دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ / Monday, 17 December, 2018

انقلابی تنها


انقلابی تنها
محمد مصدق گویی تقدیر محتوم داریوش و پروانه فروهر را پیش‌بینی کرده بود؛ آنگاهی که گفت: «آن دو، دروتخته‌ای هستند که خوب به هم جوش خورده‌اند.» چه آنکه آن دو نه در زندگی که در مرگ نیز همراه یکدیگر بودند. داریوش فروهر ۷۰ ساله بود که زندگی را وداع گفت، در حالی که پیش از مرگ به عنوان «رهبر حزب ملت ایران»، برای سال‌ها، حاشیه‌نشینی را تجربه می‌کرد و پس از خروجش از کابینه مهدی بازرگان و رها کردن پست وزارت کار و وزارت مشاور، راهی به قدرت نیافته بود. او از پوزیسیون به اپوزیسیون قدرت، نقل مکان کرده بود و با این حال، سابقه انقلابی‌اش آنچنان مورد توجه بود که گهگاه مورد توجه و حمایت آیت‌الله خمینی نیز قرار می‌گرفت. آنچنانکه این امام‌خمینی بود که او را برای تصدی پست وزارت در دولت موقت، به مهدی بازرگان معرفی کرده و در برابر مخالفت بازرگان نیز، اصرارهای رهبر انقلاب بود که نخست‌وزیر را به عقب‌نشینی واداشته بود. پاییز سال ۶۰ نیز اگرچه داریوش فروهر رهسپار زندان اوین شد و پنج ماه را به زندگی در زندان گذراند اما به روایتی، آزادی او نیز به دستور رهبر انقلاب میسر شده بود. توجه ویژه امام خمینی به داریوش فروهر را به‌رغم اختلاف‌نظرهای فراوان، در روایت‌های دیگری نیز سراغ می‌توان گرفت؛ آنگاهی که به‌رغم فاصله‌گیری فروهر از حکومت مستقر و در سال‌های میانی دهه ۶۰، آیت‌الله، روزی به یکباره عطیتی را به رسم هدیت به اطرافیان خود می‌سپارد تا به دست فروهر برسانند؛ اقدامی که تعجب یاران امام را برمی‌انگیزد و آنها را از توجه ویژه امام به فروهر متحیر و البته آگاه می‌سازد. فروهر در کنار تمام سوابقش اما چه بسا به سببی خاص نیز مورد توجه آیت‌الله خمینی بود؛ به سبب دورانی که او و مصطفی خمینی ـ فرزند آیت‌الله ـ در زندان قزل‌قلعه، هم‌بند با یکدیگر بودند و در نزدیکی و دوستی، هم‌غذا نیز شده بودند. فروهر آنچنان که بعدها روایت کرد، به واسطه دوستی با مصطفی خمینی در زندان، علاقه‌مند به شخصیت و اندیشه آیت‌الله خمینی نیز شده و این علاقه‌مندی تا بدانجا بود که در آن ایام اختلاف‌نظر میان او و دوستانش به واسطه تغییر نگاهش نسبت به آیت‌الله را نیز سبب شده بود. بدین ترتیب گویی میان فروهر خارج از حکومت و امام خمینی در مقام رهبری حکومت، به رغم اختلافات سیاسی بسیار،‌ همواره پیوندی نیز برقرار بوده است. آنچنانکه در آستانه انقلاب و پس از آزادی از زندان، در ۲۶ دی‌ماه ۵۷ نیز داریوش فروهر راهی پاریس شد تا به دیدار رهبر انقلاب برسد و ۱۶ روز پس از آن نیز او از جمله مردانی بود که به همراه آیت‌الله با پرواز انقلاب به تهران آمد.
□□□
فروهر در سال‌های پس از انقلاب اگرچه منتقدان بسیاری داشت ـ چه در حکومت و چه در خارج از حکومت ـ اما مورد احترام بود و این احترام را مدیون مبارزات انقلابی خود بود که به هر حال او پیش از انقلاب، بیش از ۱۰ بار راهی زندان شده و ۱۵ سال زندگی در عسرت و زندان را تجربه کرده بود. تجربه‌ای که در نتیجه آن، برخی دوستان فروهر، زندان را «خانه دوم»اش می‌نامیدند. فروهر با تشکیل «حزب ملت ایران» در آبان‌ماه ۱۳۳۰ به عضویت در کمیته موقت رهبری آن درآمد و در هفدهم دی‌ماه همان سال، ۲۳ ساله بود که به دبیری حزب ملت ایران انتخاب شد و آنقدر شر و شور سیاست داشت که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، برای دستگیری زنده‌اش و یا تحویل جنازه‌اش، جایزه معین شد. آنگاهی نیز که در زندان، ارتشبد هدایت، حامل پیامی از سوی شاه، به او توصیه کرد تا ایران را ترک بگوید و آزادی خویش را مهیا سازد، فروهر پاسخش چنین بود که «زندان را به آزادی دور از وطن ترجیح می‌دهم».
□□□
فروهر یک مصدق تمام‌عیار بود و آنچنان دشمن دشمنان مصدق بود که در مواجهه با توده‌ای‌ها و مخالفان رهبر ملی ایران، از برخورد فیزیکی و نزاع و درگیری نیز ابایی نداشت. فروهر از حماسه‌آفرینان سی‌ام تیرماه ۱۳۳۱ بود و از حامیان جدی مصدق. در سال ۱۳۳۹ و با تشکیل جبهه ملی دوم نیز او اگرچه در زندان بود اما به عضویت در شورای مرکزی این جبهه انتخاب شد. نزدیکی او به چهره‌هایی همچون سنجابی و بختیار در جبهه ملی در سال‌های منتهی به انقلاب اما به فاصله او از احزابی همچون نهضت آزادی و چهره‌هایی به مانند مهدی بازرگان دامن زد و نقطه این جدایی در انتشار نامه سرگشاده‌ای خطاب به شاه، هویدا شد که امضای سنجابی و بختیار و فروهر را در پای خود داشت و بازرگان از امضای آن خودداری کرده بود. چه آنکه گویی بازرگان به تکثر و افزایش امضاها می‌اندیشید و سنجابی اما مخالف راهیابی چهره‌های متعدد در بازی بزرگان بود. بدین ترتیب انتشار نامه سه‌امضایی موید اختلاف و افتراق در میان چهره‌های ملی شد اگرچه پس از آن با نخست‌وزیری بختیار، زمینه جدایی میان فروهر و بختیار نیز فراهم آمد و فروهر بیش از پیش جدا از یاران ماند.
□□□
فروهر از حکومت فاصله گرفت اما ملی‌گرا باقی ماند و بدین‌ترتیب اگرچه در طول جنگ ایران و عراق چندان به دفاع از حکومت سخن نگفت و برنخاست اما به هنگام صلح آخر، در لباس منتقد ظاهر شد که گویی چنان صلحی را همراستا با ملی‌گرایی خویش نمی‌دید. داریوش فروهر بدین ترتیب یک مبارز سیاسی و ملی بود، حتی اگر او را یک سیاستمدار ندانیم و کاندیداتوری‌اش در انتخابات ریاست جمهوری اول و رأی ۱۳۳ هزارتایی‌اش در برابر رأی ۱۰ میلیون و ۷۰۰ هزارتایی کاندیدای برگزیده را یک اشتباه سیاسی و محصول فرصت ناشناسی او بخوانیم.
● شنبه سیاه
اواخر آبان ۱۳۷۷، شایعه‌ای در محافل سیاسی حکایت از ارسال بیانیه‌ای با فاکس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام ۳۵ چهره سیاسی و ادبی از آنان به عنوان افراد معاند نام برده و تاکید شده بود که به زودی به سزای اعمال‌شان خواهند رسید. چندی بعد، این خبر دیگر نمی‌توانست صرفاً یک شایعه باشد وقتی یکشنبه یکم آذرماه، ساعت پنج بعدازظهر خبر قتل داریوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری به مثابه بمبی در فضای خبری کشور منفجر شد. داریوش فروهر با ۲۶ ضربه چاقو در طبقه پایین خانه شخصی‌اش به قتل رسیده بود، در حالی که آن روزها از درد پا نیز رنج می‌برد و به تازگی یک عمل جراحی را پشت سر گذاشته بود. پروانه اسکندری نیز با ۲۵ ضربه چاقو و به شیوه‌ای مشابه در طبقه بالای همان ساختمان به قتل رسیده بود، در حالی که آن روزها بشدت اسیر بیماری آنفلوآنزا بود. ماجرا نیز آنگاهی فاش شد که دو دوست نزدیک فروهر، روز بعد از ماجرا ـ یکشنبه ـ در مراجعه به منزل او، در را به روی خود گشوده ندیدند و برای رفع نگرانی، یکی را از بالای در به داخل خانه فرستادند. رفع نگرانی‌ای اما در کار نبود که فروهر و همسرش هر دو به قتل رسیده بودند. قتل‌های پاییزی در بهار اصلاحات اتفاق افتاده بود.
□□□
محمدجواد حجتی کرمانی در مقاله‌ای درباره قتل فروهرها از تشابه این اتفاق با قتل کاظم سامی سخن گفت که یک دهه پیشتر و در چنین روزهایی ـ آذر ۱۳۶۸ ـ رخ داده بود. سیدمحمد خاتمی با انتشار بیانیه‌ای، ماجرا را جنایتی نفرت‌انگیز توصیف کرد و حتی صادق خلخالی نیز با انتشار بیانیه از سوابق فروهر گفت. یک ماهی از این اتفاق نگذشته بود که وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه‌ای مسئولیت این قتل‌ها را متوجه نیروهایی خودسر در این وزارتخانه اعلام کرد و دری‌نجف‌آبادی نیز صندلی وزارت را به استعفا، وداع گفت. یک سال گذشت و در دادگاه متهمان قتل‌های زنجیره‌ای، مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی به اتهام امریت در قتل فروهرها و مختاری و پوینده محکوم به چهار بار حبس ابد و محمود جعفرزاده و علی محسنی نیز به اتهام زدن ضربات کارد بر بدن فروهرها، محکوم به قصاص نفس شدند.
محکومان، روایت نهایی خود را از چگونگی قتل فروهرها اعلام کردند. مطابق این روایت، ساعت نه و پنج دقیقه شنبه شب ۳۰ آبان ۱۳۷۷، زنگ خانه داریوش فروهر به صدا درمی‌آید. ابوالفضل مسلمی و مهرداد عالیخانی با عنوان دروغین افسران نیروی انتظامی به فروهر می‌گویند که براساس گزارش‌های دریافتی، با اتومبیل رنوی او سرقتی صورت گرفته است. برای بازدید وارد خانه می‌شوند و در نیمه‌باز، امکان ورود متناوب دیگران را نیز فراهم می‌کند. پس از گذاشته شدن گاز آغشته به مواد بیهوشی بر دهان و بینی فروهرها و از هوش رفتن آنها، ضربات چاقو قتل آنها را رقم می‌زند.
قاضی پرونده احکام خویش را قرائت کرد و دادگاه قتل‌های زنجیره‌ای پایان یافت و پرونده ماجرا بسته شد اگرچه وکیل کاظمی و عالیخانی، نسبت به اتهام «آمریت» موکلان خود معترض بود.

رضا خجسته‌رحیمی

منبع : شهروند امروز

مطالب مرتبط

گله داری تا بانکداری

گله داری تا بانکداری
فساد مالی و سوء استفاده از قدرت سیاسی برای منافع شخصی همواره یکی از معضلات اجتماعی و آفات اقتصادی ما بوده است. در چنین وضعیتی است که افرادی چنان از نظر اقتصادی قدرت می یابند که بسیاری موانع و محدودیت های قانونی و سیاسی و... را با پول از پیش پا برمی دارند و باز هم بر ثروت خود می افزایند. یکی از این قدرت های اقتصادی در رژیم گذشته هژبر یزدانی است که امروز خیلی ها او را نمی شناسند، ولی کسانی که انقلاب ۵۷ را به خاطر می آورند نام او را نیز به یاد دارند. در ماه های آخر رژیم پهلوی شاه برای خاموش کردن شور و اعتراض مردم دست به یک سری رفرم ها زد. منجمله برخی افراد و مقامات را بازداشت کرد تا مردم باور کنند که او می خواهد جلوی مفاسد و تخلفات گسترده سیستم را بگیرد. هژبر یزدانی نیز یکی از همین دستگیرشدگان بود. اما او روز ۲۲ بهمن از زندان قصر به همراه زندانبانش گریخت و پس از مدتی از کشور خارج شد. هم اینک او در امریکای جنوبی یکی از ثروتمندان کلان آنجاست. داستان قدرت یافتن او و ترفندهایی که به کار برده است از زبان شاهدان برای شناخت موارد مشابه خواندنی است.
مادر فرح پهلوی وی را چنین توصیف کرده است؛«هژبر یزدانی در حلقه دوستان و نزدیکان شمس پهلوی قرار داشت. من بارها هژبر را با آن صورت گوشت آلود و هیکل خپله و قد کوتاه در میهمانی های کاخ مهرشهر دیده بودم. از نظر من به یک کدو حلوایی شبیه بود که از طرفین آن دو زاویه به نام دست بیرون آمده باشد، به انگشتان دستش انگشتری های گرانبها داشت که یک فقره آن انگشتری الماس به ارزش پنج میلیون دلار بود، الماس روی این حلقه انگشتری که از الماس های استثنایی و جزء۲۰ الماس بزرگ دنیا بود، در یکی از معادن الماس آفریقای جنوبی کشف شده و هژبر آن را از یک حراجی در لندن خریده بود.»
هژبر متولد ۱۳۱۳شمسی بود و تحصیلات ابتدایی خود را از کلاس اول تا پنجم در تهران و در دبستان زند و کلاس ششم ابتدایی را در دبستان جمشید جم و دوره متوسطه را تا کلاس پنجم در دبیرستان فیروز بهرام و دیپلم متوسطه را با یک سال مردودی از دبیرستان مدرس گرفت.
پدرش گله داری ساده بود و مدتی هم به عنوان چریک دولتی در دوره رضاخان در خدمت ارتش بوده است.
هژبر دوبار ازدواج کرد، در سال ۱۳۳۱ با زنی به نام بهمنه درخشانی، که بهایی بود و ازدواج هم به رسم بهاییان انجام شد و دومی در فروردین ۱۳۴۵ با خانمی به اسم فاطمه جلالی عراقی.
یزدانی صاحب سه پسر به اسامی کیومرث، نادر و کاوه و سه دختر به نام های لیلی، نسرین و کتایون بود و بخش عمده یی از سهام کارخانجات و شرکت های زراعی، دامداری و صنعتی خود را در مناطق سنگسر، گرگان، زرند ساوه و تهران به نام فرزندانش کرده بود تا از پرداخت مالیات فرار کند.
مادر فرح پهلوی در این خصوص می گوید؛ «هژبر از بهاییان سرشناس ایران بود، بهاییان ثروت و سرمایه خود را به او سپرده بودند و هژبر با این سرمایه کار می کرد. تخطی و خلافکاری و قانون شکنی او به اندازه یی بود که وقتی تصمیم به احداث یک مجتمع دامداری در سنگسر گرفت، همه روستاییان و زمین داران مسلمان را با زور از آن منطقه اخراج و زمین هایشان را تصاحب کرد. هژبر علاوه بر دامداری، بانکداری و سرپرستی صنایع و کشاورزی، قاچاق جواهر و طلای ایران را عهده دار بود. بر هیچ کس پوشیده نبود که هژبر نمی تواند بدون داشتن پشتوانه قوی به راحتی محموله های گرانبهای خود را از مبادی ورودی و خروجی کشور عبور دهد. محمد رضا برای آنکه متهم به حمایت از بهاییان نشود، هرگز هژبر را به میهمانی ها و محافل و مجالس خود راه نمی داد. فرح هم از او انزجار داشت. زمانی هم که به مناسبت سالروز تولد فرح، یک رشته جواهر عتیقه متعلق به کاترین دوم (امپراتریس روسیه) را به عنوان هدیه فرستاد، فرح از قبول آن امتناع کرد. چند هفته بعد، این رشته جواهر را بر گردن و لباس شمس دیدیم و متوجه شدیم هژبر برای آنکه به دخترم دهن کجی کرده باشد، جواهرات را به شمس بخشیده است.»
یکی از کارهای هژبر برگزاری مجالس ضیافتی بود که اکثر درباریان و مقامات عالی درآن شرکت می کردند. نامه یی که از جانب ارتشبد غلامرضا ازهاری رئیس ستاد ارتش به هژبر یزدانی نوشته شده، یکی از این ضیافت ها را نشان می دهد؛ «آقای هژبر یزدانی، مجلس ضیافت مجلل و باشکوهی که به مناسبت زادروز خجسته والاحضرت همایون ولایتعهد ایران در هتل هیلتون ترتیب داده بودید و در آن چند صد نفر مورد پذیرایی گرم و شایان توجهی قرار گرفته عشق شدید جنابعالی را نسبت به سلسله جلیله پهلوی که همگی هر چه داریم از آنهاست، می رساند و این احساسات درخور هرگونه تقدیر و تقدیس است. لذا وظیفه نظامی خود دانستم که مراتب را به شرف عرض مبارک شاهانه برسانم و اجازه بگیرم که از این احساسات گرم و بی شائبه جناب عالی کتباً قدردانی کنم که این اجازه را مرحمت فرمودند و خوشوقت که بدین وسیله مراتب سپاس و تشکر خود را به جنابعالی اعلام و...»
مصطفی الموتی که مدتی نماینده مجلس شورای ملی در رژیم گذشته بود و زمانی نیز پست های دولتی در سطح معاونت نخست وزیر و... داشت، پس از انقلاب چند جلد کتاب تحت عنوان ایران در عصر پهلوی نوشت. وی خاطرات و مشاهداتی درباره هژبر یزدانی دارد که خواندنی است؛
یکی از کسانی که در اواخر سلطنت پهلوی دوم درباره فعالیت مالی و بانکی و اقتصادی او شایعات زیادی وجود داشت، هژبر یزدانی است که اکنون در کاستاریکا به سر می برد و به کشاورزی در واحدی بسیار بزرگ اشتغال دارد و با سرتیپ محرری زندانبانی که متفقاً در وقایع بهمن ۵۷ از زندان گریخته اند، همکاری دارد. هژبر یزدانی را چند بار در آخرین سال های اقامت در ایران دیدم. از فعالیت مالی او داستان ها می گفتند. یک بار هم در هتل هیلتون شاهد بودم که خیلی از سران ارتش و مقامات مملکتی در میهمانی او شرکت داشتند و از همه آنها صمیمانه پذیرایی می کرد.
در سال های بعد از شهریور ۲۰ در دفتر روزنامه «داد» شاهد بودم که برادران یزدانی در آنجا رفت و آمد داشتند زیرا مادر همسرم مرتع بزرگی در نور مازندران داشت به نام (چوران) که یزدانی ها مشتری آن مرتع بودند و تعداد زیادی گوسفند داشتند که در آن مرتع به چرا مشغول بودند و از بابت مال الاجاره همه ساله مقداری ماست و روغن و گوشت تحویل می دادند، ولی اهل کارهای سیاسی نبودند و با مقامات مملکتی هم اظهار آشنایی نمی کردند تا اینکه در دوران رونق اقتصادی شنیدم یکی از همان یزدانی ها به نام هژبر صاحب ثروت فراوانی شده و بانک ها و کارخانجات قند و موسسات زیادی را خریداری کرده و مورد حمایت خاص ارتشبد نصیری و سپهبد ایادی است و گفته می شد آنها با هژبر شریک هستند و با اعمال نفوذ از بانک ها برای هژبر وام می گیرند که ارقام آن سرسام آور بود.
در یک میهمانی که از طرف یکی از نمایندگان مجلس داده شده بود هژبر را با انگشترهای گران قیمت دیدم که از او پرسیدم فلسفه این انگشترها چیست، گفت؛ یکی از این انگشترها چهار میلیون تومان ارزش دارد و به جواهر و زن خیلی علاقه دارد و ثروت او اجازه می دهد چنین انگشتری داشته باشد.
یک بار هم در جلساتی که با نام انجمن محلی کوی علم تشکیل می شد و ساکنان خیابان نیاوران در آن شرکت می کردند و دکتر حسن زاهدی آن را اداره می کرد، شاهد حضور هژبر یزدانی بودم که در همان منطقه مقیم شده بود. هیچ کس او را نمی شناخت ولی در کنار من نشست که او را به علم معرفی کردم. ابراز خوشوقتی کرد و گفت تاکنون ایشان را ندیده ام ولی نامش را زیاد شنیده ام. در همان جلسه دکتر زاهدی گزارش داد که سال قبل ما حدود یکصد هزار تومان از ساکنان محل جمع کرده و بین افراد مستحق تقسیم کرده و به خیلی از دانش آموزان و افراد بی بضاعت لباس داده ایم و امسال هم شب عید همان برنامه را می خواهیم اجرا کنیم و احتیاج به پول داریم. هژبر یزدانی از من پرسید من می توانم تمام این پول را بدهم. گفتم همه خوشحال خواهند شد. بلافاصله گفت تمام بودجه یک سال را که حدود یکصد هزار تومان است، خواهم پرداخت. امیراسدالله علم ابراز خوشوقتی کرد و هژبر از جلسه خارج شد و یک بسته اسکناس تضمین شده آورد و به صندوقدار انجمن تحویل داد.
وقتی از او پرسیدم مگر همیشه پول نقد همراه داری، گفت؛ در اتومبیلی که همیشه همراه من هست حدود چهار میلیون تومان پول نقد دارم تا اگر بخواهم خانه یی را خریداری کنم، فی المجلس مبلغی بپردازم. اینجا هم کار خیریه است و می خواستم کمک کنم. پول را فوراً تحویل دادم چون اگر به فردا موکول می شد ممکن بود از یاد برود. بعد برایم تولید دردسر می کرد. آن سال ساکنان خیابان نیاوران از جمله خود علم از پرداخت کمک معاف شدند و هژبر یزدانی جور همه را کشید.
یک بار در تهران هژبر یزدانی متهم شد که پاساژ آلومینیوم را در خیابان استانبول خریداری کرده و برای بیرون کردن مستاجران ساختمان اقداماتی کرده که با مخالفت یکی از آنها روبه رو می شود. درگیری درگرفته و مستاجر در زد و خورد به قتل می رسد و هژبر متهم به قتل می شود ولی پرونده او در دادگستری به رای نرسید. معلوم نشد این خبر صحت داشت یا جزء شایعات بود.
فردوست می نویسد؛ در سال ۱۳۵۴ شکایتی از دفتر مخصوص به ریاست معینیان به دستم رسید مبنی بر اینکه هژبر یزدانی در سنگسر و توابع به مراتع چوپانان تجاوز کرده است. شاه خواسته بود در این مورد تحقیق شده و گزارش داده شود. دو افسر و عکاس ساواک را به منطقه اعزام کردم. در مراجعت گزارش آنها حاکی بود که اهالی ده مرزن آباد در ارتفاع سنگسر همه بهایی هستند که رئیس آنها هژبر یزدانی است و مراتع مجاور را که مسلمان نشین است تصرف کرده اند. مدارک تهیه و با آلبومی برای شاه فرستاده شد. فردای آن روز سپهبد ایادی تلفن کرد و گفت شاه گزارش را به من نشان داد که سراپا مغرضانه است. ایشان دستور داد مجدداً هیات بی غرضی اعزام شود. گفتم وقتی شاه می خواهد یزدانی به مناطق چرای دیگران تجاوز کند من که مدعی نیستم.
به هر حال یزدانی به کار خود ادامه داد. بعد توجه یافتم که در تهران معاملات بزرگی انجام می دهد. یک روز ابتهاج مدیرعامل بانک ایرانیان تلفن کرد و گفت تمام سهام بانک ایرانیان را به هژبر یزدانی فروخته است. مهدی سمیعی رئیس بانک توسعه کشاورزی شکایت کرد که فردی با دو گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر کارم شده که نامش هژبر یزدانی است و گفته می خواهد سهام بانک را با ساختمان و وسایلش خریداری کند، ولی من گفتم این امر با اجازه و تصویب دولت خواهد بود. یزدانی با خشونت گفت ترتیب کار را می دهم.
بعد معلوم شد که هژبر یزدانی با حمایت ایادی، اراضی وسیعی را در باختران، مازندران و اصفهان در اختیار گرفته و معاملاتی برای بهایی ها ولی به نام خود انجام می دهد.
ابوالحسن ابتهاج می نویسد؛ در بانک ایرانیان مشکلاتی پیش آمده بود. هژبر یزدانی پیشنهاد کرد که حاضر است سهام او و آذر را به سه برابر قیمت خریداری کند. با فروش آن توانستم قروض خود را بپردازم و در سال ۱۳۵۶ که خروج ارز آزاد بود قسمتی از آن را از کشور خارج کردم. یکی از مقامات بانک صادرات می گفت؛ در آخرین سال های رژیم یک روز ارتشبد نصیری مهندس مفرح رئیس بانک صادرات را خواست. وقتی به دفتر او رفت، گفت باید مبلغ چهار میلیارد تومان به هژبر یزدانی وام بدهی. مفرح گفت جمع سرمایه بانک صادرات حدود سه میلیارد تومان است و اساساً بانک صادرات در وضعی نیست که بتواند چنین وام هایی را بدهد. نصیری با تندی گفت باید این وام داده شود و بانک مرکزی هم کمک خواهد کرد که شما بتوانید چنین وامی را بدهید.
مفرح وقتی در جلسه هیات مدیره بانک شرکت کرد با ناراحتی گفت با این طرز باید فاتحه بانک را خواند چون نه می توان دستور رئیس ساواک را انجام نداد و نه می توان آن را اجرا کرد زیرا بانک توانایی این کار را ندارد. سرانجام در اثر فشار ارتشبد نصیری و سپهبد ایادی و مقامات دولتی و بانکی مبلغ هنگفتی در مقابل سفته به هژبر یزدانی داده شد.
بعداً هژبر یزدانی که از سال ها قبل به فکر تاسیس بانک بود و خوش کیش با این کار مخالفت می کرد شروع به خرید سهام بانک صادرات به قیمت گران تری از بهای بورس کرد و در مدتی کوتاه صاحب قسمت اعظم سهام بانک صادرات شد. بعداً هم به فکر خرید سهام بانک ایرانیان افتاد. هادی امین معاون سابق بانک ملی افسران می گفت هژبر یزدانی به من گفت به خوش کیش بگویید تو با تاسیس بانک از طرف من مخالفت کردی ولی من سهام بانک صادرات و بانک ایرانیان را خریداری کرده و با وجود مخالفت شما صاحب دو بانک شده ام.
هژبر یزدانی در ایران می کوشید در کارهای خیریه پیشقدم شده و مبالغی بپردازد که نمونه آن نامه دفتر شهبانو فرح به او است.
● حضرت آقای هژبر یزدانی
جعبه سیگار طلا با تاج برلیان زمرد تقدیمی جناب عالی از لحاظ پیشگاه مبارک علیاحضرت شهبانوی ایران گذشت. حسب الامر مراتب خوشوقتی خاطر معظم لها ابلاغ می شود. ضمناً در اجرای اوامر صادره قوطی سیگار تقدیمی مربوط به دوره پهلوی است عیناً به وزارت فرهنگ و هنر فرستاده شد که با ذکر نام اهداکننده در موزه واقع در کاخ مرمر حفظ و نگهداری شود.
دکتر شیخ الاسلام زاده وزیر سابق در دادگاه انقلاب اسلامی چنین گفت؛ هژبر یزدانی سیصد میلیون تومان وام خواست، زیر بار نرفتم. فردای آن روز هرمز قریب و نصیری تاکید کردند که این وام پرداخت شود، ولی من ندادم. بلافاصله آزمون ضمن مصاحبه یی گفت بانک رفاه کارگران به وزارت کار منتقل شد. البته هژبر یزدانی ۲۵ میلیون تومان وام گرفت.
در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۷ چنین اعلام شد؛ هژبر یزدانی یکی از سهامداران بزرگ بانک صادرات به دنبال حوادث اخیر و روگردانی مردم از بانک مزبور مجبور به فروش سهام خود شد. یوسف خوش کیش مدیرعامل بانک مرکزی از طرف بورس سهام به عنوان حکم در قیمت گذاری معین شد و او نیز قیمت هر سهم ۱۰ هزار ریالی را ۲۵هزار ریال تعیین کرد که مجموع سهام هژبر یزدانی به مبلغ ۱۰ میلیارد ریال به فروش رفت و وجوه حاصله توسط بانک صادرات به حساب مطالبات بانک از یزدانی واریز شد.
در شهریورماه سال ۱۳۵۷ چنین خبر داده شد؛ به دنبال احضار هژبر یزدانی از طرف یکی از بازپرسان دادسرای تهران هژبر یزدانی در دادگستری حضور یافت. در حالی که متجاوز از پنج میلیارد ریال سند مالکیت و پانصد میلیون ریال وجه نقد همراه داشت، پس از چهار ساعت بازجویی قرار بازداشت او صادر و روانه زندان شد.
در مجلس سنا جلالی نائینی ضمن حمله شدید به ارتشبدنصیری گفت با اعمال نفوذ ایشان به یک چوپان سنگسری ۵ میلیارد و دویست میلیون تومان وام داده شده است. هژبر یزدانی از زندان چنین پاسخ داد؛ «وام های دریافتی کمتر از سیصد میلیون تومان است و آن هم در قبال وثیقه مطمئن داده شده است. اما اینکه گفته اند جوان چوپان سنگسری، تا آنجا که به خاطر دارم هرگز دنبال گوسفند نبوده ام و از دبیرستان فیروز دیپلم گرفته ام که لابد آن را چوپانی دانسته اید.»
وقتی هژبر یزدانی به زندان افتاد یکی از نزدیکان شریف امامی گفت، واسطه شدم که به هژبر اجازه داده شود در زندان تلفن در اختیار داشته باشد تا با گرفتاری های زیادی که دارد بتواند کارهایش را انجام دهد که نخست وزیر با این نظر موافقت کرد و هژبر تقریباً در زندان، اتاقی به صورت دفتر در اختیار داشت. گفته می شود تا آن زمان هژبر پول زیادی در خارج از کشور نداشت ولی در سال بحران توانست مبلغ قابل توجهی به نام همسرش که دختر جدلی وکیل سابق دادگستری بود از کشور خارج کند.
● از زندان قصر تا کاستاریکا
هژبر یزدانی وقتی به زندان افتاد طبق روش معمول خود سعی کرد به هر صورتی است محیط زندان را برای خود آماده سازد. همچنین همه روزه در زندان با صرف هزینه زیاد شروع به تهیه غذا می کرد و به افراد بی بضاعت کمک مالی می کرد. وضع او طوری شد که سرتیپ محرری رئیس زندان و خیلی از زندانیان از او خاطره خوبی پیدا کردند.
روز ۲۲ بهمن وقتی انقلابیون به زندان ریختند هژبر یزدانی همراه سرتیپ محرری متفقاً از زندان گریختند و با اتومبیلی که در اختیار سرتیپ محرری بود به نقطه نامعلومی رفتند و قرار بود با هلیکوپتری که تهیه شده بود از کشور خارج شوند ولی چون ماموران هلیکوپتر را زیر نظر داشتند، آنها متفقاً به سنگسر رفته و مدتی در کوه ها مخفی بودند که چند بار هم پاسداران به مخفیگاه آنها حمله کرده و حتی افرادی کشته شدند. ولی هژبر و سرتیپ محرری توانستند از طریق کوه ها از کشور خارج شوند.
هژبر یزدانی مدتی در امریکا ماند و از آنجا به کاستاریکا مهاجرت کرد و با توسعه فعالیت اقتصادی و کشاورزی در آن کشور یکی از افراد مشهور مقیم کاستاریکا شد.
هژبر هنوز هم در کاستاریکا زندگی می کند و مزارع وسیعی را در اختیار دارد و تعداد قابل توجهی از ایرانیان و اهالی کاستاریکا را به کار مشغول داشته است. هژبر در کاستاریکا نظیر ایران همواره مسلح بوده و گروهی افراد مسلح همراه دارد.
وقتی هژبر یزدانی به کاستاریکا رفت، در آنجا شروع به خریداری مزارع متعدد کرد و خیلی از ایرانی ها که به کاستاریکا رفتند با آنها شریک شد و مزرعه یی مشترکاً خریداری کرده اند، ولی اکثر آنها نتوانستند با هژبر همکاری کنند و با زحمت پول های خود را از کاستاریکا خارج کردند.
یک بار هم هژبر یزدانی در کاستاریکا بانکی تشکیل داد که ارتشبد ازهاری رئیس هیات مدیره آن بود که کار بانک هم به جایی نرسید. ولی هژبر نظیر ایران با خیلی از مقامات کاستاریکایی حتی یکی از معاونان رئیس جمهور آنجا روابط نزدیکی پیدا کرد و با همان ریخت و پاش به زندگی در کاستاریکا ادامه می دهد.
در نشریه تاریخ معاصر ایران جمهوری اسلامی چنین نوشته شده است؛ هژبر یزدانی در سال ۱۳۱۳ در سنگسر سمنان متولد شد. پدرش رضاقلی یزدانی به شغل گله داری اشتغال داشت که شغل پدر را پیشه کرد. با حمایت ایادی اقدام به خرید سهام شرکت های صنعتی و کشاورزی متعددی کرد و صاحب کارخانجات و ثروت بی شماری شد.
هژبر یزدانی تا قبل از دهه ۱۳۵۰ موقعیت مالی و اقتصادی برجسته یی نداشت ولی از آن تاریخ به بعد با استفاده از رانت های بانکی و برخورداری از اعتبارات و وام های کلان خصوصاً از بانک ملی ایران و بانک صادرات به خرید سهام شرکت ها و کارخانجات مختلف پرداخت و اراضی وسیعی را در مازندران، اصفهان و باختران در اختیار گرفت.
هژبر یزدانی با دریافت اعتبارات بی حساب که بانک ملی ایران شعبه فردوسی در اختیار او قرار داده بود، موفق به انجام تعهدات خود نشد و اعتباراتش در بانک ملی در اواخر سال ۵۳ قطع شد و تقاضای اعتبار مجدد داد که مورد قبول قرار نگرفت و همین امر موجب اختلافاتی میان دکتر محمد یگانه رئیس بانک مرکزی و خوش کیش رئیس بانک ملی ایران شد. (در نشریات مختلف نوشته شده که دکتر محمد یگانه با کارهای هژبر یزدانی به شدت مخالفت می کرد و او هم از رئیس بانک مرکزی نزد شاه شکایت می کند. )
جهانبخش کنارسری انهاری از همکاران هژبر یزدانی که حاضر نشد علیه خوش کیش شهادت بدهد از طرف بستگان او مصدوم شد که مورد عمل جراحی قرار گرفت ولی قلبش از کار افتاد و در سال ۱۳۵۷ زندگی را بدرود گفت.

او مدیرعامل شرکت های کشت و صنعت شاهین و مدیر کفش اطمینان و عضو هیات مدیره کارخانجات قند اصفهان و قزوین بوده است.
موسسات دیگر هژبر یزدانی «شرکت کشاورزی و دامپروری کیخسرو، شرکت قند قزوین، شرکت گوشت آریازمین، شرکت کارخانه قند شاه زند، شرکت قند قوچان و شیروان و بجنورد و شرکت ریسندگی و بافندگی پاکریس» بوده است.
● بدهی های هژبر یزدانی
در دولت شریف امامی وقتی قرار شد به وضع پول هایی که هژبر یزدانی از بانک های مختلف گرفته بود رسیدگی کنند، دکتر محمد یگانه وزیر دارایی مامور رسیدگی به آن شد و کمیسیونی تشکیل شد که نتیجه مطالعات خود را چنین گزارش داده است؛ رقم بدهی هژبر یزدانی و شرکت های وابسته حدود ۴۲ میلیارد و ۵۶۵ میلیون ریال است و همچنین صندوق عمران مراتع نیز ۲۴ میلیون ریال مطالبه دارد، در حالی که طبق صورت هایی که هژبر یزدانی داده کل دارایی او حدود ۳۰ میلیارد ریال است که دو رقم نشان می دهد کسری قابل ملاحظه یی دارد که تقاضای ورشکستگی او از وزارت دادگستری شده و ضمناً لازم است امور تصفیه مالی او به هیات خاصی با نظر وزارت دادگستری و دارایی محول شود.
در گزارش دیگری اعلام شده که طبق رسیدگی اداره نظارت بر وام های بانک مرکزی جمع اعتبارات اعطایی برخی از بانک ها به هژبر یزدانی بالغ بر ۵/۵۶ میلیارد ریال بوده که این رقم حدود ۳/۶۵درصد مبلغ ۵۹۰/۸۶ میلیارد ریال کل سرمایه پرداختی بانک های بازرگانی کشور است. با توجه به اینکه بانک ها در پرداخت وام و اعتبار بیش از ۱۰ درصد سرمایه پرداخت شده خود به هر مشتری بانک منع قانونی داشته اند بنابراین برخی از بانک ها نسبت به وام و اعتبار به هژبر یزدانی برخلاف قانون عمل کرده اند.
محمود طلوعی می نویسد؛ هژبر یزدانی چوپان سمنانی به یک ثروت افسانه یی دست یافت و صاحب اصلی بانک ایرانیان و مجتمع عظیم کشت و صنعت شیروان شد و به روایتی دو میلیون گوسفند داشت.
هژبر یزدانی با ارتشبد نصیری و سپهبد ایادی و پرویز ثابتی رابطه یی نزدیک داشت و در قسمتی از کارهای خود با آنها شریک بود و سهام بانک ایرانیان و سهام بانک صادرات را خریداری کرد. هژبر یزدانی با پرداخت ۲۰۰میلیون تومان سهام بانک ایرانیان را خریداری کرد و سلمان پور مدیرعامل سابق بانک ایران و ژاپن را به مدیریت عامل آن گماشت و مهین صنیع را که نماینده مجلس بود، عضو هیات مدیره بانک ایرانیان کرد. او صاحب ۲۱ کارخانه بود که یکی از آنها مجتمع عظیم قند شیروان به شمار می رفت. همچنین مشغول ساختن یک مجتمع عظیم کشت و صنعت مرکب از ۱۵ کارخانه در سمنان و اطراف بود که با شروع انقلاب متوقف ماند. هژبر یزدانی وقتی با سرتیپ محرری به کاستاریکا گریخت مجتمع کشت و صنعت بزرگی در این کشور به راه انداخت و اکنون یکی از ثروتمندترین مردان این کشور شده است.

وبگردی
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است - اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. چیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».