چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

آشپز‌زاده‌‌ای در برابر مفت‌خواران ایران


آشپز‌زاده‌‌ای در برابر مفت‌خواران ایران
«در میان همه رجال اخیر مشرق زمین و زمامداران و بزرگان ایران که نامشان در تاریخ جدید ثبت است، میرزا تقی خان امیر نظام بی‌همتاست. دیوجانس در روز روشن در پی او می‌گشت.
به حقیقت سزاوار است که به عنوان اشرف مخلوقات به شمار آید. بزرگوار مردی بود. اگر میرزا تقی خان می‌‌ماند و اندیشه‌‌های خود را به انجام می‌رساند، بدون تردید در زمره کسانی شمرده می‌شد که به باور برخی از سوی خدابه رسالت تاریخی برگزیده شده‌اند!» رابرت واتسون، نویسنده مشهور انگلیسی آشپز‌زاده باشی و امیر شوی؟ عجیب است؛ اما شدنی، چرا که میرزا تقی خواست و شد. پسر مشهدی قربان هزاوه‌ای فراهانی بود؛ آشپز مخصوص میرزا عیسی معروف به قائم مقام فراهانی. زمانه، زمانه رشد و پیشرفت بود. درست همزمان با به ثمر رسیدن جهش علمی فکری غرب و هم دوران با بزرگانی چون نیچه، ادیسون، ولتر، روسو، مارکس، هگل، کانت و البته بیسمارک.
نخست کارگر آشپزخانه صدر اعظم قاجار بود، سینی غذا برای فرزندان قائم مقام می‌برد. گاهی می‌شد که آقازادگان صدر اعظم در کلاس درس بودند، می‌ایستاد تا درس تمام شود، آنگاه غذا را در برابرشان می‌گذاشت. آن روز قائم مقام فرزندانش را می‌آزمود،‌ هرچه پرسید، آقازاده‌ها در ماندند و میرزا تقی پاسخ داد. قائم مقام آنجا بود که فهمید فرزند آشپز باشی خانه‌اش، چه گوهر گرانمایه‌ای است. و چنین گفت: «حقیقت من به کربلایی قربان حسد بردم و بر پسرش [میرزا تقی] می‌ترسم. این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می‌گذارد.»
تصورش را بکنید، فرزند آشپزباشی خانه صدر اعظم قاجار لیاقتی دارد که هیچ بزرگ‌زاده و آقازاده‌ای به گرد پای او هم نمی‌رسد. پا برهنه رنج دیده‌ای که نه در پر قو خوابیده و نه آنکه چشمه بیت المال در جیب پدرش می‌جوشد، اما به اندازه یک فوج آقازاده می‌فهمد.
در جوانی به تحریر و نویسندگی امور دولتی مشغول و سپس مستوفی نظام در لشکر آذربایجان می‌شود. آن قدر لیاقت دارد که وزیر نظامی و فرمانده کل قوای ایران شود؛ سرداری بزرگ و غیور. در رکاب عباس میرزای دلاور علیه قوای روس می‌رزمد. داغ عهدنامه ترکمانچای و گلستان بر دلش می‌نشیند و کینه‌ای از جماعت اجنبی بر دل می گیرد که با هیچ مرهمی جز استقلال ایران، آرام نمی‌یابد. به روسیه می‌رود و از نزدیک با مراکز آموزشی و پیشرفت‌های آن آشنا می‌شود. «جهان نمای جدید» که با نظر و همت خود او ترجمه و تدوین شده بود، شرح مراکز آموزشی دنیای غرب بود که امیر به دنبال تحقق آن در ایران بود اما از نوع فرنگی آن، بلکه از جنس فرهنگ ایرانی و اسلامی. شنیدنش سخت است و دردآور اما عمق نگاه امیر را می‌توان در آن یافت. درست ۲۰ سال قبل از ژاپن و همزمان با حرکت و نهضت علمی امپراطوری پروس (آلمان) به رهبری بیسمارک، امیر به دنبال نهضت علمی ایران و تأسیس مراکزی همچون دارالفنون می‌افتد مراکزی همچون پلی تکنیک (Poly techinc) اروپا.
می‌توان چشم‌ها را بست و به ۱۶۰ سال پیش بازگشت. هنگامی که هیچ پادشاهی در میان ملل اسلام نه از علم چیزی می‌فهمید و نه از فن و هنر. اما آشپززاده بزرگمرد، دارالفنونی را بر پا می‌کند که نه سر در آخور روس و عثمانی دارد و نه سر سپرده انگلیس و فرانسه است. امیر به دنبال کشوری است که «خود» است نه «دیگر». برپای خود می‌ایستد نه بر ستون بیگانه. دستور اوست که معلمان دارالفنون از اتریش که ملتی بی‌طرف است، بیایند و سفیران ملل روس و فرانسه و انگلیس حق دخالت در امور مدرسه را ندارند؛ به هیچ وجه و به هیچ بهانه‌ای. فنون و علوم پایه دارالفنون پیش‌بینی شدند و امیر خود بر آن اشراف داشت. هفت معلم اتریشی شامل معلم مهندسی، معلم پیاده نظام و تاکتیک‌ نظامی، معلم توپخانه، معلم سواره نظام، معلم معدن شناسی، معلم طب و جراحی و تشریح و معلم علوم طبیعی و دارو سازی.
اکنون یک و نیم قرن از آن روزها می‌گذرد، و می‌شود فهمید که این آشپززاده بزرگمرد، چند قرن آینده ایران را می‌دید. مثل او در تاریخ وزیران شاهان زن باره و هوسران ایران کم بوده‌اند، اما آنچنان بزرگ و پر آوازه‌اند، که همه صفحات تاریخ عصر خودشان را به دنبال خود می‌کشند. صاحب ابن عباد (وزیر فخر الدوله آل بویه) حسنک وزیر (وزیر سلطان غزنوی)‌خواجه نظام الملک (وزیر طغرل و ملکشاه سلجوقی) خواجه نصیر الدین توسی (وزیر ایلخانان مغول) قائم مقام فراهانی (وزیر و صدر اعظم فتحعلی شاه) تنها مردان عصر خود نبودند، بزرگ مردانی هستند برای همه عصرها و مردمان آینده مدیون آنها.
امیر کبیر از همان جنس بود که بزرگمردان پیش از او بودند، حریت و آزادگی و کرامت و شرافت پایه‌های استواری هستند که نام سترگش را جاودانه کرده است. حوادث صدارت ۳ سال و دو ماهه میرزا تقی خان امیر کبیر آن هم در عصر ناصر الدین شاهی که ۵۰ سال حکومت می‌کند، باید هم در میان وقایع و لطایف زن بارگی‌ها و شرابخواری‌های شاه گم شود، اما وقتی امیری باشی پابرهنه که برای ۲ کودک تهرانی جان باخته از آبله، مثل زن بچه مرده‌ای، گریه کنی و اشک بریزی و «همه ایرانیان را اولاد خود» بدانی، نامت آنچنان بر تاریخ می‌درخشد که همان صدارت ۳ سال و دو ماهه‌ات، به اندازه ۳ هزار سال عمر شاهانی که دنیا را بدل از طویله گرفته‌اند، می‌ارزد.
امیر باشی، و پارتی و سفارش و توصیه این و آن، حتی مادر ناصر الدین شاه، (مهد علیا) را زیر پا بگذاری و با عصبانیت تمام حاکم قم را به خاطر حرف شنوی از مهد علیا گوشمالی دهی و بگویی «با سفارش عمه و خاله و عمو و دایی، نمی‌شود مملکت را چرخاند»
امیر باشی و چوپان مال باخته اصفهانی در وسط بیابان برهوت، تو را پناه خود بداند و فقط با یک فریاد بر سر کوه حقش را بستاند.
امیر باشی و در برابر سفیر روس و انگلیس عزت ایران را حفظ کنی و یک کلمه کوتاه نیایی و وقتی اصرار بی‌جای سفیر روس را بشنوی به تحقیر برایش بخوانی «آهای کشک بادمجان، کجایی فاطمه خانم جان»
امیر باشی و از هیچ کسی نترسی جز خدا و درست در زمانه‌ای که شاه ایران از چخ کردن سگ سفارت روس و انگلیس می‌ترسد، کارمند مست و عربده کش سفارت روس را در میدان توپخانه آن هم در ملا عام شلاق بزنی.
امیر باشی و شاهزاده‌گان و آقازادگان دربار را آدم حساب نکنی و مستمری‌های بی‌حساب و کتاب آنها را قطع کنی و به جایشان پا برهنه‌ها و فرزندان محرومین را به منصب بنشانی.
امیر باشی و مردانه در برابر زیاده‌خواهی و افزون‌خوری شاه بی‌لیاقت ایران بایستی و حقوق ۶۰ هزار تومانی ماهانه‌اش را با قاطعیت تمام به ۲ هزار تومان تقلیل دهی.
امیر باشی و قاآنی شاعر متملق را به خاطر چند بیت شعر چاپلوسانه ادب کنی و به جای شعر گویی و مدیحه‌سرایی درباریان و شاهزادگان، کتاب زراعت فرانسه را بدهی تا به فارسی ترجمه کند.
امیر باشی و دشمن همه اجانب اما دشمن‌ترین دشمنانت و مخالف خونی و دیرینه‌ات همچون وزیر مختار انگلیس کلنل شیل درباره‌ات اعتراف کند که: «پول دوستی که خوی ایرانیان است در وجود امیر بی‌اثر است و به رشوه و عشوة‌کسی فریفته نمی‌شود»
امیر باشی و همه اجنبی‌ها و مفت‌خوارها از درباری و آقازاده و سفیر گرفته تا روشنفکران طرفدار انگلیس (آنگلوفیل) و طرفدار روس (روسوفیل) به دنبال کشتنت باشند، چرا که دستشان را از همه جا قطع می‌کنی.
امیر باشی و طی سه سال حکومتت به اندازه همه دوران سلطنت گلّه‌داران قاجاری، ۱۴۰ هزار اسلحه و هزار عرّاده توپ تولید کنی، آن هم نه برای فخر فروشی و اطوار نظامی، برای حفاظت از کیان مملکت و دین.
امیر باشی و تنهای تنها بدون هراس و واهمه از همه متحجّرین نادان و یک تنه به جنگ با خرافه و جهل و انحراف روی و با بصیرت تمام ببینی که چگونه تعفن قمه زنی و بابیّت و رمالی همزمان با آلودگی غرب‌زدگی از سوراخ‌های تو در توی سفارت روس و انگلیس در کوچه و بازار ایران جاری می‌شوند.
امیر باشی، آن هم در مملکتی که شاه آن به تعداد درخت‌های باغ قلهک، حرمسرا و کنیزک دارد و به قدر دلقک‌ها و ملیجک‌های دربار هم نمی‌فهمد، اما برنامه‌ای برای آینده داشته باشی که حتی به عقل شاهان ژاپن و آلمان و روس هم نمی‌رسد. طبیعی است که نام و یاد چنین امیری در کتاب‌ها و تاریخ‌های شاهان نباشد، چرا که نام وزیران و امیرانی از این دست در قلب‌ها حک می‌شوند.
جان شکارتر از هر چیزی آن است که دارالفنون را بنا می‌کنی تا به دست فرزندان این ملت اداره شود، اما هنوز معلم‌ها از اتریش نرسیده‌اند که از صدارت عزل می‌شوی. دو روز مانده تا معلم‌ها به تهران برسند که مهد علیا با همدستی میرزا آقاخان نوری، آقازادگان و درباریان و سفیران روس و انگلیس در هنگام مستی ناصر الدین شاه، فرمان عزل امیر را می‌گیرند. دکتر پولاک از معلمان اتریشی می‌گوید: «وقتی وارد تهران شدیم از ما پذیرایی سردی نمودند و احدی به استقبال ما نیامد. اندکی بعد خبر دار شدیم که در این میانه اوضاع تغییر کرده و میرزا تقی خان مغضوب گردیده است. امیر جز نیکبختی وطنش چیزی نمی‌خواهد».
یک ماه بعد دارالفنون در دست فراماسون‌های انگلیس اداره می‌شد و بساطی بر پا شده بود تا افعی سیاه استعمار برخانه ایران چنبره زند. دار الفنون در زمانی افتتاح می‌شود که ۱۳ روز به شهادت امیر مانده و این دیگر انتهای درد است.
آشپززاده بزرگمرد عصر قاجار کارهایی را بنا نهاد که تا سال‌های سال پس از او زبانزد عام و خاص بود، کارهایی همچون، «سامان دادن به اوضاع آشفته ارتش»، «راه‌اندازی کارخانجات تولید سلاح و توپ»، «اصلاح امور مالی و بازرگانی»، «آرام نمودن اوضاع سیاسی و برخورد با غائله‌هایی همچون بابیه»، «مبارزه جدّی با خرافه و جهل و انحرافات دینی به ویژه تحریفات عزاداری‌ و سامان دادن به امر تبلیغ دین و مجالس مذهبی»، «چاپ نخستین روزنامه ایران به نام وقایع اتفاقیه»، «گسترش روابط سیاسی گسترده با ملل جهان»، «تأسیس دارالفنون»، «مقابله جدی با رشوه‌خواری و اختلاس کارگزاران حکومتی»، «تأسیس کارخانجات اساسی و کالاهای مورد نیاز و اساسی کشور»، «برخورد جدی با رانت‌خواری و افزون‌خواهی اشراف زادگان، آقازادگان و درباریان»، «قطع ید اجانب و سفیران خارجی از دخالت در امور ایران» مجموع این اقدامات سرانجام امیر را به سمت و سوی شهادت گسیل داشت تا آنکه ۴۰ روز پس از خلع ید از صدارت اعظمی با حکم «شاه نادان ایران» در حمام فین کاشان رگ‌های غیرت و حریّت این آشپززاده بزرگمرد، از هر دو بازویش با نشتر فصادی (تیغ رگ‌زن) گشوده شد و خون پاکش بر زمین ریخت. خونی که بهای استقلال‌طلبی و آزاد مردی امیر بزرگمرد و همه مردان غیرتمند تاریخ ایران بود.
مرگ ناجوانمردانه امیر کبیر تا آنجا دل و جان آزاد مردان و توده‌ها را آزرد که سال‌ها پس از شهادتش حتی شاهزاده سنگدل و بی‌رحم ناصر الدین شاه قاجار نیز به بزرگی و عظمت امیر کبیر اعتراف نمود و در کتاب تاریخ خود نگاشت: «میرزا تقی خان امیر نظام در اوایل دولتش مدرسه (دار الفنون) بر پا کرد و ترتیب قشون داد و کارهایی کرد. آنچه که ما امروز داریم از آثار این مدرسه (دار الفنون) است، اما بیچاره سرش را در این راه داد. از روی انصاف بگویم و خدا را به شهادت می‌طلبم که در مورد مقام آن مرد نمک به حلال یکتا، غلو نکردم. او از خواجه نظام الملک وزیر سلاجقه، صاحب ابن عباد وزیر دیالمه و پرنس بیسمارک، لرد یالمرستون و ریشیلیو فرانسوی و پرنس کارچه کف روسی به حق با عرضه‌تر بود. در جمعه ۱۷ ربیع الاول ۱۲۶۸ (۲۰ دی ماه) در حمام فین کاشان کشته شد و او را فصد (رگ زدند) کردند و به دیار عدمش فرستادند؛ ولی آثار او هنوز باقی است»
آقازاده نباشی و شاهزاده؛ و فقط روستازاده‌ای باشی،‌ که کارگر آشپزخانه بوده است آنهم آشپززاده‌ای در اوج تهی دستی، اما امیر شوی، ‌آنهم امیر کبیر. عجیب است و شگفت‌آور؛ اما شدنی. چرا که میرزا تقی فراهانی خواست و شد، آنهم تا پای شهادت و به بهای جان.

حسن طاهری

منبع : رجا نیوز

مطالب مرتبط

نگاه واقع‌گرا به روابط امام خمینی و امام صدر


نگاه واقع‌گرا به روابط امام خمینی و امام صدر
۱) «۱۴ خرداد» سالروز رفتن و آمدن دو امام بزرگوار است؛ امام خمینی در ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ چشم از جهان فرو بست و امام موسی صدر در ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ چشم به جهان گشود. در طول سال‌های طولانی پس از پیروزی انقلاب در باره «رابطه این دو بزرگوار» سخنان آمیخته به افراط و تفریط زیادی گفته شده است. برخی اطرافیان امام خمینی، امام صدر را با بی‌مهری مخالف آن حضرت و از دایره انقلاب خارج نامیدند و در این راه چنان مبالغه کردند که متأسفانه هیچ‌گاه از ربوده شدن آن بزرگوار و نیز عدم پیگیری مؤثر سرنوشت ایشان توسط جمهوری اسلامی ایران به درد نیامدند. بعضی اطرافیان امام صدر نیز از آن سو راه غلو پیمودند و آن بزرگوار را عقل منفصل امام خمینی در خارج از ایران و رهبر انقلاب اسلامی در خارج از کشور نامیدند. به راستی حقیقت ماجرا چه است؟ رابطه امام صدر و امام خمینی چگونه بود؟ از چه زمانی آغاز شد؟ چگونگی گسترش یافت؟ ابعاد علمی، اجتماعی و سیاسی آن به چه شکلی بود؟ امام خمینی در حمایت از حرکت امام صدر در لبنان چه نقشی داشت؟ امام صدر در حمایت از حرکت امام خمینی در ایران چه اقداماتی انجام داد؟ وجوه اشتراک و افتراق این دو امام بزرگوار چه بود؟ و بالأخره آنکه امام خمینی برای پیگیری سرنوشت امام صدر چه کرد؟ بدیهی است که یافتن پاسخ دقیق این سؤال‌ها، مستلزم تکمیل و تدوین تاریخ شفاهی این دو بزرگوار و نیز جمع‌آوری و بررسی عمیق اسناد و مدارک تاریخ معاصر شیعه، ایران و لبنان است. با این حال یادداشت حاضر بر آن است تا به حکم «ما لا یدرک کله، لا یترک کله»، در چارچوب اطلاعات کنونی نگارنده و به شکلی گذرا، پاسخ‌های «اولیه‌ای» به سوالات فوق ارائه دهد.
۲)
آشنایی امام صدر و امام خمینی، از حدود سال‌های ۱۳۱۶ - ۱۳۱۷ و از منزل پدری امام صدر آغاز شد. زمانی که امام صدر یک نوجوان مدرسه‌ای ده ساله بود و امام خمینی یک مدرس فاضل حدود ۳۵ ساله در حوزه علمیه قم. امام صدر آن زمان «آقا موسی» خوانده می‌شد و امام خمینی «حاج آقا روح‌الله». مرحوم آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مجدد حوزه علمیه قم تازه دار فانی را وداع کرده بود [۱۰ بهمن ۱۳۱۵] و مرحوم آیت‌الله العظمی سید صدرالدین صدر، به عنوان وصی و جانشین ایشان ریاست حوزه را بر عهده گرفته بود. منزل آیت‌الله صدر، خصوصا در آن دوران فشار رضاخانی، محل مراجعه و پناه عموم علماء و طلاب بود و طبیعتا امام خمینی نیز بدانجا آمد و شد فراوان داشت. اندکی بعد جریانی دیگر رخ داد که آمد و شد امام راحل را به آن منزل پر برکت مضاعف ساخت. پدر امام صدر یک جلسه خصوصی مذاکره علمی تشکیل داده بود که در آن بر برخی کتب مهم فقهی حاشیه می‌نگاشتند. دو تن از اعضاء برجسته آن جلسه عبارت بودند از مرحوم آیت‌الله العظمی سید احمد شبیری زنجانی [پدر آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی از مراجع بزرگوار کنونی] و مرحوم آیت‌الله سید زین‌العابدین کاشانی و یکی از اعضاء جوان‌تر آن، امام خمینی.
۳)
امام صدر از سال ۱۳۲۲ رسما وارد حوزه علمیه قم شد؛ تا اواخر سال ۱۳۲۵ مقدمات و سطوح حوزوی را تمام کرد و از ابتدای سال ۱۳۲۶ تا پاییز سال ۱۳۳۸، قریب ۱۳ سال تمام در دروس خارج حوزه‌های قم و نجف شرکت کرد. اساتید ایشان دو گروه بودند: استادان اصلی و بزرگواری که امام صدر سال‌ها در دروس آنان حاضر شد و باصطلاح «ملازم» درس آنان بود؛ و برخی اساتید بزرگوار دیگر که امام صدر، خصوصا در ایام تعطیل، تنها چند صباحی در درس آنان حاضر گردید. امام صدر از اساتید اصلی امام صدر نبود و آن بزرگوار به جز بخش اندکی از کتاب رسائل در دوران سطح و نیز بخش اندکی از مبحث زکات در دوران خارج، نزد امام راحل تلمذ نکرد. امام صدر هم در فقه و هم در اصول، شاگرد مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد محقق داماد بود. اساسا جمعی از نخبه‌ترین طلاب دهه‌های ۲۰ و ۳۰ حوزه علمیه قم از شاگردان و ملازمین درس مرحوم آیت‌الله داماد محسوب می‌شدند که امام صدر، شهید بهشتی و آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی، سید مهدی روحانی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی و سید جلال‌الدین طاهری، از آن جمله‌اند. این بزرگان معروف بود که شاگردان خاص و ملازمین درس مرحوم آقای داماد هستند، درست همانطور که آیات عظام حسینعلی منتظری، محمد فاضل لنکرانی، جعفر سبحانی و بسیاری بزرگان دیگر شهرت داشتند که شاگردان خاص و ملازمین درس حضرت امام هستند. امام صدر اگرچه در فقه و اصول برای امام راحل جایگاه بلندی قائل بود، اما آیات عظام محقق داماد، سید ابوالقاسم خویی و سید محمد باقر صدر را بر آن بزرگوار ترجیح می‌داد و آیت‌الله العظمی سید محمد کاظم شریعت‌مداری را نیز هم‌ردیف ایشان می‌دانست.
۴)
اگرچه امام صدر با امام خمینی ارتباط علمی اندکی داشت، اما محبت امام راحل مانند بسیاری بزرگان دیگر در قلب او بود و همچنین لطف حضرت امام همواره شامل حال او. مکررا پیش آمد که امام خمینی به مشهد مقدس مشرف شدند و امام صدرِ جوان نیز به واسطه مرحوم آیت‌الله شیخ محمد صدوقی [شهید بزرگوار محراب] همراه ایشان بود. همچنین معروف است که یکی از سال‌ها مرحوم آیت‌الله العظمی صدر آیات حسینعلی منتظری و شهید مطهری را مأموریت داد تا به ترتیب طلاب اصفهانی و مشهدی را برای صرف شام در شب عید «فرحهٔ الزهراء» به منزل ایشان دعوت کنند.
مرحوم آیت‌الله العظمی سید رضا صدر [برادر بزرگ امام صدر] یک هفته قبل از مراسم برای ۳۰۰ تن شام [پلو و خورش قیمه] سفارش داد که می‌بایست در موعد مقرر در منزل پدر تحویل داده شود. امام صدر جوان و شوخ طبع که از قضیه مطلع شده بود، به اتفاق مرحوم آیت‌الله شیخ شهاب‌الدین اشراقی [داماد امام خمینی] نقشه‌ای کشیدند تا غذاها را «تک» بزنند. آنها روز عید دو ساعت زودتر نزد آشپز حاضر شدند و گفتند برنامه عوض شده است و ما خود آمده‌ایم غذاها را تحویل بگیریم. دیگ‌های غذا تحویل گرفته شد و بلافاصله بر روی یک گاری به باغی در منطقه سالاریه [خارج از محدوده آن روز قم] منتقل گردید. آن شب ۳۰۰ تن دیگر از طلاب در باغ سالاریه حاضر شدند و شام سفارشی مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر را با اشتها تناول کردند.
یکی از بزرگانی که آن شب در باغ سالاریه حضور داشت، امام راحل بود که البته از همان روز اول در جریان نقشه قرار داده شده بود. مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر که در ساعات آخر شب اطلاع حاصل کرده بود رو دست خورده است، بی‌درنگ دست به کار شد و با بسیج دوستان و تحمل مشقت و زحمت فراوان، شام میهمانان منتظر اصفهانی و مشهدی را از میهمان‌خانه‌ها و رستوران‌های قم تأمین نمود. آن شب میهمانان دو فرزند برومند آیت‌الله العظمی صدر از صمیم قلب خنده و شادی کردند، هرچند آقا رضا از برادر کوچک خود بی‌نهایت عصبانی بود و نتیجتا آقا موسی چند روز فراری! این واقعه مثل بمب در قم صدا کرد و تا مدت‌ها نقل محافل و مجالس بود. معروف است که حضرت امام صبح روز بعد جلسه درس خارج خود را با این جمله آغاز و صد البته همان موقع منفجر کرده بود: «خوب؛ بحث جلسه قبل ما در باره موضوع پلو و خورش قیمه به کجا رسیده بود»؟!
۵)
اگرچه امام صدر محبت امام خمینی را در دل داشت و امام راحل نیز به آن بزرگوار عنایت، اما شخصیت اخلاقی، اجتماعی و حتی سیاسی امام صدر هم مانند شخصیت علمی ایشان، از حضرت امام کمتر متأثر بود. امام صدر هم در اخلاق و هم در عرصه اجتماع و سیاست، بیش از هر کس از مرحوم پدرش تأثیر پذیرفته بود. سبب این امر نیز روشن است. امام صدر از یک خاندان اصیل، عریق و شریفی برخاسته بود که لااقل تا ۹۰۰ سال پیش از این، اجداد آن تماما از مراجع، مجتهدین و زعماء مهم شیعه بودند.
بدیهی است فرزندانی که وارث چنین تاریخ درخشان و از خصوصیات موروثی آباء و اجداد خود اشباع هستند، در قیاس با دیگران کمتر از اطراف خود تاثیر می‌پذیرند. یکی از مهم‌ترین خصوصیاتی که امام صدر از پدر به ارث برده بود، داشتن سعه صدر، برخورد پیامبرانه با مخالفان و تحمل کارشکنی‌ها و گذشت در برابر آزار و اذیت آنان بود. در دوران زعامت امام صدر بر شیعیان و بلکه کل جامعه لبنان، هیچ‌یک از مخالفان روحانی و غیر روحانی آن بزرگوار که بسیار بودند، نه تحت کمترین فشار قرار گرفت و نه حتی با یک مورد هتک حرمت، محدودیت یا محرومیت از برخی حقوق اجتماعی روبرو شد.
این در حالی بود که بر حسب قانون لبنان، امام صدر به عنوان رئیس طایفه شیعه آن کشور از همان حرمت و منزلتی برخوردار بود که جایگاه بلند ولی فقیه در ایران. امام صدر پس از پدر، به بزرگانی چون آیات‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین، علامه طباطبایی و نیز مرحوم عبادی [همسر خواهر خود]، بیش از دیگر بزرگان دلبستگی عاطفی داشت. نگارنده بارها از نزدیکان امام صدر شنیده است که آن بزرگوار در زندگی روزانه و حتی خانوادگی خود از این بزرگان زیاد می‌کرد؛ اما هرگز نشنیده است که آن بزرگوار از امام خمینی چنین یاد کرده باشد. لازم به یادآوری است که امام صدر در پاییز سال ۱۳۳۸ و در شرایطی به لبنان هجرت کرد، که نهضت عظیم اجتماعی و سیاسی امام راحل در داخل کشور هنوز آغاز نشده بود.
۶)
آموزه‌ها و شعارهای راهبردی امام صدر، همان آموزه‌ها و شعارهای راهبردی امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران بود؛ با این تفاوت که حداقل یک دهه قبل از پیروزی انقلاب، بر دل و زبان شیعیان لبنان جاری بوده است. اصول، ارزش‌ها و مبانی مهمی چون «عدم جدایی دین از سیاست»، «ساختن جامعه مدنی صالح»، «بازگشت به اصول و فرهنگ اهل بیت (ع)»، «تقریب مذاهب»، «نه شرقی و نه غربی»، «آزادی‌خواهی»، «ظلم ستیزی»، «مبارزه با استبداد»، «مقاومت در برابر اسرائیل»، «آزاد سازی قدس»، «فرهنگ شهادت»، «مبارزه با حرمان»، «سازندگی و توسعه»، «گفتگوی ادیان» و …، سالها قبل از پیروزی انقلاب در ادبیات سیاسی شیعیان لبنان ثبت گردید و صدها نفر در راه تحقق این آرمان‌ها به شهادت رسیدند.
اگرچه بسیارند انسا‌ن‌هایی که راه و رسم درست زندگی کردن را از امام خمینی و انقلاب اسلامی‌ آموختند، اما انسان‌های بسیار دیگری نیز بوده و هستند که مانند امام راحل و دیگر پیشینیان ما، این‌گونه آموزه‌ها را مستقیما از خود مکتب اهل بیت (ع) آموختند. و بالأخره آنکه امام صدر و امام خمینی نه تنها در راهبردها و اصول کلان مشترکات فراوانی داشتند، که در بسیاری راهکارها و تاکتیک‌ها نیز چنین بودند. یکی از مهمترین راهکارهای مشترک این دو امام بزرگوار، تکیه آنها بر مردم بود. امام صدر نیز مانند امام خمینی مردم را باور کرده و با جوشش احساسات خود احساسات آنان را به جوشش و با جاذبه و قدرت معنوی کم‌نظیر خود آنان را به حرکت در آورده بود. بیعت شیعیان لبنان در مرداد سال ۱۳۴۵، اعتصاب سراسری لبنان در سال ۱۳۴۹، تظاهرات تاریخی بعلبک و صور در سال ۱۳۵۳، همه و همه صحنه‌هایی بودند که با مراسم پرشکوه عید فطر و عاشورا سال ۱۳۵۷ تهران برابری می‌کنند.۷)
امام صدر از همان ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و همگام با جامعه روحانیت مبارز ایران، حمایت جدی و عملی خود از انقلاب اسلامی ایران و شخص امام خمینی را آغاز کرد. این حمایت‌ها تا آخرین لحظه حضور، یعنی تا روز ۹ شهریور سال ۱۳۵۷ بی‌وقفه ادامه داشت.
برخی اقدامات آن بزرگوار به شرح ذیل است:
▪ سفر به اروپا و شمال آفریقا در تابستان ۱۳۴۲ و دیدار با رهبران واتیکان و الازهر برای آزادسازی امام راحل [آیت‌الله العظمی خویی پس از آزاد شدن امام راحل در پایان سفر امام صدر تصریح کرده بود، که این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است]؛
▪ تلاش‌های بین‌المللی برای تأمین امنیت امام راحل در ترکیه و انتقال ایشان به عتبات عالیات؛
▪ حمایت مستقیم مادی و معنوی از مبارزین ایرانی مستقر در لبنان از سال ۱۳۴۳ به بعد [از امثال آقایان حسن عطایی و سید محمد عربشاهی در نیمه اول دهه ۴۰ گرفته تا امثال آقایان محمد منتظری و علی جنتی در دهه ۵۰ شمسی]؛
▪ دیدار با شاه در زمستان ۱۳۵۰ به درخواست برخی اعاظم انقلاب به منظور جلوگیری از اعدام برخی جوانان مبارز و نیز آزادسازی آقای هاشمی رفسنجانی؛
▪ تأمین فضای عملیاتی مناسب در سوریه برای مبارزین ایرانی در دوران حافظ اسد؛
▪ تأمین اطلاعاتی امام راحل و بزرگان انقلاب در نجف و ایران؛
▪ فراهم‌سازی زمینه‌های آموزش نظامی گروه کثیری از جوانان ایرانی در لبنان و سوریه؛
▪ دعوت از امام راحل برای هجرت به لبنان در دی ۱۳۵۲ پس از ازدیاد فشار بعث عراق بر ایشان؛
▪ ابتکار اطلاق لقب «امام» بر امام خمینی در بهمن ۱۳۵۲ (گفتگو با روزنامه المحرر لبنان)؛
▪ برپایی مراسم باشکوه تشییع، تدفین و ترحیم مرحوم دکتر علی شریعتی در دمشق و بیروت؛
▪ برنامه‌ریزی انجام اولین مصاحبه امام خمینی با مطبوعات مهم جهان، با ارسال لوسین ژرژ نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت به نجف؛
▪ تشویق برخی اعاظم نجف اشرف جهت اتخاذ مواضع قوی‌تر در حمایت از امام خمینی؛
▪ تشویق سران جهان عرب جهت ابراز همدلی و همگامی با انقلاب اسلامی ایران [شهید بزرگوار آیت‌الله سید محمد باقر حکیم یکی از اسباب ربوده شدن امام صدر را نگرانی دشمن از نقش کلیدی ایشان در تنظیم روابط انقلاب با جهان عرب می‌دانستند]؛
▪ معرفی امام راحل به عنوان رهبر انقلاب ایران در روزنامه لوموند فرانسه یک هفته قبل از اختفاء؛
بدون شک بزرگترین خدمت امام صدر به انقلاب، آماده‌سازی شیعیان لبنان برای همگامی و پشتیبانی از آن بود. هیچ‌کدام از دیگر مناطق شیعه‌نشین جهان، اعم از عراق [که خود حضرت امام ۱۵ سال از عمر خود را کنار مردم آن گذرانیدند] و نیز بحرین، پاکستان، افغانستان و …، مانند لبنان به حمایت از انقلاب بر نخاستند. در لبنان نیز اگر شرائط نابسامان دهه ۳۰ شمسی استمرار می‌یافت، قطعاً چنین استقبالی واقع نمی‌شد. این نهایت خوشوقتی انقلاب بود که شیعیان لبنان طی دو دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی توسط امام صدر متحول و برای حمایت از انقلاب آماده شدند.
۸)
امام صدر اگرچه به امام خمینی علاقمند و در اصول، ارزش‌ها، مبانی و بسیاری راهکارها با ایشان هم‌عقیده و هم‌سلیقه بود و اگرچه در حد توان خویش از مبارزات آن بزرگوار علیه رژیم شاه پشتیبانی ‌کرد، اما هیچ‌گاه در ایشان ذوب نبود، به همان سبب که در دیگر بزرگان نیز ذوب نبود، و هم در اندیشه و هم در عمل، ضمن مشورت با دیگران، همواره استقلال خود را حفظ نمود. وقتی امام خمینی در فروردین سال ۱۳۴۳ اولین پیام حج خود را خطاب به مسلمانان جهان توسط مرحوم آیت‌الله العظمی سلطانی طباطبایی برای امام صدر به مکه فرستاد تا تعریب و سپس میان زائران خانه خدا پخش شود، امام صدر انتشار آن را در میان مردم مصلحت ندانست و از انجام این امر ممانعت کرد. امام صدر در مهر سال ۱۳۴۴ و در حالی در مراسم افتتاح مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم شرکت و سخنرانی کرد، که امام راحل با اصل برپایی آن مؤسسه مخالف بود. امام صدر در زمستان سال ۱۳۵۰ در حالی بنابر توصیه برخی مراجع وقت، درخواست شهیدان بهشتی، مطهری و خانواده‌های بعضی زندانیان مبارز با شاه دیدار کرد، که امام راحل به کلی با انجام چنین کاری مخالف بود. امام صدر طی تمامی سال‌های دهه ۵۰ شمسی در حالی با سران عرب از نزدیک تعامل داشت و امثال ملک حسن، ملک حسین و حتی انور سادات و حسنی مبارک را به گرمی در آغوش می‌کشید، که سلیقه امام راحل به کلی با این روش مغایر بود. امام صدر در حالی با راهبرد پرتاب کاتیوشا توسط فلسطینی‌ها از سرزمین جنوب لبنان به داخل اراضی اشغالی فلسطین قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان با استناد به بعضی فرمایشات آن بزرگوار متعصّبانه از آن دفاع ‌کردند.
۹)
امام صدر اگرچه در رأی و عمل خود استقلال و حتی در برخی جزئیات با امام راحل اختلاف سلیقه و نظر داشت، اما حریت و آزادگی ایشان هرگز باعث نشد تا ذره‌ای از عاطفه، لطف و عنایت آن مرجع بزرگوار نسبت به ایشان کاسته شود. امام خمینی به اصالت، اخلاص، علمیت و خبرویت امام صدر در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی اعتقاد داشت و به همین سبب نیز همواره در حد توان خود از حرکت آن بزرگوار در لبنان حمایت کرد. امام راحل از اولین مراجع بزرگ شیعه بود که مقلدینش اجازه یافتند بخش قابل توجهی از وجوهات شرعیه خود را در مسیر اهداف امام صدر صرف کنند. اعتماد امام خمینی به سلامت نفس و توانمندی امام صدر چنان بود که نه تنها حجم وسیع گزارش‌های کذب و تبلیغات دروغین علیه امام صدر ایشان را بر آشفته نکرد، بلکه وقتی مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد علی موحد ابطحی از آن بزرگوار سوال کرده بود که «بر فرض پیروزی، آیا کسی را دارید که در رأس حکومت آینده ایران قرار دهید؟»، به سادگی پاسخ داده بودند: «آری! رفیق خودت آقا موسی»! امام راحل در تابستان سال ۱۳۵۵ که فشارهای آیت‌الله سید حسن شیرازی و پیروان او در سوریه علیه امام صدر به اوج خود رسیده بود، قاطعانه دستور دادند تا پرداخت شهریه به حوزه علمیه زینبیه و شاگردان مرحوم شیرازی قطع شود. آن بزرگوار همچنین وقتی در اولین روز اقامت خود در پاریس با آقای دکتر صادق طباطبایی خواهرزاده محترم امام صدر روبرو شدند، در پاسخ این سوال که «آقا، شما كجا و اینجا كجا» با حالت عاطفی خاصی اظهار داشته بودند: «اگر دائیت بود، كه ما به اینجا نمی‌آمدیم»!
۱۰)
اگر این سخن جبران خلیل جبران را بپذیریم که «ژرفای محبت تنها در لحظه فراق شناخته می‌شود»، اقدامات امام خمینی در پیگیری سرنوشت امام صدر را نشانه‌ای گویا از عمق لطف و محبت ایشان نسبت به آن بزرگوار خواهیم یافت. امام راحل پس از ربوده شدن امام صدر نه تنها از نجف و پاریس با ارسال تلگراف و نماینده نزد حافظ اسد، یاسر عرفات و نیز معمر قذافی رأسا در صدد پیگیری و حل مسأله بر آمد، بلکه در روزهایی که خطر عدم تمدید اقامت ایشان در فرانسه به اوج خود رسیده بود، دعوت قذافی جهت عزیمت به لیبی را با قاطعیت رد کرد. انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ در حالی به پیروزی رسید، که رژیم معمر قذافی از سال‌ها پیش از آن، روابط سیاسی خود با ایران را قطع کرده بود. امام خمینی در دیدار ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ خود با فرستادگان لیبی، ضمن ابراز نگرانی از «سرنوشت امام صدر»، تقاضای آنان مبنی بر آمدن قذافی به ایران را با این بهانه که «من فعلا به قم می‌روم» رد نمودند. امام راحل نه تنها هرگز از مسئولین کشور نخواست تا رابطه ایران – لیبی را مجددا برقرار سازند، بلکه در دیدار ۲۹ تیر ۱۳۵۸ خود با وزیر خارجه دولت موقت دستور دادند تا «موضوع روابط ایران و لیبی فعلا مسکوت گذارده شود». اینکه روابط ایران و لیبی اندکی پس از استعفای دولت موقت در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ مجددا برقرار شد، تنها و تنها به سبب اصرار و بلکه اجماع مسئولین وقت کشور، خصوصا آیات‌ منتظری، هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای بر این امر بود. امام راحل که حتی در مهم‌ترین تصمیم‌سازی‌های کشور [به طور مثال ورود ایران به خاک عراق پس از آزادسازی خرمشهر یا پذیرش قطعنامه ۵۹۸] همواره برآیند نظر مشاوران ارشد خود را بر نظر خویش رجحان می‌داد، طبیعی بود که در مورد رابطه ایران و لیبی نیز چنین کند.
با این همه، امام راحل در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران بی‌درنگ پیشنهاد غسان توئینی شخصیت برجسته مسیحی لبنان مبنی بر معاوضه گروگان‌ها با امام صدر را پذیرفتند همچنین به هنگام عزیمت حجت‌الاسلام سید کاظم خوانساری اولین سفیر جمهوری اسلامی در لیبی به وی تأکید کردند: «هر وقت در مورد آقا موسی خبری بدست آوردید، مرا بلافاصله و بدون واسطه در جریان قرار دهید! در این مورد با هیچکس دیگر صحبت نکنید! حتی با احمد»! حضرت امام تا واپسین لحظات زندگی، به رغم اصرار و اهمیتی که مسؤلان ارشد کشور برای روابط با لیبی قائل بودند، از پذیرفتن معمر قذافی خودداری و سبب این تصمیم را برای آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی چنین بیان کرد: «او هنوز مسأله آقا موسی را حل نکرده است. چگونه او را بپذیرم»!

وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    طرز تهیه شیرینی نخودچی، شیرینی محبوب سفره عید
    شیرینی نخودچی یکی از محبوب ترین شیرینی های ویژه نوروز می باشد که می توانید دستور تهیه آن را در اینجا ملاحظه کنید.