دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

تأویل در قرآن (با نگاهی به داستان موسی و خضرعلیهما السلام)


تأویل در قرآن (با نگاهی به داستان موسی و خضرعلیهما السلام)
داستانهای قرآن كریم سرشار از حقایق ناب و پندهای آموزنده است.هر داستان بنابر حكمت خاص خود، افقهای روشن و متعددی را درنظر خواننده می گشاید و او را با دانشهای عمیق و وسیع آشنا می سازد.
در این مقاله، نویسنده، كوشیده است كه با توجه به داستان حضرت موسی و خضر، بحثی پیرامون تأویل در قرآن كریم داشته باشد. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.
● فلسفه داستان موسی و خضر
در داستان حضرت موسی(ع) و عالم ربانی كه به نام خضر(ع) اورا می شناسیم، محور اصلی داستان، دانش پژوهی و دانشجویی است. (نگاه كنید به سوره كهف آیات ۶۰ تا ۸۲) موسی(ع) سفری را از سرزمینش به همراهی جوانی آغاز می كند كه آن را هم به نام یوشع(ع) می شناسیم. آن حضرت مقداری ماهی شوركرده، توشه راه داشت كه بدان ها، راه گرسنگی و مرگ را برخود می بستند.
با نشانه ای از فراموشی توشه راه و گریز ماهی و رفتنش به شكل شگفت بر آب كه جوان همراه موسی را به خود جذب كرد، آن دو دانستند كه مكان دیدار موعودشان این جاست. این واقع شگفت گریز ماهی، در كناره دریایی است كه «مجمع البحرین» خوانده اند. آن دو با انسان دانشمندی روبه رو می شوند كه ربانی بودنش وجه امتیاز او از دیگران است. موسی(ع) خواهش شاگردی و نیز همراهی و دانش خاصی به نام دانش رشدی را بیان می كند و شگفت آن كه استاد از همان آغاز بدون هیچ پیشینه ذهنی و رفتاری و گفتاری او را ناتوان می نامد. پس از پافشاری موسی(ع) استاد می پذیرد كه با وی همراه شود. آنان دونفری بدون آن كه نفر سومی ایشان را همراهی كند راه می افتند. این را در ادامه داستان می فهمیم؛ چون در ادامه سیر و سفر دیگر سخنی از جوان همراه موسی(ع) نیست.
هم چنین پذیرش شاگردی و همراهی مشروط به این است كه حضرت موسی(ع) هیچ نپرسد نه این كه هیچ نگوید. به این معنا كه پرسش در هنگام دیدن هر واقعه و مطلب شگفت و دور از عقل و چرا و چگونه كردن تا پایان كار و هنگامی كه استاد خود به تأویل بپردازد، ممنوع است. اما شگفت آن كه موسی در هر سه مرحله داستان تخلف می ورزد و می پرسد و دانشمند ربانی او را سرزنش می كند و موسی اظهار پشیمانی كرده و می پذیرد كه دیگر نپرسد. اما اعمال و رفتار استاد بیرون از دایره توان درك و فهم شاگرد است و نمی تواند جلوی خود را بگیرد و چرا و چگونه می كند.
این گونه است كه پس از سه بار شكست و تخلف و پیمان شكنی، استاد شاگرد را در میانه راه رها می سازد و به تأویل رفتار خود می پردازد و در پایان به نوعی شكست و ناتوانی شاگرد را در ادامه سیر و سلوك اعلام می كند و می گوید: هذا فراق بینی و بینك؛ اینك زمانه جدایی من و توست. در این داستان آن چنان عناصر پیچیده و همراه با تعلیق و نامفهوم است كه خواننده خود را با موسی همراه و همدرد می بیند. گونه ای از هم پنداری با شخصیت اصلی داستان درخواننده پدیدار می گردد. تو گویی خواننده و شنونده در مجموعه ای از راز و رمزها گرفتار آمده است كه نمی تواند از آن بگریزد.
شنونده و خواننده هم می خواهد بفهمد و همان پرسش ها به سراغش می آید كه به سر وقت موسی(ع) رفته است و در نهایت او را از وفا به شرط باز داشته و از همراهی محروم ساخته است. این همه راز و رمز در بیان داستان موسی و عالم ربانی آدمی را در متن داستان قرار می دهد و هر خواننده و شنونده ای می پندارد كه خود اسیر و دربند این رازها و رمزهاست. البته در داستان های دیگر قرآن چون داستان ذوالقرنین كه در همین سوره آمده، داستان گاو سوره بقره و داستان اصحاب كهف نیز با چنین وضعیتی مواجه هستیم ولی اوج آن را باید در این داستان جست و یافت زیرا تعلیق و راز و رمز در آن موج می زند. هیچ نشانه مستقیمی در میان نیست. همه نشانه ها نوع فضایی خاكستری را به نمایش می گذارند. گویی موجی از مه فضای داستان را آكنده است.
شخصیت ها جز موسی (ع) در این فضا ناآشنا هستند و رفتارها و گفتارها بسیار دلهره آور و هراسناك رخ می دهد. خواننده همراه موسی(ع) می رود؛ تو گویی دوربین با موسی(ع) حركت می كند و زاویه ها از منظر او نمایان می شود. همان تشویش و اضطراب از موسی(ع) به بیننده و خواننده و شنونده منتقل می شود. آن چه معلوم است خیلی ناچیز است. آن چه آشكار می شود هیچ روشنایی بر فضای داستان نمی افكند.
افرادی كه در طول سفر با آن ها آشنا می شویم نیز خود به جای این كه مسأله را روشن تر كنند، بر ابهام و رازها می افزایند. تنها چیزی كه از اصل سفر معلوم و مشخص است، سفر برای دانشی است كه رشدش خوانده اند، بدون آن كه معلوم شود این دانش رشدی چیست؟ ]مجموعه رازهای این داستان كه تا پایان نیز معلوم نمی شود عبارتند از جوان همراه، مسافت طی شده، مجمع البحرین، زنده شدن و یا سراب ماهی شور شده، علت تعبیر به تجاوز از مكان، بنده خدا با مشخصه عالم ربانی، علم رشدی، علت عدم صبر، غلام، قریه، مدینه، غلامین و مانند آن.[ در پایان داستان ناگهان با مسأله دیگری مواجه و روبه رو می گردیم كه تمام منطق ما را به هم می ریزد و چشم انداز دیگری را در برابر ما می گشاید.
گویی سال ها در یك فضایی زندگی كرده ایم كه می توان آن را مثل افلاطونی و داستان ریسمان های رنگی و سایه ها مطرح شده است. اكنون در پایان سفر و گذشت از سه مرحله سخت و دشوار به جایی می رسیم كه ناگهان همه آن فضایی آشنا ناآشنا و همه آن منطقی كه بدان می زیستم و خود و زندگی را توجیه و تفسیر می كردیم به هم پیچیده است و مصداق «الیوم بصرك الحدید» شده است. به جای آن كه حوادث تفسیر درست یابد، به نظر می رسد كه تفسیر درستی نیافته است و خواننده با چیزی مواجه می شود كه آن را تأویل می نامند. این تأویل كه حضرت موسی(ع) آن را دانش رشدی خوانده و عالم ربانی آن را تأویل نامیده است، جهان را به گونه ای دیگر تفسیر می كند.
● مفهوم تاویل در قرآن
اگر بخواهیم همانند و همسانی برای آن بیابیم همانند روز رستاخیز است كه آدمی چون چشم باز كند جهانی با تفسیر دیگری می بیند. در این زمان است كه آن چه آشنا بود، غیر آشنا می شود و آن چه منطقی و عقلانی بود، غیرعقلانی می گردد و منطق و عقلانیت دیگری به جای آن می نشیند. این را قرآن تأویل نام نهاده است و می فرماید: هل ینظرون الا تأویله یوم یأتی تاویله (اعراف آیه۵۳) در روز رستاخیز تأویل اعمال خود را می یابند.
پرسش ما این است كه این تأویل و دانش رشدی به تعبیر موسی(ع) چیست؟ آیا بیان حقیقت است و یا ظهور حقیقت است؟ آیا منطق تأویل همان منطق صوری و دیالكتیك(جدلی) و یا فازی است یا منطق دیگری است؟ عقلانیتی كه آن را درك می كند همان عقلانیت موجود كنونی ماست و یا عقلانیت دیگری است؟ در مفهوم و اصطلاح قرآنی، تأویل چیست؟
راغب اصفهانی در كتاب مفردات لغات القرآن خود برای تأویل یك معنا با چهار اصطلاح در قرآن بیان می كند. وی می نویسد: تأویل بازگشت دادن هرچیزی به هدف موردنظر از آن است و در اصطلاح قرآن به چهار معنا و اصطلاح به كار رفته است:
۱) تأویل به معنای عاقبت و نتیجه كار (مانند آیه ۳۵ سوره اسراء)؛
۲) تأویل به معنای تعبیر خواب (مانند آیه ۶ سوره یوسف)؛
۳) تأویل به معنای حقیقت معاد و قیامت (مانند آیه ۵۳ سوره اعراف)؛
۴) تأویل به معنای تعیین مراد و مقصود خداوند از آیات مجمل و متشابه قرآن (آیه ۷ سوره آل عمران)
آن چه در این جا مراد است معنای سه گانه نخست است كه نوعی مشابهت و مسانخت را می توان در همه آن ها یافت؛ زیرا در همه آن ها به امور واقعی و خارجی اشاره می شود. به خلاف معنای چهارم كه به مسأله بیان و روشنگری ارتباط یافته است.البته به نظر می رسد كه در تأویل آیات مجمل و متشابه نیز نوعی بیان خارجی و اظهار حقایق نه بیان حقایق مراد باشد. به این معنا كه برای آیات قرآنی حقایقی است كه در ورای لفظ و مفهوم آن است و این حقیقت امری وجودی است كه برای برخی در دنیا و برای همگان در روز قیامت آشكار می شود. (اعراف آیات ۵۲و ۵۳ و نیز یونس آیات ۳۷تا ۳۹)
اگر هم این معنا را نتوان برای معنای چهارم بیان و اثبات نمود، آن چه مراد و مقصود این نوشتار است، تنها مسأله تأویل مرتبط با امور خارجی و حقایق عینی است. پس آن چه كه در مسأله داستان موسی(ع) و یا تأویل در روز قیامت و حتی تعبیر خواب یوسفی(ع) مطرح است، اظهار حقایق است نه صرف بیان حقایق و گفتن آن.
● مفهوم دانش رشدی در قرآن
در داستان موسی(ع) و عالم ربانی، حضرت موسی(ع) خواهان علم و دانش رشدی است. رشد در قرآن به معنای رسیدن به كمال بلوغ عقلی و عملی است. به این معناست كه انسان در سیر تكاملی وجودی خود به مرحله ای از علم و دانش شهودی و حضوری برسد كه واقعیت و حقایق اشیا را چنان كه هست ببیند و لمس و درك نماید. دانش رشدی نعمتی خاص است كه به انسان كامل می رسد هرچند كه دیگران نیز با تلاش و كوششی به مراحل و مراتب فروتر آن دست می یابند ولی از آن جایی كه علم امری وجودی و تشكیكی و دارای مراتب و از شدت و ضعف برخوردار است، برخی به مراتب پایین آن دسترسی می یابند و توانایی درك حقایق را در فراروی واقعیت ها و وقایع می یابند.
● برنامه ریزی برای سفر
حضرت موسی(ع) خود را با برنامه ای از پیش تعیین شده به وحی الهی آماده سفر می كند. سفر در این جا شاید سفر زندگی باشد. به این معنا كه همه در مسیر تكاملی خود در سیر هستند و در زندگی خود اگر به نشانه ها توجه داشته باشند به كمال می رسند. سیر و سفر در داستان موسی(ع) و عالم، نشانه ای از سیر و سفر در زندگی انسان به سوی كمال مطلق است. در هر سفری انسان همراهی دارد كه تا برخی از منازل رفیق راه خواهند بود ولی توانایی برتر جویی را ندارند. این در داستان به ما گوشزد می شود. موسی(ع) با جوانی همراه است ولی این همراهی تا مرتبه ای است.
بسیار دیده شده است كه آدمی در زندگی معمولی خود دوستی را به عنوان همراه و همدل و همزبان برمی گزیند ولی پس از رسیدن به مرتبه و مرحله ای او را وا می نهد و درپی دوستی دیگر می رود، به توجیه این كه آن دوست پیشین، دیگر هم راه و هم دل و هم اندیشه با او نیست. در داستان موسی (ع) این ناتوانی در همراهی با نشانه ای به موسی(ع) نمایانده می شود. همراه تا زمانی با اوست كه گرفتار فراموشی نیست. اما وقتی توشه را فراموش می كند و می گوید كه این فراموشی از سوی شیطان پدیدار شده است، دیگر امكان همراهی برای این رفیق و دوست همراه وجود نخواهد داشت.
● برداشت توشه راه
نشانه دیگر، توشه است. توشه می بایست در هر سیر و سفری مناسب باشد. آسانی در بردن و خوردن و بهره مندی از آن از شرایط توشه هر سفری است. نباید به گونه ای باشد كه دست و پاگیر باشد. این توشه برداری تا زمانی درست است ولی از زمانی این نیز نادرست است. آدمی كه به مقام برتری می رسد توشه برنمی دارد. در داستان می بینیم كه عالم چیزی با خود برنمی دارد و ره توشه ای را بار نمی كند، چون این برداشتن ره توشه خود مزاحم سیر و حركت است. از این رو گرفتار گرسنگی می شوند و عالم چون در مقامی برتر است از خود بی تابی نشان نمی دهد ولی موسی(ع) بی تاب می شود و در مرحله به گلایه روی می آورد كه چرا توشه بر نگرفته ایم و چرا برای كار خود مزد خوراكی نجسته ایم. از زمانی كه همراه پیشین را ترك كرد و ماهی خود راه خود در پیش گرفت، موسی(ع) بی توشه سیر و سفر می كرد. عالم در مقام توكل بود و علمی داشت كه: «ما من دابه الا و علی الله رزقها»، هیچ موجود و جانداری نیست مگر آن كه خداوند روزی اش را تعهد كرده است.
پس از سیر و سفر ره توشه ای برنمی گرفت كه این خود بیرون از منطق و عقل و حساب گری انسانی است كه خود بدان خوی و عادت كرده است. مگر می شود سفری دور و دراز بدون ره توشه داشته باشیم؟ این پرسش هر عاقل و خردمند و اهل منطق و حسابی است. اما چه می شود كرد كه استاد تاویل و علم رشدی این گونه می رود و سیر می كند.
● مشكلات تاویلی موسی(ع)
موسی بر پایه منطق و عقلانیت و شریعت آسمانی و وحیانی با مشكلات چندی رو به رو بود. اعمال و رفتار استاد نه در عقل می گنجید و نه مورد موافقت عرف و شرع و وحی بود. این گونه است كه اعتراض شدید همراه با پرسش را پیشه می گیرد و از پیمان تخلف می ورزد.
پرسش این است كه موسی به نشانه دانسته بود كه این همان عالم ربانی است كه می بایست از او پیروی كند و آموزش دانش رشدی و تاویلی را از او یاد بگیرد، اما چرا این همه اعتراض؟
به نظر می رسد كه موسی(ع) ناتوان از درك علم رشدی و تاویلی بوده است. از این رو با آن كه به فرستاده بودن آن عالم ربانی آگاه بود، ولی بر پایه معیارهای شناخته شده نمی توانست رفتار ناهنجار، غیرمعقول و غیرمنطقی و حتی خلاف شریعت و عرف عالم ربانی را توجیه و تبیین كرده و آن را بپذیرد. پرسش های مكرر او برای رهایی از این مشكل و درگیری بود كه بدان دچار شده و وجدانش را معذب می ساخت.
انسان به طور طبیعی تا اندازه ای می تواند با كسی همراهی و همدلی كند كه رفتاری دور از شأن عقل و اجتماع و شریعت انجام می دهد. در ادامه از خود می پرسد كه چرا خود را با كسی همراه می سازم كه رفتارش دل را می آزارد و جان و روح را می شكند و عقل را تباه می سازد. اگر تنها مشكل خود او بود می توانست با آن كنار آید اما رفتار آن به گروه و یا اشخاصی زیان های جبران ناپذیر وارد می ساخت. چه كسی می تواند بپذیرد كه همراهش بدون هیچ دلیل عقلی و عرفی و شرعی جوانی را بكشد بدون آن كه احساس عذاب وجدان داشته باشد؟ این چه رفتار و دانشی است؟
معیارهای دانشی موسوی اجازه چنین رفتاری را نمی داد و در منطق موسوی، عالم ربانی باید به مجازات قصاص و زیان و ضرر محكوم می شد.
به هر حال از مجموعه اعتراضات موسوی و رفتار سرتا پا به ظاهر ناهنجار عالم ربانی این نكته ظاهر می شود كه نه تنها علم تاویل و رشد را هر كسی تاب نمی آورد بلكه نباید به هر كس آموخت. این علم خاص راسخان در علم است (آل عمران آیه۷ و كهف آیه۶۶ و ۷۸) بنابراین تاویل به این مفهوم بیرون از درك عموم حتی عاقلان و خردمندان است؛ زیرا معیارهای آن بیرون از دایره عقل عادی و مناطق معمولی و شرع ظاهری است.
● علت طرح دانش تاویلی در قرآن
پرسش این است كه اگر چنین علم و دانشی، بیرون از دایره منطق زمین و عقل عادی بشر است، چرا می بایست قرآن آن را طرح كند و به بیان نمونه های تاریخی و عینی آن بپردازد؟ هدف از نقل این علوم بیرون از دایره توان و درك بشر چیست؟
قرآن به این منظور این داستان و مانند آن را بیان می دارد تا آدمی را با مسایل و مباحثی آشنا سازد كه بیرون از توان عادی بشر است. این بدان معنا نیست كه بیرون از توان بشر است بلكه می توان با شیوه هایی كه قرآن بیان می دارد به صورت اكتسابی چون تعلم از استاد و پیران فن آن را به دست آورد چنان كه موسی(ع) تلاش كرد هر چند كه موفق نشد ولی این بدان معنا نیست كه بیرون از توان و اقتدار بشر باشد؛ چرا كه عالم ربانی كه شاید پیامبر هم نباشد بدان دست یافته است و این به معنای امكان آن برای نوع بشر است. از سوی دیگر بیان داستان برای آن است تا آدمی با هر چیزی كه غیر منطقی و غیرمعقول و گاه غیرشرعی است مخالفت نورزد. بسیاری از مسایل و رخدادها است كه بیرون از درك آدمی است و تا تاویل آن دانسته نشود نمی توان با آن كنار آمد.
بسیاری از كسانی كه به شرك روی آورده و مشرك شدند به این جهت بود كه چون تاویل امری را بر پایه معیارها و ملاك های خود نمی یافتند، آن را منكر می شدند. (یونس آیه ۳۷و ۳۹) بنابراین هشداری است به مؤمنان كه نباید به جهت نرسیدن به تأویل و عدم آگاهی به آن، امری وحیانی را تكذیب و انكار كنند. امور وحیانی از اموری هستند كه گاه در دایره عقل عادی بشر و حتی شریعت نمی گنجد، این امر نباید به انكار بینجامد. (اعراف آیات ۵۲و ۵۳)
این بخشی از مباحث تاویل بود كه بر پایه داستان سوره كهف بیان شده است.

علی حیدری

منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

سیراندیشه معتزله در ابعاد کلامی وعلوم قرآن


سیراندیشه معتزله در ابعاد کلامی وعلوم قرآن
مطالعه سیراندیشه فرقه های مذهبی وکلامی دو نتیجه سودمند را به همراه دارد:
▪ ره گیری برخی از شبهات وافکار و نظریه های جدید ویافتن ردپای آنها درمباحث کهن.
دراین رهیابی و در این پی گیری و ریشه شناسی, نتایج گوناگونی دربرابر اهل تحقیق و تأمل رخ می نماید. چه این که بسیاری از شبهات نوین, درگذشته پاسخ لازم را یافته است ونیاز چندانی به تلاشهای فکری جدید ندارد. وگاه پاسخهای داده شده, آنچنان سطحی و جمود اندیشانه است که محقق را از محدودیت بینش و تنگ نظریهای محیط و جوّهای ساختگی بیمناک ونگران می سازد و وی را به فروافتادن دوباره در چنان ورطه هایی هشدار می دهد!
▪ عبرت آموزی از توانفرساییها و استعداد سوزیها وفرصت کشیهایی که محافل علمی-اسلامی به خاطر طرح مباحث غیرضروری و موهوم برخود روا داشته اند و ذهن فعال و پویا و سازنده اندیشه وران اسلامی را به مباحث بی نتیجه وغیر مؤثر درحیات و اندیشه بشری واداشته اند.
بنابراین, در چنین پژوهشهایی هم نکته ها و نوآوریهای فکری نهفته است وهم عبرتها و هشدارها.
حدوث و قدم قرآن
ییکی ازمباحث پیچیده و توان سوز کلامی که وجه تسمیه (علم کلام) نیز دانسته شده حدوث یا قدم کلام خداست.
این بحث, نخستین بار از سوی جعدبن درهم و تحت عنوان حدوث قرآن مطرح گردید.۱ با کشته شدن او به دست خالدبن عبداللّه القسری شاگرد وی, جهم بن صفوان بحث حدوث قرآن را دنبال کرد, ولی او نیز به دستور سالم بن احوز المازنی, در (مرو) به قتل رسید. پس از آن ,سالها, بحث کلام الهی به حال رکود درآمد وکسانی که جرأت ابراز نظریه دراین باره به خود می دادند, به ندرت یافت می شدند. ولی با پیدایش معتزله ونفوذ آنان برخلفا, بحث حدوث و قدم قرآن باردیگر آغاز گشت وجاروجنجالها هرروز شکل تازه ای به خود گرفت. معتزلیان که دراین میان معتقد به حدوث قرآن بودند وقائلین به قدم قرآن را کافر می انگاشتند, پالایش و تصحیح عقاید مسلمانان را برخویشتن فرض می شمردند وتمامی سعی وکوشش خود را دراین راه مبذول داشتند واز سوی دیگر واکنش اهل حدیث و تبلیغ ایشان از قدم قرآن وحمایت مردمی ازآنان, معتزلیان را سخت افسرده خاطر ساخت.
معتزلیان که خود را باشکستی کامل روبه رو می دیدند, نزدیکی به مأمون و استفاده از قدرت خلیفه را تنها راه جلوگیری از شکست دانسته, به این منظور, ثمامة بن اشرس و احمد بن ابی داود را به دربار روانه ساختند. درنتیجه مأمون پس از مدّتی با اندیشه های معتزله,بخصوص حدوث قرآن آشنا گشت و خود ازمعتقدان به حدوث قرآن گردید.
اعتقاد مأمون به حدوث قرآن و اعلام آن در سال ۲۱۲ هـ ق آینده ای روشن و پر از امید برای معتزلیان مجسم ساخت و افسردگی آنان را ازمیان برد.۲
مأمون که خود ازمعتقدان به حدوث قرآن به شمارمی آمد در سال ۲۱۸ هـ ق در دستورالعملی تمامی مردم را به پذیرش حدوث قرآن وادار کرد.۳
او ابتدا نامه ای به اسحاق بن ابراهیم, والی بغداد نوشت وپس از تبیین آیاتی که به حدوث قرآن دلالت دارد, عزل تمامی قضات معتقد به قدم قرآن را خواستار شد واز اسحاق بن ابراهیم خواست تا قضات را ازمیان معتقدان به حدوث قرآن برگزیند وعلاوه, شهادت معتقدان به قدم قرآن را نپذیرد.۴
دستورالعمل مأمون, با مخالفت محمدبن سعد کاتب واقدی, ابومسلم مستملی, یزید بن هارون, یحیی بن معین, زهیربن حرب ابوخثیمه, اسماعیل بن داوود,اسماعیل بن ابی مسعود واحمد بن الدورقی روبه رو شد. ۵ ولی احضار آنان به دربار و مشاهده خشم خلیفه به مخالفت آنان پایان داد و پس از آنان احمد بن حنبل و بشربن ولید وتنی چند از بزرگان بغداد شروع به مخالفت با خواسته های مأمون کردند. مأمون که مخالفت آنان را سدّ محکمی دربرابر خود می دید, مجازات شدیدتری برای مخالفان درنظر گرفت او درنامه ای که به اسحاق بن ابراهیم نوشت, امتحان همه علما را درحدوث قرآن خواستار شد وازاوخواست از فعالیت علمایی که معتقد به قدم قرآنند, جلوگیری کند. اگر فقیه است, اجازه فتوا و ولایت را از او بگیرد واگر قاضی است, اجازه قضاوت به او ندهد واگر محدّث است, او را از تعلیم و تدریس باز دارد.۶
اسحاق بن ابراهیم, در راستای دستورالعمل مأمون تمامی علمای بغداد را فراخواند و نظریه آنان را درباره حدوث قرآن جویا شد.
او, ابتدا از بشربن ولید پرسید: نظر تودرباره قرآن چیست؟
بشر پاسخ داد: قرآن کلام خداست.
اسحاق گفت: منظورم این است که کلام خدا حادث است یا قدیم؟
بشرگفت: خداوند خالق هرچیزی است.
اسحاق سؤال کرد: آیا قرآن شیء است؟
بشرجواب داد: بلی.
اسحاق پرسید: پس قرآن مخلوق است؟
بشر پاسخ گفت: خالق نیست.
اسحاق گفت: ازتودرباره خالق بودن قرآن سؤال نکردم, بلکه درباره مخلوق بودن آن سؤال کردم.
بشر درپاسخ گفت: آنچه گفتم بهترین سخن است.۷
طفره رفتن علمای دیگر بغداد از پاسخ آشکار به سؤال اسحاق بن ابراهیم, خشم مأمون را برانگیخت تا آن جا که به اسحاق دستور داد چنانچه بشربن ولید وابراهیم بن مهدی قائل به حدوث قرآن نشدند, آنان را از میان ببر!۸
برخورد شدید مأمون دهها تن از مخالفان را وادار به پذیرش حدوث قرآن کرد, ولی احمد بن حنبل, سجاده, قواریری ومحمد بن نوح همچنان برمخالفت خود پافشاری می کردند. ازاین عده نیز سجاده و قواریری با زندان و شکنجه تسلیم شدند و حدوث قرآن را پذیرفتند, ولی احمد بن حنبل ومحمد بن نوح با وجود زندان و شکنجه حاضر به اقرار نشدند.۹
پس از مأمون , معتصم و واثق که از طرفداران معتزله درحدوث قرآن بودند, تفتیش عقیده را در زمینه حدوث قرآن ادامه دادند تا این که خلافت به متوکل رسید. با به قدرت رسیدن متوکل, بحث درحدوث قرآن, برای دوّمین بار متوقف گشت ومعتزلیان که از بانیان تفتیش عقیده بودند, مورد خشم وغضب خلیفه قرار گرفتند.
چنانکه گفته شد, معتزلیان از معتقدان به حدوث قرآن به شمار می آمدند واین اعتقاد, ازآن جهت بود که در بحث (کلام الهی) قائل به کلام لفظی بودند.
آنان می گویند: کلام, درواجب الوجود وممکن الوجود به یک معنی استعمال می شوند. یعنی: آن حروف واصواتی که به اراده متکلم برای شنیدن مخاطب ایجاد می شود. بااین تفاوت که خداوند(از آن جا که جسم نیست و آلات تکلّم مثل لب, دندان, زبان و… ندارد)حروف و اصوات را در شیء دیگری مباین با ذات خویش مثل درخت, کوه وانسان به صورتی که قابل شنیدن وفهم باشد, ایجاد می کند واین حروف و اصوات دارای امر, نهی , خبر وسایر اقسام کلام است.۱۰
ونتیجه این که چون ایجاد کلام درمخلوقات صورت می گیرد و مخلوقات چنانچه از نامشان پیداست حادث هستند, پس کلام خدا حادث خواهد بود وازآن جهت که کلام خدا به نظر معتزله, همان الفاظ وحروف در تورات, انجیل و قرآن است که در اذهان پیامبر و فرشتگان وحی نقش یافته است, وغیر از حروف والفاظ این کتب آسمانی چیز دیگری وجود ندارد که کلام نامیده شود, پس قرآن حادث خواهد بود.
● دلایل معتزله برحدوث قرآن
آیات قرآن, مهم ترین دلیل معتزلیان بر حدوث قرآن بود. مأمون دراولین نامه که به اسحاق بن ابراهیم نوشت, آیات زیر را برای اثبات حدوث قرآن مورد استفاده قرار داد:
۱) (انّا جعلناه قرآناً عربیاً) زخرف/۳
ما آن را قرآنی به زبان عربی قرار دادیم.
۲) (خلق السّموات والأرض وجعل الظّلمات والنور) انعام / ۱
آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد.
۳) (کذلک نقصّ علیک من انباء ما سبق) طه /۹۹
واین چنین سرگذشت پیشینیان را برای تو قصه می کنیم.
۴) (کتاب أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر) هود/۱
کتابی که آیات آن استوار گردیده و آن گاه ازجانب حکیمی آگاه به تفصیل بیان شده است.
این که مأمون فقط از آیات قرآن بهره گرفت ودلیل عقلی برحدوث قرآن, ارائه نکرد, دو جهت ممکن است داشته باشد:
الف) معتزله تا زمان مأمون دلیل عقلی بر حدوث قرآن نداشتند وتنها آیات را مورد استفاده واستدلال قرار می دادند.
این احتمال, با توجه به گرایش شدید معتزله به عقل و ادلّه عقلی و سنجش و ارزیابی آیات و روایات براساس آن, بسیار ضعیف می نماید. معتزلیانی که به خاطر گرایش شدید به عقل مورد نکوهش قرار گرفته اند, چگونه ممکن است از ارائه دلیل عقلی بر حادث بودن قرآن ناتوان باشند و افزون بر آن, بسیار بعید به نظر می رسد, کتابی که معتزله در عصر مأمون درباره حادث بودن قرآن نگاشته اند, از دلایل عقلی خالی باشد و فقط به ذکر آیات پرداخته باشد. آنچه این احتمال را بسیار سست می نمایاند, آن است که معتزلیان, ازآن جهت که قدیم بودن قرآن را مخالف با عقل می دیدند, به حدوث قرآن قائل شدند.
ب) معتزله دلیل عقلی بر حدوث قرآن داشتند, ولی مأمون استفاده نکرد, زیرا مخاطبان مأمون, اهل حدیث بودند ودلایل عقلی با مذاق آنان سازگاری نداشت, ولی آیات قرآن, بخصوص آیات روشن آن, ممکن بود ایشان را به پذیرش حدوث قرآن بگرایاند.
معتزله از دو نوع دلیل برای اثبات حدوث قرآن بهره گرفته اند:
▪ دلایل عقلی
الف) برخی از حروف, کلمات وسوره های قرآن مقدّم بر بعضی دیگراست. مثلاً در (الحمدللّه) همزه مقدّم بر لام و لام مقدم بر حاء و حاء مقدّم بر میم و (الحمد) مقدّم بر(للّه) و بقره مقدم بر آل عمران وجزء اول مقدم بر جزء ثانی است و هر آنچه برخی از آن مقدّم بر بعض دیگر است, حادث خواهد بود نه قدیم. زیرا اگر بگوییم جزئی از قدیم مقدّم بر جزئی دیگر است, مقدّم, قدیم و مؤخر ,حادث خواهد بود.۱۱
ب) قرآن از بزرگ ترین نعمتهای الهی است که به کمک آن به حلال و حرام وادیان و شرایع آشنا می گردیم ونبوت محمد(ص) را اثبات می کنیم. واگر قرآن را قدیم فرض کنیم در قدیم آفریده ای نبوده, ماموری وجود نداشته, بعثت پیامبر رخ نداده بود تا از قرآن برای آشنایی با حلال و حرام وادیان و ثابت کردن نبوت بهره بگیریم, بنابراین اگر قرآن قدیم باشد لازم می آید امر, خبر و نهی ودرنهایت قرآن لغو باشد. در صورتی که خداوند منزّه از انجام کار لغو است وتمام افعال او از روی حکمت ومصلحت انجام می گیرد.۱۲
ج) اگر کلام خداوند, مانند علم و قدرت, قدیم باشد. باید چنانکه نسبت علم و قدرت به تمام اشیاء مساوی است, نسبت کلام نیز همین گونه باشد. بنابراین باید هرفعلی در عین این که مأموربه است, منهیّ عنه نیز باشد.۱۳
▪ دلایل نقلی
آیات قرآن ازجمله ادله نقلی است که معتزله برای اثبات حادث بودن قرآن از آن بهره گرفته اند.
