پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

مدرس:ما قدرت داریم رضاخان را عزل کنیم از هیچ‌چیز واهمه نداریم


مدرس:ما قدرت داریم رضاخان را عزل کنیم از هیچ‌چیز واهمه نداریم
سید‌حسن مدرس از علما و نمایندگان برجسته، مبارز و ضداستبدادی مجلس شورای ملی ایران در قرن چهاردهم هجری است. وی در ۱۲۸۷ در سرابه اردستان به دنیا آمد. پدرش سید‌اسماعیل از سادات طباطبایی بود. در شش سالگی به همراه پدرش به قمشه رفت و نزد پدربزرگش میرعبدالباقی درس خواندو پس از درگذشت میرعبدالباقی در شانزده سالگی برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفت.
بعد از گذراندن مقدمات، به فراگیری دروس سطح پرداخت و در ضمن معقول را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی آموخت. دروس خارج فقه و اصول را نیز نزد استادانی چون شیخ مرتضی ریزی و آقا سید‌محمد‌باقر دُرچه‌ای خواند و سپس برای تکمیل تحصیلات خود در ۱۳۱۱ق‌ عازم نجف اشرف گردید و در مدرسه صدر ساکن شد. سید‌‌حسن مدرس در طول دوران تحصیل در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه کارگری می‌کرد و از آن راه امرار معاش می‌نمود. وی به مدت هفت سال از محضردرس آخوند خراسانی و سید‌محمد‌کاظم طباطبایی یزدی استفاده کرد و به درجه اجتهاد نایل شد و در ۱۳۲۴ ق، در سی و هفت سالگی از راه اهواز و بختیاری، به اصفهان وارد شد و در آن شهر در منزلی محقر سکونت گزید.
مدرس به زودی در میان مردم اصفهان مشهور گردید. بزرگترین عامل اشتهار وی، ساده‌زیستی، صراحت کلام و مبارزه آشتی‌ناپذیر وی با متنفذان و مالکان بزرگ اصفهان بودکه همواره منافع خود را بر همه چیز ترجیح می‌دادند. او در جریان جنبش مشروطیت به حمایت از آن برخاست و در دوران استبداد صغیر با کمک حاج‌آقا نورالله اصفهانی، انجمن مخفی بر ضدمستبدان را تشکیل داد و با مشروطه‌خواهان بختیاری مخفیانه در تماس بود و همکاری داشت.
با دعوت و همکاری مدرس، نیروهای مشروطه‌خواه بختیاری به رهبری صمصام‌السلطنه، قوای دولتی را در اصفهان شکست دادند و حکومت آن شهر را در دست خود گرفتند و به عنوان غرامت خسارات خود، درصدد گرفتن مالیات از مردم برآمدند که این امر با انتقاد و اعتراض شدید مدرس مواجه شد. صمصام‌السلطنه نیز وی را دستگیر و تبعید نمود اما به خاطر اعتراض علما و مردم او را به شهر بازگرداند و در وضع مالیات تجدید نظر نمود، اما آنان همچنان توطئه می‌کردند و دوبار به او سوءقصد نمودند که مدرس از آنها جان سالم به در برد.
همزمان با تشکیل دوره دوم مجلس شورای ملی، مدرس از سوی آخوند خراسانی و شیخ‌عبدالله مازندرانی ـ مطابق اصل دوم متمم قانون اساسی ـ به عنوان یکی از مجتهدان طراز اول به مجلس شورای ملی معرفی گردید و از سوی مجلس نیز پذیرفته شد و به ناچار اصفهان را به قصد تهران ترک گفت. در ذیحجه ۱۳۲۹ ق دولت روسیه تزاری به بهانه‌ی حضور شوستر امریکایی ـ که امور مالیه کشور را بر عهده داشت ـ به دولت ایران اولتیماتوم داد و متعاقب آن، قشون روس وارد بندر انزلی شد و تا قزوین پیشروی کرد. گرچه دولت این اولتیماتوم را پذیرفت لکن مجلس به شدت با آن مخالفت کرد.
در رمضان ۱۳۳۲ ق که جنگ جهانی اول شروع شد، دولت ایران رسماً اعلام بی‌طرفی کرد اما قوای روسیه، انگلیس و عثمانی، بدون توجه به این بی‌طرفی وارد کشور شدند و به زد و خورد با یکدیگر پرداختند.
در محرم ۱۳۳۴ ق بیست و هفت نفر از نمایندگان مجلس و گروهی از رجال سیاسی و مردم عادی به منظور مقابله با تجاوزات روس و انگلیس به ایران، به طرف قم حرکت کردند و در آن شهر «کمیته‌ی دفاع ملی» را تشکیل دادند و یک هیأت چهارنفری را برای اداره امور برگزیدند که مدرس یکی از آنان بود. قوای روس، مهاجران را تعقیب کرد و آنان ناگزیر به غرب کشور رفته و از راه کرمانشاه، کرند و قصر شیرین خود را به اسلامبول رساندند. در همه مسیرهای داخل ایران، نیروهای روس مهاجران را تعقیب می‌کردند و زد و خوردهایی نیز میان آنان در می‌گرفت.
مهاجران در تبعید، دولتی به ریاست نظام‌السلطنه تشکیل دادند که در آن مدرس، وزیر عدلیه و اوقاف بود. مدرس در اسلامبول، در مدرسه ایرانیان آن شهر به تدریس پرداخت و اعضای دولت در تبعید نیز با سلطان عثمانی ملاقات کردند. در شعبان ۱۳۳۶ ق و با پایان یافتن جنگ جهانی اول، مدرس به همراه دیگر مهاجران به تهران بازگشت و در مدرسه دینی سپهسالار ـ‌که نیابت تولیت آن را داشت ـ به تدریس پرداخت و در نظام اداری و آموزشی آن، تحولی به وجود آورد.
در ذیقعده ۱۳۳۷ ق، وثوق‌الدوله قرارداد ننگین ۱۹۱۹ را با انگلستان منعقد ساخت که براساس آن اختیار امور مالی و نظامی دولت ایران در دست مستشاران انگلیسی قرار می‌گرفت. وثوق‌الدوله تصمیم داشت تا این قرارداد را در مجلس به وسیله‌ی طرفداران و دست‌نشاندگان خود به تصویب برساند اما بر اثر مخالفت‌های مدرس در مجلس و افکار عمومی، مجلس قرارداد مذکور را رد کرد و وثوق‌الدوله به ناچار از کار برکنار گردید.
پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که توسط رضاخان و سید‌ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفت، بسیاری از آزادیخواهان دستگیر شدند که از جمله‌ی آنان مدرس بود که به قزوین تبعید و در آنجا زندانی گردید. وی بیش از سه ماه در حبس بود و پس از عزل سید‌ضیاء آزاد شد.
مدرس در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی که در ۱۳۳۹ ق برگزار گردید، به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و در رأی‌گیری میان نمایندگان به نایب رییسی مجلس نیز رسید. وی در آغاز این دوره با تصویب اعتبارنامه نمایندگان موافق قرارداد ۱۹۱۹ و همکاران وثوق‌الدوله مخالفت کرد و مانع تصویب اعتبارنامه آنان شد. مدرس در این دوره از رضاخان، سردار سپه، عامل کودتا که پست وزارت جنگ را داشت و پایه‌های دیکتاتوری خود را مستحکم می‌ کرد به شدت انتقاد نمود و گفت: «عجالتاً امنیت در دست کسی است که اغلب ماها خوشوقت نیستیم. شما مگر ضعف نفس دارید که این حرف‌ها را می‌زنید و در پرده سخن می‌گویید؟ ما [نمایندگان] بر هر کس قدرت داریم. از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم، رئیس‌الوزرا را بیاوریم سؤال کنیم، استیضاح کنیم، عزلش کنیم و همچنین رضاخان را استیضاح کنیم، عزل کنیم. می‌روند در خانه‌شان می‌نشینند. قدرتی که مجلس دارد هیچ‌چیز نمی‌تواند در مقابلش بایستد...»
مدرس با دولت مستوفی‌الممالک به دلیل عدم قاطعیت کافی او، نقص برنامه‌هایش و وجود رضاخان در پست وزارت جنگ مخالفت کرد و در خرداد ۱۳۰۲ دولت مستوفی‌ را استیضاح نمود.
مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی که در اواخر ۱۳۰۲ برگزار شد، علیرغم اِعمال نفوذ نظامیان و مأموران شهربانی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب گردید واز طرفی رضاخان به فرمان احمد‌شاه به نخست‌وزیری منصوب شد.
طرفداران رضاخان در داخل و خارج برای برچیدن رژیم قاجار و روی کار آمدن رضاخان، زمزمه ایجاد جمهوری در کشور را سردادند. مدرس که به نیت اصلی رضاخان و طرفدارانش پی برده بود با تغییر رژیم به مخالفت برخاست، اما همچنان نمایندگان هوادار رضاخان بر آن امر اصرار داشتند و به منظور خاموش ساختن و عقب نشاندن مدرس، یکی از نمایندگان به او سیلی زد. خبر سیلی خوردن مدرس به بیرون از مجلس نیز کشیده شد و بلافاصله بازار تهران به عنوان اعتراض بسته شد و گروه وسیعی از مردم و روحانیون به تظاهرات پرداختند.
در ۲ فروردین ۱۳۰۳ تظاهرات دیگری در طرفداری از مدرس و مخالفت با جمهوری در اطراف مجلس شورای ملی برپا شد. رضاخان که مخالفت شدید مدرس و نگرانی و اعتراض بسیاری از علما را از ایجاد جمهوری مشاهده کرد طی اعلامیه‌ای در فروردین آن سال، انصراف خود را از ایجاد جمهوری اعلام کرد، و برای اطمینان دادن به علما به قم رفت و با علمای آنجا دیدار نمود.
مدرس که در مجلس در اقلیت قرار داشت از هر فرصت جهت افشای شخصیت دیکتاتوری رضاخان استفاده و مخالفان مدرس نیز از ایراد نطق وی در مجلس جلوگیری می‌کردند. سرانجام در روز ۷ مرداد ۱۳۰۳، مدرس به همراه شش تن دیگر از نمایندگان مخالف، رضاخان رئیس‌الوزراء را به دلیل سوء سیاست داخلی و خارجی، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی وحکومت مشروطه استیضاح نمودند.
رضاخان با تهدید و تطمیع و تزویر، همه را به همکاری و یا سکوت و انفعال کشانده بود و دیگر امکان موفقیت برای مدرس نمانده بود. مدرس این نکته را به خوبی دریافته بود و در پاسخ این سؤال که آیا از این پس در مبارزه‌ی خود امید موفقیت دارد،‌ گفت: «من در این کشمکش، چشم از حیات پوشیده و از مرگ باک ندارم. آرزو دارم اگر خونم بریزد، فایده‌ای در حصول آزادی داشته باشد. منِ تنها، از دستگاه سردار سپه نمی‌ترسم،‌اما او با تمام قدرت و جلال سلطنتش از من می‌ترسد.»
در دوره ششم مجلس با وجود آنکه تحت نظر کامل رضاخان و دخالت صریح نظامیان در سراسر کشور برگزار شد بار دیگر مدرس و تعداد دیگری از نمایندگان مستقل و مخالف رضاخان به مجلس راه یافتند. اندکی بعد به اشاره رضاخان، مدرس در ۷ آبان ۱۳۰۵ موردسوء قصد قرار گرفت اما به نحو معجزه‌آسایی نجات یافت و مدرس آن اقدام را تلویحاً به تحریک رضاخان دانست. او به مدت دو ماه بستری بود و در دی ماه آن سال در مجلس شرکت نمود. در آبان ۱۳۰۶، حاج‌آقا نورالله اصفهانی، عالم مجاهد و متنفذ اصفهان همراه عده‌ای روحانیون آن شهر در اعتراض به برخی از برنامه‌ها و اقدامات رضاخان به قم مهاجرت کرد و از علمای سراسر کشور خواست تا به منظور اعلام همدردی و اعتراض به رضاخان به قم مهاجرت کنند. مدرس نیز طی تلگرافی که به حاج‌آقا نورالله مخابره نمود اقدام آنان را تأیید و اظهار همدردی و همکاری نمود.
