یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ / Sunday, 18 February, 2018

تأویل قرآن


تأویل قرآن
درشماره‌های گذشته، بحثی را درباره «تأویل قرآن» آغاز نمودیم كه به خاطر طولانی بودن بحث از ادامه آن صرف نظر گردید، ولی جهت ابتر نبودن مطالب آورده شده، تصمیم برآن شد كه مختار خود را در این موضوع از نظر خوانندگان بگذرانیم.
● تأویل قرآن چیست؟
لفظ تأویل، درضمن هفت سوره از سور قرآن كریم هفده‌بار استعمال شده‌است كه پنج‌بار آن (دو بار به طور یقین و به اتفاق مفسّرین و سه بار به حسب ظاهر و به‌نظر مشهور) در مورد قرآن یعنی در حال اضافه به ضمیری كه به كل یا بخشی از قرآن برمی‌گردد، به‌كار رفته است. و در روایات نیز كلمه تأویل در مورد قرآن، بسیار استعمال شده‌است، ولی (تا آنجا كه تتبع نموده‌ام)، در هیچ آیه و روایتی تأویل قرآن، تعریف و تفسیر نشده و حقیقت آن تبیین نگشته است، جز این‌كه دربعضی از روایات بطن قرآن با تأویل، تطبیق شده است. لذا برای فهم حقیقت تأویل قرآن و مراد از آن، باید مواردی را كه تأویل در مورد قرآن به‌كار رفته‌است، مورد مطالعه و دقت قرار داد و با توجه به معنای لغوی و مستعمل‌فیه كلمه تأویل و قرآین موجود در كلام، معنای مراد از آن را درهر مورد تشخیص دهیم و بانظر به همه موارد، به حقیقت آن پی ببریم. البته توجه به كلمات لغت‌شناسان و مفسرین و ملاحظه سایر موارد استعمال تأویل (یعنی مواردی كه در مورد غیر قرآن به‌كار رفته) نیزلازم است، زیرا ما را با معانی مستعمل ‌فیه كلمه تأویل و معناهایی كه ممكن است تأویل در آن استعمال شود، آشنا می‌كند و ما را در استظهار و فهم مراد از آن در مواردی كه درمورد قرآن به‌كار رفته ‌است، یاری خواهد كرد.
بعد از ملاحظه كلمات لغت‌شناسان و مفسرین و تتبع درمعانی مستعمل فیه تأویل در استعمالات قرآن و روایات، به مطالعه و دقت در مواردی كه تأویل درمورد قرآن كریم به‌كار رفته‌است، پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم كه تأویل قرآن درلسان آیات كریمه و روایات شریفه عبارت است از:
معانی و مصادیقی از آیات كریمه كه برای غیر راسخان در علم (نبی‌اكرم صلی‌الله علیه وآله و ائمه اطهار. علیهم‌السلام.) ظاهر نمی‌باشد و فهمیدن آن طبق اصول محاوره میسر نیست و آن معانی و مقاصد مزبور چند قسم است:
الف) معنای حقیقی و منظور واقعی آیات متشابه
آیات متشابه آیاتی است كه معنای حقیقی و مراد واقعی آن ظاهر نیست، درقبال آیات محكمات كه معنای آن طبق اصول محاوره، ظاهر است و تشابه نامیده شده‌اند چون معنای حقیقی و مقصود از آنها بین چند معنی مردد است و معنای حقیقی آن به معنای غیرحقیقی‌ مشتبه شده ‌است. البته متشابهات، بر دو گونه ‌است:
۱) متشابهات بدوی؛ كه در بدو نظر، معنای آن ظاهر نیست ولی باملاحظه قراین داخلی و خارجی و تدّبر درآن، تشابه از آن برطرف می‌شود.
۲) متشابهات مستقر؛ كه تشابه آن مستقر است و با ملاحظه قراین و تدبر در آن نیز، رفع نمی‌شود و برای فهم معنای آن باید به راسخان در علم یعنی نبی اكرم صلی‌الله علیه وآله و جانشینان برحقش مراجعه نمود. در برخی ‌از آیات و روایات، كلمه تأویل در مورد این دسته از آیات یعنی متشابهات مستقر، استعمال گردیده و از معنا و مقصود این بخش‌ از آیات به عنوان ‌تأویل یاد شده ‌است «هو الّذی انزل علیك الكتاب منه آیات محكمات هنّ ‌ام ‌الكتاب و اخر متشابهات فامّا الذین فی ‌قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنهٔ و ابتغاء تأویله وما یعلم تأویلهُ الا الله و الراسخون فی ‌العلم» (آل عمران، ۷)
این آیه كریمه، با لحن نكوهش، خبر داده كه افرادی كه در دلهای آنان كژی و انحراف هست، آیات متشابه قرآن را دنبال می‌كنند برای طلب فتنه و طلب تأویل آن، و حال آنكه هیچ كس جز خدا و راسخان در علم، تأویل آن را نمی‌داند.
هر چند تأویل نزد اهل لغت و تفسیر، هم به معنای مصدری به‌كار می‌رود و هم به ‌معنای وصفی، ولی ظاهراً در این آیه، تأویل به‌معنای وصفی بوده و اضافه نیز معنوی است.
در مرجع ضمیر تأویله دركلمه «وابتغاء تأویله» دو احتمال است: «الكتاب» و «ماتشابه». ولی اظهر، رجوع آن به «ماتشابه» است؛ یكی به لحاظ اقربیت آن و دیگر به تناسب مغیّی (اتّباع متشابه) و غایت (طلب تأویل). زیرا مناسبت اِتّباع آیات متشابه با طلب تأویل متشابه، بیشتر است از طلب تأویل مطلق كتاب و این تناسب با توجه به اینكه هر آیه‌ای تأویل مخصوص به خود را دارد نه اینكه مجموع قرآن دارای یك تأویل باشد، واضح است و نیاز به بیان ندارد، چون طبیعی است كه اِتّباع از هرآیه برای طلب تأویل همان آیه است نه تأویل آیه دیگر، و وجود تأویل، برای هرآیه، علاوه براین‌كه ظاهر و متبادر به ذهن است، روایات فراوانی نظیر «معتبره فضیل» و غیر آن بر آن دلالت دارد، كه ذكر آن خواهدآمد.
توهم نشود كه اقربیت در اینجا بامحور بودن بحث از كل قرآن معارض است زیرا دراین آیه كریمه، بعد از تقسیم كتاب به آیات محكم و متشابه، محور كلام، آیات متشابه و بحث از آن است و لذا دیگر سخنی از آیات محكمات به میان نیامده ‌است و آن تقسیم، مقدمه‌ای است برای ورود به بحث از آیات متشابه و موضع افراد منحرف و راسخان در علم نسبت به آن و به قرینه مناسبت مضاف (تأویل) و مضاف‌الیه (ه = ماتشابه) قهراً مراد از تأویل متشابه، همان معنی و مقصود از آیات متشابه است كه جز برای خدا و راسخان در علم، معلوم نیست و طلب كردن آن جز از طریق رجوع به كلام خدا و راسخان درعلم (نبی‌اكرم و جانشینان گرانقدرش صلوات‌الله علیه و علیهم.) مذموم و ممنوع است، زیرا طلب كردن شی‌ء است از غیر راه خودش.
و روایت معتبری هم كه در شأن نزول این آیه كریمه رسیده است، همین استظهار را تائید بلكه تثبیت می‌كند، زیرا گویای آن است كه «حیی» و «ابو یاسر» فرزندان «اخطب» و جمعی دیگر از یهود، به‌ زعم باطل خود، طبق حساب حروف ابجد، از حروف مقطّعه قرآن، مدت ملك حضرت محمد صلی الله علیه و آله و اجل امت آن حضرت را پیش‌بینی می‌كردند و مقصود از حروف مقطعه را تعیین مدت ملك و اجل امت آن حضرت قرار می‌دادند كه این آیه در مذمت آنان نازل شد. از نزول آیه در مذمت آنان و تطبیق آیه كریمه با كارآنان به‌دست می‌آید كه حروف مقطعه، از آیات متشابه است و معنی و مقصود از آن تأویل می‌باشد و مقصود از آن را تعیین مدت ملك نبی‌اكرم صلی الله علیه و آله و اجل امت آن حضرت قرار دادن، از مصادیق ابتغاء تأویل مذموم است. پس تأویل در این آیه عبارت است از معنی و مقصود و نه چیز دیگر و شاهد دیگر براینكه معنی و مقصود از آیات متشابه تأویل نامیده شده است، روایت اسماعیل‌ابن جابر است:
عن الصادق علیه‌السلام. (حینما سألوه علیه‌السلام عن تفسیر المحكم من كتاب الله) فقال: اما المحكم الذی لم ینسخه شیی‌ء فقوله عزّ و جلّ «هوالّذی انزل علیك الكتاب منه آیات محكمات هنّ ام الكتاب و اخر متشابهات الایه» وانّماهلك‌الناس فی‌المتشابه لانهم لم‌یقفواعلی‌معناه و لم‌یعرفوا حقیقته فوضعواله تأویلاً من عند انفسهم بآرائهم و استغنوا بذالك عن مسئلهٔ الاوصیا.
مراد از «حقیقت» دراین روایت، به قرینه این‌كه در ردیف معنی قرار گرفته و متعلق معرفت كه معمولاً در شناخت شخصی به‌كار می‌رود واقع شده، ظاهراً مصداق است. لذا از این روایت استفاده می‌شود كه متشابه تأویلی دارد و آن همان معنی و حقیقت و مصداق مقصود از آن است و برای آگاهی از آن باید به اوصیاء علیهم‌السلام مراجعه نمود و از آنان سئوال كرد، ولی مردم آنان كه اوصیاء را نشناختند و یا در برابر آنان استكبار ورزیدند. با آراء خود تأویلی برای آن وضع نموده و خود را از پرسش اوصیاء علیهم‌السلام. بی‌نیاز دانستند و درنتیجه هلاك شدند.
ـ تبصره
«ومایعلم تأویله الاالله والراسخون فی العلم».
هرچند ظهور سیاقی كلام،اقتضاء می‌كند كه مرجع ضمیر «تأویله» دراین فراز از آیه كریمه هم خصوص «ماتشابه» باشد و مراد از تأویل در این جمله نیز همان معنایی باشد كه در جمله قبل، از تأویل اراده شده‌است؛ اما از روایات فراوانی كه تعدادی از نظر سند هم معتبر هستند. استفاده می‌شود كه در این فراز، مرجع ضمیر «تأویله» خود قرآن است، نه بخش متشابه آن و مراد از تأویل هم، خصوص معنای مقصود از آیات متشابه نمی‌باشد بلكه اعم از آن است. زیرا در این روایات، تأویل با غیر معنای مقصود از آیات متشابه نیز تطبیق شده‌است. بنابراین می‌توان گفت: این جمله از آیه كریمه، كبرای كلی‌ای است كه تأویل در جمله اول، صغرای آن است. برخی از این روایات، مانند: «معتبره فضیل» و «معتبره برید» در ذیل معانی باطنی ذكر می‌شوند و برخی دیگر مانند: «معتبره محمدابن مسلم» درذیل مصداق مستور آورده می‌شود و در مورد بقیه روایات، مانند: «معتبره ابوعبیده»، روایت «سلیم‌ابن قیس»، روایت «اسماعیل‌ابن جابر» جهت اختصار به ذكر آدرس اكتفا می‌نمایم.
ب) معانی باطنی آیات كریمه
از روایات فراوانی استفاده می‌شود كه آیات كریمه اعم از محكم و متشابه علاوه برمعنای ظاهری كه طبق اصول محاوره برای عموم، قابل فهم بوده و درموارد ابهام نیز قابل تفسیر است، از معانی و مقاصد و معارف عمیق دیگری برخورداراست كه همگان را یارای فهم آن نمی‌باشد و علم آن ویژه «راسخان در علم» است كه با عالم غیب در ارتباط و از زبان ویژه وحی آگاهند و برای درك آن معارف عمیق باید به آن سروران مراجعه نمود. البته همه افراد حتی پس از آن‌كه راسخان درعلم، بیان كنند تحمل آن را نخواهند داشت و لذا ائمه اطهار. علیهم‌السلام آن را برای همه كس بیان نمی‌فرمودند كه گواه براین ادعا، صحیح «عبدالله ابن سنان» است:
عبدالله‌بن سنان می‌گوید از «ذریح» شنیدم: كه من به ‌امام صادق علیه‌السلام عرض كردم: خدا دركتابش مرابه چیزی فرمان داده است كه دوست دارم به آن عمل كنم. فرمود: آن چیست؟ عرض كردم: قول خدای عزّ وجلّ: «ثم لیقضوا تفثهم ولیوفوانذورهم». فرمودند: «لیقضواتفثهم» لقاء امام است و «ولیوفوا نذورهم» همان مناسك حج است. عبدالله بن سنان گوید: بعد خود خدمت امام صادق. علیه‌السلام آمدم و عرض كردم: فدایت شوم معنای قول خدای عزّوجلّ درآیه «ثم لیقضوا تفثهم ولیوفوانذورهم» چیست؟ فرمودند: گرفتن شارب و چیدن ناخنها و چیزی شبیه آن است. عرض كردم: «ذریح محاربی» از شما نقل نمود كه فرموده‌اید: «ثم لیقضوا تفثهم» لقاء امام است «ولیوفوانذورهم» همان مناسك است. فرمود: «ذریح» راست گفته است و من هم درست گفتم، زیرا برای قرآن ظاهری است و باطنی! و چه كسی تحمل (باور) می‌كند آنچه را كه ذریح تحمل (باور) می‌كند.
البته در حقیقت باطن قرآن و این‌كه آیا از معانی مستعمل فیه آیات كریمه است كه در عرض معانی ظاهری اراده شده است و یا از مراتب طولیه معانی ظاهری یا از لوازم خفی آن و یا از مصادیق مستور و پنهان آن است؟ دیدگاه محققین در این زمینه متفاوت است و نیاز به بحث عمیقی دارد كه در این مقال مجال آن نیست؛ ولی، اصل وجود باطن برای قرآن، مورد اتفاق خاصه و عامه است و روایات كثیره بلكه متواتره برآن دلالت دارد.
در برخی از روایات مانند «معتبره فضیل»، از روایات خاصه و روایت ابن‌عباس از روایات عامه، ضمن پذیرفته ‌شدن این ‌كه قرآن كریم دارای بطن و بطون (معانی باطنی) است، بطن آن «تأویل» نامیده شده‌است.
فضیل از امام باقر. علیه‌السلام نقل می‌كند كه: «سئلت اباجعفر علیه‌السلام عن هذه الروایهٔ «ما من القرآن آیه الاّ و لها ظهر و بطن، فقال ظهره تنزیله و بطنه تأولیه... » روایت ابن عباس نیز چنین است: «ان القرآن ذوشجون و فنون و ظهور وبطون... فظهره التنزیل وبطنه التأویل. » و در روایت «ابی عبدالرحمن السلمی» هم به نظر می‌رسد كه مراد از تأویل، همان معنای باطنی است. كه می‌فرماید: «ان علیاً علیه‌السلام مرّ بقاض فقال هل تعرف الناسخ من المنسوخ؟ فقال لا فقال هلكت و اهلكت. تأویل كل حرف من القران علی وجوه»
از استناد به آیه كریمه «و مایعلم تأویله الاالله والراسخون فی العلم» در ذیل معتبره «فضیل» استفاده می‌شود كه: تأویل به معنای بطن از مصادیق تأویل درآیه كریمه است. و در معتبره «برید» نیز تأویل در قبال تنزیل كه به دلالت روایت فضیل و ابن عباس، همان معانی باطنی قرآن كریم است. در ذیل سئوال از آیه كریمه «ومایعلم تأویله الاالله والراسخون فی العلم» ودر رابطه باآن ذكر شده كه از آن استفاده می‌شود، تأویل در آیه شریفه، شامل تأویل به‌معنای مزبور (معانی باطنی قرآن) هم هست. پس دیگر نمی‌توان گفت تأویل در اصطلاح این روایت، غیر از تأویلی است كه در قرآن ذكر شده است.
معتبره برید: «قلت لابی جعفر علیه‌السلام قول‌الله «و مایعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم» قال: یعنی تأویل القران كله الاالله والراسخون فی العلم، فرسول الله افضل الراسخین قد علمه الله جمیع ماانزل علیه من التنزیل والتأویل وما كان الله منزّلاً علیه شیئاً لم یعلمه تأویله»
ج) مصداق خارجی وتجسم عینی وعد و وعیدهای قرآن كریم در مورد آخرت و سایر پیشگویی های آن:
در قرآن كریم پیشگویی‌ها و وعد و وعیدهای فراوانی در مورد جهان آخرت ابراز شده است كه حقیقت عینی ومصداق خارجی آن وعد و وعیدها، در این جهان برای انسان، نامعلوم می‌باشد. و دربعضی از آیات كریمه كه كلمه تأویل به حسب نظرمشهور، در مورد قرآن به‌كار رفته ظاهراً مراد از آن همان مصداق عینی وعد و وعیدهای قرآن كریم و اِخبارهای آن از جهان آخرت است.مانند:
«الذین اتخذوا دینهم لهواً ولعباً و غرّتهم الحیوهٔ الدنیا فالیوم ننسهم كمانسوا لقاء یومهم هذا وماكانوا بآیاتنا یجحدون ولقد جئناهم بكتاب فصلناه علی علم هدی و رحمهًٔ لقوم یؤمنون هل ینظرون الاتأویله یوم یأتی تأویله یقول الذین نسوه من قبل قدجاءت رسل ربنا بالحق فهل‌لنا من شفعاء... » (اعراف:۵۱،۵۲و۵۳)
دراین آیه كریمه در مرجع ضمیر «تأویله» اختلاف است. برخی، آن رابه كتاب ارجاع داده‌اند و برخی، مرجع آن را «ما وعدوا به فی القرآن» یعنی وعده‌هایی كه در آیات قبل، درمورد آخرت داده شده، دانسته‌اند و چه بسا ملاحظه سیاق، همین قول دوم راتقویت نماید. زیرا آیات قبل و بعد جز آیه ۵۲، همه درمورد قیامت و وعده‌های مربوط به آن است و از ملاحظه این آیات به ذهن می‌آید كه محور كلام دراین آیات، آخرت و وعده‌های مربوط به آن می‌باشد و ذكر آیه ۵۲ نیز ظاهراً (والله هوالعالم) برای بیان این نكته باشد كه: كافرانی كه فریفته زندگی دنیا شده‌اند و دینشان را به بازیچه گرفته‌اند و آخرت را فراموش كرده‌اند، بر آنان حجت تمام و مطالب مربوط به دین و آخرت برایشان بیان شده و راه هرگونه عذر و بهانه‌ای برای ‌آنان مسدود است، زیرا برای آنان كتابی كه بر پایه علم ودانش و هدایت و رحمت برای مومنین است، آورده‌ایم. باتوجه به نكته مزبور، بعید نیست كه ارجاع ضمیر به كتاب هم به لحاظ اشتمالش بر وعد و وعیدهای آخرتی باشد، كما اینكه ظاهرِ اكثر و صریح بعضی از كسانی كه مرجع ضمیر را كتاب دانسته‌اند، همین است.
بلی در تفسیر «المیزان» آمده است كه: این معنی خلاف ظاهر است، زیرا ظاهر اضافه تأویل به كتاب، آن است كه تمام كتاب، تأویل دارد و لكن تمام نیست چون ظهور مزبور، ظهور اطلاقی است و نزد عرف و عقلا در صورتی برای كلام ظهور اطلاقی منعقد می‌شود كه صارفی یا چیزی كه صلاحیت برای صرف كلام از ظهور اطلاقی دارد، در اطراف كلام نباشد و در این آیه شریفه اگر سیاق، مانع ظهور اطلاقی وموجب ظهور دریكی از دو احتمال مزبور نباشد كه هست، لااقل باوجود آن، شرط انعقاد ظهوراطلاقی،كه خالی‌بودن كلام است از چیزی كه صلاحیت برای قرینه بودن را دارد محقق نیست؛ پس چنین ظهوری وجود ندارد ولذا عده كثیری از مفسرین، بااینكه ضمیر را به كتاب ارجاع داده‌اند، تأویل را، عاقبت، معنا كرده‌اند ومراد از آن را آشكار شدن صدق آن به واسطه ظهور و تحقق وعد و وعیدهای آن دانسته‌اند.
به هرحال، اظهر، آن است كه مراد از تأویل قرآن در این آیه كریمه، همان مصداق خارجی و تجسم عینی خبرها و وعد و وعیدهایی است كه قران كریم در زمینه آخرت بیان داشته است و ماهیت آنها دراین جهان برای انسان پنهان است؛ چه مرجع ضمیر، به قرینه سیاق و اینكه محور كلام قیامت و خبرهای مربوط به آن است، «ما وعدبه فی‌القرآن» باشد و چه مرجع، «كتاب» باشد به لحاظ اشتمالش برآن وعد و وعیدها؛ و:
«بل كذّبوابمالم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم ‌تأویله ‌كذلك كذّب ‌الذین من ‌قبلهم ‌فانظر كیف كان عاقبه الظالمین» (یونس:۳۹) در این آیه اكثریت قریب به اتفاق مفسرین ضمیر «تأویله» را به «مالم‌یحیطوا» ارجاع داده‌اند ولی «قرطبی» ضمیر را به تكذیب كه مصدر «كذّبوا» می‌باشد برگردانده ‌است، زیرا در تفسیر «و لما یأتهم تأویله» می‌نویسد: «ای و لما یأتهم حقیقه عاقبه التكذیب من نزول العذاب بهم» در این عبارت، تأویل به حقیقت خارجی «عاقبت»، معنی شده و ضمیر به «تكذیب» ارجاع داده ‌شده ‌است؛ بدیهی است طبق تفسیر مذكور، این آیه از زمره آیاتی كه تأویل در آنها در مورد قرآن كریم به‌كار رفته است، خارج خواهد شد. هرچند باتوجه به سیاق «كذالك كذب‌الذین من‌قبلهم فانظر كیف كان عاقبه الظالمین» و باتوجه به اینكه تأویل در لغت و دركلمات مفسرین به‌ معنی «عاقبت»، نیز آمده‌است، این تفسیر خیلی دور از واقعیت نمی‌باشد، ولی اظهر، ارجاع ضمیر به «مالم یحیطوا» است و لذا جمهور مفسرین نیز چنین فهمیده‌اند. در تفسیر «مالم یحیطوا» هم دیدگاههای مفسرین گوناگون است.
بعضی آن را به وعد و وعیدها و اخبار قرآن از آخرت، بهشت و جهنم و برخی به آیات متشابه تفسیر نموده‌اند. پاره‌ای نیز گفته‌اند: مراد از آن، مطلق آیاتی است كه آنها احاطه به علمش ندارند ودر كلمات عده‌ای نیزبه «قرآن» معنی شده‌است كه بعید نیست مراد آنان هم از قرآن، آن دسته‌ای از آیات باشد كه معنی و حقیقت آن برای انكار كنندگان نامعلوم است. به هرحال به نظر می‌رسد هرچند «مالم یحیطوا» به خودی خود، ظاهر درمعنای سوم مطلق آیاتی كه احاطه به علمش ندارد است ولی باتوجه به «لمایأتهم تأویله»، اظهر، تفسیر اول است. و در نتیجه، معنای تأویل در این آیه كریمه نیز همان معنایی است كه در آیه گذشته بیان شد. یعنی مراد از آن، مصداق خارجی و حقیقت عینی وعد و وعیدهای قرآن واخبارهای غیبی‌آن نسبت به عالم آخرت است. زیرا كلمه «اتیان تأویل» مناسب با چنین معنایی است.
بلی با صرف ‌نظر از این جمله، می‌توان «مالم یحیطوا» را به مطلق آن چه از قرآن كه برای آنان مجهول است چه از حیث معنا، مانند آیات متشابه و چه ‌از حیث‌ مصداق، نظیر اخبارهای‌ غیبی وعد و وعیدهای آن، تعمیم داد. و حتی بعید نیست اطلاقش شامل معنای باطنی قرآن كریم هم بشود و در نتیجه در این آیه، كسانی را نیز كه به خاطر جهلشان معانی باطنی قرآن را انكار می‌كنند، نكوهش و تهدید فرا بگیرد و این تعمیم با تفسیری كه ضمیر به تكذیب برگردد نیز مناسب است (والله هوالعالم). دربرخی از روایات نیز مصداق خارجی و تجسم عینی وعدها و پیشگویی‌هایی از قرآن ‌كریم كه ظرف وقوعشان درهیمن دنیاست، تأویل نامیده شده و درموردآن، لفظ «تأویل» به كار رفته‌است.
د) مصداق مهم وبرجسته‌ای كه‌از نظرعرف‌پوشیده است
درپاره‌ای از روایات، مصادیق برجسته‌ای از مفاهیم آیات كریمه كه انطباق آیات برآنها در نزد عرف آشكار نیست و مصداق بودن آنها برای آیات، نزد عامه مردم، ناشناخته‌است و احتیاج به تبیین دارد، تأویل نامیده می‌شود. خفاء انطباق آیات برآن مصادیق، گاه ازآن جهت است كه این مصادیق در آینده به وقوع می‌پیوندندو چون تاكنون واقع نشده‌اند، درنظر عرف ناشناخته‌اند و گاه از آن جهت است كه مصداق بودن آن مبتنی است بر توسعه درمفهوم آیه و تعمیم آن به مراتب معنوی و فوق عرفی آن و گاهی نیز از نقطه نظر حذف متعلق در آیات كریمه بوده و در مواردی بدان جهت است كه: در زمان گذشته واقع شده‌است و برای افراد این زمان نامعلوم است. در اینجا به لحاظ اختصار به ذكر بخشی از آن روایات اكتفا می‌نماییم.
صحیح فضیل: «قلت لابی جعفر علیه‌السلام قول الله عزّوجلّ فی كتابه» «ومن ‌احیاها فكانما احیا الناس جمیعا» قال: من حرق او غرق. قلت: من اخرجها من ضلال الی هدی؟ قال: «ذلك تأویلهاالاعظم»
صحیح حمران: «قلت لابی عبدالله. علیه‌السلام اخبرنی عن‌ قول‌الله عزّوجلّ «ومن‌احیاها فكانما احیی‌الناس جمیعا» قال: من حرق او غرق ثم سكت ثم قال: تأویلها الاعظم ان دعاها فاستجابت‌له». در این دو روایت، هدایت و دعوت به حق كه از مصادیق احیای نفس است ولی انطباق مفهوم آیه كریمه(احیای نفس) برآن در نزد عرف پوشیده است،تأویل اعظم آیه كریمه نامیده شده‌است. و سبب خفاء، آن است كه انطباق آیه كریمه بر آن، مبتنی است بر توسعه مفهوم عرفی احیا و تعمیم آن به احیای معنوی كه محتاج به بیان است.
معتبره اسحق‌بن‌عمّار: «سمعت اباعبدالله علیه‌السلام یقول ان‌للقرآن تأویلاً فمنه ما قدجاء و منه مالم یجی فاذا وقع التأویل فی‌زمان امام من‌الائمه علیه‌السلام عرفه امام ذلك الزمان». در این روایت، تأویل قرآن به چیزی توصیف شده كه بعضی از آن، روی داده و بعضی از آن در آینده واقع خواهد شد. و هرگاه كه واقع شود امام آن زمان، آن را می‌شناسد و یا آن را معرفی خواهد نمود، و چنین چیزی، یا مصادیق خبرهای غیبی و پیشگویی‌های قرآن كریم‌است كه در خارج و درطول زمان به تدریج تحقق می‌یابند ویامطلق مصادیقی از آیات كریمه است كه درآینده واقع خواهند شد.
معتبره محمدبن‌مسلم: «سمعت‌اباعبدالله. علیه‌السلام یقول: انّ لقیام ‌القائم علیه‌السلام - علامات تكون من‌الله عزّوجلّ للمومنین». قلت: وماهی جعلنی‌الله فداك قال ذالك قوله عزّوجلّ «ولنبلونّكم» یعنی‌المؤمنین قبل خروج‌القائم علیه‌السلا. «بشیی‌ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات و بَشّر الصابرین» قال‌ نبلونّكم‌ بشیی‌ء من‌الخوف من‌ملوك بنی فلان فی آخر سلطانهم «والجوع» بغلاء اسعارهم ونقص من الاموال قال كساد التجارات و قله الفضل ونقص من‌الانفس قال موت ذریع و نقص من الثمرات لقلّهٔ ربع مایزرع و بشرالصابرین عندذلك بتعجیل‌الفرج یا محمّد هذاتأویله ان‌الله عزّوجلّ یقول «ومایعلم‌تأویله الاّالله والراسخون فی‌العلم».
بیان: ضمیر تأویله ظاهراً به قوله عزّوجلّ در صدر روایت برمی‌گردد ولی درمشارالیه «هذا» احتمالاتی وجود دارد:
۱) مشارالیه آن، همان مشارالیه «ذلك» درصدر روایت باشد كه عبارت است‌از: «كون علاماتٍ من‌اللّه للمؤمنین لقیام‌القائم علیه‌السلام»؛
۲) مشارالیه آن، همان مشارالیه «ذلك» باشد ولی مشارالیه «ذلك» همان علامات است.
۳) مشارالیه آن، تبیین معنی و تعیین مصداقی باشد كه توسط حضرت انجام گرفت.
