یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

ناصر خسرو


ناصر خسرو
دوران جوانی مرا شعر و رویا و جستجو در نوردید. روزگار رویاها بود. بر همه ی زمین! سال های دهه ی چهل. روزگار رستاخیزی دوباره به سوی آرمان ها!
در آن روزگاران، تنی چند از شاعران ایرانی و جهان، جان و جهان مرا دگرگون کردند. هرکدام از دریچه ای!
امروز بر آن شده ام تا از مهتابی خویش به کوچه ی آنان بنگرم.
زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم برای شب های بی خوابی .... سبز باشید
● ناصر خسرو
▪ شاعر خرد و دانایی
بلخ پایگاه و بنگاه ناب ترین اندیشه های ایرانی بوده است. بیش از هزار سال، دانش ها و هنرها از این دیار به سوی جهان جاری شده است. بلخ سرزمین نوبهار، دیار ابراهیم ادهم، شهید بلخی، ابومعشر بلخی، مولوی بلخی است.
ناصرخسرو بلخی دانشمند و فیلسوف و مبارز نیز از بلخ است.
ناصرخسرو بلخی (۴۸۱–۳۹۴ هجری) یکی از نابغه‌های فکری و شاعر مشهور ادب فارسی، در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) است. ابو معین ناصر پسر خسرو پسر حارث قبادیانی، شاعر، حکیم، نویسنده و جهانگرد مشهور و داعی بزرگ اسماعیلی در کیش اسماعیلی معروف به حجت خراسان در سال ۳۹۴ در قبادیان بلخ (در شمال افغانستان امروزی) بر جهان چشم گشود.
● وِیژگی های این دوران و تاثیر آن بر ناصرخسرو:
روزگار به سر آمدن دولت های مستقل و آزاده ایرانی! روزگار نابودی سامانیان و آل بویه! روزگار تازش ترکان به دستیاری تازیان بر آن همه دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی!
خبرت هست کز این زیرو زَبر شوم ُغزان
نیست یـکی پی ز خراسان که نشد زیـر و زَبُر
و به قول فردوسی:
ز دهقان و از تُرک و از تازیان
نژادی پدید آید اندرمیان
نه دهقان، نه تُرک و نه تازی بُود
سخن ها به کردار بازی بُود
حکیم ابومعین ناصر بن خسرو حارث قبادیانی تا حدود ۴۰سالگی در بلخ و در دستگاه دولتی غزنویان و سپس سلجوقیان به سر برد ولی اندک اندک آن محیط را برای اندیشه خود تنگ یافت و در پی درک حقایق به این سوی و آن سوی رفت تا این که در چهل سالگی گویا به بهانه خوابی که دیده بود، از دربار گریخت و عازم کعبه شد و پس از یک سفر هفت ساله که چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مرکز خلافت فاطمی را در خود داشت به مذهب اسماعیلیه گروید و به عنوان حجت جزیره خراسان راهی سرزمین خود شد.
بقیه عمر ناصر خسرو در یک مبارزه بی‏امان با ستم و جهل گذشت .. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمت های بددین، قرمطی، ملحد و رافضی از آن سرزمین به نیشابور و مازندران و سپس یمکان بدخشان آواره کردند؛ که چنین بوده است رسم این بی رسمان که چند هزار سال است به این بهانه ها راه بر دانش و خرد بسته اند و خاک در چشمان حقیقت می پاشند.
ناصر خسرو متولد ناحیه قبادیان است. وی گرچه در دوران شاهان غزنوی و سلجوقیان به سر برده اما نسبت به آن ها نفرت داشته است:
خاتون و بگ و تگین شده اکنـون
هر ناکس و بنده و پرستاری
دیوی ره یـافت انـدرین بوستـان
بدفعلی و ریمنی و غدّاری
بشـکـست و بـکـند ســروِ ِ آزاده
بنشاند بجای او سپیداری
و بازهم در باره ی غزان و ترکان که بر ایران تاخته و آن همه دستاوردهای باشکوه رستاخیز فرهنگی ایرانیان را بر باد داده و به خاک و حون کشیده بودند، دارد:
که اُوباشی همی بی خـان و بـی مـان
در او امــروز، خـان گشتند و خاتون
نبـاتِ پُـربـلا، ُغـّز است و قـبچـاق
کـه ُرسـته ستند بـر اطراف جیحون
هـمی خـوانند بـر مـنبر زمسـتی
خـطیبان، آفـرین بـر دیـو مـلعون
پس از آوارگی های زیاد و اذیت بسیاروی در یمگان بدخشان وفات کرده است، آرامگاه او درافغانستان قرار دارد.
علی میر فطروس در پژوهش گرانقدر خود در باره ی این ماجرا می نویسد:
تبلیغات ناصرخسرو علیه فقهای خشک اندیش و نیز خصلت سیاسی مبارزات او در حمایت از دولت فاطمیان مصر و دشمنی با رقیب سرسخت آنان (عباسیان بغداد) و همچنین مبارزه علیه مظالم ترکمانان سلجوقی، همه و همه، باعث شدند تا ناصرخسرو بزودی مورد دشمنی و تکفیر شریعتمداران قرار گیرد.
در سال ۴۵۲ / ۱۰۶۰ با فتوی و تحریک فقهای بلخ، گروهی اُوباشِ متعصّب با کارد و دشنه و تیر و کمان به خانه ناصرخسرو شبیخون زده و "قصد جان او کردند". در این شبیخون، خانه و اموال ناصرخسرو تاراج شد و به غارت رفت:
ای زود گـــرد! گــنبد بـــررفتـــه!
خــانه وفـا بدست جفــا رفتـه
بــر مــن چــرا گماشتـه ای خــیره
چندین هـزار مستِ بــرآشفتـه
ایـن، دشنــه بـرکشیده هـمی تـازد
و آن، با کمان و تیر بــرو خفته
ایـنم کــند بخُطبــه درون نفریـــن
وانم، بنامه فریه کند ُسفته
مـن خیــره مــانده زیرا با مستان
هر دو یـکی است گـفته و ناگفته
بدنبال این شبیخون، ناصرخسرو- به اجبار- متواری و در کوه های یمگان مخفی گردید:
من گشته هزیمتی به یمگانم در
بـی هیچ گــنه، شـده به زنهاری
چون دیو ببـُرد خان و مان از من
به زین بـه جهان نیافتم غـاری
یمگان، کوهی بلند و دشوارگذر است که تابستان های آن، گرم و غبارآلود و زمستان های آن، بسیار سرد و طاقت سوز است. محمد زکریای قزوینی از یمگان بعنوان "مکان مستحکم با عمارات عجیب" یاد کرده است.
ناصرخسرو تا پایان عمر در یمگان، محصور و محبوس ماند و بیشترِ اشعار و آثارش را در این تبعید ۲۵ ساله تألیف کرد.*
دوره ناصرخسرو از نظر توجه به متون زرتشتی و ادب و حکمت ایران قدیم دوره شاخصی در ادبیات ایران است چنانکه از رودکی تا فردوسی، شاعران به صورتهای مختلف به باورهای ایران قدیم اشاره کرده اند.بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان ایرانی بر آن شدند تا بار دیگر و در آستان یک رستاخیز فرهنگی و علمی که در دوران سامانیان و پس از آن ها به وجود آمده بود، به گنجینه بزرگ دانش ها و اندیشه های ایران باستان باز گردند.
ناصرخسرو خواندن کتاب داستانهای شاهان ایران را ترغیب می کرده است چنانکه به پندنامه ها و خردنامه های ایشان توجه داشته است.
روشنایی نامه از آثار منسوب به ناصرخسرو با بندهش از متون اساسی اندیشه مزدایی پیوند ژرفی دارد.
ناصر فاش گو و آشکار- بیان است. با قلمی برهنه بر بدی ها می تازد و در برابر آن همه زشتی و ناسزا که بر ایران پنجه انداخته است، پرچم آزادگی و خرد بر می افرازد.
ویژگی دیگر هنر ناصرخسرو آن است که او بدون آن که مقلد کسی باشد بسیاری از اندیشه های تازه را در شعر فارسی پیش آورده که پیش از او سابقه نداشته است.
پس از دوره سامانیان و ستایشگران سخنور و سخن سنج آن، رودکی و فردوسی و پیروان آنها، زبان ادبی و دولتی به پیچیدگی رو نهاد و از سرچشمه خود یعنی زبان مردمی نسبتا دور شد. اما ناصر بر آن بود تا زبان پارسی را به دور از مدح و ثنا و پاکیزه نگه دارد و به نوشته خودش این در دری را زیر پای خوکان نریزد.
ناصر خسرو چون زبان شناس و داننده زبانهای گوناگون زمان خویش ، زبانهای عربی و یونانی را خوب فرا گرفته بود. به خصوص آموزش و پژوهش در زبانهای دیگر و ماخذهای دینی و عرفانی . وی چنین نگاشته است:
"و آن چه در زمان من بود از فقه و اصول اقلام او اکثر را به مطالعه ضبط کردم و نهصد تفسیر به نظر زدم. و در این مدت پانزده سال دیگر گذشت. بعد از آن به دانستن زبان ثلاثه شروع کردم یعنی تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود علیه السلام...
معلم اول شمس القیس، معلم دوم شیمورانیس، معلم سوم بطلمیوس... و بعد از این چون جمله را گرداندم، علم ایمان... و مذهب در ضمیر و باطن و به حکمت و منطق و احکام الهی، طبیعی و قانون اعظم و طب و علم ریاضت و علم سیاست..."
وی آموزش و پژوهش ماخذها و ارزشهای تمدن مسیحی و بودایی و غیره را بی واسطه ی ترجمه مطالعه و از سرچشمه اصلی سیراب شده بود.
از دانش گسترده و بینش روشنگرانه او این که پس از مطالعات بسیار بیان می دارد که کتاب ها ی دینی همه یکی هستند و تفاوت اساسی تنها در کاربرد زبانها است. این نظر بشردوستانه ناصر خسرو در کتاب « وجه دین» چنین روشن بیان شده است:
"میان تورات و انجیل و قرآن به معنی هیچ اختلاف نیست مگر به ظاهر لفظ مثل و رمز خلاف هست. پس میان رومیان انجیل است و میان روسیان تورات و میان هندوان صحوف ابراهیم."
علی دشتی در باره وی می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین می‌گوید:
گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم**
ناصر در سفرنامه رویدادها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می‌شود، ملّاها و فقها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند. به این سبب اشعار او اندکی تغییر می‌کند.
مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد امابه سبب گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای‌ که به ‌وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و فقهای فریبکار و بد اندیش و با سلجوقیان و خلیفگان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان و انسان ها بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار شده وبه فقیهان و دینمداران روزگار می‌تازد و رسوایشان می سازد .
ناصر خسرو همانگونه که اشاره کردم به زبان مردم نزدیک می شود و تلاش دارد تا زبان را از پیچیدگی های درباری برهاند:
ز مردم زاده ای با مردمی باش،
چه باشد دیو بودن؟ آدمی باش!
داستان از ماست که برماست، نمونه ای از کارهای ارجمند ناصر خسروست:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:
امروز همه روی زمین زیر پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــیز
می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اینکه ز چوبست و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نگه‌کرد ، پر خویش بر او دید
گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست
وی همواره مردم را از جنگ و کشتار و بدی دور می دارد:
چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت،
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت.
او بر آن بود که دامنه نثر فراخ تر است و هرجا مسایل بس مهم فلسفی پیش امده به نثر روی آورده است ،لیکن در داخل آن شعر را نیز وارد می سازد. نمونه ی برجسته این گونه نگارش و پژوهش «جامع الحکمتین» است که بیان موضوع ها به نثر است وگاهی شعر نیز دیده می شود. در داستان «اندر زنده بودن عالم و مردنی بودن جاهل» یک غزل آمده است که بسیار پر معنی و خردمندانه است:
بجو و بنویس آن گه بخوان و بپرس،
پسش بیاموز آن گه بدان و بر دل کار...
ناصر خسرو مبارزی خردورز است و سر سازگاری با جاهلان و ستمکاران ندارد. عصر و زمانه ی ناصر، روزگار خردورزانی چون خیام و رازی و ابن سیناست. گرچه نخست در دربار است و سپس که با پند نمی تواند درباریان را تغییر دهد رو به سوی فقیهان می آورد، اما به زودی از اینان نا امید شده و فریاد بر می دارد:
از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم
کز بیم مور در دهن اژدها شدم
و همه جا فقیهان را اژدها و ابلیس می خواند و مردم را از فریب آنان و شاهان بر حذر می دارد:
فعل، همه جُور گشت و مـکر و جفـا
قـول، هـمه زرق و غـدر و افسون شد
چاکر ِ نان پاره گشت فضـل و ادب
علـم بـه مکـر و بـه زرق معجــون شـد
زهد و عدالت، ُسفال گشت و حَجَر
جـهل و سَفــه، زرّ و ُدرّ مکنون شـد
سر به فلک بر کشید بی خِرَدی
مـردمی و ســروری در آهـون شــد
بـاد ِ فـرومــایـگی وزیــد، وزو
صـورت نیـکی نــژند و محــزون شـــد
خاک خراسانم چو بود جای ادب
مـعدن دیــوانِ نــاکس اکــنون شـــد
و شگفتا که این مقدار و بدین روشنی، قرن ها ناصرخسرو و حافظ و مولانا بر ما سرودند و خواندند و پندی در گوش جان نگرفتیم و گفته اند که:
هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
ناصر خسرو در اشعار خود همه جا در ستایش خرد سخن می راند:
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
و هم پای آن زاهدان و فقها را که به نام علما به فریب و پراکندن جهل و نادانی مشغولند سرزنش و نکوهش می کند:
ای حیلت سازان! ُجهلای علما نام!
کــز حیلـه مر ابلیس ِ لعین را وزرائید
ایــزد چو قضــای بد بر خلق ببـارد
آنـگاه شما یکــسره در خورد قضـائید
چون ُحکم فقیهان نَبوَد جز که به رشوت
بی رشوت هر یک ز شما خود فقهائید
گر راست بخواهید چو امروزِ فقیهان
تـزویرگــرانند شمـا اهــل ریـائــید
چون خصم سر ِ کیسه رشوت بگشاید
در وقـت، شما بند شریعت بگشــائید
آن چنان که علی دشتی در پژوهش ارجمند خود آورده است، ناصرخسرو که شاعر خرد و دانش بود با مساله خدا همواره درگیر بود. گونه ای حیرانی و پریشانی بین آیین آریایی و سامی نیز در کار های او دیده می شود. وی که دلباخته ایران و زبان پارسی و حکمت ایران باستان بود به آیین فاطمی نیز گرویده و در بین خرد و وحی سرگردان مانده بود.آیین و دانش ایران باستان بر انسان و خرد استوار بود و آیین سامی بر وحی.
ناصر خسرو ستایشگر بزرگ طبیعت نیز هست. در وصف بهار از قصاید عالی اوست:
آمد بهار و نوبت سرما، شد
وین سالخورده گیتی برنا شد
آب چو نیل برکه اش میگون شد
صحرای سیمگونش خضرا شد...
● آثار ناصر خسرو
((پس از آن جا به جوزجان شدم و قریب یک ماه ببودم و شراب پیوسته خوردمی. شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت: "چند خواهی از این شراب که خرد از مردم زائل کند، اگر به هوش باشی بهتر". من جواب گفتم که "اندوه دنیا کم کند." جواب داد که "بی خردی و بی هوشی راحتی نباشد... بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیافزاید." گفتم که "من این را از کجا آرم؟" گفت: "جوینده یابنده باشد. ))
یکی از با ارج ترین کارهای وی سفرنامه است:
سفرنامه، شرح سفر ناصرخسرو است که در آن با برادرش و غلامی هندو از بیش از صد شهر عبور می کند واز شرایط و اوضاع و احوال سفر یادداشت هایی برمی دارد. علت سفر نیز خوابی است که وی در سن چهل و دو سالگی می بیند و تصمیم می گیرد از شغل دبیری در دستگاه سلجوقیان استعفا دهد و به حج برود.
سفرنامه یک اثر تبلیغی و ترویجی است که مخاطب آن مردم معمولی هستند. این کتاب بسیار روان نوشته شده و ناصرخسرو سعی کرده چیزهایی را که دیده است به طور خلاصه گزارش دهد. در این سفر ناصرخسرو از مرو به سرخس رفته و سپس از نیشابور، بسطام، سمنان، ری، قزوین، خرزویل، خندان، شمیران، سراب، سعیدآباد، تبریز، مرند، خوی (در ایران)، برکرای، وان، وسطان، اخلاط، بتلیس، ارزن، میافارقین، آمد (دیار بکر)، حران، قرول، سروج (در ترکیه)، منبج، حلب، جند قنسرین، سرمین، معره النعمان، کویمات، حما ، عرقه، طرابلس، قلمون، طرابرزن، جبیل، بیروت، صیدا، صور (در سوریه)، عکا، طبریه، حیفا، قیساریه، رمله، بیت المقدس (در فلسطین آن زمان) دیدن می کند که تا این جا یک سال از آغاز سفر او می گذرد. ناصرخسرو پس از رسیدن به بیت المقدس، ۳۴ روز در آن جا می ماند و توصیف جالبی از بیمارستان این شهر، مسجد صخره و مسجد اقصا به دست می دهد. سپس به بیت اللحم، حبرون (در فلسطین)، عرعر، وادی القرای، مدینه و مکه رفته و حج می گزارد. سپس به بیت المقدس رفته و از آنجا به قاهره می رود.
در مدت سه سالی که ناصرخسرو در قاهره بوده است برای بار دوم و سوم و چهارم با کشتی به حج می رود. در سفر چهارم ناصرخسرو پنج ماه و ۱۹ روز در مکه می ماند سپس تصمیم می گیرد به بلخ بر گردد، اما این بار از مسیر پیشین، باز نمی گردد. زیرا او اکنون یک مبلغ جدی مذهب اسماعیلی شده بود و خطر آن می رفت که به جرم قرمطی بودن جان خود را از دست بدهد.
او مسیر دیگری را انتخاب می کند که در قلمرو سلجوقیان نیست. این مسیر از طریق طائف، فلج، یمامه، لحساء (الاحساء)، بصره، آبادان، مهروبان، ارجان (نزدیک بهبهان)، لوردغان، خان لنجان، اصفهان، نایین، طبس، تون، قائن، سرخس، مروالرود، سمنگان به بلخ منتهی می شود. سفر او شش سال و هفت ماه و بیست و دو روز طول می کشد و با حساب مسیرهای فرعی سه هزار فرسنگ می شود.
در لحسا شرح بسیار با ارزشی از نخستین دولت سوسیالیستی و جمهوری لاییک این سرزمین که به دست قرمطیان ایرانی ادراه می شد می آورد.
هنگامی که ناصرخسرو به راه می افتد هنوز به مذهب شیعه اسماعیلی نگرویده بود، اگرچه ممکن است تمایلاتی به آن داشته است اما پس از بازگشت از حج یک مبلغ رسمی مذهب اسماعیلیه می شود. ناصرخسرو مدتی در بلخ می ماند و به تبلیغ مذهب اسماعیلیه می پردازد، اما به علت این که سلجوقیان سنی بوده اند با او مخالفت کرده و در صدد آزار وی برمی آیند و او مجبور می شود آن جا را ترک کرده و به دره یمگان در کوه های بدخشان روی آورد و در پناه امیری بقیه زندگی خود را دور از شهر و دیار و در غربت بگذراند. ناصرخسرو اولین کسی است که سفرنامه حج نوشته است.
مارکوپولوی مشهور ۲۲۴ سال پس از ناصرخسرو سفرنامه خود را نوشته و به هیچ وجه دقت ناصرخسرو را ندارد . ناصرخسرو در کتاب سفرنامه ، اطلاعات گرانبهایی در مورد دنیای اسلامی نیمه اول قرن پنجم هجری می دهد، زیرا او از مهمترین مراکز علمی و دینی آن زمان بازدید کرده است.
وی در سفرنامه در مورد فاصله شهرها، وضع شهرها، نوع لباس و خوراک مردم، واحد پول، وضعیت حکومت ها، مردم سرشناس و مشهور، ساختمان ها، آداب و رسوم مردم، صنایع و کشاورزی، وضع آبیاری و باغ ها، نوع خرید و فروش و واحد پول شهرها، معتقدات دینی و سیاسی، عادات و رسوم اجتماعی مردم مناطق مختلف، حوادث و وقایع تاریخی، وضع امنیت و آبادی شهرها و راه ها و جمعیت شهرها، اطلاعات گرانبهایی می دهد و همانند یک پژوهشگر امروزین اندازه می گیرد و آمار می دهد. انبوه اطلاعات، آمار و ارقامی که در سفرنامه است اطلاعات گرانبهایی در زمینه ادبیات، جامعه شناسی، زبان شناسی، جغرافیا و تاریخ دوران او در اختیار ما می گذارد. ناصرخسرو مشاهده گر دقیق و دانشمندی جدی است.
زبان سفرنامه نیز زبان روان و ساده و پاکیزه ای است. ناصرخسرو تا آنجا که می تواند فارسی می نویسد و دستور زبان پارسی را به کار می گیرد و واژه های فارسی بیشماری را به کار می گیرد که زبان فارسی امروزین مدیون اوست. سفرنامه نتیجه یادداشت های روزانه ناصرخسرو است.
ناصروخسرو به عنوان شخصی خردگرا و مشاهده گر دقیق، بارها در متن کتاب وقتی از زبان دیگران چیزهای عجیب و غیرعقلانی را تکرار می کند که خود آنها را باور ندارد می گوید: «العهده علی الراوی» (صفحه ۳۰ سفرنامه) «و بعضی که شنیدم و نوشتم عهده آن بر من نیست.» (صفحه ۹۳ سفرنامه) . در پایان کتاب می نویسد: «این سرگذشت آنچه دیده بودم به راستی شرح دادم و بعضی که به روایت ها شنیدم، اگر در آنجا خلافی باشد، خوانندگان از این ضعیف ندانند و مواخذت و نکوهش نکنند.» این عالی ترین جنبه فکری یک فرد دانشورز را نشان می دهد.
در مصر سه سال به سر برد و به مذهب اسماعیلی گروید و به خدمت خلیفه فاطمی المستنصربالله ابوتمیم معد بن علی (۴۲۷ -۴۸۷) رسید.
ناصر خسرو از درجات هفتگانه اسماعیلیان، درجات مستجیب، مأذون وداعی را پیمود و به درجه حجتی رسید و از سوی امام فاطمی اداره قسمت خراسان (یا "جزیره خراسان" در تقسیمات اسماعیلیان) بدو واگذار شد.
نمونه ای از متن سفرنامه: دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است . و از آن جابه دیهی که خرزویل خوانند . من و برادرم وغلامکی هندو که با ما بود زادی اندک داشتیم . برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد ، یکی گفت که چه می خواهی بقال منم . گفتم هرچه باشد ما را شاید که غریبیم و برگذر .
گفت هیچ چیز ندارم. بعد از آن هر کجا کسی از این نوع سخن گفتی ، گفتمی بقال خرزویل است . چون از آن جا برفتم نشیبی قوی بود چون سه فرسنگ برفتم دیهی از حساب طارم بود برزالحیر می گفتند . گرمسیر و درختان بسیار از انار و انجیر بود و بیش تر خودروی بود .
و از آن جا برفتم رودی بود که آن را شاه رود می گفتند . بر کنار دیهی بود که خندان می گفتند و باج می ستاندند از جهت امیر امیران و او از ملوک دیلمیان بود و چون آن رود از این دیه بگذرد به رودی دیگر پیوندد که آن را سپید رود گویند و چون هردو رود به هم پیوندند به دره ای فرود رود که مشرق است از کوه گیلان و آن آب به گیلان می گذرد و به دریای آبسکون رود و گویند که هزار و چهارصد رودخانه در دریای آبسکون ریزد ، و گفتند یکهزار و دویست فرسنگ دور است ، و در میان دریا جزایر است و مردم بسیار و من این حکایت را از مردم شنیدم .
ناصرخسرو شعرهای خود را در قالب قصیده گفته و از غزل گریزان است. او بارها از غزل‌سرایان روزگار خود انتقاد کرده است. او می خواهد تا با شعر مردمان را روشن سازد و در همه جا از خرد و دانش ستایش کرده و از تقلید و تعصب دور داشته است.
او به همان اندازه که ستایش امیران و فرمان‌روایان را نادرست می‌داند، غزل‌سرایی برای معشوقان و دلبران را نیز بیهوده می‌داند. بی‌‌گمان او شیفته‌ی خردورزی است و شعری را می‌پسندد که شنونده را به فکر کردن وادارد. از این روست که چنین می‌گوید:
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپایی آن‌جا که مطرب نشیند
سزد گر ببری زبان جری را
صفت چند گویی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه‌ست مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغست سرمایه مر کافری را
پسنده‌ست با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را
دانشمند فرهیخته ی آن روزگار در زندگی خویش از فراز و نشیب بسیار گذشت:
▪ دوران جوانی تا آستان چهل سالگی را در دربار گذرانید و از کتابخانه ها ی درباری بهر ه ها برد و کوشید تا با پند و حکمت، دولت ها را به سوی آزادی و ارج انسان راهنمایی کند.
▪ در چهل سالگی از درباریان نومید شد و گریخت و به حج رفت و دست به دامن فقها شد تا تغییری در این زندگی ایجاد کند. پس از دیدارها و مطالعه ی آثار دینی بزرگترین ادیان، از آنان نیز دل برید.
▪ به هنگام سفر به مصر و گردیدن جهان دل به مردمان محروم بست و آیین اسماعیلی را راهی برای نجات مردم انگاشت و به مبارزه در این راه پرداخت.
▪ پس از بازگشت به خراسان و هجوم ملایان و فقها از یک سو و از سوی دیگر حاکمان و مردمان بی سواد و غوغاییان به یمگان تبعید شد.
▪ دستاوردبیست و پنج سال تبعید این آواره ی یمگانی، بهترین اشعار و نوشته های اوست که راه نجات مردمان را در دانش و تجربه و مهر و مدارا یافته است. از کتاب زادالمسافرین که در یمگان نوشته شده بر می اید که در این زمان گرچه در مسایلی چون جبر و اختیار، وی عقل و اختیار انسانی را برگزیده است؛ اما آیین و شیوه ی خود را راه نجات می داند. به روی اما انتخاب اختیار و خردورزی و داد خواهی وی در خور توجه بسیار و دستاورد بزرگی در تاریخ اندیشه ی ایرانی است:
از جان و تنت ناید،الا که همه خیر
چون عقل بود بر تن و بر جان تو سالار
هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند
خویشتن را گرچه دون است ای پسر والا کند
خوب یکی نکته یادم است ز استاد
گفت: نگشت آفریده چیز،به از داد
ناصرخسرو دارای نوشته های بسیار بوده است، چنانچه خود درین باره گوید:
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا
● آثار ناصرخسرو عبارت اند از:
▪ دیوان اشعار فارسی
▪ دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری
یا:
این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم
▪ جامع الحکمتین - رساله ایست به فارسی، در بیان عقاید اسماعیلیان.
▪ خوان الاخوان - به نثر در اخلاق و حکمت .
▪ بستان‌العقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست.
▪ زادالمسافرین - کتابی در بیان حکمت به نثر.
▪ گشایش و رهایش - رساله‌ای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها.
▪ وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت.
▪ سفرنامه - این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب می‌آید.
▪ سعادت‌نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
▪ روشنایی‌نامه - این رساله نیز به نظم فارسی است.
به غیراز کتابها و رساله‌های فوق کتابها و رساله‌های دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو نسبت داده شده‌اند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار وی پژوهش کرده‌اند در وجود آنها تردید دارند. نام این کتابها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه - المستوفی؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رساله‌ای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رساله‌ای موسوم به سرالاسرار.

پاره ای از منابع:
*علی میرفطروس: ناصر خسرو قبادیانی صدای طغیان، تنهائی و تبعید(بخش دوم )(فصل دوم از کتاب در دست انتشار "تاریخ در ادبیات") به نقل از تارنمای گویا
** علی دشتی:تصویری از ناصرخسرو:انتشارات جاویدان.
افزون بر این ها این کتاب ها را نیز خوانده و از آن بهره گرفته ام:
تاریخ ادبیات ادوارد براون جلدسوم
مقدمه‌ای که آقای تقی‌زاده بر کلیات دیوان وی نگاشته است.
تاریخ ادبیات در ایران تألیف دکتر صفا جلد دوم
تاریخ ادبیات بدیع‌الزمان فروزانفر
تاریخ ادبیات ایران تألیف دکتر شفق
تاریخ ادبیات ایران دکتر اته
و مقالات بسیار درمجله های یغما

منبع : محمود کویر

مطالب مرتبط

شناخت فروغ فرخزاد در رابطه با جامعه ایران

شناخت فروغ فرخزاد در رابطه با جامعه ایران
فروغ از پیشتازان تجدد در ایران است، به این اعتبار که؛ اگر چه نیما در شعر فارسی صاحب این مقام است، ولی شعر فروغ با حضور زن دنیای معاصر در آن، با تمامی وجود و فردیت این زمانی خویش، تازگی دارد. به این اعتبار که برای اولین بار زن به عنوان زن به شعر راه یافته است.. از این روست که می توان از او نیز، در شمار پیشگامان عرصه تجدد در ایران نام برد.
این نوشته برداشتی است از مشکلی به نام "شناخت فروغ فرخزاد" در رابطه با جامعه ایران، که می توان آن را به دیگر آثار و میراث ادبی ایران نیز بسط داد.
از انقلاب مشروطه تا کنون کشور ما عرصه زورآزمایی سنت و مدرنیته با یکدیگر بوده است. از آنجا که روند شکل گیری مدرنیته در ایران هنوز نامعلوم و نامشخص است، بررسی موضوع، چگونگی اندیشه بر آن و عملکرد تاکنونی آن همچنان برای جامعه ما موضوع روز است.
تجدد کالا نیست که بتوان آن را به آنی خرید و صاحب شد. محورهایی از تجدد، از جمله در عرصه سیاست، فرهنگ، ادبیات، زن، اقتصاد و دین بحث هایی را برای جامعه ما پیش آورده که موضوعاتی کلیدی در فرارویی جامعه سنتی ایران به مدرنیته است. تجدد را باید آموخت، فرهنگ آن را کسب کرد، آن را زندگی کرد و در زندگی و رفتار اجتماعی به کار بست. فردیت مایه مشترک تمامی این عرصه هاست. و اینکه فرد و حقوق او را به رسمیت بشناسیم.
فردیت از جمله رسم و رسوم تازه ای بود که شعر نو، همچون داستان و رمان، در خلق و دریافت هنر به عنوان یک شکل ادبی جدید با خود به همراه آورد.
موضوع و مسأله زن یکی از مصادیق بارز تجدد و تجددستیزی در ایران است. اگر چه دخالت مذهب در زندگی خصوصی افراد، در جامعه مدرن از بین می رود، ولی فرهنگ مذهبی مشکلی ست که سال های سال با ماست. اینکه می توانیم اخلاقی را که سال ها آموخته و به کار بسته ایم، به راحتی واگذاریم، خود موضوعی ست قابل بحث.
در بحث از ادبیات نوین ایران، معمولا از هدایت و جمال زاده در داستان نویسی و نیما در شعر، به عنوان آغازگران این راه نام برده می شود.
فروغ فرخ زاد از جمله شاعران ایران است که آثار او تا کنون از راستای دغدغه مدرنیته مورد توجه جامعه شناسی ادبیات فارسی قرار نگرفته است. اینکه آثار فروغ تا چه اندازه با مفاهیم مدرنیته همخوانی یا مغایرت دارد، و اینکه او تا چه اندازه توانسته است شکل و محتوای مدرن را در آثار خود درونی کند، پرسشی است که تا کنون برای منتقدان آثار او پیش نیامده است. شاید بررسی آثار او از این زاویه بتواند کمکی باشد در شناخت بهتر معضل مدرنیته در جامعه شناسی ادبیات فارسی.
بی آنکه قصد بررسی آثار فروغ را داشته باشیم، می خواهیم برای این پرسش که چه رفتاری فروغ را از دیگر افراد جامعه و همچنین شاعران هم دوره او متمایز می کند، پاسخی بیابیم. آیا این رفتار می تواند با ویژگی های مدرنیته همخوانی داشته باشد؟ شاید بتوان با این انگیزه، رفتار اجتماعی او را در شعرش نیز جستجو کرد.
می دانیم که زیبایی شناسی مدرن تنها در ذهن زاده نمی شود و به آن محدود نمی ماند. عرصه عینی این ذهنیت در رفتار اجتماعی می تواند با توجه به رشد ذهنی جامعه و افراد آن، برجسته و یا کمرنگ شود. جامعه سنتی، آنگاه که به بلوغ نرسیده باشد، رفتار مدرن را جلف، غیراخلاقی و فاسد می نامد و می داند. به عبارتی دیگر، زیبایی شناسی مدرن با ذهن این جامعه ناهمزمان است. انطباق زندگی و شعر فروغ با هم و از این زاویه با مدرنیسم همخوانی دارد. رفتار و عمل اجتماعی فروغ در شعرش نیز نمایان است.
به اعتباری می توان گفت، فروغ از پیشتازان تجدد در ایران است، به این اعتبار که؛ اگر چه نیما در شعر فارسی صاحب این مقام است، ولی شعر فروغ با حضور زن دنیای معاصر در آن، با تمامی وجود و فردیت این زمانی خویش، تازگی دارد. به این اعتبار که برای اولین بار زن به عنوان زن به شعر راه یافته است.. از این روست که می توان از او نیز، در شمار پیشگامان عرصه تجدد در ایران نام برد. آنچه به نوآوری های شعر مربوط می شود، گام نخست را نیما برداشته بود، فروغ اما در تحول آن کوشید. او خود را در شعر خویش به جامعه مردسالار ایران تحمیل کرد. فروغ آن چیزی را می دید که مردان نمی دیدند، جامعه نمی دید و اصلا از نظر فکری با آن فاصله داشت.
جهان فروغ، بر خلاف شاعران زن پیش از او ، شفاف است. در انطباق با جهان طبیعی ست که شعر او را کفر نیز می دانند. به زمین کشاندن خدا از آسمان گام نخست مدرنیته است. در این زمان است که همه بخش های جهان انسان به نقد کشیده می شود. از شناخت خود است که به شناخت جامعه می رسیم. او خود را، درون خود را، نیز عریان می کند. به طلسم سنت گرفتار نیست. این نیز گفتنی ست؛ روشنفکر ایرانی هیچگاه فرصت نیافت با قدیسان الهی درگیر شود، آن طور که غرب درگیر شد.
تجدد همزاد خودشناسی است. فروغ متجدد گام در شناخت خویش برداشته بود. او می خواست خود را، آنچه و آنطور که هست، بشناسد، نه از دید فرهنگ مردسالار قرون حاکم بر ایران، ونه از چشم اخلاق حاکم. او می خواست تجربه تاریخ ایران را به ذهن و زبان خود، با فکری جدید و ابزاری نو، بازیابد. او نمی خواست بازخوان صرف و غیر شکاک گذشته قومی خویش باشد. او سودای دیگر شدن و دیگر بودن را داشت و در این راه گام برداشت.
فروغ آن فردیتی است که می خواهدمحور تفکر سیاسی و قانونی باشد، می خواهد حقوق طبیعی و تفکیک ناپذیر خود را اعلام دارد، می خواهد از فرد خویش روایت تازه ای ارایه دهد. او هستی خویش را با اندیشیدنش، با شعرش اعلام می دارد.
فروغ شاعر شهرنشین است، شهری که به دنیای نو و عصر تجدد تعلق دارد. شاعران پیش از او به طبیعت پناه می بردند و در عالم خیال، ذهن خویش را پرواز می دادند. فروغ اما به زمین بازگشت، از دامن طبیعت قدم به شهر گذاشت، کلمات کهنه شعر را به تاریخ ادبیات سپرد، واژه های نو برگزید و شعر ایران را لباسی نو پوشاند.
همان گونه که هر متن تاریخی در نهایت خویش یک اثر ادبی هم هست، اثر ادبی نیز خود در اصل تاریخ است، آیینه ای از تاریخ که می توان خود را در آن بازیافت. از این رو آثار فروغ تاریخ معاصر انسان ایرانی نیز هست، اثری که می توانیم خود را در آن ببینیم. ما قصد بررسی اشعار فروغ را نداریم، ولی می بینم که، منتقدین فروغ، بیشتر رفتارهای اجتماعی او را، جدا از شعرش، آنهم به ظاهر از سکوی دنیای مدرن ولی در واقع با عینک سنت بر چشم، بر رسی می کنند ، و در این بررسی، بیشتر در پی توهمات هستند تا واقعیات. می خواهند ذهن ساده پندار خویش را تغذیه کنند.
از مشروطیت تا کنون ما فقط مدرنیته را بر زبان رانده ایم و در عرصه هایی ناقص به کار بسته ایم، ولی هنوز به فکر و اندیشه آن مجهز نشده ایم. محتوای فکر و فرهنگ ما هنوز در سنت سیر می کند. در حوزه اندیشه ، ما قادر نشده ایم به گسست قطعی فکر و عمل از سنت دست یابیم. از این زاویه است که می توان به جرأت گفت، جامعه ما تا کنون نه فروغ را شناخته و نه شعرش را، زیرا به شرایط و عوامل لازم شناخت مسلح نیست، از او اسطوره می سازد، پس آنگاه در پندارهای واهی خویش می کوشد این اسطوره را بشناسد. حاصل این عمل چیزی جز دامن زدن به ابهام گرایی نیست.
در دنیای سراسر تضاد انسان ایرانی طبیعی ست، فروغ همچنان گمنام بماند. تا واقعیت این دنیا برای ما آشکار نشود، تا به کشف واقعی آن موفق نشویم، همچنان از فروغ خواهیم نوشت، زندگی مجهول او را مبهم تر و چهره او را در پس چهره خویش پنهان تر خواهیم کرد.
ما شیفته چهره مغشوشیم. شاهکار انسان ایرانی مغشوش کردن تاریخ است. ما از فروغ آن را می نویسیم، آن را می گوییم، آن را به خاطر می آوریم، آن را گرامی می داریم، که به آن محتاجیم. در احتیاجات و روزمرگی های ماست که فروغ بیان می شود. و این چهره ای ست غیر واقعی از فروغ، و در اصل، حکایت به روزمرگی زندگی کردن انسان ایرانی. ما نمی خواهیم، و شاید بهتر است گفته شود، نمی توانیم فروغ واقعی را بشناسیم، همچنانکه هدایت و حافظ و سعدی را. در غبار زندگی آنهاست که ما زندگی خود را می یابیم. و ما این غبار را دوست داریم. این غبار با جامعه سنتی ما همخوان است. غبارزدایی از چهره آنان، همانا کشف من ایرانی و هویت اوست در تاریخ.
شعر فروغ چهره پنهان ما را نیز در خود دارد، نیمه تاریک ما در آیینه زمان، نیمه ای که خوش داریم همچنان در تاریکی بماند، که این در "خمیره ماست که چهره هایی پنهان یا پنهانکار بمانیم" ما هیچگاه نخواستیم بر پرسشهای فروغ بیندیشیم و به آنها پاسخ گوییم، زیرا سوالهای او از زندگی، گره های وجود هر انسان ایرانی ست، گره های تاریخ ماست، گره های فرهنگ ماست. ما نمی خواهیم به این گره ها فکر کنیم. توان تاریخی آن را هم نداریم. سالهاست که داریم حرفهایی کلیشه ای را در مورد فروغ، در لباسها و فرمهای گوناگون تکرار می کنیم.
برخلاف روشنفکر ایرانی که خود را همیشه ناجی می دانست، که این خود خلاف سنت روشنفکری ست، فروغ هیچگاه در این نقش ظاهر نشد. او هیچ رسالتی ، جز شعر، برای خود قائل نبود. فروغ از پیشگامان عرصه روشنفکری ایران است که در رفتار خویش، همچون هدایت، نقش پیامبری را در جامعه پس زد و به کناری گذاشت. فروغ محبوب همگان نبود، زبان گزنده ای داشت که همه را از خود می راند، رک گو و بی شیله پیله بود. چاپلوس و پنهانکار نبود. بر خلاف سنت فرهنگی ما که نویسنده باید در دسترس نباشد، او شاعری در دسترس بود و از این طریق از شخصیت نویسنده تقدس زدایی کرد. فروغ از نوادر روشنفکران ایرانی است که در حوزه عمل اجتماعی خود توانست گامی جلوتر بردارد و از محتوای سنتی فکر و عمل روشنفکر ایرانی فاصله بگیرد. رفتارهای اجتماعی فروغ ارزش هایی مدرن دارند. جهان شعر فروغ گرفتار روزمرگی نیست. در کانون اشعار او مسائل فردی و هستی شناختی و روزمره به هم گره می خورند تا او -هنرمند- بتواند برای هستی پررنجش خود معنایی بیابد. از این طریق است که او به هستی در جهان امروز معنا می بخشد.
یکی از بارزترین ویژگی های فروغ آن است که به هیچ کس و هیچ چیز باج نمی دهد. از کسی هم باج نمی طلبد. او نه مرید کسی است و نه می خواهد مراد کسی باشد. پس هیچ مسلک و مشربی هم چهره و شعرش را پنهان نمی کند. در مواجهه با اخلاق حاکم بر جامعه و همچنین در برخورد با خوانندگان آثارش سخت بی پرده است. برای بیان آنچه در ذهن دارد، جهان فرم و دنیای واژه ها را آنطور که خود می خواهد در اختیار گرفته و در این راه آثار ماندگار و خلاقی آفریده است که در ادبیات فارسی ماندگار خواهند بود.
فروغ باری سنگین را در شناخت تن، در شعر عاشقانه ایران بر دوش کشید. به همان نسبت که او در این کار موفق بود، منتقدین او ناموفقند. ذهن های عقب مانده، "تن"ی دیگر را در شعر فروغ عمده می کنند، تنی که پرورده ذهن در بند خودشان است. شعر فروغ، شعر دفاع از جسم و جان است، "احترام به جسم و ستایش تن است". فروغ انسان مدرنی بود که در شعر خویش توانایی جسم و جان را کشف کرد. جنسیت، آن گونه که او بر آن می اندیشید، خلاف ذهن بیمار جامعه و اخلاق حاکم بر آن بود. او جسم را بر خلاف فرهنگ حاکم نه خوار و ذلیل، بل عزیز و گرامی کشف می کند. فعل جنسی برای او نه هرزه گویی و هرزه نویسی، بل سراسر زندگی ست. او بیزار از جسم خویش نیست، به آن می بالد، آن را شکوفاتر می خواهد، و انسان را به اندیشه بر آن وامی دارد. جای تأسف است که؛ فکر سالم او در برابر فکر ناسالم جامعه هنوز هم به مقابله، قد برافراشته است. "فروغ فرخ زاد به کشف تن بر می خیزد و صاحب جسم خود می شود". و از تن و جسم خویش است که به تن و جسم جامعه می رسد.
فروغ در شعر خود به چالشی بزرگ بر علیه مناسبات اجتماعی جنسیت گرا برخاست. تجربه عملی او و ریزه کاری هایی که او در این چالش اجتماعی شناخت، در زندگی و شعر او بازتاب روشنی دارند. فروغ بی آنکه ادعای مبارزات آزادی خواهانه و برابرطلبانه داشته باشد، مبارز و منتقدی آزادی خواه بود و اگر در این عرصه و در این راه، خشم جامعه مردسالار را برانگیخت، مورد سانسور قرار گرفت و یا اثرش مورد بی مهری و سکوت فرهنگ جنسیت گرا قرار گرفت، امری ست طبیعی. او انسان خودبنیادی بود که به خودآگاهی زنانه رسیده بود. فروغ با شناخت از شیوه ها و رفتار مردسالار حاکم، در مواجهه با آن احساس ضعف نکرد، در اذهان پرسش هایی را برانگیخت که حقیقت موجود را به زیر سئوال کشاند.
در شعر فروغ، یعنی شعری که فرهنگ جدیدی با خود داشت، کلمات نیز عصیانگرند، واژه های سالها سرکوب شده تاریخ سر به شورش برداشته اند و به فرهنگ شعر ایران هجوم آورده اند. و این کلمات هستند که هنوز هم جامعه آنها را طرد می کند.
اینکه توده مردم با شعر فروغ مشکل داشته و یا دارند و یا خیر، امری ثانوی است. مهم این است که روشنفکر ایرانی با فروغ مشکل دارد. در این عرصه حتی شاعرانی که شعر نو می سرودند، در کج فهمی های خویش، او را محکوم می کردند. "از چند استثنا که بگذریم، معاصران فروغ با داوری هایشان... به روشنی نشان داده اند که از رابطه با ذهنیت مدرن فروغ عاجز بوده و هستند". یکی شعرهایش را "شعرهایی رختخوابی" می نامد، دیگری "بوی فرنگی و غرب زدگی" از آن به مشامش می رسد. کسی دیگر آزاد زیستن او را چیزی می خواند که "بی بند و باری بیشتر به آن می برازد". و آن دیگر شعر "دیوارهای مرز" او را "از همان حرفهاست" ارزشگذاری می کند. کسی هم در پی انتشار "تولدی دیگر" کشف می کند که فروغ "از شر پایین تنه دارد خلاص می شود و این خبر خوشی است" و این اظهار نظرها را می توان به تمام جامعه بسط داد، که هیچ یک از آنها نمی تواند نظری شخصی باشد.
انسان ایرانی درک نمی کرد که فروغ در راه شناخت خویش، پیش از آنکه جامعه فاسد و عقب مانده ایران را نقد کند، بی رحمانه به نقد خویش پرداخته است. "روشنفکران"ی که خود غرق در دود و دم و خمر و شرب و زن بودند، از فروغ "ولگرد" سخن می گفتند.
بیهوده نیست که "اداهای فروغ در آوردن" و "فروغ بازی" در جامعه ما به فحش و توهین نزدیک تر است تا احترام.
یکی دیگر از پدیده های جامعه سنتی اسطوره سازی ست. اسطوره ساختن ریشه در ناآگاهی دارد. انسان ناآگاه آرزوها، امیال، و به طور کلی دنیای خویش را، در حرف، سخن و رفتار کسی که گونه ای دیگر است، باز می شناسد. او را بزرگ می کند، رهبر می گرداند، به دنبالش راه می افتد تا پیروش باشد، از امیدهای خویش لباس بر تنش می کند، خیال های خود را در او باز می تاباند، و نتیجه آنکه، بنده آن می شود که خود آفریده است. هر اندازه که عمر اسطوره ای قدمت بیشتری داشته باشد، شناخت او نیز مشکلتر است. اسطوره ها هر روز شاخ و بال و شکلی جدید به خود می گیرند. تضعیف اسطوره با شناخت او در ارتباط است. هر اندازه دایره شناخت انسان گسترش یابد، دامنه اسطوره سازی او محدودتر می شود. به طور کلی، انسان سنتی بی اسطوره نمی تواند زندگی کند.
در جامعه سنتی چه بسا شخصیت های واقعی و یا آثاری هنری و ادبی یافت می شوند که در شرایط خاصی به اسطوره بدل شده اند. طبیعی ست که این اسطوره، دیگر آن شخص و یا شیء واقعا موجود نیست، به چیز دیگری بدل شده است که شناخت واقعی آن، هر روز که بگذرد، مشکلتر می شود.
در جامعه ما، از آنجا که هنوز با گامهای سنت قدم بر می داریم، بسیاری از آثار ادبی و نویسندگانشان به اسطوره بدل شده اند. جامعه سالهاست، فکر می کند، آنها را شناخته است، ولی در واقع در بی خبری خویش است که همچنان گام در ناشناخته ها بر می دارد. پرداختن به اسطوره های تاریخی هدف ما در این نوشته نیست، تنها می خواهیم نمونه ای از اسطوره های معاصر را نشان دهیم. فروغ فرخ زاد، شاعر معاصر ایران که از تولدش کمتر از هشتاد سال و از مرگش چهل سال می گذرد، و در شمار مهمترین شاعران معاصر ایران است، در جامعه ما به اسطوره بدل شده است و ما از شناخت آن عاجزیم.
جهان آفریده شده در آثار فروغ، بازنگری و بازسازی ساده ترین جلوه هایی از واقعیت زندگی ماست که در هزارتوی ذهن متناقص ما به راز و رمز بدل شده، و ذهن تک خطی و یک بعدی ما از آن معما ساخته است و در "واقع گرایی" خویش می خواهد جهان شاعر را تفسیر کند. ذهن منحط ما در ساده پنداری های خود، به عادت معمول، می خواهد ذهن هنرمند را، که در اینجا فروغ باشد، غلام حلقه به گوش و دست آموز ذهن خود کند.
جامعه بیمار ما برخوردهای بیمارگونه ای نیز با پدیده ها دارد. شناخت ما از فروغ نیز در همین راستا قابل بررسی است. ما به آن چیزی از فروغ افتخار می کنیم که نمی دانیم چیست. می پذیریم که، فروغ در فرهنگ سراسر مردانه ما به عنوان یک زن حضور خویش را با شعر خود اعلام داشت، ولی زن بودن او را، جنسیت او را، احساس او را، "مردانه" سانسور می کنیم و به شاهکاری که آفریده ایم، افتخار.
با گذشت چند سال و با مرگ هر هنرمندی آثار او نیز به مرور دگرگونه می شوند. آثار هدایت و فروغ نمونه هایی گویا در این مورد هستند. از ادبیات کلاسیک ایران نیز برای نمونه می توان از کلیات عبید نام برد. جامعه عقب مانده آثار ادبی و هنری را ابتدا سانسور در سانسور کرده، نقطه چین می کند تا پس از گذشت سالها، با گام گذاشتن در تجدد، با رنج و مشقت فراوان نقطه چین ها را کشف کند. بر خلاف این رفتار، در جامعه مدرن ابتدا همه آثار یک هنرمند را جمع آوری می کنند، مجموعه آثار و نوشته های او را منتشر می کنند، و آنگاه به بررسی آثار، آرا و رفتار او می پردازند. این بررسی نه بر حدس و گمان متکی است و نه اما و اگر.
با توجه به آثاری که از فروغ فرخ زاد تا کنون به چاپ رسیده است، و با توجه به ارزیابی هایی که در باره او شده است، فروغ به موجود غیرقابل شناختی تبدیل شده که هر کسی بخواهد او را بشناسد، گیج خواهد شد و به اشتباه دچار. در این شکی نیست که فروغ به عنوان فردی که در جامعه سنتی ایران رشد کرده بود، به حتم بارهای منفی رفتارهای سنتی را نیز مقداری با خود داشته است، ولی در محیط موجود تشخیص جنبه های مثبت و منفی آثار و رفتار اجتماعی فروغ مشکل است.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!