جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷ / Friday, 20 April, 2018

اسدالله علم و نشانه های جهل


اسدالله علم و نشانه های جهل
از نشانه های جهل یا غفلت، همان تلقی شاه نسبت به کلیه مخالفان خود است که از سرتاسر این شش جلد خاطرات هویداست. شاه و وزیر دربار او بین مخالفان به هیچ تفاوت و تمایزی قائل نبوده اند. آنها یا خائن اند، یا دماگوگ، یا هر دو.
از دماگوژی و عوامفریبی منظورشان همیشه اشاره به جریان مصدق است. « قدری راجع به دماگوژی و دماگوگ که خطر آن برای کشور ( اگر دامنگیر مقامات بالا شود ) کمتر از طاعون و وبا نیست صحبت شد » ( ص۱۷۳).
شاه همواره از این گونه سخنان مشعوف می شد. البته از سخنانی به نوعی دیگر نیز: « واقعاً این مرد بزرگ است و خداوند به او دل شیر و حوصلة پیامبری داده است و زندگی با او لذّت و کیفّیت خاص دارد. به این جهت من مکرر درمکرر از خدا خواسته ام که پیش از او بمیرم زیرا زندگی بعد از او برای من مرگ رنج آوری خواهد بود » ( همان جا ).
عَلَم بحمدالله حیاتی سرشار از ناز و نعمت و تَنَعم داشت ( که خودش هم می نویسد)، و باز بحمدالله به این آرزوی آخر خود نیز رسید. اما آن « مرد بزرگ » او را در اوج بیماری مهلکش، که به خاطر آن در بیمارستان های سویس بستری شده بود، از خود راند.
نه فقط تلفنی به او فرمان داد که از وزارت دربار استعفا دهد - عَلَم البته این مکالمه تلفنی را نشانه « بزرگواری و مرحمت و آقایی و بنده نوازی و بزرگ سالاری » ( ص ۵۴۳ ) شاه قلمداد می کند - بلکه رقیب سرسخت و دیرین او، یعنی امیرعباس هویدا، را بر جایش نشاند؛ به تعبیری، دوستی و خدمات چندین ساله او را پاس نداشت.
اما طرفه آن است که همین هویدا را هم، که سیزده سال نیز در مقام نخست وزیری به او خدمت چاکرانه کرده بود، چند ماه بعد سپر بلای خود کرد و به زندان افکند که از عاقبت او آگاهیم.
چون، برخلاف خاطرات عَلَم، در بسیاری از مقالات و کتاب های دیگر به این « بی وفایی » یا « بی صفتی » شاه اشاره شده است، در باب آن فعلاً سخنی نمی گوییم. اما واقعیت این است که این خصوصیت بارز از دید هیچ یک از نزدیکان شاه پنهان نبود.
شاید به همین دلیل هم بود که در مواقع بروز خطر اولین کاری که می کردند تنها گذاشتن شاه بود و قبل از هر چیز به فکر فرار یا نجات خود می افتادند. این وضعیت را به عیان در رویدادهای مرداد ۳۲ و بعد در ماه های قبل از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ شاهد بودیم.
تقریباً قطعی است که شاه به هیچ کس اعتماد نداشت و تفصیل قضایا را با هیچ کس درمیان نمی نهاد:« ...... ایشان آن قدر تو دارند که میل دارند همه ما در اشتباه بمانیم » ( ص ۱۲۶؛ ایضاً ص ۲۱۳ ).
● کینه بی انتها
در ضرب المثل های رایج، به غیض و نغرتی که با تمایل به تحقیر وانتقام جویی همراه باشد، « کینه شتری » می گویند. برخورد شاه با بعضی افراد دقیقاً مصداق این اصطلاح است، و به آنچه درباره دکتر مصدق می اندیشید و بر زبان می آورد محدود نبود - البته مصدق و هواداران او در این کینه ورزی جایگاهی بس خاص داشتند، که نمونه های آن را در جلد ۶ خاطرات عَلَم می توان ملاحظه کرد:« جبهه ملی، جزب توده، روزنامه های ملی، تمام و تمام، پدرسوخته، نوکر خارجی و عوام فریب » ( جلد ۶، ص ۶۸ ).
به سادگی می توان دید که شاه، مثلاً، بین جبهه ملی که خواهان اصلاحات در چارچوب قانون اساسی بود و حزب توده که قصد براندازی داشت، به تفاوتی قائل نبود. در حالی که سیاست، از جهتی،فن یا هنر تشخیص این تفاوت های اساسی و ظریف است. همه مخالفان را نباید به یک چوب راند که اجباراً جبهه ای واحد تشکیل دهند.
این حالت غیض و کینه جویی به رجال قدیم و جدید منحصر نیست. نسبت به جوانان مخالف حکومت استبدادی نیز محسوس است: « عرض کردم .... خبر خوشی که دیشب یازده نفر تروریست را قوای انتظامی قلع و قمع کرده اند..... [شاه:] البته انتظار این زد و خورد را داشتیم و به زودی در ولایات، به خصوص ولایات شمالی، هم عده ای را می گیریم یا می کشیم » ( ص ۹۹؛ که ظاهراً ماجرای چندی بعد سیاهکل اشاره است ). یا « اگر تمام این خرابکاران را [ منظور دانشجویان دانشگاه تهران است ] پیدا نکنید .... پدر شما را در خواهم آورد » ( ص ۱۱۱ ). یا:« عرض کردم، محکومین به حبس ابد .... وقتی حبس آنها به سر می رسد آزاد نمی شوند. جای تعجب است و صحیح نیست. فرمودند، آخر امتحان کرده ایم صدی نود خرابکاران از میان همین ها برخاسته اند » ( ص ۴۳ )؛ در واقع، یعنی همان دستگاه قضایی خود ساخته نیز کشک!
خود ایشان اعتقاد دارد که « اصولاً احساسات در کار سیاسی ما مداخله ندارد » ( ص ۱۵۱ )، ولی دست کم در مورد مخالفان و منتقدان داخلی گذشته و حال فقط واکنش های احساسی بروز می دهد.
ازجمله عادت داشته اند که روشنفکران را، با غیض و تحقیر، « عن تلک توئل » بنامند. این عبارت ظاهراً به دهان وزیر دربار نیز مزه کرده زیرا عیناً آن را به کار می برد ( ص ۱۹۷ ). به علاوه، در همین صفحه، برای خوشامد اعلیحضرت می گوید « آخوندهای سابق»، یعنی که دیگر وجود ندارند؛ نمونه ای از ارزیابی عینی و مداخله ندادن احساسات در کار سیاسی !
فقط هم به مصدق بد نمی گوید. قوام السلطنه را هم بی نصیب نمی گذارد. در عین حال، در مورد هر دو به خود قبولانده است که خدمات شخصی او از مصدق در قضیه نفت و نهضت ملی و قوام السلطنه در ماجرای نجات آذربایجان فراتر است.
آنها در حقیقت عوام فریب وعامل خارجی بوده اند؛ و این اوست - و فقط شخص او - که خدمات تاریخی و ذی قیمتی به مردم و مملکت ایران انجام داده است. نسبت به افراد دیگری نیز که در گذشته منشاء خدمات مهم به او بودند همین بدبینی و تحقیر نخوت آمیز را دارد:« در این جا هم شپش های لحاف کهنه مثل امینی و صالح و بقایی به راه افتاده » ( ص ۴۵۷ ).
حال، به فرض که این فرمایشات درباره خدمات خودشان صحیح باشد، آیا باید با انکارخدمات دیگران همراه می شد؟ یا، برعکس، زیبنده تر این بود که « پیشوای » آقای عَلَم جایی هم برای خدمات وزیران و نخست وزیران خود منظور می کرد.
یک انسان، یک رهبر، با نفی خدمات دیگران بزرگ و جاودان نمی شود. برعکس، نباید همه چیزها را به خود نسبت دهد. قدرشناسی از خدمات دیگران، نه فقط به رهبری او مفهومی جامع تر می دهد بلکه نقش او را برجسته تر نیز می کند.
در مورد رژیم شاه روشن است که دامن آن هرگز از لکه ۲۸ مرداد پاک نشد. در واقع، آن کودتا مشروعیت رژیم را از بین برد. به غلط یا درست بودن آن کودتا کاری نداریم. واقعیت محسوس آن بود که به مشروعیت رژیم لطمه زده است. بنابراین، طعن و لعن مصدق و یاران او از بابت زدودن آن لکه کاری نمی کرد.
برعکس اگر عاقلانه رفتار می شد و رژیم به راه آشتی گام می نهاد، بسا که هم به پاک شدن آن لکه کمک می کرد و هم مبانی و پایه های خود را محکم می ساخت. بالاخره باید کینه ورزی و تجاهل به کنار می رفت، و تشخیص داده می شد که افرادی چون امیرکبیر و مصدق، غلط یا درست، به نماد ترقیخواهی و استقلال طلبی و آزادیخواهی این ملت تبدیل شده اند. بالاخره هر ملتی به این نمادها نیاز دارد. و درست یا غلط آنها را می سازد.
از منظر تاریخی، بحث درباره بحق یا نابحق بودن افرادی که به هر حال به نماد تبدیل شده­اند شاید کاری درست و عاقلانه نباشد. برعکس، یک رژیم یا رهبر عاقل و دور اندیش، بخصوص وقتی که آن نهادها از بین رفته اند و خطر زنده و بالفعلی ایجاد نمی کنند، قاعدتاً باید بکوشد تا خود را ادامه دهنده کارهای آن چهره های نمادین جلوه دهد و در افتخارات آنها شریک شود تا از این طریق بر وجهه و اعتبار خود بیفزاید.
سراسر خاطرات مرحوم عَلَم حاکی از آن است که اعلیحضرت به این مهم کوچک تری عنایتی نداشته است.
بلکه با لکه دار کردن آن رجال خدمتگزار، به نوعی، صرفاً دل خود را خنک می کرده است. این واکنش را به هر عنوانی می توان خواند - بی خبری، تجاهل، خودبینی، نخوت، غرور، عدم دور اندیشی و .... - اما به هر حال نتیجه یکی است: دوری از واقعیات بالفعل و دوری از مردم!
این معنا نتیجه مطلوبی به بار نیاورد. شاه مدعی بود که خدمات بزرگی به ملت و مملکت کرده است اما، به فرض درستی این ادعا، ناگهان غافلگیر شد و دید که میلیون ها نفر علیه او به خیابان ها ریخته اند، قاعدتاً باید گفت که « غافلگیر شدن » نباید در رژیم های عاقل و آگاه جایی داشته باشد.
رژیم هایی که کینه ورزی نکنند، احساسات را در سیاست ها و کارهای خود دخالت ندهند، و اقدامات خود را تا جای ممکن بر پایه اطلاعات و اطلاعات گیری درست و واقعیات بالفعل داخلی و خارجی به مرحله اجرا گذارند، دلیلی ندارد که غافلگیر شوند.
حال می رسیم به وجه دیپلماسی و سیاست خارجی خاطرات عَلَم که گفتیم بعضی شبهات را برطرف می کند و برخی را تشدید.

نویسنده : هرمز همایون پور

منبع : دیپلماسی ایرانی

مطالب مرتبط

مطهری در جمهوری اسلامی - بخش ۲

مطهری در جمهوری اسلامی - بخش ۲
● چرا سخن‌گفتن درباره مطهری روزبه‌روز دشوارتر می‌شود؟
به نظر می‌رسد سخن گفتن درباره استاد مطهری روز به روز دشوارتر می‌شود، زیرا تبلیغات دولتی و سیاست رسمی‌سازی، پیام اصلاح‌اندیشانه آن شهید بزرگوار را به طور روز افزون در‌هاله‌ای از ابهام فرو می‌‌برد. مهم‌تر آنکه نواندیشی دینی و اصلاحی او هرگز راهنمای عمل متولیان رسمی‌اش قرار نگرفته است. به بیان روشن سخن گفتن درباره مطهری از آن رو دشوار شده است که بسیاری نمی‌توانند شکاف عظیم بین تئوری اصلاحی او و عمل مدعیان و تجلیل‌گران امروزی وی که خود را سخنگوی رسمی‌و انحصاری کلام مطهری می‌خوانند، توجیه کنند؛ شکافی چنان عظیم که گویی مطهری نه یک اندیشمند اصلاح‌گر، که رهبر فکری جزم‌اندیشان است.
برای مثال می‌توان از شکاف نظام پیشنهادی استاد مطهری با واقعیت موجود دانشگاه‌ها سخن گفت و دیدگاه او را درباره مطرح‌ترین مخالفان فکری و سیاسی زمانه یعنی مارکسیست‌ها یادآوری کرد که می‌گفت: «نباید این‌گونه فکر کرد که چون این‌جا دانشکده الهیات است،‌ نباید در آن مارکسیسم تدریس شود. خیر! مارکسیسم باید تدریس شود، آن هم توسط استادی که معتقد به مارکسیسم است» (ده گفتار، ص ۱۱، سخنرانی در دانشکده الهیات).
فهم همه جانبه نگرش فوق مستلزم توجه به جایگاه مارکسیسم در زمان بیان سخنان استاد است که ذهن و ضمیر بسیاری از روشنفکران آن دوران را به تسخیر خود در آورده بود و گفتمان مارکسیستی قوی‌ترین مقال برانداز به شمار می‌رفت. از دید استاد، دگر اندیش مجهز به گفتمان برانداز اعتقادی و مستظهر به پشتیبانی یکی از دو ابرقدرت زمانه و بهره‌مند از جاذبه انقلاب‌ها یا رژیم‌های ضد‌امپریالیستی عصر که در مقایسه با رژیم‌های دیکتاتوری وابسته به غرب مطلوب بسیاری از جوانان تلقی می‌شدند، می‌توانست و می‌بایست از آزادی‌های آکادمیک در جمهوری اسلامی‌ایران در بالاترین حد خود بهره‌مند شود. آن هم در شرایطی که مارکسیسم فقط یک مکتب اقتصادی یا یک فلسفه الحادی و ضد خدایی تلقی نمی‌شد، بلکه قبل از هر چیز «فن براندازی» به حساب می‌‌آمد که جامه‌ای از علمیت بر تن کرده بود و با عنوان «علم مبارزه» تقدیس می‌شد.
روشن است که نظام حکومتی و نظام دانشگاهی مورد نظر مطهری در ازای هزینه‌ای که برای حمایت آزادی آکادمیک استادان «مکتب الحادی» و «علم انقلاب» پرداخت می‌کرد، سود بیشتری به دست می‌آورد. آزادی و استقلال آکادمیک مخالفان عقیدتی و سیاسی، علاوه بر شکوفایی اندیشه اسلامی،‌ دانش پادگفتمانی خود را تولید می‌کرد و «آزادی اندیشه» جای «آزادی اغفال و فریب و توطئه» را می‌گرفت. اما امروز در پس انبوه تجلیل‌های بی‌مایه، نه تنها ‌تحقق اندیشه مطهری در دستور کار مداحان کنونی قرار ندارد، بلکه با کمال تأسف باید گفت تدریس آزاد و علمی‌استادان مسلمان، (چه رسد به ملحدان)، روز به روز دشوارتر می‌شود. در حقیقت پیروان تئوری «توطئه» بیگانگان که اکثراً توطئه‌پردازترین بازیگران سیاسی داخلی محسوب می‌شوند، راه مبارزه با «توطئه» و «آزادی اغفال» را از طریق مسدود کردن اندیشه، محدود کردن حوزه‌ها و دانشگاه‌ها و محروم کردن آکادمیسین‌‌ها و استادان و دانشجویان می‌دانند، درست نقطه مقابل استاد مطهری که شکوفایی اندیشه و تمیز «علم نمایی» را از «علم» تنها از مسیر بسط آزادی‌های علمی‌ و آ‌کادمیک ممکن می‌دانست و به درس‌گیری از تجربیات بشر معتقد بود.
همین شکاف عظیم درباره نگاه همه جانبه و نیز شجاعت استاد در نقد وضعیت مسلمانان، نهاد روحانیت و تفکر دینی عصر خود دیده می‌شود. مطهری حتی از دکتر شریعتی که افسوس می‌‌خورد که چرا «دارالفنون» به عنوان نخستین دانشگاه مدرن و عصری در امتداد «مدرسه مروی» (حوزه علمیه معاصر دارالفنون) ساخته نشد، بلکه‌ ضد آن علم شد، به مراتب فراتر رفت. او با بیان انتقادهای عمیق ولی دلسوزانه خود درباره «درخت آفت‌زده روحانیت» نشان داد که چرا «مدرسه‌ مروی‌ها» و حوزه‌های علمیه نتوانستند پا به پای مقتضیات عصر رشد کنند و به نیازهای زمانه پاسخ دهند و در عین حال راه درست اصلاح را نشان داد. با وجود این اکنون چه چهره‌ای از استاد مطهری نزد جوانان ترسیم می‌شود؟
به نظر من تعجب‌انگیز نیست چنانچه دکتر شریعتی به عنوان یک روشنفکر مسلمان و تحصیلکرده در فرانسه به مسائل اجتماعی از منظر علوم انسانی جدید توجه کند و این که چرا نهادهای مدرن نه در کنار نهادهای سنتی و دینی که ضد آن سربرافراشته‌اند و این ناموزونیت نشان خود را بر جامعه و سیاست زمانه کوفته و مانع توسعه هماهنگ و بنیادی کشور شده است.
از مطهری عجیب به نظر می‌رسد که با وجود تحصیلات صرفاً حوزوی، کوشید علوم انسانی جدید را برای تبیین وضع نابسامان جوامع مسلمان و حوزه‌های دینی به خدمت بگیرد و از نظرگاه علوم انسانی غیرحوزوی نقاط ضعف و قوت حوزه‌های علمیه دینی را برشمرد و در نهایت دلسوزی و استادی دیدگاه انتقادی و اصلاحی خود را در قبال آنچه «درخت آفت‌زده روحانیت» می‌نامید تشریح ‌کند و راه‌حل ‌دهد. این «جای- گاه» استاد است که وی را قادر می‌کرد اندیشه انتقادی و اصلاحی خود را نسبت به تفکر دینی سنتی و نیز هر گونه التقاط اندیشی از جمله استالینیزم اسلامی‌رایج عصر خود مطرح ‌کند.
به راستی مطهری در کجا ایستاده بود و از کدام چشم‌انداز به نقد هم لباس‌های خود می‌‌پرداخت و چرا اینقدر صریح و عمیق؟
دقت در سخنرانی تاریخی استاد پیرامون اصلاح نهاد روحانیت نشان می‌دهد زبانی که او به کار می‌برد، توصیفی که از نهاد و آفت به دست می‌دهد و نهایتاً‌ توصیه‌ای که برای اصلاح ارائه می‌کند، یک گفتمان امروزی است که متفکری مسلمان با بهره‌برداری از اندیشه عصر به آن دست یافته است. استاد بدون بردن نام «یکی از متفکران غربی»، سخن او را در نقد دیدگاه افلاطون تکرار می‌کند که امروزه بن‌مایه اندیشه اصلاحی از جمله در ایران است. استاد در نقل قولی همدلانه از آن اندیشمند غربی می‌گوید برای پیشبرد امر اصلاحات ‌باید به جای «فرد صالح» به «سازمان صالح» یا «مناسبات صالح» تکیه کرد، همچنان که لازم است پرسش «چگونه باید حکومت کرد» جایگزین «چه کسی باید حکومت کند» شود و این یعنی اصلاح نهادی (اعم از نهادهای سیاسی و اجتماعی).
درباره دیدگاه‌های متفکر غربی مورد استناد مطهری بسیار می‌توان سخن گفت و مناقشه کلامی‌کرد اما همین‌که استاد از نظریات چنین اندیشمندی به عنوان یک ابزار فکری برای راه «اصلاح» یک پدیده «آفت زده» استفاده می‌کند، درس آموز است جالب آنکه متفکر غربی مذکور برای اکثریت فارغ‌التحصیلان دانشگاهی دیار ما که در آن زمان دل در گرو مارکسیسم استالینی یا ناسیونال- فاشیزم آریایی داشتند، ناشناخته بود چه رسد برای تحصیلکردگان حوزوی. اگر چه در سه دهه اخیر هم گوینده او و هم پرسشواره بنیادی او به یمن تحولات بزرگ فکری و سیاسی جامعه در سال‌های پس از انقلاب برای کثیری از دانشگاهیان و حتی حوزویان شناخته شده است.
به هر رو مصلح ایرانی اگرچه خود پرورش یافته حوزه‌های دینی است ولی با استفاده از علوم انسانی جدید و فرصتی که تسلیح به اندیشه‌های غربی در اختیار او گذاشت بهتر ‌توانست نقاط ضعف و قوت حوزه را تبیین ‌کند. مطهری خود به این نکته آگاه بود و در همان سال‌‌ها (حدود ۴۰ سال پیش) تصریح ‌کرد که به یمن پیشرفت‌هایی که در علوم انسانی جدید حاصل شده است، عدالت و دموکراسی علوی را بهتر می‌توان شناخت. از منظر او علوم انسانی جدید نه تنها پلید یا انحرافی نیست بلکه بهره‌برداری درست از آخرین نظریات علمی‌و اجتماعی، امکان تحقق آرمان‌های دیرینه بشری را که ادیان ابراهیمی‌از جمله بزرگ‌ترین منادیان آن‌ها بوده‌‌اند، بیشتر فراهم می‌کند. با وجود این فروکاستن مطهری به یک مقلد اندیشه غربی به همان میزان ناصواب است که تحلیل و تقلیل گفتمان اصیل و راهگشای مطهری در دل «گفتمان مصباح».
در هر حال گوهر اندیشه اصلاحی شهید مطهری در این خصوص اولویت «نظام صالح» است بر «زعمای صالح». به همین دلیل می‌نویسد: «این نکته مورد توجه قرار نگرفته که اگر نظام صالح بود، کمتر فرد صالح قدرت تخطی دارد و اگر ناصالح بود فرد صالح کمتر قدرت عمل و اجرای منویات خود را پیدا می‌کند و احیاناً‌ منویات و افکار خود را می‌بازد و همرنگ سازمان می‌شود.» (ده گفتار، مشکل اساسی در سازمان روحانیت، ص ۲۸۷). درست در همین نقطه است که استاد نظریه کارل پوپر را در تأیید دیدگاه اصلاحی خود درباره رهبری و سازمان روحانیت نقل کرده و می‌گوید:
ـ «یکی از دانشمندان [پوپر] در مقام انتقاد نظر افلاطون می‌گوید: افلاطون با بیان مسأله «چه کسی باید بر جامعه حکومت کند؟» یک اشتباه و خطر پردوامی‌در فلسفه سیاسی ایجاد کرده است. مسأله عاقلانه‌تر و خلاقتر این است که چگونه سازمان‌های اجتماعی را چنان ترتیب دهیم که زعمای بد و ناصالح نتوانند اسباب ضرر و زیان وی شوند؟» (همانجا، ص ۲۸۷).
به این ترتیب روشن می‌شود که مسأله اصلی اصلاحات در اندیشه مطهری درست سامان دادن نهادهای اجتماعی است. همچنان‌که امروزه بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی معتقدند دموکراسی یعنی نهادهای دموکراتیک. از طرف دیگر مسأله مطهری امروز هم با ماست. آنچه او در سال ۱۳۴۱ مشکل اساسی در سازمان روحانیت می‌نامید اکنون به مشکل اساسی در سازمان و نهادهای حکومتی و سیاسی تبدیل شده است. بر علاقه‌مندان صادق آن استاد فرزانه فرض است که با همان د‌لسوزی و علاقه‌ای که مطهری نسبت به روحانیت و در نتیجه به اصلاح «این سازمان که سمت رسمی‌رهبری دینی مسلمین» داشت، ‌درباره نظام سیاسی کنونی سخن گویند و جستجو برای رهبری و زعمای صالح را به گذار به «نظام صالح» ارتقا دهند.
نکته کلیدی توجه به ابعاد مسأله است. مطهری در عین تأکید بر اینکه «یک نوع آزادی و دموکراسی در حوزه‌های دینی وجود دارد که در جاهای دیگر نیست.» (همانجا، ص ۲۹۱)، چشم خود را بر آنچه «نواقص دستگاه روحانیت» می‌دانست نبست و خواهان برقراری نوعی پیوند بین ‌آزادی درون نهادی روحانیت با آزاداندیشی رهبران آن شد. به عقیده استاد، نهادینه کردن نوع خاصی از سازمان‌دهی باعث تقویت «حریت عقیده» در نهاد دینی و رهبری آن می‌شود و نوع دیگر از آرایش قوای درون نهادی حریت فکری هر دو را تحدید می‌کند. از آنجا که جمهوری اسلامی‌به رهبری روحانیت تأسیس و اداره می‌شود، نوع نقاط ضعف و قوت نهاد روحانیت را درخود بازتولید کرده و به درخت آفت‌زده تبدیل شده است. هر کس بقای آن را به سود مردم و میهن می‌داند، موظف است مطهری‌وار از اصل جمهوری اسلامی‌دفاع و با آفات آن مبارزه کند. روش اصلاح نیز تغییر برخی مناسبات و تعبیه مکانیزم‌های تصحیح‌گر یا خود تصحیح کننده است و مقدم بر زعمای صالح به نهادهای صالح بیندیشد.
وظیفه چنین اصلاح‌گری پیشنهاد چینش ترتیبات نهادی به گونه‌ای است که راه اصلاحات را هموار ‌کند و با تصلب نهادی مقابله کند که راه را حتی بر رهبران اصلاح‌طلب نیز می‌بندد و به پوسیده شدن درخت می‌انجامد. به این اعتبار حتی اگر افراد صالحی در رأس نهادهای نظام قرار گیرند، تنها در زمانی می‌توانند به پیروزی اصلاحات دل ببندد که مناسبات و نهادهای حکومتی صالح شوند و آرایشی موزون و هماهنگ با یک نظام صالح نسبت به یکدیگر بیابند؛ در غیر این صورت پیشرفت و اصلاحات در کار نخواهد بود. تحقق گفتمان مطهری منوط به پیگیری پروژه اصلاحی او و تعقیب لوازم منطقی آن تا به انتهاست. یعنی آنکه مانند استاد، راه سومی‌در ورای پروژه رادیکالی «حذف» و «آغاز از صفر» از یک سو و پروژه محافظه‌کارانه «ندیدن آفت‌ها» و رضایت دادن به جمود و سکون از سوی دیگر، جست‌وجو کنیم. مطهری می‌گفت:
ـ «در گذشته وظیفه عالم را سکوت و سکون و بی‌خبری می‌دانستند» (نامه‌ها و ناگفته‌ها، ص ۱۴۷). درست است که استاد علیه سنت سکوت و سکون و بی‌خبری برخاست ولی قیام او، قیامی‌اصلاحی بود نه حذفی و «نهاد برانداز». او تأکید می‌کرد باید با آفات این درخت اصیل و با ارزش و زنده ولی آفت‌زده، مبارزه کرد. استاد نه تلاش برای ریشه کن کردن آن درخت را درست و نتیجه‌بخش می‌دانست و نه ندیدن آفت‌ها را عاقلانه و مفید می‌خواند. مطهری به حق تصریح می‌کرد که بستن چشم بر آفت‌ها، درخت را خشک می‌‌کند و می‌شکند. وی از هر دو گروه «سنت‌پرستان» و «گسست‌گرایان» به یک میزان فاصله داشت و تحقق دیدگاه آنان را زیان بخش و نابودکننده می‌دانست.

وبگردی
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر شامگاه چهارشنبه با نمایش «آن سوی ابرها» ساخته مجید مجیدی در سینما فلسطین آغاز بکار کرد.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!