دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

حقیقت ادیان در نزد مولانا جلال الدین بلخی


حقیقت ادیان در نزد مولانا جلال الدین بلخی
در میان موجودات عالم هستی، تنها عاشق الهی که همواره در سعی و کوشش دائمی است «خلیفة‌الله» یعنی انسان است و در میان این کائنات عاشق، انسان موجودی است که هستی این جهانی او هم از نفحه و روح معشوق ‌«حق» است و حق کوشش او را برای ادراک عالم معنا با عنایت خود پاسخ می‌گوید و او به ی‍ُمن‌ِ عنایات حق می‌تواند به درک اسرار توفیق یافته و به هر زبان و مذهبی صفت حمد او گوید.
عالی‌ترین سپاس و ستایش و جلوة ستایشگری و مذاهب گوناگون در لابه‌لای ابیات شاعران عارف ایرانی نهفته است که از آن میان مولانا جلال‌الدین محمد بلخی از سرآمدان این سلسله است و «مثنوی معنوی» به‌خصوص بیانگر حالات و اقوال عارفانة مولاناست.
مولوی از جمله بزرگان عرفان و ادب ایرانی است که با بهره‌گیری از سرچشمه‌های شریعت و طریقت محمدی روی به سوی «حقیقت الهی» آورد و شیوه و آیین ادیان دیگر را که به نوعی روی در شناخت و معرفت حقایق ناب الهی داشتند، ستایش کرد.
مولوی در جوهر و روح ادیان که اهداف آنها تعالی و رستگاری باشد هیچ تفاوتی نمی‌بیند و در «مثنوی شریف» در قالب حکایتهای نغز و دلکش، شاهد «وحدت‌گرایی» و «اتحاد انبیای الهی» هستیم. مولوی با «عرفان عملی»‌ که برخاسته از روح شریعت و طریقت می‌باشد توانسته طریقة اولیا را زنده کند و اولیا را وارث واقعی انبیا تلقی کرده و جوهر روحانی این هر دو را از یکدیگر جدا نمی‌داند بلکه هر دو را مقتبس از «نور محمدی» و «حقیقت الهی» می‌شمرد و وحدت آنها را به اتحاد با وی مربوط می‌بیند. در دفتر اول چنین می‌گوید:
منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی‌سر و بی‌پا ب‍ُدیم آن سر همه
یک گهر بودیم هم‌چون آفتاب
بی‌گره بودیم و صافی هم‌چو آب
چو به صورت آمد آن نور سره
شد عدد، چون سایه‌های کنگره
کنگره ویران کنید از منجنیق
تا رود فرق از میان این فریق
مولانا در بیان این اعتقاد که معارف الهی در جلوه‌های و آیین‌نامه‌های گوناگون رخ مینماید و هرکسی به شیوه‌های خاصی سالک این معرفت می‌گردد، رنج و مرارتی می‌کشد و گاه از سوی برخی «علمای متعصب» آرای «کژخوانی» می‌شود ولی بی‌پروا حرف و عقیده‌اش را بیان می‌دارد:
شرح این را گفتمی من از مری
لیک ترسم، تا نلغزد خاطری
نکته‌ها چون تیغ پولاد است تیز
گر مداری تو سپر،‌ واپس گریز
پیش این الماس، بی‌اسپر میا
کز بریدن تیغ را نبود حیا
زین سبب من تیغ کردم در غلاف
تا که کژخوانی نخواند برخلاف
اساس فکر مولانا در مثنوی رسیدن به آن سرچشمة حقیقی و منبع لایزال است که جویبارهای کوچک و تنگ مسلک و مذهب از آن پ‍ُر می‌گردد و مولوی بر آن است که نوشیدن از جرعه‌های زلال حقیقت از سرچشمة آن، بس روح‌فزاتر از ماندن در حلقه‌های باریک و تنگ است. این حقیقت بسی والاتر از آن است که انسانهای بزرگ چون مولوی را به حنفی و شافعی و… محدود نماییم.
روایت افلاکی در مناقبت‌العارفین از حنفی بودن مولانا و شافعی بودن حسام‌الدین چلبی برای روشن شدن منظرگاه والای دینی و اعتقادی مولوی در این زمینه بی‌مناسبت نیست.
«حضرت چلبی خلیفة‌‌الحق ارموی بود و شافعی‌مذهب؛ روزی در بندگی مولانا سرنهاد و گفت:‌ می‌خواهم که بعد‌الیوم اقتدا به مذهب امام اعظم ابوحنیفه کنم… از آنک خداوندگار ما حنفی‌مذهب است. مولانا فرمود: نی، نی، صواب آن است که در مذهب خود باشی … اما در طریقة ما بروی و مردم را بر جادة عشق ما ارشاد کنی.»
از لحن کلام مولوی با استناد به ابیاتی در مثنوی و غزلیاتش و سیر و سلوک وی پیداست که در مسایل فروع چندان تقی‍ّدی به تفاوت آرای دو امام ندارد و این طرز تلقی از این مسأله یادآور قولی است که غز‌ّالی از بعضی گذشتگان یاد می‌کند: «من در معقولات مذهب برهان دارم و در شرعیات مذهب قرآن، نه بوحنیقه بر من خطی دارد و نه شافعی براتی (مکاتیب غزالی)‌ مولوی در مثنوی می‌‌گوید:
«آن‌طرف که عشق می‌افزود درد
بوحنیفه و شافعی درسی نکرد»
اشاره مولانا به این دو شخصیت مذهبی که در فروع عقاید با یکدیگر اختلاف داشته‌اند بدین منظور است که آنها اصل دین و راه را نشناخته‌اند. گذشته از این مولوی به سراغ شخصیت متضاد و یا خوب و بد مانند «موسی» و «فرعون» می‌رود تا عقاید‌ «وحدت‌جویانه» ‌در ادیان را بین انسانهای متناقض نیز گسترش دهد. در دفتر سوم در پایان داستان «جمع آمدن ساحران پیش فرعون» چنین نتیجه می‌گیرد:
ذکر موسی بند خاطرها شدست
کین حکایتهاست که پیشین ب‍ُدست
ذکر موسی بهر روپوش است لیک
نور موسی نقد توست ای مرد نیک
موسی و فرعون در هستی توست
باید این دو خصم را در خویش جست
شمول تفکر مولانا در واپسین بیت ناظر به «حقیقت» تمام ادیان است و اشاره‌ای رندانه به برخی ادیان که «نور و ظلمت» را به صورتی «ثنوی» در وجود آدمیان می‌پندارد که هر یک می‌توانند گاهی بر دیگری غلبه کرده و آن را شکست دهند و گاه نیز در ستیزی دایمی باقی بمانند.
شاید آوردن حکایت معروف «اختلاف کردن مردمان در چگونگی و شکل پیل در تاریکی» پس از این چند بیت (در مورد فرعون و موسی «ع») بی‌حکمت نباشد، به ویژه آن‌گاه که در پایان این حکایت معروف، با بهره‌گیری از وحدت و عشق الهی چنین می‌سراید:
ماهیانیم و تو دریای حیات
زنده‌ایم از لطفت ای نیکو‌صفات
تو نگنجی در کنار فکرتی
نی به معلولی قرین چون علتی
ننگرم کس را و گر هم بنگرم
او بهانه باشد و تو منظرم
عاشق صنع توأم در شکر و صبر
عاشق مصنوع کی باشم چو گبر
عاشق صنع خدا بافر بود
عاشق مصنوع، او کافر بود
در میان حکایتهای مثنوی و در عمق تصاویر غزلهای دیوان کبیر از «اتحاد عاشق و معشوق»‌ که همانا وصال و وحدت در ذات مقدس الهی و رسیدن به «حقیقت محمدیه» است سخنان سخته و زیبای مولانا با تمثیل و نماد بیانگر روح اخلاص و صفا در بندگی است و این بندگی در شکلهای گونه‌گون و آیین و روشهای مختلف جلوه‌گر می‌شده که از هر زاویه برای مولانا زیبا و پسندیده است.
حکایت «آن پادشاه جهود که نصرانیان را می‌کشت» در دفتر اول از جمله روایتهای تمثلی اوست که «یگانگی انبیای الهی» در ذهن و هدف نشان داده می‌شود و اینکه اگر اختلاف و دوگانگی در میان پیروان ادیان دیده می‌شود کار حاکمان کافرمسلکی است که این اختلاف را لازمة حکومت خویش می‌دیده‌اند،‌ چنان‌که در این حکایت آمده است.
مولانا در این قصه، خطوط اصلی را از روایت قصص‌الانبیا یا مأخذی مشابه با آن گرفته و نام بولس را که ظاهراً مؤمن به کیش الهی عیسی(ع) بوده روی و زیر فریب‌کار نگذاشته و شاه و وزیری را در ذهن خود ساخته که مصداق در افتادن با آیین خدایی و فریب خلق و کارهای جاهلانه و تعصب‌آمیز هستند و در خلال داستان خرده‌گیریهای ظریف خود را نسبت به تعصب و خودبینی و تأثیر نفس در گمراهی انسان و نیز ارزشهای والای دینی و خدایی را مطرح ساخته است. پادشاهی یهود که دشمن عیسی و نصرانیان بود، وزیری داشت بی‌دین که می‌گفت: مسیحیان برای حفظ جان،‌ دین خود را ظاهر نمی‌کنند. اگر می‌خواهی با مسیحیت مبارزه کنی کشتن آنها فایده ندارد. دین امری است درونی و قلبی و «مشک و عود نیست» که از بوی آن بتوانی به وجود آن پی ببری، بلکه دین:
سر‌ّ پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با تو چو تو باطن خلاف
وقتی با زور و کشتن بخواهی آنها را یهودی کنی،‌ صد گونه پوشش بر مسیحیت خود می‌پوشانند و تظاهر می‌کنند که به دین تو درآمده‌اند اما در باطن مخالف تو خواهند بود.
شاه گفتش پس بگو: تدبیر چیست؟
چاره آن مکر و آن تزویر چیست؟
تا نماند در جهان، نصرانیی
نی هویدا دین و نی پنهانیی
وزیر تدبیرش را چنین بیان می‌کند که مرا در ظاهر از خود بران و گوش و دست و بینی‌ام را بشکاف و وانمود کن که از من به خشم آمده‌ای و مرا در «منادی‌گاه» و جایی پر رفت و آمد رها ساز.
تلبیس وزیر در برخورد با نصارا چنین بود که به نصرانیان خواهم گفت که «من در باطن مانند شما مسیحی بوده‌ام» و اضافه خواهم کرد که: ای خدای رازدان! تو که مرا می‌شناسی و می‌دانی که راست می‌گویم!»
کرد با وی شاه آن کاری که گفت
خلق اندر کار او مانده شگفت
راند او را جانب نصرانیان
کرد در دعوت شروع او بعد از آن
نصرانیها مکر وزیر را باور کرده و «صدهزاران مرد ترسا سوی او اندک‌اندک جمع شد»
وزیر سر‌ّ انجیل و زن‍ّار بستن و نماز را برای آنها بیان می‌کرد، او به ظاهر «واعظ احکام» بود اما در باطن به تعبیر زیبا و شاعرانة مولوی «صفیر و دام» بود.
مولوی با استفاده از تمثیل «آن احول و دوبین که می‌پنداشت دو شیشه وجود دارد» در ضمن همین حکایت، قصد دارد بگوید که تعصب مذهبی، ما را احول (دوبین) می‌کند و همین تعصب بود که در چشم شاه یهود، موسی و عیسی و مذهب آنها را دوگانه نشان می‌داد وگرنه آنها در حقیقت «یکی» بودند و خدا آنها را با یکدیگر «دمساز» کرده بود. در ادامه حکایت می‌خوانیم که وزیر پنهانی به شاه می‌گوید:
«اینک اندر آن کارم شها
کافکنم در دین عیسی فتنه‌ها»
از آنجایی که در قوم عیسی دوازده قبیله وجود داشت و برای گردش کارها نیز دوازده امیر داشتند و هر فرقه تابع یکی از این دوازده امیر بود، شاه و وزیر یهود دوازده منشور و فرمان متضاد یکدیگر آماده ساختند:
در یکی راه ریاضت را وجوع
رکن توبه کرده و شرط رجوع
در یکی گفته، ریاضت سود نیست
اندر این ره مخلصی جز جود نیست
در یکی گفته، که جوع وجود تو
شرک باشد از تو با معبود تو
در یکی گفته که واجب خدمتست
ورنه اندیشة توک‍ّل تهمتست
مولانا پس از بیان مفاد طومارهای وزیر، از آخرین بیت یک مضمون عارفانه می‌گیرد و زهر و شکر را در این بیت به معنی نیک و بد زندگی این جهانی و امور بدآیند و خوش آیند مطرح می‌کند و می‌گوید:
تا ز زهر و از شکر در نگذری
کی ز وحدت وز یکی بویی بری
این اشاره به «وحدت» و «یکی بودن» ماحصل جهان‌بینی اوست و می‌گوید: برای ادراک وحدت باید همة این خوبیها و بدیها را زیر پا یا پشت سر بگذاری و به عبارت دیگر «خود» را فراموش کنی و به مراد و نامرادی فکر نکنی، سپس مولوی در بیان آن که این اختلاف در صورت و روش است نه حقیقت راه، می‌گوید:
او ز یک رنگی‌ّ عیسی بو نداشت
وز مزاج ختم عیسی خو نداشت
جامة صد‌رنگ از آن خم صفا
ساده و یک‌رنگ گشتی چون ضیا
یک‌رنگی عیسی جلوه‌ای از جمال لطف الهی است یعنی محبت و کوشش او در راه پیوند دلهای مردم. مولانا می‌گوید: آن وزیر ریاکار‌، ‌که در اصل مسیحی هم نبود، از محبت عیسی چیزی نمی‌فهمید. طبع و مزاج عیسی که جلوه‌ای از جمال حق بود، یک رنگ کردن چند رنگیها در «خم وحدت و صفا»ست.
این همه تمثیلهای گوناگون و پی‌در‌پی مولوی چیزی نیست جز تأکید بر مفهومی که پیام یکتا و یگانة تمام ادیان الهی است و آن پیام «یگانگی و وحدت» و کنار گذاشتن چند رنگیها و چندگانگیهاست.
این پیام، نسبت مستقیم با ذات و فطرت انسانها دارد که با تمثیل ماهیها در کلام مولوی روشن می‌شود. این یک‌رنگی چون آب زلال است که هر چند رنگارنگ نیست اما برای ماهی زندگی است.
خشکی بسیار (صدرنگی) رنگارنگ است اما ماهیان از آن بیزارند. از این مثال ماهی و آب زلال در ذهن، رابطه انسان با دریای معرفت حق به تصور درمی‌آید اما خداوند را نباید به مفاهیم زندگی این جهانی تشبیه کرد. در این داستان، ظاهراً مکر وزیر کارگر می‌شود و بار دیگر مکری را وزیر در گمراه ساختن قوم عیسی به کار می‌گیرد. این بار، وزیر وعظ و سخن گفتن را رها می‌سازد و در «خلوت» می‌نشیند.
در مریدان درفکند از شوق، سوز
بود در خلوت چهل، پنجاه روز
خلق دیوانه شدند از شوق او
از فراق حال و قال و ذوق او
این حیله تا بدانجا در مریدان بی‌بصر مؤثر افتاد که زاری‌کنان از وزیر حیله‌گر می‌خواستند تا از خلوت ریاکارانه بیرون آید و آنها را ارشاد و راهنمایی نماید، مردمانی که خود را چون ماهی در خشکی و نصایح وزیر را چون «آب»‌ می‌پنداشتند.
وزیر سعی در دفع مریدان داشت و آنها نیز اصرار به خلوت شکستن او؛ وزیر حلیه‌گر و عابدنما به مریدان می‌گوید که خود را از درون اصلاح کنید و به پند و موعظه من دل نسپارد و اگر مورد اعتماد شما هستم، هر چه می‌گویم درست است و اگر شما نپذیرید در واقع مرا متهم کرده‌اید.
مولوی در ضمن حکایت، طبق سبک و شیوه‌اش کلام عارفانه را با بیانی سوزناک چنین در خطاب انسانی به خداوند می‌آورد:
ما چو جنگیم و تو زخمه می‌زنی
زاری از ما تو زاری می‌کنی
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست
ما چو کوهیم و صدا در ما زتوست
وزیر پس از ناامید ساختن مریدان از شکستن خلوت با تزویری دیگر هریک از امیران دوازده‌گانه را جداجدا ولیعهد و نایب خویش ساخت و آنها را یک‌به‌یک بخواند و به هر یک گفت که «نایب حق» و «خلیفة من» در دین عیسی تو هستنی و چنانچه هر یک از امیران دیگر در برابر خواست و اراده و دعوت تو سرپیچی نماید او را «یا بکش یا خود همی دارش اسیر» اما تا زمانی که من زنده هستم این راز را فاش مکن و تا زمانی که من نمرده‌ام این ریاست را مجوی. حال این طومار و احکام مسیح را بگیر و
یک به یک بر امت خودت بخوان! وزیر این سخنان را جداجدا به هر یک از امیران گفت و به دست هر کدامشان طومارهایی ضد یکدیگر داد، پس از چهل روز خود را کشت و از این واقعه مردمان بر سر گورش قیامت به پا ساختند. پس از مرگ این وزیر، مردم ولیعهد و نایب را طلب کرده و از آنها فرامین و دستورات دینی طلب کردند.
مولانا در اینجا نیز مفاهیم مورد نظر و اصلی را که غرض داستان‌گویی اوست بیان می‌دارد و می‌گوید:
در معانی قسمت و اعداد نیست
در معانی تجزیه و افراد نیست
اتحاد یار با یاران خوش است
پای معنی گیر صورت سرکش است
در حقیقت، اعتقاد او چنین است که دویی (اسیر چند رنگی شدن) نتیجة ظاهرپرستی و دید مادی است و برای این معنی چند مثال می‌آورد.
ده چراغ ار حاضر آید در مکان
هر یکی باشد به صورت غیر آن
فرق نتوان کرد نور هر یکی
چون به نورش روی آری بی‌شکی
در این تمثیل، نور واحد همان «حقیقت ذات الهی» است که پیام مشترک تمام ادیان الهی است و عبارت «ده چراغ» استعاره از ادیان مختلف است.
مولوی پس از آوردن چند مثال در تبیین و تفهیم این مطلب، حکایت مکر وزیر و پادشاه جهودان را چنین به پایان می‌آورد:
آمدیم اندر تمامی داستان
وز وفا داری‌ّ جمع راستان
کز پس این پیشوا برخاستند
بر مقامش نایبی می‌خواستند
نتیجه چیزی جز «منازعت امرا در ولیعهدی» نمی‌تواند باشد.
یک امیری زان امیران پیش رفت
پیش آن قوم وفااندیش رفت
گفت اینک نایب آن مرد، من
نایب عیسی منم اندر زمن
اینک این طومار، برهان من است
کین نیابت بعد از او آن منست
اختلاف و درگیری آغاز می‌شود و از پس هر امیر، دیگری از کمین درآمده و دعوی خلافت به همین صورت بیان کرد و طومارش را نیز برهان و دلیل آورد و اتفاقی که انتظارش می‌رفت، افتاد.
هر یکی را تیغ و طوماری به دست
در هم افتادند چون پیلان مست
صد هزاران مرد ترسا کشته شد
تا ز سرهای بریده پشته شد
در دیگر دفترهای مثنوی، گاه مولانا در خلال داستانها و عبارات عبرت‌آموز به «یگانگی پیام ادیان» اشاره‌ها دارد؛ «متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون شو و مخلص یافتن» یکی از آن حکایتهاست که مولانا در بیان خطاهایی که در ادیان مختلف از سوی پیروان پیش می‌آید به دیده تجربه‌هایی می‌نگرد که چون فروغی کوچک در شعاع آفتاب حقیقت محو می‌گردد.
این حقیقت دان نه حق‌اند این همه
نی به کل‍ّی گمرهان‌اند این همه
تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ
پس مگو جمله خیال است و ضلال
بی‌حقیقت نیست در عالم، خیال
مولانا «حق بودن» هر یک از پیروان ادیان را به صورتی جداگانه گمانی باطل دانسته و بر ‌آن است که باید «حقیقت» را کشف کرد و این درک درست از حقیقت، باعث می‌شود تا راست از دروغ روشن گردد و نباید حکم قطعی «حق و باطل بودن ادیان و مذاهب» را به همین راحتی صادر کرد.
آنک گوید جمله حق‌اند احمقیست
و آنک گوید جمله باطل، او شقیست
تاجران انبیا کردند سود
تاجران رنگ و بو کور و کبور
در دفتر ششم، حکایتی لطیف و عارفانه از «اتحاد انبیا» در قالب تمثیلی نمادین عرضه می‌شود و آن «حکایت سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود» است که در منزلی غذا یافتند و ترسا و جهود سیر بودند و گفتند این غذا را فردا بخوریم، مسلمان روزه‌دار بود و گرسنه ماند. این اختلاف ظاهری را مسلمان تحمل کرده و در راه حق، روزه‌دار باقی می‌ماند.
مولانا با ژرف‌بینی، ‌تمام اختلافها را در پیشگاه الهی در یکی شدن می‌بیند و در بیتی چکیده و اصل این مفهوم را بیان می‌دارد.
مومن و ترسا، جهود و گبر و مغ
جمله را سوی آن سلطان الغ
و در ادامه با تمثیلی شاعرانه، پیروان ادیان را چون سنگ و خاک و کوه و آب دانسته که بازگشت آنها به خداوند است و در تصویری دیگر چنین می‌گوید:
هر سه سایه محو شد ز آن آفتاب
بعد از آن ز آن نور شد یک فتح باب
انبیا بودند ایشان اهل و‌ُد
اتحاد انبیا ام فهم شد
در مثنوی که به تعبیر سراینده‌اش «دک‍ّان وحدت» است می‌تواند به تعابیر و حکایتهای ظریف و دل‌آویزی در مورد «اتحاد انبیا» و یگانگی در ادیان و پیام آنها دست یافت و نمونه‌های بسیاری شاهد مثال آورد اما
«آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید.»

منابع:
۱. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، سر‌ّ نی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۷۲.
۲. جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تصحیح دکتر محمد استعلامی، زو‌ّار، تهران، ۱۳۷۲.
فرشید فرجی

منبع : سوره مهر

مطالب مرتبط

آیا از طریق عرفان­های غیر دینی و غیر اسلامی مانند عرفان­های هندی، مسیحی و ... می­توان به خدا رسید؟


به نظر می­رسد سه نکته­ی اساسی تأثیر­گذار وجود دارد و براساس آنها می­توان میزان هدایت انسان به سوی خدا در آن مکاتب را مورد سنجش قرار داد. این سه عبارت­اند از: جهت­گیری اساسی، معارف و مبانی نظری، روش و برنامه­ی عملی. اکنون به توضیحی فشرده و کوتاه در رابطه با هر یک از موارد یاد شده می­پردازیم:
۱. جهت­گیری اساسی
منظور از جهت­گیری آن است که آیا مکتب عرفانی مورد نظر اساساً جهت حرکت و کانون توجه خود را «خدا» قرار داده است یا نه. و آیا درصدد آن است که انسان را به سوی خدا رهبری کند و به مقام قرب الی الله برساند؛ یا آن که به طور اساسی بدین­سو جهت­گیری نکرده و هدف آن رسیدن به خدا نیست. بدیهی است اگر مکتبی عرفانی، هدف نهایی خود را رسیدن به خدا قرار نداده و جهت حرکت را به آن­سو نشانه نگیرد، نمی­توان از آن انتظار داشت که آدمی را به خدا برساند. اگر از این زاویه بنگریم غالب عرفان­های غیر دینی و حتی برخی از عرفان­های دینی ـ مانند عرفان بودایی ـ جهت دهنده به سوی خدا و رساننده­ی انسان به این مقصد عالی نیستند. به عبارت دیگر در اندیشه­ی غالب بودایی، اساساً مسئله­ی خدا و باور داشت او مطرح نیست. لیت وارد در کتاب «انگاره‌های خدا» می‌نویسد: با استدلال می‌توان گفت که آیین بودا خداگریز است... در این آیین به خدای شخصی گرایش چندانی نیست؛ چه رسد که ارتباط با او غایت زندگی دینی به حساب آید.»
[Ward, keith, Concenpt of God (Images of the Divine in Five Religiou Fraditions), Oxford: Oneorld, ۱۹۹۸, P. ۵۹.]
متعالی‌ترین هدف در عرفان بودایی رسیدن به «نیروانه‌ی نیروانا» [Nirvana.] است. نیروانه را خاموشی، خلأ، مرگ پیش از مرگ یا روح کلی خوانده و برخی نیز آن را تعریف ناپذیر شمرده‌اند. [See: Op. Cit.] در دایره المعارف آیین بودا [A Concise Excyclopedia of Boddhism, By: John Powers.] آمده است: نیروانه (Nirvana) آزادی از چرخه وجود (سنساره) است که هدف نهایی اعمال بوداییان است. در این مرحله انرژی‌هایی که منجر به تولد دوباره چرخه وجود می‌شوند، از بین می‌روند و فرد از دوره تولد، مرگ و تولد مجدد رهایی می‌یابد.» ]ادبی، محمدجواد، معرفی دایره المعارف، دایره المعارف موجز دین بودایی (مق)، اخبار ادیان (ماهنامه)، ص ۲۹، سال سوم، شماره ۳، مسلسل ۱۵، شهریور و مهر ۸۴. [بنابراین نقطه عالی تکامل در این آیین رهیدن از «سنساره» [Samsara.] یا گردونه وجود و تناسخ و به عبارت دیگر نیامدن به این جهان گذران و رنج آلود است؛ نه به معنای تقرب به خدای جهان و جان آفرین. ] جهت آگاهی بیشتر در این باره نگا: الف) نصری، عبدالله، فلسفه آفرینش، صص ۸۶ – ۹۵، قم: معارف، چاپ اول، ۱۳۸۲. [
۲. معارف و مبانی نظری
عمده­ترین مبانی نظری یک مکتب و مشرب عرفانی عبارت است از: مبانی خدا­شناختی، جهان­شناختی و انسان­شناختی. هر اندازه یک آیین در عرصه­های یاد شده از معارف جامع­تر، ژرف­تر، صحیح­تر و استوارتری برخوردار باشد و معارف بیشتر و بهتری از توحید و اوصاف جمال و جلال و اسمای حسنای الهی ارایه کند، یا شناخت بیشتر و کامل­تری از عوالم هستی، مراتب آنها و چگونگی ربط و پیوندشان با خالق کل عرضه نموده و معرفت بهتری نسبت به انسان و این که ـ از کجا آمده، اکنون کجاست، به کجا می­رود، چه استعدادها و مسئولیت­هایی دارد، به چه مراتب کمالی می­تواند دست یازد و چگونه می­تواند با خدای خویش ارتباط برقرار کند. در اختیار بشر قرار دهد، از توانایی بیشتری در رساندن انسان به خدا برخوردار است.
در مقابل ضعف شناختی و نا استواری آموزه­ها و انگاره­های بنیادین یک آیین آن را در راهبری انسان به سوی خدا ناکام ساخته و از میزان توفیق آن به شدت می­کاهد. به نظر می­رسد بسیاری از مکاتب عرفانی در این عرصه سخت لغزان و لغزاننده­اند.
به عنوان مثال:
(۱) در آیین بودا سخن از خدا نیست و از اساسی­ترین مایه­های معرفتی که همان خداشناسی یک مکتب عرفانی است، تهی می­باشد؛ بدین رو هرگز نمی­توان راهبری انسان به سوی خدا را از این مکتب انتظار داشت. از طرف دیگر بنیاد جهان­شناختی و جهان­بینی آن را نگرش منفی و رنج آلود به جهان تشکیل می­دهد و در انسان­شناسی نیز هم چون هندوئیسم، سیکیسم و جینیسم گرفتار آموزه‌های باطلی چون تناسخ می­باشد. ] جهت آشنایی بیشتر با انگاره­ی تناسخ و نقد آن بنگرید: دیوانی، امیر، حیات جاودانه، صص ۱۵۵ – ۱۷۲، قم: نشر معارف، چاپ اول، ۱۳۷۶. [از همین رو غایت مطلوب این مکتب چیزی جز رستن از گردونه وجود و تناسخ و نیامدن به این جهان ـ که در نظر آنها سراسر رنج و محنت است ـ چیز دیگری نیست. این کجا و به خدا رسیدن کجا؟
(۲) آیین مانی و برخی از دیگر آیین­های رایج در ایران باستان از سویی گرفتار شرک انگاری در نظام آفرینش می­باشد، و از دیگر سو جهان را با نگاهی بدبینانه می­نگرد. ] جهت آگاهی بیشتر در این زمینه نگا: نصری، عبدالله، فلسفه­ی آفرینش، صص ۲۵ – ۹۸. [
(۳) آیین مسیحیت نیز بر اثر تحریفاتی که در آن رخ نمود، علی­رغم بنیاد توحیدی نخستین، گرفتار نوعی شرک و تناقض در بنیادی­ترین ارکان اعتقادی خود یعنی خداشناسی شد. تثلیث باوری و اعتقاد به یک خدا در عین سه تا بودن به جدّ این آیین را دست­خوش تزلزل و خردگریزی ساخته است. پروفسور لگنهاوزن می­گوید:
«وقتی از کشیش­ها می­پرسیدم که من نمی­فهمم چه طور خدا یکی است و سه شخص است؟ در اکثر موارد جواب می­گفتند که ما نمی­توانیم به درک این آموزه برسیم. تنها خدا می­داند که حقیقت این امر چیست. این رمزی ست که فقط خدا آن را می­داند و عقل در اینجا به بن­بست می­رسد. از جمله چیزهایی که برای بنده خیلی جالب بود، این بود که در اسلام نگفته­اند اصول دین را چشم و گوش بسته بپذیر؛ بلکه دعوت کرده­اند که بپرس. مخصوصاً این خصلت در میان شیعیان خیلی بیشتر است.» ] لگنهاوزن، محمد، «با پرسش زنده­ام»، پرسمان (ماهنامه)، پیش شماره اول، خرداد ۸۰، ص ۶.[
مارگریت مارکوس ] مارگریت مارکوس یهودی زادهٔ آمریکایی است که پس از تحقیقات فراوان درباره اسلام به این آیین مقدس گراید و مقالات بسیاری در دفاع از اسلام به یادگار گذاشت. برخی از آثار مترجم شده وی عبارت است از: ۱) مقالاتی از بانو مریم جمیله، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، اقدس حسابی. ۲) نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعیدی. [ (مریم جمیله) نیز در این زمینه می­نویسد:
«پس از آنکه عقاید همه کیش­های بزرگ را مورد بررسی قرار دادم، به این نتیجه رسیدم که به طور کلی مذهب­های بزرگ یکی بودند؛ ولی به مرور زمان فاسد شده­اند. بت­پرستی، فکر تناسخ و اصول طبقه­بندی در کیش هندویی سرایت کرد. صلح­جویی مطلق و انزوا از مشخصات کیش بودایی شد. پرستش آباء و اجداد جزء عقاید کنفسیوسی، عقیده اصالت گناه و تثلیث و در نتیجهٔ آن مفهوم خدایی مسیح و شفاعت به استناد مرگ ادعایی عیسی بر روی دار در مسیحیت، انحصار طلبی ملت برگزیدهٔ یهود و ... نتیجه این انحرافات است. هیچ یک از این اندیشه­هایی که مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پیدا نمی­شد؛ بلکه به صورت روز­افزونی احساس می­کردم که تنها اسلام آن مذهب اصیلی است که طهارت خودش را حفظ کرده است. سایر مذهب­ها فقط و فقط بعضی اجزای آن، مقرون با حقیقت است؛ ولی فقط اسلام است که تمام حقیقت را حفظ کرده است.» ] مارکوس، مارگریت، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعیدی، ص ۹، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۴۸. [
عرفان و آیین مسیحیت از جهات دیگری هم چون انسان­شناسی بدبینانه، اعتقاد به گناه جبلی و ذاتی و نگرش پروسته‌ای به انسان و نوع تجریفات و افسانه‌های خردستیز نیز آسیبمند است که بررسی آن از حوصله­ی این مختصر خارج است. ] جهت آگاهی بیشتر نگاه: ۱) شاکرین، حمیدرضا، پرسشها و پاسخهای برگزیده، ص ۶۵، قم، معارف، چاپ اول ۱۳۸۴. ۲) نصر، سید حسن، جوان مسلمان و دنیای متجدد، صص ۴۴ ـ ۴۹، تهران، طرح نو، چاپ سوم، ۱۳۷۵. [۳ . برنامه و روش عملی
بسیاری از مذاهب عرفانی و صوفیانه از جهت برنامه و سلوک عملی دچار افراط و تفریط­ها و اشکالات قابل توجهی هستند. برخی از این اشکالات عبارت است از:
(۱) درون گرایی افراطی و مغفول نهادن حوزه­های ارتباط خارجی انسان موجب شده است که برخی از مکاتب عرفانی مسئولیت­های اجتماعی انسان را به باد فراموشی سپرده و تهی از نگرش مثبت به مناسبات انسانی و اجتماعی و قدرت، سیاست، آزادی، عدالت، رهبری و ... شوند و نتوانند بین این امور و حیات معقول و حرکت انسان به سوی غایات متعالی رابطه برقرار سازند. اما در دین مبین اسلام عرفان منهای مسئولیت، مساوی با عرفان منهای دین و خدا است. از همین رو پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»؛ «کسی که سر از خواب بردارد و نسبت به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.»
علامه جعفری در این باره می­نویسد: «ادعای عرفان با بی­اعتنایی به انسانها، مساوی عرفان با بی‌اعتنایی به خداوند ذوالجلال است. زیرا عرفان و عشق به خدا با بی­اعتنایی به نهالهای باغ او و بی‌توجهی به تجلی­گاه او ـ که همین انسانها هستند ـ مساوی با اعراض از خود خداست.» ] جعفری، محمدتقی، عرفان اسلامی، ص ۸۴، تهران: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چاپ سوم، ۱۳۷۸. [
(۲) ریاضیت­های دشوار، سخت­گیری و سرکوب نفس نیز یکی از اشکالات عرفان­های مبتنی بر فلسفه­های هندی، مانوی و کلبی یونانی است. ] جهت آگاهی بیشتر نگا: یادداشت­های استاد مطهری، ج ۲، ص ۱۳۳ – ۱۳۶. [این اشکال تا حدودی به آیین مسیحیت نیز سرایت کرده، تا آنجا که برخورداری از کامیابی و التذاذ جنسی ـ که یکی از نیازهای اصیل آدمی است - مغایر با حیات معنوی و روحانی انگاشته شده و به تعبیر ترور شانون Trevor Shannon] کشیش رسمی کلیسای انگلیس، روحانی منطقه ردبریچ، در اسکس، و مدیر کلیسای جامع ایلنورد (بریتانیا). [ در مسیحیت بر تجرد به مثابه­ی آرمانی والا تأکید می­شود. ] نگا: ورنرمنسکی و ...، اخلاق در شش دین جهان، ترجمه­ی محمدحسین وقار، ص ۳۴۴، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۸، چاپ اول. [
این­گونه سخت­گیری­ها، سرکشی و طغیان نفس را در پی خواهد آورد. مولوی ـ عارف و انسان شناس برجسته­ی مسلمان ـ در این باره می­گوید:
چون که نفس آشفته­تر گردد از آن که کنی بندش به زنجیر گران
در برابر این روش، شیوه غرب جدید است که بیش از حد بر آزادی و کامروایی نفس تأکید می‌ورزد؛ اما در نظام تربیتی و سلوک اسلامی هر دو شیوه مردود انگاشته شده و روشی متعادل در برابر آن دو ارایه و توصیه شده است. ] جهت آگاهی بیشتر نگا: یادداشت­های استاد مطهری، ج ۲ (الفبایی)، صص ۱۲۲ – ۱۳۰، قم: صدرا، چاپ سوم، ۱۳۸۳. [
(۳) شریعت گریزی؛ برخی از مذاهب و مکاتب عرفانی ـ علی­رغم دارا بودن وابستگی دینی ـ عملاً راه خود را از مسیر اصلی دین و شریعت الهی جدا ساخته و بر آن پشت پا زده­اند؛ در حالی که روح عرفان قرار دادن همه­ی ابعاد و ارکان وجودی خویش در صراط مستقیم الهی و عبودیت مطلق و خالص پروردگار همراه با عشق و معرفت است و این مسئله تبعیت کامل و مستمر از شریعت الهی را طلب می­کند. ] برخی از محققان برآنند که علت این امر شکل­گیری مذاهب عرفانی در ادیان پس از رحلت پیامبران و در غیاب آنان بوده؛ و عرفان اسلامی این امتیاز را دارد که در زمان پیامبر(ص) و در حضور ایشان شکل گرفته و چهره­های بارزی از آن در همان زمان درخشش یافتند. جهت آگاهی بیشتر نگا: فیض تبریزی، کریم، عرفان، بی­جا، نشر شکوفه یاس، ۱۳۸۰. [به عنوان مثال در روش سلوکی بودیسم ] نگا: شایگان، داریوش، ادیان و مکتب­های فلسفی هند، صص ۱۲۰ – ۱۶۷، تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۶۷.[ و گروه«اک» یا «اکنکار» ـ که کسانی چون پال توئیچل، فیل موری متیسو، هارولدکلمپ و... مبلغ آن هستند ـ احکام عبادی اهمیت خود را از دست داده و چندان وقعی به آن­ها نهاده نمی­شود. در عرفان مسیحی ـ برخلاف آموزه­های حضرت عیسی(ع) ـ احکام شریعت مورد طرد و نفی واقع شد. «پولس» ـ که دومین بنیان­گذار مسیحیت نام گرفته است ـ . ] نگا: ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۶۱۳، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، ۱۳۷۳.[ با طرح اصل آزادی درون و حریت روح، به نفی شریعت پرداخت و بر آن شد که برای رسیدن به رستگاری پیروی از شریعت و قوانین دینی لازم نیست. ] همان، ص ۶۱۶. [او حتی عدالت را صرفاً در گرو محض ایمان دانست و هر­گونه تأثیر عمل در این زمینه را منکر شد. در عهد جدید آمده است: «اما چون که یافتیم که هیچ کس از اِعمال شریعت عادل شمرده نمی­شود؛ بلکه به ایمان به عیسی مسیح؛ ما هم به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح ـ و نه از اعمال شریعت ـ عادل شمرده شویم؛ زیرا که از اعمال شریعت هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد.» ] عهد جدید، باب دوم، آیه ۱۶، انجمن بین­المللی گدریونز. [
در مقابل دین مبین اسلام ایمان بدون عمل را مساوی با نفی ایمان می‌ا­نگارد، چنان که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «الایمان معرفه بالقلب، و قول باللسان، و عمل بالارکان»؛ ] بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۷۲، حدیث ۲۶؛ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۶۰، حدیث ۱۲۶۲ (مترجم) ویرایش سوم، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۷۷. [«ایمان عبارت است از: شناخت در دل، گفتن به زبان و عمل به وسیله­ای اعضاو ارکان». و در جای دیگر فرمود: «الایمان و العمل اخوان شریکان فی قرن، لایقبل الله احدهما الاّ بصاحبه»؛ ] میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۶۴. [ «ایمان و عمل دو برادر همبسته به یک رشته­اند؛ خداوند هیچ یک را بدون دیگری نمی­پذیرد.»
ثمره­ی نگرش پیشین اباحیگری است و ثمره­ی نگرش اسلامی تنظیم همه­ی کنش­ها و رفتارها در جهت صحیح و رساننده به سوی خدا؛ و تصفیه­ی ظاهر و باطن از هر آنچه رهزن راه خدا و باز دارنده از تعالی و تکامل انسان است.
امتیازات عرفان اسلامی
عرفان ناب و اصیل اسلامی از امتیازات متعددی برخوردار است؛ به طوری که مارتین لینگز آن را امری اصیل، جهان شمول و منحصر به فرد می­داند. ] نگا: لینگز، مارتین، عرفان اسلامی چیست؟، ترجمه­ی فروزان راسخی، تهران: سهرودی، چاپ اول، ۱۳۷۸.[ اکنون با توجه به آنچه گذشت به برخی از آنها اشاره می­شود.

(۱) جهت­گیری دقیق، کامل و همه جانبه به سوی کمال مطلق و مبدأ و غایت هستی، یعنی ذات پاک احدیت.
(۲) ابتنا بر مبانی نظری استوار، خرد­پذیر و منطقی.
(۳) دارای برنامه­ی عملی جامع، معتدل، هماهنگ با فطرت بشر و نظام تکوین، دارای لطافت، ظرافت و دقتی بی­نظیر.
(۴) خاستگاه الهی و اصالت دینی.
(۵) انگیزاننده و امید بخش.
شرح و بسط مسایل فوق و دیگر امتیازات عرفان اسلامی مجالی فراخ می­طلبد. جهت آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید.
الف) یادداشت­های استاد مطهری، ج ۲ (الفبایی)، ص ۱۲۳، قم: صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۸.
ب) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۲۲ و ۲۳، قم: صدرا.
پ) کاشفی، محمدرضا، عرفان و تصوف، قم: نشر معارف.
ت) نصری، عبدالله، تکاپوگر اندیشه­ها (زندگی، آثار و اندیشه­های استاد علامه محمدتقی جعفری)، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه­ی اسلامی.
ث) جعفری، محمدتقی، عرفان اسلامی، تهران: مؤسسه­ی تدوین نشر آثار علامه جعفری.
ج) الهامی

آشنایی با روش تهیه ی املت قارچ و گوجه فرنگی
آماده کردن این املت آلمانی، کم هزینه، آسان و سریع است؛ پس چرا آن را برای شام امشب تان درست نکنید؟ ● مواد لازم ▪ کره ۳۰ گرم ▪ قارچ خرد شده ۲۰۰ گرم ▪ گوجه فرنگی خرد شده ۲ عدد ▪ تخم …
وبگردی
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور !
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور ! - دولت - معاون رئیس‌جمهور با بیان اینکه نوسان قیمت ارز کلا آزار دهنده است، گفت: افزایش قیمت ارز به لحاظ محاسبه عددی هزینه تمام‌شده سفر به خارج از کشور را افزایش می‌دهد.
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید از اسنادی رونمایی کرد که نشان می دهد، فرودگاه یاسوج علیرغم تکذیب مسئولان، رادار و تجهیزات کافی برای فرود امن هواپیماها ندارد. گفته می شود یکی از دلایل دخیل در سقوط هواپیمای تهران - یاسوج فعال نبودن رادار فرودگاه یاسوج بوده است.
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی