سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷ / Tuesday, 23 October, 2018

سیری در مناسبات سیاسی آیت‌آلله کاشانی و دکتر مصدق


سیری در مناسبات سیاسی آیت‌آلله کاشانی و دکتر مصدق
در مجلس دوره شانزدهم که انتخابات آن در فضایی نسبتا آزاد انجام شد، چند تن از نمایندگان واقعی مردم توانستند به مجلس راه یابند که در رأس آنان آیت‌الله کاشانی و دکتر محمد مصدق قرار داشتند. آیت‌الله کاشانی از روحانیون مبارزی بود که در انقلاب اسلامی عراق، نقش بارزی داشت و پس از شکست انقلاب و تعقیب رهبران، از چنگ نیروهای انگلیسی گریخت و مخفیانه وارد ایران شد. پس از سقوط رضا خان در شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ماه ۱۳۲۸ که به عنوان نماینده مردم وارد مجلس گردید، چند بار دستگیر شد و سال‌ها در حبس و تبعید به سر برد. هنگامی که از سوی مردم تهران به عنوان نماینده مجلس انتخاب شد، در لبنان تبعید بود و دولت ناچار شد وی را به ایران بازگرداند. آیت‌الله کاشانی در میان استقبال بی‌نظیر مردم، وارد تهران شد و مبارزه خود را آغاز کرد.(۱)
دکتر مصدق نیز سیاستمدار توانایی بود که هر چند در آغاز به قدرت رسیدن رضا خان، جزو مشاورانش قرار داشت، لکن پس از مدتی از او دوری جست و هم صدا با مدرس،‌ با سلطنت وی به مخالفت برخاست که همان سبب مغضوب شدن او شد. وی گرچه تحصیل‌کرده اروپا به شمار می‌رفت، اما به سنن و فرهنگ ملی پایبند بود. همین ویژگی‌ها موجب شد تا نزد مردم وجاهت و احترام فراوانی را به دست آورد.
چند ماه پس از گشایش مجلس شانزدهم، دکتر مصدق که ریاست کمیسیون مخصوص نفت را بر عهده داشت، طرح «ملی شدن صنعت نفت» کشور را مطرح کرد. او بیش از این در مجلس دوره چهاردهم (اسفند ۱۳۲۲ـاسفند ۱۳۲۴) توانست قانونی را از مجلس بگذراند که بر اساس آن، دادن هر گونه امتیاز نفتی به خارجیان از سوی دولت، بدون تصویب مجلس، مممنوع می‌شد. (۲) به نظر وی «شکست نفت انگلیس و ایران» ، مظهر امپریالیسم بود،(۳) بنابراین تا زمانی که یک شرکت خصوصی یا دولتی خارجی، در ایران امتیاز نفت داشت، استقلال ایران مورد تهدید بود و سیاست‌های داخلی، تحت تأثیر نیروهای خارجی قرار می‌گرفت. شرکت نفت انگلیس و ایران، برای انگلیس منافع ریشه‌داری را در اقتصاد سیاسی ایران فراهم آورده و روابط سیاسی داخلی و خارجی ایران را تحت تأثیر و در معرض مداخله آن کشور قرار داده بود. اگر ایران می‌خواست به استقلال و خودمختاری واقعی دست یابد، می‌بایست خود را از شر این بخش محصور و دستاویز خارجی خلاص کند.(۴)
به مجرد طرح ملی شدن صنعت نفت، آیت‌الله کاشانی طی اعلامیه مبسوطی، کوشش برای ملی شدن صنعت نفت را «تکلیف دینی و وطنی ملت مسلمان ایران» دانست (۵) و به دنبال آن مراجع و علمای دیگر با صدور فتاوای جداگانه، ضمن تجلیل از آیت‌الله کاشانی ، نظر ایشان را قویا مورد تأیید قرار دادند. (۶) همین حمایت‌های علما بود که به قول خانم لمبتون ، «باعث گسترش نهضت و مردمی شدن آن شد».(۷) همزمان با طرح ملی شدن نفت در مجلس ، سپهبد رزم‌ارا نخست وزیر شد. او نظامی مستبدی بود که پیش از آن ریاست ستاد ارتش را بر عهده اشت. وی مصمم بود تا ضمن ایستادگی و ممانعت از تصویب ملی شدن نفت، نمایندگان طرفدار خود را در مجلس به تصویب «قرارداد الحاقی گس ـ گلشائیان» متقاعد کند، اما آیت‌الله کاشانی در اعلامیه‌ای که علیه او صادرکرد، مخالفت شدید و قطعی خود را با انتصاب او اعلام داشت و وی را منتسب به بیگانگان دانست.(۸) با ترور رزم‌آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ توسط فداییان اسلام ، بن بست موجود بر سر تصویب ملی شدن صنعت نفت شکسته شد. اکثریت نمایندگان مخالف مجلس که به شدت هراسان شده بودند، گزارش کمیسیون را در ۲۴ اسفند و نمایندگان مجلس سنا در ۲۹ اسفند همان سال تصویب کردند. بدین ترتیب صنعت نفت در کشور ملی اعلام شد و پیروزی سیاسی مهمی برای مردم به دست آمد.
کابینه ناتوان علا‌ ، پس از یک ماه و نیم سقوط کرد و دکتر مصدق با رأی اکثریت نمایندگان مجلس ، در ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید. در خرداد ماه آن سال، دولت ایران از شرکت نفت خلع ید کرد و مدیران انگلیسی آن از کشور اخراج شدند. دولت انگلستان نیز در مقابل، خرید نفت از ایران را قطع کرد و ناوگان جنگی خود را به آبادان گسیل داشت. در طول دوران نخست وزیری دکتر مصدق ، یعنی کمتر از دو سال و نیم، حوادث سیاسی مهم و سرنوشت‌سازی در کشور به وقوع پیوستند که پرداختن به جزئیات آنها در حوصله این نوشته نیست و خوانندگان می‌توانند به کتاب‌های مربوط در این زمینه مراجعه کنند. (۹) در طول این مدت مذاکرات متعدد با هیأت‌های انگلیسی ، امریکایی‌ و بانک جهانی برای حل مسئله نفت با شکست مواجه شد. مشکلات اقتصادی و به تبع آن بی‌ثباتی سیاسی و چند دستگی در کشور پدیدار شد. همه چیز به حل مسئله نفت بستگی داشت و شکست در این مهم، دلیل اصلی سرخوردگی ، چند دستگی و شکست نهایی بود. بین فروردین ۱۳۳۰ و مرداد ۱۳۳۲ به چز چند روز ، مصدق نخست وزیر بود؛ اما یا تمامی دستگاه دولتی یا همه نقاط کشور را در کنترل خود نداشت. او فقط رهبر یک جنبش سیاسی دموکراتیک و رییس یک هیأت دولت مستقل بود، یعنی حتی در مساعدترین اوضاع نیز، تنها یکی از ارگان‌های دولت را در اختیار داشت. سایر بخش‌های دستگاه دولتی هنوز در دست عمال و نهادهای استبداد بود که برای حفظ منافع خود یا قدرت‌های دیگر، علیه نهضت می توطئه می‌کردند. ایران آن دوران، نمونه‌ای بارز از حاکمیتی دوگانه بود که ارکان آن را نیروهای ملی تحت رهبری مصدق و قدرت‌های محافظه‌کار و استبدادی (و خارجی) تحت رهبری شاه ، تشکیل می‌دادند و برنده نهایی گروه دوم بود». (۱۰)
در طی دوره اول نخست وزیری مصدق ( اردیبهشت ۱۳۳۰ الی تیر ۱۳۳۱) ، احزاب و گروه‌ای راست وابسته و حزب چپگرای توده،‌دولت او را آماج حملات سخت خود قرار دادند. حزب توده که در نخستین روزهای پس از سقوط رضا خان اعلام موجودیت کرد، در آغاز ، جبهه‌ای دموکراتیک و متشکل از اشخاص و جریان‌های فکری گوناگون بود تا حزبی سیاسی ـ ایدئولوژیک . اهداف کلی آن ، مطابق مرامنامه ، عبارت بودند از : استقرار دموکراسی پارلمانی ، بازسازی اقتصاد سیاسی و گسترش رفاه عمومی و عدالت اجتماعی. (۱۱) حزب در دوران ابتدایی حیات خود پا به پای دیپلماسی شوروی پیش می‌رفت، ۱۲ ماه پس از تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ، آشکارا در جهت اهداف ضد ملی و در مسیر سیاست خارج یشوروی گام برداشت. این حزب، مانند بسیاری دیگر از احزاب کمونیستی جهان در آن دوران ،‌منافع استراتژیک جهانی شوروی را مقدم بر استراتژی و مصالح ملی کشور قرار داده بود.
از این رو زمانی که مردم ایران و دولت مصدق بر سر ملی کردن صنعت نفت با انگلستان درگیر یک نبرد سخت سیاسی ـ اقتصادی بودند، حزب توده، امریکا، دشمن اصلی شوروی را آماج حملات خود قرار می‌داد در سیاست داخلی نیز، مصدق را طرفدار امپریالیسم می‌دانست. زیرا بر اساس استراتژی سیاست خارجی شوروی، هر جنبش ضد استعماری غیرکمونیستی، مرتجعانه و در راستای اهداف امپریالیستی بود.
اصطلاح «توده نفتی» که در آن سال‌ها به اعضا و هواداران حزب توده اطلاق می‌شد، حکایت از تناقض آشکار میان نظر و عمل این حزب داشت؛ یعنی در شعار و تبلیغات چپگرا و در عمل راستگرا بودند.
از بدو نخست وزیری مصدق تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱، آیت‌الله کاشانی با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانی و تشکیل مصاحبه‌های گوناگون با خبرنگاران داخلی و خارجی،‌ حمایت آشکار و کامل خود را از دولت مصدق اعلام داشت. اعلامیه تاریخی وی علیه قوام و به طرفداری از دکتر مصدق، نقش عمده و چشمگیری در بازگشت دوباره مصدق به قدرت ایفا کرد. واقعه ۳۰ تیر نقطه اوج تفاهم و همکاری آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق و آغاز اختلافات و درگیری‌هایی شد که منجر به جدایی آن دو از یکدیگر گردید. اندک مدتی پس از این واقعه بود که آیت‌الله کاشانی در نامه‌ای به دکتر مصدق به برخی از انتصابات او اعتراض کرد. (۱۳) دکتر مصدق نیز از او خواست تا «مدتی از مداخله در امور خودداری فرمایند. خلاصه اینکه هیچگونه اصلاحاتی ممکن نیست مگر اینکه مصدق ، مطلقا در کار خود آزاد باشد ....»(۱۴) اعتراض دیگر آیت‌الله کاشانی، به تقاضای اختیارات فوق‌العاده شش ماهه دکتر مصدق از مجلس بود. گرچه آیت‌الله کاشانی از این اقدام مصدق ناخشنود بود، اما علنا با این تقاضا مخالفت نکرد. (۱۵) پس از این اعتراضات و انتقادات غیر علنی، به تدریج مطبوعات و گروه‌های سیاسی طرفدار دکتر مصدق به مخالفت با آیت‌الله کاشانی پرداختند و بر دامنه این مخالفت‌ها و اتهامات افزوده شد. اما آیت‌الله کاشانی ، به رغم ناخشنودی از برخی اقدامات دکتر صمدق، تا چند ماه پس از آن به حمایت از وی ادامه داد که شاید مهم‌تر از همه تأیید غیر مستقیم دولت مصدق به عنوان دولت اسلامی بود. وی در آبان ماه همان سال اظهار داشت:
«صحیح است که اسلام اصول مالکیت را پذیرفته است، ولی در عین حال برای حفظ وطن و رعایت منافع عمومی ملت اسلام، دولت می‌تواند اموال مردم را مصادره کند. همچنین مردم را از جمع کردن اموال و املاکی که بر خلاف اصول عدالت اجتماعی گرد آمده باشد، بر حذر دارد و اینگونه اموال را حرام بداند.(۱۶)
این رهنمود، تلویحا به مفهوم آن بود که دولت می‌تواند با تفویض اختیار از سوی وی (ولی فقیه) ، گام‌های اساسی در راه تأمین عدالت اجتماعی و اقتصادی جامعه اسلامی بر دارد (در این باره بعدا بیشتر خواهیم گفت). چند روز پس از آن نیز، شایعه هر گونه «اختلاف تازه یا کهنه» بین خود و دکتر مصدق را تکذیب و بر «تفاهم تام و تمام موجود» تأکید کرد.
مدتی بعد وقتی دولت درصدد بر آمد تا متولی آستانه حضرت معصومه (س) را عزل کند، با مخالفت آیت‌آلله بروجردی روبرو شد ، اما آیت‌الله کاشانی اقدام دکتر مصدق را تأیید کرد و خواستار عزل وی شد.(۱۷)
این حمایت های مکرر و آشکار تا دی ماه آن سال ادامه داشت. در آن ماه دکتر مصدق تصمیم گرفت تا اختیارات فوق‌العاده خود را برای یک سال دیگر تمدید کرد، اما آیت‌الله کاشانی که پیش از آن نیز مخالفت خود را با اختیارات فوق‌العاده شش ماهه، طی نامه‌ای خصوصی به دکتر مصدق اعلام داشته بود. این بار طی نامه سرگشاده‌ای به مجلس شورای ملی «آن را نقض اصول قانون اساسی دانست. به عقیده وی تصویب این لایحه، کشور را به وضع دیکتاتوری بر می‌گرداند و خلاف مصلحت بود.
«چنین اختیاراتی مباین مصالح مملکت و دلوت است! و لذا فاقد ارزش قانونی است. در گذشته نیز اشتباهی را که نمایندگان محترم با تفویض چنین اختیاراتی نموده‌اند، دلیل و مجوز تکرار آن نیست».(۱۸)
در این میان روزنامه‌های طرفدار دولت، همصدا با روزنامه حزب توده که از چند ماه پیش از آن، مخالفت خود را کم و بیش با آیت‌‌الله کاشانی ابراز می‌داشت، از این پس به طور آشکار، با تهمت و افترا، به مخالفت با او برخاستند. دکتر مصدق که رای پیشبرد اهداف خود به حمایت‌های آیت‌الله کاشانی نیازمند بود،‌در اوایل بهمن ماه با وی ملاقات کرد و هر دو کوشیدند تا اختلافات خود را بر طرف سازند و در اعلامیه مشترکی به «تعبیرات ناروای جراید از نامه‌ای که درباره اعتراض به لایحه اختیارات به مجلس نوشته شده بود» اشاره کردند. آنان اعلام داشتند که کماکان «همقدم» با یکدیگر گام بر خواهند داشت و از هیچگونه همکاری خودداری نخواهند کرد.(۱۹) به رغم این تفاهم‌، آیت‌الله کاشانی همچنان با لایحه تمدید اختیارات توسط دکتر مصدق مخالفت بود.
این اختلاف نظرها موجب شد تا انگلستان توسط طیفی از عوامل مزدور خود و در پوشش طرفداری از آن دو، در صدد جدایی آنها و بر هم زدن ائتلاف سیاسی گروه‌های ملی مذهبی برآید. «ملی‌‌گرایان که عمیقا از آنچه که در جریان بود و به نظر آنان، همدستی ناشی از سرخوردگی بین رقبای مذهبی آنها و عناصر درباری یا هوادار انگلیسی می‌آمد، جریحه‌دار بودند، در آخرین ماه‌های حکومت مصدق، مبارزه‌ای را با مذهبی‌ها به راه انداختند و حداکثر استفاده را از کلیشه‌های معمول میان نخبگان سیاسی غربی مآب کشورهای اسلامی به عمل آوردند و مذهبی‌ها را متحدان طبیعی امپریالیسم قلمداد کردند». (۲۰)
تهمت‌ها ، افترا و وصله چسبانی‌های جبهه ملی و طرفداران دکتر مصدق به آیت‌الله کاشانی به حدی بود که مورد اعتراض علما و روحانیون حوزه‌های علمیه قم و نجف واقع شد.(۲۱) محاصره اقتصادی ، ورشکستگی دولت، هرج و مرج و آشوب و توطئه‌های گروه‌های سیاسی ، به ویژه حزب توده ، سبب شد تا گروه زیادی از اقشار مختلف مردم، امید خود را نسبت به دولت مصدق برای کنترل اوضاع سیاسی ـ اقتصادی کشور از دست بدهند و در عوض توجه خود را به شاه و دربار معطوف نمایند. دربار نیز، کانون توطئه و کارشکنی علیه دولت شده بود. در چنان اوضاعی که دولت روز به روز حاکمیت سیاسی خود را بر امور از دست می‌داد، دکتر مصدق تصمیم گرفت تا با برگزاری یک رفراندوم، مجلس دوره هفدهم را محل و انتخابات جدیدی را برگزار کند. آیت‌الله کاشانی در اعلامیه‌ای که به همین مناسبت صادر نمود، شدید از دکتر مصدق انتفاد کرد و او را قدرت طلب نامید. وی ضمن انتقاد از دکتر مصدق (که مخالفانش را عامل اجنبی می‌خواند) هشدار داد که نخست وزیر «راه را برای تحکیم دیکتاتوری و حکومت فردی و خودسری هموار می‌سازد و قصد دارد به زور سرنیزه رفراندوم ترتیب دهد». او همچنین انحلال مجلس را «خیانت و عین استبداد» دانست و حکومت دکتر مصدق را «برخلاف شرع اسلام» اعلام کرد. (۲۲) این اعلامیه، امید هر گونه تفاهم مجدد را میان آن دو از بین برد. به دنبال آن، آیت‌الله کاشانی از ریاست مجلس استعفا داد و رفراندوم را تحریم کرد. با این وصف، رفراندوم برگزار و مجلس منحل شد. انحلال مجلس در آن شرایط بحرانی و حساس که تنها ارگان رسمی طرفدار دولت بود، از اشتباهات بزرگ دکتر مصدق به شمار می‌رفت. شاید اگر مجلس منحل نمی‌شد، در روزهای بحرانی پس از فرار شاه و به ویژه در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، می‌توانست در بسیج مردم و خنثی نمودن کودتا تلاش کند.
به هر صورت زمینه‌ای داخلی و خارجی انجام کودتا علیه دولت دکتر مصدق از هر جهت فراهم بود.(۲۳) سازمان‌های جاسوسی آمریکا و انگلستان با کمک‌های مالی و اطلاعاتی به عوامل داخلی خود، طرح مشترک محرمانه‌ای را برای براندازی دولت دکتر مصدق در دو مرحله اجرا کردند.(۲۴) گرچه کودتا در روز ۲۵ مرداد و در مرحله اول با شکست روبرو شد، اما سه روز بعد واحدهایی از ارتش و شهربانی به همراه جمع کثیری از اراذل و اوباش، با یورش به منزل دکتر مصدق و غارت اموال و اسناد موجود در آن، دولت وی را در عصر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساقط کردند و بار دیگر شاه به قدرت رسید.(۲۵)

پژوهشگر: محمد حسن رحمانی
پی‌نوشت:
۱ـ برای اطلاع از شرح حال و مبارزات آیت‌الله کاشانی رجوع کنید به : روحانیت و ملی شدن صنعت نفت و نیز تاریخ فرهنگ معاصر ، شماهر ۶۰۷
۲ـ محمدعلی کاتوزیان ، اقتصاد سیاسی ایران، ج ۲ : سلطنت محمدرضا شاه ، تهران : پاپیروس ، ۱۳۶۸ ، ص ۲۷ ؛ و نیز مقاله‌ای از همین نویسنده با این مشخصات : «تحریم صدور نفت و اقتصاد سیاسی: مصدق و استراتژی اصتاد بدون نفت» و اقتصاد سیاسی: مصدق و استراتژی اقتصاد بدون نفت» در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، گردآورنده جیمزبیل و ویلیام راجر لویس، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات ، تهران، نشر نور ، چاپ دوم ، ۱۳۵۸ ، ص ۳۲۵ .
۳ـ‌ رونالد فری ، «اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت: رابطه سه جانبه» ، در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۲۹۷
۴ـ محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۳۲
۵ـ‌روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، ص ۵۴ و ۵۵
۶ـ از جمله این کسان می‌توان از آیات عظام خوانساری ، کلباسی ، محلاتی ، شاهرودی ... نام برد. همان ، ص ۵۶ـ۵۹ و نیز نگاه کنید به : شاهرخ اخوی ، «نقش روحانیت در صحنه سیاسی ایران» در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۱۵۳. با توجه به این اسناد گویا ، جای تعجب است که چرا دکتر کاتوزیان بر این عقیده است که «در طول نهضت ملی هیچیک از مراجع مذهبی به طور اعم و مرجع تقلید عام که در قم ساکن بود به طور اخص در مورد اوضاع سیاسی کشور اظهار نظر نکردند». پیشین ، ص ۴۹
۷ـ وی می‌نویسد، «مادام که نهضت از وی روحانیون با اصطلاح اسلامی توجیه نشد، از پشتیبانی گسترده مردم برخوردار نبود.» به نقل از :رونالد فری ، «اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت : رابطه سه جانبه» ، مصدق ،‌نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۲۹۶ (پانویس) ؛ ریجارد کاتم ،« ناسیونالیسم در ایران قرن بیستم» ، همان ، ص ۵۲
۸ـ‌روحانیت و ملی شدن صنعت نفت ، ص ۱۱
۹ـ تاکنون کتاب‌های زیادی راجع به جریان ملی شن نفت و نهضت ملی نوشته شده است. به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب‌های قابل توجهی در این زمینه تألیف و ترجمه شده‌اند که غالبا متأثر از اغراض شخصی و گروهی و انگیزه‌ها و وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیک هستند. کتاب‌های زیر به نظر نگارنده بیش از سایر کتاب‌های مربوطه قابل توجهند: محمدعلی کاتوزیان پیشین ؛‌ سپهر ذبیح، ایران در دوران دکتر مصدق ، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی ، تهران ، عطایی ، ۱۳۶۳ ؛ جیمز بیل و ویلیام راجر لویس ، مصدق ، نفت ،‌ناسیونالیسم ایرانی
۱۰ـ محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۴۱
۱۱ـ‌جامی ، گذشته چراغ راه آینده است ، بی جا ، انتشارات سمندر ، ۱۳۵۵، ص ۱۳۴ به بعد
۱۲ـ احسان طبری ، کژراهه ؛ خطاراتی از تاریخ حزب توده ، تهران ، امیرکبیر ، ۱۳۶۶ ، ص ۲۷
۱۳ـ از جمله اعتراضات آیت‌الله کاشانی، انتصاب سرلشکر وثوق به معاونت وزارت جنگ بود. وی همان کسی است که چند روز پیش از آن و در زمان سه روزه قوام، ریاست ژاندارمری را بر عهده داشت. به دستور او بود که تظاهرات طرفداران دکتر مصدق در کاروانسرا سنگی به خاک و خون کشیده شد. برای اطلاع بیشتر از دلایل و ریشه‌های اختلاف نظر آیت‌الله کاشانی و دکرت مصدق رجوع کنید به : شاهرخ ، اخوی ، پیشین ؛ سپهر ذبیح، ‌پیشین ؛‌ حسن آیت، فصلی از تاریخ سیاسی ایران: نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران ، قم آ، چاپ دوم ۱۳۶۲.
۱۴ـ مجاهد ، آیت‌الله کاشانی و نامه مهندس حسیبی، تهران ، بی‌تا آ ، ص ۱۲ـ۱۵؛ به نقل از :شاهرخ خوی ؛ پیشین ص ۱۶۳
۱۵ـ همان، ص ۱۶۴
۱۶ـ اطلاعات ، ۱۴ آبان ۱۳۳۱ به نقل از : شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۶۷.
۱۷ـ‌ شاهرخ اخوی ، پیشین ص ۱۷۱. لازم به یادآوری است که تولیت آستانه حضرت معصومه (س) ، بر خلاف آستان حضرت عبدالعظیم (ع) و مشهد مقدس ، از زمان صفویه تا آن زمان موروثی بود و از طرف حکام شرع تأیید می‌شد و جز مرجع اعلم عصر ، کسی حق تعویض آن را نداشت. بنابراین مصدق، اجازه عزل تولیت قم را نداشت. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: علی دوانی ، شرح زندگانی .......آیت الله بروجردی ، چاپ سوم ، نشر مطهر، ۱۳۷۲ ، ص ۴۳۶ـ۴۲۸
۱۸ـ اطلاعات ، ۲۸ دی ۱۳۳۱، به نقل از: شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۷۳
۱۹ـ شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۷۵
۲۰ـ حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی ، تهران : خوارزمی ۱۳۶۲، ص ۲۱۵ و ۲۱۶ .۲۱ـ روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت ، ص ۱۱۰ و ۱۱۱
۲۲ـ کیهان ، ۷ مرداد ۱۳۳۲ ، به نقل از شاهرخ اخوی پیشین ، ص ۱۸۲
۲۳ـ‌ رجوع کنید به : مصدق ، نفت ، ناسیونالیسم ایرانی «پیشگفتار» ، ص ۱۷ و ۱۸ ، محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۷۲ـ۷۴
۲۴ـ ممدرضا شاه ، خود به دخالت امریکا و انگلیس در براندازی دولت مصدق اعتراف می‌کند و می‌‌نویسد، «بعضی‌ها ، انگلیسی‌ها و مخصوصا امریکاییان را متهم کرده‌اند که در جریان قیام علیه مصدق، به مخالفین وی کمک‌های مالی کرده‌اند. مدارک انکار ناپذیر نشان می‌دهد که در این جریان ، سازمان مرکزی اطلاعات امریکا (سیا) ، شصت هزار دلار خرج کرده است .» پاسخ به تاریخ ، ابی جا بی نا ، ۱۳۵۸) ، ص ۷۷.
۲۵ـ شاه در این باره می‌نویسد، «در مرداد ۳۲، پس از حصول اطمینان از پشتیبانی ایالات متحده امریکا و انگلیس که سرانجام سیاست مشترکی را آغاز کرده بودند و پس از بررسی اوضاع با کرومیت روزولت ، نماینده سازمان مرکزی اطلاعات ایالات متحده ، بر آن شدم که برای یافتن راه حلی ، وارد عمل شوم». همان ، ص ۷۷ ؛ برای اطلاع از تشکیل و سازماندهی کودتاگران و جریان کودتا رجوع کنید به : حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ج.۱: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، تهران ، انتشارات اطلاعات ،‌۱۳۶۹ ، ص ۱۷۶ـ۱۸۵.
ماهنامه شاهد یاران،شماره ۱۶

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

ماجرای مرگ رضاخان

ماجرای مرگ رضاخان
"اگر نقاش ماهری وجود داشت که می‌توانست زندگی روزانه رضاشاه را پس از وقایع ۱۳۲۰ ترسیم نماید و یا هنر فیلم و سینما تا به آن اندازه پیشرفته بود که می‌توانست درون وجود آدمیان رسوخ کند و آنچه را که در مغز و فکر انسانها می‌گذرد ضبط کند و به نمایش بگذارد، نشان می‌داد که هر ثانیه از زندگی رضاشاه بر او چگونه گذشته و با چه التهاب جانسوزی درگیری داشته و با چه کابوسی دست به گریبان بوده است. به همین چند جمله بسنده می‌کنیم :
آنچنان گرم است بازار مکافات عمل
چشم اگر بینا بود هرروز روز محشر است "
( تاریخ بیست ساله ایران ،‌ حسین مکی ؛ جلد ۷ صفحه ۴۳۹ )
پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از ایران، انگلیس به رضاخان به عنوان یک فرد شکست‌خورده‌ی حقیر و ناتوان نگاه می‌کرد. به همین دلیل مدام رضاخان مورد تحقیر قرار می‌داد. حال مرحله به مرحله این برنامه تحقیر انگلیس را دنبال می‌کنیم .
انگلیس شوکهای خود را برای مرگ زودرس رضا خان چنین آغاز می‌کند . شمس پهلوی می‌نویسد :
" در کرمان بیماری و گوش درد اعلیحضرت رو به شدت نهاد و دکتر سرهنگ جلوه رئیس بهداری لشگر که از ایشان عیادت نمودند چند روز استراحت را تجویز کرده بودند ولی نماینده کنسول انگلیس که به ملاقات اعلیحضرت آمده بود خبر ورود کشتی را به بندرعباس داد و به عنوان این که کشتی بیش از سه روز در بندرعباس توقف نخواهد کرد اصرار داشت که اعلیحضرت فورا به طرف بندرعباس عزیمت نمایند و این اصرار و تأکید چه به وسیله کنسول و چه به وسیله مأمورین کنسولخانه تکرار شد . بطوریکه یک بار موجب برآشفتگی خاطر شاه شد و به شدت فرمودند : « کجا بروم پنج ریال پول توی جیب من نیست » ".
رضا خان در این خصوص دروغ بزرگی را بخورد تاریخ می‌دهد و قصد دارد خود را فردی پاک و مخلص نشان دهد اما این قسم دم خروس را در بمبئی نشان می‌دهد . مسعود بهنود در این خصوص در کتاب از سید ضیاء تا بختیار می‌نویسد :
« با رفتن رضا شاه فروغی نفسی به راحتی کشید ، گرچه دشتی در مجلس فریاد برداشت که « چرا خلاف وعده‌یی که در روز استعفای رضا شاه به مجلس داده شده ، دولت بدون کسب تکلیف از مجلس ، وی را فراری داده است » و بار دیگر مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و ادعا کرد که کیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرک گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده است .
در مقابله با عوارض تبلیغات رادیو لندن و نطقهای دشتی در مجلس رضا شاه در بندرعباس اعترافنامه‌ای تنظیم کرد و در آن مجموع سهام و دارائیهای خود را در بانکهای خارجی هم به فرزندش بخشید . اما همه اینها ظاهرسازیها و فریبکاریهائی بود که برای گول زدن مردم در پیش گرفته شد . چنانکه رضا شاه خود در بندرعباس به کنسول انگلیس گفته بود : « من این بچه‌های کوچک را چطور بزرگ کنم » انگلیس خندیده بود که « ما ترتیب همه کارها را می‌دهیم » ولی همه می‌دانستند که در مدت اقامت خانواده سلطنتی در اصفهان ، طلا از مثقالی بیست تومان به چهل و پنج تومان رسید . و در آن دو روزی که کشتی " بندرا " بیرون از بندر بمبئی لنگر انداخته بود و اسیران اجازه خروج از کشتی را نداشتند ، چکی به مبلغ یکصد و چهل هزار لیره در وجه بانک انگلیسی شعبه بمبئی وصول شد تا شاهپورها و شاهدختها با آن لباس و دوربین و تجهیزات بخرند . از آن جمله ماشین کورسی قرمز رنگی که شمس و شوهرش " فریدون جم " خریدند و در آن کشتی جنگی گذاشته و به موریس بردند . روزهای بعد جواهرهائی که از خزانه بانک ملی عاریه گرفته شده و هرگز آنها را به جایش باز نگردانده بودند ، سی و یک میلیون لیره در آمد ارزی موجود در " حساب ذخیره " و سهام بختیاریها از شرکت نفت انگلیس سهام نفت ونزوئلا و ... از پرده بیرون افتاد . »
انگلیس در تداوم تحقیرهای رضا خان ، او را که در طول سلطنت می‌کوشید با ایجاد رعب و وحشت احترام و تعظیم و دیگران را ببیند به صورت اسیر جنگی در آورد و به نهایت ذلت رساند چیزی که رضا خان اصلا تصور آن را نمی‌کرد .
شمس می‌نویسد :
" یکی از نکاتی که فکر ایشان را در کرمان به خود مشغول داشته بود انتخاب محل اقامت بود که ابتدا شیلی را در نظر گرفته بودند ، زیرا می‌گفتند آب و هوای آن مثل ایران است و بعدا آرژانتین را انتخاب کردند . در هر حال نظر ایشان این بود که پس از ورود به بمبئی ده یا پانزده روزی در هندوستان به سر برده و سپس به یکی از این دو کشور که نام برده شد مسافرت نمایند . ما همه خود را مسافر آرژانتین یا شیلی می‌دانستیم . کسالت شاه کماکان باقی بود و یک درجه و نیم تب داشتند . "
اما طولی نمی‌کشد که رویای شیرین رضاخان برای استراحت در بمبئی و سپس عزیمت به آرژانتین یا شیلی به کابوسی وحشتناک مبدل می‌شود . شمس ادامه می‌دهد :
" کشتی که برای مسافرت ما تخصیص داده بودند یک کشتی محقر پستی کوچک بود ظاهرا به ظرفیت چهار پنج هزار تن به نام " بندرا " متعلق به کمپانی "برتیش ایندیا اسمیر نویگیشن کمینی" کاپیتان کشتی یک نفر ایرلندی یا انگلیسی خشک بود . "
شمس در صفحه بعد می‌نویسد :
" چون به تدریج به مناطق آبهای گرم استوایی نزدیک می‌شدیم از گرما در رنج بودیم و خیلی اشتیاق داشتیم که زودتر به بمبئی برسیم . پس از چهار روز ساحل بمبئی از دور نمایان شد و مسرت خاطری به ما دست داد . همه لباسی پوشیده و خود را برای پیاده شدن آماده کرده بودیم ولی ناگهان ملاحظه کردیم کشتی به جای این که به ساحل نزدیک شود راه وسط دریا را پیش گرفته و از ساحل دور می‌شود . معنی این کار را نفهمیدیم و همه دچار تعجب و حیرت بودیم که چرا کشتی از ساحل دور شد . دل من گواهی می‌داد که باز پیشامد شومی در انتظار ماست . در همین موقع ملاحظه کردیم که از طرف ساحل یک قایق موتوری که در آن جمعی سرباز مسلح هندی دیده می‌شدند به طرف کشتی ما پیش می‌آید .
ابتدا خشنود شدیم و تصور کردیم طبق معمول این قایق برای هدایت کشتی به ساحل پیش می‌آید و شاید از تشریفات اداری و گمرکی بوده که کشتی از ساحل دوره شده است ، ولی وقتی قایق نزدیک شد و دیدیم سربازان هندی همراه خود خواربار و بار و بنه دارند باز دچار تردید شدیم و پیش خود گفتیم اگر اینها برای هدایت کشتی آماده بودند پس این بار و بنه چیست که با خود حمل کرده‌اند ! دقایق اضطراب آمیزی با کندی می‌گذشت . قایق به کشتی نزدیک شد . سربازان از قایق بیرون آمده مشغول حمل بار و بنه به خود شدند و سه نفر انگلیسی که یکی از آنها بعدا با ایشان آشنایی پیدا کردم آقای اسکرین بود وارد کشتی شدند و به حضور شاه رفتند .
آقای اسکرین خود را نماینده لرد لین لیتگو نایب‌السلطنه آن روز هند معرفی کرد و اختیارنامه خود را به اعلیحضرت ارائه داد و گفت « من در سیملا بودم ، نایب‌السلطنه هند به من مأموریت مهمانداری جنابعالی ( به اعلیحضرت جنابعالی خطاب می‌کرد ) را داده » سپس راجع به مأموریت خود اظهار کرد « شما نمی‌توانید در بمبئی پیاده شوید و باید پنج روز در همین کشتی به جزیره موریس که برای اقامت شما در نظر گرفته شده عزیمت نمایید .
اعلیحضرت از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و فرمودند : «مگر من زندانی‌ام ! من آزادانه از کشور خود مهاجرت کرده‌ام و به من گفته بودند که در خارج از کشورم به هر کجا که می‌خواهم می‌توانم بروم . جزیره موریس کجاست ؟ چرا اجازه نمی‌دهند که من به آمریکای جنوبی بروم ؟
چرا مانع می‌شوید که ما در بمبئی پیاده شویم و تا رسیدن کشتی اقلا در شهر بمانیم ؟»
آقای اسکرین در پاسخ همه این حرفها فقط یک چیز می‌گفتند : «من اظهارات شما را تلگراف می‌کنم و شخصا جز آنچه گفتم کاری نمی‌توانم بکنم.»
عملکرد انگلیس در تبعید رضا خان ممکن است این سؤال را پیش بیاورد که شاید رضا خان قصد داشته است دست به توطئه‌ای بزند که با چنین مشکلاتی روبرو گشت .
مطلب این است که رضا خان آنوقت که در ایران بود نتوانست کاری بکند و قول و قرار او با فروغی برای انتقال سلطنت به محمدرضا تضمین کافی و لازم برای انگلیس‌ها بود. پس تحقیر و تشدید فشارهای روحی رضا خان مسأله‌ای بود که باید عملی می‌کردند .
شمس در بخش دیگری می‌نویسد :
« پنج روز توقف روی دریا که هر ساعت آن برای ما سالی می‌نمود با کندی و سختی سپری شد و کشتی اقیانوس پیمائی که برای ادامه مسافرت ما تا جزیره موریس خواسته بودند رسید. خواه‌ناخواه کشتی "بندرا" که ما را از بندرعباس تا آب‌های بمبئی آورده بود ترک گفته و به وسیله قایق به کشتی جدید نقل مکان نمودیم. این کشتی هم یک کشتی سرباز بر کوچکی بود و ظرفیت یازده تن موسوم بر "برمه" متعلق به خط کشتیرانی هندوستان که روی هم‌رفته وضع آن از کشتی "بندرا" بهتر بود. "
فشارهای روحی رضاخان در جزیره موریس بالا می‌رفت و انگلیس قدم به قدم رضاخان را بیشتر تحت فشار می‌گذارد. شمس ادامه می‌دهد:
"... ولی خواب همچنان از دیده ایشان فراری بود و تقریبا اغلب شبها در موریس دچار رنج بی‌خوابی بودند و پیوسته از این بی‌خوابی و ناراحتی شکوه می‌کردند و می‌فرمودند: "شب اگر یک ملافه و یا پتوی نازک روی خود بکشم قلبم در سینه تنگی می‌کند." از شنیدن کوچکترین صدایی در شب ناراحت و عصبانی می‌شدند. اتفاقا غوکها هم در تمام ساعات شب در باغ با صدای گوش خراش خود غوغا می‌کردند. بطوریکه عاقبت ناگزیر شدند چند تن از مستخدمین را مأمور جمع‌آوری غوکها نمایند. "
شمس که از حالات روحی رضاخان و بهانه‌گیری‌های او خسته می‌گردد از او دور می‌شود و این دوری را چنین توجیه می‌کند:
" من در موریس برای رفع دلتنگی خود تصمیم گرفتم در تکمیل فن موسیقی که به آن آشنایی داشتم بکوشم و چون اتاق من در مجاورت اتاق اعلیحضرت بود و نمی‌خواستم با تمرین پیانو موجب ناراحتی ایشان را فراهم آورم در صدد تهیه منزل جداگانه‌ای برآمدم. اعلیحضرت ابتدا با این منظور موافق نبودند و می‌فرمودند: "نمی‌توانم جدایی تو را تحمل کنم" ولی بعدا چون در مجاورت همان باغ خانه‌ای پیدا شد با منظور من موافقت فرمودند و من بر آن خانه که داری هفت اتاق و برای زندگی من کافی بود منتقل شدم. "
البته این فقط شمس نبود که رضاخان را تنها می‌گذاشت. خانواده و همراهان رضاخان که از همراهی با او خسته شده بودند، یکی یکی او را رها کردند. حتی دو نفر نوکری که از تهران برای رضاخان فرستاده بودند به قدری رضاخان را اذیت نمودند که خود رضاخان آنها را باز گرداند. محمدرضا پهلوی نیز اکنون به فکر تحکیم سلطنت خویش بود و حتی از مکاتبه با رضاخان ابا داشت. شمس می‌نویسد:
و اما در مورد محمدرضا پهلوی و احساس او نسبت به رضاخان ، شمس می‌نویسد :
" ... اعلیحضرت پدرم بی‌نهایت نگران و ناراحت بودند و این نگرانی و اضطراب خاطر که ما نیز هیچیک از آن بی‌نصیب نبودیم ، در روحیه اعلیحضرت فقید فوق‌العاده مؤثر واقع شده بود. مکرر اظهار می‌کردند « چه شده است که اعلیحضرت شاه از من یادی نمی‌کنند؟ چرا مرا بکلی فراموش کرده‌اند؟» و هر قدر زمان می‌گذشت و مدت انتظار طولانی می‌گردید ، رنج خاطرشان افزوده‌تر می‌شد تا آن جایی که ناراحتی خاطر ایشان جلب توجه مهمانداران ما را کرد. »
رضا خان نمی‌دانست که پس از رفتن او روزنامه‌ها در حضور پسرش چه‌ها که درباره او ننوشتند و محمدرضا با سکوتی معنی‌دار می‌خواست که حاکمیت خود را توجیه کند. بعد از گرفتن تخت شاهی، رضاخان و یدک کشیدن نام پدر را تنها یک عامل مزاحم خود می‌بیند. پس محمدرضا بی‌اعتنایی را پیشه می‌کند که از بی‌عاطفگی او و فقدان روابط انسانی در خانواده پهلوی نشأت می‌گرفت .
به هر حال، رضاخان چند بار تقاضای رفتن به کانادا را می‌کند اما انگلیس نمی‌پذیرد. رضاخان هنگامی که از موریس به دوربان می‌رود با او بسیار سرد و معمولی برخورد می‌شود و در ورود به ژوهانسبورگ انگلیس با آنها در سطح افرادی معمولی رفتار می‌نماید که خود باید به هتل بروند و برای رزرو جا اقدام نمایند.
در اولین مراجعه رضاخان به پزشک، رادیو لندن مرگ زودرس او را اعلام می‌کند و روزنامه‌های محلی بسیار سنجیده و حساب شده او را به باد فحش و ناسزا می‌گیرند. این روش انگلیس بسیار مؤثر واقع می‌شود و روز به روز به وخامت حال روحی رضاخان می‌افزاید.
● ترس رضاخان از مرگ
رضاخان بدلیل شدت ترس از مرگ به همان نسبت ادعای سلامتی می‌کرد و به هیچ وجه نمی‌پذیرفت که دارای بیماری است. این دافعه تا به حدی بود که علی ایزدی می‌ترسید به او بگوید که برای شما پزشک بیاورم و رضاخان مدام ادعا می‌کرد که او سالم است و مشکلی ندارد . خاطرات علی ایزدی که تا هنگام مرگ با رضا خان بوده به خوبی گویای این حالات روحی رضاخان می‌باشد . علی ایزدی می‌نویسد:
« آثار ضعف و کسالت در اعلیحضرت روز به روز نمایان‌تر می‌شد، قیافه ایشان هر روز از روز پیش افسرده‌تر و شکسته‌تر می‌نمود. خوب به یاد دارم یکی از روزها بعدازظهر که ایشان طبق معمول و عادت دیرین خود مشغول قدم زدن در باغ بودند و من در خدمت ایشان بودم، همین طور که نگاهم متوجه ایشان بود، یکباره در برابر خود شبح ضعیف و نحیفی از اعلیحضرت مشاهده نمودم. پس از این که مدتی قدم زدند ناگهان به درختی تکیه فرمودند: «چه ضرر دارد یک چایی بخورم».
فردای آن روز اعلیحضرت برای نخستین بار راه رفتن صبح را ترک کردند و جلوی ایوان روی صندلی نشسته بودند. وقتی حضور ایشان شرفیاب شدم از دل درد شکایت داشتند. استدعا کردم اجازه فرمایند طبیب خصوصی که معین شده بود، یعنی دکتر شارل خدمت ایشان برسد. اعلیحضرت جدا متناع کردند ».
رضا خان به دلیل هراس شدید از مرگ چون نام دکتر را مترادف با مرگ در ذهن تداعی می‌کرد و بدون برخورد منطقی و قبول این واقعیت که انسان در هر موقعیتی ممکن است بیمار شود. بیماری خود را توجیه و انکار می‌نمود. علی ایزدی در ادامه می‌نویسد:
" فرمودند: «مقصود تو را نمی‌فهمم، اگر تو تصور کنی عمری که در خدمت کشور صرف نشود به درد می‌خورد، اشتباه کرده‌ای. من محمد جعفر نیستم که بخورم و بخوابم. من در تمام عمر از بیکاری و آسایش گریزان بودم و هر وقت که نمی‌توانستم کار مفیدی انجام دهم آن وقت بود که احساس ناراحتی و درد و الم در خودم حس می‌کردم. اشخاصی که از نزدیک مرا می‌شناسند شاهدند قبل از کودتا جز انزوا و گوشه‌گیری و تأسف به وضع مملکت هیچ گونه آمیزش و مشغولیاتی نداشتم. نه، تو ابدا خیال نکنی که من بیماری جسمی داشته باشم من در نهایت سلامتی هستم.»
و سپس در حالی که دست خود را به قلب و کبد زدند فرمودند: «کوچکترین عیب و اختلالی در اعضا بدن من وجود ندارد» ".
چنانچه ملاحظه می‌شود رضا خان به دلیل ترس افراطی از مرگ در سلامتی خود دچار مطلق نگری شده است اما علی ایزدی دوگانگی حرف و واقعیت او را می‌بیند در ادامه می‌خوانیم:
" اما در همان حال که این سخنان را بر زبان می‌راندند من به خوبی حس می‌کردم که اعلیحضرت به سختی تنفس می‌کنند و رنگ ایشان کاملا پریده و ارتعاش خفیفی در دست‌های ایشان نمایان است . به این جهت اصرار کردم که معهذا اجازه فرمایند به دکتر شارل بگویم برای تقویت مزاج اعلیحضرت دارویی تجویز نماید. پس از این که از حضور اعلیحضرت مرخص شدم فورا به دکتر شارل تلفن کردم و از او خواهش نمودم که چند دقیقه نزد من بیاید.
پس از آن که دکتر شارل وارد شد وضع مزاجی اعلیحضرت را چنان که دیده بودم برای او بیان کردم و تقاضای دارویی برای تقویت مزاج ایشان نمودم. اعلیحضرت از فراز ایوان که مشرف بر در ورودی بود متوجه آمدن دکتر شارل شدند و از من سوال فرمودند: «کی ناخوش است؟ دکتر برای چه آمده؟»
چون در آن هنگام پای والاحضرت شاهپور علیرضا مجروح بود و بستری بودند جواب دادم: «برای عیادت والاحضرت آمده‌اند».
همین که دکتر شارل نزدیک اعلیحضرت رسیدند فرمودند: «از دکتر سوال کن پای والاحضرت شاهپور چطور است».
من در آن هنگام از فرصت استفاده کرده عرض کردم : «اجازه فرمایید از دکتر خواهش کنم دارویی هم برای رفع دل درد اعلیحضرت تجویز کند».
ایشان گفتند: «من برای اینکه دکتر کسل نشود موافقت می‌کنم والا من اهل خوردن دوا نیستم».
بعدازظهر آن روز بیماری اعلیحضرت رو به شدت گذاشت و آثار تورم در پای اعلیحضرت نمایان گردید، به طوری که پوشیدن کفش برای ایشان مشکل شده بود با وجود این اعلیحضرت مایل به مراجعه طبیب نبودند و می‌فرمودند:
«این تورم بر اثر فشار کفش پیدا شده . تصور نکن کسالت باشد».
فردای آن روز تورم در هر دو پا بروز کرد. من از اعلیحضرت مصرا تقاضا کردم اجازه فرمایند دکتر از ایشان عیادت بنماید. "
با شدت گرفتن بیماری رضا خان ترس از مرگ نیز شدت می‌گیرد و رضا خان به دلیل اضطراب زیاد قوای دماغی‌اش مختل می‌شود . علی ایزدی می‌نویسد:
« تأملات روحی و عدم اعتنا به طبیب و دوا باعث اشتداد بیماری اعلیحضرت بود. کم کم اغلب روزها احساس دل دردهای شدیدی می‌کردند و چشم ایشان روز به روز ضعیف‌تر می‌شد. از آغاز بیماری اعلیحضرت صبح را فقط در اتاق قدم می‌زدند. در یکی از روزها که من در خدمت ایشان بودم دیدم که اعلیحضرت حتی در اتاق قادر به راه رفتن نیستند و به سختی طول اتاق را می‌پیمایند متأسفانه این بیماری که اعلیحضرت هرگز نمی‌خواستند وجود آن را هم باور نمایند و آن را مورد اعتماد قرار دهند روز به روز زیادتر می‌شد و رفته رفته از قوای جسمی ایشان می‌کاست .
هر وقت بیماری قلبی اعلیحضرت رو به شدت می‌نهاد، بیش از همه جهاز هاضمه ایشان را ناراحت می‌کرد از این رو این بار هم از دل درد اظهار تألم می‌کردند ، ولی چون از بیماری خود آگاه نبودند و نمی‌خواستند قبول هم کنند که کسالتی دارند این دل دردهای پی در پی را ناشی از بدی غذا می‌دانستند و از غذا و طبخ آن ایراد بسیار می‌گرفتند و روزی نبود که چندین بار به آشپزخانه سرکشی نکنند. از آشپز ایراد نگیرند ".
چنانچه ملاحظه شد رضا خان هر بهانه‌ای را می‌آورد تا از اصل ترس و اضطراب بگریزد. اما مرگ تعارفی ندارد و سرانجام در نیمه‌های شب به سراغش می‌آید .
علی ایزدی در خاطراتش می‌نویسد که وی در حال برخاستن از جای خود دچار حمله قلبی می‌شود .
او می‌نویسد:
" دچار حمله قلبی شدیدی می‌شوند و به زحمت خود را تا نزدیک تختخواب می‌رسانند و در آن جا به سختی زمین می‌خورند به طوری که یک دست و صورتشان مجروح می‌شود و از هوش می‌روند. "
...سرانجام رضا خان ساعت شش صبح روز چهارشنبه ، چهارم مرداد ۱۳۲۳ با مرگ ملاقات می‌کند.

وبگردی
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین!
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین! - ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده روی اربعین دستگیر شدند. دادستان شهرستان حمیدیه استان خوزستان گفت: افرادی که شامگاه گذشته در مسیر راهپیمایی اربعین حسینی دستگیر شده اند، هیچگونه انگیزه امنیتی نداشته اند. علی بیرانوند به ایرنا گفته بعد ازظهر جمعه ماموران انتظامی حمیدیه به یک خودروی پراید مشکوک شدند که پس از متوقف کردن آن متوجه شدند 6سرنشین مرد داشته که سه نفرشان پوشش زنانه دارند. این افراد برای تحقیقات…
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.