چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷ / Wednesday, 24 October, 2018

ملاقات دو دریا


ملاقات دو دریا
مرج البحرین لفظ قرآنی است به معنای مرز و محل تلاقی دو دریا که در آیه ۲۵ سوره فرقان آمده است. مناقب نامه نویسان که شرح زندگانی مولانا جلال الدین را نوشته اند مثل سپهسالار و افلاکی این تعبیر را از قرآن آورده اند و درباره نخستین دیدار مولانا و شمس که در قونیه اتفاق افتاد نه در دمشق یا جای دیگر به کار بردند.
به عبارتی دیگر از مولانا جلال الدین و شمس تبریزی تعبیر به دو دریا کردند که به هم رسیدند. تعبیر زیبا و دلنشینی است و البته خالی از واقعیت هم نیست زیرا این هر دو مردانی بزرگ بودند و دریا نشانه بزرگی و عظمت است، هم از نظر وسعت و بی کرانگی و هم از جهت عمق و نیز از این جهت که دریا را می توان استعاره گرفت از ذات پاک و بی کرانه خداوندی که شیفتگان معرفتش را در خود مستغرق می دارد و شاید آنان که این تعبیر قرآنی را درباره مولانا جلال الدین و شمس تبریزی به کار برده اند خواستند نشان دهند که این دو نفر دریایی بودند یعنی اهل دریا بودند و شناآموخته بحر معارف الهی.
درباره شمس باید گفت که برخلاف آنچه اغلب مشهور شده و به خصوص مناقب نامه نویسان حال به اعتماد خود یا از زبان یاران و مریدان مولانا انتشار داده اند شمس به هیچ روی آدمی بی سواد و درس ناخوانده نبوده است.
او در زمینه معارف اسلامی درس خوانده بود و سال ها تحقیق کرده بود و دانش او در این علوم تا آنجایی بود که می توانست با افرادی چون ابن عربی به مباحثه علمی بنشیند که نشانه های آن را در مقالات شمس می توان خواند.
شمس همه این عالمان و حتی عارفانی چون اوحدالدین کرمانی را هم بارها آزموده بود منتها هیچ یک را شایسته شیخی کردن بر خود نمی دید. اگر در وجود آنان بارقه ای هم از عشق الهی بود چندان نبود که عطش سوزان او را کفایت کند. این جمله را از سخنان شمس در ذهن دارم که حتی درباره ابوبکر گفته که در وجود من چیزی بود که پیرم آن را ندید و مولانا دید.
بنابراین همچنان که گفته ام شمس در پی همان آتشی بود که بتواند شعله آن را فراراه روح عشق جوی خود قرار دهد. این آتش را در روح بزرگ مولانا یافت و مولانا نیز آتش عشقی را که از وجود شمس زبانه می کشید و می خواست خود را به منبع آتش در روح مولانا پیوند دهد، بازشناخت و این دو دریای علم و معرفت که شعله های عشق الهی از آن زبانه می کشید بنا بر این به هم پیوستند.
اما آنچه در آن نخستین لحظه دیدار در قونیه روی داد، باز هم مطالبی است که همین مناقب نامه نویسان نقد کردند از این قبیل که مولانا بر سکوی خانه شکرفروشان یا برنج فروشان و از این قبیل نشسته بود و شمس ناگاه از راه رسید با اینکه مولانا سوار بر مرکب از مدرسه به خانه بازمی گشت و جمیع مریدان ملازم رکاب بودند و شمس ناگهان افسار مرکب مولانا را فروکشید، یا اینکه مولانا در مدرسه مشغول تدریس بود و شمس از در درآمد و همه اوراق دفتر را به آب ریخت یا اینکه گفته اند شمس در برابر جمع از مولانا پرسید که مقام محمد بزرگتر است یا مقام بایزید، از این قبیل که در همان مناقب نامه ها آمده و بعدها دیگران هم بالطبع آنها را نقل کرده اند دارای سند معین و مسلمی نیست و ضرورتی هم به این گونه کارهای نمایشی نبوده است.
تصور بفرمایید دو نفر انسان دانشمند، آراسته به بینش معنوی، برخوردار از روحی آسمانی و عشق پاک و آشنایی با معارف و اسرار الهی چگونه ممکن است درصدد آزمایش ظاهری یکدیگر و ابراز علم و توانایی های ظاهر و باطن خود به یکدیگر برآیند؟ این حرف ها به افسانه بیشتر شبیه است و از مردان حق بعید.
