چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ / Wednesday, 17 October, 2018

یاداشتی بر وردی که بره ها می خوانند


یاداشتی بر  وردی که بره ها می خوانند
« ادواردِ دست قیچی »
نگاهی به : وردی که بره ها می خوانند
رضا قاسمی
انتشارات خاوران پاریس
« من در خاک انگلیس به دنیا آمدم؛ در بیمارستان مسیحی‌ها. حالا اسمش شده است «عیسی‌بن مریم». نافِ مرا انگلیسی‌ها بریده‌اند. این نخستین تکه‌ای بود که از تنم جدا کردند من پیش از آنکه مسلمان بشوم مسیحی بودم. بعد، در یک صبح سرد دی ماه، پدر در گوش راست‌ام اذان گفت و اسم این گوش را گذاشت رضا. در گوش چپ‌ام اقامه گفت و اسم این گوش را گذاشت سیاوش تا من برای ابد سرگردان شوم میان سه رأس مثلث که یکی‌ش نافِ من است و دو رأسِ دیگرش گوش‌های راست و چپ‌ام. برای همین است که هی درونِ من آشوب می‌شود و گیج می‌خورم میان اصواتی که از سه سو می‌آیند و گردباد می‌شوند درست وسطِ سینه‌.۱۳»
فکر می کنم هم چیز با سئوال آغاز می شود همه چیز از تاریکی می آید . از نقطه صفر یا حد اقل از یک حیرت بی پایان .نوشته من هم با چنین چیزی آغاز می شود با یک سئوال کاملا شخصی و شیطنت آمیز . چطورمی شود از تن یک درخت توت قدیمی صدای هیز نوازنده کهنه کار ی که پی غزال گریزپا، بال بال می زند صدای «جیگرتو...» بیرون کشید ؟.« یک وقتی، از کنار هر درختی عبور می‌کردم، اگر توت بود، می‌گشتم پی صداهایی که زندانی‌اند توی درخت.۳۸»
سئوال سختی است شاید باید کمی از تفاوت های تعزیه و روحوضی دانست کمی هم به لرزش اروتیکی و خاصی که در آخر این جمله می پیچد توجه کرد و بعد هم از یک اقتصاد پیچیده و توضیح ناپذیری مثل بازار عشوه و غمزه گفت. آیا منطق قدرت در یک حرمسرا منطق سرراست و عادلانه ای است یا باید نقشه ها را رها کرد و دنبال روابط و الگو های زیرمیزی گشت. در نهایت این جا تنها چیزی که نیست حرف از منطق روراست و شفاف است . و طبیعی است که در این فضا همه راها از مسیر کج می گذرند.
« یک پای ام در علم بود و پای دیگرم در اسطوره. ۱۹»
فوکو درتولد زندان بعد از این که یک فصل تمام، تعذیب جزء به جزء و رعب آور یک محکوم به مرگ را شرح می دهد، می نویسد:«مرگ - تعذیب هنر نگهداری زندگی در درد است، آن هم از طریق تقسیم زندگی به «مرگ هزار باره» و رساندن به « شدیدترین جان کندن» پیش از آنکه زندگی به پایان رسد. ودر جای دیگر او اشاره به قانونی می کند که طبق آن تعذیب باید بر قربانی اش نشانه گذاری می کرد.»
این نشانه گذاری را می توان در جاهای دیگری هم جستجو کرد در ختنه پسران و یا سوراخ کردن گوش دختران هرس کردن یک نهال یا جایی مثل ارایشگاه .
همان طور که لوی استورس با بررسی نقشهای که قبایل بدوی بر چهره می کشیدند به حقیقت این اقدامات راه یافته بود و آن را دلالتی بر انسان بودن و به نوعی تزریق فرهنگ بر چهره خام جهان می پنداشت.
پس تجلی فرهنگ بر طبیعت همواره بر حذف یا تحریم استوار است که در پی ایجاد یک تغییر یا نشانه بر قامتی است که از نظر فرهنگی دچار نقص یا خروج از حدود شده است. این پیوند طبیعت با فر هنگ بهترین نمود خود را در آیین های دادرسی، جنسیت و پیدایش کلینیک باز می شناسد که فوکو با نگاهی عمیق به کشف پیوند های این امر یعنی امر فرهنگی و رابطه آن با قدر ت، در سه گانه معروف خود می پردازد.
می دانیم که در آیین دادرسی کلاسیک، شکنجه ابزار خطرناکی ست برای رسیدن به حقیقت و شناخت .تجلی این باور در واکاوی کالبد اعداد تبدیل می شود به عددی مثل ۴۰ که راوی رمان از طریق دیالکتیکی کاملا دورنی با آن همچون خطوطی که با تازیانه بر پیکرعریان می افتند یا خطوط روز شمار یک حبس جانکاه که لجوجانه بر دیواری نمور نقش می بندند قصد رسیدن به آن سه تار جادویی را در سر پرورانده است.
آیا تمهیدی در کار است ؟
« کل ادبیات نوعی پالایش است ، یعنی تلاشی است که نویسنده برای دور انداختن آنچه که بیگانه و «آلوده» به نظر می رسد انجام می دهد.کتاب مقدس که سرشار از رسوم تهذیب نفس است نمونه ای بارز از این مدعاست» اگر این سخن کریستوا را در راستای همان حقیقت درد آلود و کلاسیک که همواره از مجرای تنگ شکنجه می گذرد عبور دهیم و کمی حقیقت را به زیباشناسی برده و آنرا با کیفیت و عنصر مطلوب و صفت های تفضیلی مترادف کنیم به نتایج مشابهی از کشف یک مازوخیسم پنهان در نفس کنش نوشتن دست خواهیم یافت و به شکل پنهانی ادبیات را در سمتی خواهیم یافت که فرهنگ را با پیوندی پیچیده به طبیعت متصل می کند.
نیازی به آوردن مثالی از متن رمان نمی بینم تا این باور را که به گونه ای بر همان اعتقاد «گنج بدون رنج» استوار است چهره ای سخت کوشانه بدهم .
ولی چرا عنصر مطلوب همواره چیزی حذف و یا بهتر بگویم پیرایش شده است؟
آیا پیوند فن با بریدن ناف که توسط یک پزشک انگلیسی (دریکی از بیمارستانهای اصفهان ) صورت گرفته را می توان با این باور که تکنیک، همواره برای ما ایرانی ها چیزی وارداتی است پیوند داد؟ معجون عجیبی است این ایرانی که در گوش راستش چیزی از سنت و باور پدر خوانده شده و در گوش چپ از مفاهیم باستانی وطنش ، او یک محصول مختلط از دیالوگ آشکار و پنهان شکسپیر، فردوسی ، محمد و مسیح است که در پی نوشت ها بروز کرده اند.
کودکی راوی به شهر ی باز می گردد که می توان در آن نمونه ای مینیاتوریزه شده از کل جامعه ایرانی را دید. ماهشهر مورد توصیف هولگرام و یا بهتر است بگویم جهانی کوچک شده از آنچه در جامعه آن زمان دیده ایم در خود دارد. خشونت های تابع قانون جنگل، برخورد مدرنیسم وارداتی که از طریق کالا های شیک و فیلم های تنها سینمای موجود، همچون یک افیون موثر زیر پوست پر التهاب شهر تزریق می شوند و جدال همیشه گی طبقات که در فاصله گذاری دائمی لین های کارگری ، کارمندی و خارجی ها عینیت می یابند. در این میان فردیت که اصلی ترین مسئله رمان است بروز می کند. فردیت همان عنصری است که راوی را ازجمعه ،ش،‌س، دکتر پانتیه و تمام پیرامونش جدا کرده و با تاکید بر حذف ها تولید شده است.« پاریس هم شده بود قبرستان؛ نقشه‌ای که انگار یکی تیغ برداشته بود و همینطور تکه‌تکه از جغرافیایش بریده بود تا فقط همین تکه‌ای بماند که چاردیواری آپارتمانم بود. نقطه به نقطه‌ی شهر، هر جا که ردی از او بود، به من می‌گفت که او رفته است برای ابد؛ که این تکه‌ها برای ابد حذف شده‌اند از نقشه‌ی شهر.»
فانتزی رسیدن به آن سه تار جادویی هم از جمله مسائل اصلی در ارتباط با فردیت و خاص بودگی "وردی که بره ها می خوانند" است . می دانیم که در فانتزی همیشه با یک شرط سازنده مواجهیم و به گونه ای این قانون که می گوید : «تحقق خیال همواره منوط به یک شرط است» در این مورد یعنی بروز عددی مثل ۴۰ هم صادق است.سوق دادن رمان به سمت فردیت همواره از گذرگاه فانتزی های شخصی می گذرد که با کدهای مخصوص، یک قلمرو خاص راتولید می کنند که از گذر گاه ها و میمزی های زیادی می گذرد که تابوهای عمومی فقط بخشی از آن را تشکیل داده اند . بله. سخت است از دست دادن رویاها.
از این ها که بگذریم زبان قاسمی لحنی تلخ و سوگوار انه دارد که بر چیزی از دست رفته دلالت دارد می دانیم که افسردگی یک سوگواری برای ابژه ی درونی از دست رفته است، سوگواری که با تردید و خصومت نمود یافته است. صحنه هایی که مربوط به جمعه می شوند از این خصومت نا خود اگاه پرده بر می داردند.گویی راوی خود نیز به شکل نا خود آگاهی قصد انتقام گیری از خود را دارد . او که «ش» و «س» را از دست داده و تمام عمر از دست وظایف زناشویی به سمت یک چهار دیواری به اندازه یک حمام گریخته، بهترین چیز برای تراشیدن و دور ریختن را تنها همان چیزی که در دست دارد می یابد.« رنده را وارانه ببند توی گیره. چوب را به رنده بکش! ۱۲ »

فرهاد اکبرزاده

منبع : آتی بان

مطالب مرتبط

مهجور بودن یار مهربان

مهجور بودن یار مهربان
این شعر رو که یادتون میاد... چه قدر اون موقع ها ذوق می کردیم که این شعر رو حفظ کنیم و راه به راه اونو بخونیم... از همون موقع هم به ما می گفتن کتاب تنها دوست صمیمی ماست که هیچ آزاری به ما نمی رسونه و تازه کلی هم برامون مفیده و اگه هر روز کتاب بخونیم کلی هم به فهم و کمالاتمون اضافه می شه!!پدربزرگ و مادربزرگ ها رو یادتون میاد که چه کتاب های قدیمی داشتند و همیشه هم، وقتی که بیکار بودند سرشون توی کتاب بود! اصلا اون موقع ها، کتاب هایی مثه شاهنامه فردوسی، کلیله و دمنه، دیوان حافظ، بوستان و گلستان سعدی و ... رو بیشتر مادربزرگ ها و پدربزرگ ها داشتند و شاید بعضی از اونا خط به خط این کتاب ها رو از حفظ بودند اما باز هم از خوندن اونا خسته نمی شدن! اما الان چی؟ الان که اگر از کسی بپرسی چه قدر کتاب می خونه، یه پوزخندی می زنه و می گه دلت خوشه ها! کتاب چیه دیگه؟ اما شما هم واقعا این جوری هستید؟ رعنا دانشجوی ترم سوم حسابداری می گه: من اصلا فرصت مطالعه کردن ندارم و بیشتر وقتم صرف مطالعه کتاب های درسی می شه و اگر خیلی فرصت کنم در طول روز، روزنامه می خونم.علی ۲۵ ساله هم می گه: قیمت بعضی از کتاب ها به قدری گرونه که اصلا جرات نمی کنم که حتی یک کتاب بخرم و اگر هم بعضی موقع ها مجبور بشم برای کسب اطلاع از موضوعی به سراغ کتابی برم، ترجیح می دم که از اینترنت استفاده کنم تا این که هزینه فراوانی رو بابت خرید یک کتاب بدم.نفیسه ۲۲ ساله که هر روز برای درس خوندن به کتابخانه می ره، می گه: مطالعه کتاب های غیردرسی رو دوست دارم چون فکر می کنم که با مطالعه کردن سطح آگاهی و دانشم بالا می ره.وی عقیده داره: به دلیل این که قیمت بعضی از کتاب ها زیاده، عضو کتابخانه شدم تا بتونم از خدمات کتابخانه ها استفاده کنم، اما مکان بعضی از کتابخانه ها خیلی کوچک است و به همین دلیل هم خیلی از خدمات ارائه نمی شه.
دانیال ۲۰ ساله هم عقیده داره: اگه کتاب خوبی گیرم بیاد، حتما مطالعه می کنم و بیشتر هم کتاب های مربوط به رشته تحصیلی ام رو می خونم. مینا ۲۴ ساله می گه: فکر کنم از وقتی که درسم تموم شده، حتی یک کتاب هم نخونده باشم! بیشتر دوست دارم به جای مطالعه کردن، وقتم رو صرف وب گردی در اینترنت کنم.به سراغ یکی از کتابخانه های شهر می ریم. سکوت محضی در این جا حکم فرماست. مجبوریم خیلی آروم و بی سروصدا راه بریم. با یکی از مراجعه کنندگان کتابخانه صحبت می کنیم.فرانک ۲۱ ساله که برای درس خوندن به کتابخانه اومده با صدای آرومی می گه: اگر خوب نگاه کنید، می بینید که فضای کتابخانه و سالن های مطالعه اون چه قدر محدوده و باید هم گفت که بعضی کتابخانه ها در شهر به طور روزانه هم به خانم ها و هم به آقایان خدمات ارائه نمی دهند.فرانک ادامه می ده: از تاریخ چاپ بعضی از کتاب ها، سال ها می گذره و به نوعی به درد الان نمی خوره یا حتی به زحمت می تونین کتاب هایی در زمینه رایانه، پزشکی و ... پیدا کنین!اما واقعیت اینه که سرانه مطالعه هر ایرانی ۲ تا ۵ دقیقه در روز اعلام شده که باید تاسف خورد؛ کشوری که فرهنگ و ادب و هنرش زبانزد خاص و عامه متاسفانه سرانه مطالعه اش این قدر پایین است!!بعضی ها ورود اینترنت، ماهواره و ... رو به جامعه باعث کاهش میزان مطالعه در کشور می دونن و بعضی ها، هم معتقدند که بالا بودن قیمت کتاب ، نداشتن فرصت کافی برای مطالعه یکی از علت های پایین بودن میزان مطالعه در کشور است. اما راستش رو بخواین تلویزیون هم که به جزئی از خانواده ما ایرانی ها تبدیل شده و باید یکی دیگه از علت های پایین بودن مطالعه رو همین رسانه ملی دونست.... نبود کتاب های به روز و نبود کتاب فروشی های متعدد در استان هم یکی از عوامل پایین بودن میزان مطالعه است.
بعضی جوونا به همین دلیل مجبور می شن که دور کتاب خوندن رو خط بکشن و اصلا بی خیال بشن! الان مسئولان فرهنگی کشور هشدار جدی درباره پایین بودن سطح میزان مطالعه در کشور دادند، اما این جوری نمی شه باید یک فکر اساسی کرد. البته راستش رو بخواین قیمت سرسام آور بعضی از کتاب ها به خصوص برای اون دسته از جوونایی که دانشجو هستند یا کارهای پژوهشی و تحقیقاتی انجام می دهند، هم جای بحث داره و حتی بعضی موقع ها، کار به جایی می رسه که بعضی از جوونا مجبورند تنها برای تهیه یک کتاب به یه شهر دیگه برن که گاه با کمبود یا حتی با نبود اون کتاب مواجه می شن و به ناچار دست از پادرازتر برمی گردن و بی خیال پژوهش و تحقیق می شن!یک هفته در سال را هفته کتاب و کتاب خوانی نام گذاشته ایم و می خوایم که در این یک هفته همه مردم را کتابخوان کنیم و تمام مشکلات نویسندگان، ناشران و خوانندگان و ... را در همین یک هفته حل کنیم... غافل از این که به قول مسئولان فرهنگی کشور این کار نیاز به یک فرهنگ سازی درست و حسابی دارد.اما برای اون دسته از جوونایی که اهل کتاب هستن، برگزاری هرچند وقت یک بارنمایشگاه کتاب هم می تونه غنیمت باشه، به شرطی که وقتی به نمایشگاه می رن، لااقل بتونن یکی از اون کتاب هایی رو که می خوان پیدا کنن. اگه امسال به نمایشگاه کتابی که در بجنورد برگزار شد، سری زدید حتما آدمایی رو دیدید که چه قدر کتاب خریدند و حتی اونایی رو دیدید که در صف خرید کتاب های شاهنامه ودیوان اشعار شهریار مدت ها ایستادند، اما واقعا چند درصد از اون آدما کل اون شاهنامه رو تا الان خوندن به نظر می رسه بعضی ها هم فقط و فقط برای چشم و هم چشمی به اون جا اومده بودند تا پیش بعضی ها کم نیارند! اما خودمونیم ها یادت میاد اون کتاب هایی که از نمایشگاه خریدی و تا حالا سراغی از شون نگرفتی، درباره چی بود؟...به مناسبت هفته کتاب و کتاب خوانی بیست و سوم آبان ماه یعنی ۲ روز دیگه عضویت در تموم کتابخانه عمومی استان رایگانه و می تونید برید و حالش رو ببرید!حرف از کتابخانه های عمومی به میون اومد؛ بهتره که درباره کتابخانه های استان هم مطالبی رو بدونید، در حال حاضر ۲۱ کتابخانه عمومی در استان وجود داره که سهم بجنورد ۴ کتابخانه عمومی است و ۱۴۵ هزار و ۲۵۷ جلد کتاب هم در کتابخانه های استان وجود داره و نزدیک به ۱۰ هزار و ۴۴ نفر هم عضو این کتابخانه ها هستن.
اما اگه نصف جمعیت استان رو باسواد فرض کنیم یعنی از ۸۰۰ هزار نفر، ۴۰۰ هزار نفر را دانش آموز، دانشجو و تحصیل کرده بدونیم باز هم چرا آمار تعداد کسانی که عضو کتابخانه ها هستن، پایین است؟یک سوال: بعضی از ماها فکر می کنیم که کار خوب کردن، یعنی این که در حق کسی خوبی کنیم و کار نیکی انجام بدیم. آیا به این فکر کردیم که هدیه کردن یک کتاب به کتابخانه ای هم یک کار نیک محسوب می شه؟ چرا نیکوکاران و خیران ما فکر می کنن تنها ساختن مدرسه کار نیک و پسندیده ای است و هیچ وقت کسی به سراغ ساختن یک کتابخانه در مناطق محروم نرفته! بهتره بدونید که در بعضی از کانون های فرهنگی مساجد هم کتابخانه وجود داره، شایدکتاب های زیادی نداشته باشد؛ اما لااقل می تونید سری به مساجد یا حسینیه های محله تون بزنید و آمار کتاب های اون جا رو هم دربیارید.اگه در پی یه کتابخانه تخصصی هستید، می تونید به کتابخانه تخصصی عمومی دادگستری کل که مملو از کتاب های حقوقی، قضایی و فقهی است، سری بزنید! اگه می خواین از تازه های منتشر شده کتاب هم اطلاعاتی کسب کنید، به شبکه پیام نمای رسانه ملی هم سری بزنید...
اما چند وقتیه که به مدد علم و پیشرفت، پدیده کتاب موبایل هم به بازار اومده و شما می تونید با خرید نرم افزارهایی که حاوی چند تا کتاب و حتی چند هزار صفحه کتاب هست، از تلفن همراه تون بهترین استفاده رو ببرید....کتاب و کتاب خوانی یکی از راه های رسیدن به دنیای دانستنی ها و آموختنی هاست اما با این اوضاع نگران کننده مطالعه کتاب در کشور باید در پی یافتن راه چاره ای اساسی بود تا بیشتر از این آسیب های جدی به ما و جامعه وارد نشه.

وبگردی
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی