چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday, 17 January, 2018

تاریخچه علوم قرآنی


تاریخچه علوم قرآنی
● سهم امامان در پی ریزی علوم قرآن
آن روز كـه نخستین آیات قرآن بر پیامبر(ص) فرود آمد, مخاطبان آن گرامی, قریش و مردمان مكه بودند و محور آیات را مسائلی چون مبدا و معاد تشكیل می داد.
مـردم مكه با زبان فرهنگ مشترك, به روشنی مفهوم پیام وحی را در می یافتند و اگر در موارد اندكی, نیاز به پرسش بود, پیامبر برای آنان توضیر می داد.
بـا گـذشـت زمـان و گسترش اسلام در سرتاسر جزیره العرب و رهیافت قرآن به آن سوی مـرزهـای عرب, شرایط جدیدی را پدید آورد كه فهم قرآن برای همگان چندان بی نیاز از راهنمایی و شناخت قواعد و قوانین ویژه نبود.
قـبایل مختلف عرب با لهجه و گویشهای متفاوت و شرایط متفاوت جغرافیایی و اقلیمی و گـونـه گـونی رخدادها و نیازها, به طور طبیعی مستلزم آن بود كه شكل و محتوای سـوره هـا و آیات مدنی با مكی تفاوت داشته باشند و مدنی یا مكی بودن آیه در فهم آیـات و تعیین مطلق و مقید, خاص و عام و یا ناسخ و منسوخ بودن آنها موثر شمرده شود.
از آن جا كه زمینه های نزول یك آیه در فهم برخی آییات می توانست موثر باشد, گذشت زمـان و فـرامـوش شـان نـزول و یـا نـاآگـاهـی بـسـیـاری از مـردم نیست به شان نـزول,ابـهـامـهـایـی را پدید میآورد و ایشان را برای فهم این دسته از آیات به آگاهان رجوع می داد.
به هر حال وجود آیات عام و خاص, مطلق و مقید, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, در زمـیـنـه مـسـائل گوناگون اعتقادی و عبادی و روابط و قرار دادهای اجتماعی و...گـردیـد تـا مـسـلـمانان در سالهای آخر حیات پیامبر(ص) كه حجم آیات نازل شده و قـلـمـرو جـغـرافـیایی و انسانی و قومی گسترش یافته بود, برای استفاده از آیات قـرآن, نـیـازمـنـد دقـت و درنـگ و شناخت ملاكها و ضوابط خاصی باشند كه بتوانند مـرادهـای قـرآنی را آن گونه كه باید دریابند و این نیاز با رحلت پیامبر(ص) به عـنوان مرجع قطعی فهم قرآن, فزونی یافت, بویژه كه میدان نقل حدیث و چه بسا جعل حـدیـث و راهـیـابـی افـكـار اهل كتاب و آرا و انظار اصحاب نظر, گسترده تر شد و پـیوستن ملتهای غیر عرب به جرگه مسلمانان, فهم قرآن را منوط به آگاهیهایی ساخت كه بعدها علوم قرآن نام گرفت.
ایـن نیازهای روز افزون و دشواریها نمی توانست بر شخصی چون پیامبر پوشیده باشد, از ایـن روی انـتـظـار می رفت كه آن حضرت برای پیش گیری از انحرافهای اجتماعی و راهـنمایی امت به شیوه صحیر بهره گیری از قرآن, معلمان ویژه ای را ترتیب كرده و به امت شناسانده باشد.
امـامـیـه بر این اعتقادند كه پبامبر(ص) این ضرورت را می دانست و اهل بیت(ع) را برای این مهم معرفی كرده است.
اكـنون هدف ما در این نوشتار, نشان دادن نقش اهل بیت(ع) در شكل گیری علوم قرآن و پی ریزی بنیادهای آن است.
اشـارتهای راهگشا و بنیادین ائمه(ع) در شناخت قرآن و تبیین و تفسیر و تعلیم آن اشـارتـهـا و گـاه بـیـانهای تفصیلی دارند كه بعدها نشان آن اشارتها و بیانهای تـفـصـیـلـی را مـی تـوانیم در سر فصل دانش((علوم قرآن)) و نیز محتوای آن, شاهد باشیم.
پـیـشـگامی اهل بیت در طرر این سر فصلها و پردازش به آنها, این نظریه را تثبیت مـی كـند كه شكل گیری مجموعه ای تحت عنوان ((علوم قرآن)) وام گرفته از سرمایه های نخستینی است كه ائمه در اختیار شاگردان خود و قرآن پژوهان آینده قرار داده اند.
سـخنانی كه از اهل بیت در باره روش شناخت و تفسیر قرآن, یا همان ((علوم قرآن)) بـه دسـت ما رسیده, یا به شناخت واژگان مربوط می شود و یا شناخت معنی, كه هر دو نـوع بـا دیـدی زبان شناختی است. مسائل مربوط به زبان شناسی قرآن هم, یا مربوط بـه عـنـاصـر عمومی زبان است, چه در قرآن و چه در غیر آن, كاربرد دارد و یا به عناصر سبكی ویژه قرآن, یعنی آنچه به شیوه بیان و چگونگی تدوین و نزول و... قرآن اختصاص دارد.
مـسـائل عـمومی زبان, از قبیل اطلاق و تقیید, عام و خاص, ظهور صیغه امر در وجوب و... كـه بـرخـی از مباحث آن در مباحث اصلی یا مقدماتی علم اصول (مباحث الفاظ) بحث شده و گسترش یافته است.
مـسـائل ویـژه سـبك قرآن, مثل ارتباط معنی با شان نزول, محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ ظهر و بطن, تاویل و تنزیل و...
گـونـه هـای مـختلف روایات ائمه روایات اهل بیت در تبیین متن قرآنی به پنج دسته تـقسیم می شوند:
۱) پاره ای از روایات اهل بیت, عهده دار بیان پیش فرضهایی است كه مفسر قرآن باید آگاهیهایی در مورد آنها داشته باشد.
۲) روایـاتـی كـه می نمایاند كه مفسر قرآن چه انتظارهایی از قرآن می تواند داشته باشد, و به سراغ چه نوع معارفی باید باشد.
۳) احادیثی كه ویژگیها و شرایط زمانی نزول قرآن را مطرر كرده اند و مفاهیم برخی از واژگـان را كه در زمان جاهلیت مورد استفاده قرار می گرفته و قرآن در صدد نفی آن مـفـاهـیـم و یا نقد آنها بوده است توضیر می دهند و این, یعنی معنی شناسی در ظرف زمانی نزول و موقعیت تاریخی.
۴) تاكید اهل بیت بر محور اصلی مباحث قرآنآ كه آن را همچون پیكره ای واحد دارای معنی می سازد.
۵) روایاتی كه آیاتی را, بر حسب فهم زمان خود امام معنا می كنند.
بیانهای ائمه در تقسیم بندی و عنوان كردن مطالب مربوط به ((علوم قرآن)) در خور تـقـسـیـم بـه دو بخشند:
الف) یكی تقسیم بندی كلی معارف قرآن, كه مطالب آن بیش تر به ((شناخت معنی)) نظر دارند.
ب) دیـگـر تـقسیمات سبك شناختی و زبان شناختی, كه به بیان مسائل مربوط به زبان, و زبان قرآن می پردازد.
تـقـسیم كلی معارف قرآن یكی از تقسیمهایی كه در باره قرآن در كلام اهل بیت وجود دارد, تـقسیم بندی كلی محتوای قرآن است, تا تدبر كنندگان در قرآن بدانند كه چه انتظاری باید از آن داشته باشند.
ایـن تـقـسیم بندی بسیار كلی است, و می توان آن را نوعی((غایت شناسی)) یا شناخت هدف بیانی قرآن دانست.
۱) ((عن اصبغ بن نباته, قال سمعت امیر المومنین(ع) یقول: نزل القرآن اثلاثا,ثلث فـیـنـا و فی عدونا, و ثلث سنن و امثال, و ثلث فرائض و احكام.)) اصبغ بن نباته گـفت از امیر مومنان(ع) شنیدم: قرآن در سه زمینه نازل شده است: یك سوم در باره مـا و دشـمـنـان مـا, یـك سوم در باره سنتها و امثال و یك سوم در باره فرائض و احكام.
۲) ((عـن ابی عبدالله(ع):ان القرآن نزل اربعه ارباع,ربع حلال و ربع حرام, و ربع سنن و احكام و ربع خبر ما كان قبلكم و نبا ما یكون بعدكم و فصل ما بینكم.)) از امـام صـادق(ع) روایـت شده كه آن حضرت فرمود: قرآن بر چهار قسمت نازل شده است:
یـك چـهـارم در بـاره حـلال و یك چهارم در باره حرام, یك چهارم در باره سنتها و احـكـام, یك چهارم در باره اخبار آنان كه قبل از شما بوده اند و آنان كه بعد از شما خواهند آمد و حل و فصل مسائل جاری شما.
۳) ((عـن ابـی الجارود, قال سمعت اباجعفر(ع) یقول:نزل القرآن علی اربعه ارباع, ربـع فـیـنـا و ربـع فی عدونا, و ربع فرائض و احكام, و ربع سنن و امثال, و لنا كـرائم الـقـرآن.)) امام باقر(ع) فرمود: قرآن بر چهار محور نازل شده است: بخشی در بـاره مـا, بـخشی در باره دشمنان ما, قسمتی در باره واجبات و احكام و قسمتی سـنـتـهـا و امثال است و آیات كریمه قرآن كه بیانگر كرامتهاست, تعلق به ما اهل بیت دارد.
در ایـن سه روایت, تقسیم بندی بر حسب موضوع است و تنها تعیین محورهای كلی و ما این نوع تقسیم بندی را كه بر اساس محورهای مورد نظر گوینده انجام می شود, تقسیم بـنـدی معنا شناختی می نامیم و این می تواند ما را در شناخت مقاصد اصلی قرآن كمك كـند. طبیعی است كه وقتی بفهمیم كلام گوینده یا نویسنده آن در چه زمینه و بر چه محوری است, فهم معنای سخن او آسان خواهد بود.
در فـهـم و تـفسیر قرآن این نكته بسیار مهم است كه انتظار از آن را مشخص كنیم.
ایـن روایات پژوهشگر قرآنی را یاری می دهد تا در مراجعه به قرآن بداند با چگونه متنی روبه رو است, با چه نوع مطالبی مواجه خواهد بود.
احـكام واجب و حرام, حقوق و سنتهای اجتماعی,امثال و حكمتها و ولایت اولیای الهی و شناخت مخالفان و دشمنان ایشان.
تـقـسیمهای زبان شناختی و سبك شناسی همانگونه كه در آغاز اشاره شد, اهل بیت(ع) بـرای شـنـاخـت و فهم قرآن به گونه های كلی موضوعات, هدفهای هدایتی قرآن, مسائل زبـان شـناختی عام (كه هم در قرآن هست و هم در غیر قرآن) و مسائل مربوط به سبك ویژه قرآنی اشاره داشته اند.
تـوجـه به این تقسیم بندیها و عناوین مطرر شده در مكتب اهل بیت(ع) و مقایسه آن بـا آنچه كه بعدها به نام ((علوم قرآن)) گسترش یافت, به ما نشان می دهد كه ریشه مـبـاحث علوم قرآن در گفتار اهل بیت پیامبر(ص) است. آنان كه علومشان از تعالیم وحی و آموزش محمدی سر چشمه گرفته است.
در تـفـسیر نعمانی(كه رساله ای است مستقل, و تمامی آن در جلد ۹۳ بحارالانوار نقل شـده است) از امام صادق(ع) این روایت آمده است: ((شیعیان علی(ع) از آن حضرت در بـاره گـونـه هـای آیـات قـرآن سوال كردند آن حضرت در پاسخ فرمود: خدای تبارك و تـعـالـی قـرآن را به هفت گونه فرستاده است كه هر كدام از آن گونه ها داروی درد اسـت و بـسـنـده (بـرای سعادت بشر) آن هفت قسم عبارتند از:
۱) امر,
۲) نهی,
۳)ترغیب,
۴) ترهیب (ترساندن و انذار),
۵) جدل,
۶)مثل,
۷)قصص.
و در قـرآن ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, خاص و عام, مقدم و موخر,عزائم(فرائض) و رخص(مـباحها), حلال و حرام, فرائض و احكام,منقطعی كه معطوف است,منقطعی كه معطوف نیست و حرفی كه به جای حرفی دیگر قرار گرفته است, وجود دارد.
برخی از قسمتهای قرآن, لفظش خاص است ومعنایش عام و برخی دیگر كه لفظش عام و احـتـمـال عـمومیت دارد. برخی از قسمتها لفظش واحد و معنایش جمع است و در قرآن نـاسـخ و مـنـسـوخ, مـحـكـم و مـتشابه,خاص و عام, مقدم و موخر, عزائم(فرایض) و رخـص(مـباحها), حلال و حرام, فرائض و احكام, منقطعی كه معطوف است, منقطعی كه معطوف نیست و حرفی كه به جای حرفی دیگر قرار گرفته است, وجود دارد.
برخی ازقسمتهای قرآن, لفظش خاص است, ومعنایش عام و برخی دیگر كه لفظش عام و احتمال عمومیت دارد. برخی از قسمتها لفظش واحد و معنایش جمع است و برخی دیگر لفظش جمع و معنایش واحد. برخی از قسمتها لفظش ماضی است و معنایش آینده, برخی از قسمتها لفظش خبر است, ولی معنایش نظر به قومی دیگر دارد.
بـرخـی از قـسمتها به حال خود باقی اند, ولی از جهتی كه داشته برگردانده شده اند (تفسـیر یـا جهت تفسیری آنها عوض شده) و برخی از قسمتهای آن, معنایش بر خلاف تـنـزیـلـش هست و برخی دیگر تاویلش در همان تنزیلش است, برخی از قسمتها تاویلش قبل از تنزیلش و برخی دیگر بعد از تنزیلش.
بـرخی از قسمتها به گونه ای هستند كه قسمتی از آیه در یك سوره, و قسمتی دیگر از آن در سـوره ای دیـگـر قرار گرفته است. در برخی از قسمتها, آیاتی وجود دارند كه نـصـف آنـها منسوخ و نصف دیگر به حال باقی اند. آیاتی را می توان شاهد بود كه از نـظـر لفظ متفاوت, ولی از نظر معنا به یك جهت نظر دارند و نیز آیاتی را می توان یافت كه الفاظی هعمانند و معنا و نظرگاهی متفاوت دارند.
آیـاتـی كـه در آنها رخصتی بعد از وجوب است چه این كه خداوند عزوجل, دوست دارد اجـازه هـا و رخصتهایش همان گونه مورد عمل قرار گیرند كه واجباتش مورد عمل قرار مـی گـیـرنـد. در برخی از قسمتهای قرآن رهنمودهایی است كه مردمان در به كارگیری آنها مختارند, اگر خواستند انجام می دهند و اگر نخواستند, ترك می كنند.
در بـرخـی از قـسـمتها, آیاتی وجود دارند كه ظاهر آنها بر خلاف باطنشان است, در هـنگام تقیه به ظاهر آن عمل می شود و نه به باطن آنها. برخی از آیات قرآن, خطاب بـه قـومـی خاص دارند, ولی مضمون و معنای آنها برای دیگران است. برخی از آیات, بـه پـیـامـبر(ص) خطاب دارند, ولی در حقیقت نظر به امت آن حضرت دارند, برخی از قـسـمتها به گونه ای است كه تحریم آنها جز با تحلیلشان شناخته نمی شود و برخی از قـسـمتها تالیف و تنزیلشان بر غیر معنایی است كه در آن نازل شده اند...)) پس از ایـن, امام(ع)مسائلی را در تقسیم بندی موضوعی مطرر می فرمایند كه در خور توجه و ژرف نگریند.
در آغـاز هـمـان كتاب امام صادق(ع) روایت شده است: ((خدای متعال محمد(ص) را به پـیـامـبری بر انگیخت و او را خاتم انبیا… قرار داد, بنابر این پیامبری بعد از او نـخـواهـد بـود, و بر آن حضرت كتابی فرو فرستاد و آن را ختم كتابهای آسمانی قـرار داد و از ایـن رو بعد از آن كتابی نازل نخواهد شد. خداوند در آن چیزهایی را حـلال و چیزهایی را حرام كرده است, پس حلال آن تا روز قیامت حلال و حرام آن تا روز قیامت حرام است. شریعت شما و اخبار گذشتگان و آیندگان در آن است.
پیامبر(ص) آن را به عنوان دانشی در میان اوصیای خویش قرار داد. اوصیای پیامبر, شـاهـدان بـر اهل تمام عصرهایند(اما مردم) از آنان روی گرداندند و ایشان را به قـتـل رساندند و از دیگران پیروی كردند و در پیروی دیگران اخلاص نشان دادند, تا جـایـی كـه هـر كـس اعتقاد خود را به ولایت ((اولیا… امر)) آشكار كرد, اینان به دشـمـنی با وی برخاستند, به طلب دانش از غیر اوصیا پیامبر(ص) پرداختند. خداوند مـی فـرمـایـد: ((و نـسـوا حظا مما ذكروا به و لا تزال تطلع علی خائنه منهم...)) مـائده/ ۱۳ و بـخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود, فراموش كردند و هر زمان از خیانتی (تازه) از آنها آگاه شوی.
و ایـن بـدان سـبب است كه آنان قسمتی از قرآن را با قسمتی دیگر رد كرده اند, به مـنـسـوخ احتجاج كرده اند, به پندار این كه ناسخ است, به متشابه احتجاج كرده اند بـه ایـن اعتقاد كه محكم است, به خاص تمسك كرده اند و گمان كرده اند كه عام است, بـه اول آیـه احـتـجاج كرده اند, ولی سبب تاویل آن را فرو گذاشته اند, به مطلع و خـتـام سـخن توجه نكرده اند, به موارد و مصادر سخن نیندیشیده اند, زیرا آن را از اهلش فرا نگرفته اند, در نتیجه گمراه شده و گمراه كرده اند.
خـدا شـما را بیامرزد, بدانید كه هر كس در كتاب خدا, ناسخ را از منسوخ, خاص را از عـام, مـحـكـم را از متشابه, رخص (مباحات) را از عزائم (واجبات), مكی را از مـدنـی, اسـباب نزول, مبهمات قرآن در الفاظ مقطعه و غیر مقطعه, مطالب مربوط به قـضـا و قدر, تقدیم و تاخیر, مبین و عمیق, و ظاهر و باطن, ابتدا و انتها, سوال و جـواب, قـطـع و وصل, مستثنی را از غیر مستثنی, و صفت ما قبل را كه در ما بعد جـاری اسـت, مـوكـد, مـوصـول را از محمول بر ما قبل و ما بعدش نشناسد و امتیاز نـدهـد, آگـاه بـه قـرآن نـیـست, و اهل قرآن به شمار نمی رود. هر گاه فردی بدون آشـنـایـی بـا ایـن امـور ادعای فهم قرآن كند دروغ گو و مفتری است كه بر خدا و پـیـامبرش(ص) به دروغ افترا می بندد, جایگاه او جهنم است, كه بد جایگاهی است.))
((عـن سـلـیـم بـن قیس عن امیر المومنین(ع) قال: كنت اذا سالت رسول الله(ص) اجـابـنی و ان فنیت مسائلی ابتدانی, فما نزلت علیه آیه فی لیل و لانهار و لاسما… و لا ارض و لا دنـیـا و لاآخره و لا جنه و لانار, و لا سهل و لا جبل و لاضیا… و لا ظلمه الا اقـرانـیها و املاها علی و كتبتها بیدی, و علمنی تاویلها و تفسیرها و محكمها و مـتـشـابـهـهـا و خاصها و عامها, و كیف نزلت و این نزلت و فیمن نزلت الی یوم الـقـیـامـه دعا الله لی ان یعطینی فهما و حفظا فما نسیت آیه من كتاب الله و لا عـلـی مـن انزلت الا املاه علی.)) سلیم بن قیس از امیر مومنان علی(ع) روایت كرده اسـت: مـن, هر گاه چیزی را از حضرت رسول(ع) می پرسیدم, پاسخم را می داد و اگر من می پرسیدم آن حضرت خود آغاز به سخن می كرد. هیچ آیه ای بر آن حضرت نازل نشد, در شـب و یا در روز, در آسمان یا در زمین, در باره دنیا و آخرت, بهشت یا جهنم, در دشـت یـا در كـوه, در تـاریـكی یا روشنایی, مگر این كه آن آیه را برای من تلاوت فرموده و آن را برای من املا كرده و من آن را با دست خود نوشته ام.
پـیـامـبـر, تـاویل, تفسیر, محكم و متشابه, خاص و عام را به من آموخت و این كه چـگـونـه در كجا و در باره چه كسی نازل شده است, تا روز قیامت (در جهت حفظ و نـگـهـداری ایـن مـعـارف گـسترده) پیامبر از درگاه الهی خواست تا خداوند فهم و حـافـظـه ام را نـیـرومـنـد گـرداند,از این روی, هیچ یك از آیات قرآن را از یاد نبرده ام.
اگـر به طور فشرده فهرستی از همین دو سه روایت (صرف نظر از روایات دیگر در این زمـیـنه) تهیه كنیم و آن را با فهرست عناوین مهم ترین كتابهای علوم قرآن مقایسه كنیم, اهمیت طرر مباحث علوم قرآن در نگاه اهل بیت(ع) برای ما روشن خواهد شد.
۱) امر(۱).
۲) نهی (۲).
۳) ترغیب(۱).
۴) ترهیب (۱).
۵) جدل(۱).
۶) مثل(۱).
۷) قصص (۱).
۸) ناسخ و منسوخ(۱,۲).
۹) محكم و متشابه (۱,۲,۳).
۱۰) خاص و عام(۱,۲,۳).
۱۱) مقدم و ماخر(۱,۲).
۱۲) عزائم و رخص(۱,۲).
۱۳) مواضع حلال و حرام (۱,۲).
۱۴) فرائض و احكام(۱).
۱۵) منقطع معطوف(۱).
۱۶) منقطع غیر معطوف(۱).
۱۷) حرفی به جای حرفی(۱).
۱۸) تنزیل(۱).
۱۹) تاویل(۱,۲,۳).
۲۰) تفسیر(۳).
۲۱) ابتدا و انتهای كلام(۲).
۲۲) موارد و مصادر كلام(۲).
۲۳) مكی و مدنی (۲,۳).
۲۴) چگونگی نزول(۳).
۲۵) شان نزول قرآن(۳).
۲۶) محل نزول: آسمان, زمین,دشت, كوه, روز, شب(۳).
۲۷) مبهمات قرآن (۲).
۲۸) مقطعه و مولفه(۲).
۲۹) دانش قضا و قدر(۲).
۳۰) مبین و عمیق(۲).
۳۱) ظاهر و باطن(۲).
۳۲) سوال و جواب(۲).
۳۳) قطع و وصل(۲).
