دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

گزارشی از گنجینه خواف یا خاطرات و نوشته‌های مدرس


گزارشی از گنجینه خواف یا خاطرات و نوشته‌های مدرس
در میان دولتمردان و رجال سیاسی دوره مشروطه و بعد از آن ، سید حسن مدرس از هر حیث ممتاز است. هم به لحاظ عالم عامل بودن و نگاه روشن و عینی به امور داشتن، هم به لحاظ شم سیاسی قوی و شهامت فکری و هم از نظر پایداری و ایستادگی در مبارزه تا پای شهادت. درباره این مرد سخن بسیار گفته اند و نوشته اند با این حال هنوز هم زوایای تاریک در زندگی او به ویژه در نظام فکری و فلسفی او و دیدگاه های حقوقی و عقیدتی وی وجود دارد که این ها را باید به علت فرجام اندوهناکی که برای او رقم زدند و نگذاشتند چراغ علم و اندیشه اش روشنگر راه او باشد، دانست.
اخیرا کتاب گنجینه خواف مجموعه ای نه چندان مفصل ولی در عین حال بسیار با محتوا و ارزشمند، از درس ها و یادداشت های روزانه شهید سید حسن مدرس در تبعید انتشار یافته است که باید آن را باید نقطه عطفی در شناخت این مرد روشن شدن بعضی از زوایای تاریکی که بدان اشاره شده، تلقی کرد. گنجینه خواف همان مجموعه ای است که پژوهشگران سال ها از وجود آن سخن می گفتند و بیش از هفتاد سال در خفا مانده بود تا این که بالاخره از خفا در آمد و به کوشش دکتر نصر الله صالحی تصحیح و با مقدمه ای انتقادی منتشر شد. نا گفته نماند که پاره ای از یادداشت های مدرس، قبلا به کوشش دکتر علی مدرسی، خواهرزاده مدرس با عنوان مرد روزگاران منتشر شده است که در آن می توان با پاره ای از بارقه های فکری مدرس آشنا شد، اما گنجینه خواف، چیز دیگری است و در واقع گنجی است باز یافته.
این اثر،‌ البته باز هم تمام آنچه انتظار می رفت نیست و باید گفت: قسمتی از یک اثر بزرگ تر است که هنوز روشن نیست. در کجا و نزد چه کسی است و آیا اصلا وجود دارد یا نه؟ از همین روست که می بینیم کتاب با عنوان بقیه قسمت دوم آغاز می شود. دکتر صالحی در مقدمه جامعی که بر کتاب نوشته اس شرح کاملی از چگونگی پیدایش گنجینه خواف (این نام را خود مدرسی بر کتاب نهاده است) و نیز کلیاتی راجع به دست داده که نیازی به شرح آن نیست اما لازم است اشاره کنیم که مدرس آن قدر به اهمیت اثر خود وقوف داشته است که در همان ایام، از یکی از مأموران حبس خود به نام محمد علی مباشریان خواسته است متن گنجینه خواف را پاک نویس[مبیضه] کند و سپس مهر خود را در پایان پاک نویس زده و صحت و اصالت آن را چنین گواهی کرده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت سیم گنجینه خواف که مشتمل بر سه دفتر است و هر دفتری مشتمل بر مقدمه و چهل درس و خاتمه است،‌ من البدو الی الختم بر من قرائت شد و با مسوّده ای که اصل محسوب است،‌ مقابله شد؛ طابق النعل بالنعل و الجزوه بالجزوه مطابق می باشند. فقط محتمل است از جهت املا یا رسم الخط این مبیضه نقصی دارا باشد که موقع استنساخ باید مورد توجه [واقع شود]. ان شاء الله تعالی.
فی لیلهٔ ۲۷ شهر ذی الحجهٔ الحرام ۱۳۴۹. سید حسن المدرس [سجع مهر] عبده حسن بن اسمعیل الطباطبائی.
شگفت ترین گفته در آن چه موجب شد گنجینه خواف شکل بگیرد این است که در همان دو سال و هفت ماه اول تبعید مدرسه به خواف (که این گنجینه در آن نوشته شده است) مأموری از مرکز برای زندان مدرس اعزام می شود به نام ناصر قلی خان جوانشیری، مردی با سواد و حکمت خوانده که در همان روزهای اول ورود به محبس، اظهار اشتیاق می کند که با مدرس مذاکره علمی بنماید و در پاسخ مدرس که در کجا درس حکمت خوانده است می گوید شش سال در اسلامبول نزد استادی به نام عبدالحق حامد، این درس ها را فرا گرفته است. مدرس ضمن یان که تعجب می کند چگونه یک مأمور زندان می تواند این چنین اهل معرفت و حکمت باشد (ص ۶۹) در عین حال مشعوف می شود و با جوانشیری قرار می گذارد که هر شب یک درس حکمت برای او بگوید و این کار را در طی مدتی که جوانشیری در خواف بوده، انجام می دهد. این درس ها که قسمت سوم کتاب گنجینه خواف را تشکیل داده، در واقع نمایانگر سیمای حکمی، عرفانی و عقلی مدرس است که ما بیشتر او را به عنوان یک شخصیت سیاسی شناخته ایم تا فردی اندیشمند و اهل حکمت وعرفان و دارای ظرفیت معنوی بسیار.
گنجینه خواف به طور کلی شامل دو بخش است: بقیه قسمت دوم [قسمت اول یافت نشده است] و قسمت سوم که خود شامل سه دفتر و یک خاتمه است.
کتاب با عنوان «بقیه قسمت دوم» دفعتا با این عبارت شروع می شود: در اواخر رمضان ۱۳۴۷ [اواسط ۱۳۰۷ش] همان شخص محترم [؟] از تأسیسات نظمیه مشهد مقدس که چند ماه قبل هم آمد و دوسیه ای [پرونده ای] ترتیب داده و رفته بودند مجددا وارد شدند....
این قسمت به طور کل وقایع روزانه است، البته با فاصله بسیار از یکدیگر. در این شرح وقایع، مدرس به نحو مختصر و کوتاه عقاید و اندیشه های اجتماعی،‌ حقوقی، فقهی و .... خود را بیان می کند که اغلب آنها قابل تأمل و حتی راهگشاست. برای مثال در یادداشت لیله جمعه ۲ اسفند [۱۳۰۸] راجع به مجازات حبس می نویسد:
«اصول مجازات هایی که دراسلام مقرر است، ضرب، حبس،‌ تبعید،‌ قطع جوارح و قتل می باشد. ضرب و قطع و قتل واضح است و موارد آن در محل خودش مفصلا مذکور است، اما حبس (معامله کردن مثل حیوان با انسان) دراسلام از مجازات های سخت است و موارد آ» بسیار نادر. چون دول غیر اسلامی در مجازات فلسفه تقصیر را مراعات نکرده اند لذا مجازات اغلب تقصیرات را حبس قرار داده اند. متأسفانه دول اسلامیهم در این مسأله از روی تقلید و جهالت از آنها تبعیت نموده اند. فساد حبس مقصرین نوعا از فساد قتل زیادتر است؛ زیرا یک نفری را که حبس کردند رشته زندگانی خود او که قطع می شود رشته زندگانی اولا و عیال و اشخاصی که با او ارتباط دنیوی داشتند [نیز] گسیخته و بسا امور جمعیت زیادی از حبس یک نفر مختل خواهد شد. هر کس از وضعیات دنیای حالیه و قبل بصیرت داشته باشد تصدیق خواهد نمود از موقعی که مجازات اغلب تقصیرات حبس شده، آن تقصیرات کم نشده بلکه زیادتر هم شده است.» (ص ۶۵)
نمونه دیگر از دیدگاه های روشن مدرس نظر او نسبت به کشیدن تریاک و دیگر مواد مخدر است که آن را حرام و از گناهان کبیره می داند (آن هم در زمانی که در ایران عرفا ترک تقبیح نمی شد) و بیش از یک صفحه از کتاب را به شرح دلایل خود اختصاص می دهد و جالب این که در همین حال نگاه انسانی به معتاد را فراموش نکرده و می نویسد: «هر گاه (معتاد) در موقع معالجه مرض (کشیدن تریاک) استکان را با اوقات تلخی در حضور من زمین زده، بشکند، نسبت به من سوء ادبی ننموده است»(ص ۵۹)
خاتمه این قسمت، اختصاص دارد به بیان دعاها و شرح اعمال و اذکاری که مدرس در مدت حبس به آنها اشتغال داشته است. این قسمت، به ویژه با توضیحی که مدرس بر آن افزوده تا شائبه ریا را از خود دور سازد خواندنی است.
