ویستا مرجع مهمترین عناوین خبری / جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ / Friday, 18 April, 2014
شادی و پایکوبی در آموزه های قرآن

شادی و پایکوبی در آموزه های قرآندر مقاله حاضر نویسنده با تشریح معنی و مفهوم دو حالت انسانی سرور و فرح، تفاوت های ماهوی آنها را از دیدگاه قرآن بررسی کرده و به برخی مصادیق و معیارهای شناخت و تمیز میان آن دو اشاره نموده است. با هم آن را می خوانیم.
● تبیین راه رسیدن به کمال
در آموزه های قرآنی برای تبیین راه های رسیدن انسان به کمال شایسته خویش، نخست به مسایل بینشی چون هستی شناسی، خداشناسی و انسان شناسی پرداخته شده است تا انسان به وضعیت و موقعیت خود در هستی آگاهی و شناخت یافته و سپس در راستای اهدافی که برای او بیان و مشخص می شود از تمامی ابزارها و توانمندی های درون خود بهره ببرد.
بخش مهمی از آموزه های قرآنی به انسان شناسی توجه دارد. در این حوزه خداوند در نقش آفریدگار به همه جزئیات وجودی و ماهیتی انسان می پردازد و ناشناخته های وجودی انسان را برای خود او به عنوان آفریده تبیین و روشن می سازد. سپس در نقش پروردگاری، قرار گرفته و در دو حوزه تکوینی و تشریعی، انسان را به سوی کمال شایسته هدایت می کند.
در بخش تشریعی از آن جایی که بخش مهمی از کار به خود انسان واگذار شده است، آموزه های دستوری وحیانی به گونه ای است که انسان را در میان انتخاب خیر و شر و خوب و بد و یا زشت و زیبا قرار می دهد و از او می خواهد خود یکی را برگزیند. در عین حال این آموز ه های دستوری به گونه ای تبیین و وضع شده است که هماهنگ و سازگار با فطرت و غریزه انسان باشد؛ چنان که کوشیده است تا با تبیین دقیق آثار و پیامدهای هر دستور و موضوعی به روشنی بر انسان آشکار شود که چه آثار وضعی و تکلیفی برای هر کنش و واکنش انسانی در دنیا و آخرت وجود دارد.
این آموزه های قرآنی برای تبیین دقیق تر مسائل انسانی، نه تنها به مسئله کنش و واکنش های انسانی توجه داشته بلکه پا را از این ها فراتر نهاده و به مسایل روحی و روانی و حالات و صفات بشری و نیز امور باطنی و قلبی انسان هم پرداخته است.
● شادی و غم از منظر قرآن
آموزه های قرآن به مسئله شادی و غم به عنوان دو حالت از حالات انسانی از این نظر توجه کرده است تا آثار و پیامدهای آن را در زندگی دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی آدمی بازشناساند و احکام و آموزه های دستوری مبتنی بر بهره گیری و یا هدایت و تعدیل آن را در راستای اهداف کمالی بیان کند.
دو واژه سرور و فرح در قرآن به گونه ای به کار رفته است که می توان ادعا کرد سرور در آیات قرآنی و در بینش و نگرش وحیانی امری مثبت و سازنده است؛ درحالی که فرح مفهومی مثبت تلقی نمی شود.
سرور یکی از حالات روحی و روانی و واکنش طبیعی انسان نسبت به برخی از رخدادهاست. انسان نسبت به امور مختلف واکنش های متعدد و متنوعی از خود بروز می دهد. اموری وی را به هیجان می آورد و خوشحالی را در وی برمی انگیزاند به گونه ای که این واکنش در ضربان و تنفس و تغییرات دیگر در خون و پوست و دیگر اعضا و جوارح او نمود می یابد. چهره باز می شود و گشادگی و تبسم در چهره وی آشکار می گردد. برخی دیگر از امور هم واکنش متضادی در وی برمی انگیزد و موجب می شود در کارکرد اعضا و جوارح وی اختلال ایجاد شود و نوعی واکنش رفتار ناهنجار و ناخوش از خود بروز و ظهور دهد که همگان با این دو حالت در خود و اطرافیان خویش آشنا هستند و به شادی و اندوه از آن یاد می کنند.
گاه هیجانات به اندازه ای است که می توان گفت بیرون از مهار و کنترل شخص است. این هیجانات شدید موجب می شود که او در رفتار و کنش های خویش نوعی عدم تعادل را به نمایش بگذارد.
در کاربردهای عربی و حتی قرآنی می توان این ادعا را تأیید کرد که سرور به معنای هیجانات متعادلی است که انسان در هنگام رخدادهای خوشایند از خود بروز می دهد. از حرکات و سکنات و امور دیگر می توان این را دریافت که شخص از وضعیت کنونی و یا رخداد، خشنود است و رضایتمندی خویش را به اشکال مختلف نشان می دهد.
تشدید هیجانات و بروز و ظهور آن در زمانی که امر خوشایند بیش از اندازه وی را به حرکت درآورد به عنوان فرح نامیده می شود.
به این معنا که سرور، امری باطنی است؛ درحالی که فرح بروز و ظهور همان امر باطنی و انتقال آن به جوارح است که در این صورت همراه با حرکات تند و شدید بدنی همراه خواهد بود. انسان مسرور کسی است که در درون خویش با حالتی عاطفی مواجه است که از آن به خشنودی و رضایت تعبیر می شود و فرد از این که امور بر وفق مراد است و یا رخدادی موافق طبع او پدیدار شده است، خشنود و خوشحال است. اما انسان مفرح کسی است که آن هیجانات و حالات رضایت و خشنودی خویش را به شکل خاص ابراز کرده و در بدن و حرکات خویش به نمایش می گذارد.
بنابراین سرور و فرح هر دو یک حالت عاطفی و واکنش مثبت به یک رخداد است؛ با این تفاوت که در سرور آن را به شکل باطنی و قلبی بروز می دهد که آثار آن به شکل گشادگی و تبسم بروز می کند؛ درحالی که فرح به شکل حرکات تند و نمایشی نشان داده می شود.
● کاربردهای واژه فرح و سرور
اگر به کاربردهای واژه فرح در آیات قرآن توجه شود این معنا به خوبی دانسته می شود که فرح یعنی ابراز حرکات نمایشی سرور، امری مثبت و پسندیده نیست. در آیه ۷۶ سوره قصص به صراحت بیان شده است که خداوند کسانی را که فرح می ورزند دوست نمی دارد. از این رو به صورت یک آموزه دستوری از فرح ورزی بازداشته و فرموده است: لاتفرح ان الله لایحب الفرحین؛ فرح مکن که خداوند فرح کنندگان را دوست نمی دارد.
البته مورد و انگیزه هایی که موجب فرح می شود می تواند در مثبت و منفی بودن فرح نقش مهم و تأثیرگذار داشته باشد؛ به این معنا که حالات فرح به خودی خود امری خنثی است و نمی توان حکم به خوبی و یا بدی صرف آن کرد؛ ولی از آن جایی که برخی از آیات به صراحت و مطلق حکم به بدی و نابهنجاری امر فرح می کند، به نظر می رسد که امری منفی و حالتی ناخوشایند و مذموم در بینش و نگرش قرآنی و وحیانی است و در مواردی که به فرح مومنان اشاره شده است به معنای استثناست.
● فرح مومنان
مواردی که قرآن به جهت عوامل و انگیزه هایی، امر به مثبت بودن فرح می کند، مواردی است که مومنان به جهت ابراز مسرت و شادی از نعمتی خدادادی، اقدام به فرح نموده اند. مانند آیه ۵۸ سوره یونس که سخن از فضل و رحمت الهی است که نصیب مومنان شده است و به مومنان می فرماید برای این امور معنوی و الهی می توان و باید فرح مند شد.(رعد آیه ۳۶)
اما فرح مندی که کافران و یا غیرمومنان نسبت به امور دنیوی انجام می دهند امری مذموم است و آیات بسیاری این مساله را مورد نکوهش قرارداده و بیان داشته است که شخص نمی بایست به خاطر برخورداری از امری مادی و دنیوی به فرح بپردازد و فرح مند شود.
رهایی و فرار از جنگ و کشته شدن (توبه آیه ۸۱) و یا برخورداری از نعمتی مادی و زودگذر که خداوند به انسان می بخشد (شورا آیه ۴۸) یا آمدن بادی موافق (یونس آیه ۲۲) و یا متاع و زندگی دنیوی (رعد آیه ۲۶) و برخورداری از رحمتی عام و زودگذر دنیوی (رعد آیه ۲۶) و یا فرح کافران از شکست مومنان و گرفتاری های دنیوی (آل عمران آیه ۱۲۰) نمونه هایی از آیات است که به مساله انگیزه های فرح اشاره دارد.
به نظر می رسد که فرح چیزی شبیه پایکوبی و حرکات بدنی است که به علت هیجانات شدید در انسان نمودار می شود و مهار انسان را در دست می گیرد و وی را به رفتارها و حرکات غیرقابل کنترل وادار می کند.
اما سرور که همان شادی است امری پسندیده است که گاه از آن به استبشار و بشارت یاد می شود. در این حالت بشره و پوست انسان تازه می شود و طراوت و شادابی در آن نمودار می گردد. شادی و سرور را می توان مترادف هم دانست چنان که فرح و پایکوبی تا اندازه ای مترداف می نماید.
در آیات قرآن آمده است که انسان مومن، انسانی مسرور و شادان است؛ چنان که تبیین می کند سرور به عنوان یک مطلوب برای انسان، حالتی است که انسان های مومن و رستگار در بهشت از آن برخوردار می گردند. (الانسان آیه ۱۱) قرآن می فرماید: وجوه یومئذ باسره؛ چهره هایی که آن روز شاد و باز است. (قیامه آیه ۲۴)
واژه سرور از سرگرفته شده است که در زبان عربی به راز و امر باطنی اشاره می شود؛ هم خانوادگی دو واژه، این معنا را به ذهن خطور می دهد که شادی امری باطنی است ومسرور کسی است که حالتی در باطن خویش احساس می کند که نشانه رضایت فرد است.
انسان مومن از آن جایی که قدرت و مشیت را در دست خداوند می داند و به حکم توحید محض، حتی در فعل نیز قایل به توحید است و خداوند را در همه امور دخیل می داند، از این رو همواره از آن چه واقع می شود خشنود و راضی است؛ چه آن امر موافق طبع او باشد و یا با خواسته اش در تضاد قرار گیرد؛ زیرا می داند که همه هستی در دست خداوند و به مدیریت حکمیانه وی می گردد و اگر به شر و بدی دچار شود و یا به خیر و نیکی دست یابد همه به حکم و مشیت الهی است.
به هر حال مومن شخصی مسرور و شادان است و این حالت به عنوان مطلوب در وی دایمی و همیشگی است. وی می کوشد تا در زندگی خویش مسرور باشد و این حالت باطنی را در نهایت به شکل بشاشیت و تبسم بروز می دهد.
در روایت است که حضرت پیامبر (ص) همواره تبسم داشت. این امر دو مطلب را بیان می دارد: نخست آن که مومن می بایست به پیروی از اسوه و نمونه خویش چنین باشد و سرور خویش را به شکل تبسم نشان دهد؛ دیگر آن که در رفتار اجتماعی، مومن می بایست حتی غم و اندوه خویش را به دیگران نشان ندهد. اگر آن حضرت همواره تبسم می کرد و این چنین در اجتماعات حاضر می شد؛ این بدان معنا نیست که آن حضرت غمی نداشت؛ بلکه غم و اندوه خویش را آشکار نمی ساخت و با گشاده رویی با مردم رو به رو می شد.
انسان مومن به هر حال گاه با رخدادهایی مواجه می شود که وی را محزون می سازد ولی این بدان معنا نیست که حزن در وی همیشگی باشد و یاحزن و اندوه خویش را به دیگران بنمایاند.
پس مومن کسی است که همواره مسرور و شادان است و آن را به شکل بشاشیت و گشاده رویی نشان می دهد و دیگر آن اگر غم و اندوه به هر علت و سببی بر او عارض شد (هر چند که از نظرزمانی کوتاه است) به دیگری نشان نمی دهد و دیگران را باخود درگیر نمی کند.
کاربرد واژه بشر که به معنای پوست است درمعنای شادی به این نکته اشاره می کند که مومن در شادی خویش از حالت عادی بیرون نمی رود و شادی را اگر ظاهر می کند در پوست خویش نشان می دهد نه آن که در اعضا و جوارح نیز آن را به شکل رقص و پایکوبی و مانند آن به نمایش بگذارد.
در حالات حضرت سلیمان (ع) آمده است که ایشان در واکنش طبیعی به سخن شاه مورچگان تبسم کرد و لبخند زد. (نمل آیه ۱۹) بنابر این تبسم که به معنای لبخند است غیر از خنده می باشد.
مومن اهل تبسم و لبخند است و آن را به شکل خنده که واکنشی تند و بلند و دور ازمهار و کنترل است بروز نمی دهد. به این معنا که شادی در میان مومنان به شکل شادی و لبخند بروز و ظهور می کند و از این فراتر نمی رود و انسان مومن هرگز خنده و قهقهه نمی کند زیرا خنده صدای بیرون آمده از حنجره به شکلی خاص است که به نظر می رسد همانند حرکات تند بدنی و اعضا و جوارح در حکم فرح درمی آید و یکی از مصادیق و اشکال فرح است که قرآن آن را غیرمطلوب بر می شمارد و همان امر موجب غفلت و فراموشی از یاد خدا می گردد.
محمدباقر منصوری
منبع : روزنامه کیهان

همچنین مشاهده کنید


بیشترین بازدیدها - سرویس خبر
Copyright © 2008 - 2014 vista.ir. All Rights Reserved