جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ / Friday, 21 September, 2018

جایگاه تفکر و تعقل در قرآن کریم


جایگاه تفکر و تعقل در قرآن کریم
مقاله حاضر گذری دارد اجمالی و در عین حال مقدماتی به بررسی تفکر که محصول تعقل است و تعقل که مبنای بسیاری از واژه های مرتبط با اندیشیدن در قرآن کریم می باشد.
همچنین تلاش بر آن بوده تا با استفاده از منابع و مأخذ لازم، اطلاعات مفیدی متناسب با شرایط حاکم بر نگارش مجموعه، ارائه گردد و اذعان می دارد که به طور قطع و یقین اشاره ای است اندک به گستره عظیم قرآن کریم، که امید می رود با تأئیدات الهی در عمل محقق شود. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.
● اهمیت تفکر
تعقل دارای مفهومی است که آن را می توان چنین توصیف کرد: تفکر هدف دار با انطباق بر قوانین یا به عبارت صحیح تر با انطباق قوانینی که صحت آن ها اثبات شده است بر آن. این ماده در قرآن کریم با عبارات گوناگون مکرراً مورد تذکر قرار گرفته است.
با کلمه تفکر در ۸آیه: «به آنان بگو آیا نابینا و بینا یکی است؟ آیا فکر نمی کنید۱»
با کلمه عقل در ۴۹ آیه: «وپلیدی را برای کسانی قرار می دهد که تعقل نمی کنند۲»
با کلمه تدبیر در ۴آیه: «آیا آنان که در گفتار الهی (که عین حق است) نیندیشیده اند، آیا برای آنان چیزی آمده است که برای پدران گذشته آنان نیامده بود۳»؟
به کلمه «لب» که به معنای عقل ناب و تعقل عمیق است، در ۱۶آیه. (البته این کلمه در شکل جمع الباب) و با کلمه «اولوا» به معنای صاحبان (صاحبان عقول)، در آیات مذکور آمده است. قطعا در آفرینش آسمان ها و زمین اختلاف (تعاقب) شب و روز، آیاتی است برای عقلا (خردمندان۴) بدان جهت که خداوند متعال اکیداً دستور به تقویت عقل می فرماید، لذا باید گفت: در آیاتی که ماده لب آمده است، در حقیقت تحریک و تشویق شدید برای تفکر و تعقل می نماید.
با کلمه شعور در ۲۸آیه: «آنان که در صدد نیرنگ زدن به خدا و به کسانی که ایمان آورده اند، برمی آیند؛ آنان نیرنگ نمی زند، مگر به خودشان و نمی فهمند.»۵
با کلمه فقه در ۲۰آیه: «بنگر که چگونه آیات را برای کسانی که خوب می فهمند مورد تصریف (گرداندن) قرار می دهیم.»۶
همان طور که ملاحظه می شود، ۱۳۵ آیه در قرآن درباره تحریک به «تفکر»، «تعقل»، «تدبر»، «تحصیل عقل ناب»، «شعور» و «فهم عالی» وارد شده است.
اگر بخواهیم از کلماتی که با دلالت غیرمستقیم، به ضرورت تقویت پدیده های مذکور تأکید دارند، استفاده کنیم، (مانند تذکر)، تعداد آیات مربوط از سی صد فراتر می رود.
به همین جهت، منابع اسلامی با تذکر فراوان به لزوم آشنایی با قوانینی که تفکر هدفدار و تعقل باید برطبق آن ها حرکت کنند، آن مواد ضروری و مفید را که اداره کننده حیات معقول انسان ها می باشند، بیان نموده و طرق پیدا کردن این مواد را گوشزد می کنند. در تبیین بیشتر معنای تفکر، تعقل و خردمندی علماء بسیاری تعاریف متعددی را ارائه کرده اند که در این بخش به گزیده ای از آن ها اشاره می شود:
راغب تعریفی زیبا در اندیشیدن دارد که آن جا که می گوید: «تنها در زمانی که تصویری در قلب حاصل می شود، به آن فکر گفته می شود و لذا روایت شده است، در نعمت های خداوند بیندیشید نه در ذات خداوند؛ زیرا خداوند برتر از آن است که به تصویری توصیف شود.» راغب همچنین معتقد است فکر به پیراستن می پردازد تا به حقیقت معنا برسد، همان که حضرت علی(ع) از آن به «جولان فکر» تعبیر می کنند.
ابوحیان توحیدی در «المقابسات» تعریفی از فکر ارایه می کند بدین مضمون که:
«فکر همان سلوک نفس ناطقه است به تبیین معانی و شناخت ماهیت آن»
جرجانی در تعریفی دیگر می گوید: «تفکر چراغ قلب است که نیکی و بدی ها و سودها و زیان هایش به واسطه آن دیده می شود و هر قلبی که در آن اندیشه ورزی نباشد، در حقیقت در تاریکی ها غوطه ور است.
همچنین گفته شده است: «تفکر همان احضار معرفت اشیا در قلب است، تفکر تصفیه قلب از سرچشمه فایده هاست. تفکر چراغ پند گرفتن و کلید آزمون است. بستان حقایق و بهره انور دقایق است، کشتزار حقیقت و راه ورود به شریعت است. بقای دنیا و زوال آن و میزان بقای آخرت و نعمت های آن است و دام پرنده حکمت است.»
همچنین حکیم سلطان محمد گنابادی می گوید: «فکر، تفکر و نظر همان انتقال نظر از معلوم به مجهول است و این فکر همان غایت غایت ها و نهایت مطلوب هاست و همان آرامش مقرون به یاری و تأیید است.»
و در نهایت می توان گفت: «فکر به معنی اندیشیدن و فعالیت عقل است» و به گفته راغب استناد مجدد می کنیم که فکر نیرویی است که معلم را به سوی معلوم می برد و به عقیده جمعی از فلاسفه حقیقت تفکر و اندیشیدن مرکب از دو حرکت است: حرکتی به سوی مقدمات هر مطلب، سپس حرکتی از آن مقدمات به سوی نتیجه و مجموعه این دو حرکت که سبب شناخت و معرفت اشیاء است «فکر» نام دارد.
سرزنش های مکرر قرآن به کسانی که تفکر نمی کنند
قرآن کریم در جایی می فرماید: «افلا تتفکرون؟» «آیا اندیشه نمی کنید۷»؟
و گاه بعد از تبیین آیات مختلف الهی اعم از تکوینی و تشریعی می فرماید: «یعلمهم یتفکرون» «این ها به خاطر آن است که شاید اندیشه کنند۸».
و گاه می گوید: «اولم یتفکروا» «آیا آن ها فکر و اندیشه خود را به کار نمی گیرند۹»؟
همه این تعبیرات دعوتی است به لزوم اندیشه و لزوم اندیشه دلیلی است بر امکان شناخت.۱۰
هدف از نزول قرآن تدبر و اندیشه است. این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان اندیشه متذکر شوند.۱۱
آیا آن ها در قرآن تدبر نمی کنند یا بر دل هایشان قفل نهاده شده است؟!
«لیدبرو» از ماده دبر «بر وزن شتر» به معنی پشت هر چیز است، سپس به معنی تفکر و عاقبت اندیشی به کار رفته چرا که با اندیشه، عواقب و نتایج و پشت و روی مطالب روشن می شود. در سوره مبارکه(ص) که در بالا ذکر شد، هدف از نزول قرآن را تدبر بیان کرده تا مردم تنها به خواندن آیات به عنوان یک سلسله کلمات مقدس قناعت نکنند و هدف نهایی را به دست فراموشی نسپارند.
و هم در سوره محمد(ص) که ترجمه آن در بالا ذکر گردید، ترک اندیشه را یک دلیل بر وجود قفل بر دل ها و از کار افتادن حس تشخیص می گیرد و در هر حال این آیات دعوتی است عام به اندیشه، دعوتی که امکان شناخت را به وضوح ثابت می کند.
و این ها آیاتی هستند که به اندیشیدن تأکید دارند تا با تأمل و دقت نظر به هر آن چه که حواس ظاهر و باطن به آن برخورد می کنند، بنگرد برای این که از اسرار آفرینش آن طور که می خواهد آگاه شود و نظام آفرینش را درک کند و حکمت آفرینش اشیاء را بفهمد و آن گاه دریابد که خود اندیشه چگونه عمل می کند؟ و از کجا ناشی می شود؟ زندگی بدون تفکر و تدبر نه می پاید و نه می ماند. زندگی آن گاه گسترش می یابد که قدرت اندیشیدن گسترش یابد و عکس آن نیز در محدودیت زندگی صادق است و تجربیات و مشاهدات هر انسانی گواه این مدعاست. خداوند انسان را بر حیوانات به سبب نعمت اندیشه برتری داده است و اگر قدر و منزلت آن را دریابد و با به کار بستن و رعایت به آن، بزرگش دارد، به بالاترین مراتب ترقی و تکامل می رسد.