۳۴) مستثنی و غیر مستثنی(۲).
۳۵) موكد(۲).
۳۶) مفصل(۲).
۳۷) موصول(۲).
۳۸) معطوف(۲).
در روایـاتـی دیـگر, مسائل دیگری, چون: اعجاز قرآن, كنایات قرآن, عدم تناقض در قـرآن قـرا…ت و... بیان شده است و موارد یاد شده در روایات ائمه به آنچه گفتیم محدود نیست.
اهـل بـیـت(ع) در توضیر برخی از این عناوین آگاهیهای گسترده ای را در اختیار ما گـذاشـتـه انـد, از آن جـمـله در باره محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ, ظهر و بطن, تـفـسـیر و تاویل, شان نزول, مكی و مدنی و... كه نمونه هایی از آن مباحث به طور مـسـتـقـل مـورد بـحـث قرار گرفته است. اگر تمام موارد تقسیم بندیهای كلی(زبان شـنـاختی, معنی شناختی و سبك شناختی) كه امامان معصوم بیان داشته اند, به ضمیمه شرحهای آن بزرگواران در باره هر یك از عنوانهای یاد شده گرد آوری و تدوین شود, به یقین كتابی مستقل و ارجمند در علوم قرآن شكل خواهد گرفت.
شـایـان توجه این كه بیان ائمه در باره شناخت قرآن و علوم قرآن سه زمینه را در بـر دارد:
۱) آنـچـه مـربـوط به طبیعت زبان است و عمومیت دارد, مثل عام و خاص, مـوصـول و مـعـطـوف, قـطـع و وصل, مستثنی و غیر مستثنی, مطلق و مقید, مبهمات و مبینات و...
ایـن مـوارد در هر كتابی و نوشته ای و حتی بیان شفاهی می تواند موجود باشد. قرآن نـیـز مـثل هر كتاب دیگر, به دلیل استفاده اش از ((زبان مردم)) این عناصر زبانی را درل خود دارد.
۲) آنـچـه مـخـصـوص قـرآن اسـت و به سبك ویژه قرآنی, نظر دارد, مانند محكمات و متشابهات, ناسخ و منسوخ, ظهر و بطن, مكی و مدنی, حروف مقطعه, تاویل و...
ایـن گـونـه مـبـاحـث ویژه سبك قرآنی است, صرف نظر از اعجاز بیانی قرآن, كه از ویـژگـیـهـای آن اسـت, ایـن دو دسـتـه مـربـوط به زبان, زمان و مكان نزول قرآن هـسـتـنـد:دسـتـه اول مطالب عمومی تر زبان شناسی و مطالب دسته دوم مربوط به سبك شناسی می شود.
بـرخـی از روایات دیگر در باره عناصر كلی تری در سبك بیان قرآن سخن دارد مانند:
روایـتـی كـه می گوید: لحن قرآن كنایی است: عبدالله بن بكیر از امام صادق روایت كـه حـضـرت فرمود: ((نزل القرآن بایاك اعنی و اسمعی یا جاره.)) قرآن به گونه ای نـازل شـده كـه تـو را می گویم, ولی همسایه بشنو(به در می گویم كه دیوار بشنود.) آنـچـه در بـاره مـحـتـوا, هدفها و گونه های مطالب موجود در قرآن بیان شده است, بـیـش تـر بر معنا شناسی قرآن نظر دارد, مثل روایاتی كه در اول نوشتار در تقسیم بندیهای كلی مطالب قرآن نقل كردیم.
آنـچـه تـا بدین جا آوردیم, می تواند اشاره ای باشد به زمینه ها و میدانهای شایان كاوش و درنگ و راهی باشد پیش روی پژوهشگران قرآنی در ردیابی بنیانهای علوم از قرآن, در معارف اهل بیت پیامبر(ص).

علِی حیدری

منبع : بلاغ

مطالب مرتبط

بحث‌ در مفاد آیهٔ‌ تبلیغ‌


بحث‌ در مفاد آیهٔ‌ تبلیغ‌
و اما بحث از نقطه نظر دلالت آیه تبلیغ، و انتساب آن به قضیّهٔ ولایت، و بیان مفاد آن كه به فقه الآیه تعبیر می شود از این قرار است:
در این آیهٔ جهاتی از نكات ادبی است كه آنرا از سایر آیات متمایز می كند:
اول خطاب به رسول الله به لفظ یَا أیُّهَا الرَّسُولُ (ای فرستاده و پیغام آورنده) كه در اینجا آنحضرت را به صفت رسالت مخاطب ساخته است؛ و در هیچ جای قرآن بدین صفت رسول خدا مورد خطاب قرار نگرفته است غیر از همین مورد؛ و فقط یك مورد دیگر باز هم در همین سورهٔ مائده آیهٔ ۴۱:
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْكَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْكُفْرِ مِنْ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ «ای فرستادهٔ ما، به غم و اندوه نیندازد تو را كسانی كه در كفر شتاب می ورزند! از آن كسانی كه با زبانهایشان می گویند ایمان آورده ایم؛ ولی با دلهایشان ایمان نیاورده اند»!
و لیكن خطاب به آنحضرت به لفظ یا ایها النبی (ای خبر داده شده؛ و از عوالم غیب مطلع گردیده، كه به صفت نبأ و انباء آنحضرت را یاد می كند؛ و دلالت بر مجرد اطلاع و علم به عالم غیب و نزول وحی توسط جبریل می كند) در سیزده جای از قرآن آمده است.
و چون امر به تبلیغ در آیهٔ بلغ، امر و الزام به رساندن حكم نازل شدهٔ از سوی خداست؛ فلهذا انسب است به لفظ رسول، مخاطب شود تا همانند برهانی باشد بر وجوب تبلیغ مضمون آیهٔ؛ تا آنحضرت را هشدار دهد كه وظیفهٔ رسول خدا تبلیغ رسالت اوست؛ طبق آنچه كه رسالت را تحمل كرده و متعهد به یام در برابر مشكلات وارده از ناحیهٔ رسالت شده است.
دوم كلمه بَلِّغْ است كه امر است به تبلیغ؛ و تبلیغ عبارت است از رسانیدن و ایصال كردن و ابلاغ نمودن و اتمام حجّت كردن؛ غیر از كلمه قُلْ و اِقْرَءْ و اُتْلُ و اُذْكُرْ و ذَكَّرْ و امثال اینهاست كه فقط دلالت بر گفتن و خواندن و تذكر دادن و گذشته است. چنانچكه در سورهٔ ۳۳: احزاب آیهٔ ۳۸ و ۳۹ گوید: مَا كَانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّهَٔ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا (۳۸) الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا.
«برای پیغمبر در رسانیدن و ابلاغ كردن آن چیزی را كه خدا بر او واجب كرده است هیچگونه گرفتگی و سختی و مشقّتی نیست. و این داب و سنت خداوند است در همهٔ پیامبرانی كه قبلاً آمده و وظایف خود را انجام داده و گذشته اند؛ و امر خداوند معین و مشخص و در تحت قدر و اندازه، اندازه گیری شده است. آن كسانی كه رسالات خداوند را تبلیغ می كنند؛ و از خدا می ترسند؛ و از هیچكس جز خدای ترس ندارند؛ و خداوند در حساب و رسیدگی كافی است».
و از همین جهت است كه شأن رسالت را در قرآن ابلاغ دانسته است: در آیهٔ ۹۹، از سورهٔ ۵: مائده: مَا عَلَی الرَّسُولِ إلا الْبَلاَغُ «بر عهدهٔ رسول غیر از رسانیدن چیزی نیست».
سوم كلمهٔ مَا اُنزِلَ إلَیْكَ است یعنی ابلاغ كن چیزی را كه به تو نازل شده است. در اینجا نام آن چیز را بخصوصه نبرده است، بلكه با صفت ما انزل آورده است، تا دلالت بر اهمیت و بزرگی این امر كند؛ و اینكه چون فرستاده شدهٔ از جانب خداست، پیامبر در تأخیر آن حقّی ندارد؛ و نیز برای بیان آن به مردم، برای آنحضرت عذری است.
چهارم قید مِنْ رَبكَ است. یعنی از جانب پروردگار تو؛ و این می رساند كه خداوند رحیم و كریم و خالق و مدبر و هادی تو كه همه چیز تو در تحت قدرت اوست؛ این را فرستاده است. پس چگونه جای تردید و تأمل و تروی و تأخیر است؟
پنجم جملهٔ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ، اگر این مأموریت را بجا نیاوری، اصلاً ادای رسالت پروردگارت را ننموده أی! و در بعضی از قرائت ها فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ«اصلاً رسالت های پروردگارت را انجام نداده أی،» آمده است! و این جمله نهایت تأكید، و اهمیت حكم مزبور را می رساند؛ كه آن در درجه و منزله أی، است كه اگر تنها آن را انجام ندهی، مثل آنست كه بطور كلی هیچیك از رسالات خدا را كه متحمل و متعهد شده ای، انجام نداده أی!
و این جمله به صورت تهدید آمده است، كه بفهماند: اهیمت این حكم تا حدی است كه اگر به مردم نرسد؛ و حق آن كاملاً مراعات نگردد؛ گویا هیچ حكم از احكام خدا توسط رسول او به مردم نرسیده است و هیچیك از اجزاء دین به محل و مقر خود ننشسته؛ و به جای خود قرار نگرفته است.
باید دانست كه این جملهٔ شرطیّهٔ: اگر بجای نیاوری رسالت خدا را بجا نیاورده أی! مانند سایر جمله های شرطیهٔ متداوله نیست؛ چه معمولاً جملهٔ شرطیّه را وقتی بكار می برند، كه تحقق جملهٔ شرطیه مجهول باشد؛ و بنابر این جملهٔ جزائیه مترتب بر تحقق جملهٔ شرطیه است.
و لیكن در اینجا مقام پیامبر اكرم اشرف و ارفع است از آنكه خداوند دربارهٔ او احتمال تبلیغ حكم و عدم تبلیغ حكم را بدهد؛ در حالی كه خود خدا می فرماید: اَللَهُ أعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ. [۱۶۰]
«خداوند داناتر است آنجائی را كه رسالت خود را قرار دهد». فعلیهذا این جملهٔ شرطیه در ظاهر مفادش تهدید؛ و در حقیقت اعلام به غیر رسول الله است كه تا چه سر حدّ این امر نازل شده، حاوی اهمیت بوده و رسول خدا در تبلیغش معذور است.
ششم دو وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنْ النَّاسِ إنَّ اللَهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرینَ «خداوند تو را از مردم حفظ می كند! و حقاً خداوند گروه مخالفان و معاندان را كه پیوسته روی حق را می پوشانند، و با حقّ باطناً در ستیز و منازعه اند؛ به مقاصد دنیوی و اسباب وصول به اهداف خود در شكستن این حكم نازل شدهٔ از ناحیهٔ ما رهبری و هدایت نمی نماید.
جملهٔ اول می رساند كه در تبلیغ این حكم، پیامبر اكرم (ص) از مردم نگرانی و وحشت داشته است؛ و جملهٔ دوم به منزلهٔ جملهٔ تعلیلیهٔ برای این جمله است. زیرا خداوند همهٔ گروهها و دستجات مخالف را مهار و مقید می كند؛ و آنها را به دسترسی به اسبابی كه بتوانند در این حكم با پیغمبر منازعه و مخاصمه نمایند؛ و برای برانداختن دین او و آئین او قیام و اقدام كنند متمكن نمی گرداند، و آن اسباب را عاطل و باطل می سازد. و بالنتیجه ایشان موفق به ستیزه و منازعهٔ با او در این امر نخواهند شد.
