سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 19 June, 2018

مدرس:ما قدرت داریم رضاخان را عزل کنیم از هیچ‌چیز واهمه نداریم


مدرس:ما قدرت داریم رضاخان را عزل کنیم از هیچ‌چیز واهمه نداریم
سید‌حسن مدرس از علما و نمایندگان برجسته، مبارز و ضداستبدادی مجلس شورای ملی ایران در قرن چهاردهم هجری است. وی در ۱۲۸۷ در سرابه اردستان به دنیا آمد. پدرش سید‌اسماعیل از سادات طباطبایی بود. در شش سالگی به همراه پدرش به قمشه رفت و نزد پدربزرگش میرعبدالباقی درس خواندو پس از درگذشت میرعبدالباقی در شانزده سالگی برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفت.
بعد از گذراندن مقدمات، به فراگیری دروس سطح پرداخت و در ضمن معقول را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی آموخت. دروس خارج فقه و اصول را نیز نزد استادانی چون شیخ مرتضی ریزی و آقا سید‌محمد‌باقر دُرچه‌ای خواند و سپس برای تکمیل تحصیلات خود در ۱۳۱۱ق‌ عازم نجف اشرف گردید و در مدرسه صدر ساکن شد. سید‌‌حسن مدرس در طول دوران تحصیل در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه کارگری می‌کرد و از آن راه امرار معاش می‌نمود. وی به مدت هفت سال از محضردرس آخوند خراسانی و سید‌محمد‌کاظم طباطبایی یزدی استفاده کرد و به درجه اجتهاد نایل شد و در ۱۳۲۴ ق، در سی و هفت سالگی از راه اهواز و بختیاری، به اصفهان وارد شد و در آن شهر در منزلی محقر سکونت گزید.
مدرس به زودی در میان مردم اصفهان مشهور گردید. بزرگترین عامل اشتهار وی، ساده‌زیستی، صراحت کلام و مبارزه آشتی‌ناپذیر وی با متنفذان و مالکان بزرگ اصفهان بودکه همواره منافع خود را بر همه چیز ترجیح می‌دادند. او در جریان جنبش مشروطیت به حمایت از آن برخاست و در دوران استبداد صغیر با کمک حاج‌آقا نورالله اصفهانی، انجمن مخفی بر ضدمستبدان را تشکیل داد و با مشروطه‌خواهان بختیاری مخفیانه در تماس بود و همکاری داشت.
با دعوت و همکاری مدرس، نیروهای مشروطه‌خواه بختیاری به رهبری صمصام‌السلطنه، قوای دولتی را در اصفهان شکست دادند و حکومت آن شهر را در دست خود گرفتند و به عنوان غرامت خسارات خود، درصدد گرفتن مالیات از مردم برآمدند که این امر با انتقاد و اعتراض شدید مدرس مواجه شد. صمصام‌السلطنه نیز وی را دستگیر و تبعید نمود اما به خاطر اعتراض علما و مردم او را به شهر بازگرداند و در وضع مالیات تجدید نظر نمود، اما آنان همچنان توطئه می‌کردند و دوبار به او سوءقصد نمودند که مدرس از آنها جان سالم به در برد.
همزمان با تشکیل دوره دوم مجلس شورای ملی، مدرس از سوی آخوند خراسانی و شیخ‌عبدالله مازندرانی ـ مطابق اصل دوم متمم قانون اساسی ـ به عنوان یکی از مجتهدان طراز اول به مجلس شورای ملی معرفی گردید و از سوی مجلس نیز پذیرفته شد و به ناچار اصفهان را به قصد تهران ترک گفت. در ذیحجه ۱۳۲۹ ق دولت روسیه تزاری به بهانه‌ی حضور شوستر امریکایی ـ که امور مالیه کشور را بر عهده داشت ـ به دولت ایران اولتیماتوم داد و متعاقب آن، قشون روس وارد بندر انزلی شد و تا قزوین پیشروی کرد. گرچه دولت این اولتیماتوم را پذیرفت لکن مجلس به شدت با آن مخالفت کرد.
در رمضان ۱۳۳۲ ق که جنگ جهانی اول شروع شد، دولت ایران رسماً اعلام بی‌طرفی کرد اما قوای روسیه، انگلیس و عثمانی، بدون توجه به این بی‌طرفی وارد کشور شدند و به زد و خورد با یکدیگر پرداختند.
در محرم ۱۳۳۴ ق بیست و هفت نفر از نمایندگان مجلس و گروهی از رجال سیاسی و مردم عادی به منظور مقابله با تجاوزات روس و انگلیس به ایران، به طرف قم حرکت کردند و در آن شهر «کمیته‌ی دفاع ملی» را تشکیل دادند و یک هیأت چهارنفری را برای اداره امور برگزیدند که مدرس یکی از آنان بود. قوای روس، مهاجران را تعقیب کرد و آنان ناگزیر به غرب کشور رفته و از راه کرمانشاه، کرند و قصر شیرین خود را به اسلامبول رساندند. در همه مسیرهای داخل ایران، نیروهای روس مهاجران را تعقیب می‌کردند و زد و خوردهایی نیز میان آنان در می‌گرفت.
مهاجران در تبعید، دولتی به ریاست نظام‌السلطنه تشکیل دادند که در آن مدرس، وزیر عدلیه و اوقاف بود. مدرس در اسلامبول، در مدرسه ایرانیان آن شهر به تدریس پرداخت و اعضای دولت در تبعید نیز با سلطان عثمانی ملاقات کردند. در شعبان ۱۳۳۶ ق و با پایان یافتن جنگ جهانی اول، مدرس به همراه دیگر مهاجران به تهران بازگشت و در مدرسه دینی سپهسالار ـ‌که نیابت تولیت آن را داشت ـ به تدریس پرداخت و در نظام اداری و آموزشی آن، تحولی به وجود آورد.
در ذیقعده ۱۳۳۷ ق، وثوق‌الدوله قرارداد ننگین ۱۹۱۹ را با انگلستان منعقد ساخت که براساس آن اختیار امور مالی و نظامی دولت ایران در دست مستشاران انگلیسی قرار می‌گرفت. وثوق‌الدوله تصمیم داشت تا این قرارداد را در مجلس به وسیله‌ی طرفداران و دست‌نشاندگان خود به تصویب برساند اما بر اثر مخالفت‌های مدرس در مجلس و افکار عمومی، مجلس قرارداد مذکور را رد کرد و وثوق‌الدوله به ناچار از کار برکنار گردید.
پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که توسط رضاخان و سید‌ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفت، بسیاری از آزادیخواهان دستگیر شدند که از جمله‌ی آنان مدرس بود که به قزوین تبعید و در آنجا زندانی گردید. وی بیش از سه ماه در حبس بود و پس از عزل سید‌ضیاء آزاد شد.
مدرس در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی که در ۱۳۳۹ ق برگزار گردید، به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و در رأی‌گیری میان نمایندگان به نایب رییسی مجلس نیز رسید. وی در آغاز این دوره با تصویب اعتبارنامه نمایندگان موافق قرارداد ۱۹۱۹ و همکاران وثوق‌الدوله مخالفت کرد و مانع تصویب اعتبارنامه آنان شد. مدرس در این دوره از رضاخان، سردار سپه، عامل کودتا که پست وزارت جنگ را داشت و پایه‌های دیکتاتوری خود را مستحکم می‌ کرد به شدت انتقاد نمود و گفت: «عجالتاً امنیت در دست کسی است که اغلب ماها خوشوقت نیستیم. شما مگر ضعف نفس دارید که این حرف‌ها را می‌زنید و در پرده سخن می‌گویید؟ ما [نمایندگان] بر هر کس قدرت داریم. از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم، رئیس‌الوزرا را بیاوریم سؤال کنیم، استیضاح کنیم، عزلش کنیم و همچنین رضاخان را استیضاح کنیم، عزل کنیم. می‌روند در خانه‌شان می‌نشینند. قدرتی که مجلس دارد هیچ‌چیز نمی‌تواند در مقابلش بایستد...»
مدرس با دولت مستوفی‌الممالک به دلیل عدم قاطعیت کافی او، نقص برنامه‌هایش و وجود رضاخان در پست وزارت جنگ مخالفت کرد و در خرداد ۱۳۰۲ دولت مستوفی‌ را استیضاح نمود.
مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی که در اواخر ۱۳۰۲ برگزار شد، علیرغم اِعمال نفوذ نظامیان و مأموران شهربانی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب گردید واز طرفی رضاخان به فرمان احمد‌شاه به نخست‌وزیری منصوب شد.
طرفداران رضاخان در داخل و خارج برای برچیدن رژیم قاجار و روی کار آمدن رضاخان، زمزمه ایجاد جمهوری در کشور را سردادند. مدرس که به نیت اصلی رضاخان و طرفدارانش پی برده بود با تغییر رژیم به مخالفت برخاست، اما همچنان نمایندگان هوادار رضاخان بر آن امر اصرار داشتند و به منظور خاموش ساختن و عقب نشاندن مدرس، یکی از نمایندگان به او سیلی زد. خبر سیلی خوردن مدرس به بیرون از مجلس نیز کشیده شد و بلافاصله بازار تهران به عنوان اعتراض بسته شد و گروه وسیعی از مردم و روحانیون به تظاهرات پرداختند.
در ۲ فروردین ۱۳۰۳ تظاهرات دیگری در طرفداری از مدرس و مخالفت با جمهوری در اطراف مجلس شورای ملی برپا شد. رضاخان که مخالفت شدید مدرس و نگرانی و اعتراض بسیاری از علما را از ایجاد جمهوری مشاهده کرد طی اعلامیه‌ای در فروردین آن سال، انصراف خود را از ایجاد جمهوری اعلام کرد، و برای اطمینان دادن به علما به قم رفت و با علمای آنجا دیدار نمود.
مدرس که در مجلس در اقلیت قرار داشت از هر فرصت جهت افشای شخصیت دیکتاتوری رضاخان استفاده و مخالفان مدرس نیز از ایراد نطق وی در مجلس جلوگیری می‌کردند. سرانجام در روز ۷ مرداد ۱۳۰۳، مدرس به همراه شش تن دیگر از نمایندگان مخالف، رضاخان رئیس‌الوزراء را به دلیل سوء سیاست داخلی و خارجی، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی وحکومت مشروطه استیضاح نمودند.
رضاخان با تهدید و تطمیع و تزویر، همه را به همکاری و یا سکوت و انفعال کشانده بود و دیگر امکان موفقیت برای مدرس نمانده بود. مدرس این نکته را به خوبی دریافته بود و در پاسخ این سؤال که آیا از این پس در مبارزه‌ی خود امید موفقیت دارد،‌ گفت: «من در این کشمکش، چشم از حیات پوشیده و از مرگ باک ندارم. آرزو دارم اگر خونم بریزد، فایده‌ای در حصول آزادی داشته باشد. منِ تنها، از دستگاه سردار سپه نمی‌ترسم،‌اما او با تمام قدرت و جلال سلطنتش از من می‌ترسد.»
در دوره ششم مجلس با وجود آنکه تحت نظر کامل رضاخان و دخالت صریح نظامیان در سراسر کشور برگزار شد بار دیگر مدرس و تعداد دیگری از نمایندگان مستقل و مخالف رضاخان به مجلس راه یافتند. اندکی بعد به اشاره رضاخان، مدرس در ۷ آبان ۱۳۰۵ موردسوء قصد قرار گرفت اما به نحو معجزه‌آسایی نجات یافت و مدرس آن اقدام را تلویحاً به تحریک رضاخان دانست. او به مدت دو ماه بستری بود و در دی ماه آن سال در مجلس شرکت نمود. در آبان ۱۳۰۶، حاج‌آقا نورالله اصفهانی، عالم مجاهد و متنفذ اصفهان همراه عده‌ای روحانیون آن شهر در اعتراض به برخی از برنامه‌ها و اقدامات رضاخان به قم مهاجرت کرد و از علمای سراسر کشور خواست تا به منظور اعلام همدردی و اعتراض به رضاخان به قم مهاجرت کنند. مدرس نیز طی تلگرافی که به حاج‌آقا نورالله مخابره نمود اقدام آنان را تأیید و اظهار همدردی و همکاری نمود.
در انتخابات دوره هفتم که بار دیگر تحت نظارت شدید مأموران نظامی برگزار شد، اعلام گردید که مدرس حتی یک رأی نیز نیاورده است و او با اشاره به تقلب وسیع در انتخابات به طنز گفت که لااقل یک رأیی را که به خودم دادم می‌خوندید! مدرس که امکان ورود به مجلس را از دست داده بود، دیگر امکانی برای ابراز مخالفت نداشت و از مصونیت پارلمانی نیز برخوردار نبود. رضاخان که مترصد چنین فرصتی بود دستور دستگیری او را صادر کرد. رئیس شهربانی وقت و چند تن دیگر از افسران و درجه‌داران در نیمه شب ۱۶ مهر ۱۳۰۷ به منزل وی یورش برده و او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و سپس به اتومبیلی منتقل کرده و بدون درنگ به یکی از روستاهای اطراف مشهد و سپس به شهر کوچک و دورافتاده کویری خواف تبعید نمودند. وی به مدت نُه سال در آنجا تحت نظر شدید مأموران امنیتی قرار داشت و ممنوع‌الملاقات بود. در آبان‌ماه ۱۳۱۶، مدرس به دستوررضاخان به کاشمر انتقال یافت و در روز ۱۰ آذر ۱۳۱۶ توسط چند تن از مأموران رژیم به شهادت رسید.
مدرس، مردی پرهیزگار، شجاع، عالم و وارسته بود و در بیان حقایق از هیچ‌کس پروا نداشت. امام خمینی(ره) در بیانات خود مدرس را به دلیل صفات مذکور بیش از هر عالم دیگر می‌ستود و او نقش عمده‌ای در تکوین شخصیت سیاسی امام داشت. اوراقی که از دست نوشته‌های او باقی‌مانده گواه آن است که وی آثاری در زمینه فقه و اصول و تفسیر قرآن نیز داشته که به دلیل غارت منزلش و انتقال کتاب‌ها و دست‌نوشته‌هایش به شهربانی، اثری از آنها بر جای نمانده است.

منبع: علمای مجاهد، محمد‌حسن رجبی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

منبع : دوران

مطالب مرتبط

شیخ فضل الله نوری و مشروطه

شیخ فضل الله نوری و مشروطه
بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی برای اولین بار تاریخ مشروطه را مرور كردم و از نقش ارزنده آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله نوری در حفظ و نگاه داری جنبه دینی آن نهضت آگاه شدم، از سرانجامِ شوم بر خورد مخالفان با آن رهبر بزرگ مذهبی بسیار ناراحت و منقلب شدم، و در صدد برآمدم كه آن را جبران كنم. تا قبل از آن كه كتاب «نهضت روحانیون ایران» را بنویسم (سال ۱۳۴۱) تاریخ مشروطه را بعضی از افراد بی قید و لامذهب نوشته بودند كه از روحانیان عقده به دل داشتند و از روشن فكری دم می زدند. همه آنان حق بزرگ و نقش ارزنده آیت الله شهید نوری را تضیع كرده و انگ ها به آن مرد بزرگ علم و دین زده بودند; از جمله آنان ناظم الاسلام كرمانی، دكتر مهدی ملك زاده و احمد كسروی هستند; هر چند كسروی تا حدّی حقایق را گفته و بهتر از دیگران واقعیت را ابراز داشته است; زیرا مثلا كسروی در نتیجه گیری می گوید: حاج شیخ فضل الله، مشروطه مشروعه می خواست، و دو سید طباطبائی و بهبهانی می گفتند: وجود ناقص بهتر از عدم محض است.
● [موضع شیخ، طباطبائی و بهبهانی در برابر مشروطه]
آری، حاج شیخ فضل الله عقیده داشت مشروطه ای كه روشن فكران به وجود آوردند، غل و زنجیری است كه به دست و پای ملت ایران می بندند، و آنان را از آن چه می باید تحقق یابد، محروم می كنند; ولی دو سیّد می گفتند با تمام زحماتی كه در این راه كشیدیم، به نقطه ای رسیدیم كه مطلوب نیست; اما همین هم تا حدودی مقصود ما را تأمین می كند و خودكامگی شاه و اطرافیانش را قید می زند. ما مشروطه را به این جا رسانده ایم و نمی توانیم آن را به كلی رها كنیم; همین كه قانونی تدوین شده، مهم است.
حاج شیخ فضل الله می گفت مجلس باید «مجلس شورای اسلامی» باشد. در دو پیش نویس فرمان مشروطیت هم، چنین بود; ولی منورالفكرها در آخر كار كه باید به امضای مظفرالدین شاه می رسید، آن را به مجلس شورای ملی تغییر دادند.
آیت اللّه شهید با موضع گیری های خود هنگام تحصن در زوایه حضرت عبدالعظیم، سرانجام قسمتی از متمم قانون اساسی، از جمله اصل دوم آن را از مجلس گذراند; اما عقیده داشت كه آن مشروطه ای كه ما در آغاز كار می خواستیم، محقق نشده و بر سر این كار هم جان خود را از دست داد. دو سیّد نیز از كار خود طرفی نبستند; زیرا مرحوم طباطبائی را به مشهد تبعید كردند و به كلی منزوی نمودند; به طوری كه كاملا فراموش شد و آقا سیّد عبد اللّه را هم به قتل رساندند. نتیجه آن شد كه با روی كار آمدن رضاخان، شاه ایران عامل انگلیس ها شد كه اگر می ماند، حكومت لائیك را مانند تركیه در ایران بر قرار می ساخت.
این دست بیگانگان است كه با قوّت، در حساس ترین موضع كشورهای ضعیف فعالیت می كند.
● [ریشه یابی واقعه مشروطه و نقش شیخ فضل الله]
برای این كه بدانیم واقعه مشروطه و حق بزرگ شیخ فضل الله در آن از كجا سرچشمه گرفته، به قبل برمی گردیم در قرون وسطی، از فلسفه و شعب علوم عقلی ـ كه فروغ تمدن غرب در یونان و روم بود ـ خبری نبود و ظلمت جهل و بی خبری سراسر اروپا را گرفته بود. مهم ترین كار اروپاییان، حفظ كتاب های مذهبی نقاشی در دِیْرها بود، تا این كه اسلام از راه جبل الطارق به اسپانیا و از آن جا به جنوب فرانسه و شمال ایتالیا رسید و از راه دریا هم به جزیره سیسیل و سایر جزایر دریای مدیترانه آمد كه در دست نصارا و اصحاب انجیل قرار داشت.
سرداران اولیه قوای اسلام ـ مخصوصاً عبدالرحمن كه در سرزمین تور فرانسه شكست خورد و شهید شد ـ به قصد گسترش اسلام به آن نقاط رفتند و ندای اسلام را در آن جا گستردند.
ماجرای آن را مفصل شكیب ارسلان، نویسنده بزرگ دنیای عرب، در كتاب خود ـ كه بنده آن را به نام «تاریخ فتوحات مسلمانان در فرانسه، سوئیس، ایتالیا و جزایر دریای مدیترانه» ترجمه و چاپ و منتشر كرده ام، و تا كنون هفت بار چاپ شده است ـ آورده است. عظمت اسلام و نقش آن در بیداری ملل مغرب زمین، از همین كتاب ـ كه مآخذ آن هم بیش تر نوشته های مورخان غربی است ـ كاملا پیداست.
نخست در اسپانیا بارقه علوم عقلی كه روزی در دست حكمای یونان و روم بود، از شرق به غرب تابید. رسائل فلسفی اخوان الصفا از بصره، و حكمت فارابی و ابن سینا از شرق ایران به اسپانیا رسیده; علمای اسلامی در اسپانیا به آن دل بستند و تدریس و تحصیل آن را آغاز كردند. مسلمانان این آثار را در قرن دوم و اوائل قرن سوم هجری به زبان عربی ترجمه كردند و اخوان الصفا، فارابی و ابن سینا به تكمیل ترجمه ها مبادرت ورزیدند و در شعب گوناگون تدوین نمودند.
فلسفه و علوم عقلی به زودی جای خود را در اسپانیای اسلامی (اندلس) باز كرد و به وسیله ابن صانع، ابن باجه و بیش تر ابن رشد سیر نهایی خود را پیمود. این علوم از آن جا به اروپا رفت و به شاخه های زبان لاتین درآمد و باعث بیداری غربیان شد. ماجرای آن هم از این قرار بود: غربیان به اسپانیا آمدند و نخست زبان عربی را به خوبی آموختند; پس از مهارت یافتن در زبان عربی، آن كتب را با خود به اروپا بردند و به سرعت آن ها را ترجمه كردند، و چه بسا كه نسخه اصل آن ها را در تمام رشته های علمی (فلسفه، نجوم، ریاضیات، هیأت، طب، شیمی، فیزیك، و غیره) به دست آوردند و پس از ترجمه، به تدریس و تحصیل و گسترش آن ها اهتمام ورزیدند. آنان از راه جنگ های صلیبی كه دویست سال بین اروپاییان و مسلمانان ادامه یافت، به تمام ممالك اسلامی راه یافتند، و از نزدیك تمدن عظیم اسلامی و گسترش علوم و فنون مسلمانان را ملاحظه كردند و آن چه را دیده بودند، در اروپا برای خود پدیدآوردند.
مهم ترین و قدیمی ترین كلیساها و بناهای تاریخی اروپا، بعد از آمدن اسلام به اسپانیا در اواخر قرن اول هجری بنا شد. این بناها را هم از روی نقشه مسجد عظیم قرطبه و دیگر بناهای تاریخی، مانند كاخ ها، سدها، پل ها و جاده های مسلمانان در اسپانیا پدید آوردند.
از آن پس غارت كتاب ها و میراث فرهنگی ما را آغاز كردند; زمین ها را برای بردن آثار تاریخی ما كاویدند كه امروز آن ها را در كتاب خانه ها و موزه های آنان می بینید. همچنین از راه اعزام میسیون های تبشیری به ممالك اسلامی، باقی مانده آثار تمدن اسلامی را با خود به اروپا بردند و برای ما كه احب اصلی آن ها بودیم، چیزی باقی نگذاشتند. آنان اسلام را از اسپانیا و شرق اروپا عقب زدند.
برای این كه بدانید اروپاییان چگونه تمدن، علم و صنعت را از ما مسلمانان گرفتند، به كتاب پر ارزش «آفتاب اسلام در غرب» نوشته خانم دكتر «زگرید هونكه» آلمانی را مطالعه كنید كه حقیقت را مانند آفتاب روشن ساخته است; به مصداق این بیت:
خوش تر آن باشد كه وصف دلبران *** گفته آید در حدیث دیگران
خواندن این كتاب برای مبلغان ضروری است; مخصوصاً مبلغانی كه به خارج می روند. بنده در شهر برلین آلمان، سراغ این خانم را گرفتم كه بروم از وی تقدیر كنم; ولی گفتند در فلان شهر بوده و پنج سال است كه به بهشت رفته است! واقعاً تأسف خوردم و گفتم باید هم به بهشت برود. شما هم این كتاب را بخوانید و ببینید كه جا دارد به بهشت برود یا نه؟
اروپاییان پس از آن، به استعمار و استثمار ممالك اسلامی پرداختند; شبه قاره هند را به وسیله كمپانی هند شرقی بلعیدند; امپراطوری عثمانی را تجزیه نمودند و كشورهای اسلامی شمال آفریقا و مصر و سودان را مستعمره خود كردند; آن گاه چشم طمع به كشور ما دوختند; یعنی ایران بزرگ آن روز; ولی در این جا با سدّ پولادینی به نام مرجعیت مطلق مواجه شدند. اگر در دیگر كشورهای اسلامی، مقام شامخ مرجعیت كاربرد داشت و علما، تابع حكومت وقت و حقوق بگیر آن ها نبودند، مراجع شیعی می توانستند با حكم جهاد و فتوای قاطع خود، جلو هجوم بیگانگان و نقشه ها و دسیسه های آنان را بگیرند; ولی در آن جا چنین نبود.
● [توطئه های انگلیس در ایران و مقابله علما با آن]
در نقشه انگلیس ها كه نخست با حضور كمپانی رویتر انجام گرفت، با فتوای اعلم علمای ایران، حاج ملاعلی كنی، مواجه شدند. ایشان به ناصرالدین شاه تلگراف زد كه اگر میرزا حسین خان سپهسالار، عاقد قرارداد خائنانه رویتر، با تو از اروپا وارد خاك ایران شود، او را تكفیر می كنم. همین پایمردی موجب شد كه قرارداد مزبور لغو شود.
سپس انگلیسی ها از راه كمپانی رژی وارد شدند و تا پنجاه سال خرید و فروش تنباكوی ایران را در اختیار داشتند. این توطئه هم با فتوای قاطع میرزا شیرازی در هم شكست. مرحوم میرا در فتوای خود چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم. الیوم استعمال تنباكو ـ بأیّ نحو كان ـ در حكم محاربه با امام زمان است.
شاه مستبد پس از این حكم، مجبور شد قرار داد مذكور را لغو كند تا ملت ایران از خطرهای آن دو واقعه آسوده شوند.
شایان ذكر است كه اگر دو كمپانی انگلیسی در كار خود موفق می شدند، قضایای بعدی هم طبق خواست و نقشه آن ها عملی می شد. اگر هم ایران به استعمار آن ها در نمی آمد، حداقل مثل تركیه، حكومت آن به صورت لائیك و بدون قید اسلام اداره می شد. اگر چنین اتفاقی در ایران رخ نداد، بر اثر وجود مراجع عالی قدر و حكم نافذ آنان بود.
پس از لغو قرارداد كمپانی رژی، به دستور ناصرالدین شاه هیأتی مركب از شاه زادگان، رجال سرشناس و علما تعیین شدند كه قرارداد را بررسی كنند و خسارت كمپانی را ارائه دهند تا پرداخت شود. یكی از آن علمای بزرگ تهران، مرحوم آیت اللّه حاج شیخ فضل اللّه نوری بود.
این عده از علما وقتی دیدند نفوذشان چنین قراردادی را لغو كرده، تقاضای تشكیل دیوان عدالت كردند تا بر سیاست مملكت نظارت داشته باشد و اختیارات شاه و اعضای دولت را محدود كند و از صورت استبدادی در آورد.
تقاضای تشكیل دیوان عدالت كم كم گسترش یافت و به صورت حكومت مشروطه درآمد. آیت اللّه شهید، ابتدا از این هدف پشتیانی كرد; ولی همین كه دید روشن فكران و ایادی بیگانه وارد عمل شده و سردمدار تدوین قانون مشروطه و تشكیل مجلس شورا شده اند، هشتاد روزنامه یكی بعد از دیگری به صورت خلق الساعه پدید آمد و دهن كجی به دین و روحانیان را آغاز كرده و از حقوقی كه از غرب آمده دفاع می كنند، خود را كنار كشید و به مخالفت با آن پرداخت تا جایی كه جان خود را بر سر این راه گذاشت.
انگلیسی ها، به موقع در نقاط مختلف ایران گشته بودند و از امكانات موجود در ایران و معادن غنی و سرشار آن، از جمله نفت به خوبی اطلاع داشتند; به همین جهت پس از شكست دو كمپانی مزبور، از راه رخنه در حكومت مشروطه وارد شدند ـ كه گفتیم ـ اگر آیت اللّه حاج شیخ فضل اللّه در تدوین متمم قانون اساسی موفق نمی شد، حتماً نقشه انگلیسی ها جامعه عمل می پوشید و مانند تركیه ـ كه یك سال قبل از ما حكومت مشروطه را به دست آورد ـ، حكومتی لائیك بر سر كار می آمد.● [نقش علما در مبارزه با بیگانگان]
برای این كه بدانید سهم علما و زعمای دینی در جلوگیری از نفوذ بیگانگان در سیاست مملكت چقدر بوده، نامه ای را ارائه می دهم كه مرحوم آیت اللّه سیّد محمدكاظم یزدی در ۱۴ صفر سال ۱۳۲۱ قمری، پنج سال قبل از تأسیس حكومت مشروطه، به آقا سیّد حسین صدر قمی، شاگرد میرزای شیرازی و مشاور مخصوص مرحوم حاج شیخ فضل اللّه نوری، نوشته و از او خواسته است وی را از غائله ای كه پدید آمده، آگاه سازد تا تكلیف خود را بداند.
این نامه بسیار پر ارزش است. من از برادرمان آقای ابوالحسنی (منذر) خواهش كردم روی آن كار كند و اعلام نماید كه چگونه آیت اللّه یزدی پنج سال قبل از تأسیس مشروطه خطرهای آن را پیش بینی كرده است؟!
این نامه را در جلد اول «نهضت روحانیون ایران» آورده ام. در این جا چند جمله آن را می خوانم، و توجه اهل نظر را به آن جلب می كنم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم ... اكنون تكلیف فعلی اقتضا نموده در خصوص مواد متجدده و قوانین مستحدثه كه چندی است اخبار موحشه آن، انتظام امور غالبی را مقدّر به انفصام نموده، چون داعی استحضار تام از مواقع ورود و صدور آن به نحوی كه موافق نظام و محصل مرام است، ندارم، استكشاف حال و استعلام وظیفه فعلیه آن را از آن جناب نمایم،۱ به جهاتی كه مربوط به ورود بر این گونه مواد، از آن جناح مشهود بود، انشاء اللّه تعالی اهتمامی بسزا و تأملی وافی نموده، داعی را هم مسبوق دارید; چه این كه به نحوی كه مربوط است، از گوشه و كنار شورش را موجب گردیده كه چنان چه این آشفتگی را برقرار و زمانی پراكندگی به استمرار گذرد، واهمه آن است كه طایفه بیگانه كه زمانی است به انتظار بازار آشفته اند، وقت را غنیمت شمرند و خدای نخواسته این بُقعه مباركه ایران كه از بین تمامی مملكت وسیعه (اسلامی) اختصاص به اهل ایمان داشته، مانند كشور هندوستان به دست دشمن برسد... .
نامه مفصل است. پیداست كه آقا سیّدحسین هم كل مطالب را كه بعدها در لوایح حاج شیخ فضل اللّه درج شده، به آن مرجع دل سوز به حال اسلام و مسلمانان اطلاع داده است و همان هم موجب شد كه آیت اللّه سیّد محمّدكاظم یزدی در ماجرای مشروطه، روشی احتیاط آمیز داشته باشد و مانند سه مرجع دیگر (آیت اللّه آخوند خراسانی، آیت اللّه حاج میرزا حسین تهرانی و آیت اللّه حاج شیخ عبداللّه مازندرانی) طرفدار مشروطه كذایی نباشد; بلكه خود را از آن ورطه كنار بكشد.
این كه مشهور است سیّد كاظم یزدی مخالف مشروطه بوده، از همین جا سرچشمه گرفته; زیرا او پنج سال قبل از واقعه، دچار تشویش می شود كه مبادا كارگردان واقعی، بیگانگان و ایادی داخلی آن ها باشد. كه این چنین نیز بود و آن شد كه نمی بایست بشود.
نكته دیگر این كه یكی از صاحب نظران امور سیاسی دین، در كتابش نوشته است:
در زیر هیچ قرارداد استعماری كه در دویست سال گذشته در ایران منعقد شده، شما امضای یك آخوند نجف رفته را نمی بینید; ولی امضای آقا مهندس و دكتر هست.
اخیراً عده ای از همان قماش ایادی اجانب در صدر مشروطه، گفته اند:
مگر روحانیت وزیر و مسؤول مملكتی بوده اند كه امضایشان زیر قراردادها نیست.
می گوییم اولا این نوشته روحانیان نیست، نوشته كسی است كه تا همین اواخر وقتی قصد توهین به روحانیان را داشتند، به كلام دكتر ...; استناد می كردند; ثانیاً اگر از بیم روحانیان نبود یا آنان با عاقدان قراردادهای استعماری كنار می آمدند یا بی تفاوت می ماندند، قراردادها بسته می شد و از لغو آن ها هم خبری نبود; ثالثاً حاج میرزا آقاسی، صدراعظم محمّد شاه قاجار، یك آخوند نجف رفته و شاگرد ملا عبدالصمد همدانی و معروف به «آخوند ایروانی» بود. او چهارده سال صدراعظم بود. در تمام دوران صدارت وی یك قرارداد استعماری به زیان دولت ایران بسته نشد و امضای او پای چنان قراردادهایی نیست. با این كه ما او را ـ به دلیل خلع لباس قرار گرفتن در اركان دولت ـ روحانی نمی دانیم. آیا همین كافی نیست كه دیگر لب فروبندید و سخنان سخیف بر زبان نیاورید؟
● [اصل دوم قانون اساس، خون بهای شیخ شهید]
باری، سخن از نقش ارزنده آیت اللّه شهید حاج شیخ فضل اللّه نوری در نجات مشروطه بود، تا جایی كه جان خود را در این راه از دست داد. در این جا مناسب می دانم اصل دوم قانون اساسی را كه خون بهای آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله است، عیناً بیاورم:
مجلس مقدس شورای ملی كه به توجه و تأیید...حضرت امام عصر ـ عجل الله فرجه ـ و بذل رحمت اعلی حضرت شاهنشاه اسلام ـ خلد الله سلطانه ـ و مراقبت حجج اسلامیه ـ كثّرالله امثالهم ـ و عامّه ملت ایران تأسیس شده، باید در هیچ عصری از اعصار، مواد قانونیّه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام(صلی الله علیه وآله)نداشته باشد. و معیّن است كه تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه، بر عهده علمای اعلام ـ ادام الله بركات وجودهم ـ بوده و هست; لهذا رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار هیأتی كه كم تر از پنج نفر نباشد، از مجتهدین و فقهای متدینین كه مطلع از مقتضیات زمان هم باشند، به این طریق كه علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه، اسامی بیست نفر از علما كه دارای صفات مذكور، باشند به مجلس شورای معرفی بنمایند. پنج نفر از آن ها را یا بیش تر به مقتضای عصر، اعضای شورای ملی به اتفاق یا به حكم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند، تا موادی كه در مجلسین عنوان می شود، به دقت مذاكره و غور و بررسی نموده، هر یك از آن مواد معنونه كه مخالفت با قوانین مقدسه اسلام داشته باشد، طرح و رد نمایند كه عنوان قانونیت پیدا نكند و رأس این هیأت علما در این باب مطاع و متّبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر ـ عجل الله فرجه ـ تغییرپذیر نخواهد بود.