۱) (ماننسخ من آیة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها أ لم تعلم أنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) بقره/۱۰۶
هیچ آیه ای را منسوخ یا ترک نمی کنیم, مگر آن که بهتر ازآن را یا همانند آن را می آوریم…
معتزلیان این آیه را از چندین جهت مورد استفاده قرار داده اند:
الف) آیه شریفه دلالت بر وجود ناسخ ومنسوخ درقرآن می کند. وجود ناسخ و منسوخ در قرآن, دلالت بر حادث بودن قرآن دارد. زیرا اگرمعتقد باشیم قرآن قدیم است, لازمه اش قدمت ناسخ ومنسوخ خواهد شد واگر ناسخ و منسوخ قدیم شد, دیگر یکی مقدّم بر دیگری نخواهد بود. درصورتی که شرط نسخ این است که ناسخ مؤخّر از منسوخ باشد و متأخّر از شیء, ممکن نیست قدیم باشد.۱۴
ب) نسخ آیه ای از قرآن یا فراموشاندن آن که به تصریح خود قرآن امکان دارد, وقتی صحیح است که آن را حادث بدانیم, زیرا فراموشی به معنای ترک آیه است و نسخ به معنای ابدال و ازاله, وترک و ازاله شیء در صورتی که آن شیء حادث باشد, صحیح خواهد بود وامّا اگر آن شیء قدیم باشد, ترک و از بین بردن آن ممکن نیست.۱۵
ج) ( نأت بخیر منها) دلالت دارد که برخی از آیات قرآن بهتر از برخی دیگر است. واز سویی می دانیم برتری اجزاء یک شیء بر اجزاء دیگرش فقط در اشیاء حادث معنی و مفهوم دارد و در شیء قدیم که نسبت همه اجزای آن یکسان است, برتری معنی ندارد. بنابراین نتیجه می گیریم که قرآن حادث است.۱۶
د) (انّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) دلالت بر توانایی خداوند بر نسخ آیات دارد وآنچه در تحت قدرت و توانایی خدا باشد, حادث است, زیرا صفت توانایی به ایجاد یک چیز تعلق می گیرد و قدیم بودن با ایجاد شیء ناسازگار است. بنابراین (انّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) به دلالت مطابقی دلالت بر قدرت خدا دارد و به دلالت التزامی, حدوث قرآن را می رساند.۱۷
هـ) (أو مثلها…) دلالت بر حدوث قرآن دارد, زیرا آیه ای که ازجهت منفعت وفایده مثل آیه دیگری باشد, محال است قدیم باشد.۱۸
۲) (ذلکم اللّه ربّکم لاإله الاّ هو خالق کلّ شیء… ) انعام/۱۰۲
این است خدای یکتا که پروردگار شماست, خدایی جز او نیست آفریننده هر چیزی است…
آیه شریفه دلالت می کند براین که خداوند آفریننده هر چیز است واز سویی می دانیم تمام اشیاء حادثند. بنابراین قرآن نیز که یکی از چیزهاست, حادث خواهد بود.۱۹
۳) (ألا له الحکم وهو أسرع الحاسبین) انعام/۶۳
جبّائی به این آیه برای حدوث قرآن استدلال کرده است او می نویسد:
(اگر کلام خداوند قدیم باشد, لازم است که خداوند پیش از آفرینش آفریده ها نیز حسابگر اعمال بندگان باشد. درصورتی که محاسبه , آن هنگام معنی خواهد داشت که عملی صورت گرفته باشد.)۲۰
۴) (کتاب انزل الیک… )
کتابی که برتو نازل شده است…
توصیف قرآن به (منزل) دلالت برحدوث قرآن دارد, زیرا فروفرستادن مقتضی گردیدن از حالی به حال دیگر است وآنچه چنین اقتضایی دارد, شیء حادث است, بنابراین قرآن نیز حادث است.۲۱
۵) (… فبأیّ حدیث بعده یؤمنون) اعراف/۱۸۵
پس از قرآن کدام سخن را باور دارند.
واژه (حدیث) درآیه شریفه مورد استفاده جبّائی و قاضی عبدالجبار برای اثبات حدوث قرآن قرار گرفته است. آنان می نویسند:
(حدیث, ضد قدیم است, بنابراین وقتی می گوییم: قرآن حدیث است یعنی جدید است وازآن طرف ثابت شده هرجدیدی حادث خواهد بود پس نتیجه می گیریم که قرآن حادث است.)۲۲
۶) (إنّا جعلناه قرآناً عربیّاً لعلّکم تعقلون) زخرف/۳
مااین کتاب را قرآنی عربی قرار دادیم, باشد که به عقل دریابید)
دراین آیه واژه جعل آمده است و (جعل) صحیح نیست, مگر برای افعال, بنابراین قرآن فعل است وچون هرفعلی حادث است پس قرآن نیز حادث خواهد بود.۲۳
همچنین زبان قرآن به مفاد آیه شریفه عربی است, وچون زبان عربی حادث است قرآن نیز حادث خواهد بود.۲۴
۷) (اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً…) زمر/ ۲۳
خداوند بهترین گفتار را به صورت کتابی نازل فرمود.
دراین آیه شریفه وآیه (فلیأتوا بحدیث مثله) وآیه (أفبهذا الحدیث أنتم مدهنون) خداوند, قرآن را به (حدیث) توصیف کرده است و حدیث, همیشه حادث است, قرآن نیز حادث خواهد بود.
همچنین (أحسن الحدیث) دلالت دارد که قرآن از جنس دیگر حدیثهاست وچون دیگر حدیثها حادثند, قرآن نیز حادث خواهد بود.
ونیز قید (کتاباً) قرآن را مجموع جامعی می داند که قابل تصرف است (زیرا کتاب مشتق از کتبه است و کتبه یعنی اجتماع) وآنچه محل برای تصرف دیگران است حادث خواهد بود.
نیز (احسن) از حسن مشتق شده وحسن از صفات افعال است وصفات افعال همیشه حادثند, نتیجه می گیریم قرآن حادث است.
چنانکه مراد از (متشابها) متشاکل بودن قرآن از جهت حکمت است ولازمه متشاکل بودن, حدوث قرآن خواهد بود, زیرا وجود اشیاء متشابه در قدیم محال می نماید.۲۵
۸) آیات (وانّه لذکر لک و لقومک) و (هذا ذکر مبارک) و (والقرآن ذی الذّکر) و (إن هو الا ذکر و قرآن مبین) قرآن را ذکر معرفی می کنند وآیات(ما یأتیهم من ذکر من ربّهم محدث) و (ما یأتیهم من ذکر من الرحمن محدث) هر ذکری را محدث می نامند, نتیجه این که قرآن حادث است.۲۶
۹) (وکذلک نقصّ علیک من أنباء ما قد سبق) طه/۹۹
(قرآن بیانگر حوادث پیش از خود است و چیزی که بعد از حوادث وبازگو کننده آن باشد, خود حادث است.۲۷
۱۰) (کتاب احکمت آیاته ثمّ فصّلت) هود/۱
این آیه شریفه قرآن را محکم و مفصّل معرفی کرده است واز سوی دیگر می دانیم هرمحکم و مفصّلی, محکم کننده وتفصیل دهنده لازم دارد. بنابراین, بایستی قرآن پس ازانجام فعل, تحقّق پیدا کرده باشد وهرآنچه پس از انجام فعل تحقّق پیدا کند حادث است.۲۸
۱۱) (انّا نحن نزّلنا الذکر وانّا له لحافظون) حجر/۹
عبدالجبار معتزلی به این آیه شریفه این گونه استدلال می کند:
(اگر قرآن قدیم بود نیاز به حافظ نداشت تا آن را حفاظت کند, زیرا در قدیم خطری نبود تا قرآن نیاز به حافظ داشته باشد.)۲۹
● ناسخ و منسوخ
از بحثهای مهم قرآنی, که کاربرد فراوانی در فقه دارد, دانش ناسخ ومنسوخ است. تلاش معتزلیان درطرح و گسترش این علم, باعث انسجام و جذابیت مباحث ناسخ و منسوخ گردیده وآن را ازبحثی صرفاً نقلی به صورت بحثی عقلی و نقلی وتکامل یافته درآورده است.
اهم محورهایی که معتزلیان به بحث درباره آن پرداخته اند به شرح زیر است:
ـ تعریف نسخ.
ـ فرق بداء و نسخ.
ـ وقوع نسخ درقرآن.
ـ شرایط نسخ.
ـ نسخ حکم قبل از عمل.
ـ نسخ تلاوت و حکم.
ـ ناسخهای قرآن.
▪ تعریف نسخ:
ابوالحسن بصری معتزلی از علمای بزرگ معتزله در قرن پنجم در تعریف نسخ چنین نوشته است:
(نسخ عبارت است از: زدودن مثل حکمی که به وسیله آیه, سخن ویا فعل پیامبر ثابت گردیده , به آیه, سخن و فعل دیگری که پسین ازآن حکم ثابت است.)۳۰
بنابراین, حکمی که ازبین رفته منسوخ نامیده می شود و حکمی که جانشین آن گردیده, ناسخ خوانده می شود.
▪ فرق بداء و نسخ از دیدگاه معتزله:
بداء آن است که خداوند مکلّف را از انجام کاری که پیش از این, انجام آن را درزمان وبا چگونگی خاص از او خواسته است, درهمان زمان وباهمان چگونگی منع کند. مثلاً بگوید: درسال جاری حجّ بگزار و سپس بگوید درسال جاری حجّ نگزار.
امّا در نسخ, خداوند از صورت فعل یا از غیر مأمور به نهی می کند. مثل این که: امر به نماز می کند و نهی از زنا, یا امر به نماز با طهارت می کند ونهی از نماز بی طهارت.
(چنانکه از تعریف بداء ظاهر گشت, لازمه قول به بداء خفاء مصلحت برخدا, ظهور مفسده برای او و قصد امر به قبیح و نهی ازحسن است وچون این لازمه در حق خدای محال می نماید بنابراین برای بداء درحقّ خداوند معنی و مفهومی نمی توان تصور نمود.)۳۱
▪ وقوع نسخ در قرآن:
وقوع نسخ در قرآن ازمباحث پراهمیتی است که در علم ناسخ و منسوخ مطرح می گردد. بسیاری از پژوهشیان مباحث قرآنی, وقوع نسخ درقرآن را باور دارند وآن را از اجماعیات به شمار می آورند. ولی برخی چون ابوالحسین اصفهانی از مفسران بزرگ وصاحب نام معتزله درقرن پنجم و از معتقدان سرسخت عدم وقوع نسخ درقرآن, با دقّت و ظرافت خاص معتزلیان از تمامی آیاتی که قائلین به رخداد نسخ درقرآن استدلال می کنند پاسخ می گوید, از جمله آیه شریفه:
(ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) بقره /۱۰۶
هیچ آیه ای را منسوخ یا ترک نمی کنیم مگر این که بهتر از آن یا همانند آن می آوریم.
به سه گونه پاسخ می دهد:
الف) مراد از آیات نسخ شده, احکام تورات وانجیل است, مثل صید ماهی در شنبه ونماز به طرف مشرق و مغرب که خداوند آن احکام را از ذمه مسلمانان برداشته, واحکام دیگری جایگزین کرده است.
ییهود ونصاری می گفتند: (ایمان نیاورید مگر به کسی که ازدین شما پیروی کند) به همین جهت, خداوند احکام مربوط به آنان را با این آیه شریفه از بین برد.
ب) مراد ازنسخ یعنی نقل آیات قرآن از لوح محفوظ وانعکاس آن در کتابها.
ج) آیه دلالت بر وقوع نسخ درقرآن ندارد, بلکه فقط دلالت می کند که اگر نسخ صورت پذیرد وحکمی از بین برود بهتر ازآن حکم جایگزین خواهد شد.
واز نسخ عده وفات, از یک سال به چهارماه و ده روز پاسخ می دهد:
(حکم عده به مدّت یک سال, به کلی ازبین نرفته است, زیرا اگر مدّت آبستنی زنی یک سال باشد, مسلماً عدّه او یک سال خواهد بود. پس در این آیه تخصیص صورت پذیرفته است, نه نسخ, زیرا در نسخ لازم است حکم منسوخ به کلی ازبین برود.)
وپاسخ اصفهانی, از ادعای نسخ حکم پرداخت صدقه به هنگام ملاقات با پیامبر این چنین است:
(از بین رفتن لزوم پرداخت صدقه به جهت ازبین رفتن سبب آن است, زیرا غرض و سبب از تشریع این حکم, شناسایی منافقان بود وچون این غرض حاصل شد ومنافقان شناسایی گردیدند بنابراین حکم آن نیز برداشته شد.)
ودرباره نسخ حکم قبله می نویسد:
(نمازگزاردن به سوی بیت المقدس به کلی از بین نرفته است, زیرا در صورت اضطرار واشتباه می توان به سمت بیت المقدس نمازگزارد.)
واز آیه شریفه (واذا بدّلنا آیة مکان آیة واللّه أعلم بما ینزّل) که دلیل دیگر معتقدان به وقوع نسخ در قرآن است, این گونه پاسخ می دهد:
(خداوند درآیه : (لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه…) [نه از پیش روی, باطل بدان راه یابد ونه از پس] قرآن را کتابی توصیف کرده که باطل درآن وجود ندارد, بنابراین, چون وجود نسخ درقرآن, لازمه اش این است که حکم منسوخ وباطل شده درقرآن باشد, نمی توان وجود نسخ را پذیرفت.)۳۲
▪ شرایط نسخ:
ناسخ و منسوخ از دید معتزله دارای شرایطی است:
ـ ناسخ و منسوخ باید هر دو دلیل شرعی باشند ,زیرا ازبین بردن و زدودن حکم شرعی به حکم عقل وبه عکس, نسخ نامیده نمی شود.
ـ ناسخ از منسوخ باید جدا باشد.
وشرط درستی نسخ آن است که حکم فعل از بین برود, نه خود فعل, مثلاً در نماز به سوی بیت المقدس, وجوب نماز به آن سمت از بین برود نه خود نماز.۳۳
▪ نسخ حکم, پیش ازعمل به آن:
نسخ و زدودن حکم به دوگونه ممکن است صورت پذیرد:
ـ در برخی موارد, شارع به انجام فعلی درزمان معین دستور می دهد وپس ازآن که زمان انجام فعل به پایان رسید, آن دستورالعمل را لغو می کند و دستور دیگری صادر می کند.
ـ در مواردی شارع دستوری صادر می کند و پیش از رسیدن وقت عمل به آن, دستور جدیدی صادر می کند و دستور پیشین را لغو می کند.
معتزلیان, صورت اول را باور دارند و در توجیه درستی آن می گویند: ممکن است فعلی در ظرف زمانی خود, دارای مصلحت باشد امّا در زمان بعد دارای مفسده گردد, ولی نسخ حکم, پیش از رسیدن ظرف زمانی آن را نمی پذیرند. زیرا دراین صورت, امر ونهی به یک فعل با کیفیت مخصوص و در یک زمان تعلق گرفته است. لازمه آن یا بداء است یا امر به کار زشت و نهی از کار نیک وخداوند منزه ازآن است.۳۴
نسخ تلاوت و حکم: نسخ بر سه قسم است.
۱) نسخ تلاوت وحکم.
۲) نسخ تلاوت.
۳) نسخ حکم.
معتزلیان برخلاف برخی که نسخ تلاوت و حکم ونسخ تلاوت را نمی پذیرند معتقدند هرسه قسم نسخ امکان دارد و درقرآن نیز واقع شده است.
ابوالحسین بصری معتزلی می گوید:
(نسخ حکم و تلاوت, امری است معقول وممکن, زیرا حکم و تلاوت هردو عبادتند وممکن است دوعبادت درزمانی دارای مصلحت باشند, ولی درزمان و شرایط دیگری مفسده دار باشند. اگر نسخ حکم و تلاوت ممکن باشد, نسخ تلاوت فقط با نسخ حکم, به تنهایی نیز ممکن خواهد بود, زیرا همچنانکه دو عبادت امکان دارد درزمانی به صورت مفسده درآیند یک عبادت نیز ممکن است.
امّا در موردی که حکم نسخ شده باشد, ولی تلاوت نسخ نگردیده باشد, مثل آیه شریفه (… یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً) که ناسخ حکم (متاعاً الی الحول غیرإخراج) است, دراین جا حکم عده به مدّت یک سال نسخ گردید, ولی تلاوت آیه (متاعاً الی الحول غیراخراج) باقی است وازبین نرفته است.
وامّا نسخ تلاوت آیه بدون این که حکم آیه از بین رفته باشد, مثل: آیه رجم: (والشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما ألبتّة نکالاً من اللّه) که این آیه نازل شده و پس ازآن تلاوتش نسخ گردید, ولی حکمش باقی مانده وازبین نرفت.
وامّا نسخ تلاوت وحکم, هردو, مثل آنچه از عایشه نقل شده که او گفت: ازآیاتی که برپیامبر نازل شد آیه(عشر رضعات یحرمن) بود, ولی این آیه, سپس هم تلاوتش وهم حکمش نسخ گردید.)۳۵
▪ نواسخ قرآن:
دراین بحث, سخن از دلیلهایی است که شایستگی و صلاحیت نسخ آیه ای از آیات قرآن را داراست. معتزلیان دراین بحث سه دلیل را ارزیابی کرده اند:
ـ قرآن: اولین دلیلی که معتزله درصلاحیت وعدم صلاحیت آن به بحث پرداخته اند, آیات قرآن است.
ابوالحسین بصری معتزلی دراین باره می نویسد:
نسخ قرآن به قرآن عقلاً جایز است وهیچ گونه محذور عقلی برای آن متصور نیست ودرقرآن نیز آیاتی که ناسخ آیات دیگری باشد وجود دارد. برای نمونه: آیه شریفه (والذین یتوفّون منکم و یذرون أزواجاً وصیّة لأزواجهم متاعاً الی الحول) که عده وفات را یک سال ذکر می کند, به آیه شریفه (والذین یتوفّون و یذرون أزواجاً یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً… )(بقره/۲۳۴) که مدّت عده وفات را چهارماه وده روز بیان می کند. نسخ گردیده است.
وآیه شریفه( ء أشفقتم أن تقدّموا بین یدی نجواکم صدقات… )(مجادله/۱۳) ناسخ آیه (یا ایّهاالذین آمنوا اذا ناجیتم الرّسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة…) (مجادله/۱۲) است. وحکم وجوب صدقه را به هنگام ملاقات با پیامبر از بین برد.)۳۶
به نظر می رسد در نوشته های ابوالحسن بصری معتزلی درباره ناسخ بودن آیه(ءأشفقتم… ) تناقض وجود دارد. آیه (ءأشفقتم … ) را ناسخ آیه (یاایهاالذین آمنوا اذا ناجیتم… ) معرفی می کند, ولی در مبحث دیگری نوشته است:آیه (ءأشفقتم… ) دلالت برنسخ حکم صدقه ندارد; زیرا در توبه ونماز وزکات چیزی که مانع از حکم به صدقه باشد, وجود ندارد ونسخ حکم صدقه از قصد پیامبر دانسته می شود.
معتزلیان, افزون بر آیاتی که نام برده شد, آیه شریفه(ألآن خفّف اللّه عنکم وعلم أنّ فیکم ضعفا فإن یکن منکم ماءة صابرة یغلبوا مائتین وإن یکن منکم ألف یغلبوا ألفین باذن الله…)(انفال/۶۶) را ناسخ آیه (یاایّهاالنبی حرّض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین… ) (انفال/۶۵) به شمار می آورند.
ـ سنّت: دومین دلیلی که معتزلیان به بحث درباره آن پرداخته اند, سنت است. آنان سنت را به دوقسم تقسیم می کنند: متواتر وآحاد, نسبت به متواتر می گویند:
اخبار متواتر می توانند ناسخ قرآن واقع شوند وحکمی از احکام قرآن را نسخ کنند.
ودرباره اخبار آحاد براین باورند که نسخ قرآن به اخبار آحاد ازنظر عقل ممکن است ومحذوری ندارد, ولی اجماع مسلمانان بر جایز نبودن نسخ قرآن به اخبار آحاد استوار است و صحابه نیز هرگاه خبرواحدی را مخالف آیات قرآن می یافتند, آن را ترک می کردند.
ـ اجماع: یکی دیگر از ادله ناسخ, اجماع است که معتزلیان در صلاحیت آن برای نسخ قرآن به بحث پرداخته اند.
ابوالحسین بصری می نویسد:
(نسخ قرآن به اجماع صحیح نمی نماید, زیرا مسلمانان حق ندارند برخلاف آیات قرآن اجماع کنند واگر درموردی برخلاف آیه ای, اجماعی مشاهده گردید, پی می بریم نصی که ناسخ آیه بوده وجود داشته, ولی اجماع کنندگان, آن نص را نقل نکرده اند.) ۳۷
وبنابراین در حقیقت ناسخ آیه, نص است نه اجماع.
● اعجاز قرآن
کاربرد بحث اعجاز قرآن درمباحث خداشناسی ونبوت خاصه, معتزلیان رابرآن داشت, تا توجه خاصی به این مقوله ازخود نشان دهند. آنان با طرح مسائل جدید که بیشتر با (ان قلت) آغاز می گردید و سپس شکل یک بحث مستقل به خود می گرفت, علم اعجاز قرآن را به مراحلی از تکامل رساندند وبا نگارش نخستین کتاب در اعجاز قرآن, فصلی نو فراروی قرآن پژوهان گشودند.
وقتی نظّام درباره اعجاز قرآن سخن گفت و (صرفه) را از وجوه اعجاز قرآن به شمارآورد, جاحظ, از بزرگان معتزله در قرن سوّم و رئیس فرقه جاحظیّه, کتاب :نظم القرآن را در پاسخ نظّام به نگارش درآورد وبرخلاف استادش (نظّام) اعجاز قرآن را ذاتی و مربوط به نظم آن می دانست وبدین ترتیب به عنوان نخستین نویسنده در اعجاز قرآن شناخته شد. پس از جاحظ, علی بن عیسی رمّانی, از مفسران و متکلمان صاحب نام معتزلی درقرن چهارم,النکت فی اعجاز القرآن, را درباره وجوه اعجاز قرآن نوشت. وسپس عبدالجبار معتزلی (م: ۴۱۵) جلد شانزدهم المغنی را, که چندین برابرالنکت فی اعجاز القرآن رمانی است, به رشته تحریر درآورد.
افزون بر اینها, معتزلیان به صورت غیرمستقل ودرلابه لای مباحث کلامی وتفسیری نیزبه بحث درباره اعجاز قرآن پرداختند, برای نمونه :عبدالجبار معتزلی در شرح الاصول الخمسه ودرلابه لای طرح اصول عقاید معتزله, به بحث درباره اعجاز قرآن می پردازد.● وجوه اعجاز قرآن ازدید معتزله
معتزلیان, اعجاز قرآن را باور دارند, ولی در این که چه چیز موجب معجزه بودن قرآن است اختلاف دارند. اینک به وجوه اعجاز قرآن از دید معتزله واختلاف دیدگاه آنان می پردازیم:
۱) صرفه
اولین شخصیت معتزلی, بلکه نخستین شخصی که (صرفه) را وجه اعجاز قرآن دانست, نظّام رئیس فرقه نظّامیه است.
برای (صرفه) سه گونه تعریف یاد شده است:
الف) صرفه یعنی این که: هرکس بخواهد با قرآن معارضه کند, خداوند انگیزه او را از معارضه با قرآن از بین می برد.
بـ) هرکس بخواهد با قرآن معارضه کند به ناچار بایستی در علومی تخصص داشته باشد و صرفه, یعنی خداوند آن علوم را از معارضه کننده با قرآن سلب می کند.
ج) صرفه, یعنی خداوند قدرت معارضه کننده را از معارضه می گیرد, بنابراین, تفسیر سوم, معارضه کننده, داعی معارضه و علوم مورد نیاز آن را داراست امّا توانایی معارضه را درخود نمی بیند.
نظّام, کدام صرفه را از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورد؟ پاسخ به این پاسش با توجه به نسبتهای گوناگونی که به نظاّم داده شده به آسانی ممکن نیست, درحالی که اشعری و سیوطی تفسیر سوّم صرفه را به او نسبت می دهند.۳۸ شهرستانی در ملل و نحلل, تفسیر اوّل و سوّم صرفه را مراد نظّام می داند.۳۹
با وجود این شاید بتوان گفت به کمک سخنان اشخاصی که با نظّام هم مذهبند تا حدودی به مراد نظّام از صرفه دست یافت.
علی بن عیسی رمّانی, مؤلف النکت فی اعجاز القرآن, صرفه را این گونه تعریف می کند:
(وامّا الصرفه فهی صرف الهمم عن المعارضة… )۴۰
وعبدالجبار معتزلی نیز در تفسیر صرفه نوشته است:
(ومنهم من جعله معجزاً من حیث صرفت هممهم عن المعارضة وان کانوا قادرین متمکّنین.)۴۱
بعضی ازآنان, قرآن را ازاین رو معجزه دانسته اند که ایشان از انگیزه هماوردی باآن بازداشته شده اند, گرچه برآن توانمند بوده اند.
سخنان این دو شخصیت معتزلی در تفسیر صرفه, ما را به این نکته رهنمون می سازد که به احتمال زیاد, مراد نظّام از صرفه ازبین بردن انگیزه معارضه کننده است که همان تفسیر اوّل صرفه است.
معتزلیان پس ازنظّام به سه دسته تقسیم شدند:
افرادی, مانند سلیمان صیمری و هشام بن عمر والفوطی, نظریه استاد خویش (نظّام) را پذیرفتند و اعجاز قرآن را فقط (صرفه)دانستند.۴۲
برخی مانند عبدالجبارمعتزلی, بر باطل بودن قول به صرفه پافشاری کردند. او در ردّ صرفه می نویسد:
(اگر خداوند معارضه کننده را از معارضه بازداشته, بنابراین بایستی آنان کلام متعارف و معمولی خود را نیز نتوانند به کارببرند. وعلاوه اگر خداوند آنان را ازمعارضه بازداشته است, همان بازداشتن معجزه است, نه قرآن, بنابراین, اعجاز قرآن ذاتی نخواهد بود.… )۴۳
برخی نیز مانند رمّانی, قول به صرفه را درکنار دیگر وجوه اعجاز قرآن باور داشتند.۴۴
البته دراین میان جاحظ ازموضع مشخصی برخوردارنیست. او, دربرخی نوشته های خود بر صرفه خرده می گیرد ودربرخی دیگر صرفه را می پذیرد وآن را از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورد.
۲) اِخبار از غیب
ییکی دیگر از وجوه اعجاز قرآن , از دید معتزله, اخبار از گذشته وآینده است. این وجه را نخستین بار نظّام از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورد. او,براین باور بود که نظم, فصاحت واسلوب قرآن از وجوه اعجاز قرآن نیست, زیرا اگر خداوند مردم را از معارضه بازنداشته بود آنان می توانستند بانظم, فصاحت و اسلوب قرآن معارضه کنند.۴۵
پس از نظّام, علی بن عیسی رمّانی در النکت فی اعجازالقرآن, اخبار از آینده را از وجوه اعجاز قرآن معرفی می کند. او می نویسد:
(اعجاز قرآن ازهفت جهت ظاهر می گردد… ویکی از آنها اخبار از امور آینده است.)۴۶
پس از رمّانی, عبدالجبار معتزلی در قرن پنجم آورده است:
(این که خبردادن از غیب, از وجوه اعجاز قرآن باشد, سخن درستی است وآیات زیادی ازغیب خبر می دهند, مثل آیه: (هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کله) (فتح/ ۲۸) و آیه (لقد صدق اللّه و رسوله الرؤیا…) (فتح /۲۷) وآیه (الم. غلبت الروّم)(روم /۲) (واذ یعدکم اللّه إحدی الطائفتین أنّها لکم) (انفال/۷) و (سیهزم الجمع و یولّون الدّبر)(قمر/۴۵) و (وعدکم اللّه مغانم کثیرة تأخذونها…) (فتح/۲۰)و (فتمنّوا الموت ان کنتم صادقین) (جمعه/۶) و (فأتوا بسورة من مثله… ) (بقره /۲۳) و (وأخری لم تقدروا علیها قد أحاط اللّه بها) (فتح/۲۱).)۴۷
۳) نظم قرآن
جاحظ از بزرگان معتزله و رئیس فرقه جاحظیّه, برای نخستین بار نظم قرآن را از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورد وکتابی به همین نام (نظم القرآن) درباره اعجاز قرآن به نگارش درآورد.
گرچه از نظم القرآن جاحظ اثری برجای نمانده, ولی ازنام کتاب و قراین و شواهد دیگری که در کلمات جاحظ است پی می بریم که او اعجاز قرآن را درنظم آن جلوه گر می دیده است.۴۸
درمقابل جاحظ که نظم قرآن را بدون لحاظ فصاحت از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورد, قاضی عبدالجبار معتقد بود نظم و فصاحت قرآن, همراه با هم از وجوه اعجاز قرآن هستند ودلیل اوآن است که عرب زبانها برآوردن همانند نظم قرآن توانایند. بنابراین, نظم قرآن به تنهایی از وجوه نیست, بلکه نظم قرآن به ضمیمه فصاحت از وجوه اعجاز است. واگر عربان قادر برآوردن مثل نظم قرآن باشند, توانایی آوردن کلام فصیحی چون قرآن را ندارند.۴۹
اما در مقابل, نظّام معتزلی معتقد است:
(اعجاز قرآن را دراخباراز غیب باید جست, نه در نظم آن.)۵۰
۴) فصاحت قرآن
درحالی که نظّام وعبادبن سلیمان صیمری و هشام بن عمروالفوطی, اعجاز قرآن را در فصاحت آن نمی بینند, ۵۱ رمّانی, جاحظ, عبدالجبار معتزلی و بسیاری از معتزلیان فصاحت قرآن را از وجوه اعجاز آن به شمار می آورند.
عبدالجبار می گوید:
(برخی از علماء براین باورند که اعجاز قرآن به فصاحت آن است, فصاحتی که بزرگان از فصحاء قادر برآوردن مثل آن نیستند. مانیز همین نظریه را می پذیریم.)۵۲
۵) بلاغت قرآن
نخستین معتزلی که درباره بلاغت قرآن به بحث نشست و آن را از وجوه اعجاز قرآن برشمرد, جاحظ بود. وی, که تخصص فوق العاده ای در علوم ادبی داشت, قرآن را از جهت ادبی مورد ارزیابی وبررسی قرار داد و به نکاتی پی برد که هیچ یک ازمعتزلیان نخستین متوجه آن نشده بودند و سپس یافته های خود را به صورت منظّم به رشته تحریر درآورد.
وی در الحیوان دراین باره می نویسد:
(کتابی نوشته ام که درآن به جمع آوری آیاتی پرداخته ام که به وسیله آنها تفاوت بین ایجاز و حذف و بین فزونیها و استعارات به دست می آید. هنگامی که آن آیات را می خوانی به برتری آنها درایجاز و رساندن معانی زیاد با الفاظ کم پی می بری. برای نمونه آیه شریفه (لایصدّعون عنها و لاینزفون) با دو کلمه به جمیع مضرات خمر اهل دنیا اشاره دارد. وآیه (لامقطوعة ولاممنوعة) نیز, با دو کلمه , همه اوصاف میوه بهشتیان را به خوبی می رساند.)۵۳
نویسنده دیگری که پس از جاحظ بلاغت قرآن را ازوجوه اعجاز قرآن باور داشت, رمّانی, مفسر بزرگ معتزلی است,او بلاغت را رساندن معنی به بهترین الفاظ دانسته و آن را به سه قسم تقسیم می کند:
ـ بلاغت عالی.
ـ بلاغت متوسط.
ـ بلاغت ضعیف.
و بلاغت قرآن را از قسم اوّل می داند که هیچ کس توان آوردن مثل آن را ندارد, وپس ازآن درمقام شمارش اقسام بلاغت و تعریف هریک می نویسد:
بلاغت قرآن بر ده قسم است: ایجاز, تشبیه, استعاره, تلاؤم, فواصل, تجانس, تصریف, تضمین, مبالغه و حسن بیان.
▪ ایجاز: ایجاز یعنی کاستن از الفاظ بدون ضرر رساندن به معنی ومراد وایجاز بردوقسم است:
۱) ایجاز حذف .
۲) ایجاز قصر,.
ایجاز حذف مثل آیه(واسئل القریة) و (لکنّ البرّ من اتقی) و (براءة من اللّه) و (طاعة و قول معروف)
وایجاز قصر مثل آیات (لکم فی القصاص حیاة)(بقره/۱۷۹) و (یحسبون کلّ صیحة علیهم)(منافقون/۴) و (اخری لم تقدروا علیها قد أحاط اللّه بها)(الفتح/۲۱)
▪ تشبیه: تشبیه ازنگاه رمّانی (حکم بریکی ازدوچیز است که ممکن است یکی عقلاً یا حسّاً درمقام دیگری قرار گیرد) بنابراین, ازنظر رمّانی مشبّه و مشبّه به دریک مرتبه هستند, ولی علمای بلاغت پس از رمّانی مشبّه به را در یک امر مشترک قوی تر از مشبّه می دانند.
رمّانی پس از تعریف تشبیه, آن را به دوقسم: بلاغت و حقیقت تقسیم کرده وبرای تشبیه به آیات(والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعة)(نور/۳۹) و(مثل الذین کفروا بربّهم اعمالهم کرماد…)(ابراهیم/ ۱۴) مثال زده است.
▪ استعاره: استعاره نقل لفظ است ازمعنایی که برای آن لفظ وضع شده به معنای دیگری به جهت همانندی در معنی مثل آیات: (وقدمنا الی ماعملوا من عمل فجعلناه هباء منثوراً)(فرقان/۲۳) و (فاصدع بما تؤمر)(حجر/۹۴) و (انّا لما طغی الماء حملناکم فی الجاریة)(الحاقة/۱۱)
▪ تلاؤم: تلاؤم, نقیض تنافر است, یعنی آوردن حروف هم صدا وهم آهنگ, حروف همگونی که درپایان جملات قرار می گیرد وباعث فهماندن بهتر معنی می شود, مثل آیات: (طه. ماانزلنا علیک القرآن لتشقی. الاّ تذکرة لمن یخشی)(طه/۱-۳) و (الرّحمن الرّحیم. مالک یوم الدین)(حمد/۳-۴) و (والطّور . وکتاب مسطور)(طور/۱-۲)
▪ تجانس: تجانس, سخنانی متنوعی است که قدر جامع یا مشترکی را دارا باشد. مثل آیات: (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه)(بقره/۱۹۴) و (ومکروا ومکراللّه واللّه خیرالماکرین)(آل عمران/۵۴) و (یخادعون اللّه وهو خادعهم… )(نساء/۱۴۲)
تضمین کلام: وتضمین کلام حصول معنایی است بدون ذکر اسم یا صفت آن معنی مثل آیه (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم)
▪ مبالغه: مبالغه مثل آیات: (انّی لغفّار لمن تاب)(طور/۸۲) و (وجاء ربّک والملک صفّاً صفّاً)(فجر/۲۲) و (فأتی اللّه بنیانهم من القواعد)(نحل/۲۶)
▪ حسن بیان: بیان, احضار مفهومی درذهن است که به کمک آن, اشیاء از یکدیگر تمییز داده می شوند واین بیان بر چهار قسم است:
۱) کلام.
۲) حال.
۳) اشاره.
۴) علامت.
● نقض عادات
ییکی دیگر ازوجوه اعجاز قرآن ازنظر معتزلیان, نقض عادات و رسوم و سبکهای اعراب است. رمّانی در النکت فی اعجازالقرآن دراین باره می نویسد:
(نقض کردن عادات چنان است که روش عربان و سبکهای معروفی از کلام استوار گردیده بود. مثل: شعر, سجع, خطبه, نامه, نثر وهریک از ادباء و بزرگان عرب بریکی از این انواع عادت کرده بود, ولی قرآن نازل شد و شیوه خاصی آورد که از عادت آنان بیرون بود و درعین حال دربرگیرنده تمام عادات عربان بود. هم درآن شعر بود هم سجع وخطبه ونامه و نثر و… وبدین ترتیب عادت عرب که بریکی از انواع کلام استوار گردیده بود از بین رفت.)۵۴
● ترک ستیزه با قرآن
از دید معتزله, ترک ستیزه با قرآن را می توان از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورد. رمّانی پس از این که می گوید: ترک ستیزه با قرآن از وجوه اعجاز قرآن است, درتوضیح آن می نویسد:
(اعراب با همه انگیزه ها ونیاز شدیدی که به معارضه با قرآن داشتند و بخصوص که قرآن نیز آنان را دعوت به مبارزه می کرد, مبارزه را ترک کردند وهمین امریکی از وجوه اعجاز قرآن است.)۵۵
● همانندی قرآن با معجزات دیگر
این جهت را رمّانی ازوجوه اعجاز قرآن به شمار آورده ودرتوضیح آن نوشته است:
(قرآن چون دیگر مانند شکافتن رود, تبدیل عصا به اژدها و… خارج از عادت است و از این رو, مردم از مبارزه با آن دست برداشتند.)۵۶
● نبود ناسازگاری درقرآن
ابوعلی و ابوهاشم جبّائی از بزرگان معتزله و از اساتید عبدالجبار معتزلی براین باورند که اعجاز قرآن از جهت نبود ناسازگاری درآیات آن است.
● سازگاری قرآن با عقل
عبدالجبارمعتزلی ازبرخی از بزرگان واساتید خود حکایت می کند که آنان سازگاری قرآن با عقل را از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورند.
● محکم ومتشابه
ییکی دیگر از علوم قرآنی که معتزله نقش آشکاری در تکامل آن ایفا کردند, بحث محکم و متشابه است.
معتزلیان که برخی از متشابهات قرآن را برخلاف اصول وباورهای خویش می یافتند به متشابهات قرآن توجه بیشتری داشتند ومعیارها وملاکهای چندی برای درک مراد ومفهوم متشابهات ابداع کردند. عبدالجبار معتزلی دراین باره می نویسد:
(بزرگان ما تلاش زیادی در محکم ومتشابه ازخود نشان دادند.)۵۷
پس از آن, تلاش برای تألیف درزمینه متشابهات قرآن بالاگرفت وابوعلی جبّائی به عنوان نخستین شخصیت معتزلی به نگارش کتابی دراین باره اقدام کرد. وپس از او, عبدالجبار معتزلی, جعفربن حرب معتزلی, بشربن معتمر, رئیس معتزله بغداد, وابوعلی محمد بن مستنیر(قطرب) اقدام به نگارش کتاب کردند. البته فرقه های دیگری نیز همگام بامعتزلیان به نگارش مشغول بودند, ولی نگارش معتزلیان با آنان فرق داشت. معتزلیان که متکلّمانی زبردست بودند و دیدگاههای خاصی درباره صفات خدا, دیدن خدا, حادث بودن قرآن و… داشتند به نگارش متشابهات کلامی می پرداختند, ولی نوشته های دیگران در متشابهات لفظی بود.
اهم محورهایی که معتزلیان درمحکم و متشابه مطرح کرده اند ازاین قرار است:
● تعریف محکم و متشابه
(محکم چیزی است که مراد خداوند از ظاهرآن استفاده می شود, ولی متشابه آن است که ظاهر آیه گویای مقصود نیست و درتشخیص آن به قرینه نیازمندیم.)۵۸
ویا
(محکم آن است که غیراز مقتضای خود احتمال دیگری نداشته باشد و متشابه آن است که احتمال خلاف مقتضا نیز درآن برود.)۵۹
● فرق محکم و متشابه
این بحث را قاضی عبدالجبارمعتزلی درضمن یک اشکال مطرح کرده است:
(اگر کسی سؤال کند, آیا محکمات قرآن ازنظر دلالت بر متشابهات مزیّتی دارد یاخیر؟
اگر بگویید: ندارد, خلاف اجماع سخن گفته اید, زیرا اجماع براین است که محکم اصل است و متشابه فرع,(منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب)(آل عمران/۷)واگر بگویید محکمات ازنظر دلالت بر متشابهات برتری دارد, سخن خودتان را نقض کرده اید, زیرا الآن شما گفتید: محکم و متشابه (کلام خدا)در رساندن معنی یکسانند.
جواب: برخی گفته اند محکم و متشابه از جهتی با هم مشترکند وازجهتی مخالفند. ازآن جهت که به محکم ومتشابه نمی شود استدلال کرد, مگر پس از شناخت این که خداوند حکیم است وکار لغو انجام نمی دهد, محکم ومتشابه نیز مساویند وازآن جهت که لغویان تنها به محکمات می توانند استدلال کنند, بنابراین محکم ومتشابه با هم فرق دارند…
نتیجه این که یک فرق محکم و متشابه این است که از محکمات قرآن در احتجاج برمخالفان توحید وعدل می توان بهره گرفت امّا از متشابهات خیر…)۶۰
افزون براین, از تعریف عبدالجبار در شرح اصول خمسه والمغنی نیز می توان به فرق محکم و متشابه از نگاه معتزله پی برد.
● شناخت مفهوم ومراد خداوند از متشابهات
برخی براین باورند که ایمان واعتقاد به متشابهات واجب است گرچه قادر بر درک وشناخت مراد خداوند ازمتشابهات نیستیم.
ومعتزلیان معتقدند:
(فهم ودرک مراد خداوند از متشابهات برای غیر ازخدا نیزممکن است واز مخالفان پاسخ می گویند. عبدالجبار معتزلی در ردّ مخالفان می نویسد:(شما که ایمان به متشابهات دارید اگرمعتقدید خداوند از متشابهات مقصود ومرادی نداشته, قائل به لغویت درافعال خداوند شده اید, زیرا اگر خداوند قصدی نداشته باشد, بنابراین فعلی را بدون حکمت و غرض واراده انجام داده است. واگر براین باورید که خداوند نفعی برای مکلفان از متشابهات اراده کرده, ولی آن نفع شناخته نمی شود, عبث را درافعال الهی تجویز کرده اید ومفهومش این است که خداوند بر مکلفان واجب کرده که اعتقاد داشته باشند در متشابه نفعی نیست) وعلاوه خداوند قرآن را به شفاء, هدی, رحمت, بیان و کفایه توصیف کرده است واگر متشابهات قابل درک وفهم نباشد, توصیف صحیح نخواهد بود.)۶۱
● معیارهای فهم متشابهات
معتزلیان از ملاکها ومعیارهای چندی برای دسترسی به مراد خداوند ازمتشابهات بهره می گیرند. نخستین معیار و قرینه ای که به کار می برند عقل است. آنان ابتدا متشابه را برعقل و باورهای عقلانی خویش که همان اصول خمسه و… است عرضه می دارند. اگر متشابه با عقل وباورهای عقلانی, سازگاری داشت آن را در اصول خویش مورد استفاده وبهره برداری قرار می دهند واگر سازگاری نداشت آن را برابر باورهای عقلانی خود تأویل می کنند وآن تأویل را به عنوان مراد خداوند معرفی می کنند.
دومین ملاک ومعیار معتزلیان, نقل است, چه آن نقل, آیه باشد یا سنت یا اجماع.
عبدالجبار معتزلی دراین باره می نویسد:
(قرینه, یا عقلی است یا سمعی و قرینه سمعی یا در اول همان آیه ای است که مشتمل بر متشابه است ویا درآخرآن ویا در آیات دیگر قرآن ویا قرینه, سنت پیامبر است که عبارت است از سخن وفعل آن حضرت ویا قرینه اجماع است.)۶۲
ودر المغنی آمده است:
(دلیل عقل و یا آیات محکم می تواند روشنگر معنای آیات متشابه باشد.)۶۳
● حکمت وفایده متشابهات
دوشخصیت معتزلی دراین باره اظهار عقیده کرده اند یکی عبدالجبار معتزلی درقرن پنجم ودیگری زمخشری درقرن ششم است.
عبدالجبار معتزلی سه حکمت برای متشابهات قرآن برشمرده ونوشته است:
(یکی ازحکمتهای متشابهات قرآن این است که شنونده و قاری قرآن وقتی محکمات را نقیض متشابهات می بیند, هیچ کدام را بردیگری ترجیح نمی دهد… بلکه ابتدا به دلیلهای عقلی رجوع می کند وچون به عقل رجوع کرد درمی یابد محکمات حقّ هستند وبا متشابهات, باید به گونه ای تأویل شوند که موافق با محکمات گردند.
