سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷ / Tuesday, 18 December, 2018

جایگاه تفکر و تعقل در قرآن کریم


جایگاه تفکر و تعقل در قرآن کریم
مقاله حاضر گذری دارد اجمالی و در عین حال مقدماتی به بررسی تفکر که محصول تعقل است و تعقل که مبنای بسیاری از واژه های مرتبط با اندیشیدن در قرآن کریم می باشد.
همچنین تلاش بر آن بوده تا با استفاده از منابع و مأخذ لازم، اطلاعات مفیدی متناسب با شرایط حاکم بر نگارش مجموعه، ارائه گردد و اذعان می دارد که به طور قطع و یقین اشاره ای است اندک به گستره عظیم قرآن کریم، که امید می رود با تأئیدات الهی در عمل محقق شود. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.
● اهمیت تفکر
تعقل دارای مفهومی است که آن را می توان چنین توصیف کرد: تفکر هدف دار با انطباق بر قوانین یا به عبارت صحیح تر با انطباق قوانینی که صحت آن ها اثبات شده است بر آن. این ماده در قرآن کریم با عبارات گوناگون مکرراً مورد تذکر قرار گرفته است.
با کلمه تفکر در ۸آیه: «به آنان بگو آیا نابینا و بینا یکی است؟ آیا فکر نمی کنید۱»
با کلمه عقل در ۴۹ آیه: «وپلیدی را برای کسانی قرار می دهد که تعقل نمی کنند۲»
با کلمه تدبیر در ۴آیه: «آیا آنان که در گفتار الهی (که عین حق است) نیندیشیده اند، آیا برای آنان چیزی آمده است که برای پدران گذشته آنان نیامده بود۳»؟
به کلمه «لب» که به معنای عقل ناب و تعقل عمیق است، در ۱۶آیه. (البته این کلمه در شکل جمع الباب) و با کلمه «اولوا» به معنای صاحبان (صاحبان عقول)، در آیات مذکور آمده است. قطعا در آفرینش آسمان ها و زمین اختلاف (تعاقب) شب و روز، آیاتی است برای عقلا (خردمندان۴) بدان جهت که خداوند متعال اکیداً دستور به تقویت عقل می فرماید، لذا باید گفت: در آیاتی که ماده لب آمده است، در حقیقت تحریک و تشویق شدید برای تفکر و تعقل می نماید.
با کلمه شعور در ۲۸آیه: «آنان که در صدد نیرنگ زدن به خدا و به کسانی که ایمان آورده اند، برمی آیند؛ آنان نیرنگ نمی زند، مگر به خودشان و نمی فهمند.»۵
با کلمه فقه در ۲۰آیه: «بنگر که چگونه آیات را برای کسانی که خوب می فهمند مورد تصریف (گرداندن) قرار می دهیم.»۶
همان طور که ملاحظه می شود، ۱۳۵ آیه در قرآن درباره تحریک به «تفکر»، «تعقل»، «تدبر»، «تحصیل عقل ناب»، «شعور» و «فهم عالی» وارد شده است.
اگر بخواهیم از کلماتی که با دلالت غیرمستقیم، به ضرورت تقویت پدیده های مذکور تأکید دارند، استفاده کنیم، (مانند تذکر)، تعداد آیات مربوط از سی صد فراتر می رود.
به همین جهت، منابع اسلامی با تذکر فراوان به لزوم آشنایی با قوانینی که تفکر هدفدار و تعقل باید برطبق آن ها حرکت کنند، آن مواد ضروری و مفید را که اداره کننده حیات معقول انسان ها می باشند، بیان نموده و طرق پیدا کردن این مواد را گوشزد می کنند. در تبیین بیشتر معنای تفکر، تعقل و خردمندی علماء بسیاری تعاریف متعددی را ارائه کرده اند که در این بخش به گزیده ای از آن ها اشاره می شود:
راغب تعریفی زیبا در اندیشیدن دارد که آن جا که می گوید: «تنها در زمانی که تصویری در قلب حاصل می شود، به آن فکر گفته می شود و لذا روایت شده است، در نعمت های خداوند بیندیشید نه در ذات خداوند؛ زیرا خداوند برتر از آن است که به تصویری توصیف شود.» راغب همچنین معتقد است فکر به پیراستن می پردازد تا به حقیقت معنا برسد، همان که حضرت علی(ع) از آن به «جولان فکر» تعبیر می کنند.
ابوحیان توحیدی در «المقابسات» تعریفی از فکر ارایه می کند بدین مضمون که:
«فکر همان سلوک نفس ناطقه است به تبیین معانی و شناخت ماهیت آن»
جرجانی در تعریفی دیگر می گوید: «تفکر چراغ قلب است که نیکی و بدی ها و سودها و زیان هایش به واسطه آن دیده می شود و هر قلبی که در آن اندیشه ورزی نباشد، در حقیقت در تاریکی ها غوطه ور است.
همچنین گفته شده است: «تفکر همان احضار معرفت اشیا در قلب است، تفکر تصفیه قلب از سرچشمه فایده هاست. تفکر چراغ پند گرفتن و کلید آزمون است. بستان حقایق و بهره انور دقایق است، کشتزار حقیقت و راه ورود به شریعت است. بقای دنیا و زوال آن و میزان بقای آخرت و نعمت های آن است و دام پرنده حکمت است.»
همچنین حکیم سلطان محمد گنابادی می گوید: «فکر، تفکر و نظر همان انتقال نظر از معلوم به مجهول است و این فکر همان غایت غایت ها و نهایت مطلوب هاست و همان آرامش مقرون به یاری و تأیید است.»
و در نهایت می توان گفت: «فکر به معنی اندیشیدن و فعالیت عقل است» و به گفته راغب استناد مجدد می کنیم که فکر نیرویی است که معلم را به سوی معلوم می برد و به عقیده جمعی از فلاسفه حقیقت تفکر و اندیشیدن مرکب از دو حرکت است: حرکتی به سوی مقدمات هر مطلب، سپس حرکتی از آن مقدمات به سوی نتیجه و مجموعه این دو حرکت که سبب شناخت و معرفت اشیاء است «فکر» نام دارد.
سرزنش های مکرر قرآن به کسانی که تفکر نمی کنند
قرآن کریم در جایی می فرماید: «افلا تتفکرون؟» «آیا اندیشه نمی کنید۷»؟
و گاه بعد از تبیین آیات مختلف الهی اعم از تکوینی و تشریعی می فرماید: «یعلمهم یتفکرون» «این ها به خاطر آن است که شاید اندیشه کنند۸».
و گاه می گوید: «اولم یتفکروا» «آیا آن ها فکر و اندیشه خود را به کار نمی گیرند۹»؟
همه این تعبیرات دعوتی است به لزوم اندیشه و لزوم اندیشه دلیلی است بر امکان شناخت.۱۰
هدف از نزول قرآن تدبر و اندیشه است. این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان اندیشه متذکر شوند.۱۱
آیا آن ها در قرآن تدبر نمی کنند یا بر دل هایشان قفل نهاده شده است؟!
«لیدبرو» از ماده دبر «بر وزن شتر» به معنی پشت هر چیز است، سپس به معنی تفکر و عاقبت اندیشی به کار رفته چرا که با اندیشه، عواقب و نتایج و پشت و روی مطالب روشن می شود. در سوره مبارکه(ص) که در بالا ذکر شد، هدف از نزول قرآن را تدبر بیان کرده تا مردم تنها به خواندن آیات به عنوان یک سلسله کلمات مقدس قناعت نکنند و هدف نهایی را به دست فراموشی نسپارند.
و هم در سوره محمد(ص) که ترجمه آن در بالا ذکر گردید، ترک اندیشه را یک دلیل بر وجود قفل بر دل ها و از کار افتادن حس تشخیص می گیرد و در هر حال این آیات دعوتی است عام به اندیشه، دعوتی که امکان شناخت را به وضوح ثابت می کند.
و این ها آیاتی هستند که به اندیشیدن تأکید دارند تا با تأمل و دقت نظر به هر آن چه که حواس ظاهر و باطن به آن برخورد می کنند، بنگرد برای این که از اسرار آفرینش آن طور که می خواهد آگاه شود و نظام آفرینش را درک کند و حکمت آفرینش اشیاء را بفهمد و آن گاه دریابد که خود اندیشه چگونه عمل می کند؟ و از کجا ناشی می شود؟ زندگی بدون تفکر و تدبر نه می پاید و نه می ماند. زندگی آن گاه گسترش می یابد که قدرت اندیشیدن گسترش یابد و عکس آن نیز در محدودیت زندگی صادق است و تجربیات و مشاهدات هر انسانی گواه این مدعاست. خداوند انسان را بر حیوانات به سبب نعمت اندیشه برتری داده است و اگر قدر و منزلت آن را دریابد و با به کار بستن و رعایت به آن، بزرگش دارد، به بالاترین مراتب ترقی و تکامل می رسد.
آن چنان که هرچه نظر به قرآن کریم معطوف می گردد، به آیاتی برمی خوریم که اندیشه را ارج می نهد و انسان ها را وامی دارد که آن را همراه و راهنما و رهبر خود گیرند و به آن تکیه کنند. از جمله آیات ذیل:
«این داستان را (برای آنان) حکایت کن شاید که آنان بیندیشند».۱۲
«آیا درخودشان به تفکر نپرداخته اند، خداوند آسمان ها و زمین را آفریده است».۱۳
«آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است، همه از اوست...، بی گمان در این مایه های عبرتی برای اندیشه ورزان است».۱۴
● ارزش خرد در قرآن کریم
نخستین آیه مورد بحث، هدف از نزول آیات الهی را تعقل و اندیشه مردم ذکر می کند و یا با تعبیر به «لعل» که در این گونه موارد برای بیان هدف است این حقیقت را آشکارمی سازد. بعضی از آیات قرآن، مطلب را از این فراتر برده و با لحن سرزنش باری مردم را به خاطر عدم تفکر و تعقل، مورد مؤاخذه قرار داده می فرماید: «افلا تعقلون»۱۵
و در آیات دیگری، همین معنی را به صورت جمله شرطیه ذکر کرده، می فرماید: «قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون»، «ما آیات را برای شما تبیین کردیم، اگر تعقل کنید»۱۶ این سه تعبیر مختلف (لعلکم تعقلون، افلا تعقلون، ان کنتم تعقلون) به وضوح این حقیقت را روشن می سازد که خداوند نیروی تعقل را در اختیار انسان ها نهاده که برای درک واقعیت ها از آن استفاده کند و اگر غیر این باشد در خورد ملامت و توبیخ است.
در دومین آیه با اشاره به نشانه های خدا، در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز می فرماید: درک این آیات، برای اولوالالباب، میسر است و چنان که در تفسیر مفردات آیه گفتیم؛ اولوالالباب: اندیشمندانی هستند که از حقایق نظام آفرینش آگاه می شوند و در ورای آن، جمال دل آرای خدا را می بینند و این خود اهمیت عقل و خرد را در طریق شناخت حق روشن می سازد.
در سومین آیه: پس از اشاره به، دنیا آمدن انسان در حالی که هیچ نمی دانست، ابزار معرفت و شناخت را شرح می دهد، نخست سمع (نیروی شنوایی) که با آن «علوم نقلی» و تجارب دیگران را می شنود، سپس نیروی «بینایی» که با آن «امور حسی» و قابل مشاهده را در پهنه جهان درک می کند و سپس افئده (دل ها و خردها) که با آن واقعیات ماوراء حس را ادراک می نماید و چنان که گفتیم: «فؤاد» عقل برافروخته و پخته است و مفهومی والاتر از عقل دارد.
در آیه چهارم، پس از اشاره به اقوام نیرومندی که قبل از این در کره خاکی زندگی داشتند و براثر طغیانگری و فساد نابود شدند و راهی برای فرار پیدا نکردند، می فرماید: «سرنوشت آن ها باعث تذکر و بیداری است، برای آن ها که قلب (عقل) دارند و گوش شنوا».
در پنجمین آیه، پس از اشاره به زنده شدن زمین های مرده و روییدن گیاهانی که غذای انسان و چارپایان را که در اختیار انسان است، تشکیل می دهد، می فرماید: در این ها نشانه های خدا برای صاحبان «نهی» است و نهی (بر وزن شما) به عقل گفته می شود، از این نظر که انسان را از قبایح و زشتی ها باز می دارد.
