چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Wednesday, 25 April, 2018

یک مشکل ساده


یک مشکل ساده
اگر مراحل مختلف روند نشر موسیقی را به دو بخش کلی تولید و عرضه تقسیم کنیم، پروسه‌ی «توزیع» سی‌دی و نوار کاست در کنار مقوله‌ی «تبلیغات» و انواع دیگر روش‌های ارایه‌ی محصول موسیقایی از قبیل پخش رادیویی، تلویزیونی و اینترنتی مهم‌ترین زیر مجموعه‌های مرحله‌ی عرضه را تشکیل می‌دهند.
اهمیت توزیع هر محصولی، به معنای رساندن آن محصول به دست مخاطبش قطعاً بر کسی پوشیده نیست. بد نیست بدانید که خانواده‌ای تقریباً ۱۰ نفره مستقر در محله‌ی لاله‌زار تهران بنکداران یا به اصطلاح توزیع‌کنندگان اصلی موسیقی در ایران هستند. شاید بارها بحث‌هایی در زمینه‌ی جابجایی این خانواده از محله‌ی لاله‌زار مطرح شده و حتی تصمیم‌‌هایی نه چندان جدی در این زمینه گرفته شده‌باشد، ولی این امر تا به حال محقق نشده‌است.
به صورت کلی پروسه‌ی توزیع محصولات موسیقایی در ایران به این ترتیب است که اثری که تولید و تکثیر شده است در ابتدا به دست یکی از اعضای این خانواده می‌رسد. او نیز در اولین مرحله اثر مربوطه را در اختیار سایر همکارانش در این خانواده قرار می‌دهد.
این خانواده در مراحل بعدی اثر را از طریق ویزیتورها یا همان بازاریاب‌هایش در سطح تهران پخش می‌کند و همزمان به دست نمایندگی‌هایش در شهرهای دیگر یا بنکدارهای شهرستان‌ها می‌رساند تا آنها نیز از طریق ویزیتورهایشان اثر را در اختیار فروشندگان «محصولات فرهنگی» شهرشان قرار دهند. در گذشته که کمیت آثار منتشر ‌شده چندان بالا نبود، ایرادی نیز به این روش وارد نبود. آثار تولیدی در نهایت ظرف یک هفته به دورترین نقاط مملکت می‌رسید.
حتی پیش می‌آمد که آثار شاخصی چون آثار محمدرضا شجریان و شهرام ناظری و دیگر آثار شاخص و همه‌گیر آن دوران ظرف یک روز در سراسر ایران پخش می‌شدند. اما پس از دوران اصلاحات و باز شدن فضای اجتماعی و به دنبال آن باز شدن زمینه برای تولید و عرضه‌ی دیگر انواع موسیقی و در نتیجه پرحجم‌تر شدن خروجی تولید در بازار موسیقی کشورمان، به نظر می‌رسد این سیستم دیگر قابلیت یا تحمل توزیع بیش از حد محصول را از نظر کیفی و بخصوص کمی ندارد.
● ماجرای ممیزی‌های غیر رسمی...
یکی از اولین مشکلاتی که پیرامون روش توزیع در ایران خودنمایی می‌کند، مکانیزه نبودن آن است. یک مثال بسیار ساده: کار پخش نهایی معمولاً توسط ویزیتورهای موتور‌سوار صورت می‌گیرد. حال اگر موتورسیکلت یک ویزیتور توقیف شود یا اگر ویزیتوری بیمار شود، مشتری‌های مرتبط با این ویزیتور برای مدتی از داشتن برخی آثار محروم هستند!
مشکل دیگر اینجاست که ویزیتور به علت اینکه کار را در حدود ۴۶۰ تا ۴۸۰ تومان می‌خرد و ۵۰۰ تومان می‌فروشد و در نهایت از فروش هر عدد نوار کاست بین ۲۰ تا۴۰ تومان سود می‌کند، برای خودش دست به کار گزینش می‌زند و برای اثری دل می‌سوزاند و در معرفی‌اش به مغازه‌دار می‌کوشد که تعداد بیشتری از آن بفروشد.
ویزیتوری که برای مثال به ۱۰ مغازه در منطقه‌ی تحت پوشش خود خدمات می‌دهد، اثری که ۱۰۰ نسخه از آن به فروش می‌رود را به اثر کلاسیکی که هر مغازه تنها ۵ نسخه از آن را می‌خرد ترجیح می‌دهد. بگذریم از اینکه این موضوع در مراحل قبلی هم اتفاق می‌افتد. به این ترتیب که گه‌گاه بنکداری خودش تشخیص می‌دهد که فلان اثر را برای فلان شهرستان نفرستد. یعنی تمام افرادی که در آن شهرستان مشتری این بنکدار هستند اصلاً از وجود برخی آثار مطلع نمی‌شوند، مگر اینکه مرجعی دیگر پیدا کنند.
● تهیه‌کننده، تولید‌کننده یا توزیع‌کننده؟
وقتی که روند انجام کاری کاملاً سنتی باشد و وقتی که به آن کار به شکلی حرفه‌ای نگاه نشود، عجیب نیست اگر مسایلی نظیر چشم و هم‌چشمی و برخی رقابت‌های منفی در آن ایجاد شود. در یکی دو سال اخیر نفروختن کار یکدیگر نیز شده‌است مزید بر تمام مشکلات صنعت موسیقی در ایران.
یکی از جدی‌ترین خطراتی که در حال حاضر سیستم توزیع و حتی صنعت موسیقی کشورمان را تهدید می‌کند این است که توزیع‌کنندگان موسیقی پایشان را در کفش تولید‌کنندگان این رشته کرده‌اند. وقتی توزیع‌کننده، تولید‌کننده شود، نسبت به کار سایر تولید‌کنندگان حساس می‌شود، حتی درباره‌ی کار دیگران اظهار نظر می‌کند و برای فروش نرفتن کار دیگران کارشان را به شکلی مطلوب توزیع نمی‌کند. در حال حاضر برخی از توزیع‌کنندگان خودشان تولید‌کننده شده‌اند، ولی تولید‌کننده‌ای که در سیستم توزیع نیز دخالت می‌کند.
اینها دیگر سودشان فقط در توزیع آثار موسیقایی نیست و این خود از مشکلی ریشه‌ای‌تر سرچشمه می‌گیرد: تولید موسیقی در کشور ما احتیاجی به تخصص ندارد. با توجه به تمام مشکلات مطرح شده و بر اساس برآوردهای غیر رسمی، قریب به نیمی از آثار تولیدی به دست مخاطبش نمی‌رسد. یعنی یا ویزیتور درست توزیع نمی‌کند، یا تولید‌کننده کارش را در اختیار سایر همکارانش نمی‌گذارد، یا سایر همکاران به‌ خاطر تولیدات خودشان اثر دیگر تولید‌کنندگان را خوب توزیع نمی‌کنند و یا ...
● فروشنده، فروشگاه و باقی مشکلات...
حال فرض می‌کنیم که همه‌ی آثار به سلامت به دست مغازه دار برسند. در اینجا نیز سیستم مشکلات خاص خودش را بروز می‌دهد. برای مثال توزیع‌کننده نهایی - یعنی مغازه‌دار‌- اثر مورد علاقه‌ی خودش را بر روی سیستم صوتی مغازه‌اش پخش می‌کند تا مراجعین به مغازه‌اش با آن آشنا شوند.
در بهترین شرایط، باید از حرفه‌ای‌ترین فروشندگانمان تقاضا شود تا قسمت‌هایی از اثری را به عنوان نمونه پخش کنند. یک سوال ساده: چرا در کشور ما فروشگاه یا مرکزی وجود ندارد که به شکل حرفه‌ای به عرضه محصولات موسیقایی و فرهنگی بپردازد؟
فروشگاهی متشکل از قرفه‌های مجزا برای انواع سبک‌های موسیقی – مثلاً قرفه‌ی موسیقی پاپ، جاز، سنتی، کلاسیک و غیره، که مراجعین به آنجا بتوانند به وسیله‌ی دستگاه‌های پخش موسیقی قسمت‌هایی از هر اثری را که خواستند شنیده و با آن آشنا شوند.
جالب اینجاست که در شرایط کنونی بسیاری از کتاب‌فروشی‌ها و مراکز غیر حرفه‌ای دیگر در کشورمان به ارایه محصولات موسیقایی می‌پردازند، ولی یک فروشگاه کامل، جامع و حرفه‌ای بسیار بیشتر از چندین مرکز این‌چنینی بازدهی خواهد داشت.