۴) مشارالیه آن مصادیقی باشد كه در ذیل فرازهای آیه شریفه بیان شده‌است و مفرد بودن آن هم به این لحاظ باشد كه مجموع آن مصادیق، مدلول آیه شریفه است.
بنابراحتمال اول، مراد از تأویل، معنا و مفهوم باطنی خواهد بود، زیرا خبر از وجود علامات ‌برای قیام حضرت مهدی علیه السلام از سنخ معنا و مفهومی است كه دلالت آیه برآن، ظاهر نمی‌باشد. و بنابراحتمال سوم هم، تأویل به معنای مصدری است ولی بنابراحتمال دوم و چهارم، تأویل به معنای وصفی است و براموری حمل شده كه از مصادیق آینده مفهوم آیه‌كریمه است و انطباق آیه به خودی خود برای افراد عادی آشكار نیست و نیاز به بیان دارد واظهر احتمالات، همین احتمال چهارم است.
روایت برید كناسی: «سألت اباجعفر علیه‌السلام عن قول الله عزّوجلّ: «یوم یجمع‌اللّه الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لاعلم‌لنا» فقال: ان لهذا تأویلاً یقول ماذا اجبتم فی‌اوصیائكم الذین خلفتموهم علی اممكم؟ فیقولون لاعلم لنا بمافعلوا من بعدنا» دراین روایت شریف، كلمه تأویل درمورد اوصیای پیامبران و این‌كه خدا در قیامت از پیامبران سئوال می‌كند كه درباره آنها چه جواب داده‌شدید، به كار رفته ‌است كه مصداقی است از آنچه كه پیامبران ابلاغ نموده‌اند و در روز قیامت خداوند از آنان سئوال می‌كند كه درباره آن چه جواب داده‌شدید. ولی مصداق بودن آن از نظر عرف و عامه مردم پوشیده است و ظاهراً سبب خفا، حذف متعلق در كلام است.
به هرحال، از مجموع روایات مزبور در این قسم، استفاده می‌شود كه به مصادیق مستور و پنهان آیات كریمه، تأویل اطلاق شده و یكی از اقسام تأویل قرآن، همین مصداق مستور و پنهان است كه مورد غفلت عامّه مردم قرار می‌گیرد.
باتوجه به معتبره محمدبن مسلم كه در آن، تأویل به‌معنای مزبور با تأویل درآیه كریمه «ومایعلم‌تأویله ‌ال االله و الراسخون فی‌العلم» تطبیق شده‌است، معلوم می‌شود كه یكی دیگر از صغریات تأویل، در آن آیه كریمه، همین مصداق مستور و پنهان است و دیگر نمی‌توان گفت چه بسا تأویل در لسان این روایات غیر از تأویلی باشد كه در قرآن بیان شده ‌است.
● نتیجه‌گیری
تا اینجا با استظهار از آیات كریمه و قسمتی از روایات شریفه، علاوه برنتیجه‌ای كه درابتدای سخن بیان شد امور ذیل نیز روشن شد :
۱) در قرآن كریم، كلمه تأویل پنج‌بار در مورد قرآن به كار رفته‌است: یك بار به‌ معنای «مقصود از آیات متشابه» و سه‌ بار به معنای «مصداق خارجی و تجسّم عینی وعد و وعیدها و خبرهای قرآن در زمینه آخرت» و یك بار هم در معنایی «اعم از معنای واقعی آیات متشابه و معارف باطنی ومصادیق مستور آیات كریمه چه‌محكم و چه متشابه به كار رفته‌است. »
۲) تأویل، اختصاص به آیات متشابه ندارد و همه آیات كریمه را شامل می‌شود.
۳) علم به تأویل قرآن، ویژه خداوند و «راسخان درعلم» (نبی‌اكرم وائمه اطهار علیهم السلام.) است كه با مبداء وحی، در ارتباط بوده و با زبان ویژه قرآن كریم آشنایند و برای دیگران جز از طریق مراجعه به ایشان و استفاده از كلمات دُرَربار آنان برای فهم تأویل قرآن راهی وجود ندارد و غیر آنان حق ندارند بدون دلیل و بیان،از كلام خداوند و روایات نبی اكرم و ائمه ‌هدی علیهم‌السلام معنایی را بارأی و استحسان، برای آیات متشابه قرآن برگزینند ویا مطلبی را كه طبق اصول محاوره، آیات برآن دلالت ندارد به عنوان معنای باطنی آیات كریمه عرضه بدارند و یا آیات كریمه را با مصادیقی كه ‌انطباق آیات بر آنها آشكار نیست، تطبیق دهند. زیرااین همان تأویل‌طلبی ناحق و انحرافی است كه درآیه‌كریمه قرآن و در روایت «اسماعیل‌بن جابر» و روایات دیگر، از آن مذّمت شده ‌است.

علی‌اكبر بابایی
پی‌نوشت‌ها
۱. شماره صفر و پیش شماره اول، (پاییز و زمستان ۱۳۷۰).
۲. مقاله شامل ۱۳۵صفحه است كه بیست صفحه آن در دو شماره‌ فوق چاپ شده‌ است.
۳. سوره‌ یوسف آیات ۶، ۲۱، ۳۶، ۳۷، ۴۴، ۴۵، ۱۰۰و ۱۰۱ سوره كهف، آیات ۷۸و۸۲، سوره نساء آیه۵۹ و سوره ‌اسراء آیه۳۵، سوره اعراف آیه۵۳، سوره یونس آیه ۳۹، سوره آل عمران آیه ۷.
۴. آل عمران آیه ۷.
۵. سوره اعراف آیه ۵۳ و سوره یونس آیه ۳۹.
۶. زیرا اوّلاً ابتغاء كه مصدر است به آن اضافه شده‌است و اضافه مصدر به مصدر متدوال نیست و ثانیاً تأویل در این آیه كریمه متعلق علم قرار گرفته و تعلق علم بمعنای وصفی اظهراست و ثالثاً اگر تأویل مصدر باشد اضافه آن به ضمیر قرآن اضافه مصدر به مضمون و اضافه لفظیه است‌كه به تعبیر ابن‌عقیل غیر محضه و در نیت انفصال است ولی اگر به معنای وصفی باشد وصف غیر عامل است و اضافه محضه و انفصال خلاف اصل است، عبدالله‌بن عقیل العقیلی می‌نویسد: «ان‌الاضافهٔ علی قسمین: محضهٔ و غیرمحضهٔ؛ فالمحضهٔ، هی غیر اضافهٔ الوصف المشابه للفعل المضارع الی‌معموله و غیرالمحضه، هی اضافه الوصف المذكور، فان كان المضاف‌غیروصف او وصفاً غیر عامل فالاضافه محضه... و سمیت محضه، لانهاخالصهٔ من نیته الانفصال بخلاف غیرالمحضه فانها علی تقدیرالانفصال. » شرح ابن‌عقیل، (سیدالشهداء، قم،۱۴۱۱ه ق، ص ۲۴۹)
۷. حدثنا محمد بن ‌الحسن ‌بن ‌الولید. رحمه‌الله قال حدثنا محمدبن‌الحسن الصفّار، عن ابراهیم بن‌هاشم، عن الحسن‌بن محبوب،عن علی‌بن رئاب، عن محمدبن قیس قال سمعت اباجعفر علیه‌السلام یحدّث ان حیّیاً و ابایاسر ابنی اخطب و نفراً من یهود اهل نجران‌اتوارسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله فقالو له: الیس فیماتذكر فیما انزل‌الله علیك «الم» قال بلی قالوا: اتاك بهاجبرئیل من عندالله‌ تعالی؟ قال: نعم قالوا: لقد بعثت انبیاء قبلك ومانعلم نبیاً منهم ‌اخبر نامدّه ملكه وما اجل امته غیرك قال: فاقبل حیّی ابن اخطب علی‌اصحابه فقال لهم: الالف واحد واللام ثلثون، و المیم اربعون فهذه‌ احدی و سبعون سنهٔ فعجب ممّن یدخل فی دنیا مدّهٔ ملكه واجل امته‌احدی و سبعون سنهٔ قال: ثم اقبل علی رسول الله صلی‌الله علی وآله. فقال له: یامحمد هل مع هذا غیره؟ قال: نعم قال: هاته قال: المص قال هذه اثقل و اطول الالف واحد واللام ثلثون والمیم اربعون والصاد تسعون فهذه مأهٔ و احدی و ستون سنهٔ ثم قال لرسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله فهل مع هذا غیره قال: نعم... الخ فذكر ابوجعفر علیه‌السلام ان هذه الایات انزلت فیهم منه آیات محكمات هنّ ام‌الكتاب و اخر متشابهات. قال و هی تجری فی وجه آخر علی غیرتأویل حیّی و ابی‌ یاسر و اصحابها. (شیخ صدوق، معانی‌الاخبار، انتشارات صدوق، تهران، ۱۳۷۹، ص ۲۳)
۸. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه (مكتبه‌الاسلامیه، تهران، ۱۳۴۱ه. ق) ج ۱۸، ص ۱۴۸، حدیث ۶۲.
۹. مجلسی، بحارالانوار، (ج۹۳، ص۵۵) روایت اسماعیل‌بن‌جابر را از تفسیر نعمانی‌ نقل نموده ‌است و سید هاشم ‌بحرانی ره در تفسیر البرهان (اسماعیلیان، قم، بی‌تا) ص ۲۷۰ روایت سلیم‌بن‌قیس را در ذیل آیه ۷ سوره آل عمران آورده ‌است. و محمدبن یعقوب كلینی ره در روضه كافی (چاپخانه حیدری، تهران، ۱۳۶۲ق، ج ۸، ص۲۶۹) و علی بن‌ابراهیم‌القمی در تفسیر القمی، (نجف، ۱۳۸۷ق، ج ۲، ص ۱۵۲) روایت ابوعبیده را ذكر نموده‌اند كه سند آن در تفسیر القمی ‌صحیح ‌است.
۱۰. الشیخ الصدوق، من لایحضره الفقیه (دارالكتب الاسلامیه، تهران،۱۴۱۰ق، ج۲، ص ۲۹۰، باب قضاء التفث، حدیث ۸، مخفی نباشد كه سند این روایت در كافی و معانی الاخبار مشتمل بر سهل‌بن‌زیاد است ولی در فقیه صحیح است. زیرا به سند شیخ صدوق به عبدالله‌بن‌سنان است كه صحیح اعلایی است.
۱۱. مجلسی، پیشین، ج ۲، ص ۹۷، حدیث ۶۴و ص ۹۴ حدیث ۴۷ و ج ۲۳ ص ۱۹۷ حدیث ۲۷ ر. ك: محمد بن ‌الحسن ‌الصفار القمی، بصائر الدرجارت (مكتبه آیه‌الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ق) ص ۱۹۶و ۲۰۳.
۱۲. جلال الدین السیوطی، الدرالمنثور، (دارالفكر، بیروت، ۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۱۵۰، ذیل آیه ۷ سوره آل‌عمران).
۱۳. مجلسی، پیشین، ج ۹۲، ص ۹۵، حدیث ۴۵، شیخ حرعاملی، پیشین، ج ۱۸، حدیث ۶۵.
۱۴. محمدابن‌یعقوب‌كلینی، اصول‌كافی (چ حیدری، تهران، ۱۳۶۳ق) كتاب الحجه، ص۱۳، و مجلسی، پیشین، ج ۲۳ ص۱۹۹، علامه مجلسی معتبره برید را با دو سند از بصائر الدرجات ‌نقل نموده ‌كه یكی‌ از آن سندها همان سند اصول كافی است كه ضعیف است ولی سند دیگر معتبر وصحیح می‌باشد.
۱۵. البیضاوی، پیشین، ج ۱، ص ۳۴۱: «الامایؤل الیه امره من تبین صدقه بظهور مانطق به من الوعد و الوعید»؛ محمود آلالوسی، روح‌المعانی (داراحیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۴۰۵ق) ج ۸، ص۱۲۸، محمودابن عمر الزمخشری، الكشاف، (دارالمعرفه، بیروت،بی‌تا) ج۲، ص۶۵، والسید عبدالله الشبّر، تفسیر شبّر، (دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۷ق) ص۱۷۵...
۱۶. الفضل‌بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، (مكتبه آیه الله المرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۳ق)، ج ۲، ص۴۲۶ «یوم یأتی تأویله» یوم یأتی‌عاقبهٔ ما وعدوابه و...
۱۷. ر. ك: بیضاوی و زمخشری وآلوسی و شبّر، پیشین (مذكور در شماره ۲۸)، و محمد القرطبی، الجامع‌ الاحكام ‌القرآن، (دارالكتب،بیروت،۱۳۸۰ه. ق) ج۷، ص۲۱۷، ابوالفتوح رازی، تفسیر ابوالفتوح،(چاپ‌قدیم مظفرالدین ‌شاه، تهران، ۱۳۲۳ه. ق)، ج ۲، ص۴۰۰.
۱۸. طباطبایی، پیشین، ج ۳، ص ۲۲.
۱۹. روایت ابوبصیر قال ابوعبدالله. علیه‌السلام فی‌قوله عزوجل: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق... » فقال والله مانزل تأویلها بعد ولاینزل تأویلها حتی یخرج القائم علیه‌السلام فاذا خرج القائم لم یبق كافر بالله العظیم ولامشرك بالامام الاكره خروجه» العروسی الحویزی، عبدالعلی (الشیخ عبدعلی العروسی الحویزی،۸نورالثقلین، (علمیه، قم، ۱۳۸۳ه. ق)، ص ۲۱۱، حدیث ۱۲۹، دربرخی دیگر از روایات لفظ تأویل در مورد مصداق خارجی و تحقق عینی مطلوب قرآن به‌كار رفته‌ است مانند:
صحیح محمدبن‌مسلم: «قلت لابی جعفر علیه‌السلام قول‌الله عزوجل (وقاتلوهم حتی لاتكون فتنه... ) فقال لم یجی‌ء تأویل هذه آلایه بعد ان رسول الله صلی الله علیه وآله رخّص لهم لحاجته و حاجه اصحابه فلوقدجاء تاویلها لم یقبل منهم لكنهم یقتلون حتّی یوحدالله عزوجل و حتی لایكون شرك» همان، ص ۱۵۴، حدیث ۹۵، كلینی، پیشین، ج ۸، ص ۲۰۱.
۲۰ و ۲۱. العروسی‌الحویزی، پیشین، ج ۱، ص ۶۱۹، حدیث ۱۵۴وص۶۲۰، ح۱۵۵.
۲۲ و ۲۳. مجلسی، پیشین، ج ۹۲، ص ۹۷، حدیث ۶۲و ج ۲، ص ۲۰۲، ح ۲۸.
۲۴. نورالثقلین، پیشین، ج ۱، ص ۶۸۸، حدیث ۴۲۷.

منبع : مجله معرفت

مطالب مرتبط

انواع قرائت قرآن


انواع قرائت قرآن
در این مقال به یکی از زیر مجموعه‏های ادب مواجهه با قرآن پرداخته شده است، ابتدا در یک بررسی تاریخی به شیوه قرائت در هنگام نزول و (قرائت ترتیل)، قرائت ترتیلی پیامبر، قرائت زیبا و حزن‏آمیز ائمه اطهار و قرائت با الحان صحابه پرداخته و سپس قرائت‏های مطلوب، نامطلوب و مورد اختلاف را ارائه نموده‏ایم قرائت ترتیل، تحدیر، تحقیق، تدویر، قرائت همراه با حزن و قرائت نیکو از دسته اوّل، قرائت هذرمه از دسته دوّم و قرائت همراه با ترجیع و تغنی از دسته سوّم می‏باشد.
● انواع قرائت قرآن
قرآن کریم در مقایسه با دیگر کتب دینی و غیر دینی، از جایگاه ویژه و ممتازی برخوردار است. این ویژگی نه تنها از زبان معصومین علیهم السلام نقل شده، که تک تک سوره‏ها و آیات قرآن نیز بر آن دلالت دارد. نه تنها مفاهیم قرآن از عمق و ژرفای خاصی برخوردار است، که الفاظ آن نیز جلوه‏ای از اعجاز کلام «خداوند» را می‏نمایاند. از اینرو این کتاب در همه عرصه‏های حضور و تحققش از تقدس ویژه‏ای برخوردار است. و انسان نیز در مواجهه با این حقیقت بی بدیل، موظف به رعایت آداب ویژه‏ای می‏باشد؛ چنان که برای حضور بر کرانه دریای معانی قرآن، باید جان را از پلیدی‏ها پاک گرداند. و برای لمس وجود «کتبی» آن، باید از «طهور» استمداد جست، برای حمل، قرائت و استماع آیات نورانی آن نیز نیازمند رعایت شرایط و آدابی دیگر است.
به نظر می‏رسد بررسی و تدوین مجموعه‏ای در «آداب مواجهه با قرآن» موضوعی جالب و در خور تحقیق است و می‏تواند یکی از سرفصل‏های علوم قرآنی را رقم بزند. اما در این مختصر تنها به بررسی یکی از مجموعه‏های عنوان فوق می‏پردازیم.
یکی از جلوه‏های قرآن «قرآن صوتی» است. قرآنی که فرشته وحی بر پیامبر اکرم(ص) قرائت کرده است و پیامبر (ص) بر مردم خواند. و پس از آن نیز آن الفاظ و کلمات بر زبان قاریان و حافظان، بلکه بر زبان تک تک امت مسلمان در طی قرون و اعصار جاری گردیده و هر صبح و شام طنین دلنشین تلاوت آیات آن، فضای جوامع اسلامی را نوری دوباره بخشیده است. مسلم مواجهه با این جلوه قرآن نیز دارای آداب و شرایطی است که یکی از آن‏ها آداب چگونگی قرائت قرآن از جهت «صوت» است.
قرآن کریم چگونه باید تلاوت شود؟ پیامبر اکرم(ص) چگونه صوتی را می‏شنیده است و چگونه بر مردم تلاوت نموده است؟ دیگر معصومین (ع) چگونه قرآن می‏خوانده‏اند؟ آیا روش خاصی در قرائت قرآن توصیه شده است یا روش‏های مطلوب متعددی در این زمینه وجود دارد؟ آیا روش مطرود و ممنوعی در نحوه قرائت وجود دارد یا نه؟ ارتباط مطلوبیت خوشخوانی و حرمت غنا چیست؟ آیا هر نوع غنائی و در ضمن هر مضمونی مطلقا حرام است (حتی قرائت قرآن غنائی) یا قرائت قرآن تخصصا یا تخصیصا از حرمت غنا خارج است؟ از جهت تاریخی صحابه، تابعین و دیگر قاریان چگونه و با چه لحنی قرآن را تلاوت نموده‏اند؟
پاسخ سئوالاتی از این دست، زمینه نگارش این مقاله را فراهم آورده است. تذکر این نکته ضروری است که گرچه اشارات مختصری در بعضی از کتب علوم قرآنی و یا مباحث علم قرائات در این باره آمده است، اما نگارنده به بحث جامع و گسترده‏ای در این موضوع دست نیافته است. بعضی از مفسرین نیز در اوایل کتب تفسیری خویش و یا در ذیل آیاتی که به نحوه قرائت اشاره دارد، بحث‏های مختصری نموده‏اند؛ جوامع روایی ـ خصوصا جوامع روائی شیعی ـ و کتب فقهی نیز بمناسبت، به زوایایی از مسأله اشاره نموده‏اند. طبیعی است منابع یاد شده از قرآن، روایات، کتب علوم قرآنی و تفسیر و مباحث فقهی، منابع اساسی نگارنده در فراهم آوردن این مقاله خواهد بود.
● بررسی تاریخی کیفیت قرائت
الف) کیفیت قرائت جبرائیل هنگام نزول قرآن
اولین باری که قرآن در جلوه «قرآن صوتی» عینیت یافته است، هنگام قرائت فرشته امین وحی بر پیامبر اکرم(ص) بوده است. گرچه نزول دفعی قرآن، با معیارهای قابل شناخت ما بعید است از نوع گفتار معمولی و تدریجی باشد، اما نزول تدریجی قرآن در طول دوران رسالت اینگونه بوده است. قرآن کریم صریحا به گفتار بودن وحی الهی و هنگام نزول اشاره می‏نماید. در سوره تکویر آمده است:
(انه لقول رسول کریم) (۱) «هر آینه آن [قرآن] گفته فرستاده‏ای بزرگوار [جبرائیل] است.»
قرآن کریم، بر خلاف کتاب‏های آسمانی دیگر که بصورت «الواح» یا «کتاب» بر پیامبران عرضه می‏گردید، بصورت کلام و «قول» بر پیامبر اسلام فرو فرستاده شد؛ به همین جهت اهل کتاب، کیفیت وحی را ناآشنا می‏انگاشته از پیامبر (ص) در خواست آوردن کتاب مدون می‏نمودند.(۲) اما قرآن کریم بطور جداگانه و مرتّل نازل گردید. قرآن کریم در سوره فرقان ضمن اشاره به گفته کافران و درخواست آنان، مبنی بر نزول دفعی قرآن و رد درخواست آنان، کیفیت نزول قرآن را بصورت ترتیل معرفی می‏نماید.(۳) ولی با این حال قرائت ترتیل از جهت صفت به روش واحدی نبوده است؛ شخص پیامبر اکرم(ص) که مخاطب سروش وحی بوده است، بر اثر تفاوت نوع ترتیل جبرئیل، به گونه‏های مختلفی منفعل و متأثر می‏گشته است؛ هنگامی که «حارث بن هشام» از حضرتش سئوال نمود که: وحی چگونه بر شما نازل می‏شود، پیامبر (ص) فرمودند:
گاهی صدایی همانند صدای جرس به گوش من می‏رسید؛ وحیی که اینگونه بر من نازل می‏شد، سخت گران و سنگین بود. سپس این صدا قطع می‏شد و آنچه را جبرئیل می‏گفت فرا می‏گرفتم. و گاهی جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می‏آمد و با من سخن می‏گفت و من گفته‏های او را حفظ می‏کردم.(۴)
در این گفتار پیامبر(ص) به دو نوع وحی اشاره نموده‏اند که یکی بسیار ثقیل و دیگری کمی لطیف‏تر بوده است. متحمل است به اقتضای تنوع مفاهیمی که در هر مرحله از نزول تدریجی قرآن وجود داشته است، شیوه انزال و قرائت جبرائیل متفاوت بوده است. ره‏آوری که از این احتمال بدست می‏آید، مطلوبیت تفاوت قرائت قرآن با توجه به کیفیت و نوع معانی آیات است.
روایات دیگری درباره کیفیت نزول قرآن وارد شده است که می‏تواند شاهدی بر صدق احتمال فوق باشد؛ در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که «قرآن با شکوه و جلال و بزرگی (تفخیم) نازل شده است (۵)». ناقل روایت فوق از قول حلیمیّ نقل می‏کند که:
مقصود روایت فوق آن است که قرائت مردانه خوانده شود و با نرمی قرائت زنانه خوانده نشود.(۶) روایت دیگری محمد بن ابی عمیر از قول امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرتش فرمودند:
«هر آینه قرآن همراه با حزن (و بصورت حزین) نازل شده است.»(۷)
گرچه جمع بین دو قرائت «مفخم» و «حزین» ناممکن نیست، اما ظاهر این دو روایت بر لزوم توجه به اختلاف در قرائت قرآن نزدیکتر است؛ به تعبیر دیگر بنظر می‏رسد گاهی وصف غالب قرائت هنگام نزول، کوبندگی و جلال بوده و گاهی صدای حزین جبرائیل. و وصف حزن آن بیش از هر چیز، شنونده کلام وحی را بخود جلب می‏کرده است.
ب) کیفیت قرائت پیامبر اکرم(ص)
۱) قرائت ترتیل
قرآن کریم چنان که از قرائت جبرئیل به نحو ترتیل یاد نموده است، پیامبر اکرم(ص) را نیز به اینگونه قرائت امر کرده است؛ در سوره مزمل می‏فرماید: «و قرآن را بصورت «ترتیل» و قرائت کن.»(۸)
روشن است که پیامبری که قبل از هر چیز افتخار بندگی پروردگار خویش را دارد، به امر الهی گردن نهاده و به گونه ترتیل قرائت می‏نموده است.
در آیه شریفه دیگر قرائت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قرائت همراه با تأنی و مَکث ذکر شده است، در سوره مبارکه اسراء می‏فرماید:
«و قرآنی را جزء جزء بر تو نازل کردیم تا آنرا بتدریج و تأنی بر مردم قرائت نمایی»(۹)
با توجه به تعبیر «لتقرأه علی الناس علی مکث» که در این آیه آمده است و با نظر به تفاسیر این آیه ظاهرا «قرائت علی مُکث» همان قرائت ترتیلی است(۱۰)، گرچه بعضی از این تعبیر، صرف تدریج در قرائت و تنجیم قرآن را فهمیده‏اند.(۱۱)
۲) قرائت ترجیع
قرائت دیگری که از پیامبر حکایت شده است «قرائت همراه با ترجیع» است، این نوع قرائت بر خلاف قرائت ترتیل، تنها در نقل واقعه‏ای خاص وارد شده است. در صحیح مسلم آمده است که:
«شعبه از معاویة بن قرة نقل کرد که وی گفت: از عبداللّه بن مغفل مزنی شنیدم که می‏گفت: پیامبر اکرم(ص) در سال فتح (مکه) در میانه راه سوار بر مرکب خویش سوره فتح را قرائت نمود، پس در قرائت خویش ترجیع نمود.
معاویه (بن قرة) گفت: اگر ترس اجتماع و ازدحام مردم را نداشتم، هر آینه بر شما قرائت پیامبر را حکایت می‏نمودم.»(۱۲)
از قسمت پایانی حکایت فوق، حُسن و جذابیت زاید الوصف پیامبر اکرم (ص) نیز بدست می‏آید؛ چرا که راوی ضمن اظهار اطلاع از نحوه قرائت پیامبر (ص)، عدم حکایت آن را ترس از ازدحام مردم اعلام می‏کند.
البته بعضی که مطلق «صوت مرجَّع» را موضوع حرمت غناء دانسته‏اند، در مقام توجیه روایت فوق و حمل برخلاف ظاهر بر آمده‏اند. محمد بن احمد قرطبی از قول بعضی دیگر، ترجیع در قرائت پیامبر را به جهت حرکت مرکب و در نتیجه امری غیر ارادی دانسته است(۱۳)؛ اما پر واضح است که اگر مقصود از نقل فوق اینگونه بود، بجای تعبیر «فرجَّع فی قرائته» از تعبیر «رُجِّع قرائته» باید استفاده می‏شد.
۳) قرائت حَسَن
در روایات زیادی، پیامبر اکرم (ص) دارای «قرائت حسن» و «صوت حسن» معرفی شده است. حتی قریش که در اوایل بعثت دشمنی و عناد آشکار با پیامبر اکرم (ص) و خدای او داشتند و چون نام خدای برده می‏شد می‏گریختند (به جهت عداوت)، اما هنگامی که پیامبر اکرم (ص) در نیمه‏های شب به قرائت قرآن می‏پرداخت، پنهانی به قرائت وی گوش می‏سپردند. علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه شریفه چهل و ششم سوره اسراء(۱۴) اینگونه روایت کرده است:
«هنگامی که پیامبر خدا (ص) شب را به قرائت قرآن سپری می‏کرد بجهت زیبایی قرائتش، قریش با علاقه فراوان پنهانی به صدایش گوش سپردند. و هنگامی که آیه شریفه بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت می‏فرمود (بجهت عداوت با خداوند) از نزد او می‏گریختند.»(۱۵)
در روایت دیگر پیامبر اکرم (ص) نه تنها خوش صدا، که خوش صداترین مردم در قرائت قرآن معرفی شده است(۱۶)؛ در حقیقت حُسن صوت، کرامت و موهبت الهی است. و به همین جهت نیز امام صادق علیه السلام تمام پیامبران خداوند را دارای چنین موهبتی معرفی می‏نماید.(۱۷)
هر مرتبه‏ای از حسن قرائت دارای تأثیر خاصی است و مراتب والای آن، نه تنها شنوندگان را مجذوب که آن‏ها را مدهوش می‏کند. پیامبر(ص) که احسن الناس صوتا بوده است. از حُسن قرائتش بجهت رعایت حال مردم شنونده می‏کاسته است. این نکته از بیان حضرت امام کاظم (ع) به دست می‏آید. هنگامی که حضرتش به توصیف قرائت جدشان علی بن الحسین پرداختند از ایشان سئوال شد که: آیا اینگونه نبود که پیامبر خدا(ص) با مردم نماز می‏خواند و (در حین نماز) صدای خویش را به قرائت قرآن بلند می‏کردند(۱۸)؟ حضرت کاظم در جواب فرمودند:
«پیامبر اکرم (ص) فقط به مقدار طاقت مأمومین با آن‏ها رفتار می‏کرد.»(۱۹)
مفهوم این عبارت آن است که گرچه پیامبر اکرم (ص) قدرت آفریدن قرائت مدهوش کننده را داشته است، اما بجهت رعایت حال مستمعین (خصوصا در حین نماز) از حُسن قرائت خویش می‏کاسته است. نکته دیگر که از این کلام به دست می‏آید آن که قرائت زیبایی که موجبات صعقه و طرب را فراهم آورد، فی نفسه ممنوعیتی ندارد و پیامبر اکرم اگر چنین قرائتی را در نماز نمی‏کردند، صرفا بجهت عنوان ثانوی (رعایت حال مردم) بوده است نه ممنوعیت آن قرائت به عنوان اوّلی.