در اینکه مولانا و شمس الدین نه یک بار که بارها و به کرات با هم خلوت می کردند و با یکدیگر از اسرار و معارف الهی سخن می گفتند و از نیروی علمی و قلبی یکدیگر بهره می گرفتند جای تردید نیست. این کشش و کوشش دوسویه بوده است و به همین سبب است که شمس همیشه با لفظ مولانا از جلال الدین یاد می کند و نه تنها خود را برتر از او نمی داند که همیشه خود را نسبت به مولانا فروتن نشان می دهد و حق هم همین است.
مقام علمی مولانا به هیچ وجه کمتر از دانش شمس یا مقامات معنوی او نبود بلکه بالاتر هم بود و معلوم می شود که از وجود مبارک مولانا کسب فیض می کرد.
مولانا هم از گرمی عشق و صفای روح بزرگ شمس الدین نیرو می گرفته است که نشانه هایش را در مثنوی مکرر و در غزلیات مولانا فراوان می بینیم. دوستی این دو نفر با یکدیگر ورای دوستی های ظاهری و امروزی بوده است.
البته نباید فراموش کنیم که شمس در واقع آینه ای بود شفاف که مولانا صورت کمالات و فضایل معنوی خود را در او مشاهده می کرد و در واقع شمس تماشاگه حقیقت وجودی مولانا برای خود مولانا بود و به نحوی مولانا حقیقت وجودی خود را شمس می دانست و در این تلاقی خود را دریافت. به عبارت دیگر نیرویی و آتشی که در وجود آنان بوده از یک منشأ سرچشمه می گرفته و از یک جنس بوده و به نظر من این نیرو و این آتش واحد هدفی واحد را در برابر هر دو آنان قرار داده بوده است.
و آن هدف عبارت بوده است از آشنا ساختن جان های افسرده خلق با آتش عشق الهی تا از آن آتش گرمی یابند و به نیروی آن گرمی راه تعالی به سوی حقیقت را پیمایند. مقالات شمس نشان می دهد که شمس تبریزی در قونیه بیکار نبوده و در کنار مولانا به تبلیغ معارف اسلامی و انتشار حقایق الهی مشغول بوده است.
بنابراین می بینیم که این دو دریا به هم می رسند و دست در دست هم می گذارند تا راه نجات خلق را هموار سازند. عبث است اگر بپنداریم دوستی و همنشینی مولانا جلال الدین و شمس الدین از سر هوا و هوس و خواهش دل بوده است.
اینها مردمانی بودند دانش آموخته، پاک نهاد، بافضیلت و بینش و فراست و صاحب بصیرت و عاشق خدا و خلق خدا که تصور می کردند در کنار یکدیگر و به کمک یکدیگر بهتر و بیشتر توفیق خدمت به خلق را پیدا می کنند و آموزش دانش و انتقال معارف الهی و اسرار سعادت دنیوی و اخروی به این شیوه موثرتر است و البته تصورشان غلط هم نبوده است.
نهایت آنکه گروهی از همان مردم جاهلی که اینان به نجاتشان از کوردلی و کج فهمی و بی دانشی برخاسته بودند سبب جدایی آنان از یکدیگر شدند. هنوز هم باید تحقیق کنیم و ببینیم علت دشمنی آن گروه از مریدان و یاران مولانا با شمس الدین چه بوده است، ترس از مثلاً اینکه شمس الدین خلیفه مولانا شود و جای او را بگیرد و زمام امور مریدان را در دست گیرد، یا به ظن قوی تر تلاطم روحی و تندی خوی شمس در برابر خلق و خوی ملایم و اخلاق خوش و نرم دلی مولانا و شاید مطلبی دیگر و شاید هم مجموعه ای از این قبیل عوامل سبب شده باشد که اسباب رنجش خاطر شمس را فراهم آورند و او را از قونیه برانند و این دو دریای عظیم را از یکدیگر جدا سازند.

حسن لاهوتی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

تا تو با منی

تا تو با منی
نوشتن در مورد سایه بزرگ ترین شاعر غزل سرا و شعر نو ایران كاری است بس دشوار. یك عمر زندگی اجتماعی و سیاسی پربار در كنار حوادث ناگوار تاریخ معاصر كشورمان، خونباری این رودخانه عظیم زندگی از سال های نوجوانی، یاس ها و امیدها و در یك كلمه ناهمواری و نابرابری و بی عدالتی همه و همه لیاقتی را می طلبد كه سایه و دیگر متفكرین متعهد این مرز و بوم را به قهرمانان ملی تبدیل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگی حاصل تمامی تلاش های این عزیزان بود و سایه را بحق می توان یكی از ستون های پرفروغ این روشنایی دانست. مردی كه جز خدمت به خلق و رشد كشور كاری نداشت و خود می گوید:
«تا تو با منی زمانه با من است
بخت و كام صد جوانه با من است»
اما تنها انسان عاشق كه غرورهای كاذب و منیت های فردی در عرصه خدمت را كنار گذاشته قادر به انجام این همه كار و وظیفه انسانی است. نه افرادی كه با شتابی تخریبی می آیند و می روند و در نهایت در گوشه عزلت می مانند تا دستی برآید و آنها را دوباره به جریان عظیم رودخانه خداوندی سوق دهد.
ابتهاج عزیز را كه من عاشقانه می ستایم و دوستش دارم در رشد من بزرگ ترین تاثیر را داشته و من خوشبختانه این شانس بزرگ را داشتم تا در آغوش پرمهر این عزیزان نفس های حق طلب آنها را به جان دریافت دارم. برای من هرگز مهم نبود كه ایده ها و نگرش این دوستان و دیگر اندیشه ورزان در كجای فصل های ارزش گذاری شده یا نشده قرار می گرفت، برای من مهم این بود كه چقدر این متفكرین عاشق تر، خدمتگزارتر و صادق تر بودند.
خوشبختانه من این افتخار بزرگ را داشتم كه در نوجوانی با كسانی همزیستی كنم كه دردها و رنج ها و توانایی ها را تجربه كرده بودند و همیشه به من درس هایی داده اند كه دیروز را بشناسم و امروز را زندگی كنم و فردا را حقیقی تر تصویر نمایم. من سایه را در پیوند شعر و موسیقی یافتم، نه در سایه سیاست و حزب و نه در مدار پراقتدار زور و سرمایه، خیلی اتفاقی من با ایشان آشنا شدم و بنا به ضرورت، برخلاف میل باطنی ام به پیشنهاد شادروان جواد معروفی كه به من یك ترم درس آهنگسازی در فرم های ایرانی یاد می داد به رادیو ایران میدان ارگ رفتم. آلودگی فضای بیمار روابط بین نوازندگان، به خصوص خوانندگان و سكانداران رادیو به عنوان بزرگ ترین مركز تبلیغات رژیم تحمیق كننده مردم پای مرا به این محیط بریده بود اما هنگامی كه استادی مرا به سویی سوق می دهد حتماً حكمتی در آن است كه باید به جان پذیرفت، آن هم استاد والایی همچون جواد معروفی كه پدری چون استاد كامل موسی معروفی داشت.
روزی را كه به رادیو رفتم هرگز فراموش نمی كنم. آن زمان ایشان مسئول موسیقی گل ها بودند و من از برنامه های گل ها و تغییراتی كه در آن شده بود نه لذت می بردم و نه كیفیت موسیقایی تولیدات از ارزش هنری كه حداقل من به آن عادت داشتم برخوردار بود. برنامه ها بیشتر ساز و آواز شده بود و گردونه كار به دست ویولن ها و سنتورهای آنچنانی بود و در لابه لای آن برنامه های بسیار خوب نیز گاهی تولید می شد كه ماندگار و ارزشمند بود.
شعر برنامه های گل های زمان سایه بسیار پربارتر شده بود و گویندگان شعر اشعار را با معنی و تاكید درست تری می خواندند و در قیاس با برنامه های گل های دوره مرحوم پیرنیا كه بیشتر اشعار عرفانی بود، سایه به شعرهای اجتماعی تر توجه بیشتری می نمود. هنگامی كه از سایه علت كم بضاعتی موسیقی را پرس وجو شدم، ایشان فرمودند كه : «هنگامی كه من مسئول برنامه گل ها شدم بیشتر موسیقیدانان و بخشی از مدیران وقت سر مخالفت و ناسازگاری را شروع كردند و می توان گفت كار با من را به نوعی منع نموده بودند و من به ناچار طرح ارائه برنامه های گل ها را عوض كردم تا كار تولید موسیقی متوقف نشود!»
باید اشاره كنم كه این تغییر مدیریت مصادف بود با ادغام رادیو كه تحت مدیریت سیاسی وزارت اطلاعات انجام وظیفه می كرد كه با تلویزیون قطبی كه خود به عنوان مهندس متخصص ابتدا در بندر عباس (بنا به ضرورت سیاسی) آن را با توانایی تخصصی خود راه انداخته بود، ادغام گردید. ادغام رادیو و تلویزیون كه سكاندار آن از شرافت كاری و حرفه ای برخوردار بود، همه چهره موسیقی و همه چهره برنامه های فردی و هنری را نسبتاً تغییر داد كه اگر بخواهیم منصفانه برخورد كنیم من همواره گفته ام كه اگر رژیم گذشته تعداد بیشتری مانند قطبی ها داشت سیر حوادث تاریخ معاصر ایران به خصوص بعد از انقلاب بهتر و ارزشمندتر رقم می خورد.
هنوز بعد از سال ها رادیو و تلویزیون از نظر فنی، اداری با همه نارسایی ها و بلاهایی كه مدیران گذشته بر سر آن آورده اند در عرصه تكنولوژی تصویری و صوتی با زحماتی كه مسئولان و گردانندگان كنونی در این سالیان كشیده اند بهتر از بقیه سازمان ها كار می كند.
به هر حال ه.الف. سایه در چارچوب ادغام رادیو و تلویزیون این مسئولیت خطیر را پذیرفته بود. آن روز كه به دیدن ایشان به رادیو رفتم خیلی عبوس اما محترم ورود مرا استقبال كرد، فریدون شهبازیان روی صندلی پیانو نشسته بود. من اظهار داشتم كه آقای معروفی از من خواهش كردند كه به دیدن شما بیایم تا راجع به تصنیف «بمیرید، بمیرید» مولانا صحبت كنیم.
محافظه كاری و هوشیاری سیاسی ایشان در یك لحظه مرا شوك كرد كه بعدها متوجه شدم كه این اخلاق ذاتی اوست. پس از سئوالاتی كه ایشان از من نمودند او را انسانی مستحكم، دقیق و با وسواس دیدم و این نقطه امیدی بود كه دل مرا در جهت كار با ایشان محكم نمود. طی ضبط این تصنیف كه خواننده ای آن را می خواند دوستی و الفت ما محكم تر شد و این گونه رابطه ما شروع شد و پس از گذشت حدوداً ۳۰ سال است كه ادامه دارد به قول حافظ:
«از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یك عهد و یك میثاق بود»
چرا اهمیت سایه در مدیریت موسیقی رادیو ایران این گونه پررنگ و تاثیرگذار شد؟ با اینكه بعضی از موسیقی نوازان رادیویی بر این باورند كه سایه بخش تولید رادیو را «شجریان خانه» نموده بود و تقریباً ۷۰ درصد برنامه ها را به عهده این هنرمند گرامی می گذارد و این خود رنجی در دل بعضی از همكاران آن زمان ایجاد نموده بود اما سایه این كار را آگاهانه انجام می داد چرا كه می اندیشید شجریان پرچمدار موسیقی ای خواهد شد كه ما امروزه بدان موسیقی هنری دستگاهی یا رسمی خطاب می كنیم.
متاسفانه در شرایطی كه موسیقی رادیو داشت تغییر بنیادی می كرد و می رفت، تا با حضور این خواننده زحمت كش رونق جاودانه تری پیدا كند، ایشان سر ناسازگاری گذاشت و به خاطر ازدیاد دستمزد مالی كه به تازگی با تلاش سایه افزایش غیرمترقبه یافته بود همكاری با واحد موسیقی را تقریباً متوقف كرد و گه گاه در برنامه های ویژه مخصوص شركت می جست. سایه با افزایش تولیدات در بخش موسیقی اركستری و سنتی و به خصوص تهیه برنامه «گلچین هفته» در فاصله چند سال اثر زیادی در روند پیشرفت موسیقی گذارد.
چند روز قبل از اینكه پست مدیریت تولید موسیقی را قبول كنند با من صحبت كردند و فرمودند اگر شماها كمك كنید این مسئولیت می تواند به پیشرفت موسیقی ایرانی از هر دست كمك شایانی نماید. من نیز این قول را به ایشان دادم و با تشكیل گروه شیدا و بازسازی آثار قدما و نزدیك نمودن استاد نورعلی برومند و استاد عبدالله دوامی به ایشان سرفصل جدیدی برای این گونه از موسیقی ها هم فراهم آمد كه انقلاب، تداوم این حركت را به سمت نوع دیگری از موسیقی تغییر داد. با آمدن من به رادیو و تشكیل گروه شیدا و كار ممتد، ابتدا علیزاده و سپس مشكاتیان و شكارچی از مركز حفظ و اشاعه كه دیگر بدان مركز حبس و افاده موسیقی لقب داده بودند استعفا كرده و به رادیو آمدند و گروه عارف را تاسیس كردند و این گونه تیم كاری ما در این نوع از موسیقی كامل تر شد كه همه این اتفاقات بی نظیر تحت سیاست های فرهنگی مدیر تولید موسیقی یعنی سایه رخ می داد.
شجریان یكه تاز آواز ایران، ناظری امید آینده این هنر به همراه خانم اخوان، سیما بینا، رضوی سروستانی و استاد بی بدیل تنبك ناصرخان فرهنگ فر به همراه اعضای عاشق گروه شیدا و عارف تركیبی را به سرپرستی امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) فراهم آوردند كه می توانست یا بهتر بگویم توانست حداقل تا سال های شصت سكاندار حركت مترقی موسیقی گردد. مدیریت، احترام به موسیقیدانان، نگرش اجتماعی، علو طبع و منش خانوادگی ابتهاج به ما كمك كرد تا از سامان و دقت بیشتری برخوردار شویم. سایه همچون پدری است كه همه ما را به هم متصل می كند و از آن زمان كه این نقش را بنا به ضرورت هایی از دست داد این دو گروه از هم پاشیده شدند.
اگرچه در مراحلی ایشان تلاش كرد تا چاووشیان اولیه را سرجمع نموده و تشویق به كار كند اما جلای وطن دو یار دبستانی (من و حسین علیزاده) و مركزیت دستگاه سپر اقتدار، شجریان به همراه پرویز مشكاتیان كه بستگی فامیلی هم پیدا كرده بودند و تشكیل گروه كامكارها كه بیشترشان عضو چاووش بودند، عوامل تعیین كننده عدم تداوم دو گروه شیدا و عارف شد. دلسوزی آنگاه كه خرد نقش روشنی دارد می تواند به هر جریان هنری و فرهنگی كمك شایانی بنماید. با اینكه سایه در آن زمان به عنوان مدیر كارگزینی سیمان تهران از حقوق و مزایای زیادی برخوردار بود اما به خاطر عشق به موسیقی آن را رها كرد و دلسوزانه و پر كار موسیقی را كه در كشتی نسبتاً كهنه ای در امواج اجتماعی سرگردان بود به ساحل مطمئنی هدایت كرد. پنج سال فعالیت ممتد یعنی از سال ۵۳ تا ۵۷ زمان كوتاهی بود اما گروه كاری واحد تولید موسیقی با بودن هنرمندانی مانند فرهاد فخرالدینی، فریدون شهبازیان، شادروان فریدون مشیری كه بیشتر برنامه های گلچین هفته را با سایه به نظم در می آورد و همچنین با حضور صدابردارانی چون جهان فرد، حقیقی، امینی، فخیمی و عسگری و به دنبالش شورای شعر، با وجود شاعرانی بزرگ همچون سیمین بهبهانی و موسیقیدانان ارزنده شورای موسیقی مانند حنانه، تجویدی، ملاح و دیگر همكاران اداری، جریانی را هدایت كردند كه تا به امروز هنوز خاطره آن دوره فوق العاده بوده و هست. بعد از انقلاب ۵۷ نیز سایه و تیم هجده نفره موسیقی موج نو رادیو، چاووش را به وجود آوردند و باز نقش خردمندانه و انسانی و مدیریت دوستانه ایشان توانست به وحدت همه ما كمك كند كه متاسفانه این جریان سازنده به دلایل واهی و بیشتر عامه پسندانه ضربه دید و بسته شد و این گونه همه مرغان هم آوا پراكنده شدند.
سایه هر روز غریب تر و دل شكسته تر شد و در مقابل درخت ارغوان حیاط خانه اش كه بیش از چند متر با ایوان خانه فاصله نداشت سال ها در انتظار نشست. در شعری كه به پاس دوستی و عشق مان به بهانه من سروده می گوید:
«چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه می گویم كه غریب است دلم در وطنم»
خوشبختانه با تغییرات اجتماعی و باز شدن فضای هنری و فرهنگی پس از خاتمه جنگ ویرانگر عراق با ایران، سایه نیز در زمینه كارهای تخصصی خود فعال تر شد و در مشاوره های خصوصی و گاهی اداری در رابطه با موسیقی، نقش پررنگ تری یافت. من متاسفم كه خیلی از این عزیزان و هنرمندان توانمند ما نتوانستند با حداكثر ظرفیت و آرامش فكری و روحی كارشان را تداوم دهند. سختی ها و گاهی بی مهری ها چنان روح هنرمند را آغشته درد می كند كه توان و قدرت انجام و پایان را از او می گیرد.
به نظر امروز افراد بیشتری در حكومت متوجه این نارسایی های فرساینده شده اند و امیدوارم این نظر درست باشد و متفكران هنرمند و كلیه اندیشه ورزان و دلسو زان به كشور ایران از هر گروه بتوانند در چارچوب ملیت، عشق به حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز نقش و جایگاه درست تری بیابند. امروزه اگر افسردگی كه جان هنرمندان خالق را گرفته و كارهای خلاقه در ماشین اماها و احتیاط ها گیر كرده بتواند به حركت در آید مجدداً كارستانی می شود. هنرمند نمی تواند به خاطر كاغذ بازی ها و امور بوروكراتیك (سلسله مراتب اداری) گرفتار آید. بیشتر تهیه كنندگان موسیقی یا كنار رفته اند یا ورشكست شده اند و موسیقی نوازان نیز خود به تنهایی نمی توانند سرمایه گذاری شخصی نمایند. به خصوص اینكه دیگر تاب و توانشان به حداقل كاهش یافته. اگر در نظامی هنرمندان كه هنرشان شور زندگی را به حركت می اندازد و روان مردم را پالایش می دهند، افسرده و ناتوان شوند بدانید آسیب زیادی به نظام می خورد.
۲۸ سال درد و رنج ممتد فیل را از پای می اندازد. اگر امروز هنوز هستند هنرمندانی كه جانی دارند، از بقایای عشق باطنی و چشمه جوشان درونی آنها است و بس. تجربه هنری، ذوق، دانش و ده ها فاكتور پیدا و پنهان باید در عرصه تعلیم و زندگی به جوانان منتقل شود. اگر سایه ها نتوانند فن دانش شان را به جوانان منتقل كنند می دانید چه خواهد شد؟ خانه از ذوق خالی، روح و روان دچار بیماری و افسردگی و در یك كلام تداوم زندگی غیرقابل تحمل تر می شود و جامعه ای كه از نظر روانی دچار چنین بحران هایی می شود آینده روشنی را برای فرزندان خود رقم نمی زند. «بگذارید سایه ها حقیقت را دنبال كنند و بالاخره روزی فرا رسد كه بین مجاز و حقیقت همچون افق ظهر كویر فاصله ای نباشد و اتحاد معنی دوباره خود را بیابد.»

وبگردی
فیلم | سقوط ابر روی زمین؛ پدیده‌ای عجیب و نادر در چین!
فیلم | سقوط ابر روی زمین؛ پدیده‌ای عجیب و نادر در چین! - فیلم - در پدیده‌ای نادر و عجیب، تکه ابر بزرگی در غرب چین روی زمین سقوط کرد و جاده را بست! تراکم این ابر به حدی زیاد بود که حتی رانندگان کامیون هم جرات نزدیک شدن به ابر را نداشتند. ابرها از ذرات بسیار ریز آب تشکیل شده اند و در صورتی که تراکم این ذرات بسیار زیاد شود، ذرات بهم می چسبند و ابر سنگین می شود. در نتیجه احتمال سقوط آن بر زمین وجود دارد.
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین!
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین! - ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده روی اربعین دستگیر شدند. دادستان شهرستان حمیدیه استان خوزستان گفت: افرادی که شامگاه گذشته در مسیر راهپیمایی اربعین حسینی دستگیر شده اند، هیچگونه انگیزه امنیتی نداشته اند. علی بیرانوند به ایرنا گفته بعد ازظهر جمعه ماموران انتظامی حمیدیه به یک خودروی پراید مشکوک شدند که پس از متوقف کردن آن متوجه شدند 6سرنشین مرد داشته که سه نفرشان پوشش زنانه دارند. این افراد برای تحقیقات…
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان