالت دارد/
خداوند تبارك و تعالی می فرماید:
<خلق السموات و الأرض» یعنی آن دو را - بدون الگو - ابدع كرد و آفرید، به دلیل آیه دیگری كه می فرماید:<بدیع السموات و الأرض»<بقره، ۲ / ۱۱۷) یعنی ابداع كننده و آفریننده آسمانها و زمین را، و خلق از نوع ابداع یا آفرینش، صرفاً از آن خدا است و بس، از این رو در تفاوت میان خود و بندگان می فرماید:
<أفمن یخلق كمن لا یخلق أفلا تذكرون»(۱۶)(نحل، ۱۶ / ۱۷)/
<آیا كسی كه می آفریند مانند آن كسی است كه نمی‏آفریند، این را متذكر نمی‏شوید.»
درباره<الابداع» می گوید: ابداع پدید آوردن چیزی است و این واژه هرگاه درباره خداوند به كار برده شود منظور پدید آوردن بدون ابزار، ماده، زمان و مكان است و این معنا را جز درباره خداوند نمی‏توان به كار برد چرا كه پدید آوردن و نو آوری از آن سازنده حقیقی است مانند آن جا كه می فرماید:<بدیع السموات و الأرض»(۱۷)پدید آورنده آسمانها و زمین.و درباره واژه<جعل» می گوید: جعل، در میان افعال هم معنای خود مثل:<فعل» و <صنع» كلی‏تر است و بر پنج وجه آمده است. دوم از معانی آن<أوجد» است كه متعدی به یك مفعول است. مانند آیه<و جعل الظلمات و النور»(انعام، ۶ / ۱) تاریكی و روشنایی را به وجود آورد. معنی سوم آن ایجاد چیزی از چیز دیگر و پدید آوردنش از آن است:<و جعل لكم من الجبال اكناناً»(نحل، ۱۶ / ۸۱). معنی چهارم آن در آوردن چیزی به حالتی خاص است:<الذی جعل لكم الأرض فراشاً»(بقره، ۲ / ۲۲) و<جعل لكم مما خلق ظلالاً»(نحل، ۱۶ / ۸۱) و <جعل القمر فیهن نوراً(نوح، ۷۱ / ۱۶) (۱۸)و درباره واژه<فطر» می گوید:<اصل این واژه به معنی شكاف طولی است، خداوند می فرماید:<هل‏تری من فطور»(ملك، ۶۷ / ۳) یعنی اختلال و كاستی چه در جهت صلاح آمدن و چه در جهت به فساد گراییدن و<فطر الله الخلق» یعنی پدید آوردن چیزی و ابداع آن به نحوی كه بتواند عملی را انجام هد. خداوند می فرماید:<الحمد الله فاطر السموات و الأرض»(فاطر، ۳۵ / ۱) و می فرماید:<الذی فطر هن»(انبیأ، ۲۱ / ۵۶) و <الذی فطرنا»(طه، ۲۰ / ۷۲) یعنی ما را پدید آورد و به وجود آورد(۱۹)ز مخشری نیز این تفسیر از واژه(فطر) را مبنا قرار می دهد و برای آن به قول یكی از اعراب استناد می جوید كه درباره چاهی با شخصی دیگر اختلاف داشت و به او می گفت:<انا فطرتها» یعنی من آن را ساختم و پدید آوردم.(۲۰)
درباره آفرینش آسمان و زمین، واژه<خلق» بیشتر از سایر واژه‏هایی كه بر آفریدن دلالت دارد استفاده شده است، شاید علت این باشد كه این واژه بیشتر از واژه‏های هم معنایش بر پدید آوردن دلالت می كند. مضاف بر این كه بنا به گفته راغب اصفهانی دلالت بر سنجش درست و صحیح دارد/
در واقع واژه<خلق» بیانگر آفرینش دقیق و سنجیده است زیرا ساختار آفرینش، ساختاری در هم و بر هم و آشفته نیست، بلكه ساختاری هنرمندانه و دقیق است كه دست خداوند توانای حكیم آن را روی طرحی حساب شده و سنجیده پدید آورده است، از مواردی كه كمله<خالق» بیانگر ایجاد و پدید آوردن است این آیه است كه می فرماید:<و من آیاته اللیل والنهار و الشمس و القمر لا تسجدوا للشمس و لا للقمر و اسجدولله الذی خلقهن»(فصلت، ۴۱ / ۳۷)/
<و از نشانه‏های‏[ حضور] او شب و روز و خورشید و ماه است؛ نه برای خورشید سجده كنید و نه برای ماه، و آن خدایی را سجده كنید كه آنها را خلق كرده است اگر تنها او را می‏پرستید.»
<و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بینهما لا عبین»(دخان، ۴۴ / ۳۸)/
<و آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است به بازی نیافریده‏ایم.»
پس از واژه<خلق» كه به معنی ایجاد و پدید آوردن است، واژه<فطر» می آید. آن جا كه می فرماید:<الحمدلله فاطر السموات و الأرض»(فاطر، ۳۵ / ۱).<سپاس خدای را كه پدید آورنده آسمان و مین است.»
و آیه<قالت رسلهم افی الله شك فاطر السموات و الأرض»<ابراهیم، ۱۴ / ۱۰)/
پیامبرانشان گفتند:<مگر درباره خدا - پدید آورنده آسمانها و زمین - تردیدی هست؟
و آیه<قل الله فاطر السموات و الأرض عالم الغیب و الشهادْ انت تحكم بین عبادك فی ما كانوا فیه یختلفون»(زمر، ۴۶)
<بگو: بار الها، ای پدید آورنده آسمانها و زمین،[ ای‏] دانای نهان و آشكار، تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه اختلاف می كردند، داوری می كنی.»
واژه<بدیع» یعنی ابداع كننده یا پدید آورنده، دوبار با واژه‏های<السموات» و<الأرض» تكرار شده است، در سوره بقره می فرماید:
<بدیع السموات و الأرض و اذا قضی امراً فانما یقول له كن فیكون»(بقره، ۲ / ۱۱۷)
<[او] پدید آورنده آسمانها و زمین‏[ است‏]، و چون به كاری اراده فرماید، فقط می گوید:<[موجود]باش»؛ پس [فورا موجود] می شود.»
و می فرماید:<بدیع السموات و الأرض أنی یكون له و لد و لم تكن له صاحبْ و خلق كل شئ و هو بكل شئ علیم»(انعام، ۶ / ۱۰۱)
<پدید آورنده آسمانها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد، در صورتی كه برای او همسری نبوده، و هر چیزی را آفریده، و اوست كه به هر چیزی داناست »
همین گونه، استعمال دو فعل<جعل» و<القی» با جبال است، خداوند می فرماید:
<و هو الذی مد الأرض و جعل فیها رواسی و أنهاراً و من كل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی اللیل النهار ان فی ذلك لایات لقوم یتفكرون»(رعد، ۱۳ / ۳)/
<و اوست كه زمین را گسترانید و در آن، كوهها و رودها نهاد، و از هر گونه میوه‏ای در آن جفت جفت قرار داد. روز را به شب می پوشانید. قطعاً در این‏[ امور]برای مردمی كه تفكر می‏كنند نشانه‏هایی وجود دارد /
و می‏فرماید: <والقی فی الارض رواسی أن تقیدبكم و أنهاراً و سبلاً لعلكم تهتدون» نمال، ۱۶/۱۵)
و در زمین كوههایی استوار افكند تا شما را نجنباند، و رودها و دره‏ها قرار داد) تا شما را خود را پیدا كنید/
كه در موارد یاد شده از آفریدن كوهها از فعل<القی» استفاده شده، زیرا این واژه معنی جعل دارد (۲۱)
نظیر این را در فعل<ساق» و<ازجی» كه به معنای واحدی هستند می بینیم (۲۲)كه با<سحاب» به كار برده شده‏اند. خداوند می فرماید:
<حتی اذا أقلت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد میت فأنزلنا به المأ فأخرجنا به من كل الثمرات كذلك نخرج الموتی لعلكم تذكرون»(اعراف، ۷ / ۵۷)/
<تا آن گاه كه ابرهای گرانبار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده برانیم، و از آن، باران فرود آوریم؛ و از هر گونه میوه‏ای‏[ از خاك‏] بر آوریم. بدین سان مردگان را[ نیز از قبرها] خارج می سازیم، باشد كه شما متذكر شوید.»
دكتر محمد احمد الغمراوی، ریشه یابی دقیقی در فرق میان دو واژه<جعل» و<القی» دارد.وی می گوید:
<جعل» یك دلالت كلی دارد كه تمامی انواع كوهها را شامل می‏شود، اما دلالت واژه<القی» خاص‏تر است، این عطیه نیز - بنا به نقل<ابوحیان» در تفسیر آیه النحل - این را لحاظ كرده و معتقد است،<القی» بیانگر این است كه خداوند كوهها را نه از زمین بلكه از قدرت ابداع خویش پدید آورده است، البته ابن عطیه، نمی‏دانسته كه منشأ پیدایش كوهها متفاوت است و فعل<القی» به خلقت كوه هایی كه منشأ رسوبی دارند اشاره دارد، و خداوند بالفعل آن را در زمین قرار داده(افكند ه) و مواد رسوبی آن را با آبرفت رود خانه‏ها فراهم آورده، آن گاه به امر او در كنار ساحل دریا می ریزد، و آن جا این مواد رسوبی، فشرده و متراكم - البته به حد و اندازه‏ای كه خداوند با سنجش دقیق مقرر می فرماید - شده و سپس با فشار این مواد به همدیگر و برخی عوامل دیگر كوه‏های ساحلی سر بر می آورند. بنابر این خداوند كوهها را از زیر زمین خلق فرموده و نوع دیگر یعنی رسوبی را بر اساس قدرت و ابداع خویش پدید آورده است، اما آن‏ها را مرحله به مرحله خلق كرده، همان گونه كه جنین را در شكم مادر طی مراحل مختلف شكل می بخشد.(۲۳)
خلاصه كلام این كه ما چنانچه بخواهیم در زمینه این واژه‏ها بحث و بررسی بیشتری داشته باشیم، مجال بیشتری می طلبد، در ضمن لازم است روی این نكته نیز تأكید كنیم كه در قرآن واژه‏های مترادف وجود ندارد، و هیچ واژه مترادفی با واژه قرآنی نمی‏تواند دقیقاً معنی و مفهوم آن را داشته باشد، از این واژه‏های قرآنی پیوسته اعجاز و برجستگی خویش را حفظ می كنند

۱- میر صادقی، جمال، عناصر داستان / ۸۳/
۲- ایرانی، ناصر، داستان، تعاریف ابزارها / ۱۸۹/
۳- براهنی، رضا، قصه نویسی / ۲۴۲/
۴- حكیم، سید محمد باقر، القصص القرآنی / ۳۵/
۵- خطیب، عبدالكریم، القصص القرآنی فی منطوقه و مفهومه / ۱۱۳/
۶- .حكیم، سید محمد باقر، القصص القرآنی / ۷۴/
۷- خلف الله، محمد احمد، الفن القصص فی القرآن الكریم / ۲۸۴/
۸- عبدریه، سید عبدالحافظ، بحوث فی القصص القرآن / ۷۲/
۹- خطیب، عبدالكریم، القصص القرآنی فی منطوقه و مفهومه / ۱۱۶/
۱۰- ر. د: ابومنصور ثعالبی، فقه اللغه و سر العربیه / ۳۵۲، چاپ دوم، تحقیق مصطفی السقا/
۱۱- راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ماده<روح»/
۱۲- من بلاغْ القرآن / ۱۳۹/
۱۳- جاحظ، البیان و التبیین، ۱ / ۲۰، تحقیق و شرح عبدالسلام هارون، مصر، مكتبه الخانجی، چاپ دوم ۱۳۸۰ ه/
۱۴- زمخشری، الكشاف، ۲ / ۱۲۵/
۱۵- معجم مفردات الفاظ القرآن، ماده(بجس)/
۱۶- همان ماده خلق/
۱۷- همان، ماده (بدع)/
۱۸- همان، ماده(جعل) و نیز ر. ك: الكشاف، ۲ / ۴/
۱۹- همان، ماده (فطر)/
۲۰- الكشاف، ۳ / ۲۹۷/
۲۱- همان، ۲ / ۴۰۴/
۲۲- همان ۳ / ۷۰/
۲۳- الغمراوی، الاسلام فی عصر العلم / ۲۹۵/

منبع : مرکز جهانی اطلاع رسانی آل بیت

مطالب مرتبط

سوره مبارکه بلد

سوره مبارکه  بلد
این سوره در مكه نازل شده و دارای ۲۰ آیه می باشد:
"بسم الله الرحمن الرحیم"
لا اقسم بهذا البلد۱ و أنت حل بهذا البلد۲ و والد و ما ولد۳ لقد خلقنا الإنسان فی كبد۴ أیحسب أن لن یقدر علیه أحد۵ یقول أهلكت مالاً لبدا۶ أیحسب أن لم یره أحد۷ ألم نجعل له عینین۸ و لساناً و شفتین۹ وهدیناه النجدین۱۰ فلا اقتحم العقبهٔ۱۱ و ما أدریك ماالعقبهٔ ۱۲ فك رقبهٔ۱۳ أو إطعام فی یوم ذی مسغبهٔ۱۴ یتیماً ذا مقربهٔ۱۵ أو مسكیناً ذا متربهٔ۱۶ ثم كان من الذین آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمهٔ۱۷ اولئك اصحاب المیمنهٔ۱۸ والذین كفروا بآیاتنا هم أصحاب المشئمهٔ۱۹ علیهم نار موصدهٔ۲۰
●محتوای سوره
این سوره در عین كوتاهی، حقایق بزرگی را دربردارد:
۱. در قسمت اول این سوره بعد از ذكر سوگندهای پرمعنایی اشاره به این حقیقت شده كه زندگی انسان در عالم دنیا همواره توام با مشكلات و رنج است. تا از یكسو خود را برای رفتن به جنگ مشكلات آماده سازد و از سوی دیگر انتظار آرامش و آسودگی مطلق را در این جهان از سر بیرون كند، آرامش مطلق تنها در زندگی آخرت امكان پذیر است و بس.
۲. در بخش دیگری از این سوره قسمتی از مهمترین نعمتهای الهی را بر انسان می شمرد و سپس به ناسپاسی او در مقابل این نعمتها اشاره می كند.
۳. در آخرین بخش این سوره مردم را به دو گروه" أصحاب المیمنهٔ" و "أصحاب المشئمهٔ" تقسیم كرده و گوشه ای از صفات اعمال گروه اول(مؤمنان صالح) و سپس سرنوشت آنها را بیان می كند و بعد به نقطه مقابل آنها یعنی كافران و مجرمان و سرنوشت آنها می پردازد.
تعبیر آیات سوره بسیار قاطع و كوبنده، جمله بندیها كوتاه و پرطنین و الفاظ بسیار مؤثر و گویاست و شكل آیات و محتوا نشان می دهد كه این سوره از سوره های"مكی" است.
●تفسیر
▪سوگند به این شهر مقدس:
سنت قرآن در بسیاری از موارد براین است كه بیان حقایق بسیار مهم را با سوگند شروع می كند، سوگندهایی كه خود نیز سبب حركت اندیشه و فكر و عقل انسان است، سوگندهایی كه ارتباط خاصی با همان مطلب مورد نظر دارد. در اینجا نیز برای بیان این واقعیت كه زندگی انسان در دنیا توأم با درد و رنج است از سوگند تازه ای شروع می كند و می فرماید:
لا اقسم بهذالبلد: قسم به این شهرمقدس( شهرمكه)
و أنت حل بهذالبلد: شهری كه تو ساكن آن هستی.
گرچه در این دو آیه، نام"مكه" صریحاً نیامده است، ولی با توجه به مكی بودن سوره از یكسو و اهمیت فوق العاده این شهرمقدس از سوی دیگر، پیداست كه منظور همان مكه است. البته شرافت و عظمت سرزمین مكه ایجاب می كند خداوند به آن سوگند یاد نماید. چرا كه نخستین مركز توحید و عبادت پروردگار در اینجا ساخته شده و انبیای بزرگ گرد این خانه طواف كرده اند. ولی جمله " وانت حِلّ بهذا البلد" مطلب تازه ای دربردارد، می گوید:
این شهر بخاطر وجود پرفیض و پربركت تو چنان عظمتی به خود گرفته كه شایسته این سوگند شده است و حقیقت همین است كه ارزش سرزمینها به ارزش انسانهای مقیم در آن است.
و "لا" در آیه اول" لا اقسم بهذا البلد" لام تأكید است. اما برخی از مفسران آن را لاء نفی دانسته و آیه را این چنین تفسیر می كنند:" من به این شهرمقدس سوگند یاد نمی كنم در حالی كه احترام تو را هتك كرده اند و جان و مالت را مباح شمرده اند" و این توبیخ و سرزنش شدیدی است نسبت به كفار قریش كه آنها خود را خادمان حرم مكه می پنداشتند و برای این سرزمین آنچنان احترامی قائل بودند كه حتی اگر قاتل پدرشان در آنجا دیده می شد در امان بود... ولی با این حال چرا تمام این آداب و سنن در مورد پیامبراكرم(ص) زیر پا گذارده شد؟!
سپس می افزاید: و والد و ما ولد: قسم به پدر و فرزندش.
در اینكه منظور از این پدر و فرزند كیست؟ تفسیرهای متعددی ذكر كرده اند. اما آنچه از همه مناسب تر به نظر می رسد اینست كه" منظور از والد: ابراهیم خلیل علیه السلام و از ولد اسماعیل ذبیح است و با توجه به اینكه در آیه قبل به شهرمكه سوگند یاد شده و می دانیم كه ابراهیم و فرزندش بنیانگذار كعبه و شهر مكه بودند. عرب جاهلی نیز برای حضرت ابراهیم و فرزندش اهمیت فوق العاده ای قائل بودند و به آنها افتخار می كردند.
سپس در آیه بعد به چیزی می پردازد كه هدف نهایی این سوگندهاست. می فرماید:
لقد خلقنا الإنسان فی كبد: مسلماً ما انسان را در رنج آفریدیم.
واژه" كبد" به معنای رنج و خستگی است. این تعبیر كه آفرینش انسان در سختی و رنج است به ما می فهماند كه رنج و مشقت از هر سو و در تمامی شئون حیات از آغاز پیدایش او تا زمان پیری بر انسان احاطه دارد.
نگاهی به زندگی انبیاء و اولیاء الله نیز نشان می دهد كه زندگی این گلهای سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و دردها قرین بود. هنگامی كه دنیا برای آنها چنین باشد، وضع برای دیگران روشن است.
و اگر افراد یا جوامعی را می بینیم كه به ظاهر درد و رنجی ندارند یا بر اثر نگرش سطحی ماست و لذا وقتی كه نزدیكتر می شویم به عمق درد و رنجهای همین صاحبان زندگی مرفه آشنا می گردیم و یا اینكه برای مدتی محدود است كه قانون كلی جهان را بر هم نمی زند.
سپس می افزاید:
ایحسب ان لن یقدر علیه احد: آیا این انسان گمان می كند كه هیچ كس قادر نیست بر او دست یابد.
اشاره به اینكه آمیختگی زندگی انسان با آن همه درد و رنج دلیل بر این است كه او قدرتی ندارد.
ولی او بر مركب غرور سوار است و هركار خلافی را مرتكب می شود. گوئی خود را در امان می بیند و از قلمرو مجازات الهی بركنار تصور می كند، هنگامی كه به قدرت می رسد تمام احكام الهی را زیرپا می گذارد و مطلقاً خدا را بنده نیست. آیا به راستی چنین می پندارد كه از چنگال مجازات پروردگار رهائی می یابد: چه اشتباه بزرگی!
سپس در ادامه همین سخن می افزاید: یقول اهلكت مالاً لبداً: او می گوید من مال زیادی را تباه كردم.
اشاره به كسانی است كه وقتی به آنها پیشنهاد صرف مال در كار خیری بكنند از روی غرور می گویند: ما بسیار در این راه ها صرف كرده ایم. در حالی كه چیزی برای خدا انفاق نكرده اند و اگر اموالی به این و آن داده اند برای ریا و اغراض شخصی بوده است.
تعبیر به اهلكت اشاره به این است كه اموال او در حقیقت نابود شده و بهره ای عائدش نمی شود.
لبد: به معنی شیء متراكم و انبوه است و در اینجا به معنی مال فراوان است.
سپس می فرماید:
ایحسب ان لم یره أحد: آیا گمان می كند كه هیچ كس او را ندیده و نمی بیند.
او از این حقیقت غافل است كه خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع می بیند بلكه از اعماق قلب و روح او نیز آگاه است. مگر ممكن است خدائی كه وجود بی انتهایش به همه چیز احاطه دارد چیزی را نبیند و نداند؟!
چگونه انسان مغرور می شود و ادعای قدرت می كند در حالی كه زندگی او با درد و رنج عجین است، اگر مالی دارد به شبی است و اگر جانی دارد به تبی است.
وآنگهی چگونه ادعا می كند كه من اموال فراوانی در راه خدا انفاق كرده ام در حالی كه او از نیتش آگاه است. خداوند هم كیفیت تحصیل آن اموال نامشروع را می داند و هم چگونگی صرف كردن ریاكارانه و مغرضانه آن را.
●نعمت، چشم، زبان و هدایت
به دنباله آیات گذشته كه سخن از غرور و غفلت انسانهای طغیانگر می گفت، در آیات ۱۰- ۸ بخشی از مهمترین نعمتهای مادی و معنوی الهی را بر این انسان می شمرد تا از یكسو غرور و غفلت او را بشكند و از سوی دیگر وادار به تفكر در خالق نعمتها كند، و با تحریك حس شكرگزاری در درون جانش او را به سوی معرفت خالق سوق دهد.
نخست می فرماید:
الم نجعل له عینین: آیا ما برای این انسان دو چشم قرار ندادیم؟!
و لساناً و شفتین: یك زبان و دولب.
و هدیناه النجدین: و او را به خیر و شرش آگاه كردیم و هدایت نمودیم.
به این ترتیب در چند جمله كوتاه به سه نعمت مهم مادی و یك نعمت بزرگ معنوی كه همه از عظیمترین نعمتهای الهی است اشاره نموده است: نعمت چشمها و زبان و لبها از یكسو و نعمت هدایت از سوی دیگر.
در اهمیت نعمتهای فوق همین بس كه:
" چشم" مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است، شگفتیهای چشم به اندازه ای است كه به راستی انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وامی دارد. طبقات هفت گانه چشم كه به نامهای صلبیه( قرنیه) مشیمیه، عنبیه، جلدیه، زلالیه، زجاجیه، و شبكیه نامیده شده، هركدام ساختمان عجیب و ظریف و شگفت انگیزی دارد كه قوانین فیزیكی و شیمیایی مربوط به نور و آینه ها به دقیق ترین وجهی در آنها رعایت شده به طوری كه پیشرفته ترین دوربینهای عكاسی در برابر آن موجود بی ارزشی است. و به راستی اگر در تمام دنیا جز انسان و در تمام وجود انسان جز چشم، چیز دیگری نبود مطالعه شگفتیهایش برای شناخت علم و قدرت پروردگار كافی بود.
و اما زبان مهمترین وسیله ارتباط انسان با انسانهای دیگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قومی به قوم دیگر و از نسلی به نسل دیگر است و اگر این وسیله ارتباطی نبود هرگز انسان نمی توانست تا این حد در علم و دانش و تمدن مادی و مسائل معنوی ترقی كند.●واما لبها:
اولاً نقش مؤثری در تكلم دارند. چرا كه بسیاری از مقاطع حروف به وسیله لبها ادا می شود و از این گذشته لب ها كمك زیادی به جویدن غذا و حفظ رطوبت دهان و نوشیدن آب می كند و اگر مسئله خوردن و آشامیدن مطرح نبود حتی منظره چهره او در اثر جریان آب دهان به بیرون و عدم قدرت بر اداء بسیاری از حروف وضع أسف انگیزی داشت.
و به دنبال اینها، به مسائل وجود" عقل" و هدایت عقلانی و فطری اشاره می كند و حتی تعبیر آیه،"هدایت تشریعی" كه به وسیله انبیاء و اولیاء انجام می گیرد را شامل می شود.
آری او هم دیده بینا و آفتاب را در اختیار انسان گذارده و هم" راه و چاه" را به او نشان داده" تا آدمی نگاه كند پیش پای خویش". اما با اینهمه چراغ فروزان كه فرا راه او قرار داده است اگر از بیراهه می رود باید گفت: " بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش".
جمله" و هدیناه النجدین": ما او را از راه خیر و شر آگاه كردیم. علاوه بر اینكه مساله اختیار و آزادی اراده انسان را بیان می كند، با توجه به اینكه " نجد" مكان مرتفع را گویند، اشاره به این است كه پیمودن راه خیر خالی از مشكلات و زحمت و رنج نیست. همانگونه كه بالارفتن از زمینهای مرتفع مشكلاتی دارد، حتی پیمودن راه شر نیز مشكلاتی دارد، چه بهتر كه انسان با سعی و تلاشش راه خیر را برگزیند.
اما در عین حال انتخاب راه با خود انسان است. اوست كه می تواند چشم و زبان را در مسیر حلال یا حرام به گردش آورد. و از دو جاده" خیر" و" شر" هر كدام را بخواهد برگزیند.
و لذا در حدیثی از پیامبراكرم(ص) می خوانیم:
" خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: ای فرزند آدم اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده ام، لب را فروبند. و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلكها را در اختیار تو قرار داده ام آنها را فروبند!"
و به این ترتیب خداوند وسائل كنترل این نعمتهای بزرگ را نیز در اختیار بشر قرار داده و این یكی دیگر از الطاف بزرگ اوست. جالب اینكه آیات فوق در مورد زبان ، اشاره به لبها كرده، اما در مورد چشمها اشاره به پلكها نشده است و این ظاهراً به دو علت است:
۱. نقش لبها برای سخن گفتن و غذا خوردن و سایر جهات به مراتب بیش از پلكها در مورد چشم است.
۲. كنترل زبان از كنترل چشم به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر است.
گردنه صعب العبور:
به دنبال ذكر نعمتهای بزرگی كه در آیات قبل آمده بود در آیات پایانی این سوره بندگان ناسپاس را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد كه چگونه با داشتن آن همه وسائل سعادت راه نجات را نپیموده اند.
نخست می فرماید:
فلا اقتحم العقبهٔ: این انسان ناسپاس از آن گردنه بزرگ بالا نرفت.
در این كه منظور از"عقبه" در اینجا چیست، آیات بعد آن را تفسیر می كند:
و ما أدریك ماالعقبهٔ: تو نمی دانی آن گردنه چیست؟
فك رقبهٔ: آزاد كردن برده است.
أو اطعام فی یوم ذی مسغبهٔ: یا اطعام كردن در روز گرسنگی.
یتیماً ذا مقربهٔ: یتمی از خویشاوندان را.
أو مسكیناً ذا متربهٔ: یا مستمندی به خاك افتاده را.
به این ترتیب این گردنه صعب العبور كه انسانهای ناسپاس هرگز خود را برای گذشتن از آن آماده نكرده اند، مجموعه ای است از اعمال خیر كه عمدتاً بر محور خدمت به خلق و كمك به ضعیفان و ناتوانان دور می زند و نیز مجموعه ای از عقاید صحیح و خالص است كه در آیات بعد به آن اشاره شده است.و به راستی گذشتن از این گردنه با توجه به علاقه شدیدی كه غالب مردم به مال و ثروت دارند كارآسانی نیست.اسلام و ایمان با ادعا و گفتار حاصل نمی شود، بلكه در برابر هر فرد مسلمان و مؤمن گردنه های صعب العبوری است كه باید از آنها، یكی بعد از دیگری بگذرد.
بعضی" عقبه" را در اینجا به معنی هوای نفس تعبیر و تفسیر كرده اند كه جهاد با آن را پیامبر(ص) طبق حدیث معروف" جهاد اكبر" نامید. البته با توجه به اینكه خود آیات" عقبه" را در اینجا تفسیر كرده، باید مراد از این تفسیر چنین باشد كه گردنه اصلی" گردنه هوای نفس" است. و اما آزاد كردن بردگان و اطعام مسكینان مصداقهای روشنی از مبارزه با آن محسوب می شود. قابل توجه در اینجا تعبیر به"إقتحم" از ماده" اقتحام" است كه در اصل به معنی ورود در كار سخت و خوفناك است.
و این نشان می دهد كه گذشتن از این گردنه كار آسانی نیست و تأكیدی است بر آنچه در آغاز سوره آمده كه فرمود: " ما انسان را در در رنج آفریدیم" هم زندگی او توأم با رنج است و هم اطاعت فرمان پروردگار توأم با مشكلات می باشد.
در خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام می خوانیم:
" بهشت در میان ناملایمات پیچیده شده و دوزخ در لابلای شهوات."
در آیه بعد در ادامه تفسیری كه برای این گردنه صعب العبور بیان فرموده می افزاید:
ثم كان من الذین آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمهٔ:
سپس از كسانی بوده باشد كه ایمان آورده و یكدیگر را به صبر و استقامت و عطوفت توصیه می كنند.به این ترتیب كسانی از این گردنه سخت عبور می كنند كه هم دارای ایمان هستند و هم اخلاق والایی چون دعوت به صبر و عواطف انسانی دارند و هم اعمال صالحی چون آزاد كردن بردگان و اطعام یتیمان و مسكینان انجام داده اند.
یا به تعبیر دیگر در سه میدان ایمان و اخلاق و عمل گام بگذارند و سربلند بیرون آیند. اینها هستند كه می توانند از آن گردنه صعب العبور بگذرند.
تعبیر به " تواصوا" كه مفهومش سفارش كردن به یكدیگر است، نكته مهمی در بردارد و آن اینكه: مسائلی همچون صبر و استقامت در طریق اطاعت پروردگار و مبارزه با هوای نفس و همچنین تقویت اصل محبت و رحمت نباید به صورت فردی در جامعه باشد، بلكه باید به صورت یك جریان عمومی در كل جامعه درآید و همه افراد یكدیگر را به رعایت و حفظ این "اصول" توصیه كنند تا از این طریق پیوندهای اجتماعی نیز محكمتر شود.
بعضی گفته اند:
"صبر" در اینجا اشاره به شكیبایی در اطاعت فرمان خدا و اهتمام به اوامر او است و " مرحمهٔ" اشاره به محبت نسبت به خلق خدا است و می دانیم اساس دین را ارتباط با خالق و خلق تشكیل می دهد و به هر حال صبر و استقامت ریشه اصلی هرگونه اطاعت و بندگی و ترك گناه است.
و در پایان این اوصاف، مقام صاحبان آنرا چنین بیان می كند:
أولئك أصحاب المیمنهٔ: آنها اصحاب الیمین هستند.
و نامه اعمالشان به نشانه مقبول بودن در درگاه پروردگار به دست راستشان داده می شود.
این احتمال نیز داده شده كه" میمنهٔ" از ماده یمن و بركت است یعنی آنها صاحبان بركت اند كه وجودشان هم برای خودشان بركت است و هم برای جامعه.
سپس به نقطه مقابل این گروه یعنی آنها كه نتوانسته اند از این گردنه صعب العبور بگذرند، پرداخته و می فرماید:
والذین كفروا بآیاتنا هم أصحاب المشئمهٔ: و كسانی كه به آیات ما كافر شدند افرادی شوم هستند كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده می شود. و این نشانه آن است كه دستشان از حسنات تهی و نامه اعمالشان از سیئات سیاه است.
" مشئمهٔ" از ماده شوم نقطه مقابل" میمنهٔ" از ماده یمن است، یعنی این گروه كافر افرادی شوم و نامیمونند كه هم سبب بدبختی خودشانند و هم بدبختی جامعه، ولی از آنجا كه شوم بودن و خجسته بودن در قیامت به آن شناخته می شود كه نامه اعمال افراد در دست چپ یا در دست راست آنها باشد. بعضی این تفسیر را برای آن پذیرفته اند. به خصوص اینكه ماده شوم در لغت به معنی گرایش به چپ نیز آمده است.
و در آخرین آیه این سوره اشاره كوتاه و پرمعنایی به مجازات گروه اخیر كرده و می فرماید:
علیهم نار موصدهٔ: بر فراز آنها آتشی است فروبسته( كه راه فراری از آن نیست).
" موصدهٔ" از ماده " ایصاد" به معنی بستن در و محكم كردن آن است. ناگفته پیداست انسان در اتاقی كه هوای آن كمی گرم است می خواهد درها را بازكند، نسیمی بوزد و گرمی هوا را تعدیل كند، حال باید فكر كرد در كوره سوزان دوزخ هنگامی كه تمام درها بسته شود چه حالی پیدا خواهد شد.


کلمات در حال جستجو
صحا , نیکی ه والدین , گربه های خانگی , فترت , انجام میدم دات کام , فروز رجایی فر , ساندویچ مرغ , استعفای سجادانوشیروانی , وزیر دفاع دولت دوازدهم , واوری ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دن , بوم‌شناختی سلامتی , آموزش و پرورش دورهٔ متوسطه , می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش , جدول بازارهای عمدهٔ صادراتی سنگاپور در دو سال ۱۹۶۰ و ۱۹۵۵، ۱۰ بازار عمدهٔ صادراتی سنگاپور (تمامی ارقام براساس میلیون دلار سنگاپور هستند) , قوه مجریه , داده‌های آزمایشگاهی , دل در گره زلف تو بستیم دگربار , ملحقات و مفردات , آب‌انبار گرمسار، گرمسار، قاجاریان ,

برخی منابع مهم خبری
banifilm.ir روزنامه بانی فیلم , persiankhodro.com پرشین خودرو , fa.alalam.ir العالم , donya-e-eqtesad.com دنیای اقتصاد , sourehcinema.ir سوره سینما , pana.ir خبرگزاری پانا , icana.ir خانه ملت , tejarat.donya-e-eqtesad.com تجارت فردا , hamshahrilinks.org روزنامه همشهری , musiceiranian.ir موسیقی ایرانیان ,

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!