آن چنان که هرچه نظر به قرآن کریم معطوف می گردد، به آیاتی برمی خوریم که اندیشه را ارج می نهد و انسان ها را وامی دارد که آن را همراه و راهنما و رهبر خود گیرند و به آن تکیه کنند. از جمله آیات ذیل:
«این داستان را (برای آنان) حکایت کن شاید که آنان بیندیشند».۱۲
«آیا درخودشان به تفکر نپرداخته اند، خداوند آسمان ها و زمین را آفریده است».۱۳
«آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است، همه از اوست...، بی گمان در این مایه های عبرتی برای اندیشه ورزان است».۱۴
● ارزش خرد در قرآن کریم
نخستین آیه مورد بحث، هدف از نزول آیات الهی را تعقل و اندیشه مردم ذکر می کند و یا با تعبیر به «لعل» که در این گونه موارد برای بیان هدف است این حقیقت را آشکارمی سازد. بعضی از آیات قرآن، مطلب را از این فراتر برده و با لحن سرزنش باری مردم را به خاطر عدم تفکر و تعقل، مورد مؤاخذه قرار داده می فرماید: «افلا تعقلون»۱۵
و در آیات دیگری، همین معنی را به صورت جمله شرطیه ذکر کرده، می فرماید: «قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون»، «ما آیات را برای شما تبیین کردیم، اگر تعقل کنید»۱۶ این سه تعبیر مختلف (لعلکم تعقلون، افلا تعقلون، ان کنتم تعقلون) به وضوح این حقیقت را روشن می سازد که خداوند نیروی تعقل را در اختیار انسان ها نهاده که برای درک واقعیت ها از آن استفاده کند و اگر غیر این باشد در خورد ملامت و توبیخ است.
در دومین آیه با اشاره به نشانه های خدا، در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز می فرماید: درک این آیات، برای اولوالالباب، میسر است و چنان که در تفسیر مفردات آیه گفتیم؛ اولوالالباب: اندیشمندانی هستند که از حقایق نظام آفرینش آگاه می شوند و در ورای آن، جمال دل آرای خدا را می بینند و این خود اهمیت عقل و خرد را در طریق شناخت حق روشن می سازد.
در سومین آیه: پس از اشاره به، دنیا آمدن انسان در حالی که هیچ نمی دانست، ابزار معرفت و شناخت را شرح می دهد، نخست سمع (نیروی شنوایی) که با آن «علوم نقلی» و تجارب دیگران را می شنود، سپس نیروی «بینایی» که با آن «امور حسی» و قابل مشاهده را در پهنه جهان درک می کند و سپس افئده (دل ها و خردها) که با آن واقعیات ماوراء حس را ادراک می نماید و چنان که گفتیم: «فؤاد» عقل برافروخته و پخته است و مفهومی والاتر از عقل دارد.
در آیه چهارم، پس از اشاره به اقوام نیرومندی که قبل از این در کره خاکی زندگی داشتند و براثر طغیانگری و فساد نابود شدند و راهی برای فرار پیدا نکردند، می فرماید: «سرنوشت آن ها باعث تذکر و بیداری است، برای آن ها که قلب (عقل) دارند و گوش شنوا».
در پنجمین آیه، پس از اشاره به زنده شدن زمین های مرده و روییدن گیاهانی که غذای انسان و چارپایان را که در اختیار انسان است، تشکیل می دهد، می فرماید: در این ها نشانه های خدا برای صاحبان «نهی» است و نهی (بر وزن شما) به عقل گفته می شود، از این نظر که انسان را از قبایح و زشتی ها باز می دارد.
در ششمین آیه، پس از اشاره به آیات با عظمت و روشنگر قرآن، می فرماید: این ها در سینه های کسانی است که علم و دانش به آن ها اعطا شده است و چنان که می دانیم «صدر» (سینه) در اصل به معنای بخش مقدم و اعلای هر چیز است و نشان می دهد که گوهر عقل که از منابع مهم شناخت است، برترین بخش وجود انسان را تشکیل می دهد.
در آیه هفتم، ضمن اشاره به آفرینش آدم از خاک می فرماید: «هنگامی که خلقت او موزون شد، از روح خود در آن دمیدم، شما ای فرشتگان برای عظمت او سجده کنید. این «روح الهی» همان «گوهر عقل» است که بخاطر اهمیتش به خداوند اضافه شده (این اضافه را اضافه تشریفی می نامند) وگرنه خداوند نه روح دارد و نه جسم، و درست به خاطر همین روح الهی بود که تمام ملائکه، مقربین و فرشتگان با عظمت بارگاه حق می بایست برای آدم سجده کنند، والا خاک و گل هرگز چنین ارزشی را نداشت و این تأکید مهمی است بر ارزش عقل وخرد.
در هشتمین آیه، به آفرینش «نفس» (روح و عقل) انسان و آفریدگار نفس قسم یاد می کند و می افزاید بعد از آن که خداوند این روح را آفرید و موزون ساخت، طرق فجورو تقوی (راه های کجی و راستی) را به او الهام کرد، که این خود اشاره لطیفی است به ادراکات فطری انسان که از روز نخست در درون جان او از طریق تعلیم الهی نهاده شده است.
