سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷ / Tuesday, 25 September, 2018

نقش عباس مسعودی در تجزیه بحرین از ایران


نقش عباس مسعودی در تجزیه بحرین از ایران
سرزمین بحرین که در تقسیمات کشوری ایران به عنوان چهاردهمین استان ایران شناخته شده بود، در اردیبهشت ۱۳۴۹ با خیانت حکومت پهلوی، از ایران جدا شد و با این رویداد برگ دیگری به پرونده بی‌کفایتی شاهان حاکم بر ایران در حفظ تمامیت ارضی کشور افزوده شد.
یکی از عناصری که در این تراژدی نقش مؤثری ایفا کرد، عباس مسعودی بود. نامبرده در ۱۲۸۰ ش. در تهران به دنیا آمد. پس از خاتمه تحصیلات مقدماتی و متوسطه در تهران (دبیرستان دارالفنون) چون قادر به به ادامه تحصیل نبود و از جهت زندگی و معاش در زحمت بود، ابتدا به شغل حروف‌چینی و کارگر ساده مطبعه در مطابع تهران مشغول به کار شد پس از چهار سال بتدریج مصحح روزنامه «اقدام» و «شفق» و خبرنگار روزنامه‌های «ایران» و «کوشش» گردید. در سال ۱۳۰۰ شمسی ابتدا مرکز کوچکی که فقط یک اتاق داشت‌، در تهران دایر کرد که مرکز اطلاعات نامیده می‌شد. او اخبار خبرگزاریهای رویتر و هاواس را از دوایر مطبوعاتی این دو سفارتخانه می‌گرفت و با دادن مبلغی مختصر اجازه ترجمه و نشر آن را در تهران گرفت.
مسعودی در تیرماه ۱۳۰۴ امتیاز روزنامه اطلاعات را گرفت در واقع امتیاز روزنامه متعلق به فردی به نام علی‌اکبر سلیمی بود که مسعودی با نیرنگ و فشار پلیس وقت، اخذ کرد.بعدها اطلاعات دارای مؤسسات فنی و نشریاتی مانند چاپخانه اطلاعات، گراورسازی، اطلاعات کودکان، مجله اطلاعات هفتگی، مجله اطلاعات ماهانه، مجله بانوان، جوانان، تهران ژورنال و اطلاعات هوایی شد.
مشاغل دولتی مسعودی از سال ۱۳۱۴ شروع شد و در آن سال به وکالت دوره دهم مجلس شورای ملی از حوزه انتخابیه تهران رسید. تا پایان دوره پانزدهم، شش دوره متوالی همچنان وکیل بود و در سال ۱۳۲۸ به سمت سناتوری تهران انتخاب گردید و تا سال ۱۳۵۱ در این سمت باقی ماند. وی به زبانهای انگلیسی و فرانسه آشنا بود. ساواک در سند زندگینامه او آورده است: او فرد متخصص در فن، کج‌دار و مریز و اهل زد و بند، خوش‌مشرب، محافظه‌کار، حقه‌باز، هزاررنگ، جاسوس صنعت، علاقمند به افزایش ثروت، غیر‌قابل اعتماد و مورد تنفر عامه مردم می‌باشد، نامبرده با تمام حوادث بعد از دهه ۲۰ سازش داشته، نوکر رضاشاه بود و با مخالفان او نیز نزدیک بود، در سال ۱۳۲۰ پس از حادثه سوم شهریور سلسله مقالاتی علیه رضا‌شاه نوشت. در سال ۱۳۲۱ در ماجرای ۱۷ آ‌ذر علیه قوام‌السلطنه شرکت کرد. پس از هفده سال برای اولین بار روزنامه او توقیف شد و به زندان افتاد. از اواسط سال ۱۳۲۰ روزنامه او طرفدار مصدق شد، در ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۲ شدیدترین حملات علیه شاه و حکومت را انجام داد. با حزب توده، حزب اراده ملی و هر سیاست و گروهی نزدیک بود و سازش می‌‌کرد. بعد از وارد شدن به امور روزنامه‌نگاری به سیاست انگلستان نزدیک شد و ترقی کرد و با عامیون نزدیک بود.
مسعودی عضو جمعیت فراماسونری لژ ایران و از افراد مؤثر در تشکیل کلوپ روتاری و عضو کلوپ روتاری تهران بود. او در خرداد ۱۳۵۳ در ۷۳ سالگی درگذشت.
نجف‌قلی پسیان، که روزگاری سردبیر اطلاعات بود، درباره‌ی نقش مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات در تجزیه بحرین می‌نویسد که وی برای نوشتن سلسله مقالات درباره‌ی بحرین که در راستای سیاست شاه برای آماده‌سازی مردم ایران جهت پذیرش جدایی بحرین، نگاشته شد، مبلغ ۱۵ میلیون دلار از شیخ بحرین رشوه دریافت کرد.
هم‌چنین، پیروز مجتهد‌زاده در مقاله‌ای در شماره ۳۹ فصل‌نامه‌ی ره‌آورد (چاپ آمریکا) با عنوان «بحرین، سرزمین جنبش‌های سیاسی» می‌نویسد:
بدیهی است منظور از این که حل مسأله‌ی بحرین به ابتکار شخص شاه بود، این است که جز محمد‌رضا شاه، کس دیگری مسؤول این تصمیم نیست. اگر چه برخی افراد، مانند سناتور عباس مسعودی، تشویق کننده‌ی این تصمیم‌گیری بودند... در این جزوه [اعلامیه‌ی ارتش درباره‌ی بحرین] به استدلالی سست متوسل شده بود که آن هنگام از سوی سناتور عباس مسعودی، یکی از مبتکران و مجریان اصلی (ولی غیررسمی) سیاست پس گرفتن ادعا نسبت به بحرین، پیش کشیده می‌شد و آن اینکه چون نفت و مروارید بحرین پایان گرفته و یا کم‌تر از آن است که تصور می‌شد، گرفتن این مجمع‌الجزایر، برای ایران سودی نخواهد داشت که زیان‌آور نیز خواهد بود...
فرهاد مسعودی فرزند عباس مسعودی در تیرماه سال ۱۳۵۴ کتابی درباره‌ی پدرش منتشر می‌کند با نام «پیروزی لبخند». لحن کتاب، حماسی است و در تجلیل از کارهای عباس مسعودی، فرهاد مسعودی درباره‌ی نقش پدرش در ماجرای تجزیه بحرین می‌نویسد:
«... یکی از مهمترین عواملی که همیشه در موقعیت‌های مختلف دستاویز مخالفان دوستی ایران و اعراب قرار می‌گرفت مسأله‌ی بحرین بود. ایران بحرین را جزو خاک خود می‌دانست در حالی که از مدت‌ها قبل بحرین نیز مانند سایر امارات عربی‌، به صورت یک شیخ‌نشین مستقل اداره می‌شد.
ادعای ایران در مورد بحرین در هر موقعیتی به سوء تفاهمات دامن می‌زد و کسانی که اتحاد و دوستی ایران و کشورهای عربی را مخالف مصالح خویش می‌دانستند، چنان وانمود می‌ساختند که ایران دارای مطامع استعماری است و به خاک اعراب چشم دوخته است. آن‌ها دعوی ایران را نسبت به بحرین که متکی به مدارک و اسناد مختلف تاریخی بود نشانه مطامع استعماری دانسته و احساسات اعراب را علیه ایران تحریک می‌کردند.
مدیر اطلاعات (عباس مسعودی) در سفر خود به شیخ‌نشین‌ها که به سال ۱۳۴۵ انجام گرفت مطالعات دقیقی در مورد بحرین انجام داد و متوجه حقایقی گردید که گرچه خوشایند و رضایت‌بخش نبود ولی به علت آنکه از واقعیت‌های انکار‌ناپذیری سرچشمه می‌گرفت می‌بایست مورد توجه قرار گیرد. او در مطالعات خود به این نتیجه رسید، جمعیت بحرین که در آن زمان دویست هزار نفر بود اکثراً از اعراب هستند و ایرانی‌ها که زمانی اکثریت داشتند در جریان وقایع و حوادث و نیز با گذشت زمان به اقلیتی کم‌نفوذ تبدیل شده‌اند. از سوی دیگر نفت بحرین که موجبات رونق بازار آن سرزمین را فراهم ساخته بود رو به کاهش گذاشته و جمع درآمد آن در سال به ۵ میلیون لیره رسیده است. مسأله‌ی دیگر که مورد توجه مدیر اطلاعات قرار گرفت، صید مروارید در بحرین بود که از قدیم‌الایام بزرگ‌ترین ثروت بحرین محسوب می‌شد، او با نهایت تعجب و تأسف دریافت که به واسطه پیدایش مروارید ژاپنی، بحرین بازار خود را از دست داده و این منبع درآمد به کلی در بحرین به دست فراموشی سپرده شده است زیرا به علت نداشتن بازار فروش، صید مروارید در بحرین برای غواصان و سوداگران به هیچ‌وجه مقرون به صرفه نبود.
عباس مسعودی پس از بازگشت، این مسایل را با صراحت و روشنی مطرح ساخت و این واقعیت تلخ را که برای بسیاری از وطن‌پرستان متعصب، دردناک و غیر‌قابل پذیرش بود تشریح کرد. طرح این مسایل که از نظر اولیا و مسؤولان امور پوشیده نبود، آن روزها برای مردمی که با مسایل بحرین آشنایی نداشتند خوشایند به نظر نمی‌رسید. حتی بسیاری از خوانندگان اطلاعات که به بی‌نظری و وطن‌پرستی مدیر آن ایمان داشتند مایل نبودند این سخنان را از وی بشنوند. اما این واقعیت را نمی‌شد انکار کرد که ادعای مالکیت بحرین، سرزمینی که برخلاف تصور، تمام امتیازات اقتصادی خود را از دست داده و چشمه‌های نفت آن به پایان نزدیک شده، نه تنها سودی عاید ایران نمی‌سازد بلکه متضمن زیان‌های بی‌شمار است.
انتشار این حقایق ذهن مردم واقع‌بین ایران را تا اندازه قابل توجهی روشن ساخت و کسانی را که با شوق و حرارت زیاد مسأله مالکیت بحرین را عنوان می‌کردند به تفکر و تأمل وادار نمود.
خوشبختانه شاهنشاه در سفر خود به هند که در تاریخ دی ماه ۱۳۴۷ انجام گرفت. ضمن مصاحبه با روزنامه‌نگاران در دهلی که سؤالاتی راجع به بحرین مطرح کردند راه حل پسندیده و دموکراتیکی پیشنهاد فرمودند و اظهار داشتند:
سیاست و فلسفه ما این است که با اشغال و گرفتن سرزمین‌های دیگر از طریق زور مخالف می‌باشیم... ایران پیوسته به این سیاست خود علاقه داشته است که هرگز برای به دست‌ آوردن اراضی و امتیازات ارضی علیرغم تمایل مردم آن سامان به زور متوسل نشود. من می‌خواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد، هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد ما و همه جهان به رسمیت شناخته شود نشان دهد مورد قبول ما است.
راه حل پیشنهادی شاهنشاه تأثیر بسزایی در میان شیوخ و شخصیت‌های خلیج فارس داشت و آن‌ها را به حل مسأله بحرین امیدوار ساخت. شاهنشاه مردم بحرین را در انتخاب وضع سرزمین خود آزاد گذاردند که یا به ایران ملحق شوند و یا راه‌های دیگری را برگزینند از جمله استقلالی مانند سایر امارات خلیج فارس داشته باشند. در این موقع مسأله خلیج فارس اهمیت بیشتری یافته بود. زیرا نیروهای انگلیس از این منطقه خارج شده بودند.
مدیر اطلاعات در اردیبهشت ۱۳۴۸ بار دیگر شیخ‌نشین‌های خلیج فارس را مورد بازدید قرار داد. او سفیر حسن‌نیت بود و در چنان موقعیت حساس لازم می‌دانست که یک‌بار دیگر ضمن ملاقات و گفت و گو با شخصیت‌های امارات خلیج فارس، حسن نیت ایران و افکار بلند شاهنشاه را تشریح نماید. او خود در مورد این سفر نوشت:
... تحکیم مبانی دوستی ایران و شیخ‌نشین‌ها و آگاهی از نظریات مردم آن سامان پس از اعلام خروج نیروهای انگلیس از خلیج فارس یکی ازهدف‌های من در این مسافرت بود که با شیوخ و شخصیت‌های مهم امارات خلیج فارس در میان می‌گذاشتم....
مدیر اطلاعات پس از دومین مسافرت خود گزارش مفصلی تحت عنوان [خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیسی] منتشر ساخته حقایقی را در مورد بحرین به آگاهی هم‌وطنان خود رسانید و وی در این گزارش چنین خاطرنشان ساخت:
من در مسافرت اول خود به خلیج فارس و تماس با شیوخ و اهالی کاملاً درک کردم که تمام مردم ساحل‌نشین خلیج خاصه اعراب نسبت به ادعای ایران بر بحرین تعصب شدید دارند و احساسات خود را در حمایت از بحرین مخفی نمی‌دارند و از بلندگوهای مغرض هم بر این ماجرا دامن می‌زنند، ایران را استعمارطلب می‌نامند، حملات شدیدی به وسیله رادیو و مطبوعات خود به ایران روا می‌دارند، ما را متعدی و متجاوز قلمداد می‌کنند، ملل عرب را نسبت به ما بدبین می‌سازند و در نتیجه هم مردم آن سوی خلیج در مورد دعاوی ایران با نظر استعماری به ما می‌نگرند و بالاخره تبلیغات خارجی ما را استعمارگر می‌خوانند و تنها مستمسک و بهانه هم ادعای ما بر مالکیت بحرین است. اعراب آن را قطعه‌ای از خاک خود می‌دانند و عربیت و قومیت و این‌گونه مسائل را پیش می‌کشند و تخم بدبینی را میان مردم می‌پاشند. شیوخ هشت‌گانه خلیج [فارس] نهایت علاقه را به شرکت بحرین در فدراسیون دارند و این امارت‌نشین را هرگز نمی‌خواهند از خود دور سازند، منتها از یک سو به حفظ روابط دوستانه با ایران علاقه دارند و می‌خواهند تمایلات ایران را درباره عدم شرکت بحرین در جلسات کنفرانس رعایت کنند و از طرفی نمی‌توانند بحرین را از خود ندانند و اشتراک مساعی نداشته باشند. خاصه این که بسیاری از رجال و شخصیت‌هایی که در شیخ‌نشین‌ها، در کارهای حساس وارد هستند، تعلیم یافته‌ی بحرین می‌باشند. زیرا، سطح فکر و معلومات و اطلاعات و تجربیات در بحرین بالاتر از تمام شیخ‌نشین‌ها است، به همین جهت روشن‌فکران و شخصیت‌های بحرینی در تمام امارات جای خود را باز کرده و نفوذ یافته‌اند، حتی در عربستان سعودی هزارها بحرینی کار می‌کنند. در این صورت چگونه می‌توان گفت که شیوخ خلیج فارس فدراسیونی تشکیل بدهند که بحرین عضو ‌آن نباشد. فقط مراعات دوستی با ایران معما و مشکلی برای آن‌ها به وجود آورده که خوشبختانه بیانات صریح شاهنشاه برای حل مشکل بحرین از راه مراجعه به آرای عمومی روزنه امیدی برای آن‌ها باز کرده است.
شاهنشاه دوراندیش و مصلح ما که پیوسته متوجه اهمیت موضوع بحرین بوده و به منظور احقاق حق ایران در هر محفل و مجلسی که صحبت از بحرین می‌شده نماینده ایران را وادار به اعتراض می‌کردند،‌هر جا حکمران بحرین قدم می‌گذاشت نمایندگان سیاسی ایران را از شرکت در آن جا منع می‌نمودند و حتی از پاکستان به خاطر رأیی که به نفع بحرین در یونسکو داده بود، سخت گله فرمودند. هم چنین از پادشاه عربستان سعودی به واسطه پذیرایی از شیخ بحرین و صدور اعلامیه مشترک سخت ناراضی شدند که بعد به اصلاح و رفع سوء تفاهم گرایید و خلاصه از هیچ‌گونه اقدامی در راه پیشبرد منافع ایران بر بحرین دریغ نفرمودند،‌ اکنون با توجه به سیاست عمومی جهان و منطقه خلیج فارس به خصوص در این موقع که دولت بریتانیا بیرون می‌رود چنین تشخیص دادند که توسل به زور و لشکرکشی برای گرفتن بحرین به هیچ‌وجه مصلحت نیست. کشور پهناور و غنی ما نیازی به گرفتن زمین با زور و جبر ندارد. کشور ما که متجاوز را محکوم می‌سازد بدیهی است خود به تجاوز مبادرت نمی‌ورزد، ‌سیاست مستقل ملی ایران بیش از پیش این روش پسندیده را تحکیم بخشیده و بر مبنای صلح‌خواهی و حفظ روابط دوستانه با همه ملل و تأمین سعادت جوامع دنیا استوار ساخته و در این صورت جز راه مسالمت‌جویانه طریقی پیش نخواهد گرفت و آن مراجعه به آرای عمومی مردم بحرین با مداخله و نظارت سازمان ملل متحد است...»
فرهاد مسعودی‌، درباره‌ی آخرین لحظات عمر عباس مسعودی نوشت:
او هم چون نقاشی بود که اثر خود را به پایان رسانیده و با رضایت و خشنودی به آن نگاه کرده است... نقاش با غرور و خوشحالی، امضای خود را در زیر اثر خود گذاشته است...

منبع:ماهنامه دوران، شماره ۲۳
منابع:
ـ تاریخ تجزیه ایران، دفتر دوم: تجزیه بحرین، دکتر هوشنگ طالع، ‌انتشارات سمرقند.
ـ پاورقی‌های رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، زندگینامه عباس مسعودی، مرکز بررسی اسناد تاریخی.

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

ملت علیه ملت

انقلاب مشروطه ایران مانند هر انقلاب دیگری در مسیر حرکتش با موانع و مشکلات عدیده ‎‏ای روبه رو بود و شیبهای تندی در مقابلش قرار داشت، که گذار از آنها واکنشهای به موقع و مناسبی را می‏ طلبید که در غیر آن خطر انحراف و در نهایت بی ثمر ماندن دستاوردهای انقلاب امری بدیهی بود. یکی از این نشیبها واقعه ‏ای موسوم به تحصن در میدان توپخانه است که حاصلی جز تعمیق اختلافات در برنداشت. در این جریان بخشی از ملت در مقابل بخش دیگری ازآن قرار گرفت. گرچه مشروطه ‏خواهان معتقدند که متحصنین میدان توپخانه جمعی اوباش و اراذل ‏اند که دربار محرک و تغذیه ‏کننده آنها بوده است، اما بی‏ تردید همه چند هزار متحصن میدان توپخانه را نمی‏توان اراذل و اوباش نامید و با این عنوان آنها را از دایره ملت خارج کرد.
ملت کسانی اند که در حیطه جغرافیایی مشخص با نژادها، زبانها و مذاهب مختلف زیر یک پرچم و تحت یک حکومت زندگی می‏ کنند، اما گویا در جریان مشروطه تفسیری دیگر از ملت و حقوق آن جاری است که فقط هواخواهان مشروطه را در برمی‏ گیرد حتی اگر فردی مانند سلطان مسعودمیرزا ظل السلطان باشد که آوازه جنایات و استبداد او در اصفهان به گوش جهانیان نیز رسیده است.
در جریان تحصن میدان توپخانه زمانی که محمدعلی شاه خواهان خروج ظل ‏السلطان از کشور شد مشروطه خواهان در حمایت از او استدلال کردند که کسی را بدون ثبوت جرم نمی‏توان تبعید کرد. این استدلال کسانی است که از شاه خواسته‏‏ اند سعدالدوله یا همان ابوالملهٔ اول انقلاب را به شائبه دسیسه‏ چینی و تحریک شاه به مخالفت با مجلس از تهران تبعید کند. آنها دیگر در غم ثبوت جرم سعدالدوله نیستند. باید مروری کوتاه داشته باشیم بر چند روز تحصن میدان توپخانه تا آشکار شود که در این واقعه گروه هایی از ملت با خواسته‏ هایی متفاوت مقابل هم صف بسته بودند و نباید با زدن برچسب اراذل و اوباش حق اعتراض و اظهارنظر را از آنها سلب کرد.
دو گروه از ملت با آراء مختلف در دو نقطه متحصن شدند. یک گروه کسانی بودند که در میدان توپخانه متحصن شده از شاه حمایت کرده و شعار ” مشروطه نمی‏ خواهیم ما دین نبی خواهیم“ می دادند. گروه دیگر مردمی بودند که با هدایت انجمن‏ها در روز هشتم ذیقعده ۱۳۲۵هـ .ق در مسجد سپهسالار جمع شدند. سیدجمال و ملک‏ المتکلمین دو واعظ مشهور تندرو بر منبر رفته ضد شاه سخنرانی کردند و میرزاجوادخان سعدالدوله و حسین پاشاخان امیربهادر را متهم به توطئه بر ضد مجلس شورای ملی کردند و در عریضه‏ای به مجلس شورا خواستار عزل و تبعید آن دو نفر شدند. گرچه برخی منابع مدعیند که انجمن‏ها عریضه را مستقیم برای شاه فرستادند ولی قول قوی‏تر آن است که عریضه را به مجلس فرستاده ‏اند و قرار گذاشتند روز بعد هم در مسجد سپهسالار گرد آیند تا جواب عریضه را بگیرند. محمدعلی شاه پاسخ داد تقاضای انجمن‏ها بی‏مورد است و بدون محاکمه و اثبات جرم نمی‏توان کسی را تبعید کرد. محمدعلی شاه از ناصرالملک که رئیس‏ الوزراء بود خواست پاسخ عریضه را به مجلس ابلاغ کند، اقدام جدی در جهت محدودیت انجمن‏ها صورت دهد اما ناصرالملک که از قدرت و نفوذ انجمن‏ها آگاه بود از دستور شاه برای ابلاغ جواب عریضه امتناع کرد. امتناع او خشم شاه را برانگیخت و به ناصرالملک تغیر کرد که در نتیجه او و کابینه وزراء همگی استعفا کردند.
چند نکته در این ماجرا به چشم می‏خورد که به طور خلاصه عبارتند از عریضه انجمن‏ها، پاسخ شاه و امتناع ناصرالملک از انجام دستور. آیا شیوه انجمن‏ها برای حصول به خواسته ‏شان در یک نظام قانونمند صحیح است؟ شیوه انجمن‏ها این بود که با اتکا به اعضایشان شاه، مجلس، دولت و رجال مملکت را در فشار قرار می‏ دادند. اعمالشان چنان بود که حتی معاصران و مورخان مشروطه‏ خواه نیز قادر به توجیه و دفاع از آن نبودند. مهدی ملکزاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران درباره نقش انجمن‏ها می ‏نویسد:
انجمنهای ملی هم که عده آنها شاید از دویست نفر تجاوز نمی کرد چون اسیران از بند رهایی یافته بی‏اختیار حرکاتی می کردند که با موازین عقل و احتیاط وفق نمی داد و اعضای انجمن که اکثرشان از مردمان ستمدیده و رنج کشیده بودند و سری پرشور و دلی سوخته داشتند و از اصول مشروطیت و وظایف افراد مردم در کشور مشروطه و حقوق و حدود قانون آگاهی نداشتند خودسرانه در کارهای وزارتخانه و هیأت حاکمه مداخله می‏ کردند و تا حدی ادارات دولتی را فلج کرده بودند. مثلاً همین که تلگرافی از یکی از شهرستانها مبنی بر شکایت از حاکم یا مأمور مالیه به یکی از انجمنها می‏ رسید، بی‏درنگ جلسه تشکیل داده و سایر انجمنها را به یاری طلبید. و دسته جمعی به طرف مجلس رهسپار می‏ گشتند و با داد و فریاد احقاق حق مظلومان را تقاضا می کردند و یا جماعتی را به وزارتخانه مربوطه فرستاده با تهدید، انفصال مامور دولت را خواستار می‏ شدند، این رفتار انجمنها بهانه به دست محمدعلی شاه داده بود و هر وقت یکی از سران مشروطه‏ خواه و یا وکلای مجلس را ملاقات می‏ کرد بنای شکایت را از انجمنها می گذارد و آنها را هرج و مرج طلب و آشوبگر می خواند و انحلال انجمنها را برای نظم عمومی لازم می‏دانست.
رهبری بعضی از انجمن ها هم در اختیار افرادی قرار داشت که اهداف آنها مشخص نبود مانند انجمن اکابر که علاءالدوله از اعضای مؤثر آن بود. او همان شخصی است که با به چوب بستن تجار قند جرقه انقلاب مشروطه را زد اما در این هنگام از مشروطه‏ خواهان دوآتشه است که به امیربهادر پیغام می دهد یا استعفا کن یا تو را خواهیم کشت. امیربهادر نیز پیغام او را برای شاه نقل می ‏کند.
بخش دوم این ماجرا پاسخ شاه است که حاضر نیست به خواست انجمن ها تمکین کند و آن را غیرقانونی می داند و از صدراعظمش می‏خواهد، محدودیتی برای زیاده رویهای انجمن ها ایجاد کند. جالب است که توجهی به نوع برخورد قانونی شاه نمی ‏شود حتی وقتی که شاه در اقدامی دیگر از مجلس خواهان انحلال انجمن ها می شود با او نه براساس گفتارش بلکه براساس باطنش برخورد می‏ شود. معیار باطن شناسی آنها چه بود؟ آیا سوق دادن یک جناح از حاکمیت که جناحی مقتدر است به گوشه میدان سیاست و اصل را بر رد آن جناح گذاشتن در عرف سیاسی صحیح است؟ به گفته مورخ مشروطه مهدی ملکزاده در تاریخ انقلاب مشروطیت توجه کنید که مؤید این مطلب است: ” عاقبت به وسیله وزراء به مجلس پیغام داد که این انجمن‏ها موجب اغتشاش شده‏ اند و مانع اجرای اوامر دولت ‏اند، هرگاه مجلس آنها را حامی مشروطیت تصور می کند باید بداند که حافظ مشروطیت و حقوق ملت خود من هستم نه این یک مشت رجاله هرج و مرج ‏طلب که به نام انجمن گرد هم جمع شده و موجب اختلال شده اند به طوری که مکرر قسم یاد کرده ‏ام، خودم حافظ مشروطیت هستم و احتیاجی به وجود این انجمن ها نیست و جداً از مجلس انحلال آنها را تقاضا کرد. ولی مجلس و رهبران ملت که از خیالات باطنی او آگاه بودند جواب دادند مطابق نص صریح قانون اساسی اجتماعات در مملکت مشروطه آزاد است و مجلس نمی‏ تواند قانوناً اجتماعات ملت را منع و از آنها جلوگیری کند.“
برخورد ناصرالملک هم کاملاً با روحیه او سازگار است. ناصرالملک تحصیلکرده انگلستان و تحت‏ الحمایه آن کشور؛ چهره‏ ای است که همیشه چمدانش برای خروج از کشور آماده است. او به جای رسیدگی به اوضاع و تنظیم شرایط حتی از بردن پاسخ شاه نیز به مجلس شورا امتناع می‏ کند. بدین ترتیب زمینه برای رویارویی دو جناح که نماینده دو گروه از ملت هستند فراهم می‏ آید.
گروهی از نایب ها، فراشها، جلودارها، مهترها، کالسکه چی ها، آشپزها و قاطرچی ها به عبارتی خدمه بیوتات سلطنتی در ۹ ذیقعده در مسجد شیخ عبدالحسین معروف به مسجد آذربایجانی‏ها در اعتراض به کاهش میزان حقوقشان اجتماع می‏ کنند. اعضای انجمن ها هم در مسجد سپهسالار گرد می آیند. اکنون جرقه ای کافی است تا درگیری دو جناح را شعله ‏ور سازد. عده ای مقتدرنظام و صنیع حضرت را شروع کننده درگیری معرفی می کنند و عده ‏ای دیگر مانند عین السلطنه معتقدند که ” جماعتی از هنگامه طلب ها که گویا قبل از وقت آنجا [مسجد سپهسالار] مستعد بودند با قمه و قداره و شش لول بیرون آمدند هر چه مقتدر حکم سکوت کرد نشد. قمه و قداره ‏ها بالا رفت. تپانچه و تفنگ بود که خالی شد. اول تیر را ابوالسادات خالی کرده است. روسیونر سختی است.“ متحصنین مسجد شیخ عبدالحسین به کمک مقتدرنظام و صنیع حضرت آمدند و پس از تیراندازی به سمت مجلس به میدان توپخانه رفته متحصن شدند. اعضای انجمن‏ها نیز در مسجد سپهسالار و مجلس استقرار یافتند. هر روز عده‏ ای به صف این دو گروه اضافه می شد و ابعاد آن تمام کشور را دربرمی گرفت. واقعه ای که کمی تدبیر، پرهیز از بدبینی، جلوگیری از تندروی و انجام وظایف قانونی می ‏توانست از بروز آن جلوگیری کند. در این آشفته بازار سفرای انگلستان و روسیه نیز به فعالیت پرداختند و به عنوان میانجی تلاش کردند قدرت و نفوذشان را تثبیت کنند.

آزیتا لقائی

وبگردی
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.