یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ / Sunday, 21 October, 2018

احمدآباد : روستایی نو در قلب تاریخ


احمدآباد : روستایی نو در قلب تاریخ
روستایی كه امروزه با نام «احمدآباد» مقبره مرحوم دكترمحمدمصدق (۱۳۴۵ ـ۱۲۶۱ خورشیدی) شهره خاص و عام است، در صد سال پیش وجود نداشت. این دهكده مشهور، مركز دهستانی به همین نام از بخش مركزی شهرستان نظرآباد (غربی‌ترین شهرستان استان تهران) است كه در ۵/۷ كیلومتری جنوب غربی شهر آبیك و در موقعیت جغرافیایی ۵۰ درجه و ۲۸ دقیقه و ۲۴ ثانیه طول و ۳۵ درجه و ۵۹ دقیقه و ۳۸ ثانیه عرض جغرافیایی و در ۱۱۹۵ متر ارتفاع از سطح دریا واقع شده است.(۱)
این اراضی پیش از این جزء املاك عضدالسلطان پسر مظفرالدین شاه قاجار و شوهر خواهر دكتر مصدق بوده است. مصدق زمانی كه در سمت مستوفی‌گری خراسان بود، املاك خود در اراك را با این اراضی معاوضه كرد. این اراضی با همت دكترمصدق احیا و معمور شد و او با ساخت قلعه، آنجا را به ملك ییلاقی خود تبدیل كرد. قلعه اربابی هشت هزار متر مساحت دارد و به سبك معماری اواخر دوره قاجاریه ساخته شده است. در جنوب قلعه، منزل خدمه قرار داشت و اهالی روستا همان رعایای مصدق بودند و پیش از آنان سكنه‌ای در این اراضی وجود نداشت. مصدق پس از ساخت روستای نوبنیاد، آن را به‌نام پسر ارشدش، «احمدآباد» نامید. رهبر نهضت ملی ایران در همان زمان حیاتش اراضی احمدآباد را بین فرزندانش تقسیم كرده و سهم دختران و پسران را مساوی قرار داد. به ‌هنگام اصلاحات ارضی، این اراضی به‌طور داوطلبانه به وسیله فرزندان مصدق به وزارت كشاورزی فروخته شد تا اراضی یادشده بین رعایای احمدآباد تقسیم شود. حدود بیست هكتار از این اراضی هم جزء مستثنیات اصلاحات ارضی باقی ماند كه پس از وفات دكترمصدق اداره آن برعهده فرزندانش بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی این بیست هكتار هم به‌وسیله مهندس احمد مصدق بین ساكنان احمدآباد تقسیم شد.
گویا تقدیر چنان بود كه دكترمصدق، احمدآباد را بنا كند تا دوران مقاومت در برابر استبداد را در این قلعه خودساخته بگذراند. او با به سلطنت رسیدن رضاشاه، سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۹ خورشیدی را به‌طور متناوب در احمدآباد سپری كرد تا كمتر در گزند تیررس دیكتاتور باشد. اما سرانجام پس از فرخی یزدی، آیت‌الله مدرس و... نوبت به مصدق رسید، گویا قرار بود خراسان تبعیدگاه و فراموشخانه مخالفان رضاشاه باشد. در هنگامی كه مصدق دوران پرمشقت تبعید را همراه با تحمل بیماری سپری می‌كرد، «ارنست پرون» همدم محمدرضا پهلوی (ولیعهد) در بیمارستان نجمیه، موقوفه مادر مصدق بستری شد. دكترغلامحسین مصدق پس از معالجه ارنست پرون در ازای اجرت معالجه، رهایی پدر از تبعیدگاه بیرجند را خواستار شد. وساطت پرون به شفاعت ولیعهد در نزد رضاشاه انجامید. شاه قدر قدرت هم گفت: «به احمدآباد برود و در آنجا هم بمیرد.»
اما سرنوشت به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد. رضاشاه از ایران ‌رفت و مصدق در اسفند ۱۳۲۰ به تهران بازگشت. پس از این باز هم گذار مصدق به احمدآباد افتاد. پس از آن‌كه بیگانگان به همراهی عمال داخلی خود كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را رقم زدند، مصدق بازداشت، محاكمه و به مدت سه‌سال دوره زندان را سپری كرد. پس از آن‌كه رهبر نهضت ملی ایرانیان به احمدآباد تبعید شده و دوران حبس خانگی تا به‌هنگام مرگ را آغاز كرد. پیرمرد درحالی كه برخلاف دوره تبعید زمان رضاشاه محدودتر شده بود و اجازه نداشت از محدوده قلعه خارج شود، ایام پیری را به مطالعه می‌گذراند. اما او همچنان نگران فرزندان ملت بود به‌طوری كه این نگرانی را در صورت‌های گوناگون می‌توان دریافت، از احساس مسئولیت در برابر امور بیمارستان نجمیه و وضعیت بیماران آن تا نظارت بر اقدام اهل سیاست و مبارزان گرد آمده در جبهه ملی دوم. او همچنین برای فردای تاریخ از پاسخگویی به ادعاهای محمدرضاشاه در روزنامه اطلاعات كه بعدها به‌ صورت كتاب «مأموریت برای وطنم» منتشر شد، غافل نبود. عاقبت آرزوی پدر در دوره پسر به‌وقوع پیوست و مصدق در احمدآباد در گذشت. با وجود آن‌كه مصدق وصیت كرده بود پیكرش در «قبرستان ابن‌بابویه» در كنار شهدای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دفن شود، اما شاه در پاسخ به این خواسته خانواده مصدق گفت: «زنده و مرده در احمدآباد.» بدین‌ترتیب مصدق به‌طور امانی در سالن پذیرایی عمارت احمدآباد به خاك سپرده شد.
با وجود آن كه شاه در این اندیشه بود كه مصدق در روستایی دور از تهران و در غربت مدفون شود، اما نام مصدق، آرامگاهش را به نمادی برای آزادی‌خواهان و ملت ایران در تلاش‌شان برای رسیدن به آزادی و استقلال تبدیل كرد. به‌طوری‌كه در فضای به‌وجود آمده در سال ۱۳۵۶ پس از سال‌ها، مراسم سالروز درگذشت مصدق در احمدآباد برگزار شد و یك‌سال بعد كمتر از یك‌ماه پس از سقوط رژیم پهلوی، احمدآباد محل اجتماع هزاران انسانی شد كه در آغاز راه جدیدی برای رسیدن به مردم‌سالاری و آزادی بودند.(۲)
احمدآباد به اندازه‌ای به‌ نام مصدق گره موزون خورده است كه «مهدی اخوان ثالث» از شاعران برجسته معاصر ایران در فروردین ۱۳۳۵ شعری به‌نام «تسلی و سلام» سروده و آن را به «پیر محمد احمدآبادی» تقدیم كرده است.(۳)
براساس شواهد تاریخی، تبعید مصدق به احمد‌آباد، رنج و دردهای فراوانی را برای او به ارمغان آورد. دكترغلامحسین مصدق در این باره می‌نویسد: «در طول مدتی كه در محدوده احمدآباد مجبور به اقامت بود چون حشر و نشری نداشت روحاً از زندگی مقید رنج می‌برد. برای ما هم بیش از هفته‌ای یكبار فرصت دیدار معین نشده بود. پدرم در تبعید احمدآباد بود كه مادرم از دست رفت و تألمی تازه بر غم‌های درونی دیگر بابا افزوده شد. او كه حقیقتاً از درگذشت مادرم ملول شده بود در غالب نامه‌هایی كه به تعزیت‌دهندگان خود می‌نوشت یادآور می‌شد كه از این زندگی به تنگ آمده است و می‌خواهد از رنج و صدمه آن خلاص شود. در حبس و تبعید كسی كه دل به دل او بدهد نبود؛ ناچار در اتاق با تنهایی خویش می‌زیست. در احمدآباد گاهی در باغ و مزرعه گردش می‌كرد و باز به گوشه عزلت اجباری كه پیش از شهریور ۱۳۲۰ هم بدان خو كرده بود می‌آرمید. مقصود آن است كه در سراسر دوران حبس و تبعید كه به خاطر عشق وطن و خدمتگزاری بدان برایش پیش آمد، رنج بسیار برد.»(۴)
دكتر مصدق نیز در خاطراتش ضمن اشاره به این تبعید سیاسی می‌نویسد: «دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محكوم كرد كه در زندان لشكر ۲ زرهی آن را تحمل كردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ كه مدت آن خاتمه یافت به جای این‌كه آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اكنون كه سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسكورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.»(۵) او در جای دیگری از خاطرات خویش بار دیگر تأكید می‌كند: «من در این قلعه [احمدآباد] بی‌جهت و بی‌دلیل محبوسم و از تمام آزادی‌های فردی محرومم و خواهانم كه هر چه زودتر عمرم به سر آید و از این زندگی خلاص شوم. چرا باید از ذكر حقایق خودداری كنم و رفع اشتباه از كسانی كه در جریان امور این مملكت نبوده‌اند، نكنم.»(۶) نخست‌وزیر تبعیدی حتی در برابر مطالب مندرج در روزنامه‌های آن عصر نیز حق پاسخگویی نداشت: «چون در احمدآباد زندانی هستم نمی‌توانم در جراید از خود دفاع كنم.»(۷)
در نامه‌هایی كه دكترمصدق به دكتر سعید فاطمی (منشی مخصوص‌اش دردادگاه لاهه) نوشته است به‌طور گویا و مفصل، وضعیت خود در احمدآباد را توصیف كرده است. او در نامه ۴ فروردین ۱۳۴۰ می‌نویسد: «وضعیت‌ام مخصوصاً‌ در این دو سال اخیر طوری است كه غیر از فرزندان با كس دیگری نمی‌توانم ملاقات می‌كنم و حتی از قلعه هم بدون اسكورت حق خروج ندارم...» در نامه ۲۵ مهر همان سال نیز آمده است: «از وضعیت بنده گویا درست اطلاع نداشته باشید كه از این قلعه نمی‌توانم خارج شوم. با كمتر كسی مكاتبه می‌كنم، برای این‌كه دفعه دیگری دچار تعقیب و محاكمه نشوم. اكنون متجاوز از پنجاه‌نفر سرباز و گروهبان اطراف بنده هستند كه اجازه نمی‌دهند با كسی ملاقات كنم غیر از فرزندانم. خواهانم هرچه زودتر از این زندگی رقت‌بار خلاص شوم.»(۸)
هم‌اكنون آرامگاه مصدق در میان باغی محصور است كه به‌تازگی تعدادی بنا ازجمله یك كتابخانه و موزه، دفتر مجموعه و اتاق سرایدار در آن احداث شده است. بنای اصلی و قدیمی محل سكونت و دفن دكترمصدق، بسیار ساده و شامل چهار اتاق متصل به هم است كه عبارت‌اند از اتاق‌های پذیرایی، خواب و نشیمن. این خانه در حال حاضر به صورت موزه‌ای درآمده كه بیشتر عكس‌های یادگاری از مصدق و هدایایی كه دوستداران او به این مجموعه هدیه كرده‌اند، در آن نگهداری می‌شود. آرامگاه او در اتاق اصلی همین خانه است و اتومبیل شخصی‌اش كه از نوع پونتیاك مدل ۱۹۴۸ است در پاركینگ كتابخانه محفوظ است.(۹)
خانواده دكترمصدق قلعه احمدآباد را متعلق به تمام ایرانیان می‌دانند و از همین‌رو در سال ۱۳۷۳ برای حفاظت و مرمت آن وقفنامه‌ای تهیه و هیئت امنایی مركب از مهندس مهدی بازرگان، دكتر یدالله سحابی، دكترمحمود مصدق، دكتر نورعلی تابنده، داریوش فروهر، علی اردلان، حسین شاه‌حسینی و سیدجواد مادرشاهی برای نظارت بر این مهم برگزیده شدند. با مرگ برخی از اعضا كسانی چون مهندس عزت‌الله سحابی، دكتر فروزان، خسرو سیف و قاضی خزاعی در هیئت‌امنا جایگزین شده‌اند.(۱۰) مجموعه تاریخی قلعه احمدآباد در فهرست آثار ملی ایران شماره ثبت ۲۹۴۳ را دارد.(۱۱)
«استیون كینزر» خبرنگار ارشد روزنامه نیویورك تایمز و نویسنده سه كتاب تاریخی، در سال ۱۳۸۱ از احمدآباد دیدار كرده و در آستانه پنجاهمین سالگرد كودتای ۲۸ مرداد كتابی را باعنوان «همه مردان شاه؛ از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱»، در امریكا به چاپ رساند و آن را به مردم ایران تقدیم كرد. او توصیفی دقیق و در عین حال شاعرانه از خانه مصدق ارائه كرده و در این روستا با افرادی آشنا می‌شود كه مصدق را از نزدیك می‌شناخته‌اند. كینزر در این سفر با اجازه سرایدار در حیاط مشجر قلعه گام می‌نهد. در آنجا دری آهنین توجه او را به خود جلب می‌كند؛ این تنها شئ یادگار منزل تاراج شده دكترمصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. كینزر لحظه‌ای در كنار در به تأمل می‌ایستد: چه تاریخی بر این دروازه گذشته! سفیران امریكا و انگلیس و فرستاده‌های ویژه‌ای چون اورل هریمن برای تشویق مصدق بر تعدیل مواضع خود از آن عبور كرده‌اند. روز دیگر رجاله‌ها با فریاد مرگ بر مصدق بر آن كوفته‌اند؛ در همان زمان جیپی به سرنشینی شعبان بی‌مخ این دروازه را در هم كوبیده، در حالی‌كه مصدق از دیوار پشتی می‌گریخته است. فرورفتگی قسمت تحتانی این دروازه نیز احتمالاً یادگار آن تصادف است...(۱۲)

حسین عسكری
پی‌نوشت‌ها:
* این مقاله بخشی از كتاب ۶۰۰ صفحه‌ای «دشتی به وسعت تاریخ» تألیف نگارنده این سطور و با مقدمه دكترناصر تكمیل همایون و دكتر یوسف مجیدزاده است كه آخرین مرحله چاپ را می‌گذراند.
۱ـ ابوالقاسم حاتمی، آثار تاریخی ساوجبلاغ و نظرآباد، ص ۲۸۰.
۲ـ رضا قاسم‌زاده، «روستای احمدآباد»، شرق، شماره ۷۲۸، ص ۱۹.
۳ـ مجله ایران فردا، ویژه‌نامه دكترمصدق، شماره ۵۳، ص ۸۵.
۴ـ محمد مصدق، خاطرات و تألمات، ص ۱۰ (مقدمه دكترغلامحسین مصدق).
۵ـ همان، ص ۱۶۹.
۶ـ همان، ص ۱۹۵.
۷ـ همان، ص ۳۵۲.
۸ـ سعید فاطمی، «نامه‌هایی از دكتر مصدق»، مجله حافظ، شماره ۱۲، ص ۱۳. به‌تازگی مجموعه نامه‌های دكترمصدق به نصرت‌الله امینی نیز باعنوان «نامه‌هایی از احمدآباد ۱۳۴۵ـ۱۳۳۵» به كوشش دكتر فریبا امینی در واشنگتن منتشر شده است. برای مطالعه بخشی از این نامه‌ها ر.ك به: فریبا امینی، «نامه‌های دكترمصدق به نصرت‌الله امینی»، مجله بخارا، سال هشتم، شماره ۴۳، مرداد و شهریور ۱۳۸۴، ص ۳۰۷.
۹ـ ابوالقاسم حاتمی، همان، ص ۲۸۰.
۱۰ـ رضا قاسم‌زاده، همان، ص ۱۹.
۱۱ـ روزنامه نوروز، ۲۰ تیر ۱۳۸۰، ص ۱۳.
۱۲ـ ر.ك به: استیون كینزر، «همه مردان شاه»، ترجمه لطف‌الله میثمی، نشرصمدیه، ۱۳۸۳.

منبع : ماهنامه چشم انداز ایران

مطالب مرتبط

زندگی و اندیشه مهاتما گاندی

زندگی و اندیشه مهاتما گاندی
در این سوی جهان، ما سعی کردیم تا پلی میان دو جهان بزنیم که بتوان از آن بالا رفت و به آرامش رسید، آرامشی که شما نتوانستید در جهان برقرار کنید. ما می‌دانیم که چنین چیزی تنها با حقیقت ممکن است، با آگاهی و ارتباط میان زندگان و مردگان. رهایی جهان در این نهفته است.
● مهاتما گاندی
سی ام ژانویه ۲۰۰۸ شصتمین سالروز ترور مهاتما گاندی توسط یک هندوی افراطی است که فکر می کرد گاندی نسبت به مسلمانان بدلیل تز «وحدت روح» ادیان، بیش از حد تساهل و مدارا به خرج می دهد.
موهنداس کَرُمًچند گاندی در تاریخ ۲ اکتبر ۱۸۶۹ در پوربندر هند به دنیا آمد. پدرش کارمند دولت و مادرش زنی نجیب و فداکار بود. گاندی به پیروی از خانواده، به آیین هندو- بودایی«جُین Jains» گروید. گاندی تا زمان دانشگاه در هند بود و هنوز سیزده سال بیشتر نداشت که ازدواج کرد. در حالی پا به ۱۹ سالگی گذاشت که با چهار فرزند راهی انگلستان شد و در رشته حقوق ادامه تحصیل داد. در ۲۴ سالگی مدتی بعد از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و بعد از سه سال تجربه ی روزنامه نگاری و وکالت، با اندیشه ی مبارزه با ظلم و بی عدالتی به هند بازگشت. او در این دوران مقاله هایی در مورد آنچه استعمار به جهان سوم تحمیل می کند نوشت که باعث شد بارها به زندان برود و خشم استعمارگران اروپایی را برانگیزد.
در سال ۱۹۲۱ رهبری کنگره ملی هند را بدست گرفت. او در این دوران توانست اندیشه ی مبارزه بدون اسلحه خود را به مردمش بیاموزد و اسلحه ی استقلال و خودکفایی در سایه ی حقیقت را به جامعه اش هدیه دهد. یکسال بعد اولین نشانه های اندیشه ی مبارزاتی خویش را که تحریم کالاهای خارجی بود را بروز داد و در برابر همه اتهاماتی که به او وارد بود، سکوت را اختیار کرد و با در پیش گرفتن مقاومت منفی، محکوم به شش سال زندان شد.
هرچند بیماری آپاندیس او باعث آزادی اش در سال ۱۹۲۴ گشت ولی این دوره طولانی در زندان باعث شد تا گاندی آثار اندیشمندان بزرگی همچون بیکن، کارلایل، راسکین، امرسون، تورو و تولستوی را در یک برنامه منظم مطالعه کند. خلقیاتی همچون دوری از زنان و گیاهخواری در همین ایام شخصیت گاندی را به سمت و سویی برد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
در سال ۱۹۲۵ اولین روزه سیاسی خود را که هفت روز به طول انجامید را در اعتراض به همپیمانانش که نافرمانی می کردند، آغاز کرد. نقطه عطف مبارزات او در سال ۱۹۳۰ روز ۱۲ مارس بود که مردم هند را دعوت به اعتراض برای انحصار نمک توسط بریتانیا کرد. قدرت مردم هند اولین بار در این روز که یک راهپیمایی ۲۰۰ مایلی تا ساحل دریا بود، برای جهانیان به نمایش درآمد. گاندی و تعداد زیادی از معترضین در این روز دستگیر شدند.
در ژانویه ۱۹۳۰ پس از آزادی از زندان راهی انگلستان می شود تا در یک کنفرانس شرکت کند. این سفر باعث ملاقات او با رومن رولان و موسولینی شد. دو سال بعد از آن او با روزه های طلانی مدت که ضعف بدنی او را باعث شدند، کوشید تا نگاه نجس بودن که نسبت به "کاستیها" در هند وجود داشت را از اجتماع کشورش بزداید. چون او معتقد بود که استقلال سیاسی و تغییر روش زندگی مردم بدون تغییر دادن ذهنیات و روحیه و اخلاق آنان ممکن نخواهد شد. او همزمان در اجتماع خویش نیز با افکار منحط و عقب مانده مبارزه میکرد. در لابه لای همین مبارزات اجتماعی او بارها توسط بریتانیاییها دستگیر و زندانی شد.
تا سال ۱۹۴۸ او بارها با انگلیسیها در مورد استقلال هند به مذاکره نشست و بالاخره توانست در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ استقلال هند را بدست آورد ولی در همین روزگار بود که اختلافهای درونی برای تقسیم کشور به دو بخش هند و پاکستان آغاز شد. در پی کشته شدن هزاران نفر و آواره گیهای بسیار این تجزیه صورت گرفت و او نتوانست مردمی که دوستش داشتند را با هم آشتی دهد.
سرانجام مهاتما گاندی که او را روح هند می خواندند در سی ام ژانویه ۱۹۴۸ در معبد بیرلا به قتل رسید.
بعضی از آثار گاندی بدین شرح است:
▪ تجربیات من با راستی
▪ صد درصد ساخت هند
▪ وحدت جماعت و فرق
▪ خاطرات دهلی
▪ کلید بهداشت
▪ عدم تشدد در صلح و جنگ
▪ کفّ نفس
▪ بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود
اولین سنگ بنای شخصیت گاندی را مذهبی بنا نهاد که او از نیاکانش به ارث برده بود. او به رسم آئین هندو بودایی، گوشت و زن و شراب را بر خود حرام کرد تا مبادا اسیر جاذبه های زندگی شود. احترام به توازن و نظم طبیعت، نوعی مبارزه منفی را در وی پرورد که او با سکوت و روزه های پیاپی آنرا نشان می داد.
ازدواج زود رس او و مرگ پدرش در زمانی که گاندی در بستر زناشویی بود باعث شد که او بیکباره دل از زن بکند و تجرد اختیار کند. این ضربه سخت باعث شد که او همیشه در پی لذتهای معنوی که حتی بیشتر اوقات انتزاعی می نمودند، برود.
او در بر خورد با غرب دو نوع نگاه را تجربه کرده است. نگاه اول او بدلیل جوانی و ناپختگی، یکسره مبتنی بر تقلید و تجمل است و نمی تواند در برابر تفاوتهای غرب نسبت به جامعه اش نگاه تحلیلی داشته باشد. جاذبه های غرب در این دوران او را شیفته میکند و حتی رفتار و کردار گاندی را نیز تغییر می دهد.
اما هنگامی که به بلوغ فکری می رسد و مطالعاتش در زمینه های ادیان و فرهنگ شرق آغاز می شود، از قالب یک انسان معمولی خارج و به یک تئوریسن زندگی انسانی تبدیل می شود که می تواند برای وجوه مختلف زندگی حرفهای تازه ای داشته باشد.
نگاه گاندی به غرب دو سویه است از سویی غرب را بدین گونه تعریف میکند: «تمدن جدید اروپا، تمدنی صرفا مبتنی بر مادیگری محض و استوار بر تولید صنعتی در کارخانه‌ها و سربرآوردن شهرهای بزرگ است که معیارهای آن را تراکم ثروت تعیین می‌کند. چنین تمدنی، طبیعت حقیقی بشر و هدف او را با القای خواستهای کاذب و کمک به افزایش ظرفیت مصرف افراطی، تهدید می‌کند. مضافا توزیع نابرابر ثروت و نظام تولید انبوه، ناگزیر منجر به رقابت و خشونت میان انسان و همنوعان او می‌گردد» و از سویی دیگر جوهر پیشرفت غرب را بخوبی می شناخت. ماشین ساده نخ ریسی نماد صنایع کوچک و غیر متمرکز بود که همیشه و در همه جا حتی زندان و سفر بهمراه داشت. او حتی نظم و قانون حاکم بر غرب را به درستی درک میکرد و آنرا قبول داشت. هرچند آخرین رای او به نحوی در مورد غرب صادر شد که آنرا محکوم میکرد و این شاید بدلیل ضعف بورژوایی گاندی است که نوعی حقارت طبقاتی آنرا باعث می شد.
او رسالۀ «هند سواراج» را به انتقاد از غرب و مصرف گرایی نوشت. او همچنین مبارزه ای نفسگیری با ماکیاولیسم و ابزارهای ناپاک سیاسی برای رسیدن به قدرت انجام میداد و در صدد بود تا عنصر صداقت و پاکی را به سیاست و مبارزه بیامیزد.
معروف است که او در زمانی که برای شناختن مردم کشورش با قطار درجه سه درون کشورش مسافرت میکرد، بخاطر بیرون کردنش از قطار بدلیل هندی بودن توسط یک مامور سفیدپوست، مبارزه با تبعیض نژادی را آغاز کرد. او ریشه همه این تبعیض ها و خشونت ها را ترس میدانست. برای همین الگوهای مبارزاتی او به نوعی برای تخریب روانی دشمن ترسو تدارک دیده می شد. (روزه سکوت، نپوشیدن لباس و ...)
او سیاست را عین صداقت و درستی می دانست و از زندگی همراه با درستکاری و پاکی دفاع می کرد. او بدون به‌کارگیری خشونت و با ایمان به حقیقت و درست‌کاری، زندگی و مبارزه کرد. مردم هندوستان به او مهاتما، "روح بزرگ" می‌گفتند و او را به عنوان نماد آزادی و مقاومت در برابر استعمار ستایش می‌کردند.
مبارزات مدنی هندیان، اولین جنبش مدنی برای حقوق انسانی است که آنروز برای دستیابی به عدالت شکل گرفته بود. او روح خودکفایی را به جامعه هندوستان تزریق کرد و این تاثیر چنان شگرف بود که همه لباسهای خارجی به نشانه اعتراض در خیابانها به آتش کشیده شد و این آغاز استقلال و خود کفایی هندوستان بود.
با اینهمه او در کتاب خاطراتش می گوید: «گاندی‌ایسم در کار نیست؛ نمی‌خواهم پس از من فرقه‌ای درست شود. به هیچ وجه مدعی نیستم آموزه نوینی را ابداع کرده‌ام فقط می‌خواستم با شیوه خود به مسائل زندگی روزمره و اصول زندگی ابدی خودمان بپردازم. هیچ چیز تازه‌ای ندارم که به دنیا بیاموزم. حقیقت و عدم خشونت، بی سن و سال است. فقط سعی کردم این دو خصلت را تا حد ممکن هرچه گسترده‌تر به تجربه درآورم.»
او تاثیر معنوی زیادی از مطالعه دو کتاب " نور آسیا " نوشته ی ادوین آرنولد و انجیل پذیرفت و نگاه رحمانی او عرصه سیاست از همین مطالعات نشات گرفته است. مضامین اوپانیشادها نیز تاثیر زیادی بر روحیه ی او گذاشت. بخشهای مربوط به پیامبر اسلام در کتاب«قهرمانان» اثر کارلایل او را با روحیات پیامبر اسلام آشنا ساخت. خواندن «زندگانی محمد و جانشینان او» اثر واشنگتن ایروینگ او را شیفته محمد کرد و رد پای زهد و شجاعت او از همین آشناییها آغاز شده است. همچنین آیین «آهیمسا»(آزار ندادن موجودات زنده) یا تز عدم خشونت را بعنوان مدلی برای مبارزه به کار برد.
«گاندی پایبندی به حقیقت خویشتن را "ساتیاگراها" (واژه‌ای هندی متشکل از "ساتیا": حقیقت و "اگراها": به دنبال چیزی بودن) می‌نامید و آن را با آیین هندی قدیم “آهیمسا“ ("آ" : بدون، "هیمسا": خشونت) پیوند می‌داد.»
«او همیشه به روش satyagraha که در آفریقای جنوبی کشف کرده بود پایبند ماند و به بسط و گسترش چیزی پرداخت که «دانش جدید عدم خشونت» و «جراحی و درمان روح» می نامیدش که درنظرش بزرگترین یاری ها را به اندیشه اخلاقی و عمل سیاسی می رساند». «به عقیده او تقرب به «وجود مطلق» (absolute) و معصومیت کودکی ممکن است».
گاندی در مقدمه کتاب زندگینامه ی خود می نویسد: «آنچه من در طول زندگی ام همواره در جستوجویش بوده ام رسیدن به شکوفایی و کمال وجودی و دیدار خداوند است، رسیدن به رهایی و رستگاری (Moksha)». او تا پایان عمر حتی در گرمترین میدانهای مبارزه خود را فراموش نکرد و حتی خوردن جوش شیرین و آب گرم در دورانی که بیشترین محبوبیت را در بین مردم خود داشت، بعنوان نمادی برای مبارزه و مصرف گرایی برگزید. او اولین مجری طرحهای نافرمانی مدنی خود بود؛ گواه این مدعا روزه های سیاسی و غذای ساده ی اوست که بن مایه های یک رهبر مقتدر اجتماعی را برایمان به تصویر می کشد.
در راج قات بر سنگ یادبود گاندی نوشته شده است: ‌:«مایلم هند را آزاد و نیرومند ببینم تا او بتواند خود را به عنوان قربانی راغب و نابی برای بهتر کردن دنیا عرضه کند. فردی که ناب است خود را قربانی خانواده می‌کند، خانواده قربانی دهکده، دهکده قربانی بخش، بخش قربانی استان، استان قربانی ملت، و ملت قربانی همه می شود. من خواهان«کلودایی راج»، سلطنت خداوند بر روی زمین، هستم.»
آخرین یادداشت بجا مانده از او که عمری بر استراتژی مبنی بر عدم خشونت اصرار ورزید، عظیمترین سرمایه ایست که جهان امروز از او به یادگار دارد. اواخر عمر گاندی صرف تربیت نوه اش آرون گاندی شد و همه حکمت های عملی خود را برای برچیدن بساط خشونت در هفت نکته خلاصه کرد:
▪ ثروت اندوزی بدون کار
▪ لذت جویی بدون وجدان
▪ دانش بدون شخصیت
▪ تجارت بدون اخلاق
▪ علم بدون انسانیت
▪ پرستش فاقد از خودگذشتگی
▪ سیاست بدون قانون و قاعده
این هفت نکته آنهم در پایان زندگی مردی که سرنوشت جهان سوم را تغییر داد بدین معنی است که او خیلی پیشتر از آنکه قدرت را برای ارضای نفس خویش بخواهد تنها وسیله ای برای برقراری آرامش و سعادت انسانها میداند. نگاه اخلاقی به انسان و رحمت و مهربانی در همه جای زندگی گاندی مشهود است.
وقتی از گاندی در دورانی که جهان، چشم به حرفهای او دوخته بود، خواسته شد که پیامی برای جهان دهد، گفت: «زندگی ام پیام من است».

وبگردی
وضعیت ناگوار زائرین اربعین در ایران
وضعیت ناگوار زائرین اربعین در ایران - زائرانی که از ایران عبور میکنند وضعیت نامناسبی دارند
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.