چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Wednesday, 25 April, 2018

ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ مدرس‌ از نگاه‌ دیگران‌


ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ مدرس‌ از نگاه‌ دیگران‌
مدرس‌ از جمله‌ شخصیت‌هایی‌ بود که‌ هرگز در مسایل‌ بی‌طرف‌نمی‌ماند و رأی‌ ممتنع‌ را برای‌ خود ننگ‌ می‌دانست‌. او در هر مسأله‌ای‌،موضعی‌ صریح‌ اتخاذ کرده‌ و با شجاعت‌ آن‌ را بیان‌ می‌نمود. وجود چنین‌روحیه‌ای‌ در مدرس‌ موجب‌ می‌شد تا گستره‌ای‌ از مواضع‌ متفاوت‌ و گاه‌متضاد در مورد وی‌ وجود داشته‌ باشد. آن‌چه‌ در پی‌ خواهد آمد، گوشه‌ای‌از این‌ مواضع‌ را به‌ تصویر می‌کشد.
گستره‌ی‌ به‌ نسبت‌ وسیعی‌ از نویسندگان‌ و اهل‌ قلم‌ ایرانی‌ در خصوص‌شخصیت‌ مدرس‌، قلمفرسایی‌ نموده‌اند. این‌ نوشته‌ها، حجم‌ قابل‌ توجهی‌از آن‌چه‌ مربوط‌ به‌ ویژگی‌های‌ مدرس‌ است‌ را تشکیل‌ می‌دهد. از رهگذرآن‌چه‌ بیان‌ گردید، تلاش‌ می‌شود تا برخی‌ از این‌ نوشته‌ ها مورد بررسی‌قرار گیرد.
ملک‌ الشعرای‌ بهار از جمله‌ نویسندگانی‌ است‌ که‌ در مورد مدرس‌ وویژگی‌های‌ شخصیتی‌ وی‌، دست‌ به‌ قلم‌ برده‌ و به‌ قضاوت‌ پرداخته‌ است‌.او در این‌ خصوص‌ معتقد است‌:
«یکی‌ از شخصیت‌های‌ بزرگ‌ ایران‌ که‌ از فتنه‌ مغول‌ به‌ بعد،نظیرش‌ بدان‌ کیفیت‌ و استعداد و تمامی‌ از حیث‌ صراحت‌ لهجه‌و شجاعت‌ ادبی‌ و ویژگی‌ های‌ فنی‌ در علم‌ سیاست‌ و خطابه‌ وامور اجتماعی‌ دیده‌ نشده‌، سید حسن‌ مدرس‌ (اعلی‌الله‌مقامه‌)است‌. ما رجال‌ اصلاح‌طلب‌ و شجاع‌ و فداکاری‌ مانندامیرکبیر، سید جمال‌، امین‌الدوله‌، سیدعبدالله‌ بهبهانی‌،سیدمحمد طباطبایی‌، سیدجمال‌ اصفهانی‌ و ملک‌المتکلمین‌(اعلی‌ الله‌ مقامهم‌) و غیر ایشان‌ بسیار داشته‌ و داریم‌ که‌ هر یک‌از این‌ بزرگان‌، شخصیت‌های‌ برگزیده‌ و تاریخی‌ می‌باشند، امامدرس‌ از حیث‌ تمامی‌، چیز دیگر بود. در مدرس‌، جنبه‌ی‌ فنی‌ وصنعتی‌ و هنری‌ بود که‌ او را ممتاز می‌کرد. علاوه‌ بر آن‌که‌ ازجنبه‌ی‌ علمی‌ و تقدس‌ و پاک‌دامنی‌ و هوش‌ و فکر نیز دست‌کمی‌ از هیچ‌ کس‌ نداشت‌، سرآمد تمامی‌ این‌ خصال‌، سادگی‌بساطت‌ و شهامت‌ آن‌ مرحوم‌ بود و مهمتر از همه‌، ازخودگذشتگی‌ و فداکاری‌ او بود که‌ در احدی‌ دیده‌ نشده‌ است‌.»
بهار در ادامه‌ی‌ شخصیت‌ پردازی‌ خود از مدرس‌ و فعالیت‌های‌سیاسی‌ او که‌ گاه‌ مورد انتقاد برخی‌ قرار می‌گیرد، چنین‌ می‌افزاید که‌«مدرس‌ با تغییر قانون‌ اساسی‌ و خلع‌ شاه‌ به‌ آن‌ طریق‌ از لحاظ‌ حقوقی‌مخالف‌ بود. وی‌ از احمدشاه‌ راضی‌ نبود. در انتخابات‌ دوره‌ی‌ پنجم‌،احمدشاه‌ به‌ درباریانی‌ که‌ معروف‌ بود هزار رأی‌ دارند، سپرده‌ بود که‌ به‌شاهزاده‌ سلیمان‌ میرزا رأی‌ دهند. مدرس‌ که‌ این‌ را شنید، گفت‌:«پادشاهی‌ که‌ به‌ حزب‌ سوسیالیست‌ رأی‌ بدهد، منعزل‌ است‌.»
اگر چه‌ بهار در خصوص‌ ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ مدرس‌، سخن‌ به‌والایی‌ و وفور گفته‌،اما به‌ دلیل‌ وجه‌ غالب‌ فعالیت‌های‌ مدرس‌ در عرصه‌ی‌سیاست‌، لاجرم‌ قلم‌ در حوزه‌ی‌ سیاست‌ و فعالیت‌های‌ سیاسی‌ او بیشتررقم‌ می‌خورد. از این‌ رو، بهار در تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌، ضمن‌بیان‌ اختلافات‌ دو حزب‌ سوسیالیست‌ و اصلاح‌ طلب‌، متذکر می‌شود که‌حزب‌ دوم‌ در مجلس‌ چهارم‌، اکثریت‌ داشت‌ و از حمایت‌ بازاریان‌ وتوده‌ی‌ مردم‌ برخوردار بود و مدرس‌ نیز از جمله‌ آنان‌ محسوب‌ می‌شد.وی‌ سپس‌ اشاره‌ می‌نماید که‌ سوسیالیست‌ها، اغلب‌ اصلاح‌ طلبان‌ را که‌علما نیز از ایشان‌ بودند به‌ «فناتیزم‌» ]تعصب‌[ و ارتجاع‌ متهم‌ می‌کردند و ازآن‌ به‌ مثابه‌ حربه‌ای‌ برای‌ کوبیدن‌ ایشان‌ سود می‌جستند.
بهار، چگونگی‌مقابله‌ی‌ مدرس‌ با این‌ گونه‌ برچسب‌ زنی‌ها را چنین‌ بیان‌ می‌کند: «روابط‌علمای‌ روحانی‌ و طبقه‌ی‌ بازاری‌ به‌ هم‌ خورد و دو دستگی‌ بزرگی‌ درشهر به‌ وجود آمد و پیداست‌ که‌ اصلاح‌ طلبان‌ از این‌ وضع‌ به‌ نفع‌ خودشان‌و به‌ زیان‌ سوسیالیست‌ها استفاده‌ می‌کردند. این‌جا باید اقرار کرد که‌فاصله‌ی‌ بین‌ نهضت‌ روحانی‌ و اصلاح‌ طلبی‌، بسیار قلیل‌ می‌نمود...سهل‌ترین‌ وسیله‌ برای‌ خرد کردن‌ حریف‌، استعمال‌ این‌ سلاح‌ ]فناتیزم‌[بود، اما مرحوم‌ مدرس‌ (اعلی‌الله‌ مقامه‌) که‌ جزو سردستگان‌ حزب‌اصلاح‌ طلب‌ قرار داشت‌، اهل‌ این‌ حرف‌ها نبود. وسعت‌ مشرب‌ او درسیاست‌، او را از طبقه‌ی‌ «فناتیک‌» به‌ کلی‌ جدا ساخته‌ بود. مدرس‌، خودرا مردی‌ سیاسی‌ و عالم‌ به‌ رموز تمدن‌ می‌دانست‌؛ بنابراین‌ یک‌ بار هم‌اجازه‌ نداد که‌ رفقای‌ او، این‌ اسلحه‌ی‌ کهنه‌ را به‌ کار برند.»
بهار در ادامه‌ی‌ بحث‌ خود چنین‌ می‌افزاید:
«او هرگز متوسل‌ به‌ حربه‌ی‌ دین‌ و سلاح‌ مذهب‌ نگردید. کمال‌ملاحظه‌ را در این‌ باره‌ مبذول‌ می‌داشت‌. خاصه‌ که‌ اعتقاد او درمجلس‌ چهارم‌ در میان‌ افراد اکثریت‌ به‌ کسانی‌ بود که‌ با انفکاک‌قوه‌ی‌ سیاسی‌ از روحانی‌ موافق‌ بودند و نمی‌توانست‌ به‌ خلاف‌عقیده‌ی‌ آن‌ها، سیاستی‌ به‌ دست‌ گیرد، در حالی‌که‌ خودش‌ این‌کاره‌ نبود، یعنی‌ از مجلس‌ سوم‌، مزه‌ی‌ مضار این‌ سیاست‌ را درک‌کرده‌ بود... مع‌هذا... جراید سوسیالیست‌ها به‌ بهانه‌ی‌ هجوم‌ به‌آخوند بازی‌ و کهنه‌ پرستی‌، به‌ اکثریت‌ نیش‌ می‌زدند و آن‌ها راانگلوفیل‌ می‌خواندند.»
بهار در خصوص‌ صفات‌ شخصیتی‌ مدرس‌ می‌گوید:
«مرحوم‌ مدرس‌ در نجف‌اشرف‌ و اصفهان‌ تحصیل‌ کرده‌ بود و درآغاز مشروطیت‌ در اصفهان‌ توقف‌ داشت‌ و به‌ هواداری‌ مشروطه‌مشهور بود و از طرف‌ علمای‌ نجف‌، جزو علمای‌ طراز اول‌معین‌ شده‌ بود. روزی‌ که‌ وکلای‌ مجلس‌ برای‌ شرکت‌ در مجلس‌دوم‌ از اصفهان‌، به‌ طرف‌ تهران‌، حرکت‌ می‌کردند، دیده‌ شد که‌سیدی‌ ضعیف‌، اسباب‌های‌ ساده‌ و مختصر خود را در یک‌ گاری‌تک‌اسبه‌ نهاده‌، خود هم‌ بر آن‌ مرکب‌ سوار شده‌ و به‌ طرف‌ تهران‌برای‌ شرکت‌ در مجلس‌ حرکت‌ می‌کند. این‌ مرد عجیب‌ ، سیدحسن‌ مدرس‌ بود. به‌ تهران‌ آمد و در مجلس‌ دوم‌، جزو حزب‌اعتدال‌ بود. در بین‌ مجلس‌دوم‌ و سوم‌، در دیکتاتوری‌ناصرالملک‌ و در یکی‌ از مجالس‌ عمومی‌ که‌ دولت‌ ونایب‌السلطنه‌ به‌ منظوری‌ سیاسی‌ تشکیل‌ داده‌ بودند، سیدحسن‌مدرس‌ نطقی‌ کرد که‌ مجلس‌ به‌ آن‌ بزرگی‌ به‌ هم‌ خورد و نطق‌ اوبه‌ هواداران‌ قانون‌ اساسی‌ و بر ضد خیال‌ ناصرالملک‌ بود.مرحوم‌ سپهسالار تنکابنی‌ در مجلس‌ به‌ مدرس‌ حمله‌ کرد ومدرس‌ هم‌ به‌ تعرض‌ از مجلس‌ برخاست‌. تق‌ و لق‌ شد.خواستند او را توقیف‌ کنند، میسر نشد.