تذکر این نکته در پایان قرائت‏های منقوله از پیامبر لازم است: قرائت حسن، می‏تواند وصف لازم هر کدام از قرائت‏های ترتیلی و ترجیعی قرار گیرد و قرائت احسن نیز بیانگر مرتبه والایی از قرائت ترتیل و یا ترجیع است. قرائت ترتیل و ترجیع نیز امکان تصادق در فرد واحد را دارند؛ اما اکنون بجهت استیفای عناوینی که در قرائت پیامبر آمده است به جداسازی هر یک مبادرت گردید. رابطه انواع و قرائات فوق و قرائات دیگر در ادامه مقال خواهد آمد.
ج) کیفیت قرائت ائمه اطهار علیهم السلام
۱ـ قرائت حَسَن (خوشخوانی)
قرائت همه ائمه اطهار علیهم السلام متأسفانه نقل نشده است؛ اما در باره قرائت امام سجاد، باقر و کاظم علیهم السلام روایاتی در دست است. یکی از ویژگی‏های قرائت ائمه خوشخوانی آن است: علی بن محمد نوفلی می‏گوید: نزد حضرت ابی الحسن (امام کاظم) (ع) از «صدا» یاد کردم پس حضرت فرمودند:
«حضرت علی بن الحسین (ع) قرائت (قرآن) می‏نمود، پس چه بسا عابری بر او می‏گذشت و از نیکویی صدای قرائتش به حالت صعقه و بیهوشی می‏افتاد. هر آینه اگر «امام» از این موضوع (قرائت خوش) چیزی اظهار کند، به جهت نیکوئی‏اش، مردم را تاب تحمل شنیدن نیست.»(۲۰)
امام صادق علیه السلام نیز در توصیف پدر و جد خویش اینگونه فرمودند:
«علی بن الحسین (علیهما السلام) در قرائت قرآن، از همه مردم خوش صداتر بود و (هنگام قرائت) صدایش را بگونه‏ای بلند می‏نمود که اهل خانه بشنوند. ابا جعفر (امام باقر (علیه السلام) نیز (چون پدر) در قرائت قرآن خوش صداترین بود، هنگامی که شبانگاه برخاسته و به قرائت می‏پرداخت، صدایش را (به قرائت) بلند می‏نمود پس ساقیان و افراد دیگری که در راه بر (منزلش) عبور می‏نمودند، ایستاده و به قرائتش گوش فرا می‏دادند».(۲۱)
از این دو روایت نیز تفاوت درجات خوشخوانی استفاده می‏شود؛ چرا که گاهی قرائت نیکوی امام (ع)، زانوان عابران را از حرکت باز می‏ایستاند. و گاهی بر جان مستمع حالت غشوه و صعقه می‏انداخته است.
● قرائت همراه با حُزْن
قرائت حزین نیز به امام باقر و کاظم علیهماالسلام منسوب است: حفص بن غیاث به نقل معتبری ویژگی قرائت امام کاظم (ع) را اینگونه بیان کرده است:
«کسی را نیافتم که به اندازه موسی بن جعفر (علیهماالسلام) بر خویش بترسد و بر مردم امیدوار باشد، قرائت وی محزون بود و در هنگام قرائت گویا انسانی را مخاطب قرار داده بود.»(۲۲)
مرحوم مجلسی نیز حکایتی از قرائت امام باقر (ع) را بدین صورت نقل کرده است:
«جماعتی از حضرت باقر (ع) اذن گرفته و بر حضرتش وارد شدند، اینان گفتند: هنگامی که داخل دالان شدیم ناگهان قرائتی سریانی را شنیدیم که با صدای نیکو می‏خواند و گریه می‏کرد بطوری که بعضی از ما نیز به گریه افتادیم ولی مضمون گفتارش را نمی‏فهمیدیم، گمان بردیم که در نزد حضرت کسی است. لذا هنگام شرفیابی به محضرش گفتیم: ما قرائت سریانی شنیدیم که با صدای محزون همراه بود؛ حضرت فرمودند: من بیاد مناجات «الیا»ی پیامبر افتادم و مرا به گریه انداخت.»(۲۳)
قرائت حزین امام باقر علیه السلام گرچه در مورد ذکر و مناجات با خدا بوده است، اما بنظر می‏رسد اختصاصی به ذکر نداشته است؛ خصوصا که قرائت قرآن نیز مشتمل بر ذکر و دعا است. تأثیر شنوندگان از صدای امام باقر علیه السلام گرچه مضمون کلام را هم نمی‏دانسته‏اند، قابل توجه است. در موارد دیگری نیز تأثیر قرائت محزون ائمه (ع) بر شنوندگان نقل شده است: مناقب این شهر آشوب آورده است:
«امام کاظم خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود، هنگام قرائت قرآن محزون شده و می‏گریست و شنوندگان نیز به قرائتش می‏گریستند، وی از خشیت الهی آنقدر می‏گریست که محاسنش به اشک‏ها آغشته می‏شد.»(۲۴)
● قرائت صحابه و تابعین
۱) قرائت با الحان و تغنی
آنگونه که از روایات بر می‏آید، قرائت همراه با الحان (آواز) و تغنی در میان صحابه وجود داشته است. این گونه قرائت، بدون تردید مصداقی از قرائت حسن می‏باشد. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قرائت بعضی از صحابه را ستوده‏اند و در باره آنان فرموده‏اند: مزماری از مزامیر آل داود به آن‏ها عطا شده است. این تعبیر لااقل در حق عبداللّه بن قیس اشعری وارد شده است.(۲۵)؛ در باره ابوموسی اشعری روایت شده که پیامبر به او فرمودند: کاش مرا می‏دیدی هنگامی که صبحگاهان به قرائت تو گوش فرا می‏دادم. وی نیز گفت: اگر می‏دانستم که شما به قرائت من گوش می‏دادید هر آینه بر حسن آن می‏افزودم.(۲۶
علاوه بر آن که ناقل حدیث فوق و خصوصا شارح آن نوری از این حدیث قرائت با تغنی را فهمیده است و لذا به بررسی حکم قرائت به الحان و تغنی پرداخته است. تعبیر «مزمار» تا حدودی دال بر اینگونه قرائت است، چرا که مزمار ابزار لوله‏ای شکلی است که در آن دمیده و با آن تغنی می‏شود.(۲۷) مزمار حضرت داود، در حسن و نیکویی ضرب المثل است بطوری که حضرت امیر(ع)، داود را صاحب مزمار و قاری اهل بهشت معرفی می‏نمایند.(۲۸) ابن ابی الحدید نیز در ذیل این خطبه بیانی مبالغه‏آمیز در ویژگی مزمار و قرائت داود نقل می‏نماید، وی می‏نویسد:
«به حضرت داود علیه السلام آنگونه صدای خوش و ترجیع در قرائت عطا شده بود که پرندگان آسمان هنگام قرائت وی در محراب عبادت بر او وارد می‏شدند، حیوانات بیابان نیز چون صدای وی را می‏شنیدند به میان مردم (مستمعین) آمده و چون به شنیدن صدای خوش وی مستغرق و مجذوب می‏شدند، از مردم فرار نمی‏کردند.»(۲۹)
در این نقل روشن است که قرائت داود با ترجیح و ترنم همراه بوده است.
جدای از این روایات حکایات دیگری وجود دارد که بنحوی بر این نوع قرائت دلالت می‏نماید. ابن الاعرابی می‏گوید:
«عرب با سرود «رکبانی» (۳۰) در هنگام سواری بر شتر، نشستن بر درب منزل و خلاصه در اکثر حالات، روزگار سپری می‏نمود؛ پس هنگامی که قرآن نازل شد پیامبر دوست داشت که زمزمه آن‏ها بجای سرود رکبانی زمزمه قرآن باشد.»(۳۱)
علامه ابن منظور پس از نقل قول اولین افرادی که قرائت به الحان می‏نمودند را معرفی می‏کند؛ وی می‏نویسد؛ «اولین کسی که به «الحان» قرائت کرد عبیداللّه ابن ابی بکر بود، این نوع قرائت را عبید اللّه بن عمر از وی به ارث برد. از این روی می‏گویند: «قرائت العُمَری» و سعید علاف اباضی از وی این نوع قرائت را فرا گرفت.»(۳۲)
کلمه «لحن» گرچه معانی متعددی دارد و در مباحث علوم قرآن عنوان «تلحین قرآن» بمعنای خطای در اعراب آمده است ـ و از این نوع تلحین نهی شده است ـ؛ امّا در این جا مقصود از الحان و لحن، صوت قرآن و اصوات منظوم و نغمه‏های خوش است.(۳۳) و بر همین معنا نیز «صناعة الالحان» به معنای موسیقی استعمال شده است.(۳۴)
عبیداللّه بن ابی بکره (اولین کسی که به نقل ابن منظور قرائت به الحان داشته است) از تابعین موثق و از اهل بصره بوده است و پدرش ابوبکره نقیع بن الحارث از اصحاب پیامبر خدا(ص) بوده است وی دوبار به سجستان امارت یافته و زمانی نیز قاضی بصره بوده است، ثروت زیادی داشته و به وجود و سخا معروف بوده است.(۳۵) اما متأسفانه در نحوه قرائت وی و ویژگی‏های آن اطلاع دقیقی در دست نیست.
بدون این که قضاوت صریحی بر یکسانی قرائات صدر اول با قرائات قرون بعد داشته باشیم؛ اما به نظر می‏رسد قرائت با الحان در طی قرون متمادی معمول بوده است گرچه به جهت‏های مختلف در دیدگاه بعضی این نوع قرائت مطلوب نبوده است.
مجدالدین ابن اثیر که در قرن ششم می‏زیسته است (۶۰۶ـ۵۴۴)(۳۶) در توضیح قرائت به الحان ضمن اشاره به قرائت‏های معمول عصر خود می‏نویسد:
«الحون» و «الحان» همان با طرب خواندن (تطریب) و تردید صدا در حلق (ترجیع الصوت) و خوشخوانی نظم و نثر و غناء است. و گوئیا مراد از قرائت به الحان قرائتی است که قاریان دوران در محافل و مجالس می خوانند، همانا یهود و نصاری نیز کتب خویش را اینگونه می‏خوانند..»(۳۷)
قرطبی که در قرن بعد از وی می‏زیسته است و از جهت فقهی با قرائت به الحان سخت مخالف بوده است درباره نحوه قرائت زمان خویش می‏نویسد:
«این اختلاف (که بعضی تغنی به قرآن را مجاز و بعضی غیر مجاز می‏شمارند) تا جایی است که ترجیع و تردید در صدا موجب خللی در فهم معنای قرآن نشود؛ اما اگر ترجیع بحدی برسد که معنای قرآن فهمیده نشود، پس اینگونه قرائت باتفاق حرام است. قرائتی که قراء شهرهای کشور مصر در پیشگاه شاهان و یا در مجالس عزا و در پیش جنازه مردگان می‏خوانند و بر این قرائت مزد و جایزه می‏گیرند، تلاش اینان در گمراهی و عملشان بیهوده است. اینان دگرگونی کتاب خدا را بدینوسیله بر خود حلال شمرده و جرأت بر خداوند را بر خود آسان گرفته‏اند بدین وسیله که بر قرآن منزّل با نادانی خود و سرپیچی از سنت پیامبر(ص) و سیره صالحین گذشته چیزی را که در آن نیست می‏افزاید.»(۳۸)
دو عبارت فوق نشانگر آن است که قرائت همراه با ترجیع و تلحین در قرن ششم و هفتم وجود داشته است. اما ناپسند نمودن این قرائت در نزد این اثیر و قرطبی مطلب دیگری است که در فصل بعد آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
۲) قرائت حسن
قرائت نیکو از صحابه و تابعین نیز نقل شده است: علقمة بن قیس که از قراء تابعین بشمار می‏آید(۳۹) همچون برادرش عبداللّه دارای صدایی خوش بوده است وی خود می‏گوید:
«عبداللّه بن مسعود(۴۰)، کس بدنبال من می‏فرستاد و از من درخواست قرائت قرآن می‏کرد و چون قرائت من پایان می‏یافت در خواست قرائتی دیگر می‏نمود و می‏گفت: پدر و مادرم به فدایت، از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: زیبایی صدا زینت قرآن است.»(۴۱)
موارد دیگری که پیامبر اکرم در تکریم قرائت صحابه برآمده‏اند، نشانگر حسن صوت قراء بوده است. البته در این مورد نیز قرائت نیکو و قرائت به الحال قابل جمع است، ولی بجهت ورود عناوین متعدد، به ذکر جداگانه آن مبادرت گردید. بررسی رابطه انواع قرائت در فصل آتی صورت می‏پذیرد.
● کیفیت قرائت‏های مطلوب و نامطلوب و موارد مورد اختلاف
الف) قرائت‏های مطلوب
۱) قرائت ترتیل
از قرائت‏های مطلوب که بیش از هر نوع دیگر به آن اشاره شده است، قرائت ترتیل است. این نوع قرائت توسط جبرائیل صورت پذیرفته (۴۲) و پیامبر اکرم مأمور به تبعیت وی و قرائت ترتیل بوده است.(۴۳) و امیر مؤمنان(ع) نیز قرائت اهل تقوی و پرهیزگاری را اینگونه معرفی نموده است.(۴۴)
ریشه کلمه ترتیل (رَتِلَ) در اصل بمعنای تناسق و انتظام نیکو(۴۵) و از این روی به کسی که دارای دندان‏های بافاصله و متناسب است «ذو ثغر مرتَّل» گفته می‏شود. با دقت بیشتر، قوام این کلمه را در دو ویژگی «وضوح و جدایی» و «تناسب و خوش ترکیبی» خواهیم یافت. ابن منظور در بیان معنای رَتَّل الکلام می‏نویسد: «احسن تألیفه و ابانه و تمهَّل فیه»(۴۶) و جوهری در صحاح ترتیل در قرائت را به معنای ترسّل و رها کردن و تبیین حروف بدون زیاده روی معرفی می‏کند.(۴۷) طریحی نیز آن را بمعنای تأنی در قرائت و آشکار نمودن حروف بطوری که شنونده قادر بر شمردن حروف باشد، می‏داند.(۴۸) البته بنظر می‏رسد بعضی از تعاریف لغویین بی تأثیر از نحوه منقول از قرائت پیامبر اکرم (ص) نبوده است و در حقیقت لوازم غالبی قرائت ترتیل را در معنای آن داخل کرده‏اند. در هر صورت جدای از تبیین‏های لغویین، راویان حدیث شیوه قرائت ترتیل را از ائمه اطهار(ع) نیز سئوال نموده‏اند. به دو روایت زیر از امیرمؤمنان علیه السلام در این زمینه اشاره می‏شود، حضرت در معنای ترتیل می‏فرمایند:
«آن را (کلمات و حروف قرآن را) روشن و واضح ادا کن و آن را مانند سرعت قرائت اشعار تند مخوان و مانند ریگ‏های جدای از هم (و بی ارتباط) از هم جدا مکن (رعایت تناسب را بنمای).»(۴۹)
و در کلام دیگری می‏فرمایند:
«ترتیل قرآن، حفظ و رعایت محل وقف‏ها و بیان و واضح ادا کردن حرف‏است.»(۵۰) امام صادق علیه السلام نیز در این زمینه فرموده‏اند:
«ترتیل آن است که در حین قرائت، مکث نموده و صدایت را در حین قرائت نیکو گردانی»(۵۱)
سه روایتی که نقل کردیم ـ خصوصا اول و سوّم ـ به آنچه مقوم ترتیل است (تناسب و وضوح و جدایی) اشاره‏ای صریح و یا ضمنی دارد. روشن است که صدای متناسب، نیکو نیز هست و مکث در قرائت و حفظ وقوف و بیان حروف به وضوح و جدایی حروف می‏انجامد.
کیفیت قرائت ترتیل پیامبر اکرم(ص) نیز می‏تواند در تکمیل مفهوم فوق روشنگر باشد؛ ام سلمه گفته است که: پیامبر اکرم (ص) قرائت خویش را در پایان هر آیه‏ای قطع می‏نمودند(۵۲)؛ انس گفته است که: پیامبر (ص) صدایشان را هنگام قرائت می‏کشیدند(۵۳)؛ عایشه نیز در توضیح قرائت ترتیل پیامبر گفته است: قرائت پیامبر بصورت ترتیل بود، بگونه‏ای که قرائت حضرتش از دیگران طولانی‏تر بود(۵۴)؛ و در نقلی دیگر همو می‏گوید: قرائت وی نه مانند سرعت و پشت هم اندازی شما در قرائت، بلکه به گونه‏ای بود که اگر شنونده می‏خواست حروف قرائتش را شماره کند، قادر بود(۵۵) در نقل دیگری که صحیح بخاری از انس آورده است: پیامبر اکرم (ص) هر سه کلمة اللّه، الرحمن، الرحیم را در آیه شریفه بسم اللّه الرحمن الرحیم بطور ممدود قرائت می‏نمودند.(۵۶)
روشن است که طولانی شدن قرائت، امکان شمارش حروف توسط مستمعین و ممدود بودن کلمات مورد قرائت، از لوازم دو وصف مقوم قرائت ترتیل است که از نظر گذشت.
روشن است که رعایت ملاک‏های ترتیل و توجه به آن، دارای مراتب متعددی است؛ هم وضوح و جدایی، ذات تشکیک است و هم تناسب. از این روی قرائت ترتیل دارای افراد مطلوب و مطلوبتری می‏شود. از سوی دیگر نیز در بعضی از روایات و حکایات و به تبع در دیدگاه بعضی از قرآن پژوهان، ملاک‏های دیگری نیز برای آفریدن احسن الترتیل مؤثر است، زرکشی در کتاب جامع البرهان فی علوم القرآن اینگونه می‏نویسد:
«کمال ترتیل آن است که الفاظ قرآن با شکوه و جلال ادا شود و حروف قرآن جدا جدا بیان گردد و هیچ حرفی در حرف دیگر ادغام نشود. گفته شده است این مقدار، کمترین حد لازم برای قرائت ترتیل است. و کاملترین حد ترتیل آن است که قرآن را در جایگاه خودش (با رعایت مقتضای مدلول آیات) بیاورد، (بدین معنا که) اگر آیه‏ای دارای تهدید است، در تلفظ بگونه تهدید بیاورد و اگر به قرائت جلال و بزرگی (مانند قرائت صفات جلال خداوند) رسید، آن را با تعظیم و بزرگی قرائت کند.»(۵۷)
مفهوم فوق برای تحقق «ترتیل کامل» جدای از ملاک‏های لغویین، توجه به معنا، تدبر در آن و حتی تأثر از آن‏ها در حین قرائت و یا لااقل اظهار تأثرپذیری را معتبر می‏شمارد. پذیرفتن این مفهوم خصوصا که با سیره پیامبر اکرم و پیروان آن حضرت و بیانات معصومین هماهنگ است، بلامانع است.
«از حذیفة نقل شده است که گفت: شبی را با پیامبر (ص) نماز خواندم پس به سوره بقره آغاز کرده آن را قرائت نمود، سپس سوره نساء را آغاز کرده و قرائت نمود، پس از آن آل عمران را قرائت فرمود، قرائت وی بگونه‏ای شمرده و مرسل بود، هنگامی که به آیه تسبیح می‏رسید، تسبیح خدا می‏کرد و هنگامی که به آیه دعا و در خواست می‏رسید، از خداوند طلب می‏کرد و هنگامی که به آیه دارای تعوّذ می‏گذشت، به خدا پناه می‏برد.»(۵۸)
بیان زیر از امام صادق علیه السلام به مرتبه والای ترتیل دلالت دارد:
«ترتیل آن است که در قرائت خویش مکث نموده و با صدای نیکو و متناسب، قرآن بخوانی و هنگامی که به آیه‏ای رسیدی که در آن یاد آتش بود، از آن به خدا پناه بری و چون به آیه‏ای رسیدی که در آن یاد بهشت بود، از خداوند آن را طلب کنی.»(۵۹)
امیر مؤمنان علیه السلام نیز به لزوم توجه به معنی در هنگام قرائت اشاره نموده می‏فرمایند:
«[در قرائت ترتیل] قلب‏های سخت را با آن خرد کن و هرگز همت تو در اتمام نمودن قرائت سوره نباشد [بلکه به معانی و تأثیر آن در قلب توجه کن.]»(۶۰)
توجه به آنچه در تفسیر آیه شریفه (یتلونه حق تلاوته)(۶۱) آمده است، می‏تواند مرحله اکمل قرائت ترتیل یا حق ترتیل را نشان دهد. گرچه تلاوت، اعم از ترتیل است و به انواع دیگر قرائت نیز اطلاق می‏شود؛ اما روشن است که ترتیل اگر فرد غالب تلاوت نباشد، لااقل یکی از مصادیق شایع آن است که در عصر نخستین اسلام انجام می‏پذیرفته است.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی حق تلاوت را به تبعیت قرآن آنگونه که تبعیت آن شایسته است، معنی نموده‏اند.(۶۲) و امام صادق علیه السلام در کلامی در ذیل این آیه شریفه، فهم، تأثر، تدبر و عمل را لازمه حق تلاوت دانسته‏اند. ایشان فرموده‏اند:
«آیات قرآن را به ترتیل و شمرده می‏خوانند و معانی آن را در می‏یابند و به احکام قرآن عمل نموده و به وعده‏های قرآن امید داشته و از وعید عذاب آن پروا می‏کنند. قصص قرآن را بر خویش مجسم می‏کنند و از مَثَل‏های قرآن پند می‏آموزند و به اوامر قرآن عمل کرده، و از نواهی آن دوری می‏جویند. به خدا قسم آن (حق تلاوت) به حفظ آیات و پشت سر هم آوردن حروف و خواندن سوره‏ها و یادگرفتن اجزاء آن نیست، [عده‏ای] حروفش را از بر کرده ولی حدود و احکامش را ضایع کردند، [حق تلاوت] فقط تدبر در آیات قرآنی است، خدای بلند مرتبه می‏فرماید: کتابی است که بر تو فرو فرستادیم تا مردم در آیات آن تدبر کنند.»(۶۳)پایان بخش تبیین ترتیل کامل را بیان زیبای امیر مؤمنان علیه السلام در توصیف قرائت شبانگاه متقّین و تأثر آنان از این قرائت قرار می‏دهیم، حضرتش در خطبه همام می‏فرمایند:
«اما شب هنگام راست بر پایند و قرآن را جزء جزء با تأمل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند و در اندوه داوری درد خویش را به دست می‏آورند. اگر به آیه‏ای گذشتند که تشویقی در آن است، به طمع بیارمند و جانهایشان چنان از شوق برآید که گویی دیده‏هایشان بدان نگران است. و اگر آیه‏ای را خوانند که در آن بیم دادنی است، گوش دل‏های خویش بدان نهند آنسان که پنداری بانگ برآمدن و فروشدن آتش دوزخ را می‏شنوند.»(۶۴)
۲) قرائت تحدیر
این قرائت، در مقابل قرائت ترتیل مطرح شده است. حَدَر، بمعنای اسرع و حدور، بمعنای هبوط است؛ چون هبوط با سرعت همراه است بخلاف صعود که طبعا نمی‏تواند با سرعت همراه باشد. شیخ طوسی در تفسیر خویش می‏نویسد:
«ترتیل: ترتیب حروف با توجه به ادای حق آن‏ها (بطور کامل) وو تأمل و تثبیت در آن‏ها هنگام تلاوت است. و حدر، اسراع در تلاوت است.»(۶۵)
این جرزی در تفسیر تحدیر می‏گوید:
«تحدیر در نزد عالمان علم قرائت عبارت است از: درهم پیچیدن و سرعت بخشیدن و کوتاه کردن قرائت بواسطه قصر، تسکین، اختلاس، بدل، ادغام کبیر و تخفیف همزه و مانند آن. البته از اموری که بر جواز انجام آن، روایت صحیح آمده باشد و قرائت معتبر در آن وجود داشته باشد، همراه با انتخاب وصل (بجای فصل) و رعایت اعراب و توجه به جایگاه و استحکام لفظ و تمکن حروف».(۶۶)
خلاصه تعریف ابن جرزی آن است که «حدر» عبارت است از صحیح خوانی با حداکثر سرعت ممکن. روشن است که در این نوع قرائت رعایت تلحین و تغنی و ترجیع، کمتر امکان‏پذیر است؛ چرا که هر یک از این امور نیازمند کندی در قرائت است.
از این نوع قرائت در قرآن کریم یادی نشده است. و در روایات نیز قرائت تحدیر ـ به این لفظ ـ معنون نگردیده است. و این عنوان، به عالمان علم قرائت و مفسرین استناد دارد؛ اما با این همه امکان تأیید ضمنی این نوع قرائت از لابلای مضامین روایات ممکن است.
یکی از سنت‏های مطلوب دینی ختم قرآن است. ختم قرآن در مدت محدود، لزوما نیازمند سرعت در قرائت است. ائمه اطهار علیه السلام گرچه از ختم قرآن در کمتر از سه روز در ماه مبارک رمضان، و کمتر از شش روز در ماه‏های دیگر منع کرده‏اند(۶۷)، اما قرائت مردم عادی در این روزها نیازمند تحدیر در قرائت است.
از سوی دیگر روایاتی وجود دارد که استجاب قرائت قرآن در هر شب را بیان نموده و برای کسانی که قرائت بیشتری را در هر شب داشته باشند، درجات والاتری را پیش بینی نموده است. در یکی از روایاتی که کلینی و صدوق آن را در کتب خویش آورده‏اند، ثواب قرائت کسی که هر شب هزار آیه را بخواند، ذکر نموده‏اند(۶۸). روشن است قرائت قرآن به این مقدار حتی بصورت تحدیر هم نیازمند فرصت چند ساعت است، تا چه رسد به صورت ترتیل و... خوانده شود. این روایت نیز دلالت التزامی بر مطلوبیت تحدیر دارد.
شاهد سومی که می‏تواند به نوعی قرائت پیامبر اکرم (ص) را نیز بصورت تحدیر بنمایاند، روایتی است که از حذیفه درباره یکی از موارد نماز شبانگاه پیامبر(ص) نقل شده است. در این روایت، وی حکایت نمازی را می‏نماید که پیامبر (ص) در آن سه سوره بقره، آل عمران و نساء را از آغاز تا پایان قرائت نموده است(۶۹)، خواندن این مقدار قرآن در یک نماز و در یک شب نیازمند تحدیر در قرائت است.
۳) قرائت تحقیق
قرائت تحقیق، قرائت با نهایت تأنی و ارسال و آزاد ساختن و کشیدن صدا است. در این قرائت تمام قواعد قرائت، مانند اشباع مد، ادای کامل حق حروف، رعایت وقف‏ها حتی وقف جایز، ترک اسکان متحرک و ادغام و ترک قصر و اختلاس و... همه در قرائت تحقیق لازم است(۷۰). از این رو، این قرائت به نوآموزان توصیه می‏شود تا کم کم با تمرین آن بر قرائت ترتیل موفق شوند. بسیاری از قاریان در مقام قرائت بر شاگردان، از قرائت تحقیق استفاده می‏کردند؛ چرا که این نحو قرائت، بر ضبط دقیقتر قرآن کمک فراوان می‏نماید.
با توجه به کاربرد این نوع قرائت، روشن است که این نوع قرائت گرچه با تأنی و مد همراه است اما با قرائت به الحان ـ تغنی ـ تطریب و ترجیع تفاوت می‏نماید. این قرائت که خوبست قرائت آموزشی نامبرده شود، به القای دقیق و صحیح حروف، کلمات و خصوصیات قرائت عنایت دارد.
۴) قرائت تدویر
این جزری و بعضی از قراء دیگر به قرائت تدویر اشاره کرده‏اند و آن را بمعنای قرائتی بین تحقیق و تحدیر دانسته‏اند.(۷۱)
بدین ترتیب قرائت تدویر، نه به سرعت تحدیر و نه به کندی تحقیق است، و رعایت حق حروف و قواعد قرائت در آن ضروری است.
● بررسی ارتباط چهار قرائت ترتیل، تحدیر، تحقیق و تدویر
با توجه به تعریفهایی که از هر یک از قرائت‏های فوق ارائه شد، بنظر می‏رسد بین دو قرائت ترتیل و تدویر تفاوتی نباشد. حداکثر تفاوتی که بعضی از قرآن پژوهان ذکر کرده‏اند آن است که در قرائت ترتیل، تدبر در قرآن نیز علاوه بر تناسب و وضوح بیان معتبر است؛ حال آن که در قرائت تدویر، چنین ویژگی معنایی معتبر نیست(۷۲). اما بر اساس آنچه در قرائت ترتیل آوردیم، تدبر در معانی برای آفریدن احسن الترتیل معتبر است و الاّ قرائت ترتیل لزوما نیازمند همراهی با تدبر نیست. شاید در دیدگاه بعضی از قرآن پژوهان که سه قرائت تدویر و تحقیق و تحدیر را در کنار هم آورده و از ذکر قرائت ترتیل در این سطح سرباز زده‏اند، قرائت ترتیل مفهوم جامعی برای این سه قرائت است؛ چرا که همه این قرائات بنحوی شامل دو ویژگی مقوم قرائت ترتیل می‏باشند. اما در دیدگاه شیخ طوسی، که ترتیل را در مقابل تحدیر قرار داده است، نمی‏توان ترتیل را مفهوم جامعی بحساب آورد. در نهایت بنظر می‏رسد مراتب ادنای ترتیل، با تدویر تفاوتی نداشته باشد.
