جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷ / Friday, 25 May, 2018

آیت‌الله سیدحسن مدرس، زندگی و مبارزات


آیت‌الله سیدحسن مدرس، زندگی و مبارزات
مدرس که در مجلس در اقلیت قرار داشت از هر فرصت جهت افشای شخصیت دیکتاتوری رضاخان استفاده و مخالفان مدرس نیز از ایراد نطق وی در مجلس جلوگیری می‌کردند. سرانجام در روز ۷ مرداد ۱۳۰۴، مدرس به همراه شش تن دیگر از نمایندگان مخالف، رضاخان رئیس‌الوزراء را به دلیل سوء سیاست داخلی و خارجی، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه استیضاح نمودند.
رضاخان با تهدید و تطمیع و تزویر، همه را به همکاری و یا سکوت و انفعال کشانده بود و دیگر امکان موفقیت برای مدرس نمانده بود. مدرس این نکته را به خوبی دریافته بود و در پاسخ این سؤال که آیا از این پس در مبارزهٔ خود امید موفقیت دارد، گفت: «من در این کشمکش، چشم از حیات پوشیده و از مرگ باک ندارم. آرزو دارم اگر خونم بریزد، فایده‌ای در حصول آزادی داشته باشد. من از دستگاه سردار سپه نمی‌ترسم، اما او با تمام قدرت و جلال سلطنتش از من می‌ترسد.»
● شهید مدرس و عده ای از نمایندگان اقلیت مجلس پنجم شورای ملی
آیت‌الله سیدحسن مدرس از علما و نمایندگان برجسته، مبارز و ضد استبدادی مجلس شورای ملی ایران در قرن چهاردهم هجری در ۱۲۸۷ ق در سرابه اردستان به دنیا آمد.
پدرش سید اسماعیل از سادات طباطبایی بود. در شش سالگی به همراه پدرش به قمشه رفت و نزد پدر بزرگش میر عبدالباقی درس خواند و پس از درگذشت میر عبدالباقی در شانزده سالگی برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفت.
بعد از گذراندن مقدمات، به فراگیری دروس سطح پرداخت و در ضمن معقول را نزد میرزا جهانگیر‌خان قشقایی آموخت. دروس خارج فقه و اصول را نیز نزد استادانی چون شیخ مرتضی ریزی و آقا سیدمحمدباقر درچه‌ای خواند و سپس برای تکمیل تحصیلات خود در ۱۳۱۱ ق عازم نجف‌اشرف گردید و در مدرسه صدر ساکن شد. سیدحسن مدرس در طول دوران تحصیل در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه کارگری می‌کرد و از آن راه امرار معاش می‌نمود. وی به مدت هفت سال از محضر درس آخوند خراسانی و سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی استفاده کرد و به درجه اجتهاد نایل شد و در ۱۳۲۴ ق، در سی ‌و هفت سالگی از راه اهواز و بختیاری، به اصفهان وارد شد و در آن شهر در منزلی محقر سکونت گزید.
مدرس به زودی در میان مردم اصفهان مشهور گردید. بزرگترین عامل اشتهار وی، ساده‌زیستی، صراحت کلام و مبارزه آشتی‌ناپذیر وی با متنفذان و مالکان بزرگ اصفهان بود که همواره منافع خود را بر همه چیز ترجیح می‌دادند. او در جریان جنبش مشروطیت به حمایت از آن برخاست و در دوران استبداد صغیر با کمک حاج آقا نورالله اصفهانی، انجمنی مخفی بر ضد مستبدان تشکیل داد و با مشروطه‌خواهان بختیاری مخفیانه در تماس بود و همکاری داشت.
با دعوت و همکاری مدرس، نیروهای مشروطه‌خواه بختیاری به رهبری صمصام‌السلطنه، قوای دولتی را در اصفهان شکست دادند و حکومت آن شهر را در دست خود گرفتند و به‌عنوان غرامت خسارات خود، در صدد گرفتن مالیات از مردم برآمدند که این امر با انتقاد و اعتراض شدید مدرس مواجه شد. صمصمام السلطنه نیز وی را دستگیر و تبعید نمود اما به خاطر اعتراض علما و مردم او را به شهر بازگرداند و در وضع مالیات تجدید‌نظر نمود، اما آنان همچنان توطئه می‌کردند و دوبار به او سوءقصد نمودند که مدرس از آنها جان سالم به در برد.
همزمان با تشکیل دوره دوم مجلس شورای ملی، مدرس از سوی آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی ـ مطابق اصل دوم متمم قانون اساسی ـ به‌عنوان یکی از مجتهدان طراز اول به مجلس شورای ملی معرفی گردید و از سوی مجلس نیز پذیرفته شد و به ناچار اصفهان را به قصد تهران ترک گفت. در ذیحجه ۱۳۲۹ ق دولت روسیه تزاری به بهانهٔ حضور شوستر امریکایی ـ که امور مالیه کشور را برعهده داشت ـ به دولت ایران اولتیماتوم داد و متعاقب آن، قشون روس وارد بندر انزلی شد و تا قزوین پیشروی کرد. گرچه دولت این اولتیماتوم را پذیرفت لکن مجلس تحت‌تأثیر چهره‌هایی مانند مدرس به شدت با آن مخالفت کرد.
در رمضان ۱۳۳۲ ق که جنگ جهانی اول شروع شد، دولت ایران رسماً اعلام بی‌طرفی کرد اما قوای روسیه، انگلیس و عثمانی، بدون توجه به این بی‌طرفی وارد کشور شدند به زدوخورد با یکدیگر پرداختند.
در محرم ۱۳۳۴ ق بیست‌وهفت نفر از نمایندگان مجلس و گروهی از رجال سیاسی و مردم عادی به منظور مقابله با تجاوزات روس و انگلیس به ایران، به طرف قم حرکت کردند و در آن شهر «کمیته دفاع ملی» را تشکیل دادند و یک هیأت چهار نفری را برای اداره امور برگزیدند که مدرس یکی از آنان بود. قوای روس، مهاجران را تعقیب کردند و آنان ناگزیر به غرب کشور رفته و از راه کرمانشاه، کرند و قصر‌شیرین خود را به اسلامبول رساندند. در همه مسیرهای داخل ایران، نیروهای روس مهاجران را تعقیب می‌کردند و زدوخوردهایی نیز میان آنان در می‌گرفت.
مهاجران در تبعید، دولتی به ریاست نظام‌السلطنه تشکیل دادند که در آن مدرس، وزیر عدلیه و اوقاف بود. مدرس در اسلامبول، در مدرسه ایرانیان آن شهر به تدریس پرداخت و اعضای دولت در تبعید نیز با سلطان عثمانی ملاقات کردند. در شعبان ۱۳۳۶ ق و با پایان یافتن جنگ جهانی اول، مدرس به همراه دیگر مهاجران به تهران بازگشت و در مدرسه دینی سپهسالار ـ که نیابت تولیت آن را داشت ـ به تدریس پرداخت و در نظام اداری و آموزشی آن، تحولی به وجود آورد.
در ذیقعده ۱۳۳۷ ق، وثوق‌الدوله قرارداد ننگین ۱۹۱۹ را با انگلستان منعقد ساخت که براساس آن اختیار امور مالی و نظامی دولت ایران در دست مستشاران انگلیسی قرار می‌گرفت. وثوق‌الدوله تصمیم داشت تا این قرارداد را در مجلس به وسیله طرفداران و دست‌نشاندگان خود به تصویب برساند اما براثر مخالفت‌های مدرس در مجلس و افکار عمومی، مجلس قرارداد مذکور را رد کرد و وثوق‌الدوله به ناچار از کار برکنار گردید.
پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که توسط رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفت، بسیاری از آزادیخواهان دستگیر شدند. از جمله آنان مدرس بود که به قزوین تبعید و در آنجا زندانی گردید. وی بیش از سه ماه در حبس بود و پس از عزل سید ضیاء آزاد شد.
مدرس در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی که در ۱۳۳۹ ق برگزار گردید، به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و در رأی‌گیری میان نمایندگان به نایب‌رئیسی مجلس نیز رسید. وی در آغاز این دوره با تصویب اعتبارنامه نمایندگان موافق قرارداد ۱۹۱۹ و همکاران وثوق‌الدوله مخالفت کرد و مانع تصویب اعتبارنامه آنان شد. مدرس در این دوره از رضاخان، سردار سپه، عامل کودتا که پست وزارت جنگ را داشت و پایه‌های دیکتاتوری خود را مستحکم می‌کرد به شدت انتقاد نمود و گفت: «عجالتاً امنیت در دست کسی است که اغلب ماها خوشوقت نیستیم. شما مگر ضعف نفس دارید که این حرف‌ها را می‌زنید و در پرده سخن می‌گویید؟ ما [نمایندگان] بر هر کس قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم، رئیس‌الوزراء را بیاوریم سؤال کنیم، استیضاح کنیم، عزلش کنیم و همچنین رضاخان را استیضاح کنیم، عزل کنیم. می‌روند در خانه‌شاه می‌نشینند. قدرتی که مجلس دارد هیچ چیز نمی‌تواند در مقابلش بایستد...»
مدرس با دولت مستوفی‌الممالک به دلیل عدم قاطعیت کافی او، برنامه‌هایش و وجود رضاخان در پست وزارت جنگ مخالفت کرد و در خرداد ۱۳۰۲ دولت مستوفی را استیضاح نمود.
مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی که در اواخر ۱۳۰۲ برگزار شد. علیرغم اعمال نفوذ نظامیان و مأموران شهربانی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب گردید و از طرفی رضاخان به فرمان احمدشاه به نخست‌وزیری منصوب شد.
طرفداران رضاخان در داخل و خارج برای برچیدن رژیم قاجار و روی کار آمدن رضاخان، زمزمه ایجاد جمهوری در کشور را سر دادند. مدرس که به نیت اصلی رضاخان و طرفدارانش پی برده بود با تغییر رژیم به مخالفت برخاست، اما همچنان نمایندگان هوادار رضاخان برآن امر اصرار داشتند و به منظور خاموش ساختن و عقب نشاندن مدرس، یکی از نمایندگان به او سیلی زد. خبر سیلی خوردن مدرس به بیرون از مجلس نیز کشیده شد و بلافاصله بازار تهران به‌عنوان اعتراض بسته شد و گروه وسیعی از مردم و روحانیون به تظاهرات پرداختند.