ودوّمین فایده این است که وقتی قاری قرآن توانایی درک متشابهات را نداشت, به مذاکره ومباحثه با علما و سؤال از ایشان خواهد پرداخت و چون مذاکره ومباحثه و سؤال باعث شناخت خداوند می گردد, بنابراین حکمت متشابهات, شناخت خدا است.
وفایده دیگر متشابهات این است که چون متشابهات قرآن بر مطلبی مخالف محکمات دلالت می کند, مسلمان به هیچ یک اعتماد نمی کند وازآن تقلید نمی کند وهیچ کدام را اولی از دیگری نمی داند چنانکه اگر علما در مسأله ای اختلاف کنند, ممیز ازهیچ یک تقلید نمی کند وبه ناچار راه تحقیق و استدلال را پیش می گیرد, بنابراین متشابهات قرآن, زمینه پژوهش وانگیزه تحقیق وبحث واستدلال را فراهم می آورد.)۶۴
وزمخشری دراین باره می نویسد:
(اگرتمام آیات قرآن محکم بود مردم فقط به آیات اکتفا می کردند وازچیزهایی که نیازمند تفکر واستدلال بود روی گردان می شوند. ودرنتیجه دلایلی که مختص به شناخت توحید وعدل بود, فراموش می شد. علاوه براین متشابهات قرآن, معیاری است برای شناخت کسانی که به حقّ پایبندند و سبب می شود علما ذوق واستعداد خود را درجهت فهم متشابه به کار بندند.
افزون آن که متشابهات باعث فزونی ایمان واعتقاد به نبود ناسازگاری در قرآن می شود. زیرا هنگامی که فرد با چنین اعتقادی درجهت فهم معنی و مفهوم متشابه بیندیشد ودریابد که متشابه موافق بامحکم است نه معارض باآن, باور او نسبت به عدم تناقض در قرآن استوار می گردد وایمانش بیشتر می گردد.)۶۵
● عام و خاص
مهم ترین محورهایی که معتزلیان دراین علم قرآنی درباره آن به بحث پرداخته اند به قرار زیر است:
۱) جواز به کارگیری عام واراده خاص.
۲) تخصیص قرآن به قرآن .
۳) تخصیص قرآن به فعل نبی.
۴) تخصیص قرآن به اجماع.
۵) تخصیص قرآن به عقل.
● جواز به کارگیری عام واراده خاص در قرآن
ابوالحسن بصری معتزلی به آیه شریفه(اقتلوا المشرکین)(توبه/۵) و (اوتیت من کلّ شیء)(نمل/۲۳) برای اثبات جواز به کارگیری عام واراده خاص ازآن می گوید:
(این دو آیه به خطاب عام آمده, در صورتی که مراد آن خاص است, بنابراین نتیجه می گیریم که به کارگیری عام واراده خاص درقرآن صورت گرفته است. و افزون بر این, هیچ محذوری دراین گونه استعمال وجود ندارد, زیرا محذوری که متصور است یا ازجهت امکان این گونه استعمال است یا از جهت لغت, دواعی وحکمت است وهیچ یک ازاینها باعث نمی شود متکلم عام را به کارنبرد, زیرا نهایت این گونه استعمال آن است که بگوییم مجاز لازم می آید.)۶۶
● تخصیص قرآن به قرآن
درقرآن, آیاتی وجود دارد که برخی مخصّص برخی دیگر به شمار می آیند برای نمونه: آیه (والذین یتوفون منکم ویذرون ازواجاً یتربّصن بانفسهنّ اربعة اشهر وعشراً…) (بقره / ۲۳۴) مخصّص آیه (وأولات الاحمال أجلهنّ أن یضعن حملهنّ… )(طلاق/۴) است وآیه شریفه (ولاتنکحوا المشرکات حتی یؤمنّ… )(بقره/۲۲۱) مخصّص آیه (…والمحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا آتیتموهنّ اجورهنّ محصنین…) (مائده/۵) قرار گرفته است.
● تخصیص قرآن به سخن و فعل پیامبر
چنانکه آیه ای از قرآن می توانست مخصّص آیه دیگری قرار گیرد سخن پیامبر یا فعل آن حضرت نیز شایستگی برای تخصیص آیه ای از قرآن را دارا است.
برای نمونه سخن پیامبر: (لایرث القاتل… ) و (لایتوارث اهل ملّتین) مخصص آیه شریفه (للذّکر مثل حظّ الانثیین)(نساء/۱۱) قرار گرفته است وفعل آن حضرت, یعنی رجم ماعز, مخصص آیه( الزانیة والزانی)(نور/۲) شده است.
● تخصیص قرآن به اجماع
دربرخی موارد, درنظر معتزله, اجماع مخصص آیه ای از قرآن قرارگرفته است. مثلاً, اجماع براین که حدّ بنده مثل کنیز نصف آزاد است, مخصّص آیه (فاجلدوا کلّ واحد منهم ماءة جلدة)(نور/۲) است.
● تخصیص قرآن به عقل
معتزلیان از عقل برای تخصیص حکمی از احکام قرآن نیز سود جسته اند, برای نمونه, آیه (أقیموا الصّلاة)(بقره/۴۳) و (اعبدوا ربّکم)(بقره/۲۱) را به عقل تخصیص می زنند و صبی ومجنون را ازتحت حکم آیه خارج می دانند.۶۷
● قصه های قرآن
ییکی دیگر از مباحث قرآنی, بحث قصص قرآنی است. معتزلیان دراین بحث ازدوجهت وارد شده اند:
۱) حکمت قصه های قرآن.
۲) حکمت تکرار آن در قرآن.
زمخشری درجهت نخست می نویسد:
(حکمت قصه های قرآن این است که دلیلهای محمّد(ص)بسیار گردد ومعجزات آن حضرت افزایش یابد و شنوندگان از سرگذشت دیگران عبرت گیرند وبصیرتشان افزون گردد و اتمام حجّت بر مخالفان و ستیزه گران شود.)۶۸
وابوعلی جبّائی در مقدمة التفسیر,حکمت تکرار قصه ها را درقرآن چنین بازمی کند.
(تکرار یک قصه در زمانهای مختلف, با الفاظ متفاوت و انگیزه های جدید از عادت فصیحان بزرگ است وتکرار ناروا آن است که دریک زمان وبا یک انگیزه باشد. وازآن جهت که قرآن در بیست و سه سال بر پیامبر نازل شد وآن حضرت دراین مدّت, از آزار و اذیت مشرکان لحظه ای آرامش نداشت, خداوند قصه انبیاء گذشته را بیان می فرمود وبرحسب مصالحی قصه ای را دو یا چندبار تکرارمی فرمود. چنانکه وعاظ به هنگام موعظه با انگیزه ها واغراض جدید قصه ای را تکرار می کنند و اصولاً فصاحت قرآن دراین نهفته است که قصه ای را در زمانهای مختلف وبا انگیزه های جدید تکرار می کند.)۶۹
وزمخشری درحکمت تکرار قصه قوم شعیب می نویسد:
(تکرار موجب تقریر معنی در نفس و تثبیت آن در حافظه می گردد. آیا نمی بینی بهترین راه حفظ علوم تکرار آن است, هرچه تکرار بیشتر گردد در حافظه بیشترجای می گیرد ودر فهم بیشتر راسخ می گردد. و در یادها بیشتر می ماند وکمتر فراموش می شود.)۷۰
● مدّت نزول قرآن
دراین باره از معتزلیان دوگونه اظهار عقیده دیده می شود برخی چون ابوعلی جبّائی معتقدند قرآن به مدّت بیست و سه سال برپیامبر نازل شده است وبرخی چون زمخشری براین باورند که نزول قرآن بیست سال طول کشید البته زمخشری نظریه بیست و سه را نیز با لفظ (قیل) یادآور می شود, ولی لفظ(قیل) می نمایاند که زمخشری نزول قرآن را به مدّت بیست و سه سال باور ندارد وبه همین جهت نظریه مخالف را با لفظ (قیل)می آورد. او می نویسد:
(خداوند, قرآن را به تدریج و درمدّت بیست سال نازل کرد. وبرخی گفته اند قرآن به مدّت بیست وسه سال نازل شد.)۷۱
● تحریف قرآن
معتزلیان براین باورند که تحریف به نقیصه(حذف برخی آیات ومفاهیم)وتحریف به زیاده (افزوده شدن غیرقرآن به قرآن) در قرآن صورت نگرفته است, زیرا اگر تحریف به نقیصه صورت می گرفت قرآن معجزه پیامبر به شمار نمی آمد واعتماد ما به شرایع واحکام آن سلب می گردید, زیرا چه بسا ما به نمازهای شش گانه تکلیف داشتیم, یا روزه ماه دیگری غیراز رمضان وحجّ خانه ای درخراسان برما واجب بود. بالاتر ازاین لازم بود به هیچ یک ازاحکام قرآن اعتماد نکنیم, زیرا احتمال می دهیم آن آیاتی که تحریف شده ناسخ احکام قرآن بوده باشد. همچنین درصورت تحریف برزیاده احتمال می دهیم برخی از احکام تکلیف الهی نباشد; مثلاً, احتمال می دهیم(وایدیکم الی المرافق) جزء کلام الهی نباشد وتحریف گران آن را افزوده باشند ودر نتیجه شستن دستها واجب نباشد.
و افزون براین, اگر تحریف به زیاده یا نقصان صورت می گرفت, ازدید حافظان ومدرسان قرآن که شمار آنان در جامعه اسلامی کم نبود مخفی نمی ماند وچون جلوگیری ازتحریف قرآن از مهم ترین واجبات است برآنان لازم بود با تحریف قرآن مقابله کنند و نگذارند تحریف گران آیات قرآن را کم یا زیاد کنند.
افزون بر اینها چگونه ممکن است تحریف پیش آمده باشد و علیّ(ع)واکنشی از خودنشان نداده باشد وبرفرض آن حضرت درزمان خلافت عثمان توان مبارزه با تحریف گران را نداشت, به هنگام خلافت خویش می توانست با تحریف گران به مبارزه برخیزد ومحرّفات را از قرآن بزداید.۷۲
● حقیقت و مجاز
معتزلیان براین باورند که مجاز در قرآن به کاررفته است, زیرا قرآن به زبان عربی است و چنانکه استعمال مجاز و استعاره درکلام عربی باعث حسن آن می گردد در قرآن نیز چنین است و آیه شریفه(… فوجدا فیها جداراً یرید أن ینقضّ فاقامه… )(کهف/۷۷) و (وجاء ربّک…)(فجر/۲۲) و (الی ربّها ناظرة)(قیامة/۲۳) از دلیلهای استعمال مجاز در قرآن به شمارند.۷۳

پلو با سبزیجات نوعی غذای هندی
● مواد لازم ▪ هویج حلقه حلقه شده ۴ عدد ▪ گل کلم ریز شده ۲ پیمانه ▪ فلفل دلمه باریک خرد شده ۲عدد ▪ قارچ چهار قاچ شده ۴عدد ▪ پیاز بزرگ خلال شده ۱ عدد ▪ سیب زمینی متوسط مکعبی خرد شده …
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.