در ششمین آیه، پس از اشاره به آیات با عظمت و روشنگر قرآن، می فرماید: این ها در سینه های کسانی است که علم و دانش به آن ها اعطا شده است و چنان که می دانیم «صدر» (سینه) در اصل به معنای بخش مقدم و اعلای هر چیز است و نشان می دهد که گوهر عقل که از منابع مهم شناخت است، برترین بخش وجود انسان را تشکیل می دهد.
در آیه هفتم، ضمن اشاره به آفرینش آدم از خاک می فرماید: «هنگامی که خلقت او موزون شد، از روح خود در آن دمیدم، شما ای فرشتگان برای عظمت او سجده کنید. این «روح الهی» همان «گوهر عقل» است که بخاطر اهمیتش به خداوند اضافه شده (این اضافه را اضافه تشریفی می نامند) وگرنه خداوند نه روح دارد و نه جسم، و درست به خاطر همین روح الهی بود که تمام ملائکه، مقربین و فرشتگان با عظمت بارگاه حق می بایست برای آدم سجده کنند، والا خاک و گل هرگز چنین ارزشی را نداشت و این تأکید مهمی است بر ارزش عقل وخرد.
در هشتمین آیه، به آفرینش «نفس» (روح و عقل) انسان و آفریدگار نفس قسم یاد می کند و می افزاید بعد از آن که خداوند این روح را آفرید و موزون ساخت، طرق فجورو تقوی (راه های کجی و راستی) را به او الهام کرد، که این خود اشاره لطیفی است به ادراکات فطری انسان که از روز نخست در درون جان او از طریق تعلیم الهی نهاده شده است.
مجموعه هشت عنوان مختلف است که در قرآن مجید برای اشاره به گوهر عقل و خرد از آن ها استفاده شده است. اما در مورد فعالیت های آن نیز تعبیرات متعددی در قرآن مجید آمده است که هر یک از این تعبیرات یکی از ابعاد و زوایای آن را روشن می سازد. به این ترتیب که: در نهمین آیه مورد بحث سخن از تذکر است می فرماید: خدا به این منظور آیاتش را برای مردم تبیین می کند که متذکر شوند، تذکر به معنی حفظ و یادآوری مطالب، یکی از کارهای مهم عقل است که اگر نبود انسان از علوم هیچ بهره ای نمی برد.
باز در این جا به تعبیرات مختلفی در قرآن برخورد می کنیم: گاه مطلب را مانند آیه قبلی که با «لعل» در این گونه موارد برای بیان هدف به کار می رود، مطرح می کند و گاه به صورت توبیخ و سرزنش «افلاتتز کرون۱۷» و گاه به عنوان سرزنش از افرادی که اندیشه خود را به کار نمی اندازند و حقایق را حفظ و یادآوری نمی کنند «قلیلا ماتز کرون ۱۸» سخن به میان می آورد. در دهمین آیه، سخن از «تفکر» است و بعد از آن در یک استفهام انکاری می پرسد آیا «نابینا» و «بینا» یکسان است؟ با لحن سرزنش آمیزی می فرماید: «آیا فکر نمی کنید» و همان گونه که اشاره کردیم «فکر» در واقع به معنی «تجزیه و تحلیل» مسایل مختلف برای راه یابی به عمق آن هاست و طریقی است برای فهم بهتر و بیشتر.
باز در این جا تعبیرات متفاوت است گاه می فرماید: «شاید شما اندیشه کنید ۱۹». گاه می گوید: «برای جمعیتی که تفکر می کنند ۲۰» و گاه می فرماید: «آیا آن ها دردل خود نیندیشیدند ۲۱»؟
در یازدهمین آیه سخن از «نقد» به معنی فهم و درک عمیق است، می فرماید: «ببین ما چگونه آیات خود را برای آن ها با انواع مثال بیان ذکر می کنیم، شاید آن ها بفهمند و درک کنند» و در این جا نیز گاه «لعلهم یفقهون» آمده است و گاه «لقوم یفقهون» برای گروهی که می فهمند .۲۲
و در جای دیگر «لوکا نوایفقهون: اگر آن ها می فهمیدند ۲۳» که همه بیانگر اهمیت فوق العاده مساله تفقه و ادراکات عقلی است و همان گونه که اشاره شد، «فقه» به معنای «درک مسایل پنهانی از طریق مشاهده مسایل آشکار است» که این یکی از ابعاد درک عقلی است.
در دوازدهمین آیه، بحث از «شعور» است که پس از نهی مؤمنان از این که شهیدان راه خدا را مرده نگویند: می فرماید: «آن ها زنده گانند ولی شما درک نمی کنید».
البته «شعور» گاه به معنی احساس ظاهری می آید وگاه به معنی احساس درونی که همان درک عقلی است و در قرآن کریم به هر دو معنی به کار رفته است. قرآن در آیات زیادی گروهی را که «شعور» خود رابه کار نمی گیرند با تعبیراتی مختلف مورد مذمت قرارداده است. ۲۴
در سیزدهمین آیه، گفتگو از «بصیرت» است، ضمن اشاره به یکی از آثار تقوا می فرماید: «افراد متقی هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان می شوند، ناگهان به یاد خدا می افتند و بصیرت می یابند و حقیقت را درک می کنند و از دام وسوسه های شیطان رهایی می یابند».
«بصیرت» و «ابصار که به معنی بینایی است گاه با چشم ظاهر صورت می گیرد و جنبه حسی دارد و گاه با چشم درون وعقل و خرد و به معنی ادراکات عقلی است و آیه مورد بحث از آیاتی است که این واژه در آن به معنی دوم به کار رفته است.
قرآن مجید گاه می گوید: انسان نسبت به خویشتن بصیرت و آگاهی دارد. «بل الانسان علی نفسه بصیره ۲۵» و گاه به پیامبر اکرم(ص) می گوید:«به مردم بگو، این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همگان را به سوی خدا دعوت می کنیم».
«و قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی ۲۶»
مسلماً درتمام این موارد بصیرت به معنی آگاهی هایی است که از طریق خرد برای انسان پیدا می شود.
و سرانجام درچهاردهمین و آخرین آیه سخن از «درایت» است، درایت به معنای هوشیاری و آگاهی برمسایل پنهان یا غیرمحسوس می فرماید: «هیچکس نمی داند فردا چه می کند؟ و هیچکس نمی داند در کدام سرزمین از دنیا می رود»؟ قابل توجه این که ماده «درایت» در قرآن مجید همواره به صورت منفی به کار رفته، یعنی در مواردی که صحبت از عدم درایت انسان است و این نشان می دهد که درایت مفهوم عمیقی از درک و فهم دارد که برای همه کس حاصل نمی شود.
از مجموع آیات چهارده گانه بالا نتایج زیر به دست می آید:
۱) قرآن «عقل و خرد» انسان را به عنوان یکی از منابع اصیل، معرفت شناخته و اهمیت فوق العاده ای برای آن قایل شده است.
۲) قرآن همگان را به تعقل و تفکر بیشتر در همه مسایل دعوت می کند.
۳) قرآن به ابعاد گوناگون روح آدمی، توجه خاصی کرده و روی هریک از آن ها تاکید می کند.
۴) قرآن فعالیت های روح را در زمینه ادراک واقعیات با تعبیرات مختلفی ذکر کرده و روی هریک در جای خود تکیه می کند.
● عقل در روایات اسلامی
در حدیثی از پیامبراکرم(ص) آمده است «یک ساعت اندیشیدن از هفتاد سال عبادت بهتر است» چون عبادت ریاضتی است نفسانی و تجربه ای روحانی است که خیر آن ها تنها به عابد برمی گردد؛ اما تفکر علاوه براین که ریاضت و تجربه است، بهترین تکیه گاه رشد قوه درک و گسترش عقل و روشن کردن مجهول است و نفع سرشار آن به همه مردم بازمی گردد؛ مثل آن همچون چراغی است که نور را درهر مکانی منتشر می سازد.
از امام علی(ع) در نهج البلاغه است که فرمودند: «فکر آیینه شفاف است» و یا هرکس بیندیشد، بصیرت پیدا می کند و یا «اندیشه ورزی تو، به تو بصیرت و اعتبار می بخشد، هرکس که چشم اندیشه او بیدار شد به کنه همتش خواهد رسید، عبادتی چون اندیشیدن در آفرینش خداوند نیست. اندیشه آدمی آیینه ای است که علم نیک را از زشت به او می نمایاند». در کافی آورده شده که امام صادق(ع) فرمودند: «بهترین عبادت اندیشه ورزی است در خداوند و قدرت وی». همچنین فرمودند: «عبادت به زیادی نماز و روزه نیست، بلکه عبادت، اندیشیدن در امر خداوند است».
با مقدمه بالا متذکر می شویم که در روایات اسلامی بیش از آن چه تصور شود به گوهر عقل و خرد بها داده شده است و به عنوان اساس دین، بزرگ ترین غنا، برترین سرمایه، راهوارترین مرکب و بهترین دوست و بالاخره معیار و میزان برای تقرب الی الله و کسب پاداش معرفی گردیده است. از میان ده ها و صدها روایت پرارزش که در منابع مختلف در این زمینه از پیغمبر اکرم(ص) و ائمه هدی و سیره است تنها به ذکر دوازده روایت نمونه علاوه بر مقدمه فوق تمسک می جوئیم:
پیامبر اکرم فرمودند: اساس موجودیت انسان عقل او است و آن کس که عقل ندارد، دین ندارد ۲۷!
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: هیچ بی نیازی چون عقل نیست و هیچ فقری چون جهل۲۸!
همچنین ایشان می فرمایند: خداوند متعال مردم را به مقدار عقلشان در دنیا، محاسبه می کند.۲۹ در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: پاداش و ثواب عمل به نسبت عقل است.۳۰
در حدیث دیگری از پیامبر گرامی اسلام(ص) می خوانیم: «خدا درمیان بندگانش نعمتی برتر از عقل تقسیم نکرده است و بندگان فرایض الهی را به جا نمی آورند تا آن ها را با عقل خود دریابند و تمام عابدان در فضیلت عبادتشان به پایه عقل نمی رسند. ۳۱
در حدیثی می خوانیم که امام موسی بن جعفر(ع) به هشام بن حکم فرمودند: «خداوند پیامبران و رسولانش را به سوی بندگان خود نفرستاد مگر به این منظور که درباره خداوند عاقل تر شوند» و بنابراین بهترین بندگانی که دعوت آن ها را اجابت کردند، کسانی هستند که معرفت بهتر داشته باشند و آن ها که از کار خدا آگاه ترند، عاقل ترند و آن ها که عقلشان کامل تر است، مقامشان در دنیا و آخرت برتر است.» ۳۲
درحدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام (ص) آمده است که فرمودند: برای هرچیز ابزار و وسایلی است و ابزار و وسایل مؤمن عقل است و برای هرچیز مرکبی است و مرکب راهوار انسان عقل است و برای هرچیزی هدفی است و هدف از عبادت، عقل است ۳۳».
درحدیثی از امام صادق (ع) آمده است:«هنگامی که خداوند بخواهد نعمتی را از بنده اش (به خاطر ناسپاسی) بگیرد، اولین چیزی که از او دگرگون می سازد، عقل او است ۳۴».
درحدیث دیگری از حضرت علی (ع) آمده است:«عقل فرمانده لشکر خدای رحمان است و هواپرستی فرمانده لشکر شیطان و نفس انسانی در میان این دو کشمکش است، هرکدام غالب آیند، انسان در قلمرو او قرار می گیرد. ۳۵»
همچنین درحدیث دیگری ایشان می فرمایند:«عقل ها پیشوایان افکارند و افکار پیشوایان عواطفند و عواطف پیشوایان حواسند و حواس پیشوایان اعضائند (۳۶)». (به این ترتیب اعضای انسان برحواس او تکیه می کنند و حواس او از عواطف کمک می گیرند و عواطفش بر افکار تکیه می کنند و افکار برعقل ها»!
درحدیثی هم از حضرت رسول (ص) آمده است:«انسان ممکن است اهل جهاد باشد و نماز روزه و از امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر باشد، اما در روز قیامت تنها به اندازه عقلش به او پاداش داده می شود. (۳۷)»
و حدیث پایانی را نیز از امام محمدباقر(ص) نقل می کنیم که می فرمایند:«هیچ مصیبتی مانند بی عقلی نیست». امید می رود بکوشیم تا دچار مصیبت و خسران نشده ایم، محروم از پاداش نباشیم و تا می توانیم به این عبادت بیشتر پرداخته و در رأس امور خود هدایت و آگاهی نسبت به آن را افزایش دهیم تا انشاء ا... به رشد و تعالی و کمال مطلوب دست یابیم.
درپایان این مقاله بی مناسبت نیست که تقسیم بندی سه گانه از بهره مندان از قرآن کریم و دیدگاه نغز مولانا دراین باب را یادآور شویم.
دریک تقسیم بندی کلی قاریان قرآن سه گروهند:
یکی آنان که قرائت قرآن را سرمایه معاش می کنند و به واسطه آن از ملوک حقوق و شهریه می گیرند و بر مردم تقدم می جویند.
دیگر آنان که قرآن را قرائت کنند و حفظ حروف و صوت قرآن کنند و تضییع حدود آن نمایند و آن را پشت سراندازند؛ که خداوند فراوان نکند این گروه را.
وطایفه دیگر آنان که قرآن را قرائت کرده و بادوای قرآن دردهای خود را علاج کرده پس به واسطه آن شب را بیدار و به عبادت بگذرانند و روز را روزه گیرند و به تشنگی گذرانند و درمساجد حاضر شوند و اقامت کنند و از فراش خواب ناز برخیزند، پس خداوند عزیز جبار به واسطه این ها دفع بلیات فرماید و باران از آسمان فرو فرستد، به خدا قسم که این قسم از قاریان قرآن از کبریت احمر کمیاب ترند.۳۸

لیلا قبرانی

منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

انواع قرائت قرآن

انواع قرائت قرآن
در این مقال به یکی از زیر مجموعه‏های ادب مواجهه با قرآن پرداخته شده است، ابتدا در یک بررسی تاریخی به شیوه قرائت در هنگام نزول و (قرائت ترتیل)، قرائت ترتیلی پیامبر، قرائت زیبا و حزن‏آمیز ائمه اطهار و قرائت با الحان صحابه پرداخته و سپس قرائت‏های مطلوب، نامطلوب و مورد اختلاف را ارائه نموده‏ایم قرائت ترتیل، تحدیر، تحقیق، تدویر، قرائت همراه با حزن و قرائت نیکو از دسته اوّل، قرائت هذرمه از دسته دوّم و قرائت همراه با ترجیع و تغنی از دسته سوّم می‏باشد.
● انواع قرائت قرآن
قرآن کریم در مقایسه با دیگر کتب دینی و غیر دینی، از جایگاه ویژه و ممتازی برخوردار است. این ویژگی نه تنها از زبان معصومین علیهم السلام نقل شده، که تک تک سوره‏ها و آیات قرآن نیز بر آن دلالت دارد. نه تنها مفاهیم قرآن از عمق و ژرفای خاصی برخوردار است، که الفاظ آن نیز جلوه‏ای از اعجاز کلام «خداوند» را می‏نمایاند. از اینرو این کتاب در همه عرصه‏های حضور و تحققش از تقدس ویژه‏ای برخوردار است. و انسان نیز در مواجهه با این حقیقت بی بدیل، موظف به رعایت آداب ویژه‏ای می‏باشد؛ چنان که برای حضور بر کرانه دریای معانی قرآن، باید جان را از پلیدی‏ها پاک گرداند. و برای لمس وجود «کتبی» آن، باید از «طهور» استمداد جست، برای حمل، قرائت و استماع آیات نورانی آن نیز نیازمند رعایت شرایط و آدابی دیگر است.
به نظر می‏رسد بررسی و تدوین مجموعه‏ای در «آداب مواجهه با قرآن» موضوعی جالب و در خور تحقیق است و می‏تواند یکی از سرفصل‏های علوم قرآنی را رقم بزند. اما در این مختصر تنها به بررسی یکی از مجموعه‏های عنوان فوق می‏پردازیم.
یکی از جلوه‏های قرآن «قرآن صوتی» است. قرآنی که فرشته وحی بر پیامبر اکرم(ص) قرائت کرده است و پیامبر (ص) بر مردم خواند. و پس از آن نیز آن الفاظ و کلمات بر زبان قاریان و حافظان، بلکه بر زبان تک تک امت مسلمان در طی قرون و اعصار جاری گردیده و هر صبح و شام طنین دلنشین تلاوت آیات آن، فضای جوامع اسلامی را نوری دوباره بخشیده است. مسلم مواجهه با این جلوه قرآن نیز دارای آداب و شرایطی است که یکی از آن‏ها آداب چگونگی قرائت قرآن از جهت «صوت» است.
قرآن کریم چگونه باید تلاوت شود؟ پیامبر اکرم(ص) چگونه صوتی را می‏شنیده است و چگونه بر مردم تلاوت نموده است؟ دیگر معصومین (ع) چگونه قرآن می‏خوانده‏اند؟ آیا روش خاصی در قرائت قرآن توصیه شده است یا روش‏های مطلوب متعددی در این زمینه وجود دارد؟ آیا روش مطرود و ممنوعی در نحوه قرائت وجود دارد یا نه؟ ارتباط مطلوبیت خوشخوانی و حرمت غنا چیست؟ آیا هر نوع غنائی و در ضمن هر مضمونی مطلقا حرام است (حتی قرائت قرآن غنائی) یا قرائت قرآن تخصصا یا تخصیصا از حرمت غنا خارج است؟ از جهت تاریخی صحابه، تابعین و دیگر قاریان چگونه و با چه لحنی قرآن را تلاوت نموده‏اند؟
پاسخ سئوالاتی از این دست، زمینه نگارش این مقاله را فراهم آورده است. تذکر این نکته ضروری است که گرچه اشارات مختصری در بعضی از کتب علوم قرآنی و یا مباحث علم قرائات در این باره آمده است، اما نگارنده به بحث جامع و گسترده‏ای در این موضوع دست نیافته است. بعضی از مفسرین نیز در اوایل کتب تفسیری خویش و یا در ذیل آیاتی که به نحوه قرائت اشاره دارد، بحث‏های مختصری نموده‏اند؛ جوامع روایی ـ خصوصا جوامع روائی شیعی ـ و کتب فقهی نیز بمناسبت، به زوایایی از مسأله اشاره نموده‏اند. طبیعی است منابع یاد شده از قرآن، روایات، کتب علوم قرآنی و تفسیر و مباحث فقهی، منابع اساسی نگارنده در فراهم آوردن این مقاله خواهد بود.
● بررسی تاریخی کیفیت قرائت
الف) کیفیت قرائت جبرائیل هنگام نزول قرآن
اولین باری که قرآن در جلوه «قرآن صوتی» عینیت یافته است، هنگام قرائت فرشته امین وحی بر پیامبر اکرم(ص) بوده است. گرچه نزول دفعی قرآن، با معیارهای قابل شناخت ما بعید است از نوع گفتار معمولی و تدریجی باشد، اما نزول تدریجی قرآن در طول دوران رسالت اینگونه بوده است. قرآن کریم صریحا به گفتار بودن وحی الهی و هنگام نزول اشاره می‏نماید. در سوره تکویر آمده است:
(انه لقول رسول کریم) (۱) «هر آینه آن [قرآن] گفته فرستاده‏ای بزرگوار [جبرائیل] است.»
قرآن کریم، بر خلاف کتاب‏های آسمانی دیگر که بصورت «الواح» یا «کتاب» بر پیامبران عرضه می‏گردید، بصورت کلام و «قول» بر پیامبر اسلام فرو فرستاده شد؛ به همین جهت اهل کتاب، کیفیت وحی را ناآشنا می‏انگاشته از پیامبر (ص) در خواست آوردن کتاب مدون می‏نمودند.(۲) اما قرآن کریم بطور جداگانه و مرتّل نازل گردید. قرآن کریم در سوره فرقان ضمن اشاره به گفته کافران و درخواست آنان، مبنی بر نزول دفعی قرآن و رد درخواست آنان، کیفیت نزول قرآن را بصورت ترتیل معرفی می‏نماید.(۳) ولی با این حال قرائت ترتیل از جهت صفت به روش واحدی نبوده است؛ شخص پیامبر اکرم(ص) که مخاطب سروش وحی بوده است، بر اثر تفاوت نوع ترتیل جبرئیل، به گونه‏های مختلفی منفعل و متأثر می‏گشته است؛ هنگامی که «حارث بن هشام» از حضرتش سئوال نمود که: وحی چگونه بر شما نازل می‏شود، پیامبر (ص) فرمودند:
گاهی صدایی همانند صدای جرس به گوش من می‏رسید؛ وحیی که اینگونه بر من نازل می‏شد، سخت گران و سنگین بود. سپس این صدا قطع می‏شد و آنچه را جبرئیل می‏گفت فرا می‏گرفتم. و گاهی جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می‏آمد و با من سخن می‏گفت و من گفته‏های او را حفظ می‏کردم.(۴)
در این گفتار پیامبر(ص) به دو نوع وحی اشاره نموده‏اند که یکی بسیار ثقیل و دیگری کمی لطیف‏تر بوده است. متحمل است به اقتضای تنوع مفاهیمی که در هر مرحله از نزول تدریجی قرآن وجود داشته است، شیوه انزال و قرائت جبرائیل متفاوت بوده است. ره‏آوری که از این احتمال بدست می‏آید، مطلوبیت تفاوت قرائت قرآن با توجه به کیفیت و نوع معانی آیات است.
روایات دیگری درباره کیفیت نزول قرآن وارد شده است که می‏تواند شاهدی بر صدق احتمال فوق باشد؛ در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که «قرآن با شکوه و جلال و بزرگی (تفخیم) نازل شده است (۵)». ناقل روایت فوق از قول حلیمیّ نقل می‏کند که:
مقصود روایت فوق آن است که قرائت مردانه خوانده شود و با نرمی قرائت زنانه خوانده نشود.(۶) روایت دیگری محمد بن ابی عمیر از قول امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرتش فرمودند:
«هر آینه قرآن همراه با حزن (و بصورت حزین) نازل شده است.»(۷)
گرچه جمع بین دو قرائت «مفخم» و «حزین» ناممکن نیست، اما ظاهر این دو روایت بر لزوم توجه به اختلاف در قرائت قرآن نزدیکتر است؛ به تعبیر دیگر بنظر می‏رسد گاهی وصف غالب قرائت هنگام نزول، کوبندگی و جلال بوده و گاهی صدای حزین جبرائیل. و وصف حزن آن بیش از هر چیز، شنونده کلام وحی را بخود جلب می‏کرده است.
ب) کیفیت قرائت پیامبر اکرم(ص)
۱) قرائت ترتیل
قرآن کریم چنان که از قرائت جبرئیل به نحو ترتیل یاد نموده است، پیامبر اکرم(ص) را نیز به اینگونه قرائت امر کرده است؛ در سوره مزمل می‏فرماید: «و قرآن را بصورت «ترتیل» و قرائت کن.»(۸)
روشن است که پیامبری که قبل از هر چیز افتخار بندگی پروردگار خویش را دارد، به امر الهی گردن نهاده و به گونه ترتیل قرائت می‏نموده است.
در آیه شریفه دیگر قرائت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قرائت همراه با تأنی و مَکث ذکر شده است، در سوره مبارکه اسراء می‏فرماید:
«و قرآنی را جزء جزء بر تو نازل کردیم تا آنرا بتدریج و تأنی بر مردم قرائت نمایی»(۹)
با توجه به تعبیر «لتقرأه علی الناس علی مکث» که در این آیه آمده است و با نظر به تفاسیر این آیه ظاهرا «قرائت علی مُکث» همان قرائت ترتیلی است(۱۰)، گرچه بعضی از این تعبیر، صرف تدریج در قرائت و تنجیم قرآن را فهمیده‏اند.(۱۱)
۲) قرائت ترجیع
قرائت دیگری که از پیامبر حکایت شده است «قرائت همراه با ترجیع» است، این نوع قرائت بر خلاف قرائت ترتیل، تنها در نقل واقعه‏ای خاص وارد شده است. در صحیح مسلم آمده است که:
«شعبه از معاویة بن قرة نقل کرد که وی گفت: از عبداللّه بن مغفل مزنی شنیدم که می‏گفت: پیامبر اکرم(ص) در سال فتح (مکه) در میانه راه سوار بر مرکب خویش سوره فتح را قرائت نمود، پس در قرائت خویش ترجیع نمود.
