چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ / Wednesday, 24 January, 2018

ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ مدرس‌ از نگاه‌ دیگران‌


ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ مدرس‌ از نگاه‌ دیگران‌
مدرس‌ از جمله‌ شخصیت‌هایی‌ بود که‌ هرگز در مسایل‌ بی‌طرف‌نمی‌ماند و رأی‌ ممتنع‌ را برای‌ خود ننگ‌ می‌دانست‌. او در هر مسأله‌ای‌،موضعی‌ صریح‌ اتخاذ کرده‌ و با شجاعت‌ آن‌ را بیان‌ می‌نمود. وجود چنین‌روحیه‌ای‌ در مدرس‌ موجب‌ می‌شد تا گستره‌ای‌ از مواضع‌ متفاوت‌ و گاه‌متضاد در مورد وی‌ وجود داشته‌ باشد. آن‌چه‌ در پی‌ خواهد آمد، گوشه‌ای‌از این‌ مواضع‌ را به‌ تصویر می‌کشد.
گستره‌ی‌ به‌ نسبت‌ وسیعی‌ از نویسندگان‌ و اهل‌ قلم‌ ایرانی‌ در خصوص‌شخصیت‌ مدرس‌، قلمفرسایی‌ نموده‌اند. این‌ نوشته‌ها، حجم‌ قابل‌ توجهی‌از آن‌چه‌ مربوط‌ به‌ ویژگی‌های‌ مدرس‌ است‌ را تشکیل‌ می‌دهد. از رهگذرآن‌چه‌ بیان‌ گردید، تلاش‌ می‌شود تا برخی‌ از این‌ نوشته‌ ها مورد بررسی‌قرار گیرد.
ملک‌ الشعرای‌ بهار از جمله‌ نویسندگانی‌ است‌ که‌ در مورد مدرس‌ وویژگی‌های‌ شخصیتی‌ وی‌، دست‌ به‌ قلم‌ برده‌ و به‌ قضاوت‌ پرداخته‌ است‌.او در این‌ خصوص‌ معتقد است‌:
«یکی‌ از شخصیت‌های‌ بزرگ‌ ایران‌ که‌ از فتنه‌ مغول‌ به‌ بعد،نظیرش‌ بدان‌ کیفیت‌ و استعداد و تمامی‌ از حیث‌ صراحت‌ لهجه‌و شجاعت‌ ادبی‌ و ویژگی‌ های‌ فنی‌ در علم‌ سیاست‌ و خطابه‌ وامور اجتماعی‌ دیده‌ نشده‌، سید حسن‌ مدرس‌ (اعلی‌الله‌مقامه‌)است‌. ما رجال‌ اصلاح‌طلب‌ و شجاع‌ و فداکاری‌ مانندامیرکبیر، سید جمال‌، امین‌الدوله‌، سیدعبدالله‌ بهبهانی‌،سیدمحمد طباطبایی‌، سیدجمال‌ اصفهانی‌ و ملک‌المتکلمین‌(اعلی‌ الله‌ مقامهم‌) و غیر ایشان‌ بسیار داشته‌ و داریم‌ که‌ هر یک‌از این‌ بزرگان‌، شخصیت‌های‌ برگزیده‌ و تاریخی‌ می‌باشند، امامدرس‌ از حیث‌ تمامی‌، چیز دیگر بود. در مدرس‌، جنبه‌ی‌ فنی‌ وصنعتی‌ و هنری‌ بود که‌ او را ممتاز می‌کرد. علاوه‌ بر آن‌که‌ ازجنبه‌ی‌ علمی‌ و تقدس‌ و پاک‌دامنی‌ و هوش‌ و فکر نیز دست‌کمی‌ از هیچ‌ کس‌ نداشت‌، سرآمد تمامی‌ این‌ خصال‌، سادگی‌بساطت‌ و شهامت‌ آن‌ مرحوم‌ بود و مهمتر از همه‌، ازخودگذشتگی‌ و فداکاری‌ او بود که‌ در احدی‌ دیده‌ نشده‌ است‌.»
بهار در ادامه‌ی‌ شخصیت‌ پردازی‌ خود از مدرس‌ و فعالیت‌های‌سیاسی‌ او که‌ گاه‌ مورد انتقاد برخی‌ قرار می‌گیرد، چنین‌ می‌افزاید که‌«مدرس‌ با تغییر قانون‌ اساسی‌ و خلع‌ شاه‌ به‌ آن‌ طریق‌ از لحاظ‌ حقوقی‌مخالف‌ بود. وی‌ از احمدشاه‌ راضی‌ نبود. در انتخابات‌ دوره‌ی‌ پنجم‌،احمدشاه‌ به‌ درباریانی‌ که‌ معروف‌ بود هزار رأی‌ دارند، سپرده‌ بود که‌ به‌شاهزاده‌ سلیمان‌ میرزا رأی‌ دهند. مدرس‌ که‌ این‌ را شنید، گفت‌:«پادشاهی‌ که‌ به‌ حزب‌ سوسیالیست‌ رأی‌ بدهد، منعزل‌ است‌.»
اگر چه‌ بهار در خصوص‌ ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ مدرس‌، سخن‌ به‌والایی‌ و وفور گفته‌،اما به‌ دلیل‌ وجه‌ غالب‌ فعالیت‌های‌ مدرس‌ در عرصه‌ی‌سیاست‌، لاجرم‌ قلم‌ در حوزه‌ی‌ سیاست‌ و فعالیت‌های‌ سیاسی‌ او بیشتررقم‌ می‌خورد. از این‌ رو، بهار در تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌، ضمن‌بیان‌ اختلافات‌ دو حزب‌ سوسیالیست‌ و اصلاح‌ طلب‌، متذکر می‌شود که‌حزب‌ دوم‌ در مجلس‌ چهارم‌، اکثریت‌ داشت‌ و از حمایت‌ بازاریان‌ وتوده‌ی‌ مردم‌ برخوردار بود و مدرس‌ نیز از جمله‌ آنان‌ محسوب‌ می‌شد.وی‌ سپس‌ اشاره‌ می‌نماید که‌ سوسیالیست‌ها، اغلب‌ اصلاح‌ طلبان‌ را که‌علما نیز از ایشان‌ بودند به‌ «فناتیزم‌» ]تعصب‌[ و ارتجاع‌ متهم‌ می‌کردند و ازآن‌ به‌ مثابه‌ حربه‌ای‌ برای‌ کوبیدن‌ ایشان‌ سود می‌جستند.
بهار، چگونگی‌مقابله‌ی‌ مدرس‌ با این‌ گونه‌ برچسب‌ زنی‌ها را چنین‌ بیان‌ می‌کند: «روابط‌علمای‌ روحانی‌ و طبقه‌ی‌ بازاری‌ به‌ هم‌ خورد و دو دستگی‌ بزرگی‌ درشهر به‌ وجود آمد و پیداست‌ که‌ اصلاح‌ طلبان‌ از این‌ وضع‌ به‌ نفع‌ خودشان‌و به‌ زیان‌ سوسیالیست‌ها استفاده‌ می‌کردند. این‌جا باید اقرار کرد که‌فاصله‌ی‌ بین‌ نهضت‌ روحانی‌ و اصلاح‌ طلبی‌، بسیار قلیل‌ می‌نمود...سهل‌ترین‌ وسیله‌ برای‌ خرد کردن‌ حریف‌، استعمال‌ این‌ سلاح‌ ]فناتیزم‌[بود، اما مرحوم‌ مدرس‌ (اعلی‌الله‌ مقامه‌) که‌ جزو سردستگان‌ حزب‌اصلاح‌ طلب‌ قرار داشت‌، اهل‌ این‌ حرف‌ها نبود. وسعت‌ مشرب‌ او درسیاست‌، او را از طبقه‌ی‌ «فناتیک‌» به‌ کلی‌ جدا ساخته‌ بود. مدرس‌، خودرا مردی‌ سیاسی‌ و عالم‌ به‌ رموز تمدن‌ می‌دانست‌؛ بنابراین‌ یک‌ بار هم‌اجازه‌ نداد که‌ رفقای‌ او، این‌ اسلحه‌ی‌ کهنه‌ را به‌ کار برند.»
بهار در ادامه‌ی‌ بحث‌ خود چنین‌ می‌افزاید:
«او هرگز متوسل‌ به‌ حربه‌ی‌ دین‌ و سلاح‌ مذهب‌ نگردید. کمال‌ملاحظه‌ را در این‌ باره‌ مبذول‌ می‌داشت‌. خاصه‌ که‌ اعتقاد او درمجلس‌ چهارم‌ در میان‌ افراد اکثریت‌ به‌ کسانی‌ بود که‌ با انفکاک‌قوه‌ی‌ سیاسی‌ از روحانی‌ موافق‌ بودند و نمی‌توانست‌ به‌ خلاف‌عقیده‌ی‌ آن‌ها، سیاستی‌ به‌ دست‌ گیرد، در حالی‌که‌ خودش‌ این‌کاره‌ نبود، یعنی‌ از مجلس‌ سوم‌، مزه‌ی‌ مضار این‌ سیاست‌ را درک‌کرده‌ بود... مع‌هذا... جراید سوسیالیست‌ها به‌ بهانه‌ی‌ هجوم‌ به‌آخوند بازی‌ و کهنه‌ پرستی‌، به‌ اکثریت‌ نیش‌ می‌زدند و آن‌ها راانگلوفیل‌ می‌خواندند.»
بهار در خصوص‌ صفات‌ شخصیتی‌ مدرس‌ می‌گوید:
«مرحوم‌ مدرس‌ در نجف‌اشرف‌ و اصفهان‌ تحصیل‌ کرده‌ بود و درآغاز مشروطیت‌ در اصفهان‌ توقف‌ داشت‌ و به‌ هواداری‌ مشروطه‌مشهور بود و از طرف‌ علمای‌ نجف‌، جزو علمای‌ طراز اول‌معین‌ شده‌ بود. روزی‌ که‌ وکلای‌ مجلس‌ برای‌ شرکت‌ در مجلس‌دوم‌ از اصفهان‌، به‌ طرف‌ تهران‌، حرکت‌ می‌کردند، دیده‌ شد که‌سیدی‌ ضعیف‌، اسباب‌های‌ ساده‌ و مختصر خود را در یک‌ گاری‌تک‌اسبه‌ نهاده‌، خود هم‌ بر آن‌ مرکب‌ سوار شده‌ و به‌ طرف‌ تهران‌برای‌ شرکت‌ در مجلس‌ حرکت‌ می‌کند. این‌ مرد عجیب‌ ، سیدحسن‌ مدرس‌ بود. به‌ تهران‌ آمد و در مجلس‌ دوم‌، جزو حزب‌اعتدال‌ بود. در بین‌ مجلس‌دوم‌ و سوم‌، در دیکتاتوری‌ناصرالملک‌ و در یکی‌ از مجالس‌ عمومی‌ که‌ دولت‌ ونایب‌السلطنه‌ به‌ منظوری‌ سیاسی‌ تشکیل‌ داده‌ بودند، سیدحسن‌مدرس‌ نطقی‌ کرد که‌ مجلس‌ به‌ آن‌ بزرگی‌ به‌ هم‌ خورد و نطق‌ اوبه‌ هواداران‌ قانون‌ اساسی‌ و بر ضد خیال‌ ناصرالملک‌ بود.مرحوم‌ سپهسالار تنکابنی‌ در مجلس‌ به‌ مدرس‌ حمله‌ کرد ومدرس‌ هم‌ به‌ تعرض‌ از مجلس‌ برخاست‌. تق‌ و لق‌ شد.خواستند او را توقیف‌ کنند، میسر نشد.
از این‌ رو شهرت‌ سیاسی‌مدرس‌ شروع‌ شد و در انتخابات‌ تهران‌ وکیل‌ شد و وارد مجلس‌سوم‌ گردید... در آغاز سقوط‌ قاجاریه‌ که‌ مدرس‌ و من‌ در اقلیت‌بودیم‌ و تقریباً سیاست‌ رجال‌ ایرانی‌ می‌رفت‌ که‌ روشن‌ بشود.من‌ با وزیر مختار دولت‌ شوروی‌ ملاقات‌های‌ زیادی‌ می‌کردم‌ وبا اعضای‌ سفارت‌ و افراد مهم‌ آن‌ زمان‌، مانند آقای‌ بگوف‌ وآقای‌ چاپگین‌ و وابسته‌ی‌ نظامی‌ و غیره‌ هم‌ رابطه‌ی‌ دوستانه‌داشتم‌. شبی‌ از سید حسن‌ مدرس‌، صحبت‌ به‌ میان‌ آوردیم‌ و من‌از رویه‌ی‌ او تمجید کردم‌. آقای‌ وزیر مختار گفت‌: مدرس‌ نوکرانگلیس‌ است‌. گفتم‌ شما در اشتباه‌ هستید و دلایلی‌ آوردم‌. وزیرمختار گفت‌: هر کس‌ نوکرما نباشد، ما او را نوکر انگلیس‌می‌شناسیم‌.»
بهار در فرازی‌ دیگر از نوشته‌های‌ خویش‌، مدرس‌ را چنین‌ توصیف‌می‌کند:
«مدرس‌، مجتهد مسلم‌ بود. فقیه‌ و اصولی‌ بزرگ‌ بود. به‌ تاریخ‌ ومنطق‌ و کلام‌، آشنا و در سخنرانی‌ و خطابه‌ در عهد خود همتانداشت‌ و چون‌ عوام‌ فریب‌ نبود و پاک‌دامنی‌ و ثبات‌ عقیده‌ در اوبی‌ اندازه‌ قوی‌ بود، هیچ‌گاه‌ درصدد دفاع‌ از حمله‌ها وتهمت‌هایی‌ که‌ به‌ او زده‌ می‌شد، برنمی‌آمد. هم‌چنین‌، هتاک‌ وبی‌ نزاکت‌ و مفتری‌ نبود. حقایق‌ در افکارش‌ بیشتر متمرکز بود تاظاهر سازی‌ و مردم‌ فریبی‌ و یکی‌ از اسرار موفقیت‌های‌ او درخطابه‌ نیز همین‌ معنا بود. کینه‌جویی‌ در آن‌ مرحوم‌ وجودنداشت‌. به‌ اندک‌ پوزشی‌ از دشمنان‌ گذشت‌ می‌کرد و از آن‌ها به‌جزیی‌ احتمال‌ فایده‌ی‌ عمومی‌، حمایت‌ می‌نمود و احساس‌ رادر سیاست‌ دخالت‌ نمی‌داد.»
شاید جالب‌ترین‌ نوشته‌های‌ عبدالله‌ مستوفی‌ در مورد مدرس‌، مربوط‌به‌ مصاحبه‌ی‌ او با مدرس‌ برای‌ قانع‌ کردن‌ وی‌ به‌ حمایت‌ از رضاخان‌باشد. در مکتوب‌ این‌ مصاحبه‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:
«معلوم‌ است‌، سوسیالیست‌ ها هم‌ برای‌ کارچاقی‌ سردار سپه‌ درنوبت‌ خود بی‌میل‌ نبودند که‌ مدرس‌ را آرام‌ کنند تا کار به‌ جاهای‌نازک‌تری‌ نکشد. در یکی‌ از مذاکرات‌ سران‌ حزب‌ که‌ من‌ هم‌حاضر بودم‌ در اطراف‌ ضربت‌ مدرس‌ و افتادن‌ سردار سپه‌ ونتایج‌ آن‌ برای‌ کشور، هر کس‌ چیزی‌ می‌گفت‌... ولی‌ همگی‌ حتی‌من‌ هم‌ معتقد بودیم‌ که‌ حیف‌ است‌ این‌ مرد فعال‌ و با جربزه‌ ازبین‌ برود. رفقای‌ حزبی‌ چون‌ سابقه‌ی‌ مرا با مدرس‌ می‌دانستند،به‌ من‌ پیشنهاد کردند بروم‌ با او صحبتی‌ بدارم‌، شاید از شدت‌مخالفت‌ او کاسته‌ شود. بعد از ظهر فردای‌ آن‌ روز، به‌ منزل‌ سیدرفتم‌. مدرس‌ در اتاق خود نشسته‌ بود و چند نفری‌ نزد او بودند.من‌ هم‌ بعد از ظهر در اداره‌، محاکمه‌ای‌ داشتم‌ و نمی‌توانستم‌ درحاشیه‌ی‌ مجلس‌ منتظر وقت‌ مناسب‌تری‌ شوم‌. از توی‌ حیاط‌بعد از مبادله‌ی‌ سلام‌ به‌ آقا گفتم‌: من‌ به‌ شما عرضی‌ دارم‌. سیدبزرگوار گفت‌: الان‌ بیرون‌ می‌آیم‌ با هم‌ قدری‌ در حیاط‌ قدم‌می‌زنیم‌. من‌ به‌ سمت‌ دیگر حیاط‌ که‌ کسی‌ در آن‌جا نبود رفته‌ ویکی‌، دوباری‌ از بالا به‌ پایین‌، رفت‌ و آمد کردم‌. سید رسید. پس‌از طی‌ تعارفات‌ معمول‌، وارد مقصود شدم‌. به‌ او گفتم‌: تصورنمی‌کنید برای‌ متنبه‌ شدن‌ سردار سپه‌ این‌ اندازه‌ اقدام‌ کافی‌باشد؟ گفت‌: خیر. باید لامحاله‌ دستش‌ از ریاست‌ وزرا کوتاه‌شود. گفتم‌: در این‌ شش‌ هفت‌ ماهه‌ی‌ ریاست‌ وزراییش‌ خوب‌کارکرده‌ و قدرت‌ و عظمت‌ قشون‌ را خیلی‌ زیاد نموده‌ و به‌واسطه‌ی‌ قدرت‌ نظامی‌، مالیات‌ های‌ عقب‌ مانده‌ هم‌ وصول‌شده‌ و دوایر دولتی‌ اعتباری‌ پیدا کرده‌اند که‌ نظیر آن‌ رامدت‌هاست‌ در این‌ کشور کسی‌ ندیده‌ است‌. حیف‌ است‌ این‌قدرت‌ و اختیار و وحدت‌ و مرکزیت‌ از بین‌ برود و هرج‌ و مرج‌و ضدیت‌های‌ سابق‌ جانشین‌ آن‌ بشود. امروز به‌واسطه‌ی‌ قدرت‌و مواظبت‌ این‌ مرد و مرکز گرفتن‌ حکم‌ دولت‌، هر تصمیمی‌ درهر قسمت‌ از کارها بگیرند، روی‌ کاغذ نمی‌ماند و فوراً اجرامی‌شود و احکام‌ و اعمال‌ از او ملاحظه‌ دارند ، کارها به‌ لاقیدی‌و بی‌اعتنایی‌ و سرهم‌بندی‌ واگذار نمی‌شود و نظم‌ و نسق‌حسابی‌ در کار آمده‌ است‌...
سید گفت‌: سگ‌ هر قدر هم‌ که‌ خوب‌ باشد، همین‌ که‌ پای‌ بچه‌ی‌صاحب‌خانه‌ را گرفت‌، دیگر به‌ درد نمی‌خورد و باید از خانه‌بیرونش‌ کرد.
دیدم‌ این‌ مرد نطاق، با یک‌ ضرب‌المثل‌ دهاتی‌ تمام‌ دلیل‌هایی‌ راکه‌ من‌ آورده‌ بودم‌ و خیال‌ داشتم‌ باز هم‌ مقداری‌ برآن‌ بیفزایم‌،گفته‌ و نگفته‌ همه‌ را از پایه‌ خراب‌ کرده‌ و روی‌ هم‌ ریخت‌، ولی‌من‌ مأیوس‌ نشدم‌ و از راه‌ نقضی‌ مقصود خود را دنبال‌ کرده‌،گفتم‌: توجه‌ می‌فرمایید که‌ بیرون‌ کردن‌ او چه‌ زحماتی‌ دارد؟سمتیکو هنوز چشم‌ طعمش‌ از کردستان‌ برداشته‌ نشده‌ و باوجود عده‌ی‌ قوای‌ دولتی‌، هر روز از خاک‌ کردستان‌ عراق به‌خاک‌ ایران‌ در تک‌ و تاز است‌. اشراری‌ که‌ به‌ واسطه‌ی‌ قدرت‌ این‌مرد در همه‌جا ساکت‌ شده‌اند، هنوز ریشه‌ و مایه‌ی‌ شرارت‌ را ازدست‌ نداده‌اند.
هنوز هم‌ در لرستان‌، سرجنبان‌هایی‌ که‌ مثل‌ مارزخمی‌ مترصد وقت‌ مناسبند، زیاد هستند و اجمالاً ما کارهای‌زیادی‌ داریم‌ که‌ دست‌ به‌ آن‌ها نزده‌ایم‌، بیست‌ سال‌ از مشروطه‌می‌گذرد و ما جز به‌ این‌ یک‌ نفر که‌ از هر حیث‌ مواظب‌ همه‌چیزو همه‌جا هست‌، هیچ‌ برنخورده‌ایم‌. بر فرض‌ که‌ به‌ قول‌ شما این‌سگ‌ را به‌ این‌ جرم‌ از خانه‌ راندیم‌، چه‌ کسی‌ را داریم‌ جای‌ اوبگذاریم‌؟ از همه‌ گذشته‌، با این‌ نغمه‌های‌ وحشی‌ که‌ از قشون‌جنوب‌ و شمال‌ و شرق و غرب‌ می‌رسد و به‌ یک‌دیگردستورتمرد می‌دهند و همدیگر را اغوا می‌کنند، چه‌ خواهیم‌کرد؟ چیزی‌ که‌ باقی‌ داریم‌، همین‌ یک‌ کاراست‌ که‌ این‌ها دو دسته‌شوند و جنگ‌ داخلی‌ راه‌ بیفتد. یا همه‌ با هم‌ متحد شوند و ملت‌را با اسلحه‌ی‌ خویش‌ زیر پا کنند و (...) سید مجال‌ نداد که‌ من‌باقی‌ ادله‌ی‌ نقضی‌ خود را بیاورم‌. حرف‌ مرا قطع‌ کرده‌، گفت‌: به‌همین‌ جهت‌ است‌ که‌ من‌ معتقد شده‌ام‌ باید ریشه‌ی‌ این‌ فساد راهر چه‌ زودتر کَند. آخر آدم‌ باید جرأت‌ بکند بیست‌ تا سواردست‌ یکی‌ بسپرد و از یاغیگری‌ او در امان‌ باشد. مرغی‌ را که‌ دم‌صبح‌، شغال‌ خواهد برد، بگذارید سرشب‌ ببرد. لا محاله‌ ازکشیک‌کشی‌ تا صبح‌، خودتان‌ را راحت‌ کرده‌اید.
دانستم‌ که‌ سید در این‌ امر کاملاً رادیکال‌ است‌ و منطق‌ و طرزفکرش‌ به‌ قدری‌ در این‌ زمینه‌ قوت‌ گرفته‌ است‌ که‌ با هر بیانی‌ ازمنظور اصلی‌ خود برنخواهد گشت‌. با هم‌ به‌ اتاق آمدیم‌. یک‌استکان‌ چای‌ برای‌ من‌ ریخت‌ و بعد از صرف‌ چای‌ از هم‌ جداشدیم‌.»
عبدالله‌ مستوفی‌ در جای‌ دیگر می‌نویسد:
«اگر کسانی‌ که‌ هم‌عقیده‌ی‌ مدرس‌ بودند، مانند دکتر مصدق،مشیرالدوله‌ و مستوفی‌ الممالک‌، رشادت‌ وی‌ را داشتند و با اوهمکار و هقمدم‌ می‌شدند، می‌توانستند با همه‌ی‌ تشرهای‌نظامی‌، از عهده‌ی‌ برانداختن‌ قدرت‌ سردار سپه‌ برآیند، اما آنان‌ملاحظات‌ دیگری‌ مانند جلوگیری‌ از خونریزی‌، تولید فساد وانشقاق میان‌ قوه‌ی‌ نظامی‌ و عامه‌ی‌ مردم‌ را داشتند که‌ مدرس‌ ازاین‌ افکار به‌ دور بود.»
حسین‌ مکی‌، نماینده‌ی‌ ادوار ۱۵، ۱۶ و ۱۷ مجلس‌ از اراک‌ و تهران‌است‌ که‌ نوشته‌های‌ زیادی‌ از خود به‌ جای‌ گذاشته‌ است‌ که‌ مهمترین‌ آن‌هاتاریخ‌ بیست‌ ساله‌ی‌ ایران‌ می‌باشد. نوشته‌ی‌ یاد شده‌، وقایع‌ دوران‌رضاشاه‌ را از ظهور تا سقوط‌ به‌ نمایش‌ می‌گذارد. مکی‌ در ضمن‌قلمفرسایی‌های‌ خویش‌، درباره‌ی‌ مدرس‌ نیز به‌ بحث‌ می‌پردازد:
«یکی‌ از وکلای‌ شجاع‌ دوره‌ی‌ چهارم‌، سیدحسن‌ مدرس‌ بود که‌در این‌ دوره‌ علاوه‌ بر مقام‌ نایب‌ رییسی‌ اول‌ مجلس‌، لیدراکثریت‌ مجلس‌ هم‌ بود و چنان‌ که‌ بعد خواهیم‌ دید در این‌کابینه‌ی‌ قوام‌السلطنه‌ و کابینه‌های‌ بعدی‌، وظایف‌ بسیار مهمی‌را برعهده‌ گرفت‌، به‌ گونه‌ای‌ که‌ درتاریخ‌ سیاسی‌ قرن‌ اخیر ایران‌،سطور پرافتخاری‌ را اشغال‌ کرده‌ است‌، زیرا مدرس‌ از جمله‌کسانی‌ بود که‌ برای‌ جلوگیری‌ از حکومت‌ خودمختاری‌ ودیکتاتوری‌ و برای‌ جلوگیری‌ از قدرت‌ روزافزون‌ و خطرناک‌سردار سپه‌ با رفقای‌ همدست‌ خود، نقش‌های‌ بسیار خطرناکی‌ را بازی‌ کرد که‌ در نتیجه‌ به‌ قیمت‌ خون‌ او تمام‌ شد، به‌ این‌ معنا که‌پس‌ از سالیان‌ دراز در زندان‌ و تبعید به‌ سر بردن‌، بالاخره‌ شربت‌شهادت‌ نوشید و با کفنی‌ خونین‌، به‌ خاک‌ تیره‌ی‌ این‌ سرزمین‌مدفون‌ شده‌ است‌.»


منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

شهید لاجوردی به روایت یک عضو سابق سازمان منافقین


شهید لاجوردی به روایت یک عضو سابق سازمان منافقین
صدایش به آرامی بر گوش هایم نشست: «سلام! چطوری پسرم؟ چند وقته اینجایی؟» مانده بودم چه بگویم،مدتها بود اینچنین پدرانه مخاطب قرار نگرفته بودم. قبل از دستگیری و در آن روابط خشک تشکیلاتی، چنین کلمات و جملاتی را ناشی از خصلت های خرده بورژوایی می دانستند و تمایلاتی اینچنین را سخت نکوهش می کردند. همان روابط تشکیلاتی نیز باعث شده بود که در خانه و میان خانواده نیز رفتار چندان مناسبی نداشته باشم و فضای غیرمحبت آمیزی حاکم باشد.
هنوز به خاطر دارم، یعنی هیچگاه نمی توانم آن را از یاد ببرم، آن نگاه مهربان از پشت عینک که صدای آرام و گرمی همراهی اش می کرد. یک بعدازظهر زمستانی بود که آن پنجره کوچک آهنی باز شد و این بار به جای نگهبان همیشگی و جملات و سؤالاتی از قبیل: «آماده شو برای شعبه» یا «می خواهی حمام بروی؟» و یا «چه وسائلی احتیاج داری از فروشگاه بخری؟»، چهره ای غریبه در چارچوب آن پنجره کوچک ظاهر شد که عینک درشتی بر چشم زده بود ولی گویا از پشت آن عینک، نگاه آشنایی داشت. صدایش به آرامی بر گوش هایم نشست: «سلام! چطوری پسرم؟ چند وقته اینجایی؟» مانده بودم چه بگویم،مدتها بود اینچنین پدرانه مخاطب قرار نگرفته بودم. قبل از دستگیری و در آن روابط خشک تشکیلاتی، چنین کلمات و جملاتی را ناشی از خصلت های خرده بورژوایی می دانستند و تمایلاتی اینچنین را سخت نکوهش می کردند. همان روابط تشکیلاتی نیز باعث شده بود که در خانه و میان خانواده نیز رفتار چندان مناسبی نداشته باشم و فضای غیرمحبت آمیزی حاکم باشد. (شاید اساسا چنین روحیه متلاطم و بی عاطفه ای باعث می شد که بچه های سازمان بدان حد قسی القلب و سنگدل شوند که فجیع ترین جنایات تاریخ بشر را مرتکب گردند.)
به هرحال در مقابل آن صدای گرم و سرشار از محبت، سکوت کردم. او دوباره پرسید: «چیزی احتیاج نداری؟» همچنان سکوت کرده بودم و در واقع نمی دانستم چه بگویم. پس از لحظاتی خداحافظی کرد و پنجره کوچک آهنی سلول انفرادی بسته شد. همچنان تا لحظاتی چشمم بر آن دریچه مانده بود. پس از اینکه حدود دو ماه از دستگیریم می گذشت، این اولین دیدار من با حاج اسدالله لاجوردی بود که بچه های زندان اوین به اختصار وی را «حاج اسدالله» می خواندند. بیرون از زندان، بسیار در مورد او گفته و تبلیغ کرده بودند و چه تهمت ها و توهین های ناروایی که به وی نبستند. او را جلاد اوین لقب داده بودند! و سرکرده شکنجه گران!! اما وقتی چند ماه بعد در حسینیه زندان، این بار او را دیدم که دو زانو در کنارمان نشست و به احوالپرسی با بچه ها مشغول شد، همه آن تبلیغات و حرف ها و تهمت ها، به یکباره همچون دیواری شیشه ای شکست و فروریخت. حاج اسدالله با بچه های زندانی (که تا چندی پیش در بیرون در تیم های مسلح بر علیه نظام و انقلاب اسلامی می جنگیدند و در شرایطی که ارتش بعث عراق هزاران کیلومتر مربع از خاک میهن را در اشغال خود داشت، از پشت به مملکت و مردم خود خنجر می زدند) آنچنان گرم گرفته بود که گویی با بچه هایش حرف می زند. بعداً از زبان خودش شنیدم که وی به همه این بچه ها به چشم قربانی نگاه می کند و نه جنایتکار.
او با اقتدا به امام و رهبرش، خیل جوانان و نوجوانان ساده دل و ناآگاهی که فریب مجاهدین خلق را خورده و در باتلاق نفاق آنها دست و پا می زدند، قربانیانی می دانست که نیاز به کمک و یاری دارند. از همین رو بود که زندان اوین را به واقع، برای رهایی این قربانیان از حصارهای تشکیلاتی و دستیابی به واقعیات و حقایق به آموزشگاهی بدل ساخت. این در شرایطی بود که مجاهدین خلق، مهیب ترین تروریسم تاریخ معاصر را به راه انداخته بودند و هر روز تعدادی از مردم را به جوخه های تروریستی خود می سپردند. اما حاج اسدالله برای انتقام، آموزشگاه شهید کچویی را در قلب زندان اوین بوجود نیاورده بود. او تنها طریق سربراه کردن گمراهان گروهک های ضد انقلاب را با تأسی به پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصوم(ع)، محبت و مهربانی می دانست. از همین رو بود که در بهترین ساختمان زندان اوین (که در زمان رژیم شاه، مجتمع اداری و محل اقامت روسای زندان بود) سالن های آموزشگاه را قرار داد. کتابخانه نسبتا بزرگی برای استفاده زندانیان تاسیس کرد، آنها را از تلویزیون و شبکه داخلی زندان و تازه ترین روزنامه ها و اخبار بهره مند ساخت، برای فراگیری کار و حرفه و احتمالا باری از دوش خانواده برداشتن (که اغلب بچه های گروهک ها، هیچگاه در زمان به اصطلاح مبارزه و خدمت به تروریست ها حتی فکرش را هم نمی کردند) کارگاههای متعددی بوجود آورد و با بودجه محدودی که در اختیار داشت و ترغیب برخی دوستانش به کمک مالی، دستگاهها و وسائل فنی این کارگاهها مانند چرخ های خیاطی و دوزندگی و کفش دوزی، ماشین های نجاری و چوب بری و مکانیکی و کشاورزی و... را خرید و در اختیار زندانیان علاقمند قرار داد تا هم حرفه ای بیاموزند، هم به کاری مشغول شوند و هم با حقوق و حق الزحمه ای که دریافت می کنند، احیاناً بتوانند به خانواده هایشان، کمک مالی بکنند. او برای زندانیانی که تمایل داشتند، کلاس های آموزشی مختلفی بوجود آورد، زمینه های کارهای تحقیقی و هنری و ورزشی و... آنان را فراهم کرد.
برای نخستین بار درون زندان اوین، استخری را برای استفاده همه زندانیان ساخت (نکته جالب اینکه برخی از خاطره نگاران فراری به خارج کشور که دورانی را در زندان اوین گذرانده و انواع و اقسام افتراها و تهمت ها را به زندانبانان خود نسبت داده اند هم نتوانسته اند این خدمات شهید لاجوردی را نادیده بگیرند و در هر صورت به گوشه ای از آنها اعتراف کرده اند که همین می تواند گواهی دیگر بر عظمت کاری باشد که شهید لاجوردی در زندان ها انجام داد).
حاج اسدالله به همین اقدامات داخل محیط زندان بسنده نکرد و برای اینکه زندانیان (که در دوران به اصطلاح آزادی، به هنگامی که در دام گروهکهای تروریست و درون حصار تشکیلاتی آنها قرار داشتند، هم از توده های مردم دور افتاده بودند) با فضای مردمی جامعه آشنا شوند، در دوره های مختلف و گروه بندی های گوناگون، آنها را به گردش های سیاحتی و زیارتی، بازدیدهای فرهنگی و علمی و حتی دیدار از جبهه های جنگ برد. شاید در باور خیلی ها نشیند که در سخت ترین زمان تهاجم تروریستی مجاهدین خلق به انقلاب و مظاهر آن، دادستان این انقلاب و رئیس زندان اوین، زندانیان را برای گردش و تفریح به اطراف سد لتیان ببرد، برای تماشای نمایشگاه بین المللی و نمازجمعه و برنامه های دیگر اقدام نماید و خودش در تمام این فعالیت ها همراهشان باشد. شاید خیلی از زندانیانی که در سالهای ۶۱ تا ۶۴ در زندان اوین بوده اند، به خاطر داشته باشند بسیاری از اوقات وقتی از کارگاه به سالن ها بازمی گشتند، یا در مراسم خاص، همه بر سر سفره دسته جمعی غذا می خوردند و یا ملاقات های حضوری با خانواده خود داشتند، حاج اسدالله را همواره در حال کمک می دیدند که از هیچ نوع کاری ابا نداشت، دیگ ها و ظرف ها را می شست، جارو می کرد، با بچه ها در برنامه های ورزشی شان همراه می شد، با خانواده ها و والدین بچه ها گرم صحبت می گردید و... چنانچه بعداً پدر و مادرها متوجه می شدند که ساعتها با شهید لاجوردی هم سفره و همراه بوده اند.
این توجهات و دقت های حاج اسدالله، از این بابت بود که خود سالهایی بسیار سخت را در زندان ها و سیاهچال های رژیم شاه گذرانده بود. او که ۹ سال از ۱۴ سال پس از تبعید حضرت امام(ره) را در همان زندان ها طی کرد، بنا به اسناد ساواک، دید چشم چپ خود را از دست داد، دچار درد شدید کمر و زخم معده گردید و ناراحتی های بسیاری را در اثر شکنجه های قرون وسطایی مزدوران شاه تحمل کرد. نکته قابل ذکر اینکه آخرین محکومیت شهید لاجوردی در سال ۱۳۵۳ که حکم ۱۸ ساله زندان را برایش داشت، در اصل به دلیل حفظ اسرار یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود، اگر چه شهید لاجوردی زودتر از بسیاری از مبارزین به نفاقشان پی برده بود و به شدت در زندان رژیم ستمشاهی با حاکمیت آنان مبارزه می کرد، به نوعی که شدیدترین بایکوت ها را از سوی همین افراد در زندان تحمل کرد، اما بنا بر مردانگی و فتوتی که در خونش بود، در مقابل سنگین ترین شکنجه ها مقاومت کرد و نامی از آن عضو مجاهدین خلق نبرد.
نگارنده پس از سال ۶۴ و انتقال به زندان گوهردشت، دیگر خبری از حاج اسدالله نداشتم، شنیدم که از دادستانی انقلاب و ریاست زندان اوین کنار رفته است. پس از آزادی در سال ۶۸، در حالی که سرگشته و سرگردان بعد از سالهای طولانی به جامعه بازگشته بودم و نمی دانستم چه باید بکنم و چه کاری انجام دهم، در شرایطی که به دلیل سوءسابقه هم در هیچ اداره و مؤسسه ای پذیرفته نمی شدم، شنیدم که شهید لاجوردی رئیس سازمان زندان ها است و اداره ای در همین سازمان به نام «مراقبت پس از خروج» برای کمک به زندانیان آزاد شده بوجود آورده است .از طریق یکی از دوستان زمان زندان، به دفترش مراجعه کردم، نیازی برای وقت گرفتن و نوبت ایستادن نبود، او همان حاج اسدالله بود، با همان محبت و مهربانی آن روزی که از آن پنجره کوچک آهنی نگاه کرد، حرف هایم را شنید و نامه ای را برایم نوشت و امضاء کرد که توانستم بخشی از تحقیقاتم را در یکی از مؤسسات دولتی به چاپ برسانم و همین ماجرا زمینه ای شد تا راه و کار آینده ام را تشخیص دهم.
تصور نمی کردم که او پس از زندان هم، زندانیان سابقش را از یاد نبرد و برای سر به راه ماندنشان، از هیچ تلاشی فروگذار ننماید.
شنیدم پس از کناره گیری از مسئولیت های دولتی، مثل همه زندگی اش، بریده از تمام تعلقات دنیوی و همچون همیشه ساده و بی تکلف با دوچرخه اش به مغازه ای که از سالهای پیش از انقلاب واقع در بازار در اختیار داشت، می رفت که در یکی از همین روزها هدف منافقین تروریستی که همواره بزرگترین ضربه ها را از ایمان و مقاومت و اتکال به خدا و هوشمندی و در عین حال سادگی و عدم تکلف شهید لاجوردی خورده بودند، قرار گرفت و به آرزویش رسید که همواره شهادت را برای پایان زندگی اش از خدا می خواست و حقیقتاً که مردن برای شخصیت بزرگی چون لاجوردی خیلی کوچک بود.

وبگردی
نزولخواران تسبیح به دست و پینه بر پیشانی
نزولخواران تسبیح به دست و پینه بر پیشانی - حسام الدین آشنا، مشاور فرهنگی رییس جمهور نوشت: رئیس یکی از صندوق ها با اسلحه به بانک مرکزی می رفت و تهدید می کرد. او همچنین در توئیت دیگری یادآور شد: روحانی هزینه مبارزه بی امان با نزولخواران تسبیح به دست و پینه بر پیشانی را می دهد.
نفت‌کش در تهران منفجر شده بود!
نفت‌کش در تهران منفجر شده بود! - شرکتی که یک‌شبه می‌توان آن را در اوج تحریم به استاد پیر و از نفس افتاده ترافیک رییس دولت قبل سپرد و بعد از آن، ناگهان در آزمون و خطایی دیگر به جوانی میدان داد.
دماوند،بزرگترین کشتی جنگی ایران در حال از دست رفتن است!
دماوند،بزرگترین کشتی جنگی ایران در حال از دست رفتن است! - دو هفته پس از بروز حادثه برای ناوچه دماوند بزرگترین کشتی جنگی ایران در دریای خزر، رسانه‌های روسیه با تفسیر تصاویر منتشر شده اخیر از وضعیت این شناور مدعی شده‌اند که بخش‌های زیادی از دماوند که سه سال پیش به ناوگان شمال نیروی دریایی ایران اضافه شده به زیر آب رفته و شکستگی آشکاری در قسمت پد بالگرد آن مشاهده می‌شود.
افشای راز یک ازدواج عجیب!
افشای راز یک ازدواج عجیب! - دو سال بعد، اخبار رابطه عاشقانه همسرش با یک نوجوان، مانند یک سیلی بر صورت اوزیر بود. بویژه آنکه، دخترشان لورنس، همکلاسی ماکرون بود.
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم - یک جوان در حوالی چهارراه بیمارستان قم به چند روحانی حمله کرد و دو تن از آنها را زخمی کرد به گفته شاهدان ضارب یک خودرو را نیز به آتش کشید و متواری شد.
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان - باند چهار نفره سارقان مسلح که قصد داشتند امروز از یک طلافروشی در یافت‌آباد سرقت کنند، ساعت 10 صبح امروز در یک عملیات غافلگیرانه توسط ماموران پلیس دستگیر شدند.
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان - رئیس سازمان انتقال خون و مسئول سابق امور کارکنان شرکت پالایش و پژوهش خون با حضور مقابل دوربین فارس از برخی تخلفات در زمینه پلاسمای خون پرده برداشتند.
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
پربازدیدها