از جهت دیگر رابطه ترتیل و تحقیق نیز می‏تواند عام و خاص مطلق باشد؛ یعنی گرچه هر تحقیقی ترتیل است؛ اما هر ترتیلی تحقیق نیست؛ این نظریه را ابن جرزی بیان کرده است.(۷۳) اما جای این سئوال باقی است که گرچه در قرائت تحقیق، بیان و ادای حروف بطور کامل صورت می‏گیرد، ولی تعریف تحقیق، مقید به رعایت تناسب و خوشخوانی نیست. از این جهت می‏توان به قرائت تحقیقی که ترتیل نباشد، واقف گردید.
ترتیل و تحدیر هم همانند ترتیل و تحقیق تفسیر می‏گردد با این تفاوت که این جرزی ترتیل را شامل تحدیر ندانسته است.
در نهایت بنظر می‏رسد جز قرائت تدویر، قرائت ترتیل و تحقیق و تحدیر دارای ویژگی‏هایی متمایز با یکدیگر و یا لااقل غیر منطبق بر هم می‏باشند که زمینه جداسازی این انواع را فراهم آورده است.
● بررسی مقایسه‏ای درجه مطلوبیت قرائت تحدیر و ترتیل و تحقیق
قرائت تحقیق، اصولاً برای هدف دیگری غیر از نفس تلاوت در نظر گرفته می‏شود. از این روی در موارد آموزش و یا اقراء شیخ بر شاگردان، تنها اینگونه قرائت مطلوب است؛ و در غیر از این موارد مطلوبیت ویژه‏ای ندارد.
اما در میان دو قرائت تحدیر و ترتیل، سؤال بدین گونه مطرح می‏شود: اگر مدت معینی به قرائت تحدیر سپری شود قاری بر قرائت آیات بیشتری موفق می‏شود؛ حال در این مدت معین، تحدیر و بیش خوانی مطلوب‏تر است یا ترتیل و کم خوانی؟ گرچه خواندن تعداد آیات معین بصورت ترتیل ـ و در نتیجه در مدت زمانی بیشتر ـ از قرائت همان آیات بصورت تحدیر ـ و مدت زمانی کمتر ـ بدون تردید مطلوبتر است.
گروهی با توجه به بعضی از روایات، قرائت تحدیر را که ملازم با بیش خوانی است ترجیح داده‏اند؛ چرا که در حقیقت بیش خوانی قرآن دارای ثواب و اجر بیشتر و در نتیجه مطلوب‏تر است.
ابن مسعود از پیامبر اکرم (ص) نقل می‏کند که فرمود: «هر کس حرفی از کتاب خداوند را بخواند، برای او حسنه‏ای است و یک حسنه نیز ده برابر می‏شود.»(۷۴)
در روایت ترمذی و طبرسی این گونه وارد شده است که بر هر حرفی ده حسنه است(۷۵) و در نقل طبرسی مقصود از بکل حرفٍ، صریح بیان شده که مقصود از حرف، مجموعه «الم» (بعنوان مثال) نیست؛ بلکه خداوند به قرائت «الف» لام، میم، هر کدام ده حسنه عطا می‏کند.(۷۶)
گروه دیگر، قرائت ترتیل و کم خوانی را ترجیح داده‏اند. دلایل این گروه و آنچه به تأیید نظرشان اقامه می‏شود، امور مختلفی است: اینگونه قرائت، با هدف و مقصود از قرآن که همان فهم و تدبر و عمل به قرآن است، سازگار است. قرائت ترتیل با اجلال و توقیر قرآن (که از جمله آداب مواجهه با کلام «خداوند» است) تناسب بیشتری دارد؛ و در نتیجه تأثیر بیشتری بر جان شنونده و خواننده می‏گذارد.
اینگونه قرائت با سیره معصومین علیهم السلام، هماهنگ و منطبق است. امام هشتم علی بن موسی علیهما السلام در روایتی که به قرائت خویش اشاره فرموده‏اند، توجه به معانی را در قرائت خود اینگونه بیان کرده‏اند:
«اگر من می‏خواستم که قرآن را در کمتر از سه روز نیز ختم کنم، می‏توانستم؛ ولی من به هیچ آیه‏ای نمی‏گذرم مگر آن که در آن آیه و در شأن نزول و زمان نزول آن اندیشه می‏کنم، پس به این جهت است که در هر سه روز (و نه کمتر) یک ختم قرآن می‏کنم.»(۷۷)
ابن جرزی به نقل از بعضی بزرگان تفاوت لطیفی را بین این دو قرائت ذکر کرده است. وی می‏نویسد:
«ثواب قرائت ترتیل و تدبر در قرآن از جهت ارزش (و کیفیت) بالاتر است و ثواب کثرت قرائت از جهت عدد (و کمیت) بیشتر است. اولی مانند آن است که کسی جواهر گرانبها یا عبد قیمتی را صدقه داده و آزاد کند، و دومی مانند آن است که کسی درهم‏های زیادی را صدقه دهد و یا بندگان کم ارزش زیادی را در راه خدا آزاد نماید.»(۷۸)
این کیفیت گرایی و معناگرایی در حین قرائت، نه تنها بزرگان را به قرائت ترتیل می‏کشاند که گاهی به تکرار فراوان یک آیه وادار می‏کرد بگونه‏ای که محمد بن کعب القرظی می‏گوید:
«خواندن دو سوره زلزال و قارعه» و تکرار و تفکر در آن‏ها از شب تا صبح، در دیدگاه من از خواندن سریع قرآن بسیار مطلوبتر است.»(۷۹)
تکرار قرائت آیه‏ای واحده از شب تا صبح از پیامبر اکرم (ص) و بعضی از بزرگان به تبع آن حضرت نیز نقل شده است.(۸۰)
۵) قرائت با صوت نیکو
بجز روایاتی که سیره معصومین علیهم السلام را در قرائت با صوت نیکو معرفی می‏کرد که خود نشانگر مطلوبیّت اینگونه قرائت است، روایات دیگر در تحریض مؤمنین به تحسین الصوت عند القرائة وارد شده است. امام صادق علیه السلام از قول پیامبر نقل فرمودند که فرمود:
«هر چیزی را زینتی است و زینت قرآن، صدای نیکو است».(۸۱)
روایات دیگری از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که به ترجمه آن‏ها اشاره می‏کنیم:
«همانا شعر نیکو و نغمه صدای خوش از زیباترین زیبایی‏ها است.»(۸۲) «همانا نیکویی صدا، زینت قرآن است»(۸۳) «قرآن را با صدای خوش زینت دهید»(۸۴) «قرآن را با صدای خوش زیبا کنید که صدای خوش به زیبایی قرآن می‏افزاید.» (۸۵)
در دیدگاه بعضی، تحسین قرآن جز با تغنی و ترجیع در آن محقق نمی‏شود. این دیدگاه، محمد بن احمد قرطبی را به تفسیر و تأویل‏های گوناگونی درباره روایات فوق کشانده است؛ چرا که در دیدگاه او، تغنی و ترجیع قرآن که با تحسین قرائت قرآن ملازم است، نامطلوب و نامشروع است. قرطبی با استمداد از دیگر اندیشمندان سه احتمال زیر را درباره روایات فوق پیش می‏نهد:
۱) این روایات از باب قلب است و مقصود از (حسنوا القرآن باصواتکم)، در حقیقت حسنوا اصواتکم بالقرآن می‏باشد؛ یعنی صدای خود را بواسطه قرائت قرآن نیکو سازیم!!؟
۲) مقصود آن است که به قرائت قرآن اشتغال داشته و آن را زینت و شعار خود قرار دهید.
۳) مقصود پافشاری و تشویق و تحریص به قرائت قرآن است.»(۸۶)
وی سعی کرده است که هر احتمال را بنحوی با بعضی از مضامین روایتی دیگر تأیید کند؛ مثلاً در تأیید احتمال اوّل، دو روایت زینوا اصواتکم بالقرآن و حسنوا اصواتکم بالقرآن را از پیامبر نقل کرده است.(۸۷)
بنظر می‏رسد وجود مضامین روایی دیگر، هرگز سبب دست برداشتن از ظهور روایات دیگر نمی‏شود؛ مگر آن که تعبد بر ظاهر حدیث با معرفتی قطعی و یقینی مخالف باشد. در این هنگام نیز جواز ارتکاب هر خلاف ظاهری صادر نمی‏شود.
با نگاهی کوتاه به روایاتی که ترجمه آن‏ها نقل شد، واضح است که تمام توجیهات قرطبی بی وجه و مردود است در حالی که روایت منقول از پیامبر (ص) به افزوده شدن زیبایی قرآن بجهت قرائت با صوت زیبا دلالت صریح دارد، چگونه روایات مشابه را از باب «قلب» بدانیم؟
حتی اگر مطلق غناء را حرام بدانیم، لااقل خوب بود که ادله حرمت غناء را مقید اطلاق مطلوبیت تحسین القرائة در نظر گرفته می‏شد که در جمع روایات طریق معروف پیشه شده بود؛ همچنان که بعضی از فقهاء و محدثین شیعه چنین طریقه‏ای را پیموده‏اند.
در مفهوم تحسین صوت، ابهامی نیست؛ گرچه در بعضی از روایات، معیارهایی برای رسیدن به مقام احسن القرائة بالقرآن داخل شده است. در روایتی از پیامبر اکرم خضوع و خشوع و تأثر پذیری قاری قرآن از آیات الهی، ملاک احسن بودن صدای قاری دانسته شده است.(۸۸) درباره این مرحله از تحسین القرائة، مطالبی که در باره مرحله والای ترتیل بیان کردیم، جاری است و تکرار نمی‏کنیم.
اما در مصداق تحسین و انطباق آن با ترجیع و تغنی اختلاف است: در دیدگاه بعضی اصولاً بدون ترجیع، تحسین قرائت محقق نمی‏شود؛ ولی عموم فقیهان تحسین قرائت را اعم از غناء دانسته‏اند. و لذا بین روایات تحسین القرائة و تحریم الغناء تعارضی ندیده‏اند و ادله گروه دوم را مقید گروه اول دانسته‏اند.
۶) قرائت همراه با جان
بعضی از قرائت‏های منقوله در بررسی تاریخی، حاوی قرائت حزین بود. امام صادق علیه السلام قرائت هنگام نزول را، حزین اعلام داشته و درخواست آفریدن چنین قرائتی را نیز از مسلمین دارند. ایشان می‏فرمایند:
«همانا قرآن با حزن نازل شد پس شما نیز آن را با حزن قرائت کنید.»(۸۹)
از کلام دیگری که از امام صادق (ع) نقل شده به دست می‏آید که ادب قرائت کتب آسمانی دیگر نیز قرائت با صوت حزین بوده است. در این روایت آمده است:
«خداوند عزوجل به موسی بن عمران وحی کرد که هنگامی که در مقابل من می‏ایستی چون افراد بینوا و ذلیل بایست و هنگامی که تورات می‏خوانی با صدای حزین آن را بمن بشنوان.»(۹۰)
۷) قرائت با صدای متوسط
در مورد جهر و اخفات قرائت نیز حد خاصی توصیه شده است. جز در بعضی از موارد که بطور خاص قرائت اخفاتی توصیه و یا لازم شمرده شده است، بعنوان نمونه در نمازهای ظهر و عصر، بطور کلی قرائت قرآن با صوت میانه و معتدل توصیه شده است.
ابن ادریس از کتاب محمد بن علی بن محبوب به سند معتبری از امام صادق علیه‏السلام نقل نموده است که فرمود:
«همانا امام علی بن الحسین علیهما السلام خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود و صدایش را بلند می‏کرد تا آن جا که اهل خانه بشنوند.»(۹۱)
البته مقصود از صدای بلند در مقابل صدای آهسته و اخفاتی است ولی حدّ صوت بلند باید رعایت شود و صدا معتدل باشد. پیامبر اکرم (ص) در این باره به اباذر فرمودند:
«ای اباذر صدایت را در هنگام (تشییع) جنازه، در کارزار و [قرائت] قرآن پایین بیاور.»(۹۲)
هنگامی که ابابصیر برای درمان درد روحی خویش خدمت اما باقر علیه السلام عرض حال می‏نمود گفت که:
«وقتی قرآن را با صدای بلند می‏خوانم شیطان بر من در می‏آید.] وسوسه‏ام می‏کند].»
حضرت باقر علیه السلام درد وی را قرائت بسیار بلند دانسته فرمودند:
«ای ابابصیر [ابا محمد]، قرائتی [متوسط]، ما بین دو قرائت [کوتاه کوتاه و بلند بلند [بنما [بطوری که فقط] به اهل خانه‏ات صدایت را برسانی [و نه بر دیگران که در خانه نیستند.]»(۹۳)
روایت مرسلی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که مویدی بر مطلوبیت قرائت متوسط است:
«پیامبر اکرم (ص) بر ابابکر گذشتند حال آن که او آهسته می‏خواند؛ بر عمر گذشتند حال آن که بلند می‏خواند؛ و بر بلال گذشتند، حال آن که او مقداری از سوره‏ای و مقداری از سوره دیگر قرائت می‏کرد.
پس به ابابکر فرمود: بر تو گذشتم و تو آهسته قرائت می‏کردی. پس گفت: من به آن کس که با او نجوا می‏کنم، می‏شنوانم. پس پیامبر (ص) به او فرمودند: [صدایت را] مقداری بلند کن.
و به عمر فرمودند: بر تو گذشتم و تو بلند می‏خواندی. پس عمر گفت: [بدینوسیله] شیطان را طرد کرده و ختفه را بیدار می‏کنم. پس پیامبر فرمودند: [صدایت را] مقداری کوتاه نما و پائین بیاور. و به بلال گفتند: بر تو گذشتم و مقداری از این سوره و مقداری از سوره دیگر می‏خواندی. پس گفت: من بوی خوشی را با بوی خوش دیگر مخلوط کردم. پس پیامبر (ص) فرمودند سوره را آنگونه که هست قرائت کن.»(۹۴)
البته در بعضی از روایات قرائت آهسته نیز توصیه شده است که با توجه به روایات فوق، یا حمل بر مرتبه دیگری از مطلوبیت می‏شود و یا به مواردی چون قرائت در موضع تقیه یا در نماز ظهر و عصر حمل می‏شود. صاحب رسایل الشیعه اخفات قرائت را مستحب دانسته است؛ و بعضی دیگر مطلوبیت قرائت آهسته و بلند را به مطلوبیت صدقه سرّی و آشکارا تشبیه کرده‏اند.
ب) قرائت‏های نامطلوب
۱) قرائت هذرمی
هذرمه، بمعنای سرعت زیاد در گفتار و راه رفتن است و به خلط و قاطی کردن کلمات نیز هذرمه اطلاق می‏شود. امام صادق علیه السلام در روایتی فرموده‏اند:
«قرآن، بصورت هذرمة قرائت نمی‏شود و لکن بصورت ترتیل خوانده می‏شود»(۹۵)
ابن عباس نیز گفته است:
«دوست می‏دارم که قرآن را در سه روز ختم کنم تا آن که در یک شب و همراه با تخلیط و سرعت بسیار بخوانم.»(۹۶)
نامطلوب بودن این نوع قرائت که با تضییع ادای مناسب حروف همراه است، روشن است.
۲) قرائت همراه با تأثر ساختگی مفرط
گرچه تأثر واقعی از آیات قرآن و هماهنگ سازی نوع قرائت با مضمون آیات، مطلوب است؛ اما تأثر ساختگی و اظهار از خود بیخود شدن کاذب منهی و نامطلوب است.
جابربن عبداللّه می‏گوید: به امام باقر (ع) گفتم: گروهی اینگونه‏اند که هنگامی که چیزی از قرآن را بخوانند یا بر آن‏ها خوانده شود، بیهوش و از خود بی خود می‏شوند بطوری که اگر دو دست و دو پای آن‏ها قطع شود متوجه نمی‏شوند.
آنگاه امام باقر (ع) فرمودند:
«خداوند پاک و منزه است، این حالت آنان از شیطان است [نه از رحمن]، اینگونه توصیف نشده‏اند [نباید اینگونه در مقابل قرآن باشند]. آن [حالت مناسب در حال قرائت و سماع قرآن] نرمی، رقت، اشک و ترس از خداست.»(۹۷) مرحوم علامه مجلسی در ذیل حدیث می‏نویسد: «مراد آن است که اینان در ادعایشان دروغ می‏گویند.»(۹۸)
ج) قرائت مورد اختلاف
در میان روایاتی که به توصیه یا طرد چگونگی قرائت وارد شده است، بطور خلاصه چهار عنوان ترجیع، تغنی، قرائت به الحان و تطریب در این زمینه وارد شده است. درباره رابطه این گونه قرائات، بنظر می‏رسد که تفاوت زیادی بین آن‏ها نباشد و همه به نوعی به قرائتی که همراه با آواز و نغمه و خوشخوانی است، اشاره دارد. ولی روایات، در توصیه یا نهی از اینگونه قرائت مختلف است؛ حتی در عنوان واحد (مثل تغنی) روایات بظاهر متعارضی وجود دارد؛ از سوی دیگر مسأله تحریم غناء بطور مطلق (چه در ضمن قرائت قرآن و چه در ضمن مضامین دیگر) بر دیدگاه اندیشمندان در این زمینه سایه افکنده است. قبل از بررسی این نوع قرائت مجموعه روایاتی که در این زمینه رسیده است از نظر می‏گذرانیم.
▪ روایات قرائت ترجیعی
الف) حکایت قرائت پیامبر اکرم (ص)
عبداللّه بن مغفل مزنی می‏گوید:
«پیامبر اکرم (ص) در سال فتح مکه در یکی از مسیرهایش، سوره فتح را سوار بر مرکب قرائت کرد و در قرائت خویش ترجیع نمود.»(۹۹)
ب) روایت معتبره ابوبصیر
امام باقر (ع) فرمودند:
«ای ابا محمد (کینه ابوبصیر است) بخوان بگونه‏ای که نه آهسته باشد نه خیلی بلند. و صدایت را در قرائت قرآن در گلو بچرخان؛ چرا که خداوند صدای زیبایی که در آن ترجیع باشد دوست دارد».(۱۰۰)
در سند این روایت ابراهیم بن هاشم و علی بن ابی حمزة بطائنی قرار دارد. درباره ابراهیم بن هاشم توثیق خاصی وارد نشده است و به همین جهت بعضی روایات او را به «حسنه» تعبیر می‏کنند، اما با توجه به این که وی از معاریف بوده است و اجلاء از او روایت کرده‏اند و روایات کثیری دارد، صرف عدم ذم دلالت بر توثیق وی از سوی اندیشمندان عصر وی بوده است.
علی بن ابی حمزه بطائنی واقفی است و در بعضی از کلمات وی را اهل الوقف معرفی کرده‏اند، وی مذمت‏های متعددی دارد و در مقابل این مذمت‏ها، توثیقی برای او از جانب شیخ طوسی در کتاب عده(۱۰۱) وارد شده است، با توجه به این که بعضی از این مذمت‏ها مربوط به مذهب او است ـ نه وثاقت او ـ بعضی از آن‏ها محتمل است مذمت فرزند وی باشد چرا که هم پدر و هم پسر به ابن ابی حمزه مشهور هستند؛ بدین جهت توثیق وی از معارض قطعی خالی مانده و روایت موثقه خواهد بود.
مدلول این روایت معتبره لااقل نوعی از ترجیع در قرائت را مطلوب می‏شمارد.
▪ روایات قرائت بالالحان
ج) عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت می‏کند که وی از قول پیامبر(ص) فرمود:
«قرآن را به آوازها و نغمه‏های (الحان) عرب قرائت کنید و از آوازهای اهل گناه و کبایر بپرهیزید. هر آینه پس از من مردمانی می‏آیند که قرآن را در گلو بچرخانند (ترجیع کنند)؛ مانند خوانندگی و نوحه‏خوانی و خواندن کشیشان که این قرائت از گلوی آن‏ها نگذرد [مقبول درگاه خداوند واقع نشود] دل‏های ایشان وارونه است و دل هر کس که از اینان خشنود شود، نیز وارونه است.»(۱۰۲)
د) حذیفة بن یمان، روایت مشابه دیگری را نقل کرده است، در نقل حذیفه بجای تعبیر ایاکم و لحون اهل الفسق و اهل الکبائر آمده است: ایاکم و لحون اهل العشق و اهل الکتابین.(۱۰۳) به تعبیر دیگر صدای آواز اهل عشق و هوس و نوع قرائت اهل دو کتاب تورات و انجیل منهی عنه قرار گرفته است.
▪ روایات قرآن با تغنی و غناء
ه) سعد بن ابی وقاص از پیامبر (ص) نقل کرده است که حضرتش فرمودند:
«قرآن بطور حزین نازل شده است، پس هنگامی که آن را قرائت کردید، بگریید. و اگر گریه نکردید، (لااقل) خود را به حال گریه بدارید. و با قرآن «تغنی» کنید که هر کس به قرآن تغنی ننماید از ما نیست».(۱۰۴)
در ذیل روایت تعبیر «من لم یتغن بالقرآن فلیس منّا» وارد شده است که در روایات دیگری نیز این تعبیر تکرار گردیده است. در این روایت بکاء و غناء، مقارن با هم ذکر شده است، گرچه تغنی همراه با حزن و فرح محقّق می‏شود اما به قرینه بکاء، مقصود از روایت تغنی محزون است. البته روایات مطلقی در تغنی نیز وجود دارد که مقارن با بکاء استعمال نشده است.
و) در روایت مرفوعه دیگر آمده است که پیامبر (ص) فرمودند:
«از ما نیست کسی که به قرآن تغنی نکند.»(۱۰۵)
ز) روایت دیگری نیز از پیامبر بدین صورت نقل شده است:
«خداوند به چیزی اجازه نداده است آنگونه که به پیامبر خوش صدایش اذن داده که قرآن را با تغنی و صدای بلند قرائت کند.»(۱۰۶) (با توجه به این که کلمه أذِن به معنای استماع هم آمده است این احتمال که بجای اجازه و اذن استماع خداوند نسبت به پیامبر باشد نیز می‏رود ولی در هر صورت دلالت روایت تمام است).
ح) شافعی از پیامبر روایت کرده است که فرمود:
«خداوند به چیزی اجازه نداده است آنگونه که به پیامبر خوش نغمه‏اش در قرائت قرآن اذن داده است.»(۱۰۷)
روایت اخیر بنظر می‏رسد با روایت قبل از آن در معنا یکسان باشد؛ گرچه در روایت اخیر، تعبیر تغنی وجود ندارد ولی از تعبیر «حسن ترنم» استفاده شده است که این کلمه خود بنوعی معنای تغنی را (در میان احتمالات مختلفی که بعضی ارئه کرده‏اند) روشن می‏کند. این روایت نیز احتمال روایت قبل را از جهت معنا بر می‏تابد.
▪ روایات تطریب قرآن
ط) محمد بن احمد قرطبی ناقل روایاتی است که از تطریب قرائت نهی کرده است. وی از ابن جریح نقل می‏کند که ابن عباس گفته است:
«پیامبر اکرم (ص) را مؤذنی بود که در اذان تطریب می‏نمود، پس حضرت رسول وی را فرمودند اذان آسان و روان است، پس اگر اذان گفتن تو آسان و روان باشد اذان بگو و گرنه اذان مگو.»(۱۰۸)
از این روایت وی نهی از تطریب اذان و حرمت آن را استفاده کرده است و پس از آن به طریق اولویت آن را به نهی از تطریب از قرائت قرآن تسری داده است.
وی همچنین ناخشنودی انس بن مالک از قرائت بلند و تطریب گونه زیاد المنیری را نقل می‏کند و از قول وی می‏گوید: صحابه اینگونه قرائت نمی‏کرده‏اند.(۱۰۹)
وی در نقل حکایات دیگری انکار سعید بن مسیب و قاسم را از قرائت تطریبی بازگو می‏نماید.(۱۱۰)
● کیفیت جمع عرفی بین این روایات
روایاتی که از نظر گذشت دارای مضمون واحدی نبود اما با توجه به نزدیکی یا تساوی معنایی کلمات وارده در هر یک (تغنی ـ تطریب، ترجیع و قرائت به الحان)، پیام همه آن‏ها را می‏توان در موضوع واحد دانست.
ابن منظور در معنای کلمه ترجیع می‏نویسد:
«رجع الرجل و ترجع: صدا را در گلویش چرخاند چه در قرائت، در اذان، در غناء و یا مزمار و یا غیر از اینها از آنچه به آن ترنم می‏شود... . ترجیع صدا بمعنای چرخاندن صدا در حلق است به مانند قرائت اصحاب الحان.»(۱۱۱)
ابن اثیر نیز در مفهوم الحان توضیحی می‏دهد که همه کلمات مشابه را شامل می‏شود وی می‏نویسد:
«الحون و الحان همان تطریب، ترجیع صدا و نیکو ساختن قرائت و شعر و غناء است.»(۱۱۲)
حتی در دیدگاه بعضی، روایاتی که در باب تحسین القرآئة وارد شده است به نحوی متضمن امر به ترجیع در قرائت است؛ چرا که بدون ترجیع اصولاً صدای نیکو محقق نمی‏شود. محمد ماجد بن ابراهیم حسینی که از علمای قرن دوازدهم می‏باشد در فن غناء و موسیقی، ید طولایی داشته است، وی در رساله‏ای که درباره موضوع و حکم غناء در اسلام تألیف کرده می‏نویسد:
«مقصود ما در این رساله آن است که [بیان کنیم] حسن صوت، فقط با مناسبات عددی محقق می‏شود که آن هم بر تحقق ترجیع‏های مختلف در غنا متوقف است. این نکته برای آنان که در انواع صدا تأمل کنند، واضح است؛ چرا که صدای صاف و بدون ترجیع اصولاً نه زیبا است و نه زشت و مدار حسن و قبح صدا به توازن و عدم توازن عددی صداهای مختلف است.»(۱۱۳)
جدای از روایاتی که در مطلق غنا وارد شده است، روایات مذکور در قرائت قرآن به اصوات ترجیعی و... سه دسته می‏شوند که عبارت است از:
۱) روایات دال بر لزوم یا حسن مطلق ترجیع و تغنی به قرآن.
۲) روایات دال بر تفصیل بین انواع ترجیع و تلحین از جهت مطلوبیت و عدم آن.
۳) روایات دال بر عدم جواز تطریب به قرآن مطلقا.
با صرف نظر از سند روایات، از جهت دلالی جمع عرفی و مقبولی بین دسته اول و سوم وجود دارد، شاهد جمع عرفی آن نیز روایات دسته دوّم است.
بدین ترتیب روایاتی که مطلق ترجیع را مجاز یا مطلوب دانسته است، به غنای اهل فسوق و عشق و غنای اهل کتاب (در مجموع غنای لهوی) تقیید می‏خورد و تطریب محرّم نیز در همین دایره قرار می‏گیرد.
البته اگر به سند روایات نظر کنیم، روایات تغنی در حد استفاضه بوده و تنها روایت معتبر در این روایات معتبره ابوبصیر مبنی بر مطلوبیت ترجیع در قرائت است. البته مضمون این روایت با ادله دیگری که وجود دارد ـ حتی اگر روایات دیگر ذکر شده آن را تقیید نزد ـ به ترجیع غیر لهوی تقیید خواهد خورد.
جمع عرفی مذکور در صورتی تمام است که روایاتی که درباره مطلق غناء وارد شده، منافاتی با مدلول این جمع نداشته باشد. اما در صورتی که از آن روایات، حرمت مطلق ترجیع و یا غناء را استفاده کنیم بدون تردید بین مدلول روایات تعارض خواهد افتاد و یا بدنبال جمع عرفی دیگری باید تلاش کرد.
فقهایی که فتوای به حرمت مطلق غناء داده‏اند، ناگزیر روایات مذکور را به معانی غیر ظاهر حمل نموده و یا اصولاً به طرد آن‏ها مبادرت ورزیده‏اند.

فلافل باقلا
این غذای خوشمزه را در مدت کوتاهی تهیه و با سس فلفل قرمز میل کنید زمان تهیه ۲۵ دقیقه به علاوه زمان خیساندن آن طی شب زمان پخت ۱۵ دقیقه ● مواد لازم برای ۸ ۶ نفر ▪ باقلای خشک ۴۵۰ گرم …
وبگردی
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
سیف بعد از کاهش 30 درصدی ثروت مردم بجای استعفا وعده داد / عقب نشینی از کاهش دستوری نرخ سود
سیف بعد از کاهش 30 درصدی ثروت مردم بجای استعفا وعده داد / عقب نشینی از کاهش دستوری نرخ سود - تدابیر بانک مرکزی برای مدیریت بازار ارز؛ شامل انتشار اوراق گواهی سپرده ریالی، انتشار گواهی سپرده ریالی مبتنی بر ارز و طرح پیش فروش سکه بهارآزادی در نشست...
دولت ثبات و امید 4 سال پیش در مورد ارز چه گفت؟
دولت ثبات و امید 4 سال پیش در مورد ارز چه گفت؟ - یادآوری سخنی از رئیس جمهور،در برنامه تلویزیونی "دیدگاه"، پیش از انتخابات سال 1392 و نگاهی به نرخ ارز امروز ، 25 بهمن 1396
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.