سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷ / Tuesday, 25 September, 2018

زندگی دوگانه


زندگی دوگانه
زن کوچک‌اندام کاملا عصبی است، در فنجان قهوه‌اش شکر می‌ریزد و دستانش آشکارا می‌لرزند. با اینکه سال‌ها از فرار زن از مرموزترین دیکتاتوری جهان می‌گذرد، او تا به حال جرات گفت‌وگو با رسانه‌ای غربی پیدا نکرده بود. امروز «سونگ‌هائه رانگ» در جایی بسیار دور از کره شمالی، در آپارتمانی ساده و یکخوابه در اروپا زندگی می‌کند و اصرار دارد که نام شهر را فاش نکنم. او که در واپسین سال‌های ششمین دهه زندگی‌اش به سر می‌برد، سعی می‌کند از مردی صحبت کند که همه از او می‌ترسند. می‌گوید: «نمی‌توان تنها با تکیه بر خصوصیات رهبری کیم جونگ ایل شخصیت او را درک کرد. من اوسونگ اولین بار کیم جونگ ایل را در دهم م را به عنوان یک انسان می‌شناختم، به عنوان عضو خانواده‌اش.»
ی ‌۱۹۷۱ دید. «صبح خیلی زود بود. با صدای بوق یک ماشین از خواب بیدار شدم. به سرعت بیرون رفتم و برای اولین بار با مردی روبه‌رو شدم که فقط عکس‌هایش را در روزنامه دیده بودم. کیم آن موقع ۲۹ ساله بود. از من خواست سوار ماشین شوم، می‌دانستم او مخفیانه خواهرم سونگ‌هائه ریم را با خود برده است. اما مساله پیچیده‌تر از این بود و کیم همه ماجرا را در ماشین شرح داد. آنها صاحب فرزند شده بودند، اسم او را «کیم جونگ نام» گذاشته بودند. کیم نمی‌خواست پدرش از ماجرا بویی ببرد. این‌گونه من پاسدار رازی شدم که بزرگ‌ترین راز در کره شمالی بود.»
این زندگی‌اش را دگرگون کرد. در ۱۹۷۶، کیم او را به خانه‌اش برد تا از فرزند در آن زمان پنج ساله‌اش مراقبت کند. نمی‌توانستند او را به مدرسه بفرستند، مبادا کسی به هویتش پی ببرد. سونگ پسر و دخترش را به آن خانه برد و آنها دو دهه در «زندانی لوکس» زندگی کردند. پدر کیم نباید به رابطه عاشقانه او پی می‌برد. زن شش سال از او بزرگ‌تر بود و البته شوهرش به دستور کیم جونگ ایل مجبور شده بود از زنش دست بردارد. به علاوه زن از خانواده «اصیلی» نبود. کیم اما تلاش فراوانی کرد تا پدر بویی نبرد. مادرش هنگامی او تنها هفت سال داشت مرده و پدر مجددا ازدواج کرده بود. همسر جدید می‌خواست فرزند خودش، برادر ناتنی کیم، جانشین مرد اول کره شمالی شود و به همین خاطر کیم از ناامید کردن پدر می‌ترسید. تا زمانی که کیم ایل سونگ در ۱۹۹۴ درگذشت کسی از خانواده مخفی پسر چیزی نشنید .
کیم عاشق سینما بود و همسرش یکی از زیباترین و مشهورترین بازیگران کشور به شمار می‌آمد. او زندگی شاهانه‌ای را برای خانواده مخفی‌اش ترتیب داد. آنها را در ویلاهایی بزرگ و البته کاملا مخفی نگاه می‌داشت و البته گاهی اجازه بیرون رفتن به قصد خرید را صادر می‌کرد. سونگ وفور نعمت در ویلاها با فقری که دامنگیر اکثر کره‌ای‌ها بود را در تضاد می‌دانست:«کیم تقریبا در این‌باره خونسرد بود. او جشن‌های شاهانه می‌گرفت و مردم را به تماشا مجبور می‌کرد. اکثر آنها گرسنه بودند. آنها مردمی ‌شبیه من بودند.»
سونگ آن روزی را به یاد می‌آورد که همراه «رهبر عزیز» کره شمالی روبه‌روی تلویزیون نشسته بود و برنامه‌ای سیاسی- تبلیغی را از ‌تلویزیون می‌دید. کیم آن روزها تازه جانشین پدر شده بود. «تصاویری مضحک از کودکانی خوش لباس، که رو به دوربین لبخندی مصنوعی می‌زدند. به کیم گفتم: این خیلی جعلی به نظر می‌آید. نمی‌شود کاریش کرد؟ کیم که خیلی خسته به نظر می‌رسید، جواب داد: می‌دانم. اما اگر به آنها بگویم که میزان ساختگی بودن را پایین بیاورند، می‌روند کثیف‌ترین و بیچاره‌ترین بچه‌ها را جمع می‌کنند و از آنها فیلم می‌گیرند. آنها اینجوری‌اند.»
سونگ‌هائه رانگ اصرار می‌کند که شوهر خواهرش هم می‌توانست مهربان باشد و هم درباره آدم‌ها کنجکاوی به خرج دهد: «کیم استعداد این را داشت که هر وقت بخواهد، کاری کند که با او احساس راحتی کنید. کیم واقعا شیفته کتاب و سینما بود. کتابخانه‌ای بزرگ در اختیار داشت، ۱۰ تا ۲۰ هزار کتاب. علاقه او به غذا هم افسانه‌ای بود! در جوانی‌اش به تنیس علاقه داشت و در آن زمان هر روز نرمش می‌کرد.»
کیم پسرش را می‌پرستید: «هنگامی‌که هنوز شیرخواره بود، او را بر پشت خود سوار می‌کرد و برایش لالایی می‌خواند تا به خواب رود. وقتی بزرگ‌تر شد پدر حس کرد از ویلاهای دور افتاده خسته شده و باید چشم‌اندازش عوض شود. پس ما به خانه‌هایی جدید می‌رفتیم. کیم بالاخره به من و خواهرم اجازه داد پسرک را به مناطقی مشخص در مسکو و ژنو ببریم.»
کیم گاهی اوقات به طرز باورنکردنی نازک‌دل می‌شد. سونگ روزی را به یاد می‌آورد که کیم که از شکار برگشت: «به شدت بیقرار بود. بالاخره طاقت نیاورد و به بیمارستان محلی زنگ زد و حال «مادر و نوزاد» را پرسید. همه شگفت‌زده بودیم تا اینکه خودش توضیح داد چند ساعت پیش اشتباهی یک گوزن باردار را هدف قرار داده است! او مادر را به همراه نوزاد به دنیانیامده‌اش به بیمارستان برده و حالا بچه گوزن در زایشگاه زیر دستگاه بود.»
سونگ اما آن سوی دیکتاتور را هم دیده است:«خیلی اوقات از آدم‌هایی خوشش نمی‌آمد و همین باعث مرگ آنها می‌شد. حتی اعضای خانواده هم از خشم او در امان نبودند. وقتی نام را با یک دوست‌دختر تاییدنشده غافلگیر کرد ارسال غذا به خانه‌ای را که نام، مادر و خاله‌اش در آنجا زندگی می‌کردند قطع و تهدید کرد که او را به معادن زغال تبعید کند. همه در برابرش زانو زدیم تا پسرش را ببخشد و سرانجام دل او به رحم آمد. دو ماه که از وضعیت غذای ویلا ایراد می‌گرفت اصلا یادش نمی‌آمد که خود دستور قطع جیره را صادر کرده است. کیم مرد افراط‌کاری‌ها بود.»
وقتی کیم حس می‌کرد فریب خورده یا به او خیانت کرده‌اند بیشتر از هر موقع دیگری غضبناک می‌شد: «او به شدت از دروغگو‌ها نفرت داشت. در دهه ۸۰ بدون اجازه کیم برای خرید به هلسینکی رفتم. می‌دانستم هموطنانم با تخلفی کمتر از این دستگیر می‌شوند. پس وقتی برگشتم چمدانم را بستم و منتظر ماندم تا به اردوگاه کار اجباری منتقل شوم. کیم با اینکه از همه چیز اطلاع داشت از من پرسید کجا رفته‌ام و چرا. می‌دانستم چیزی را برای از دست دادن ندارم. پس حقیقت را گفتم. بخشیده شدم و در خانه ماندم.»
زندگی اما برای خواهرش مخاطره‌آمیزتر بود: «همیشه می‌ترسید هنگام خشم کیم به خیابان انداخته شود.» وقتی شوهرش به او بی‌علاقه شد و زنان دیگری گرفت، به خانه‌ای در مسکو پناه برد. او تابستان سال ۲۰۰۲ هنگامی که شصت‌وچندی سال داشت در مسکو درگذشت. «ناراحتی اعصاب داشت. او مرد چون سال‌ها آنگونه با کیم جونگ ایل زندگی کرده بود. آن زندگی او را کشت».
برای سونگ‌هائه رانگ ماجرای دیگری اتفاق افتاد. در سال ۱۹۸۲ پسر ۲۱ ساله‌اش به کره جنوبی پناهنده شد و دخترش، ۱۰ سال بعد در ۲۶ سالگی از کشور گریخت. خود او در ۱۹۹۶ در جریان دیداری از ویلای ژنو در خیابان‌های شهر گم شد تا دیگر به کشورش باز نگردد: «در سال‌های اول واقعا می‌ترسیدم. خیلی اوقات در یک اتاق زیر شیروانی مخفی می‌شدم. خطر همه جا بود. فقط به خاطر نزدیکی به فرزندانم آنجا را ترک کردم.» و البته همان سالی که او فرار کرد، پسرش در خیابانی در سئول به ضرب گلوله کشته شد.
زن اینجا دیگر نمی‌تواند طاقت بیاورد. صدایش می‌لرزد و خاموش می‌شود. لبش را گاز می‌گیرد، عینک را بر می‌دارد و اشک‌هایش را پاک می‌کند. داستان برای او به پایان رسیده است.

آدریانا لی / تایم
ترجمه: کاوه شجاعی

منبع : شهروند امروز

مطالب مرتبط

بیوگرافی آیت الله حسین غفاری

بیوگرافی آیت الله حسین غفاری
مبارزات سیاسی ‌آیت‌الله حسین غفاری از نیمه دوم سال ۱۳۴۱. ش آغاز شد. در جریان نهضت عمومی علما در این سال، آیت‌الله غفاری نیز در مسجد الهادی ـ كه امامت آن را برعهده داشت ـ سخنرانی هایی را علیه تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ایراد كرد و به همراه علمای تهران اعلامیه‌هایی را نیز امضا كرد كه در آن زمان، چاپ و توزیع شد. پس از آن‌كه محمدرضا پهلوی با طرح «انقلاب سفید» اصلاحات امریكایی خود را اعلام و بر مخالفت با مبانی مذهبی پافشاری‌كرد، علما و مراجع به رهبری امام خمینی(ره) عید نوروز سال ۱۳۴۲ را تحریم نمودند. آیت‌الله غفاری نیز به همراه سایر علمای تهران اعلامیه‌ای را در حمایت از این تحریم صادر كرد. مرحوم غفاری پس از وقایع مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، در دوم فروردین ماه سال ۱۳۴۲ سخنرانی های شدیداللحنی را در مسجد الهادی ایراد نمود
تبریز كه جزو ایالت های نزدیك با روسیه و عثمانی بود، همواره مورد طمع و دخالت اجانب قرار داشت و به‌عنوان مركز ایالت آذربایجان ایران سنگر مهمی به حساب می‌آمد كه فتح یا سقوط آن از هر لحاظ حائز اهمیت بود. از همین‌ رو روحانیون و آزادی خواهان تبریز و نیز مردم و رجال همواره با دفاع از شمال غربی كشور در مقابل دستیازی های دو كشور قدرتمند روسیه و عثمانی رسالت مهمی را در راستای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی كشور ما برعهده داشتند. آنان در این راه هیچ كوتاهی نورزیدند و شاهد این مدعا، شهدای فراوان آذربایجان در راه حفظ حرمت اسلام و استقلال ایران هستند. یكی از گرانقدرترین شخصیتهای مبارز این خطّه و شهدای مظلوم آن، بزرگ مردی است كه شرح كوتاهی از احوال او در سطور بعدی تقدیم شما گردیده است. در آذرشهر تبریز طفلی دیده بر جهان گشود كه شهادت، راه و رسم تبارش بود و جد پدری‌اش مرحوم حاج ‌ملامحسن آذرشهری و هفت تن از اجداد مادری‌اش جان پاك خویش را بر سر دفاع از اسلام و ایران گذاشته بودند. حسین در تابستان سال ۱۲۹۳.ش دیده پرفروغ خویش را بر جهان پرفتنه و آشوب روزگار گشود تا سالها بعد بازوی پرتوان امام خمینی(ره) برای مبارزه با رژیم ستم‌شاهی باشد. هرچند سرنوشت جانسوز شهادت او به‌دست ساواك روح ملت ایران را به‌شدت آزرد اما یاد و خاطره و یادگارهای اجتماعی او را برای همیشه جاودانه ساخت. مرحوم شهید شیخ حسین غفاری زجرهای جانكاه حكومت پهلوی را به جان خرید اما روی ستمكاران را سیاه كرد و با رشادت و مقاومت خود بر دل سیاه خودكامگان هراس افكند. با این مقدمه كوتاه، ضمن آشنایی مختصر با زندگانی آن مجاهد شهید، یاد و نام او را گرامی می‌داریم.
آیت‌الله حسین غفاری در تابستان سال ۱۳۳۵. ق / برابر با ۱۲۹۳. ش در آذرشهر تبریز ـ در بخش دهخورقان ـ به دنیا آمد. وی از نوادگان حاج‌ ملامحسن از شخصیت های علمی و دینی آذرشهر بود كه توسط روس ها به شهادت رسید. گفتنی است هفت نفر از اجداد مادری شیخ حسین غفاری در مبارزه با بیگانگان به شهادت رسیده‌اند كه آرامگاه همگی آنها هم‌اكنون در مسجد حسنلوی آذرشهر واقع می‌باشد. هنوز یك‌سال‌ونیم بیشتر نداشت كه از نعمت پدر محروم شد. در اثر فقدان پدر، فقر بر خانواده سایه گسترد و لذا حسین نیز مجبور شد در دوران كودكی به همراه برادر و خواهر خود، سختی كار در مزرعه را تجربه كند.
او از همان كودكی علاقه شدیدی به تحصیل داشت؛ چنان‌كه عصرها وقت خود را صرف آموختن الفبا می‌كرد. وی مقدمات دروس را در زادگاهش در محضر حجت‌الاسلام میرزامحمدحسن منطقی دهخوارقانی فراگرفت. زمانی‌كه برادر بزرگش حسن، در جستجوی كار به تبریز می‌رفت، او نیز از فرصت استفاده كرده، به همراه برادر راهی تبریز شد تا در آنجا تحصیلات خود را ادامه دهد. وی در فرصت زمانی اقامت خود در تبریز، «شرح لمعه»، «اصول» و «كلام» را در حوزه علمیه این شهر فراگرفت و پس از آن‌كه مجبور شد به زادگاه خود بازگردد، بازهم درس را رها نكرد و نزد دایی خود، حاج‌سیدمحسن میرغفاری آذرشهری، به تحصیل «رساله مكارم شیخ انصاری» مشغول شد. شیخ حسین در سن شانزده‌سالگی با دختر استاد خود، آیت‌الله حاج‌میرزامقدس تبریزی ازدواج نمود. ثمره این پیوند، پنج فرزند بود كه از این میان، سه فرزند او در اثر گرسنگی و بیماری درگذشتند.
وی ‌نظر به علاقه شدیدی كه به تحصیل داشت، از هر فرصتی برای آموختن استفاده می‌كرد و حتی از فواصل استراحت در میان كار زراعی در این راستا بهره می‌جست و تا سن سی‌سالگی بر این منوال به تلاش خود ادامه داد. مرحوم غفاری در سال ۱۳۲۳. ش، علی‌رغم مشكلات فراوان مالی، برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه قم شد و در محضر اساتیدی چون آیت‌الله سیدمحمد‌حجت كوه‌كمره‌ای، آیت‌الله مرعشی‌نجفی، امام خمینی و علامه طباطبایی به كسب علم پرداخت. اقامت او در حوزه علمیه قم یازده‌سال به طول انجامید و در این مدت از محضر اساتید دیگری چون آیت‌الله فیض قمی و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری و آیت‌الله بروجردی بهره برد. هادی غفاری، فرزند او، در خاطرات خود می‌نویسد كه پدرش مدتی را نیز در حوزه علمیه نجف اشرف حضور یافته و از درس آیت‌الله حكیم و آیت‌الله خویی بهره‌مند شده است.
آیت‌الله غفاری در ایام تعطیل حوزه علمیه قم، به زادگاه خود بازمی‌گشت و در آنجا به فعالیت های مذهبی مشغول می‌شد. اما در سال‌های ۳۵ـ۱۳۳۴ به تهران آمد و در «مسجد الهادی» فعالیتهای اجتماعی و مذهبی خود را پی‌نهاد. از جمله اولین اقدامات اجتماعی او در تهران می‌توان به تعطیلی «باغ شارق» اشاره كرد كه به مركز فسق و فجور اشرار تبدیل شده بود. احیای مسجد «شیخ فضل‌الله نوری» در پشت ساختمان شهرداری تهران از دیگر اقدامات وی در این مدت به شمار می‌رفت.
● مبارزات سیاسی
مبارزات سیاسی ‌آیت‌الله حسین غفاری از نیمه دوم سال ۱۳۴۱. ش آغاز شد. در جریان نهضت عمومی علما در این سال، آیت‌الله غفاری نیز در مسجد الهادی ـ كه امامت آن را برعهده داشت ـ سخنرانی هایی را علیه تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ایراد كرد و به همراه علمای تهران اعلامیه‌هایی را نیز امضا كرد كه در آن زمان، چاپ و توزیع شد. پس از آن‌كه محمدرضا پهلوی با طرح «انقلاب سفید» اصلاحات امریكایی خود را اعلام و بر مخالفت با مبانی مذهبی پافشاری‌كرد، علما و مراجع به رهبری امام خمینی(ره) عید نوروز سال ۱۳۴۲ را تحریم نمودند. آیت‌الله غفاری نیز به همراه سایر علمای تهران اعلامیه‌ای را در حمایت از این تحریم صادر كرد. مرحوم غفاری پس از وقایع مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، در دوم فروردین ماه سال ۱۳۴۲ سخنرانی های شدیداللحنی را در مسجد الهادی ایراد نمود. ماموران انتظامی بعضا در جلسات سخنرانی او حاضر می‌شدند تا شاید او را از این طریق مرعوب سازند اما ایشان با آنها شدیدا برخورد می‌كرد.
پس از سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) در عصر عاشورای سیزدهم خرداد ۱۳۴۲. ش، حكومت در واكنش به این سخنرانی، حضرت امام را در شب چهاردهم خرداد دستگیر نمود كه انتشار خبر آن باعث شكل‌گیری قیام تاریخی پانزدهم خرداد گردید. در این حادثه، همزمان با دستگیری امام، ساواك حدود هشتاد روحانی و از جمله آیت‌الله غفاری را نیز دستگیر و زندانی كرد كه تا چند روز پس از دستگیری هیچ‌كس از وضعیت او خبری نداشت.
وی پس از چهل‌روز تحمل زندان به همراه سایر وعاظ و روحانیون سرانجام آزاد شد؛ اما این واقعه نه‌تنها در اراده او برای تداوم مبارزه خللی ایجاد نكرد، بلكه پس از آزادی، ایشان نیز به علمای مهاجر در شهر ری پیوست كه از سراسر ایران به آنجا آمده و در حمایت از آزادی امام خمینی(ره) تجمع كرده بودند. در همین ایام آیت‌الله غفاری تلگرافی را به آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس بازرگان و دكتر سحابی مخابره كرد كه به دستگیری مجدد او در چهارم بهمن سال ۱۳۴۳ به اتهام اقدام بر ضد امنیت كشور و ارسال پرونده وی به دادستانی ارتش منجر شد. این‌بار نیز تا پانزدهم فروردین ۱۳۴۴ را در زندان سپری كرد. غفاری پس از آزادی بلافاصله طی تلگرافی آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی را از آزادی خود مطلع ساخت.
آیت‌الله غفاری در مردادماه سال ۱۳۴۵ از حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی ـ واعظ مشهور ـ برای سخنرانی در مسجد الهادی دعوت كرد كه ساواك گزارش آن را به همراه آگهی های دعوت از مردم جهت شركت در این سخنرانی در پرونده آقای فلسفی درج كرده است.
مرحوم غفاری، خود نیز در فرصت های مناسب به ایراد سخنرانی های انقلابی می‌پرداخت و ماموران ساواك گزارش های فراوانی را در این خصوص ثبت كرده‌اند. پس از شدت‌گرفتن فعالیت های انقلابی ایشان، سرانجام در تیرماه سال ۱۳۵۳ ساواك او را دستگیر و در ضمن بازرسی از منزل وی به تعداد زیادی اعلامیه دست یافت. در زندان، درخصوص این اعلامیه‌ها و نیز ارتباط با امام‌خمینی(ره) از ایشان بازجویی شد و مامور ساواك در پایان گزارش بازجویی خود چنین نظریه داده است: «در مجالس مذهبی به هنگام بیان احكام اسلامی از فرصت استفاده و اعمال خلفای بنی‌امیه را با وضع روز تشبیه نموده و بدین‌ترتیب اقدامات و اصلاحات حكومت پهلوی را تخطئه و با توسل به شواهد تاریخی مردم را نسبت به هیات حاكمه بدبین و علیه دولت تحریك نموده است.»
آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه ۱۳۵۳ به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری نمود و لذا اداره امنیت مجبور شد به منظور تدفین مخفیانه، جنازه او را شبانه به قم بفرستد اما طلاب و مردم قم از موضوع باخبر شده و به‌طرز باشكوهی در تشییع جنازه او در صبح روز هفتم دی‌ماه شركت كردند. در مسیر تشییع جنازه به سمت حرم حضرت معصومه‌(ع)، تعدادی از مراجع تقلید نیز به مردم پیوستند. حاضران در این مراسم شعارهایی نیز علیه حكومت سردادند كه به دستگیری تعدادی از طلاب منجر شد. چند روز بعد، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی مراسم ختم باشكوهی را برای مرحوم آیت‌الله شیخ‌حسین غفاری در مسجد اعظم قم برگزار كرد.

وبگردی
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.