در اینجا اولا می بینیم كه عصمت از مردم را مطلق آورده و بیان نكرده است كه: خداوند از كدام گونه از انواع تعدیات مردم، از آزار رسانیدن به جسم مثل كشتن و یا مسموم كردن و یا به اقسام قتل ناگهانی بدون توجه (فتك و ترور)؛ و یا معارضه با عرض و آبرو مثل سب و لعن و شتم و افتراء و اتهام؛ و یا معارضه با آنحضرت به غیر این امور مانند بر گردانیدن وجههٔ نبوت و خطّ مشی آنرا با مكر و خدعه و كید و حیله؛ پیغمبر خود را حفظ می كند؛ و بطور كلی از بیان آن سكوت كرده است.
این برای افادهٔ تعمیم است كه خلاصه از هرگونه گزند كه راجع به دین باشد او را حفظ می كند. و آنچه را كه سیاق آیهٔ حتماً می رساند؛ آن نوع شرّ و فتنه أی، است كه موجب انقلاب امر نبوت برای پیغمبر می شدهه است؛ بطوریكه زحمات پیغمبر را در بالا بردن پرچم دین و اعلاء كلمهٔ توحید و عدل؛ و دعوت مردم را به عبودیت حضرت حق ساقط می كرده است.
و ثانیاً لفظ ناس (مردم) را مطلق آورده است، تا دلالت كند كه در این سواد مردم همه گونه از مؤمن و منافق و كسانی كه دلشان مریض و قلبشان آلوده است یافت می شود كه همه با هم مخلوط بوده و تمایزی ندارند.
و علیهذا اگر بنا بشود ترس وجود داشته باشد؛ باید از عامهٔ آنان ترسید؛ و جمله تعلیلیهٔ: إنَّ اللَهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرینَ اشعار به این نكته دارد.
و ثالثاً مراد به كافرین، خصوص مشركات و یا یهود و نصاری نیستند؛ بلكه كفر در اینجا به معنای عام خود از پوشانیدن و مستور نمودن روی حق آمده است، همچنانكه در آیهٔ ۹۷ از سورهٔ ۳: آل عمران:
وَ مَنْ كَفَرَ فَإنَّ اللَهَ غَنِیُّ عَنِ الْعَالَمِینَ «و كسی كه (به امر خدا در ایجاب حجّ بیت الله الحرام در صورت استطاعت) كفر ورزد؛ (یعنی نپذیرد و به حقّ نگراید و به باطل متوجه شود) پس خداوند از جهانیان بی نیاز است»، دلالت بر همین قسم از اقسام كفر به معنای عام و مطلق دارد؛ و همانطور كه خواهیم دانست: مراد از كفر، استكبار و استنكار از اصل دین نیست كه با امتناع از شهادتین متحقق شود؛ زیرا آن معنای از كفر مناسبت با مورد آیه ندارد؛ مگر در صورتی كه بگوئیم مراد از ما انزل الیك من ربك مجموع احكام و دستورات دین بوده باشد؛ و این را هم خواهیم دانست كه صحیح نیست.
و رابعاً مراد از عدم هدایت خداوند، عدم هدایت آنهاست در كید و مكرشان؛ بطوریكه با توسل به اسباب جاریهٔ دنیویهٔ موفق به وصول به هدف های خود نگردند؛ و به آنچه را كه از شر و فساد آرزو می كنند نرسند مانند آیهٔ ۶ از سورهٔ ۶۳: منافقون: إنَّ اللَهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقینَ «خداوند گروه فاسقان را به اهداف خود رهبری نمی كند».
و اما اینكه مراد از عدم هدایت، عدم هدایت آنها در ایمان باشد، این معنی صحیح نیست؛ زیرا كه منافات با اصل دعوت پیامبر و تبلیغ دارد؛ زیرا كه معنی ندارد خدا بگوید: أی، پیغمبر ما! تو كافران را به اسلام و حكم خدا دعوت كن؛ و من البته آنها را رهبری نمی كنم؛ و راه ایمان را نشان نمی دهم مگر در مورد اتمام حجّت!
علاوه بر این ما پیوسته بالعیان می بینیم كه خداوند پیوسته كافران را هدایت می كند؛ و گروه گروه مسلمان می شوند و خداوند وعده هدایت ایشان را اجمالاً داده است؛ آنجا كه فرماید:
وَاللَهُ یَهْدِی مَنْ یَشَآءُ إلَی صِرَاطٍ مُسْتَقیمٍ (آیهٔ ۲۱۳، از سورهٔ ۲: بقره) «دو خداوند هر كس را كه بخواهد به راه راست هدایت می نماید».
و از آنچه كه بیان شد، روشن شد كه مراد از عدم هدایت كافران آنست كه خداوند آنها را در مقاصد و مهمّات خود آزاد نمی گذارد؛ و در توسّل به اسباب عادیهٔ دنیویهٔ برای خاموش كردن نور خدا و احكام نازل شده از جانب او یله و رها نمی كند.
زیرا كه همیشه كافران و ظالمان و فاسقان روی سوء سریره و نیّات خود می خواهند دست به اسبابی زنند، تا سبب خدا را دگرگون كنند؛ و با این اسباب به مسبّبات منویّهٔ خود كه محو دین و كلمهٔ حقّ باشد نائل گردند. در این حال خداوند راه جریان و سریان اسباب صوریه را می بندد، و از وصول به غایات و مسببّات جلوگیر می شود. زیرا كه سببیّت اسباب به دست خدا است؛ و هیچگاه حضرت خداوندی مقهور و محكوم اسباب ساخته شده به دست خود نخواهد شد.
این گروه چه بسا در مساعی خود به هدفهایشان موفق می شوند؛ و در زمانهای كوتاهی دست می یابند و بلند پروازی نموده استعلا می جویند و استكبار می ورزند؛ لیكن دیر زمانی نمی پاید كه علم ایشان واژگون و خدعهٔ آنها به خود آنها بازگشت می كند.
وَلاَ یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیءُ إلاَّ بِأهله. (آیه ۴۳، از سورهٔ ۳۵: فاطر)
«مگر بد و خدعهٔ بد نمی چسبد، و واجب و لازم نمی شود، مگر به اهل آن مكر».
كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ. (آیه ۱۷، از سورهٔ ۱۳: رعد)
«اینطور خداوند حقّ را به باطل می زند (و درهم می ریزد و مخلوط می كند) اما زبد و كف در جای خود مستقر نمی ماند و از بین می رود؛ و اما آنچه كه به مردم منفعت می رساند، در روز زمین درنگ می كند؛ اینطور خداوند مثالها می زند»
و محصل آنچه ذكر شد اینست كه: این إنَّ اللَهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ در حكم تعلیل و تفسیر جملهٔ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ می باشد؛ و مراد از عصمت، حفظ رسول الله است از آفاتی كه به او برسد؛ بدون اینكه او به هدفش نائل آید؛ و به مقصد و مرام خود در برافراشتن لوای حمد و توحید برسد؛ به اینكه او را متهم به بی دینی و دنیا پرستی كنند؛ یا او را بكشند بدون اخذ نتیجه و انگیزه از بعث و نبوّت.و اما اینكه اگر بخواهیم آیه را به اطلاقش اخذ كنیم و بگوئیم: خداوند رسول خود را از هرگونه گزندی محفوظ می دارد؛ این منافات با آیات قرآن و حدیث و تاریخ قطعی دارد. آنقدر نفس نفیس آنحضرت از امت خود چه از كفارشان؛ و چه از منافقانشان؛ و چه از مؤمنانشان؛ رنج و مصیبت دید؛ و به انواع اذیّت ها و آزارها مبتلا گشت، كه هیچ ذی نفسی قابل تحمّل این همه بلایا و مصائب نیست مگر نفس شریف خود آنحضرت. چنانكه در حدیث مشهور فرموده است: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت قط «هیچگاه پیغمبری بقدری كه من آزار دیده ام؛ آزار ندیده است».
از آنچه بیان كردیم معلوم شد كه مفاد این آیهٔ بسیار مهّم؛ و شاید از مهمترین آیاتی است كه در قرآن كریم وارد شده است. این آیه، آیهٔ ۶۷ از سورهٔ مآئده است؛ و سورهٔ مآئده آخرین سوره أی، است كه بر رسول خدا (ص) در مدینه نازل شده است؛ و همه و یا بیشتر آن در حجّه الوداع نازل شده است، [۱۶۱]
و به اتّفاق جمیع مفسّران از سوره های مدنی است؛ زیرا كه سوره های مدنی به سورهٔ هائی گویند كه بعد از هجرت رسول خدا نازل شده است؛ گرچه آنحضرت در سفر بوده اند. و لیكن قبل از این آیهٔ و بعد از این، آیات راجع به اهل كتاب است؛ و این آیه در میان آمده است. قبل از این آیه، اینست:
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاهَٔ وَالْإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّهٌٔ مُقْتَصِدَهٌٔ وَكَثِیرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا یَعْمَلُونَ. (آیه ۶۶)
«و اگر هر آینه اهل كتاب، تورات و انجیل را بر پا می كردند؛ و آنچه را كه از پروردگارشان به سوی ایشان نازل شده اقامه می نمودند، هر آینه از سمت بالایشان و از زیر پاهایشان نعمت می خوردند. بعضی از ایشان گروه مقتصد و میانه رو هستند، و بسیاری از آنان اعمالی كه انجام می دهند زشت است».
و آیهٔ بعد، این آیه است: قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَی شَیْءٍ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْرَاهَٔ وَالْإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَیَزِیدَنَّ كَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْیَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ. (آیهٔ ۶۸)
«بگو (ای، پیغمبر) ای، اهل كتاب! شما مایه و وزنی ندارید، و به چیزی اتكاء و اعتماد ندارید، و ارزش و قیمتی ندارید تا زمانیكه تورات و انجیل آنچه را كه از پروردگارتان به سویتان نازل شده است اقامه كنید! (و ای، پیغمبر) برای بسیاری از ایشان، آنچه كه از پروردگار تو به سوی تو نازل شده است؛ موجب مزید طغیان و سر كشی و كفر می گردد؛ پس بر قوم كافران أسف مخور؛ و اندوهگین مباش»!
آیهٔ مورد بحث ما (آیهٔ تبلیغ) در وسط این دو آیه است؛ و بسیار جای تعجّب است؛ زیرا كه مناسبت و ارتباطی بین این آیه، و آیات ماقبل و ما بعد، منجمله این دو آیه نیست؛ و حقّاً نمی توان گفت: آیهٔ تبلیغ، تبلیغ دربارهٔ اهل كتاب است؛ و به همین مناسبت در لابلای آیات راجع به آنها آمده باشد.
زیرا اولاً در این آیات راجع به اهل كتاب جز یك دستورات عمومی و دعوت های كلی چیزی نیست تا در وسط، نیاز به آیهٔ تبلیغ با آن شدّت و وحدّت باشد!
و ثانیاً سورهٔ مآئده در آخر حیات رسول خدا و در مدینه نازل شده؛ و در آن زمان اسلام به اعلی درجهٔ شوكت و عزّت خود رسیده؛ كفار و مشركان و یهود و نصاری مخذول و منكوب شده بودند، و دیگر قدرتی نداشتند كه نیاز به تبلیغ حكمی باشد كه در آن رسول خدا ترس و دهشت داشته باشد؛ و خداوند به او وعدهٔ عصمت و مصونیّت دهد.
در دوران هجرت رسول خدا (ص) به مدینه، اهل كتاب بالاخصّ یهود دشمنی ها نمودند، و ستیزگی ها كردند؛ و با كفّار قریش در جنگها مساعدت ها نمودند؛ و احزاب تشكیل دادند؛ تا بالاخره منجرّ به قضیّهٔ بنی قریظه و بنی النّضیر و بنی قینقاع و بالاخره یهود خیبر و فدك شد؛ و همه مخذول و منكوب شدند. علاوه بر این، آیه متضمّن امر شدید و حكم حادّ و تندی نسبت به یهود نیست و در قرآن كریم در مواضع عدیده، دستوراتی آمده است كه برای یهود بسیار تلخ تر و سنگین تر بوده است؛ و معذلك نحوهٔ خطاب به پیامبر همانند آیه تبلیغ نبوده است؛ و از طرف دیگر پیامبر نیز مأموریّت های شدیدتر و سنگین تری داشته است مانند تبلیغ توحید و نفی بت پرتی از كفّار قریش و مشركین عرب.
و آنها از طائفهٔ یهود خونخوارتر و غلیظ تر و سخت تر بوده اند. معذلك خداوند پیامبرش را در تبلیغ به آنان بمانند چنین آیه ای، تهدید ننموده است و برای او عصمت و محفوظیّت را تضمین نكرده است.
آیات متعرّض به اهل كتاب در این سورهٔ؛ غالب آیات این سوره را تشكیل می دهند؛ و آیه تبلیغ هم مسلّماً در همین سوره نازل شده است. و در آن هنگام كه صولت یهود شكسته شده و غضب الهی ایشان را فرا گرفته است كلّما اوقدوا ناراً للحرب أطفاها الله چه معنی دارد كه آیه تبلیغ با این خصوصیّت دربارهٔ آنها و نصاری نازل شود؟ در آن زمان همهٔ آنها در تحت حظیرهٔ اسلام و پناه آن آمده بودند و یهود و نصارای نجران كه شدیدترین مسیحیان بودند؛ قبول جزیه كرده بودند؛ و با این حال تهدید خدا چه معنی دارد؟
و علیذا آنچه را كه فخر رازی و به تبع او بعضی از مفسّران دیگر عامهٔ از جمله محمّد عبده در «المنار» آورده اند [۱۶۲] كه این آیه به مناسبت سیاق آیات، راجع به اهل كتاب است؛ خالی از تحقیق و محتوای صحیح است؛ زیرا علاوه بر آنچه ذكر شد، وارد شدن آیه أی، در میان سیاق آیات؛ قابل معارضه با دلیل قطعی و روایات و اخبرای كه از علماء عامّه و از بزرگان آنها در كتبشان ثبت شده و از اصحاب بزرگ رسول خدا و تابعین روایت كرده اند نمی باشد. كجا می توان به مجرّد حفظ سیاق، دست از دلیل قطعی و حجّت عقلائی شست؛ در حالی كه سیاق جز فی الجمله ظهوری بیش نیست؟
و به همین جهت بسیاری از مخالفان ولایت از عامه چون در این محذور واقع شدند؛ گفته اند كه: آیهٔ تبلیغ در ابتدای بعثت رسول خدا و در مكّه نازل شده؛ و راجع به كفار قریش است؛ كه دست از تبلیغ بر ندار! و در رساندن آیات به كفّار قریش كوتاهی مكن؛ كه در اینصورت گویا انجام وظیفهٔ نبوّت ننموده أی! و خداوند تو را از شرّ كفّار محفوظ می دارد! و بنابر این، این آیهٔ مكّی در میان سورهٔ مآئدهٔ مدنی قرار گرفته است.
این كلام نیز خالی از تحقیق است زیرا اولاً آیات ابتدای بعثت همگی از تهدید و شدّت وحدّت عاری هستند، و لسان آیات نرم و ملایم است همانند اقرا باسم ربك الذی خلق تا آخر سورهٔ علق ۹۶: «بخوان به نام پروردگارت كه آفریده است». و مانند یا ایها المدثر. قم فأنذر. و ربك فكبّر «ای، دثار و ردا به خود پیچیده برخیز؛ و پروردگارت را به بزرگی یاد كن»! تا آخر سورهٔ ۷۴؛ و مانند فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشركین [۱۶۳]
«پس به سوی خدا راستی و استقامت پیشه گیرید! و از او طلب غفران و آمرزش كنید! و وای بر مشركان».
● ترس‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ بر جان‌ خود نبوده‌ است‌
و ثانیاً رسول خدا در مقام اطاعت امر خدا و تبلیغ احكام او ترسی ندارد؛ مقام و احوال پیامبر اكرم اشرف و اجلّ است از آنكه نفس خود را برای امر خدا فدا نكند؛ و در مقابل اطاعت از او، از دادن خون خود دریغ نماید. این كلامی است۰ كه وجدان – شاهد و سیرهٔ شریفهٔ او در مظاهر دوران زندگی و حیات او آن را تكذیب می كند.
علاوه بر این، خداوند آنچه از حالات پیامبرانش نقل كرده همه بر خلاف این مطلب است كه آنها بترسند.
مَا كَانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّهَٔ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا ـ الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا. [۱۶۴]
باید دانست كه طبق نصّ صریح این دو آیه، اصولاً پیامبر اكرم (ص)، و بطور عموم، سایر پیامبران هیچگونه وحشت و دهشتی در برابر مسئولیّت الهی و انجام اوامر ذات احدیّت ندارند. و آن مقام و درجهٔ نبوّت و اتّصال به عالم غیب، و انس با موجودات مجرّده، و انوار بسیطه و عقول كامله، و فرشتگان مقرّب، و ذات و صفات و اسمآء خداوند جلّ شأنه؛ دیگر برای آنان میل و محبّتی به پیكر مادّی و كالبد طبعی و طبیعی باقی نمی گذارد.
این آیه ظهور دارد در اینكه: برای پیغمبر تكویناً حرجی و ترس نیست؛ و همچنین سنّت خدا بر این بوده كه برای پیامبران پیشین نیز تكویناً حرجی و ترسی نبوده باشد؛ و اقتضای مقام نبوّت، یكنوع شجاعت و پر دلی است كه عشق و جاذبهٔ حضرت الهی چنان ایشان را مجذوب و محو و مطموس كرده است كه فقط ملاحظهٔ جمال و جلال او را دارند؛ و برای هیچ موجود دیگری اصالت نمی بینند تا از آن بترسند و خوف داشته باشند؛ در اینجا دیگر سخنی از بدن و پیكر و گزند و آسیب و قتل و فتك و غیرها نیست؛ اینجا خداست و بس ویخشونه ولا یخشون احداً الا الله فقط و فقط، خشیت حضرت او ایشان را گرفته؛ و از هیچكس جز او خشیتی ندارند.
خداوند مؤمنین را منع می كند كه از سر و كار داران با شیطان بترسند:
إِنَّمَا ذَلِكُمْ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِی إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۱۶۵]
«اینست و غیر از این نیست كه این شیطان اولیای خود را كه با او دوستی و محبّت می كنند؛ و از او پیروی می نمایند؛ و با او سرو كار دارند؛ می ترساند. پس أی، گروه مؤمنین شما! شما از اولیای شیطان مترسید؛ و از من بترسید اگر ایمان دارید»!
و خداوند جماعی از مؤمنان را كه در عین حالی كه مردم آنها را می ترسانیدند، آنها نترسیدند، تمجید و تحسین می كند:
الَّذِینَ قَالَ لَهُمْ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ. [۱۶۶]
«(آن كسانی دعوت خدا و رسول را بعد از آنكه زخم و جراحت دیده بودند؛ اجابت كردند؛ برای محسنان و متّقیان از آنها مزدی بزرگ است) آن كسانی كه مردم به ایشان گفتند: مردم برای نبرد و كارزار با شما اتفّاق كرده و مجهّز شده اند؛ و بنابر این از آنها بترسید! این ارعاب و ترسانیدن موجب زیادی ایمانشان شده؛ و گفتند: خداوند ما را كافی است؛ و او وكیل و عهده دار خوبی است».
و همچنین صحیح نیست كه بگوئیم: پیغمبر می ترسید او را بكشند و بالنّتیجه اثر دعوت به خدا باطل می شد؛ و نتیجهٔ نبوّت عقیم می ماند؛ فعلیهذا این مأموریّت به ما انزل را به تعویق می انداخت؛ تا این مفسده بر آن مترتّب نشود؛ زیرا كه خداوند تعالی به او خطاب دارد: لَیْسَ لَكَ مِنَ الأمرِ شَی ءٌ. [۱۶۷]
«أی پیغمبر تو در این مطلب، اختیاری نداری (فقط مأموریت داری! كار خود را بكن!)». زیرا خداوند تعالی عاجز و ناتوان نبود كه در صورت كشته شدن پیغمبرش (ص) با بعضی از وسائل دیگر؛ و با سببی از اسباب غیر از وجود رسولش، دعوت به توحید و اسلام را زنده كند.
آری فقط معنای صحیحی كه برای خوف رسول خدا از وَاللَهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ می توان استنباط كرد، انست كه: پیامبر در امر تبلیغش می ترسید كه او را متهم به اتهامی كنند كه با آن تهمت، اثر دعوت بكلّی خراب و فاسد می شد؛ و دیگر در اثر مساعی جمیلهٔ او قابل جبران نبود.
مثل اینكه بگویند: این نبوّت نیست؛ حكومت دنیوی و ریاست مادی و تراس و تحكّم بر مردم در لباس نبوّت و در كسوت رسالت ظاهری است. امری است تهی و توخالی و دلیل آن اینست كه اكنون كه می خواهد از دنیا برود؛ به روش سلاطین مادّی و حكّام دنیوی، ریاست را در اعقاب خود به ارث نهاده است. و چون فرزند پسر ندارد؛ داماد خود را كه در حكم ریاست دختر اوست بجای خود منصوب كرده است.
این نوع تهمت اگر بر جای خود می نشست؛ اثر دعوت رسول الله را بكلّی ضایع می نمود و عاطل و باطل می ساخت.
آری این گونه اجتهاد و رأی دربارهٔ رسول خدا جایز بوده است؛ و آنحضرت در اعمال این نحوه مأذون بوده است؛ بدون اینكه مرجع خوف به نفس شریفش بوده باشد.● ول‌ آیهٔ‌ تبلیغ‌ در اوائل‌ بعثت‌ نبوده‌ است‌
و از اینجا معلوم می شود كه همچنانكه بعضی از مفسّران گفته اند: كه آیهٔ تبلیغ در ابتدای بعثت نازل شده است؛ درست نیست زیرا نزول در بدو بعثت وقتی جائز بود كه معنای وَاللَهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ این بوده باشد كه پیامبر از جهت خوف از مردم كه مبادا او را بكشند، در انجاز تبلیغ و دعوت مردم مماطله می كرد. زیرا اگر او را در آنوقت می كشتند. لوای دعوت بكلّی می خوابید. این احتمال دربارهٔ رسول اكرم نمی رود، پس آیه در ابتدای بعثت فرود نیامده است.
و علاوه بر این، اگر آیه در ابتدای بعثت نازل شده بود باید مراد از مَا اُنْزِلَ إلَیْكَ مِنْ رَبّكَ اصل دین و یا مجموعهٔ احكام و مسائل دین بوده باشد؛ و دیگر مسئلهٔ خاصّ مهمّی نبود تا عدم تبلیغ آن مساوق با عدم تبلیغ اصل رسالت باشد. و بنابر این فرض، معنای وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ به این بازگشت می نمود كه: ای پیغمبر! دین را تبلیغ كن، و اگر دین را تبلیغ نكنی؛ دین را تبلیغ نكرده ای! و این كلام غلط است.
فخر رازی برای رفع این اشكال گفته است در اینصورت، آیه از قبیل شعر ابوالنجم است كه گوید:
أنَا أبُوالنَّجم وَ شِعْری شِعْرِی «من ابوالنّجم هستم؛ و شعر من شعر من است».
یعنی اگر تو رسالت پروردگارت را تبلیغ نكنی؛ شناعت قصور در تبیلغ، و اهمال در مسارعت در اطاعت امر خدا كه به تو فرو فرستاده است؛ تو را خواهد گرفت؛ همچنانكه معنای شعر ابوالنّجم اینست كهك من ابوالنّجم هستم؛ و شعر من اینكه كه می سرایم؛ همان شعر معروف و مشهور به بلاغت و براعت است. [۱۶۸]
این كلام امام رازی صحیح نیست؛ زیرا این گونه صناعت شعری در موارد حمل خبری بر همان عنوان وقتی صحیح است كه: بین آنها اختلافی از قبیل اختلاف عامّ و خاصّ، و یا مطلق و مقیّد و امثال ذلك بوده باشد؛ و با این سیاق در قضیّهٔ حملیّهٔ اتّحاد آن دو معنی را می رسانیم؛ مثل گفتار ابوالنّجم كه مفادش اینست كه:
شعر من، همان شعر من است. یعنی كسی نپندارد كه قریحهٔ شری من خراب شده؛ و ار كار افتاده و كند شده است، و یا اینكه حوادث روزگار مرا خسته كرده؛ و از شعر گفتن همانند شعر سابق انداخته است؛ بلكه شعر من در امروز از جهت فصاحت و بلاغت، همان گونه شعری است كه دیروز می سروده ام.
ولی اینگوه توجیه دربارهٔ آیهٔ تبلیغ درست نیست؛ چون بنابر فرض نزول آیهٔ در اول بعثت، رسالت رسول الله كه اصل دین و یا مجموعهٔ دین است؛ امر واحدی بوده است، كه هیچوقت دستخوش تغییر و تبدیل و اختلاف قرار نمی گرفته است؛ تا اینكه گفته شود: اگر آن رسالت را تبلیغ نكنی؛ یا اصل رسالت را تبلیغ نكنی! زیرا كه مفروش اینست كه رسالت رسول الله؛ همان اصل رسالتی است كه مجموعهٔ معارف دینیه است.
و از اینجا استفاده می شود كه این آیه صلاحیّت ندارد كه در بدو بعثت آمده باشد؛ و مراد از مَا اُنْزِلَ إلَیْكَ اصل دین و یا مجموع معارف و احكام آن باشد. و به همین دلیل این آیه صلاحیّت ندارد كه در وقت دیگری تا آخر زمان حیات رسول خدا نازل شده باشد؛ اگر مراد از مَا اُنْزِلَ إلَیْكَ اصل دین و یا مجموع معارف آن باشد. زیرا كه اشكال در هر صورت یكی است؛ و آن لزوم لغویّت در گفتار خدا است كه مفادش به این بر گردد كه: اگر تبلیغ اصل دین و یا مجموعهٔ آنرا نكنی؛ تبلیغ اصل دین و یا مجموعهٔ آنرا نكرده أی! و علاوه اشكال خوف رسول خدا بر نفس خود در اینصورت باقی است؛ گرچه آیه در بدو بعثت نیامده باشد.
و از آنچه گفتیم واضح شد كه مراد از وجوب تبلیغ رسول خدا، در این آیه در هر تقدیر نمی تواند اصل دین و یا مجموعهٔ معارف آن باشد؛ و لابد باید آنرا بعض از دین قرار دهیم. و در اینصورت نیز اگر جملهٔ فما بلغت رسالته نیز معنایش همین رسالت بعضی از دین باشد؛ عین همان محذور و اشكال بر می گردد. پس چاره أی، نیست مگر آنكه مراد از رسالت را تمام دین و یا اصل آن بگیریم؛ و در اینصورت معنای آن اینطور می شود كه:
اگر این حكم خاصّی كه به تو نازل شده است تبلیغ نكنی؛ اصل دین و مجموعه احكام آنرا تبلیغ نكرده ای! و این معنائی صحیح و قابل قبول است نظیر گفتار ابوالنّجم كه شعری شعری به همین گونه توجیه شد.
بعضی گفته اند: چون معارف و احكام دین همگی با هم مرتبط هستند، بطوریكه اگر اخلال به بعضی از آنها وارد شود؛ اخلال به تمام آنها وارد شده است، و این به جهت بساطت امر نبوّت و كمال ربط و ارتباط در مسائل آن است؛ و بالأخصّ در تبلیغ آن؛ از اینجهت صحیح است كه گفته شود: اگر این حكم را تبلیغ نكنی، اصل نبوّت را تبلیغ نكرده أی! [۱۶۹]
این مطلب صحیح است و لیكن با ذیل آیه مناسبت ندارد. زیرا دو جملهٔوَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنْ النَّاسِ إنَّ اللَهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرینَ دلالت دارند بر آنكه: جماعتی از كافران اهتمام به مخالت این حكم نازل شده داشتند؛ و یا لااقل از كیفیّت حال آنان چنین انتظار می رفت كه با این حكم به مخالفت شدید برخیزند؛ و به هر وسیله أی، كه ممكنست، و به هر تدبیر و توانی كه در خور قدرت و حیطهٔ استطاعت آنهاست، دست زنند، تا این دعوت را باطل كنند؛ و آنرا مهمل گذارند بطوریكه هیچ قابل بهره برداری و نتیجه أی، نباشد. و در اینصورت خداوند وعده می دهد كه پیغمبر را از كید ایشان مصون نگاه می دارد؛ و مكر و حیله ایشان را باطل می كند، و نمی گذارد به نتیجهٔ منظور برسند.
و این مفاد ذیل آیه با هر حكمی كه در صدر آیه بتوان فرض نمود، مناسبت ندارد. زیرا احكام و معارف اسلام با آنكه همگی از جهت اهمیّت در رتبهٔ واحدی نیستند بعضی مانند نماز حكم ستون دین را دارد، و بعضی مانند دعا خواندن هنگام دیدن ماه در شب اول ماه است؛ برخی مانند زنای محصنه شدید است، و برخی مانند نگاه كردن به زن نامحرم آن شدّت را ندارد؛ و اخلال به هر یك از آنها از نظر ارتباط به دین اخلال به اصل دین است؛ ولی معذلك دهشت و وحشت رسول الله، و وعدهٔ عصمت الهی در زمینهٔ تبلیغ آنها؛ با هیچیك از این احكام و نظائر آن مناست ندارد.
● حكم‌ مورد تبلیغ‌ باید امر بسیار مهمّی‌ بوده‌ باشد
و بنابر این باید ملازمه بین عدم تبلیغ این حكم خاصّی كه نازل شده، و بین عدم تبلیغ اصل دین و عدم اداء رسالت بطور كلّی به جهت اهمیّتی باشد كه در این حكم وجود دارد؛ بطوریكه اگر مهمل گذارده شود گوئی شریعت مهمل گذاشته شده؛ و تمام معارف و احكام آن به خاك نسیان و بطلان سپرده شده است. گوئی این حكم به منزلهٔ جان و روح است؛ كه به كالبد و جسد افتادهٔ شریعت و ناموس دین حیات می بخشد؛ و آن را زنده می كند؛ و به آن شعور و حسّ و حركت می دهد.
و از اینجا می توان به دست آورد كه آیه دلالت دارد بر آنكه خدا به پیامبر اكرم امری نموده و حكمی فرستاده است كه به آن امر دین صورت كمال پذیرد؛ و شریعت به مقام تمام و درجهٔ منتظرهٔ خود برسد؛ و كشتی نجات در محلّ خود قرار گیرد و در این حال انتظار می رفت كه مردم به مخالفت برخیزند؛ و امر نبوّت را بر پیغمبر واژگون كنند؛ و چهرهٔ شریعت را بر گردانند؛ بطوریكه ستونهای دین كه رسول اكرم با دست خود بنا نهاده است؛ منهدم گردد؛ و اركان و اجزاء دین متلاشی شود؛ و پیامبر این مطلب را می فهمید؛ و از كیفیّت حال و وضعیّت قوم خود تفرّس می نمود؛ و می ترسید كه چنین صحنه أی، پیش آید.
فلهذا تبلیغ این حكم مهمّ را كه روح و جان دین بود؛ به تأخیر می انداخت؛ و از زمانی به زمان دیگر محوّل می كرد؛ تا ظرف صالح؛ و جوّ پسندیده و آرامی پیش آید؛ تا در آن جوّ بتواند دعوت خود را ابلاغ و امر خدا را به مردم برساند؛ و سعی و كوشش او خراب و بیهوده نماند.
در اینجا خداوند امر به تبلیغ فوری می نماید؛ و اهمّیّت حكم را برای او بیان می كند؛ و وعدهٔ مصوییّت می دهد؛ و پیامبر را دلگرم می كند، كه جلوی خدعه و مكر دشمنان را می گیرد؛ و اجازه نمی دهد كه امر نبوّت را واژگون كنند؛ و دعوت او را تباه و بیهوده سازند.
● آیهٔ‌ تبلیغ‌ باید بعد از انتشار اسلام‌ آمده‌ باشد
و بیم پیامبر از واژگون كردن دعوت اسلام و چهرهٔ نبوّت، در زمان انتشار صیت اسلام است؛ و طبعاً باید در مدینه و سالیانی بعد از هجرت باشد. زیرا این بیم از كفّار مكّه و در زمان قبل از هجرت نبود.
گفتار مشركان و كیفیّت مخالفت های ایشان راقرآن بیان كرده است همانند:مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ [۱۷۰]
«محمّد دیوانه ای، است كه مردم قرآن را به او آموخته اند». و همانند: إنْ تَتَّبِعُونَ إلا رَجُلاً مَسْحُوراً [۱۷۱]
«شما مردم پیروی نمی كنید مگر از مردی جادو شده».
و همانند: أسَاطِیرُ الأوَّلینَ اكْتَتَبَها فَهیَ تُمْلَی عَلَیْهِ بُكْرَهً و أصِیلاً [۱۷۲] «گفتاری كه دارد چیزی نیست مگر افسانه های پیشینیان كه خواسته است برای او بنویسند و آن افسانه هر صبح و شب بر او خوانده می شود».
و همانند: أنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلَی آلِهَتِكُمْ إنَّ هَذَا لَشَیْ ءٌیُرَادُ [۱۷۳]
«شما مردم بروید در راه خود، و در پرستش خدایان خود پافشاری كنید! آن چیزی است كه مطلوب است و از شما خواسته شده است».
و این گونه گفتار و نظائر آن چیزی نیست كه موجب سستی پایهٔ دین و هدم اركان آئین گردد؛ بلكه دلالت دارد بر آنكه قوم رسول خدا (كفار قریش) در امرشان مضطرب بوده و استقامتی نداشته اند.
علاوه بر همه اینها، این اتّهامات و افترائات، و این كار شكنی ها اختصاص به رسول ما ندارد تا اینكه چون تفرّس كند مضطرب شود؛ و از وقوع آن در ترس و دهشت افتد. سائر انبیآء و پیغمبران نیز در ابتلاء به سختی ها و بلایا و مشكلات دعوت، با پیامبر ما شریك بوده اند؛ و امّت هایشان با بسیاری از آزارها و انواع اذیّت ها آنها را می آزردند. همچنانكه می بینیم قرآن مجید از حضرت نوح و پیامبرانی كه بعد از او آمده اند مفصّلاً بیان دارد.
و امّا بعد از هجرت و استقرار امر دین در مجتمع اسلامی، این امر بسیار تصوّرش ساده است؛ زیرا در این برههٔ از زمان، در مسلمانان همه گونه اشخاص مختلف از مؤمنان و منافقان، و كسانی كه در پنهان برای كفّار جاسوسی می كرده اند، و كسانی كه در دلهایشان مرضی بود یافت می شدند. و این افراد در عین اینكه به پیغمبر اكرم ایمان آورده بودند؛ ولی معذلك با آنحضرت معاملهٔ با پادشاهان را می كردند؛ و از جهت حكومت و ریاست دنیوی به آنحضرت می نگریستند؛ و با قرآن مجید كه كتاب وحی آسمانی است، معاملهٔ با قوانین ظاهریّهٔ وضعیّهٔ بشریّه را می كردند.
● خوف‌ رسول‌ خدا از جهت‌ اتّهام‌ منافع‌ شخصی‌ بود
و این زمینه و این طرز تفكرّ سواد جمعیّت، ایجاب می كرد كه چنانچه رسول خدا حكمی بیاورد كه در آن نمونه ای، و یا شائبه ای، از نفع شخصی خود باشد، نسبت به شریعت او توطئه كنند، و بگویند: این همان سلطنت و امارت استبدای شاهان است كه بدینصورت نبوت، و به لباس رسالت برای مردم تجلّی كرده است.
و این شبهه اگر صورت تحقّق خارجی به خود می گرفت، و حزب مخالف موفّق می شدند آنرا به كرسی بنشانند؛ و در این اتّهام فائق آیند؛ رخنه و فسادی در دین پیدا می شد كه ابداً قابل تدارك و جبران نبود؛ و هیچ مصلحتی نمی توانست آنرا اصلاح كند. البتّه برای پیامبر بعضی از اختصاصاتی كه در آن توهّم نفع شخصی بوده است، كه در آن مزایا منحصر به فرد بوده موجود بوده است؛ ولی طوری نبود كه بتوان آنرا دستاویز كرد؛ و به اصطلاح هو و جنجال راه انداخت. نظیر قضیّهٔ زیدبن حارثه و طلاق زینب عمّه زادهٔ پیامبر و ازدواج با او، كه عیال پسر خواندهٔ او بود. و نظیر اختصاص آنحضرت به خمس غنائم؛ و نظیر تعدّد ازدواج، و امثالها.
زیرا جواز ازدواج با عیال مطلّقهٔ پسر خوانده، اختصاص به رسول الله نداشته است. و آنحضرت به امر خدا در اولین وهله این حكم را درباره خود اجرا كرد، تا زمینهٔ اجرای آن در بین همهٔ مسلمین آسان شود.
و جواز ازدواج با بیشتر از چهار زن برای آنحضرت اگر از روی هوای نفس و بدون اذن خدا بود؛ هیچگاه آن را از مسلمانان دریغ نمی نمود؛ زیرا سیرهٔ آنحضرت در ایثار مسلمانان و مقدّم داشتن آنها را بر منافع شخصی خود، در آنچه برای خدا و برای خود از اموال و غیرها معیّن می فرمود؛ هیچ شبهه و شكّی را باقی نمی گذارد كه این نحوه ازدواج بر اساس امر خداست؛ و نه ملاحظهٔ منفعت شخصی.
از اینجا خوب به دست می آید كه آیهٔ تبلیغ دلالت دارد بر آنكه حكمی كه نازل شده است؛ حكمی است كه در آن شائبهٔ توهّم انتفاع رسول خدا، و اختصاص او به مزایای حیاتی است، كه آنها نیز مورد نظر و خواست غیر رسول خدا بوده؛ و تبلیغ آن موجب حرمان سائر مردم می شده است. و رسول خدا از ابلاغ چنین امری در بیم بوده است، كه خداوند امر به تبلیغ آن می كند؛ و وعدهٔ مصونیّت از قوم مخالف و عدم موفقیّت ایشان را در كیدشان می دهد.و این مطالبی را كه اینك مفصّلاً ذكر كردیم همه مؤیّد نصوص مستفیضه ای، است كه از طریق شیعه و عامّه همگی دلالت دارند كه آیهٔ درباره ولایت علی بن ابیطالب (ع) فرود آمده است؛ و خداوند امر به تبلیغ آن می فرموده است؛ و رسول خدا بیم از آن داشته است كه او را دربارهٔ پسر عمویش متّهم نمانید؛ و لهذا پیوسته به تأخیر می انداخته تا زمینه مساعد، و زمان موافق شود. تا اینكه در غدیر خمّ این امر را ابلاغ نموده؛ و دو دست علی را در زیر درختهای سمرات در بیان قریب جحفه در روی جهازهای شتر، در برابر تمام حجّاجی كه با آنحضرت از مكّه مراجعت كرده بودند، و گرفته؛ و بعد از خطبهٔ بلیغی به همهٔ مردم نشان داد و فرمود:
مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ «هر كس من ولیّ و قائم به امر او هستم علی ولی و قائم به امر اوست». آری امر ولایت امّت مطلبی نیست كه مبهم و مخفی باشد؛ و كسی در لزوم آن شكّ و تردید نماید.
● وصیّت‌ به‌ ولایت‌ طبق‌ قوانین‌ فطری‌ و عقلی‌ است‌
ما روی حكم فطری و عقلی می بینیم كه: هر صاحب مسئولیّتی چون بخواهد غیبت كند، امور خود را یله ورها نمی گذارد، و به دیگری كه مورد امانت و لایق قیام به امر اوست می سپرد. عالم كه می میرد؛ شاگردان خود را به معلّمی امین می سپارد.
طبیب كه می میرد، محكمهٔ خود را به طبیب امینی می سپارد. تاجر و كاسب و زارع و حتّی حمّامی كه می میرد و یا غیبت جزئی می كند، مثلاً به سفر می رود، امور خود را حتماً و الزاماً به دیگری می سپارد. و حتّی چغندر فروش در طشت چغندر پخته اش كه در سر كوچه فریاد می زند: آی لبو آی لبو! چون بخواهد برای قضاء حاجت و نماز برود، آن لوك و ترازوئی را كه مجموعاً با لبوها و چغندر پخته هایش كمتر از یك دینار ارزش دارد، به كاسب محلّی و همسایه اش می سپرد؛ و اگر اینها اینكار را نكنند، مورد مذمّت عقلا واقع می شوند، می گویند: عجبا مگر آن حمّامی دیوانه شده است كه: از حمّام رفته، و در را باز گذارده و به كسی نسپرده است؟ عجبا آن تاجر مگر دیوانه شده است كه: تجارتخانهٔ خود را به كسی نسپرده؛ و خود به سفر رفته است؟
و این امر آنقدر بدیهی است كه به قول اهل ادب من القضایا التی قیاساتها معها نیاز به استدلال و برهان ندارد. امر وصیّت در اینگونه امور از مسلّمات است.
آنگاه چگونه شخصی می تواند به خود اجازه دهد كه: چنین گمان كند كه: دینی همچون اسلام كه از نقطهٔ اتّساعش برای همهٔ جهان تا روز قیامت است؛ و نطاق محتویاتش جمیع مایحتاج الیه البشر است، از حكم طهارت اوّلیهٔ بدویّه تا نهایت درجهٔ مسائل غامضهٔ توحید و معارف الهیّه؛ و از اصول اخلاقیّه و احكام فرعیّهٔ فقهیّهٔ عامّه برای جمیع حركات انسان فرداً و اجتماعاً؛ نیازمند به قائم و ولیّ امر نباشد؛ و پیامبری همچون محمّد كه عقل كلّ است؛ از دنیا برود و ولایت امور مردم را به كسی نسپارد؛ و امت را همچون گله بی چوپان رها كند، كه دستخوش حملات گرگها و گزند آفات و مالك خانمان سوز فقدان رئیس و امام و سرپرست و مدبّر و مدیر؛ قرار گیرند؟
آیا دین اسلام بر خلاف سایر موازین و مقررّات عامّه و قوانین است كه نیاز به حافظ و نگهبان ندارد؟ و آیا امّت اسلام و مجتمع دینی، از سایر مجتمعات انسانی مستثنی هستند؛ و نیازمند به والی و ولیّ امر كه امورشان را منظّم و مرتّب سازد نیستند؟ و آیا نیازمند به مجری امری كه امور آنها را جریان دهد؛ و چرخ حیات آنها را به گردش در آورد، نمی باشند؟ و آن شخص دانشمندی كه در سیره و منهاج رسول اكرم مطالعه می كند؛ و می بیند كه چون به غزوه أی، می رود بجای خود شخصی را می گمارد كه چرخ آسیای مجتمع را در غیبت او به گردش آورد؛ و دولاب حركت از حركت باز نایستد، و به چه عذری می توان او را قانع كرد كه پیغمبر رحلت كرد؛ و برای مردم سرپرست و خلیفه معیّن نكرد؟
پیغمبر چون به غزوهٔ تبوك می رفت علی بن ابیطالب را بجای خود خلیفه نمود؛ و علی (ع) به او عرض كرد: یَا رَسُولَ اللَهِ! أتَخْلُفُنِی عَلَی النَّسآءِ وَ الصِّبْیَانِ؟! «آیا مرا برای سرپرستی و ولایت بر زنان و كودكان بجای خود خلیفه نمودی»؟!
رسول خدا (ص) در پاسخ گفت: أمَا تَرْضَی أنْ تَكُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إلَّا أنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعْدِی!؟ [۱۷۴]
«آیا خوشایند تو نیست كه: نسبت تو با من همان نسب هارون به موسی پیامبر باشد؛ با این تفاوت كه پیامبری پس از من نیست»؟!
پیغمبر اكرم (ص) برای شهرهائی كه به دست مسلمین بود مانند مكّه و طائف و یمن والی معیّن می كرد؛ و برای جیوش و سرایایئ كه به اطراف می فرستاد، امیر و رئیس مقررّ می نمود. چه تفاوتی است بین حیات او و بین مرگ او؟ آیا نیاز مردم به والی و قیّم و سرپرست در زمان مرگ بیشتر نیست؟!
آری بیشتر است، و بر همین منهاج، رسول خدا والی و ولیّ معیّن كرد؛ و امور امّت را بدو سپرد؛ و در آن زمین بی آب و علف، در زیر پنج درخت بیابانی به همهٔ جهانیان اعلام كرد كه علیّ وصیّ من است؛ خلیفهٔ من است؛ اولی به هر مرد مؤمن و زن مؤمنه، همانند اولویّت من است.
● اقوال‌ مجعول‌ عامّه‌ در شأن‌ نزول‌ آیهٔ‌
این بحثی بود كه به مقداری كه مقام، گنجایش داشت در پیرامون شأن نزول و مفاد آیهٔ تبلیغ نمودیم و دانستیم كه: بزرگان از علمای عامّه آنرا در كتب حدیث و تفسیر خود آورده اند و همچون طبری، و ابن ابی حاتم، و ابونعیم اصفهانی، و ابو اسحاق ثعلبی، و واحدی، و سجستانی، و نطنزی، و رسعنی، و ابن مردویه و ابن عساكر و حسكانی و غیر هم با سندهای مختلف از بزرگانی از صحابه و غیرهم همانند برآء بن عازب، و جابربن عبدالله انصاری، و عمّار بن یاسر، و ابوذر غفاری، و سلمان فراسی، و حذیفهٔ یمانی، و ابن عباس، و ابوسعید خدری، و زیدبن ارقم، و ابوهریره، و ابن مسعود، و عامربن لیلی بن ضمره و حضرت امام باقر محمّدبن علی (ع) روایت كرده اند؛ و شأن نزول این آیه را دربارهٔ ولایت، از ائمّهٔ ستّهٔ اهل تسنّن؛ ترمذی، و نسائی، و ابن ماجه، و احمدبن حنبل در كتب خود روایت كرده اند.
و در اینصورت به آنچه در بعضی از كتب خود در شأن نزول این آیه آورده اند؛ و خواسته اند مصبّ آیه را از ولایت برگردانند؛ وجوهی است ضعیف؛ و روایات مرسله و مقطوعه، و غیر قابل اعتماد؛ و همانطور كه مرحوم علاّمهٔ امینی گفته است: یا تفسیر به رأی است؛ و یا از روی استحسان بدون حجّت و برهان؛ و یا به جهت تكثیر طرق در مقابل حدیث ولایت، تا آنكه آن را از احكام و استحكام بیندازند؛ و از درجهٔ تصدیق و یقین ساقط كنند و یأبی الله الا ان یتم نوره. [۱۷۵]
فخر رازی كه آثار تعصّب و ناراحتی از عبارتش پیداست، ده وجه در شأن نزول آیه ذكر كرده است:
_ این آیه دربارهٔ قصّه رجم و قصاص ردّاً علی مذهب الیهود نازل شده است.
_ دربارهٔ عیب یهودیان و استهزاء آنان به اسلام و دین خدا آمده است.
_ چون آیهٔ تخییر آمد: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاهَٔ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا ـ وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَهَٔ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا. [۱۷۶
«ای، پیغمبر به زنهایت بگو: اگر شما زندگی و عیش دنیوی و زینت های آنرا می طلبید؛ پس بیائید من شما را از مالیّه أی، متمتّع كنم؛ و بطور نیكی شما را آزاد كنم و رها نمایم! و اگر شما اینطور هستید كه خدا و رسول او و دار آخرت را می طلبید؛ پس خداوند برای نیكوكاران از شما مزد بزرگی مقررّ كرده است»!
پیغمبر این را به زنهایش نگفت از خوف آنكه آنها دنیا را بخواهند؛ و پیامبر آنها را رها كند.
_ دربارهٔ داستان زیدبن حارثه و زوجه اش زینب دختر عمّهٔ رسول الله وارد شده است.
- درباره جهاد نازل شده؛ چون آنحضرت بعضی از اوقات از ترغیب منافقین به جهاد خودداری می كرد.
_ چون آنحضرت از عیب گوئی خدایان دو گانه پرستان سكوت كرد؛ این آیهٔ فرود آمد.
۷_ چون درحجّه الوداع بعد از بیان مناسك و شرایع فرمود: هل بلغت آنها گفتند: نعم. پیغمبر عرض كرد: اللّهم اشد در اینحال این آیه نازل شد.
_ چون یك اعرابی قصد كشتن او را نمود؛ در وقتیكه در زیر درخت خوابیده بود؛ این آیهٔ آمد.
_ چون از قریش و یهود می ترسید؛ خداوند با این آیهٔ هیبت آنها را از دلش بیرون كرد.
۰_ دربارهٔ قصّهٔ غدیر خمّ نازل شده است. [۱۷۷]
فخر رازی كه این وجوه را ذكر كرده و قصّهٔ غدیر را دهمین یعنی آخرین آنها شمرده است؛ سپس همان وجه نهم را ترجیح داده و از مطلب عبور كرده است؛ با آنكه او از دانشمندان است و به طرق روایت و استفاضهٔ آن؛ و به ضعف و ارسال وجوه دیگر خوب مطّلع بوده است؛ فلهذا نظام الدین نیشابوری كه نیز از مفسّران عامّهٔ است قصّه غدیر را اوّلین وجه شمرده و از ابن عبّاس و برآء بن عازب و ابوسعید خدری و حضرت باقر (ع) آورده و بقیّهٔ وجوه را با لفظ قیل (یعنی گفته شده است) ه دلالت بر ضعف آنها می كند ذكر كرده است. [۱۷۸]
و طبری كه از اینها مقدّم است نه در تاریخ و نه در تفسیر خود این وجوه را نیاورده است؛ و لیكن كتابی مستقلّ در ولایت تألیف كرده و حدیث ولایت (من كنت مولاه فعلی مولاه) را از هفتاد و چند طریق آورده است. و در این كتاب دربارهٔ شأن نزول آیهٔ تبلیغ دربارهٔ علّی بن ابیطالب با اسناد خود از زیدبن ارقم سخن گفته است.
باری عمدهٔ تمسك فخر رازی و تابعان او اینست كه آیهٔ تبلیغ در سوره مآئده آمده؛ و در بین آیات راجعهٔ به اهل كتاب است؛ پس مناسب است دربارهٔ حكم نازل درباره اهل كتاب بوده باشد.
با آنكه هر كه مختصر بصیرتی به سر گذشت قرآن داشته باشد، می داند كه: ترتیب نزول آیات غالباً غیر از ترتیب ذكر آنهاست. و ترتیب سوره های نازله غیر از ترتیب این سوره های قرآن است؛ سوره های اولین؛ سورهٔ علق و مدّثر و مزّمّل و نون و القلم و سایر سور قصار است كه مكّی است؛ و آخرین سورهٔ، سوره مآئده و سورهٔ نصر است: اذا جاء نصر الله و الفتح. و بسیاری از آیات در مكّه نازل شده و در سوره های مدنی قرار گرفته است و بالعكس.
سیوطی در كتاب «اتقان» گوید: اجماع و نصوص دلالت دارد بر اینكه ترتیب آیات توقیفی است؛ و ما باید قرآن را به همین كیفیّتی كه نوشته شده است بخوانیم. و در این مطلب شبهه ای، نیست.
اما اجماع را بسیاری از بزرگان از جمله زركشی در كتاب «برهان» و ابوجعفر بن زبیر در كتاب «مناسبات» خود نقل كرده اند؛ و عین عبارت ابوجعفر اینست: «ترتیب آیات در سوره ها به توقیف و قرارداد رسول خدا (ص) است؛ و بدون خلاف با امر آنحضرت صورت گرفته و مسلمین در این مطلب اختلافی ندارند». و سپس نصوصی را ذكر كرده است كه: رسول خدا (ص) اصحاب خود را تلقین می كرد؛ و به آنها قرآن را بر همین ترتیبی كه امروزه ما در مصاحف خودمان مشاهده می كنیم، با دلالت و راهنمائی جبرائیل آن را بر این نهج، تعلیم می داد. و هر آیه أی، كه نازل می شد، مردم را اعلان می كرد كه باید عقب فلان آیه در فلان سوره قرار گیرد. [۱۷۹]
و ما مفصّلاً بیان كردیم كه ترس رسول خدا از یهود و نصاری، یا باید در اول بعثت باشد؛ و یا بعد از هجرت به فاصله مختصری؛ نه در آخر هجرت كه شوكت اسلام به درجهٔ اعلا رسیده؛ و یهود و نصاری مخذول و منكوب شدند، در آن وقتیكه دول عالم را اسلام به دهشت انداخته بود؛ و به امراء و سلاطین عالم رسول خدا نامه نوشت؛ و رسماً آنها را امر به اسلام كرد.در اینصورت هیچ منع ندارد كه آیه تبلیغ كه در سورهٔ مآئده (آخرین سورهٔ نازلهٔ بر پیامبر اكرم) وارد شده است، راجع به یهود و نصاری باشد. قرطبی در تفسیر خود می گوید: اجماع قائم است بر اینكه سوره مآئده، مدنی است؛ و چون از ابن نقّاش نقل می كند كه در سال ششم (حدیبیّه) [۱۸۰] نازل شده است؛ فوراً به دنبال این نقل، اغز ابن عربی نقل می كند كه: این گفتاری است ساختگی و حلال نیست بر مسلمانی بدان اعتقاد كند. [۱۸۱] و بنابر این مجرّد ورود آیه تبلیغ در بین آیات وارده در میان آیات راجع به اهل كتاب منشأ اثری از نقطه نظر برهان و دلیل علمی برای تمسّك نخواهد بود.
و نیز از آنچه ذكر كردیم معلوم می شود كه: آنچه را قرطبی ذكر كرده است بی اساس است. او گوید: از ابن عباس آمده است كه: ابوطالب هر روزه مردانی را از بنی هاشم می فرستاد تا رسول خدا را حراست كنند؛ تا اینكه این آیه نازل شدكه وَاللَهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ و چون خواست كسانی را با رسول خدا بفرستد حضرت رسول فرمود: یَا عَمَّاهْ اِنَّ اللَهَ عَصَمَنِی مِنَ الْجِنَّ وَ الانْسِ! أی، عموجان! خداوند مرا از جنّ و انس محافظت كرده است. و قرطبی گوید: صحّت این روایت مبنی بر انست كه این آیه مكّی باشد؛ و این آیه مدنی است. [۱۸۲]
و این روایت ضعیف تر است از آنكه بتواند با احادیث گذشته و اجماع و نصوص مفسّران مقاومت كند. علاوه بالبداهه می بینیم كه چه مصائب و آزارهائی از دست این انسان ها به رسول خدا رسید.

وبگردی
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز - این اتفاق بیشتر از هر موضوع دیگری سبب شد تا مردم یاد خاطرات سال ۸۸ بیفتند؛ آن زمانی که یک فرد با به زبان آوردن سخنانی ناشایست و بدون تفکر، مردمی را که برای بیان خواسته‌های‌شان به خیابان‌ها آمده‌ بودند، خس و خاشاک خواند و سبب شعله‌ور شدن آتش شد.
عدالت با  6 دلار در سال!
عدالت با 6 دلار در سال! - فیلم - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید با کنایه به واریز سود سهام عدالت گفت: به خارجی ها نگوییم این سود سهام عدالت ماست، بگوییم ما روز شش دلاری مزگان داریم.
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما - اگر از همه این ابهامات در خصوص مالکیت این کشتی که بگذریم، مهم‌ترین سوالی که این روز‌ها مطرح است، به آتشی باز می‌گردد که ظاهرا قرار نیست خاموش شود و یک هفته است که می‌سوزد. حریقی که اگر نبود حادثه پلاسکو، ممکن بود آن را ناشی از بزرگ بودن سانچی و حجم زیاد بارش بدانیم یا برعکس، از ناتوانی اطفاکنندگان در این ماجرا گلایه سردهیم، اما حالا به شکل گیری ابهامی بزرگ‌تر منجر شده...
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است - خانم مسئول انتظامات جلوی درمانگاه بیمارستان بقیه‌الله ایستاده، جلوی زنان مانتویی را می‌گیرد و با گرفتن کارت شناسایی به آنها چادر می‌دهد. خیلی از زنان اینجا قبل از ورود به بیمارستان مانتویی هستند اما با گذشتن از در ورودی چادری می‌شوند.
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد - ممکن است دود وارد محیط ایزوله ای شود که احتمالا دریانوردان در آنجا حضور دارند، پرسیده ایم چرا نجاتشان تا این حد طولانی شده است؟ گفته می شود چینی ها کم کاری می کنند ناراحتم از اینکه وقتی کشتی چینی تصادف کرد همه سرنشینان آن سالم هستند اما کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس)
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس) - سرانجام بعد از مدت ها سکوت درباره این که آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی برای درمان به کدام کشور رفته است، خبرگزاری اهل بیت(ع) از درمان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آلمان خبر داد و نوشت:
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها