سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Tuesday, 24 April, 2018

اعترافات اشرف پهلوی در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد


اعترافات اشرف پهلوی در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد
این گفت و گو توسط آقای حسین مهری با اشرف پهلوی انجام شده است که عینا آن را می‌آوریم:
والا حضرت: بله، به شما گفتم آن وقت یک اوضاع فوق‌العاده بود، همه چیز در دست مجلس بود و مجلس هر کار که دلش می‌خواست میکرد و دولت‌ها را یکی بعد از دیگری می‌انداخت. البته دولتی که پنج یا شش ماه سر کار باشد اصلا وقت ندارد که کاری بکند و به این مناسبت همه چیز مملکت از هم پاشیده شده بود. وضع «اکونومی» وضع صنعت ووضع عمومی همه از هم پاشیده شده بود و از هم در رفته بود. اصلا ثباتی نبود که کار ما پیشروی کند و این ثبات فقط از زمان بعد از مصدق پیدا شد. از وقتی که خود اعلیحضرت اختیارات را در مملکت به دست گرفتند و شروع کردند به یک سلسله اقدامات پیشرو.
ممکن است جریان روی کار آمدن مصدق را پس از قتل رزم‌آراء بفرمایید در آن موقع تهران تشریف داشتید؟
والاحضرت: بله من تهران بودم. ولی مدتی طول کشید تا مصدق روی کار آمد مصدق در ملجس بود و اقلیت در دست او بود و خیلی شلوغ بازی در می‌آورد. هر کس که می‌آمد و هر دولتی که می‌امد مصدق او را می‌انداخت مقصودش این بود که بالاخره خودش بیاید روی کار و بالاخره با فشار، این دفعه امریکایی‌ها گفتند که خوب حالا خودش را بیاوریم و ببینیم چه غلطی می‌تواند بکند.
یعنی آمریکایی‌ها این پیشنهاد را به اعلیحضرت کردند؟
والاحضرت: بله بعد هم مصدق آمد و اولین مطلبی هم که با اعلیحضرت شرطی کرد این بود که گفت باید از روس‌ها و انگلیسی‌ها تقریبا اجازه بخواهید که من بیایم یعنی آنها تصویب کنند که من بیایم. اینطور شد که مصدق‌السلطنه آمد و بساط شروع شد و یک بساطی تقریبا عین بساط خمینی به استثناء اینکه حرف از دولت اسلامی و اینها نمی‌زدند ولی آن هم با کمک سید ابوالقاسم کاشانی آمد و البته بعد سید ابوالقاسم کاشانی را از بین برد و او هم با مصدق خیلی بد شد. مصدق خودش تک رو بود و هر دقیقه هم قدرتش بیشتر می‌شد. بعد هم بخصوص با ملی کردن نفت که دیگر کارش خیلی بالا گرفت. آن وقت هم فکر می‌کردند که این مرد خدا ست، رادمرد ایران است ولی او یک مرد فناتیک ماکیاولیک ژنیال بود و اصلا سازنده نبود. او هم همینطوری روی عوام فریبی رفت و واقعا می‌توانم بگویم که هیچکاری هم در زمانی که او آمد نشد و مملکت ۲۰ سال باز هم به عقب رفت. برای اینکه در زمانی که رزم‌آرا را کشتند قرارداد ۵۰ و ۵۰ نفت را با انگلیسی‌ها در جیب داشت ولی از وقتی که مصدق آمد نفت که نفروختیم هیچ، پایه‌‌های اقتصادم به کلی از بین رفت و مملکت ورشکست شد و مملکت ورشکسته بود. مثل حالا، و فقط کار مملکت با کوچه و بازار جلو می‌رفت و هر روز همینطور بود تا منجر شد به این که مصدق خواست و از اول هم فکرش این بود که اعلیحضرت را بلند کند، تا اینکه بالاخره با اقداماتی که شد علیحضرت برایش دستور فرستادند که شما باید استعفا بدهید و آن دستور را همین نصیری پیش مصدق برد و او قبول نکرد و وقتی که قبول نکرد اعلیحضرت مجبور شد ایران را ترک بکنند که بعد آن اتفاقات افتاد و حالا می‌گویند که دست «سیا» بود.
در صورتی که اصلا به دست سیا نبود برای این که خود سیا بنابر اظهار خودشان و اشخاصی که در آن موقع بودند فقط ۶۰ هزار دلار در ایران خرج کردند و با ۶۰ هزار دلار نمی‌‌شود آن هیجان و آن انقلاب را آنطور به پا کرد. خود مردم بودند که واقعا شروع کردند به اینکه سر و صدا کند و ریختند منزل مصدق و می‌خواستند او را بکشند که او هم در رفت و قایم شد و بعد از دستگیر!، دست خط نخست وزیری تیمسار زاهدی در جیبش بود و این همان دستخطی بود که صادر شده بود و همان چیزی بود که من برای آن مسافرت کردم. می‌دانید که در زمان مصدق من یکدفعه آمدم به تهران بدون ویزا و سایر تشریفات.
آیا یکی از کارهایی که مصدق از همان روزهای اول کرد این بود که از اعلیحضرت خواست که والاحضرت را از تهران خارج کنند؟
والاحضرت: بله، از آن به بعد با من خیلی بدرفتاری کرد، حتی بطوری‌که دیگر برای من پول نمی‌فرستاد.
بعد از چند روز پس از نخست وزیرش ، والاحضرت مجبور شدید که بروید؟
والاحضرت: همان فردای روزی که او آمد.
یعنی همان روز که او نخست وزیر شد؟
والاحضرت: فدای آن روز.
کجا تشریف بردید؟
والاحضرت: با بچه‌هایم رفتم پاریس. دخترم شش ماهه بود. یک پسرم شش ساله بود و یکی دیگر هم در دوره تحصیلات ابتدایی بود. من این چهار سال را با خیلی مصیبت سر کردم و صدمه شدیدی خوردم، برای اینکه مصادف شده بود با بی‌پولی من. خیلی بی‌پول بودم و حتی در یادم هست که برای فرستادن بچه‌ام شهریار که ما فکر می‌کردیم سل استخوانی دارد و می‌خواستیم او را ببریم در سوئیس بستری کنمی هم پول نداشتم، گو اینکه خوشبختانه یک دوست و یک آدم و یک بشر فوق‌العاده پیدا شد به اسم جهانگیر جهانگیری و او برای من وسائلی فراهم کرد که پسرم بستری شد و یکسال تمام پول مداوای بچه مرا می‌داد.
این آقای جهانگیری در اروپا زندگی می‌کرد؟!
والاحضرت: بله آن موقع در اروپا و در زوریخ زندگی می‌کرد و چون نرس بچه‌ی منهم اهل زوریخ بود و مریض‌خانه‌های آنجا را بهتر می‌شناخت، من هم تصمیم گرفتم که برویم در زوریخ و در آن موعق دکترهای زوریخ هم بهتر از همه جا بودند. این بود که رتفیم آنجا و بچه را بستری کردیم و خوشبختانه سل استخوانی نداشت و دو تا از مهره‌های ستون فقراتش روی هم افتاده بود و می‌بایستی که تا یکسال بستری شود تا بتواد بعدا تکان بخورد و در این مدت یکسال این آقای جهانگیری پول تمام چیزها را داد.
این آقای جهانگیری را قبلا نمی‌شناختید؟
والاحضرت: در آنجا شناختم و قبلا نمی شناختم. پدرش همان جهانگیری بود که رییس بانک ملی بود. خودش در ایران نبود ولی پدرش در ایران بود. خیلی به من سخت گذشت به طوری که خودم هم مبتلی به مرض سل شدم و مجبور شدم که مدت یکسال در آنجا اقامت بکنم که خودم را معالجه کنم و در همین فیمابین بود که وقایع مهمی پیش آمد.
من قبل از تبعید به سوئیس با سپهبد زاهدی نزدکی بودم و خیلی دوستش داشتم و دوست نزدیک بودیم، وقتی که خارجی‌ها شروع کردند با من تماس بگیرند، یعنی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها تماس بگیرند، مرا انتخاب کرده بودند به عنوان یک فرستنده پیش اعلیحضرت.
این جریان در ایران بود یا در خارج؟
والاحضرت: در خارج با من تماس گرفتند.
در کجا اولین دفعه تماس گرفتند؟
والاحضرت: اولین دفعه که تماس گرفتند در پاریس بود و تماس اول خیل یبد طوری شد. برای اینکه آمدند و به من پیشنهاد کردند و گفتند، چون هیچکس نزدیکتر از شما به اعلیحضرت نسیتند و ما به هیچکس اطمینان نداریم، می‌خواهیم یک پیغامی را به اعلیحضرت برسانیم و نتوانستیم که به هیچکس اطمینان کنیم جز به شما . این است که از شما خواهش می‌کنیم که بروید به ایران ولی البته رفتن شما ممکن است مواجه به خطرات زیاد بشود حتی ممکن است که مصدق شما را در موقع پیاده شدن از طیاره بگیرد و حبسکند ولی خوب این تنها راه است که اگر می‌خواهید برای آنجا مملکت و برادرتان قبول کنید.
اسم این شخص در خاطر والاحضرت هست؟
نه اسم این شخص به خاطرم نیست.
امریکایی بود یا انگلیسی؟
والاحضرت: یک انگلیسی بود و یک امریکایی، یکی از طرف آیزنهاور بود و یکی از طرف چرچیل. اسمشان را به من نگفتند. هر دفعه هم که ملاقات می‌کردیم به جای دیگری می‌رفتیم، در جاهای دور دست.
رابط والاحضرت با آنها که بود و چطور تماس می‌گرفتند؟
والاحضرت: رابط من یک ایرانی بود. در دفعه اول آنها چکی را به من نشان دادند و گفتند این چک سفید امضاء شده است و شما هر قدر که پول بخواهید می‌توانید روی آن بنویسید و این در ازای خدمتی است که می‌کنید. این مطلب به من خیلی برخورد و چک را تکه تکه کردم و پرت کردم روی سرشان و رفتم، مذاکره را قطع کردم. بعد از چند روز دو مرتبه فرستادند عقب من،‌توسط همان شخصی که واسطه قرار داده بودند و خواهش کرده بودند که مرا ببینند. دفعه دوم که آنها را دیدم به من گفتند که خوب حالا شما آن موقع را فراموش بکنید و ما باز هم از شما خواهش می‌کنیم که به ایران برگردید و پیغام ما را به تهران ببرید. پیغام آنها در یک کاغذ سربسته‌ای بود که به من دادند. من این مطلب را هیچوقت نگفته بودم و این اولین دفعه‌ای است که بازگو می‌کنم. آنها از من پرسیدند که شما فکر می‌کنید چه کسی ممکن است نخست وزیر خوبی باشد، از بین ارتشی‌ها ، از من پرسیدند که سپهبد یزدان‌پناه خوب است؟ ولی من آن موقع چون با زاهدی خیلی نزدیک بودم و خیلی دوست بودم و زاهدی را واقعا مجرب‌تر از یزدان‌پناه می‌دانستم گفتم نه، اگر عقیده مرا می‌خواهید زاهدی بهتر از هر کسی است. باری نخست وزیری در آن موقع و آنها هم همانطور در نامه پیشنهاد کردند. پیشنهاد آنها به اعلیحضرت بود که اگر چیزی باشد سپهبد زاهدی بیاید و نخست وزیر شود. این دفعه اولی است که من دارم این مطالب را بازگو می‌کنم. هیچ.وقت و در هیچ جایی نگفته‌ام که محتوای آن پیغام چه بود. فراموش نمی‌کنم موقعی که می‌خواستم سوار هواپیما بشوم نمی‌دانم چطور این اعضای سرویس که نمی‌دانم سیا بودند یا سفارت انلگیس مرا بردند توی طیاره بدون ویزا، تا اینکه مطمئن شدند که من حرکت خواهم کرد.
از پاریس پرواز می‌کردید؟
والاحضرت: بله از پاریس و من تنها کاری که کردم این بود که تلگراف کردم به یکی از دوستانم به نام خجسته هدایت که او بیاید فرودگاه وئ منتظر من بشود. نه جلوی در خروجی فرودگاه، بلکه جلوی یک در کوچکی که آنجا هست و منتظر من باشد و وقتی که طیاره به زمین نشست من مواجه شدم با هیجان زیاد و تپش قلب و همینکه از طیاره آمدم بیرون بدون اینکه به چپ و راست نگاه کنم از صف مسافرها به دو رفتم بیرون و دیدم که تاکسی ایستاده و خجسته را هم از دور دیدم و شناختم،‌ رفتم آنجا و سوار تاکسی شدم و رهسپار منزلم در سعدآباد شدم.
بدون اینکه گذرنامه والاحضرت را کسی ببیند وارد ایران شدید؟
والاحضرت: بدون هیچ چیز و تقریبا از فرودگاه فرار کردم و رفتم به طرف تاکسی و هیچکس ملتفت نشد. به این طریق از روی باند فرودگاه یکسره رفتم به خارج از فرودگاه، نه اینکه بروم در داخل محل بازبینی گذرنامه‌ها.از روی باند فرودگاه دیدم تا کسی بیرون ایستاده و خجسته هم آمده بود یک خورده نزدیک‌تر او را هم شناختم و فهمیدم که کجا باید بروم. و رفتم در منزل شاهپور غلامرضا و اینکه چرا رفتم به منزل شاپور غلامرضا که در سعدآباد بود برای اینکه خانمش هما اعلم دوست خیلی نزدیک من بود و ما با هم خیلی نزدیک بودیم و من خواستم بروم پیش هما و فکر می‌کردم که آنجا از همه جا مطمئن‌تر است. البته بعداز ۲۵ دقیقه یا نیم ساعت تاخیرخبر آمدن من به مصدق رسید و همان شبانه رییس حکومت نظامیش را که اسمش یادم نیست فرستاد پهلوی من که شما باید با همین طیاره که آمدید برگردید. به رییس حکومت نظامی گفتم که به مصدق بگویید نه شما و نه هفت جد شما نمی‌تواند مرا بیرون کند و اگر میل دارید می توانید دست مرا بگیرید و محبوس کنید و کار دیگری نمی‌توانید بکنید و من از اینجا رفتنی نیستم تا موضع معلوم شود. البته به او گفتم تا موضوع وضع مالی من حل بشود و برای من بتوانید پول بفرستید. چون پول برای من نمی‌فرستادند و نمی‌گذاشت که بفرستند و قدغن کرده بود که پول برای من بفرستند. فردای آن روز وزیر دربار آمد پیش من که ابوالقاسم امینی بود و گفت اعلیحضرت فرمودند که بهتر است شما برگردید. ولی در آن موقع نمی‌توانستم به هیچکس بگویم که من حامل پیام هستم. عاقبت به وسیله هما که به کاخ می‌رفت و شرفیاب هم می‌شد گفتم که به عرض برسان که من حامل پیغامی از طرف اشخاصی هستم و باید حتما آن را به شما برسانم ولی معهذا من برادرم را ندیدم و ایشان حاضر نشدند که مرا ببیند و بالاخره یک روز ثریا با من قرار ملاقات در وسط سعدآباد گذاشت و در یک محلی آنجا او را دیدم و کاغذ را به وسیله‌ی ثریا تحویل برادرم دادم و به محض اینکه کاغذ را تحویل دادم فردای آن روز برگشتم. بیست روز بعد آن اتفاقات رخ داده و مصدق افتاد.
این را بفرمایید که بعد که برگشتید پاریس باز هم تماس‌هایی با شما بود؟
والاحضرت: نه دیگر.
بعضی جاها نوشته‌اند که والاحضرت در خارج به آلن دالس ملاقات داشتند؟
والاحضرت: نه ابدا. من با اشخاصی که قبلا ملاقات داشتم بعدها آنها را ندیدم اصلا و اسمشان را هم نمی‌دانم.
کرمیت روزولت و اینها نبودند؟
والاحضرت: بعضی‌ها می‌گویند که با «چرونسلی» ملاقات کرده‌ام. چنین چیزی نبوده، اصلا اسم‌های آنها را نمی‌دانم و خود آنها را هم ندیده‌ام.
والاحضرت چه وقت تصمیماتی را گرفتند؟
والاحضرت: من بعد نمی‌دانم که دیگر چه شد چون نبودم.
بعدا هم با اعلیحضرت راجع به این جریان صحبت نکردید؟
والاحضرت: من نه، ولی بعدا که دیگر همه چیز را می‌دانستم..
تصمیم گرفته بودند که مصدق را برکنار کنند؟
والاحضرت: بله دیگر و فرمودند که ایشان دستخط خودشان را به توسط نصیری فرستادند برای مصدق و او قبول نکرد که استعفاء بدهد، از یک طرف استعفانامه‌ی او را خواسته بودند و از طرف دیگر فرمان نخست وزیری زاهدی را داده بودند. در این صورت دو نفر نخصت وزیر بود، یعنی هم مصدق بود و هم زاهدی و این در آن موقع بود که زاهدی قایم می‌شد و هر شب در یک جایی بود. اردشیر را خیلی اذیت کردند، او را گرفتند زدنش و در آن واحد برای سه روز، دو نفر نخست وزیر بود یکی مصدق‌السلطنه که خودش را نخست وزیر می‌دانست و یکی هم نخست وزیر قانونی سپهبد زاهدی و به این مناسبت بود که فورا سپهبد زاهدی آمد و نخست وزیر شد.
اعلیحضرت وقتی که ایران را ترک کردند اول به کجا رفتند؟
والاحضرت: اول به بغداد رفتند و خیانت‌ها از همان‌جا شروع شد. برای اینکه در آنجا ظفر علم سفیر کبیر بود که اصلا جلوی اعلحضرت نیامد و یکی هم در رم بود که سفیر آن وقت نظام‌السلطان خواجه نوری بود که یکی از دوستان خیلی نزدیک خودمان بود که اقلا مدت ده سال رییس دفتر مادر من بود و او هم پیش اعلیحضرت نیامد و حتی یک ماشین شخصی خود اعلیحضرت را هم برایشان نفرستادند و در آنجا بود که باز هم یک نفر ایرانی پیدا شد که اسمش حسین صادق است که رفت و اتومبیلش را در اختیار اعلحضرت گذاشت و گفت که من در اختیار شما هستم که هر کاری داشته باشید انجام دهم ولی خوشبختانه طولی نکشید یعنی دو روز بیشتر طول نکشید که روز سوم سپهبد زاهدی تلگراف زد که کارها خاتمه یافته است.
والاحضرت آن موقع در پاریس بودند؟
والاحضرت: نه ، من آن موقع در جنوب فرانسه بودم. و پول اینکه سوار طیاره بشوم و بروم نداشتم. و مجبور شدم که از یکی از دوستانم کمک بخواهیم که مرا با ماشین ببرد و من یک روزه یعنی در هشت یا نه ساعت از جنوب فرانسه خودم را رساندم به رم.
والاحضرت پول بلیت هواپیما را نداشتید؟
والاحضرت: وضع پولی من اینطور بود و مصدق‌السلطنه اینطور سه سال مرا گذشته بود.
بعد که در رم اعلیحضرت را ملااقت کردید چه پیش آمد؟
والاحضرت: اعلحضرت را ملاقات کردم ولی به شما بگویم که بعد از آنکه اعلیحضرت هم برگشتند من به خاطر وضع مزاجیم و سلامتی خودم نتوانستم برگردم و مجبور بدم بروم به اروزن و مدت شش ماه در کوهستان باشم.
اعلیحضرت را در رم چطور دیدید؟
والاحضرت: می‌دانید که هیچوقت تا آخر هم هیچ چیز از ظاهر ایشان پیدا نمی‌شد و ناراحتی خیلی زیادی دیده نمی‌شد ولی بدیهی است که هر بشری ناراحت می‌شود که تاج و تختش و مملکتش اینطور از بین برود. ولی ایشان هیچوقت اینها را نشان نمی‌دادند و هر چه بود توی خودشان بود.
در آنجا هیچ چیز یا مطلبی نفرمودند؟
والاحضرت: نه دیگر، یعنی همان وضعیتی را که پیش آمده بود شرح دادند ولی مطالب بیشتری نگفتند و فقط گفتند: آنقدر مصدق عرصه را تنگ کرده و هر دقیقه چیز بیشتری می‌خواست و تا به آنجا رسید که ریاست قوا را هم می‌خواست. بدیهی است که آنجا دیگر اعلیحضرت استفامت کردند و ریاست قوا را ندادند.
در آن وقتی که از تهران گزارش رسید که مصدق را انداخته‌اند، شما با اعلیحضرت بودید؟
والاحضرت: بله بودم که تلگراف آمد. خوب خوشحال شدند البته مثل همیشه.
موضوع را تلگرافی به ایشان خبر دادند؟
والاحضرت: نخست وزیر تلگراف کرد که ما منتظر اعلیحضرت هستیم که تشریف بیاورند که اعلیحضرت هم فورا تشریف بردند و من البته آن موقع نبدم و نمی‌دانم که چیست، البته مواجه شدند با یک پیشواز شایان و تمام مردم شهر در کوچه‌ها شادمانی می‌کردند.
بعد از چه مدت والاحضرت تشریف بردید به تهران؟
والاحضرت: بعد از شش ماه.
هنوز زاهدی نخست وزیر بود؟
والاحضرت: بله زاهدی دو سه سال نخست وزیر بود خیلی هم خوب بود.
زاهدی چطور آدمی بود؟
والاحضرت: زاهدی آدم خوبی بود و من شخصا خیلی دوستش داشتم. اصلا دوست من بود و دوست نزدیک بود و من با او خیلی نزدیک بودم و خیلی دوستش داشتم. ولی او نتوانست بماند و نماند و بعد از زاهدی علا نخست وزیر شد.
علت اینکه نتوانست بماند چه بود آیا با اعلیحضرت اختلاف داشتند؟
والاحضرت: مثل اینکه اختلاف داشت و من نمی‌دانم بر سر چه بوده از آن اختلافات همینطوری داشتند راجع به اشخاصی که دور و برش بودند و ناراحتی داشتند. روی هم رفته از او راضی نبودند ولی در هر صورت او هم سعی‌اش را می‌کرد که واقعا زحمت بکشد ولی شاید تا آن حد نبود که خاطر اعلیحضرت راضی باشد.
علا موقتی نخست وزیر شد؟
والاحضرت: علاء که همه‌اش نخست وزیر میشد. یک بار می‌افتاد و دو مرتبه نخست وزیر می‌شد تا بالاخره وزیر دربار شد که در آن موقع فوت کرد.
علاء چطور آدمی بود؟
والاحضرت: علاء خیلی باهوش بود. خیلی فرنگی‌مآب و خیلی تحصیل‌کرده ولی به عقیده من یک آدم منفی بود.
کار مثبتی انجام نداد؟
والاحضرت: نه فکر نمی‌کنم که در دوره نخست وزیریش کار مثبتی کرده باشد. تنها کار مثبتی که کرد پافشاری بود که در زمان گرفتن آذربایجان کرد که قضیه ایران را توانست به سازمان ملل ببرد و همچنین به شورای امنیت و این کار را اعلاء کرد.


منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

تاریخ وآموزه‌های تجربه کودتای ۲۸ مرداد

تاریخ وآموزه‌های تجربه کودتای ۲۸ مرداد
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در تاریخ کشور ما، آن رویداد شوم و غم‌انگیزی است که استحاله کشور ما را از مأمن میهن‌دوستان و آزادی‌خواهان و عدالت‌طلبان، به کام غارتگران و جنایتکاران و خیانتکاران در پی داشت. باند بی‌وطنی که با تکیه بر نیروهای استعماری، ۲۵ سال به جای دولت ملی مصدق حکومت کرد، با ایجاد ساواک و برپایی شکنجه‌گاه‌ها، با برافراشتن چوبه‌های تیرباران، استقلال میهن ما را در آستانه مطامع امپریالیسم جهانی، به سرکردگی آمریکا، قربانی کرد، ثروت کشور ما را خود خورد و به آنان خوراند، خود برد و به غارت دزدان بین‌المللی داد.
میلیون‌ها مردم گرسنه و نیمه عریان و بیسواد، محکوم به نظارۀ چپاول ثروت خویش شدند، که توبره می‌شد و به بانک‌های خارج انتقال می‌یافت. سیاست «مستقل و ملی» خاندان کودتا، افسانه‌ای دروغین بود. چرا که مردم به چشم می‌دیدند که استقلال کشورشان پایمال چکمه نظامیان و جاسوسان آمریکایی است و سرزمین‌شان جولانگاه امپریالیست‌های جهانخوار. خیانت این باند وطن‌فروش از مرزهای کشور نیز تجاوز کرد و مأمور سرکوب جنبش‌های آزادی‌خواهانه منطقه نیز شد و لقب ننگین «ژاندارم منطقه» را از اربابان خود پاداش گرفت.
سرانجام پس از ۲۵ سال ظلم و غارت، انقلاب خلقی، ضد استبدادی و ضد امپریالیستی بهمن ۱۳۵۷ بر این خیانت بزرگ مهر پایان نهاد و خدمه آن را نیز به زباله‌دان تاریخ فرستاد.طی نیم قرن اخیر، بررسی و تاریخ‌نگاری کودتای ۲۸ مرداد، مانند هر پدیده اجتماعی ـ سیاسی دیگری با پایگاه طبقاتی تحلیل‌گران آن ارتباط مستقیم داشته است.
نیروهای سلطنت‌طلب از همان ابتدا از این واقعه شوم که به قیمت از دست دادن استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی برای مردم ما تمام شد، به عنوان «نجات کشور» از اتحاد «سرخ و سیاه » نام می‌برند.
جریانات وابسته به طبقات و اقشار بینابینی نیز اگر چه کودتای خائنانه شاه و امپریالیسم آمریکا و انگلیس را محکوم می‌کنند، اما نقش عوامل فرعی را در موفقیت کودتا عمده کرده و به این نکته توجه نمی‌کنند که با تعویض جای عمده و غیر عمده در تحلیل تاریخی خود، مقصرین اصلی را از زیر ضربه قضاوت تاریخ خارج کرده و نسل جوان را از توجه به آموزه‌های واقعی و اصلی این تجربه خونبار، محروم نگاه می‌دارند.
برای طبقه کارگر اما، آنچه بیش از هر چیز در تحلیل روندهای تاریخی اهمیت دارد، پایبندی به اسلوب علمی برخورد با مسائل، ضمن پایبندی استوار به حفظ جانب‌داری طبقاتی است. چرا که تاریخ نهایتاً و علی‌رغم تاریخ‌نویسی‌های مصلحتی و فرمایشی، از حقانیت و درستی اسلوب علمی همراه با جانب‌داری طبقاتی طبقه کارگر دفاع خواهد کرد.
در ارتباط با تجربه ۲۸ مرداد، اسناد تاریخی تازه انتشار یافته، صحت ادعای فوق را تأیید می‌کنند. بررسی‌ها و تحلیل‌های علمی طبقه کارگر ایران و حزب سیاسی آن، علی‌رغم امواج متعدد تاریخ‌نویسی‌های مصلحتی و فرمایشی هم‌چنان از صلابت علمی برخوردار است.
در مجلۀ «آفتاب» شماره ۱۳ ، و مجله « چشم انداز ایران» شماره ۲۴، ترجمه مقاله‌ای به قلم « ایرواند آبراهامیان »، منتشر شده که در برگیرنده اسناد تاریخی است که از طرف دولت انگلیس از رده محرمانه خارج شده اند. این اسناد، درستی سیاست حزب توده ایران در قبال دولت مصدق و جنبش ملّی شدن نفت و ارزیابی آن از علل شکست جنبش و موفقیت کودتا را یک‌بار دیگر نشان می‌دهند.
با توجه به اهمیت آموزه‌های تجربه ۲۸ مرداد برای جنبش عمومی امروز کشور، در زیر با معرفی این اسناد و استناد به آن‌ها، نگاهی اجمالی به اهم این آموزه‌ها می‌اندازیم. در ترجمه های منتشره در « آفتاب» و « چشم انداز ایران» به دلائل ویراستاری، منابع ذکر شده در متن انگلیسی، آورده نشده اند.
● امپریالیسم و استقلال
مهم‌ترین درس تجربه ۲۸ مرداد در درک این نکته نهفته است که ماهیت تناقضات درونی در جوامع «جهان سوم» بشکلی است که حل آن‌ها ضرورتاً مقابله آگاهانه و علمی با امپریالیسم و قطع کامل ارتباط حیات سیاسی ـ اقتصادی جامعه با ساختارهای ایجادشده تحت سلطه و هژمونی امپریالیسم را ناگزیر می‌سازد.
عدم توجه به این واقعیت، مبارزه برای آزادی‌ها و دمکراسی در جوامعی مانند ایران را با خطرات مهلک رو در رو می‌کند.
ریشه کودتای ۲۸ مرداد به بحران نفت ایران و انگلیس باز می‌گردد. در سال ۱۳۲۷، مجلس پیشنهاد سال ۱۳۲۴ اتحاد جماهیر شوروی برای کسب امتیاز نفتی در شمال کشور را رد کرد، اگرچه این موافقت نامه به ایران سهم مساوی در سود، مدیریت و توزیع می‌داد. امپریالیسم انگلیس و کارگزاران بومی آن با همه توان به مخالفت با آن برخاستند. امروز معلوم شده است که این غوغای تبلیغاتی و عوام‌فریبانه که هنوز ادامه دارد، در اجرای دستورالعمل زیر از طرف دولت انگلیس و سازمان جاسوسی آن صورت گرفته است:
«قدرت نفت انگلیس در این نهفته است که ما در سراسر جهان امتیازاتی داریم که به موجب آن‌ها، رأساً به توسعه میادین نفتی پرداخته و بهره‌برداری و توزیع نفت آن‌ها را در اختیار داریم. اگر کشورهایی بخواهند رأساً منابع نفت خود را توسعه دهند، موقعیت ما تضعیف خواهد شد. اگر ایران به توسعه میادین نفتی خود در شمال کشور اقدام کند، دیری نخواهد گذشت که خواستار اجرای همین سیاست در جنوب نیز خواهد شد. از این رو ما باید با استفاده از همه امکانات آن‌ها را از توسعه نفت خودشان منصرف کنیم.» (ملی شدن نفت، کودتا و دیوار بی‌اعتمادی، ارواند آبراهامیان، مجله آفتاب، شماره ۱۳، سال ۱۳۸۰) (۱)
کلیدی‌ترین مسأله در مورد نفت آن بود که، چه کسی کنترل کامل بر مدیریت، پالایش، تولید و توزیع نفت را داشته باشد. و آن خطری که امپریالیست‌ها را به کودتا علیه دولت ملی تشویق کرد، ترس از آن بود که با ملی شدن واقعی صنعت نفت در ایران، سایر کشورهای منطقه، بویژه عراق نیز در راه ملی کردن صنعت نفت خود گام بردارند.
لذا تمامی تحرکات امپریالیست‌ها و عمال داخلی‌شان در چارچوب همین کلیدی‌ترین مسأله قابل توضیح می‌باشد. تحرکاتی از قبیل: تبلیغات تیره و تار از اوضاع، تحریم‌ها، به کار بردن حقه‌های کثیف علیه نیروهای انقلابی بویژه حزب تودۀ ایران و «آدم‌ربایی، ترور، شکنجه و قتل‌عام‌های خیابانی بوسیله نازی‌های داخل ایران» (همان منبع) و شعبان بی‌مخ‌ها.
● شناخت و سیاست طبقاتی
آموزۀ مهم دیگر تجربه ۲۸ مرداد، ضرورت داشتن شناخت و سیاست طبقاتی از طرف نیروهای مردمی است. زیرا استثمارگران و کارگزاران بومی امپریالیسم ماهیتاً به خاطر حفظ منافع خود از سطح بالایی از شناخت طبقاتی برخوردار بوده و همه سیاست‌های خود را بر اساس این شناخت طبقاتی در راستای حفظ و بسط منافع طبقاتی خود به کار می‌گیرند.
اسناد تاریخی بر این واقعیت گواهی می‌دهند که دشمنان مردم و جنبش، با سیاست‌های مبتنی بر شناخت طبقاتی علیه استقلال و آزادی مردم ما توطئه می‌کردند.
سفیر انگلیس «سر فرانسیس شفر» در گزارش‌های خود به وزارت خارجه انگلیس چنین می‌نویسد: «مصدق ذهن مردم را تسخیر کرده است» (۲) «و جبهه ملّی آهنگی می‌نوازد که انعکاس قوی بین اکثریت طبقات ایرانی دارد.» (همان منبع) (۳)
شفر پس از کودتا می نویسد: «از نظر جنگ طبقاتی، نهضت تحت رهبری مصدق یک حرکت انقلابی از جانب سه طبقه فرودست، علیه طبقه فرا‌دست و انگلستان بود که با آن طبقه شناسایی می‌شد.» (همان منبع) (۴)
این در حالی است که در جبهه و صف مردم تنها حزب تودۀ ایران بود که با شناختی طبقاتی در شرایط دشوار فعالیت غیرقانونی، کوشید سه طبقه فرودست و نمایندگان آن‌ها را در یک جبهه متحد علیه طبقه فرادست و امپریالیسم، به عنوان تنها راه مقابله با توطئه‌های دشمنان مردم گرد آورد.
متأسفانه طرح پیشنهاد تشکیل جبهه متحد خلق از جانب حزب تودۀ ایران، مورد استقبال محافل ملّی قرار نگرفت، «چرا که اگر کودتای ۲۸ مرداد طبق پیشنهاد حزب تودۀ ایران با جبهه متحد خلق و با شرکت فعال زحمتکشان مسلح شکسته می‌شد، که تنها راه شکستن کودتا بود، انقلاب ایران وارد مرحله کیفی نوینی می‌گشت. جنبش ملّی شدن نفت چنان که در ماهیتش بود به یک انقلاب ملّی و دمکراتیک فرا می‌رویید.» (تجربه ۲۸ مرداد، انتشارات حزب تودۀ ایران، سال ۱۳۵۹)
● نخبه‌گرایی سیاسی
مقابله با نخبه‌گرایی سیاسی ـ اجتماعی و مبارزه برای بسط مشارکت مردمی، درس مهم دیگری است که از جنبش ملّی شدن نفت و تجربه کودتای ۲۸ مرداد باید آموخت. رهبری جنبش ملّی شدن نفت، قادر نشد دمکراسی مشارکتی را از طریق گسترش تحزب و حمایت از سازمان‌های مردمی نهادینه کند.
جنبش اجتماعی ـ سیاسی در جامعه‌ای مانند ایران را نمی‌توان به رهبری و شرکت جمعی از مدیران جراید و روزنامه‌نگاران به سر منزل مقصود رساند. این مهم تنها از طریق تشکل میلیون‌ها شهروند در احزاب و سازمان‌های صنفی ـ سیاسی خود قابل دستیابی است.
عدم توجه به این ضرورت نه تنها در برخورد به حزب تودۀ ایران از طرف دولت مصدق، بلکه در ماهیت و سیاست نخبه‌گرایانه در درون جبهه ملّی بروشنی دیده می‌شد. این نگرش ویژه، در روزهای بحرانی قبل از کودتا به پذیرش سیاست مخرب دعوت به «آرامش» که از طرف مقر کودتاگران طراحی شده بود، انجامید.
«هندرسون سفیر آمریکا، در بعد از ظهر ۲۷ مرداد جلسه خصوصی با مصدق داشت. هندرسون هشدار داد که ایران نمی‌تواند انتظار حمایت آمریکا را داشته باشد در حالی‌که جمعیت در خیابان‌ها آمریکایی‌ها را تهدید می‌کنند و فریاد می‌زنند «یانکی به خانه‌ات برگرد.» او تهدید کرد که همه آمریکایی‌ها، کارمندان سفارت و نیز زنان و کودکان، ایران را ترک می‌کنند، مگر اینکه اقدام آنی و قاطعی برای ایجاد نظم و قانون صورت گیرد.
مصدق در حضور هندرسون به فرماندار نظامی تهران تلفن کرد و به او دستور داد تا از نیروهای لازم برای پاکسازی خیابان‌ها استفاده کند. سفارت آمریکا به واشنگتن تلگراف زد «که مصدق شخصاً به ارتش دستور داد تا وارد خیابان شود.» (۵) تایمز تفسیر کرد که «پس از این گفت و گو اوضاع به سرعت شروع به تغییر کرد» و «اشتباه سرنوشت ساز مصدق این بود که اجازه آزاد گذاشتن ارتش، دشمن پیشین خود را داد.» (آفتاب، شماره ۱۳)
بعد از کودتا سفارت انگلیس خاطر نشان کرد که «دستور مصدق برای بر هم زدن تظاهرات در سقوط او بسیار مؤثر بود مصدق نه تنها تظاهرات خیابانی را ممنوع کرد، بلکه همچنین ژنرال دفتری، خواهرزاده خود را که مخفیانه با کودتاچیان همکاری می‌کرد به ریاست شهربانی و نیز فرماندار نظامی تهران منصوب کرد.»(ملی شدن نفت، کودتا ...آفتاب، شماره ۱۳، سال ۱۳۸۰) (۶)
وزارت امور خارجه انگلیس نیز ضمن تفسیری بر یک گزارش محرمانه سفارت آمریکا تأکید کرد که «لحظه حیاتی در کل بحران زمانی فرا رسید که مصدق ارتش را به داخل خیابان‌ها فرستاد.» (همان منبع ) (۷)
● و اما افسانه توان نظامی افسران عضو حزب تودۀ ایران
متأسفانه بازتاب این نگرش نخبه‌گرایانه را نه تنها در جنبش امروز کشور، بلکه در بسیاری از ارزیابی‌های تاریخی در بارۀ تجربه کودتای ۲۸ مرداد می‌توان دید. این نگرش دانسته یا نادانسته با سرپوش گذاشتن بر واقعیات تاریخی، ادعا می‌کند که حزب تودۀ ایران دارای آنچنان سازمان نظامی «بزرگ و قوی» بود، و چنانچه می‌خواست، می‌توانست با استفاده از آن جلوی توفیق کودتا را بگیرد .
از این نمونه است، نظر غلام‌رضا نجاتی در کتاب «جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.» وی معتقد است: «در آن زمان سازمان نظامی حزب در ارتش و نیروهای انتظامی، حدود ۶۰۰ تن افسر عضو داشت. اغلب فرماندهان یکان‌های رزمی، از قبیل گروهان و گردان و حتی در گارد سلطنتی جاویدان از افسران سازمان نظامی حزب توده [ایران] بودند.»
و یا: «عدم تصمیم‌گیری رهبری حزب [توده ایران] در مقابله با کودتا (تأکید از ماست)، ضربات جدی بر پیکر سازمان‌های حزبی وارد آورد.» ( مجله دنیا، تابستان ۱۳۷۲، ص ۲۶)
این در حالی است که به نظر «آبراهامیان»، «اقدام نهایی در بعدازظهر اتفاق افتاد. هنگامی که ۲۷ تانک شرمن، محل سکونت مصدق را که توسط گردان سرهنگ ممتاز و سه تانک وی محافظت می‌شد، به محاصره درآوردند. جنگ به مدت ۳ ساعت طول کشید و ساختمان را به تلی از خاک تبدیل کرد. در هنگام محاصره رهبران حزب توده [ایران] به مصدق پیشنهاد کمک کردند، امّا او نپذیرفت. حال به این دلیل که یک ارزیابی واقع‌بینانه از قدرت آن‌ها داشت یا چون هنوز به حرف هندرسون باور داشت.» (آفتاب، شماره ۱۳)
نظر رسمی حزب تودۀ ایران در مورد توانمندی سازمان افسری حزب تودۀ ایران در کتاب «تجربه ۲۸ مرداد» به قلم رفیق شهید جوانشیر اینگونه توصیف شده است:
«سازمان افسری حزب تودۀ ایران در سال ۱۳۳۳ که لو رفت ۴۶۶ نفر عضو داشت که از این گروه ۱۲۰ نفر پس از کودتای ۲۸ مرداد به حزب پیوسته بودند. این سازمان به علت خصلت انقلابی آن نمی‌توانست در افسران رده‌های بالای ارتش شاهنشاهی نفوذ کند.
افسران جوان و خلقی به سوی آن می‌آمدند. به طوری که در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قریب ۹۰ درصد اعضای سازمان را درجات زیر سرگردی تشکیل می‌دادند و بخش اعظم آنان از افسران غیرصنفی: فنی و پزشکی و شهربانی و ژاندارمری بودند.» (ص ۳۲۰)
آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» در مورد توان سازمان نظامی حزب تودۀ ایران می‌نویسد:
«توان و قدرت شبکه نظامی حزب توده [ایران] این پرسش را مطرح کرده است که چرا خود حزب به کودتا دست نزد و یا بر کودتای سلطنت‌طلبان پیشدستی نکرد. پاسخ این پرسش نه به انشعاب‌ها و اختلافات سیاسی حزب توده [ایران] و جبهه ملی، بلکه اساساً به موقعیت و پست‌های تخصصی افسران توده‌ای مربوط می‌شود.
در بین ۴۶۶ افسری که محاکمه شدند، هیچ‌کدام فرمانده یک لشکر موتوریزه در تهران و یا نزدیک تهران نبودند. اکثریت اعضای این گروه، از مدارس نظامی، ژاندارمری، پلیس و نیروی هوایی بودند و یا در بخش‌های پزشکی، مهندسی و ارتباطات کار می کردند... حزب توده [ایران] می‌توانست در بین نیروهای رده پایین نفوذ و حتی بین اعضای حزب اسلحه پخش کند، اما احتمالاً نمی‌توانست کودتای موفقی را به انجام برساند.» (ص ۴۱۶)
و رفیق محمد علی عمویی که در سازمان نظامی حزب فعالیت می‌کرد، و بعد از کودتای ۲۸ مرداد به مدت ۲۵ سال در زندان شاه بسر برد در مورد توان سازمان نظامی حزب معتقد است:
«... ساده‌اندیشی است که تصور شود با ورود قهرآمیز حزب به صحنه مبارزه، کودتای ۲۸ مرداد عقیم می‌ماند. حزب و سازمان نظامی آن، همان‌گونه که گفته شد، می‌توانستند بر سران کودتا ضرباتی وارد کنند. این ضربات اما، در صورتی منجر به خنثی شدن کودتا می‌شد که نیروهای ملی و مردمی به دعوت مصدق برای مقابله با کودتا گران به میدان می‌آمدند.
منتقدان اعم از حزبی، غیر حزبی و البته ضد حزبی، متأسفانه این نکته ظریف، اما استراتژیک را مورد غفلت قرار داده اند.» (دُرد زمانه، ص ۸۸)
«چگونه می‌توان منصف بود و نیروها را درست در جای خود (یکی در حکومت و دیگری غیرعلنی و زیر فشار) ارزیابی کرد و آنگاه مسئولیت شکست را با تناسب مساوی تقسیم کرد؟!» (همانجا)
● پرهیز از چپ‌روی
آموزۀ مهم دیگر تجربه کودتای ۲۸ مرداد که بویژه برای پیروان سوسیالیسم علمی از اهمیت ویژه‌ای در تدوین استراتژی و تاکتیک مبارزه سیاسی ـ اجتماعی برخوردار است، ضرورت پرهیز از چپ‌روی سیاسی در برخورد با احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی است که در جامعه‌ای مانند ایران، با سطح مشخص نیروهای مولده و ویژه‌گی‌های مذهبی ـ فرهنگی آن، دهقانان، پیشه‌وران، توده‌های خرده بورژوازی شهر، اقشار روشنفکری و سرمایه‌داری ملّی را نمایندگی می‌کنند.
سیاست حزب تودۀ ایران در برخورد با دکتر مصدق و دولت وی بطور کلی متأثر از دو گرایش در رهبری حزب بود. که در پلنوم وسیع چهارم حزب تودۀ ایران چنین ارزیابی شده اند:
گرایش اول، از جهت تئوریک، تفاوت اساسی بین دو قشر مهم بورژوازی که در کشورهایی نظیر ایران وجود دارد را نادیده می‌انگارد و در عمل نمی‌تواند قشر کمپرادور بورژوازی را از بورژوازی ملی تشخیص دهد.
این گرایش در عرصه عمل سیاسی، جبهه ملی را یکدست فرض کرده و با توجه به شناختی که از ماهیت وابسته عناصر داخل در این جبهه داشت، کل جبهه ملی به شمول مصدق را وابسته به آمریکا تلقی می‌کرد.
گرایش دوم متعلق به کادرهای مجرب‌تر کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران بود، این گرایش جبهه ملی را از نظر طبقاتی نماینده بورژوازی ملی می‌دانست. و معتقد بود که در کشورهایی مانند ایران باید کوشید تا جبهه متحدی از طبقه کارگر، دهقانان و خرده بورژوازی شهری تشکیل شود.
این گرایش در عرصه عمل سیاسی معتقد بود علی‌رغم بافت ناهمگون جبهه ملی باید یاور آن بود. چرا که با تعمیق جنبش، تجزیه طبقاتی در نیروها رخ خواهد داد و اینکه در نهایت این نیرو است که تعیین کنندۀ نهایی مبارزه است، لذا برای تأمین این نیرو باید در راه تشکیل جبهه متحد خلق حداکثر تلاش را به عمل آورد.
درک چپ‌رورانه از ماهیت و توان بورژوازی ملی و دهقانان و خرده بورژوازی شهری در کشورهای چون ایران، دارای ریشه‌های تاریخی ـ جهانی است.
در کنگره دوم کمینترن در همین ارتباط یک مبارزه تئوریک میان لنین از یک طرف و م.ن.روی کمونیست هندی از طرف دیگر را شاهد هستیم.
در این کنگره لنین از اندیشه وحدت کلیه نیروهای ضدامپریالیست و لزوم حمایت فعالانه از جنبش بورژوا ـ دمکراتیک ملی، دفاع می‌کرد.
گرایش مقابل، بر عکس، بر این تصور بود که گویا تضادهای آشتی‌ناپذیر طبقاتی میان بورژوازی، کارگران و دهقانان امکان تشکیل جبهه متحد این طبقات در مبارزه آزادیب‌خش ملی ضد امپریالیستی را منتفی می‌سازد.
سخنرانی تاریخی «گئورگی دیمیتریف» در هفتمین کنگره کمینترن، تجربیات و بحث‌های احزاب کمونیست در رابطه با تشکیل جبهه متحد را خلاصه کرد. به نظر «دیمیتریف»، نقطه حرکت و مضمون اصلی تشکیل یک جبهه واحد با شرکت کمونیست‌ها و متحدین طبیعی طبقه کارگر در بین طبقات و نیروها، دفاع از منافع سیاسی و اقتصادی عاجل طبقه کارگر را تشکیل می‌دهد.
