پنج شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ / Thursday, 21 June, 2018

حسین (ع) ، ذبیح اعظم


حسین (ع) ، ذبیح اعظم
خداوند سبحان از میان خلقش پیامبران و اولیایی برگزید و از میان آن خوبان تاریخ و بندگان صالحش قربانیان و ذبیح هایی برای خود انتخاب کرد؛ به شهادت سخنان اهل عصمت(ع) حضرت یحیی (ع) فرزند زکریا(ع) و حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم(ع) و عبدالله بن عبدالمطلب (ع) پدر خاتم پیامبران(ص) و اباعبدالله حسین بن علی(ع) از جمله این ذبیحان هستند؛ لکن از میان این قربانیان خدا، بریده شدن سر، تنها برای حضرت یحیی و حسین بن علی(ع) مقدر شد و آسمان نیز تنها بر این دو ذبیح چهل روز گریست؛(۱) اما بریده شدن سر حجت خدا و سید و سالار شهیدان و سرور جوانان اهل بهشت، حسین بن علی(ع) با لبهایی خشکیده و عطشان، از چنان عظمتی برخوردار است که حتی قبل از وقوع، پیامبران و اوصیای پیشین را در ماتم خود نشانده است و پس از وقوع شهادتش نیز تا قیامت اشک را بر دیدگان همه ائمه(ع) و مؤمنان و آزادگان جهان و دوستداران آن حضرت جاری ساخته است، تا آن جا که ولی عصر حضرت مهدی موعود(عج) نیز در مصیبت جدش مدام اشک می ریزد و می فرماید: یا جداه ! در مصیبت تو صبح و شام ندبه می کنم و به جای اشک خون می گریم؛ «فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِینَّ عَلَیکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما»(۲)
در متون دینی آمده است که اسماعیل(ع) و عبدالله(ع) اگر چه تا پای قربانی شدن پیش رفتند، لکن به حکم حکمت پروردگار پیش از تحقق ذبح، قربانی قبول افتاد و گوسفندی بهشتی به جای اسماعیل(ع) و صد شتر به جای عبدالله فدا شدند. از جمله حکمت های عدم تحقق این دو ذبح به خواست پروردگار منان آن بود که این دو بزرگوار حامل نور خدا و سراج منیر عالم حق و حقیقت یعنی محمد و آل محمد(ع) بودند؛ علاوه بر احادیثی که به این حکمت دلالت دارند(۳)، پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده است: «أَنَا ابْنُ الذَّبِیحَینِ؛(۴) من فرزند دو ذبیح هستم»؛ از امام رضا(ع) سؤال شده که این دو ذبیح کیانند حضرت فرمود: «مقصود از آن دو ذبیح، اسماعیل بن ابراهیم خلیل و عبد الله بن عبد المطلب است.»(۵)
داستان ذبح حضرت اسماعیل(ع) در قرآن کریم طی آیات ۱۰۱-۱۰۷ از سوره صافات گزارش شده و در انتها آیه شریفه «وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیم»(۶) به این نکته اشاره فرموده است که به جای اسماعیل(ع) خداوند متعال «ذبح عظیم» قرار داد تا او در راه خدا کشته شود و اسماعیل(ع) از قربانی شدن رهایی یابد. بسیاری می پندارند که منظور از ذبح عظیم گوسفندی است که به جای اسماعیل(ع) ذبح شد، اما به نظر می رسد این نکته اگر چه صحیح است، لکن همه حقیقت نیست. در این نوشتار ابتدا نگاهی به داستان ذبح اسماعیل و سپس وجوه مختلفی که درباره ذبح عظیم است ، خواهیم داشت.
● ذبح اسماعیل(ع)
خداوند متعال ابراهیم(ع) را بارها و بارها آزمود؛ «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُن»؛ شکستن بت ها، فتنه نمرود و افکندن ابراهیم(ع) به آتش، مواجهه با خورشید و ستاره پرستان، هجرت دادن هاجر و اسماعیل به مکه، ذبح اسماعیل و ....، از جمله این آزمایشات است و چون از همه آزمایشات الهی سرفراز بیرون آمد، مقام امامت را به او عطا فرمود؛ «قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما»(۷). ماجرای برخی از این آزمایشات در سوره صافات، آیات ۸۳ تا ۱۱۳ بیان شده است؛ از جمله این که حضرت ابراهیم(ع) پس از آن که از شکستن بت ها و فتنه نمرود و آتش او سالم و سربلند بیرون آمد، از خدا فرزندی صالح درخواست نمود؛ «رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصَّالِحینَ» و خداوند او را به جوانی بردبار نوید داد؛ «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلیمٍ».
در تفسیر این آیه شریفه و این که مقصود از ذبیح یعنی«غُلامٍ حَلیمٍ» کیست میان علمای اهل سنت و شیعه اختلاف نظر وجود دارد؛ رأی مشهور میان عالمان شیعه همواره آن بوده که ذبیح اسماعیل(ع) است،(۸) لکن بسیاری از اهل سنت اسحاق(ع) را ذبیح دانسته اند.(۹) روایات وارده از اهل بیت(ع) همه تصریح دارند بر اینکه ذبیح، اسماعیل(ع) بوده است.
از امام صادق(ع) سؤال شد؛ ذبیح چه کسی بوده حضرت فرمود: اسماعیل(ع)، زیرا خداوند عز و جل ابتدا قصه ذبح را نقل کرده و آن گاه به تولد اسحاق(ع) بشارت داده و فرموده: «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیا مِنَ الصَّالِحین»،(۱۰) این استدلال از امام رضا(ع) نیز نقل شده است.(۱۱) و در روایت دیگری، داود بن کثیر علاوه بر آن سؤال، پرسید کدام یک بزرگ ترند حضرت به تفصیل پاسخ دادند که ذبیح اسماعیل(ع) بوده و بین نوید خدا به تولد اسماعیل و نوید به اسحاق، پنج سال فاصله است. و در پایان حضرت به همان استدلال از قرآن تمسک کرده و فرمودند: هر کس گمان کند اسحاق بزرگتر از اسماعیل است، اخبار قرآن در باره آن دو را تکذیب کرده است.(۱۲) مفسران نیز به این استدلال تمسک جسته و آن را ظاهر آیات سوره صافات دانسته اند.(۱۳)
به لحاظ وقایع تاریخی و اخبار دیگر کتب آسمانی نیز مسأله قابل اثبات است. در این زمینه علامه طباطبایی در المیزان گفته است: «مسأله نقل دادن هاجر به سرزمین تهامه که همان سرزمین مکه است، و بنا کردن خانه کعبه در آنجا و تشریع احکام حج که همه آن و مخصوصاً طواف، سعی و قربانی آن حاکی از گرفتاریها و محنتهای هاجر و فرزندش در راه خدا است، همه مؤید آنند که ذبیح نامبرده اسماعیل بوده نه اسحاق.
انجیل برنابا هم یهود را به همین اشتباه ملامت کرده و در فصل چهل و چهار چنین گفته است: «خداوند با ابراهیم(ع) سخن گفت و فرمود: اولین فرزندت، اسماعیل را بگیر و از این کوه بالا برده او را به عنوان قربانی و پیشکش ذبح کن. و اگر ذبیح ابراهیم(ع) اسحاق بود، انجیل او را یگانه و اولین فرزند ابراهیم(ع) نمی خواند، برای اینکه وقتی اسحاق به دنیا آمد اسماعیل(ع) کودکی هفت ساله بود.»(۱۴)
در هر صورت پس از مدتی ابراهیم علیه السلام خوابی را که از آن مأموریت ذبح فرزندش را دریافته بود با وی در میان گذاشت و اسماعیل(ع) نیز پذیرفت و پدر را به اجرای فرمان خداوند تشویق نمود؛ «قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ»، وقتی هر دو آماده انجام این دستور شدند و به نقل روایات متعددی، شیطان را که تلاش می کرد مانع اجرای این امر الهی گردد، ناکام گذاردند، ابراهیم(ع) مشغول ذبح شد، ولی خداوند متعال ابراهیم را ندا داد: «ای ابراهیم! آن رؤیا را تحقق بخشیدی(و به مأموریت خود عمل کردی) ما این گونه، نیکوکاران را جزا می دهیم، این مسلّماً همان امتحان آشکار است، ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم؛ «إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبینُ، وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیم»(۱۵)
● معنای فدا و وجوه ذبح عظیم
در معنای «فداء» مرحوم طبرسی در مجمع البیان گفته است: «چیزی را گویند که به جای چیز دیگری قرار داده شود که از چیز اول، ضرر برطرف شود... مانند اسیری که مقابل چیزی فدیه و آزاد شود»(۱۶) و در تفسیر نمونه آمده است: ««فدینا» از ماده «فدا» در اصل به معنی قرار دادن چیزی به عنوان بلاگردان و دفع ضرر از شخص یا چیز دیگر است، لذا مالی را که برای آزاد کردن اسیر می دهند «فدیه» می گویند، و نیز کفارهای را که بعضی از بیماران به جای روزه می دهند به این نام نامیده می شود.»(۱۷)
فداء و مشتقات آن ۱۴ بار در قرآن کریم آمده و همه به همان معناست(۱۸). لذا قرآن کریم از چیزی که به جای حضرت اسماعیل(ع) ذبح شد، به عنوان «ذبح عظیم» یاد کرده است، اما چه چیز به جای اسماعیل(ع) قربانی خدا شد و ذبح عظیم نام گرفت ! امام رضا(ع) فرمود: «هنگامی که عزم و اراده ابراهیم(ع) بر این قرار گرفت که فرزندش را ذبح کند، خداوند متعال به جای او ذبح عظیمی را قرار داد و آن «کبش املح؛ قوچ سفیدی که سیاهی نیز داشت»(۱۹) و چهل سال در بهشت چریده بود و از رحم بیرون نیامده بود و خدا آن را با دستور «کن» آفرید تا فدای اسماعیل کند.»(۲۰)
در دایرة المعارف قرآن کریم نیز چنین آمده است: «ذبح عظیمی که فدای اسماعیل شد، قوچی بود که جبرئیل(ع) آن را از آسمان آورد؛ قوچی که از مادر تولد نیافته؛ بلکه با فرمان «کن» ایجاد شده بود. بعضی آن را بز کوهی دانسته اند. گفته می شود در صدر اسلام سر این قربانی به صورت خشک شده، کنار ناودان کعبه آویزان بوده است. وصف آن به عظیم، به دلیل آن است که از ناحیه خدای سبحان بوده و فدای ذبح قرار گرفته یا به دلیل پذیرفته شدن آن در درگاه خداوند یا چریدن در بهشت است. طبق روایتی از امام رضا(علیه اسلام) ابراهیم(ع) در سرزمین منی آرزو کرده است که خداوند، قوچی را فدای اسماعیل قرار دهد و از آن رو که پیامبر و امامان طاهر(ع) در صلب اسماعیل بوده اند، این آرزو برآورده شده است.»(۲۱)
از طرف خدا بودن این ذبح و برای خدا بودن آن وجه اصلی عظمت آن است، و در تفسیر نمونه آمده است: «در اینکه عظمت این ذبح از چه نظر بوده از نظر جسمانی و ظاهری و یا از جهت اینکه فدای فرزند ابراهیم شد و یا از نظر اینکه برای خدا و در راه خدا بود و یا از این نظر که این قربانی از سوی خدا برای ابراهیم فرستاده شد مفسران گفت و گوهای فراوانی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد که تمام این جهات در ذبح عظیم جمع، و از دیدگاههای مختلف دارای عظمت باشد.»(۲۲)
علاوه بر آن قوچ بهشتی، تمام قربان های منی نیز فدای اسماعیل(ع) است؛ در ادامه روایت پیش گفته از امام رضا(ع) آمده است: «فَکُلُّ مَا یذْبَحُ بِمِنًی فَهُوَ فِدْیه لِإِسْمَاعِیلَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَه فَهَذَا أَحَدُ الذَّبِیحَینِ؛ پس تمام قربان هایی که تا قیامت در منی ذبح می شوند، فدای اسماعیل(ع) است.»(۲۳) عظمت و بزرگی چنین ذبحی نیز روشن است، چرا که از سویی هر سال بیش از یک میلیون قربانی در منی ذبح می شود و با گذشت زمان، سال به سال بر وسعت آن نیز افزوده می شود و ازسوی دیگر در میان ذبح کنندگان انبیا، اولیا، ائمه، مؤمنان و صالحان نیز بوده و هستند که با اخلاص تمام قربانی می کنند.
● ذبیح اعظم
چنان که گفتیم ذبح گوسفند بهشتی و یا تمام قربان های مِنی به جای اسماعیل اگرچه صحیح و عظیم است لکن این تمام حقیقت نیست و خداوند متعال در عالم انسانی و از نوع بشر نیز قربانی ای را به جای اسماعیل(ع) قرار داد و او را به عنوان برترین ذبیح راه حق و حقیقت برگزید که باید دین اسلام به عنوان برترین دین آسمانی از خون او که خون خدا و ثارالله است آبیاری می شد تا بتواند تا قیامت چراغ هدایت امت باشد. این انسان برتر از انبیا و فرشتگان، سید و سالار شهیدان و مظلوم کربلا حسین بن علی(ع) است که ذبیح اعظم خدا است.
در این زمینه، در عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، خصال شیخ صدوق و دیگر کتب معتبر روایی از امام رضا(ع) چنین نقل شده است: هنگامی که حق تعالی به ازای ذبح اسماعیل قوچی را فرستاد تا به جای او ذبح شود، حضرت ابراهیم(ع) آرزو کرد؛ کاش می شد فرزندش را به دست خود ذبح کند و مأمور به ذبح گوسفند نمی شد تا به سبب درد و مصیبتی که از این راه به دل و جان او وارد می شود، مصیبت پدری باشد که عزیزترین فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح کرده تا از این طریق بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به دست آورد. در این اثنا خطاب وحی از پروردگار جلیل به ابراهیم خلیل رسید که محبوب ترین مخلوقات من نزد تو کیست
ابراهیم(ع) عرضه داشت: هیچ مخلوقی پیش من محبوب تر از حبیب تو محمد(ص) نیست. پس وحی آمد که آیا او را بیشتر دوست داری یا خودت را ابراهیم(ع) گفت: او پیش من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خود را ابراهیم(ع) عرض کرد: فرزند او را بیشتر دوست دارم.
پس حق تعالی فرمود: آیا ذبح فرزند او(امام حسین علیه السلام) به دست دشمنان از روی ستم، بیشتر دل تو را می سوزاند یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من ! عرض کرد: پروردگارا! ذبح او به دست دشمنان بیشتر دلم را می سوزاند. در این هنگام خداوند خطاب کرد؛ ای ابراهیم! پس به یقین جمعی که خود را از امت محمد(ص) می شمارند، فرزند او حسین(ع) را از روی ظلم و ستم و با عداوت و دشمنی، ذبح خواهند کرد همان گونه که گوسفند را ذبح می کنند و به این سبب مستوجب خشم و عذاب من می گردند.
ابراهیم(ع) از شنیدن این خبر جانکاه، ناله و فریاد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسیار گریه نمود و دست از گریه بر نمی داشت تا این که وحی از جانب پروردگار جلیل رسید: « ای ابراهیم! گریه تو بر فرزندت اسماعیل اگر او را به دست خود ذبح می کردی، فدا کردم به گریه ای که تو بر حسین(ع) و شهادتش کردی و بدین سبب بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به تو دادم. در پایان امام رضا(ع) فرمود: این است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ «وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».(۲۴)
این حدیث معتبر از امام رضا(ع) علاوه بر این که بر مصادیق دیگر ذبح عظیم صحه نهاده، آیه شریفه «وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را از انحصار در یک مصداق ظاهری اگر چه عظیم، بیرون آورده و یک معنای دقیق عرفانی و ملکوتی ارائه کرده و سالار شهیدان را به عنوان ذبح عظیم معرفی نموده است. با آن که همه امامان و پیامبران بسیاری در راه خدا شهید شده اند و پیامبری همچون حضرت یحیی(ع) را سر بریده اند و در برخی روایات نیز وجوه تشابهی بین شهادت حضرت یحیی(ع) و امام حسین(ع) بیان شده است،(۲۵) لکن قطعاً ذبیحی بزرگ تر و عظیم تر از سیدالشهدا(ع) در راه خدا ذبح نشده است، لذا تعبیر «ذبیح اعظم» کم ترین چیزی است که می توان در حق سیدالشهدا(ع) گفت. نکته جالب توجه این که حضرت اسماعیل(ع) با این که ذبیح الله نامیده شده است و به راستی حضرت ابراهیم عزم بر ذبح او داشت و ذره ای در اطاعت امر خداوند متعال سستی نکرد ولی خدا نخواست که او حقیقتاً ذبح گردد و مشیتش بر آن قرار گرفت ذبیح حقیقی او فرزند پیغمبر خاتم و جگر گوشه فاطمه و سید و سالار شهیدان باشد.
آری ! حسین بن علی(ع)، انسانی برتر از عرش و فرش است که خدا او را در قرآن کریم نفس مطمئنه نامیده «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه» و او را به جوار خود فرا خوانده « ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیه مَرْضِیه فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی»(۲۶) و او نیز با کمال اخلاص در لبیک گفتن به فراخوان پروردگار شتاب کرده(۲۷) و با دادن سر مبارکش در راه رضای پروردگار در منای حسینی، ذبیح اعظم خدا شده است.

حسین سیف الهی
پی نوشت:
۱- علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج،۱۳ ص۱۰۴ و ج،۱۴ ص،۱۸۲ چاپ بیروت، سال ۱۴۰۴.
۲- همان، ج،۹۸ ص۲۳۷ و ۳۲۰.
۳- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج،۳ ص،۸۹ انتشارات جامعه مدرسین سال ۱۴۱۳ ق، وسائلالشیعه، ج،۲۷ ص،۲۶۰ مستدرکالوسائل، ج،۱۶ ص،۹۷ بحارالأنوار، ج،۱۵ ص،۱۲۶ بحارالأنوار، ج،۱۰۱ ص،۳۲۴ الخصال، ج،۱ ص۱۵۶.
۴- منلایحضرهالفقیه، ج،۴ ص۳۶۸.
۵- بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۲ و ج،۱۵ ص،۱۲۸ ح۶۹.
۶- الصافات‎/ ۱۰۷.
۷- (۲)البقره۱۲۴
۸- مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، ج،۱ ص،۵۳۱ انتشارات دفتر تبلیغات ۱۳۸۲.
۹- تفسیر نمونه، ج،۱۹ ص: ۱۱۸
۱۰- منلایحضرهالفقیه، ج،۲ ص،۲۳۰ ح۲۲۷۸
۱۱- بحارالأنوار، ج،۱۲ ص،۱۲۹ ح،۷ قربالإسناد، ص۱۷۳
۱۲- بحارالأنوار، ج،۱۲ ص،۱۳۰ ح۱۱ و ص۱۳۲.
۱۳- المیزان، ج،۷ ص: ۲۳۲ و ج،۱۷ ص: ۱۵۳.
۱۴- ترجمه المیزان، ج،۷ ص: ،۳۲۳ المیزان، ج،۷ ص: ۲۳۲
۱۵- (۳۷)الصافات۱۰۰- ۱۰۷
۱۶- مجمع البیان، ج،۸ ص: ۷۰۸
۱۷- تفسیر نمونه، ج،۱۹ ص: ۱۱۶
۱۸- (۲)البقره،۱۸۴ (۵) المائده،۳۶ (۷۰) المعارج،۱۱ (۳) آلعمران،۹۱ (۱۰) یونس،۵۴ (۱۳) الرعد،۱۸ (۳) الزمر۴۷
۱۹- لسان العرب، ج،۲ ص: ۵۹۹.
۲۰- بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۲ و ج،۱۵ ص،۱۲۸ ح۶۹.
۲۱- دایرة المعارف قرآن کریم، ج،۱ ص۵۳۲-،۵۳۳ مرکز فرهنگ و معارف قرآن، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ ۱۳۸۲.
۲۲- تفسیر نمونه، ج،۱۹ ص: ۱۱۶
۲۳- بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۲ و ج،۱۵ ص،۱۲۸ ح،۶۹ الخصال، ج،۱ ص،۵۵ ح،۷۸ عیونأخبارالرضا(ع)، ج،۱ ص،۲۱۰ ح،۱ مستدرکالوسائل، ج،۱۶ ص،۹۸ ح۱۹۲۶۸.
۲۴- بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۴ و ج،۴۴ ص۲۲۵.
۲۵- بحارالأنوار، ج ،۴۵ ص ۲۱ و ج،۴۴ ص،۳۰۲ ح۱۳ و ج،۴۵ ص۲۱۱.
۲۶- (۸۹) الفجر۲۷.
۲۷- ر.ک : بحارالأنوار، ج،۲۴ ص۹۳.

منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

استقلال در سیره امام حسین ‏(ع)

استقلال در سیره امام حسین ‏(ع)
به امام حسین(ع) گفته بودند مجبوری یا صلح کنی یا جنگ را بپذیری و در هدف، اصول و روش مستقل نباشی. اما امام حسین(ع) با زمینه سازی‏ها و فراهم آوردن مقدمات مناسب راه سومی را برگزید نه صلحی که آنان گفته بودند، و نه جنگی که آنان انجام داده بودند.
● امام حسین - علیه السلام - بعد از مرگ معاویه، چهار خطبه مهم ایراد فرمود:
۱) اولین خطبه حضرت هنگام بیرون آمدن از مدینه و حرکت به سوی مکه بود؛(۱)
۲) دومین خطبه موقعی که تصمیم گرفت از مکه خارج شود؛(۲)
۳) سومین خطبه شب عاشورا؛(۳)
۴) چهارمین خطبه روز عاشورا.(۴)
امام حسین - علیه السلام - هنگام بیرون آمدن از مدینه با خطبه‏ای خیلی ظریف با مردم سخن گفت. مردم مدینه تقریبا هشتاد درصد از سخنان او را پذیرفتند و گفتند حق با توست و هنگامی که یزید مردم مدینه را قتل عام کرد مردم متوجه شدند که بیست درصد بقیه سخنان حضرت هم درست بوده است.
ما از میان این چهار خطبه به جهتی بخش هایی از خطبه حضرت را در روز عاشورا گزارش می‏کنیم. این بخش از خطبه چون خطاب به اصحاب خاص خود است، بسیار با اهمیت است. البته برای تاریخ و بقیه مردم هم مفید است؛ چون هم درد دل است و هم کشف اسرار و هم اصل مطلب است. حضرت فرمود:
«ألا ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السلة و الذلة، و هیهات منا الذلة یأبی اللَّه لنا ذلک و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت و أنوف حمیة و نفوس أبیة من أن تؤثر طاعة اللّئام علی مصارع الکِرام.»(۵)
«آگاه باشید! این ناپاک زاده، زنا زاده پسر زنازاده، مرا بین جنگ و ذلت مخیر کرده و به راستی چقدر ذلت از ما دور است. خدا، پیامبرش، مؤمنان، دامن‏های پاکِ [مادران‏]، غیرتمند مردان و سرافرازان - که کشته شدن در قتلگاه جوانمردان را بر اطاعت از فرومایگان بر می‏گزینند - ذلت‏پذیری و زبونی را بر ما نمی‏پسندند.»
امام حسین - علیه السلام - را این ناپاک زاده بین شمشیر - که نتیجه آن کشته شدن است - و بین اسیری و تسلیم - که نتیجه آن خواری است، مخیر کرده است. به معنای امروزی بین جنگ و صلح و تنها دو راه پیش پای او گذاشته است.
حضرت از این سخن بسیار ناراحت شده بود؛ زیرا سیدالشهداء - علیه السلام - در اصول، امامت و هدف مستقل است، پیروان او نیز چنین‏اند و این راه اصلی است، چون هر کس در دنیا چنین استقلال داشته باشد، او شایستگی بزرگتری و رهبری جامعه را دارد.
حال به امام حسین - علیه السلام - گفته‏اند که تو نباید مستقل باشی و باید از جنگ و صلح یکی را انتخاب کنی!
صلح، در بیشتر موارد جایی است که یک ضعیف وجود دارد و یک قوی، و طرف قوی خواسته‏ای دارد که خواسته خود را دنبال می‏کند و طرف ضعیف چون ناتوان است یا باید نابود شود یا تسلیم، و وقتی ضعیف صلح را می‏پذیرد به این معناست که ضعیف شده و به طور کلی از بین می‏رود و صلح را اختیار می‏کند تا پایداری و نجات پیدا کند. البته صلح خوب هم داریم.
اما در چند جنگ صورت می‏گیرد:
۱) در جایی که طرف قوی از باقی ماندن طرف ضعیف می‏ترسد و برای اطمینان خاطر، طرف ضعیف را نابود می‏کند؛
۲) عدم توافق اصولی دو طرف؛
مثلاً زمانی راه را بر حضرت ابراهیم - علیه السلام - می‏بندند و می‏گویند باید مالیات بپردازی تا در صندوقی که همسر تو در آن است را باز نکنیم،(۶) که این جنگ ندارد و با پول مسأله حل می‏شود. اما زمانی قوی خواسته‏ای دارد و ضعیف هم نمی‏تواند بپذیرد، در نتیجه جنگ صورت می‏گیرد.
۳) جایی که قطعا بخواهند یک طرف را از بین ببرند؛ چه صلح کند یا نه، که در اینجا مسلما جنگ آغاز می‏شود و صلح معنا ندارد.
در مورد سیدالشهداء - علیه السلام - چنین بود که یزید تصمیم گرفته بود و به اصطلاح تصویب کرده بود که امام حسین - علیه السلام - نباید زنده باشد و باید کشته شود. حال چه دلیلی دارد کسی که باید کشته شود، صلح کند؟
این با صلح امام حسن - علیه السلام - فرق دارد؛ چون امام حسن - علیه السلام - وقتی با معاویه صلح کرد که خلیفه مسلمانان بود - شبیه صلح ایران و عراق - و امام حسن - علیه السلام - برای صلح شرایط قرار داد، معاویه چاره‏ای جز پذیرش آن نداشت، ولی سیدالشهداء حکومت نداشت و فقط یک فرد عادی سرشناس بود.
بنابر این، صلح امام حسن - علیه السلام - به طور کامل به سود او بود؛ چون با این صلح باقی می‏ماند و صلح امام حسین - علیه السلام - به طور کامل به ضرر او بود؛ چون با صلح نابود می‏شد.
۴) دین انسان از بین برود که اصلاً جای توافق نیست.
دین در دو جا به خطر می‏افتد:
الف) ترک دین و کافر شدن - که این خیلی خطرناک نیست؛ چون یک ملت را یکباره نمی‏شود کافر کرد.
ب) ترک کردن مذهب - مردم به حضرت علی - علیه السلام - هم همین را می‏گفتند و به همین جهت حضرت می‏فرمود: کار من از پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - دشوارتر است؛ پیامبر با کافر می‏جنگید و همه مسلمانان او را کمک می‏کردند، ولی من به ظاهر باید با مسلمانان بجنگم.
تذکر این نکته ضروری است که بزرگترین امتحان معصومان - علیهم‏السلام - صبر و جنگ بود. چون هضم آن برای مردم آسان نبوده و کار هم بی نهایت سخت، ظریف و دقیق بوده است.
حال، به امام حسین - علیه السلام - گفته بودند مجبوری یا صلح کنی یا جنگ را بپذیری و در هدف، اصول و روش مستقل نباشی. اما امام حسین - علیه السلام - با زمینه سازی‏ها و فراهم آوردن مقدمات مناسب راه سومی را برگزید نه صلحی که آنان گفته بودند، و نه جنگی که آنان انجام داده بودند.
سالار شهیدان - علیه السلام - در زمان امام حسن - علیه السلام - که سکوت کرده و امر را به برادرش واگذار کرده بود، گاهی برای مردم سخن می‏گفت و به خطیبی که بالای منبر از پدرش حضرت علی - علیه السلام - بد می‏گفت، می‏خروشید و به مردم می‏فرمود:
«شما همگی علی - علیه السلام - را می‏شناسید، او داماد پیامبر و شجاع میدان‏های نبرد اسلام بود، و آیات بسیاری درباره او نازل شده است. به چه دلیلی از او بد می‏گویند و شما اعتراض نمی‏کنید.»(۷)
در روایات آمده است امام حسین - علیه السلام - هر بار که به مکه می‏آمد و در مراسم حج شرکت می‏کرد در همه جا به خصوص در «منی‏» - که حاجیان سه روز آنجا جمع هستند - سخنرانی می‏فرمود. حضرت در یکی از سخنانش چنین فرمود:
«مسلمانان! شما مگر حلال خدا را حرام می‏دانید و حرام خدا را حلال؟»(۸)
همه مردم در جواب گفتند: به خدا سوگند نه!
بعد امام فرمود:
«این حاکم شما شراب می‏خورد، قماربازی می‏کند، خلیفه‏ای که باید با قرآن مأنوس باشد با سگ بازی می‏کند.»(۹)
این‏ها نمونه‏ای از زمینه‏سازی‏های امام حسین بود برای امر عظیم خود در کربلا.
از میان مردم آن زمان تنها مردم کوفه این هدف امام حسین - علیه السلام - را برای تشکیل حکومت فهمیدند(۱۰) و این بزرگترین کاری است که در کوفه شده و مسلمانان هم سود آن را خواهند برد که حکومت امام مهدی - علیه السلام - در کوفه واقع می‏شود.(۱۱)
سیدالشهداء - علیه السلام - می‏فرمود: شما مردم با من بیعت کنید و به عنوان حاکم و رهبر خود مرا بپذیرید تا با ایجاد پایگاه حکومتی و با تکیه بر بیعت شما یزید را بر جای خود بنشانم. او این کار را انجام داد و جناب مسلم بن عقیل را که بی نهایت با سیاست بود برای همین امر به کوفه روانه کرد.(۱۲)
مسلم بن عقیل، وقتی وارد کوفه شد فقط یک اسب و یک شمشیر داشت و به تنهایی توانست برای امام - علیه السلام - از ۲۵۰۰۰ مرد بیعت رسمی بگیرد،(۱۳) و امام حسین - علیه السلام - یکی از دلیل‏های مهمش، خورجین نامه‏ها بود و می‏فرمود:
«من خلیفه‏ام، مردم مرا می‏خواهند و این نامه‏های آن‏هاست.(۱۴) آنان طوری مرا خواستند که من با اهل بیتم آمده‏ام، همان طور که وقتی پدرم نزد شما کوفیان آمد، با اهل بیتش آمد.»
این بود که یزید برآشفته شده بود و به عبیدالله بن زیاد دستور داده بود هر کاری که می‏توانی انجام بده که امام حسین - علیه السلام - به هدفش نرسد.(۱۵)
کوفه و اطراف آن از شهرهای زیر سلطه بنی امیه بود و وقتی مسلم بن عقیل وارد شهر شد و از همه مردم بیعت گرفت، حکومت بنی امیه آن جا رسمیت نداشت و به جای آن حکومت امام حسین در کوفه تشکیل شده بود و حاکم آن مسلم بن عقیل بود؛ و نعمان با معدود افراد خود در دژ محکم دار الامارة قرار داشت و در محاصره مردم بود. البته مردم کوفه اشتباهی مرتکب شدند و به گفته مسلم بن عقیل اهمیت ندادند. مسلم فرموده بود: باید دار الاماره هر چه سریع‏تر تصرف شود و لو این که به کشتن عده زیادی بینجامد، ولی مردم کوفه همت نکردند.
برای مردم کوفه مسلم شده بود که امام حسین - علیه السلام - شایسته حکومت است، همان طور که مردم مدینه بعد از قتل عثمان به در خانه علی - علیه السلام - آمدند و گفتند فقط تو باید حکومت را بپذیری.(۱۶)
بنابراین، رمز عزیمت به کربلای امام حسین - علیه السلام - خیلی روشن است، او می‏داند موقعیت طوری پیش می‏آید که یا باید بجنگد یا صلح کند؛ عزیمت به کربلا یعنی به طور رسمی حکومت داشتن کاری که در مکه، مدینه و حتی کوفه انجام آن عملی نبود.
امام حسین - علیه السلام - می‏دانست که در مدینه نمی‏شود جنگید و اگر تمام مردم مدینه با او بیعت می‏کردند، باز هم در مدینه جنگ نمی‏کرد. در مکه نیز چنین بود، همان طور که به کوفه هم نرفت که جنگ کند؛ چون همان خطری که در کوفه بود، در مکه و مدینه هم بود. در کوفه، بعد از آخرین نماز مسلم بن عقیل درمسجد، حتی یک نفر پشت سر او نبود.(۱۷)
مردم مدینه، پس از رحلت پیامبر با این که حضرت علی - علیه السلام - را می‏شناختند با او معامله نمی‏کردند و به او کار نمی‏دادند.
مدینه در آن روزگار اوضاع و احوالی داشت که امیر مؤمنان - علیه‏السلام - و پیروانش خانه نشین شده بودند و مردم به ابزار دست دشمنان علی - علیه السلام - تبدیل شده بودند. امام حسین - علیه السلام - در چنین شهری نمی‏توانست قیام کند، و مردم کوفه لااقل از این جهت خیلی بهتر از مردم مدینه بودند.
مردم مدینه پس از رحلت پیامبر طناب به گردن حضرت علی - علیه السلام - انداختند و او را به مسجد بردند؛(۱۸) امام حسین - علیه السلام - در چنین شهری نمی‏توانست قیام کند. وقتی او از مدینه خارج می‏شد این آیه را تلاوت می‏فرمود که تاریخ نگوید: چرا سیدالشهداء از مدینه رفت و پایگاه اسلام را خالی کرد :
«فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»(۱۹)
«از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏ای؛ عرض کرد: پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش.»
هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد و کشته شد حداقل چند نفر مثل هانی بن عروه تا پای جان با او بودند،(۲۰) ولی در مدینه یک نفر هم پیدا نمی‏شد.
یزید در واقعه « حره» که به مدینه حمله، و آن جا را تصرف کرد، اموال و جان و ناموس مردم را بر سربازانش حلال کرد در آن واقعه ۷۰۰ دختر به طور نامشروع باردار شدند که بعدها این فرزندان را فرزندان حره نامیدند ؛ سربازان یزید در مسجد پیامبر اسب نگه داری می‏کردند، در آن هنگام حمله یزید، مردان مدینه از مدینه فرار کردند، همان طور که از احد فرار کردند؛ آنان هنگام فرار زن و بچه خود را در شهر باقی گذاشتند.
این بود که سالار شهیدان - علیه السلام - از مدینه بیرون آمد و در نهایت به سوی کربلا شتافت و در آن خطبه فرمود:
«این زنازاده فرزند زنازاده به من گفته یا جنگ یا صلح را اختیار کن... .»
امام حسین - علیه السلام - صلح نکرد، چون اگر صلح هم می‏کرد نتیجه آن از بین رفتن بود و طبق رسم‏های آن زمان، هر کس صلح می‏کرد سر او را می‏تراشیدند و لباس مخصوص تن او می‏کردند و در شهرها به مردم نشان می‏دادند و می‏گفتند طغیان کرده بعد پشیمان شده و این با هدف امام حسین - علیه السلام - سازگار نبود.
پس جنگ باقی می‏ماند، و در جنگ طرف ضعیف شکست می‏خورد و در دراز مدت همان صلح می‏شود، چه بسا بدتر از آن؛ زیرا وقتی کسی صلح کند، زن و فرزند او در امنیت هستند ولی اگر کشته شد، زن و فرزند او اسیر می‏شدند و اموال او توقیف می‏شود.
امام حسین - علیه السلام - در جواب یزید که گفته بود یا شمشیر یا خواری را انتخاب کن، نفرمود من جنگ می‏کنم بلکه فرمود:
«هیهات من الذلة.»
یعنی طوری می‏جنگم که غیر از صلح و جنگی باشد که یزید می‏گوید. امام فرمود: من طوری نمی‏جنگم که خود و اهل بیتم نابود شوند، چون تصمیم ندارم خوار شوم.
در اسلام هم جنگ داریم و هم دفاع، که دفاع بر زن و مرد واجب است و امام حسین - علیه السلام - خود و اهل بیتش را در موقعیتی قرار داد که نباید دفاع کنند، چون دفاع واجب است. زنان با این که می‏توانستند به امام حسین - علیه السلام - کمک‏های فراوانی بکنند، اما امام دستور فرمود که زنان مطلقا در جنگ شرکت نکنند، و آنان هم دخالت نکردند، با این که برای آنان سخت بود که دخالت نکنند.
حتی امام دستور فرمود: تا من زنده‏ام - چون بعد از شهادت امام - علیه السلام - نمی‏توان گریه نکرد،(۲۱) زیرا شهادت امام حسین - علیه السلام - برای مؤمن گریه آور است - صدای خود را به گریه بلند نکنید(۲۲) که دشمنان ما را شماتت کند (همان تعبیری که هارون به موسی گفت: و لاتشمت بی اعداء) که این همان هیهات منا الذلة است.
سالار شهیدان در جنگ نیز چنان با لشکر دشمن برخورد می‏کرد که انگار همه کاره کربلا اوست. او به عمر بن سعد فرمود که رسم‏های رایج در جنگ را رعایت می‏کنید یا نه؟
عمر بن سعد جواب داد: رعایت می‏کنیم.
امام - علیه السلام - به او فرمود اصل اساسی در جنگ را باید مراعات کنید و آن، این که جنگ باید تن به تن باشد. یعنی جنگ یک نفر با یک نفر، به خصوص چون هر دو طرف مسلمان هستند نباید با یک نفر، بیشتر از یک نفر بجنگد.
تک تک جنگیدن باعث طولانی شدن جنگ می‏شود اما امکان دارد که سبب مذاکره شود و صلح شود. عمر بن سعد این اصل اساسی جنگ را حتی یک بار رعایت نکرد. مورخان درباره جنگ قاسم بن حسن که نوجوان بوده - نوشته‏اند زمانی که به میدان آمد مبارز طلبید. یکی از شجاعات عرب، یکی از فرزندانش را به جنگ او فرستاد و هنگامی که او به مقابل حضرت قاسم رسید، حضرت قاسم بی درنگ او را کشت و بعد از او چهار پسر دیگر را به هلاکت رساند سپس خود او به میدان آمد و او هم کشته شد بعد از این، عمر بن سعد به شمر فرمان داد که به جنگ قاسم برود، ولی شمر امتناع کرد و گفت: تو مگر مرا به جنگ بچه بقال کوفه می‏فرستی؟ او شجاعت و کاردانی در جنگ را با شیر از سینه مادر گرفته است و همین که من به میدان بروم کشته می‏شود. بعد به عمر بن سعد پیشنهاد کرد که دسته جمعی به یک نوجوان حمله کنند.(۲۳)
تمام این موارد ثابت می‏کند که امام حسین - علیه السلام - هنگام حرکت از مدینه تا شهادت در کربلا این شعار را همه جا با رفتار خود ثابت می‏کرد و می‏فرمود:
«هیهات منا الذلة، زیرا خداوند، رسول خدا و مؤمنان بر ما زبونی و ذلت را نمی‏پسندند و دامنهای پاکیزه‏ای که ما را در خود پرورش داده‏اند، در سرهای پرحمیت و نفس‏های استواری که ابدا زیر بار ظلم و تعدی نمی‏روند، بر ما نمی‏پسندند که اطاعت فرومایگان و زشت سیرتان را بر قتلگاه کریمان و شرافتمندان ترجیح می‏دهیم.»(۲۴)
این درسی است که امام حسین - علیه السلام - به انسانها آموخت تا آزاد مردان هیچ گاه در مقابل فرومایگان سر تسلیم فرود نیاورند.
● چکیده‏
چکیده مطالب پیشین آن است که یزید و پیروانش سیدالشهداء - علیه السلام - را بین دو راه صلح که نتیجه آن خواری و جنگ قرار داده بودند و در پی آن بودند به هر قیمت که شده استقلال را از آن حضرت سلب کنند. حضرت به درستی دریافته بود که هر دو راه، کژ راهه است. از این رو آن حضرت - علیه السلام - راه سوم یعنی قیام را برگزیدند و آن را در کوفه به فرجام رسانید؛ چه این که با همه بی وفایی کوفیان و مشکلات بر سر راه، از مکه و مدینه مناسب‏تر بود، کوفه پایگاه مهم امیرمؤمنان و فرزندانش - علیهم‏السلام - بود... .

وبگردی
فیلم |  بالاخره کار بانک‌ها ربا هست یا نیست؟ | ۴۰سال است تکلیفمان را با ربا معلوم نکرده‌ایم
فیلم | بالاخره کار بانک‌ها ربا هست یا نیست؟ | ۴۰سال است تکلیفمان را با ربا معلوم نکرده‌ایم - فیلم - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهور در کافه خبر با انتقاد از اینکه در 40 سال گذشته بسیاری از مسایل مهم را تعیین تکلیف نکرده ایم می گوید: این گونه جامعه دچار سردرگمی و به سمت گناه یا بزهکاری و یا توافق بر سر گناه سوق پیدا می کند. صحبت های او را در ویدئوی زیر ببینید و بشنوید.
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
(ویدئو) پرواز تماشاگران ایرانی از سن پترزبورگ به کازان
(ویدئو) پرواز تماشاگران ایرانی از سن پترزبورگ به کازان - به گزارش ورزش سه، هواداران تیم ملی ایران در جام جهانی روسیه برای حمایت از تیم کشورمان مقابل اسپانیا به شهر کازان رسیدند.
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!