معاویه (بن قرة) گفت: اگر ترس اجتماع و ازدحام مردم را نداشتم، هر آینه بر شما قرائت پیامبر را حکایت می‏نمودم.»(۱۲)
از قسمت پایانی حکایت فوق، حُسن و جذابیت زاید الوصف پیامبر اکرم (ص) نیز بدست می‏آید؛ چرا که راوی ضمن اظهار اطلاع از نحوه قرائت پیامبر (ص)، عدم حکایت آن را ترس از ازدحام مردم اعلام می‏کند.
البته بعضی که مطلق «صوت مرجَّع» را موضوع حرمت غناء دانسته‏اند، در مقام توجیه روایت فوق و حمل برخلاف ظاهر بر آمده‏اند. محمد بن احمد قرطبی از قول بعضی دیگر، ترجیع در قرائت پیامبر را به جهت حرکت مرکب و در نتیجه امری غیر ارادی دانسته است(۱۳)؛ اما پر واضح است که اگر مقصود از نقل فوق اینگونه بود، بجای تعبیر «فرجَّع فی قرائته» از تعبیر «رُجِّع قرائته» باید استفاده می‏شد.
۳) قرائت حَسَن
در روایات زیادی، پیامبر اکرم (ص) دارای «قرائت حسن» و «صوت حسن» معرفی شده است. حتی قریش که در اوایل بعثت دشمنی و عناد آشکار با پیامبر اکرم (ص) و خدای او داشتند و چون نام خدای برده می‏شد می‏گریختند (به جهت عداوت)، اما هنگامی که پیامبر اکرم (ص) در نیمه‏های شب به قرائت قرآن می‏پرداخت، پنهانی به قرائت وی گوش می‏سپردند. علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه شریفه چهل و ششم سوره اسراء(۱۴) اینگونه روایت کرده است:
«هنگامی که پیامبر خدا (ص) شب را به قرائت قرآن سپری می‏کرد بجهت زیبایی قرائتش، قریش با علاقه فراوان پنهانی به صدایش گوش سپردند. و هنگامی که آیه شریفه بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت می‏فرمود (بجهت عداوت با خداوند) از نزد او می‏گریختند.»(۱۵)
در روایت دیگر پیامبر اکرم (ص) نه تنها خوش صدا، که خوش صداترین مردم در قرائت قرآن معرفی شده است(۱۶)؛ در حقیقت حُسن صوت، کرامت و موهبت الهی است. و به همین جهت نیز امام صادق علیه السلام تمام پیامبران خداوند را دارای چنین موهبتی معرفی می‏نماید.(۱۷)
هر مرتبه‏ای از حسن قرائت دارای تأثیر خاصی است و مراتب والای آن، نه تنها شنوندگان را مجذوب که آن‏ها را مدهوش می‏کند. پیامبر(ص) که احسن الناس صوتا بوده است. از حُسن قرائتش بجهت رعایت حال مردم شنونده می‏کاسته است. این نکته از بیان حضرت امام کاظم (ع) به دست می‏آید. هنگامی که حضرتش به توصیف قرائت جدشان علی بن الحسین پرداختند از ایشان سئوال شد که: آیا اینگونه نبود که پیامبر خدا(ص) با مردم نماز می‏خواند و (در حین نماز) صدای خویش را به قرائت قرآن بلند می‏کردند(۱۸)؟ حضرت کاظم در جواب فرمودند:
«پیامبر اکرم (ص) فقط به مقدار طاقت مأمومین با آن‏ها رفتار می‏کرد.»(۱۹)
مفهوم این عبارت آن است که گرچه پیامبر اکرم (ص) قدرت آفریدن قرائت مدهوش کننده را داشته است، اما بجهت رعایت حال مستمعین (خصوصا در حین نماز) از حُسن قرائت خویش می‏کاسته است. نکته دیگر که از این کلام به دست می‏آید آن که قرائت زیبایی که موجبات صعقه و طرب را فراهم آورد، فی نفسه ممنوعیتی ندارد و پیامبر اکرم اگر چنین قرائتی را در نماز نمی‏کردند، صرفا بجهت عنوان ثانوی (رعایت حال مردم) بوده است نه ممنوعیت آن قرائت به عنوان اوّلی.
تذکر این نکته در پایان قرائت‏های منقوله از پیامبر لازم است: قرائت حسن، می‏تواند وصف لازم هر کدام از قرائت‏های ترتیلی و ترجیعی قرار گیرد و قرائت احسن نیز بیانگر مرتبه والایی از قرائت ترتیل و یا ترجیع است. قرائت ترتیل و ترجیع نیز امکان تصادق در فرد واحد را دارند؛ اما اکنون بجهت استیفای عناوینی که در قرائت پیامبر آمده است به جداسازی هر یک مبادرت گردید. رابطه انواع و قرائات فوق و قرائات دیگر در ادامه مقال خواهد آمد.
ج) کیفیت قرائت ائمه اطهار علیهم السلام
۱ـ قرائت حَسَن (خوشخوانی)
قرائت همه ائمه اطهار علیهم السلام متأسفانه نقل نشده است؛ اما در باره قرائت امام سجاد، باقر و کاظم علیهم السلام روایاتی در دست است. یکی از ویژگی‏های قرائت ائمه خوشخوانی آن است: علی بن محمد نوفلی می‏گوید: نزد حضرت ابی الحسن (امام کاظم) (ع) از «صدا» یاد کردم پس حضرت فرمودند:
«حضرت علی بن الحسین (ع) قرائت (قرآن) می‏نمود، پس چه بسا عابری بر او می‏گذشت و از نیکویی صدای قرائتش به حالت صعقه و بیهوشی می‏افتاد. هر آینه اگر «امام» از این موضوع (قرائت خوش) چیزی اظهار کند، به جهت نیکوئی‏اش، مردم را تاب تحمل شنیدن نیست.»(۲۰)
امام صادق علیه السلام نیز در توصیف پدر و جد خویش اینگونه فرمودند:
«علی بن الحسین (علیهما السلام) در قرائت قرآن، از همه مردم خوش صداتر بود و (هنگام قرائت) صدایش را بگونه‏ای بلند می‏نمود که اهل خانه بشنوند. ابا جعفر (امام باقر (علیه السلام) نیز (چون پدر) در قرائت قرآن خوش صداترین بود، هنگامی که شبانگاه برخاسته و به قرائت می‏پرداخت، صدایش را (به قرائت) بلند می‏نمود پس ساقیان و افراد دیگری که در راه بر (منزلش) عبور می‏نمودند، ایستاده و به قرائتش گوش فرا می‏دادند».(۲۱)
از این دو روایت نیز تفاوت درجات خوشخوانی استفاده می‏شود؛ چرا که گاهی قرائت نیکوی امام (ع)، زانوان عابران را از حرکت باز می‏ایستاند. و گاهی بر جان مستمع حالت غشوه و صعقه می‏انداخته است.
● قرائت همراه با حُزْن
قرائت حزین نیز به امام باقر و کاظم علیهماالسلام منسوب است: حفص بن غیاث به نقل معتبری ویژگی قرائت امام کاظم (ع) را اینگونه بیان کرده است:
«کسی را نیافتم که به اندازه موسی بن جعفر (علیهماالسلام) بر خویش بترسد و بر مردم امیدوار باشد، قرائت وی محزون بود و در هنگام قرائت گویا انسانی را مخاطب قرار داده بود.»(۲۲)
مرحوم مجلسی نیز حکایتی از قرائت امام باقر (ع) را بدین صورت نقل کرده است:
«جماعتی از حضرت باقر (ع) اذن گرفته و بر حضرتش وارد شدند، اینان گفتند: هنگامی که داخل دالان شدیم ناگهان قرائتی سریانی را شنیدیم که با صدای نیکو می‏خواند و گریه می‏کرد بطوری که بعضی از ما نیز به گریه افتادیم ولی مضمون گفتارش را نمی‏فهمیدیم، گمان بردیم که در نزد حضرت کسی است. لذا هنگام شرفیابی به محضرش گفتیم: ما قرائت سریانی شنیدیم که با صدای محزون همراه بود؛ حضرت فرمودند: من بیاد مناجات «الیا»ی پیامبر افتادم و مرا به گریه انداخت.»(۲۳)
قرائت حزین امام باقر علیه السلام گرچه در مورد ذکر و مناجات با خدا بوده است، اما بنظر می‏رسد اختصاصی به ذکر نداشته است؛ خصوصا که قرائت قرآن نیز مشتمل بر ذکر و دعا است. تأثیر شنوندگان از صدای امام باقر علیه السلام گرچه مضمون کلام را هم نمی‏دانسته‏اند، قابل توجه است. در موارد دیگری نیز تأثیر قرائت محزون ائمه (ع) بر شنوندگان نقل شده است: مناقب این شهر آشوب آورده است:
«امام کاظم خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود، هنگام قرائت قرآن محزون شده و می‏گریست و شنوندگان نیز به قرائتش می‏گریستند، وی از خشیت الهی آنقدر می‏گریست که محاسنش به اشک‏ها آغشته می‏شد.»(۲۴)
● قرائت صحابه و تابعین
۱) قرائت با الحان و تغنی
آنگونه که از روایات بر می‏آید، قرائت همراه با الحان (آواز) و تغنی در میان صحابه وجود داشته است. این گونه قرائت، بدون تردید مصداقی از قرائت حسن می‏باشد. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قرائت بعضی از صحابه را ستوده‏اند و در باره آنان فرموده‏اند: مزماری از مزامیر آل داود به آن‏ها عطا شده است. این تعبیر لااقل در حق عبداللّه بن قیس اشعری وارد شده است.(۲۵)؛ در باره ابوموسی اشعری روایت شده که پیامبر به او فرمودند: کاش مرا می‏دیدی هنگامی که صبحگاهان به قرائت تو گوش فرا می‏دادم. وی نیز گفت: اگر می‏دانستم که شما به قرائت من گوش می‏دادید هر آینه بر حسن آن می‏افزودم.(۲۶
علاوه بر آن که ناقل حدیث فوق و خصوصا شارح آن نوری از این حدیث قرائت با تغنی را فهمیده است و لذا به بررسی حکم قرائت به الحان و تغنی پرداخته است. تعبیر «مزمار» تا حدودی دال بر اینگونه قرائت است، چرا که مزمار ابزار لوله‏ای شکلی است که در آن دمیده و با آن تغنی می‏شود.(۲۷) مزمار حضرت داود، در حسن و نیکویی ضرب المثل است بطوری که حضرت امیر(ع)، داود را صاحب مزمار و قاری اهل بهشت معرفی می‏نمایند.(۲۸) ابن ابی الحدید نیز در ذیل این خطبه بیانی مبالغه‏آمیز در ویژگی مزمار و قرائت داود نقل می‏نماید، وی می‏نویسد:
«به حضرت داود علیه السلام آنگونه صدای خوش و ترجیع در قرائت عطا شده بود که پرندگان آسمان هنگام قرائت وی در محراب عبادت بر او وارد می‏شدند، حیوانات بیابان نیز چون صدای وی را می‏شنیدند به میان مردم (مستمعین) آمده و چون به شنیدن صدای خوش وی مستغرق و مجذوب می‏شدند، از مردم فرار نمی‏کردند.»(۲۹)
در این نقل روشن است که قرائت داود با ترجیح و ترنم همراه بوده است.
جدای از این روایات حکایات دیگری وجود دارد که بنحوی بر این نوع قرائت دلالت می‏نماید. ابن الاعرابی می‏گوید:
«عرب با سرود «رکبانی» (۳۰) در هنگام سواری بر شتر، نشستن بر درب منزل و خلاصه در اکثر حالات، روزگار سپری می‏نمود؛ پس هنگامی که قرآن نازل شد پیامبر دوست داشت که زمزمه آن‏ها بجای سرود رکبانی زمزمه قرآن باشد.»(۳۱)
علامه ابن منظور پس از نقل قول اولین افرادی که قرائت به الحان می‏نمودند را معرفی می‏کند؛ وی می‏نویسد؛ «اولین کسی که به «الحان» قرائت کرد عبیداللّه ابن ابی بکر بود، این نوع قرائت را عبید اللّه بن عمر از وی به ارث برد. از این روی می‏گویند: «قرائت العُمَری» و سعید علاف اباضی از وی این نوع قرائت را فرا گرفت.»(۳۲)
کلمه «لحن» گرچه معانی متعددی دارد و در مباحث علوم قرآن عنوان «تلحین قرآن» بمعنای خطای در اعراب آمده است ـ و از این نوع تلحین نهی شده است ـ؛ امّا در این جا مقصود از الحان و لحن، صوت قرآن و اصوات منظوم و نغمه‏های خوش است.(۳۳) و بر همین معنا نیز «صناعة الالحان» به معنای موسیقی استعمال شده است.(۳۴)
عبیداللّه بن ابی بکره (اولین کسی که به نقل ابن منظور قرائت به الحان داشته است) از تابعین موثق و از اهل بصره بوده است و پدرش ابوبکره نقیع بن الحارث از اصحاب پیامبر خدا(ص) بوده است وی دوبار به سجستان امارت یافته و زمانی نیز قاضی بصره بوده است، ثروت زیادی داشته و به وجود و سخا معروف بوده است.(۳۵) اما متأسفانه در نحوه قرائت وی و ویژگی‏های آن اطلاع دقیقی در دست نیست.
بدون این که قضاوت صریحی بر یکسانی قرائات صدر اول با قرائات قرون بعد داشته باشیم؛ اما به نظر می‏رسد قرائت با الحان در طی قرون متمادی معمول بوده است گرچه به جهت‏های مختلف در دیدگاه بعضی این نوع قرائت مطلوب نبوده است.
مجدالدین ابن اثیر که در قرن ششم می‏زیسته است (۶۰۶ـ۵۴۴)(۳۶) در توضیح قرائت به الحان ضمن اشاره به قرائت‏های معمول عصر خود می‏نویسد:
«الحون» و «الحان» همان با طرب خواندن (تطریب) و تردید صدا در حلق (ترجیع الصوت) و خوشخوانی نظم و نثر و غناء است. و گوئیا مراد از قرائت به الحان قرائتی است که قاریان دوران در محافل و مجالس می خوانند، همانا یهود و نصاری نیز کتب خویش را اینگونه می‏خوانند..»(۳۷)
قرطبی که در قرن بعد از وی می‏زیسته است و از جهت فقهی با قرائت به الحان سخت مخالف بوده است درباره نحوه قرائت زمان خویش می‏نویسد:
«این اختلاف (که بعضی تغنی به قرآن را مجاز و بعضی غیر مجاز می‏شمارند) تا جایی است که ترجیع و تردید در صدا موجب خللی در فهم معنای قرآن نشود؛ اما اگر ترجیع بحدی برسد که معنای قرآن فهمیده نشود، پس اینگونه قرائت باتفاق حرام است. قرائتی که قراء شهرهای کشور مصر در پیشگاه شاهان و یا در مجالس عزا و در پیش جنازه مردگان می‏خوانند و بر این قرائت مزد و جایزه می‏گیرند، تلاش اینان در گمراهی و عملشان بیهوده است. اینان دگرگونی کتاب خدا را بدینوسیله بر خود حلال شمرده و جرأت بر خداوند را بر خود آسان گرفته‏اند بدین وسیله که بر قرآن منزّل با نادانی خود و سرپیچی از سنت پیامبر(ص) و سیره صالحین گذشته چیزی را که در آن نیست می‏افزاید.»(۳۸)
دو عبارت فوق نشانگر آن است که قرائت همراه با ترجیع و تلحین در قرن ششم و هفتم وجود داشته است. اما ناپسند نمودن این قرائت در نزد این اثیر و قرطبی مطلب دیگری است که در فصل بعد آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
۲) قرائت حسن
قرائت نیکو از صحابه و تابعین نیز نقل شده است: علقمة بن قیس که از قراء تابعین بشمار می‏آید(۳۹) همچون برادرش عبداللّه دارای صدایی خوش بوده است وی خود می‏گوید:
«عبداللّه بن مسعود(۴۰)، کس بدنبال من می‏فرستاد و از من درخواست قرائت قرآن می‏کرد و چون قرائت من پایان می‏یافت در خواست قرائتی دیگر می‏نمود و می‏گفت: پدر و مادرم به فدایت، از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: زیبایی صدا زینت قرآن است.»(۴۱)
موارد دیگری که پیامبر اکرم در تکریم قرائت صحابه برآمده‏اند، نشانگر حسن صوت قراء بوده است. البته در این مورد نیز قرائت نیکو و قرائت به الحال قابل جمع است، ولی بجهت ورود عناوین متعدد، به ذکر جداگانه آن مبادرت گردید. بررسی رابطه انواع قرائت در فصل آتی صورت می‏پذیرد.
● کیفیت قرائت‏های مطلوب و نامطلوب و موارد مورد اختلاف
الف) قرائت‏های مطلوب
۱) قرائت ترتیل
از قرائت‏های مطلوب که بیش از هر نوع دیگر به آن اشاره شده است، قرائت ترتیل است. این نوع قرائت توسط جبرائیل صورت پذیرفته (۴۲) و پیامبر اکرم مأمور به تبعیت وی و قرائت ترتیل بوده است.(۴۳) و امیر مؤمنان(ع) نیز قرائت اهل تقوی و پرهیزگاری را اینگونه معرفی نموده است.(۴۴)
ریشه کلمه ترتیل (رَتِلَ) در اصل بمعنای تناسق و انتظام نیکو(۴۵) و از این روی به کسی که دارای دندان‏های بافاصله و متناسب است «ذو ثغر مرتَّل» گفته می‏شود. با دقت بیشتر، قوام این کلمه را در دو ویژگی «وضوح و جدایی» و «تناسب و خوش ترکیبی» خواهیم یافت. ابن منظور در بیان معنای رَتَّل الکلام می‏نویسد: «احسن تألیفه و ابانه و تمهَّل فیه»(۴۶) و جوهری در صحاح ترتیل در قرائت را به معنای ترسّل و رها کردن و تبیین حروف بدون زیاده روی معرفی می‏کند.(۴۷) طریحی نیز آن را بمعنای تأنی در قرائت و آشکار نمودن حروف بطوری که شنونده قادر بر شمردن حروف باشد، می‏داند.(۴۸) البته بنظر می‏رسد بعضی از تعاریف لغویین بی تأثیر از نحوه منقول از قرائت پیامبر اکرم (ص) نبوده است و در حقیقت لوازم غالبی قرائت ترتیل را در معنای آن داخل کرده‏اند. در هر صورت جدای از تبیین‏های لغویین، راویان حدیث شیوه قرائت ترتیل را از ائمه اطهار(ع) نیز سئوال نموده‏اند. به دو روایت زیر از امیرمؤمنان علیه السلام در این زمینه اشاره می‏شود، حضرت در معنای ترتیل می‏فرمایند:
«آن را (کلمات و حروف قرآن را) روشن و واضح ادا کن و آن را مانند سرعت قرائت اشعار تند مخوان و مانند ریگ‏های جدای از هم (و بی ارتباط) از هم جدا مکن (رعایت تناسب را بنمای).»(۴۹)
و در کلام دیگری می‏فرمایند:
«ترتیل قرآن، حفظ و رعایت محل وقف‏ها و بیان و واضح ادا کردن حرف‏است.»(۵۰) امام صادق علیه السلام نیز در این زمینه فرموده‏اند:
«ترتیل آن است که در حین قرائت، مکث نموده و صدایت را در حین قرائت نیکو گردانی»(۵۱)
سه روایتی که نقل کردیم ـ خصوصا اول و سوّم ـ به آنچه مقوم ترتیل است (تناسب و وضوح و جدایی) اشاره‏ای صریح و یا ضمنی دارد. روشن است که صدای متناسب، نیکو نیز هست و مکث در قرائت و حفظ وقوف و بیان حروف به وضوح و جدایی حروف می‏انجامد.
کیفیت قرائت ترتیل پیامبر اکرم(ص) نیز می‏تواند در تکمیل مفهوم فوق روشنگر باشد؛ ام سلمه گفته است که: پیامبر اکرم (ص) قرائت خویش را در پایان هر آیه‏ای قطع می‏نمودند(۵۲)؛ انس گفته است که: پیامبر (ص) صدایشان را هنگام قرائت می‏کشیدند(۵۳)؛ عایشه نیز در توضیح قرائت ترتیل پیامبر گفته است: قرائت پیامبر بصورت ترتیل بود، بگونه‏ای که قرائت حضرتش از دیگران طولانی‏تر بود(۵۴)؛ و در نقلی دیگر همو می‏گوید: قرائت وی نه مانند سرعت و پشت هم اندازی شما در قرائت، بلکه به گونه‏ای بود که اگر شنونده می‏خواست حروف قرائتش را شماره کند، قادر بود(۵۵) در نقل دیگری که صحیح بخاری از انس آورده است: پیامبر اکرم (ص) هر سه کلمة اللّه، الرحمن، الرحیم را در آیه شریفه بسم اللّه الرحمن الرحیم بطور ممدود قرائت می‏نمودند.(۵۶)
روشن است که طولانی شدن قرائت، امکان شمارش حروف توسط مستمعین و ممدود بودن کلمات مورد قرائت، از لوازم دو وصف مقوم قرائت ترتیل است که از نظر گذشت.
روشن است که رعایت ملاک‏های ترتیل و توجه به آن، دارای مراتب متعددی است؛ هم وضوح و جدایی، ذات تشکیک است و هم تناسب. از این روی قرائت ترتیل دارای افراد مطلوب و مطلوبتری می‏شود. از سوی دیگر نیز در بعضی از روایات و حکایات و به تبع در دیدگاه بعضی از قرآن پژوهان، ملاک‏های دیگری نیز برای آفریدن احسن الترتیل مؤثر است، زرکشی در کتاب جامع البرهان فی علوم القرآن اینگونه می‏نویسد:
«کمال ترتیل آن است که الفاظ قرآن با شکوه و جلال ادا شود و حروف قرآن جدا جدا بیان گردد و هیچ حرفی در حرف دیگر ادغام نشود. گفته شده است این مقدار، کمترین حد لازم برای قرائت ترتیل است. و کاملترین حد ترتیل آن است که قرآن را در جایگاه خودش (با رعایت مقتضای مدلول آیات) بیاورد، (بدین معنا که) اگر آیه‏ای دارای تهدید است، در تلفظ بگونه تهدید بیاورد و اگر به قرائت جلال و بزرگی (مانند قرائت صفات جلال خداوند) رسید، آن را با تعظیم و بزرگی قرائت کند.»(۵۷)
مفهوم فوق برای تحقق «ترتیل کامل» جدای از ملاک‏های لغویین، توجه به معنا، تدبر در آن و حتی تأثر از آن‏ها در حین قرائت و یا لااقل اظهار تأثرپذیری را معتبر می‏شمارد. پذیرفتن این مفهوم خصوصا که با سیره پیامبر اکرم و پیروان آن حضرت و بیانات معصومین هماهنگ است، بلامانع است.
«از حذیفة نقل شده است که گفت: شبی را با پیامبر (ص) نماز خواندم پس به سوره بقره آغاز کرده آن را قرائت نمود، سپس سوره نساء را آغاز کرده و قرائت نمود، پس از آن آل عمران را قرائت فرمود، قرائت وی بگونه‏ای شمرده و مرسل بود، هنگامی که به آیه تسبیح می‏رسید، تسبیح خدا می‏کرد و هنگامی که به آیه دعا و در خواست می‏رسید، از خداوند طلب می‏کرد و هنگامی که به آیه دارای تعوّذ می‏گذشت، به خدا پناه می‏برد.»(۵۸)
بیان زیر از امام صادق علیه السلام به مرتبه والای ترتیل دلالت دارد:
«ترتیل آن است که در قرائت خویش مکث نموده و با صدای نیکو و متناسب، قرآن بخوانی و هنگامی که به آیه‏ای رسیدی که در آن یاد آتش بود، از آن به خدا پناه بری و چون به آیه‏ای رسیدی که در آن یاد بهشت بود، از خداوند آن را طلب کنی.»(۵۹)
امیر مؤمنان علیه السلام نیز به لزوم توجه به معنی در هنگام قرائت اشاره نموده می‏فرمایند:
«[در قرائت ترتیل] قلب‏های سخت را با آن خرد کن و هرگز همت تو در اتمام نمودن قرائت سوره نباشد [بلکه به معانی و تأثیر آن در قلب توجه کن.]»(۶۰)
توجه به آنچه در تفسیر آیه شریفه (یتلونه حق تلاوته)(۶۱) آمده است، می‏تواند مرحله اکمل قرائت ترتیل یا حق ترتیل را نشان دهد. گرچه تلاوت، اعم از ترتیل است و به انواع دیگر قرائت نیز اطلاق می‏شود؛ اما روشن است که ترتیل اگر فرد غالب تلاوت نباشد، لااقل یکی از مصادیق شایع آن است که در عصر نخستین اسلام انجام می‏پذیرفته است.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی حق تلاوت را به تبعیت قرآن آنگونه که تبعیت آن شایسته است، معنی نموده‏اند.(۶۲) و امام صادق علیه السلام در کلامی در ذیل این آیه شریفه، فهم، تأثر، تدبر و عمل را لازمه حق تلاوت دانسته‏اند. ایشان فرموده‏اند:
«آیات قرآن را به ترتیل و شمرده می‏خوانند و معانی آن را در می‏یابند و به احکام قرآن عمل نموده و به وعده‏های قرآن امید داشته و از وعید عذاب آن پروا می‏کنند. قصص قرآن را بر خویش مجسم می‏کنند و از مَثَل‏های قرآن پند می‏آموزند و به اوامر قرآن عمل کرده، و از نواهی آن دوری می‏جویند. به خدا قسم آن (حق تلاوت) به حفظ آیات و پشت سر هم آوردن حروف و خواندن سوره‏ها و یادگرفتن اجزاء آن نیست، [عده‏ای] حروفش را از بر کرده ولی حدود و احکامش را ضایع کردند، [حق تلاوت] فقط تدبر در آیات قرآنی است، خدای بلند مرتبه می‏فرماید: کتابی است که بر تو فرو فرستادیم تا مردم در آیات آن تدبر کنند.»(۶۳)پایان بخش تبیین ترتیل کامل را بیان زیبای امیر مؤمنان علیه السلام در توصیف قرائت شبانگاه متقّین و تأثر آنان از این قرائت قرار می‏دهیم، حضرتش در خطبه همام می‏فرمایند:
«اما شب هنگام راست بر پایند و قرآن را جزء جزء با تأمل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند و در اندوه داوری درد خویش را به دست می‏آورند. اگر به آیه‏ای گذشتند که تشویقی در آن است، به طمع بیارمند و جانهایشان چنان از شوق برآید که گویی دیده‏هایشان بدان نگران است. و اگر آیه‏ای را خوانند که در آن بیم دادنی است، گوش دل‏های خویش بدان نهند آنسان که پنداری بانگ برآمدن و فروشدن آتش دوزخ را می‏شنوند.»(۶۴)
۲) قرائت تحدیر
این قرائت، در مقابل قرائت ترتیل مطرح شده است. حَدَر، بمعنای اسرع و حدور، بمعنای هبوط است؛ چون هبوط با سرعت همراه است بخلاف صعود که طبعا نمی‏تواند با سرعت همراه باشد. شیخ طوسی در تفسیر خویش می‏نویسد:
«ترتیل: ترتیب حروف با توجه به ادای حق آن‏ها (بطور کامل) وو تأمل و تثبیت در آن‏ها هنگام تلاوت است. و حدر، اسراع در تلاوت است.»(۶۵)
این جرزی در تفسیر تحدیر می‏گوید:
«تحدیر در نزد عالمان علم قرائت عبارت است از: درهم پیچیدن و سرعت بخشیدن و کوتاه کردن قرائت بواسطه قصر، تسکین، اختلاس، بدل، ادغام کبیر و تخفیف همزه و مانند آن. البته از اموری که بر جواز انجام آن، روایت صحیح آمده باشد و قرائت معتبر در آن وجود داشته باشد، همراه با انتخاب وصل (بجای فصل) و رعایت اعراب و توجه به جایگاه و استحکام لفظ و تمکن حروف».(۶۶)
خلاصه تعریف ابن جرزی آن است که «حدر» عبارت است از صحیح خوانی با حداکثر سرعت ممکن. روشن است که در این نوع قرائت رعایت تلحین و تغنی و ترجیع، کمتر امکان‏پذیر است؛ چرا که هر یک از این امور نیازمند کندی در قرائت است.
از این نوع قرائت در قرآن کریم یادی نشده است. و در روایات نیز قرائت تحدیر ـ به این لفظ ـ معنون نگردیده است. و این عنوان، به عالمان علم قرائت و مفسرین استناد دارد؛ اما با این همه امکان تأیید ضمنی این نوع قرائت از لابلای مضامین روایات ممکن است.
یکی از سنت‏های مطلوب دینی ختم قرآن است. ختم قرآن در مدت محدود، لزوما نیازمند سرعت در قرائت است. ائمه اطهار علیه السلام گرچه از ختم قرآن در کمتر از سه روز در ماه مبارک رمضان، و کمتر از شش روز در ماه‏های دیگر منع کرده‏اند(۶۷)، اما قرائت مردم عادی در این روزها نیازمند تحدیر در قرائت است.
از سوی دیگر روایاتی وجود دارد که استجاب قرائت قرآن در هر شب را بیان نموده و برای کسانی که قرائت بیشتری را در هر شب داشته باشند، درجات والاتری را پیش بینی نموده است. در یکی از روایاتی که کلینی و صدوق آن را در کتب خویش آورده‏اند، ثواب قرائت کسی که هر شب هزار آیه را بخواند، ذکر نموده‏اند(۶۸). روشن است قرائت قرآن به این مقدار حتی بصورت تحدیر هم نیازمند فرصت چند ساعت است، تا چه رسد به صورت ترتیل و... خوانده شود. این روایت نیز دلالت التزامی بر مطلوبیت تحدیر دارد.
شاهد سومی که می‏تواند به نوعی قرائت پیامبر اکرم (ص) را نیز بصورت تحدیر بنمایاند، روایتی است که از حذیفه درباره یکی از موارد نماز شبانگاه پیامبر(ص) نقل شده است. در این روایت، وی حکایت نمازی را می‏نماید که پیامبر (ص) در آن سه سوره بقره، آل عمران و نساء را از آغاز تا پایان قرائت نموده است(۶۹)، خواندن این مقدار قرآن در یک نماز و در یک شب نیازمند تحدیر در قرائت است.
۳) قرائت تحقیق
قرائت تحقیق، قرائت با نهایت تأنی و ارسال و آزاد ساختن و کشیدن صدا است. در این قرائت تمام قواعد قرائت، مانند اشباع مد، ادای کامل حق حروف، رعایت وقف‏ها حتی وقف جایز، ترک اسکان متحرک و ادغام و ترک قصر و اختلاس و... همه در قرائت تحقیق لازم است(۷۰). از این رو، این قرائت به نوآموزان توصیه می‏شود تا کم کم با تمرین آن بر قرائت ترتیل موفق شوند. بسیاری از قاریان در مقام قرائت بر شاگردان، از قرائت تحقیق استفاده می‏کردند؛ چرا که این نحو قرائت، بر ضبط دقیقتر قرآن کمک فراوان می‏نماید.
با توجه به کاربرد این نوع قرائت، روشن است که این نوع قرائت گرچه با تأنی و مد همراه است اما با قرائت به الحان ـ تغنی ـ تطریب و ترجیع تفاوت می‏نماید. این قرائت که خوبست قرائت آموزشی نامبرده شود، به القای دقیق و صحیح حروف، کلمات و خصوصیات قرائت عنایت دارد.
۴) قرائت تدویر
این جزری و بعضی از قراء دیگر به قرائت تدویر اشاره کرده‏اند و آن را بمعنای قرائتی بین تحقیق و تحدیر دانسته‏اند.(۷۱)
بدین ترتیب قرائت تدویر، نه به سرعت تحدیر و نه به کندی تحقیق است، و رعایت حق حروف و قواعد قرائت در آن ضروری است.
● بررسی ارتباط چهار قرائت ترتیل، تحدیر، تحقیق و تدویر
با توجه به تعریفهایی که از هر یک از قرائت‏های فوق ارائه شد، بنظر می‏رسد بین دو قرائت ترتیل و تدویر تفاوتی نباشد. حداکثر تفاوتی که بعضی از قرآن پژوهان ذکر کرده‏اند آن است که در قرائت ترتیل، تدبر در قرآن نیز علاوه بر تناسب و وضوح بیان معتبر است؛ حال آن که در قرائت تدویر، چنین ویژگی معنایی معتبر نیست(۷۲). اما بر اساس آنچه در قرائت ترتیل آوردیم، تدبر در معانی برای آفریدن احسن الترتیل معتبر است و الاّ قرائت ترتیل لزوما نیازمند همراهی با تدبر نیست. شاید در دیدگاه بعضی از قرآن پژوهان که سه قرائت تدویر و تحقیق و تحدیر را در کنار هم آورده و از ذکر قرائت ترتیل در این سطح سرباز زده‏اند، قرائت ترتیل مفهوم جامعی برای این سه قرائت است؛ چرا که همه این قرائات بنحوی شامل دو ویژگی مقوم قرائت ترتیل می‏باشند. اما در دیدگاه شیخ طوسی، که ترتیل را در مقابل تحدیر قرار داده است، نمی‏توان ترتیل را مفهوم جامعی بحساب آورد. در نهایت بنظر می‏رسد مراتب ادنای ترتیل، با تدویر تفاوتی نداشته باشد.
از جهت دیگر رابطه ترتیل و تحقیق نیز می‏تواند عام و خاص مطلق باشد؛ یعنی گرچه هر تحقیقی ترتیل است؛ اما هر ترتیلی تحقیق نیست؛ این نظریه را ابن جرزی بیان کرده است.(۷۳) اما جای این سئوال باقی است که گرچه در قرائت تحقیق، بیان و ادای حروف بطور کامل صورت می‏گیرد، ولی تعریف تحقیق، مقید به رعایت تناسب و خوشخوانی نیست. از این جهت می‏توان به قرائت تحقیقی که ترتیل نباشد، واقف گردید.
ترتیل و تحدیر هم همانند ترتیل و تحقیق تفسیر می‏گردد با این تفاوت که این جرزی ترتیل را شامل تحدیر ندانسته است.
در نهایت بنظر می‏رسد جز قرائت تدویر، قرائت ترتیل و تحقیق و تحدیر دارای ویژگی‏هایی متمایز با یکدیگر و یا لااقل غیر منطبق بر هم می‏باشند که زمینه جداسازی این انواع را فراهم آورده است.
● بررسی مقایسه‏ای درجه مطلوبیت قرائت تحدیر و ترتیل و تحقیق
قرائت تحقیق، اصولاً برای هدف دیگری غیر از نفس تلاوت در نظر گرفته می‏شود. از این روی در موارد آموزش و یا اقراء شیخ بر شاگردان، تنها اینگونه قرائت مطلوب است؛ و در غیر از این موارد مطلوبیت ویژه‏ای ندارد.
اما در میان دو قرائت تحدیر و ترتیل، سؤال بدین گونه مطرح می‏شود: اگر مدت معینی به قرائت تحدیر سپری شود قاری بر قرائت آیات بیشتری موفق می‏شود؛ حال در این مدت معین، تحدیر و بیش خوانی مطلوب‏تر است یا ترتیل و کم خوانی؟ گرچه خواندن تعداد آیات معین بصورت ترتیل ـ و در نتیجه در مدت زمانی بیشتر ـ از قرائت همان آیات بصورت تحدیر ـ و مدت زمانی کمتر ـ بدون تردید مطلوبتر است.
گروهی با توجه به بعضی از روایات، قرائت تحدیر را که ملازم با بیش خوانی است ترجیح داده‏اند؛ چرا که در حقیقت بیش خوانی قرآن دارای ثواب و اجر بیشتر و در نتیجه مطلوب‏تر است.
ابن مسعود از پیامبر اکرم (ص) نقل می‏کند که فرمود: «هر کس حرفی از کتاب خداوند را بخواند، برای او حسنه‏ای است و یک حسنه نیز ده برابر می‏شود.»(۷۴)
در روایت ترمذی و طبرسی این گونه وارد شده است که بر هر حرفی ده حسنه است(۷۵) و در نقل طبرسی مقصود از بکل حرفٍ، صریح بیان شده که مقصود از حرف، مجموعه «الم» (بعنوان مثال) نیست؛ بلکه خداوند به قرائت «الف» لام، میم، هر کدام ده حسنه عطا می‏کند.(۷۶)
گروه دیگر، قرائت ترتیل و کم خوانی را ترجیح داده‏اند. دلایل این گروه و آنچه به تأیید نظرشان اقامه می‏شود، امور مختلفی است: اینگونه قرائت، با هدف و مقصود از قرآن که همان فهم و تدبر و عمل به قرآن است، سازگار است. قرائت ترتیل با اجلال و توقیر قرآن (که از جمله آداب مواجهه با کلام «خداوند» است) تناسب بیشتری دارد؛ و در نتیجه تأثیر بیشتری بر جان شنونده و خواننده می‏گذارد.
اینگونه قرائت با سیره معصومین علیهم السلام، هماهنگ و منطبق است. امام هشتم علی بن موسی علیهما السلام در روایتی که به قرائت خویش اشاره فرموده‏اند، توجه به معانی را در قرائت خود اینگونه بیان کرده‏اند:
«اگر من می‏خواستم که قرآن را در کمتر از سه روز نیز ختم کنم، می‏توانستم؛ ولی من به هیچ آیه‏ای نمی‏گذرم مگر آن که در آن آیه و در شأن نزول و زمان نزول آن اندیشه می‏کنم، پس به این جهت است که در هر سه روز (و نه کمتر) یک ختم قرآن می‏کنم.»(۷۷)
ابن جرزی به نقل از بعضی بزرگان تفاوت لطیفی را بین این دو قرائت ذکر کرده است. وی می‏نویسد:
«ثواب قرائت ترتیل و تدبر در قرآن از جهت ارزش (و کیفیت) بالاتر است و ثواب کثرت قرائت از جهت عدد (و کمیت) بیشتر است. اولی مانند آن است که کسی جواهر گرانبها یا عبد قیمتی را صدقه داده و آزاد کند، و دومی مانند آن است که کسی درهم‏های زیادی را صدقه دهد و یا بندگان کم ارزش زیادی را در راه خدا آزاد نماید.»(۷۸)
این کیفیت گرایی و معناگرایی در حین قرائت، نه تنها بزرگان را به قرائت ترتیل می‏کشاند که گاهی به تکرار فراوان یک آیه وادار می‏کرد بگونه‏ای که محمد بن کعب القرظی می‏گوید:
«خواندن دو سوره زلزال و قارعه» و تکرار و تفکر در آن‏ها از شب تا صبح، در دیدگاه من از خواندن سریع قرآن بسیار مطلوبتر است.»(۷۹)
تکرار قرائت آیه‏ای واحده از شب تا صبح از پیامبر اکرم (ص) و بعضی از بزرگان به تبع آن حضرت نیز نقل شده است.(۸۰)
۵) قرائت با صوت نیکو
بجز روایاتی که سیره معصومین علیهم السلام را در قرائت با صوت نیکو معرفی می‏کرد که خود نشانگر مطلوبیّت اینگونه قرائت است، روایات دیگر در تحریض مؤمنین به تحسین الصوت عند القرائة وارد شده است. امام صادق علیه السلام از قول پیامبر نقل فرمودند که فرمود:
«هر چیزی را زینتی است و زینت قرآن، صدای نیکو است».(۸۱)
روایات دیگری از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که به ترجمه آن‏ها اشاره می‏کنیم:
«همانا شعر نیکو و نغمه صدای خوش از زیباترین زیبایی‏ها است.»(۸۲) «همانا نیکویی صدا، زینت قرآن است»(۸۳) «قرآن را با صدای خوش زینت دهید»(۸۴) «قرآن را با صدای خوش زیبا کنید که صدای خوش به زیبایی قرآن می‏افزاید.» (۸۵)
در دیدگاه بعضی، تحسین قرآن جز با تغنی و ترجیع در آن محقق نمی‏شود. این دیدگاه، محمد بن احمد قرطبی را به تفسیر و تأویل‏های گوناگونی درباره روایات فوق کشانده است؛ چرا که در دیدگاه او، تغنی و ترجیع قرآن که با تحسین قرائت قرآن ملازم است، نامطلوب و نامشروع است. قرطبی با استمداد از دیگر اندیشمندان سه احتمال زیر را درباره روایات فوق پیش می‏نهد:
۱) این روایات از باب قلب است و مقصود از (حسنوا القرآن باصواتکم)، در حقیقت حسنوا اصواتکم بالقرآن می‏باشد؛ یعنی صدای خود را بواسطه قرائت قرآن نیکو سازیم!!؟
۲) مقصود آن است که به قرائت قرآن اشتغال داشته و آن را زینت و شعار خود قرار دهید.
۳) مقصود پافشاری و تشویق و تحریص به قرائت قرآن است.»(۸۶)
وی سعی کرده است که هر احتمال را بنحوی با بعضی از مضامین روایتی دیگر تأیید کند؛ مثلاً در تأیید احتمال اوّل، دو روایت زینوا اصواتکم بالقرآن و حسنوا اصواتکم بالقرآن را از پیامبر نقل کرده است.(۸۷)
بنظر می‏رسد وجود مضامین روایی دیگر، هرگز سبب دست برداشتن از ظهور روایات دیگر نمی‏شود؛ مگر آن که تعبد بر ظاهر حدیث با معرفتی قطعی و یقینی مخالف باشد. در این هنگام نیز جواز ارتکاب هر خلاف ظاهری صادر نمی‏شود.
با نگاهی کوتاه به روایاتی که ترجمه آن‏ها نقل شد، واضح است که تمام توجیهات قرطبی بی وجه و مردود است در حالی که روایت منقول از پیامبر (ص) به افزوده شدن زیبایی قرآن بجهت قرائت با صوت زیبا دلالت صریح دارد، چگونه روایات مشابه را از باب «قلب» بدانیم؟
حتی اگر مطلق غناء را حرام بدانیم، لااقل خوب بود که ادله حرمت غناء را مقید اطلاق مطلوبیت تحسین القرائة در نظر گرفته می‏شد که در جمع روایات طریق معروف پیشه شده بود؛ همچنان که بعضی از فقهاء و محدثین شیعه چنین طریقه‏ای را پیموده‏اند.
در مفهوم تحسین صوت، ابهامی نیست؛ گرچه در بعضی از روایات، معیارهایی برای رسیدن به مقام احسن القرائة بالقرآن داخل شده است. در روایتی از پیامبر اکرم خضوع و خشوع و تأثر پذیری قاری قرآن از آیات الهی، ملاک احسن بودن صدای قاری دانسته شده است.(۸۸) درباره این مرحله از تحسین القرائة، مطالبی که در باره مرحله والای ترتیل بیان کردیم، جاری است و تکرار نمی‏کنیم.
اما در مصداق تحسین و انطباق آن با ترجیع و تغنی اختلاف است: در دیدگاه بعضی اصولاً بدون ترجیع، تحسین قرائت محقق نمی‏شود؛ ولی عموم فقیهان تحسین قرائت را اعم از غناء دانسته‏اند. و لذا بین روایات تحسین القرائة و تحریم الغناء تعارضی ندیده‏اند و ادله گروه دوم را مقید گروه اول دانسته‏اند.
۶) قرائت همراه با جان
بعضی از قرائت‏های منقوله در بررسی تاریخی، حاوی قرائت حزین بود. امام صادق علیه السلام قرائت هنگام نزول را، حزین اعلام داشته و درخواست آفریدن چنین قرائتی را نیز از مسلمین دارند. ایشان می‏فرمایند:
«همانا قرآن با حزن نازل شد پس شما نیز آن را با حزن قرائت کنید.»(۸۹)
از کلام دیگری که از امام صادق (ع) نقل شده به دست می‏آید که ادب قرائت کتب آسمانی دیگر نیز قرائت با صوت حزین بوده است. در این روایت آمده است:
«خداوند عزوجل به موسی بن عمران وحی کرد که هنگامی که در مقابل من می‏ایستی چون افراد بینوا و ذلیل بایست و هنگامی که تورات می‏خوانی با صدای حزین آن را بمن بشنوان.»(۹۰)
۷) قرائت با صدای متوسط
در مورد جهر و اخفات قرائت نیز حد خاصی توصیه شده است. جز در بعضی از موارد که بطور خاص قرائت اخفاتی توصیه و یا لازم شمرده شده است، بعنوان نمونه در نمازهای ظهر و عصر، بطور کلی قرائت قرآن با صوت میانه و معتدل توصیه شده است.
ابن ادریس از کتاب محمد بن علی بن محبوب به سند معتبری از امام صادق علیه‏السلام نقل نموده است که فرمود:
«همانا امام علی بن الحسین علیهما السلام خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود و صدایش را بلند می‏کرد تا آن جا که اهل خانه بشنوند.»(۹۱)
البته مقصود از صدای بلند در مقابل صدای آهسته و اخفاتی است ولی حدّ صوت بلند باید رعایت شود و صدا معتدل باشد. پیامبر اکرم (ص) در این باره به اباذر فرمودند:
«ای اباذر صدایت را در هنگام (تشییع) جنازه، در کارزار و [قرائت] قرآن پایین بیاور.»(۹۲)
هنگامی که ابابصیر برای درمان درد روحی خویش خدمت اما باقر علیه السلام عرض حال می‏نمود گفت که:
«وقتی قرآن را با صدای بلند می‏خوانم شیطان بر من در می‏آید.] وسوسه‏ام می‏کند].»
حضرت باقر علیه السلام درد وی را قرائت بسیار بلند دانسته فرمودند:
«ای ابابصیر [ابا محمد]، قرائتی [متوسط]، ما بین دو قرائت [کوتاه کوتاه و بلند بلند [بنما [بطوری که فقط] به اهل خانه‏ات صدایت را برسانی [و نه بر دیگران که در خانه نیستند.]»(۹۳)
روایت مرسلی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که مویدی بر مطلوبیت قرائت متوسط است:
«پیامبر اکرم (ص) بر ابابکر گذشتند حال آن که او آهسته می‏خواند؛ بر عمر گذشتند حال آن که بلند می‏خواند؛ و بر بلال گذشتند، حال آن که او مقداری از سوره‏ای و مقداری از سوره دیگر قرائت می‏کرد.
پس به ابابکر فرمود: بر تو گذشتم و تو آهسته قرائت می‏کردی. پس گفت: من به آن کس که با او نجوا می‏کنم، می‏شنوانم. پس پیامبر (ص) به او فرمودند: [صدایت را] مقداری بلند کن.
و به عمر فرمودند: بر تو گذشتم و تو بلند می‏خواندی. پس عمر گفت: [بدینوسیله] شیطان را طرد کرده و ختفه را بیدار می‏کنم. پس پیامبر فرمودند: [صدایت را] مقداری کوتاه نما و پائین بیاور. و به بلال گفتند: بر تو گذشتم و مقداری از این سوره و مقداری از سوره دیگر می‏خواندی. پس گفت: من بوی خوشی را با بوی خوش دیگر مخلوط کردم. پس پیامبر (ص) فرمودند سوره را آنگونه که هست قرائت کن.»(۹۴)
البته در بعضی از روایات قرائت آهسته نیز توصیه شده است که با توجه به روایات فوق، یا حمل بر مرتبه دیگری از مطلوبیت می‏شود و یا به مواردی چون قرائت در موضع تقیه یا در نماز ظهر و عصر حمل می‏شود. صاحب رسایل الشیعه اخفات قرائت را مستحب دانسته است؛ و بعضی دیگر مطلوبیت قرائت آهسته و بلند را به مطلوبیت صدقه سرّی و آشکارا تشبیه کرده‏اند.
ب) قرائت‏های نامطلوب
۱) قرائت هذرمی
هذرمه، بمعنای سرعت زیاد در گفتار و راه رفتن است و به خلط و قاطی کردن کلمات نیز هذرمه اطلاق می‏شود. امام صادق علیه السلام در روایتی فرموده‏اند:
«قرآن، بصورت هذرمة قرائت نمی‏شود و لکن بصورت ترتیل خوانده می‏شود»(۹۵)
ابن عباس نیز گفته است:
«دوست می‏دارم که قرآن را در سه روز ختم کنم تا آن که در یک شب و همراه با تخلیط و سرعت بسیار بخوانم.»(۹۶)
نامطلوب بودن این نوع قرائت که با تضییع ادای مناسب حروف همراه است، روشن است.
۲) قرائت همراه با تأثر ساختگی مفرط
گرچه تأثر واقعی از آیات قرآن و هماهنگ سازی نوع قرائت با مضمون آیات، مطلوب است؛ اما تأثر ساختگی و اظهار از خود بیخود شدن کاذب منهی و نامطلوب است.
جابربن عبداللّه می‏گوید: به امام باقر (ع) گفتم: گروهی اینگونه‏اند که هنگامی که چیزی از قرآن را بخوانند یا بر آن‏ها خوانده شود، بیهوش و از خود بی خود می‏شوند بطوری که اگر دو دست و دو پای آن‏ها قطع شود متوجه نمی‏شوند.
آنگاه امام باقر (ع) فرمودند:
«خداوند پاک و منزه است، این حالت آنان از شیطان است [نه از رحمن]، اینگونه توصیف نشده‏اند [نباید اینگونه در مقابل قرآن باشند]. آن [حالت مناسب در حال قرائت و سماع قرآن] نرمی، رقت، اشک و ترس از خداست.»(۹۷) مرحوم علامه مجلسی در ذیل حدیث می‏نویسد: «مراد آن است که اینان در ادعایشان دروغ می‏گویند.»(۹۸)
ج) قرائت مورد اختلاف
در میان روایاتی که به توصیه یا طرد چگونگی قرائت وارد شده است، بطور خلاصه چهار عنوان ترجیع، تغنی، قرائت به الحان و تطریب در این زمینه وارد شده است. درباره رابطه این گونه قرائات، بنظر می‏رسد که تفاوت زیادی بین آن‏ها نباشد و همه به نوعی به قرائتی که همراه با آواز و نغمه و خوشخوانی است، اشاره دارد. ولی روایات، در توصیه یا نهی از اینگونه قرائت مختلف است؛ حتی در عنوان واحد (مثل تغنی) روایات بظاهر متعارضی وجود دارد؛ از سوی دیگر مسأله تحریم غناء بطور مطلق (چه در ضمن قرائت قرآن و چه در ضمن مضامین دیگر) بر دیدگاه اندیشمندان در این زمینه سایه افکنده است. قبل از بررسی این نوع قرائت مجموعه روایاتی که در این زمینه رسیده است از نظر می‏گذرانیم.
▪ روایات قرائت ترجیعی
الف) حکایت قرائت پیامبر اکرم (ص)
عبداللّه بن مغفل مزنی می‏گوید:
«پیامبر اکرم (ص) در سال فتح مکه در یکی از مسیرهایش، سوره فتح را سوار بر مرکب قرائت کرد و در قرائت خویش ترجیع نمود.»(۹۹)
ب) روایت معتبره ابوبصیر
امام باقر (ع) فرمودند:
«ای ابا محمد (کینه ابوبصیر است) بخوان بگونه‏ای که نه آهسته باشد نه خیلی بلند. و صدایت را در قرائت قرآن در گلو بچرخان؛ چرا که خداوند صدای زیبایی که در آن ترجیع باشد دوست دارد».(۱۰۰)
در سند این روایت ابراهیم بن هاشم و علی بن ابی حمزة بطائنی قرار دارد. درباره ابراهیم بن هاشم توثیق خاصی وارد نشده است و به همین جهت بعضی روایات او را به «حسنه» تعبیر می‏کنند، اما با توجه به این که وی از معاریف بوده است و اجلاء از او روایت کرده‏اند و روایات کثیری دارد، صرف عدم ذم دلالت بر توثیق وی از سوی اندیشمندان عصر وی بوده است.
علی بن ابی حمزه بطائنی واقفی است و در بعضی از کلمات وی را اهل الوقف معرفی کرده‏اند، وی مذمت‏های متعددی دارد و در مقابل این مذمت‏ها، توثیقی برای او از جانب شیخ طوسی در کتاب عده(۱۰۱) وارد شده است، با توجه به این که بعضی از این مذمت‏ها مربوط به مذهب او است ـ نه وثاقت او ـ بعضی از آن‏ها محتمل است مذمت فرزند وی باشد چرا که هم پدر و هم پسر به ابن ابی حمزه مشهور هستند؛ بدین جهت توثیق وی از معارض قطعی خالی مانده و روایت موثقه خواهد بود.
مدلول این روایت معتبره لااقل نوعی از ترجیع در قرائت را مطلوب می‏شمارد.
▪ روایات قرائت بالالحان
ج) عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت می‏کند که وی از قول پیامبر(ص) فرمود:
«قرآن را به آوازها و نغمه‏های (الحان) عرب قرائت کنید و از آوازهای اهل گناه و کبایر بپرهیزید. هر آینه پس از من مردمانی می‏آیند که قرآن را در گلو بچرخانند (ترجیع کنند)؛ مانند خوانندگی و نوحه‏خوانی و خواندن کشیشان که این قرائت از گلوی آن‏ها نگذرد [مقبول درگاه خداوند واقع نشود] دل‏های ایشان وارونه است و دل هر کس که از اینان خشنود شود، نیز وارونه است.»(۱۰۲)
د) حذیفة بن یمان، روایت مشابه دیگری را نقل کرده است، در نقل حذیفه بجای تعبیر ایاکم و لحون اهل الفسق و اهل الکبائر آمده است: ایاکم و لحون اهل العشق و اهل الکتابین.(۱۰۳) به تعبیر دیگر صدای آواز اهل عشق و هوس و نوع قرائت اهل دو کتاب تورات و انجیل منهی عنه قرار گرفته است.
▪ روایات قرآن با تغنی و غناء
ه) سعد بن ابی وقاص از پیامبر (ص) نقل کرده است که حضرتش فرمودند:
«قرآن بطور حزین نازل شده است، پس هنگامی که آن را قرائت کردید، بگریید. و اگر گریه نکردید، (لااقل) خود را به حال گریه بدارید. و با قرآن «تغنی» کنید که هر کس به قرآن تغنی ننماید از ما نیست».(۱۰۴)
در ذیل روایت تعبیر «من لم یتغن بالقرآن فلیس منّا» وارد شده است که در روایات دیگری نیز این تعبیر تکرار گردیده است. در این روایت بکاء و غناء، مقارن با هم ذکر شده است، گرچه تغنی همراه با حزن و فرح محقّق می‏شود اما به قرینه بکاء، مقصود از روایت تغنی محزون است. البته روایات مطلقی در تغنی نیز وجود دارد که مقارن با بکاء استعمال نشده است.
و) در روایت مرفوعه دیگر آمده است که پیامبر (ص) فرمودند:
«از ما نیست کسی که به قرآن تغنی نکند.»(۱۰۵)
ز) روایت دیگری نیز از پیامبر بدین صورت نقل شده است:
«خداوند به چیزی اجازه نداده است آنگونه که به پیامبر خوش صدایش اذن داده که قرآن را با تغنی و صدای بلند قرائت کند.»(۱۰۶) (با توجه به این که کلمه أذِن به معنای استماع هم آمده است این احتمال که بجای اجازه و اذن استماع خداوند نسبت به پیامبر باشد نیز می‏رود ولی در هر صورت دلالت روایت تمام است).
ح) شافعی از پیامبر روایت کرده است که فرمود:
«خداوند به چیزی اجازه نداده است آنگونه که به پیامبر خوش نغمه‏اش در قرائت قرآن اذن داده است.»(۱۰۷)
روایت اخیر بنظر می‏رسد با روایت قبل از آن در معنا یکسان باشد؛ گرچه در روایت اخیر، تعبیر تغنی وجود ندارد ولی از تعبیر «حسن ترنم» استفاده شده است که این کلمه خود بنوعی معنای تغنی را (در میان احتمالات مختلفی که بعضی ارئه کرده‏اند) روشن می‏کند. این روایت نیز احتمال روایت قبل را از جهت معنا بر می‏تابد.
▪ روایات تطریب قرآن
ط) محمد بن احمد قرطبی ناقل روایاتی است که از تطریب قرائت نهی کرده است. وی از ابن جریح نقل می‏کند که ابن عباس گفته است:
«پیامبر اکرم (ص) را مؤذنی بود که در اذان تطریب می‏نمود، پس حضرت رسول وی را فرمودند اذان آسان و روان است، پس اگر اذان گفتن تو آسان و روان باشد اذان بگو و گرنه اذان مگو.»(۱۰۸)
از این روایت وی نهی از تطریب اذان و حرمت آن را استفاده کرده است و پس از آن به طریق اولویت آن را به نهی از تطریب از قرائت قرآن تسری داده است.
وی همچنین ناخشنودی انس بن مالک از قرائت بلند و تطریب گونه زیاد المنیری را نقل می‏کند و از قول وی می‏گوید: صحابه اینگونه قرائت نمی‏کرده‏اند.(۱۰۹)
وی در نقل حکایات دیگری انکار سعید بن مسیب و قاسم را از قرائت تطریبی بازگو می‏نماید.(۱۱۰)
● کیفیت جمع عرفی بین این روایات
روایاتی که از نظر گذشت دارای مضمون واحدی نبود اما با توجه به نزدیکی یا تساوی معنایی کلمات وارده در هر یک (تغنی ـ تطریب، ترجیع و قرائت به الحان)، پیام همه آن‏ها را می‏توان در موضوع واحد دانست.
ابن منظور در معنای کلمه ترجیع می‏نویسد:
«رجع الرجل و ترجع: صدا را در گلویش چرخاند چه در قرائت، در اذان، در غناء و یا مزمار و یا غیر از اینها از آنچه به آن ترنم می‏شود... . ترجیع صدا بمعنای چرخاندن صدا در حلق است به مانند قرائت اصحاب الحان.»(۱۱۱)
ابن اثیر نیز در مفهوم الحان توضیحی می‏دهد که همه کلمات مشابه را شامل می‏شود وی می‏نویسد:
«الحون و الحان همان تطریب، ترجیع صدا و نیکو ساختن قرائت و شعر و غناء است.»(۱۱۲)
حتی در دیدگاه بعضی، روایاتی که در باب تحسین القرآئة وارد شده است به نحوی متضمن امر به ترجیع در قرائت است؛ چرا که بدون ترجیع اصولاً صدای نیکو محقق نمی‏شود. محمد ماجد بن ابراهیم حسینی که از علمای قرن دوازدهم می‏باشد در فن غناء و موسیقی، ید طولایی داشته است، وی در رساله‏ای که درباره موضوع و حکم غناء در اسلام تألیف کرده می‏نویسد:
«مقصود ما در این رساله آن است که [بیان کنیم] حسن صوت، فقط با مناسبات عددی محقق می‏شود که آن هم بر تحقق ترجیع‏های مختلف در غنا متوقف است. این نکته برای آنان که در انواع صدا تأمل کنند، واضح است؛ چرا که صدای صاف و بدون ترجیع اصولاً نه زیبا است و نه زشت و مدار حسن و قبح صدا به توازن و عدم توازن عددی صداهای مختلف است.»(۱۱۳)
جدای از روایاتی که در مطلق غنا وارد شده است، روایات مذکور در قرائت قرآن به اصوات ترجیعی و... سه دسته می‏شوند که عبارت است از:
۱) روایات دال بر لزوم یا حسن مطلق ترجیع و تغنی به قرآن.
۲) روایات دال بر تفصیل بین انواع ترجیع و تلحین از جهت مطلوبیت و عدم آن.
۳) روایات دال بر عدم جواز تطریب به قرآن مطلقا.
با صرف نظر از سند روایات، از جهت دلالی جمع عرفی و مقبولی بین دسته اول و سوم وجود دارد، شاهد جمع عرفی آن نیز روایات دسته دوّم است.
بدین ترتیب روایاتی که مطلق ترجیع را مجاز یا مطلوب دانسته است، به غنای اهل فسوق و عشق و غنای اهل کتاب (در مجموع غنای لهوی) تقیید می‏خورد و تطریب محرّم نیز در همین دایره قرار می‏گیرد.
البته اگر به سند روایات نظر کنیم، روایات تغنی در حد استفاضه بوده و تنها روایت معتبر در این روایات معتبره ابوبصیر مبنی بر مطلوبیت ترجیع در قرائت است. البته مضمون این روایت با ادله دیگری که وجود دارد ـ حتی اگر روایات دیگر ذکر شده آن را تقیید نزد ـ به ترجیع غیر لهوی تقیید خواهد خورد.
جمع عرفی مذکور در صورتی تمام است که روایاتی که درباره مطلق غناء وارد شده، منافاتی با مدلول این جمع نداشته باشد. اما در صورتی که از آن روایات، حرمت مطلق ترجیع و یا غناء را استفاده کنیم بدون تردید بین مدلول روایات تعارض خواهد افتاد و یا بدنبال جمع عرفی دیگری باید تلاش کرد.
فقهایی که فتوای به حرمت مطلق غناء داده‏اند، ناگزیر روایات مذکور را به معانی غیر ظاهر حمل نموده و یا اصولاً به طرد آن‏ها مبادرت ورزیده‏اند.

وبگردی
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است - اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. چیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».