سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 21 August, 2018

سیری در مناسبات سیاسی آیت‌آلله کاشانی و دکتر مصدق


سیری در مناسبات سیاسی آیت‌آلله کاشانی و دکتر مصدق
در مجلس دوره شانزدهم که انتخابات آن در فضایی نسبتا آزاد انجام شد، چند تن از نمایندگان واقعی مردم توانستند به مجلس راه یابند که در رأس آنان آیت‌الله کاشانی و دکتر محمد مصدق قرار داشتند. آیت‌الله کاشانی از روحانیون مبارزی بود که در انقلاب اسلامی عراق، نقش بارزی داشت و پس از شکست انقلاب و تعقیب رهبران، از چنگ نیروهای انگلیسی گریخت و مخفیانه وارد ایران شد. پس از سقوط رضا خان در شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ماه ۱۳۲۸ که به عنوان نماینده مردم وارد مجلس گردید، چند بار دستگیر شد و سال‌ها در حبس و تبعید به سر برد. هنگامی که از سوی مردم تهران به عنوان نماینده مجلس انتخاب شد، در لبنان تبعید بود و دولت ناچار شد وی را به ایران بازگرداند. آیت‌الله کاشانی در میان استقبال بی‌نظیر مردم، وارد تهران شد و مبارزه خود را آغاز کرد.(۱)
دکتر مصدق نیز سیاستمدار توانایی بود که هر چند در آغاز به قدرت رسیدن رضا خان، جزو مشاورانش قرار داشت، لکن پس از مدتی از او دوری جست و هم صدا با مدرس،‌ با سلطنت وی به مخالفت برخاست که همان سبب مغضوب شدن او شد. وی گرچه تحصیل‌کرده اروپا به شمار می‌رفت، اما به سنن و فرهنگ ملی پایبند بود. همین ویژگی‌ها موجب شد تا نزد مردم وجاهت و احترام فراوانی را به دست آورد.
چند ماه پس از گشایش مجلس شانزدهم، دکتر مصدق که ریاست کمیسیون مخصوص نفت را بر عهده داشت، طرح «ملی شدن صنعت نفت» کشور را مطرح کرد. او بیش از این در مجلس دوره چهاردهم (اسفند ۱۳۲۲ـاسفند ۱۳۲۴) توانست قانونی را از مجلس بگذراند که بر اساس آن، دادن هر گونه امتیاز نفتی به خارجیان از سوی دولت، بدون تصویب مجلس، مممنوع می‌شد. (۲) به نظر وی «شکست نفت انگلیس و ایران» ، مظهر امپریالیسم بود،(۳) بنابراین تا زمانی که یک شرکت خصوصی یا دولتی خارجی، در ایران امتیاز نفت داشت، استقلال ایران مورد تهدید بود و سیاست‌های داخلی، تحت تأثیر نیروهای خارجی قرار می‌گرفت. شرکت نفت انگلیس و ایران، برای انگلیس منافع ریشه‌داری را در اقتصاد سیاسی ایران فراهم آورده و روابط سیاسی داخلی و خارجی ایران را تحت تأثیر و در معرض مداخله آن کشور قرار داده بود. اگر ایران می‌خواست به استقلال و خودمختاری واقعی دست یابد، می‌بایست خود را از شر این بخش محصور و دستاویز خارجی خلاص کند.(۴)
به مجرد طرح ملی شدن صنعت نفت، آیت‌الله کاشانی طی اعلامیه مبسوطی، کوشش برای ملی شدن صنعت نفت را «تکلیف دینی و وطنی ملت مسلمان ایران» دانست (۵) و به دنبال آن مراجع و علمای دیگر با صدور فتاوای جداگانه، ضمن تجلیل از آیت‌الله کاشانی ، نظر ایشان را قویا مورد تأیید قرار دادند. (۶) همین حمایت‌های علما بود که به قول خانم لمبتون ، «باعث گسترش نهضت و مردمی شدن آن شد».(۷) همزمان با طرح ملی شدن نفت در مجلس ، سپهبد رزم‌ارا نخست وزیر شد. او نظامی مستبدی بود که پیش از آن ریاست ستاد ارتش را بر عهده اشت. وی مصمم بود تا ضمن ایستادگی و ممانعت از تصویب ملی شدن نفت، نمایندگان طرفدار خود را در مجلس به تصویب «قرارداد الحاقی گس ـ گلشائیان» متقاعد کند، اما آیت‌الله کاشانی در اعلامیه‌ای که علیه او صادرکرد، مخالفت شدید و قطعی خود را با انتصاب او اعلام داشت و وی را منتسب به بیگانگان دانست.(۸) با ترور رزم‌آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ توسط فداییان اسلام ، بن بست موجود بر سر تصویب ملی شدن صنعت نفت شکسته شد. اکثریت نمایندگان مخالف مجلس که به شدت هراسان شده بودند، گزارش کمیسیون را در ۲۴ اسفند و نمایندگان مجلس سنا در ۲۹ اسفند همان سال تصویب کردند. بدین ترتیب صنعت نفت در کشور ملی اعلام شد و پیروزی سیاسی مهمی برای مردم به دست آمد.
کابینه ناتوان علا‌ ، پس از یک ماه و نیم سقوط کرد و دکتر مصدق با رأی اکثریت نمایندگان مجلس ، در ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید. در خرداد ماه آن سال، دولت ایران از شرکت نفت خلع ید کرد و مدیران انگلیسی آن از کشور اخراج شدند. دولت انگلستان نیز در مقابل، خرید نفت از ایران را قطع کرد و ناوگان جنگی خود را به آبادان گسیل داشت. در طول دوران نخست وزیری دکتر مصدق ، یعنی کمتر از دو سال و نیم، حوادث سیاسی مهم و سرنوشت‌سازی در کشور به وقوع پیوستند که پرداختن به جزئیات آنها در حوصله این نوشته نیست و خوانندگان می‌توانند به کتاب‌های مربوط در این زمینه مراجعه کنند. (۹) در طول این مدت مذاکرات متعدد با هیأت‌های انگلیسی ، امریکایی‌ و بانک جهانی برای حل مسئله نفت با شکست مواجه شد. مشکلات اقتصادی و به تبع آن بی‌ثباتی سیاسی و چند دستگی در کشور پدیدار شد. همه چیز به حل مسئله نفت بستگی داشت و شکست در این مهم، دلیل اصلی سرخوردگی ، چند دستگی و شکست نهایی بود. بین فروردین ۱۳۳۰ و مرداد ۱۳۳۲ به چز چند روز ، مصدق نخست وزیر بود؛ اما یا تمامی دستگاه دولتی یا همه نقاط کشور را در کنترل خود نداشت. او فقط رهبر یک جنبش سیاسی دموکراتیک و رییس یک هیأت دولت مستقل بود، یعنی حتی در مساعدترین اوضاع نیز، تنها یکی از ارگان‌های دولت را در اختیار داشت. سایر بخش‌های دستگاه دولتی هنوز در دست عمال و نهادهای استبداد بود که برای حفظ منافع خود یا قدرت‌های دیگر، علیه نهضت می توطئه می‌کردند. ایران آن دوران، نمونه‌ای بارز از حاکمیتی دوگانه بود که ارکان آن را نیروهای ملی تحت رهبری مصدق و قدرت‌های محافظه‌کار و استبدادی (و خارجی) تحت رهبری شاه ، تشکیل می‌دادند و برنده نهایی گروه دوم بود». (۱۰)
در طی دوره اول نخست وزیری مصدق ( اردیبهشت ۱۳۳۰ الی تیر ۱۳۳۱) ، احزاب و گروه‌ای راست وابسته و حزب چپگرای توده،‌دولت او را آماج حملات سخت خود قرار دادند. حزب توده که در نخستین روزهای پس از سقوط رضا خان اعلام موجودیت کرد، در آغاز ، جبهه‌ای دموکراتیک و متشکل از اشخاص و جریان‌های فکری گوناگون بود تا حزبی سیاسی ـ ایدئولوژیک . اهداف کلی آن ، مطابق مرامنامه ، عبارت بودند از : استقرار دموکراسی پارلمانی ، بازسازی اقتصاد سیاسی و گسترش رفاه عمومی و عدالت اجتماعی. (۱۱) حزب در دوران ابتدایی حیات خود پا به پای دیپلماسی شوروی پیش می‌رفت، ۱۲ ماه پس از تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ، آشکارا در جهت اهداف ضد ملی و در مسیر سیاست خارج یشوروی گام برداشت. این حزب، مانند بسیاری دیگر از احزاب کمونیستی جهان در آن دوران ،‌منافع استراتژیک جهانی شوروی را مقدم بر استراتژی و مصالح ملی کشور قرار داده بود.
از این رو زمانی که مردم ایران و دولت مصدق بر سر ملی کردن صنعت نفت با انگلستان درگیر یک نبرد سخت سیاسی ـ اقتصادی بودند، حزب توده، امریکا، دشمن اصلی شوروی را آماج حملات خود قرار می‌داد در سیاست داخلی نیز، مصدق را طرفدار امپریالیسم می‌دانست. زیرا بر اساس استراتژی سیاست خارجی شوروی، هر جنبش ضد استعماری غیرکمونیستی، مرتجعانه و در راستای اهداف امپریالیستی بود.
اصطلاح «توده نفتی» که در آن سال‌ها به اعضا و هواداران حزب توده اطلاق می‌شد، حکایت از تناقض آشکار میان نظر و عمل این حزب داشت؛ یعنی در شعار و تبلیغات چپگرا و در عمل راستگرا بودند.
از بدو نخست وزیری مصدق تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱، آیت‌الله کاشانی با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانی و تشکیل مصاحبه‌های گوناگون با خبرنگاران داخلی و خارجی،‌ حمایت آشکار و کامل خود را از دولت مصدق اعلام داشت. اعلامیه تاریخی وی علیه قوام و به طرفداری از دکتر مصدق، نقش عمده و چشمگیری در بازگشت دوباره مصدق به قدرت ایفا کرد. واقعه ۳۰ تیر نقطه اوج تفاهم و همکاری آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق و آغاز اختلافات و درگیری‌هایی شد که منجر به جدایی آن دو از یکدیگر گردید. اندک مدتی پس از این واقعه بود که آیت‌الله کاشانی در نامه‌ای به دکتر مصدق به برخی از انتصابات او اعتراض کرد. (۱۳) دکتر مصدق نیز از او خواست تا «مدتی از مداخله در امور خودداری فرمایند. خلاصه اینکه هیچگونه اصلاحاتی ممکن نیست مگر اینکه مصدق ، مطلقا در کار خود آزاد باشد ....»(۱۴) اعتراض دیگر آیت‌الله کاشانی، به تقاضای اختیارات فوق‌العاده شش ماهه دکتر مصدق از مجلس بود. گرچه آیت‌الله کاشانی از این اقدام مصدق ناخشنود بود، اما علنا با این تقاضا مخالفت نکرد. (۱۵) پس از این اعتراضات و انتقادات غیر علنی، به تدریج مطبوعات و گروه‌های سیاسی طرفدار دکتر مصدق به مخالفت با آیت‌الله کاشانی پرداختند و بر دامنه این مخالفت‌ها و اتهامات افزوده شد. اما آیت‌الله کاشانی ، به رغم ناخشنودی از برخی اقدامات دکتر صمدق، تا چند ماه پس از آن به حمایت از وی ادامه داد که شاید مهم‌تر از همه تأیید غیر مستقیم دولت مصدق به عنوان دولت اسلامی بود. وی در آبان ماه همان سال اظهار داشت:
«صحیح است که اسلام اصول مالکیت را پذیرفته است، ولی در عین حال برای حفظ وطن و رعایت منافع عمومی ملت اسلام، دولت می‌تواند اموال مردم را مصادره کند. همچنین مردم را از جمع کردن اموال و املاکی که بر خلاف اصول عدالت اجتماعی گرد آمده باشد، بر حذر دارد و اینگونه اموال را حرام بداند.(۱۶)
این رهنمود، تلویحا به مفهوم آن بود که دولت می‌تواند با تفویض اختیار از سوی وی (ولی فقیه) ، گام‌های اساسی در راه تأمین عدالت اجتماعی و اقتصادی جامعه اسلامی بر دارد (در این باره بعدا بیشتر خواهیم گفت). چند روز پس از آن نیز، شایعه هر گونه «اختلاف تازه یا کهنه» بین خود و دکتر مصدق را تکذیب و بر «تفاهم تام و تمام موجود» تأکید کرد.
مدتی بعد وقتی دولت درصدد بر آمد تا متولی آستانه حضرت معصومه (س) را عزل کند، با مخالفت آیت‌آلله بروجردی روبرو شد ، اما آیت‌الله کاشانی اقدام دکتر مصدق را تأیید کرد و خواستار عزل وی شد.(۱۷)
این حمایت های مکرر و آشکار تا دی ماه آن سال ادامه داشت. در آن ماه دکتر مصدق تصمیم گرفت تا اختیارات فوق‌العاده خود را برای یک سال دیگر تمدید کرد، اما آیت‌الله کاشانی که پیش از آن نیز مخالفت خود را با اختیارات فوق‌العاده شش ماهه، طی نامه‌ای خصوصی به دکتر مصدق اعلام داشته بود. این بار طی نامه سرگشاده‌ای به مجلس شورای ملی «آن را نقض اصول قانون اساسی دانست. به عقیده وی تصویب این لایحه، کشور را به وضع دیکتاتوری بر می‌گرداند و خلاف مصلحت بود.
«چنین اختیاراتی مباین مصالح مملکت و دلوت است! و لذا فاقد ارزش قانونی است. در گذشته نیز اشتباهی را که نمایندگان محترم با تفویض چنین اختیاراتی نموده‌اند، دلیل و مجوز تکرار آن نیست».(۱۸)
در این میان روزنامه‌های طرفدار دولت، همصدا با روزنامه حزب توده که از چند ماه پیش از آن، مخالفت خود را کم و بیش با آیت‌‌الله کاشانی ابراز می‌داشت، از این پس به طور آشکار، با تهمت و افترا، به مخالفت با او برخاستند. دکتر مصدق که رای پیشبرد اهداف خود به حمایت‌های آیت‌الله کاشانی نیازمند بود،‌در اوایل بهمن ماه با وی ملاقات کرد و هر دو کوشیدند تا اختلافات خود را بر طرف سازند و در اعلامیه مشترکی به «تعبیرات ناروای جراید از نامه‌ای که درباره اعتراض به لایحه اختیارات به مجلس نوشته شده بود» اشاره کردند. آنان اعلام داشتند که کماکان «همقدم» با یکدیگر گام بر خواهند داشت و از هیچگونه همکاری خودداری نخواهند کرد.(۱۹) به رغم این تفاهم‌، آیت‌الله کاشانی همچنان با لایحه تمدید اختیارات توسط دکتر مصدق مخالفت بود.
این اختلاف نظرها موجب شد تا انگلستان توسط طیفی از عوامل مزدور خود و در پوشش طرفداری از آن دو، در صدد جدایی آنها و بر هم زدن ائتلاف سیاسی گروه‌های ملی مذهبی برآید. «ملی‌‌گرایان که عمیقا از آنچه که در جریان بود و به نظر آنان، همدستی ناشی از سرخوردگی بین رقبای مذهبی آنها و عناصر درباری یا هوادار انگلیسی می‌آمد، جریحه‌دار بودند، در آخرین ماه‌های حکومت مصدق، مبارزه‌ای را با مذهبی‌ها به راه انداختند و حداکثر استفاده را از کلیشه‌های معمول میان نخبگان سیاسی غربی مآب کشورهای اسلامی به عمل آوردند و مذهبی‌ها را متحدان طبیعی امپریالیسم قلمداد کردند». (۲۰)
تهمت‌ها ، افترا و وصله چسبانی‌های جبهه ملی و طرفداران دکتر مصدق به آیت‌الله کاشانی به حدی بود که مورد اعتراض علما و روحانیون حوزه‌های علمیه قم و نجف واقع شد.(۲۱) محاصره اقتصادی ، ورشکستگی دولت، هرج و مرج و آشوب و توطئه‌های گروه‌های سیاسی ، به ویژه حزب توده ، سبب شد تا گروه زیادی از اقشار مختلف مردم، امید خود را نسبت به دولت مصدق برای کنترل اوضاع سیاسی ـ اقتصادی کشور از دست بدهند و در عوض توجه خود را به شاه و دربار معطوف نمایند. دربار نیز، کانون توطئه و کارشکنی علیه دولت شده بود. در چنان اوضاعی که دولت روز به روز حاکمیت سیاسی خود را بر امور از دست می‌داد، دکتر مصدق تصمیم گرفت تا با برگزاری یک رفراندوم، مجلس دوره هفدهم را محل و انتخابات جدیدی را برگزار کند. آیت‌الله کاشانی در اعلامیه‌ای که به همین مناسبت صادر نمود، شدید از دکتر مصدق انتفاد کرد و او را قدرت طلب نامید. وی ضمن انتقاد از دکتر مصدق (که مخالفانش را عامل اجنبی می‌خواند) هشدار داد که نخست وزیر «راه را برای تحکیم دیکتاتوری و حکومت فردی و خودسری هموار می‌سازد و قصد دارد به زور سرنیزه رفراندوم ترتیب دهد». او همچنین انحلال مجلس را «خیانت و عین استبداد» دانست و حکومت دکتر مصدق را «برخلاف شرع اسلام» اعلام کرد. (۲۲) این اعلامیه، امید هر گونه تفاهم مجدد را میان آن دو از بین برد. به دنبال آن، آیت‌الله کاشانی از ریاست مجلس استعفا داد و رفراندوم را تحریم کرد. با این وصف، رفراندوم برگزار و مجلس منحل شد. انحلال مجلس در آن شرایط بحرانی و حساس که تنها ارگان رسمی طرفدار دولت بود، از اشتباهات بزرگ دکتر مصدق به شمار می‌رفت. شاید اگر مجلس منحل نمی‌شد، در روزهای بحرانی پس از فرار شاه و به ویژه در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، می‌توانست در بسیج مردم و خنثی نمودن کودتا تلاش کند.
به هر صورت زمینه‌ای داخلی و خارجی انجام کودتا علیه دولت دکتر مصدق از هر جهت فراهم بود.(۲۳) سازمان‌های جاسوسی آمریکا و انگلستان با کمک‌های مالی و اطلاعاتی به عوامل داخلی خود، طرح مشترک محرمانه‌ای را برای براندازی دولت دکتر مصدق در دو مرحله اجرا کردند.(۲۴) گرچه کودتا در روز ۲۵ مرداد و در مرحله اول با شکست روبرو شد، اما سه روز بعد واحدهایی از ارتش و شهربانی به همراه جمع کثیری از اراذل و اوباش، با یورش به منزل دکتر مصدق و غارت اموال و اسناد موجود در آن، دولت وی را در عصر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساقط کردند و بار دیگر شاه به قدرت رسید.(۲۵)

پژوهشگر: محمد حسن رحمانی
پی‌نوشت:
۱ـ برای اطلاع از شرح حال و مبارزات آیت‌الله کاشانی رجوع کنید به : روحانیت و ملی شدن صنعت نفت و نیز تاریخ فرهنگ معاصر ، شماهر ۶۰۷
۲ـ محمدعلی کاتوزیان ، اقتصاد سیاسی ایران، ج ۲ : سلطنت محمدرضا شاه ، تهران : پاپیروس ، ۱۳۶۸ ، ص ۲۷ ؛ و نیز مقاله‌ای از همین نویسنده با این مشخصات : «تحریم صدور نفت و اقتصاد سیاسی: مصدق و استراتژی اصتاد بدون نفت» و اقتصاد سیاسی: مصدق و استراتژی اقتصاد بدون نفت» در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، گردآورنده جیمزبیل و ویلیام راجر لویس، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات ، تهران، نشر نور ، چاپ دوم ، ۱۳۵۸ ، ص ۳۲۵ .
۳ـ‌ رونالد فری ، «اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت: رابطه سه جانبه» ، در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۲۹۷
۴ـ محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۳۲
۵ـ‌روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، ص ۵۴ و ۵۵
۶ـ از جمله این کسان می‌توان از آیات عظام خوانساری ، کلباسی ، محلاتی ، شاهرودی ... نام برد. همان ، ص ۵۶ـ۵۹ و نیز نگاه کنید به : شاهرخ اخوی ، «نقش روحانیت در صحنه سیاسی ایران» در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۱۵۳. با توجه به این اسناد گویا ، جای تعجب است که چرا دکتر کاتوزیان بر این عقیده است که «در طول نهضت ملی هیچیک از مراجع مذهبی به طور اعم و مرجع تقلید عام که در قم ساکن بود به طور اخص در مورد اوضاع سیاسی کشور اظهار نظر نکردند». پیشین ، ص ۴۹
۷ـ وی می‌نویسد، «مادام که نهضت از وی روحانیون با اصطلاح اسلامی توجیه نشد، از پشتیبانی گسترده مردم برخوردار نبود.» به نقل از :رونالد فری ، «اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت : رابطه سه جانبه» ، مصدق ،‌نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۲۹۶ (پانویس) ؛ ریجارد کاتم ،« ناسیونالیسم در ایران قرن بیستم» ، همان ، ص ۵۲
۸ـ‌روحانیت و ملی شدن صنعت نفت ، ص ۱۱
۹ـ تاکنون کتاب‌های زیادی راجع به جریان ملی شن نفت و نهضت ملی نوشته شده است. به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب‌های قابل توجهی در این زمینه تألیف و ترجمه شده‌اند که غالبا متأثر از اغراض شخصی و گروهی و انگیزه‌ها و وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیک هستند. کتاب‌های زیر به نظر نگارنده بیش از سایر کتاب‌های مربوطه قابل توجهند: محمدعلی کاتوزیان پیشین ؛‌ سپهر ذبیح، ایران در دوران دکتر مصدق ، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی ، تهران ، عطایی ، ۱۳۶۳ ؛ جیمز بیل و ویلیام راجر لویس ، مصدق ، نفت ،‌ناسیونالیسم ایرانی
۱۰ـ محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۴۱
۱۱ـ‌جامی ، گذشته چراغ راه آینده است ، بی جا ، انتشارات سمندر ، ۱۳۵۵، ص ۱۳۴ به بعد
۱۲ـ احسان طبری ، کژراهه ؛ خطاراتی از تاریخ حزب توده ، تهران ، امیرکبیر ، ۱۳۶۶ ، ص ۲۷
۱۳ـ از جمله اعتراضات آیت‌الله کاشانی، انتصاب سرلشکر وثوق به معاونت وزارت جنگ بود. وی همان کسی است که چند روز پیش از آن و در زمان سه روزه قوام، ریاست ژاندارمری را بر عهده داشت. به دستور او بود که تظاهرات طرفداران دکتر مصدق در کاروانسرا سنگی به خاک و خون کشیده شد. برای اطلاع بیشتر از دلایل و ریشه‌های اختلاف نظر آیت‌الله کاشانی و دکرت مصدق رجوع کنید به : شاهرخ ، اخوی ، پیشین ؛ سپهر ذبیح، ‌پیشین ؛‌ حسن آیت، فصلی از تاریخ سیاسی ایران: نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران ، قم آ، چاپ دوم ۱۳۶۲.
۱۴ـ مجاهد ، آیت‌الله کاشانی و نامه مهندس حسیبی، تهران ، بی‌تا آ ، ص ۱۲ـ۱۵؛ به نقل از :شاهرخ خوی ؛ پیشین ص ۱۶۳
۱۵ـ همان، ص ۱۶۴
۱۶ـ اطلاعات ، ۱۴ آبان ۱۳۳۱ به نقل از : شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۶۷.
۱۷ـ‌ شاهرخ اخوی ، پیشین ص ۱۷۱. لازم به یادآوری است که تولیت آستانه حضرت معصومه (س) ، بر خلاف آستان حضرت عبدالعظیم (ع) و مشهد مقدس ، از زمان صفویه تا آن زمان موروثی بود و از طرف حکام شرع تأیید می‌شد و جز مرجع اعلم عصر ، کسی حق تعویض آن را نداشت. بنابراین مصدق، اجازه عزل تولیت قم را نداشت. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: علی دوانی ، شرح زندگانی .......آیت الله بروجردی ، چاپ سوم ، نشر مطهر، ۱۳۷۲ ، ص ۴۳۶ـ۴۲۸
۱۸ـ اطلاعات ، ۲۸ دی ۱۳۳۱، به نقل از: شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۷۳
۱۹ـ شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۷۵
۲۰ـ حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی ، تهران : خوارزمی ۱۳۶۲، ص ۲۱۵ و ۲۱۶ .۲۱ـ روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت ، ص ۱۱۰ و ۱۱۱
۲۲ـ کیهان ، ۷ مرداد ۱۳۳۲ ، به نقل از شاهرخ اخوی پیشین ، ص ۱۸۲
۲۳ـ‌ رجوع کنید به : مصدق ، نفت ، ناسیونالیسم ایرانی «پیشگفتار» ، ص ۱۷ و ۱۸ ، محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۷۲ـ۷۴
۲۴ـ ممدرضا شاه ، خود به دخالت امریکا و انگلیس در براندازی دولت مصدق اعتراف می‌کند و می‌‌نویسد، «بعضی‌ها ، انگلیسی‌ها و مخصوصا امریکاییان را متهم کرده‌اند که در جریان قیام علیه مصدق، به مخالفین وی کمک‌های مالی کرده‌اند. مدارک انکار ناپذیر نشان می‌دهد که در این جریان ، سازمان مرکزی اطلاعات امریکا (سیا) ، شصت هزار دلار خرج کرده است .» پاسخ به تاریخ ، ابی جا بی نا ، ۱۳۵۸) ، ص ۷۷.
۲۵ـ شاه در این باره می‌نویسد، «در مرداد ۳۲، پس از حصول اطمینان از پشتیبانی ایالات متحده امریکا و انگلیس که سرانجام سیاست مشترکی را آغاز کرده بودند و پس از بررسی اوضاع با کرومیت روزولت ، نماینده سازمان مرکزی اطلاعات ایالات متحده ، بر آن شدم که برای یافتن راه حلی ، وارد عمل شوم». همان ، ص ۷۷ ؛ برای اطلاع از تشکیل و سازماندهی کودتاگران و جریان کودتا رجوع کنید به : حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ج.۱: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، تهران ، انتشارات اطلاعات ،‌۱۳۶۹ ، ص ۱۷۶ـ۱۸۵.
ماهنامه شاهد یاران،شماره ۱۶

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

نگاهی به بُعد سیاسی زندگی علامه آشتیانی

نگاهی به بُعد سیاسی زندگی علامه آشتیانی
تردیدی نیست که فلسفه و سیاست نقشی دیرینه در تاریخ حیات بشری دارند و «فلسفه و حکمت» و «سیاست مدن» همواره در زندگی انسان ها، تأثیری مثبت یا منفی از خود بیادگار گذاشته است. در حقیقت، «سیاست» بمفهوم نیک اندیشی و خردورزی و «تدبیر مُدن» بخشی از «فلسفه» و یکی از اهداف اصلی آن است.
«عدل با فراگیری و شمول عام، در همه زمینه های اقتصادی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، قضائی و... تبلور حقیقت «فلسفه» است و «عدالت اجتماعی» وقتی مفهوم و معنی پیدا می کند که «عمومیت» مطلق بیابد و برای همه انسان ها، قابل بهره وری باشد. درواقع: میان فلسفه و سیاست یک هدف مشترک دیرینه و پایدار وجود دارد که این دو را به همدیگر پیوند می زند. این هدف مشترک «عدالت» است. اینکه پیشینیانی چون ارسطو و سقراط و افلاطون و ابن عربی در صفحه غرب و بزرگانی چون فارابی و ابن سینا و شیخ اشراق و سهروردی در صفحه شرق از مختصات و ماهیت عدالت سخن گفته اند، از این حیث بوده که عدالت حضور فلسفه در سیاست و نمود سیاست در فلسفه بوده است. و شاید به همین دلیل، بعضی از فلاسفه معاصر غربی، مبنای اصلی تفکر فلسفی خود را عدالت، قرار داده اند...
استاد جلال الدین، فیلسوف صدرائی عصر ما، درباره عدالت اجتماعی، در گفتگوئی به نکاتی اشاره می کند که می تواند دیدگاه او را به عنوان یک فیلسوف، در این زمینه روشن سازد: استاد آشتیانی در پاسخ این که: «آیا هر جامعه ای که فلاسفه بیشتری داشته باشد، عقلایی تر است؟» می گوید: «درست است، اما نه به این معنا که اگر فلاسفه بروند در مسئولیت های اجرایی ـ مثلاً یکی بشود رئیس جمهور ـ می تواند کارهای بسیاری انجام دهد. افلاطون می گوید: اگر مجلسی مرکب از حکما تشکیل شود، مدینه فاضله می شود. ارسطو نوشته است: استادم خبر نداشته که چنین حکمایی را خداوند خلق نکرده است! افلاطون بیشتر به خود اجتماع اهمیت می داده است، زیرا بنای اجتماع هم آن است که مردم باید روشن و فهمیده باشند. اگر مردم فهمیده نباشند، این برود و آن بیاید، هیچ فایده ای ندارد. اگر حکومتی دینی هم بشود، جامعه خودش باید حکومت را در دست بگیرد. این مسئله مهمی است هر انسانی به استبداد تمایل دارد. می نشیند برای خودش، یک بنای مهم می سازد، بعد هم به درد هیچ کس نمی خورد.
قوانین و موازین اسلام و به ویژه عدالت اجتماعی خیلی مهم است. اگرچه یکی می گفت: اگر اقتصاد مارکسیستی بیاید درست می شود! دیگری می گفت: اگر سرمایه داری به طور متوسط بیاید، مشکل را حل می کند؛ ولی در کنار هر یک از اینها اگر عدالت اجتماعی نباشد، هیچ فایده ای ندارد. عدالت اجتماعی مسئله بسیار مهمی است. هر کشوری اگر به این مسئله اهمیت بدهد مشکلاتش حل می شود. البته عدالت اقتصادی هم جزئی از عدالت اجتماعی است. عدالت اجتماعی بسیار مهم است. این که مردم را روشن کنند و به تدریج طوری شود که نظام وابسته به شخص نباشد، اینها بسیار مهم است. وگرنه می آیند بلندش می کنند، در کاخ بزرگی جایش می دهند، بعد هم وقتی می بینند نشد، با یک لگد این کاخ را خراب می کنند و نوبت به دیگری می رسد. این فایده ندارد.» (کیهان فرهنگی، سال دهم، شماره ۱).
بی تردید تحقق عدالت اجتماعی و زیر مجموعه مکمل آن، و ساختن جامعه ای انسانی یا «مدینه فاضله» و مبارزه با استبداد یا عوامل به وجود آورنده آن، تنها با جمع شدن «فیلسوفان» و پذیرفتن امور اجرائی، عملی نخواهد شد، بلکه این امر، نیاز به تلاش و کوشش همه جانبه سیاسی عملی در راستای اهداف انسانی دارد که برخی از فلاسفه پیشین، در این زمینه کوشا بوده اند... در مورد استاد جلال الدین آشتیانی، متأسفانه اساتید و دوستان، به بعد سیاسی زندگی وی توجهی نکرده و یا حتی اشاره ای هم به آن ننموده اند؛ یعنی امروزه کمتر کسی حتی از دوستان و شاگردان استاد آشتیانی به درستی می داند که وی از سال ها پیش از انقلاب اسلامی عملاً یک شخص فعّال سیاسی ـ اجتماعی بود و در حد توان خود، در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت و حوادث بعد از آن، نقشی به عهده داشته است. در واقع آشتیانی با توجه به موضع گیری مثبت مرحوم آیت الله بروجردی در نخستین مراحل امر ملی شدن صنعت نفت، از روش رهبری نهضت، پشتیبانی و با آن همکاری می نمود و این موضع گیری حتی پس از کودتای ضد ملی ۲۸ مرداد و شکست ظاهری نهضت، ادامه یافت و آشتیانی، رابط معتمد این امر بود و در ایصال نامه های رهبران مسلمان نهضت مقاومت ملی به آیت الله بروجردی و ابلاغ دیدگاههای آیت الله بروجردی در قبال رژیم کودتا، به رهبری نهضت مقاومت، نقش اصلی را به عهده داشت.
یکی از این نامه ها، که در واقع یک سند تاریخی مربوط به بخشی از تاریخ معاصر ایران است و نشان دهنده موضع گیری صادقانه رهبری نهضت مقاومت، در قبال مسائل پس از کودتا بود، توسط استاد جلال آشتیانی که موقعیت ویژه ای در بیت مرجعیت وقت داشت، به معظم له ایصال شد و موضع گیری منفی بعدی مرحوم آیت الله بروجردی در قبال رژیم بی تأثیر از حضور آشتیانی در بیت نبود. متن یکی از نامه های نهضت مقاومت:
«پیشگاه حضرت آیت الله العظمی آقای حاج آقا حسین بروجردی پیشوای معظم مسلمین مدظله العالی جای تردید نیست که نهضت مشروطیت معلول کثرت ظلم و تعدی و انواع اجحاف و اعتساف و استبداد حکام و سلاطین بوده که بر مردم مسلمان این کشور حکومت می کردند. مردم ستمدیده با هدایت علماء اعلام و مراجع عظیم الشأن صدر مشروطیت بحکم التزامی شرع «ان الله یأمرکم بالعدل» و به منظور سد ابواب جور و ظلم و اجرای عدل و انصاف با مجاهدت عظیم الشأن و تحمل مصائب و شدائد بسی از بذل مال و جان فراوان و به فضل خداوند متعال موفق شدند حکومت مطلقه استبداد را به مشروطیت تبدیل و حکومت ملی را بر مدار قانون اساسی و متمم آن مستقر سازند. مجاهدین مشروطه وجود مبارک علماء اعلام را در هر عصر تا ظهور صاحب شرع، حافظ و ناظر قانون اساسی قرار دادند و غرض از اهتمام و فداکاری این بود که عموم اهالی کشور با آزادی کامل، منتخبین خود را به مجلس گسیل دارند و نمایندگان ملت بر حسب تکلیف شرعی و رعایت مصالح و مقتضیات عصر در طریق سعادت مردم با کمال آزادی اظهار عقیده نموده و تصمیمات خود را به وسیله دولت منتخب متحد خود، به مورد اجرا گذارد بنابر سعی و اهتمام علماء اعلام صدر مشروطیت در قانون اساسی مقرر گردید که مردم این مملکت اسلامی دارای رای و عقیده آزاد بوده و در امور کشور خود حق مداخله مشروع داشته باشند جان و مال، مسکن و عرض و حیثیت مردم از تجاوز محفوظ بماند. مطبوعات غیر از کتب ضلال از تعرض مصون و افراد ناس در مقابل قانون متساوی الحقوق باشند تا حدود دولت بر مبنای احکام شرع مقدس و قانون اساسی معین و حقوق مردم به همین استوار باشد. هنوز آثار کتبی مراجع بزرگ صدر مشروطیت مانند آیات الله عظام مرحومین خراسانی و تهرانی و مازندرانی و سایر علماء اعلام و مستندات احکام مقدسه آنان بر آن که مخالف با حکومت ملی مشروطیت و تضییع حقوق عمومی در حکم مخالفت با صاحب شرع انور می باشد، در مجموعه مذاکرات مجلس ثبت و ضبط است. مع الوصف پس از چندی بر اثر اهمال و مسامحه و نفاق و شقاق بعضی از سران مشروطه و دخالت عمال بیگانه حکومت دیکتاتوری به وسیله اجانب بر مردمی که تازه از زیر بار استبداد نجات یافته بودند، مستقر و قریب بیست سال مشروطیت ایران عملاً دچار وقفه و تعطیل گردید.
نسل معاصر شاهد و ناظر مظالم آن حکومت بودند و دیدند که چگونه دین و عرض و ناموس و مال مردم مورد تعدی و تجاوز قرار گرفت و من جمله علماء بیش از طبقات دیگر مورد تضییق و فشار واقع شدند و در این میان جمعی مانند مرحوم مدرس شربت شهادت نوشیدند.
فجایع زندان مختاری و قتل عام مردم در حادثه مشهد مقدس از جمله هزاران جنایات آن دوره سیاه است. هشت ماه قبل بار دیگر ملت مظلوم ایران با کودتای نظامی دیگری مواجه و دولت معتمد ملی مردم ایران به دستور اجانب و فرمان غیر نافذ و خلاف قانون اساسی مقام سلطنت، واژگون گردید و حکومت دیکتاتوری به مباشرت سرلشکر زاهدی (یکی از عوامل جنایتکار دوره بیست ساله) مستقر شد. بالنتیجه امروز پس از گذشتن پنجاه سال از آغاز مشروطیت قانون اساسی مطلقاً در محاق فراموشی افتاد و تمام موازین عدل و انصاف با مصونیت مال و جان و عرض و ناموس و منزل و مسکن پایمال گردید. ظلم و جور و اعمال فجیعه مأمورین دستگاه به حد غیر قابل تحملی رسیده است.
اشخاصی که طبق قانون باید آزاد باشند و به آزادی اظهار عقیده نمایند، مقیّد و محبوسند و کسانی که باید مقیّد باشند، آزادی مطلق دارند.
در زندان این حکومت آزادمردانی که سالها برای خلع ید اجانب و احیای استقلال سیاسی و اقتصادی کشور فداکاری کرده اند، به سختی انتقام می کشند، جور و فساد سراسر کشور را فرا گرفته، غارت اموال و هتک نوامیس به دست قوای مسلح به نام حکومت نظامی و اجامر و اوباش در تمام کشور رایج یوماً و لیلاً در تزاید است.
مخربین اساس مشروطیت به حیله و تزویر اذهان را مشوب و با القاء شبهات به بهانه مبارزه با توده و کمونیزم، مردم متدین را از مسکن خود آواره و تبعید می کنند و یا در سیاه چال های زندان انداخته مورد انواع شکنجه و عذاب قرار می دهند؛ چنان که عده ای برابر همین شکنجه های عصر مغولی مقتول و بقیه با بدترین وضعی به سر می برند (در صورتی که فشار و شکنجه بیشتر موجب اعتراف و تمایل مردم و افکار و عقاید مضره می شود) هر کس به صلاح مملکت و ملت حرفی بزند، از حق ملی و فطری خود (حق مسلمان آزاد) بخواهد استفاده کند، به امر مقام سلطنت و به دست حکومت غاصب مواجه با حبس و جرح و قتل و نهیب اموال می شود. سرآمد فجایع این حکومت نحوه انتخابات تحمیلی و تشکیل مجلسین فرمایشی در تهران و منظر عمومی در محیط رعب و وحشت، به وسیله قتل و جرح و حبس عده کثیری خاتمه یافت، به حدی که فضاحت این اعمال در جراید و مطبوعات کشورهای جهان منعکس گردیده است. بر ما و عموم علاقه مندان به کشور ثابت و محرز است که تمام این فجایع مستند به عقل دولت غیرقانونی و به دستور اجنبی می باشد. می خواهند با ایجاد رعب و وحشت و تحمیل مجلس فرمایشی احساسات ملی را خفه و خاموش و بیگانگان را بر منابع ثروت مملکت مسلط نموده ملت مظلوم و مسلمان را اسیر مطامع آنها قرار دهد و اساس استقلال کشور را در هم ریزند.
بنابراین بر حسب تکلیف شرعی و وظیفه ملی و وجدان و نظر به ضرورت در حفظ نوامیس اسلامی و محض نجات مکتب مسلمان و برای کوتاه کردن دست دولت غاصبی که به نفع اجانب و بر خلاف قوانین در تمام حقوق و شئون ملی مداخله می کند و برای اینکه یک ملت مسلمان طبق آیه شریفه (لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا) تحت نفوذ و استعمار اجانب قرار نگیرد، لازم دانستیم خاطر مبارک را به عواقب وخیم اوضاع حاضره جلب کنیم.
ما معتقدیم که بر مقام روحانیت عظمی که ملجاء و پناهگاه مسلمانان این کشور است، نظر به علاقه و نفوذ کلمه ای که در جامعه مسلمان ایران دارند، فرض است پیش از آن که فرصت از دست برود، با کمک مردم در مقام چاره جویی و طرد این حکومت غاصب و اعاده حکومت ملی برآیند تا مجالی برای استفاده دشمنان خارجی باقی نماند و حیثیت و حقوق مسلمانان بیش از این در معرض تضییع و ملعبه اجانب قرار نگیرد و بالاخص بار دیگر وضعی پیش نیاید که نظیر دوره ۲۰ ساله انجام شعائر و وظایف دینی ممنوع و علمای اعلام در خطر قتل و حبس و زجر و هتک حرمت و فشار و تضییع واقع بشوند.
در خاتمه تذکر این نکته لازم است که هر تصمیمی که این دولت غاصب غیر معتمد بگیرد و هر تصویبی از مجلس فرمایشی صادر گردد در پیشگاه ملت ایران و دنیا ارزش و اعتباری نخواهد داشت؛ زیرا دخالت مأمورین حکومت در امر انتخابات مجلسین مشهور عموم ایرانیان و ناظرین خارجی بوده و اسناد مسلم تخلفات و تقلبّات و فعل و انفعالات این حکومت و انجمن های نظارت خائن او را در نصب کاندیداهای دولتی و عمال مزدور بدسابقه اجنبی ثابت و محرز می نماید و همه دیده اند که چگونه افراد را با تهدید به قتل و ضرب و شتم و تبعید از حق ملی خود محروم و با شدت عمل حکومت نظامی (برخلاف قانون) انتخابات فرمایشی را تحمیل کردند تا جایی که تصویر مناظر ننگین از انتخابات تحمیلی در جراید و مجلات خارجی درج گردید. انتظار تصمیم عاجل را در دفع خائنین از آن مقام شامخ داریم.
نهضت مقاومت ملی اردیبهشت ۱۳۳۳»
علاوه بر ایصال نامه و پیام، استاد آشتیانی، چگونگی موضع گیری های آیت الله بروجردی را در قبال پیکهای اعزامی رژیم، خود می نوشت و به اطلاع دوستان می رسانید که با نشر آنها در نشریه مخفی نهضت مقاومت و «لو» رفتن یکی از مقالات، به قلم و خط خود استاد، مسأله دستگیری و تعقیب ایشان مطرح گردید.
یکی از این موضع گیری ها که پس از دریافت نامه رسمی نهضت مقاومت به آیت الله بروجردی به عمل آمد، همان طور که خبر آن در نشریه مخفی نهضت مقاومت ملی، منتشر شده است، چنین بود: «اعتراض حضرت آیت الله العظمی نسبت به انتخابات فرمایشی دستگاه غاصب کنونی، سزاوار معلوم الحال را به عنوان نماینده دولتی به قم روانه کرده بود. نظر به مخالفت شدید و اعتراض آیت الله بروجردی، مشارالیه از قم «فرار» و فرماندار نیز به تهران احضار گردید.
حضرت آیت الله به دستگاه پیغام فرموده و تاکید نمودند که چنان که بخواهند کسی را در انتخابات تحمیل نمایند، ایران را ترک خواهند فرمود. به همین جهت از طرف طلاب علوم دینیه و اهالی، تظاهراتی صورت گرفت.» (نشریه مخفی نهضت مقاومت ملی، شماره مورخ ۲۶ دی ماه ۱۳۳۳). استاد جلال آشتیانی در نامه ای به این جانب در این رابطه چنین می نویسد: «... بنده مدت دو سال با این نهضتی ها کار کردم. تالی فاسد هم برای بنده داشت. بعضی از مقالات آنها را که به خط بنده بود، حکومت نظامی نمی دانم به چه وسیله به دست آورده و سخت بنده را تعقیب نموده و حضرت آیت الله بروجردی سعی بلیغی مبذول داشته تا از تعقیب این امر حضرات منصرف شوند...».
متأسفانه این جانب شرح «ماوقع» را از خود مرحوم استاد جلال نپرسیدم، ولی چون آقای دکتر ابراهیم یزدی در آن موقع با «نهضت و مقاومت» و «حوزه علمیۀ قم» تماس و همکاری داشت، موضوع را از ایشان پرسیدم که متن پاسخ کتبی ایشان به این جانب چنین بود: «... در دیدار حضوری نکته ای را در مورد شادروان دکتر سید جلال آشتیانی بیان فرمودید. موضوع به سالهای ۱۳۳۴ و ۱۳۳۵ یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر می گردد که منجر به بازداشت آن مرحوم شد. متأسفانه در اسناد تاریخی نهضت مقاومت ملی که در اختیار دارم، گزارش این امر را پیدا نکردم؛ ولی خلاصه آن به قرار زیر است:
بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، شاه چندین بار اظهار علاقه کرده بود که با مرحوم آیت الله بروجردی دیدار داشته باشد؛ اما ایشان امتناع داشت. صدرالاشراف که هم با شاه بسیار نزدیک بود و هم به مراجع، به قم و به دیدار آقای بروجردی رفت تا ایشان را قانع سازد، که اگر شاه برای زیارت به قم آمد، آقای بروجردی ایشان را بپذیرد. آقای بروجردی پاسخ داده بود که اگر بیاید، از قم خارج خواهد شد. در واقع صدرالاشراف به دیدار آقای بروجردی رفت تا درباره روابط شاه با مراجع، با ایشان گفتگو کند... مرحوم سید جلال آشتیانی که با آیت الله بروجردی بسیار نزدیک بود، در این دیدار حضور داشت. این دیدار ظاهراً بعد از دستگیری و اعدام رهبران فدائیان اسلام و کشتار سایر فعالان سیاسی صورت گرفت. مرحوم بروجردی به شدت به سیاست ها و عملکردهای دولت و شاه اعتراض می کنند و این که شما (حکومت شاه) در ارتکاب به جنایت، روی کمونیست ها را سفید کرده اید... مرحوم سید جلال، مشروح این مذاکرات را مکتوب کرده و توسط مرحوم آیت الله حاج سید رضا زنجانی، یا مرحوم میر سید علی رضوی قمی، که از روحانیان فعال ضد کودتا و طرفدار مصدق بودند، برای نهضت مقاومت ملی می فرستد. خبر این دیدار و مذاکره در نشریات نهضت مقاومت ملی منتشر گردید. و همین امر موجب بازداشت آقای سید جلال آشتیانی گردید. برای پیدا کردن اصل این گزارش چاپ شده، به اسناد مراجعه خواهم کرد. در صورتی که پیدا کردم، آن را برای شما خواهم فرستاد. موفق و مؤید باشید.
ابراهیم یزدی. تهران ۳۱/۴/۸۴
به توجه به اشاره استاد آشتیانی در نامه خود، به دو سال همکاری با نهضت و توضیح جناب آقای دکتر یزدی به چگونگی گوشه ای از آن، دیگر جای تردید باقی نمی ماند که استاد آشتیانی در فعالیتهای سیاسی، دخالت داشت و این در واقع بعدی دیگر از ابعاد زندگی استاد آشتیانی را نشان می دهد.
البته ظاهراً استاد آشتیانی پس از این «واقعه» به احتیاط روی آورد و دیدگاههای سیاسی خود را، فقط بر دوستان نزدیک خود، به ویژه در محفل دوستان منزل مرحوم سید مهدی رضوی قمی در تجریش بیان می کرد. استاد یک بار در همان محفل گفت: من برای «شکرآب» نشدن روابط مرجعیت با نخست وزیری وقت، تمام تلاشهای خود را به کار بردم؛ ولی توطئه دشمنان قویتر بود و «نشد آنچه باید می شد و شد آنچه نباید می شد!»
البته باید این نکته را پذیرفت که برخلاف برخی از اندیشمندان که در باب سیاست و هست ها و بایدهای آن اظهارنظر کرده و می کوشند دیدگاهی را اظهار دارند که طی آن فلسفه سیاسی شان نیز بیان شود، استاد آشتیانی، در باب سیاست و مبادی نظری آن چیزی به قلم نیاورد. این موضوع علتی جز این نداشت که استاد اساساً به فلسفه بماهو فلسفه نظر داشت، و چنین به نظر می رسد که استاد آشتیانی با نظر به تعلق خاطر عمیق به تحصیل و تدریس فلسفه و آنگاه اهتمام به تصحیح متون و احیای آثار فلسفی که از دهه سوم و چهارم عمر خویش به جد به آن اشتغال داشت، هرگز فرصت ورود و شرکت در مسائلی که بعدها در بیان و بنان دانایان فلسفی برای خود جایی مهم گشود، نیافت.
شاید هم مفاهیم و نوع زاویه دید فلسفه، به فیلسوف اجازه می دهد که عدم ورود در سیاست را نیز «نوعی سیاست» بداند. از این رو برخورد فیلسوف با سیاست هر نوع که باشد، چه مثبت و چه منفی، سیاست خوانده می شود! با این معیار استاد علامه آشتیانی نیز همواره در واقع در دنیای سیاست گام می زد و هرگز نمی توان وی را به دوری از سیاست متهم کرد؛ چه، او با عقل فلسفی خویش و با مقام والایی که در دنیای حکمت و عرفان داشت، ترجیح داده بود که تجربه کار سیاسی پیشین را در همکاری با نهضتی ها، تکرار نکند و مستقیماً وارد دنیای سیاست نشود و به تعلیم و تحقیق بپردازد و البته اگر در کلام و گفتار استاد آشتیانی سخنی در باب آزادی و یا مسائل مربوط به دمکراسی و حقوق بشر دیده نمی شود، از آن رو نیست که وی از این مسائل بی خبر و بی اطلاع بوده است، و یا نسبت به چنین موضوعاتی توجهی نداشته است، بلکه علت اصلی به روشی برمی گردد که او برای زندگی خویش برگزیده بود و آنگاه دیدگاه ها و پژوهش های خویش را بر اساس آن سامان می داد.
درواقع پس از تجربه تلخ نخستین که در نامه های خود به آن تصریح دارد، (متن نامه ها را در بخش پایانی خواهیم آورد) استاد آشتیانی، ذهن خود را با مباحث کوچک و بزرگ دنیای پژوهندگان سیاست و اقتصاد درگیر ننمود و نخواست در این زمینه ها وارد معرکه بشود و بی شک نمی توان گفت که این موضوع از عدم آشنایی نشأت گرفته است، بلکه همان گونه که اشاره شد عامل این موضوع را باید در نحوه برداشت فکری او جستجو کرد. این نحوه نگرش عملاً به سیر در حقایق معنوی و واقعیت های فلسفی فیلسوفان بزرگ و حکمای بزرگ جهان برمی گشت و شاید همین موضوع بود که سبب شده بود او نسبت به فلسفه غرب نیز بی اعتنا باشد.
تأمل در بسیاری از گفتارها و مصاحبه های استاد فقید حاکی از این نکته است که وی به تمام معنا در حال پویش فلسفی و تکامل فکری بود. بخش هایی از گفتار او در یکی از مصاحبه های رسمی و جدی به تنهایی کافی است تا نشان دهد که آشتیانی نه تنها مرد دانایی در فلسفه و عرفان به عنوان حوزه تخصصی خود بود، بلکه از مسائل پیرامونی خود از جمله مسائل سیاسی، نیز به تمام معنا مطلع بود. در تأیید این موضوع از آن گفتار او یاد به عمل می آوریم که اظهار داشت:
«اجتماع بشری مسئله دیگری است... حالا جوامع دنیا به هم نزدیک است، مثل سابق نیستند. سابق ممکن بود که یک کشور در لاک خود فرو برود و اصلا صد سال هم از دنیا خبر نداشته باشد، اما حالا این جور نیست. تماس های اجتماعی یا تحول علوم آنی به آنی است.»
در ادامه همین گفتار است که وی از بعضی از رفقای سیاسی گله مند است و گفتارشان را این گونه نقد می کند که گویا به «بیخ علم» رسیده اند: «من گاهی رادیو گوش می دهم. بعضی از این رفقای ما چنان در امور سیاسی جدی صحبت می کنند که مثل اینکه به بیخ علم رسیده اند. می فهمند که پانصد سال بعد در آمریکا یا روس چه می شود! نخیر، حالا خیلی مشکل است؛ مثلاً فردی می گوید اگر ما فلان کار را نکنیم، استعمارگران تخمی در منطقه می کارند که صد سال بعد آن را درو کنند! باید گفت: استعمار در این زمان چنین کاری نمی کند. استعمارگران در حال فعلی صبح تخم را می کارند، بعدازظهر هم درو می کنند. این مطلب در دوران خاقان مغفور متصور بود! زندگی ما الآن طوری شده که نمی توانیم مثل یک سالک هفتصد سال قبل زندگی کنیم...» به نظر می رسد که همین دیدگاه کافی باشد تا از جهت گیری های درونی فیلسوف پرده بردارد.
به هر حال زندگی و حیات و حقیقت استاد آشتیانی نشان دهنده جهادی است که در جهت «احیای نفوس» پیش می رفت. حدود و ثغور این احیا با دوراندیشی تعیین شده بود. این احیا، کوشش دامنه دار در جهت تثبیت پایه های اصیل فرهنگی استوار بود که ریشه به عمر تمدن اسلامی در مشرق زمین می رساند.
به نظر می رسد زمان در خصوص قضاوت پیرامون او و کارهایش اندکی زود باشد. برای روشن شدن فلسفه و اندیشه شخصیتی چون استاد آشتیانی و کاری که در دنیای علم و فلسفه و عمل و سیاست و اجتماع انجام داد، زمان باید بگذرد و موشکافانی از اصحاب و فکر، تحلیل بدون هیچ حب و بغضی پس از مطالعه در تمام حاصل و محصول فکری وی، نسبت او و مسائل را به درستی تبیین کنند. هرگاه آن روز فرا رسید و موشکافی تیزبین قلم به نوشتن برداشت، نباید این جمله استاد آشتیانی را که در بستر نامه ای خفته است، فراموش کند: «اگر چندین سال متوالی، منظم و مرتب، همگی در صف واحد، دست به دست هم بدهیم و وطن را به نحو طبیعی به طرف کمال سوق دهیم، حق زندگی خواهیم داشت».

وبگردی
جنجال ساشا پسر سفیر !
جنجال ساشا پسر سفیر ! - ساشا سبحانی که فرزند سفیر پیشین ایران در ونزوئلاست در این ویدئو می‌گوید: تا کی می‌خواهید حسادت کنید، به جای بد و بیراه نوشتن برای من بروید پول در بیاورید، اگر نمی‌توانید پول دربیاورید، نمی‌توانید زندگی کنید، بروید بمیرید. تمام!
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند - به فاصله چندسال از انتشار اخباری که حکایت از واگذاری مجوز صید ترال به چینی‌ها در آب‌های جنوبی کشورمان داشت و همواره تکذیب می‌شد، بالاخره مشخص شد که تکذیب‌های مسئولان غیرواقعی بوده است؛ واقعیتی عجیب که موجب بروز ابهامات فراوانی می‌شود.
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.