شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ / Saturday, 20 January, 2018

رازهای آخرین محافظ زنده هیتلر


رازهای آخرین محافظ زنده هیتلر
«عجیب بود، دو نوازنده گیتار در آن گودال مرگ مشغول نواختن گیتار بودند». «روکاس میش» آن روزها را به یاد می آورد و می گوید؛ «از آن گودال مرگ بیرون آمدم. سال ۱۹۴۵ بود. دوم مه ساعت ۶ صبح.»
در نزدیکی پناهگاه هیتلر افسران اس اس و واحدهای ارتش آلمان خود را برای پایان جنگ جهانی دوم آماده می کردند. میش امیدوار نبود زنده از آن جهنم بیرون آید؛ یک ساعت پیش از آن یعنی ساعت ۵ صبح. میش در آن زمان ۲۷ ساله بود، وظیفه اش را در مورد هیتلر به پایان رسانده بود. از جوزف گوبلز که آن زمان وزیر تبلیغات هیتلر بود سوال کرد که آیا کاری برای انجام دادن هست یا خیر؟ به گوبلز گفت؛ «می خواهم اگر بشود با دیگران از مقر صدراعظم بروم. در آن نقطه آنها تنها ۲۰۰ متر با ارتش سرخ فاصله داشتند. میش محافظ آدولف هیتلر و اپراتور تلفن او بود و آخرین کسی بود که پناهگاه هیتلر را ترک کرد. او یکی از آخرین شاهدان ماجرا بود.
امروز روکاس میش در آپارتمانی در برلین زندگی می کند. این بخش از شهر شبیه روستا است. همسایه ها یکدیگر را می شناسند و با هم سلام و احوال پرسی می کنند. آنجا قسمتی ساکت و آرام از جهان است. البته به استثنای آپارتمان روکاس میش. او مدام از زنگ تلفن شکایت می کند. از نامه هایی که مدام برایش می فرستند. او حتی از ژاپن، اسپانیا و امریکا هم نامه دارد. درون برخی از این نامه ها پول نقد می گذارند و از او تقاضای ارسال خاطرات شخصی اش را می کنند. اخیراً مجبور شد عکس های جدیدی بیندازد. آنها را امضا کرده و منتشر کرد. عکس ها میش را در حالی که یونیفورم نظامی پوشیده است نشان می دهد. شصت و پنج سال از جنگ گذشته است اما انگار قرار نیست میش در صلح و آرامش و به دور از جنگ زندگی کند.
روکاس میش در سال ۱۹۱۷ به دنیا آمد. در دوسالگی پدر و مادر خود را از دست داد و پدربزرگ و مادربزرگش او را بزرگ کردند. بعدها شغلی به عنوان طراح و نقاش پوستر برای خود پیدا کرد. در سال ۱۹۳۷ به گروهان های نظامی پیوست که بعدها به گروهان اس اس که وظیفه شان محافظت از هیتلر بود، تبدیل شد. برای مدتی در جریان جنگ با لهستان به شدت مجروح شد. آنگونه که خودش به یاد می آورد از همان روزها بود که احساس کرد یک سرباز است. در دوران نقاهت، افسر ارشد او پیشنهاد انتصاب به عنوان محافظ شخصی هیتلر را مطرح کرد. میش روزی را که سوار ماشین شد و او را به آپارتمان پیشوا در محل صدارت اعظمی بردند، به یاد می آورد. میش می گوید؛« ترسیده بودم.
با خود می گفتم مجبورم نکنید پیشوا را ببینم. درست مانند دیگر آلمانی ها، پیشوا برای من پیشوا بود.» اولین باری که میش به هیتلر معرفی شد، خون سردی در رگ هایش دوید. هیتلر نامه یی به او داد که برای خواهرش که در وین زندگی می کرد، نوشته بود. میش می گوید؛« اولین دیدارم با هیتلر بود. او هیولا نبود. یک ابرانسان هم نبود. خیلی طبیعی درست مثل هر کس دیگری روبه رویم ایستاد و با کلماتی عادی با من صحبت می کرد.»
میش بارها و بارها درباره این موارد حرف زده است و در مصاحبه هایی که با روزنامه ها و شبکه های خبری کرده است آنها را با خبرنگاران در میان گذاشته است. حتی با توریست ژاپنی که به او سر می زند نیز در این باره حرف زده است. صدراعظم سابق، ویلی برانت، با میش ملاقات کرد و میش با او هم همان حرف هایش را تکرار کرد.
اما چیزی که میش هرگز درباره اش سخن نگفته است، اتفاقاتی است که در ساعت های پایانی حیات پیشوا در پناهگاه وی واقع شده است. هر دقیقه از آن روزها ثبت شده است. به استثنای مسائلی نظیر هویت کسی که به «هرمان فگلین»، افسر اس اس که با خواهر او براون ازدواج کرده بود، شلیک کرد. فگلین افسر رابط هاینریش هیملر و هیتلر بود که در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۴۵، بدون کسب اجازه محل استقرار هیتلر را ترک کرد. فگلین در آپارتمانش در برلین دستگیر شد و در تاریخ ۲۹ آوریل اعدام شد. روکاس میش می گوید می داند چه کسی ماشه را کشیده است اما هویتش را فاش نخواهد کرد. میش می گوید به رغم آنچه مورخان نوشته اند، هیتلر دستور اعدام فگلین را صادر نکرد بلکه تنها به او تنزل مقام داد.
میش بیشتر ترجیح می دهد درباره «هانا رایش» خلبانی که می خواست شش فرزند گوبلز را با پروازی از برلین خارج کند، صحبت کند. میش می گوید گوبلز می خواست بچه ها را از برلین خارج کند اما همسرش «مگرا» به خاطر وفاداری به هیتلر باعث قتل هر شش بچه شد. میش می گوید پس از کشته شدن بچه ها، مگرا خیلی خونسرد مشغول کارت بازی شد.
او «اوا براون» را در حالی که روی مبل مرده بود به یاد می آورد. سرش رو به عکس هیتلر بود و پاهایش را درون سینه اش جمع کرده بود.
در نخستین ساعات روز دوم ماه مه ۱۹۴۵، کار میش به پایان رسیده بود. گوبلز این گونه او را مرخص کرده بود؛ «ما می دانستیم چگونه زندگی کنیم و امروز می دانیم چگونه بمیریم.» میش سیستم تلفن را از کار انداخته و از راه پنجره، پناهگاه هیتلر را ترک کرد. قبل از رفتن با «یوهانس منتشل»، تکنسین، خداحافظی کرد. او مجبور بود بماند چرا که باید از سیستم آب و برق بیمارستان پناهگاه محافظت می کرد.
میش در محلی که امروز ایستگاه قطار نوردبانوف است، دستگیر شد. «هانس بار» خلبان اختصاصی هیتلر هم در میان زندانی ها دیده می شد و اتفاقاً به شدت هم مجروح بود. میش از بار مراقبت کرد اما «بار» در مقابل هویت میش را لو داد. «بار» به روس ها گفت که میش کجا کار می کرد. روس ها میش را به روسیه بردند. در آنجا میش تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت. اوضاع برای میش آنقدر دشوار بود که او نامه یی به «لاورنتی بریا» رئیس سازمان امنیت روسیه نوشت و از او خواست وی را اعدام کنند. پس از آنکه هشت سال در زندان های قزاقستان و اورال گذشت، سرانجام میش توانست در سال ۱۹۵۳ به برلین برگردد. او در برلین غربی سکونت گزید و شغلی در کارگاه نقاشی یکی از دوستانش برای خود دست و پا کرد.
این روزها، میش کتابی درباره تجربیاتش در زمان حکومت نازی ها نوشته است. تا به حال این کتاب در امریکای جنوبی، ژاپن، اسپانیا، لهستان و ترکیه منتشر شده است. قرار است پاییز امسال این کتاب در آلمان هم منتشر شود. این کتاب «من محافظ هیتلر بودم» نام دارد.

ترجمه؛ آرمین منتظری
منبع؛ اشپیگل

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

به‌ صعود ادامه‌ بده‌


به‌ صعود ادامه‌ بده‌
ایندیرا پریا دارشین‌ گاندی‌ از ۱۹ ژانویه‌ ۱۹۶۶ تا ۲۴ مارس‌ ۱۹۷۷ و از ۱۴ ژانویه‌ ۱۹۸۰ تا روز ترورش‌ ۳۱ اكتبر ۱۹۸۴ نخست‌وزیر هند بود. او دختر نخست‌وزیر سابق‌ جواهر لعل‌نهرو بود و هیچ‌ ارتباط‌ خانوادگی‌ با ماهاتما گاندی‌ نداشت‌ و تنها به‌ افتخار این‌ رهبر بزرگ‌ استقلال‌ هند نام‌ خانوادگی‌ آنها به‌ گاندی‌ تبدیل‌ شد.چرا كه‌ پدر ایندیرا یعنی‌ جواهر لعل‌ نهرو از همرزمان‌ گاندی‌ بزرگ‌ بود.
ایندیرا از برجسته‌ترین‌ و با تدبیرترین‌ رهبران‌ هند به‌ شمار می‌رود. پدرش‌ وكیلی‌ زبردست‌ و از رهبران‌ محبوب‌ جنبش‌ استقلال‌ هند بود. ایندیرا در ۱۹ نوامبر ۱۹۱۷ از مادری‌ جوان‌ متولد شد، تولد او با فعالیت‌های‌ سیاسی‌ پدرش‌ و كوشش‌های‌ گاندی‌ برای‌ آشنا كردن‌ مردم‌ با نوع‌ جدیدی‌ از انقلاب‌ همراه‌ بود. ایندیرا از كودكی‌ از مادر خود پرستاری‌ می‌كرد زیرا او سخت‌ بیمار بود. در جوانی‌ رهبری‌ جنبشی‌ را بر عهده‌ گرفت‌ كه‌ اعضای‌ آن‌ را دختران‌ و پسران‌ جوان‌ تشكیل‌ می‌دادند كه‌ نقشی‌ كوچك‌ اما موثر در پیشبرد جنبش‌ استقلال‌ هند ایفا كردند. گفته‌ می‌شود ایندیرا در كودكی‌ یك‌ بار سند مهمی‌ را كه‌ بعدها در اوایل‌ دهه‌ ۱۹۳۰ در پایه‌گذاری‌ انقلاب‌ هند نقش‌ موثری‌ داشت‌ در كیف‌ مدرسه‌ خود قرار داده‌ و از خانه‌ پدرش‌ كه‌ تحت‌ نظارت‌ شدید پلیس‌ بوده‌ بیرون‌ برده‌ و به‌ دست‌ همرزمان‌ پدرش‌ رسانده‌ است‌. در ۱۹۳۶ مادر ایندیرا، كامالا نهرو سرانجام‌ پس‌ از سال‌ها تحمل‌ بیماری‌ سل‌ جان‌ سپرد و ایندیرای‌ هفده‌ ساله‌ در حالی‌ تنهاتر شد كه‌ هرگز زندگی‌ خانوادگی‌ گرم‌ و مستحكمی‌ را تجربه‌ نكرده‌ بود. او در مدرسه‌ها و حتی‌ دانشگاه‌های‌ برجسته‌ زیادی‌ از جمله‌ آكسفورد به‌ تحصیل‌ پرداخت‌ اما به‌ دلیل‌ نمره‌های‌ ضعیفش‌ موفق‌ به‌ كسب‌ هیچ‌گونه‌ مدرك‌ آكادمیك‌ نشد.
در سال‌ ۱۹۴۲ ایندیرا با فرزگاندی‌ كه‌ یك‌ فعال‌ سیاسی‌ بود ازدواج‌ كرد و مدت‌ كمی‌ پس‌ از آن‌ هر دوی‌ آنها به‌ دلیل‌ شركت‌ در شورش‌ ملی‌ مردم‌ هند كه‌ ماهاتما گاندی‌ آغازگر آن‌ بود، دستگیر شدند و چندین‌ ماه‌ نیز در زنان‌ بسر بردند. در سال‌های‌ بعد از آن‌ ایندیرا صاحب‌ دو فرزند با نام‌های‌ راجیو و سانجیا گاندی‌ شد.
در سال‌ ۱۹۴۷ ایندیرا گاندی‌ در سازماندهی‌ كمپ‌های‌ پناهندگان‌ فعالیت‌ بسیاری‌ كرد و در برآورده‌ كردن‌ نیازهای‌ درمانی‌ پناهندگان‌ پاكستانی‌ كوشش‌ كرد.
ایندیرا و همسرش‌ در شهر آلاهاباد ساكن‌ بودند. همسرش‌ به‌ كار در روزنامه‌ حزب‌ كنگره‌ پرداخت‌. زندگی‌ آنها در ابتدا بسیار صمیمانه‌ بود اما با رفتن‌ ایندیرا به‌ دهلی‌ نزد پدر برای‌ حمایت‌ و كمك‌ به‌ او كه‌ در آن‌ زمان‌ نخست‌وزیر هند و تحت‌ فشار شدید سیاسی‌ بود، روابط‌ آنها به‌ سردی‌ گرایید.
در سال‌ ۱۹۵۲ فرز نماینده‌ شهر راتبارلی‌ شد و به‌ دهلی‌ رفت‌ اما در خانه‌یی‌ جدا از ایندیرا زندگی‌ می‌كرد. در سال‌ ۱۹۵۷ فرز دوباره‌ به‌ نمایندگی‌ شهر راتبارلی‌ برگزیده‌ شد اما اندكی‌ پس‌ از آن‌ دچار سكته‌ قلبی‌ شد و این‌ بیماری‌ موجب‌ نزدیكی‌ مجدد او با ایندیرا گردید و خانواده‌ ۴ نفره‌ آنها دوباره‌ شكلی‌ صمیمانه‌ به‌ خود گرفت‌. اما در سال‌ ۱۹۶۰ در حالی‌ كه‌ ایندیرا با نهرو برای‌ یك‌ دیدار سیاسی‌ در خارج‌ از كشور به‌ سر می‌برد، فرز درگذشت‌.
در سال‌ ۱۹۶۰ ایندیرا به‌ عنوان‌ رییس‌ كنگره‌ ملی‌ هند برگزیده‌ شد و همزمان‌ ریاست‌ كل‌ ستاد و كاركنان‌ پدرش‌ را نیز بر عهده‌ داشت‌. نهرو در سال‌ ۱۹۶۴ درگذشت‌ و ایندیرا با اصرار زیاد لعل‌ بهادر شاستری‌ در انتخابات‌ بعدی‌ شركت‌ كرد و به‌ كابینه‌ دولت‌ پیوست‌ و به‌ عنوان‌ وزیر اطلاعات‌ برگزیده‌ شد. چندی‌ بعد شاستری‌ نخست‌وزیر وقت‌ هند در تایلند درگذشت‌ و ایندیرا با حمایت‌ حامیانش‌ از جمله‌ رییس‌ كنگره‌ هند كاماراج‌ در رای‌گیری‌ كه‌ در یكی‌ از جلسات‌ حزب‌ كنگره‌ انجام‌ گرفت‌ در برابر دسایی‌ رقیبش‌ ۳۵۵ به‌ ۱۶۹ به‌ پیروزی‌ رسید و سومین‌ نخست‌وزیر هند و اولین‌ نخست‌وزیر زن‌ این‌ كشور شد.
دولت‌ با ثبات‌ ایندیرا نظم‌ و آرامش‌ و صلح‌ را به‌ كشور و رونق‌ و شكوفایی‌ را به‌ اقتصاد هند بازگرداند اما فعالیت‌های‌ شورشیان‌ در ایالات‌ پنجاب‌ و آسام‌ و ناآرامی‌های‌ كشمیر نتایج‌ مصیبت‌باری‌ داشت‌. برای‌ مبارزه‌ با جنبش‌ جدایی‌طلبان‌ كه‌ اعضای‌ آن‌ را مبارزان‌ سیك‌ تشكیل‌ می‌دادند و «بیند رندویل‌» آنها را رهبری‌ می‌كرد گاندی‌ دستور حمله‌ به‌ مقدس‌ترین‌ زیارتگاه‌ سیك‌ها به‌ نام‌ معبد طلایی‌ در شهر آمریت‌ مهر را صادر كرد. حمله‌ ارتش‌ باعث‌ كشته‌ شدن‌ عده‌ زیادی‌ از سیك‌هایی‌ شد كه‌ برای‌ اجرای‌ یكی‌ از مراسم‌ مهمشان‌ در این‌ زیارتگاه‌ گرد هم‌ آمده‌ بودند.
این‌ كشتار با قتل‌عام‌ سیك‌ها در چند شهر دیگر هند همراه‌ بود كه‌ در نوامبر سال‌ ۱۹۸۴ رخ‌ داد. سیك‌ها بسیار خشمگین‌ شدند و در ۳۱ اكتبر سال‌ ۱۹۸۴ دو تن‌ از محافظین‌ شخصی‌ گاندی‌ كه‌ سیك‌ بودند او را در باغ‌ منزلش‌ ترور كردند و ۱۶ گلوله‌ به‌ ناحیه‌ سینه‌ و شكم‌ او شلیك‌ كردند. گاندی‌ یك‌ ساعت‌ و نیم‌ بعد علی‌رغم‌ تلاش‌های‌ پزشكان‌ در بیمارستان‌ جان‌ سپرد و در سوم‌ نوامبر بنا بر یكی‌ از اعتقادات‌ دیرینه‌ هندوها بدنش‌ سوزانده‌ شد و بر كوهستان‌های‌ هندوستان‌ منتشر گردید.
صعود به‌ روایت‌ گاندی‌آیا هرگز از كوهی‌ بالا رفته‌اید؟ می‌بینید یك‌ مرتبه‌ به‌ قله‌ كوه‌ رسیده‌اید، فكر می‌كنید به‌ مرتفع‌ترین‌ نقطه‌ ممكن‌ رسیده‌اید. ولی‌ این‌ توهم‌ و خیالی‌ بیش‌ نیست‌ چون‌ به‌ یك‌ باره‌ متوجه‌ می‌شوید كوهی‌ كه‌ شما به‌ بالای‌ آن‌ صعود كرده‌اید یكی‌ از كوتاهترین‌ قله‌ها از یك‌ كوه‌ بزرگ‌ و مرتفع‌ بوده‌ است‌ و آن‌ كوه‌ قسمتی‌ از رشته‌ كوه‌های‌ سربه‌ فلك‌ كشیده‌ بوده‌ است‌ و این‌ تسلسل‌ و پیوستگی‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد، كوه‌های‌ زیادی‌ برای‌ صعود باقی‌ مانده‌ است‌ و هر چقدر بیشتر صعود می‌كنی‌ باز هم‌ دلت‌ می‌خواهد به‌ صعود ادامه‌ بدهی‌.
«ایندیرا گاندی‌» می‌ گفت‌: حتی‌ اگر در راه‌ خدمت‌ به‌ ملتم‌ كشته‌ شوم‌، احساس‌ غرور خواهم‌ كرد زیرا مطمئنم‌ كه‌ هر قطره‌ از خونم‌ به‌ رشد و باروری‌ و پویایی‌ ملتم‌ كمك‌ خواهد كرد.
ایندیرا گاندی‌ این‌ جمله‌ را در یك‌ گردهمایی‌ سیاسی‌ درست‌ یك‌ روز قبل‌ از ترور خود بیان‌ كرده‌ است‌.

وبگردی
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه - خبر «قرآن مطلا» در روزهای اخیر احساسات بسیاری را جریحه­ دار کرده است. اگربه جامعه و واقعیت ­های آن سری بزنیم چه می توانیم بگوییم؟ گیریم که قران مطلا کار درستی است. آیا با توجه به وجود فقط 100 خانوادۀ زیر فقر در جامعه، باز هم باید برخلاف سیره رسول خدا و امیرمومنان(علیهما السلام) آنان را نادیده گرفت و به کاری ازین دست پرداخت؟ در آن صورت، آیا قرآن مطلا با سیره و سنت رسول...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها