دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ / Monday, 18 June, 2018

زندگی دوگانه


زندگی دوگانه
زن کوچک‌اندام کاملا عصبی است، در فنجان قهوه‌اش شکر می‌ریزد و دستانش آشکارا می‌لرزند. با اینکه سال‌ها از فرار زن از مرموزترین دیکتاتوری جهان می‌گذرد، او تا به حال جرات گفت‌وگو با رسانه‌ای غربی پیدا نکرده بود. امروز «سونگ‌هائه رانگ» در جایی بسیار دور از کره شمالی، در آپارتمانی ساده و یکخوابه در اروپا زندگی می‌کند و اصرار دارد که نام شهر را فاش نکنم. او که در واپسین سال‌های ششمین دهه زندگی‌اش به سر می‌برد، سعی می‌کند از مردی صحبت کند که همه از او می‌ترسند. می‌گوید: «نمی‌توان تنها با تکیه بر خصوصیات رهبری کیم جونگ ایل شخصیت او را درک کرد. من اوسونگ اولین بار کیم جونگ ایل را در دهم م را به عنوان یک انسان می‌شناختم، به عنوان عضو خانواده‌اش.»
ی ‌۱۹۷۱ دید. «صبح خیلی زود بود. با صدای بوق یک ماشین از خواب بیدار شدم. به سرعت بیرون رفتم و برای اولین بار با مردی روبه‌رو شدم که فقط عکس‌هایش را در روزنامه دیده بودم. کیم آن موقع ۲۹ ساله بود. از من خواست سوار ماشین شوم، می‌دانستم او مخفیانه خواهرم سونگ‌هائه ریم را با خود برده است. اما مساله پیچیده‌تر از این بود و کیم همه ماجرا را در ماشین شرح داد. آنها صاحب فرزند شده بودند، اسم او را «کیم جونگ نام» گذاشته بودند. کیم نمی‌خواست پدرش از ماجرا بویی ببرد. این‌گونه من پاسدار رازی شدم که بزرگ‌ترین راز در کره شمالی بود.»
این زندگی‌اش را دگرگون کرد. در ۱۹۷۶، کیم او را به خانه‌اش برد تا از فرزند در آن زمان پنج ساله‌اش مراقبت کند. نمی‌توانستند او را به مدرسه بفرستند، مبادا کسی به هویتش پی ببرد. سونگ پسر و دخترش را به آن خانه برد و آنها دو دهه در «زندانی لوکس» زندگی کردند. پدر کیم نباید به رابطه عاشقانه او پی می‌برد. زن شش سال از او بزرگ‌تر بود و البته شوهرش به دستور کیم جونگ ایل مجبور شده بود از زنش دست بردارد. به علاوه زن از خانواده «اصیلی» نبود. کیم اما تلاش فراوانی کرد تا پدر بویی نبرد. مادرش هنگامی او تنها هفت سال داشت مرده و پدر مجددا ازدواج کرده بود. همسر جدید می‌خواست فرزند خودش، برادر ناتنی کیم، جانشین مرد اول کره شمالی شود و به همین خاطر کیم از ناامید کردن پدر می‌ترسید. تا زمانی که کیم ایل سونگ در ۱۹۹۴ درگذشت کسی از خانواده مخفی پسر چیزی نشنید .
کیم عاشق سینما بود و همسرش یکی از زیباترین و مشهورترین بازیگران کشور به شمار می‌آمد. او زندگی شاهانه‌ای را برای خانواده مخفی‌اش ترتیب داد. آنها را در ویلاهایی بزرگ و البته کاملا مخفی نگاه می‌داشت و البته گاهی اجازه بیرون رفتن به قصد خرید را صادر می‌کرد. سونگ وفور نعمت در ویلاها با فقری که دامنگیر اکثر کره‌ای‌ها بود را در تضاد می‌دانست:«کیم تقریبا در این‌باره خونسرد بود. او جشن‌های شاهانه می‌گرفت و مردم را به تماشا مجبور می‌کرد. اکثر آنها گرسنه بودند. آنها مردمی ‌شبیه من بودند.»
سونگ آن روزی را به یاد می‌آورد که همراه «رهبر عزیز» کره شمالی روبه‌روی تلویزیون نشسته بود و برنامه‌ای سیاسی- تبلیغی را از ‌تلویزیون می‌دید. کیم آن روزها تازه جانشین پدر شده بود. «تصاویری مضحک از کودکانی خوش لباس، که رو به دوربین لبخندی مصنوعی می‌زدند. به کیم گفتم: این خیلی جعلی به نظر می‌آید. نمی‌شود کاریش کرد؟ کیم که خیلی خسته به نظر می‌رسید، جواب داد: می‌دانم. اما اگر به آنها بگویم که میزان ساختگی بودن را پایین بیاورند، می‌روند کثیف‌ترین و بیچاره‌ترین بچه‌ها را جمع می‌کنند و از آنها فیلم می‌گیرند. آنها اینجوری‌اند.»
سونگ‌هائه رانگ اصرار می‌کند که شوهر خواهرش هم می‌توانست مهربان باشد و هم درباره آدم‌ها کنجکاوی به خرج دهد: «کیم استعداد این را داشت که هر وقت بخواهد، کاری کند که با او احساس راحتی کنید. کیم واقعا شیفته کتاب و سینما بود. کتابخانه‌ای بزرگ در اختیار داشت، ۱۰ تا ۲۰ هزار کتاب. علاقه او به غذا هم افسانه‌ای بود! در جوانی‌اش به تنیس علاقه داشت و در آن زمان هر روز نرمش می‌کرد.»
کیم پسرش را می‌پرستید: «هنگامی‌که هنوز شیرخواره بود، او را بر پشت خود سوار می‌کرد و برایش لالایی می‌خواند تا به خواب رود. وقتی بزرگ‌تر شد پدر حس کرد از ویلاهای دور افتاده خسته شده و باید چشم‌اندازش عوض شود. پس ما به خانه‌هایی جدید می‌رفتیم. کیم بالاخره به من و خواهرم اجازه داد پسرک را به مناطقی مشخص در مسکو و ژنو ببریم.»
کیم گاهی اوقات به طرز باورنکردنی نازک‌دل می‌شد. سونگ روزی را به یاد می‌آورد که کیم که از شکار برگشت: «به شدت بیقرار بود. بالاخره طاقت نیاورد و به بیمارستان محلی زنگ زد و حال «مادر و نوزاد» را پرسید. همه شگفت‌زده بودیم تا اینکه خودش توضیح داد چند ساعت پیش اشتباهی یک گوزن باردار را هدف قرار داده است! او مادر را به همراه نوزاد به دنیانیامده‌اش به بیمارستان برده و حالا بچه گوزن در زایشگاه زیر دستگاه بود.»
سونگ اما آن سوی دیکتاتور را هم دیده است:«خیلی اوقات از آدم‌هایی خوشش نمی‌آمد و همین باعث مرگ آنها می‌شد. حتی اعضای خانواده هم از خشم او در امان نبودند. وقتی نام را با یک دوست‌دختر تاییدنشده غافلگیر کرد ارسال غذا به خانه‌ای را که نام، مادر و خاله‌اش در آنجا زندگی می‌کردند قطع و تهدید کرد که او را به معادن زغال تبعید کند. همه در برابرش زانو زدیم تا پسرش را ببخشد و سرانجام دل او به رحم آمد. دو ماه که از وضعیت غذای ویلا ایراد می‌گرفت اصلا یادش نمی‌آمد که خود دستور قطع جیره را صادر کرده است. کیم مرد افراط‌کاری‌ها بود.»
وقتی کیم حس می‌کرد فریب خورده یا به او خیانت کرده‌اند بیشتر از هر موقع دیگری غضبناک می‌شد: «او به شدت از دروغگو‌ها نفرت داشت. در دهه ۸۰ بدون اجازه کیم برای خرید به هلسینکی رفتم. می‌دانستم هموطنانم با تخلفی کمتر از این دستگیر می‌شوند. پس وقتی برگشتم چمدانم را بستم و منتظر ماندم تا به اردوگاه کار اجباری منتقل شوم. کیم با اینکه از همه چیز اطلاع داشت از من پرسید کجا رفته‌ام و چرا. می‌دانستم چیزی را برای از دست دادن ندارم. پس حقیقت را گفتم. بخشیده شدم و در خانه ماندم.»
زندگی اما برای خواهرش مخاطره‌آمیزتر بود: «همیشه می‌ترسید هنگام خشم کیم به خیابان انداخته شود.» وقتی شوهرش به او بی‌علاقه شد و زنان دیگری گرفت، به خانه‌ای در مسکو پناه برد. او تابستان سال ۲۰۰۲ هنگامی که شصت‌وچندی سال داشت در مسکو درگذشت. «ناراحتی اعصاب داشت. او مرد چون سال‌ها آنگونه با کیم جونگ ایل زندگی کرده بود. آن زندگی او را کشت».
برای سونگ‌هائه رانگ ماجرای دیگری اتفاق افتاد. در سال ۱۹۸۲ پسر ۲۱ ساله‌اش به کره جنوبی پناهنده شد و دخترش، ۱۰ سال بعد در ۲۶ سالگی از کشور گریخت. خود او در ۱۹۹۶ در جریان دیداری از ویلای ژنو در خیابان‌های شهر گم شد تا دیگر به کشورش باز نگردد: «در سال‌های اول واقعا می‌ترسیدم. خیلی اوقات در یک اتاق زیر شیروانی مخفی می‌شدم. خطر همه جا بود. فقط به خاطر نزدیکی به فرزندانم آنجا را ترک کردم.» و البته همان سالی که او فرار کرد، پسرش در خیابانی در سئول به ضرب گلوله کشته شد.
زن اینجا دیگر نمی‌تواند طاقت بیاورد. صدایش می‌لرزد و خاموش می‌شود. لبش را گاز می‌گیرد، عینک را بر می‌دارد و اشک‌هایش را پاک می‌کند. داستان برای او به پایان رسیده است.

آدریانا لی / تایم
ترجمه: کاوه شجاعی

منبع : شهروند امروز

مطالب مرتبط

ثقهٔ‌الاسلام و روسها

ثقهٔ‌الاسلام و روسها
میرزا علی‌آقا ثقهٔ‌‌الاسلام فرزند حاج میرزاموسی ثقهٔ‌‌الاسلام، در ماه رجب سال ۱۲۷۷ ق در تبریز دیده به جهان گشود و زیر نظر و مراقبت پدر به تحصیل علوم شرعی و مشی در طریقه روحانیت كوشید. پس از آنكه علوم مقدماتی فارسی وعربی را آموخت، ازدواج نموده به سال ۱۳۰۰ ق با همسر خود به عتبات عالیات رهسپار شد و در حوزه درس شیخ محمد‌حسین فاضل اردكانی و شیخ زین‌العابدین مازندرانی به تكمیل معارف اسلامی پرداخت تا به مقام اجتهاد نایل گشت و پس از هشت سال، در سال ۱۳۰۸ ق به تبریز بازگشت. ثقهٔ‌‌الاسلام چون در اثر مطالعه روزنامه‌های مهم عربی، اطلاعاتی از نظامات جدید اجتماعی به هم رسانیده و روحانی روشنفكری بود، در مساجد تبریز بر منبر می‌رفت و با نطق و موعظه، در هدایت افكار می‌كوشید.
در ماه رمضان ۱۳۱۹ ق. میرزا یوسف ثقهٔ‌‌الاسلام درگذشت و از طرف مظفرالدین شاه به پیشنهاد ولیعهد (محمد‌علی میرزا) لقب ثقهٔ‌‌الاسلام به میرزا‌علی آقا داده شد و وی بر مسند حكومت روحانی نشست و ریاست فرقه شیخیه را در تبریز عهده‌دار گشت. ۱
ثقهٔ‌‌الاسلام پس از آغاز مشروطه‌خواهی، در صف حامیان آن درآمد. وی مردم را به آثار حیات بخش حكومت ملی آشنانموده و اساس حكومت مشروطه را با فلسفه و مفهوم حكومت در اسلام تطبیق می‌داد و در همان حال، مردم را از تندروی و افراط بر حذر داشته و پیوسته مجاهدان آذربایجان را به ‌آرامش و ملایمت دعوت می‌كرد. ۲
● اشغال آذربایجان توسط قوای روس
در دوران استبداد صغیر محمد‌علیشاهی، عین‌الدوله به عنوان والی آذربایجان به تبریز رفت اما در مواجهه با آزادیخواهان تبریز، مجبور شد به باسمنج (روستای بزرگی در نزدیكی تبریز) بازگردد. او تبریز را در محاصره گرفت و در نتیجه شهر دچار قحطی شد. جنگهای خونین میان قوای دولتی و آزادیخواهان تبریزی روی داد. در طی یكی از این نبردها، «باسكرویل» معلم آمریكایی مقیم تبریز كه به آزادیخواهان پیوسته بود، كشته شد. عاقبت، دو كنسول روسیه و انگلستان، به بهانه حفظ جان اتباع خارجی و نیز رفع محاصره و قحطی، متفق گشتند كه ارتش روس به سوی تبریز حركت نماید. آنان ادعا می‌كردند ورود ارتش تزاری برای اعاده امنیت و تأمین آسایش اهالی بوده و پس از انجام این وظیفه، به روسیه مراجعت خواهد كرد. ثقهٔ‌‌الاسلام با ابراز نگرانی از این حوادث، شدیداً با حضور قوای روسیه در ایران مخالف بود؛ چنانكه می‌گفت: «راضی هستم مرا در سیبری به شكستن سنگ چخماق وادار نمایند، اما بیرق روس در این مملكت نباشد.» ۳ وی با اقدام به تماسهای مكرر با عین‌الدوله، تلگرافهای مفصلی به محمد‌علیشاه مخابره كرد و نزدیكی خطر را گوشزد نموده و افتتاح مجلس و اعاده رژیم مشروطه را خواستار گردید. شاه سعدالدوله (رئیس‌الوزرا) را مأمور مذاكره با وزاری مختار روسیه و انگلستان نمود تا از ورود قشون روس به تبریز جلوگیری شود، و نیز از انجمن آذربایجان درخواست كرد راه را برای ورود عین‌ الدوله به شهر باز كنند تا امنیت برقرار گردد. اما نه سفارتین روس و انگلیس و نه انجمن، هیچ كدام به پیشنهاد شاه روی موافق نشان ندادند و در نتیجه راه ورود سپاه روس به شهر تبریز گشوده شد.
قشون چندهزار نفری روسیه در سال ۱۳۲۷ ق وارد آذربایجان شده، تبریز را اشغال نمودند و ژنرال استارسلسكی (فرمانده ارتش روس) طی انتشار اعلامیه‌ای، از مجاهدان خواست فوراً اسلحه را به زمین گذارند. سپاهیان روس سنگرهای داخلی شهر را تخریب می‌كردند و «باغشمال» را مركز ستاد خود قرار داده بودند. ستارخان و باقرخان و گروهی دیگر از مجاهدان، به شهبندرخانه عثمانی پناهنده شدند. ۴
در این ایام پرمحنت ثقهٔ‌‌الاسلام مرجع رفع مشكلات و تیره‌روزیهای مردم بود. وی در برابر تعدیات قوای روس، آرام نگرفت. از جمله در برابرتبعید شیخ‌علی اصغر لیل‌آبادی و تخریب خانه یوسف مجاهد ( از طرف سپاهیان روس) و بعضی تعدیات دیگر،‌ از میللر (كنسول رسول) استیضاح نموده و چون پاسخ قانع كننده دریافت نكرد، از تعدیات سپاهیان تزاری به نیكلای دوم تزار روسیه شكایت نمود. چند تلگراف مخابره كرد و توسط صمد‌خان ممتازالسلطنه (وزیر مختار ایران در فرانسه)، شكایت خود را در روزنامه‌های پاریس منعكس ساخت. ۵
در موردی دیگر نیز، یكی از سربازان روس به دست مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام مسلمان شده در منزل وی پنهان گردید. قضیه فاش شد و بلایف (عضو نظامی كنسولگری روسیه) با عده‌ای سالدات (نظامی) وارد منزل ثقهٔ‌‌الاسلام گشتند. اما سرباز مذكور از در دیگری فرار نمود. باز ثقهٔ‌‌السلام تلگراف شكایت به امپراتور نموده و در نتیجه، بلایف مجبور شد از مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام عذرخواهی كند. ۶
● اولتیماتوم روسیه به ایران
سال ۱۳۲۹ ق، سال سیاهی برای ملت ایران محسوب می‌شود. مدتی قبل، حكومت مشروطه جهت نظم دادن به امور مالیه ایران، مستر مورگان شوستر امریكایی را استخدام نموده بود و او نیز با دقت به انجام وظیفه می‌پرداخت. اقدامات شوستر ضربه مهمی بر منافع نامشروع انگلیس و روس در ایران وارد می‌كرد؛ ۷ لذا دولت روس در واكنشی شدید، با همراهی و حتی تحریك انگلستان، ۸ ضمن اولتیماتومی به دولت ایران، اخراج مستشاران امریكایی و از جمله شوستر را خواستار شد و تهدید نمود اگر ظرف چهل وهشت ساعت درخواستهایش عملی نگردد، قوای روس به طرف تهران پیشروی خواهند نمود. در حقیقت، قصد اصلی روسها از اولتیماتوم، به دست آوردن بهانه‌ای بود كه قشونشان نقاط شمالی ایران را اشغال و تصرف نمایند.
در مقابله با تهدید روسیه، مجلس تحت تأثیر نطق مهیج یكی از علمای انقلابی، اولتیماتوم را رد نمود. ۱۰ در نتیجه، قوای تازه‌نفس روسی به طرف آذربایجان و تهران حركت نمودند. دولت وقت، بنا به مصلحت، مجلس را منحل و اولتیماتوم را قبول نموده و از روسها عذرخواهی كرد. این چنین پیشروی قوای روس متوقف گشت. ۱۱
● مبارزه ثقهٔ‌‌الاسلام علیه مظالم روسها
همزمان با این وقایع، سربازان تزار (كه ‌آذربایجان را منطقه نفوذ روسیه می‌دانست) در تبریز شروع به آزار و اذیت مردم نمودند، به نوامیس مردم دست‌درازی كرده و حتی از كشتن زن و بچه دریغ نمی‌كردند. ۱۲ عاقبت كاسه صبر مردم لبریز گردیده، ثقهٔ‌‌الاسلام در برابر این ددمنشیها، به كنسول روسیه شدیداً اعراض نمود ولی كنسول، ترتیب اثری به اعتراض وی نداد. در مقابل، امیر حشمت( مسئول نظمیه شهر) از ثقهٔ‌‌الاسلام اجازه و فتوای شرعی مبنی بر مقابله با قوای متجاوز روس گرفته، به كمك قوای خود و مجاهدین به مقابله برخاست. از صبح اول محرم ۱۳۲۹ ق سربازان روس با مقاومت شدید روبرو شدند و در نتیجه، جمعی از روسها كشته و مجروح گشتند.هزار نفر از مجاهدین در ارك (محل مصلای كنونی) موضع گرفته و در مقابل چهار هزار قشون روسی مجهز به توپ ایستادگی می‌كردند. ۱۳ این زد و خورد چهار روز طول كشید و روسها با بر جای گذاشتن هشتصدو پنجاه نفر كشته، از شهر بیرون رانده شدند. البته از جانب مجاهدین نیز افراد زیادی كشته و زخمی شده بودند. ۱۴
ثقهٔ‌‌الاسلام برای جلوگیری از قتل نفوس و ایجاد امنیت، به تلاش برخاسته و چندبار با كنسول روس و انگلیس مذاكره نمود. قرار بر این شد كه مجاهدین اسلحه را بر زمین گذارند یا از شهر بیرون روند. چون این شروط اجرا شد، روسها با اقدام به نیرنگ، قوای تازه‌نفسی را كه در راه داشتند، وارد شهر كرده و شهر را به توپ بستند! ثقهٔ‌‌الاسلام به دیدار كنسول روس شتافت اما كنسول با وی با خشونت و بی‌اعتنایی برخورد نمود. وقتی ثقهٔ‌‌الاسلام بازگشت، به مردم گفت روسها خیال كشتار در شهر دارند. بهتر است شبانه شهر را ترك كرده و خود را به جای امنی برسانید. مردم گفتند: شما خودتان چه خواهید كرد؟ جواب داد: «من كار خود را به خدا باز می‌گذارم.»۱۵
وحشت و اضطراب عجیبی بر شهر حكمفرما شد و سران قوم و مجاهدان، هر كدام كه می‌توانستند، از شهر بیرون رفتند. از طرف حكومت روسیه، به فرماندهان نظامی و كنسولهای روس در شهرهای تبریز، رشت، انزلی و مشهد اختیارات تام داده شد كه مقصرین اغتشاش علیه روسها را دستگیر و مطابق قوانین نظامی روسیه مجازات كرده و مراكز مقاومت را ویران سازند. ۱۶
● محرم سال ۱۳۲۹ در تبریز
در روز هفتم محرم، ثقهٔ‌‌الاسلام توسط یكی از نزدیكان اطلاع یافت كه روسها درصدد دستگیری او هستند. از آن مرحوم خواسته شد جهت حفظ جان، به شهبندر خانه عثمانی پناهنده شود اما وی با امتناع از پذیرش این پیشنهاد، گفت: «هنگامی كه در زمان شكست عباس‌میرزا، آقا میرفتاح جلو افتاده، شهر تبریز را به دست روس سپرد [تا قتل و خونریزی نشود]، از آن زمان صد سال می‌گذرد و همیشه آقا میرفتاح به بدی یاد می‌شود. شما چگونه خرسندی می‌دهید كه در این آخر زندگی،‌از ترس مرگ خود را به پناهگاهی كشم و دیگران را در دست دشمن گذارم.» ۱۷
عصر روز نهم محرم، ثقهٔ‌‌الاسلام به خانه یكی از دوستانش می‌رفت كه معاون كنسولگری روس سوار بر درشكه كنسولگری جلو او ایستاده و جهت شركت در جلسه كنسولگری كه قرار بود راجع به امنیت شهر در آن گفت و گو شود، از ثقهٔ‌‌الاسلام دعوت نمود و آن مرحوم همراه وی رفت. كنسول روس در برخورد با ثقهٔ‌‌الاسلام خشمگینانه او را به تحریك مجاهدین علیه روسها متهم نمود اما ثقهٔ‌‌الاسلام تقصیر را متوجه روسها ساخت. میللر (كنسول روس) ورقه‌ای را به ثقهٔ‌‌الاسلام نشان داده، تكلیف نمود كه برای نجات جان خود زیر آن را امضا نماید. مفاد نوشته چنین بود: «نخست مجاهدان تبریز به روی ارتش تزاری اسلحه گشوده، جنگ آغاز كردند و روسها برای حفظ جان اتباع خود ناچار به جنگ و تصرف تبریز گشتند!» مقصود میللر این بود كه مجوزی برای اقدامات نظامی و تصرف آذربایجان تحصیل كند. اما مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام با امتناع از این خواسته او، گفت: «این شهادت، خلاف واقع است و مسلمان شهادت خلاف واقع نمی‌دهد.» ۱۸
پس از گفت‌وگوهایی، میللر راضی شد ثقهٔ‌‌الاسلام گواهی كند كه «تا وقتی دولت ایران قادر به حفظ امنیت آذربایجان نیست، توقف ارتش تزاری در تبریز ضرورت دارد.» اما باز هم ثقهٔ‌‌الاسلام با امتناع از امضاء، جواب داد: «شما آذربایجان را تخلیه كنید، من قول می‌دهم امنیت كامل در اینجا برقرار شود.»
میللر عصبانی شده، دستور داد ثقهٔ‌‌الاسلام را زندانی كنند. روز بعد (روز عاشورا) او را به دادگاه نظامی ـ كه چند افسر روس قاضی آن بودندـ برده و از او خواستند یكی از دو نوشته‌ای‌را كه كنسول گفته بود، امضا نماید و از اعدام نجات یابد. اما ثقهٔ‌‌الاسلام همچنان امتناع می‌نمود. اتهام آن روحانی وارسته، تحریك مردم بر ضد قشون تزاری و فتوای جهادی بود كه برای امیر حشمت نوشته بود. ثقهٔ‌‌الاسلام دادگاه را صالح ندید و از دادن هرگونه پاسخ به سؤالات آنان خودداری كرد. عاقبت، حكم اعدامش صادر شد. البته او خود، از همان آغاز مبارزه با روسها، در نوشته‌ای به مشكوهٔ‌الملك، این حكم را پیش‌بینی كرده بود.
منصور دار عشقم و دانم كه عاقبت
بر پای دار می‌كشد این پایداریم۱۹
روز دهم محرم، مردم گرفتار و وحشتزده تبریز، روی ایمان و علایق مذهبی مشغول انجام مراسم عزاداری حضرت سید‌الشهداء (ع) بودند و گروهی بر آن شدند كه به سربازخانه محل توقف ثقهٔ‌‌الاسلام حمله نموده، وی و دیگر آزادیخواهان را آزاد نمایند. به همین احتمال، روسها از نیمه شب ششصد سالدات مسلح در اطراف سربازخانه متمركز ساختند.
روز عاشورا، اول صبح، در سربازخانه چوبه‌دار دسته‌جمعی برپا شد و بعد‌از ظهر آن روز خونین نه نفر دستگیرشدگان را از باغشمال به سربازخانه آوردند تا به دار كشیدن آنها، صدای آزادیخواهی مردم تبریز را خاموش كند.
مرحوم ثقهٔ‌‌الاسلام دیگر یاران را دلداری می‌داد و می‌گفت: «رنج ما دو دقیقه بیش نیست، پس از آن به یكبار خوش و آسوده خواهیم بود. ما را چه بهتر كه در چنین روزی به دست دشمنان دین كشته شویم.» ۲۰
ثقهٔ‌‌الاسلام مشغول نماز شد. چون نماز خود را به اتمام رساند، با پای خویش بالای چهارپایه رفت. دژخیمان طناب را به گردنش انداختند و بالا كشیدند. پس از چند لحظه، زندگی پر افتخار آن عالم جلیل‌‌القدر و روحانی آزاده خاتمه پذیرفت و چنین بود كه برگ خونین دیگری بر تاریخ ایثارگریهای آذربایجان افزوده گشت. اما چند سال نگذشت كه آه‌سوزان و خون به ناحق ریخته شده مظلومان، سراسر روسیه را آتش زد و آن آتش، حتی خانواده تزار را سوزاند و امپراتوری بزرگ روسیه را درنوردید.
جنازه مطهر آن روحانی وارسته در گورستان مقبره‌الشعرای تبریز به خاك سپرده شد. هم‌اكنون وسایل شخصی ثقهٔ‌‌الاسلام در موزه مشروطیت تبریز نگهداری می‌شود.

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!