● [شهادت شیخ فضل الله]
آری، نیروهای سپهدار تنكابنی و بختیاری تهران را فتح كردند و مشروطه خواهان بر پایتخت مسلط شدند. در این بحبوحه فوج مجاهدان اداره شهربانی را قبضه كردند و یپرم ارمنی به ریاست شهربانی رسید. پس از فتح تهران خیرخواهان و نزدیكان به آیت اللّه شهید گفتند برای حفظ جانتان به سفارت روس پناه ببرید. سفیر روس هم از وی دعوت كرد كه اگر به سفارت نمی آید، اجازه دهد پرچم روس را روی بامش به اهتزار درآورند تا مصونیت پیدا كند; ولی او نپذیرفت و گفت:
برای یك عالم اسلامی ننگ است كه پناه به كفر ببرد.
سفیر عثمانی از این موضوع اطلاع یافت و از وی خواست به آن سفارت پناه ببرد كه دولتی اسلامی است; ولی آیت اللّه شهید به نزدیكانش گفت:
یك عمر نان علی را خورده ام، این آخر عُمْری نمی خواهم وام دار ... باشم.
سرانجام عصر روز سیزدهم رجب سال ۱۳۲۷ او را كه ـ حتی به گفته دشمنانش ـ اعلم علمای تهران بود، به جرم مخالفت با مشروطه كذایی و گذراندن اصل دوم متمم قانون اساسی، به میدان توپخانه و به پای دار بردند.
در آن حال آن مرد بزرگ هفتاد ساله، بدون این كه رنگ ببازد و از خود ضعف نشان دهد، این آیه شریفه را می خواند: «و افوض امری الی اللّه ان اللّه بصیر بالعباد». و می گفت: «اگر نا مهربان بودیم، رفتیم». هنگامی كه به پای دار رسید، عمامه اش را از سر برداشت و به طرف مردم پرت كرد و گفت:
عمامه را از سر من برداشتند، از سر دیگران هم بر می دارند.
و لحظه ای بعد در بالای دار، جان به جان آفرین تسلیم كرد; در حالی كه مردم فریب خورده و طرفداران مشروطه به شدت كف می زدند و شادی می كردند!
واقعاً روانشاد، جلال آل احمد، چه زیبا می گوید:
من نعش آن بزرگوار را بر سردار هم چون پرچمی می دانم كه به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد.
در پایان خاطره جالبی را درباره نوشتن تارخ مشروطه بیان می كنم. وقتی در سال ۱۳۴۱ شمسی این قسمت از كتاب «نهضت دو ماهه روحانیون» را در قم می نوشتم، ناگهان متوجه شدم كه عصر روز سیزدهم رجب است و از این جهت تكان سختی خوردم و تا لحظاتی ناراحت و منقلب بودم. همین نكته را هم در پاورقی آن صفحه نوشتم. عجیب تر این كه وقتی هیجده سال بعد (سال ۱۳۵۹) همین واقعه را در جلد اول «نهضت روحانیون ایران» ـ كه یازده جلد است ـ می نوشتم، باز متوجه شدم عصر روز سیزدهم رجب و نزدیك غروب است! و جالب تر این كه صبح همان روز، نخستین «مجلس شورای اسلامی» ـ كه حاج شیخ فضل اللّه آن را می خواست ـ به امر حضرت امام خمینی (جانشین به حق حاج شیخ فضل اللّه) با شكوه هر چه تمام تر افتتاح شد!

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!