یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

یاداشتی بر وردی که بره ها می خوانند


یاداشتی بر  وردی که بره ها می خوانند
« ادواردِ دست قیچی »
نگاهی به : وردی که بره ها می خوانند
رضا قاسمی
انتشارات خاوران پاریس
« من در خاک انگلیس به دنیا آمدم؛ در بیمارستان مسیحی‌ها. حالا اسمش شده است «عیسی‌بن مریم». نافِ مرا انگلیسی‌ها بریده‌اند. این نخستین تکه‌ای بود که از تنم جدا کردند من پیش از آنکه مسلمان بشوم مسیحی بودم. بعد، در یک صبح سرد دی ماه، پدر در گوش راست‌ام اذان گفت و اسم این گوش را گذاشت رضا. در گوش چپ‌ام اقامه گفت و اسم این گوش را گذاشت سیاوش تا من برای ابد سرگردان شوم میان سه رأس مثلث که یکی‌ش نافِ من است و دو رأسِ دیگرش گوش‌های راست و چپ‌ام. برای همین است که هی درونِ من آشوب می‌شود و گیج می‌خورم میان اصواتی که از سه سو می‌آیند و گردباد می‌شوند درست وسطِ سینه‌.۱۳»
فکر می کنم هم چیز با سئوال آغاز می شود همه چیز از تاریکی می آید . از نقطه صفر یا حد اقل از یک حیرت بی پایان .نوشته من هم با چنین چیزی آغاز می شود با یک سئوال کاملا شخصی و شیطنت آمیز . چطورمی شود از تن یک درخت توت قدیمی صدای هیز نوازنده کهنه کار ی که پی غزال گریزپا، بال بال می زند صدای «جیگرتو...» بیرون کشید ؟.« یک وقتی، از کنار هر درختی عبور می‌کردم، اگر توت بود، می‌گشتم پی صداهایی که زندانی‌اند توی درخت.۳۸»
سئوال سختی است شاید باید کمی از تفاوت های تعزیه و روحوضی دانست کمی هم به لرزش اروتیکی و خاصی که در آخر این جمله می پیچد توجه کرد و بعد هم از یک اقتصاد پیچیده و توضیح ناپذیری مثل بازار عشوه و غمزه گفت. آیا منطق قدرت در یک حرمسرا منطق سرراست و عادلانه ای است یا باید نقشه ها را رها کرد و دنبال روابط و الگو های زیرمیزی گشت. در نهایت این جا تنها چیزی که نیست حرف از منطق روراست و شفاف است . و طبیعی است که در این فضا همه راها از مسیر کج می گذرند.
« یک پای ام در علم بود و پای دیگرم در اسطوره. ۱۹»
فوکو درتولد زندان بعد از این که یک فصل تمام، تعذیب جزء به جزء و رعب آور یک محکوم به مرگ را شرح می دهد، می نویسد:«مرگ - تعذیب هنر نگهداری زندگی در درد است، آن هم از طریق تقسیم زندگی به «مرگ هزار باره» و رساندن به « شدیدترین جان کندن» پیش از آنکه زندگی به پایان رسد. ودر جای دیگر او اشاره به قانونی می کند که طبق آن تعذیب باید بر قربانی اش نشانه گذاری می کرد.»
این نشانه گذاری را می توان در جاهای دیگری هم جستجو کرد در ختنه پسران و یا سوراخ کردن گوش دختران هرس کردن یک نهال یا جایی مثل ارایشگاه .
همان طور که لوی استورس با بررسی نقشهای که قبایل بدوی بر چهره می کشیدند به حقیقت این اقدامات راه یافته بود و آن را دلالتی بر انسان بودن و به نوعی تزریق فرهنگ بر چهره خام جهان می پنداشت.
پس تجلی فرهنگ بر طبیعت همواره بر حذف یا تحریم استوار است که در پی ایجاد یک تغییر یا نشانه بر قامتی است که از نظر فرهنگی دچار نقص یا خروج از حدود شده است. این پیوند طبیعت با فر هنگ بهترین نمود خود را در آیین های دادرسی، جنسیت و پیدایش کلینیک باز می شناسد که فوکو با نگاهی عمیق به کشف پیوند های این امر یعنی امر فرهنگی و رابطه آن با قدر ت، در سه گانه معروف خود می پردازد.
می دانیم که در آیین دادرسی کلاسیک، شکنجه ابزار خطرناکی ست برای رسیدن به حقیقت و شناخت .تجلی این باور در واکاوی کالبد اعداد تبدیل می شود به عددی مثل ۴۰ که راوی رمان از طریق دیالکتیکی کاملا دورنی با آن همچون خطوطی که با تازیانه بر پیکرعریان می افتند یا خطوط روز شمار یک حبس جانکاه که لجوجانه بر دیواری نمور نقش می بندند قصد رسیدن به آن سه تار جادویی را در سر پرورانده است.
آیا تمهیدی در کار است ؟
« کل ادبیات نوعی پالایش است ، یعنی تلاشی است که نویسنده برای دور انداختن آنچه که بیگانه و «آلوده» به نظر می رسد انجام می دهد.کتاب مقدس که سرشار از رسوم تهذیب نفس است نمونه ای بارز از این مدعاست» اگر این سخن کریستوا را در راستای همان حقیقت درد آلود و کلاسیک که همواره از مجرای تنگ شکنجه می گذرد عبور دهیم و کمی حقیقت را به زیباشناسی برده و آنرا با کیفیت و عنصر مطلوب و صفت های تفضیلی مترادف کنیم به نتایج مشابهی از کشف یک مازوخیسم پنهان در نفس کنش نوشتن دست خواهیم یافت و به شکل پنهانی ادبیات را در سمتی خواهیم یافت که فرهنگ را با پیوندی پیچیده به طبیعت متصل می کند.
نیازی به آوردن مثالی از متن رمان نمی بینم تا این باور را که به گونه ای بر همان اعتقاد «گنج بدون رنج» استوار است چهره ای سخت کوشانه بدهم .
ولی چرا عنصر مطلوب همواره چیزی حذف و یا بهتر بگویم پیرایش شده است؟
آیا پیوند فن با بریدن ناف که توسط یک پزشک انگلیسی (دریکی از بیمارستانهای اصفهان ) صورت گرفته را می توان با این باور که تکنیک، همواره برای ما ایرانی ها چیزی وارداتی است پیوند داد؟ معجون عجیبی است این ایرانی که در گوش راستش چیزی از سنت و باور پدر خوانده شده و در گوش چپ از مفاهیم باستانی وطنش ، او یک محصول مختلط از دیالوگ آشکار و پنهان شکسپیر، فردوسی ، محمد و مسیح است که در پی نوشت ها بروز کرده اند.
کودکی راوی به شهر ی باز می گردد که می توان در آن نمونه ای مینیاتوریزه شده از کل جامعه ایرانی را دید. ماهشهر مورد توصیف هولگرام و یا بهتر است بگویم جهانی کوچک شده از آنچه در جامعه آن زمان دیده ایم در خود دارد. خشونت های تابع قانون جنگل، برخورد مدرنیسم وارداتی که از طریق کالا های شیک و فیلم های تنها سینمای موجود، همچون یک افیون موثر زیر پوست پر التهاب شهر تزریق می شوند و جدال همیشه گی طبقات که در فاصله گذاری دائمی لین های کارگری ، کارمندی و خارجی ها عینیت می یابند. در این میان فردیت که اصلی ترین مسئله رمان است بروز می کند. فردیت همان عنصری است که راوی را ازجمعه ،ش،‌س، دکتر پانتیه و تمام پیرامونش جدا کرده و با تاکید بر حذف ها تولید شده است.« پاریس هم شده بود قبرستان؛ نقشه‌ای که انگار یکی تیغ برداشته بود و همینطور تکه‌تکه از جغرافیایش بریده بود تا فقط همین تکه‌ای بماند که چاردیواری آپارتمانم بود. نقطه به نقطه‌ی شهر، هر جا که ردی از او بود، به من می‌گفت که او رفته است برای ابد؛ که این تکه‌ها برای ابد حذف شده‌اند از نقشه‌ی شهر.»
فانتزی رسیدن به آن سه تار جادویی هم از جمله مسائل اصلی در ارتباط با فردیت و خاص بودگی "وردی که بره ها می خوانند" است . می دانیم که در فانتزی همیشه با یک شرط سازنده مواجهیم و به گونه ای این قانون که می گوید : «تحقق خیال همواره منوط به یک شرط است» در این مورد یعنی بروز عددی مثل ۴۰ هم صادق است.سوق دادن رمان به سمت فردیت همواره از گذرگاه فانتزی های شخصی می گذرد که با کدهای مخصوص، یک قلمرو خاص راتولید می کنند که از گذر گاه ها و میمزی های زیادی می گذرد که تابوهای عمومی فقط بخشی از آن را تشکیل داده اند . بله. سخت است از دست دادن رویاها.
از این ها که بگذریم زبان قاسمی لحنی تلخ و سوگوار انه دارد که بر چیزی از دست رفته دلالت دارد می دانیم که افسردگی یک سوگواری برای ابژه ی درونی از دست رفته است، سوگواری که با تردید و خصومت نمود یافته است. صحنه هایی که مربوط به جمعه می شوند از این خصومت نا خود اگاه پرده بر می داردند.گویی راوی خود نیز به شکل نا خود آگاهی قصد انتقام گیری از خود را دارد . او که «ش» و «س» را از دست داده و تمام عمر از دست وظایف زناشویی به سمت یک چهار دیواری به اندازه یک حمام گریخته، بهترین چیز برای تراشیدن و دور ریختن را تنها همان چیزی که در دست دارد می یابد.« رنده را وارانه ببند توی گیره. چوب را به رنده بکش! ۱۲ »

فرهاد اکبرزاده

منبع : آتی بان

مطالب مرتبط

تنهایی دم مرگ

تنهایی دم مرگ
نوربرت الیاس (۱۹۹۰ - ۱۸۹۷)، جامعه شناس بزرگ آلمانی در کتاب«تنهایی دم مرگ» از دیدگاهی جامعه شناسانه به موضوع مرگ می پردازد. محتوای اصلی کتاب با عنوان تنهایی دم مرگ، نگاشته شده است و پی گفتار «پیرشدن و مردن: برخی مسائل جامعه شناختی» بعد از متن اصلی آمده است. همچنین متنی در مورد نوربرت الیاس به قلم رابرت کریکن در ابتدای کتاب، و پیوست «سیاست مرگ» که نشان دهنده ایده ها، الزامات و دلایل سیاسی قضیه است، به قلم امید مهرگان به انتهای کتاب ضمیمه شده است.خلاصه کتاب: راه های مختلفی وجود دارد برای مواجهه با این واقعیت که زندگی همگان، از جمله کسانی که دوستشان داریم، روزی پایان خواهد یافت. می توانیم بکوشیم از اندیشه مرگ دوری کنیم آن هم از طریق راندن آن از خویش - با پنهان یا سرکوب کردن این تصور ناخوشایند و شوم - یا از طریق توسل به باوری تزلزل ناپذیر به نامیرایی شخص خودمان - «دیگران می میرند، ولی من نه». واقعه پایان زندگی، صرفاً گواهی فوت و نگهداری از خاکستر مردگان نیست. بسیاری از افراد رفته رفته قوایشان تحلیل می رود، پیر می شوند و تدریجاً می میرند. افرادی که پا به سن می گذارند، اغلب آنچنان ضعیف و ناتوان می شوند که خواهی ناخواهی از افراد سالم و سرحال جدا می افتند. این سخت ترین چیز است - گویی قانونی نانوشته آنانی را که در آستانه مرگ یا در بحبوحه پیری اند از جماعت زندگان دور می کند. این انزوای زودهنگام فرد دم مرگ، بیش از هرجا، در جوامع پیشرفته تر رخ می دهد. حل معضل اجتماعی مرگ، دشواری خاصی دارد، زیرا برای زندگان، همدردی و هم ذات پنداری با محتضران بسیار سخت است. به واقع نه خود مرگ، بلکه آگاهی از مرگ است که برای آمیان مسئله ساز است. بنابراین برای مواجهه با این واقعه، تدبیرهای فردی یا گروهی می اندیشند. البته بعضی گروه های بشری با این هدف که می خواهند از نابودی خود محافظت کنند، بارها و بارها گروه های دیگر را تهدید به نابودی می کنند. ماهیت مرگ چیست؟ این پرسشی است که پاسخ به آن در روند تحول اجتماعی تغییر می کند. در جوامع توسعه یافته تر، دیگر در رویارویی با خطر و تهدید مرگ، با شور سابق از نظام های عقاید فراطبیعی یاری نمی طلبند. این یاری جویی تا اندازه ای رو سوی نظام های عقاید غیرمذهبی یا سکولار کرده است. ظاهراً دلبستگی به باورهای آن جهانی که وعده مصونیت متافیزیکی در برابر ضربات مهلک تقدیر را می دهد، در طبقات و گروه هایی که زندگی شان بسیار نامطمئن است، پرحرارت تر و شورانگیزتر است.با افزایش ایمنی و پیش بینی پذیری نسبی زندگی، مرگ بیشتر به تاخیر می افتد. و در این صورت منظره مردن و افراد مرده دیگر امری عادی و پیش پا افتاده نیست. به عبارت دیگر مرگ در روند عادی زندگی به فراموشی سپرده شده است. گاهی گفته می شود «مرگ، سرکوب (واپس رانده) شده است.» ناتوانی ما در یاری افراد دم مرگ، چیزی نیست جز اینکه مرگ دیگری یادآور مرگ خود ماست. تماس بیش از حد نزدیک با فرد دم مرگ تهدیدی است برای رویاپردازی در زمینه نامیرایی خودمان. درهم آمیختگی ترس از مرگ و احساس گناه را در اساطیر باستان می توان یافت. در بهشت، آدم و حوا، نامیرا بودند. خداوند به خاطر سرپیچی شان از فرمان الهی آنان را به مردن محکوم کرد. این احساس که مرگ مجازاتی است تحمیل شده بر مرد و زن، از این باور سرچشمه می گیرد.در اعصار پیشین، مردم عادی، پیوسته در کنار یکدیگر زندگی می کردند. تولد و مرگ بیشتر در فضاهای عمومی رخ می دادند و بنابراین اجتماعی تر از امروز بودند. اکراه بزرگسالان از آشنا کردن کودکان با حقایق مرگ، در حکم شاخص ترین ویژگی نگرش امروزی به مرگ است. مسئله این نیست که به کودکان در مورد مرگ چه می گوییم، مسئله این است که آنچه را می گوییم، چگونه بگوییم. آشنا کردن کودکان با واقعیت بدیهی و صریح مرگ، به سود آنهاست. در روزگار ما، پریشانی غریبی که زندگان در حضور محتضران دچارش می شوند، عمیقاً با حد اعلای حذف مرگ و مردن از حیات اجتماعی و محو افراد محتضر از پیش چشم دیگران، گره خورده است. این تجربه تلخی برای محتضران است. آنها در عین حال که هنوز زنده اند، پیشاپیش مطرود گشته اند. توداری و فقدان خودانگیختگی در بیان احساس همدلی با کسانی که در موقعیت های بحرانی به سر می برند، در مواقع متعددی سر بر می آورد. مواقعی که مستلزم ابراز مشارکت عاطفی اند. در حال حاضر نزدیکان افراد محتضر عاجزند از اینکه با اثبات محبت و علاقه خویش، آنان را پشت گرمی و تسلی بخشند. برای آنها فشردن دستان انسان های دم مرگ بسیار سخت شده است. احتمالاً احساس می کنند که مرگ چیز مسری و تهدیدآمیزی است. تشریفات عبوس و جدیتی که مراسم خاکسپاری و گورها را در بر گرفته است، عقیده به رعایت سکوت در اطراف قبرها و صحبت نجواگونه برای حفظ آرامش مردگان، همگی به واقع شکل هایی از فاصله گیری زندگان از مردگان اند. اینها ابزاری هستند برای رهایی از تهدیدی که از نزدیکی با مردگان احساس می شود.نوشته های روی سنگ قبر، پیامی است از سوی فرد مرده به هر آن که زنده است. نمادی از نوعی احساس که می گوید:
برای مردگان، یگانه راه بقای زندگی حضور در خاطره زندگان است.در آگاهی بشری پنهان کردن و سرکوب مرگ - یعنی همان سرکوب تناهی تکرارناپذیر هر موجود بشری- امری بسیار کهن است، اما در گذر زمان، نحوه پنهان کردن به شیوه ای خاص تغییر کرده است: «بابا بزرگت الان توی بهشت است»- «مامانی ات از بهشت نگاهت می کند» - «خواهر کوچولوت حالا شده یک فرشته». این نمونه ها نشان می دهد که در جامعه ما، گرایش به پنهان ساختن تناهی بی چون و چرای وجود بشری، خاصه از چشم کودکان، به مدد نوعی سانسور اجتماعی سخت گیر، تثبیت شده است.چهار ویژگی، غرابت تصویر مرگ و درجه سرکوب اجتماعی آن را در جوامع توسعه یافته تر رقم زده اند.
۱- افزایش طول عمر افراد، ۲- تجربه مرگ به عنوان مرحله پایانی فرایند طبیعی، ۳- درجه نسبتاً زیاد آرامش درونی، ۴- الگوی افراطی و خاص غالب بر روند گسترش فردیت.
«تنها» مردن، این تصور که آدم می تواند با دیگران به عیش بنشیند و خوش باشد اما باید تنها بمیرد، می تواند حاکی از این باشد که آدم هرگز قادر نیست در فرایند احتضار با کسی سهیم گردد. هنگام جان دادن، همه آنانی که بدیشان احسان تعلق می کنیم، ما را تنها خواهند گذاشت.آنانی که احساس می کنند در زندگی، بارشان را به مقصد رسانده اند از آنانی که احساس می کنند هدف زندگی شان را گم کرده اند به مراتب آسان تر جان می دهند. جان سپردن و مردن خاصه برای کسانی دشوار است که، گرچه ممکن است حیاتی پربار را پشت سر گذاشته باشند، اما احساس می کنند شیوه مردنشان خود از معنا تهی است. اگر فردی در آستانه مرگ، احساس کند که دیگر ارزش و اهمیت چندانی برای دیگران ندارد، او به راستی تنها است. مرگ چیز هولناکی نیست، آنچه می تواند هولناک باشد، رنجی است که محتضران می برند.وظیفه ما شاید این باشد که بی پرده تر و سرراست تر درباره مرگ سخن بگوییم. مرگ هیچ راز و رمزی ندارد، هیچ دری را به ساحتی دیگر نمی گشاید. مرگ پایان کار آدمی است. آنچه بر جای می ماند، همان چیزی است که فرد به دیگران داده است. همان چیزی است که در خاطره دیگران باقی خواهد ماند. آدم ها به هنگام پیری جور دیگری می شوند. بی گمان آنانی که پیر نیستند، برای تسکین آلام پیران باید علاوه بر علاج پزشکی، درک درست تر و نزدیک تری از ابعاد تجربی فرایند پیر شدن و مردن داشته باشند. اما موانع و مشکلات فراوانی در راه همدلی و همدردی با پیران و محتضران در کار است. آدمیان، تا سرحد توان از تصور پیر شدن و جان دادن خویش می گریزند. انگار در هیچ کس این احساس که «شاید روزی من هم پیر شوم» در کار نیست. آنچه هست لذت برتری و نیروی جوانی در مقایسه با پیران است. برخی کارها و رفتارهای عجیب و غریبی که از افراد پیر سر می زند، ناشی از این واقعیت تلخ است که آنها مدام نگران هستند با از دست دادن قوای جسمانی و وابسته شدن به دیگران، چه بلایی بر سرشان می آید.منزلت اجتماعی آدمیان در سنین ۶۰ ، ۷۰ و ۸۰ یا ،۹۰ دیر یا زود با شتاب یا به آهستگی تغییر می کند. همین حکم درباره ابعاد عاطفی روابط پیران و به ویژه محتضران با دیگران صادق است. مردن در جوامع صنعتی همراه با انزوای عاطفی است.ما هنوز به تمام و کمال درنیافته ایم که «مردن» در جوامع بسیار پیشرفته با مسائل و مشکلات خاصی همراه است. مسائلی که به حوزه جامعه شناسی پزشکی مربوط می شوند. تباهی جسم کسانی که سالمند یا محتضر می نامیم، بر دوش هم نوعان و از جمله پزشکان، وظایفی می نهد که امروزه کمتر کسی درست آنها را به جا می آورد و یا درک می کند. مراقبت از خود بیماران گاهی در روند مراقبت از اندام های ایشان رنگ می بازد و از یاد می رود.

سمیه صیادی فر

وبگردی
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور - رشیدپور: آقای روحانی واقعا قیمت پراید قابل کنترل نیست؟
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.