▪ سه دلیل ساده برای اثبات این مدعا:
ـ اول اینکه با مکانیزه شدن سیستم یک فروشگاه بزرگ، میزان اتلاف وقت نیروی انسانی به کمترین حالت ممکن تنزل پیدا می‌کند.
ـ دوم اینکه با توجه به بیشتر شدن حق انتخاب مشتری، فروش محصولات چنین مرکزی افزایش می‌یابد و در نهایت اینکه علی‌رغم وجود هزینه‌های اولیه‌ی بیشتر، با توجه به فروش بیشتر این قبیل مراکز، در طول زمان نه‌تنها هزینه‌ی سرمایه‌گذاری اولیه جبران خواهد شد، بلکه سود دهی هم بسیار بالاتر خواهد بود.
قریب به نیمی از آثار تولیدی به دست مخاطبش نمی‌رسد. یعنی یا ویزیتور درست توزیع نمی‌کند، یا تولید‌کننده کارش را در اختیار سایر همکارانش نمی‌گذارد، یا سایر همکاران به‌ خاطر تولیدات خودشان اثر دیگر تولید‌کنندگان را خوب توزیع نمی‌کنند
● معرفی، تبلیغ و باقی قضایا...
سوال دیگر اینجاست: کشوری ۶۰ ملیون نفر جمعیت دارد، اگر فقط یک‌دهم درصد از جمعیت این کشور مبادرت به خرید محصولات موسیقایی نمایند، به طور متوسط هر آلبوم موسیقی باید حدود ۶۰ هزار نسخه فروش داشته باشد.
چرا در کشور ما فروش متوسط آثار ۲ هزار عدد است؟ آیا غیر از این است که جمع بیشماری از طرفداران بالقوه‌ی این اثر اصلاً از انتشارش با خبر نشده‌اند؟ به این ترتیب به مشکلات سیستم توزیع و صنعت موسیقی کشورمان از منظری دیگر نیز می‌توان نگریست.
وقتی در کشوری روشی مناسب و معلوم برای معرفی و تبلیغ محصولی وجود نداشته باشد، می‌توان تصور کرد که بسیاری از مخاطبان فرضی آن محصول از تولیدش با خبر نشده باشند و در نتیجه میزان استقبال از آن محصول در حد انتظار نباشد.
در کشور ما راهکاری برای معرفی و تبلیغ معقول آثار موسیقایی وجود ندارد. اگر روشی باشد – مثلاً تبلیغ رادیو و تلویزیونی‌- هزینه‌هایش آنقدر سنگین است که با توجه به عدم توجیه اقتصادی سرمایه‌گذاری در زمینه‌ی موسیقی، نا معقول می‌نماید. شبکه‌های رادیو و تلویزیونی که آن هزینه‌های سنگین را برای پر کردن زمان برنامه‌هایشان متحمل می‌شوند، اگر تنها روزی یک ساعت از برنامه‌هایشان را به پخش موسیقی اختصاص دهند، بسیاری از مشکلات این صنعت در کشورمان حل خواهد شد.
ضمن اینکه این قبیل برنامه‌ها قطعاً از پرطرفدارترین برنامه‌های رادیو و تلوزیون خواهند بود. البته به شرط اینکه چهارچوب کوچک کنونی که برای نشر و پخش موسیقی از این رسانه‌ها وجود دارد، تغییر کند. جالب است که شبکه‌های معروفی که در زمینه‌ی پخش موسیقی فعالیت می‌کنند، بابت پخش ویدیو کلیپ آثار موسیقایی (که قطعاً بهترین تبلیغ نیز برای آن آثار محسوب می‌شوند) هزینه‌هایی را هم پرداخت می‌کنند. یعنی تولید‌کننده هم از نظر مالی منتفع می‌شود، هم محصولش به بهترین شکل ممکن تبلیغ می شود. اگر تولید‌کننده بتواند اثرش را به شکل مطلوبی معرفی نماید، طبیعتاً مخاطب با محصول آشنا شده و آن را از مغازه‌دار طلب می‌کند و مغازه‌دار نیز ناگزیر از تهیه محصول دل‌خواه مشتری است. در نتیجه احتمال اینکه کل سیستم به نوعی ترمیم شود بسیار زیاد است.
● حمایت یا نظارت؟
صنعت موسیقی در ایران نه تنها از محاسن پخش تلوزیونی و رادیویی محروم است، بلکه خیلی از انواع دیگر توزیع محصول و انتفاع اقتصادی که در کشورهای پیشرفته مرسوم است را به هیچ وجه تجربه نمی‌کند. مثلاً ارایه‌ی اینترنتی محصولات که به خاطر سرعت پایین اینترنت و عدم وجود راهکاری مشخص و معقول برای دریافت وجه مورد نظر هر اثر&#۶۱۴۷۲; فعلاً در کشورمان غیر ممکن به نظر می‌رسد.
یا مثلاً سودهایی که آنها از قِبَل کپی‌رایت آثار نصیبشان می‌شود، برای تولید‌کنندگان ما همچون یک رویاست. ضربه‌هایی که این صنعت در ایران از شبکه‌های غیر مجاز تولید و عرضه‌ی موسیقی می‌خورد، گه‌گاه حتی غیر قابل جبران است.
شبکه‌هایی که محصول تولید شده‌ی تهیه‌کننده‌ای را در قالبی متفاوت و با جلد و توضیحات متفاوت تکثیر کرده و با قیمتی بسیار نازل می‌فروشند. چرا نازل؟ چون به غیر از سی‌دی خام هزینه‌ی دیگری در زمینه‌ی تولید متحمل نشده‌اند. جالب اینجاست که قانون «حمایت از حقوق مؤلفین و مصنفین» نیز عملاً اجرا نمی‌شود.
پیش از این سابقه داشته‌است که توزیع‌کننده‌ی غیر مجازی که بیش از ملیون‌ها تومان از قبَل کارهای دیگران سود کرده و توسط شاکی خصوصی – مثلاً تهیه‌کننده‌ای که متضرر شده‌- به دادگاه کشانده شده‌است، در نهایت و پس از پیگیری‌های فراوان ۵۰۰ هزار تومان به نفع دولت جریمه شده‌است! به هر حال قدرت و نفوذ تولید‌کننده‌ی موسیقی در ایران کمتر از تهیه‌کننده‌ی سینما است که هنوز نتوانسته جلوی پخش غیرقانونی محصولاتش در اتوبوس‌های بین شهری را بگیرد!
ای‌کاش تولید‌کننده‌ی موسیقی از مالیات معاف نبود، اما حمایت می‌شد. یک راه حل ساده: فرض کنید متولیان امر برای آثاری که پس از گذشتن از مراحل مختلف مجوز گرفته و حتی مالیاتشان پرداخت شده‌است برچسبی در نظر بگیرند و هر اثری که این برچسب را نداشت بلافاصله توقیف شود. به این ترتیب نظارت عرضه‌ی محصولات موسیقایی بسیار قوی‌تر شده و همچنین جلوی تکثیر و عرضه‌ی غیر مجاز این محصولات نیز گرفته می‌شود.
یعنی همین برچسب ساده هم جنبه‌ی نظارتی دارد و هم جنبه‌ی حمایتی و هم درآمدی مناسب به‌حساب می‌آید. برای مثال اگر وزارت فرهنگ برای هر برچسب تنها ۵۰ ریال دریافت کند، جمع همین مبلغ ناچیز آنقدر زیاد خواهد شد که می‌توان از آن در رفع بسیاری از مشکلات موجود و سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی که نیاز به سرمایه‌گذاری دارند استفاده‌های بسیاری کرد.

محسن رجب‌پور

منبع : فرهنگ و آهنگ

مطالب مرتبط

سمفونی «کرال» و ارکستر پایتخت

سمفونی «کرال» و ارکستر پایتخت
۱- واپسین و طویل ترین ثمره مكمَل سمفونیك به قلم «لودویگ وان بتهوون»، سمفونی شماره ۹ در تنالیته «رمینور» اپوس ،۱۲۵ موسوم به سمفونی «كرال» (Choral) در پایتخت اجرا شد.
بنابر شواهد، دست كم طی سی سال اخیر هیچ اجرایی از این اثر در وطن صورت نگرفته بود، لیكن علی الظاهر واقعه اجرای سمفونی كرال هم اینك نیز چندان «طبیعی» به نظر نمی رسد: گواینكه بنا بر رویه طبیعی و به نهایت انفعالی اركستر سمفونیك تهران در دو دهه اخیر چنین واقعه چشمگیری بیشتر به پیشامدی «ناخواسته» می ماند تا «نقطه عطفی» «ناخواسته»، بدین معنا كه اگر این رویداد در چنین مجالی نطلبیده حادث نمی شد، بنا به «خواست» و «طبیعت» حاكمه، اوراق نت- نبشته اش تا سی سال آتی نیز همچنان در نهاندره می ماند تا خوش خوشان بیاساید و كپك زند! علی ایحال مسبب این مهم انتصاب «علی رهبری» بر كرسی رهبر «ثابت» اركستر پایتخت بوده است. اینكه روزی «الكساندر» رهبری شهیر پس از سی سال عزم وطن كند و دستی بر سر اركستر محتضر ما كشد، دست كم برای من قابل پیش بینی نبود؛ او كه سالیان بسیار درخشانی را پشت سر گذاشته و بالطبع تمولی و شهرتی عالم گیر به هم زده اینك به رغم برخورداری از ایده آل ترین بستر كاری در مهد موزیك عالم، به زادگاهش فرو شده است. تصور نمی كنم طی تحول موسیقی در ایران از آغاز، فردی تا بدین پایه از مرتبت آكادمیك جهانی، برآمده باشد. او در برابر اركستر و دسته «كر»ی قرار گرفته كه همچنان در پی خوابی زمستانی كه قریب سه دهه تسخیر ش كرده بود، خوابناك است؛ جماعتی غمگین،بی رمق و سراپا بی فروغ. پیش از این جمعی از درخشان ترین نوازندگان، اركستر پایتخت را با آزردگی ترك گفته اند. ایضاً حال بالینی دسته كر، در غیاب «موسسیان» سال دیده، وخیم تر می نماید.آنچه از «این» اركستر و دسته كر باقی مانده، لاشه ای است جسیم ولیكن به غایت رنجور و به تعبیری ناقص الخلقه؛ از یك سو مشتمل بر نوازندگان و خوانندگان پرسابقه ای كه طی سالیان به ناچار مدارا كرده اند و لاجرم در چند قدمی «فسیل شدگی» به سر می برند؛ ایشان گرچه هیچ گاه به موزیسین های طراز اول جهانی بدل نشدند، لیكن وجودشان بی شك مایه مباهات یك ملت است. از سوی دیگر، گروهی از اعضای میانسال در امتناع از انفعال، خود را بدین هاویه مقید نكردند و لاجرم بر تعهدات خود در قبال اركستر اولویتی ثانی قائل شدند؛ ایشان معترفند كه در پس سالیان، سرانجام از محنت و انقیاد كلاه گیس «كلاسیك ها» رهایی یافتند و حقیقت خویش را در «موزیك پاپ» و معیت «گیتار فاز» جستند. «قحطی» نوازنده تا بدانجا رفت كه جمعی از «هنرستانی ها» نیز در فهرست نوازندگان اركستر سمفونیك پایتخت قرار گرفتند.ناگفته اینكه، از میان همین نوازندگان و خوانندگان، جمع انگشت شماری نیز به راستی فوق العاده و به نهایت درخشانند و اساساً ستون های اصلی اركستر را تشكیل می دهند. بی اختیار میل دارم در اینجا بالاخص به نوازنده «دوم» ویلنسل اشاره ای كرده باشم. تصور می كنم او به همین دسته تعلق دارد.اجرای سراسر سمفونی كرال كه ممتنع می نمود، به همت رهبر جدید تحقق یافت. كیفیت اجرا از آنچه انتظار می رفت بسی فراتر بود، معهذا نمی توان تفسیری كه ارائه شد را «مطلوب» خواند. تصور نمی كنم رای رهبر نیز جز این باشد؛ البته چهره او حین رهبری اركستر، نه حاكی از نوعی عدم رضایت یا خشم، بلكه آكنده از ترحمی ژرف، افسوس، مدارا، تیمار و گاهی نیشخند بود. او حین اجرای رسمی نیز ناگزیر با «كلام» به اركستر اشارت می داد تا نوازندگانی كه بنا بر عادتی «ناحرفه ای» نمی دیدندش را نیز حمایت كند. رهبری او بی نقص می نمود لیكن اركستر با انتظارات او كه طی جلسات تمرین به طرز بی سابقه ای _ میزان به میزان- دیكته شان می كرد، فاصله داشت. رهبر، هر از چند در تقلای اعاده «ریتم» از دسته رفته، محض اطلاع مریدان نزدیك بین اش در برابرشان «پرپر» می زد؛ به راستی كه در «صیانت» از ریتم در این سامان، باید كه «بال بال» زد: ریتم، ریتم، ریتم...!