»دیمیتریف» ضمن اشاره به اهمیت همکاری نزدیک کمونیست‌ها با نمایندگان سیاسی دهقانان و خرده بورژوازی شهری، نظر لنین در باره «قانون اساسی همه انقلابات» را یادآور شد که وقتی مسئله جذب توده‌های وسیع به پیشاهنگ انقلابی مطرح است، امری که بدون تحقق آن مبارزه پیروزمند برای کسب قدرت سیاسی غیرممکن خواهد بود. تبلیغات و تهییج به تنهایی نمی‌تواند جای تجربه سیاسی توده ها را بگیرد. به گفته «دیمیتریف»: «ما یکبار برای همیشه باید به این خطا که اغلب در فعالیت عملی دیده می‌شود، یعنی نادیده گرفتن و یا برخورد تحقیرآمیز نسبت به سازمان‌ها و احزاب مختلف دهقانان، پیشه‌وران و توده‌های خرده بورژوازی شهری پایان دهیم.»
«دیمیتریف» در سخنرانی تاریخی خود، تشکیل جبهه متحد با شرکت کمونیست‌ها و نمایندگان سیاسی دهقانان، پیشه‌وران و توده‌های خرده بورژوازی شهری را گام عملی و مؤثر در مقابله با چپ‌روی سکتاریستی و راست‌روی رفرمیستی و تسلیم‌طلبانه در درون جنبش طبقه کارگر اعلام کرد.
به نظر «دیمیتریف»، چپ‌روی سکتاریستی در زمان ما، دیگر آنچنان که لنین گفت بیماری کودکی نبوده، بلکه شر ریشه‌داری است که بدون مقابله با آن نمی‌توان مسأله ایجاد جبهه متحد و رهبری توده‌ها از سمت رفرم به سمت انقلاب را حل کرد.»
مهم این است که، حزب تودۀ ایران توانست به آنچه «دیمیتریف» پیشنهاد کرده بود، جامه عمل بپوشاند و در نیمه دوم تیر ماه ۱۳۳۱ مواضع خود را در رابطه با جنبش تصحیح کند.
با این وجود، دشمنان مردم و مخالفان حزب، با بزرگ کردن گرایش چپ‌روانه موجود در فعالیت حزب طی دوره چند ماهه آغازین حکومت دکتر مصدق، طی نیم قرن اخیر کوشیده اند، سیاست اصولی، انقلابی حزب تودۀ ایران در مقابل جنبش ملّی شدن نفت و دولت مصدق را غیر از آنچه که بوده، تبلیع کنند.
طی نیم قرن بخش قابل توجهی از انرژی و توان حزب تودۀ ایران و توده‌ای‌ها صرف مقابله با تبلیغاتی شده است که با استفاده از عملکرد چند ماهه گرایش چپ‌روانه در رهبری حزب در آن دوران، تحریف تاریخ حزب و جنبش و جلوگیری از تشکیل جبهه متحد خلق و استقرار دمکراسی در ایران را در نظر دارند.
● درس‌هایی برای امروز
غالباً در بررسی اوضاع و احوال آن زمان، شکست جنبش ملّی شدن نفت را به روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منحصر می‌کنند و حتی تقصیر آن را متوجه حزب تودۀ ایران می‌سازند. حزبی که در جریان جنبش ملّی شدن نفت، حتا از فعالیت علنی نیز محروم بود.
این‌ها اگر از روی ناآگاهی نباشد، غرض‌ورزی و وارونه جلوه دادن حقایق است. واقعیت این است که زمینه شکست در اساس، پیش از هر چیز از استراتژی و تاکتیک رهبران جنبش ملّی شدن نفت سرچشمه می‌گرفت. این استراتژی و تاکتیک بود که نه در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بلکه در جریان دو سال و نیم جنبش ملّی شدن نفت، هر روز اثر بیشتری در جهت ضعف جنبش می‌گذاشت و در نهایت آن را به شکست محکوم ساخت.
تجربه تلخ گذشته می‌تواند و باید چراغ راه آینده باشد. جلوگیری از تکرار فاجعه شکست جنبش ملّی شدن نفت، مستلزم آن است که با تمام نیرو از تکرار اشتباهات گذشته احتراز شود. در این زمینه لازم به توجه است که:
۱) نقطه ضعف اساسی جنبش ملّی شدن نفت در نداشتن استراتژی و تاکتیک منسجم مبنی بر تمیز روشن و واضح نیروها و طبقات دوست و دشمن در صحنه داخلی و بین‌المللی بود. جنبش امروز نیز، مادامی که از حصار مصنوعی «خودی» و «غیرخودی» خود را رها نکند و از خط «اعتدال آمریکایی» که چشم به بیرون دارد فاصله نگیرد، قادر به تعیین و اتخاذ استراتژی و تاکتیک منسجم نخواهد شد.
۲) نخبه‌گرایی سیاسی رهبری جنبش ملّی شدن نفت، کم بها دادن آن به امر تحزب و اجرای سیاست سفارت آمریکا در روزهای قبل از کودتای ۲۸ مرداد مبنی بر جلوگیری از تظاهرات و حضور مردم در صحنه و برقراری «آرامش»، جنبش را در برابر توطئه‌های دشمنان داخلی و خارجی آن خلع‌سلاح کرد.
در جنبش امروز نیز، نخبه‌گرایی سیاسی موافق غیبت احزاب مردمی و با تکیه بر احزاب یارانه‌ای و سیاست آرامش فعال، بدون فعالیت، با بیرون نگه داشتن مردم از صحنه، آب به آسیاب دشمنان داخلی و خارجی مردم می‌ریزد.
۳) در جنبش ملّی شدن نفت، مواضع فئودال‌ها و ملاکین بزرگ و سرمایه‌داری وابسته تجاری در ده و شهر دست نخورده باقی ماند. ارتجاع داخلی توانست با استفاده از چنین مواضع، ضربات جدی به چنبش ملّی شدن نفت وارد کند و آن را به شکست منتهی سازد.
در جریان جنبش کنونی، سلطه ملاکین بزرگ، سرمایه تجاری، مافیای مالی و مدیران و تکنوکرات‌های فاسد و کارگزاران بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بر حیات اقتصادی کشور و کم بها دادن به حل بنیادی مسائل زحمتکشان می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد.
۴) در جنبش ملّی شدن نفت به ارزش و نقش طبقه کارگر و تشکل‌های صنفی و سیاسی آن از طرف رهبری جنبش، اهمیت داده نشد و بر سر فعالیت آن‌ها نیز موانع «قانونی» قرار داده و از این راه زیان جدی به جنبش وارد آمد.
در شرایط کنونی، حضور مستقل طبقه کارگر و حزب آن در عرصه‌های ایدئولوژیک، برنامه‌ای و تبلیغاتی، گام نخست در اتخاذ سیاست و تاکتیک‌های مناسب و روشن در رابطه با نیروهای درون جنبش به شمار می‌رود. بدون برداشتن این گام، امکان تأثیر گذاشتن بر مسیر تحولات و تشکیل هر نوع جبهه متحد مردمی، امری بعید و غیرقابل تحقق باقی خواهد ماند

وبگردی
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!