و اما اصل گنجینه خواف را باید قسمت سوم آن دانست. این قسمت در سه دفتر و یک خاتمه است که هر دفتر دارای ۴۰ درس و مجموعا ۱۲۰ درس است. این درس ها همان طور که مصحح نیز در مقدمه اشاره کرده، همه در حوزه خودشناسی، انسان شناسی، هستی شناسی و خداشناسی است. درس ها بسیار موجز و فشرده و در عین حال سرشار از معنا و قابل بسط و شرح بسیار است. به گونه ای که می توان آن را به صورت یک متن درسی نیز مورد استفاده قرار داد. به هر حال این جا مجال سخن بیشتر درباره این قسمت نیست اما از نکته ای نمی توان گذشت و آن اشاره به چگونگی تکوین این درس ها در ذهن مدرس و تقریر آنهاست که به دو دلیل میسر نشده است. اول پیدا شدن مستمعی که به قول معروف صاحب سخن را بر سر ذوق آورده است و آن همان ناصر قلی خان جوانشیری است که قبلا به آن اشاره کردیم و دیگر احساسی است که در آن تنهایی به مدرس دست داده تا در خود بیندیشد و در برهوت زندان خواف – که هیچ کتابی به جز قرآن و مثنوی دسترسی نداشته – کتاب وجود خودش را بخواند.
وی در مقدمه قسمت سوم می نویسد:
در این سنوات اخیره، بعضی اوقات به دماغ من می گذشت که چهل سال صرف کردن عمر در کتب خارج و تحصیل علوم از اشخاص خارج و تعلیم دادن به اشخاص خارج گذشت. خوب است قدری عمر را صرف کرده، مشغول تعلیم و تعلّم خود شوم و از کتاب خود، یعنی خودم بنفسه آن کتابی را که خداوند تبارک و تعالی در فطرت من گذارده، نزد خودم از برای خودم بخوانم و تدریس کنم... تا بعد از گذشتن زیاده از شصت سال از عمر در یکی از مضافات خراسان در محبسی که مسلمان نشنود، کافر نبیند محبوس شدم .... و مصمم شدم که بحول الله و قوته به موقع اجرا گذارده، خودم نزد خودم کتاب خودم را خوانده و تحصیل نمایم. (ص ۹۲)
باری گنجینه خواف به حقیقت گنجی بازیافته است که امروز در اختیار اهل خود قرار گرفته است و ما باید سپاسگذار دو نفر باشیم، یکی خانم دکتر شیرین بیانی (صاحب نسخه و نوه مرحوم دکتر مهدی ملک زاده) که نسخه خود را بی چشمداشت در اختیار مصحح قرار داده اند و دیگری خود مصحح دکتر صالحی که در زمانی نزدیک به چهار سال، وقت صرف کرده تا این اثر را به شایستگی به اهل نظر، به ویژه علاقمندان به مدرس عرضه کند.

پژوهشگر: جعفر ربانی

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

دکتر محمد مصدق که بود؟


دکتر محمد مصدق که بود؟
● شرح زندگانی
دکتر محمد مصدق در اردیبهشت ماه ۱۲۶۱ شمسی در تهران متولد شد. پدرش میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر و مادرش خانم ملک تاج نجم‌السلطنه فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا نایب‌السلطنه ایران بود. میرزا هدایت‌الله در ۱۲۷۵ به وزارت لشکر رسید و در ۱۲۹۰ وزیر دفتر شد و لقب وزیر دفتری گرفت. وی در ۱۳۱۰ قمری در گذشت. ناصرالدین شاه با توجه به خدمات وی به محمد فرزند ۹ ساله او لقب مصدق‌السلطنه اعطاء کرد. مصدق السلطنه به مناسبت انتساب به دربار مورد توجه مظفر‌الدین شاه و مورد مشورت او قرار می‌گرفت و اولین سمت دولتی یعنی استیفا و مستوفی‌گری اول ایالت خراسان تا صدور فرمان مشروطیت به عهده او قرار داشت.
پس از صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورای ملی کاندیدای انتخابات شد و از طرف اعیان اصفهان به نمایندگی برگزیده شد ولی اعتبارنامه او با اعتراض وکیل کرمان به سن او رد شد و به مجلس راه نیافت. در سال ۱۲۸۷ شمسی (۲۶ سالگی) برای ادامه تحصیلات به اروپا رفت و در مدرسه علوم سیاسی پاریس در رشته علوم مالیه به تحصیل پرداخت و سپس به سوئیس رفت و به اخذ دکترای حقوق نایل گردید. در سال ۱۲۹۲ شمسی به ایران بازگشت و به تدریس در مدرسه علوم سیاسی مشغول شد . پس از چندی به عضویت کمیسیون تطبیق وزارت مالیه انتخاب شد. در ۱۲۹۶ شمسی معاونت وزارت مالیه و ریاست کل محاسبات آن وزارت‌خانه به وی محول گردید. در ۱۲۹۸ شمسی مجددا به اروپا رفت. در همان موقع وثوق‌الدوله قرار داد معروف ۱۹۱۹ را با انگلیسی‌ها منعقد نمود. پس از سقوط کابینه وثوق‌الدوله، برای بار دوم میرزا حسین خان مشیرالدوله رییس الوزراء شد و مصدق را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران احضار کرد وی از طریق بندر بوشهر وارد فارس شد و چون والی فارس عبدالحسین میرزا فرمانفرما (دایی مصدق) به تهران احضار شده بود مردم خواستار حکومت وی شدند و مشیرالدوله هم ولایت فارس را به او واگذار کرد. پس از کودتای سید ضیاءالدین و رضا خان در ۱۲۹۹ وی از والیگری فارس استعفا داد. در کابینه قوام‌السلطنه که پس از سقوط سید ضیاءالدین ، رییس الوزراء شده بود به وزارت دارایی انتخاب و مشغول بکار گردید. در زمان ریاست وزرایی مجدد مشیرالدوله، والی آذربایجان شد وی مدت ۴ ماه در این سمت باقی ماند و در این مدت قسمتی از خاک آذربایجان توسط سیمیتقو و اتباع او تصرف شد. مصدق برای اولین بار در دوره پنجم مجلس شورای ملی از طرف مردم تهران به مجلس راه یافت و جزء هیأت شش نفری مشاوره سردار سپه قرار گرفت. پس از رأی مجلس پنجم به انقراض قاجاریه و به سلطنت رسیدن رضا خان، مصدق در دوره ششم مجلس حضور یافت ولی در اقلیت مجلس که مدرس در رأس آن بود قرار نگرفت.
پس از مجلس ششم برای مدتی سیاست را رها کرد و در احمدآباد زادگاه خود روزگار می‌گذرانید و پس از رفتن رضا شاه از ایران، در سال ۱۳۲۲ وکیل اول تهران در مجلس چهاردهم گردید. در انتخابات دوره پانزدهم به عنوان اعتراض به انتخابات فرمایشی در دربار متحصن شد و نتیجه‌ای بدست نیاورد. با کشته شدن هژیر وزر وقت دربار در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ در تهران حکومت نظامی اعلام و دکتر مصدق به قولی به احمدآباد تبعید گردید. سرانجام دکتر مصدق از تهران در دوره شانزدهم به مجلس راه یافت و فکر تشیکل جبهه ملی متشکل از نیروهای ملی و آزادی‌خواه!!‌ قوت گرفت و به اجرا در آمد. مصدق پس از قتل رزم‌آرا و استعفای علا، در اردیبهشت ۱۳۳۰ به نخست وزیری انتخاب گردید و برنامه ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از شرکت‌های انگلیسی را با حمایت آیت‌الله کاشانی به اجرا گذاشت و در سازمان ملل و دادگاه لاهه برای دفاع از خلع ید انگلیسی‌ها شرکت نمود. وی در ۲۲ تیر ۱۳۳۱ از مجلس هفدهم درخواست اختیارات ویژه به مفهوم تنظیم لوایح و اجرای ۶ ماهه آنها قبل از ارائه به مجلس و تصویب قانونی آنها را نمود و با مخالفت شاه، از نخست وزیری استعفا کرد و احمد قوام به نخست وزیری رسید. قوام با پافشاری و مخالفت صریح آیت‌الله کاشانی و با قیام عمومی ۳۰ تیر ماه ۱۳۳۱ مردم سرنگون گردید و بار دیگر مصدق به نخست وزیری رید. مصدق بر خلاف انتظار عمومی، مسببین حوادث ۳۰ تیر را به مجازات نرسانده و بعضی عوامل آنها را در صدر امور نگهداشت و مجددا خواهان اختیارات از مجلس شد که با مخالفت مجلس مواجه و لذا آن مجلس را با مجلس سنا منحل اعلام کرد و به توصیه‌های آیت‌الله کاشانی گوش فرا نداد. با انحلال مجلسین ، شاه امکان یافت که سپهبد زاهدی را به نخست وزیری انتخاب نماید. آمریکا و انگلیس ابتدا در ۲۵ مرداد اقدام به کودتا نمودند و با عدم موفقیت آن، مجددا در ت اریخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اقدام به کودتا کردند و بخاطر عدم توجه مصدق به اخطار آیت‌الله کاشانی و هشدار وی از انجام کودتا، کودتاگران موفق به برکناری مصدق و بازگرداندن شاه گردیدند مصدق روز ۹ مرداد خود را به دولت کودتای زاهدی تسلیم نمود و به سه سال زندان‌!!‌ محکوم شد که پس از طی این دوره به احمدآباد تبعید گردید او در بهمن ماه ۱۳۴۵ در سن ۸۴ سالگی در احمد‌آباد درگذشت و در همانجا مدفون گردید.
● همیشه به اعلیحضرت وفادار بوده‌ام
دکتر مصدق در خاطراتش درباره ملاقات خود با شاه در تاریخ ۲۵ تیر ماه ۱۳۳۱ ، برای گرفتن پست وزارت جنگ در کابینه، علاوه بر مسئولیت نخست وزیری، می‌نویسد:
«... نظر خود را به عرض ملوکانه رسانیدم. فرمود خوب است اول من چمدان خود را ببندم و بروم بعد شما این کار را تقبل کنید. به عرض رسید: وقتی اعلیحضرت اعتماد دارندکه من در رأس دولت باشم چگونه اعتماد ندارند که وزارت جنگ را که جزئی از دولت است تصدی نمایم؟ بنابراین خوب است مرا از تصدی ریاست دولت معذور بدارند و به هر نحو که مقتضی می‌دانند عمل فرمایند.
پس از مذاکرات زیاد چنین قرار شد گر تا ساعت هشت آن روز خبری از طرف اعلیحضرت نرسید من استعفای خود را بفرستم(۱) والا به کار ادامه دهم. موقع مرخصی از من خواستند اگر وقایعی رخ داد آنچه را که در خیر شاه لازم است خودداری نکنم. عرض شد که من به پدر شما در دوره ششم قسم نخوردم ولی به شما که مرا از زندان پدر خود نجات دادید در دوره چهاردهم قسم خورده‌ام و بدون قسم نیز همیشه به اعلیحضرت وفادار بوده‌ام[!!]. ساعت هشت رسید. چون خبری از اعلیحضرت نرسید استعفای خود را با ذکر علت فرستادم و بر طبق اطلاعات بعدی، همان روز هم با قوام داخل مذاکره شدند که نتیجه مذاکرات منجر به وقایع سی‌ام تیر گردید ...».
متن استعفای دکتر مصدق، باین شرح است:
«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی، چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصا عهده‌دار شود و اینکار مورد تصویب شاهانه واقع نشد، البته بهتر است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیرزمندانه‌ خاتمه داد. فدوی ـ دکتر مصدق ـ ۲۵ تیر ماه ۱۳۳۱».
استعفای دکتر مصدق در آن شرایط به ضرر ملت ایران بود. دکتر مصدق که بارها رد هر دو مجلس به نمایندگان و سناتورهای مخالف گفته بود که هیچ حادثه‌ای حتی ضرب و شتم وزرا و توهین به شخص وی و وزرایش او را از ادامه خدمت باز نمی‌دارد، اینک با استعفای خود در حقیقت «سنگر» را خالی کرده بود. دکتر مصدق خود با صراحت به این اشتباه اعتراف کرده و می‌نویسد:
«.... اکنون اعتراف می‌کنم که ارجع به استعفا خطای بزرگی مرتکب شدم. چنانچه قوام‌السلطنه آن اعلامیه کذایی را نمی‌داد. (۲) و با مخالفت صریح مردم مواجه نمی‌شد.(۳) و دولت خود را تشکیل می‌داد و قبل از اینکه دادگاه (۴) اعلام رأی کند دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف در صلاح دولتین نیست دعوای خود را از دیوان لاهه پس می‌گرفتند و کار به نفع دولت انگلیس تمام می‌شد زحمات هیأت نمایندگی ایران به هدر می‌رفت ...
● پیشوای بزرگ جمعیت نهضت آزادی
در جریان تشویق در راه و رسم مبارزه و ابهام در چند و چون تشکیلات جبهه ملی، اداره کنندگان نهضت مقاومت ملی، جمعیت نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند و آقای مهندس مهدی بازرگان نامه زیر را به دکتر مصدق نوشت:
۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۰
جناب آقای دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ملی ایران
با استحضاری که از وفاداری و ایمان مداوم مردم نسبت به اصول نهضت ملی ایران دارید و علاقه و انتظاری که در دل‌های فرزندان وطن به احیای آزادی و تأمین استقلال کشور عزیز وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر جهانی، عده‌ای از افراد مؤمن مبارز که در طول ۸ سال اختناق از ادامه راه پیشوای محبوب و تعقیب خواسته‌های مردم آرام ننشسته بودند، در صدد بر آمدند با توکل به عنایت خداوندی و به سرمایه شرف وغیرت و همت مردم آزاده ایران، جمعیتی بنام «نهضت آزادی ایران» تشکیل دهند. یقین دارم از پشتیبانی و راهنمایی‌های پیشوای بزرگ خود پیوسته برخوردار خواهیم بود. با تقدیم صمیمی‌ترین درود و سلام دوستان و ارادتمند‌ان.
از طرف مؤسسین نهضت آزادی ایران، مهندس مهدی بازرگان
پاسخ مصدق به نامه مهدی بازرگان که متضمن تصویب شعار و تشکیل این جمعیت است.
احمدآباد ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۴۰
جناب آقای مهندس مهدی بازرگان
قربانت شوم. مرقومه محترم مورخ ۲۱ جاری، مبشرتشکیل جمعیتی بنام «نهضت آزادی ایران» عز وصول ارزانی بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. تبریکات صمیمانه خود را تقدیم می‌کنم و تردید ندارم که این جمعیت تحت رهبری شخص شخیص جنابعالی موفق به خدمات بزرگی نسبت به مملکت خواهد شد و بنده توفیق جنابعالی و همکاران محترمتان را در این راه از خداوند مسئلت دارم. (۴) دکتر محمد مصدق
● حکمیت به سبک روشن‌فکری!!
یک نفر تاجر کرمانشاهی دعوائی با تجارتخانه‌ «ونکس هاوس» داشت، سر معامله توتون، تاجر کرمانشاهی دویست هزار تومان می‌خواست. محکمه رفتند. قرار حکمیت شد.
تاجر کرمانشاهی دکتر مصدق را حکم قرار داد. آلمانی کنسول دانمارک را حکم داد و این دو نفر مرا سر حکم قرار دادند. بحث دو سه ماه طول کشید. عیالم هم خشنود بود که چیزی عاید ما خواهد شد.(۵) دکتر مصدق می‌آمد، گاهی خانه دکتر مصدق می‌رفتیم. آخرش تمام شد. برای من واضح شد تاجر کرمانشاهی حق دارد. به مصدق‌السلطنه می‌گفتم حکم بدهیم. مصدق می‌گفت تأمل بفرمایید. او نمی‌خواست آن آلمانی را برنجاند[!!] . آخر یک روز گفتم فردا حکم را می‌دهم. گفت خواهش دارم کمی صبر کنید. آن مرد کرمانشاهی را خواست. وقتی آمد او را توی اطاقی گذاشت.
آن آلمانی را هم صدا کرد [و به او] گفت پنج هزار تومان پول بیاور. ده هزار توامن هم می‌خواست می‌داد. آلمانی پنج هزار تومان آورد. مصدق تاجر کرمانشاهی را آورد گفت این پول را بگیرد و حلال کن [!!] . آن بیچاره که حقش را از بین برده بود گریه کرد. ولی خوب مجبور شد قبول بکند. بعد گفت حق حکمیت چه باید بدهیم؟ دکتر مصدق گفت من چیزی نمی‌خواهم. آن آلمانی از خدا می‌خواست. من هم با این وضع نمی‌توانستم چیزی بگیرم. آن بیچاره تاجر کرمانشاهی چهار پنج روز بعد آمد منزل ما و یک صندوق خربزه آورد. اصرار کرد حق حکمیت از او بگیرم. گفتم برادر ببر اینها را ،‌ما که ظلم کردیم.
● خانم دوپا را توی یک کفش کرده، مردم چکاره‌اند!!
مشغول تدارک سفر به آمریکا و شرکت در شورای امنیت هستیم
سه شنبه ۹ مهر‌ماه ۱۳۳۰
ساعت چهار بعدازظهر به دعوت آقای دکتر مصدق برای مذاکره در باب مقدمات مسافرت، به منزل ایشان رفتم. ضمن شور درباره افرادی که باید در این سفر همراه باشند آقای دکتر مصدق گفت متین دفتری به علت کسالت از سنا تقاضای مرخصی می‌کند و عازم آمریکاست چطور است او را هم جزء هیأت به حساب بیاوریم؟ با توجه به سوابق آن شخص و اسنادی که سه ماه پیش، خودم به آقای دکتر مصدق ارائه داده بودم از این پیشنهادی که خردم و اظهار مخالفت کردم.(۶) آقای دکتر مصدق بر طبق رویه همیشگی موضوع صحبت را تغییر داد و به مسائل دیگر پرداختیم. هنگامی‌ که در خصوص بودجه مسافرت مطالعه می‌کردیم مجددا گفت: دکتر متین دفتری با خرج خودش به آمریکا می‌آید و اگر او را جزء هیات ببریم خرج یک نفر صرفه‌جویی می‌شود گفتم: «اگر بخواهید اینطور صرفه‌جویی کنید یقینا افراد زیادی هستند که برای تبرئه خود و داشتن افتخار عضویت این هیأت حاضرند مخارج تمام هیأت را بپردازند».
باز هم موضوع صحبت تغییر کرد و پس از مدتی دوباره عضویت آقای دکتر متین دفتری مطرح شد. گفتم :« آخر مردم در این باره چه خواهند گفت؟» جواب داد: «مردم چکار به این کارها دارند؟» و اضافه کرد: «آقای دکتر شما گرفتاری‌های مرا نمی‌دانید. متین داماد سوگلی خانم است و خانم دوپا را توی یک کفش کرده که او جزء هیأت باشد و اگر او را نبرم خانم این چند تا شوید باقی مانده را (اشاره به موهای سر خود) می‌کند».
گفتم: «به هر صورت من مخالفم ولی جنابعالی مختار هستید».
به نظرم آمد که او از پیشنهاد همراهی آقای دکتر متین دفتری (۷) منصرف شده باشد.
● علیه آمریکا مصاحبه‌ای به عمل نیاورید!!
نخستین بار که در محافل و مجامع ایران رسما اعلام گردید که در ایجاد وقایع خونین سی ام تیر ماه، دولت ایالات متحده آمریکا و انگلستان دست به کار شده و آن را بوجود آورده‌اند، در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۳۱ در روزنامه اطلاعات و در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۳۱ در مجلس شورای ملی اعلام شد دو ماه و بیست روز پساز وقایع سی ام تیر ماه، طی تلگراف‌های رمزی که از آمریکا به نخست وزیر [دکتر مصدق] مخابره نمودم چگونگی وقایع را به اطلاع ایشان رساندم ولی موضوع، مکتوم بود تا پس از مراجعت از خارج به ایران در روز ۱۶ آذر ماه، ضمن ملاقات با هیأت تحریریه روزنامه اطلاعات درباره دخالت‌های مذکور مطالبی گفته بودم که به شکل مصاحبه در روزنامه مزبور با عنوان‌های درشت در شماره ۷۹۶۸ موذخ ۱۷ آذر ماه ۱۳۳۱ به چاپ رسیده بود. پس از انتشار آ» رد روزنامه اطلاعات، جراید دیگر هم در اطراف آن مطالبی نوشتند و غوغایی برخاست. سفارت آمریکا بنا به دستور وزارت خارجه دم خروس را نادیده گرفت و ضمن انتشار بیانیه‌ای، دخالت خود را در وقایع سی‌ام تیر ماه تکذیب نمود.