۲- بر جلد بروشور كنسرت عبارتی به چشم می خورد: «بنی آدم اعضای یكدیگرند.» علی الظاهر این مصرع به موومان پایانی سمفونی «كرال» ارجاع دارد و به واقع یادآور خیال پردازی های ملال آور قرن نوزدهمی است.
اینك سراپای شاهكاری «موزیكال» به عباراتی یكسر «آنتی موزیك» فروكاسته می شود؛ بله، بتهوون برای نخستین بار در تاریخ موزیك آوای انسانی را- كه كلام «شیللر» را می سرایند- اساس واپسین موومان سمفونی خود نهاده است. از قضا همین كلام و «آن» ملودی كذایی «رماژور»، سرآغاز قرائت های بی اساسی اند كه از كلیت این موومان به سایر موومان های پیشین سرایت می كند. خوش ندارم ارتكاب این صورت بندی به موزیكی كه در وهله نخست متضمن مفاهیم ترجمان ناپذیر «موزیكال» است، را از جانب رهبر بدانم لیكن اگر این ایده از جانب وی نیز بوده باشد، لاجرم نمی توان سوای عملكرد «تیمارگرانه» او در قبال وضع موجود دانستش.بی شك قالب موومان پایانی در واپسین مراحل خلق اثر ریخته شده و همین امر به وضوح نشانگر ارتباط «سست» آن با سه موومان پیشین است. بتهوون بالضروره در گریز از شكافی كه در این میان پدید آمده به ترفند بی سابقه ای متوسل شد كه شاید بتوانش اصیل تر از ایده و مضمون اصلی كل موومان چهارم دانست: ایده «واگویی» (Quotation)!
او در سرآغاز موومان پایانی عناصر بنیادی و بر سازنده موومان های پیشین را یكایك نقل قول(Quote) می كند تا شكاف ناشی از خلاء «ناهمزادی» با اساس اثر را مرتفع سازد.سمفونی شماره ۹ بتهوون بی گمان از مشهورترین آثار سمفونیك تاریخ موسیقی در این ژانر محسوب می شود؛ همگان آن را می شناسند و زمزمه اش می كنند لیكن معرفت ایشان تنها به همان ملودی «بنی آدم اعضای یكدیگرند» منتهی می شود؛ در تناقض با این امر، سمفونی كرال صعب الفهم ترین نیز هست. اینكه همچنان مناقشاتی بر سرامكان ارائه اجرایی معطوف به «ایده آل» تداوم دارد، خود موید دشواری درك آن است؛ ایده آلی كه همچنان تاكنون دستیابی بدان میسر نشده است؛ گرچه این امر ایضاً واجد مصادیق دیگری هست، لیكن نه بدین حدت.در روزگاری كه به اعتبار سیرت بورژوایی فرصتی برای تامل در امور «كمپلكس» دست نمی دهد، چاره ای نمی ماند جز قی كردن دائم القاب معقولات و همچنان كه روز به روز از مضامین موزیكال سه موومان نخست بیشتر فاصله می گیریم، كلیت آن را بیش از پیش خودمانی می كنیم و به محصولی سفارشی بدلش می سازیم.علی الظاهر تكفیر عبارت «هنر نزد ایرانیان است و بس» را همچنان نمی توانیم تاب آورد؛ پس بیاید تصویر معرق كاری شده بتهوون را بر سر بساط خود علم كرده، نقلی از قولش كنیم:«بنی آدم اعضای یكدیگرند!» بالطبع از هر اشارتی به متن آلمانی كلام موومان پایانی، یا دست كم ترجمه اش، در بروشور هفت رنگ كنسرت نیز معافیم! دست آخر در مجالی كه «خواست» الكساندر رهبری شهیر دورادور ما را به سمت تفسیری معطوف به اصل سوق می دهد، قرائت های جهان سومی همچنان تكرار می شوند.تعبیر «سارتر» در نامه ای، در باب سمفونی كرال بیش از هر چیز در توصیف وضع «ما تباه شدگان» مصداق می یابد: «شما در معرض معجزه ای موزیكال هستید، لیكن با خیالی آسوده بر پشت تكیه زنید؛ اینك موومان كرال آغازیده. پس بیایید تا همراه با ندای ابتذالی كه شعار برادری و انسان دوستی را فراگرفته، وارد دوزخی شویم كه بر سردرش نگاشته اند، آرمانشهر!»
۳- در همین بروشور، سوابق كاری «مایسترو» كه درخشانند، فهرست شده است: او دستیار «هربرت فون كارایان» در سال ۱۳۵۹ معرفی می شود.بی تردید، دستیاری رهبران برجسته، از مراحل اصلی بالندگی و پرورش یك رهبر نوخاسته محسوب می شود. آیا او دستیار استاد دیگری سوای «كارایان» نبوده است؟ رهبرانی كه بعضاً به لحاظ فنی، حتی درخشان تر از «سوپراستار»ی چون كارایان بوده اند؛ بعید است كه پاسخ منفی بوده باشد.كارایان در زمره رهبران سرشناس سده گذشته است: معهذا او نانجیب ترین ایشان نیز هست. كسی كه بی شرمی را نه تنها در خیانت به همدستان سابقش، و نه در بی مسئولیتی در قبال حامی همیشگی اش «والترله گه» پیش برد بلكه به سبب قدرت طلبی هایش، مغاكی بر سر اعتلای تفسیر موزیك گستراند. «له گه» همان كسی است كه به استعداد كارایان پی برد و او را از عفت كده های «آخن» به استودیوهای لندن كشاند. كارایان به اعتبار حمایت های له گه ، از یك رهبر درجه دو آخنی به غولی بدل شد و عنقریب از غولی به هیولایی. او با اعمال قدرت و نفوذی كه به دست آورده بود و با خرید بیشتر سهام كمپانی های صفحه پركنی، راه را برای بالندگی بسیاری از رهبران درخشان عصر خود چون «هارنون كورت»، «هایتینك» و دیگران كه در چشم كارایان تنها «مزاحم» محسوب می شدند، بست و خود برسریر قدرت، به خفه كردن استعدادهای عصر خود پرداخت. جای خوشبختی است كه او هیچ گاه توان تسخیر اذهان نوازندگان بزرگی چون «اسویاتوسلاو ریختر»، «دیوید اویستراخ» و «گلن گولد» را نیافت. این سه هر یك به نحوی به افشای اسرار پشت پرده كارایان پرداختند. والتر له گه نیز كه در اواخر عمر به قصد استعانت به نزد كارایان رفته بود، پس از چند ساعت معطلی در دفتر منشی كارایان، سرانجام رخصت ملاقات با وی را نیافت! البته من با تعبیر ریختر از رهبران اركستر كه اقتدار ایشان را متضمن وقاحت و سیاست می داند، موافق نیستم، چرا كه در تبیین تلاش های بزرگانی چون «ویلهلم فورت ونگلر» و «اوتو كلمپرر» به كار نمی آیند. آن گاه كه برای نخستین بار اجرای كلمپرر از اپوس ۱۲۵ را شنیدم، دریافتم كه اصالت ابژكتیو نهفته در كنه موسیقی بتهوون كبیر، توسط هیچ مافیایی تسخیرپذیر نیست، همان طور كه در شنود چند ده باره از چهار ضبطی كه «كاریانیسم» بازارها را بدان اشباع كرده، چیزی جز تهی نیافتم.تصور می كنم الكساندر رهبری با همكاری اركستر فیلارمونیك رادیو ملی بروكسل، اجرایی به نهایت اصیل تر از اجرای ۱۹۶۳ كارایان به دست داده است، دست كم در سه موومان نخست.مباهات ما به علی رهبری نیز نه بدان سبب كه روزگاری در مكتب «عالیجناب كارایان» وردستی می كرده، بلكه، به سبب مرتبت اش در موسیقی است، كسی كه رجعتش به وطنی كه دست كم به لحاظ موزیكال، همچنان در فاز دهشت سیر می كند، نمی تواند چیزی جز نجابتی بزرگمنشانه باشد؛ كسی كه در حاشیه اجرای آثاری چون اپوس ،۱۲۵ بخشی از فرصت گرانبهای خود را صرف اجرای آثار مصنفان هموطنش می كند، هر چند در قیاس، بعضاً ارزش اجرا شدن هم نداشته باشند. باشد كه اقتدار «كارایانی» كه بر اذهان اخلافش سریان دارد _ اینك كه اونیست تا اذهان را تسخیر كند _ در راستای اعتلای فرهنگی از دست رفته قرار گیرد، چنین باد!
۴- در نخستین شنود از اجرای اركستر پایتخت چنین به سمع من آمد گویی «بادی ها» بعضاً از مریخ آمده ان. ولی آیا ایشان به راستی قابل سرزنش اند؟ آیا جز این است كه نوازندگی سازی چون فاگوت (باسون) یا ترومبون یا امثالهم در این برهوت، مستلزم چه فداكاری هایی كه نیست؟ تصور می كنم سازهای بادی اركستر نه مستحق سرزنش بلكه به حمایت بیشتر و عادلانه تری نیازمندند.وضعیت گروه كر از این هم اضطراری تر به نظر می رسد. عملكرد رهبر كنونی دسته كر كه علی الظاهر از گرجستان به نجات ما آمده، چنان كه اجرای سمفونی كرال نمایاند، مطلقاً درخشان نبوده است. علی ایحال، در قیاس با میزان حمایت معطوف به «صفری» كه از دسته كر صورت می گیرد، فی الحال اجرایشان غیر قابل تخطئه بود.
۵- برنامه زمان بندی اجراهای سال آتی اركستر و دسته كر پایتخت اعلام شده است؛ فشرده، سنگین، حرفه ای و بی سابقه. پرسشی دیگر به میان می آید: ملاك انتخاب قطعات فصل آتی اركستر چه بوده و اساساً دستاورد حاصل از اجرای فی المثل اپوس ۱۲۵ بتهوون چیست؟ اركستر در قیاس با دوران زنگ تفریح و رخوت گذشته، متحمل فشار زیادی به واسطه دشواری این اثر شده است. در حالی كه تفسیر چندان نفیسی نیز دستگیر نشد. اپوس ۱۲۵ تنها به مثابه «اتودی» مردافكن برای اركستر درآمد، «پیشرفتی» به قیمت «اصالت» اپوس ۱۲۵! ماحصل نفیس تر اجرای اثری كم دشوارتر، دستاورد ناچیزی ست؟ دست كم صورت مسائل بی پاسخ خط نمی خورند و همچنان شیوع «تابو»ها دامنه دار نمی شوند. مضاف بر این، آثاری چون اپوس ۱۲۵ یا سمفونی «سل مینور» موتسارت- كه در دستور كار كنسرت بعدی اركستر پایتخت قرار گرفته- به سبب جایگاهی كه بدانها عارض گشته، به نوعی «یونیورسالیته» دچارند و به تعبیری دیگر، برتابنده ایده «اصیل» مصنف نیستند.بدین جهت است كه سمفونی ۵۵۰ K از «موتسارت- گونگی» خود ساقط می شود، در حالی كه این وضع از قضا در باب دیگر آثار غیر «تابلو» موتسارت مصداق نمی یابد.همچنان، سال ها است كه در پایتخت «كانتاتی» از باخ یا «مسی» از موتسارت به گوش نرسیده است. از «بی باخی» تب آلوده ایم و به ناچار با چشمانی تبدار به «سه ره مونی» زنگ های راخمانینف و«كارمینابورانای» اورف و آریا های عوام سالار پوچینی می آییم؛ به عشق دیدار با منتظران «همیشه پایه» موزیك تا به اتفاق، مابین «تك تك» موومان ها كف زنیم و «هورا» كشیم و از فردایش، در پناه «فاهمه» ای كه گریبانگیرمان شده، خویش را نجات بخشیم.

سپهر معینی

وبگردی
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!