در ۲ فروردین ۱۳۰۳ تظاهرات دیگری در طرفداری از مدرس و مخالفت با جمهوری در اطراف مجلس شورای ملی برپا شد. رضاخان که مخالفت شدید مدرس و نگرانی و اعتراض بسیاری از علما را از ایجاد جمهوری مشاهده کرد طی اعلامیه ای در فروردین آن سال، انصراف خود از ایجاد جمهوری اعلام کرد، و برای اطمینان دادن به علما به قم رفت و با علمای آنجا دیدار نمود.
مدرس که در مجلس در اقلیت قرار داشت از هر فرصت جهت افشای شخصیت دیکتاتوری رضاخان استفاده و مخالفان مدرس نیز از ایراد نطق وی در مجلس جلوگیری می‌کردند. سرانجام در روز ۷ مرداد ۱۳۰۴، مدرس به همراه شش تن دیگر از نمایندگان مخالف، رضاخان رئیس‌الوزراء را به دلیل سوء سیاست داخلی و خارجی، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه استیضاح نمودند.
رضاخان با تهدید و تطمیع و تزویر، همه را به همکاری و یا سکوت و انفعال کشانده بود و دیگر امکان موفقیت برای مدرس نمانده بود. مدرس این نکته را به خوبی دریافته بود و در پاسخ این سؤال که آیا از این پس در مبارزهٔ خود امید موفقیت دارد، گفت: «من در این کشمکش، چشم از حیات پوشیده و از مرگ باک ندارم. آرزو دارم اگر خونم بریزد، فایده‌ای در حصول آزادی داشته باشد. من از دستگاه سردار سپه نمی‌ترسم، اما او با تمام قدرت و جلال سلطنتش از من می‌ترسد.»
در دوره ششم مجلس با وجود آنکه تحت‌نظر کامل رضاخان و دخالت صریح نظامیان در سراسر کشور برگزار شد بار دیگر مدرس و تعداد دیگری از نمایندگان مستقل و مخالف رضاخان به مجلس راه یافتند. اندکی بعد به اشاره رضاخان، مدرس در ۷ آبان ۱۳۰۵ مورد سوءقصد قرار گرفت اما به نحو معجزه‌آسایی نجات یافت و مدرس آن اقدام را تلویحاً به تحریک رضاخان دانست. او به مدت دو ماه بستری بود و در دی ماه آن سال در مجلس شرکت نمود. در آبان ۱۳۰۶، حاج آقا نورالله اصفهانی، عالم مجاهد و متنفذ اصفهان همراه عده‌ای از روحانیون آن شهر در اعتراض به برخی از برنامه ها و اقدامات رضاخان به قم مهاجرت کرد و از علمای سراسر کشور خواست تا به ‌منظور اعلام همدردی و اعتراض به رضاخان به قم مهاجرت کنند.
مدرس نیز طی تلگرافی که به حاج آقا نورالله مخابره نمود اقدام آنان را تأیید و اظهار همدردی و همکاری نمود.
در انتخابات دوره هفتم که بار دیگر تحت نظارت شدید مأموران نظامی برگزار شد، اعلام گردید که مدرس حتی یک رأی نیز نیاورده است و او با اشاره به تقلب وسیع در انتخابات به طنز گفت که لااقل یک رأیی را که به خودم دادم می‌خواندید! مدرس که امکان ورود به مجلس را از دست داده بود، دیگر امکانی برای ابراز مخالفت نداشت و از مصونیت پارلمانی نیز برخوردار نبود. رضاخان که مترصد چنین فرصتی بود دستور دستگیری او را صادر کرد. رئیس شهربانی وقت و چند تن دیگر از افسران و درجه‌داران در نیمه شب ۱۶ مهر ماه ۱۳۰۷ به منزل وی یورش برده و او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و سپس به اتومبیلی منتقل کرده و بدون درنگ به یکی از روستاهای اطراف مشهد و سپس به شهر کوچک و دورافتاده کویری خواف تبعید نمودند. وی به مدت نه سال در آنجا تحت‌نظر شدید مأموران امنیتی قرار داشت و ممنوع‌الملاقات بود. در آبان ماه ۱۳۱۶، مدرس به دستور رضاخان به کاشمر انتقال یافت و در روز ۱۰ آذر ۱۳۱۶ توسط چند تن از مأموران رژیم به شهادت رسید.
مدرس، مردی پرهیزگار، شجاع، عالم و وارسته بود و در بیان حقایق از هیچکس پروا نداشت. امام خمینی (ره) در بیانات خود مدرس را به دلیل صفات مذکور بیش از هر عالم دیگر می‌ستود و او نقش عمده‌ای در تکوین شخصیت سیاسی امام داشت. اوراقی که از دست‌نوشته‌های او باقی ماند گواه آنست که وی آثاری در زمینه فقه و اصول و تفسیر قرآن نیز داشته که به دلیل غارت منزلش و انتقال کتاب‌ها و دست‌نوشته‌هایش به شهربانی، اثری از آنها برجای نمانده است.

پژوهشگر: محمدحسن رجبی

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

شیخ فضل الله نوری; هویت و نظریه

شیخ فضل الله نوری; هویت و نظریه
یكی از دغدغه های بنیادین مصلحان و اندیشهوران اسلامی، آرامش روانی فضای اجتماعی است. كشمكش ها به طور معمول جامعه را ناآرام كرده، در مواقع بحرانی به وضعیّت آنومی۱ خواهد كشاند.
با توجّه به این كه عالمان شیعه از آشفتگی اجتماعی گریزانند و آن را به صلاح جامعه نمی دانند، چرا در برخی از جریان ها و جنبش های سیاسی ـ اجتماعی همراهی نموده و بعضاً رهبری آن ها را عهده دار می شوند؟
مناسب است در این نوشتار، مقداری به گذشته تاریخی برگردیم و برای نمونه تفكّرات و عملكرد شیخ فضل الله نوری ـ یكی از عالمان عصر مشروطه ـ را كه در چالش شدید با منوّرالفكران قرار گرفته، جنبش مشروطه مشروعه را رهبری نمود، بررسی كنیم.
متدلوژی مورد نظر در این نوشتار، جامعه شناسی تاریخی۲ و با تأكید بر اسناد و مدارك است كه با كمك روش های تبیین ساختاری و هرمنوتیك۳ به بررسی موضوع خواهیم پرداخت.
در ابتدا، به شرح اوضاع سیاسی ـ اجتماعی دوران آقا شیخ فضل اللّه نوری اشاره كرده، سپس به مواضع و اندیشه های دینی ـ سیاسی وی در موضوعات گوناگون و علل كشمكش ها خواهیم پرداخت .
أ) فضای سیاسی ـ اجتماعی عصر مشروطه
ناصرالدین شاه در دوره سلطنت پنجاه ساله خود، استبداد را در سراسر ایران ایجاد كرده بود، تا این كه در ذی قعده ۱۳۱۳ هجری به دست میرزا رضای كرمانی به قتل رسید.۴
پس از ناصرالدّین شاه، نوبت به سلطنت پسرش، مظفّرالدّین میرزا رسید. او میرزا علی خان امین الدّوله را به صدراعظمی برگزید و اداره كشور را به دست وی داد. از جمله وقایعی كه در این زمان اتّفاق افتاد، درخواست سه تن بلژیكی (نوز و دو تن دیگر) و سپردن كارهای گمركی به دست آنان بود كه روحانیان و بازرگانان به دلیل این كه فردی خارجی در رأس گمرك ایران قرار گرفته بود، به مخالفت برخاستند. در سال ۱۳۱۷ قمری، امین الدوله از كار كناره گیری كرد و میرزا علی اصغر خان اتابك ـ كه در زمان ناصرالدین شاه نیز عهده دار صدارت بود و در سفر سوم ناصرالدّین شاه به اروپا با لقب امین السّلطان، امتیازات مهمّی را به بیگانگان واگذاشت۵ ـ مجدداً صدراعظم شد.۶
طالبوف و ملكم خان به تمجید وی پرداخته، در نامه ای به سعدالدوله نوشتند:
امین السلطان، آن امین السّلطان نیست. با تجاربی كه حاصل كرده، به وجود او خوشبختی ایران را باید تبریك گفت.۷
اما او نیز با مخالفت ها مردم و علما كنار رفت و عرصه را به عین الدوله واگذار نمود.
سرانجام پشتكار عالمان و تحصّن در صحن عبدالعظیم(علیه السلام) در سال ۱۳۲۳ قمری و مهاجرت عالمان بزرگ به قم در سال بعد باعث شد تا مظفّرالدّین شاه، اندكی پیش از مرگ خود، فرمان تشكیل مجلس شورای ملّی را در سال ۱۳۲۴ قمری صادر كند. مخالفان دولت از گروه های گوناگونی تشكیل شده بودند كه عبارتند از: ۱. عالمان دینی; ۲. روشن فكران; ۳. بازرگانان.۸روشن فكران و بازرگانان قدرت بسیج توده مردم را نداشتند و به عالمان متّكی بودند.۹
منوّرالفكران و بازرگانان در نفی استبداد با عالمان موافق بودند; امّا منوّرالفكران از عالمان به صورت ابزار پیشرفت مقاصد خودشان بهره بردند و در نفی قرارداد استقراض و استبداد ناصرالدّین شاهی كوشیدند; چرا كه منوّرالفكران می دانستند پیش از مشروطه در ایران، دو قلب قدرت وجود داشته است: یكی قدرت شاه كه در قالب دولت بود، و دیگری، قدرت عالمان كه با نام شریعت مطرح می شد.۱۰
● جریان های مشروطه خواهی در میان عالمان ایرانی
۱. جریان مشروطه مشروعه
سرآمد عالمان مشروطه مشروعه، آقا شیخ فضل اللّه نوری است. شناخت وی از غرب بسیار عمیق بود; به طوری كه مشروطه غربی را خیلی سریع نفی كرد و به آبشخور فكری مشروطه از غرب و جریان های فراماسونری پی برد.
۲. جریان مشروطه مذهبی ضدّغرب
پیشوایان آن، عالمان بزرگی همانند آخوند خراسانی، میرزا حسین تهرانی و ملاّ عبداللّه مازندانی بودند كه مشروطه را در نجف تأیید كردند. در اصفهان، حاج آقانوراللّه اصفهانی و آقا نجفی اصفهانی، و در شیراز نیز عبدالحسین لاری بوده اند. نظریّه پرداز مهّم این تفكّر در نجف، میرزا حسین نائینی بوده است.
۳. جریان مشروطه خواه آزادی طلب
این جریان به دو دسته تقسیم می شود:
أ) جریان مشروطه ترقّی خواه: كه از غرب تقلید می كرده و از طرفی دیگر، ضدّ استبداد و خواستار اصلاحات به سبك غربی بوده اند. عدّه ای از آنان با دولت های غربی و مجامع فراماسونری ارتباط داشته اند.
ب) جریان مشروطه میانه رو با گرایش دینی: آقا سیّدعبداللّه بهبهانی و سیّد محمد طباطبائی، از عالمان خوش نیّتی بوده اند كه از استبداد قاجار نفرت داشته اند. این جریان با بست نشینی در سفارت انگلیس مخالف نبود و با منوّرالفكران رابطه خوبی داشت و در نهایت، گروهی از آزادی طلبان هم از آن ها حمایت می كردند; البته این دو بزرگوار در سال های آخر عمر، نوعی دوری جستن از جریان های روشن فكرانه سكولار را پیشه كردند كه با ترور مظلومانه بهبهانی و وفات سیّدمحمّد طباطبائی قضیّه مسكوت ماند.۱۱
۴. جریان عالمانی كه سیاست سكوت را برگزیدند
در نجف، تعدادی از عالمان، طرفدار مشروطه و عدّه ای مشروعه خواه بودند. عدّه ای دیگر عنوان كردند كه در مقابل این تحوّلات بی طرف هستند و در این اختلافات وارد نمی شوند; از جمله آن ها افراد بزرگی همانند میرزای شیرازی دوم بوده اند; البته طرفداران این گرایش نمی خواستند در مسأله اختلاف عالمان و مشروطه وارد شوند; و گرنه همین ها در مبارزه با استعمار و اجانب، انقلاب ۱۹۲۰ (ثورهٔ العشرین) عراق ضدّ انگلستان را پدید آوردند.۱۲
با توجّه به مطالب پیش گفته، آن چه در مباحث آینده كاوش می شود، فقط جریان اوّل است كه به بررسی دیدگاه نظریّه پرداز آن بسنده می كنیم.۱۳
ب) شیخ فضل اللّه و بحران مشروطه سكولار
شیخ فضل اللّه نوری در سال ۱۲۵۸ یا ۱۲۵۹ ق (بنابر اختلاف نقل ها) متولد شد و در حدود سال ۱۲۹۰ق به نجف اشرف مهاجرت كرد. فقه را در محضر شیخ راضی فرا گرفت و در نخستین مهاجرت به سمت سامرا در سال ۱۲۹۲ جهت درك فیوضات علمی میرزای بزرگ شیرازی، به سوی سامرا حركت كرد و در سال ۱۳۰۳ق به عنوان یك عالم بزرگ دینی به تهران آمد. در وصف مقام و موقعیت علمی و اجتماعی، ناظم الاسلام كرمانی كه از مخالفان او بوده است، می نویسد:
وی شخص اوّل عالمان اسلام و از لحاظ سلوك، دارای حُسن و مراتب علمیّه بوده و نكات ریاست و سیاست را بهتر از دیگران شناخته است.۱۴
ملك زاده ـ یكی دیگر از مخالفان شیخ ـ می نویسد:
از حیث معلومات و تبحّر در علوم دینی، از همه همگنانش برتری داشته و بسیار فهیم و باهوش بوده و در قدرت استدلال در میان طبقه خود نظیر نداشته است.۱۵
در قیام تحریم تنباكو، شیخ نقش مهمی ایفا كرد: از یك سو «مجرای ارتباط» و «منبع اطلاعات» رهبر جنبش (میرزای شیرازی) در پایتخت، از دیگر سو، خنثاگر تبلیغات سوء بر ضدّ جنبش، و از سوی سوم، مبلّغ «روح دینی» و «هویت مذهبی» نهضت بود.۱۶
او با شركت در قیام عدالت خواهی، برای مهار «قانونمدانه» شاه و دولت، در پیشبرد و به ثمر رسیدن نهضت كمك مؤثری كرد; اما پس از چندی با دیدن انحراف های به وجود آمده، خواستار كنترل و تقیید آن شد.
شیخ فضل اللّه نمی خواست حاكمیّت سیاسی و گروه های دیگری كه به وسیله استعمار هدایت می شدند، به خواسته های خود در ایران برسند; از این رو در برابر نفوذ تفكّرات غرب زدگان، در سطح جامعه واكنش نشان داد و با طرح دیدگاه اسلامی خود، حاكمیّت و فضای سیاسی آن عصر را به چالش كشید و زمینه های بروز انقلاب سیاسی را فراهم ساخت; در نتیجه، وی از نشر تفكّرات سكولاریستی جلوگیری كرد و برای پیش گیری از گسترش این تفكّرات گفت:
به جماعت آزادی خواه اعلان می شود كه ... ما تن به تضعیف اسلام و تحریف احكام نخواهیم داد ... در این عصر ما، فرقه ها پیدا شده اند كه بالمرّهٔ منكر ادیان و حقوق و حدود هستند این فِرَق مستحدثه را بر حسب تفاوت اغراض، اسم های مختلف است: «آنارشیست»، «نهیلیست»، «سوسیالیست»، «ناتورالیست»، «بابیست» و این ها یك نحو چالاكی و تردستی در اثاره فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزشی كه در این كارها كرده اند، هر جا كه هستند، آن جا را آشفته و پریشان می كنند.۱۷
انقلاب مشروطه، جریانی روشن فكری بود كه طبقات گوناگون در آن شركت داشتند; امّا نوگرایان غیردینی در كوششی سخت و پی گیر بر آن شدند كه «عُلما به برخی از مسائل مربوط به ناهماهنگی اسلام و دموكراسی بی توجّه بمانند; وگرنه از پشتیبانی كامل عُلما در انقلاب مشروطیّت بی بهره می ماندند.»۱۸
گروه های سكولار با توجّه به تبحّری كه در كارها داشته اند، فضای اجتماعی آن زمان را به طوری مسموم كردند كه سخنان شیخ فضل اللّه به گوش مردم نرسد و با توجّه به سانسور خبری كه در سطح جامعه ایجاد شد، افرادی همانند شیخ فضل اللّه را ضدّ ترقی و مرتجع معرّفی كردند.۱۹
محمّدعلی میرزا پس از مرگ پدرش، مظفّرالدین شاه، در ۲۴ ذی قعده ۱۳۲۴ قدرت را به دست گرفت. وی از تشكیل مجلس شورای ملّی و آزادی سخت نگران بود; اما با ناامیدی می كوشید در دوستی با مجلس گام بر دارد. او در ۲۴ محرم ۱۳۲۶ پس از تصویب قانون انطباعات، دستخطی برای ابراز خشنودی از كارهای مجلس فرستاد. فردای آن روز در ۲۵ محرّم، داستانی رخ داد كه آب را گل آلود كرد، و آن سوء قصد به محمّدعلی شاه بود. وی پس از نجات یافتن از مهلكه، پای پیاده به دربار رفت و پس از چند روز خونسردی، نامه ای به مجلس نوشت كه اگر تا چند روز دیگر از محرّكان و دست گیری مرتكبان خبری نشود، اقدامات مجدّانه ای به عمل خواهد آورد.۲۰
این قضایا باعث شد كه محمّدعلی شاه خواستار اخراج هشت تن از سران آزادی از مجلس شود.۲۱ به دنبال آن، مجلسیان با تلگراف های متعدّد و جوّسازی، از همدان، اصفهان و شیراز گرفته تا تبریز و تهران را به آشوب دعوت كردند.۲۲ سیّدعبداللّه بهبهانی، سید محمّد طباطبائی و سیّدجمال الدین افجه ای تلگرافی به عالمان نجف فرستادند كه مضمون آن چنین است:
چند روز است اعلی حضرت بدون بهانه با هیأت موحشه در خارج دروازه تشكیل اردو، چند نفر از أمرا را بعد از دو سه روز حبس، تبعید; ملّت در كمال استیحاش و خوف قتل نفوس فوق العاده، ولایات ایران تعطیل عمومی، اقدامات مجدّانه سریع النتایج فوراً لازم است.۲۳
عالمان ثلاثه نجف; آخوند خراسانی، شیخ عبداللّه مازندرانی و میرزا حسین تهرانی نجل میرزا خلیل در پاسخ اظهار داشته اند:
تهران توسّط آقایان حجج الاسلام بهبهانی و طباطبائی و افجه ای ـ دامت بركاتهم ـ. عموم صاحب منصبان و امرا و قزاق و نوكرهای نظامی و عشایر و سرحدداران ایران ـ ایدهم اللّه تعالی ـ سلام وافر مخصوص می داریم همواره حفظ حدود و نفوس و اعراض و اموال مسلمین در عهده آن برادران محترم بوده و هست و همگی بدانند كه همراهی با مخالفین اساسی مشروطیّت هر كه باشد ولو با تعرّض بر مسلمانان حامیان این اساس قویم، محاربه با امام عصر ـ عجل اللّه فرجه ـ است. باید تحرز و ابداً بر ضد مشروطیّت اقدام ننمایند.۲۴
این تلگراف ها در حالی صورت می گرفت كه برخی از نخبگان مذهبی جامعه همانند شیخ فضل اللّه كه در متن وقایع حضور داشتند، در تكاپوی تعطیلی مجلس شورای ملّی بودند و اعتقاد داشتند مجلس ملّی در تضاد با شریعت بنا شده است.
البته شیخ در ابتدا به دنبال تعطیلی مجلس نبود; بلكه او نظریّه «فقهای ناظر بر قوانین» را مطرح كرد و در جهت شفافیت بخشیدن به شعارهای مشروطه و جلوگیری از سوءاستفاده از آزادی، خواستار توضیح مجلس درباره معنا و حدود آن شد. مجلس شورای ملّی در سوم شعبان ۱۳۲۵ پس از توضیح معنای مشروطه و مجلس، درباره معنای آزادی پاسخ داده اند كه منظور «حریّت در حقوق مشروعه و آزادی در بیان مصالح عامه است تا اهالی این مملكت مثل سوابق ایّام گرفتار ظلم و استبداد نباشند.»۲۵
با توجّه به سابقه ای كه مجلس از خود به جای گذاشت و پس از تشكیل آن، مطالبی به تصویب رسید یا گفته شد كه خلاف شریعت اسلامی بود (از جمله برابری حقوق مسلم و غیرمسلم، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و انتشار كتب ضالّه)، شیخ فضل اللّه نمی توانست به درستی این جوابیه اعتماد داشته باشد. افزون بر این، شیخ می توانست استدلال كند كه اگر مقصود شما از آزادی، آزادی مشروع است، پس اباحی گری موجود در جامعه برای چیست؟ چرا كاری می كنید كه این همه بی بند و باری در جامعه پیدا شود، و نیز اگر چنین چیزی از مشروطه و حریّت مقصود باشد، پس مطالب مطبوعات و نقل قول های منوّرالفكران كه شعار آزادی مطلق و مشروطه موافق با قوانین آلمان و فرانسه را مطرح می كردند، برای چه بود؟ در این باره شیخ فضل اللّه در لوایح می گوید:
همین كه مذاكرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروعیّت و حدود آن در میان آمد، از اثنای نطق ها و لوایح و جراید، اموری به ظهور رسید كه هیچ كس منتظر نبود و زاید الوصف مایه وحشت و حیرت رؤسای روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدّسین و متدینیّن شد.اگر مجلس، خلاف این جوابیه را صادر می كرد و می گفت: مقصود از آزادی، آزادی مطلق و آزادی از دین است، به طور قطع، همه عالمان با آنان مخالفت می كردند; پس با زبردستی خاصّی كاری كردند كه خودشان را با دیگر نخبگان مذهبی هم سو نشان دهند.
نظریّه مشروطه مشروعه شیخ فضل اللّه، از یك سو در تضاد با تفكّر حاكمیّت و قدرت طلبی مطلقه شاه، بود و از سوی دیگر، در ستیز شدید با غرب گرایان قرار داشت; از این رو در جامعه نابسامان آن عصر سبب بروز كشمكش و درگیری شد و برای رهایی از این نابسامانی، بر نظریّه خود پای فشرد تا جامعه با رسیدن به خواسته های مشروع خود به سمت اصلاح و نظم اجتماعی حركت كند.
شیخ فضل اللّه از عالمانی بود كه می كوشید جامعه سیاسی نابسامانی را كه استبداد در آن حاكم بود و زمینه بروز استعمار جدیدی را برای كشورهای بیگانه فراهم می كرد، به خویشتن خود باز گرداند; آنان را متوجّه ارزش های ثابت سنتّی كند و جامعه را از حالت استعمارزدگی نجات دهد و به سمت استقلال هدایت نماید. اندیشه های وی درباره حكومت، نظارت فقیهان، مجلس شورا و نظارت مجتهدان بر مصوبات مجلس، حاكی از این مطلب است. ایشان درصدد رسیدن به حكومتی بود كه در آن، جامعه به سمت نظم و ثبات اجتماعی سیر كند. عملكرد سیاسی ـ دینی شیخ در تضاد و ستیز با غرب گرایان، جامعه را در معرض بی ثباتی قرار داد; اما این عملكرد برای نابسامانی و گسست اجتماعی نبود; بلكه به دنبال اصلاح و تأسیس حكومتی بود كه اساس آن بر پایه ارزش ها و هنجارهای دینی بنا شده باشد.
ج) نظریّه مشروطه مشروعه
با نگاه تاریخی به مكتب های احیاگری شیعه در حوزه معرفت سیاسی می توان به شناخت دو مكتب سامرا و نجف پی برد. مكتب سامرا، میراث پایدار اندیشه های میرزای شیرازی در معرفت سیاسی است، و مكتب نجف، با تفكّرات مرحوم آخوند خراسانی در باب حكومت پایه گذاری شد.۲۶
شناخت مكتب سامرا در حوزه معرفت سیاسی، بدون بازشناسی اندیشه آقا شیخ فضل اللّه نوری، شاگرد برجسته میرزای شیرازی، امكان پذیر نیست و شناخت اندیشه او نیز، بدون بازسازی دوباره تطبیقی ایدئولوژی های مشروطه ممكن نمی شود.۲۷ بنابراین ما می توانیم از آثار میرزای شیرازی و شیخ فضل اللّه نوری به ردیابی مكتب سامرا بپردازیم.
میرزای شیرازی معتقد است كه سیاست با دیانت، ارتباط ذاتی دارد. از نظر ایشان «در عصری كه دولت (حكومت) و ملّت (دین، حاملان اندیشه دینی و روحانیت) در یك محل مستقر بود (مانند زمان پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله)) تكلیف سیاست، از امور عامه است و بر عهده همان شخص معظّم بوده است; امّا در اعصار بعدی بر عهده هر دو است كه با اعانت یكدیگر، دین و دنیای بندگان را در عصر غیبت محافظت می كند».۲۸
شیخ فضل اللّه نوری در جایگاه نماینده تفكّر اصیل مكتب سامرا در رساله «حرمت مشروطه» می نویسد:
نبوت و سلطنت۲۹ (حكومت) در انبیای سلف مختلف بود. گاهی مجتمع و گاهی مفترق و در وجود مبارك نبی اكرم و پیغمبر خاتم ـ علیه و علی آله الصلوهٔ مادام العالم ـ و همچنین در خلفای آن بزرگوار ـ حقّاً ام غیره ـ نیز چنین بود. ... این دو امر، یعنی تحمّل احكام دینیّه و اعمال قدرت و شوكت، امنیّت در دو محل واقع شد... نیابت در امور نبوّتی و سلطنت (حكومت)، و بدون این دو، احكام اسلامیّه، معطل خواهد بود.۳۰
این مكتب خود را در مقابل سه جریان حاكم بر دنیای شیعه قرار داد: نخستین جریان، ناشی از تفكّر سنّتی بود; دوم، جریانی كه بر نظام سیاسی جامعه ایران حاكم بود، و سومین جریان، از روشن فكرانی برخواست كه از فرهنگ های غربی متأثر بودند و سیاست را از دیانت جدا می دانستند.۳۱
اصل دیگری كه در مكتب سامرا وجود دارد، برقراری عدالت اجتماعی در گرو تشكیل حكومت اسلامی است; بدین معنا كه اگر عدالت بخواهد گسترش یابد، باید حاملان اندیشه دینی (فقیهان و مجتهدان) تصدّی حكومت را به دست گیرند.۳۲
شیخ فضل اللّه نوری در رساله «حرمت مشروطه» می نویسد:
فی الحقیقه، سلطنت (حكومت) قوّه اجرائیّه احكام اسلام است; پس تحصیل عدالت، به اجرای احكام اسلام است ... اگر بخواهند بسط عدالت شود، باید تقویت به این دو فرقه بشود; یعنی حمله احكام و اولی الشوكهٔ من اهل الاسلام. این است راه تحصیل عدالت صحیحه نافعه.۳۳
اصل دیگری كه در مكتب سامرا وجود دارد، این است كه منشأ حقیقی حكومت های اقتداری را جدایی سیاست از دین می داند.۳۴
شیخ فضل اللّه نوری درباره حكومت هایی كه دین باوری ندارند، معتقد است این نوع حكومت ها بنا به درخواست ها و تمایلات خود قانون وضع می كنند. وی عقیده دارد:
امروز می بینیم در مجلس شورا كتب قانونی پارلمنت فرنگ را آورده و در دایره احتیاج به قانون توسعه قائل شده اند، غافل از این كه ملل اروپا شریعت مدونه نداشته اند; لهذا برای هر عنوان نظام نامه نگاشته اند و در موقع اجرا گذاشته اند. و ما اهل اسلام شریعتی داریم آسمانی و جاودانی كه از بس متین و صحیح و كامل و مستحكم است، نسخ بر نمی دارد.۳۵
یكی دیگر از ویژگی های مكتب سامرا كه شیخ فضل اللّه نوری هم از استادش در این خصوص تبعیت كرده، مسأله ولایت و اطاعت از فقیه جامع الشرایط است. از آن جا كه تمام عالمان، فقیهان و حتی مردم عامی از فتوای میرزای شیرازی كه ولی فقیه زمان خود بود تبعیت كردند،۳۶ شیخ فضل اللّه نیز این اصل را مد نظر داشته و درباره دیدگاه خود از ولایت فقیه می گوید:
قوانین جاریه در مملكت اسلامی نسبت به نوامیس الهیه از جان و مال و عرض مردم، مطابق فتوای مجتهدین عدول هر عصری كه مرجع تقلید مردمند باشند و ... .۳۷
۱. شیخ فضل اللّه، مشروطه و قانون
شیخ در جریان مشروطه دارای سه موضع بوده است: در موضع اول، مشروطه خواه، اما نه مشروطه سكولار موضع دوم، مشروطه مشروعه; و در موضع سوم، مخالف مشروطه.
