ویستا مرجع مهمترین عناوین خبری / شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ / Saturday, 22 November, 2014
استثنا یا قاعده ی برشت

استثنا یا قاعده ی برشتبا باز شدن در چشمها به طرف متهم برگشت. برای لحظه ای همهمه قطع شد، با آرنج دست چپ که با پارچه ای به گردن آویزان بود سینه ی سرباز را هل داد. پای چپ با گچ تا زانو به کمک سرباز دست چپی راه می آمد .سربازدست راستی با کلید دستبند را ازدست چپ خودش باز کرد.
متهم زبان را روی لب ها کشید. اما نه تر شد و نه پررنگ. با چشم ها که مثل سرباز مجروحی ته سنگر افتاده بود جمعیت را نگاه کرد. چارچوب تن در میان لباس آبی پر از ترازو لق می خورد. خود را انداخت در صندلی چوبی بدون دسته، پلک ها روی هم افتاد.
کارگردان نفس زنان پشت صحنه آمد وگفت: صندلی های خالی پر شد، می توانید شروع کنید. سالن خاموش شد. سکوت و تاریکی هم زمان آمدند. پرده های مخمل قرمز به نرمی ملکه هایی که سان می بینند کنار رفتند . اول از همه او وارد صحنه شد. در نقش باربری، کوله پشتی به دست. کارگردان که گریمور هم بود، به صورتش رنگ قهوه ای سوخته زده بود. بقیه ی گروه چار پایه به دست وارد شدند (‌مهم ترین دکور صحنه ). لباس هایش کهنه و دو برابر هیکلش بود. خواندند:
خوش آمدی ای بهار من. چه تیره بد روزگار من.
با صدای: تو فقط بگو آن جا چه کار می کردی؟ چشم باز کرد. دادستان بود یا وکیل شاکی؟
اگر با زیاد گفتن باور می کنید باز هم می گویم. بین کلمات با نفس هایی عمیق فاصله می افتاد. انگار هوا کم باشد:
- داشتم رد می شدم صدای "کمک "شنیدم. آن قسمت از خیابان را کنده اند برای گاز یا تلفن. به همین خاطر با سرعت کم می رفتم.
همان مرد وسط حرفش پرید: چطور از تو ماشین شنیدی.
- قربان هوا گرم بود، شیشه ها را کشیده بودم پایین.
صدای همهمه ای در سالن پیچید .سعی کرد صدایش را بلند کند:
- نمی دانم تیر برق نبود یا لامپ سوخته بود که آن قدر تاریک بود. با نوری که از ماشین خودم به اطراف پخش می شد. کسی را دیدم در پیاده رو زیر مشت و لگد گرفته اند. فکر کنم دو نفر بودند. نفس عمیق. راستش اول ترسیدم پیاده شوم. ازاین جور آدم ها هر کاری بر می آید. سرم را از توی پنجره ی ماشین بیرون کردم و داد زدم: ولش کنید. چکارش دارید؟
دست گذاشتم روی بوق و با آخرین نیرو فشار دادم. (نفس عمیق تر)با شنیدن صدای من و بوق. پریدند توی ماشینی که دو سه قدم جلوتر پارک بود و به سرعت دور شدند. این قسمت خیابا ن پیچ دارد. به خاطر همین نور ماشین من به ماشین آن ها نمی خورد که رنگ یا مدلش را تشخیص دهم. فقط از پرهیب اش پیدا بود که از ماشین های های هیکلی آمریکایی است. با فرار آن ها صدای " کمک " او بلندتر شد .پیاده شدم تا کمکش کنم .
هر چه می گفتم : آمدم آمدم. او مثل بچه هایی که با دیدن سوسک یا موش به شدت ترسیده اند و حتی با دیدن پدر یا مادرشان هم ساکت نمی شوند. پشت سر هم داد می زد: کمک با دست چپ دست راستش را گرفتم تا بلند شود. با دست دیگر دهانش را بستم تا فریاد نزند. صدای ممتدش عصبی ام می کرد. دستم خیس شد. زخمی شده بود. بردمش بیمارستان.
روی تخت بیمارستان شروع کرد به داد زدن. بگیریدش. خودش است. او مرا به این روز انداخته. تازه آن وقت شناختمش.
مردی که در ردیف جلو در یک مبل چرمی نشسته بود. از جا بلند شد و فریاد زد:
- تو گفتی و من هم باور کردم! .شکم پیراهن سبز کم رنگ را به جلو هل داده بود. چشمان سیاه داشت از حدقه در می آمد. لب ها ی خون رنگ را مرطوب کرد. انگشتان تپل و کوتاه را به صورت که رنگ کرم پودر صورتی بود کشید. لپ ها را باد کرد و گفت: نقشه ی خودت بود. آن ها بزنند بی حالم کنند. بعدا جنابعالی با آن چاقو به خدمتم برسید.
کسی چکشی را روی میز نزد و نگفت: نظم دادگاه را رعایت کنید. بعد از چند لحظه، صدایی از ته چاه در آمد.
- مگر من با زبانی غیر از زبان شما حرف می زنم؟ پس برا ی چی بردمت بیمارستان؟ می خواستم. می توانستم همان جا به قول خودت کارت را بسازم. صد بار گفتم. چاقورا روز قبل دوستم از نجف آباد سوغات آورده بود. من که به بیرون دسترسی ندارم. شما هم نیاوردیدش تا شهادت بدهد.
دادستان یا وکیل با پوزه ی تمساح مانند گفت: به هر حال جوانی است و هزار ندانم کاری. اگر اعتراف کنی در مجازاتت تخفیف قایل می شوند.
شاکی قد کشید. نفس که می کشید سینه اش بالا و پایین می رفت. اما او در صندلی فرورفته بود.
دستور کارگردان بود: باربر جوری نفس نفس بزند که سالن بشنود. پشت سرهم موی خیس سیاه را از پیشانی کنار می زد و با آستین عرق صورت را پاک می کرد. تا شانه ی ارباب بود. که جلویش راه می رفت. کارگردان چیزی گذاشته بود زیر پیراهنش تا شکمش اربابی باشد. کوله را عمدا سنگین کرده بودند تا او زیر بار به چپ خم شود. ارباب پاکشان جلو می رفت. چند قدم بعد افتاد. با صدای او برگشت و با فاصله ی دو قدم از او ولو شد .همه جارا خاک اره ریخته بودند با چند بوته ی پراکنده ی خار. ارباب گفت: تو این کویربی آب و علف گم شده ایم .ما می میریم.
باربر دست به جیب بغل برد اما دوباره دستش را کشید و گفت: قربان باید تا خورشید هست. برسیم یک جای امن.
-نمی توانم
چند بار بلندش کرد .دستش را گرفت. به زمین چسبیده بود. رو به تماشاچیان گفت " مثل حشره ای در قیر گیر افتاده " .
- آخرین دفاعت را بکن .گرچه واضح است . راهی جز اقرار کردن نداری .صدای قاضی بود.
سعی کرد پلک ها را جدا کند نمی توانست. نوک زبان به پوست ترک خورده ی لب ها نرسید. لب گزید .آب دهان را قورت داد. گفت: لطفا بازی را تمام کنید. شاید تنها ردیف جلو شنیدند. درز باریک بین دو پلک بسته شد .
باربر از جا بلند شد. رو به تماشاچیان گفت: برشت به من اجازه می دهد که به عنوان یک بازیکن با شما صحبت کنم .دست دراز کرد به سوی هیکل بی حرکت روی شن ها و گفت: می توانم به تنهایی راه بیفتم، چه کسی می فهمد؟ کمی آب برای روز مبادا گذاشته ام مرا تا آبادی می رساند. دوقدم جلو رفت. ایستاد. برگشت رو به تماشاچیان گفت: تنها خوردن در مرام من نیست. کمی آب بخورد حالش جا می آید. دست به جیب بغل برد. چشمان ارباب را ندید که گشاده شد و دستش رفت طرف تپانچه یی که در جیب بغل بود. با صدای اولین شلیک،باربر روی زمین افتاد.
همسرایان چهار پایه هایشان را کنار هم چیدند. دادگاهی نمایشی درست کردند. کارگردان که نقش قاضی را داشت پشت میزی و ارباب با فاصله کنار میز او روی چارپایه نشست. ارباب گفت:
- تمام بدنش کبود ضربه های من بود. صد بار روبروش خورده بودم و گرسنه نگاه کرده بود. به تعداد موهای سرش: خر و خنگ و دیوانه و حرامزاده شده بود. به عقل جن هم نمی رسید با این وضع بخواهد به من آب بدهد. آن هم آبی که می توانست جان خودش را نجات دهد. کدام عاقلی این کار را می کند؟ مطمئن بودم حتما او هم مثل من اسلحه دارد و قصد جانم را کرده.
صدای چکش در گوشش زنگ زد: ارباب طبق قواعد عقلی از قتل عمد تبریه می شود. باربر در میان صحنه روی زمین افتاده بود. به شکل جنینی در خود جمع شده. گروه هم سرایان از خاکی که نبود آن قدر ریختند تا جسد در بیابانی که نبود دفن شد. در حالی که می خواندند:
برخیز برخیز رفته شب های تار.
برپا برپا. آمد مهر جاودان.
کسی او را تکان داد: چشمهات را باز کن و گوش بده. قاضی گفت: تکرار می کنم، آیا شاکی صحبت دیگری دارد. مرددست به قپه های روی دوش اش کشید . – یک هفته است سربازی ش تمام شده. دوهفته قبل وقت سان دیدن خندیده بود. گفتم ادبش کنند. تا فکر نکند همه چیز شوخی است. یک ماه پیش از مرخصی دیر برگشته بود. می گفت مادرش مریض بوده. انداختمش انفرادی تا دروغ گفتن را فراموش کند. حتما می خواست تلافی کند.
ادعا می کند قصدش کمک بوده. چند بار براش اضافه خدمت زدم. به هر کس گیر می دادم فضولی می کرد. انگار قیم بقیه است "؟فقط یک آدم خنگ می تواند کلاغ پرها را از یاد برده باشد. هنوز می لنگد. باید دلیل درست و حسابی بیاورد که چرا می خواسته کمکم کند.
چراغ های سالن روشن شد. نور افکن بزرگی روی آن ها افتاده بود. دورشان را گرفته بودند تا موفقیتشان را تبریک بگویند. همه ی گروه آماتور بودند اما کارگردان مهم ترین جایزه ی سال را برد. باربر یک صحنه کم تر ازارباب بازی کرده بود اما جایزه ی نقش اول را مشترکا به هر دو دادند.
سرباز دستش را گرفت تا از جا بلند شود. قاضی خواند: طبق قانون متهم مجرم شناخته شد. در صورت مخالفت با حکم، می تواند تقاضای فرجام کند. مرد با ستاره های براق روی شانه از در قضات خارج شد .
خدیجه شریعتی
منبع : مجله الکترونیکی چهارباغ

همچنین مشاهده کنید


کلمات در حال جستجو
العالم    پیاده رو    گزینش    هفته پانزدهم    ویندوز    خودرویی    سراب    مقوا    پردرامد    دریادار    مجید جلالی    محکومین    پروبیوتیک    کتک    اهدای    فارغ التحصیل    شعر    وردا    کاشان    سبک    حشرات    پوشاک    معتمدی    دارایی ایران    بانکدار    فیلم سیاه    پل بعثت    مواداولیه    صندوق مهر    Laptop prices    روضه خوانی    نخبه    دشمن    انتقاد    ایرانداک    رایگان    انبار چوب    سونگون    پهباد    تایمز اسرائیل    خدمت    سه    yeki hast    اسناد بالادستی    صدای ملت    بزرگترین باغ    احیاء    به گوشت    نكونام    فیلترینگ   

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند

برخی منابع مهم خبری
ایبنا - سینما خبر - رویش - موبنا - دیدبان - برترینها - سی نت - ایستنا - رهیاب - حوزه هنری - اقتصاد ایرانی - صدای اقتصاد - سنا - سیتنا - تریبون - لیزنا - روزنو - اعتدال - انصاف - دیپلماسی ایرانی - عصر خودرو - جام جم - ایران استخدام - شهرسخت‎‌افزار - برهان - رسالت - جماران - آریا - شانا - ایفنام - فرارو - شفاف - پویش - ورزش سه - زومیت - موسیقی ما - آفتاب نیوز - سینما پرس - اتاق‌پرس - پرشین خودرو - الف - سخن‌آنلاین - خرداد - خبرورزشی - زیباکلام - تبیان - خودرو - باشگاه خبرنگاران - مشرق - شفقنا - بانی فیلم - ایران گراند - جنوب - سراج 24 - صراط - سلامانه - فرهنگ‌نیوز - کافه سینما - ای استخدام - خبر آنلاین - پرسپولیس - آفتاب - اقتصاد آنلاین - بنکر - پرشین وی - آی سی تی - پی سی ورلد - ایربا - فان پاتوق - معماری - . - سیمرغ - آی تی آنالیز - اقتصادنیوز - ایتنا - رجانیوز - استخدام - کتابخانه مجلس - سفیر - تسنیم - تدبیر 24 - فرهیختگان - سینما نگار - ارانیکو - گویا آی تی - پرداد - پیام نفت - ملت - افکار - پارس - فردا - هنگام‌نیوز - پارس فوتبال - سیاست روز - ایران ورزشی - فارس - خبرنامه دانشجویان - شبکه - موج - مهر - شهرخبر - تراز - فرهنگ امروز - گفتار - شفا - بورس نیوز - آرمان - اکونیوز - پول - جهان نیوز - فارنت - اصفهان امروز - پارسینه - خانه‌ ورزش - ایرنا - سلامت نیوز - قدس آنلاین - موسیقی ایرانیان - پیام نو - روزگارنو - مثلث - همشهری - سوره سینما - تابناک - شرق - 55 آنلاین - جوان - ایران اکونومیست - تهران پرس - موبایل - پانا - عرش - تفاهم - برنا - هنرنیوز - خانه ملت - نیک صالحی - اقتصادایران آنلاین - میراث فرهنگی - تیک - عماریون - دانشجو - بهارنیوز - اقتصاد پنهان - واحد مرکزی خبر - بولتن - صبحانه - افق - ایسنا - جام نیوز - اروم‌نیوز - ایمنا - زیست‌بوم - مجله ماشین - بی باک - دانا - العالم - عیارآنلاین - نامه - بانک ورزش - ایلنا - ایران - عصرایران - جمهوریت - ستاره‌ها - شفقنا ورزشی - طلا - روزنامه نود -

گفتگو با مریم قاسمی نامزد مرتضی پاشایی / عکس - من از مرتضی خواهش کردم که فرم موهایش را تغییر بدهد. اصلا دلش نمی خواست این کار را انجام دهد و موهایش را کوتاه کند، ولی با اصرار من قبول کرد. گاهی مرتضی معده درد شدید می گرفت و همین امر باعث شد که تصمیم بگیرد سراغ دکتری برود و آزمایش و عکسی تهیه کند.
چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی - چهره ها در اکران فیلم مستانه. سارا منجزی پور، فریبا نادری، صدف طاهریان، سحر دولتشاهی و هلیا امامی. سلفی سام درخشانی با نیما شاهرخ شاهی و تینا آخوندتبار و سایر دوستان. سلفی هانیه غلامی، بازیگر جوان سینما با سحر قریشی.
بادیگارد عجیب یک خواننده در مراسم پاشایی / عکس - آرمین زارعی (آرمین توای‌اف‌ام)، خواننده زیرزمینی موسیقی کشور که به دنبال اخذ مجوز از وزارت ارشاد است، با همراهی بادیگارد در مراسم ختم زنده یاد مرتضی پاشایی حضور پیدا کرد که وضعیت ظاهری این محافظ بیشتر از هر چیز جلب توجه می کرد!
مرحوم پاشایی سوژه‌ی دوربین مخفی / فیلم - مرتضی پاشایی سوژه‌ی دوربین مخفی امیرحسین قهرایی. روحش شاد.
بیوگرافی مجردهای معروف سینما و تلويزيون / تصاویر - نگاه به مقوله ازدواج این روزها با آنچه ایرانیان تا چند سال پیش به آن توجه داشتند، تغییر کرده. برخلاف سال‌های پیش که خیلی برای آدم‌ها مهم بود که حتما تا سن خاصی ازدواج کنند، در سال‌های اخیر شاهد هستیم که این رغبت و تمایل کم‌رنگ‌تر شده و دیگر آن نگاه قبلی در افراد وجود ندارد.
هجوم هندوهای محلی برای زیارت نوزاد هشت دست و پا + عکس - برخی مردم محلی این کودک را پسر خدا نام نهاده اند و آن را نماینده ای از خدای هندو می شمارند چرا که یکی از خدایان هندو به نام برهما با 8 دست و پا تصویر شده است.
تصاویر چهره ها در مراسم یادبود پاشایی - مراسم ترحیم مرتضی پاشایی با حضور تعداد زیادی از مردم و همچنین چهره‌های فرهنگی و هنری برگزار شد. از برادر رئیس جمهور تا آزاده نامداری و فرزاد حسنی و سایر هنرمندان سینما و موسیقی و ورزشکاران
حبیب، به دیدار خانواده مرتضی پاشایی رفت / تصاویر - شب گذشته در حالی که خانه پدری مرتضی پاشایی میزبان تعداد زیادی از هالی هنر بود، «حبیب محبیان» نیز به دیدار خانواده پدری این خواننده پاپ آمد.
جنجال در صفحه اینستاگرام هانیه توسلی به خاطر مرتضی پاشایی - من آقاى پاشایى رو نمى شناختم. یعنى نه کارهاش رو شنیده بودم نه خودش رو از نزدیک دیده بودم. سبک و مدل موسیقى اش هم که الان مى‌شنوم دوست ندارم ولى دلم مى‌سوزه.از مرگ جوون‌ها بیزارم. ولى واکنش مردم به نظرم عجیبه. زیادیه.
فیلم دفن پیکر مرحوم مرتضی پاشایی - مرتضی پاشایی در روز ۲۵ آبان ۱۳۹۳ روز یکشنبه غروب ساعت ۸ دفن شد.
گزارش کامل خاکسپاری مرتضی پاشایی / فیلم - پیکر مرتضی پاشایی ۲۵ آبان ماه در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. گزارشی عجیب و تلخ از این روز سیاه برای ملت ایران را در تی وی پلاس ببینید. تصاویری از لحظات نوحه خوانی پدر مرتضی در تالار وحدت تا هجوم مردم به بهشت زهرا برای دیدن مراسم خاکسپاری مرتضی پاشایی.
چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی - خواهران محترم شاکردوست ، سلفی زوج جواد عزتی و مه‌لقا باقری ، تینا آخوندتبار ، آخرین سلفی هانیه توسلی ، برادران قاسمخانی در کنار بهاره رهنما و نفیسه روشن ، پگاه آهنگرانی و مهتاب کرامتی در حاشیه یک مراس، اندیشه فولادوند با ظاهر عجیبش ، ژست نیوشا ضیغمی با گریم فیلم جدیدش.
عکسی ديده نشده از زنده ياد مرتضی پاشايی در کنار نامزدش - مریم قاسمی نامزد و همراه مرحوم مرتضی پاشایی بود. او حتی در سخت ترین شرایط مرتضی پاشایی را تنها نگذاشت. در ضمن مریم قاسمی طراح لباس مرتضی نیز بودند
دفن شبانه پیکر زنده یاد مرتضی پاشایی / تصاویر - سرانجام با کاسته‌شدن از انبوه جمعیت دوستدار مرتضی پاشایی در بهشت زهرا(س)، امکان تدفین پیکر این هنرمند موسیقی مهیا شد و صاحب صدای «عصر پاییزی» رخ در نقاب خاک کشید.
خودکشی دختر جوان برای مرگ مرتضی پاشایی + عکس - یک دختر جوان امروز قصد داشت از بالای پروژه در حال احداث مونوریل قم خود را به پایین بیاندازد.این خبر در فضای مجازی پخش و شایعه شد که این دختر جوان پس از شنیدن خبر فوت مرتضی پاشایی تصمیم به خودکشی گرفته است!ا
فیلم/ آخرین حضور تلویزیونی مرتضی پاشایی با حضور آزاده نامداری و فرزاد حسنی - مرتضی پاشایی خواننده جوان کشورمان که روز گذشته در ۳۰ سالگی درگذشت، نوروز امسال میهمان شبکه دو سیما بود.
چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی - متن پر ابهام آزاده نامداری که در آن از بخشیدن چیزی خبر میدهد. چیزی که از ابتدا هم مال او نبود و تا پایان مال او نشد. میتوان حدس زد که منظور آزاده چیست. ولی چون مستقیما نگفته و موضوع را در رسانه ها علنی نکرده، به احترامش ما هم چیزی نمیگوییم.
شباهت بازیگران ایرانی با چهره‌های جهانی/ تصاویر - در سینمای ایران به جز حسام نواب صفوی بازیگران دیگری هم هستند که شباهت زیادی به ستاره ها و چهره های مشهور در سراسر جهان دارند. این عکس ها را ببینید و خودتان قضاوت کنید.
گفتگو با مریم زکریا ستاره ایرانی بالیوود / تصاویر - مریم زکریا سال گذشته به نام آشنایی برای سینمای هند تبدیل شد وقتی که فیلم کمدی گراند مستی توانست به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۱۳ هند تبدیل شود. پس از موفقیت در سینمای ایالتی هند با فیلم کمیسر وینود پایم به بالیوود رسید در این فیلم با کرینا کاپور و سیف علی خان همکاری کردم. همین راه موفقیت در سینمای هند را برای من هموار کرد.
ماجرای دختر اول و همسر سابق علی دایی + تصویر - بسیاری از رسانه ها نورای ۴ ساله را تنها فرزند علی دایی معرفی می کنند اما در واقع چنین نیست. دایی به غیر از نورا فرزند دیگری دارد که عکس و نام او کمتر در رسانه ها منتشر شده است. فرزند دیگر علی دایی که این یکی هم دختر است "دنیز” نام دارد و حاصل ازدواج نخست و البته نافرجام علی دایی است.
24 ساعت زندگی یک بچه پولدار واقعی / ماهی 40 میلیون پول تو جیبی می گیرم / عکس - برای گپ زدن به شعبه ولی عصر یکی از کافه های زنجیره ای که پاتوق همیشگی اش است، دعوت مان می کند. ظاهرش شیک و باکلاس است ولی نه آنقدر که چیز متفاوتی در پوشش و مدل موهایش به چشم بیاید.
تصاویری از گالری جواهرات همسر علی دایی - علی دایی و همسرش در یکی از مناطق شمالی تهران، گالری با نام نور افتتاح کردند و رسما وارد دنیای جواهرات و تجارت سنگ های قیمتی شدند.
عکسی که برای آزاده نامداری جنجال آفرید. - شال سفید آزاده نامداری ، تولد مهتاب کرامتی ، سلفی بدون شرح مهناز افشار و آخرین تحرکات چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی
چرا آزاده نامداری و فرزاد حسنی جدا شدند؟ - هنوز آزاده نامداری و فرزاد حسنی شمع یک سالگی ازدواج‌شان را فوت نکرده بودند که خبر طلاق‌شان در محافل پیچید.
نیکی کریمی در خودروی قلعه‌نویی! +تصاویر - عکاس این مجموعه تصاویری پرشمار از مصاحبه های نیکی کریمی با ستاره های فوتبال و عکس های پشت صحنه مستندها را روی صفحه شخصی خود منتشر کرده که تعدادی از آنها را با هم تماشا می‌ کنیم.
بیشترین بازدیدها - سرویس خبر
یادداشت «مهران مدیری» برای مدیران جدید صدا و سیما - مهران مدیری، بازیگر و کارگردان مطرح تلویزیون در یادداشتی کوتاه برای مدیران جدید رسانه ملی آرزوی موفقیت کرد. متن کامل این یادداشت بدین شرح است:
شب کاری؛ دلیل شیوع سرطان در هنرمندان! - دکتر محمدهادی کریمی کارگردان روانکاو سینمای ایران با انتشار یادداشتی علمی دلایل شیوع سرطان در هنرمندان را توضیح داد.
آمادگی عربستان، ترکیه و رژیم اسرائیل برای فردای مذاکرات - دو روز مانده به پایان مهلت رسیدن به توافق جامع هسته‌ای رایزنی مقامات آمریکایی و به ویژه وزیر خارجه این کشور با متحدان منطقه‌ای آمریکا به سطح بی‌سابقه‌ای رسیده است و در مقابل مقامات رژیم اسرائیل به…
چه کسی تصاویر "مرتضی پاشایی" را منتشر کرد؟ + فیلم - چند وقت پیش تصاویری از مرحوم "مرتضی پاشایی" در زمان بستری‌اش در فضای مجازی منتشر شد و موجب دلخوری خانواده و اذهان عمومی شد.
ظریف: ان‌شاءلله اوضاع خوب می‌شود - محمدجواد ظریف و سید عباس عراقچی عصر روز شنبه پیش از دیدار با وزیر خارجه آلمان خود برای دقایقی بر روی بالکن هتل کوبورگ ظاهر شد و برای خبرنگاران و رسانه‌های مستقر در پایین هتل دست تکان داد.
یک نویسنده نخبه به اندازه بازیکن لیگ دسته یک فوتبال جایزه نمی‌گیرد - این تصمیم را می‌توان یک بدسلیقگی تلقی کرد، چرا که انتظار می‌رفت نه تنها این جایزه کاهش ریالی نداشته باشد، بلکه با افزایش ارزش نیز همراه باشد و در نهایت به نقطه‌ای برسد که برگزیدگانش در…
عابدزاده: امیدوارم دربی مثل دفعات قبل خنثی نباشد/وارد جزئیات سرخابی‌ها نمی‌شوم - دروازه‌بان اسبق تیم‌های استقلال و پرسپولیس گفت: امیدوارم دربی مثل چند بازی گذشته خنثی و آزاردهنده نباشد.
شهرآورد پایتخت در ایستگاه پایانی نیم فصل - گروه ورزشی: آخرین بازی نیم فصل فوتبال ایران را تیم های استقلال و پرسپولیس برگزار می‌کنند.
مجتبی محرمی هم بازیگر شد/ عکس - مجتبی محرمی پیشکسوت باشگاه پرسپولیس وارد عرصه بازیگری شده است!
توافق کلی هسته‌ای، تمدید غیررسمی مذاکرات - پیش‌بینی‌ها درباره نتیجه مذاکرات وینتوافق کلی هسته‌ای، تمدید غیررسمی مذاکراتعلی خرم استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل بین‌الملل در گفتاری برای دیپلماسی ایرانی به بررسی فرایند مذاکرات هسته‌ای در روزهای اخیر پرداخته است.


Copyright © 2008 - 2014 vista.ir. All Rights Reserved