جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵ / Friday, 1 July, 2016

استثنا یا قاعده ی برشت


استثنا یا قاعده ی برشتبا باز شدن در چشمها به طرف متهم برگشت. برای لحظه ای همهمه قطع شد، با آرنج دست چپ که با پارچه ای به گردن آویزان بود سینه ی سرباز را هل داد. پای چپ با گچ تا زانو به کمک سرباز دست چپی راه می آمد .سربازدست راستی با کلید دستبند را ازدست چپ خودش باز کرد.
متهم زبان را روی لب ها کشید. اما نه تر شد و نه پررنگ. با چشم ها که مثل سرباز مجروحی ته سنگر افتاده بود جمعیت را نگاه کرد. چارچوب تن در میان لباس آبی پر از ترازو لق می خورد. خود را انداخت در صندلی چوبی بدون دسته، پلک ها روی هم افتاد.
کارگردان نفس زنان پشت صحنه آمد وگفت: صندلی های خالی پر شد، می توانید شروع کنید. سالن خاموش شد. سکوت و تاریکی هم زمان آمدند. پرده های مخمل قرمز به نرمی ملکه هایی که سان می بینند کنار رفتند . اول از همه او وارد صحنه شد. در نقش باربری، کوله پشتی به دست. کارگردان که گریمور هم بود، به صورتش رنگ قهوه ای سوخته زده بود. بقیه ی گروه چار پایه به دست وارد شدند (‌مهم ترین دکور صحنه ). لباس هایش کهنه و دو برابر هیکلش بود. خواندند:
خوش آمدی ای بهار من. چه تیره بد روزگار من.
با صدای: تو فقط بگو آن جا چه کار می کردی؟ چشم باز کرد. دادستان بود یا وکیل شاکی؟
اگر با زیاد گفتن باور می کنید باز هم می گویم. بین کلمات با نفس هایی عمیق فاصله می افتاد. انگار هوا کم باشد:
- داشتم رد می شدم صدای "کمک "شنیدم. آن قسمت از خیابان را کنده اند برای گاز یا تلفن. به همین خاطر با سرعت کم می رفتم.
همان مرد وسط حرفش پرید: چطور از تو ماشین شنیدی.
- قربان هوا گرم بود، شیشه ها را کشیده بودم پایین.
صدای همهمه ای در سالن پیچید .سعی کرد صدایش را بلند کند:
- نمی دانم تیر برق نبود یا لامپ سوخته بود که آن قدر تاریک بود. با نوری که از ماشین خودم به اطراف پخش می شد. کسی را دیدم در پیاده رو زیر مشت و لگد گرفته اند. فکر کنم دو نفر بودند. نفس عمیق. راستش اول ترسیدم پیاده شوم. ازاین جور آدم ها هر کاری بر می آید. سرم را از توی پنجره ی ماشین بیرون کردم و داد زدم: ولش کنید. چکارش دارید؟
دست گذاشتم روی بوق و با آخرین نیرو فشار دادم. (نفس عمیق تر)با شنیدن صدای من و بوق. پریدند توی ماشینی که دو سه قدم جلوتر پارک بود و به سرعت دور شدند. این قسمت خیابا ن پیچ دارد. به خاطر همین نور ماشین من به ماشین آن ها نمی خورد که رنگ یا مدلش را تشخیص دهم. فقط از پرهیب اش پیدا بود که از ماشین های های هیکلی آمریکایی است. با فرار آن ها صدای " کمک " او بلندتر شد .پیاده شدم تا کمکش کنم .
هر چه می گفتم : آمدم آمدم. او مثل بچه هایی که با دیدن سوسک یا موش به شدت ترسیده اند و حتی با دیدن پدر یا مادرشان هم ساکت نمی شوند. پشت سر هم داد می زد: کمک با دست چپ دست راستش را گرفتم تا بلند شود. با دست دیگر دهانش را بستم تا فریاد نزند. صدای ممتدش عصبی ام می کرد. دستم خیس شد. زخمی شده بود. بردمش بیمارستان.
روی تخت بیمارستان شروع کرد به داد زدن. بگیریدش. خودش است. او مرا به این روز انداخته. تازه آن وقت شناختمش.
مردی که در ردیف جلو در یک مبل چرمی نشسته بود. از جا بلند شد و فریاد زد:
- تو گفتی و من هم باور کردم! .شکم پیراهن سبز کم رنگ را به جلو هل داده بود. چشمان سیاه داشت از حدقه در می آمد. لب ها ی خون رنگ را مرطوب کرد. انگشتان تپل و کوتاه را به صورت که رنگ کرم پودر صورتی بود کشید. لپ ها را باد کرد و گفت: نقشه ی خودت بود. آن ها بزنند بی حالم کنند. بعدا جنابعالی با آن چاقو به خدمتم برسید.
کسی چکشی را روی میز نزد و نگفت: نظم دادگاه را رعایت کنید. بعد از چند لحظه، صدایی از ته چاه در آمد.
- مگر من با زبانی غیر از زبان شما حرف می زنم؟ پس برا ی چی بردمت بیمارستان؟ می خواستم. می توانستم همان جا به قول خودت کارت را بسازم. صد بار گفتم. چاقورا روز قبل دوستم از نجف آباد سوغات آورده بود. من که به بیرون دسترسی ندارم. شما هم نیاوردیدش تا شهادت بدهد.
دادستان یا وکیل با پوزه ی تمساح مانند گفت: به هر حال جوانی است و هزار ندانم کاری. اگر اعتراف کنی در مجازاتت تخفیف قایل می شوند.
شاکی قد کشید. نفس که می کشید سینه اش بالا و پایین می رفت. اما او در صندلی فرورفته بود.
دستور کارگردان بود: باربر جوری نفس نفس بزند که سالن بشنود. پشت سرهم موی خیس سیاه را از پیشانی کنار می زد و با آستین عرق صورت را پاک می کرد. تا شانه ی ارباب بود. که جلویش راه می رفت. کارگردان چیزی گذاشته بود زیر پیراهنش تا شکمش اربابی باشد. کوله را عمدا سنگین کرده بودند تا او زیر بار به چپ خم شود. ارباب پاکشان جلو می رفت. چند قدم بعد افتاد. با صدای او برگشت و با فاصله ی دو قدم از او ولو شد .همه جارا خاک اره ریخته بودند با چند بوته ی پراکنده ی خار. ارباب گفت: تو این کویربی آب و علف گم شده ایم .ما می میریم.
باربر دست به جیب بغل برد اما دوباره دستش را کشید و گفت: قربان باید تا خورشید هست. برسیم یک جای امن.
-نمی توانم
چند بار بلندش کرد .دستش را گرفت. به زمین چسبیده بود. رو به تماشاچیان گفت " مثل حشره ای در قیر گیر افتاده " .
- آخرین دفاعت را بکن .گرچه واضح است . راهی جز اقرار کردن نداری .صدای قاضی بود.
سعی کرد پلک ها را جدا کند نمی توانست. نوک زبان به پوست ترک خورده ی لب ها نرسید. لب گزید .آب دهان را قورت داد. گفت: لطفا بازی را تمام کنید. شاید تنها ردیف جلو شنیدند. درز باریک بین دو پلک بسته شد .
باربر از جا بلند شد. رو به تماشاچیان گفت: برشت به من اجازه می دهد که به عنوان یک بازیکن با شما صحبت کنم .دست دراز کرد به سوی هیکل بی حرکت روی شن ها و گفت: می توانم به تنهایی راه بیفتم، چه کسی می فهمد؟ کمی آب برای روز مبادا گذاشته ام مرا تا آبادی می رساند. دوقدم جلو رفت. ایستاد. برگشت رو به تماشاچیان گفت: تنها خوردن در مرام من نیست. کمی آب بخورد حالش جا می آید. دست به جیب بغل برد. چشمان ارباب را ندید که گشاده شد و دستش رفت طرف تپانچه یی که در جیب بغل بود. با صدای اولین شلیک،باربر روی زمین افتاد.
همسرایان چهار پایه هایشان را کنار هم چیدند. دادگاهی نمایشی درست کردند. کارگردان که نقش قاضی را داشت پشت میزی و ارباب با فاصله کنار میز او روی چارپایه نشست. ارباب گفت:
- تمام بدنش کبود ضربه های من بود. صد بار روبروش خورده بودم و گرسنه نگاه کرده بود. به تعداد موهای سرش: خر و خنگ و دیوانه و حرامزاده شده بود. به عقل جن هم نمی رسید با این وضع بخواهد به من آب بدهد. آن هم آبی که می توانست جان خودش را نجات دهد. کدام عاقلی این کار را می کند؟ مطمئن بودم حتما او هم مثل من اسلحه دارد و قصد جانم را کرده.
صدای چکش در گوشش زنگ زد: ارباب طبق قواعد عقلی از قتل عمد تبریه می شود. باربر در میان صحنه روی زمین افتاده بود. به شکل جنینی در خود جمع شده. گروه هم سرایان از خاکی که نبود آن قدر ریختند تا جسد در بیابانی که نبود دفن شد. در حالی که می خواندند:
برخیز برخیز رفته شب های تار.
برپا برپا. آمد مهر جاودان.
کسی او را تکان داد: چشمهات را باز کن و گوش بده. قاضی گفت: تکرار می کنم، آیا شاکی صحبت دیگری دارد. مرددست به قپه های روی دوش اش کشید . – یک هفته است سربازی ش تمام شده. دوهفته قبل وقت سان دیدن خندیده بود. گفتم ادبش کنند. تا فکر نکند همه چیز شوخی است. یک ماه پیش از مرخصی دیر برگشته بود. می گفت مادرش مریض بوده. انداختمش انفرادی تا دروغ گفتن را فراموش کند. حتما می خواست تلافی کند.
ادعا می کند قصدش کمک بوده. چند بار براش اضافه خدمت زدم. به هر کس گیر می دادم فضولی می کرد. انگار قیم بقیه است "؟فقط یک آدم خنگ می تواند کلاغ پرها را از یاد برده باشد. هنوز می لنگد. باید دلیل درست و حسابی بیاورد که چرا می خواسته کمکم کند.
چراغ های سالن روشن شد. نور افکن بزرگی روی آن ها افتاده بود. دورشان را گرفته بودند تا موفقیتشان را تبریک بگویند. همه ی گروه آماتور بودند اما کارگردان مهم ترین جایزه ی سال را برد. باربر یک صحنه کم تر ازارباب بازی کرده بود اما جایزه ی نقش اول را مشترکا به هر دو دادند.
سرباز دستش را گرفت تا از جا بلند شود. قاضی خواند: طبق قانون متهم مجرم شناخته شد. در صورت مخالفت با حکم، می تواند تقاضای فرجام کند. مرد با ستاره های براق روی شانه از در قضات خارج شد .

خدیجه شریعتی

منبع : مجله الکترونیکی چهارباغ

مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
رابرتسون , هزینه های زیاد , پاریسبلغارستان , مالباخته , پزشکان دوران جنگ , بیماری قلبی , ایستگاه راه آهن , اسیا , شدت آلایندگی هوا , وزارتخارجه مصر , تربیت نیروی کار , motherboard , خداحافظی حدادی فرد , روم باستان , سم سفید , باردین , ورزشکاران ایرانی , آماده به خدمت , بررسی مذاکرات , ریشه فتنه , 18درجه , تیم ملوان , اتحاد طالبان و روسیه , مسافر قاچاقی , سونامی ایدز , دانشجوی تحصیلات تکمیلی , فرماندار شمیرانات , هشت هزار , نکو , بنی امیه , علوم پایه پزشکی , دولت به رسمیت شناخته شده لیبی از سوی جامعه بین المللی , دانشگاههای , معاون هموند , اجدابیا , مربی , رستاخیز , دمیس روسوس , رواپزشکان , اعطای پناهندگی به اسنودن , حاکم دوبی , علیرضا اسکندری , تجلیل از ورزشکاران , اجرای نمایش , روز اجرا , تهرانگردی در بهارستان , نوسان اندک , مارکیز , اقتدارثارالله , سینما وتلویزیون ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
پلک , ایلات و عشایر نیمه کوچ‌نشین , اصول سیستماتیک , واردات , عضویت در پیمان‌ها و سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی و منطقه‌ای , گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را , همچو بالات بگویم سخنی راست ترا , شيداى فتحپورى , (Visual Evoked Response (VER , هرس , ویروس واریسلازوستر , ای صوفی سیمی به صفائی نرسی , واریز در صورت معاملهٔ بروات , هدف‌های اجتماعی , ۱۹۵ ق.م. کتابخانه پادشاهان پرگاموس یا کتابخانه پرگامون , مسجد قطبیه، اصفهان , برگزار کردن جلسه , سیستم استودیوئی (۲) , ریاضیات و موسیقی , تپه پیرآوند ,

برخی منابع مهم خبری
harfeno.com حرف نو , fetnehnews.ir فتنه , vista.ir اخبار روز , uromnews.ir اروم‌نیوز , naftnews.net نفت , irangrand.ir ایران گراند , filmnews.ir فیلم نیوز , tct.ir شرکت مخابرات , hurrahsport.com هورا , ictpress.ir آی سی تی , iccim.ir اتاق بازرگانی , naftna.ir نفت نا , ibna.ir ایبنا , varzesh3.com ورزش سه , ghasednews.ir قاصد , kaenat.ir روزنامه کائنات , carnp.com کار ان پی , sedayeeghtesad.ir صدای اقتصاد , journals.ut.ac.ir نشریات دانشگاه تهران , irandoc.ac.ir مدارک علمی ایران , jamejamonline.ir جام جم , smtnews.ir روزنامه صمت , vista.ir اخبار , otaghpress.com اتاق‌پرس , nay.ir نی , rouydad24.ir رویداد 24 , shariyan.com شریان , tasnimnews.com خبرگزاری تسنیم , elpress.ir ائل پرس , eshetab.com شتاب ,

وبگردی
افطار رییس جمهور با اصحاب فرهنگ و هنر - ضیافت افطار رییس جمهور با اصحاب فرهنگ و هنر در سالن اجلاس برگزار شد.
سایت نزدیک به محسن رضایی، تغییر سرلشکر فیروزآبادی را «برکناری» خواند - انتصاب سرلشکر پاسدار باقری به ریاست کل ستاد نیروهای مسلح کشور، آنهم در لیالی قدر ماه مبارک رمضان را می توان واجد نوعی فوریت در کار دانست. هرچند این انتصاب و قبل از آن برکناری آقای فیروز آبادی قطعا ابعاد مختلفی داشته و دارد اما نگارنده می خواهد این مساله را مولفه ای بنام قاطعیت رهبری بسنجد.
ویدیوی سخنان تکان دهنده ناطق نوری - تصاویر تراژیک از قاره سبز: وقتی اروپایی‌ها به جان هم افتادند / سرنوشت پروژه تسلیح تروریست ها در سوریه / ویدیوی تخریبی که مشاور رئیس جمهور تاکید میکند انجامش «شهامت می‌خواهد»؛ از دیگر ویدیوهای این بسته خبری است.
چند ایرانی مثل «کیارستمی» می‌توانند به فرانسه فرار کنند؟! - هنرمندی که سیستم درمانی کشور نابودش کرد. آنچه بر سر کیارستمی آمد، یک تلنگر جدی برای سیستم به شدت مدعی و معیوب درمان کشور بود که سالیانه چند هزار میلیارد تومان از بودجه عمومی کشور به آن اختصاص می‌یابد. امیدواریم این هنرمند تاوان اعتماد به این سیستم درمان را پرداخت نکند.
ناگفته‌های تکان دهنده از اتوبوس سربازان کشته شده - به گفته دکتر حریرچی این اتوبوس سه بار مواد مخدر، سیگار و میوه قاچاق کرده و مسافران غیرمجاز زیادی را جاسازی کرده بود.
شلوار عجیب این بازیگر سوژه شد! - سیاوش خیرابی بازیگر مجموعه های روتین تلویزیونی در مراسمی اکران خصوصی یک فیلم سینمایی با ظاهری عجیب ظاهر شد.
کشته شدن دختر جوان توسط پدر در خوی / فیلم - پدر بی رحمی با شلیک گلوله فرزند دخترش را در انتهای بلوار ولیعصر، نرسیده به میدان ولایت فقیه خوی به قتل رساند. به گفته شاهدان عینی در این تیراندازی فرزند دختر خانواده در دم کشته شده است. علت این جنایت هنوز مشخص نشده و کارشناسان پلیس آگاهی در حال بررسی صحنه جرم هستند.
گاف باورنکردنی در برنامه ماه عسل / تصاویر - اشتباه صورت گرفته در برنامه چند شب قبل ماه عسل، موجی از انتقادها در فضای مجازی را در پی داشته و واکنش ها به این گاف علمی همچنان ادامه دارد.
فیلم/ گاف تاریخی صدای آمریکا در پخش زنده - اتاق فرمان شبکه صدای آمریکا به جای پخش زنده برنامه شباهنگ، 18 دقیقه داخل استودیو را به اشتباه برای بینندگان پخش می‌کند.
فیلم جنجالی جشن دانش آموزی دختران یزدی - در جشن پایان سال دانش آموزان دختر در یکی از مدرسه های استان یزد، در اقدامی جنجالی و قابل تأمل، مجری مراسم دانش آموزان را به پرتاب چادرهای خود به هوا فرا خواند.
تازه ترین دستپخت «ماه عسل» برای بینندگان روزه دار - کار به جایی رسید که اشک این مادر خشکید و پس از سی و چند سال دوری از فرزند، نتوانست در دیدار با گمشده ی پیدا شده اش، بگرید و به راحتی ابراز احساسات کند!
گلشیفته مدل تبلیغات یک بانک آلمانی / عکس - گلشیفته فراهانی مدل تبلیغات یک بانک آلمانی شد.
جنجال برسر لباس نفیسه روشن در اینستاگرام / تصاویر - بیش از هزاروپانصد اظهار نظر و بیش از بیست‏‌هزارکلمه متن! نه، اشتباه نکنید، این آمار مربوط به بحث و بررسی یکی از مهم‏ترین مسائل سیاسی و اجتماعی کشور مثلاً تصویب برجام و مناقشات هسته‏‌ای نیست! این دو عدد، فقط مربوط به کامنت‏‌هایی می‏شود که مخاطبان صفحه اینستاگرام نفیسه روشن، بازیگر تلویزیون، درباره یک پست او در این شبکه اجتماعی به اشتراک گذاشته‏‌اند
تصویر خالکوبی بر دست ترانه علیدوستی - نشان فمنیستی بر ساعد دست ترانه علیدوستی
ترانه علیدوستی در جشنواره کن 2016 / فیلم - سرانجام انتظارها برای ایرانی ها به پایان رسید و در آخرین روز جشنواره کن 2016 فیلم فروشنده اصغر فرهادی اکران شد. این فیلم که با استقبال و نقد های بسیار مثبت منتقدان همراه شده است, جزء شانس های اول دریافت جایزه نخل طلا می باشد.
سحر دولتشاهی؛ بالابلند و آراسته در «کن» - شصت‌ونهمین دوره جشنواره فیلم کن در حال برگزاری است، اما امروز برای ما ایرانی‌ها، این جشنواره لطف دیگری داشته است. امروز چهارشنبه بیست‌ونهم اردی‌بهشت‌ماه و ساعتی پیش، عوامل فیلم «وارونگی» روی فرش قرمز رفتند تا یکی از نمایندگان سینمای ایران در جشنواره کن امسال باشند. «وارونگی» در بخش نوعی نگاه این جشنواره شرکت کرده است.
مهمانی خاص محمدرضا گلزار، جردن را بند آورد! / ویدیو - مهمانی خاص محمدرضا گلزار، جردن را بند آورد؛ دخترهایی که با دیدن گلزار اشک هایشان سرازیر شد؛ پیرزنی که مهمان ویژه افتتاحیه رستوران آقای سوپراستار بود.
تصاویر/ گلشیفته فراهانی در جشنواره کن 2016 - گلشیفته فراهانی بازیگر ایرانی - فرانسوی در جشنواره کن فرانسه حاضر شد. فیلم «پترسن» به کارگردانی «جیم جارموش» و با بازی این بازیگر در جشنواره امسال به نمایش درمی آید. عکس ها: رویترز - یورونیوز
اعترافات مدل معروف در برابر دادستان تهران / فیلم - الهام.ع، که در برنامه علیخانی به پزر عروس معروف شده بود پس از حضور در جلسه دادستان عمومی و انقلاب تهران با قضات دادسرای جرائم رایانه‌ای به ماجرای جذب خود به این فعالیت پرداخت.
رفتار سخیف فرزاد حسنی در یک کپی تلویزیونی دیگر - فرزاد حسنی که به تازگی دوران ممنوع التصویری‌اش در رسانه ملی به پایان رسیده است؛ رفتار تاسف باری را در برنامه اکسیر به نمایش گذاشت.
پربازدیدها