پنج شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷ / Thursday, 18 October, 2018

گر نداری درد، از ما وام کن...


گر نداری درد، از ما وام کن...
با آن که هشت قرن از روزگار عطار می گذرد، اما هنوز آثار این شاعر دست به دست در میان علاقه مندان به متون عرفانی می چرخد و هنوز بر آثارش شرح و تحلیل نوشته می شود.
مسأله ای که خواندن آثار عطار را بعد از قرنها برای ایرانیان دلنشین کرده، شیوه داستانگویی این شاعر در اشعارش است. عرفان و عشقی که عطار در آثارش مورد استفاده قرار داده چنان جذاب است که حتی روح حافظ و مولوی را هم درگیر کرده است.
بسیاری از حکایات مولوی قبلاً در آثار عطار یا سنایی آمده است، اگر چه سنایی نخستین کسی است که عرفان را به صورت جدی در شعرهایش آورده، اما عرفان او زاهدانه است، در حالی که عرفان عطار نوعی عرفان ذوقی است.
عطار حتی نسبت به عرفای شاعر پیش از خود ابتکاراتی دارد؛ مثلاً به جای «مقامات» از «وادی ها» استفاده می کند (معنی وادی همان بیابانهای سنگلاخی است). به همین دلیل مراحل هفت گانه سلوکش با طلب و شوق آغاز می شود و با عشق ادامه پیدا می کند. در همین راستاست که وادی های این شاعر، «ذوقی» و عاشقانه اند
منتقدان و شاعران پس از او، این وادی ها را «هفت شهر عشق» نامیده اند.
در اشعار عطار کششی وجود دارد که روح انسان را از نیازهای مادی دور می کند و به مرتبه کمال می رساند. عشق در آثار عطار متبلور شده؛ او از عشق آن چیزی را می خواهد که انسان را به حق می رساند و حقیقت را پیش چشم انسان مجسم می سازد.
دیدگاه عطار درخصوص عشق در حکایات او به خوبی نشان داده شده است.
به نظر عطار، عشق لازمه وجودی هر سالک است. عشق مرحله ای است که سالک باید در آن بسوزد تا تمام ناخالصی هایش پاک شود و «من» وجودی اش را از بین ببرد. در این مرحله باید جان به کف و خونین جگر و سرباخته رفت؛ در مختار نامه اش هم تأکید می کند:
اول قدم از عشق سرانداختن است
جان باختن است و با بلا ساختن است
در نگاه عاشقانه عطار با شاعران قبل و بعدش تفاوتهایی دیده می شود. شاعران قبل و بعد عطار معتقد بودند، تفاوت میان انسان و فرشته، «عشق» است؛ انسان عشق را پذیرفته، اما فرشتگان نپذیرفتند؛ همچنان که حافظ می گوید:
فرشته، عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
اما عطار خلاف این مسأله را می گوید؛ او معتقد است فرشتگان هم مثل انسانها عاشق خداوند و اگر عشق نداشتند، این گونه حول عرش الهی نمی گشتند. چیزی که انسان دارد و فرشته ندارد از نظر عطار «درد» است.
قدسیان را عشق هست و درد نیست
درد را جز آدمی در خورد نیست
درد تو باید دلم را درد تو
لیک نه در خورد من در خورد تو
ساقیان خون جگر در جام کن
گرنداری درد، از ما وام کن
کفر، کافر را و دین دیندار را
ذره ای دردت دل عطار را
به همین خاطر ماسینیون می گوید: اشعار عطار، عشق است و درد است و خون.
تا نگردی مرد صاحب درد، تو
در صف مردان نباش، مرد تو
هر که درد عشق دارد، سوز هم
شب کجا باید قرار و روز هم
دکتر زرین کوب در کتاب «صدای بال سیمرغ» می گوید: «درد، درد، درد؛ این کلمه ای است که هرگز از زبان عطار نمی افتد. آن را بارها در دیوان، در تذکرة الاولیا و مثنویات خویش بر زبان می آورد، یا بر زبان اشخاص روایات و قصه هایش می گذارد.»
این مورخ و اسلام شناس می افزاید: «این درد فردی نیست. درد جسمانی هم نیست، چیزی روحانی، انسانی و کیهانی است. در همه اجزای عالم هست، اما انسان، انسان انسان ظلوم جهول بیش از تمام کائنات به آن شعور دارد. همه اجزای عالم به انگیزه آن در پویه اند. پویه شان به سوی کمال است. درد شوق طلب است، احساس نقص است، رؤیت غایت است و بنابراین درد نیست؛ درمان است. درمان نقص، درمان دور افتادگی از کمال.»