شخص دکتر مصدق فریب سیمای مزورانه هندرسن سفیر آمریکا را خورده بود که آمریکا نسبت به ایران حسن نیت دارد و از این جهت توسط سفیر کبیر ایران (الهیار صالح) دستور داد که در آمریکا علیه دولت آمریکا مصاحبه‌ای به عمل نیاورم و پای آمریکا را در وقایعع سی‌ام تیر ماه به میان نکشم و روی این خوش‌بینی، دستش نیز برای گرفتن کمک مالی همواره به سوی آمریکا دراز بود.(۸)
به هرحال دکتر مصدق نه تنها توجهی به گزارش‌های اللهیار صالح و نگارنده ننمود بلکه صالح را توبیخ هم کرده بود که این مطالب آنقدر اهمیت ندارد که تلگراف رمز می‌کنید باید به کوریه دیپلماتیک ارسال دارید. قطعا این سوابق در آرشیو وزارت خارجه ضبط است.
● شرط آمریکا برای مذاکره!!‌
هندرسن سفیر آمریکا در تهران قبل از مسافرت به واشنگتن دوباره با آیت‌الله کاشانی ملاقات کرد. آیت‌الله کاشانی صریحا با دخالت‌های امریکایی‌ها در ایران و فعالیت اصل چهار ترومن و مستشاران نظامی آمریکا مخالفت نمود.
سفیر امریکا پس از انجام این ملاقات‌ها، به واشنگتن گزارش داد که آیت‌الله کاشانی (یک عنصر خطرناک) و مانع سازش بین دولت ایران و امریکاست.
سفیر امریکا پس از مراجعت به تهران پیشنهادات تازه‌ای برای حل مسئله نفت همراه با خود آورده بود، ولی به این شرط حاضر به مذاکره شد که آیت‌الله کاشانی مطلقا در جریان این مذاکرات قرار نگیرد و دکتر مصدق برای حل مسئله نفت این پیشنهاد سفیر آمریکا را پذیرفت و از جریان مذاکرات خود با سفیر آمریکا هیچ گونه اطلاعی در اختیار آیت‌الله کاشانی و نیزدیکانش قرار نداد.
استتار مذاکرات نفت، آیت‌الله کاشانی را نسبت به این جریان ظنین و بدگمان ساخت از طرف دیگر بعضی انتصابات دولت، مانند انتصاب سرتیپ دفتری به ریاست اداره مرزبانی و پلیس گمرک، آیت‌آلله کاشانی را ناراضی کرد و بالاخره موقعی که دکتر مصدق تقاضای یکسال اختیارات تازه از مجلس کرد، آیت‌الله کاشانی به شدت عصبانی شد و گفت دکتر مصدق می‌خواهد با این وسیله مجلس را زا کار بیندازد.
● مختصری‌ از فعالیت‌های‌ استبداد طلبانه‌‌ محمد مصدق
مهدی شمشیری
ما به‌ یقین‌ می‌دانیم‌ که‌ محمد مصدق، در دوران‌ استبداد صغیر، درزمره‌ی‌ فعال‌ترین‌ طرفداران‌ محمد علی‌شاه‌ قرار داشته‌ تا جایی‌ که‌ به‌اعتراف‌ خودش‌، هر روز صبح‌ با این‌ پادشاه‌ ملاقات‌ می‌کرده‌ است‌.
چندی‌ بعد از به‌ توپ‌ بسته‌ شدن‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌، محمد علی‌شاه‌مجلسی‌ به‌ نام‌ «مجلس‌ شورای‌ کبرای‌ دولتی‌» تشکیل‌ داده‌ و شخصاًتعدادی‌ از سرسخت‌ترین‌ طرفداران‌ خود را به‌ عضویت‌ آن‌ انتخاب‌ کرده‌که‌ یکی‌ از آنان‌ محمد مصدق بوده‌ است‌.
کسروی‌ راجع‌ به‌ این‌ اقدام‌ چنین‌ نوشته‌ است‌:
«محمد علی‌شاه‌... با فهم‌ و اندیشه‌ی‌ کوتاه‌ خود بر آن‌ شد که‌مجلسی‌ به‌ نام‌ مجلس‌ شورای‌ کبرای‌ دولتی‌ از درباریان‌ و اعیان‌و بازرگانان‌ پدید آورد که‌ در دربار بنشینند و در کارهای‌ دولتی‌ به‌سگالش‌ پردازند و این‌ خود جانشین‌ دارالشورا باشد؛ از این‌ روپنجاه‌ تن‌ کمابیش‌ از آن‌ کسان‌ فهرست‌ کردند و به‌ هر یکی‌ نامه‌فرستاده‌ به‌ باشندگی‌ در آن‌ مجلس‌ خواندند که‌ روز یکشنبه‌هشتم‌ آذر ]۱۲۸۷[ (۴ ذیقعده‌) ]۱۳۲۶[ که‌ روز گشایش‌ آن‌مجلس‌ خواستی‌ بود، به‌ دربار روند و پس‌ از هفته‌ای‌ دو روز درمجلس‌ باشند و گفت‌ و گو کنند...»
نظر به‌ این‌که‌ نام‌ محمد مصدق جزو اسامی‌ اعضای‌ این‌ مجلس‌ درروزنامه‌های‌ آن‌ زمان‌ درج‌ شده‌ بود، لذا وی‌ مجبور شده‌ است‌ که‌ به‌مناسبت‌های‌ گوناگون‌ به‌ عضویتش‌ در آن‌ مجلس‌ اعتراف‌ نماید (از جمله‌در کتاب‌ خاطرات‌ و تألمات‌ مصدق ـ صفحات‌ ۶۳ و ۶۴)
● فرار مصدق از ایران‌ به‌ علت‌ ترس‌ از پیروزی‌ مشروطه‌خواهان‌
هرچه‌ از تاریخ‌ به‌ توپ‌ بسته‌ شدن‌ مجلس‌ سپری‌ می‌گردیده‌مشروطه‌خواهان‌ مجاهد و آزادیخواه‌ در شهرستان‌ها، مخصوصاً در تبریزو اصفهان‌ و رشت‌، ترسشان‌ بیشتر زایل‌ می‌شده‌ و قدرت‌ زیادتری‌می‌یافته‌اند.
پیشرفت‌های‌ مشروطه‌طلبان‌ و محیط‌ رعب‌ و وحشتی‌ که‌ در اثراقدامات‌ آنان‌ به‌ وجود آمده‌ بود، به‌ تدریج‌ رجال‌ استبدادطلب‌ درباری‌ رابار دیگر به‌ وحشت‌ انداخته‌ و بسیاری‌ از آنان‌، از جمله‌ مصدق را به‌ این‌نتیجه‌ رسانده‌ است‌ که‌ باید دوران‌ استبداد و محمدعلی‌شاه‌ را پایان‌ یافته‌تلقی‌ نمایند.
بر طبق‌ رسمی‌ که‌ در آن‌ زمان‌ وجود داشته‌ است‌، رجال‌ و درباریان‌درجه‌ی‌ اول‌ و بستگان‌ خاندان‌ سلطنتی‌ و به‌طور کلی‌ تمام‌ کسانی‌ که‌ باپادشاه‌ وقت‌ سر و کار و ارتباط‌ داشته‌اند، معمولاً در هنگام‌ مسافرت‌ خودیا یکی‌ از بستگان‌ درجه‌ی‌ اولشان‌ به‌ خارج‌ از کشور، مجبور بوده‌اند که‌مراتب‌ را به‌ پیشگاه‌ مبارک‌ ملوکانه‌! معروض‌ داشته‌ و از حضور قبله‌ی‌عالم‌! کسب‌ اجازه‌ نمایند و مصدق نیز این‌ کسب‌ اجازه‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌است‌.
● تحصیلات‌ دانشگاهی‌ و تحصیل‌ تابعیت‌ کشور سوییس‌
مصدق در این‌ سفر، قبل‌ از عزیمت‌ از ایران‌ در هیچ‌ مدرسه‌ی‌ رسمی‌اعم‌ از دبستان‌ و دبیرستان‌ تحصیل‌ نکرده‌ بوده‌، هیچگونه‌ کارنامه‌ و مدرک‌تحصیلی‌ در دست‌ نداشته‌ و جز آشنایی‌ مختصری‌ با زبان‌ فرانسه‌، در حدمکالمات‌ ضروری‌، چیزی‌ از این‌ زبان‌ نمی‌دانسته‌ است‌.
وی‌ از چندی‌ قبل‌ از عزیمت‌ از ایران‌، به‌ منظور عضویت‌ در دوره‌ی‌اول‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌، از شغل‌ مستوفی‌گری‌ مستعفی‌ شده‌ بوده‌ است‌؛ولی‌ وی‌ بعد از چهار ماه‌ اقامت‌ در پاریس‌، در اواسط‌ ژوئیه‌ی‌ ۱۹۰۹(اواخر تیرماه‌ ۱۲۸۸) که‌ امتحانات‌ ترم‌ دوم‌ سال‌ تحصیلی‌ ۱۹۰۸ـ ۱۹۰۹در جریان‌ بوده‌ به‌ «انستیتوی‌ مطالعات‌ سیاسی‌ پاریس‌» مراجعه‌ کرده‌ وضمن‌ ارائه‌ی‌ ترجمه‌ی‌ رسمی‌ مدارک‌ واقعی‌ مربوط‌ به‌ سوابق‌ خدمت‌خود در شغل‌ مستوفی‌گری‌ در وزارت‌ مالیه‌ی‌ ایران‌، برخلاف‌ واقع‌ مدعی‌شده‌ است‌ که‌ اولاً: هنوز آن‌ شغل‌ را در اختیار دارد و کارمند رسمی‌ دولت‌ایران‌ محسوب‌ می‌شود و ثانیاً: دولت‌ ایران‌ او را برای‌ تحصیل‌ غیررسمی‌در رشته‌های‌ مربوط‌ به‌ امور مالی‌ و مالیه‌ی‌ عمومی‌ به‌ پاریس‌ فرستاده‌ و تادو سال‌ هم‌ هزینه‌ی‌ تحصیل‌ و اقامت‌ وی‌ را خواهد پرداخت‌.
به‌ عبارت‌دیگر، مصدق وانمود کرده‌ است‌ که‌ به‌ هیچ‌وجه‌ قصد تحصیل‌ رسمی‌ وگرفتن‌ مدرک‌ لیسانس‌ و حتی‌ کسب‌ معلومات‌ مربوط‌ را ندارد، بلکه‌ درمقابل‌ وجوهی‌ که‌ به‌عنوان‌ بورس‌ تحصیلی‌ دریافت‌ می‌کند، مایل‌ و مجبوراست‌ که‌ مدارکی‌ به‌ دولت‌ خود ارائه‌ دهد.
مصدق با این‌ ادعای‌ دروغی‌ موفق‌ شده‌ که‌ به‌طور موقت‌ در ترم‌ دوم‌آن‌ سال‌ تحصیلی‌ در آن‌ مدرسه‌ ثبت‌ نام‌ کند، ولی‌ تعهد کرده‌ است‌ که‌گواهی‌ لازم‌ را درباره‌ی‌ صحت‌ ادعای‌ خود از وزارت‌ مالیه‌ی‌ (دارایی‌)ایران‌ کسب‌ کند و ارائه‌ دهد.
خود مصدق نحوه‌ی‌ به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ مدرک‌ را چنین‌ شرح‌ داده‌است‌:
«... ناچار شدم‌ نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ مستوفی‌الممالک‌ بنویسم‌ ـتصور می‌کنم‌ آن‌وقت‌ وزیر مالیه‌ بود ـ از او تمنا کردم‌ شرحی‌ ازطرف‌ وزارت‌ مالیه‌ به‌ مدیر مدرسه‌ بنویسد به‌ این‌ مضمون‌ که‌چون‌ من‌ بورسیه‌ی‌ دولتم‌ و مخارج‌ تحصیلات‌ مرا دولت‌می‌دهد و بیش‌ از یکسال‌ دیگر ]یعنی‌ جمعاً دو سال‌[ خرج‌تحصیل‌ نخواهند داد، در صورتی‌ که‌ مدرسه‌ موافقت‌ کند و من‌امتحانات‌ خود را بدهم‌ زحمات‌ من‌ به‌ هدر نمی‌رود.
وقتی‌ آن‌ نامه‌ را که‌ به‌ فرانسه‌ در تهران‌ تهیه‌ شده‌ بود، به‌ مدیرمدرسه‌ دادم‌، قبول‌ شد...»
این‌ نویسنده‌ حتی‌ برای‌ یک‌ لحظه‌ نیز نمی‌تواند قبول‌ نماید که‌ چنین‌گواهی‌ سراسر دروغ‌ و خلاف‌ حقیقتی‌ را مستوفی‌الممالک‌ در سرتاسرعمر خود، امضا کرده‌ باشد، آن‌هم‌ درست‌ در زمانی‌ که‌ تازه‌ اولین‌ دولت‌مشروطه‌ به‌ ریاست‌ محمدولی‌ خان‌، سپهدار اعظم‌ و در اوج‌ احساسات‌مشروطه‌خواهی‌ و قانون‌طلبی‌ مردم‌ تشکیل‌ شده‌ و هنوز از تبعیدمحمدعلی‌شاه‌ و سایر استبدادطلبان‌ مشهور فارغ‌ نشده‌ بوده‌ است‌! وآن‌هم‌ به‌ نفع‌ یک‌ نفر استبدادطلب‌ فراری‌ و طرفدار محمدعلی‌شاه‌!
در هر حال‌، اعم‌ از این‌که‌ آن‌ گواهی‌ توسط‌ مستوفی‌الممالک‌ صادرشده‌ بوده‌ یا این‌که‌ خود مصدق آن‌ را با مهر دفتر کل‌ استیفا یا وزارت‌ مالیه‌(که‌ آن‌ها را از سابق‌ به‌ اقتضای‌ شغل‌ خود، در اختیار داشته‌) جعل‌ کرده‌بوده‌ است‌، در اصل‌ مطلب‌؛ یعنی‌ عاری‌ از حقیقت‌ بودن‌ محتوای‌ آن‌،تغییری‌ حاصل‌ نمی‌شود.
تحصیل‌ مصدق به‌عنوان‌ مستمع‌ آزاد و به‌طور غیررسمی‌ در«انستیتوی‌ مطالعات‌ سیاسی‌ پاریس‌»، موجب‌ شده‌ بوده‌ است‌ که‌ استادان‌انستیتو با تصور این‌که‌ وی‌ در صدد ادامه‌ی‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ نیست‌،نسبت‌ به‌ او ترحم‌ کرده‌ و با دادن‌ نمرات‌ قبولی‌ ارفاقی‌ به‌ او، به‌ خیال‌ خوداو را از مجازات‌ دولت‌ ایران‌ رهایی‌ بخشند؛ اما، پس‌ از پایان‌ سال‌تحصیلی‌، همین‌که‌ «انستیتوی‌ مطالعات‌ سیاسی‌ پاریس‌» نامه‌ای‌ با عنوان‌«وزارت‌ مالیه‌ی‌ ایران‌» نوشته‌ و در آن‌ دروسی‌ را که‌ مصدق به‌ آن‌ ترتیب‌گذرانده‌ بوده‌ گواهی‌ کرده‌ است‌، مصدق باز هم‌ از این‌ نامه‌ سوءاستفاده‌ی‌دیگری‌ به‌ عمل‌ آورده‌ و با ارائه‌ی‌ آن‌ به‌ دانشگاه‌ نوشاتل‌ در سوییس‌ نیز برخلاف‌ واقع‌ وانمود کرده‌ است‌ که‌ فردی‌ دیپلمه‌ بوده‌ و با داشتن‌ شرایط‌لازم‌ برای‌ ورود و تحصیل‌ در دانشگاه‌ در «انستیتوی‌ مطالعات‌ سیاسی‌پاریس‌» پذیرفته‌ شده‌ و دانشجوی‌ رسمی‌ انستیتوی‌ مزبور است‌ ودانشگاه‌ نوشاتل‌ نیز گواهی‌ صادره‌ از «انستیتوی‌ مطالعات‌ پاریس‌» رابه‌عنوان‌ کارنامه‌ی‌ ترم‌ اول‌ تحصیل‌ پذیرفته‌، واحدهای‌ گذرانده‌ شده‌ راقبول‌ کرده‌ و نام‌ مصدق را برای‌ ادامه‌ی‌ تحصیل‌ در ترم‌ زمستانی‌ ۱۹۱۰ثبت‌ نموده‌ است‌.
اعترافات‌ مصدق در این‌باره‌ بدین‌ شرح‌ است‌:
«... برای‌ ثبت‌ نام‌ می‌بایست‌ در دانشگاه‌ ]نوشاتل‌[ مدرک‌تحصیل‌ ارائه‌ دهم‌ که‌ چون‌ از مدارس‌ ایران‌ مدرکی‌ نداشتم‌، یعنی‌آن‌وقت‌ که‌ من‌ می‌بایست‌ تحصیل‌ کنم‌، ایران‌ مدرسه‌ نداشت‌.
ازتصدیق‌نامه‌ی‌ مدرسه‌ی‌ سیاسی‌ پاریس‌ برای‌ امتحاناتی‌ که‌ سال‌اول‌ داده‌ بودم‌ استفاده‌ ]؟![ کردم‌ و به‌ نام‌ یک‌ محصل‌ رسمی‌ دردانشکده‌ی‌ حقوق ]دانشگاه‌ نوشاتل‌[ که‌ یک‌ مؤسسه‌ی‌ دولتی‌است‌ ثبت‌ نام‌ نمودم‌...»
چون‌ مدت‌ تحصیل‌ مصدق در انستیتوی‌ مطالعات‌ سیاسی‌ پاریس‌به‌عنوان‌ مستمع‌ آزاد، دو سال‌ بوده‌ و در این‌ مدت‌ اجباری‌ به‌ حضور درکلاس‌ نداشته‌ است‌، لذا وی‌ با وجود ثبت‌ نام‌ و تحصیل‌ در دانشگاه‌نوشاتل‌، در سال‌ دوم‌ نیز در امتحانات‌ مربوط‌، در انستیتوی‌ مطالعات‌سیاسی‌ پاریس‌ شرکت‌ کرده‌ و به‌ همان‌ ترتیبی‌ که‌ ذکر شد از استادان‌ نمره‌گرفته‌ و آن‌ها را بعداً در دانشگاه‌ نوشاتل‌ به‌ حساب‌ گذاشته‌ است‌.
خلاصه‌ این‌که‌ مصدق پس‌ از ثبت‌ نام‌ در دانشگاه‌ نوشاتل‌ و با وجوداین‌که‌ غالباً مریض‌ و بستری‌ بوده‌ و حتی‌ گاهی‌ قدرت‌ حرکت‌ هم‌ نداشته‌ وسفری‌ هم‌ به‌ منظور استراحت‌ به‌ ایران‌ آمده‌ بوده‌، موفق‌ شده‌ است‌ که‌ درپایان‌ سال‌ تحصیلی‌ ۱۹۱۲ـ ۱۹۱۳ به‌ دریافت‌ لیسانس‌ نایل‌ گردد!
مصدق با تصویب‌ شورای‌ دانشکده‌، «وصیت‌ در حقوق اسلامی‌» رابرای‌ نوشتن‌ تز دکترای‌ خود انتخاب‌ کرده‌ بوده‌ که‌ احتیاج‌ به‌ تحقیق‌ وزحمت‌ زیاد نداشته‌ و تنها کافی‌ بوده‌ است‌ که‌ شخص‌ به‌ یکی‌ از مراکزدینی‌ مراجعه‌ کرده‌ و از روی‌ کتب‌ و رسائل‌ متعدد مطالبی‌ را انتخاب‌ ورونویسی‌ نماید.
مصدق برای‌ این‌که‌ ترتیب‌ این‌ کار را بدهد، به‌ تهران‌ مسافرت‌ کرده‌ وانجام‌ آن‌ کار را به‌ شخصی‌ به‌ نام‌ علی‌اصغر ماجدی‌ محول‌ ساخته‌ و ازراهنمایی‌های‌ افرادی‌ دیگر از جمله‌ شیخ‌ محمد کاشانی‌ استفاده‌ نموده‌است‌. به‌ این‌ ترتیب‌ در مدتی‌ بسیار کوتاه‌ موفق‌ شده‌ است‌ که‌ تز دکترای‌خود را تهیه‌ نماید و به‌ سوییس‌ برگردد. وی‌ پس‌ از مراجعت‌ به‌ سوییس‌ تزتهیه‌ شده‌ را توسط‌ یکی‌ از دانشجویان‌ ایرانی‌ دانشگاه‌ نوشاتل‌ به‌ زبان‌فرانسه‌ ترجمه‌ کرده‌ و با ارائه‌ی‌ آن‌ به‌ دانشگاه‌، در ۸ ژوئیه‌ی‌ ۱۹۱۴ (۱۷تیر ۱۲۹۳) به‌ اخذ درجه‌ی‌ دکترا نایل‌ گردیده‌ است‌.
به‌ موجب‌ قوانین‌ کشور سوییس‌، فقط‌ آن‌ عده‌ از لیسانسیه‌های‌ حقوقکه‌ اهل‌ و یا تبعه‌ی‌ آن‌ کشور بوده‌اند، اجازه‌ و حق‌ داشته‌اند که‌ پس‌ ازدریافت‌ مدرک‌ لیسانس‌ برای‌ دریافت‌ پروانه‌ی‌ وکالت‌ در یک‌ وکالت‌خانه‌به‌ کارآموزی‌ بپردازند؛ زیرا داشتن‌ پروانه‌ی‌ وکالت‌ به‌ منزله‌ی‌ اجازه‌ی‌ کارمحسوب‌ می‌شده‌ و اجازه‌ی‌ کار به‌عنوان‌ وکیل‌ در دادگاه‌های‌ آن‌ کشور نیزفقط‌ مخصوص‌ اتباع‌ آن‌ کشور بوده‌ و هست‌.
به‌ موجب‌ خاطرات‌ مصدق، تحصیل‌ تابعیت‌ سوییس‌، مستلزم‌ سه‌سال‌ اقامت‌ در سویس‌ بوده‌ و ما می‌دانیم‌ که‌ وی‌ در زمان‌ اخذ مدرک‌لیسانس‌ هنوز این‌ شرط‌ ضروری‌ را نداشته‌ است‌ و در عین‌ حال‌ می‌دانیم‌که‌ مصدق قبل‌ از اخذ مدرک‌ دکترا، به‌عنوان‌ کارآموز وکالت‌، خدمت‌می‌کرده‌ و در دادگاه‌ها حضور می‌یافته‌ است‌ و این‌ امر می‌رساند که‌ وی‌قبل‌ از اخذ مدرک‌ دکترا، تابعیت‌ کشور سوییس‌ را کسب‌ کرده‌ بوده‌ است‌.
مصدق جریان‌ اخذ تابعیت‌ سوییس‌ را به‌ شرح‌ زیر بیان‌ کرده‌ است‌:
«... من‌ در تمام‌ مدت‌ اقامتم‌، همه‌ روزه‌ تا ظهر به‌ کارآموزی‌مشغول‌ بودم‌ و عصرها هم‌ با یکی‌ از دانشجویان‌ هم‌دوره‌ی‌ خودبه‌ ترجمه‌ی‌ تز اشتغال‌ داشتم‌.
... مدت‌ کارآموزی‌ شش‌ ماه‌ بود و من‌ نه‌ ماه‌ در آن‌ دارالوکاله‌ کارکردم‌ و در عالی‌ترین‌ دادگاه‌ نوشاتل‌ در محاکمه‌ای‌ شرکت‌ نمودم‌و تصدیق‌نامه‌ی‌ وکالت‌ خود را به‌ شرط‌ تابعیت‌ سوییس‌ از آن‌دادگاه‌ گرفتم‌.
نظر به‌ این‌که‌ تحصیل‌ تابعیت‌ سوییس‌ مستلزم‌ ترک‌ تابعیت‌اصلی‌ نیست‌ و هر واجد شرطی‌ بدون‌ از دست‌ دادن‌ تابعیت‌اصلی‌ می‌تواند آن‌ را تحصیل‌ کند و شرط‌ تحصیل‌ تابعیت‌ هم‌این‌ بود که‌ درخواست‌کننده‌ مدت‌ سه‌ سال‌ در سوییس‌ اقامت‌کرده‌ و در محل‌ اقامت‌ سابقه‌ی‌ بد نداشته‌ باشد، از شهربانی‌نوشاتل‌ تصدیق‌ گرفتم‌ و آن‌ را به‌ ضمیمه‌ی‌ درخواست‌ خود به‌دولت‌ مرکزی‌ سوییس‌ فرستادم‌ که‌ مورد قبول‌ واقع‌ شد...»
ما به‌ موجب‌ گفتار مصدق، به‌ شرح‌ فوق، فرض‌ می‌کنیم‌ که‌ تحصیل‌تابعیت‌ سوییس‌، به‌ موجب‌ قوانین‌ آن‌ کشور مستلزم‌ ترک‌ تابعیت‌ اصلی‌نبوده‌، ولی‌ مسلماً مصدق به‌ خوبی‌ می‌دانسته‌ است‌ که‌ تحصیل‌ تابعیت‌کشوری‌ بیگانه‌، برای‌ ایرانیان‌ خلاف‌ قانون‌ مدنی‌ ایران‌ بوده‌ و هست‌.
به‌ موجب‌ قوانین‌ ایران‌، مصدق با داشتن‌ تابعیت‌ کشور سوییس‌ حق‌نداشته‌ است‌ که‌ در ایران‌ وکیل‌، وزیر یا نخست‌وزیر گردد و به‌ عبارت‌دیگر وکالت‌ ایشان‌ در دوره‌های‌ ۱۴ و ۱۶ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ایران‌ ونیز نخست‌وزیری‌ ایشان‌، برخلاف‌ قانون‌ بوده‌ است‌.
لطفاً به‌ مواد زیر از قانون‌ مدنی‌ ایران‌ (که‌ مصوب‌ دوره‌ی‌ نهم‌قانون‌گذاری‌، در تاریخ‌های‌ ۲۸ بهمن‌ و ۲۱ اسفند ۱۳۱۳، با اصلاحات‌بعدی‌ در تاریخ‌های‌ ۱۷ و ۱۹ و ۲۰ فروردین‌ ۱۳۱۴ است‌ و حداقل‌ تا پایان‌سلطنت‌ محمدرضا شاه‌ پهلوی‌ معتبر بوده‌) توجه‌ فرمایید:
«ماده‌ی‌ ۹۸۸ ـ اتباع‌ ایران‌ نمی‌توانند تبعیت‌ خود را ترک‌ کنند،مگر به‌ شرایط‌ زیر:
۱) به‌ سن‌ ۲۵ سال‌ تمام‌ رسیده‌ باشند.
۲) هیئت‌ وزرا خروج‌ از تابعیت‌ آنان‌ را اجازه‌ دهد.
۳) قبلاً تعهد نمایند که‌ در ظرف‌ یک‌ سال‌ از تاریخ‌ ترک‌ تابعیت‌،حقوق خود را بر اموال‌ غیرمنقول‌ که‌ در ایران‌ دارا می‌باشند و یاممکن‌ است‌ بالوراثه‌ دارا شوند ولو قوانین‌ ایران‌ اجازه‌ی‌ تملک‌آن‌ را به‌ اتباع‌ خارجه‌ بدهد، به‌ نحوی‌ از انحا به‌ اتباع‌ ایرانی‌ منتقل‌کنند.
زوجه‌ و اطفال‌ کسی‌ که‌ بر طبق‌ این‌ ماده‌ ترک‌ تابعیت‌ می‌نمایند،اعم‌ از این‌که‌ اطفال‌ مزبور صغیر یا کبیر باشند، از تبعیت‌ ایرانی‌خارج‌ نمی‌گردند مگر این‌که‌ اجازه‌ی‌ هیئت‌ وزرا شامل‌ آن‌ها هم‌باشد.
۴) خدمت‌ تحت‌السلاح‌ خود را انجام‌ داده‌ باشند.
ماده‌ی‌ ۹۸۹ ـ هر تبعه‌ی‌ ایرانی‌ که‌ بدون‌ رعایت‌ مقررات‌ قانونی‌بعد از تاریخ‌ ۱۲۸۰ شمسی‌ تابعیت‌ خارجی‌ تحصیل‌ کرده‌ باشد،تبعیت‌ خارجی‌ او کان‌ لم‌ یکن‌ بوده‌ و تبعه‌ی‌ ایران‌ شناخته‌می‌شود؛ ولی‌ در عین‌ حال‌ کلیه‌ی‌ اموال‌ غیرمنقوله‌ی‌ او بانظارت‌ مدعی‌العموم‌ محل‌ به‌ فروش‌ رسیده‌ و پس‌ از وضع‌مخارج‌ فروش‌ قیمت‌ آن‌ به‌ او داده‌ خواهد شد و به‌علاوه‌ ازاشتغال‌ به‌ وزارت‌ و معاونت‌ وزارت‌ و عضویت‌ مجالس‌ مقننه‌و انجمن‌های‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ و بلدی‌ و هرگونه‌ مشاغل‌ دولتی‌محروم‌ خواهد بود.»
با این‌ ترتیب‌ معلوم‌ نیست‌ که‌ اگر بخواهند به‌ حساب‌ دوران‌نخست‌وزیری‌ آقای‌ مصدق رسیدگی‌ کنند، تکلیف‌ آن‌همه‌ حکم‌ و لوایح‌که‌ توسط‌ این‌ نخست‌وزیر غیرقانونی‌ تصویب‌ و صادر شده‌ بوده‌ است‌،چه‌ خواهد بود؟

طرزه تهیه لواشک آلو
درست کردن لواشک اصلا کار سختی نیست و می‌تونید تو خونه لواشک آلو، آلبالو یا لواشک چند میوه درست کنید. خوبی لواشکای خونگی اینه که اولا تمیز هستن، و بعد اینکه ترشی، شیرینی یا شوری‌ لواشک دست خودتونه.
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.