مجموعه هشت عنوان مختلف است که در قرآن مجید برای اشاره به گوهر عقل و خرد از آن ها استفاده شده است. اما در مورد فعالیت های آن نیز تعبیرات متعددی در قرآن مجید آمده است که هر یک از این تعبیرات یکی از ابعاد و زوایای آن را روشن می سازد. به این ترتیب که: در نهمین آیه مورد بحث سخن از تذکر است می فرماید: خدا به این منظور آیاتش را برای مردم تبیین می کند که متذکر شوند، تذکر به معنی حفظ و یادآوری مطالب، یکی از کارهای مهم عقل است که اگر نبود انسان از علوم هیچ بهره ای نمی برد.
باز در این جا به تعبیرات مختلفی در قرآن برخورد می کنیم: گاه مطلب را مانند آیه قبلی که با «لعل» در این گونه موارد برای بیان هدف به کار می رود، مطرح می کند و گاه به صورت توبیخ و سرزنش «افلاتتز کرون۱۷» و گاه به عنوان سرزنش از افرادی که اندیشه خود را به کار نمی اندازند و حقایق را حفظ و یادآوری نمی کنند «قلیلا ماتز کرون ۱۸» سخن به میان می آورد. در دهمین آیه، سخن از «تفکر» است و بعد از آن در یک استفهام انکاری می پرسد آیا «نابینا» و «بینا» یکسان است؟ با لحن سرزنش آمیزی می فرماید: «آیا فکر نمی کنید» و همان گونه که اشاره کردیم «فکر» در واقع به معنی «تجزیه و تحلیل» مسایل مختلف برای راه یابی به عمق آن هاست و طریقی است برای فهم بهتر و بیشتر.
باز در این جا تعبیرات متفاوت است گاه می فرماید: «شاید شما اندیشه کنید ۱۹». گاه می گوید: «برای جمعیتی که تفکر می کنند ۲۰» و گاه می فرماید: «آیا آن ها دردل خود نیندیشیدند ۲۱»؟
در یازدهمین آیه سخن از «نقد» به معنی فهم و درک عمیق است، می فرماید: «ببین ما چگونه آیات خود را برای آن ها با انواع مثال بیان ذکر می کنیم، شاید آن ها بفهمند و درک کنند» و در این جا نیز گاه «لعلهم یفقهون» آمده است و گاه «لقوم یفقهون» برای گروهی که می فهمند .۲۲
و در جای دیگر «لوکا نوایفقهون: اگر آن ها می فهمیدند ۲۳» که همه بیانگر اهمیت فوق العاده مساله تفقه و ادراکات عقلی است و همان گونه که اشاره شد، «فقه» به معنای «درک مسایل پنهانی از طریق مشاهده مسایل آشکار است» که این یکی از ابعاد درک عقلی است.
در دوازدهمین آیه، بحث از «شعور» است که پس از نهی مؤمنان از این که شهیدان راه خدا را مرده نگویند: می فرماید: «آن ها زنده گانند ولی شما درک نمی کنید».
البته «شعور» گاه به معنی احساس ظاهری می آید وگاه به معنی احساس درونی که همان درک عقلی است و در قرآن کریم به هر دو معنی به کار رفته است. قرآن در آیات زیادی گروهی را که «شعور» خود رابه کار نمی گیرند با تعبیراتی مختلف مورد مذمت قرارداده است. ۲۴
در سیزدهمین آیه، گفتگو از «بصیرت» است، ضمن اشاره به یکی از آثار تقوا می فرماید: «افراد متقی هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان می شوند، ناگهان به یاد خدا می افتند و بصیرت می یابند و حقیقت را درک می کنند و از دام وسوسه های شیطان رهایی می یابند».
«بصیرت» و «ابصار که به معنی بینایی است گاه با چشم ظاهر صورت می گیرد و جنبه حسی دارد و گاه با چشم درون وعقل و خرد و به معنی ادراکات عقلی است و آیه مورد بحث از آیاتی است که این واژه در آن به معنی دوم به کار رفته است.
قرآن مجید گاه می گوید: انسان نسبت به خویشتن بصیرت و آگاهی دارد. «بل الانسان علی نفسه بصیره ۲۵» و گاه به پیامبر اکرم(ص) می گوید:«به مردم بگو، این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همگان را به سوی خدا دعوت می کنیم».
«و قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی ۲۶»
مسلماً درتمام این موارد بصیرت به معنی آگاهی هایی است که از طریق خرد برای انسان پیدا می شود.
و سرانجام درچهاردهمین و آخرین آیه سخن از «درایت» است، درایت به معنای هوشیاری و آگاهی برمسایل پنهان یا غیرمحسوس می فرماید: «هیچکس نمی داند فردا چه می کند؟ و هیچکس نمی داند در کدام سرزمین از دنیا می رود»؟ قابل توجه این که ماده «درایت» در قرآن مجید همواره به صورت منفی به کار رفته، یعنی در مواردی که صحبت از عدم درایت انسان است و این نشان می دهد که درایت مفهوم عمیقی از درک و فهم دارد که برای همه کس حاصل نمی شود.
از مجموع آیات چهارده گانه بالا نتایج زیر به دست می آید:
۱) قرآن «عقل و خرد» انسان را به عنوان یکی از منابع اصیل، معرفت شناخته و اهمیت فوق العاده ای برای آن قایل شده است.
۲) قرآن همگان را به تعقل و تفکر بیشتر در همه مسایل دعوت می کند.
۳) قرآن به ابعاد گوناگون روح آدمی، توجه خاصی کرده و روی هریک از آن ها تاکید می کند.
۴) قرآن فعالیت های روح را در زمینه ادراک واقعیات با تعبیرات مختلفی ذکر کرده و روی هریک در جای خود تکیه می کند.
● عقل در روایات اسلامی
در حدیثی از پیامبراکرم(ص) آمده است «یک ساعت اندیشیدن از هفتاد سال عبادت بهتر است» چون عبادت ریاضتی است نفسانی و تجربه ای روحانی است که خیر آن ها تنها به عابد برمی گردد؛ اما تفکر علاوه براین که ریاضت و تجربه است، بهترین تکیه گاه رشد قوه درک و گسترش عقل و روشن کردن مجهول است و نفع سرشار آن به همه مردم بازمی گردد؛ مثل آن همچون چراغی است که نور را درهر مکانی منتشر می سازد.
از امام علی(ع) در نهج البلاغه است که فرمودند: «فکر آیینه شفاف است» و یا هرکس بیندیشد، بصیرت پیدا می کند و یا «اندیشه ورزی تو، به تو بصیرت و اعتبار می بخشد، هرکس که چشم اندیشه او بیدار شد به کنه همتش خواهد رسید، عبادتی چون اندیشیدن در آفرینش خداوند نیست. اندیشه آدمی آیینه ای است که علم نیک را از زشت به او می نمایاند». در کافی آورده شده که امام صادق(ع) فرمودند: «بهترین عبادت اندیشه ورزی است در خداوند و قدرت وی». همچنین فرمودند: «عبادت به زیادی نماز و روزه نیست، بلکه عبادت، اندیشیدن در امر خداوند است».
با مقدمه بالا متذکر می شویم که در روایات اسلامی بیش از آن چه تصور شود به گوهر عقل و خرد بها داده شده است و به عنوان اساس دین، بزرگ ترین غنا، برترین سرمایه، راهوارترین مرکب و بهترین دوست و بالاخره معیار و میزان برای تقرب الی الله و کسب پاداش معرفی گردیده است. از میان ده ها و صدها روایت پرارزش که در منابع مختلف در این زمینه از پیغمبر اکرم(ص) و ائمه هدی و سیره است تنها به ذکر دوازده روایت نمونه علاوه بر مقدمه فوق تمسک می جوئیم:
پیامبر اکرم فرمودند: اساس موجودیت انسان عقل او است و آن کس که عقل ندارد، دین ندارد ۲۷!
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: هیچ بی نیازی چون عقل نیست و هیچ فقری چون جهل۲۸!
همچنین ایشان می فرمایند: خداوند متعال مردم را به مقدار عقلشان در دنیا، محاسبه می کند.۲۹ در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: پاداش و ثواب عمل به نسبت عقل است.۳۰
در حدیث دیگری از پیامبر گرامی اسلام(ص) می خوانیم: «خدا درمیان بندگانش نعمتی برتر از عقل تقسیم نکرده است و بندگان فرایض الهی را به جا نمی آورند تا آن ها را با عقل خود دریابند و تمام عابدان در فضیلت عبادتشان به پایه عقل نمی رسند. ۳۱
در حدیثی می خوانیم که امام موسی بن جعفر(ع) به هشام بن حکم فرمودند: «خداوند پیامبران و رسولانش را به سوی بندگان خود نفرستاد مگر به این منظور که درباره خداوند عاقل تر شوند» و بنابراین بهترین بندگانی که دعوت آن ها را اجابت کردند، کسانی هستند که معرفت بهتر داشته باشند و آن ها که از کار خدا آگاه ترند، عاقل ترند و آن ها که عقلشان کامل تر است، مقامشان در دنیا و آخرت برتر است.» ۳۲
درحدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام (ص) آمده است که فرمودند: برای هرچیز ابزار و وسایلی است و ابزار و وسایل مؤمن عقل است و برای هرچیز مرکبی است و مرکب راهوار انسان عقل است و برای هرچیزی هدفی است و هدف از عبادت، عقل است ۳۳».
درحدیثی از امام صادق (ع) آمده است:«هنگامی که خداوند بخواهد نعمتی را از بنده اش (به خاطر ناسپاسی) بگیرد، اولین چیزی که از او دگرگون می سازد، عقل او است ۳۴».
درحدیث دیگری از حضرت علی (ع) آمده است:«عقل فرمانده لشکر خدای رحمان است و هواپرستی فرمانده لشکر شیطان و نفس انسانی در میان این دو کشمکش است، هرکدام غالب آیند، انسان در قلمرو او قرار می گیرد. ۳۵»
همچنین درحدیث دیگری ایشان می فرمایند:«عقل ها پیشوایان افکارند و افکار پیشوایان عواطفند و عواطف پیشوایان حواسند و حواس پیشوایان اعضائند (۳۶)». (به این ترتیب اعضای انسان برحواس او تکیه می کنند و حواس او از عواطف کمک می گیرند و عواطفش بر افکار تکیه می کنند و افکار برعقل ها»!
درحدیثی هم از حضرت رسول (ص) آمده است:«انسان ممکن است اهل جهاد باشد و نماز روزه و از امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر باشد، اما در روز قیامت تنها به اندازه عقلش به او پاداش داده می شود. (۳۷)»
و حدیث پایانی را نیز از امام محمدباقر(ص) نقل می کنیم که می فرمایند:«هیچ مصیبتی مانند بی عقلی نیست». امید می رود بکوشیم تا دچار مصیبت و خسران نشده ایم، محروم از پاداش نباشیم و تا می توانیم به این عبادت بیشتر پرداخته و در رأس امور خود هدایت و آگاهی نسبت به آن را افزایش دهیم تا انشاء ا... به رشد و تعالی و کمال مطلوب دست یابیم.
درپایان این مقاله بی مناسبت نیست که تقسیم بندی سه گانه از بهره مندان از قرآن کریم و دیدگاه نغز مولانا دراین باب را یادآور شویم.
دریک تقسیم بندی کلی قاریان قرآن سه گروهند:
یکی آنان که قرائت قرآن را سرمایه معاش می کنند و به واسطه آن از ملوک حقوق و شهریه می گیرند و بر مردم تقدم می جویند.
دیگر آنان که قرآن را قرائت کنند و حفظ حروف و صوت قرآن کنند و تضییع حدود آن نمایند و آن را پشت سراندازند؛ که خداوند فراوان نکند این گروه را.
وطایفه دیگر آنان که قرآن را قرائت کرده و بادوای قرآن دردهای خود را علاج کرده پس به واسطه آن شب را بیدار و به عبادت بگذرانند و روز را روزه گیرند و به تشنگی گذرانند و درمساجد حاضر شوند و اقامت کنند و از فراش خواب ناز برخیزند، پس خداوند عزیز جبار به واسطه این ها دفع بلیات فرماید و باران از آسمان فرو فرستد، به خدا قسم که این قسم از قاریان قرآن از کبریت احمر کمیاب ترند.۳۸

لیلا قبرانی

منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

شفاعت از دیدگاه قرآن

شفاعت از دیدگاه قرآن
حدود سی آیه در قرآن مربوط به شفاعت است که به چند دسته تقسیم می‏شوند:
۱) آیاتی که شفاعت را نفی می‏کنند، مانند: «یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة‏»، روزی که معامله و دوستی و شفاعت در آن نیست. (سوره بقره، آیه‏۲۵۴).
۲) آیاتی که تنها به شفاعت‏خداوند صراحت دارند. مانند: «ما لکم من دونه من ولی و لا شفیع‏» برایتان غیر از او هیچ یاور و شفاعت کننده‏ای نیست.
(سوره سجده، آیه ۴)
۳) آیاتی که از شفاعت دیگران با اذن خداوند یاد می‏کنند. مانند: «من ذالذی یشفع عنده الا باذنه‏» چه کسی در نزد او [خداوند] شفاعت مکند مگر به اذنش. (سوره بقره، آیه ۲۵۵).
۴) آیاتی که شرایط شفاعت‏شوندگان را بیان می‏کنند. مانند:
الف) «و لا یشفعون الا لمن ارتضی‏» شفاعت نمی‏کنند مگر برای کسی که مورد رضایت‏خدا باشد.
ب) «ما للظالمین من حمیم و لا شفیع‏» برای ستمکاران، دوستدار و شفیعی نیست.
ج) «و سینغفرون للذین آمنوا» فرشتگان برای کسانی که ایمان آورده‏اند دعا و استغفار می‏کنند.
از آیات گذشته روشن می‏شود که شفاعت‏بی قید و شرط نیست و اصل شفاعت، شفاعت کننده و شفاعت‏شونده همه به اجازه و اذن خداوند است. علاوه بر آن، شفاعت‏شونده باید واجد شرایطی باشد که برخی از آنها ذکر شد و اگر کسی واجد شرایط نباشد مورد شفاعت قرار نمی‏گیرد; هر چند که همسر پیامبر باشد. چنانکه همسر نوح و لوط(ع) به علت فسق مشمول شفاعت نمی‏شوند.
چنین شفاعتی مردم را تن پرور بار نمی‏آورد. زیرا شفاعت، تنها شامل تلاشگرانی است که برای ادامه راه نیاز به قدرتی دارند که در کنار آنان باشد.
چنین شفاعتی ایستادن در برابر اراده خداوند نیست. زیرا خداوند هم اراده کرده است مجرم را کیفر دهد و هم خواسته که گروهی مشمول رحمت و عفو قرار گیرند.
شفاعت‏بدین معنا نیست که رحم دیگران بیش از خداست. چون اولیاء خدا به لطف و رحمت او اجازه شفاعت می‏گیرند.
پیداست که شفاعت، اراده خداوند را تغییر نمی‏دهد بلکه همانند توبه است. آری، گناه کاری که اولیاء خدا به او لطف کنند حالت دیگری غیر از توبه دارد. ضمنا در دنیا راه بخشش گناه متعدد است.
شفاعت از «شفع‏» گرفته شده و آن در اصل به معنی جفت گرفته شده است. و در واقع مثل این است که شخص شفیع با وسیله ناقص شفاعت‏شده، ضمیمه می‏شود و تشکیل یک زوج می‏دهد که با آن جلب منفعت‏یا دفع ضرر از خود می‏کند. البته نه هر نفع و ضرری زیرا در مواردی که اسباب طبیعی، ایجاب خیر و شر می‏نمایند مانند گرسنگی و تشنگی، هرگز شفاعت نمی‏طلبیم بلکه به دنبال اسباب طبیعی می‏رویم. ما فقط در مورد سود و زیانها که از ناحیه اجرای قوانین عمومی یا خصوصی اجتماع به ما متوجه می‏شود، شفاعت می‏طلبیم با این توضیح که میان مولا و بنده و هر حاکم و محکومی احکامی وجود دارد که اگر به آن عمل شود مستوجب پاداش خواهد بود. گاهی این پاداش، مدح و تمجید است و گاهی منافع مالی یا مقامی; و برعکس، اگر مکلف سرپیچی و مخالفت نماید مستوجب کیفر و مجازات می‏شود که گاهی مذمت و توبیخ است و زمانی هم ضرر مادی یا معنوی خواهد بود. بنابر این در باب احکام دو نوع قرار داد است: یکی قرارداد اصل حکم و دیگری قرارداد تبعات و نتیجه حکم که پاداش موافقت و کیفر مخالفت تعیین می‏گردد.
این یک اصل قطعی است که در جمیع انواع حکومتهای عمومی در میان ملتها و حکومتها نسبت‏به زیر دستان; حکمفرماست.
اگر کسی بخواهد بدون تهیه مقدمات به پاداشی برسد و یا از مجازاتی برهد، اینجاست که مورد شفاعت و تاثیر آن است. البته نه در همه جا و برای همه کس. چه اینکه کسی که اصلا لیاقت نیل به کمالی را دارا نیست و یا اساسا رابطه‏ای میان او و آن که شفاعت نزد او می‏شود وجود ندارد. زیرا شفاعت‏یک سیر مستقل نیست. بلکه متمم و مکمل سبب است. از طرفی تاثیر شفاعت‏شفیع، یک تاثیر گزاف و بی‏جهت نیست‏بلکه باید شفیع متوسل به چیزی شود که در کسی که نزد او شفاعت می‏کند مؤثر گردد و طالب شفاعت را به ثواب منظور برساند و یا از عقاب و کیفر نجات بخشد. بنابر این شفیع از مولای بنده در خواست نمی‏کند که از مقام مولویت‏خود و عبودیت‏بنده‏اش صرف نظر کند. همچنین از وی تقاضا نمی‏کند که از حکم و تکلیف خود دست‏بردارد. و نیز از او نمی‏خواهد که قانون مجازات خود را در همه جا یا در این مورد معین ابطال‏کند.
خلاصه اینکه شفاعت کننده نه تاثیری در مقام مولویت و عبودیت دارد و نه در حکم و نه جزای حکم، بلکه او با قبول این جهات سه گانه، متوسل به یکی از جهات زیر شده و مقصود خود را به کمک آن عملی می‏سازد:
الف) صفاتی که در شخص مولا وجود دارد و مستوجب عفو و اغماض است مانند بزرگی و کرم و بخشش و شرافت او.
ب) اوصافی که در بنده است و مقتضی ترحم بر او است مانند فقر و مذلت و کوچکی و پریشان حالی او.
ج) اوصافی که در خود شفیع است مانند نزدیکی او به مولا و داشتن شخصیت و مقام در نزد وی.
از این بیانات روشن می‏شود که کاربرد شفاعت این است که یک رشته عوامل مؤثردر رفع عقاب را بر عوامل ایجاب کننده آن، برتری می‏دهد.
در حقیقت‏شفاعت‏یعنی واسطه شدن در رساندن نفع و یا دفع ضرر از کسی به عنوان حکومت نه به عنوان مبارزه و تضاد. در ضمن، معلوم شد که شفاعت از انواع سبب است. زیرا آن عبارت است از وساطت‏سبب نزدیک در میان سبب بعید و مسبب آن.
سببیت‏خداوند از دو جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد: نخست از جهت تکوین یعنی اینکه تاثیر از ناحیه او شروع می‏شود و اسباب به او منتهی می‏شوند. دیگر از جهت تشریع، یعنی بر ما منت گذارده و دستوراتی را مقرر داشته است و پاداشها و کیفرهایی در عالم دیگر برای پیروی یا مخالفت آنها قرار داده است و پیغمبرانی برای اتمام حجت فرستاده است.
بعضی از آیات، بیان کننده شفاعت تکوینی می‏باشد. یعنی وساطت علل و اسباب در میان او و مخلوقاتش در تنظیم وجود و بقاء آنهاست. اما بعضی از آنها در مورد شفاعت تشریعی است که در مورد خداوند متعال، صادق است مانند آیه‏۲۳ از سوره سبا، آیه‏۱۰۹ از سوره طه، آیه‏۲۶ از سوره نجم، آیه ۲۸ از سوره انبیاء و آیه‏۸۶ از سوره زخرف.
این آیات مقام شفاعت را برای عده‏ای از ملائکه و افراد بشر به اذن و رضای خداوند تثبیت می‏کند و در واقع خداوند این مقام را به آنها بخشیده بنابر این آنان با توسل به رحمت و عفو و مغفرت و سایر صفات عالیه خداوند می‏توانند بنده گناه کاری را که مستوجب عقوبت گردیده مشمول رحمت و آمرزش حق سازند.
بر اساس آیات قرآن کریم خداوند می‏تواند بر اثر شفاعت، عملی را به عملی دیگر تبدیل کند. همچنان که ممکن است عمل موجودی را معدوم یا عمل کمی را زیاد و یا عمل معدومی را موجود سازد.
خلاصه خدا هرچه اراده کند، انجام می‏دهد البته همه کارهای او از روی مصلحتی و علتی است. در این صورت چه مانعی دارد که یکی از این مصالح و علل، شفاعت انبیا و اولیاء و بندگان مقربش باشد که نه گزاف است و نه ظلم.
● مشمولین شفاعت
مشمولین شفاعت همان اصحاب یمینند. یعنی از دین و اعتقاد صحیح برخوردارند. از آیه اول سوره نساء استفاده می‏شود، تنها گناهان کبیره است که تا قیامت‏باقی می‏مانند و الا کسانی که مرتکب گناهان صغیره شدند به مفاد این آیه، مورد عفو قرار می‏گیرند.
«ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه یکفرون عنکم سیئاتکم‏»
منظور از دادن نامه عمل به دست راست پیروی از امام و پیشوای حق و ازدادن به دست چپ پیروی از پیشوای باطل و گمراه کننده است. باز در جای دیگر خداوند فرموده است.
«و لا یشفعون الا لمن ارتضی‏»(انبیاء ۲۸).
بر اساس این آیه، شفاعت تنها در حق کسانی است که خدا از آنها خشنود است. در اینجا خشنود بودن را مطلق ذکر کرده و آن را مقید به عمل و چیز دیگری نکرده است. لذا معلوم می‏شود منظور خشنودی از خود آنها یعنی از دین آنها و نه خشنودی از اعمالشان. بنابر این مفاد این آیه هم منطبق بر آیات سابق می‏شود. از مجموع این آیه‏ها نتیجه می‏گیریم که مشمولین شفاعت کسانی هستند که معتقد به دین حق می‏باشند اما گناهان کبیره‏ای انجام داده‏اند. (۱)
● شافعین
شفاعت‏بر دو قسم است: شفاعت تکوینی و شفاعت تشریعی
شفاعت تکوینی عبارتست از وساطت علل وجودی در میان خداوند و موجودات دیگر. از این نظر تمام اسباب و علل وجودی، شفیع محسوب می‏شوند.
شفاعت تشریعی نیز خود بر دو قسم است: یکی شفاعت کنندگان در دنیا که سبب مغفرت، آمرزش و قرب الهی می‏شوند. موارد زیر را می‏توان از جمله این شفاعت کنندگان برشمرد:
توبه، (۲) قرآن (۳) و ایمان (۴) عمل صالح، مساجد، مکانهای متبرک، روزهای شریف، انبیاء، ملائکه و مؤمنان.
دیگری شفاعت کنندگان در جهان آخرت و قیامت، یعنی ملائکه، انبیاء، شهدا. از آیه‏۱۴۳ سوره بقره، این گونه استفاده می‏شود که منظور از شهدا، شاهدان اعمال هستند. نه کشته شدگان در راه خدا.

وبگردی
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.