در انتخابات دوره هفتم که بار دیگر تحت نظارت شدید مأموران نظامی برگزار شد، اعلام گردید که مدرس حتی یک رأی نیز نیاورده است و او با اشاره به تقلب وسیع در انتخابات به طنز گفت که لااقل یک رأیی را که به خودم دادم می‌خوندید! مدرس که امکان ورود به مجلس را از دست داده بود، دیگر امکانی برای ابراز مخالفت نداشت و از مصونیت پارلمانی نیز برخوردار نبود. رضاخان که مترصد چنین فرصتی بود دستور دستگیری او را صادر کرد. رئیس شهربانی وقت و چند تن دیگر از افسران و درجه‌داران در نیمه شب ۱۶ مهر ۱۳۰۷ به منزل وی یورش برده و او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و سپس به اتومبیلی منتقل کرده و بدون درنگ به یکی از روستاهای اطراف مشهد و سپس به شهر کوچک و دورافتاده کویری خواف تبعید نمودند. وی به مدت نُه سال در آنجا تحت نظر شدید مأموران امنیتی قرار داشت و ممنوع‌الملاقات بود. در آبان‌ماه ۱۳۱۶، مدرس به دستوررضاخان به کاشمر انتقال یافت و در روز ۱۰ آذر ۱۳۱۶ توسط چند تن از مأموران رژیم به شهادت رسید.
مدرس، مردی پرهیزگار، شجاع، عالم و وارسته بود و در بیان حقایق از هیچ‌کس پروا نداشت. امام خمینی(ره) در بیانات خود مدرس را به دلیل صفات مذکور بیش از هر عالم دیگر می‌ستود و او نقش عمده‌ای در تکوین شخصیت سیاسی امام داشت. اوراقی که از دست نوشته‌های او باقی‌مانده گواه آن است که وی آثاری در زمینه فقه و اصول و تفسیر قرآن نیز داشته که به دلیل غارت منزلش و انتقال کتاب‌ها و دست‌نوشته‌هایش به شهربانی، اثری از آنها بر جای نمانده است.

منبع: علمای مجاهد، محمد‌حسن رجبی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

منبع : دوران

مطالب مرتبط

عبور از سازمان؛ زندگی‌ مجاهد شهید، مجید شریف واقفی


عبور از سازمان؛ زندگی‌ مجاهد شهید، مجید شریف واقفی
ایران در دهه پنجاه شمسی با مشکلات عدیده‌ای روبرو بود (از جمله فشار ایالات متحده آمریکا برای ایجاد تغییرات اجتماعی در کشورهای وابسته به غرب به منظور جلوگیری از بروز جنبش‌های کمونیستی). از این رو شاه (محمدرضا پهلوی) به ناچار سیاست توسعه اجتماعی خود را تحت عنوان «اصلاحات ارضی وانقلاب سفید (شاه و ملت) به اجراء در آورد. از بعد سیاسی نیروهای مخالف حکومت نیز وارد عرصه فعالیت شدند. در نتیجه این نوسازی قشر جدید یعنی کارگران صنعتی ایجاد شد که روستائیان بسیاری را به حواشی شهرها کشانید و موقعیت اجتماعی گروه‌های سنتی نیز متزلزل شد. گروه‌های سنتی در صدد تحکیم موقعیت خود بر آمدند و پیامد آن گروه‌ها و اقشار نوظهور با افکار جدید وارد عرصه سیاسی شدند. پس از بروز قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، نیروهای مخالف حکومت سرکوب، زندانی ، تبعید و ... شدند. نیروهای مخالف رژیم برای تغییر وضع وجود وارد مبارزه مسلحانه شدند. از اوسط دهه چهل شهرهای بزرگ بخصوص و در رأس آن دانشگاه‌ها عرصه دو جریان فکری و ایدئولوژیک یعنی اسلام و مارکسیست شدند. در نتیجه در دهه پنجاه جنبش‌های چریکی در ایران از جمله چریکهای فدایی خلق، مجاهدان ( اسلامی و مارکسیست)، گروه‌های کوچک اسلامی ( مانند ابوذر) ، حزب توده شروع به فعالیت نمودند.
از جمله سازمان چریکی در ایران سازمان مجاهدین خلق می‌باشد. این سازمان در سال ۱۳۴۴ بوسیله برخی از اعضای جناح مذهبی جبهه ملی و نهضت آزادی پی‌ریزی شد. علی‌اصغر بدیع‌زادگان ، محمد حنیف‌نژاد ، سعید محسن ، محمد (محمود) عسگری‌زاده ، عبدالرسول مشکین‌فام ، احمد رضائی ... بنیان‌گذاران اصلی این سازمان بودند، با گسترش تدریجی این هسته به شهرهای اصفهان ، تبریز ، شیراز ... فعالیت مجاهدین بازتاب وسیعتری بخود گرفت. اعضای این سازمان از روشنفکران و دانشجویان جوان بودند اما غالبا از خانواده‌های شیعی اما با پایگاه‌های متفاوتی بودند. اعضای سازمان مجاهدین غالبا از میان دانشجویان دانشکده فنی ، کشاورزی ، پلی‌تکنیک تهران و صنعتی آریامهر . عضوگیری می‌شدند. هدف آنها خاتمه وابستگی به غرب و ایجاد نظام بی‌طبقه توحیدی بود.
مجید شریف‌واقفی (۱۳۵۴-۱۳۲۷) از جمله دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر بود که به سازمان مجاهدین پیوست. وی که در شهر اصفهان نشو و نما یافته بود از ابتدا با جریانات مبارزاتی در شهر اصفهان روبرو بود. اصفهان در دهه‌های ۱۳۵۰-۱۳۳۰ از شهرهای مبارزتای ـ سیاسی و مذهبی بود که علیرغم اختلاف دو جناج مذهبی (یکی به رهبری حاج آقا رحیم ارباب و دیگر به رهبری شمس اردکانی ، ابطحی و شمس‌آبادی) بسیاری از روشنفکران و روحانیان در رأس رهبری کانون‌های مبارزاتی قرار گرفتند. گذشته از کانون‌ها و مجامع مبارزاتی ، انجمن‌های مختلف مانند انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان ، انجمن اسلامی پزشکان ،‌مساجد ، مدارس ،‌نشریات و جراید و ... از مراکز مبارزاتی شهر اصفهان بودند. این کانون‌های مبارزاتی به تدریج با سایر انجمن‌های اسلامی کشور مثل تهران و مشهد مرتبط شدند. از جمله مدارس مبارزاتی اصفهان دبیرستان هاتف و صارمیه و صائب بودند. که اعضای آن از طریق انجمن‌ اسلامی دانش‌آموزان با فعالیت‌های مبارزاتی ـ سیاسی آشنا می‌شدند.
مجید شریف‌واقفی در طول دوران تحصیلی خود در اصفهان بسر برد او که عضو انجمن اسلامی دانش‌آموزان دبیرستان صارمیه بود و در جریان قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ جزو کفن‌پوشان پشتیبان امام خمینی (ره) قرار گرفت. بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان وی در سال ۱۳۴۵ ه.ش در رشته مهندسی برق دانشکده صنعتی (آریامهر) شریف پذیرفته شد. وی در این دوران فعالیت‌های مبارزاتی خود را در سطح فزاینده‌تری گسترش داد. و سپس در سال ۱۳۴۷ به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. وی در این زمان به این نتیجه رسیده بود که در جهت مبارزه با رژیم پهلوی می‌بایستی به مبارزه مسلحانه دست بزند.
وی پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه مدتی از خدمت نظام خود را به عنوان در شرکت برق منطقه‌ فارابی تهران مشغول گذراند. به تدریج مجید شریف واقفی تا سال ۱۳۵۰ دررأس شاخه کارگری سازمان مجاهدین قرار گرفت. همزمان با برگزار یجشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در شیراز ، مجاهدین تصمیم به ایجاد چندین برنامه انفجاری گرفتند، امرالله دلفانی از اعضای حزب توده که در سازمان مجاهدین نفوذ کرده بود و در نهان با ساواک همکاری داشت برنامه با کمک اسلحه‌هایی که ساواک در اختیار او گذاشته بود برنامه یک انفجار را ترتیب می‌دهد و در ضمن ساواک را در جریان این برنامه قرار می‌دهد. در نتیجه با دستگیری ۱۲ تن از اعضای اصلی سازمان و اعلام آنها ،‌ بسیاری از مجاهدین دستگیر شدند و برخی از خانه‌های تیمی لو رفت. رهبران بعدی سازمان مجاهدین در این ضربه کاری بنام «تازیانه تکامل » یاد می‌کردند. درست در همین زمان نیز نام مجید به همراه بخری دیگر لو رفته بود مأمورین ساواک برای دستگیری وی اداره برق منطقه فارابی مراجعه کردند در آن زمان رییس شرکت به مأموریتی رفته بود و مجید را به جای خود قرار داده بود . از این رو مأمورین ساواک بدون اطلاع از این موضوع وارد اتاق رییس اداره شدند تا بوسیله او «مجید» را شناسایی کنند در نتیجه از خود مجید سراغ او را می‌گیرند وی که متوجه موضوع شده بود در کمال آرامش به بهانه صدا کردن مجید از اتاق خارج شده و با موتور سیکلتی خود را به دانشاگه صنعتی رسانده و دوستان مجاهد خود را از این قضیه مطلع می‌نماید. بدین ترتیب مجید زندگی مخفی خود را آغاز می‌کند.
مدتی بعد که مجید در رأس یکی از شاخه‌های اصلی سازمان (شاخه کارگری و سپس مذهبی) قرار می‌گیرد مسئولیت‌هایی را نیز در راه مبارزات خود عهده‌دار شد و از جمله وی مسئولیت امور امنیتی سازمان مجاهدین، و مسئولیت گروه الکترونیکی که طی آن فرستنده‌های ساواک را کنترل می‌کرد، و نیز مسئولیت ارتباط با اعضای مجاهد خارج از ایران را عهده‌دار شد. او توانسته بود گیرنده‌هایی بسازد که از طریق آن موج بی‌سیم‌های ساواک را ردیابی کند. بدین ترتیب مجاهدین قادر بودند افراد و یا اکیپ‌ها و خانه‌های تیمی لو رفته را قبل از هر گرونه اقدامی از سوی ساواک مطلع نمایند. از این رو کار دستگیری مجاهدین برای ساواک بسیار دشوار بود.
در این زمان تقی شهرام از اعضای سازمان که مدتی در زندان ساری بسر می‌برد به صحنه سیاسی وارد شد او در زندان پس از مطالعات در زمینه مرام مارکسیستی به این مرام گرایش پیدا کرده بود. او به سرعت مدارج ترقی خود را طی نمود و در رأس شاخه سیاسی سازمان قرار گرفت. و توانست بهرام آرام رهبر شاخه نظامی سازمان و بسیاری از مجاهدین را با خود همسو سازد . او سرانجام این موضوع را مطرح نمودک ه «ایدئولوژی مذهبی پاسخگوی نیازهای انسان در راه مبارزه نیست» بدین ترتیب از تغییر ایدئولوژی سازمان صحبت به میان آمد او اعتقاد داشت که ضربه سال ۵۰ ناشیاز ایدئولوژی و مذهب بوده است. او معتقد بود که پذیرفتن این ایدئولوژی الزامی است و مخالفان این نظریه‌دارای خصلت‌های بورژوازی هستند. پس بایستی با فشار بر روی آنها این خصلت بورژوازی را اصلاح نمود.
با این وجود در سال ۱۳۵۱ شریف واقفی در آستانه سفر نیکسون در چند طرح انفجاری شرکت داشت مرگ ژنرال پردیس آمریکایی، طرح ترور شاه ، ترور دو مستشار آمریکایی، رییس پلیس تهران ، بمب"ذاری در آرامگاه رضا شاه ،‌دفاتر ... ، شل ، بریتیش پترولیوم ، هواپیمایی بی.او.دی در انگلیس و زدن ۶ بانک از اقدامات وی و سایر مجاهدان بود.
در کنار زندگی مخفی با یکی از زنان مارکسیست شده سازمان بنام لیلا زمردیان ازدواج نمود. شریف واقفی که به سرعت متوجه شد گرایشات مارکسیستی در میان بیشتر اعضای سازمان پذیرفته شده است به فکر جدائی بخش مذهبی سازمان افتاد او با همکاری اعضای مذهبی از جمله مرتضی صمدیه لباف شروع به جذب افراد مذهبی نمود. شهرام و آرام به تدریج مسئولیت‌های شریف واقفی را از او سلب کردند، همچنین او را خلع سلاح کرده و در نهایت در سال ۱۳۵۳ شاخه کارگری سازمان به رهبری شریف واقفی را منحل نمودند. شهرام به دنبال اصلاح خصلت‌های خرده بورژوازی مجید را وادار نمود که در یک کارخانه به کارگری مشغول شود.
اصرار شریف واقفی در عقاید خود و انتشار جزوه سبز «که محصول جریان انحرافی «اپورتونیستی» سازمان بود منتشر گردید و به سرعت جایگزین جزوات مذهبی در میان اعضای سازمان شد. مجید ابتدا به نقد و بررسی «جزوه سبز» پرداخت. مجاهدان دومنی جوزه انحرافی خود تحت عنوان «پرچم مبارزه ـ ایدئولوژی را برافراشته‌ایم» منتشر نمودند. اعتراض شریف واقفی به این موضوع و عدم توجه مارکسیست‌ها باعث شد تا وی به همراه مرتضی صمدیه لباف نه تنها به جمع اعضای مذهبی سازمان پرداخته بلکه سعی کرد بخشی از امکانات مالی تسلیحاتی سازمان را به نفع جناح مذهبی پنهان نماید.
سرانجام بدین موضوع ختم شد که وی از سوی سازمان «خائن شماره ۱ و مرتضی صمدیه لباف خائن شماره ۲ قلمداد شوند» آنها به زعم رهبران مارکسیستی سازمان پس از چهار ماه توطئه علیه سازمان به اعدام محکوم شدند. سرانجام طرح ترور شریف واقفی و صمدیه لباف به اجرا در آمد. طرح اجرای ترور شریف واقفی بر عهده وحید افراخته گذارده شد، آخرین قرار با شریف واقفی توسط همسر مارکسیست او «لیلا زمردیان» گذارده شد ترور او به وسیله حسین سیاه کلاه و وحید افراخته صورت گرفت. بعد از انتقال جسد وی به بیابان‌های اطراف مسگرآباد ، محسن خاموشی به سوزاندن جسد پرداخت، شریف واقفی در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ به شهادت رسید. مرتضی صمدیه لباف نیز همان روز ترور شد وی در این جریان با گلوله زخمی شد اما به چنگ پلیس و ساواک افتاد و سرانجام در همان سال اعدام گردید. کشف ترور شریف واقفی از سوی ساواک به دستگیری ۴۰۰ نفر از مجاهدان از جمله وحید افراخته و محسن خاموشی منجر شد ساواک از اختلاف مجاهدان مارکسیست و اسلامی به نفع خود استفاده کرد چرا که به ایجاد تفرقه بیشتر در میان مجاهدان دست زد.
ساواک همچنین سعی نمود ضمن معرفی اعضای سازمان مجاهدین به عنوان قاتلان مجید ، از خانواده شریف واقفی ضمن یک مصاحبه تلویزیونی برای تشکر از رژیم شاه استفاده کند و این خانواده را در خدمت خود گرفته و نیز بتواند سایر اعضای مجاهد را دستگیر کند. سرانجام خانواده شریف واقفی حاضر به انجام این مصاحبه تلفنی نشدند. به هر صورت این موضوع شهادت مجید برای خانواه ‌اش قطعی نمود. اما خانواده وی به انحاء‌ مختلف تا پیروزی انقلاب اسلامی از سوی ساواک مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین بار دیگر اعلام موجودیت کردند و سعی در جذب خانواده شریف واقفی نمودند. آنها با صدور بیانیه‌ای در سال ۱۳۵۷ عملکرد گذشته سازمان و جریان اپورتونیستی را محکوم نموده و مرز خود را با مارکسیست‌ها مشخص نمودند. در سال ۱۳۵۸ اعضای سازمان درصدد برگزاری مراسم بزرگداشت شریف واقفی برآمده و ا زخواهر و برادر وی خواستند که در مراسم سالگرد وی یادداشتی که آنها ترتیب داده‌اند قرائت شود. که این موضوع با مخالفت خانواده وی روبرو شد و آنها به قرائت مقاله‌ای که خود تهیه کرده بودند در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران اقدام نمودند.
در سال ۱۳۵۸ تقی شهرام دستگیر شده وی علاوه بر ترور شریف واقفی و صدور فرمان ترور صمدیه لباف ، محمد یقینی ، علی میرزا جعفر علاف، فرهاد صبا ، جواد سعیدی ، فاطمه فرتوک زاده و ... به ایجاد تغییر ایدئولوژی در سازمان متهم بود. شهرام در دادگاه انقلاب محاکمه شد. با ارسال شکایت خانواده شریف واقفی علیه شهرام به دادگاه انقلاب تهران ، اعضای جدید سازمان تلاش کردند که با واسطه قرار دادن افراد مختلف مثل مادر رضائی‌ها [احمد ، رضا ، صدیقه (از اعضای سازمان که به قتل رسیده بودند)] برای شهرام رضایت بگیرند. عدم رضایت خانواده شریف واقفی و ..... منجر به اعدام شهرام در روز ۲ مرداد ۱۳۵۹ گردید.


وبگردی
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    مردم چه می گویند؟؟
    می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت فقط بیمارستان خصوصی مادرم گفت چرا؟ گفت مردم چه می گویند؟ می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان مادرم …