از این‌ رو شهرت‌ سیاسی‌مدرس‌ شروع‌ شد و در انتخابات‌ تهران‌ وکیل‌ شد و وارد مجلس‌سوم‌ گردید... در آغاز سقوط‌ قاجاریه‌ که‌ مدرس‌ و من‌ در اقلیت‌بودیم‌ و تقریباً سیاست‌ رجال‌ ایرانی‌ می‌رفت‌ که‌ روشن‌ بشود.من‌ با وزیر مختار دولت‌ شوروی‌ ملاقات‌های‌ زیادی‌ می‌کردم‌ وبا اعضای‌ سفارت‌ و افراد مهم‌ آن‌ زمان‌، مانند آقای‌ بگوف‌ وآقای‌ چاپگین‌ و وابسته‌ی‌ نظامی‌ و غیره‌ هم‌ رابطه‌ی‌ دوستانه‌داشتم‌. شبی‌ از سید حسن‌ مدرس‌، صحبت‌ به‌ میان‌ آوردیم‌ و من‌از رویه‌ی‌ او تمجید کردم‌. آقای‌ وزیر مختار گفت‌: مدرس‌ نوکرانگلیس‌ است‌. گفتم‌ شما در اشتباه‌ هستید و دلایلی‌ آوردم‌. وزیرمختار گفت‌: هر کس‌ نوکرما نباشد، ما او را نوکر انگلیس‌می‌شناسیم‌.»
بهار در فرازی‌ دیگر از نوشته‌های‌ خویش‌، مدرس‌ را چنین‌ توصیف‌می‌کند:
«مدرس‌، مجتهد مسلم‌ بود. فقیه‌ و اصولی‌ بزرگ‌ بود. به‌ تاریخ‌ ومنطق‌ و کلام‌، آشنا و در سخنرانی‌ و خطابه‌ در عهد خود همتانداشت‌ و چون‌ عوام‌ فریب‌ نبود و پاک‌دامنی‌ و ثبات‌ عقیده‌ در اوبی‌ اندازه‌ قوی‌ بود، هیچ‌گاه‌ درصدد دفاع‌ از حمله‌ها وتهمت‌هایی‌ که‌ به‌ او زده‌ می‌شد، برنمی‌آمد. هم‌چنین‌، هتاک‌ وبی‌ نزاکت‌ و مفتری‌ نبود. حقایق‌ در افکارش‌ بیشتر متمرکز بود تاظاهر سازی‌ و مردم‌ فریبی‌ و یکی‌ از اسرار موفقیت‌های‌ او درخطابه‌ نیز همین‌ معنا بود. کینه‌جویی‌ در آن‌ مرحوم‌ وجودنداشت‌. به‌ اندک‌ پوزشی‌ از دشمنان‌ گذشت‌ می‌کرد و از آن‌ها به‌جزیی‌ احتمال‌ فایده‌ی‌ عمومی‌، حمایت‌ می‌نمود و احساس‌ رادر سیاست‌ دخالت‌ نمی‌داد.»
شاید جالب‌ترین‌ نوشته‌های‌ عبدالله‌ مستوفی‌ در مورد مدرس‌، مربوط‌به‌ مصاحبه‌ی‌ او با مدرس‌ برای‌ قانع‌ کردن‌ وی‌ به‌ حمایت‌ از رضاخان‌باشد. در مکتوب‌ این‌ مصاحبه‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:
«معلوم‌ است‌، سوسیالیست‌ ها هم‌ برای‌ کارچاقی‌ سردار سپه‌ درنوبت‌ خود بی‌میل‌ نبودند که‌ مدرس‌ را آرام‌ کنند تا کار به‌ جاهای‌نازک‌تری‌ نکشد. در یکی‌ از مذاکرات‌ سران‌ حزب‌ که‌ من‌ هم‌حاضر بودم‌ در اطراف‌ ضربت‌ مدرس‌ و افتادن‌ سردار سپه‌ ونتایج‌ آن‌ برای‌ کشور، هر کس‌ چیزی‌ می‌گفت‌... ولی‌ همگی‌ حتی‌من‌ هم‌ معتقد بودیم‌ که‌ حیف‌ است‌ این‌ مرد فعال‌ و با جربزه‌ ازبین‌ برود. رفقای‌ حزبی‌ چون‌ سابقه‌ی‌ مرا با مدرس‌ می‌دانستند،به‌ من‌ پیشنهاد کردند بروم‌ با او صحبتی‌ بدارم‌، شاید از شدت‌مخالفت‌ او کاسته‌ شود. بعد از ظهر فردای‌ آن‌ روز، به‌ منزل‌ سیدرفتم‌. مدرس‌ در اتاق خود نشسته‌ بود و چند نفری‌ نزد او بودند.من‌ هم‌ بعد از ظهر در اداره‌، محاکمه‌ای‌ داشتم‌ و نمی‌توانستم‌ درحاشیه‌ی‌ مجلس‌ منتظر وقت‌ مناسب‌تری‌ شوم‌. از توی‌ حیاط‌بعد از مبادله‌ی‌ سلام‌ به‌ آقا گفتم‌: من‌ به‌ شما عرضی‌ دارم‌. سیدبزرگوار گفت‌: الان‌ بیرون‌ می‌آیم‌ با هم‌ قدری‌ در حیاط‌ قدم‌می‌زنیم‌. من‌ به‌ سمت‌ دیگر حیاط‌ که‌ کسی‌ در آن‌جا نبود رفته‌ ویکی‌، دوباری‌ از بالا به‌ پایین‌، رفت‌ و آمد کردم‌. سید رسید. پس‌از طی‌ تعارفات‌ معمول‌، وارد مقصود شدم‌. به‌ او گفتم‌: تصورنمی‌کنید برای‌ متنبه‌ شدن‌ سردار سپه‌ این‌ اندازه‌ اقدام‌ کافی‌باشد؟ گفت‌: خیر. باید لامحاله‌ دستش‌ از ریاست‌ وزرا کوتاه‌شود. گفتم‌: در این‌ شش‌ هفت‌ ماهه‌ی‌ ریاست‌ وزراییش‌ خوب‌کارکرده‌ و قدرت‌ و عظمت‌ قشون‌ را خیلی‌ زیاد نموده‌ و به‌واسطه‌ی‌ قدرت‌ نظامی‌، مالیات‌ های‌ عقب‌ مانده‌ هم‌ وصول‌شده‌ و دوایر دولتی‌ اعتباری‌ پیدا کرده‌اند که‌ نظیر آن‌ رامدت‌هاست‌ در این‌ کشور کسی‌ ندیده‌ است‌. حیف‌ است‌ این‌قدرت‌ و اختیار و وحدت‌ و مرکزیت‌ از بین‌ برود و هرج‌ و مرج‌و ضدیت‌های‌ سابق‌ جانشین‌ آن‌ بشود. امروز به‌واسطه‌ی‌ قدرت‌و مواظبت‌ این‌ مرد و مرکز گرفتن‌ حکم‌ دولت‌، هر تصمیمی‌ درهر قسمت‌ از کارها بگیرند، روی‌ کاغذ نمی‌ماند و فوراً اجرامی‌شود و احکام‌ و اعمال‌ از او ملاحظه‌ دارند ، کارها به‌ لاقیدی‌و بی‌اعتنایی‌ و سرهم‌بندی‌ واگذار نمی‌شود و نظم‌ و نسق‌حسابی‌ در کار آمده‌ است‌...
سید گفت‌: سگ‌ هر قدر هم‌ که‌ خوب‌ باشد، همین‌ که‌ پای‌ بچه‌ی‌صاحب‌خانه‌ را گرفت‌، دیگر به‌ درد نمی‌خورد و باید از خانه‌بیرونش‌ کرد.
دیدم‌ این‌ مرد نطاق، با یک‌ ضرب‌المثل‌ دهاتی‌ تمام‌ دلیل‌هایی‌ راکه‌ من‌ آورده‌ بودم‌ و خیال‌ داشتم‌ باز هم‌ مقداری‌ برآن‌ بیفزایم‌،گفته‌ و نگفته‌ همه‌ را از پایه‌ خراب‌ کرده‌ و روی‌ هم‌ ریخت‌، ولی‌من‌ مأیوس‌ نشدم‌ و از راه‌ نقضی‌ مقصود خود را دنبال‌ کرده‌،گفتم‌: توجه‌ می‌فرمایید که‌ بیرون‌ کردن‌ او چه‌ زحماتی‌ دارد؟سمتیکو هنوز چشم‌ طعمش‌ از کردستان‌ برداشته‌ نشده‌ و باوجود عده‌ی‌ قوای‌ دولتی‌، هر روز از خاک‌ کردستان‌ عراق به‌خاک‌ ایران‌ در تک‌ و تاز است‌. اشراری‌ که‌ به‌ واسطه‌ی‌ قدرت‌ این‌مرد در همه‌جا ساکت‌ شده‌اند، هنوز ریشه‌ و مایه‌ی‌ شرارت‌ را ازدست‌ نداده‌اند.
هنوز هم‌ در لرستان‌، سرجنبان‌هایی‌ که‌ مثل‌ مارزخمی‌ مترصد وقت‌ مناسبند، زیاد هستند و اجمالاً ما کارهای‌زیادی‌ داریم‌ که‌ دست‌ به‌ آن‌ها نزده‌ایم‌، بیست‌ سال‌ از مشروطه‌می‌گذرد و ما جز به‌ این‌ یک‌ نفر که‌ از هر حیث‌ مواظب‌ همه‌چیزو همه‌جا هست‌، هیچ‌ برنخورده‌ایم‌. بر فرض‌ که‌ به‌ قول‌ شما این‌سگ‌ را به‌ این‌ جرم‌ از خانه‌ راندیم‌، چه‌ کسی‌ را داریم‌ جای‌ اوبگذاریم‌؟ از همه‌ گذشته‌، با این‌ نغمه‌های‌ وحشی‌ که‌ از قشون‌جنوب‌ و شمال‌ و شرق و غرب‌ می‌رسد و به‌ یک‌دیگردستورتمرد می‌دهند و همدیگر را اغوا می‌کنند، چه‌ خواهیم‌کرد؟ چیزی‌ که‌ باقی‌ داریم‌، همین‌ یک‌ کاراست‌ که‌ این‌ها دو دسته‌شوند و جنگ‌ داخلی‌ راه‌ بیفتد. یا همه‌ با هم‌ متحد شوند و ملت‌را با اسلحه‌ی‌ خویش‌ زیر پا کنند و (...) سید مجال‌ نداد که‌ من‌باقی‌ ادله‌ی‌ نقضی‌ خود را بیاورم‌. حرف‌ مرا قطع‌ کرده‌، گفت‌: به‌همین‌ جهت‌ است‌ که‌ من‌ معتقد شده‌ام‌ باید ریشه‌ی‌ این‌ فساد راهر چه‌ زودتر کَند. آخر آدم‌ باید جرأت‌ بکند بیست‌ تا سواردست‌ یکی‌ بسپرد و از یاغیگری‌ او در امان‌ باشد. مرغی‌ را که‌ دم‌صبح‌، شغال‌ خواهد برد، بگذارید سرشب‌ ببرد. لا محاله‌ ازکشیک‌کشی‌ تا صبح‌، خودتان‌ را راحت‌ کرده‌اید.
دانستم‌ که‌ سید در این‌ امر کاملاً رادیکال‌ است‌ و منطق‌ و طرزفکرش‌ به‌ قدری‌ در این‌ زمینه‌ قوت‌ گرفته‌ است‌ که‌ با هر بیانی‌ ازمنظور اصلی‌ خود برنخواهد گشت‌. با هم‌ به‌ اتاق آمدیم‌. یک‌استکان‌ چای‌ برای‌ من‌ ریخت‌ و بعد از صرف‌ چای‌ از هم‌ جداشدیم‌.»
عبدالله‌ مستوفی‌ در جای‌ دیگر می‌نویسد:
«اگر کسانی‌ که‌ هم‌عقیده‌ی‌ مدرس‌ بودند، مانند دکتر مصدق،مشیرالدوله‌ و مستوفی‌ الممالک‌، رشادت‌ وی‌ را داشتند و با اوهمکار و هقمدم‌ می‌شدند، می‌توانستند با همه‌ی‌ تشرهای‌نظامی‌، از عهده‌ی‌ برانداختن‌ قدرت‌ سردار سپه‌ برآیند، اما آنان‌ملاحظات‌ دیگری‌ مانند جلوگیری‌ از خونریزی‌، تولید فساد وانشقاق میان‌ قوه‌ی‌ نظامی‌ و عامه‌ی‌ مردم‌ را داشتند که‌ مدرس‌ ازاین‌ افکار به‌ دور بود.»
حسین‌ مکی‌، نماینده‌ی‌ ادوار ۱۵، ۱۶ و ۱۷ مجلس‌ از اراک‌ و تهران‌است‌ که‌ نوشته‌های‌ زیادی‌ از خود به‌ جای‌ گذاشته‌ است‌ که‌ مهمترین‌ آن‌هاتاریخ‌ بیست‌ ساله‌ی‌ ایران‌ می‌باشد. نوشته‌ی‌ یاد شده‌، وقایع‌ دوران‌رضاشاه‌ را از ظهور تا سقوط‌ به‌ نمایش‌ می‌گذارد. مکی‌ در ضمن‌قلمفرسایی‌های‌ خویش‌، درباره‌ی‌ مدرس‌ نیز به‌ بحث‌ می‌پردازد:
«یکی‌ از وکلای‌ شجاع‌ دوره‌ی‌ چهارم‌، سیدحسن‌ مدرس‌ بود که‌در این‌ دوره‌ علاوه‌ بر مقام‌ نایب‌ رییسی‌ اول‌ مجلس‌، لیدراکثریت‌ مجلس‌ هم‌ بود و چنان‌ که‌ بعد خواهیم‌ دید در این‌کابینه‌ی‌ قوام‌السلطنه‌ و کابینه‌های‌ بعدی‌، وظایف‌ بسیار مهمی‌را برعهده‌ گرفت‌، به‌ گونه‌ای‌ که‌ درتاریخ‌ سیاسی‌ قرن‌ اخیر ایران‌،سطور پرافتخاری‌ را اشغال‌ کرده‌ است‌، زیرا مدرس‌ از جمله‌کسانی‌ بود که‌ برای‌ جلوگیری‌ از حکومت‌ خودمختاری‌ ودیکتاتوری‌ و برای‌ جلوگیری‌ از قدرت‌ روزافزون‌ و خطرناک‌سردار سپه‌ با رفقای‌ همدست‌ خود، نقش‌های‌ بسیار خطرناکی‌ را بازی‌ کرد که‌ در نتیجه‌ به‌ قیمت‌ خون‌ او تمام‌ شد، به‌ این‌ معنا که‌پس‌ از سالیان‌ دراز در زندان‌ و تبعید به‌ سر بردن‌، بالاخره‌ شربت‌شهادت‌ نوشید و با کفنی‌ خونین‌، به‌ خاک‌ تیره‌ی‌ این‌ سرزمین‌مدفون‌ شده‌ است‌.»


منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

مردی برای همیشه

مردی برای همیشه
سید مجتبی نواب صفوی در زمان حكومت رضاخان در محله خانی آباد، در جنوبی ترین نقطه تهران متولد شد. زمانی كه رضاخان با خلع احمدشاه قاجار بر تخت سلطنت پهلوی تكیه زده بود پدرش سید جواد میر لوحی روحانی ای بود كه به دنبال سیاست لباس متحد الشكل مجبور شد به عنوان وكیل دادگستری در عدلیه مشغول به كار شود. در آنجا بود كه پدرش به خاطر سیلی زدن به علی اكبر داور در سال ،۱۳۱۴ به زندان افتاد و اندكی بعد هم درگذشت. سید مجتبی با حمایت دایی و مادرش تحصیلات را در دبستان حكیم نظامی آغاز كرد و دوران دبیرستان را در مدرسه صنعتی آلمانها به پایان برد. علاوه بر تحصیلات آكادمیك، در مدرسه قندی خانی آباد و مدرسه مروی به تحصیل علوم دینی پرداخت. مدتی بعد در شركت نفت آبادان استخدام شد. به دنبال درگیری یكی از كارگران شركت نفت و یكی از مسئولان انگلیسی شركت، نواب سخنرانی كوتاهی كرد و باعث اغتشاش كارگران شد و چون تحت تعقیب قرار گرفت به نجف اشرف در عراق گریخت. در آنجا او تحصیلات دینی را ادامه داد و با علامه امینی كه مشغول تحریر رساله «الغدیر» بود آشنا شد. علامه امینی او را تعلیم داد و نواب از محضر علمای نجف بهره فراوان برد. مصادف با این ایام در ایران، سید احمد كسروی مورخ و نویسنده مشروطیت كتاب «شیعه گری» را نوشت و جمعیت باهماد آزادگان را تأسیس كرد. كتب ادعیه شیعه و كتب شیخ شهید سهروردی را در دی ماه هر سال با عنوان جشن كتاب سوزان، آتش زد و این عمل خود را «پاك دینی» نام نهاد. «شیعه گری» كسروی به حوزه علمیه نجف رسید. نواب كتاب كسروی را به علما و استادان نجف داد. علامه امینی و حاج آقا حسین قمی از مراجع نجف حكم ارتداد كسروی را صادر كردند. حتی مجلس شورای ملی نیز در نامه ای به نخست وزیر خواستار توقیف فعالیت های كسروی شد؛ اما كسروی به فعالیت خود ادامه داد. بدین ترتیب جمعی از علمای نجف از جمله علامه امینی، آیت الله خوئی و آیت الله سید اسدالله مدنی، نواب را كه داوطلب مبارزه با كسروی بود، راهی ایران كردند و هزینه سفر او با مبلغی كه آیت الله مدنی برای ازدواج خود فراهم كرده بود، تأمین شد. نواب در مسیر خود در آبادان صحبت كرد، جایی كه بعدها مظفر علی ذوالقدر ضارب حسین علاء از این دیار به او پیوست. نواب در تهران به سراغ كسروی در مجله پرچم رفت و بارها در خصوص مبانی شیعه و اسلام با او مباحثه كرد. علمای دیگری نیز همچون امام خمینی(ره) كه رساله «كشف الاسرار» را در رد اسرار هزار ساله علی اكبر حكمی زاده نوشته بود؛ و دیگرانی مانند سید نورالدین حسینی شیرازی مؤسس حزب برادران شیراز و اعضای «جمعیت مبارزه با بی دینی» همچون حاج سراج انصاری و شیخ قاسم اسلامی با جریان بی دینی مبارزه می كردند. نواب مسأله ارتداد كسروی را كه از سوی مراجع نجف صادر شده بود، با آیت الله طالقانی در میان گذاشت. آیت الله طالقانی ضمن تشویق او، گویا مبلغ چهار صد تومان برای خرید اسلحه در اختیار او گذاشت. مدتی بعد در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۴ احمد كسروی در حالی كه گروه رزمنده اش او را همراهی می كردند، در میدان حشمت الدوله توسط نواب ترور شد، اما جان سالم به در برد و نواب دستگیر شد. خبر ترور كسروی توسط طلبه ای جوان به سرعت پخش شد، موج تلگراف ها وتومارها در حمایت از نواب به سمت تهران ارسال شد. آیت الله قمی در تلگرافی خواستار آزادی نواب شد. كسروی قرآن سوزی خود را انكار كرد و مبلغ ۵۰ هزار ریال برای كسی كه این موضوع را ثابت كند، جایزه تعیین كرد.
با فشار مراجع، نواب از زندان آزاد شد و بلافاصله با انتشار بیانیه شدید اللحنی با عنوان «دین و انتقام» موجودیت «فدائیان اسلام» را اعلام كرد. پس از این واقعه، كسروی كمتر درمجامع عمومی ظاهر می شد و نواب نیز به مبارزه خود شكل تشكیلاتی داده بود. سید حسین امامی از جوانان پر شور فداییان اسلام مخفیانه به محافل كسروی راه یافت و در آنجا او شاهد بود كه كسروی به فعالیت های ضد شیعی خود ادامه می دهد. براین اساس نواب با هماهنگی علما توماری تنظیم كرد و خواستار محاكمه كسروی به جرم توهین به ائمه اطهار و مقدسات اسلامی شد. البته فداییان اسلام چون از اساس به حكومت پهلوی معتقد نبود، تصمیم گرفته شد در همان جلسات بازپرسی كار او را یكسره كنند. بدین ترتیب در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ سید علی محمد امامی و سید حسین امامی به همراه ۹ نفر دیگر از فداییان اسلام، كسروی را در كاخ دادگستری ترور كرده و او را به همراه منشی اش حداد پور به قتل رساندند. برادران امامی دستگیر شدند و اعضای فدائیان اسلام مورد تعقیب قرار گرفتند، نواب از طریق جمعیت مبارزه با بی دینی به گیلان گریخت و از آنجا به مشهد رفت. اما خبر قتل كسروی باعث شادمانی محافل مذهبی شد. آیت الله حاج حسین قمی از مراجع نجف، در اعلامیه ای بیان كردند «عمل آنها مانند نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته، زیرا كسی كه به پیغمبر و ائمه (ع) جسارت و هتاكی كند، قتل اش واجب و خونش هدر است» جمعیت با هماد آزادگان وابسته به سید احمد كسروی خواستار محاكمه ضاربان كسروی و تحریك كنندگان آنها شدند.
نواب در مشهد به منزل آیت الله شیخ غلامحسین تبریزی كه از مبارزان بود، رفت. در آنجا بود كه محمد مهدی عبد خدایی پسر آیت الله تبریزی با نواب آشنا شد. او همان كسی بود كه بعدها هنگامی كه نواب در زندان بود، دكتر فاطمی را ترور كرد. نواب پس از مدتی زندگی مخفیانه به عراق برگشت و به ادامه تحصیل پرداخت. با حمایت آشكار مراجع از زندانیان فداییان اسلام، كه به خاطر قتل كسروی دستگیر شده بودند؛ دادگاه تجدید نظر نظامی حكم برائت برادران امامی را صادر كرد و آنان آزاد شدند. اندكی بعد، رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله قمی كه از حامیان اصلی نواب بودند، غم بزرگی برای فدائیان اسلام بود.
نواب در مراسم بزرگداشت ایشان بارها از رژیم پهلوی به خاطر دستگیری آیت الله كاشانی انتقاد كرد. در این ایام سید عبدالحسین واحدی كه بعدها مرد شماره ۲ فدائیان اسلام شد و از نظر صورت و سیرت بسیار شبیه نواب بود، به او پیوست. مدتی بعد نواب به ایران بازگشت و در خواست ملاقات با شاه را كرد؛ اما درخواست او رد شد اما با انتشار اعلامیه نواب مبنی بر این كه «شاه ایران را در میان حصارهای پولادین دربار زندانی كرده اند» و وساطت دكتر سید حسن امامی كه امام جمعه تهران بود، نواب موفق شد با شاه دیدار كند. در این دیدار او با پدر زن آینده خود یعنی نواب احتشام رضوی كه از عوامل اصلی قیام مسجد گوهرشاد بود، آشنا شد. در تاریخ ۱۳۲۷‎/۲‎/۲۵ اسرائیل موجودیت خود را اعلام كرد و رژیم شاه به صورت دو فاكتور مشروعیت آن را پذیرفت. اما آیت الله كاشانی كه فداییان اسلام او را رهبر معنوی، سیاسی خود می دانستند، به این مسأله اعتراض كرد و به دستور ایشان تجمع عظیمی در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۲۷ در مسجد سلطانی صورت گرفت. فدائیان اسلام به ثبت نام از داوطلبان اعزام به فلسطین پرداخت و اقدام آنها مورد حمایت آیت الله خوانساری نیز قرار گرفت. اندكی بعد بیش از ۵ هزار نفر داوطلب اعزام به سرزمین های اشغالی شدند. نواب با حكیمی نخست وزیر در این خصوص دیدار كرد، ولی دولت با اعزام این افراد موافقت نكرد.
آیت الله كاشانی نیز نامه ای در محكومیت رژیم اسرائیل و كشتار مردم فلسطین به سازمان ملل ارسال كرد. گویا حركت نواب تأثیر خود را بعدها در مناطق اشغالی گذاشت و سازمان فداییان اسلام فلسطین به وجود آمد و حتی عده ای نام فرزندان خود را «نواب صفوی» گذاشته بودند. در داخل، مسأله ملی شدن صنایع نفت به طور جدی مطرح بود. حكیمی سقوط كرد و جای خود را به عبدالحسین هژیر كه متهم به جاسوسی برای انگلستان بود، داد. آیت الله كاشانی، هژیر را مهره خطرناكی می دانست لذا پس از مذاكره آیت الله كاشانی و نواب، پس از سخنرانی نواب بازار تعطیل شد و تظاهرات عظیمی علیه هژیر برپا شد. این اعتراض منجر به دستگیری نواب شد. اما با فشار آیت الله كاشانی او از زندان آزاد شد. تظاهرات علیه هژیر ادامه یافت و به واسطه نقش فعال فدائیان اسلام در ایجاد آن، اقلیت مجلس كه بعدها «جبهه ملی» نامیده می شدند از طریق آیت الله كاشانی با نواب ارتباط برقرار كرد.
نواب بار دیگر دستگیر شد و این بار نیز حمایت آیت الله كاشانی و تجمع مردم در منزل ایشان باعث آزادی او شد. سرانجام دولت هژیر استیضاح شد و استعفا داد. ترور شاه در بهمن ۱۳۲۷ منجر به تبعید آیت الله كاشانی به لبنان شد. ضارب از اعضای حزب توده بود. مدتی بعد، انتخابات مجلس شورای ملی دوره شانزدهم در جریان بود و نواب با نوشتن نامه ای به آیت الله كاشانی در مورد حمایت از كاندیداهای ملی سؤال هایی كرد، آیت الله كاشانی از لبنان در جواب نامه او نوشت: «اكنون رجال مذهبی كه در سیاست ورزیده باشند نداریم و لذا مجبوریم از رجال سیاسی كه جنبه ملی دارند استفاده كنیم تا بتوانیم رفته رفته انسان های متدین تربیت كنیم.» اگر چه این استدلال او را قانع كرد اما ابهام حمایت از كاندیداهای ملی همچنان در ذهن نواب باقی ماند و همین امر بعدها باعث اختلاف های اساسی گردید.
انتخابات برگزار شد؛ تقلب در انتخابات آشكار بود. عبدالحسین هژیر وزیر دربار نقش مستقیم در تقلب در انتخابات داشت. كاندیداهای مورد حمایت آیت الله كاشانی از جبهه ملی رأی نیاورد. دكتر مصدق به همراه عده ای دیگر در اعتراض به انتخابات در دربار متحصن شدند اما این كار نیز سودی نبخشید. اما اندكی بعد در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ مصادف با دوازدهم محرم عبدالحسین هژیر در مسجد سپهسالار توسط سید حسین امامی كه نقش فعالی در قتل كسروی داشت، ترور شد و روز بعد پرونده زندگی هژیر بسته شد. قتل وزیر دربار توسط فداییان اسلام شوكی بر فضای مرده انتخابات وارد كرد. هیأت نظارت بر انتخابات آرای مأخوذه را باطل اعلام كرد و انتخابات تجدید شد. كاندیداهای جبهه ملی به مجلس راه یافتند ولی سید حسین امامی در سحرگاه ۱۸ آبان ۱۳۲۸ در میدان سپه به دار شهادت آویخته شد و بدنش مخفیانه در قبرستان متروكه امامزاده حسن دفن شد. او از نزدیك ترین دوستان نواب بود و شهادتش غمی بزرگ برای نواب محسوب می شد. آیت الله كاشانی از تبعید بازگشت و مسأله ملی شدن نفت بار دیگر جانی تازه یافت. فعالیت فدائیان اسلام در قم با فراز و فرود هایی همراه بود.
حضرت امام خمینی(ره) درباره فعالیت فدائیان اسلام می گویند: «اینان- فدائیان اسلام- بدون هیچ آلت و اسلحه ای فقط با سخنرانی با دستگاه در افتاده اند و دستگاه را به وحشت انداخته اند.»
با این حال، نواب به تهران بازگشت و فعالیت آنها در قم كاهش یافت. مسأله نفت در دستور كار مجلس قرار داشت. از آن سو سپهبد رزم آرا كه مخالف ملی شدن صنعت نفت بود روی كار آمد. او در نطقی در مجلس اعلام كرد «ایرانی لیاقت لولهنگ (آفتابه) ساختن را ندارد؛ چگونه می خواهد صنایع نفت خود را اداره كند؟»
با اعلامیه آیت الله كاشانی تظاهرات علیه رزم آرا برپا شد و حتی به خشونت كشیده شد. نواب بار دیگر مورد تعقیب قرار گرفت و برای دستگیری او از طرف رزم آرا مبلغ ۴۵ هزار تومان كه آن زمان بسیار مبلغ زیادی بود، جایزه تعیین شد. جبهه ملی بتدریج عقب نشینی كرد و مسأله نفت به حاشیه رانده شد اما در تظاهرات ۱۱ اسفند ۱۳۲۹ سید عبدالحسین واحدی مرد شماره ۲ فدائیان اسلام، رزم آرا را تهدید كرد، در صورتی كه نرود؛ فدائیان او را خواهند فرستاد. دكتر فاطمی به همراه عده ای از سران جبهه ملی در منزل فردی به نام حاج محمود آقایی با نواب ملاقات كردند. جبهه ملی مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت را رزم آرا می دانست و نواب اما بر اسلامی شدن فضای كشور تأكید داشت. اما در پایان جلسه اعضای جبهه ملی تأكید كردند در صورتی كه رزم آرا از میان برداشته شود، در اسرع وقت مطابق قانون اساسی قوانین اسلامی را اجرا كنند. خلیل طهماسبی از یاران نزدیك نواب مسئول حذف رزم آرا شد. آیت الله كاشانی رزم آرا را مهدور الدم اعلام كرد و حتی بعدها نیز در بازجویی هایش اعلام كرد «چون مجتهد جامعه الشرایط هستم و رزم آرا را مهدور الدم دانستم حكم قتل وی را صادر كردم.» رزم آرا در۱۶ اسفند ۱۳۲۹ در حالی كه در مراسم بزرگداشت ارتحال آیت الله فیض شركت می كرد، در مسجد شاه به دست خلیل طهماسبی ترور شد و با فشار آیت الله كاشانی و تلاش اقلیت مجلس شانزدهم ماده واحده ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس رسید و روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۷ در تاریخ ایران ماندگار و بسیار ماندنی شد.
نواب و اعضای فدائیان اسلام پس از ترور علاء زندگی مخفیانه داشتند و مدام در حال تغییر مكان بودند. اسدالله علم برای دستگیری او ۳۰ هزار تومان جایزه تعیین كرده بود و این در حالی بود كه هیچ كس حاضر به پذیرفتن ایشان نبود، تا این كه آیت الله طالقانی ایشان را در منزلش پذیرفت. اما سرانجام نواب در منزل سید حمید ذوالقدر شناسایی و دستگیر شد. محاكمه نواب و فدائیان اسلام توسط دادگاه نظامی آغاز شد و سرانجام در تاریخ ۱۳۳۴‎/۱۰‎/۲۵ نواب صفوی، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفرعلی ذوالقدر به اعدام محكوم شدند. تلاش همسر نواب درنجات جان ایشان به جایی نرسید. و در سحرگاه ۱۳۳۴‎/۱۰‎/۲۷ نواب صفوی به همراه یارانش با چشمانی باز و در حالی كه اذان می گفت تیرباران شد و به شهادت رسید. رادیو در خبر سحرگاهی خود اعلام كرد «رهبر فدائیان اسلام سید مجتبی نواب صفوی اعدام شد.» به قلم شهید نواب صفوی كتاب «برنامه حكومت اسلامی» نگارش شده است كه دیدگاه ها و مشی فكری او و جامعه آرمانی او در آن تصویر شده است.

وبگردی
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!