شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ / Saturday, 15 December, 2018

نقش عباس مسعودی در تجزیه بحرین از ایران


نقش عباس مسعودی در تجزیه بحرین از ایران
سرزمین بحرین که در تقسیمات کشوری ایران به عنوان چهاردهمین استان ایران شناخته شده بود، در اردیبهشت ۱۳۴۹ با خیانت حکومت پهلوی، از ایران جدا شد و با این رویداد برگ دیگری به پرونده بی‌کفایتی شاهان حاکم بر ایران در حفظ تمامیت ارضی کشور افزوده شد.
یکی از عناصری که در این تراژدی نقش مؤثری ایفا کرد، عباس مسعودی بود. نامبرده در ۱۲۸۰ ش. در تهران به دنیا آمد. پس از خاتمه تحصیلات مقدماتی و متوسطه در تهران (دبیرستان دارالفنون) چون قادر به به ادامه تحصیل نبود و از جهت زندگی و معاش در زحمت بود، ابتدا به شغل حروف‌چینی و کارگر ساده مطبعه در مطابع تهران مشغول به کار شد پس از چهار سال بتدریج مصحح روزنامه «اقدام» و «شفق» و خبرنگار روزنامه‌های «ایران» و «کوشش» گردید. در سال ۱۳۰۰ شمسی ابتدا مرکز کوچکی که فقط یک اتاق داشت‌، در تهران دایر کرد که مرکز اطلاعات نامیده می‌شد. او اخبار خبرگزاریهای رویتر و هاواس را از دوایر مطبوعاتی این دو سفارتخانه می‌گرفت و با دادن مبلغی مختصر اجازه ترجمه و نشر آن را در تهران گرفت.
مسعودی در تیرماه ۱۳۰۴ امتیاز روزنامه اطلاعات را گرفت در واقع امتیاز روزنامه متعلق به فردی به نام علی‌اکبر سلیمی بود که مسعودی با نیرنگ و فشار پلیس وقت، اخذ کرد.بعدها اطلاعات دارای مؤسسات فنی و نشریاتی مانند چاپخانه اطلاعات، گراورسازی، اطلاعات کودکان، مجله اطلاعات هفتگی، مجله اطلاعات ماهانه، مجله بانوان، جوانان، تهران ژورنال و اطلاعات هوایی شد.
مشاغل دولتی مسعودی از سال ۱۳۱۴ شروع شد و در آن سال به وکالت دوره دهم مجلس شورای ملی از حوزه انتخابیه تهران رسید. تا پایان دوره پانزدهم، شش دوره متوالی همچنان وکیل بود و در سال ۱۳۲۸ به سمت سناتوری تهران انتخاب گردید و تا سال ۱۳۵۱ در این سمت باقی ماند. وی به زبانهای انگلیسی و فرانسه آشنا بود. ساواک در سند زندگینامه او آورده است: او فرد متخصص در فن، کج‌دار و مریز و اهل زد و بند، خوش‌مشرب، محافظه‌کار، حقه‌باز، هزاررنگ، جاسوس صنعت، علاقمند به افزایش ثروت، غیر‌قابل اعتماد و مورد تنفر عامه مردم می‌باشد، نامبرده با تمام حوادث بعد از دهه ۲۰ سازش داشته، نوکر رضاشاه بود و با مخالفان او نیز نزدیک بود، در سال ۱۳۲۰ پس از حادثه سوم شهریور سلسله مقالاتی علیه رضا‌شاه نوشت. در سال ۱۳۲۱ در ماجرای ۱۷ آ‌ذر علیه قوام‌السلطنه شرکت کرد. پس از هفده سال برای اولین بار روزنامه او توقیف شد و به زندان افتاد. از اواسط سال ۱۳۲۰ روزنامه او طرفدار مصدق شد، در ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۲ شدیدترین حملات علیه شاه و حکومت را انجام داد. با حزب توده، حزب اراده ملی و هر سیاست و گروهی نزدیک بود و سازش می‌‌کرد. بعد از وارد شدن به امور روزنامه‌نگاری به سیاست انگلستان نزدیک شد و ترقی کرد و با عامیون نزدیک بود.
مسعودی عضو جمعیت فراماسونری لژ ایران و از افراد مؤثر در تشکیل کلوپ روتاری و عضو کلوپ روتاری تهران بود. او در خرداد ۱۳۵۳ در ۷۳ سالگی درگذشت.
نجف‌قلی پسیان، که روزگاری سردبیر اطلاعات بود، درباره‌ی نقش مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات در تجزیه بحرین می‌نویسد که وی برای نوشتن سلسله مقالات درباره‌ی بحرین که در راستای سیاست شاه برای آماده‌سازی مردم ایران جهت پذیرش جدایی بحرین، نگاشته شد، مبلغ ۱۵ میلیون دلار از شیخ بحرین رشوه دریافت کرد.
هم‌چنین، پیروز مجتهد‌زاده در مقاله‌ای در شماره ۳۹ فصل‌نامه‌ی ره‌آورد (چاپ آمریکا) با عنوان «بحرین، سرزمین جنبش‌های سیاسی» می‌نویسد:
بدیهی است منظور از این که حل مسأله‌ی بحرین به ابتکار شخص شاه بود، این است که جز محمد‌رضا شاه، کس دیگری مسؤول این تصمیم نیست. اگر چه برخی افراد، مانند سناتور عباس مسعودی، تشویق کننده‌ی این تصمیم‌گیری بودند... در این جزوه [اعلامیه‌ی ارتش درباره‌ی بحرین] به استدلالی سست متوسل شده بود که آن هنگام از سوی سناتور عباس مسعودی، یکی از مبتکران و مجریان اصلی (ولی غیررسمی) سیاست پس گرفتن ادعا نسبت به بحرین، پیش کشیده می‌شد و آن اینکه چون نفت و مروارید بحرین پایان گرفته و یا کم‌تر از آن است که تصور می‌شد، گرفتن این مجمع‌الجزایر، برای ایران سودی نخواهد داشت که زیان‌آور نیز خواهد بود...
فرهاد مسعودی فرزند عباس مسعودی در تیرماه سال ۱۳۵۴ کتابی درباره‌ی پدرش منتشر می‌کند با نام «پیروزی لبخند». لحن کتاب، حماسی است و در تجلیل از کارهای عباس مسعودی، فرهاد مسعودی درباره‌ی نقش پدرش در ماجرای تجزیه بحرین می‌نویسد:
«... یکی از مهمترین عواملی که همیشه در موقعیت‌های مختلف دستاویز مخالفان دوستی ایران و اعراب قرار می‌گرفت مسأله‌ی بحرین بود. ایران بحرین را جزو خاک خود می‌دانست در حالی که از مدت‌ها قبل بحرین نیز مانند سایر امارات عربی‌، به صورت یک شیخ‌نشین مستقل اداره می‌شد.
ادعای ایران در مورد بحرین در هر موقعیتی به سوء تفاهمات دامن می‌زد و کسانی که اتحاد و دوستی ایران و کشورهای عربی را مخالف مصالح خویش می‌دانستند، چنان وانمود می‌ساختند که ایران دارای مطامع استعماری است و به خاک اعراب چشم دوخته است. آن‌ها دعوی ایران را نسبت به بحرین که متکی به مدارک و اسناد مختلف تاریخی بود نشانه مطامع استعماری دانسته و احساسات اعراب را علیه ایران تحریک می‌کردند.
مدیر اطلاعات (عباس مسعودی) در سفر خود به شیخ‌نشین‌ها که به سال ۱۳۴۵ انجام گرفت مطالعات دقیقی در مورد بحرین انجام داد و متوجه حقایقی گردید که گرچه خوشایند و رضایت‌بخش نبود ولی به علت آنکه از واقعیت‌های انکار‌ناپذیری سرچشمه می‌گرفت می‌بایست مورد توجه قرار گیرد. او در مطالعات خود به این نتیجه رسید، جمعیت بحرین که در آن زمان دویست هزار نفر بود اکثراً از اعراب هستند و ایرانی‌ها که زمانی اکثریت داشتند در جریان وقایع و حوادث و نیز با گذشت زمان به اقلیتی کم‌نفوذ تبدیل شده‌اند. از سوی دیگر نفت بحرین که موجبات رونق بازار آن سرزمین را فراهم ساخته بود رو به کاهش گذاشته و جمع درآمد آن در سال به ۵ میلیون لیره رسیده است. مسأله‌ی دیگر که مورد توجه مدیر اطلاعات قرار گرفت، صید مروارید در بحرین بود که از قدیم‌الایام بزرگ‌ترین ثروت بحرین محسوب می‌شد، او با نهایت تعجب و تأسف دریافت که به واسطه پیدایش مروارید ژاپنی، بحرین بازار خود را از دست داده و این منبع درآمد به کلی در بحرین به دست فراموشی سپرده شده است زیرا به علت نداشتن بازار فروش، صید مروارید در بحرین برای غواصان و سوداگران به هیچ‌وجه مقرون به صرفه نبود.
عباس مسعودی پس از بازگشت، این مسایل را با صراحت و روشنی مطرح ساخت و این واقعیت تلخ را که برای بسیاری از وطن‌پرستان متعصب، دردناک و غیر‌قابل پذیرش بود تشریح کرد. طرح این مسایل که از نظر اولیا و مسؤولان امور پوشیده نبود، آن روزها برای مردمی که با مسایل بحرین آشنایی نداشتند خوشایند به نظر نمی‌رسید. حتی بسیاری از خوانندگان اطلاعات که به بی‌نظری و وطن‌پرستی مدیر آن ایمان داشتند مایل نبودند این سخنان را از وی بشنوند. اما این واقعیت را نمی‌شد انکار کرد که ادعای مالکیت بحرین، سرزمینی که برخلاف تصور، تمام امتیازات اقتصادی خود را از دست داده و چشمه‌های نفت آن به پایان نزدیک شده، نه تنها سودی عاید ایران نمی‌سازد بلکه متضمن زیان‌های بی‌شمار است.
انتشار این حقایق ذهن مردم واقع‌بین ایران را تا اندازه قابل توجهی روشن ساخت و کسانی را که با شوق و حرارت زیاد مسأله مالکیت بحرین را عنوان می‌کردند به تفکر و تأمل وادار نمود.
خوشبختانه شاهنشاه در سفر خود به هند که در تاریخ دی ماه ۱۳۴۷ انجام گرفت. ضمن مصاحبه با روزنامه‌نگاران در دهلی که سؤالاتی راجع به بحرین مطرح کردند راه حل پسندیده و دموکراتیکی پیشنهاد فرمودند و اظهار داشتند:
سیاست و فلسفه ما این است که با اشغال و گرفتن سرزمین‌های دیگر از طریق زور مخالف می‌باشیم... ایران پیوسته به این سیاست خود علاقه داشته است که هرگز برای به دست‌ آوردن اراضی و امتیازات ارضی علیرغم تمایل مردم آن سامان به زور متوسل نشود. من می‌خواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد، هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد ما و همه جهان به رسمیت شناخته شود نشان دهد مورد قبول ما است.
راه حل پیشنهادی شاهنشاه تأثیر بسزایی در میان شیوخ و شخصیت‌های خلیج فارس داشت و آن‌ها را به حل مسأله بحرین امیدوار ساخت. شاهنشاه مردم بحرین را در انتخاب وضع سرزمین خود آزاد گذاردند که یا به ایران ملحق شوند و یا راه‌های دیگری را برگزینند از جمله استقلالی مانند سایر امارات خلیج فارس داشته باشند. در این موقع مسأله خلیج فارس اهمیت بیشتری یافته بود. زیرا نیروهای انگلیس از این منطقه خارج شده بودند.
مدیر اطلاعات در اردیبهشت ۱۳۴۸ بار دیگر شیخ‌نشین‌های خلیج فارس را مورد بازدید قرار داد. او سفیر حسن‌نیت بود و در چنان موقعیت حساس لازم می‌دانست که یک‌بار دیگر ضمن ملاقات و گفت و گو با شخصیت‌های امارات خلیج فارس، حسن نیت ایران و افکار بلند شاهنشاه را تشریح نماید. او خود در مورد این سفر نوشت:
... تحکیم مبانی دوستی ایران و شیخ‌نشین‌ها و آگاهی از نظریات مردم آن سامان پس از اعلام خروج نیروهای انگلیس از خلیج فارس یکی ازهدف‌های من در این مسافرت بود که با شیوخ و شخصیت‌های مهم امارات خلیج فارس در میان می‌گذاشتم....
مدیر اطلاعات پس از دومین مسافرت خود گزارش مفصلی تحت عنوان [خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیسی] منتشر ساخته حقایقی را در مورد بحرین به آگاهی هم‌وطنان خود رسانید و وی در این گزارش چنین خاطرنشان ساخت:
من در مسافرت اول خود به خلیج فارس و تماس با شیوخ و اهالی کاملاً درک کردم که تمام مردم ساحل‌نشین خلیج خاصه اعراب نسبت به ادعای ایران بر بحرین تعصب شدید دارند و احساسات خود را در حمایت از بحرین مخفی نمی‌دارند و از بلندگوهای مغرض هم بر این ماجرا دامن می‌زنند، ایران را استعمارطلب می‌نامند، حملات شدیدی به وسیله رادیو و مطبوعات خود به ایران روا می‌دارند، ما را متعدی و متجاوز قلمداد می‌کنند، ملل عرب را نسبت به ما بدبین می‌سازند و در نتیجه هم مردم آن سوی خلیج در مورد دعاوی ایران با نظر استعماری به ما می‌نگرند و بالاخره تبلیغات خارجی ما را استعمارگر می‌خوانند و تنها مستمسک و بهانه هم ادعای ما بر مالکیت بحرین است. اعراب آن را قطعه‌ای از خاک خود می‌دانند و عربیت و قومیت و این‌گونه مسائل را پیش می‌کشند و تخم بدبینی را میان مردم می‌پاشند. شیوخ هشت‌گانه خلیج [فارس] نهایت علاقه را به شرکت بحرین در فدراسیون دارند و این امارت‌نشین را هرگز نمی‌خواهند از خود دور سازند، منتها از یک سو به حفظ روابط دوستانه با ایران علاقه دارند و می‌خواهند تمایلات ایران را درباره عدم شرکت بحرین در جلسات کنفرانس رعایت کنند و از طرفی نمی‌توانند بحرین را از خود ندانند و اشتراک مساعی نداشته باشند. خاصه این که بسیاری از رجال و شخصیت‌هایی که در شیخ‌نشین‌ها، در کارهای حساس وارد هستند، تعلیم یافته‌ی بحرین می‌باشند. زیرا، سطح فکر و معلومات و اطلاعات و تجربیات در بحرین بالاتر از تمام شیخ‌نشین‌ها است، به همین جهت روشن‌فکران و شخصیت‌های بحرینی در تمام امارات جای خود را باز کرده و نفوذ یافته‌اند، حتی در عربستان سعودی هزارها بحرینی کار می‌کنند. در این صورت چگونه می‌توان گفت که شیوخ خلیج فارس فدراسیونی تشکیل بدهند که بحرین عضو ‌آن نباشد. فقط مراعات دوستی با ایران معما و مشکلی برای آن‌ها به وجود آورده که خوشبختانه بیانات صریح شاهنشاه برای حل مشکل بحرین از راه مراجعه به آرای عمومی روزنه امیدی برای آن‌ها باز کرده است.
شاهنشاه دوراندیش و مصلح ما که پیوسته متوجه اهمیت موضوع بحرین بوده و به منظور احقاق حق ایران در هر محفل و مجلسی که صحبت از بحرین می‌شده نماینده ایران را وادار به اعتراض می‌کردند،‌هر جا حکمران بحرین قدم می‌گذاشت نمایندگان سیاسی ایران را از شرکت در آن جا منع می‌نمودند و حتی از پاکستان به خاطر رأیی که به نفع بحرین در یونسکو داده بود، سخت گله فرمودند. هم چنین از پادشاه عربستان سعودی به واسطه پذیرایی از شیخ بحرین و صدور اعلامیه مشترک سخت ناراضی شدند که بعد به اصلاح و رفع سوء تفاهم گرایید و خلاصه از هیچ‌گونه اقدامی در راه پیشبرد منافع ایران بر بحرین دریغ نفرمودند،‌ اکنون با توجه به سیاست عمومی جهان و منطقه خلیج فارس به خصوص در این موقع که دولت بریتانیا بیرون می‌رود چنین تشخیص دادند که توسل به زور و لشکرکشی برای گرفتن بحرین به هیچ‌وجه مصلحت نیست. کشور پهناور و غنی ما نیازی به گرفتن زمین با زور و جبر ندارد. کشور ما که متجاوز را محکوم می‌سازد بدیهی است خود به تجاوز مبادرت نمی‌ورزد، ‌سیاست مستقل ملی ایران بیش از پیش این روش پسندیده را تحکیم بخشیده و بر مبنای صلح‌خواهی و حفظ روابط دوستانه با همه ملل و تأمین سعادت جوامع دنیا استوار ساخته و در این صورت جز راه مسالمت‌جویانه طریقی پیش نخواهد گرفت و آن مراجعه به آرای عمومی مردم بحرین با مداخله و نظارت سازمان ملل متحد است...»
فرهاد مسعودی‌، درباره‌ی آخرین لحظات عمر عباس مسعودی نوشت:
او هم چون نقاشی بود که اثر خود را به پایان رسانیده و با رضایت و خشنودی به آن نگاه کرده است... نقاش با غرور و خوشحالی، امضای خود را در زیر اثر خود گذاشته است...

منبع:ماهنامه دوران، شماره ۲۳
منابع:
ـ تاریخ تجزیه ایران، دفتر دوم: تجزیه بحرین، دکتر هوشنگ طالع، ‌انتشارات سمرقند.
ـ پاورقی‌های رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، زندگینامه عباس مسعودی، مرکز بررسی اسناد تاریخی.

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

پهلوان‌ «یقه‌ چرکین‌»ها

پهلوان‌ «یقه‌ چرکین‌»ها
هفده‌ دی‌ ماه‌ ۱۳۴۶تختی‌ را در اتاقی‌ در هتل‌ آتلانتیک‌ تهران‌ بی‌ جان‌ یافتند و با اینکه‌ سی‌ و هشت‌ سال‌ از آن‌ روز می‌گذرد، مثل‌ این‌ است‌ که‌ دیروز بود.بدون‌ رادیو، روزنامه‌، تلویزیون‌، مردم‌ دهان‌ به‌ دهان‌، گوش‌ به‌ گوش‌ خبر درگذشت‌ جهان‌ پهلوان‌ غلامرضا تختی‌ را به‌ هم‌ می‌رساندند. هنوز چند دقیقه‌یی‌ از پیدا شدن‌ پیکر بی‌جان‌ تختی‌ نگذشته‌ بود که‌ سراسر تهران‌ از این‌ فاجعه‌ آگاه‌ شد و مردم‌ در غم‌ پهلوان‌ عزیز خود می‌گریستند.
خبر در یک‌ لحظه‌ سراسر شهر را فرا گرفت‌ و نیروی‌ معجزه‌ آسای‌ مردم‌ بار دیگر قدرت‌ سحر آمیز خود را نشان‌ می‌داد و به‌ فاصله‌ دو ساعت‌ هزاران‌ نفر از مردم‌ کوچه‌ و بازار دسته‌ دسته‌ به‌ سوی‌ پزشکی‌ قانونی‌ به‌ حرکت‌ در آمدند.
دختران‌ و پسران‌ مدارس‌ و دانشجویان‌، کلاسها را تعطیل‌ کردند و همگی‌ گریه‌کنان‌ به‌ طرف‌ دادگستری‌ حرکت‌ کردند.
دانشجویان‌ در خیابانها شعار می‌دادند و حتی‌ خواستار مجازات‌ مسببین‌ یا قاتلین‌ احتمالی‌ تختی‌ بودند.
مردم‌ می‌خواستند برای‌ آخرین‌ بار چهره‌ معصوم‌ پهلوانی‌ را که‌ بارها نام‌ ایران‌ را در جهان‌ بلند آوازه‌ ساخته‌ بود و یک‌ دم‌ از فکر مردم‌ فارغ‌ نبود ببینند ولی‌ ماموران‌ استبداد مانع‌ می‌ شدند.
تولد و خصایل‌
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ می‌گوید: به‌ نظرمن‌ تاریخ‌ تولد و مرگ‌ یک‌ انسان‌، همه‌ زندگی‌ او را تشکیل‌ نمی‌دهند، آنچه‌ که‌ زندگی‌ یک‌ مرد را از لحظه‌ آغاز ، از روز تولد تا لحظه‌ مرگ‌ می‌ سازد ، شخصیت‌ ، روحیه‌ جوانمردی‌ ، صفا، انسانیت‌ و اخلاقیات‌ اوست‌ . و خود را چنین‌ معرفی‌ می‌کند:
اسم‌ من‌ غلامرضا تختی‌ است‌ و در شهریور ۱۳۰۹ در خانی‌ آباد تهران‌ متولد شدم‌ ، خانواده‌ ما از خانواده‌ های‌ متوسط‌ خانی‌ آباد بود ، پدرم‌ غیر از من‌ دو پسر و دو دختر دیگر هم‌ داشت‌ که‌ همه‌ آنها از من‌ بزرگتر بودند ، پدر بزرگم‌ حاج‌ قلی‌ ، نخود و لوبیا و بنشن‌ می‌فروخت‌ ، پدرم‌ تعریف‌ می‌کرد که‌ حاج‌ قلی‌ توی‌ دکانش‌ روی‌ تخت‌ بلندی‌ می‌ نشست‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ مردم‌ خانی‌ آباد اسمش‌ را گذاشته‌ بودند حاج‌ قلی‌ تختی‌ وهمین‌ اسم‌ به‌ ما منتقل‌ شد و نام‌ خانوادگی‌ من‌ نیز همین‌ است‌.
تختی‌ از تلخ‌ترین‌ خاطره‌ زندگی‌اش‌ چنین‌ می‌گوید:
نخستین‌ واقعه‌یی‌ که‌ به‌ یاد دارم‌ و ضربه‌یی‌ بزرگ‌ بر روح‌ من‌ زد، حادثه‌یی‌ بود که‌ در کودکی‌ برای‌ من‌ پیش‌ آمد ، پدرم‌ برای‌ تامین‌ معاش‌ خانواده‌ پراولادش‌، مجبور شد که‌ خانه‌ مسکونی‌ خود را به‌ گرو بگذارد ، یک‌ روز طلبکاران‌ به‌ خانه‌ ما آمدند و اثاثیه‌ خانه‌ و ساکنینش‌ را به‌ کوچه‌ ریختند و ما مجبور شدیم‌ که‌ دو شب‌ را توی‌ کوچه‌ بخوابیم‌ .
حامی‌ رنجبران‌ و پابرهنه‌ ها
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ همه‌ چیزش‌ را فدای‌ مردم‌ می‌کرد و دوست‌ داشت‌ که‌ هر چیزی‌ را به‌ همه‌ ببخشد. او همیشه‌ در پی‌ حل‌ مشکلات‌ مردم‌ بود و در مراسم‌ گلریزان‌ زورخانه‌ به‌ فکر این‌ بود که‌ جهیزیه‌ عروسی‌ بینوایی‌ را تامین‌ کند یا یک‌ زندانی‌ را آزاد کند و کاملا پاکباخته‌ مردم‌ بود.از کمک‌ های‌ تختی‌ خاطره‌ زیاد است‌. از کمک‌ به‌ یک‌ زن‌ و مرد فلج‌ که‌ تازه‌ ازدواج‌ کرده‌ بودند تا خریدن‌ دکه‌ مطبوعاتی‌ برای‌ یک‌ جوان‌ بیکار و...و این‌ هم‌ خاطره‌ پدری‌ است‌ از دهه‌ چهل‌ برای‌ فرزندش‌:
زورخانه‌ سید محمد دختی‌ بودیم‌. دروازه‌ دولاب‌. همه‌ مشغول‌ میل‌ گرفتن‌ و ورزش‌ کردن‌ و مرشد هم‌ مشغول‌ خواندن‌ و ضرب‌ زدن‌ . رسم‌ زورخانه‌ این‌ است‌ که‌ برای‌ احترام‌ به‌ فرد تازه‌ وارد به‌ همراه‌ ضرب‌ زنگ‌ می‌زنند و اغلب‌ برای‌ پیشکسوت‌ها یک‌ یا دو زنگ‌، آن‌ شب‌ وقتی‌ درب‌ کوتاه‌ زورخانه‌ باز شد ، مرشد سه‌ زنگ‌ زد.
همه‌ با تعجب‌ درب‌ را نگاه‌ کردند. فردی‌ با قد بلند و کلاه‌ شاپو و پالتو تا پایین‌ زانو ، یقه‌ پالتو را بالا کشیده‌ وارد شد.
وقتی‌ سرش‌ را بلند کرد و کلاه‌ را برداشت‌ ، همه‌ صلوات‌ فرستادند. آقا تختی‌ بود. آمد و با کلی‌ احترام‌ به‌ بالای‌ مجلس‌ رفت‌. میاندار گود بالا آمد و لنگ‌ به‌ او تعارف‌ کرد. او هم‌ خیلی‌ راحت‌ ، بی‌ هیچ‌ تکلفی‌ ، لنگها را گرفت‌ و لخت‌ شد و وارد گود شد. میانداری‌ کرد و ورزش‌ سختی‌ هم‌ داد و دعا هم‌ کرد و بالا آمد و پهلوی‌ ما نشست‌.
نمی‌دانم‌ خود آقا تختی‌ یا کسی‌ به‌ افتخار او آن‌ شب‌ شام‌ داد. چلو کباب‌ و ماست‌ و تکه‌یی‌ نان‌. همه‌ مشغول‌ صحبت‌ کردن‌ و شام‌ خوردن‌. تختی‌ اما نمی‌خورد. مرشد و میاندارها یکی‌ یکی‌ می‌ آمدند و تختی‌ را به‌ غذا خوردن‌ دعوت‌ می‌کردند و همه‌ متعجب‌ از نخوردنش‌. بعد از اصرارها آقا تختی‌ نان‌ را برداشت‌ و به‌ ماست‌ می‌ زد و می‌خورد.
من‌ که‌ غذایم‌ تمام‌ شده‌ بود رفتم‌ نشستم‌ جلوی‌ تختی‌ گفتم‌: آقا تختی‌ چرا نمی‌خوری‌؟خب‌ برای‌ شما آوردند. همه‌ دارند می‌خورند. تختی‌ بعد از مکثی‌ دو طرفش‌ را نگاه‌ کرد و سرش‌ را جلو آورد و با صدای‌ کلفتش‌ به‌ من‌ گفت‌: پدر آرام‌ اشک‌ می‌ریخت‌ چی‌ می‌گی‌ عباس‌ آقا!؟ چه‌ جوری‌ بخورم‌ ؟ من‌ که‌ الان‌ اینجا نشستم‌، می‌دونم‌ یعنی‌ مطمئنم‌ که‌ تو محله‌ مون‌ دو تا خونه‌ اون‌ ورتر همین‌ نون‌ رو هم‌ ندارن‌ بخورن‌ ، اون‌ وقت‌ تو به‌ من‌ میگی‌ چلو کباب‌ بخور !؟ تختی‌ اون‌ شب‌ غذاشو نه‌ خورد و نه‌ برد.
قرضه‌ ملی‌ و کمک‌ به‌ زلزله‌ زدگان‌ بوئین‌ زهرا
وقتی‌ استعمار انگلستان‌ و متحدانش‌ در مبارزات‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ دولت‌ ملی‌ را تحت‌ فشار گذاشتند، دکتر مصدق‌ برای‌ جبران‌ کسر بودجه‌ روی‌ به‌ مردم‌ آورد و با پخش‌ اوراق‌ قرضه‌ ملی‌ از مردم‌ کمک‌ خواست‌ و از کمکهای‌ بی‌شائبه‌ هزاران‌ هزار زنان‌ و مردان‌ میهن‌ پرست‌ از همه‌ اقشار ملت‌ قهرمان‌ ایران‌ برخوردار شد که‌ نام‌ حاج‌ حسن‌ شمشیری‌ قهرمان‌ بزرگ‌ قرضه‌ ملی‌ در صدر خریداران‌ اوراق‌ قرضه‌ ملی‌ و فعالیتها و جانفشانی‌های‌ غلامرضا تختی‌ در پخش‌ اوراق‌ قرضه‌ ملی‌ در بین‌ مردم‌ به‌ چشم‌ می‌ خورد.
در شهریور ۱۳۴۱ در فاجعه‌ زلزله‌ بوئین‌ زهرا جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ با همکاری‌ کمیته‌ جبهه‌ ملی‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌ جمع‌ آوری‌ پول‌ و وسایل‌ برای‌ زلزله‌ زدگان‌ پرداخت‌ و با محبوبیت‌ فوق‌العاده‌یی‌ که‌ بین‌ مردم‌ داشت‌، توانست‌ کاروانی‌ از کامیون‌ محتوی‌ وسایل‌ اولیه‌ لازم‌ و مبلغ‌ قابل‌ توجهی‌ پول‌ برای‌ زلزله‌ زدگان‌ جمع‌ آوری‌ کند.در این‌ روزها تهران‌ بزرگ‌ شاهد مناظر هیجان‌ انگیزی‌ بود . تختی‌ همراه‌ با سایر ورزشکاران‌ ملی‌ و دانشجویان‌ دانشگاه‌ تهران‌ در خیابانهای‌ پایتخت‌ به‌ جمع‌ آوری‌ پول‌ و هدایا پرداخت‌ و پلاکارد کوچکی‌ با مضمون‌ تختی‌ برای‌ زلزله‌ زدگان‌ بوئین‌ زهرا آماده‌ پذیرش‌ همه‌ نوع‌ هدیه‌ است‌ در دستش‌ بود. مردم‌ از این‌ کار استقبال‌ گسترده‌یی‌ کردند. در یکی‌ از خیابانهای‌ تهران‌ بلیت‌ فروشی‌ که‌ پس‌ از چند ساعت‌ تلاش‌ موفق‌ شده‌ بود بیست‌ ریال‌ به‌ دست‌ آورد، آن‌ را تقدیم‌ قهرمان‌ محبوب‌ خود کرد و گفت‌: آقا تختی‌، این‌ هم‌ کمک‌ من‌. در جایی‌ دیگر پیرزنی‌ در مقابل‌ تختی‌ ایستاد و گفت‌: شصت‌ سال‌ تمام‌ است‌ که‌ چادر بر سر دارم‌ ولی‌ من‌ چیزی‌ ندارم‌ برای‌ کمک‌ به‌ زلزله‌ زدگان‌ به‌ شما بدهم‌. پس‌ از سالها با حجاب‌ بودن‌ چادر خود را به‌ شما می‌دهم‌... و چادر خود را به‌ تختی‌ داد. جهان‌ پهلوان‌ در حالی‌ که‌ می‌گریست‌، چادر را برداشت‌ و
از پیرزن‌ خواهش‌ کرد که‌ آن‌ را پس‌ بگیرد. پیرزن‌ چادر را که‌ تختی‌ به‌ او داده‌ بود دوباره‌ روی‌ هدایا انداخت‌ و با لحن‌ مادری‌ که‌ از حرف‌ گوش‌ نکردن‌ فرزندش‌ بی‌حوصله‌ شده‌ گفت‌: مرحمت‌ خشک‌ وخالی‌ که‌ فایده‌ ندارد، پسرم‌.پیرزن‌ وقتی‌ با تردید دوباره‌ پهلوان‌ مواجه‌ شد، خشمگینانه‌ گفت‌: یعنی‌ ما فقیر بیچاره‌ها حق‌ نداریم‌؟
در اینجا بود که‌ صورت‌ پهلوان‌ یک‌ دفعه‌ رنگ‌ به‌ رنگ‌ شد و گفت‌ : شما را به‌ خدا این‌ حرف‌ را نزنید ، شما از هر ثروتمندی‌ ثروتمندترید، حق‌دارترید، چون‌ که‌ بلند نظر ترو با گذشت‌ترید.
کیهان‌ ورزشی‌ خبر این‌ رویداد را با عنوان‌ تختی‌ ، گوهر گرانبهای‌ ملت‌ ما در شماره‌ بیست‌ و چهار شهریورماه‌ ۱۳۴۱ خود چنین‌ آورده‌ است‌ . جوانمردی‌ ، فتوت‌ و صفات‌ انسانی‌ تختی‌ که‌ ریشه‌ در اعتقادات‌ و باورهای‌ عمیق‌ او داشت‌ هرگزبه‌ عرصه‌ های‌ اجتماعی‌ و برخوردهای‌ مردمی‌ وی‌ محدود نمی‌ شد.جهان‌ پهلوان‌ این‌ سلاله‌ خلف‌ پوریای‌ ولی‌ در میادین‌ ورزشی‌ و رقابت‌ های‌ جهانی‌ نیز منش‌ والای‌ خود را به‌ نمایش‌ می‌ گذاشت‌.
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ فاتح‌ سکوهای‌ رفیع‌ کشتی‌ جهان‌ در نخسین‌ دوره‌ مسابقه‌های‌ کشتی‌ آزاد قهرمانان‌ جهان‌ در هلسینکی‌ در سال‌ ۱۹۵۱در سن‌ بیست‌ و یک‌ سالگی‌ به‌ دریافت‌ مدال‌ نقره‌ نایل‌ گشت‌ وبعد به‌ ترتیب‌ در مسابقات‌ المپیک‌ هلسینکی‌ ۱۹۵۲ مدال‌ نقره‌ ، جشنواره‌ ورشو ۱۹۵۳ مدال‌ نقره‌ ودر دومین‌ دوره‌ مسابقات‌ جهانی‌ در ورشو۱۹۵۵ مدال‌ نقره‌. در بازیهای‌ المپیک‌ ملبورن‌ استرالیا ۱۹۵۶که‌ در آذرماه‌۱۳۳۵ برگزار شد، تختی‌ یک‌ بار دیگردر وزن‌ هفتم‌ ۸۷ کیلو گرم‌ به‌ مصاف‌ رقبایی‌ از شوروی‌ ، امریکا ، ژاپن‌ ، آفریقای‌ جنوبی‌ ، کانادا و استرالیا رفت‌ و با شکست‌ تمامی‌ حریفان‌ اولین‌ نشان‌ طلای‌ خود را به‌ گردن‌ آویخت‌. این‌ برای‌ اولین‌ بار بود که‌ دو قهرمان‌ از امریکا و شوروی‌ در یک‌ سکوی‌ معتبر جهانی‌ پایین‌ تر از حریف‌ ایرانی‌ قرار می‌ گرفتند.
جمع‌ مدالهای‌ غلامرضا تختی‌ در بازیهای‌ المپیک‌، قهرمانی‌ جهان‌ و بازیهای‌ آسیایی‌ هشت‌ مدال‌ بود چهار طلا و چهار نقره‌. تختی‌ اولین‌ کشتی‌ گیر ایرانی‌ است‌ که‌ موفق‌ شد در سه‌ وزن‌ مختلف‌ صاحب‌ مدال‌ های‌ جهانی‌ و المپیک‌ شود.
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ در میادین‌ ورزشی‌ و رقابت‌ های‌ جهانی‌ نیز جوانمردی‌ ، فتوت‌ و صفات‌ انسانی‌ و منش‌ والای‌ خود را به‌ نمایش‌ می‌گذاشت‌.
الکساندر مدوید ، کشتی‌ گیر بزرگ‌ روسی‌ و رقیب‌ تختی‌ پس‌ از مرگ‌ وی‌ گفته‌ است‌: «من‌ نمی‌ دانم‌ به‌ چه‌ شکلی‌ عظمت‌ او را بیان‌ کنم‌، چرا که‌ او چیزهای‌ بسیاری‌ به‌ ما آموخت‌ و من‌ هنوز هم‌ به‌ ورزشکاران‌ مملکتم‌ می‌گویم‌ که‌ وقتی‌ روی‌ تشک‌ کشتی‌ می‌روید، اول‌ اخلاق‌ را رعایت‌ کنید و اگر توانستید از این‌ ورزش‌ در راستای‌ اخلاق‌ و صداقت‌ و درستی‌ بهره‌ ببرید. چنین‌ ورزشی‌ است‌ که‌ به‌ درد انسان‌ می‌خورد ، نه‌ چیز دیگر. »
مدوید خاطره‌ جالبی‌ از تختی‌ دارد: «در سال‌ ۱۹۶۲ در تولیدوی‌ امریکا من‌ و تختی‌ دیدار نهایی‌ را برگزار کردیم‌.
در جریان‌ مسابقه‌ ها ، پای‌ راست‌ من‌ بشدت‌ ضرب‌ دیده‌ بود و روحیه‌ ام‌ را خراب‌ کرده‌ بود. من‌ فکرم‌ متوجه‌ تختی‌ بود که‌ باید با این‌ پای‌ ناجور با او مبارزه‌ می‌کردم‌، براستی‌ من‌ تا آن‌ موقع‌ از خصوصیات‌ اخلاقی‌ ، رفتار و کردار انسانی‌ و والای‌ تختی‌ خبرنداشتم‌.اما در آنجا به‌ عظمت‌ ، انسانیت‌ و جوانمردی‌ تختی‌ پی‌ بردم‌ و تحت‌ تاثیرآن‌ قرار گرفتم‌. او که‌ شنیده‌ بود پای‌ راست‌ من‌ ضرب‌ دیده‌ با این‌ پا بخوبی‌ رفتار کرد و هرگز نخواست‌ با گرفتن‌ این‌ پا مرا زجردهد.
او تا پایان‌ بازی‌ ، مرد و مردانه‌ تمیز کشتی‌ گرفت‌ و از پای‌ آسیب‌ دیده‌ من‌ استفاده‌ نکرد و مرا غرق‌ اعجاب‌ و تحسین‌ کرد. تختی‌ با این‌ کار فوق‌ العاده‌اش‌ نشان‌ داد که‌ یک‌ پهلوان‌ واقعی‌ است‌. بعد از این‌ واقعه‌ ، ما به‌ صورت‌ دو دوست‌ درآمدیم‌ .او همیشه‌ مرا دوست‌ می‌ داشت‌. او ملت‌ خودش‌ را هم‌ دوست‌ می‌ داشت‌ و فکر می‌ کنم‌ تختی‌ اصلا برای‌ ملتش‌ زندگی‌ می‌کرد.»

جبهه‌ ملی‌ ایران‌ خانه‌ سیاسی‌ مصدق‌ و تختی‌
جبهه‌ ملی‌ ایران‌ بدست‌ توانای‌ دکتر مصدق‌ در روز اول‌ آبان‌ ماه‌ ۱۳۲۸ تشکیل‌ شد و استقلال‌ و آزادی‌ شعارهای‌ اصلی‌ جبهه‌ ملی‌ گردید .
تختی‌ در سال‌ ۱۳۳۵ به‌ سازمان‌ ورزشکاران‌ جبهه‌ ملی‌ پیوست‌ که‌ مسئولیت‌ آن‌ با دکتر سعید فاطمی‌ بود.او با تاجیک‌، حسین‌ عرب‌، رییسی‌، جوادی‌ زاده‌ و عده‌ دیگری‌ از ورزشکاران‌ نامدار در آنجا فعالیت‌ می‌کردند.
در انتخاباتی‌ که‌ برای‌ گزینش‌ نماینگان‌ سازمانها در کنگره‌ جبهه‌ ملی‌ برگزار شد ، تختی‌ و تاجیک‌ از طرف‌ سازمان‌ ورزشکاران‌ نماینده‌ شدند و در کنگره‌ جبهه‌ ملی‌ ایران‌ سال‌ ۱۳۴۱در تهران‌ شرکت‌ کردند.
هنگام‌ برگزاری‌ انتخابات‌ شورای‌ مرکزی‌ که‌ خواسته‌ شد داوطلبان‌ عضویت‌ شورا ، خود را معرفی‌ کنند ، مرحوم‌ حاج‌ نایب‌ حسینی‌ اعلام‌ کرد که‌ من‌ به‌ نمایندگی‌ از طرف‌ تمام‌ مردم‌ « یقه‌ چرکین‌» تختی‌ را برای‌ عضویت‌ شورای‌ مرکزی‌ جبهه‌ ملی‌ پیشنهاد می‌کنم‌ و ایشان‌ با رای‌ بالایی‌ به‌ عضویت‌ شورا انتخاب‌ شدند.
تختی‌ و کینه‌ شاهانه‌
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ از هنگامی‌ که‌ به‌ عضویت‌ شورای‌ مرکزی‌ جبهه‌ ملی‌ ایران‌ در آمد مورد دشمنی‌ وحسد وکینه‌ محمد رضاشاه‌ و رژیم‌ فاسد استبدادی‌ قرار گرفت‌. عوامل‌ رژیم‌ که‌ از یک‌ طرف‌ در اثر محبوبیت‌ فوق‌ العاده‌ جهان‌ پهلوان‌ و وحشت‌ از انعکاس‌ خبر بازداشت‌ وی‌ از این‌ کار سر باز می‌ زدند و از طرف‌ دیگر انواع‌ تشبثات‌ آنان‌ برای‌ منحرف‌ کردن‌ وی‌ مواجه‌ با ناکامی‌ می‌شد مرتبا او را تحت‌ نظر داشتند و سعی‌ می‌کردند از طریق‌ دستگاه‌ فاسد ورزشی‌ او را تحت‌ فشار قرار دهند.
بعد از رفراندوم‌ قلابی‌ ششم‌ بهمن‌ شاه‌ که‌ دوستان‌ تختی‌ و اعضای‌ شورای‌ مرکزی‌ جبهه‌ ملی‌ زندانی‌ شده‌ بودند، تختی‌ حال‌ و قرار نداشت‌ و مرتب‌ به‌ ملاقات‌ زندانیان‌ می‌رفت‌ و با حجب‌ و حیای‌ ذاتی‌ خود از اینکه‌ او را بازداشت‌ نکرده‌اند ابراز شرمندگی‌ و ناراحتی‌ می‌کرد. در شرایط‌ خفقان‌ آن‌ روز فعالانه‌ با سایر اعضای‌ دستگیر نشده‌ شورا و سازمانهای‌ استان‌ تهران‌ همکاری‌ می‌کرد.
در یکی‌ از مراسم‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی‌ که‌ پهلوان‌ و قهرمانان‌ را به‌ دربار می‌ بردند و از دست‌ شاه‌ مدال‌ و نشان‌ می‌ گرفتند ، وقتی‌ شاه‌ مدال‌ جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ را به‌ گردنش‌ می‌انداخت‌ ، با استهزا به‌ تختی‌ می‌گوید: «شنیدم‌ ملی‌ شده‌ اید.» جهان‌ پهلوان‌ بی‌ درنگ‌ پاسخ‌ می‌دهد: « مگر اعلیحضرت‌ ملی‌ نیستند.»
در دیدارهای‌ ورزشکاران‌ که‌ جهان‌ پهلوان‌ نزد شاه‌ رفته‌ است‌ ، هیچ‌ تصویری‌ وجود ندارد که‌ نشان‌ دهد تختی‌ دست‌ شاه‌ را بوسیده‌ باشد. حتی‌ وقتی‌ ورزشکاران‌ نزد شاه‌ می‌رفتند، به‌ دفعات‌ تختی‌ اجازه‌ نمی‌داد که‌ او را بگردند و بازرسی‌ کنند. او می‌گفت‌: «اگر من‌ بد هستم‌ ، داخل‌ نیایم‌ و چنانچه‌ مرا قبول‌ دارید، می‌ آیم‌.» به‌ هیچ‌ وجه‌ به‌ شاه‌ تعظیم‌ و تکریم‌ نمی‌ کرد. حتی‌ وقتی‌ تیم‌ کشتی‌ عازم‌ ژاپن‌ بود و به‌ دیدار شاه‌ رفته‌ بودند ، شاه‌ به‌ تختی‌ نگاه‌ کرده‌ و گفته‌ بود: «شما تا کی‌ می‌خواهی‌ کشتی‌ بگیری‌؟»! شاه‌ خیلی‌ مایل‌ بود که‌ تختی‌ از صحنه‌ کشتی‌ هم‌ کنار رود. تختی‌ جواب‌ داده‌ بود: «تا موقعی‌ که‌ مردم‌ بخواهند کشتی‌ می‌گیرم‌.»
در سال‌ ۱۳۴۲ جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ از حضور در مراسم‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی‌ که‌ طی‌ آن‌ پهلوان‌ کشور و سایر قهرمانان‌ به‌ دربار می‌روند سر باز زد و امتناع‌ خود را علنا اعلام‌ کرد.
از این‌ زمان‌ بنا بر دستور شخص آریا مهر! مختصر حقوقی‌ را که‌ تختی‌ به‌ عنوان‌ مربی‌ ورزش‌ راه‌ آهن‌ دریافت‌ می‌داشت‌ قطع‌ کردند و مدتی‌ از شرکت‌ تختی‌ در فعالیتهای‌ ورزشی‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ آوردند و تختی‌ فقط‌ به‌ این‌ اکتفا می‌کرد که‌ به‌ عنوان‌ تماشاچی‌ در مسابقات‌ ورزشی‌ شرکت‌ جوید. ولی‌ در هر مسابقه‌ ورزشی‌ مردم‌ شعار تختی‌ تختی‌ را سر می‌دادند و کلیه‌ مراسم‌ تحت‌ الشعاع‌ وی‌ قرار می‌گرفت‌.
در یکی‌ از مسابقات‌ که‌ با حضور غلامرضا برادر شاه‌ انجام‌ می‌شد حضور تختی‌ مواجه‌ با ابراز احساسات‌ شدید و همه‌ جانبه‌ عموم‌ مردم‌ شد . مردم‌ شعار تختی‌ تختی‌ را به‌ عنوان‌ حربه‌یی‌ علیه‌ رژیم‌ به‌ کار می‌بردند. آن‌ شب‌ از تمام‌ قسمتهای‌ سالن‌ به‌ سوی‌ تختی‌ آمدند و مدتی‌ بیش‌ از سه‌ ربع‌ ساعت‌ جریان‌ مسابقه‌ قطع‌ شد و نظم‌ سالن‌ به‌ هم‌ خورد. پلیس‌ دخالت‌ کرد ولی‌ احساسات‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ تختی‌ پایانی‌ نداشت‌.
ناگهان‌ جمعیت‌ خطاب‌ به‌ شاهپور غلامرضا شعار داد: «سلطان‌ تخت‌ ایران‌ غلامرضا تختیه‌»غلامرضا پهلوی‌ ناگزیر سالن‌ را با عصبانیت‌ ترک‌ گفت‌ و مسوولان‌ سالن‌ از جهان‌ پهلوان‌ خواستند که‌ برای‌ تسکین‌ احساسات‌ مردم‌ پشت‌ بلندگو قرار گیرد.
از این‌ پس‌ حتی‌ از حضور تختی‌ در مسابقات‌ به‌ عنوان‌ تماشاچی‌ نیز جلوگیری‌ به‌ عمل‌ آوردند و از این‌ به‌ بعد شعار مردم‌ در مسابقات‌ ورزشی‌ به‌ جمله‌ «پس‌ تختی‌ کو؟» بدل‌ شده‌ بود.
از طرف‌ دیگر محمد رضا شاه‌ در صدد تطمیع‌ جهان‌ پهلوان‌ بر آمد. در جریانات‌ انتخابات‌ فرمایشی‌ مجلس‌ بیستم‌ پیشنهاد نمایندگی‌ مجلس‌ به‌ او شد ولی‌ تختی‌ قبول‌ نکرد.بعدا پیشنهاد شهرداری‌ تهران‌ به‌ تختی‌ داده‌ شد. جهان‌ پهلوان‌ آن‌ را هم‌ رد کرد و به‌ دوستانش‌ گفت‌: «ما را هم‌ مثل‌ دیگران‌ آلوده‌ می‌کنند.» این‌ گفته‌ تختی‌ را بعد به‌ اسدالله‌ علم‌ و شاه‌ رساندند و گفتند که‌ تختی‌ زیر بار نمی‌ رود.یک‌ روزخرم‌ صاحب‌ پارک‌ ارم‌ به‌ دستور قره‌گزلو رییس‌ تربیت‌ بدنی‌ کیفی‌ را به‌ جهان‌ پهلوان‌ نشان‌ داده‌ و می‌گوید «ما امانتی‌ داریم‌ که‌ می‌خواهیم‌ خدمت‌ شما بدهیم‌ و دوست‌ داریم‌ که‌ آن‌ را قبول‌ کنید. شما خودت‌ لوطی‌ هستی‌ و می‌ دانیم‌ که‌ شخصا نیاز نداری‌ ، ولی‌ آن‌ را به‌ مردم‌ بدهید. مردم‌ از شما انتظار دارند.»
جهان‌ پهلوان‌ نگاهی‌ به‌ کیف‌ پر از اسکناس‌ کرده‌ و می‌گوید «من‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ به‌ این‌ امر راضی‌ نیستم‌، این‌ پولها چیزی‌ نیست‌ و من‌ زیر بار این‌ حرفها نمی‌ روم‌. من‌ یک‌ عمر آبرویم‌ را حفظ‌ کردم‌ و به‌ هیچ‌ وجه‌ نیاز ندارم‌ و اگر هم‌ نیاز داشته‌ باشم‌ ، افرادی‌ که‌ با من‌ هستند مرد تر از دیگران‌ هستند و پول‌ سالم‌ تر هم‌ دارند و به‌ هر کدام‌ که‌ بگویم‌ جور مرا می‌ کشند. پول‌ ناسالم‌ به‌ درد من‌ نمی‌ خورد. ما از این‌ پولها نمی‌ گیریم‌.»
تختی‌ و جوانان‌ و دانشجویان‌
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ در سال‌ ۱۳۴۰ در بازگشت‌ از مسابقات‌ جهانی‌ ژاپن‌ مواجه‌ با استقبال‌ بی‌ نظیرجوانان‌ و دانشجویان‌ و سایراقشار ملت‌ ایران‌ شد و ضمن‌ پیامی‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ گفت‌ :
«من‌ با قلبی‌ شاد از ژاپن‌ بازگشته‌ ام‌ و اینک‌ به‌ همه‌ هموطنان‌ عزیزم‌ که‌ نسبت‌ به‌ من‌ و موفقیت‌ هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورده‌ام‌ محبت‌ می‌ورزند ، درود می‌فرستم‌. با خوشحالی‌ فراوانی‌ که‌ هرگز در من‌ وجود نداشته‌ است‌ به‌ شما عزیزانم‌ که‌ چشم‌ به‌ راه‌ پیروزی‌ برادران‌ خود بوده‌ اید بهترین‌ احساساتم‌ را تقدیم‌ می‌ دارم‌ . از محبت‌ های‌ بی‌ پایان‌ شما اشک‌ در چشمانم‌ حلقه‌ زده‌ است‌. اگر نمی‌ توانم‌ کلمات‌ را به‌ درستی‌ ادا کنم‌، دلیل‌ آن‌ است‌ که‌ غرق‌ در محبت‌ های‌ شما مردم‌ دوست‌ داشتنی‌ شده‌ ام‌. من‌ خود را از شما می‌دانم‌ و بدون‌ شک‌ این‌ پیروزی‌ در درجه‌ اول‌ متعلق‌ به‌ شما خواهران‌ و برادران‌ عزیزم‌ است‌. در این‌ هنگام‌ که‌ با قلبی‌ مسرور به‌ میان‌ شما بازگشته‌ام‌ به‌ همه‌ جوانان‌ وطنم‌ توصیه‌ می‌کنم‌ که‌ از شکست‌ نهراسند. من‌ چندین‌ بار شکست‌ خوردم‌ ، اما هیچ‌ گاه‌ از پای‌ ننشستم‌ و اینک‌ می‌ بینید که‌ با شادمانی‌ عمیقی‌ از صمیم‌ قلب‌ برایتان‌ پیام‌ می‌فرستم‌ . آرزو می‌کنم‌ خواهران‌ و برادرانم‌ از سعی‌ و کوشش‌ دست‌ نکشند، همیشه‌ امیدوار باشند که‌ سرانجام‌ پیروز خواهند شد و نیروی‌ آنها بر آنچه‌ سر راهشان‌ بوده‌ است‌ غلبه‌ خواهد کرد... به‌ نظر من‌ اگر جوانان‌ از هر مساله‌ کوچکی‌ نومید شوند ، راه‌ ناصوابی‌ رفته‌ اند. خوب‌ است‌ همگی‌ دست‌ به‌ دست‌ یکدیگر بدهیم‌ و برای‌ پیروزی‌ و موفقیت‌ های‌ درخشان‌تری‌ پیش‌ برویم‌.»
جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ در شانزدهم‌ آذر ۱۳۳۹ که‌ پروانه‌ فروهر دستگیر می‌شود گفته‌ بود که‌ کعبه‌ من‌ دانشگاه‌ است‌. همان‌ موقع‌ که‌ دانشجویان‌ در دانشگاه‌ دست‌ به‌ اعتصاب‌ زدند، گارد شاهی‌ دانشگاه‌ را محاصره‌ می‌کند و سه‌ روز به‌ کسی‌ اجازه‌ ورود یا خروج‌ به‌ دانشگاه‌ را نمی‌ دهد. دانشجویان‌ بی‌غذا می‌مانند و کسی‌ هم‌ نمی‌توانست‌ برای‌ دانشجویان‌ غذا ببرد. تختی‌ سراسیمه‌ به‌ کمک‌ دانشجویان‌ می‌شتابد و از نظامی‌ها خواهش‌ می‌کند برای‌ دانشجویان‌ غذا ببرد. نظامی‌ها هم‌ نمی‌توانستند مانع‌ جهان‌ پهلوان‌ شوند و او برای‌ دانشجویان‌ غذا می‌ برد.
تختی‌ با کنفدراسیون‌ جهانی‌ محصلین‌ و دانشجویان‌ ایرانی‌ و سازمانهای‌ جبهه‌ ملی‌ ایران‌ در اروپا نیز ارتباط‌ داشته‌ است‌. با اینکه‌ کنفدراسیون‌ به‌ تختی‌ می‌گوید که‌ بهتر است‌ در مجامع‌ دانشجویی‌ علنی‌ شرکت‌ نکند جهان‌ پهلوان‌ در سال‌ ۱۹۶۴ علنی‌ در مراسم‌ دانشجویی‌ ظاهر می‌ شود و عکس‌ هم‌ می‌ گیرد و موضع‌ گیری‌ سیاسی‌ هم‌ می‌ کند و حتی‌ نشریه‌ شانزدهم‌ آذر ارگان‌ کنفدراسیون‌ جهانی‌ را نیز در بازگشت‌ به‌ ایران‌ با خود می‌آورد.
تختی‌ در آخرین‌ سفر خود به‌ اروپا نیز در تماس‌ با مسئولان‌ سازمانهای‌ جبهه‌ ملی‌ ایران‌ در اروپا بار دیگر همبستگی‌ خود را ابراز داشته‌ و آمادگی‌ خود را برای‌ هر نوع‌ فداکاری‌ و جانبازی‌ در راه‌ آزادی‌ و استقلال‌ وطن‌ اعلام‌ می‌کند.
دانشجویان‌ دانشگاه‌ تهران‌ خواسته‌ بودند که‌ به‌ آنها اجازه‌ دهند روز هفتم‌ مرگ‌ تختی‌ راهپیمایی‌ در خیابانهای‌ شهر تهران‌ به‌ راه‌ اندازند. پلیس‌ شاه‌ با این‌ خواست‌ دانشجویان‌ موافقت‌ نکرد. اما دانشجویان‌ دانشگاه‌ تهران‌ ، پلی‌ تکنیک‌، دانشگاه‌ ملی‌ و دانشگاه‌ صنعتی‌ از دختر وپسر و محصلین‌ مدارس‌ تهران‌ در صف‌های‌ منظم‌ بیش‌ از سی‌ هزار نفر در حالی‌ که‌ اغلب‌ عکسهای‌ جهان‌ پهلوان‌ را حمل‌ می‌ کردند، به‌ طرف‌ ابن‌ بابویه‌ به‌ حرکت‌ در آمدند. از بلندگو مرتب‌ اشعاری‌ پخش‌ می‌شد از قبیل‌ :
گل‌ از شاخه‌ افتاد و بر خاک‌ شد شهیدان‌ باغ‌ ، این‌ شهید دگر. یا : قهرمان‌ می‌میرد و افسانه‌ وار در دل‌ ما جاودانی‌ می‌شود . می‌شود خورشید و از آفاق‌ دور شعله‌ بخش‌ زندگانی‌ می‌شود.
مرگ‌ رهرو
خاطره‌ شورانگیز جهان‌ پهلوان‌ تختی‌ در احمدآباد در آرامگاه‌ مصدق‌ به‌ مناسبت‌ هفتم‌ درگذشت‌ او هرگز فراموش‌ نمی‌شود. آن‌ روز تختی‌ به‌ همراهی‌ یک‌ گروه‌ چهل‌ نفری‌ از ورزشکاران‌ ایران‌ در حالی‌ که‌ دو نفر از آنان‌ دسته‌ گل‌ بسیار بزرگی‌ را پشت‌ سر تختی‌ و پیشاپیش‌ صف‌ منظم‌ پهلوانان‌ حمل‌ می‌کردند با قدمهای‌ شمرده‌ و محکم‌ وارد احمد آباد شد تا بی‌ پرده‌ و بی‌محابا رودرروی‌ مامورین‌ مخفی‌ و غیرمخفی‌ نشان‌ دهد که‌ او در برابر پیکر مصدق‌ سر تعظیم‌ فرود
می‌ آورد ولی‌ در برابر محمد رضا شاه‌ سر به‌ تسلیم‌ فرود نیاورده‌ و نخواهد آورد.
شاهدان‌ عینی‌ تعریف‌ می‌کنند، در شرایطی‌ که‌ سرهنگ‌ مولوی‌ و عوامل‌ ساواک‌، همه‌ در داخل‌ جمعیت‌ هزار نفری‌ بودند، عظمت‌ آمدن‌ تختی‌ در حدی‌ بوده‌ است‌ که‌ ناگهان‌ سکوت‌ مطلق‌ در احمد آباد بر قرار می‌ شود.
جهان‌ پهلوان‌ از پلکان‌ به‌ طرف‌ آرامگاه‌ دکتر مصدق‌ می‌رود. طاقه‌ شالی‌ را که‌ روی‌ قبر افتاده‌ بود کنار می‌زند و دو زانو کنار قبر می‌نشیند و شروع‌ به‌ بوسیدن‌ آرامگاه‌ کرده‌ و با صدای‌ رسا می‌ گوید :
«خدایا، من‌ که‌ چیزی‌ نیستم‌. بگذار وقتی‌
می‌ میرم‌ با همین‌ تفکر بمیرم‌ و ما را کمک‌ کن‌ که‌ با همین‌ فکر و اندیشه‌ زنده‌ باشیم‌ و با همین‌ اندیشه‌ وفکر هم‌ بمیریم‌.»
در جریان‌ درگذشت‌ وی‌ یکی‌ از نویسندگان‌ سپید و سیاه‌ در این‌ مورد می‌نویسد:
«آخرین‌ باری‌ که‌ با هم‌ به‌ گفت‌وگو نشستیم‌ سه‌ یا چهار سال‌ پیش‌ بود...او را به‌ حرف‌ کشیدم‌ ، آنقدر که‌ دیگر نتوانست‌ تحمل‌ کند. با اندوهی‌ که‌ هرگز در او ندیده‌ بودم‌ زمزمه‌ کرد که‌ اورا به‌ اردو راه‌ نمی‌ دهند. او را از تشک‌ بیرون‌ انداخته‌اند. حتی‌ تماشای‌ مسابقات‌ را نیز برای‌ او ممنوع‌ کرده‌اند... او ماهی‌ دور مانده‌ از آبی‌ را می‌مانست‌ که‌ بر روی‌ ماسه‌ های‌ ساحل‌ داشت‌ جان‌ می‌ کند. او بدون‌ تشک‌ چگونه‌ می‌توانست‌ زندگی‌ بکند. گفتم‌ داداش‌ خیلی‌ عجیبه‌ ؟...تو خودت‌ چی‌ فکر می‌کنی‌، کی‌ این‌ دستور را داده‌ اند؟ گفت‌ آخه‌ رفته‌ بودم‌ به‌ مسابقه‌ کشتی‌ تماشا بکنم‌ همین‌ که‌ چشم‌ مردم‌ به‌ من‌ افتاد...یهو منو خجالت‌ دادن‌... مسابقه‌ را ول‌ کردند وهی‌ گفتند «تختی‌، تختی‌ » بعدش‌ «اونها» بدشون‌ اومد ، دستور دادند دیگر به‌ سالن‌ راهم‌ ندند.» نویسنده‌ نمی‌ نویسد « اونها » کی‌ هستند، آیا جز شاه‌ وبرادرش‌ غلامرضا کسان‌ دیگری‌ بودند. در مسابقات‌ المپیک‌ ژاپن‌ ۱۹۶۴ از اینکه‌ او پرچم‌ ایران‌ را حمل‌ کند جلوگیری‌ کردند . اینها همه‌ ، چیزی‌ جز زور و اجحاف‌ رژیم‌ استبدادی‌ نسبت‌ به‌ تختی‌ نبودکه‌ می‌ خواستند اورا تحت‌ فشار بگذارند تا از راه‌ پر افتخارش‌ عدول‌ کند.این‌ اعمال‌ ، شکنجه‌ های‌ روحی‌ بود که‌ تختی‌ را مدام‌ رنج‌ می‌داد.
روایت‌ راستین‌ مرگ‌ تختی‌ خودکشی‌؟ یا قتل‌؟ در قهرمانی‌ و پهلوانی‌ او اثری‌ ندارد. چه‌، تختی‌ هم‌ قهرمان‌ بود و خوب‌ کشتی‌ می‌گرفت‌ و هم‌ پهلوان‌ بود یعنی‌ درستی‌ و صداقت‌ و شجاعت‌ و مردم‌ دوستی‌ او شهره‌ آفاق‌ بود. در آغاز مرگ‌ تختی‌ وقتی‌ زمزمه‌ های‌ خودکشی‌ تختی‌ سر زبانها افتاده‌ بود ، جلال‌ آل‌ احمد سخت‌ به‌ چنین‌ شایعاتی‌ تاخت‌ و با اشاره‌ به‌ جمعیت‌ هواداران‌ تختی‌ در مراسم‌ خاکسپاری‌ و هفته‌ او نوشت‌: «از آن‌ جماعت‌ هیچ‌ کس‌ حتی‌ برای‌ یک‌ لحظه‌ به‌ احتمال‌ خودکشی‌ فکر نمی‌ کرد. آخر جهان‌ پهلوان‌ باشی‌ و در بودن‌ خودت‌ جبران‌ کرده‌ باشی‌ نبودن‌ را و آن‌ وقت‌ خود کشی‌ ؟ او پوریای‌ ولی‌ نبود. او هیچ‌ نبود. او خودش‌ بود. بگذار دیگران‌ را به‌ نام‌ او با حضور او بسنجیم‌. او مبنا و معنی‌ آزادگی‌ و بزرگی‌ است‌.»

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».