در ابتدا كه بحث مشروطه و استبداد مطرح بود و محورهای بحث بر عدالت، آزادی، پارلمان و قانون قرار داشت، شیخ فضل اللّه نوری نیز مانند سایر روشن فكران، بر جنبه های مثبت و اوّلیّه مشروطه (همانند عمل به قانون) تأكید می كرد و لزوم تحوّل اجتماعی و سست بودن پایه های سلطنت را قبول داشت.۳۸ بنابراین شیخ فضل اللّه در موضع اول، مشروطه خواه است; اما مشروطه ضد سكولار. عدالت خانه در جایگاه مجلس شورای اسلامی تشكیل و سپس مجلس شورای ملی تأسیس و ایران در عمل دارای نظام پارلمانی و مشروطه شد و رژیم استبداد از بین رفت. سخن شیخ فضل اللّه نوری در موضع دوم بر سر این بود كه آیا این قانون باید از خارج بیاید یا باید آن چه مردم قبول دارند كه از شریعت آنان برگرفته است، مطرح شود. در این جا بود كه نظریه مشروطه مشروعه را مطرح كرد. وی در كتاب «تذكرهٔ الغافل و ارشاد الجاهل» می گوید:
به عرض برادران دینی و اخلاء روحانی می رساند كه اگر چه حفظ نظام عالم محتاج به قانون است و هر ملتی كه تحت قانون داخل شدند و بر طبق آن عمل نمودند، امور آن ها با استعداد قابلیت قانونشان منظم شد; ولی بر عامه متدیّنین معلوم است كه بهترین قوانین، قانون الهی است و این مطلب از برای مسلم بی دلیل نیست و بحمداللّه ما طایفه امامیه بهتر و كامل ترین قوانین الهیه را در دست داریم; چون این قانونی است كه وحی فرموده او را خداوند عالم به سوی اشرف رُسُلش و خاتم انبیایش.۳۹
۲. شیخ فضل اللّه و مساوات
شیخ درباره مساوات معتقد است كه باید هر چه را اسلام مساوی دانسته است، پذیرفت و برای آن چه شریعت اسلامی تساوی قائل نشده، نباید قانون جعل شود. در «تذكرهٔ الغافل» می نویسد:
قوام اسلام به عبودیّت است، نه به آزادی، و بنای احكام آن، به تفریق و جمع مختلفات است، نه به مساوات; پس به حكم اسلام باید ملاحظه نمود كه در قانون الهی هر كه را با هر كس مساوی داشته، ما هم مساوی شان بدانیم و هر صنفی را مخالف با هر صنفی فرموده، ما هم به اختلاف با آن ها رفتار كنیم تا آن كه در مفاسد دینی و دنیوی واقع نشویم. مگر نمی دانی كه لازمه مساوات در حقوق، از جمله آن است كه فرق ضالّه و مضلّه و طایفه امامیه نهج واحد محترم باشند، و حال آن كه حكم ضال، یعنی مرتد به قانون الهی آن است كه قتلشان واجب است.۴۰
۳. شیخ فضل اللّه و آزادی
شیخ با اصل آزادی های شرعی مخالفتی نداشت و از همین رو در ابتدای نهضت تا آن جا كه موجب محدود كردن قدرت شاه می شد، موافقت می نمود; ولی وقتی آزادی از خودكامگی به آزادی از مرزهای شریعت تبدیل شد، با آن مخالفت كرد. ایشان درباره این نوع از آزادی معتقد است:
آزادی قلم و زبان از جهات كثیره، منافی با قانون الهی است. مگر نمی دانی فایده آن، آن است كه بتوانند فرق ملاحده و زنادقه نشر كلمات كفریه خود را در منابر و لوایح بدهند و سبّ مؤمنین و تهمت با آن ها بزنند و القای شبهات در قلوب صافیه عوام بیچاره بنمایند.۴۱
وی در جای دیگری به تفكّرات عدّه ای از منورالفكران كه فضای آن زمان را از مفاهیمی مانند آزادی بیان و قلم پر كرده بودند، ایراد گرفته، می نویسد:
از جمله، یك فصل از قانون های خارجه كه ترجمه كرده اند، این است كه مطبوعات مطلقاً آزاد است (یعنی هر چه را هر كس چاپ كرد دگر احدی را حق چون و چرا نیست) این قانون با شریعت ما نمی سازد; لهذا علمای عظام تغییر دادند و تصحیح فرمودند; زیرا كه نشر كتب ضلال و اشاعه فحشا در دین اسلام ممنوع است. كسی را شرعاً نمی رسد كه كتاب های گمراه كننده مردم را منتشر كند و یا بدگویی و هرزگی را در حق مسلمانی بنویسد و به مردم برساند.۴۲
۴. شیخ فضل اللّه و مجلس شورا
مرحوم نوری درباره پارلمان و مجلس شورا می نویسد:
قرار بود مجلس شورا فقط برای كارهای دولتی و دیوانی و درباری كه به دل خواه اداره می شد، قوانینی قرار بدهد كه پادشاه و هیأت سلطنت را محدود كند و راه ظلم و تعدّی و تطاول را مسدود نماید. امروز می بینیم در مجلس شورا كتب قانونی پارلمنت فرنگ را آورده و در دایره احتیاج به قانون توسعه قائل شده اند.۴۳
با صدور فرمان مشروطه، مرحله دوم نهضت آغاز شد. در این مرحله، سخن بر سر این بود كه چه قانونی باید ملاك قرار گیرد: قانون اسلام یا قانون غیر اسلام. بدین جهت بحث بر سر مشروطه و استبداد نبود; زیرا مشروطه به معنای «تحدید سلطنت» را پذیرفته بودند; بلكه بحث روی نوع مشروطه بود كه آیا مشروطه اسلامی ملاك باشد یا مشروطه غربی. در این مرحله نیز شیخ فضل اللّه خواهان اصلاح انحرافات مشروطه است. به اعتقاد وی این طور نیست كه فقط دو راه وجود داشته باشد: یكی مشروطه و دیگری استبداد، و افراد مجبور باشند یكی را بپذیرند. در تاریخ فقط دو خط وجود ندارد، بلكه می شود فردی نه مشروطه غربی را بپذیرد و نه استبداد را; بلكه آزادی و مشروطه ای را پذیرا باشد كه در چارچوب شریعت گام بردارد.۴۴ بنابراین شیخ فضل اللّه از جمله عالمانی بوده كه در حدّ وسط این دو طیف قرار داشت; او مخالف قانون، مجلس و پارلمان نبود و در عین حال، استبداد را نیز نفی می كرد. شیخ در لوایح می گوید:
خدای تعالی راضی مباد از كسی كه درباره مجلس شورای ملی غیر از تصحیح و تكمیل و تنقیح خیالی داشته باشد و بر سخط و غضب الهی گرفتار باشند كسانی كه مطلب مرا بر خلاف واقع انتشار می دهند و بر مسلمان ها تدلیس و اشتباه می كنند و راه رفع شبهه را از هر جهت مسدود می سازند تا سخن ما به گوش مسلمانان نرسد و به خرج مردم بدهند كه فلانی و سایر مهاجرین منكر اصل مجلس شورای ملی شده اند.۴۵
افزون بر این، بسیاری از مفاهیمی كه در مشروطه گسترش یافت (مثل آزادی، قانون و مجلس) متشابه است و باید منظور گوینده روشن شود; بدین سبب جوّ حاكم بر مشروطه را طوری تغییر دادند كه اگر عالمان درخواست می كردند كه خلاف شریعت كاری انجام نشود، مخالف این مفاهیم قلمداد می شدند; در حالی كه چنین نبود.۴۶در مجموع باید گفت: شیخ فضل اللّه در موضع اوّل، نفی استبداد و تحدید سلطنت را می پذیرد و در موضع دوم مشروطه مشروعه را مطرح می كند; یعنی نه به طور مطلق مشروطه غربی را می پذیرد و نه به طور مطلق آن را نفی می كند. او می گوید:
افسوس كه این اشتباه را به هر زبان و به هر بیان می خواهم رفع شود، خصم بی انصاف نمی گذارد. در باب مجلس خواهی در امر اول دانستی كه هیچ خلافی نیست و همه می خواهند. و امّا در امر دینی همه علما بدون استثنا می گویند كه این مجلس مخالف اسلام نباشد. باید آمر به معروف و ناهی از منكر و حافظ بیضه اسلام باشد. ای مسلمانان! كدام عالم است كه می گوید مجلس كه تخفیف ظلم نماید و اجرای احكام اسلام كند، بد است و نباید باشد. تمام كلمات راجع است به چند نفر لامذهب بی دین آزادی طلب كه احكام شریعت، قیدی است برای آن ها; می خواهند نگذارند كه رسماً این مجلس مقیّد شود به احكام اسلام و اجرای آن هر روزی به بهانه القای شبهات می نمایند.۴۷
با تمام تلاش هایی كه شیخ فضل اللّه برای اصلاح مشروطه انجام داد، موفّق نشد كه مشروطه را از انحراف باز دارد; بدین سبب در مرحله سوم از اصلاح گری، ناامید شد و به این نتیجه رسید كه میكروب وارد شده بر پیكر جامعه و سیاست، دیگر اصلاح پذیر نیست; پس مخالفت با مشروطه را در پیش گرفت و با بیان ادله شرعی خود، از انتقاد به مشروطه و قید زدن آن دست برداشته و به حرمت مشروطه فتوا داد.۴۸
۵. شیخ فضل الله و مسأله استبداد
برخی گمان می كنند شیخ فضل اللّه از آن دسته نخبگان مذهبی به شمار می رود كه با استبداد موافق بوده است. از نظر آنان وجود نامه هایی از شیخ به محمدعلی شاه و برخی فعالیت های او در زمان استبداد صغیر، شاهد بر این مطلب می باشند.
مرور حوادثی كه در آن ایام در تهران در حال وقوع بود، می تواند واقعیت را توضیح دهد. انگلستان پس از واقعه ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ كه لیاخوف مجلس را به توپ بست، درصدد برآمد با همكاری رقیبان روسی خود، محمّدعلی شاه را تحت فشار قرار دهد تا به تشكیل دوباره مجلس اقدام كند. محّمدعلی شاه نیز تحت فشار دو سفارت در ۲۷ شعبان ۱۳۲۶ فرمانی خطاب به صدراعظم صادر كرد كه «ما به جناب شما اخطار می نماییم كه مجلسی با شروط معیّن و محدود موافق مقتضیات مملكتی ... منعقد خواهیم نمود ... و الحال ما حكم می كنیم كه شما انتخابی و قانون مملكتی موافق شرع ترتیب داده، برای غرّه ماه شوال حاضر نمایید ... به همه اعلان می شود تا مدّتی كه نظم در تبریز برقرار نگردیده، یاغیان قلع و قمع نشوند ... از حكم این دستخط خارج خواهد بود».۴۹
فرمان دوباره مشروطه و تشكیل مجلس به دنبال دخالت سفارت خانه های روس و انگلیس در ایران و اصرار آن ها به شاه، شیخ فضل اللّه را بر آن داشت تا با همكاری عالمان دیگر به مخالفت با «مجلس تحمیلی» بپردازد كه نامه وی با عالمان دیگر، سند گویای این مخالفت است.۵۰
این كه شیخ فضل اللّه دست به دامن محمّدعلی شاه می شود و از او می خواهد كه دوباره مجلسی تشكیل نشود، به سبب این نیست كه او در جایگاه عالم اسلامی، در كنار تفّكر ضدّ دینی استبداد قرار داشته باشد، و نیز نمی توان نتیجه گرفت كه آن دو گروه در كنار هم قرار دارند; زیرا شیخ فضل اللّه از زاویه بدعت و انحراف، با مشروطه مخالفت می كرد; امّا مستبدّان از زاویه مجلس و آزادی، مخالف مشروطه بودند.
نظیر این وضعیّت در انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(رحمه الله) هم وجود داشته است; به طوری كه در یك مقطع از تاریخ انقلاب اسلامی، امام خمینی(قدس سره) و كمونیست ها با شاه و اِمریكا درگیر بودند; امّا آیا می شود تصوّر كرد كه امام خمینی(رحمه الله)با كمونیست ها از جهت فكری و فرهنگی در یك جبهه مشترك بوده اند؟!۵۱
د) نخبگان مذهبی و اختلاف های سیاسی ـ اجتماعی
برخی از مصلحان و اندیشهوران اجتماعی، از درگیری و ستیز اجتماعی گریزان بوده، آن را به صلاح جامعه نمی دانند. از دیدگاه اندیشهوران اسلامی، زمانی كه حاكمیّت اسلامی با الگوهای مردم سالاری عجین شده باشد، كشمكش و درگیری سبب تضعیف اسلام و دین خواهد شد، كه این امر پسندیده نیست. عالمان شیعه با توجّه به اصول و ادّله فقهی به استنباط احكام در امور عبادی، سیاسی و اقتصادی می پردازند; از این رو می توان گفت: آنان نقطه اشتراكی دارند، كه همان قواعد استنباطی است. به طور معمول هرگاه اختلافی در جامعه اسلامی ایجاد شود، افراد دیگری آن را هدایت كرده و از این اختلاف نظرها جهت رسیدن به اهداف خود سود می جویند. این فرایند در عصر مشروطه نیز دنبال شد و بیگانگان درصدد بودند نشان دهند كه میان علمان اختلاف های عمیق وجود دارد; در حالی كه چنین نبوده است.
البته اختلاف های متعارف و متداول بر سر مسائل جزئی میان مراجع شیعه در هر زمان وجود داشته است و این مسأله از ذات اجتهاد مستقل و آزاد تشیّع سرچشمه گرفته است و مهم ترین عامل پویایی و تعالی مرجعیّت شیعه است.۵۲ همچنین عوامل دیگری چون بینش سیاسی، سوابق مبارزاتی، منابع اطّلاعاتی، وضعیّت جغرافیایی، روند تاریخی نهضت، میزان دخالت عملی در سطح رهبری و شناخت غرب می توانست موضع گیری عالمان را در مقابل جریان های سیاسی ـ اجتماعی متفاوت سازد.۵۳
عده ای از عالمانی كه در زمان مشروطه در كنار شیخ فضل اللّه جریان سازی می كردند، در تهران سكونت داشتند و به لحاظ علمی و مقامی، در حدّ شیخ فضل اللّه نبودند; در حالی كه دستگاه تبلیغاتی مشروطه آن ها را خیلی بزرگ می كرد، و گروهی دیگر كه در خارج از ایران (در نجف) بودند، از مشروطه دفاع می كردند.۵۴
شیخ فضل اللّه می دانست كه با عالمان نجف مشكلی ندارد; امّا دستگاه مشروطه دائماً می كوشید كه آن ها را در مقابل شیخ قرار دهد.۵۵ او خود به این مطلب اشاره كرده، می گوید:
بار خدایا! این چه سال پرملال بود... لامذهب های روزگار چندان امان ندادند كه مؤسّسین نظام شب را سحر كنند. با وسایل مادّی و معنوی ریختند و اتّفاق را بر هم زدند و سنگ تفرقه انداخته، عادت دیرینه حیدری نعمتی را به ایران عودت دادند.۵۶
یكی از ادّله روشن عدم اختلاف جدی و اصولی شیخ فضل اللّه با عالمان نجف، این امر است كه طبق مدارك موجود درباره اصل دوم متمّم قانون اساسی ـ مبنی بر نظارت رسمی و همیشگی پنج تن از مجتهدان بر لوایح مصوّب در مجلس ـ كه از طرف شیخ فضل اللّه نوری مطرح شد، مراجع نجف در تلگرافی آن را تأیید كردند.۵۷
از سوی دیگر، هدف نهایی و مشترك بین عالمان، اعتلای كلمه دین، حفظ شریعت، سربلندی ملّت اسلام و عدم تسلّط كافران بر مسلمانان است. گرچه عالمان در ابتدای حركت سیاسی، شیوه های گوناگون را می پذیرند، سرانجام به اهداف مشترك رسیده، پس از شفّاف شدن دیدگاه ها و تعریف واژه های مشترك۵۸ و مبهم، همگی خودشان را در برابر هجوم و نفوذ فرهنگ و تمدن غربی قرار می دهند; برای نمونه، در تاریخ مشروطه پس از روشن شدن جریان ها می بینیم كه عالمان نجف (از جمله میرزای نائینی، آخوند خراسانی، سیّدمحمّدكاظم یزدی، ملاّعبداللّه مازندرانی و عالمان دیگر) همگی خود را در برابر هجوم فرهنگ غربی دیده، به افشاگری دست می زنند و با ارسال نامه هایی،۵۹ راه خود را از مشروطه خواهان غربی حاكم بر ایران جدا می كنند.
از سوی سوم، مشكل اصلی در جریان مشروطه، دوری و فاصله بسیاری بود كه بین عالمان نجف و ایران وجود داشت. این امر می توانست باعث شود كه نخبگان مذهبی كه در متن وقایع و حوادث جامعه ایران نبودند، به گونه ای به وسیله پست و تلگراف كانالیزه شوند. در این جا این پرسش برای محقّق تاریخی پدید خواهد آمد كه چرا با وجود دوری راه، عالمانی همانند سیّدمحمّدكاظم یزدی كه در نجف بودند، مشروطه خواه نشدند؟
در كتاب «احسن الودیعه» آمده است:
مشروطه خواهان می خواستند سیّدمحمّدكاظم یزدی را هم در فتنه مشروطه درگیر كنند; در حالی كه خیلی از عالمان باتقوا و وزرای عادل را كشته بودند; بدین ترتیب به سوی او آمدند و پیشنهاد كردند كه در حزب ما داخل شو (البته با شعارهای مذهبی، سایر عالمان مهاجر را اغفال كردند) امّا سیّدمحمّدكاظم یزدی با استعلام و تحقیقات سرّی كه از احوال مشروطه خواهان به وسیله بعضی از آشنایان مورد اعتمادش در ایران مثل تهران، اصفهان، تبریز و همدان انجام داد، حقیقت امر برایش روشن شد و در مشروطه خواهی داخل نشد.۶۰
بنابراین، سیّدمحمدكاظم یزدی از مجاری دیگری غیر از تلگراف، به اخبار دست یافت و با عالمان مشروطه خواه همراهی نكرد; امّا در برابر مداخله اجانب در امور داخلی ایران و حفظ استقلال ایران، در كنار دیگر عالمان نجف (از جمله آخوند خراسانی و شیخ عبداللّه مازندرانی) به روشن گری سلاطین ایران پرداخت. در این زمینه می توان به اسناد تلگرافی عالمان مراجعه كرد.۶۱
هـ) سانسور خبری و نقش پُست در بحران مشروطه
عدّه ای معتقدند: وسایل ارتباطی بین عالمان نجف و ایران به وسیله پست و تلگراف صورت می گرفت كه در حقیقت یكی از مهم ترین بنگاه ها و پایگاه های آن روز استعمار انگلستان در ایران بود و مهم ترین نقش را در جهت سانسور، مسخ و تحریف اخبار و اطّلاعات ایفا می كرد; به طوری كه لرد كرزن، پست و تلگراف خانه را بنگاه های اروپایی ایران بر می شمرد.۶۲
یكی از شواهد این ادعا را می توان تلگراف های میرزای بزرگ شیرازی در جریان تحریم تنباكو دانست. وی در آن واقعه، تلگراف های متعدّدی به شهرهای بزرگ ایران ارسال كرد تا از لغو امتیاز تنباكو اطمینان حاصل كند. او در آن تلگراف ها می نوشت: تا وقتی كه شاهد و دلیل قطعی به وی نرسد، حكم تحریم دخانیات به قوّت خود باقی است. این مسأله نشان می دهد كه تلگراف، قابل اعتماد نبود و دخل و تصرّفاتی در ارسال نامه ها صورت می گرفت.
ایران در سال ۱۸۷۷ میلادی به قرارداد بین المللی پستی ملحق شد. در ابتدا تشكیلات پُستی ایران طبق نظام اروپایی، به «ریدر» واگذار شد; سپس جانشین روسی وی، به نام «اشتال» فرد دیگری را به نام «دكتر اندریس» در جایگاه بازرس كلّ پست ایران برگزید. چندی بعد، سرویس پستی به وضع خطرناكی افتاد; به طوری كه كیسه های پستی را باز و اجناس قیمتی را سرقت می كردند.۶۳
قونسل انگلیس در دوازدهم ذی الحجه ۱۳۲۶ از كرمان به سفیر انگلیس می نویسد:
دو ماه است كاغذهای مارا رئیس پست كرمان نمی رساند. اگر چنین است، فكری برای كاغذهای ما بكنید.۶۴
شواهد نشان می دهد كه دخل و تصرّف در مكاتبات و جلوگیری از ارسال نامه ها و حتّی سرقت كیسه های پستی متداول بود.
در تحقیقی بر روی اسناد خطّی نامه هایی كه در صدر مشروطه از ایران به مراجع آن روز نجف نوشته شده، این نتیجه به دست آمد كه غالب نامه هایی كه از طرف مخالفان مشروطه به مراجع نجف ارسال شد، به وسیله پست رسمی فرستاده نشده بود.۶۵
در سال ۱۲۸۷ قمری مسیو نوز بلژیكی، وزیر گمرك، پست و ضراب خانه در ایران بود.۶۶ پس از بازگشت مظفّرالدّین شاه از سفر دوم اروپا، نوز تعرفه گمركی را آماده كرد. این تعرفه، به زیان ایران تمام می شد; به طوری كه برای واردات كالاهای روسی، بدهی كم، و برای كالاهایی كه از ایران به روس می رفت، بدهی زیاد تعلّق می گرفت. این تعرفه ها و رفتارهای دیگر بلژیكیان و نوز، مردم را سخت می آزرد; امّا نوز با رفتارهای گوناگون به استهزا و توهین عالمان اقدام می كرد تا جایی كه تصویری از وی و دیگر بلژیكیان كه با زنان فرنگی بودند و در آن، نوز لباس روحانیان را به تن كرده بود، در جامعه منتشر و سبب شد عالمان و مردم به افشای تفكّرات استعماری آنان اقدام كنند.۶۷ شیخ رضا دهخوارقانی، از وكیلان استقلال طلب و ضدّاستعمار آذربایجان در دوره دوم مجلس شورای ملّی می گوید:
سیم تلگراف خانه در دست آدم های خودشان است.۶۸
این شواهد و نكات تاریخی، یك پرسش را برای محقق مطرح می كند، و آن این كه چرا منوّرالفكران و برخی وكلای مجلس در دوره های گوناگون، داوری عالمان نجف (از جمله آخوند خراسانی) را كه از طریق تلگراف صورت می گرفت، بیش تر در جامعه منتشر می كردند و از آن بهره می بردند و حتّی از عالمانی كه به ایران نیامدند، ستایش می كردند; امّا درباره عالمان دیگر، به انواع تهمت ها روی می آوردند; برای نمونه، ملك زاده،۶۹ عالمان نجف را كه در ایران حضور نداشتند، بزرگان روحانی و عالمان حقیقی برشمرده، می نویسد:
این علمای حقیقی و رهبران واقعی اسلام برای انجام وظیفه مقدّسی كه عهده دار بودند، از توقف در ایران و آلوده شدن به دستگاه ریاست جسمانی اجتناب كردند و در كنف آستانه مقدّسه ائمّه اطهار عمر پرافتخار خود را به پایان رسانیدند.۷۰تمام این جوسازی هایی كه در جامعه از سوی غرب زدگان پی گیری می شد، به این سبب بود كه خودشان قادر بودند با دخالت در صندوق های پستی و سندسازی ها و جعل اسناد، حقایق و واقعیات رخدادهای آن عصر را تغییر داده، از دوری مسافت ایران و نجف فراوان بهره ببرند.این تبلیغات از متن تلگراف ها در حالی است كه عالمان دیگری همانند شیخ فضل اللّه را كه در متن درگیری ها در ایران حضور داشته اند، مستبد معرّفی كرده، ایشان را در مقابل عالمان نجف قرار می دهند;۷۱ در حالی كه شیخ فضل اللّه، همان چیزی را می گفت كه عالمان نجف می گفته اند و با آن ها اختلافی نداشته است; بنابراین از یك سو استعمار، و از سوی دیگر غرب زدگان، به وسیله وسایل ارتباطی از جمله پست و تلگراف، در جلوگیری از اندیشه مشروطه مشروعه در تاریخ مشروطه ایران نقش فراوانی داشتند. آن ها با نظریّه شیخ فضل اللّه مخالفت كردند و فضای سیاسی ـ اجتماعی مورد نظر شیخ را دگرگون ساخته، جامعه را به سمت آن چه دل خواه بیگانگان بود، تغییر دادند.
و) استبداد صغیر و فرجام مشروطه
شیخ فضل اللّه برای دفاع از اسلام، احساس وظیفه و تكلیف شرعی می كند كه چون قدرت دست شاه است و شاید او بتواند اسلام را حفظ كند و جلو تفكّرات ضدّ دینی را بگیرد، به شاه نامه می نویسد تا وی اقدامی در این جهت صورت دهد.
یك سال پس از به توپ بستن مجلس و انحلال مشروطه، بسیاری از مشروطه خواهان و روشن فكران غرب گرا از مخالفت های شیخ خشمگین شدند تا جایی كه با كمك سفارت خانه انگلستان طرح قتل شیخ فضل اللّه را پی ریختند و به وسیله «كریم دواتگر» اجرا كردند;۷۲ امّا شیخ مجروح شد كه «سابلین» آن را بی درنگ به روسیّه مخابره كرده، می گوید:
سوء قصدی به جان شیخ فضل اللّه بنیادگرا كه معروف حضور وزیر امپراتوری می باشد، انجام گرفته است. وی به طور بی خطری زخمی شده است.۷۳
آشوب های پیاپی مشروطه خواهان، سیزده ماه به طول انجامید. آنان به شدت فعّالیت های مشروطه خواهی خود در شهرهای بزرگ را ادامه می دادند. در تاریخ ۱۷ ذی قعده ۱۳۲۶ سفیران انگلیس و روس به ملاقات محمّدعلی شاه رفته، اصرار كردند كه مجلس دوباره تشكیل شود.۷۴ در این موقعیّت كه طرح مشترك روس و انگلیس نزدیك به انجام بود، شیخ فضل اللّه، مخالفت خود را با بازگشت مشروطه اعلان كرد.
فشارها و تهدیدهای سیاسی روسیّه و انگلستان بر محمّدعلی شاه در استقرار مشروطه و فشارهای داخلی مبنی بر مشروطه خواهی، بر شدّت زد و خوردها افزود تا این كه محمّدعلی شاه در ۱۴ ربیع الثانی سال ۱۳۲۷ دستخطی درخصوص تشكیل مجلس و مشروطه صادر كرد:
چون برای تهیّه ضروریّات مملكت و تدارك حوایج ملّت تنظیم و ترتیب اداره های دولتی شرط اوّل است ... لهذا برای ترتیب و تنظیم ادارات دولتی، اصول مشروطیّت را كه در تأمین آسایش حال رعیّت و ترتیب امورات دولت و مملكت بهترین اساس است، از تاریخ امروز كه ۱۴ ربیع الثانی ۱۳۲۷ است به میمنت و سعادت در مملكت ایران برقرار فرمودیم.۷۵
سرانجام در ۲۶ جمادی الثانی ۱۳۲۷، سردار اسعد و سپهدار تنكابنی از اصفهان و گیلان به رشت و قزوین و سپس به تهران وارد شدند و این شهر را فتح كردند.۷۶ فاتحان تهران دو آریستوكرات و خدمت گزار انگلیس و روس بودند. علیقلی خان سردار اسعد بختیاری، از سال ها پیش از انقلاب مشروطه با انگلیسی ها پیوند دوستی داشته; به طوری كه هاردینگ او را از بهترین و وفادارترین دوستان انگلیس در ایران به شمار آورده است.۷۷
پس از فتح تهران، محمّدعلی شاه دست خود را از سلطنت كوتاه دید و همراه عدّه ای به سفارت روس پناهنده شد. این پناهندگی علامت آن بود كه وی استعفا كرده است.۷۸
در ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۲۷، مجلس عالی تشكیل شد و محمّدعلی شاه را از سلطنت خلع و به جای او پسرش، احمد میرزا، را كه یازده سال داشت به مقام پادشاهی برگزیدند; امّا تا رسیدن وی به سنّ قانونی، علیرضاخان عضدالملك را نایب سلطنت قرار دادند. به دنبال آن، یبرم خان ارمنی در جایگاه فرمانده نظمیه منسوب شد.۷۹
پس از حاكم شدن مشروطه خواهان در تهران، آنان با دو گروه به شدّت برخورد كردند: گروه اوّل، مستبدّان; یعنی محمّدعلی شاه و طرفدارانش، و گروه دوم، مشروعه خواهان; یعنی شیخ فضل اللّه و یارانش; امّا برخورد آنان با مستبدان به علّت مخالفت كردن با آزادی و مجلس بود، و برخورد با مشروعه خواهان بدین سبب بود كه آنان مشروطه را مخالف شریعت می دانستند.۸۰
محمّدعلی شاه، پس از پناهنده شدن به سفارت روس، راهی روسیه شد و در آن جا اقامت گزید;۸۱ امّا مخالفان، اطراف خانه شیخ فضل اللّه را گرفتند و او را در ضلع شرقی عمارت نظمیّه در داخل اتاقی حبس نمودند.۸۲ سعدالدوله پیش از حبس، برای شیخ فضل اللّه پیغام فرستاد كه جان شما در خطر است و خوب است به یكی از سفارت خانه ها پناه ببرید; امّا شیخ پاسخ داد: مقام روحانی من اجازه اقدام به این عمل را نمی دهد.۸۳ اعظام الوزاره در خاطرات خود می نویسد:
در سفارت روس، یك نفر شیخ را دعوت به پناهندگی كرد; امّا وی جواب داد: مسلمان نباید پناهنده كفر شود. بعد آن شخص گفت: اگر حاضر نمی شوید، لااقل پرچم روس را بالای درب خانه نصب نمایید كه شیخ فضل اللّه جواب داد: اسلام زیر بیرق كفر نخواهد رفت.۸۴
همچنین شیخ به فرد دیگری كه از طرف دولت عثمانی پیغام آورد كه به كشور عثمانی مسلمان تشریف بیاورید، پاسخ داد:
من از علی بن ابی طالب(علیه السلام) بدی ندیده ام كه به عمر پناهنده شوم. بر فرض مرا نكشند و بمانم در دنیا دو سه خروار گندم هم خوردم، آخرش كه چه؟ وقتی كه انسان قرار است بمیرد، چه بهتر كه شرافتمندانه بمیرد.
سرانجام شیخ را در روز ۱۳ رجب به شهادت رساندند.
یك یا دو ماه پس از اعدام شیخ فضل اللّه، مردم متوجّه شدند كه چه اشتباه بزرگی كرده اند. نه تنها از آزادی خبری نشد، بلكه استبدادی حاكم گردید كه از استبداد محمّدعلی شاه بدتر، و آن استبداد مشروطه بود. طولی نكشید كه مشروطه خواهان سیّدعبداللّه بهبهانی را ترور كردند. پس از روشن شدن مفاهیم و واژه های مشترك منتشر شده از سوی منوّرالفكران، آخوند خراسانی عزم مسافرت به ایران كرد و بر آن شد تا از نزدیك با توطئه گران مشروطه خواه درستیزد. افسوس كه دست های مشكوكی ارتباط عالمان نجف را با حقیقت قضایا بریده و همان شبانه او را مسموم ساختند.
عالمان دیگری هم مانند ملاّ قربانعلی زنجانی و ملاّ محمد خمامی رشتی جان می سپارند و به دنبال آن در سال های بعد، مدرّس ها و خیابانی ها لگدكوب ایادی استعمار شدند و میرزای نائینی نیز نسخه های كتاب «تنبیه الامه» خویش را در سال های آخر عمر در نجف جمع آوری كرد و سیّدمحمّد طباطبائی متنبّه و افسرده و نگران بود كه خدا در روز قیامت با او چه معامله ای خواهد كرد.۸۵
ز) جمع بندی و نتیجه گیری
در طول تاریخ، استعمارگران از جمله انگلستان، روس، آلمان و فرانسه با تّوجه به پیشرفت و توسعه فن آوری صنعتی با تشكیل امپراتوری های دریایی، هجوم گسترده ای را ضدّ كشورهای عقب مانده آغاز كردند كه از جمله آن می توان ممانعت از تشكیل ثبات و نظم سیاسی ـ اجتماعی ایران نام برد; استعمارگران در جستوجوی منافع خود، خواهان وابستگی سیاسی و تجزیه یك پارچگی و انسجام ایرانیان بودند; از این روی با دین كه عامل همبستگی ایرانیان بود، مخالفت و راه های دیگری از جمله تفرقه مذاهب اسلامی را دنبال می كردند و برای حفظ سلطه خود به تمدّن های اروپایی تمسّك كرده، از طریق صنایع گوناگون در ایران به راهبردهای مردم پسند، جهت استمرار سلطه خویش دست زدند. مهم ترین منافع استعمارگران در ایران، منافع اقتصادی بوده است كه با بهره برداری از تك محصولی كردن، زمینه های وابستگی آن را فراهم ساختند و با تنظیم قراردادهای گوناگون، به بهره برداری اقتصادی از ایران پرداختند و با اشاعه پول، اعتبار، ارزش ها و الگوهایی كه به ایران وارد كردند و با گسترش خدماتی نظیر راه آهن، شبكه راه های زمینی و سیستم ارتباط از راه دور، به هدف های خود د ست یافتند.
از یك سو، وابستگی كشور سبب شد برای این منظور از كارگزاران خاصّی استفاده كند، و از سوی دیگر، بیگانگان با نفوذ در پیكره دولت بومی كوشیدند اگر شورا، مجمع یا قوّه قانون گذاری در ایران پدید آید، ایرانیان دراتّخاذ تصمیم ها محدود و در موارد دیگر، تابع دستور و خواسته های بیگانه باشند. این موضوع به ایران اختصاص نداشت; بلكه در تمام مستعمره ها اگر بومیان در مقابل این وابستگی مقاومت می كردند، به صورت محرّكان سیاسی تعقیب، تبعید یا كشته می شدند.
رفتار غربیان، قیّم مآبانه و همراه با تحقیر و ایجاد ترس بوده است. آنان تصوّر می كردند كه مردم ایران به مواظبت، كنترل و تنبیه نیاز دارند و به دلیل عدم آشنایی با زبان ایرانیان، اختیار مهار و مجازات را به خود بومیان (كسانی كه به آنان وفادار بودند و فرمان می بردند) وا می گذاشتند; به عنوان نمونه، صدراعظمی سپهسالار را می توان نام برد.
اوضاع سیاسی ـ اجتماعی جامعه ایران در دوره مشروطه چنان می نُمود كه نظام سیاسی حاكم، ارزش ها، هنجارها و نقش و پایگاه های خاصّ خود را داشت و مهم ترین اتّكای نظام سیاسی استبداد ناصرالدّین شاه، «قدرت» بود. وی از طریق قدرت می كوشید برای بسیج منابع در جهت دستیابی به اهداف نظام اجتماعی ـ سیاسی خود استفاده كند. شهروندان به حكم نقش خود در نظام سیاسی، از قدرت حاكمیّت اطاعت می كردند و اگر برخلاف نقش خود عمل می نمودند، با استفاده از زور كه در حقیقت ضمانت اجرای تضمین پیروی از هنجارهاست، آنان را به اطاعت وا می داشت. استبداد به گونه ای بوده است كه با هر گونه همراهی با مردم و نهادهای اجتماعی كه از طرف عالمان هدایت می شد، به مبارزه برخاست.
البته در جامعه، نظام اجتماعی باثبات وجود نداشته است; چرا كه بین نهادهای اجتماعی، تعادل برقرار نبود; بلكه كشمكش بین ایدئولوژی ها در جامعه ایران آن عصر، سبب بی ثباتی بیش تر شده بود. شیخ فضل اللّه در چنین وضعی نظریّه مشروطه مشروعه خود را مطرح كرد; نظام فرهنگی را متحوّل ساخت و ارزش های جدید خلق شده در نظام اجتماعی را دچار گسست و تحول نمود و می خواست جهت اعاده تعادل در جامعه، محیط را تغییر دهد و با نظام ارزشی اسلام كه با هویت ایرانی آمیخته شده بود، هماهنگ سازد; بدین سبب به صورت طبیعی، ناهماهنگی میان حوزه های گوناگون جامعه، منبع اصلی منازعه سیاسی شد. این درگیری ها بر روی منابع فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بوده است و از آن جا كه شیخ فضل اللّه می خواست به این آشفتگی سیاسی نظم ببخشد، به طور منظّم اطّلاعات و داده های ارزش های اسلامی ملّی را بازتولید می كرد.
شیخ فضل اللّه می خواست آگاهی های سیاسی جامعه افزایش یابد. مردم متوجّه هجوم فرهنگ و ارزش های بیگانگان در جامعه باشند و نیز دامنه قدرت خودسرانه استبداد قاجاری محدود باشد و این گونه نباشد كه حقوق طبیعی مردم نیز نتواند آن را محدود كند. وی می گفت: زمامدار نباید ظلم كند; از این رو چون در اسلام از ظلم و بی عدالتی نهی شده است، باید عالمان دینی بر قوانین و مصوّبات مجلس ناظر باشند تا به وسیله جعل قانون ظالمانه ای، حقّ مظلومی تضییع نشود. در حقیقت، وی الگویی از حكومت را نشان داد كه در آن فقیهان، نگهبان واقعی مصوّبات مجلس باشند; امّا بیگانگان با تأسیس رشته هایی، با جامعه ایران ارتباط یافتند و با ایجاد گروهای تحصیل كرده، بخشی از فرهنگ و ساخت های اجتماعی جامعه سنّتی را دگرگون كردند. در حقیقت، شیخ فضل اللّه با نظریّه مشروطه مشروعه در این وضعیت، به دنبال آن بود كه جامعه ایران را متوجّه «بازگشت به خود» سازد.سرانجام، شیخ فضل اللّه پس از یأس از تثبیت الگوی حكومتی خویش، جان خود را فدا كرد; امّا نظام استعماری، چنان آشفتگی ها، گسست ها و محرومیّت های عمیقی را در ایران پدید آورد كه با وجود جامعه ای بحران زده، سبب بروز عكس العمل های شدید خشونت آمیزی در ایران شد. برخلاف انتظار، منورالفكرانی كه در مشروطه بر ضدّ استبداد عمل می كردند، جزء افرادی قرار گرفتند كه از نظام استعماری بهره می بردند و استعمارگران نیز با پشتیبانی آن ها، انقلاب مشروطه ایران را به استبداد دیگری ـ كه از استبداد ناصرالدّین شاهی بدتر بود ـ تبدیل كردند، و آن استبداد مشروطه خواهان سكولار بود.
به طور خلاصه می توان گفت: آغاز انقلاب و نهضت مشروطه، وامدار دخالت سیاسی عالمان شیعه در قرن اخیر بوده است. ورود این مفهوم در جامعه ایران، ابتدا به علّت تشابه مفهومی و مشترك آن در تضارب با مبانی، اسلامی تلقّی نشد; بدین سبب، شیخ فضل اللّه به جهت استبدادگریزی و ظلم ستیزی، از آن حمایت كرد. شیخ فضل اللّه حاكمیّت سیاسی آن عصر را نمی خواست و در صدد تغییر قدرت مطلقه حكومت برآمد. وی به وضع موجود انتقاد داشت و درصدد تأسیس حكومتی بود كه پس از فروپاشی حاكمیّت گذشته، به ثبات سیاسی خود دست یابد; امّا كاروان مشروطه در جهت غربی شدن حركت كرد و دین در امور حكومتی، راهنمای حركت قرار نگرفت.
مبانی نظری عالمان شیعه به گونه ای است كه آنان پس از اصلاح جامعه و حاكمیّت ارزش های اسلامی، خواهان نظم و ثبات اجتماعی بوده اند و اگر هم با بحران مواجه می شوند، برای رسیدن به نظام اجتماعی با ثبات و مقتدری است كه كنش گران را به تجهیز هنجارها و ارزش های دینی اسلامی بر می انگیزانند; به این امید كه شاید جامعه در افق های آتی خود به سمت اصلاح، نظم و ثبات اجتماعی و سیاسی حركت كند.
● عمده ترین مخالفت شیخ فضل اللّه بر محورهای ذیل استوار است:
۱. جدایی نبوّت و حكومت (دین و سیاست);
۲. تأسیس قانون جدا از شریعت اسلامی;
۳. عدم نظارت فقیهان;
۴. مساوات خواهی;
۵. آزادی مطلق;
۶. مجلس ملّی.
شیخ فضل اللّه، نبوّت و حكومت (دین و سیاست) را با هم مرتبط می دانست. وی معتقد بود: حكومت هایی كه مدّعی جدایی سیاست از شریعت هستند، طبق تمایلات خود قانون وضع می كنند; در حالی كه در حكومت های دینی كه از شریعت اسلامی برگرفته است، باید قوانین الهی اجرا شود و به تأسیس قانون در برابر شریعت نیازی نداریم; افزون بر این، او معتقد بود: جهت مطابقت داشتن قوانین مصوَّب با شریعت، لازم است مجتهدان عادل بر آن ها نظارت داشته باشند.
شیخ فضل اللّه در جنبه های مثبت و اوّلیّه مشروطه و عمل به قانون، با گروه های دیگر موافقت می كرد; امّا مخالفت او با مسأله قانون در مرحله ای صورت گرفت كه بنا بود قوانین غیرالهی و غربی تأسیس شود. وی اعتقاد داشت شریعت مطهّر و دین اسلام ـ طبق مبانی و مآخذ اسلامی ـ بین انسان ها تفاوت قائل شده و میان فرقه های ضالّه و طایفه امامیّه، حقوق مساوی در نظر نگرفته است، و در مكتب اسلام نباید كافران بر مسلمانان مسلّط شوند. بنابراین نمی توان در جامعه اسلامی بین ارمنی، زردتشتی، بابیه و مسلمان تفاوت قائل نشد.
غرب زدگان معتقد بودند كه آزادی بیان، قلم، انتخاب و مطبوعات، باید در جامعه ایران تحقّق یابد و مقصودشان از آزادی هم، آزادی مطلق و بی قید بوده كه شیخ فضل اللّه با آنان مخالفت كرد و می گفت: این نوع آزادی با ادلّه شرعی اسلامی سازگاری ندارد; چون انتشار كلمات كفرآمیز، دشنام به مؤمنان، القای شبهات در قلوب مؤمنان، اشاعه فحشا، گمراه كردن مسلمانان، انتشار كتب ضالّه و انتشار هرزگی در حقّ مسلمانان، حرام و ممنوع است.
مشروطه خواهان غرب گرا به دنبال تشكیل پارلمان و مجلس شورای ملّی بودند. شیخ فضل اللّه، ابتدا با تشكیل مجلس مخالفتی نداشت; امّا بعدها متوجّه شد كه در مجلس، قانون های بیگانگان ترجمه و تصویب می شود; بدین سبب به مخالفت برخاست. او مشروطه را پذیرفت; امّا در نوع حكومت كه آیا مشروطه اسلامی باشد یا مشروطه غربی، اختلاف داشت. بنابراین، شیخ فضل اللّه در مراحل اوّلیّه نهضت مشروطه در استبدادستیزی، برقراری قانون و عدالت با گروه های دیگر هم گام بود; امّا در مراحل بعدی به علّت انحراف مشروطه، خواهان اصلاح آن شد و مدّعی بود كه باید لفظ مشروعه در كنار مشروطه قرار گیرد، وگرنه مشروطه غربی، با مبانی اسلامی سازگاری ندارد; امّا فضای احساسی و مشروطه خواهی غربی آن عصر، مسافت زیاد ایران و نجف، دخالت بیگانگان در كانال های ارتباطی و روشن نبودن مفاهیمی كه در فضای سیاسی جامعه آن روز ایران منتشر می شد، به همراه نفوذ شدید غیرمذهبی ها در پیكره نهضت و تغییر مسیر حركت آن، باعث شد كه شیخ فضل اللّه را ضدّ مشروطه و مستبد معرّفی كرده، او را به دار آویزند; آن گونه كه سیّد عبداللّه بهبهانی را ترور كردند و عالمان دیگر هم به طرز نامعلومی به سرای دیگر شتافتند.

وبگردی
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!