عطار در دیباچه تذکرة الاولیا خاطر نشان می کند: «نقل احوال و اقوال اهل درد، آنها را که نه مرد راهند، مرد می کند، مردان را شیر مرد می کند، شیر مردان را فرد می کند و فردان را عین درد می گرداند.»
بدین گونه پیداست که عطار درد را نسخه درمان می داند. او می گوید:
گفت ای دردی که درمان منی
جان جانی، کفر و ایمان منی
با این نسخه است که عطار می خواهد «درد» اهل عصر را که «بی دردی» است، درمان کند و هیهات که بتوان همه خلق را با یک چنین نسخه ای درمان کرد.
عطار سعی دارد تا به خواننده حالی کند که با این درد، می توان از بی دردی رست.
آن چه باعث شد عطار، عشق را با درد در آثارش بیاورد و این دو عنصر را همیشه با هم همراه کند، این است که عطار معتقد بود درد بی درمان علاجش آتش است. خودش در جایی می گوید: «زمان بسیار باید بگذرد تا جان انسان بویی از خدا ببرد. اگر از پیشگاه حضرت باری دستور رسد، شرح آن سفر را باز خواهم گفت و اگر از آن سفر کتابی شعر بنویسم، هر دو عالم را از آن منور سازم.»

خدیجه زمانیان

منبع : روزنامه قدس

مطالب مرتبط

رفتن از بین چرخ های خودمحور

رفتن از بین چرخ های خودمحور
جذابیت عجیبی دارند، فضاهای مغشوش و به هم ریخته، فضاهای متناقض نما و ناهمخوان. باز به سراغ «سپهری» آمده ام تنها به همین خاطر و همراهم نرمی و آهستگی نیست. حتی سراغ یا عجله هم نیست. چرا كه سپهری سال ها است به مكانی برای مجادله تبدیل شده. مجادله ای بین هواداران بسیار با صداهای آهسته و منتقدان كم تعداد با فریادهای كاملاً رسا. در این هیاهوی تكراری آنچه هنوز جالب است موضوع این دعوا است: سهراب سپهری. نامی در محاصره كه مدام از حصارهای اطرافش عبور می كند. زمانی از انتقادهای شدید و كشنده شعر متعهد هم عصر خودش، از جزمیت تمام عیار حكم هایی كه در محكومیت شعرش صادر می كردند، عبور كرد و زمانی دیگر از انحطاط شعر ایدئولوژیك، ابتذال نسخه های كلاسیك مآب و تقلیل ها و كپی برداری های رادیو و تلویزیونی كه با جزمیتی ویرانگر از شعر او حمایت می كردند. قرارگرفتن بین دندانه های خردكننده این چرخ های خود محور، می تواند هر نامی را برای همیشه بی نام و نشان كند. اما سپهری به دلیل شعرش نامی نجات یافته از این موقعیت هولناك است.
اما من نسبتی با این موقعیت جنجالی كه دیگر حالی برایش نمانده، ندارم. سروصداها تا وقتی اهمیت داشت كه از اسم و شعر سپهری امكان بهره برداری وجود داشت، حالا چنین امكانی وجود ندارد، چون شعر فضاهای یكسر متفاوتی را تجربه كرده كه هریك تبدیل به مركزی برای مجادله های جدید بین دیدگاه های مختلف شده اند. واقعاً شعر آوایی، ایماژیستی و استعاری سپهری چه دارد كه خیلی ها بی هوشش شده اند و بعضی ها گوش نكرده كارشان از نقد به جوش و خروش كشیده؟
یكی از شارحان فلسفه، تفكر شعر سپهری را برگرفته از عرفان آسیای شرقی می داند و به همین دلیل در خود توانایی بیرون كشیدن عناصر فكری مشخصی از شعر او را مشاهده می كند. همین شارح فلسفه ساختمان ایماژ در شعر سپهری را موفق می داند ولی معتقد است كه در «زبان» شعر توفیقی به دست نیاورده است. نمونه های موفق زبانی را هم شاملو و اخوان مثال می زند.
نكته اینجا است كه اصطلاح ایماژ، در شعر به تصویرهایی گفته می شود كه در زبان ساخته می شوند و عكس و تصویر دیداری به حساب نمی آیند؛ در این صورت چطور ممكن است شاهد ایماژهایی موفق در شعر سپهری باشیم كه در زبانی ناموفق شكل گرفته اند؟ چنین تناقضی در واقع از امكان جدا كردن شعر (زبان) از ساختی زبانی (ایماژ) كه شعریت شعر را می سازد، حرف می زند. به نظر می رسد در گذشته نه چندان دور، معنا یا معناهایی كه نتیجه خوانش منتقد بودند، اهمیتی بیش از خود شعر كه مولد معنا است، پیدا می كردند و به زبان شعر صرفاً به عنوان ابزار بیان معنا نگاه می شده. اما در مورد نمونه های موفق می توان پرسید، چرا معیاری خود نقض كننده انتخاب می كنید كه به سادگی می شود جای نام هایش را عوض كرد یا حتی همین مسئله را به صورت معكوس مطرح كرد؟
شاعر و منتقد دیگری برخی از ویژگی های شعر سپهری را این طور فهرست كرده است:
فقدان تكنیك نیرومند در زبان، جابه جایی زاویه دید انسان با طبیعت، بی ارتباطی ایماژها، فقدان كمپوزیسیون، فقدان هارمونی، عدم درك تاریخی، تحت تاثیر ذن _ بودیسم بودن، تحت تاثیر «ویلیام بلیك» انگلیسی بودن، تحت تاثیر سوررئالیسم فرانسوی بودن.
شاعری از همین نسل در شعر سپهری، روح تفكر تاریخی ایرانی، جغرافیای ایران، تقدس آب و خردمندی می بیند و معتقد است اگر صدای نوازشگر سهراب نبود دوباره برای بعضی از لحظات خلوت خود باید به مولوی بر می گشتیم.
جالب اینجا است كه تكنیك زبانی شعر سپهری در حد ابتذال از سوی آدم های مختلفی به كار گرفته شده و همیشه نشان دهنده این امر بوده كه فقط خود سپهری از پس این نوع همنشینی كلمات برمی آید و دیگران از انجام آن ناتوان می مانند. همین حالا هم اگر به كلام های برخی برنامه پركن رادیو و تلویزیون توجه كنید حتماً به استفاده صددرصد ناموفق از تكنیك زبانی شعر سپهری پی خواهید برد. منتقدین به سادگی توانستند تكنیك زبانی شعر سپهری را توضیح دهند اما فقط با شعر خود او. نمونه های جعلی مثال های خوبی نبودند. حتی زمانی یكی از شاعران مشهور در كتاب خود شعری برای تمسخر شعر سپهری نوشت و چاپ كرد اما نتیجه فقط پدید آمدن كاری ضعیف كه اصلاً ربطی به شعر سپهری نداشت بود، شعری كه خودش و موقعیت خودش را مورد تمسخر قرار می داد.
جابه جایی زاویه دید انسان با طبیعت، در شعر سپهری، پیامدش بینایی طبیعت و كوری انسان نیست و نمی تواند باشد. چنین برداشتی از شعر اشتباه است چون شعر یك كنش و عمل صرفاً انسانی است. حتی ماشین شعرساز را هم باید انسانی بر اساس مكانیسم های قابل پیش بینی در همنشینی كلمات، برنامه نویسی كند. اگر اساساً نیازی به چنین كار بیهوده ای باشد. جابه جایی زاویه دید انسان با طبیعت، نشان می دهد كه انسان امری جدای از طبیعت، برتر یا فراتر از آن نیست و نباید بین آنها تمایزی قائل شد. در نتیجه طبیعت با كلام انسان با انسان حرف می زند و این به معنای ساختن رفتاری زبانی است كه فراتر از منطق سنتی، تنها در شعر و هنرهایی كه توان تغییر قراردادهای منطقی را دارند، امكان پذیر می شود.
بی ارتباط دانستن ایماژها در شعر سپهری می تواند محصول یك خوانش معطوف به ارتباط منطقی _ معنایی بین ایماژها باشد. پس جایی كه ایماژها ارتباطی غیرمنطقی یا ارتباطی غیرمعنایی (معناهای تصریح شده) بین خود برقرار كنند، ممكن است به فقدان ارتباط تعبیر شوند. یكی از شعرهای سپهری با ترجیع بند «من در این تاریكی» نمونه ای از شعرهایی است كه در دو خوانش متفاوت بی ارتباطی بین ایماژهای شعر و بعد ارتباط بین آنها توسط دو منتقد شعر توضیح داده شد. حالت بعدی برای بیان چنین انتقادی نسبت به شعر سپهری، ممكن است به خاطر بی توجهی به شكل شعر در هر یك از شعرهای سپهری باشد. در گذشته نه چندان دور تعریفی از شكل یا فرم اثر ارائه می شد كه طبق آن شعر سپهری فاقد شكل بود؛ انگار گفته باشند كه شعرش فاقد زبان است. زبان تنها در فرم های خودش امكان تجلی و بروز دارد و شعری كه فاقد زبان یا هر نوع نظام ارجاعی باشد، اصلاً پدید نمی آید كه مورد خوانش قرار گیرد. شاید حالت سومی هم بتوان قایل شد. فرم ها و شكل های باز، فرمی كه رفتارش نشان دهنده چشم اندازی وسیع است كه منجر به تكرار نگاه نمی شود، فرم های سرعت و نگاه به پیرامون امر متحرك، فرم های تداعی های فكری كه لزوماً تداعی معنایی نیستند، فرم های جریانی و مواردی مثل آن كه در شعر سپهری كم نیستند، می توانند برای منتقدینی كه تعریف یكسر متفاوتی از فرم دارند یا فاقد آگاهی از چنین فرم هایی هستند، بی ارتباطی ایماژها را تداعی كنند.
اشاره به فقدان كمپوزیسیون، در واقع ناخوانا ماندن شكل شعر را آشكار می كند. خواننده حتی در جایگاه منتقد تا توان خوانش شعر را بیرون از گفتمان خودش نداشته باشد، اصلاً مورد خطاب شعر قرار نمی گیرد. من مخالف كمپوزیسیون در شعر نیستم اما كمپوزیسیونی كه صرفاً معنایی باشد، آن هم معنای تصریح شده دستور زبانی كه كنش شعر در هر حالی فرا رفتن از این وضعیت است، برای شعر تركیب تصویری مطلوبی نیست. بسیاری از همنشینی ها در شعر سازنده معناهای ضمنی ا ست كه لزوماً با آگاهی شاعر هنگام ساختن شعر همراه نیست. همه این همنشینی های معنایی، موسیقایی، آوایی و تقطیعی، بین اجزای زبانی شعر ایجاد ارتباط های چندجانبه می كند كه نباید هنگام خوانش شعر از آنها غافل ماند.
تصور بی ارتباطی ایماژها در شعر سپهری و جدا بودن سطرهای شعر از هم، باعث اشاره به یك امر سلبی دیگر در شعر او شده است: فقدان هارمونی. نظم ملودیك شعر كلاسیك فارسی بعد از ابداعات نیمایوشیج تبدیل به نظمی هارمونیك شده. هم ارتباط موسیقایی شعر و هم ارتباط معنایی بین بندها و سطرهای شعر، شكل دهنده این هارمونی است. اما چرا باید از الگوی شعر نیمایوشیج در همه شعرها استفاده كرد؟ اگر شعر كلاسیك فارسی ملودیك بود، قواعد تخطی ناپذیر بوطیقای آن، شعر را در نظمی بیرونی به نام قالب ارایه می داد، اما قواعد سیال تر و آزادتر شعر نیمایی چرا باید از ارایه فرم های پراكنده، بی نظم، چند موضوعی، چندمركزی و چندصدایی بی بهره باشد؟ چیزی كه چندین سال بعد از انتقادهایی كه به شعر سپهری شد، راه های جدیدی در شعر فارسی باز كرد.دلیل فقدان هارمونی را در شعر سپهری، عدم درك تاریخی شعر او عنوان كرده اند اما گذشت زمان در همین محدوده كوتاه به ما نشان می دهد كه می توان آن درك تاریخی را فقط درك یك برش جدا فرض شده از تاریخ تصور كرد. بدون درك هارمونی تاریخ و كنار گذاشتن قسمت اعظم آن چطور می شود از عدم درك تاریخی شعر سپهری حرف زد؟ یك مقطع، یك برش كه فقط چهل سال دوام داشته باشد و بعد نشانه های انحطاط خودش را در معدود شعرهای باقی مانده بازنمایی كند، نمی تواند الگوی قابل اعتمادی برای شعر باشد. و می بینیم كه نبود. شعر سپهری دست كم حركت به سمت درك كل تاریخ است؛ درك هارمونی تاریخ، درك این كه در تاریخ شعر لحظه هایی هست كه شاعر باید از رعایت هنجارهای عصر خودش سر باز بزند، پا پس بكشد، لج كند و راه های خودش را طی كند. اكثریت قریب به اتفاق منتقدین مدام در حال مقایسه شعر سپهری با شعر نیما یوشیج، شاملو، اخوان ثالث و فروغ فرخزاد بوده اند. مشكل همین جا است، عدم درك تاریخی یعنی همین. برای یك بار هم كه شده از خودشان نپرسیدند چرا بقیه نباید در شعر شبیه سپهری شوند، چون معیارها و باید نبایدهای خود را جدی گرفته بودند. معیارهای حالا دود شده و به هوا رفته، فقط فضایی از طنز گرداگرد خود پدید آورده اند. نقدهای آن سال ها را كه می خوانی همه معیارها و بایدها با چهار نام یاد شده همراه می شوند. حالا كه نام ها هستند و معیارها نیست شده اند، نقدها باعث انواع خنده با صداهای بلند می شوند.
اما مشكل اصلی شاعران و منتقدین آن دوران با سپهری این بود كه در اردوگاه آنان نبود. شعر حتی مسئله اصلی نبود، وسیله اصلی بود. به عنوان شاعران مدرن شعر فارسی در برابر شرایط سیاسی اجتماعی عصر خود احساس مسئولیت می كردند، اما سپهری را فارغ از این مسئله می دیدند. شاعران مدرن شعر فارسی در اجتماع سنتی آن روز به وظیفه سنتی شاعران عصرهای پیشین، بازگشته بودند و پارادوكسیته موقعیت خود را نمی دیدند. رسانه هایی بودند كه هرچه می گفتند، از گفته های آنها فقط آنچه كه قرار بود شنیده شود، شنیده می شد. همه می خواستند علیه وضع موجود باشند و نبودند، بخشی از موجودیت آن وضع بودند. «علیه ها» سپهری و قبل از او «ایرانی» و بعد از او «شعر دیگر» و بعد «شعر حجم» بودند.
شاعر مدرن شعر فارسی در گفت وگویی اعتراف می كند: «عرفان سهراب را باور نمی كنم. مشكل من و سهراب دنیایی است كه او از آن صحبت می كند. من دنیای او را درك نمی كنم. بهشت او اصلاً از جنس جهنم من نیست. من اگر خودم را تكه پاره هم بكنم نمی فهمم جغرافیای شعر سپهری كجا است. زبان و شعرش گاهی بسیار زیباست اما باب دندان من نیست. شعر سهراب می كوشد عارفانه باشد. من از عرفان سر درنمی آورم اما تا آنجا كه دیده ام و خوانده ام عرفا خودشان هم نمی دانند منظور عرض شان چیست. من و آنها با دو زبان مختلف اختلاط می كنیم كه ظاهراً كلماتش یكی است.»
خب وقتی مسئله نفی تفكر دیگری باشد، این نفی می تواند به نفی خود هم منجر شود. وقتی از چیزی سر درنمی آورید باوركردن یا بی باور ماندن نسبت به آن نه معیار مناسبی برای سنجیدن حرف ها است و نه دلیل قانع كننده ای برای توجیه خود حرف. جالب این جاست كه همین پاره كلامی، تفاوت زبان و تفكر سپهری را با شاعران نگران وضع سیاسی- اجتماعی جهان به روشنی نشان می دهد. «من اگر خودم را تكه پاره هم بكنم نمی فهمم جغرافیای شعر سپهری كجا است» و مقایسه كنید با این عبارت از شعر سپهری: «می دانم سبزه ای را بكنم خواهم مرد». جغرافیای شعر سپهری اتفاقاً مكانی در «موعود» است، مكانی در روایت. سرزمینی كه حیات در آن چنان یكپارچه شده كه هر آسیبی به هر جانداری به مرگ راوی حیات منجر می شود. پس همه چیز در این سرزمین در حال روایت شدن است. هرچه كه به روایت درآید پذیرفتنی است و خود را توجیه می كند. نیازی به منطق و معیارهای بیرون از روایت كلامی برای پذیرش آن نیست. منظور روایت خود روایت است. به همین سادگی كه روایت های شعر شاعران معترض به وضعیت موجود هم بدون معیارها و ارزش های بیرون از شعر خوانده می شود. سپهری در شعرش اعلام كرد: جور دیگر باید دید و شعرش را با این عبارت تعریف كرد. جور دیگر دیدن، متمایز دیدن است. تمام منتقدین شعر سپهری در همه اشكال هایی كه به شعر او وارد می دانند، این نكته را فراموش می كنند.
به همین دلیل ایماژهای شعری او به سنگینی تحمل ناپذیر عرفان برای این مخاطبان بیرون مدار بدل می شود. به نحوی كه هر بار به شعر او می رسند دچار تناقض گویی می شوند. منتقدی كه معتقد است عارفی كه با «مراتب» بخواهد به حقیقت برسد، هرگز به حقیقت نخواهد رسید و اصلاً وصل مرتبه ندارد و مراتب كدام است، به سپهری كه می رسد فوراً او را با شاعران عارف پیشه شعر كلاسیك فارسی مقایسه می كند و نتیجه می گیرد كه شعر سپهری یا عرفان او از نوعی نیست كه شهودی باشد، ساختگی تر از آن است كه حكمت سینه آدمی خوانده شود در غربت جهانی بزرگ تر از آدمی. جالب اینجا است كه بارها درباره شعر سپهری گفته اند كه از زاویه دید عرفان بودایی و ذن بودیسم به جهان نگاه می كند. یعنی واقعاً فقط یك نوع عرفان وجود دارد كه سپهری باید مثل حافظ و مولوی دچار اضطراب مرگ و برچیده شدن بساط عیش باشد؟ مسلماً نه! تعلیم بودا تعلیم آرامش است. مرگ ناقض خوشی و عیش نیست، مثل امور دیگر سرشار از خوشی و عیش است و نمی توان آنها را از هم تفكیك كرد. مرگ با خوشه انگور می آید به دهان. یا مرگ در سایه نشسته است به ما می نگرد. كه در هر دو مورد مرگ از خوشی و آرامش جدا نمی شود. لطفاً اگر می خواهید دلیلی تكذیبی برای عرفان شعر سپهری بیاورید، سراغ شاعران كلاسیك شعر فارسی نروید، چرا كه عرفان سپهری از جنس عرفان آنها نیست و مقایسه او با آنچه نسبتی با آن ندارد هیچ كمكی به تكذیب شما نمی كند. برعكس تبدیل به تایید آن می شود. آن كه از مرگ نمی ترسد و حتی بعد از حضور مرگ، حضورش را از دست نمی دهد، زندگی و مرگ را به صورت یك كل تفكیك ناپذیر از هم نگاه می كند. حاصل چنین نگاهی تعریف مجدد مفاهیم است، جور دیگر دیدن است كه حتماً با مثل حافظ و مولوی دیدن فرق دارد. چیزی كه سپهری دارد و شاعران اردوگاهی هم عصر او نداشتند.
درواقع هدف از این نوشته بازداشتن هیچ كس از انتقاد نسبت به سپهری نیست. اما باید به یاد داشته باشیم كه با تغییر مبنای انتقاد و زاویه دید نسبت به مبنای اتخاذ شده، نتیجه نقد به طور كامل تغییر می كند. برای نقد شعر سپهری چه مبناهایی را می توان در نظر گرفت؟ قواعد شعر نیمایی، مفاهیم عرفان اسلامی ایرانی، مفاهیم عرفان بودایی، بررسی موقعیت استعاری، بر مبنای شعر ایماژیستی یا حتی بر مبنای سنت شعر آوایی؟ از یاد نبریم كه با انتخاب هریك از موارد یاد شده، به طور حتم مسئله سازهای ما فرق خواهند كرد.
در شعر سپهری، جهان كتابی ا ست كه باید خوانده شود: و نخوانیم كتابی كه در آن باد نمی آید، و نخوانیم كتابی كه در آن یاخته ها بی بعدند، واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد؛ و مواردی نظیر این سطرها هستند كه اشاره به جهان به مثابه كتاب آفرینش دارند. اما می توان با خوانشی تكنولوژیك آن معنای آشناتر شعر سپهری را به حاشیه راند و معنایی غریبه تر به آن اضافه كرد. می توان گفت شعر سپهری، ژانرهای تكنولوژیك شعر در عصر ما را پیش بینی و توصیه كرده است. ژانرهایی كه كتاب در آنها مفهوم و موقعیت پیشین خود را از دست می دهد و عصر چاپ را مثل خاطره ای قدیمی، به یاد می آورند. كتاب به مثابه مكانی برای ذخیره هر نوع زبان یا نظام ارجاعی، مثل فضای وب یا الكتروكتاب هایی كه ساختار و تفكر خطی عصر چاپ را یكسر نادیده خواهند گرفت. سپهری پیشگویی است كه راه خواندن حالا را نشانش می دهم.

وبگردی
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی