سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶ / Tuesday, 20 February, 2018

گاهشمار حیات شهید آیت الله مدرس


گاهشمار حیات شهید آیت الله مدرس
مدرس‌ پس‌ از سقوط‌ کابینه‌ی‌ سیدضیاء در ادوار چهارم‌، پنجم‌ و ششم‌مجلس‌ نیز به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ مردم‌ تهران‌ به‌ مجلس‌ رفت‌. در اوایل ‌دوره‌‌ ششم‌ مجلس‌، ترور مدرس‌، یکی‌ از مسایل‌ قابل‌ توجه‌ به‌ شمار می‌آید. وی‌ درحالی‌که‌ مانند هر روز صبح‌ از خانه‌ به‌ سوی‌ مدرسه‌ ‌سپهسالار در حرکت‌ بود، از سوی‌ عده‌ای‌ مسلح‌ مورد هجوم‌ واقع‌ می‌شود. او در لحظه‌ای‌ کوتاه‌، روی‌ به‌ دیوار کرده‌، عمامه‌ را با عصا و عبارا با دستان‌ خویش‌ بالا برده‌ و خود را خم‌ می‌کند تا تیر به‌ وی‌ اصابت‌ نکند. رضاخان‌ که‌ در روز ترور، خارج‌ تهران‌ به‌ سر می‌برد، با ارسال‌تلگرافی‌، جویای‌ حال‌ او شد و مدرس‌، در پاسخ‌، جمله‌ معروف‌ خود یعنی‌ «به‌ کوری‌ چشم‌ دشمنان‌، مدرس‌ نمرده‌ است‌» را بیان‌ کرد.
● قمری شمسی‌
▪ ۱۲۸۷ / ۱۲۴۹ تولد در قریه‌ی‌ سرابه‌ی‌ کجور از توابع‌ اردستان‌
▪ ۱۲۹۳ / ۱۲۵۵ مسافرت‌ به‌ قمشه‌ و اقامت‌ نزد پدر و جدش‌ میرعبدالباقی‌
▪ ۱۳۰۱ / ۱۲۶۲ وفات‌ جدش‌ میر عبدالباقی‌ که‌ تربیت‌ او را برعهده‌ داشت‌
▪ ۱۳۰۳ / ۱۲۶۴ پایان‌ تحصیل‌ علوم‌ مقدماتی‌ و رایج‌ حوزه‌ها
▪ ۱۳۰۶ / ۱۲۶۷ ازدواج‌
▪ ۱۳۰۸ / ۱۲۷۰ فوت‌ پدر (اسماعیل‌ بن‌ میرعبدالباقی‌)
▪ ۱۳۰۹ / ۱۲۷۰ عزیمت‌ به‌ عراق
▪ ۱۳۱۰ / ۱۲۷۱ عزیمت‌ به‌ نجف‌ اشرف‌
▪ ۱۳۱۶ / ۱۲۷۸ مراجعت‌ به‌ اصفهان‌
▪ ۱۳۱۸ / ۱۲۷۹ تدریس‌ فقه‌ و اصول‌ در مدرسه‌ی‌ جده‌ی‌ بزرگ‌ در اصفهان‌
▪ ۱۳۲۲ / ۱۲۸۳ ادامه‌ی‌ تدریس‌ فقه‌ و اصول‌ در مدرسه‌ی‌ جده‌ی‌ بزرگ‌ در اصفهان‌
▪ ۱۳۲۲ / ۱۲۸۳ ولادت‌ سید عبدالباقی‌ فرزند مدرس‌
▪ ۱۳۲۴ / ۱۲۸۴ ترور مدرس‌ در مدرسه‌ی‌ جده‌ی‌ بزرگ‌ در اصفهان‌
▪ ۱۳۲۴ / ۱۲۸۴ شرکت‌ در فعالیت‌های‌ مشروطه‌ خواهی‌ در اصفهان‌۱۳۲۵ / ۱۲۸۵ عضویت‌ در انجمن‌ ولایتی‌ اصفهان‌
▪ ۱۳۲۶ / ۱۲۸۶ تبعید مدرس‌ در اصفهان‌
▪ ۱۳۲۶ / ۱۲۸۶ درخواست‌ قیام‌ علیه‌ استبداد به‌ سردار اسعد بختیاری‌
▪ ۱۳۲۷ / ۱۲۸۷ فعالیت‌ شدید در انجمن‌ ولایتی‌ اصفهان‌
▪ ۱۳۲۸ / ۱۲۸۹ انتخاب‌ مدرس‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از علمای‌ طراز اول‌ برای‌ نظارت‌ برقوانین‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌
▪ ۱۳۲۸ / ۱۲۸۹ وصیت‌ نامه‌ی‌ مدرس‌ قبل‌ از حرکت‌ به‌ سوی‌ تهران‌
▪ ۱۳۲۸ / ۱۲۸۹ شرکت‌ در جلسه‌ی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و به‌ جا آوردن‌ مراسم‌ تحلیف‌
