یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

شایعه؛ جنجر مسمومی که بر پشت بی گناهان فرود می آید


شایعه؛ جنجر مسمومی که بر پشت بی گناهان فرود می آید
● اشاره: شایعه سلاح هولناکی است که روحیه افراد یک جامعه را از بین می برد و فکر آنها را فلج می کند. شایعه همانند خنجر مسمومی است که با استفاده از پست ترین صفات بشری مانند بزدلی و پستی، بر پشت بیگناهان فرود می آید و غالباً این سلاح، موجودیت جامعه و اصول تمدن را مورد حمله قرار می دهد.
این شایعه است که باعث می شود برخی از کوردلان و نااهلان در شرف و قداست «مریم مقدس» و در مسیح ایجاد شک کنند، این شایعه است که باعث می شود یوسف را سالها در زندان عزیز مصر، نگه دارند، این شایعه است که باعث می شود سقراط را به اتهام این که او اخلاق جوانها را در آتن فاسد می کند، به قتل رسانند و…
آری شایعه است که باعث می شود به پاکترین انسانها نیز صدمه وارد شود بنابراین ضروری است که با تعریف شایعه، انواع شایعه، چگونگی انتشار شایعه و راههای مقابله با شایعه بیشتر آشنا شویم. لذا در این نوشتار سعی داریم در حد بضاعت خود به این امر مهم بپردازیم:
● تعریف شایعه
«گردن آلپورت» و «لئوپستمن» در کتاب «روانشناسی شایعه»، این گونه شایعه را تعریف می کنند: «شایعه اصطلاحی است که به نظری عینی و معین اطلاق می شود، نظری که مطرح شده است تا شنونده به آن اعتقاد پیدا کند. شایعه به طور معمول از طریق صحبت از شخصی به شخص دیگر منتقل می شود، بدون اینکه این امر نیازمند سطحی بالا از برهان و دلیل باشد.»
از تعریف بالا چنین بر می آید که شایعه، خبر یا اطلاعات تایید نشده ای است که مورد توجه گروه یا جمعیت خاصی بوه و برای ایجاد باور نزد دیگران معمولاً از فردی به فرد دیگر به طور شفاهی بدون هیچ گونه اطمینان و دلیل و مدرک کافی انتقال می یابد.
نکته ای که از تعریف بالا می توان دریافت این است که بین «شایعه» و «خبر» تفاوت عمده ای وجود دارد؛ خبر، بر برهان و دلیل قاطع تکیه دارد، اما برهان شایعه، برهانی رنگ باخته و غیرواضح است. به عنوان مثال در برخی از روزنامه ها و سایت های خبری امروزه شاهد آن هستیم که ستون هایی تحت عنوان «شنیده های …»، «اخبار ویژه…»، « گفته می شود…» و… در نظر گرفته شده است که اگر به مطالب این بخش ها توجه کنیم، بیشتر با این عبارات برخورد خواهیم کرد؛ «آنها می گویند…»، «از یک منبع موثق شنیده ایم که…»، «اخبار دقیقی داریم مبنی بر اینکه…»، «باخبر شدیم که…»، «آقای (م) یا خانم (ج)…» و … اگر به مطالب این بخش ها توجه داشته باشیم می توانیم به تفاوت اساسی بین خبر و شایعه پی ببریم. چنان که گفتیم خبر بر برهان و دلیل قاطع تکیه دارد اما شایعه بدون هیچ دلیل و مدرکی انتقال می یابد.
شرط اساسی که برای شایعه پردازی وجود دارد، اهمیت پیشامد یا شخصی که در شایعه مطرح شده و همچنین ضرورت وجود ابهامی که شایعه را فرا گرفته است، بعلاوه انگیزه های روانی که سبب پیدایش شایعه و رواج آن می گردد، است؛ یعنی شایعه زمانی رواج می یابد که موضوع آن برای کسی که آن را گوش می دهد و منتشر می سازد، دارای اهمیت باشد، یا اینکه در مورد موضوع مورد نظر خبرهای صریح پخش نشده باشد و خبرهای مربوط به آن مبهم باشد و این ابهام زمانی بوجود می آید که خبر به صورت تحریف دریافت شود، یا به فرد خبرهای متضادی برسد یا فرد از فهم این گونه خبرها عاجز باشد. بنابراین می توانیم بگویم که شدت شایعه به اهمیت موضوع و ابهام آن بستگی دارد.
● انواع شایعه
در کتاب جنگ روانی، صلاح نصر نویسنده این کتاب، به طبقه بندی«بیساو» که شایعه ها را از مقیاس زمان به سه دسته تقسیم کرده است، اشاره دارد:
۱) شایعه خزنده
این شایعه ای است که به کندی گسترش می یابد و مردم آن را به طور مخفیانه برای هم منتقل می کنند تا سرانجام همه از آن آگاه می شوند. نمونه بارز این شایعات داستانهای جعلی و خصمانه ای است که از سوی دشمنان این نظام و منافقین کوردل علیه رجال دولتی، به منظور کاهش محبوبیت آنان در بین مردم، پخش می گردد و یا داستانهای جعلی که برای سد کردن هر گونه پیشرفت اقتصادی، سیاسی و یا اجتماعی رواج می یابند.
امروزه متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی از سایت های خبری نیز به ایجاد این گونه شایعات، یعنی شایعات خزنده دامن می زنند؛ به عنوان مثال برخی از سایت های خبری در زمان انتخابات ریاست جمهوری و بعد از آن، روی به این گونه شایعات آوردند و هر روز در خروجی این سایت های خبری، شایعات و اخبار کذب در مورد رجال دولتی، دیده می شد که تا مدتها در جامعه این شایعات رواج داشت و متاسفانه باعث برخی ناامیدی ها از این افراد می شد. این شایعات در حکم افعی خالداری می تواند باشد که سم خود را در تمامی بخش های کشور منتشر می سازد و در صورتی که اگر افراد جامعه در مقابله با این شایعات آماده و متحد نباشد و آن را به شدت و قدرت دفع نکنند، روحیه ملی آنها از بین خواهد رفت و عملاً پیشرفت جامعه متوقف خواهد شد و افراد جامعه به درگیری و بحران در جامعه دامن خواهند زد.
۲) شایعه خشونت بار
این شایعات مانند آتش جهنم گسترش می یابد و گروه بسیار بزرگی را در کوتاه زمانی در خود فرو می برد. این گروه از شایعات به احساسات پرجوش افراد، مانند ترس، خشم و شادی ناگهانی تکیه می کند. شایعاتی در مورد حوادث، فاجعه ها، یا پیروزیهای خیره کننده و شکست در زمان جنگ، در این گروه قرار می گیرند.
۳) شایعات فرو شونده
این نوع شایعات، شامل آنهایی می شوند که در آغاز امر رواج می یابند، سپس به عمق فرو می روند تا هر زمان که شرایط بروز مجدد آنها فراهم شد، آشکار گردند.
● چگونه شایعه انتشار می یابد؟
باید توجه داشت که افراد هر جامعه ای در هر زمانی آماده پذیرش شایعه هستند چرا که وقت آن را ندارند که در مورد آنچه می شنوند، تحقیق و بررسی کنند و آن را با معیار درستی تطبیق دهند و از سوی دیگر شایعات جو ابهام را در جامعه به وجود می آورد که پذیرش آن را برای افراد آن جامعه امکان پذیر می نماید.
مرحله اول ایجاد شایعه را می توانیم مرحله «تولید شایعه» و یا « شایعه سازی» بدانیم؛ در این مرحله یک منبع و سرچشمه اصلی یک خبر ساختگی را در بین افراد جامعه منتشر می کند. در مرحله اول شایعه سازی باید به سه عامل اصلی «آماده سازی ذهن»، «شدت شایعه» و «جذب شایعه» توجه داشت.
برای آنکه شایعه تولید و انتشار یابد، باید در اقدام نخست ذهن افراد جامعه را آماده پذیرش شایعه کرد برای این منظور شخصی که شایعه سازی می کند در شایعات خود مقدار محدودی از جزئیات مهم را که ذهن افراد آماده پذیرش آن است، انتخاب و تکرار می کند و بخش عمده ای از مطالب مربوط را خذف کرده و محتوای پیام را تغییر می دهد.
در اقدام دوم شایعه ساز، به «شدت شایعه» توجه دارد؛ یعنی می کوشد تا شایعه را به صورت حادتری درآورد که برای این منظور برخی جزئیات و تفاصیل اندک را از موضوع شایعه می گیرد و بر تکرار آن تاکید فراوان دارد.
در اقدام سوم ، شایعه ساز به عامل سوم یعنی «جذب شایعه» توجه دارد؛ یعنی شایعه پرداز، به انگیزه های افراد جامعه و سطح ارزشهای جامعه توجه دارد و چنان که محیط را آماده جذب پیش بینی کند، اقدام به انتشار شایعه خواهد کرد.
مرحله دوم ایجاد شایعه «ایجاد حساسیت در افراد جامعه» است. بعد از آنکه شایعه ساز، شایعه مورد نظر خود در بین افراد جامعه منتشر کرد، افراد جامعه به شایعه حساسیت نشان می دهند و بعضاً با علاقه، کنجکاوی و حس جستجوگری، آمادگی روانی خود را برای دریافت و انتقال شایعات دیگر در همین زمینه پیدا می کنند.
افراد جامعه در این مرحله به باور شایعه تمایل پیدا می کنند و در گوش کردن و در نقل شایعه احساس رضایت می نمایند که این امر به افزایش نیروی شایعه کمک می کند در این مرحله شایعه ساز به این نکته توجه دارد که شایعاتی می تواند در افراد جامعه حساسیت ایجاد کند که با ترسها و تردیدهایی که هر شخصی با سایر افراد جامعه در آنها شریک است، هماهنگ باشد.
مرحله سوم ایجاد شایعه «ارزیابی شایعه» است. در این مرحله شایعه پرداز به طور محسوس و نامحسوس به ارزیابی شایعه در بین افراد جامعه می پردازد و افرادی که شخصیت ساده اندیش، زودباور و عجول دارند، را پیدا کرده و برای مرحله بعدی شایعه پردازی در نظر می گیرد.
مرحله چهارم شایعه پردازی، مرحله «اشاعه شایعه» است. در این مرحله شایعه ساز، به افرادی که در مرحله قبل انتخاب کرده است، کمک می کند تا شایعه را برای افراد دیگر جامعه تکرار کنند و هر چقدر این تکرارها بیشتر شود، شایعه اشاعه بیشتری خواهد داشت.
از آنچه گفتیم می توان نتیجه گرفت؛ از آنجایی که شایعه با یک ویژگی تحریک آمیز بروز می کند، کسانی که شایعه را رواج می دهند و می سازند بیشترین کوشش خود را در زمینه ترکیب و ساخت شایعه به خرج می دهند، تا به شکلی درآید که رواج و انتشار آن امکان پذیر گردد، برای این منظور از زمینه هایی در ذهن مردم مانند ترس، شک، آرزوها و رویاهای بیداری و هر آنچه مانند این موارد که افراد نمی توانند درباره آن مستقیماً صحبت نمایند یا آشکارا آن را بیان کنند، استفاده می برند.
نکته مهم دیگر در مورد شایعه این است که شایعه وقتی آغاز می شود که خبری وجود نداشته باشد، ولی در عین حال با زیاد شدن اخبار، شایعات نیز قوت می گیرد، بنابراین ضروری است که افراد جامعه را در جریان دقیق ترین اخبار قرار دهیم و این کار را باید با سرعت و به طور کامل به انجام برسانیم تا افراد جامعه در مورد حوادثی که در اطرافشان می گذرد و بر زندگی آنها تاثیر می گذارد، مطلع باشند تا آمادگی پذیرش شایعات را نداشته باشند و توجه داشته باشیم که در اموری که در زندگی افراد جامعه از اهمیت زیادی برخوردار است، اخبار را به صورت کاملاً روشن و شفاف در اختیار آنها قرار دهیم و از هر گونه تناقض و ابهام در این اخبار اجتناب کنیم که هر گونه تناقض و یا ابهام در خبر، به شایعه پردازی دامن خواهد زد.
● چگونه در مقابل شایعه مقاومت و بر آن غلبه کنیم؟
باید توجه داشت که همه ما، به عنوان عضوی از پیکره اجتماع این وظیفه خطیر را بر عهده داریم که از شایعه و شایعه سازی جلوگیری کنیم چرا که اگر روزی عضوی از اعضای این پیکره واحد آسیب ببیند و در تیررس قرار داشته باشد، هر کدام از ما به نحویی از این آسیب ها مصون نخواهیم بود. بنابراین ضروری است که به نکات و اصولی که برای غلبه بر شایعات در ادامه می آید، توجه کنیم تا بتوانیم در مقابل شایعه مقاومت و بر آن غلبه کنیم:
۱) یک رسانه خبری، باید رسالت خبری خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهد، اما نباید خبر را چنان دگرگونه جلوه دهد و عقاید شخصی و سیاست های خبری خود را در آن دخیل سازد که همین اخبار خمیرمایه شایعه گردد. در واقع باید رسانه های خبری برای خود «خط قرمز خبری» داشته باشند.
۲) اگر رسانه های خبری، رسالت خبری خود را با صداقت تمام به انجام رسانند در این صورت افراد جامعه باید به اظهارات رسمی و اخباری که از سوی رسانه های خبری معتبر داخل کشور انتشار می یابد، ایمان و اطمینان داشته باشند، چرا که زمانی که توده مردم اطمینان خود را به این اظهارات و اخبار از دست بدهند، شایعات انتشار خواهند یافت.
۳) بعد از انتشار اخبار رسمی و واقعیات، مطبوعات، رادیو و تلویزیون به انتشار هر چه وسیع تر این اخبار و واقعیات کمک کند و تفاصیلی که در این میان مطرح می شود، و ممکن است افراد سودجو و فرصت طلب از آنها برای شایعه پردازی استفاده کنند، خذف کرده و حقایق را به اطلاع عموم مردم برسانند.
۴) تقویت سطح فرهنگی جامعه نیز کمک خواهد کرد تا افراد جامعه به اخبار موثق و دقیق دسترسی داشته باشند و خود شایعات را از اخبار درست تشخیص دهند چرا که وقتی افراد جامعه شایعه را در هنگامی که با آن روبرو می شوند، نشناسند و زمانی که از باور کردن شایعه به دلیل شایعه بودنش پرهیز ننمایند، می توان استنباط کرد که افراد آن جامعه در برابر شایعات به مرحله آگاهی نرسیده است و در برابر آن مصونیت نیافته است و این می طلبد که در این عرصه کارهای بسیار وسیع انجام گیرد تا افراد جامعه از عوارض منفی شایعه آگاه شوند. برای این منظور می توانیم از آموزش های رسانه ای، کتب، مقالات، برنامه های تلویزیونی و… استفاده کنیم.
۵) در ارسال اخبار، باید رسانه های خبری به این امر مهم توجه داشته باشند که یکی از عوامل اصلی شایعه پردازی، «اهمیت موضوع» و «ابهام در موضوع» است، بنابراین ضروری است که رسانه های خبری، از هر گونه ابهامی در ارسال اخبار به سوی مخاطبان پرهیز کنند و به بیان واقعیات به همراه شفاف سازی موضوع بپردازند.
۶) باید توجه داشت که همیشه سانسور خبری، و افراط و تفریط در این امر نتیجه بخش نبوده و اغلب نتیجه معکوس به همراه دارد، بنابراین ضروری است که خبرنگاران و سردبیران محترم رسانه های خبری تا حد ممکن از افراط و تفریط در سانسور خبری اجتناب ورزند.
۷) گاهاً دیده می شود که ایجاد یک مشغولیت خاص ذهنی و فکری و همچنین اشغال بیش از حد معقول برای اکثریت افراد جامعه خود عامل انتشار شایعه خواهد گشت چرا که در این وضعیت برخی از افراد جامعه امیالی را مخفیانه در خود خواهند پروراند و عوامل ناراحتی و اضطراب را به ذهن خود راه خواهند داد که این امر سبب خواهد شد این افراد به حدس و گمان بپردازند و در دستبرد شایعات قرار گیرند. بنابراین ضروری است که به این نکته مهم نیز توجه اساسی داشته باشیم.
۸) به جرات می توان گفت که در اشاعه شایعات، به خصوص شایعات هجومی مسموم، افراد دشمن در ترویج آن نقش اول و اصلی را بازی می کنند بنابراین می توان با پرده برداشتن از تبلیغات دشمن و با مبارزه با مروجان شایعات، از اشاعه شایعه در جامعه توسط این افراد جلوگیری کرد.
۹) آموزش های ویژه برای آشنایی روزنامه نگاران، خبرنگاران، سردبیران رسانه ها و مطبوعات و سایر رسانه های خبری با شایعه، انواع شایعه و شیوه های مقابله با آن، می تواند به این افراد کمک کرده تا در حالی که رسالت خبری خود را انجام می دهند، به تشخیص شایعه و شایعه سازان پرداخته و با آنها مقابله کنند. برای موفقیت بیشتر در این امر می توانیم ستادها یا سرویس های ویژه ای برای تشخیص شایعات و کنترل و بررسی مستمر و سنجیده اخبار در داخل این رسانه های خبری تشکیل دهیم.
۱۰) اگر یک رسانه ای به هر دلیلی، آگاهانه و یا ناآگاهانه به اشاعه شایعه می پردازد بر دیگر رسانه های خبری است که از انتشار اخبار این رسانه اجتناب کنند، نه اینکه به نقل از آن رسانه خبری، همان شایعات را تکرار کرده و به اشاعه هر چه بیشتر شایعات کمک کنند.
۱۱) دولت و دستگاه های اجرایی این وظیفه خطیر را برعهده دارند که با هر رسانه ای که به شایعات دامن می زند، برخورد جدی داشته باشند و هیچ استثنایی برای این رسانه های خبری قائل نشوند. متاسفانه امروز بیشتر شایعات مربوط به سایت های خبری شخصی است که هیچ گونه کنترل و نظارتی بر روی این سایت ها وجود ندارد.
۱۲) اعتماد به دستگاه حاکمه از ریاست دولت مجریه گرفته تا کوچکترین مامور دولتی مسئله ای اساسی در مقاومت در برابر شایعات به شمار می رود؛ در صورتی که مردم به مسئولین نظام و دولتمردان نظام مقدس جمهوری اسلامی اعتماد داشته باشند، نظارت بر انتشار اخبار و کمبود اطلاعات را خواهند پذیرفت و شایعاتی را هم که خواهند شنید، دروغ و نادرست به شمار خواهند آورد و به این آگاهی خواهند رسید که اگر دستگاه های دولتی بر انتشار اخبار نظارت دارد و اطلاعات کمی در اختیار آنها قرار می گیرد به دلیل این است که دشمنان نظام از این اطلاعات برای ضربه زدن به این نظام سوء استفاده نکنند. بنابراین بر مسئولین اجرایی نظام، و مدیران پست های کلیدی دولت به ویژه سخنگویان هیات دولت، مجلس و سایر قوای اجرایی کشور است که به بیان حقایق در سخنرانی ها و مصاحبه های خود بپردازند تا اعتماد افراد جامعه را به دست آورند.
به یاد داشته باشیم که می توانیم با تقویت اراده و ایمان دینی، پرهیز از دروغ، تهمت و افترا، کم گویی و گزیده گویی (کم گوی و گزیده گوی چون در)، و با فراهم کردن تولید و اشتغال برای مردم به مقاومت در برابر شایعات ادامه دهیم و بر شایعات غلبه داشته باشیم.

نویسنده: علیرضا تاجریان

منبع : باشگاه تحلیل‌گران جوان آریا

مطالب مرتبط

عشق و نفرت جامعه ایران در رابطه با مدرنیته

عشق و نفرت جامعه ایران در رابطه با مدرنیته
پاسخ به این پرسش که کدام رفتارها و عملکردها در ایران امروز برای گذار سریع تر از جامعه یی سنتی به جامعه یی مدرن پیش برنده و کدام بازدارنده بوده است بدون دانستن مشخصات جامعه مدرن و شناخت انسان مدرن میسر نخواهد شد. این پرسش درباره وضعیت جامعه ایران در رابطه با سنت و مدرنیته سال ها است مطرح است.
شاید از سال ها پیش از انقلاب مشروطه (در ۱۹۰۵) که بیش از یک قرن از آن می گذرد و بنابراین جامعه ایران بیش از یک قرن است که در مرحله یا موقعیت گذار از سنت به مدرنیته مانده است، زمان کوتاهی نیست، گرچه مرحله گذار غرب هم از غرب سنتی (قرون وسطی) به مدرنیته، شاید طولانی تر از این بوده است. ولی می دانیم که برخی جوامع شرقی مانند ژاپن که از نظر فرهنگی، نژادی، مذهبی و زبانی بیش از جامعه ایران از جوامع اروپایی دور بوده- به یک جامعه مدرن رسیده است- در حالی که جامعه ما با قرابت نژادی و زبانی (آریایی و هند و اروپایی) و قرابت مذهبی (مذاهب ابراهیمی) و قرابت جغرافیایی، هنوز در آغاز راه است و هنوز هم در مقابل مدرنیته و رسیدن به یک جامعه مدنی و جهان علمی و تکنولوژیک مقاومت می کنیم، چرا؟ در این فرصت نمی توان به همه چراها پرداخت. در مقاله بلندی (پیش از این) بسیاری از عوامل بازدارنده جامعه ایران را برای رسیدن به مدرنیته بررسی کرده ام. ولی در اینجا فقط به برخی از آنها اشاره می کنم تا ببینیم چرا جامعه یی که بیش از یک قرن پیش عزم رسیدن به مدرنیته و جامعه مدنی را داشته و می خواسته مانند جوامع مدرن غربی از نظر علم و تکنولوژی جزء کشورهای پیشرو به شمار آید و با مبارزه با استبداد و استعمار به جامعه یی آزاد و مستقل برسد هنوز در شمار جوامع عقب مانده جنوبی است و در برابر همه آرزوها و خواست های دیرین خود مقاومت می ورزد.
● مشخصات مرحله گذار
مشخصات مرحله گذار جامعه ایرانی از سنت به مدرنیته چیست و ما در کجای این مرحله گذار هستیم؟ ابتدا باید مشخص شود که طی یک قرن گذشته آشنایی ما با مدرنیته چه بوده است تا بتوانیم عوامل تسهیل کننده و بازدارنده کنونی را از عوامل بنیادی که از آغاز نقش تعیین کننده داشته اند، بازشناسی کنیم. گرچه در همان مرحله بیداری ایرانیان نویسندگان و روشنفکران تلاش می کردند تا مشکل جامعه ایران را توضیح دهند ولی جامعه با این تلاش ها به سرعت به سوی انقلاب کشانده شد، بدون آنکه پیش نیازهای یک جامعه مدرن فراهم باشد- الگوی قرینه آن- الگوی راه رشد غیرسرمایه داری بود که چپ های نیمه دوم قرن بیستم برای میان بر زدن مناسب می دیدند و در جوامعی مثل افغانستان، اتیوپی و بسیاری کشورهای دیگر انقلاب هایی از این نوع به راه افتاد که حتی ممکن بود، در آغاز با حمایت توده ها دگرگونی های سیاسی و اقتصادی نیز رخ دهد ولی در نهایت هیچ کدام به این معنا که بتوانند به جامعه یی مدرن و پیشرفته برسند موفق نبودند. انقلاب مشروطه در ایران نیز بدون پیدایش و حضور انسان مدرن و پیش نیازهای او رخ داد و ناگزیر نمی توانست به شکل مطلوبی موفق باشد. کشانده شدن جامعه به مرحله حرکت- انقلابی- ناگزیر حاکم محور بود و مانند همه تحلیل ها در اندیشه سیاسی روشنفکران ما متوجه حاکم مستبد یا قدرت های استعماری می شد و همواره مردم (یا ملت ایران) در موقعیت قدسی خود معصوم و مظلوم و مبرا از هر عیب و نقص قلمداد می شدند و با این تحلیل دوگانه مدار (dualist) یا ثنویتی که از فرهنگ زرتشتی به ما می رسد و آن را به مثابه میراثی ارزشمند نه تنها برای تحلیل های سیاسی و مذهبی به کار می گیریم، بلکه دو هزار و چند صد سال یا بیشتر است که نگرش ما را به خود و جهان خود تعیین کرده است. ما همواره جهان را تقسیم شده بین اهورا (مینو) و اهریمن (گیتی) یا خدا و شیطان می بینیم و این الگوی تحلیلی ما برای شناخت افراد و گروه ها یا شناخت سیاسی و فرهنگی ما بوده است و در اینگونه تحلیل، طبیعتاً جهان به خودی و بیگانه تقسیم می شد و در مبارزه بین مردم و حاکم مستبد نیز حاکم مطلق بد بود و مردم، مطلق خوبی بودند و بنابراین قرار نبود موضوع «اندیشه انتقادی» قرار بگیرند و درباره خودشان به آگاهی های لازم برسند. تنها آگاهی ضروری این بود که مردم در نهایت، پاک و بی گناه هستند و فقط حاکمی مستبد یا بیگانه یی زیاده خواه بر آنها ظالمانه حکم می راند و آنها را استثمار می کند. البته این طرح واره یی بود که درک روشنفکران ایران از انقلاب کبیر فرانسه بود و جامعه ایران را بی مقدمه (یعنی بدون مرحله آمادگی که برای اروپا ۲ ، ۳ قرن طول کشید) به مرحله انقلاب کبیر رساندند. قانون اساسی فرانسه با در نظر گرفتن ارزش ها و معیارهای اساسی اسلامی برای ایران به تصویب رسید و اختیارات شاه محدود شد. ایران حکومتی با دموکراسی پارلمانی و حزبی پیدا کرد و سه قوه مستقل از یکدیگر با موافقت شاه شروع به کار کرد. ولی گرچه قانون اساسی، پارلمان، آزادی احزاب و شرایط رای دهنده و انتخاب شونده داشت که زنان در آن حقوق مساوی مردان نداشتند ولی چارچوب اصلی یک نظام دموکراسی پارلمانی در آن حفظ شده بود. با این حال جامعه ایران نه یک جامعه مدنی داشت و نه مدرن شده بود؛ حتی ساختارهای زیربنایی لازم مثل یک ارتش منظم و سیستم اداری نسبتاً کارآمد، آموزش و پرورش و مدارس مدرن، دانشگاه و تحصیلات عالی و تخصصی و تلاش برای برطرف کردن تفاوت های بارز بین حقوق زن و مرد به چند دهه بعد و به دوران پهلوی ها رسید که با شیوه اقتدارمدارانه و استبدادی بتوانند برخی از این ساختارها را به رغم عدم آمادگی توده ها پیاده کنند. بنابراین در این مرحله یعنی در دوران حکومت رضاشاه گرچه ساختارها و سازمان های اداری دموکراسی پارلمانی، انجمن های شهر، سندیکاهای صنفی و غیره وجود داشت ولی با جامعه مدنی فاصله بسیار بود و توده های مردم، مدرنیته را فقط در رابطه با کالاهای تکنولوژیک می شناختند و آن را به کار می گرفتند. اما از نظر ذهنی و فرهنگی با خود مدرنیته بیگانه بودند. جامعه ایران- از نظر مصرف ماشین آلات و فرآورده های علم و تکنولوژی- قطعاً دگرگون شده بود. جوانان درس می خواندند، به دانشگاه ها می رفتند و قبل از انقلاب در اغلب مراکز استانی دانشگاه و مدارس عالیه وجود داشت، ولی حتی در این دانشگاه ها مفهومی از «انسان مدرن» وجود نداشت. بنا بر این با اینکه زیرساخت ها و نهادهای یک جامعه با دموکراسی پارلمانی، نهاد «دولت -ملت» و سازمان های اداری برای کار سه قوه مستقل و نیز موسسات آموزشی برای پرورش و تحصیل جوانان تا مراحل عالی وجود داشت ولی نه از «انسان مدرن» خبری بود و نه از «جامعه مدنی» به معنی واقعی کلمه.
● مفهوم انسان مدرن
اینکه گفته می شود، مدرنیته در غرب از دل سنت های فرهنگی اروپا بیرون آمده ولی با فرهنگ ما بیگانه است، شاید کاملاً درست نباشد، زیرا وقتی از سنت های فرهنگی غرب سخن می گویند احتمالاً به آن دوره شکوفایی فلسفه و علم در یونان اشاره دارند و مساله دموکراسی در یونان و روم باستان. ولی می دانیم که این گذشته را قرون وسطی دگرگون کرده بود و قرن ها جامعه اروپایی تحت سلطه کلیسای کاتولیک نهادها و زیربناهای جامعه دموکراتیک را از دست داده بود و نشانه هایی که بتواند دوران رنسانس را به یونان باستان وصل کند وجود نداشت و برای رسیدن به جامعه یی مدرن طی دورانی نسبتاً طولانی تلاش هایی شد تا نگرش مردم نسبت به خود و جهان خودشان تغییر کند و مفهومی که کلیسای کاتولیک از انسان و جامعه انسانی داشت با مفهوم انسان مدرن جایگزین شود. مفهومی که شاید نزدیک به انسان زمینی (گیتیانه) در برابر انسان مینوی در ایران باستان بود ولی گرچه انسان مینوی اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک داشت اما همه از پیش تعیین شده بود و آن هم در جهانی سیاه و سفید، اهورایی و اهریمنی. در حالی که انسان مدرن بودنش وابسته به اندیشیدن بود و داشتن آگاهی و اراده آزاد که به اختیار به سوی آینده پیش رود. مشخصاتی که در رساله «روشنگری چیست؟» کانت با دقت جمع بندی می شود انسان مدرن (دوره روشنگری) فردیت پیدا کرده و از وابستگی و صغیری بیرون آمده است و مسوولانه در رابطه با خود و جامعه خود عمل می کند و دیگر زیر بار استبداد و استعمار نمی رود. با توجه به این مشخصات که هم برای جامعه پیشامدرن غرب بیگانه بود و هم برای هر جامعه سنتی در شرق و کشورهای جنوب بیگانه است می توان ارزیابی مجددی کرد تا بفهمیم جامعه ایران در کجای این «ره صدساله» به جامعه مدرن نزدیک شده است. گرچه زیرساخت ها و نهادهای اداری جامعه مدنی به تدریج در آن استقرار یافته بودند.
● بازگشت به هویت سنتی
جامعه ایران در این ره صدساله همواره با مدرنیته کلنجار رفته و با گرایشی احساسی به آن از تمامی فرآورده های تکنولوژیک مدرنیته استفاده کرده و با آنها چنان زندگی روزمره خود را عجین کرده که دیگر نمی تواند بدون آنها به زندگی خود ادامه دهد. در واقع در رابطه با فرآورده های تکنولوژیک یک جامعه مصرف نمونه وار است. ولی با این حال از مدرنیته می هراسد به ویژه از مشخصات بنیادی انسان مدرن وحشت دارد و آن را با خصوصیات انسان سنتی خود در این سرزمین بیگانه می داند و با اینکه نمی تواند بدون علم و تکنولوژی مدرن غربی زندگی کند حتی نمی تواند کت و شلوار (کاپشن و شلوار) غربی را نپوشد، از برق و اتومبیل، تلفن، رادیو و تلویزیون، یخچال و هواپیما و زیربناهای اجتماعی- اداری مدرن غربی چشم بپوشد ولی هنوز هم- لااقل بخشی از جامعه ایران- چنان با قهر و غضب به فرهنگ غرب و برخی از نشانه های آن (مانند کراوات،) نگاه می کند که انگار با فرهنگ غرب بسیار بیگانه اند و حتی با لباس و غذا و رفتارهای غربی بیگانه تر از لباس و غذا و رفتارهای هندی، چینی و ژاپنی هستند. نگرشی که از دهه ۱۳۴۰ با اصطلاح «غرب زدگی» به جامعه ایران وارد شده و گسترش پیدا کرد، در حالی که حتی واضعان این اصطلاح (فردید- آل احمد) در مورد مفهوم آن با یکدیگر توافقی نداشتند ولی با پشتوانه مفاهیم وارداتی دیگر که پس از جنگ جهانی دوم از دل جوامع غربی اروپا و به خصوص از آلمان و فرانسه بیرون آمده بود- مفاهیمی که در کنار جنبش هیپیسم که نگاهش به شرق و به خصوص به شرق دور و در نهایت به بودیسم تبتی بود- و همراه با احساس گناه غربی ها در مورد جنگ دوم و رفتارهای استعماری آنها طی چند قرن در آسیا و آفریقا به جبرانی پسااستعماری رسید که محور اصلی آن «بازگشت به خویشتن» و به هویت اصلی اقوام برای رسیدن به استقلال بود. این مفاهیم با احساس بیگانه ستیزی و بیگانه هراسی عمیق ایرانی، برخاسته از حمله اسکندر، اعراب، مغول و تیمور، که بار دیگر زنده می شد، آمیخته شد و در مقابل مدرنیته قرار گرفت که از دهه ۱۳۴۰ تاکنون به گونه یی معادل «غربی» و «استعمار غرب» بوده و جامعه ایرانی در حال گذار را گرفتار تناقض عمیق تر کرده است که از زندگی با فرآورده های مدرنیته و نگرش ضدمدرنیته (به غرب زدگی) نشأت گرفته است. یعنی همان دوسوگرایشی احساسی که قبلاً گفته شد، رابطه یی با عشق و نفرت و برخاسته از نگرش ثنویتی باستانی ایران که هنوز هم در نگرش ما نسبت به جهان حضور دارد، نگرشی که در آن جهان زمینی (یا گیتی) در برابر جهان ملکوتی (مینو) قرار می گرفت و کاملاً از آن جدا بود، بر یکی اهریمن فرمانروا بود و بر دیگری اهورامزدا و بنابراین فرهنگ ما همواره گیتی گریز بود و نگاهی به مینو داشت. از واقعیت های عینی و زمینی رویگردان بود و آن را اهریمنی می دانست. نگرشی که با ظهور عرفان مانوی و اعتقاد به غلبه نهایی تاریکی و اهریمن بر جهان به فلسفه یی بدبینانه و نومیدانه رسید. این نگرشی است که با آموزه های قرآنی هماهنگی ندارد. اسلام هیچ گاه جهان زمینی را نه تحت فرمان شیطان دانسته و نه آفرینش آن را شیطانی به شمار آورده است. جهان زمینی نیز آفریده خداست و انسان می تواند از نعمات آن لذت ببرد و با قوه تمییز خود انتخاب کند و در برابر انتخاب خود مسوول باشد. در توحید اسلامی آفرینش به الهی و شیطانی تقسیم نمی شود ولی در نگرش عرفی ما این تقسیم بندی و جدایی مشاهده می شود که عامل فرهنگی نگاه سیاه و سفید ما به جهان است. جنبه یی که با آموزش های فلسفی و اندیشه های سیاسی دهه ۱۳۴۰ تقویت می شود (آسیا در برابر غرب- غرب زدگی) که در جریان افتان و خیزان مدرنیته در ایران سستی ایجاد می کند. اعتقاد به هویت ایستا و بنیادی جایگزین باور به هویتی پویا و در حال رشد می شود. امریکا نماینده مدرنیته و شاه و تشکیلات سلطنتی نماینده «غرب زدگی» شناخته می شود و همانطور که گفته شد غرب معادل مدرنیته قلمداد شده و علم و تکنولوژی صرفاً در خدمت استعمار و استثمار ملت های جنوبی به شمار می آید. بنابراین در ذات خود شیطانی است. این صورتبندی اسطوره یی دوران بازگشت است که توانست به شیوه منفی بر جریان گذار اثر بگذارد و گرچه برخی از نمایندگان آن در دهه ۶۰ و ۷۰ به نقد نظریه خود می پردازند، ولی «نظریه بازگشت» تا اواسط دهه ۷۰ به شدت برای گروه عظیمی جذاب است و یکی از عوامل بازدارنده عمده یی است که از صدر مشروطیت تاکنون حضور دارد، ولی از دهه چهل تا اواسط دهه هفتاد نقش فعال تری داشته است و به نظر می رسد در دو سال گذشته نقشش پررنگ تر شده ولی ظاهراً طرفداران متعصب و فعال خود را از دست داده است.
● ناسیونالیسم مذهبی
وطن پرستی همواره مشخصه هویت ایرانی بوده است، گرچه شاید نیمی از تاریخ مدون ما را استعمار و حکومت بیگانه (به صورت رسمی یا غیررسمی) تشکیل می داده است ولی جامعه ایران همواره با نارضایتی و خشم با قدرت های مسلط برخورد داشته است.اما ناسیونالیسم به معنای دقیق کلمه مربوط به دوران شکل گیری دولت- ملت در ایران است- که دوران رضاشاهی است، ناسیونالیسمی گذشته نگر با ستایش از عصر طلایی ایران پیش از اسلام و به صورت دفاعی، ناسیونالیسمی ضدعرب و اوج آن دهه ۳۰-۲۰ بود که به نوعی ناسیونالیسمی نژادپرست بوده و به تشکیلات حزبی رسید که شکل افراطی آن «پان ایرانیسم» بود ولی در دهه ۵۰-۴۰ و در واکنش به جشن های دو هزار و پانصدساله و ناسیونالیسم دولتی دیگر چندان طرفدارانی نداشت. ولی با مساله «غرب زدگی» به تدریج از یکسو با حفظ تمایلات ناسیونالیستی به هند مادر، به عنوان مبدا فرهنگ و تمدن آریایی نگاه می کرد و از سوی دیگر به ملی گرایی دکتر مصدق و جبهه ملی توجه داشت که ناسیونالیسمی ضداستبداد شاهنشاهی و ضداستعمار غرب بود. ولی شاخه یی نیز در «نهضت آزادی» ناسیونالیسمی مذهبی شد که در جریان انقلاب، طرفداران زیادی پیدا کرد و گرچه از یک طرف گرایش های جهان وطنی و «ضدناسیونالیستی» تبلیغ می شد، ولی با شروع جنگ- آن هم از طرف عراق- ناسیونالیسم مذهبی ناگزیر بود، به خصوص که جنگی تحمیل شده بود و فرمانده سپاه دشمن هم خودش را «سردار قادسیه» می خواند تا یادآور شکست تاریخی دیگری برای ایرانیان باشد و حتی اخیراً هم به هنگام اعدام، باز هم «مرگ بر ایران» می گفت. و در چنین فضایی یک ناسیونالیسم آشکار و پنهانی را سبب می شد. این ناسیونالیسم همراه با قداستی که مردم پیدا کرده بودند موجب می شد جامعه دیگر به انتقاد خود نپردازد و این هم پدیده یی بازدارنده برای نزدیک شدن به مدرنیته بود. در مورد قداست توده ها باید اضافه کنیم که از انقلاب مشروطه به بعد همراه با آگاه شدن توده ها به حق خود، حق زندگی، حق انتخاب، حقوق فردی، حق حکومت بر خود و غیره و اینکه ملت همیشه مظلوم و ستمدیده است، به دوره چپ ها که می رسد با مطرح شدن مساله خلق ها و توده ها و ستایش مردم در هر شرایطی و آنها را در مقابل ظالمی مستبد قرار دادن، تقدس توده ها و مردم دو چندان شد و از آن پس دیگر هیچ کس جرات نداشت از توده ها انتقاد کند. نوعی پوپولیسم مطرح شد که هم در دوران مصدق و هم در دوران انقلاب به قداست مردم تاکید داشت. این پدیده تا اواسط دهه ۷۰ بسیار شدید بود. خوشبختانه از آن به بعد کم کم تحمل مردم به انتقاد بیشتر شد. نویسندگان و روشنفکران کم کم شروع به نقد اجتماعی- فرهنگی کردند و فکر می کنم یکی از مهمترین پدیده های پیش برنده به سوی مدرنیته در حال شکل گیری است. ما از اواسط دهه ۷۰ است که عملاً با «گفتمان انتقادی» آشنا می شویم نهضت ترجمه و ممیزی و سانسور برخلاف آن «گفتمان انتقادی» که بین خود مردم حتی به شکل شفاهی رایج شد. در سال های اخیر با ممیزی کتاب و مطبوعات که در سال ۱۳۸۵ شدیدتر هم شده جلوی نزدیکی به مدرنیته سد می شود. در یک دهه گذشته نهضت ترجمه متون مربوط به اندیشه مدرن همراه با نهضت پژوهش در دانشگاه ها گام بلندی در جهت نزدیک تر شدن به مدرنیته برداشته می شود. عیب انقلاب مشروطه و تمامی سال های بعد از آن این بود که حتی روشنفکران و دانشگاهیان ما چندان با مدرنیته آشنایی نداشتند. شاید فقط یک درصد متون کلیدی ترجمه شده بود. ولی طی ده سال گذشته کتاب های اصلی مدرنیته به سرعت ترجمه شدند، ناشران و خوانندگان هم از آن استقبال کردند و آن آگاهی که طی ۲ ، ۳ قرن در غرب به دست آمده بود، با ترجمه این کتاب ها لااقل طی دهه گذشته مقدماتش فراهم شده است، ولی متاسفانه مساله انتشار کتاب در یکی دو سال گذشته دچار مشکل شده و می توان گفت که در سال ۱۳۸۵ تسهیلات انتشار کتاب هم محدود شده است.
● و بالاخره
دو مثالی که در پرسش روزنامه اعتماد آورده شده بود، برای نشان دادن نزدیکی به مدرنیته مثل شرکت مردم در انتخابات شوراها و یا انتخاب خانم ها در شوراها پدیده تازه یی نیست. بعد از دوم خرداد این پدیده ها رواج داشت. انتخابات آغاز دوران مشروطه هم انتخابات درستی بود ولی از آنجا که مردم آگاهی لازم نداشتند، فردیت (individuality) در فرهنگ ما شکل نگرفته بود. بنابراین مردم نسبت به حقوق فردی خود بیگانه بودند، نسبت به قدرت خود بیگانه بودند، در مقابل حکام رفتاری انفعالی و همراه با ترس و بندگی داشتند و اراده فردی و جمعی خود را نمی شناختند. نمی دانستند که با اندیشه و اراده خود می توانند جهان خود را بسازند، قرن ها یا شاید هزاران سال عادت به نیندیشیدن داشتند و نوعی ناسیونالیسم و خودشیفتگی ملی مخرب به آنها اجازه نمی داد «گفتمان انتقادی» را بپذیرند. بنابراین با اینکه بیشتر نیازهای زیربنایی مدرنیته و جامعه مدنی، از نظر ساختارهای اداری و اجتماعی موجود بود ولی چون مردم نگرش و ذهنیت مدرن نداشتند، مدرنیته تحقق نمی یافت. اندیشه مردم اسطوره یی بود و برای نزدیک تر شدن به مدرنیته ما نیاز به اندیشه مبتنی بر تجربه و علم داریم. اندیشه ما باید تحلیلی، تجربی، واقع بینانه و علمی شود و ما نیز مثل جوامع پیشرفته باید بتوانیم اندیشه نو تولید کنیم.

وبگردی
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور - رشیدپور: آقای روحانی واقعا قیمت پراید قابل کنترل نیست؟
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.