▪ ۱۳۲۹ / ۱۲۸۹ وفات‌ جهانگیر خان‌ قشقایی‌، استاد مدرس‌
▪ ۱۳۲۹ / ۱۲۸۹ اولین‌ نطق‌ مدرس‌ در دوره‌ی‌ دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌
▪ ۱۳۲۹ / ۱۲۹۰ فعالیت‌ مدرس‌ برای‌ تمدید مدت‌ مجلس‌ دوره‌ی‌ دوم‌
▪ ۱۳۲۹ / ۱۲۹۰ انتخاب‌ مدرس‌ وعده‌ای‌ دیگر از نمایندگان‌ مجلس‌ برای‌ مذاکره‌ با ناصرالملک‌ جهت‌ انصراف‌ وی‌ از استعفا
▪ ۱۳۳۰ / ۱۲۹۱ دعوت‌ از ۲۰۰ نفر از علما از جمله‌ مدرس‌ به‌ دربار برای‌ استماع‌ برخی‌ نظرات‌ در خصوص‌ مسائل‌ کشور
▪ ۱۳۳۰ / ۱۲۹۱ تأیید قوانین‌ محاکمات‌ حقوقی‌ دولت‌ و قوانین‌ موقتی‌ محاکمات‌ جزایی‌ دولت‌ از سوی‌ مدرس‌
▪ ۱۳۳۰ / ۱۲۹۱ اعلان‌ تدریس‌ فقه‌ و اصول‌ از سوی‌ مدرس‌ در مدرسه‌ی‌ ناصری‌ (سپهسالار) به‌ تصویب‌ وزارت‌ معارف‌ و اوقاف‌
▪ ۱۳۳۱ / ۱۲۹۲ مرقومه‌ی‌ معروف‌ مدرس‌ به‌ مدیر جریده‌ی‌ برق
▪ ۱۳۳۲ / ۱۲۹۳ صدور اعتبارنامه‌ی‌ مدرس‌، نماینده‌ی‌ هشتم‌ تهران‌ و توابع‌ در انتخابات‌ دوره‌ی‌ سوم‌ مجلس‌
▪ ۱۳۳۳ / ۱۲۹۴ پیشنهاد تأسیس‌ دارالترجمه‌ به‌ دولت‌ از سوی‌ مدرس‌
▪ ۱۳۳۳ / ۱۲۹۴ آخرین‌ نطق‌ مدرس‌ در جلسه‌ی‌ علنی‌ دوره‌ی‌ سوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ مهاجرت‌ مدرس‌ و گروهی‌ از نمایندگان‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ رعایت‌ بی‌طرفی‌ ایران‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ اجتماع‌ مدرس‌ و وکلای‌ مهاجر در قم‌ و اتخاذ تصمیم‌ در مورد رسیدگی‌ به‌ امور
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ اولین‌ جلسه‌ی‌ هیأت‌ چهار نفری‌ شامل‌ مدرس‌، محمد صادق طباطبایی‌، سلیمان‌ محسن‌ اسکندری‌ و نظام‌ السطنه‌ مافی‌، نمایندگان‌ مهاجر در قم‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ حرکت‌ دسته‌جمعی‌ مهاجران‌ از قم‌ به‌ سوی‌ کاشان‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ حرکت‌ مهاجران‌ از کاشان‌ به‌ سوی‌ اصفهان‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ خبر ورود مهاجران‌ از جمله‌ مدرس‌ به‌ کرمانشاه‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ تیر اندازی‌ به‌ سوی‌ مدرس‌ در سر پل‌ ذهاب‌ و نجات‌ وی‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ ترور ناموفق‌ مدرس‌ در قصر شیرین‌
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ ورود قوای‌ روس‌ به‌ کرمانشاه‌ و عقب‌ نشینی‌ قوای‌ مهاجر؛ مدرس‌ و گروهی‌ از مهاجران‌ وارد یعقوبه‌ (باقوبه‌) بین‌ النهرین‌ شدند.
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۴ تشکیل‌ حکومتی‌ توسط‌ مهاجران‌ در بغداد. در این‌ دولت‌، مدرس‌ به‌ عنوان‌ وزیر عدلیه‌ و اوقاف‌ انتخاب‌ گردید. جلسات‌ حکومت‌ موقت‌ و نمایندگان‌ مهاجر در کاظمین‌ تشکیل‌ می‌شد .
▪ ۱۳۳۴ / ۱۲۹۵ بازگشت‌ رهبران‌ حکومت‌ موقت‌ به‌ ایران‌ و اقامت‌ در کرمانشاه‌ و ادامه‌ی‌ مبارزه‌ علیه‌ اشغالگران‌
▪ ۱۳۳۵ / ۱۲۹۵ مهاجرت‌ مدرس‌ به‌ اسلامبول‌ و در خواست‌ ملاقات‌ با سلطان‌ محمد پنجم‌، پادشاه‌ عثمانی‌
▪ ۱۳۳۵ / ۱۲۹۵ مدرس‌ درحالی‌که‌ در مهاجرت‌ است‌، در انتخابات‌ دوره‌ی‌ چهارم‌ مجلس‌، نفر پانزدهم‌ می‌شود.
▪ ۱۳۳۶ / ۱۲۹۶ شروع‌ مذاکرات‌ منجر به‌ امضای‌ قرارداد «برلت‌ لیتوفسکی‌» در سوم‌ مارس‌ ۱۹۱۸ میان‌ شوروی‌ و آلمان‌ و پایان‌ جنگ‌ در ایران‌
▪ ۱۳۳۶ / ۱۲۹۶ ورود مدرس‌ از مهاجرت‌ به‌ تهران‌
▪ ۱۳۳۶ / ۱۲۹۶ تحصن‌ مدرس‌ در حضرت‌ عبدالعظیم‌ علیه‌ کابینه‌ صمصام‌ السلطنه‌
▪ ۱۳۳۷ / ۱۲۹۷ انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ (وثوق الدوله‌ ـ کاکس‌)
▪ ۱۳۳۸ / ۱۲۹۸ مبارزه‌ی‌ مدرس‌ با قرارداد ۱۹۱۹
▪ ۱۳۳۸ / ۱۲۹۸ تأیید میرزا کوچک‌ خان‌ از سوی‌ مدرس‌
▪ ۱۳۳۸ / ۱۲۹۸ اعلام‌ اجرای‌ قرارداد ۱۹۱۹ از سوی‌ کابینه‌ی‌ مشیرالدوله‌
▪ ۱۳۳۹ / ۱۳۰۰ دستگیری‌ و تبعید مدرس‌ به‌ قزوین‌ توسط‌ نیروهای‌ داخلی‌ کودتای‌ ۱۲۹۹
▪ ۱۳۳۹ / ۱۳۰۰ انتشار بیانیه‌ای‌ با «عنوان‌» بیان‌ حقیقت‌ به‌ امضای‌ مدرس‌ و گروهی‌ از نمایندگان‌ دوره‌ی‌ چهارم‌ در مخالفت‌ با وقایع‌ حکومت‌ ۹۰ روزه‌ سید ضیاء و کودتای‌ سوم‌ اسفند
▪ ۱۳۳۹ / ۱۳۰۰ افتتاح‌ دوره‌ی‌ چهارم‌ مجلس‌ و انتخاب‌ مدرس‌ به‌ نایب‌ رییسی‌ مجلس‌
▪ ۱۳۳۹ / ۱۳۰۰ نطق‌ مدرس‌ درباره‌ی‌ قرارداد ۱۹۱۹
▪ ۱۳۳۹ / ۱۳۰۰ نطق‌ مدرس‌ درباره‌ی‌ کلیات‌ برنامه‌ی‌ دولت‌ قوام‌السلطنه‌
▪ ۱۳۴۰ / ۱۳۰۱ نطق‌ مدرس‌ علیه‌ رضاخان‌ وزیر جنگ‌
▪ ۱۳۴۱ / ۱۳۰۲ تقدیم‌ ورقه‌ی‌ استیضاح‌ از دولت‌ مستوفی‌ الممالک‌ توسط‌ مدرس‌
▪ ۱۳۴۲ / ۱۳۰۲ مخالفت‌ مدرس‌ با طرح‌ جمهوری‌ رضاخان‌ سردارسپه‌ در مجلس‌ پنجم‌
▪ ۱۳۴۲ / ۱۳۰۲ به‌ دست‌ گرفتن‌ رهبری‌ اقلیت‌ در مجلس‌ پنجم‌ و مخالفت‌ با سردار سپه‌
▪ ۱۳۴۲ / ۱۳۰۲ سیلی‌ خوردن‌ مدرس‌ از دبیر اعظم‌ بهرامی‌
▪ ۱۳۴۲ / ۱۳۰۲ استعفای‌ ملک‌ الشعرای‌ بهار از نمایندگی‌ مجلس‌ در اثر توهینی‌ که‌ به‌ مدرس‌ شده‌ بود (مورد قبول‌ قرار نگرفت‌)
▪ ۱۳۴۲ / ۱۳۰۲ تظاهرات‌ مردم‌ به‌ طرفداری‌ از مدرس‌
▪ ۱۳۴۲ / ۱۳۰۲ استیضاح‌ مدرس‌ از سردار سپه‌
▪ ۱۳۴۳ / ۱۳۰۴ در تابستان‌، در اثر درگیری‌هایی‌ میان‌ وهابیها و ملک‌ حسین‌ شریف‌ مکه‌، سعودی‌ها برخی‌ از شهرهای‌ عربستان‌ از جمله‌ مدینه‌ را بمباران‌ کردند. مدرس‌ با ایراد خطابه‌ای‌، ضمن‌ حمله‌ به‌ عاملان‌ این‌ فاجعه‌، یک‌ روز را در ایران‌ تعطیل‌ عمومی‌ اعلام‌ کرد.
▪ ۱۳۴۴ / ۱۳۰۵ مدرس‌ به‌ نمایندگی‌ دوره‌ی‌ ششم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد
▪ ۱۳۴۵ / ۱۳۰۵ انتخاب‌ مدرس‌ به‌ عنوان‌ عضو کمیسیون‌ عدلیه‌
▪ ۱۳۴۶ / ۱۳۰۵ جان‌ سالم‌ به‌ در بردن‌ مدرس‌ از سوء قصد
▪ ۱۳۴۷ / ۱۳۰۷ دستگیری‌ مدرس‌ در ۱۶ مهر و تبعید از تهران‌ به‌ دامغان‌، مشهد، و خواف‌
▪ ۱۳۵۶ / ۱۳۱۶ فرستاده‌ شدن‌ مدرس‌ از خواف‌ به‌ کاشمر
▪ ۱۳۵۶ / ۱۳۱۶ شهادت‌ مدرس‌ در کاشمر به‌ وسیله‌ی‌ افراد رضاخان‌


منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

معمای امیر عباس هویدا


معمای امیر عباس هویدا
آقای اسکندر دلدم می نویسد هویدا هم جنس باز بود و با بعضی از افراد کابینه اش هم شواهد فراوانی موجود است که "اشاره به آن موارد سبب آلودگی قلم ما می شود"! اما بلافاصله این قلم از قول مجله ی لایف(کدام شماره؟ کی؟) "آلوده" می شود؛ از اعضای کابینه ی هویدا یکی هم غلامرضا کیانپور، وزیر دادگستری و اطلاعات، معروف به "شاپور خوشگله" بود که ... در مجالس به ضرب گرفتن و گرم کردن مجلس مشغول می شد و "روابط نامشروع هم با هویدا داشت"!
و اضافه می کند که "شاپور خوشگله" تا قبل از رسیدن به مناصب دولتی در کافه های ساز ضربی لاله زار و کوچه ی ملی ویلون می زد(ص ۱۸۲)
اگر ندانی این کتاب در ذم دوران پهلوی و زشتی های هویدا نوشته شده، گاه روایت ها به گونه ای ست که اگر اسامی را برداری، انگار نویسنده در مورد دوران حاضر نوشته است؛ (مثلن ص ۲۰۲) ولخرجی ها سر به فلک کشیده بود. در عرض ۵ سال ۹۳ میلیارد دلار کالای خارجی خریداری شد. کشتی ها در بنادر ایران ۲۵۰ روز برای تخلیه کردن کالاهای خود انتظار می کشیدند و دولت هر سال یک میلیارد دلار خسارت این تاخیر را می پرداخت. محموله ی کشتی ها به علت توقف زیاد معمولن فاسد می شدند. میوه های فاسد شده را در خلیج فارس خالی می کردند. محموله های برنج در حرارت و هوای مرطوب جنوب ایران، تدریجن به پلو تبدیل می شد.(با وجود مرغ و سیب زمینی وارداتی در آن سال ها، قاعدتن اهالی جنوب باید با "چلو مرغ" و ته دیگ سیب زمینی دلی از عزا درآورده باشند!)
از قول یکی از مقامات ساواک در مصاحبه با کیهان، می نویسد: در جشن های ۲۵۰۰ ساله در شیراز هم زمان با پخش نطق معروف شاه سابق که گفت؛ "کورش آسوده بخواب که ما بیداریم"، یک رادیوی اوپوزیسیون(رادیو ی ملی) خبری پخش کرد که برخلاف ادعای شاه که می گوید ما بیداریم، در صد کیلومتری تهران و در روستایی به نام "خشک رود" یک سرهنگ اخراجی به نام "مصطقی پناه"، زمین های زراعتی مشتی زارع بدبخت را به زور سر نیزه ی ژاندارم ها تصاحب کرده. چند سطر پایین تر می نویسد؛ با وجودی که زارعین از یک سال پیش به همه ی مراجع شکایت برده بودند، معلوم شد هویدا و سپهبد یزدان پناه و یکی از پسران ارتشبد اویسی، از سرهنگ "دادفر" حمایت می کردند.(سوای آن که از بین آن همه فجایع، تصاحب زمین های یک روستا را بزرگ نمایی کرده، در طول چند سطر، سرهنگ اخراجی "مصطفی پناه" هم تبدیل به سرهنگ "دادفر" شده است)!
کتاب از شدت مضحک بودن، گاه لج آدم را در می آورد. در فصل های پایانی، از قول کیهان و خاطرات خلخالی و... به شرح دو محاکمه ی کوتاه مدت هویدا (پیش و پس از نوروز ۱۳۵۸) و جریان اعدام او می پردازد. در محاکمه ی اول، ساعتی پس از نیمه شب هویدا را بی خبر از خواب بیدار می کنند و به جلسه ای می آورند که سیصد تماشاگر داشته، یک دادستان، چند نفر قاضی که آقایان جنتی و هادوی و غفاری هم از جمله ی آنها هستند. نیم ساعتی صورت اتهام ها را می خوانند که به جوانی و سال های تحصیل هویدا هم مربوط می شود؛ به جرم فساد و قاچاق و از این حرف ها.
بعد می گویند، آخرین دفاعت را بکن. طبق مستندات و شواهدی که عباس میلانی در "معمای هویدا" ارائه کرده، بازرگان و دولت موقت معتقد بوده اند که محاکمه ی غیر علنی و اعدام سریع، باعث تخریب انقلاب در چشم جهانیان می شود. آنها اصرار داشته اند محاکمه علنی باشد. گویا خمینی متقاعد می شود و محاکمه را متوقف می کند. اما دوباره بعد از عید به خلخالی دستور می دهد که قال قضیه را پنهانی بکند. طبق نوشته های کیهان و خاطرات خلخالی، یک روز ظهر، هویدا را می اورند تا در خدمت آقایان نهار بخورد. سر نهار خلخالی می گوید؛ مشروب می خورید، آقای هویدا؟ هست، اگر بخواهید. هویدا هم می گوید دست بردار آقای خلخالی، سربسرمان نگذار.
بعد از نهار، درهای زندان را می بندند و تلفن ها را قطع می کنند. آقای خلخالی در خاطراتش می گوید؛ تلفن ها را گذاشتم توی یخچال و گفتم در های سالن را ببندند و تا پایان کار نگذارند کسی خارج شود. یعنی همان چند خبرنگار حاضر هم تا پایان کار، اجازه نداشته اند خبر را به بیرون گزارش کنند. جلسه ای سرپایی تشکیل می شود و هویدا فرصت می خواهد تا دلایلی برای دفاع از خود جمع آوری کند. اما حکم اعدام صادر می شود و بمجردی که وارد حیاط می شوند، گویا غفاری از پشت، دو گلوله به گردن هویدا می زند. چون درد سختی می کشیده، خواهش می کند خلاصش کنند. شخصی به نام کریمی هفت تیر را از دست غفاری می گیرد و تیر خلاص را می زند...
پیاده از ساحل به خانه می آییم. حمید که دو سال بعد از انقلاب به دنیا آمده، می گوید؛ چطور می شود با کسی نهار خورد و یک ساعت بعد، این طوری اعدامش کرد؟ می گویم؛ قصاب ها معمولن یک حبه قند در دهان قربانی می گذارند، تا مرگش شیرین باشد!
ناباورانه نگاهم می کند. چند دقیقه ای ساکت قدم می زنیم. می گوید؛ چه اصراری بوده آدمی را که می توانست از آن همه دزدی و غارت و جنایت زمان شاه حرف بزند، به این سرعت و پنهانی بکشند؟ می گویم؛ مساله ی چندان پیچیده ای نیست، حمیدجان!
چرا بسیاری از فراریان، از جمله فرح پهلوی و برخی از وزرای کابینه های هویدا که در خارج اند، حاضر نشده اند با عباس میلانی صحبت کنند و در مورد زندگی و روزگار هویدا، اطلاعات بدهند؟ از طرف دیگر در هیچ کدام از این کتاب ها، حتی در ادعا نامه ی بلند بالای دادستان انقلاب هم هیچ اتهام دزدی به هویدا نسبت داده نشده. در حالی که تمامی خانواده ی شاه، نخست وزیران و وزیرانش با سگ و گربه و میلیاردها دلار، از مدت ها پیش فرار کرده بودند. چرا هویدا ماند؟ در حالی که برخی از همین گریختگان، از جمله داریوش همایون وزیر اطلاعاتش، تا صبح روز ۲۲ بهمن در زندان بودند؟
همان روز نگهبانان ساواکی هویدا فرار کرده بودند اما او تلفن می زند و از طریق داریوش فروهر خود را تسلیم نیروهای به اصطلاح انقلابی می کند! چرا؟ او سیزده سال نخست وزیر شاه بود و پیش و بعد از آن هم وزیر دارایی و وزیر دربار. از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷، در هرم قدرت بود. اگر خود دزدی نکرد، شاهد آن همه فجایع و دزدی ها و معاملات و جنایات بود و دست کم با سکوتش، همه ی آنها را تایید و یاری کرد. اما اگر با دقت به وقایع این سال ها، از جمله ۱۳۴۲ به بعد نگاه کنی، او بسیار چیزهای دیگر هم می دانست! و مثلن همو ترتیب خروج احمد خمینی و خانواده را می دهد تا در نجف به پدرشان بپیوندند! هم زمان با او، وزیر اوقافش، دکتر آزمون را هم که یک آخوندزاده بود، اعدام کردند.
هویدا به اعتبار کدام پشتوانه، خوش خیال بود و ماند؟ در یک محاکمه ی علنی و منصفانه، چه چیزها ممکن بود بگوید؟ روز ۲۲ بهمن تمامی ساواک و پرونده هایش، درسته به دست مردم افتاد. همان وقت هم روزنامه ها نوشتند که بیش از چهل پرونده ی ساواک مفقود شده است! این پرونده ها چه بود؟ در مورد کی ها بود؟
در حالی که تمامی شکنجه گران به دام افتادند، چرا تنها سه نفر از آنها که متخصص بازجویی و شکنجه ی مذهبیون بودند، اعدام شدند؟ سرنوشت بقیه که مختصص ملیون و چپی ها و مخالفین دیگر بودند، به کجا کشید؟ آزاد شدند؟ یا بی سر و صدا به خدمت دستگاه تازه در آمدند.
از این گونه سوال های بی جواب، بسیارند. سوال اصلی اما این است که با واقعیاتی که نسل ما مشاهده کرده و بسیاری از آنها در "معمای هویدا" آمده است و مجموع فجایع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دوران شاه که در هر کتاب تاریخ معاصر کم و بیش به آنها اشاره شده، پانزده سال مسولیت های بالای هویدا و نامه ی اعمالش نشان می دهد که بعداز شاه و یکی دو تن از افراد خانواده اش، هیچ کس به اندازه ی هویدا به نارضایتی مردم و زمینه سازی برای انقلاب، کمک و یاری نکرده است.
می خواهم بگویم تمامی نیروی فعال مخالفین شاه، از چپ تا راست، مسلمان و نامسلمان نمی توانستند بدون کمک ناخواسته ی امثال هویدا جامعه را علیه سیستم قبلی بشورانند. تصور می کنم اگر نه گروه های مخالف دیگر مانند فدائیان و مجاهدین و ملیون و غیره، دست کم مذهبیون بسیاری از آنچه دارند را مدیون آدمی به نام هویدا هستند. چرا باید او را بی محاکمه اعدام می کردند؟
فکر نمی کنی کتاب هایی نظیر شاهکار آقای اسکندر دلدم برای این تولید نمی شوند که مسایل را روشن کنند. بلکه تولید می شوند تا صورت مساله را پاک کنند؟

وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران - تهدید نیروی انتظامی توسط وحوش #دراویش، ساعتی قبل از جنایت تروریستی با اتوبوس:«فقط نیم ساعت وقت دارید تا باید بدون قید و شرط برادرمون رو آزاد کنید...»
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    چگونه شخصیتی دوست داشتنی باشیم
    ● چگونه شخصیت خود را دوست داشتنی کنیم؟ اکثر ما دوست داریم دیگران دوستمان داشته باشند انگار زندگی بهتر می شود اینکه دیگران دوستمان داشته باشند یا نه کاملا به خودما بستگی دارد …