شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷ / Saturday, 26 May, 2018

سیراندیشه معتزله در ابعاد کلامی وعلوم قرآن


سیراندیشه معتزله در ابعاد کلامی وعلوم قرآن
مطالعه سیراندیشه فرقه های مذهبی وکلامی دو نتیجه سودمند را به همراه دارد:
▪ ره گیری برخی از شبهات وافکار و نظریه های جدید ویافتن ردپای آنها درمباحث کهن.
دراین رهیابی و در این پی گیری و ریشه شناسی, نتایج گوناگونی دربرابر اهل تحقیق و تأمل رخ می نماید. چه این که بسیاری از شبهات نوین, درگذشته پاسخ لازم را یافته است ونیاز چندانی به تلاشهای فکری جدید ندارد. وگاه پاسخهای داده شده, آنچنان سطحی و جمود اندیشانه است که محقق را از محدودیت بینش و تنگ نظریهای محیط و جوّهای ساختگی بیمناک ونگران می سازد و وی را به فروافتادن دوباره در چنان ورطه هایی هشدار می دهد!
▪ عبرت آموزی از توانفرساییها و استعداد سوزیها وفرصت کشیهایی که محافل علمی-اسلامی به خاطر طرح مباحث غیرضروری و موهوم برخود روا داشته اند و ذهن فعال و پویا و سازنده اندیشه وران اسلامی را به مباحث بی نتیجه وغیر مؤثر درحیات و اندیشه بشری واداشته اند.
بنابراین, در چنین پژوهشهایی هم نکته ها و نوآوریهای فکری نهفته است وهم عبرتها و هشدارها.
حدوث و قدم قرآن
ییکی ازمباحث پیچیده و توان سوز کلامی که وجه تسمیه (علم کلام) نیز دانسته شده حدوث یا قدم کلام خداست.
این بحث, نخستین بار از سوی جعدبن درهم و تحت عنوان حدوث قرآن مطرح گردید.۱ با کشته شدن او به دست خالدبن عبداللّه القسری شاگرد وی, جهم بن صفوان بحث حدوث قرآن را دنبال کرد, ولی او نیز به دستور سالم بن احوز المازنی, در (مرو) به قتل رسید. پس از آن ,سالها, بحث کلام الهی به حال رکود درآمد وکسانی که جرأت ابراز نظریه دراین باره به خود می دادند, به ندرت یافت می شدند. ولی با پیدایش معتزله ونفوذ آنان برخلفا, بحث حدوث و قدم قرآن باردیگر آغاز گشت وجاروجنجالها هرروز شکل تازه ای به خود گرفت. معتزلیان که دراین میان معتقد به حدوث قرآن بودند وقائلین به قدم قرآن را کافر می انگاشتند, پالایش و تصحیح عقاید مسلمانان را برخویشتن فرض می شمردند وتمامی سعی وکوشش خود را دراین راه مبذول داشتند واز سوی دیگر واکنش اهل حدیث و تبلیغ ایشان از قدم قرآن وحمایت مردمی ازآنان, معتزلیان را سخت افسرده خاطر ساخت.
معتزلیان که خود را باشکستی کامل روبه رو می دیدند, نزدیکی به مأمون و استفاده از قدرت خلیفه را تنها راه جلوگیری از شکست دانسته, به این منظور, ثمامة بن اشرس و احمد بن ابی داود را به دربار روانه ساختند. درنتیجه مأمون پس از مدّتی با اندیشه های معتزله,بخصوص حدوث قرآن آشنا گشت و خود ازمعتقدان به حدوث قرآن گردید.
اعتقاد مأمون به حدوث قرآن و اعلام آن در سال ۲۱۲ هـ ق آینده ای روشن و پر از امید برای معتزلیان مجسم ساخت و افسردگی آنان را ازمیان برد.۲
مأمون که خود ازمعتقدان به حدوث قرآن به شمارمی آمد در سال ۲۱۸ هـ ق در دستورالعملی تمامی مردم را به پذیرش حدوث قرآن وادار کرد.۳
او ابتدا نامه ای به اسحاق بن ابراهیم, والی بغداد نوشت وپس از تبیین آیاتی که به حدوث قرآن دلالت دارد, عزل تمامی قضات معتقد به قدم قرآن را خواستار شد واز اسحاق بن ابراهیم خواست تا قضات را ازمیان معتقدان به حدوث قرآن برگزیند وعلاوه, شهادت معتقدان به قدم قرآن را نپذیرد.۴
دستورالعمل مأمون, با مخالفت محمدبن سعد کاتب واقدی, ابومسلم مستملی, یزید بن هارون, یحیی بن معین, زهیربن حرب ابوخثیمه, اسماعیل بن داوود,اسماعیل بن ابی مسعود واحمد بن الدورقی روبه رو شد. ۵ ولی احضار آنان به دربار و مشاهده خشم خلیفه به مخالفت آنان پایان داد و پس از آنان احمد بن حنبل و بشربن ولید وتنی چند از بزرگان بغداد شروع به مخالفت با خواسته های مأمون کردند. مأمون که مخالفت آنان را سدّ محکمی دربرابر خود می دید, مجازات شدیدتری برای مخالفان درنظر گرفت او درنامه ای که به اسحاق بن ابراهیم نوشت, امتحان همه علما را درحدوث قرآن خواستار شد وازاوخواست از فعالیت علمایی که معتقد به قدم قرآنند, جلوگیری کند. اگر فقیه است, اجازه فتوا و ولایت را از او بگیرد واگر قاضی است, اجازه قضاوت به او ندهد واگر محدّث است, او را از تعلیم و تدریس باز دارد.۶
اسحاق بن ابراهیم, در راستای دستورالعمل مأمون تمامی علمای بغداد را فراخواند و نظریه آنان را درباره حدوث قرآن جویا شد.
او, ابتدا از بشربن ولید پرسید: نظر تودرباره قرآن چیست؟
بشر پاسخ داد: قرآن کلام خداست.
اسحاق گفت: منظورم این است که کلام خدا حادث است یا قدیم؟
بشرگفت: خداوند خالق هرچیزی است.
اسحاق سؤال کرد: آیا قرآن شیء است؟
بشرجواب داد: بلی.
اسحاق پرسید: پس قرآن مخلوق است؟
بشر پاسخ گفت: خالق نیست.
اسحاق گفت: ازتودرباره خالق بودن قرآن سؤال نکردم, بلکه درباره مخلوق بودن آن سؤال کردم.
بشر درپاسخ گفت: آنچه گفتم بهترین سخن است.۷
طفره رفتن علمای دیگر بغداد از پاسخ آشکار به سؤال اسحاق بن ابراهیم, خشم مأمون را برانگیخت تا آن جا که به اسحاق دستور داد چنانچه بشربن ولید وابراهیم بن مهدی قائل به حدوث قرآن نشدند, آنان را از میان ببر!۸
برخورد شدید مأمون دهها تن از مخالفان را وادار به پذیرش حدوث قرآن کرد, ولی احمد بن حنبل, سجاده, قواریری ومحمد بن نوح همچنان برمخالفت خود پافشاری می کردند. ازاین عده نیز سجاده و قواریری با زندان و شکنجه تسلیم شدند و حدوث قرآن را پذیرفتند, ولی احمد بن حنبل ومحمد بن نوح با وجود زندان و شکنجه حاضر به اقرار نشدند.۹
پس از مأمون , معتصم و واثق که از طرفداران معتزله درحدوث قرآن بودند, تفتیش عقیده را در زمینه حدوث قرآن ادامه دادند تا این که خلافت به متوکل رسید. با به قدرت رسیدن متوکل, بحث درحدوث قرآن, برای دوّمین بار متوقف گشت ومعتزلیان که از بانیان تفتیش عقیده بودند, مورد خشم وغضب خلیفه قرار گرفتند.
چنانکه گفته شد, معتزلیان از معتقدان به حدوث قرآن به شمار می آمدند واین اعتقاد, ازآن جهت بود که در بحث (کلام الهی) قائل به کلام لفظی بودند.
آنان می گویند: کلام, درواجب الوجود وممکن الوجود به یک معنی استعمال می شوند. یعنی: آن حروف واصواتی که به اراده متکلم برای شنیدن مخاطب ایجاد می شود. بااین تفاوت که خداوند(از آن جا که جسم نیست و آلات تکلّم مثل لب, دندان, زبان و… ندارد)حروف و اصوات را در شیء دیگری مباین با ذات خویش مثل درخت, کوه وانسان به صورتی که قابل شنیدن وفهم باشد, ایجاد می کند واین حروف و اصوات دارای امر, نهی , خبر وسایر اقسام کلام است.۱۰
ونتیجه این که چون ایجاد کلام درمخلوقات صورت می گیرد و مخلوقات چنانچه از نامشان پیداست حادث هستند, پس کلام خدا حادث خواهد بود وازآن جهت که کلام خدا به نظر معتزله, همان الفاظ وحروف در تورات, انجیل و قرآن است که در اذهان پیامبر و فرشتگان وحی نقش یافته است, وغیر از حروف والفاظ این کتب آسمانی چیز دیگری وجود ندارد که کلام نامیده شود, پس قرآن حادث خواهد بود.
● دلایل معتزله برحدوث قرآن
آیات قرآن, مهم ترین دلیل معتزلیان بر حدوث قرآن بود. مأمون دراولین نامه که به اسحاق بن ابراهیم نوشت, آیات زیر را برای اثبات حدوث قرآن مورد استفاده قرار داد:
۱) (انّا جعلناه قرآناً عربیاً) زخرف/۳
ما آن را قرآنی به زبان عربی قرار دادیم.
۲) (خلق السّموات والأرض وجعل الظّلمات والنور) انعام / ۱
آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد.
۳) (کذلک نقصّ علیک من انباء ما سبق) طه /۹۹
واین چنین سرگذشت پیشینیان را برای تو قصه می کنیم.
۴) (کتاب أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر) هود/۱
کتابی که آیات آن استوار گردیده و آن گاه ازجانب حکیمی آگاه به تفصیل بیان شده است.
این که مأمون فقط از آیات قرآن بهره گرفت ودلیل عقلی برحدوث قرآن, ارائه نکرد, دو جهت ممکن است داشته باشد:
الف) معتزله تا زمان مأمون دلیل عقلی بر حدوث قرآن نداشتند وتنها آیات را مورد استفاده واستدلال قرار می دادند.
این احتمال, با توجه به گرایش شدید معتزله به عقل و ادلّه عقلی و سنجش و ارزیابی آیات و روایات براساس آن, بسیار ضعیف می نماید. معتزلیانی که به خاطر گرایش شدید به عقل مورد نکوهش قرار گرفته اند, چگونه ممکن است از ارائه دلیل عقلی بر حادث بودن قرآن ناتوان باشند و افزون بر آن, بسیار بعید به نظر می رسد, کتابی که معتزله در عصر مأمون درباره حادث بودن قرآن نگاشته اند, از دلایل عقلی خالی باشد و فقط به ذکر آیات پرداخته باشد. آنچه این احتمال را بسیار سست می نمایاند, آن است که معتزلیان, ازآن جهت که قدیم بودن قرآن را مخالف با عقل می دیدند, به حدوث قرآن قائل شدند.
ب) معتزله دلیل عقلی بر حدوث قرآن داشتند, ولی مأمون استفاده نکرد, زیرا مخاطبان مأمون, اهل حدیث بودند ودلایل عقلی با مذاق آنان سازگاری نداشت, ولی آیات قرآن, بخصوص آیات روشن آن, ممکن بود ایشان را به پذیرش حدوث قرآن بگرایاند.
معتزله از دو نوع دلیل برای اثبات حدوث قرآن بهره گرفته اند:
▪ دلایل عقلی
الف) برخی از حروف, کلمات وسوره های قرآن مقدّم بر بعضی دیگراست. مثلاً در (الحمدللّه) همزه مقدّم بر لام و لام مقدم بر حاء و حاء مقدّم بر میم و (الحمد) مقدّم بر(للّه) و بقره مقدم بر آل عمران وجزء اول مقدم بر جزء ثانی است و هر آنچه برخی از آن مقدّم بر بعض دیگر است, حادث خواهد بود نه قدیم. زیرا اگر بگوییم جزئی از قدیم مقدّم بر جزئی دیگر است, مقدّم, قدیم و مؤخر ,حادث خواهد بود.۱۱
ب) قرآن از بزرگ ترین نعمتهای الهی است که به کمک آن به حلال و حرام وادیان و شرایع آشنا می گردیم ونبوت محمد(ص) را اثبات می کنیم. واگر قرآن را قدیم فرض کنیم در قدیم آفریده ای نبوده, ماموری وجود نداشته, بعثت پیامبر رخ نداده بود تا از قرآن برای آشنایی با حلال و حرام وادیان و ثابت کردن نبوت بهره بگیریم, بنابراین اگر قرآن قدیم باشد لازم می آید امر, خبر و نهی ودرنهایت قرآن لغو باشد. در صورتی که خداوند منزّه از انجام کار لغو است وتمام افعال او از روی حکمت ومصلحت انجام می گیرد.۱۲
ج) اگر کلام خداوند, مانند علم و قدرت, قدیم باشد. باید چنانکه نسبت علم و قدرت به تمام اشیاء مساوی است, نسبت کلام نیز همین گونه باشد. بنابراین باید هرفعلی در عین این که مأموربه است, منهیّ عنه نیز باشد.۱۳
▪ دلایل نقلی
آیات قرآن ازجمله ادله نقلی است که معتزله برای اثبات حادث بودن قرآن از آن بهره گرفته اند.
۱) (ماننسخ من آیة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها أ لم تعلم أنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) بقره/۱۰۶
هیچ آیه ای را منسوخ یا ترک نمی کنیم, مگر آن که بهتر ازآن را یا همانند آن را می آوریم…
معتزلیان این آیه را از چندین جهت مورد استفاده قرار داده اند:
الف) آیه شریفه دلالت بر وجود ناسخ ومنسوخ درقرآن می کند. وجود ناسخ و منسوخ در قرآن, دلالت بر حادث بودن قرآن دارد. زیرا اگرمعتقد باشیم قرآن قدیم است, لازمه اش قدمت ناسخ ومنسوخ خواهد شد واگر ناسخ و منسوخ قدیم شد, دیگر یکی مقدّم بر دیگری نخواهد بود. درصورتی که شرط نسخ این است که ناسخ مؤخّر از منسوخ باشد و متأخّر از شیء, ممکن نیست قدیم باشد.۱۴
ب) نسخ آیه ای از قرآن یا فراموشاندن آن که به تصریح خود قرآن امکان دارد, وقتی صحیح است که آن را حادث بدانیم, زیرا فراموشی به معنای ترک آیه است و نسخ به معنای ابدال و ازاله, وترک و ازاله شیء در صورتی که آن شیء حادث باشد, صحیح خواهد بود وامّا اگر آن شیء قدیم باشد, ترک و از بین بردن آن ممکن نیست.۱۵
ج) ( نأت بخیر منها) دلالت دارد که برخی از آیات قرآن بهتر از برخی دیگر است. واز سویی می دانیم برتری اجزاء یک شیء بر اجزاء دیگرش فقط در اشیاء حادث معنی و مفهوم دارد و در شیء قدیم که نسبت همه اجزای آن یکسان است, برتری معنی ندارد. بنابراین نتیجه می گیریم که قرآن حادث است.۱۶
د) (انّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) دلالت بر توانایی خداوند بر نسخ آیات دارد وآنچه در تحت قدرت و توانایی خدا باشد, حادث است, زیرا صفت توانایی به ایجاد یک چیز تعلق می گیرد و قدیم بودن با ایجاد شیء ناسازگار است. بنابراین (انّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) به دلالت مطابقی دلالت بر قدرت خدا دارد و به دلالت التزامی, حدوث قرآن را می رساند.۱۷
هـ) (أو مثلها…) دلالت بر حدوث قرآن دارد, زیرا آیه ای که ازجهت منفعت وفایده مثل آیه دیگری باشد, محال است قدیم باشد.۱۸
۲) (ذلکم اللّه ربّکم لاإله الاّ هو خالق کلّ شیء… ) انعام/۱۰۲
این است خدای یکتا که پروردگار شماست, خدایی جز او نیست آفریننده هر چیزی است…
آیه شریفه دلالت می کند براین که خداوند آفریننده هر چیز است واز سویی می دانیم تمام اشیاء حادثند. بنابراین قرآن نیز که یکی از چیزهاست, حادث خواهد بود.۱۹
۳) (ألا له الحکم وهو أسرع الحاسبین) انعام/۶۳
جبّائی به این آیه برای حدوث قرآن استدلال کرده است او می نویسد:
(اگر کلام خداوند قدیم باشد, لازم است که خداوند پیش از آفرینش آفریده ها نیز حسابگر اعمال بندگان باشد. درصورتی که محاسبه , آن هنگام معنی خواهد داشت که عملی صورت گرفته باشد.)۲۰
۴) (کتاب انزل الیک… )
کتابی که برتو نازل شده است…
توصیف قرآن به (منزل) دلالت برحدوث قرآن دارد, زیرا فروفرستادن مقتضی گردیدن از حالی به حال دیگر است وآنچه چنین اقتضایی دارد, شیء حادث است, بنابراین قرآن نیز حادث است.۲۱
۵) (… فبأیّ حدیث بعده یؤمنون) اعراف/۱۸۵
پس از قرآن کدام سخن را باور دارند.
واژه (حدیث) درآیه شریفه مورد استفاده جبّائی و قاضی عبدالجبار برای اثبات حدوث قرآن قرار گرفته است. آنان می نویسند:
(حدیث, ضد قدیم است, بنابراین وقتی می گوییم: قرآن حدیث است یعنی جدید است وازآن طرف ثابت شده هرجدیدی حادث خواهد بود پس نتیجه می گیریم که قرآن حادث است.)۲۲
۶) (إنّا جعلناه قرآناً عربیّاً لعلّکم تعقلون) زخرف/۳
مااین کتاب را قرآنی عربی قرار دادیم, باشد که به عقل دریابید)
دراین آیه واژه جعل آمده است و (جعل) صحیح نیست, مگر برای افعال, بنابراین قرآن فعل است وچون هرفعلی حادث است پس قرآن نیز حادث خواهد بود.۲۳
همچنین زبان قرآن به مفاد آیه شریفه عربی است, وچون زبان عربی حادث است قرآن نیز حادث خواهد بود.۲۴
۷) (اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً…) زمر/ ۲۳
خداوند بهترین گفتار را به صورت کتابی نازل فرمود.
دراین آیه شریفه وآیه (فلیأتوا بحدیث مثله) وآیه (أفبهذا الحدیث أنتم مدهنون) خداوند, قرآن را به (حدیث) توصیف کرده است و حدیث, همیشه حادث است, قرآن نیز حادث خواهد بود.
همچنین (أحسن الحدیث) دلالت دارد که قرآن از جنس دیگر حدیثهاست وچون دیگر حدیثها حادثند, قرآن نیز حادث خواهد بود.
ونیز قید (کتاباً) قرآن را مجموع جامعی می داند که قابل تصرف است (زیرا کتاب مشتق از کتبه است و کتبه یعنی اجتماع) وآنچه محل برای تصرف دیگران است حادث خواهد بود.
نیز (احسن) از حسن مشتق شده وحسن از صفات افعال است وصفات افعال همیشه حادثند, نتیجه می گیریم قرآن حادث است.
چنانکه مراد از (متشابها) متشاکل بودن قرآن از جهت حکمت است ولازمه متشاکل بودن, حدوث قرآن خواهد بود, زیرا وجود اشیاء متشابه در قدیم محال می نماید.۲۵
۸) آیات (وانّه لذکر لک و لقومک) و (هذا ذکر مبارک) و (والقرآن ذی الذّکر) و (إن هو الا ذکر و قرآن مبین) قرآن را ذکر معرفی می کنند وآیات(ما یأتیهم من ذکر من ربّهم محدث) و (ما یأتیهم من ذکر من الرحمن محدث) هر ذکری را محدث می نامند, نتیجه این که قرآن حادث است.۲۶
۹) (وکذلک نقصّ علیک من أنباء ما قد سبق) طه/۹۹
(قرآن بیانگر حوادث پیش از خود است و چیزی که بعد از حوادث وبازگو کننده آن باشد, خود حادث است.۲۷
۱۰) (کتاب احکمت آیاته ثمّ فصّلت) هود/۱
این آیه شریفه قرآن را محکم و مفصّل معرفی کرده است واز سوی دیگر می دانیم هرمحکم و مفصّلی, محکم کننده وتفصیل دهنده لازم دارد. بنابراین, بایستی قرآن پس ازانجام فعل, تحقّق پیدا کرده باشد وهرآنچه پس از انجام فعل تحقّق پیدا کند حادث است.۲۸
۱۱) (انّا نحن نزّلنا الذکر وانّا له لحافظون) حجر/۹
عبدالجبار معتزلی به این آیه شریفه این گونه استدلال می کند:
(اگر قرآن قدیم بود نیاز به حافظ نداشت تا آن را حفاظت کند, زیرا در قدیم خطری نبود تا قرآن نیاز به حافظ داشته باشد.)۲۹
● ناسخ و منسوخ
از بحثهای مهم قرآنی, که کاربرد فراوانی در فقه دارد, دانش ناسخ ومنسوخ است. تلاش معتزلیان درطرح و گسترش این علم, باعث انسجام و جذابیت مباحث ناسخ و منسوخ گردیده وآن را ازبحثی صرفاً نقلی به صورت بحثی عقلی و نقلی وتکامل یافته درآورده است.
اهم محورهایی که معتزلیان به بحث درباره آن پرداخته اند به شرح زیر است:
ـ تعریف نسخ.
ـ فرق بداء و نسخ.
ـ وقوع نسخ درقرآن.
ـ شرایط نسخ.
ـ نسخ حکم قبل از عمل.
ـ نسخ تلاوت و حکم.
ـ ناسخهای قرآن.
▪ تعریف نسخ:
ابوالحسن بصری معتزلی از علمای بزرگ معتزله در قرن پنجم در تعریف نسخ چنین نوشته است:
(نسخ عبارت است از: زدودن مثل حکمی که به وسیله آیه, سخن ویا فعل پیامبر ثابت گردیده , به آیه, سخن و فعل دیگری که پسین ازآن حکم ثابت است.)۳۰
بنابراین, حکمی که ازبین رفته منسوخ نامیده می شود و حکمی که جانشین آن گردیده, ناسخ خوانده می شود.
▪ فرق بداء و نسخ از دیدگاه معتزله:
بداء آن است که خداوند مکلّف را از انجام کاری که پیش از این, انجام آن را درزمان وبا چگونگی خاص از او خواسته است, درهمان زمان وباهمان چگونگی منع کند. مثلاً بگوید: درسال جاری حجّ بگزار و سپس بگوید درسال جاری حجّ نگزار.
امّا در نسخ, خداوند از صورت فعل یا از غیر مأمور به نهی می کند. مثل این که: امر به نماز می کند و نهی از زنا, یا امر به نماز با طهارت می کند ونهی از نماز بی طهارت.
(چنانکه از تعریف بداء ظاهر گشت, لازمه قول به بداء خفاء مصلحت برخدا, ظهور مفسده برای او و قصد امر به قبیح و نهی ازحسن است وچون این لازمه در حق خدای محال می نماید بنابراین برای بداء درحقّ خداوند معنی و مفهومی نمی توان تصور نمود.)۳۱
▪ وقوع نسخ در قرآن:
وقوع نسخ در قرآن ازمباحث پراهمیتی است که در علم ناسخ و منسوخ مطرح می گردد. بسیاری از پژوهشیان مباحث قرآنی, وقوع نسخ درقرآن را باور دارند وآن را از اجماعیات به شمار می آورند. ولی برخی چون ابوالحسین اصفهانی از مفسران بزرگ وصاحب نام معتزله درقرن پنجم و از معتقدان سرسخت عدم وقوع نسخ درقرآن, با دقّت و ظرافت خاص معتزلیان از تمامی آیاتی که قائلین به رخداد نسخ درقرآن استدلال می کنند پاسخ می گوید, از جمله آیه شریفه:
(ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) بقره /۱۰۶
هیچ آیه ای را منسوخ یا ترک نمی کنیم مگر این که بهتر از آن یا همانند آن می آوریم.
به سه گونه پاسخ می دهد:
الف) مراد از آیات نسخ شده, احکام تورات وانجیل است, مثل صید ماهی در شنبه ونماز به طرف مشرق و مغرب که خداوند آن احکام را از ذمه مسلمانان برداشته, واحکام دیگری جایگزین کرده است.
ییهود ونصاری می گفتند: (ایمان نیاورید مگر به کسی که ازدین شما پیروی کند) به همین جهت, خداوند احکام مربوط به آنان را با این آیه شریفه از بین برد.
ب) مراد ازنسخ یعنی نقل آیات قرآن از لوح محفوظ وانعکاس آن در کتابها.
ج) آیه دلالت بر وقوع نسخ درقرآن ندارد, بلکه فقط دلالت می کند که اگر نسخ صورت پذیرد وحکمی از بین برود بهتر ازآن حکم جایگزین خواهد شد.
واز نسخ عده وفات, از یک سال به چهارماه و ده روز پاسخ می دهد:
(حکم عده به مدّت یک سال, به کلی ازبین نرفته است, زیرا اگر مدّت آبستنی زنی یک سال باشد, مسلماً عدّه او یک سال خواهد بود. پس در این آیه تخصیص صورت پذیرفته است, نه نسخ, زیرا در نسخ لازم است حکم منسوخ به کلی ازبین برود.)
وپاسخ اصفهانی, از ادعای نسخ حکم پرداخت صدقه به هنگام ملاقات با پیامبر این چنین است:
(از بین رفتن لزوم پرداخت صدقه به جهت ازبین رفتن سبب آن است, زیرا غرض و سبب از تشریع این حکم, شناسایی منافقان بود وچون این غرض حاصل شد ومنافقان شناسایی گردیدند بنابراین حکم آن نیز برداشته شد.)
ودرباره نسخ حکم قبله می نویسد:
(نمازگزاردن به سوی بیت المقدس به کلی از بین نرفته است, زیرا در صورت اضطرار واشتباه می توان به سمت بیت المقدس نمازگزارد.)
واز آیه شریفه (واذا بدّلنا آیة مکان آیة واللّه أعلم بما ینزّل) که دلیل دیگر معتقدان به وقوع نسخ در قرآن است, این گونه پاسخ می دهد:
(خداوند درآیه : (لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه…) [نه از پیش روی, باطل بدان راه یابد ونه از پس] قرآن را کتابی توصیف کرده که باطل درآن وجود ندارد, بنابراین, چون وجود نسخ درقرآن, لازمه اش این است که حکم منسوخ وباطل شده درقرآن باشد, نمی توان وجود نسخ را پذیرفت.)۳۲
▪ شرایط نسخ:
ناسخ و منسوخ از دید معتزله دارای شرایطی است:
ـ ناسخ و منسوخ باید هر دو دلیل شرعی باشند ,زیرا ازبین بردن و زدودن حکم شرعی به حکم عقل وبه عکس, نسخ نامیده نمی شود.
ـ ناسخ از منسوخ باید جدا باشد.
وشرط درستی نسخ آن است که حکم فعل از بین برود, نه خود فعل, مثلاً در نماز به سوی بیت المقدس, وجوب نماز به آن سمت از بین برود نه خود نماز.۳۳
▪ نسخ حکم, پیش ازعمل به آن:
نسخ و زدودن حکم به دوگونه ممکن است صورت پذیرد:
ـ در برخی موارد, شارع به انجام فعلی درزمان معین دستور می دهد وپس ازآن که زمان انجام فعل به پایان رسید, آن دستورالعمل را لغو می کند و دستور دیگری صادر می کند.
ـ در مواردی شارع دستوری صادر می کند و پیش از رسیدن وقت عمل به آن, دستور جدیدی صادر می کند و دستور پیشین را لغو می کند.
معتزلیان, صورت اول را باور دارند و در توجیه درستی آن می گویند: ممکن است فعلی در ظرف زمانی خود, دارای مصلحت باشد امّا در زمان بعد دارای مفسده گردد, ولی نسخ حکم, پیش از رسیدن ظرف زمانی آن را نمی پذیرند. زیرا دراین صورت, امر ونهی به یک فعل با کیفیت مخصوص و در یک زمان تعلق گرفته است. لازمه آن یا بداء است یا امر به کار زشت و نهی از کار نیک وخداوند منزه ازآن است.۳۴
نسخ تلاوت و حکم: نسخ بر سه قسم است.
۱) نسخ تلاوت وحکم.
۲) نسخ تلاوت.
۳) نسخ حکم.
معتزلیان برخلاف برخی که نسخ تلاوت و حکم ونسخ تلاوت را نمی پذیرند معتقدند هرسه قسم نسخ امکان دارد و درقرآن نیز واقع شده است.
ابوالحسین بصری معتزلی می گوید:
(نسخ حکم و تلاوت, امری است معقول وممکن, زیرا حکم و تلاوت هردو عبادتند وممکن است دوعبادت درزمانی دارای مصلحت باشند, ولی درزمان و شرایط دیگری مفسده دار باشند. اگر نسخ حکم و تلاوت ممکن باشد, نسخ تلاوت فقط با نسخ حکم, به تنهایی نیز ممکن خواهد بود, زیرا همچنانکه دو عبادت امکان دارد درزمانی به صورت مفسده درآیند یک عبادت نیز ممکن است.
امّا در موردی که حکم نسخ شده باشد, ولی تلاوت نسخ نگردیده باشد, مثل آیه شریفه (… یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً) که ناسخ حکم (متاعاً الی الحول غیرإخراج) است, دراین جا حکم عده به مدّت یک سال نسخ گردید, ولی تلاوت آیه (متاعاً الی الحول غیراخراج) باقی است وازبین نرفته است.
وامّا نسخ تلاوت آیه بدون این که حکم آیه از بین رفته باشد, مثل: آیه رجم: (والشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما ألبتّة نکالاً من اللّه) که این آیه نازل شده و پس ازآن تلاوتش نسخ گردید, ولی حکمش باقی مانده وازبین نرفت.
وامّا نسخ تلاوت وحکم, هردو, مثل آنچه از عایشه نقل شده که او گفت: ازآیاتی که برپیامبر نازل شد آیه(عشر رضعات یحرمن) بود, ولی این آیه, سپس هم تلاوتش وهم حکمش نسخ گردید.)۳۵
▪ نواسخ قرآن:
دراین بحث, سخن از دلیلهایی است که شایستگی و صلاحیت نسخ آیه ای از آیات قرآن را داراست. معتزلیان دراین بحث سه دلیل را ارزیابی کرده اند:
ـ قرآن: اولین دلیلی که معتزله درصلاحیت وعدم صلاحیت آن به بحث پرداخته اند, آیات قرآن است.
ابوالحسین بصری معتزلی دراین باره می نویسد:
نسخ قرآن به قرآن عقلاً جایز است وهیچ گونه محذور عقلی برای آن متصور نیست ودرقرآن نیز آیاتی که ناسخ آیات دیگری باشد وجود دارد. برای نمونه: آیه شریفه (والذین یتوفّون منکم و یذرون أزواجاً وصیّة لأزواجهم متاعاً الی الحول) که عده وفات را یک سال ذکر می کند, به آیه شریفه (والذین یتوفّون و یذرون أزواجاً یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً… )(بقره/۲۳۴) که مدّت عده وفات را چهارماه وده روز بیان می کند. نسخ گردیده است.
وآیه شریفه( ء أشفقتم أن تقدّموا بین یدی نجواکم صدقات… )(مجادله/۱۳) ناسخ آیه (یا ایّهاالذین آمنوا اذا ناجیتم الرّسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة…) (مجادله/۱۲) است. وحکم وجوب صدقه را به هنگام ملاقات با پیامبر از بین برد.)۳۶
به نظر می رسد در نوشته های ابوالحسن بصری معتزلی درباره ناسخ بودن آیه(ءأشفقتم… ) تناقض وجود دارد. آیه (ءأشفقتم … ) را ناسخ آیه (یاایهاالذین آمنوا اذا ناجیتم… ) معرفی می کند, ولی در مبحث دیگری نوشته است:آیه (ءأشفقتم… ) دلالت برنسخ حکم صدقه ندارد; زیرا در توبه ونماز وزکات چیزی که مانع از حکم به صدقه باشد, وجود ندارد ونسخ حکم صدقه از قصد پیامبر دانسته می شود.
معتزلیان, افزون بر آیاتی که نام برده شد, آیه شریفه(ألآن خفّف اللّه عنکم وعلم أنّ فیکم ضعفا فإن یکن منکم ماءة صابرة یغلبوا مائتین وإن یکن منکم ألف یغلبوا ألفین باذن الله…)(انفال/۶۶) را ناسخ آیه (یاایّهاالنبی حرّض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین… ) (انفال/۶۵) به شمار می آورند.
ـ سنّت: دومین دلیلی که معتزلیان به بحث درباره آن پرداخته اند, سنت است. آنان سنت را به دوقسم تقسیم می کنند: متواتر وآحاد, نسبت به متواتر می گویند:
اخبار متواتر می توانند ناسخ قرآن واقع شوند وحکمی از احکام قرآن را نسخ کنند.
ودرباره اخبار آحاد براین باورند که نسخ قرآن به اخبار آحاد ازنظر عقل ممکن است ومحذوری ندارد, ولی اجماع مسلمانان بر جایز نبودن نسخ قرآن به اخبار آحاد استوار است و صحابه نیز هرگاه خبرواحدی را مخالف آیات قرآن می یافتند, آن را ترک می کردند.
ـ اجماع: یکی دیگر از ادله ناسخ, اجماع است که معتزلیان در صلاحیت آن برای نسخ قرآن به بحث پرداخته اند.
ابوالحسین بصری می نویسد:
(نسخ قرآن به اجماع صحیح نمی نماید, زیرا مسلمانان حق ندارند برخلاف آیات قرآن اجماع کنند واگر درموردی برخلاف آیه ای, اجماعی مشاهده گردید, پی می بریم نصی که ناسخ آیه بوده وجود داشته, ولی اجماع کنندگان, آن نص را نقل نکرده اند.) ۳۷
وبنابراین در حقیقت ناسخ آیه, نص است نه اجماع.
● اعجاز قرآن
کاربرد بحث اعجاز قرآن درمباحث خداشناسی ونبوت خاصه, معتزلیان رابرآن داشت, تا توجه خاصی به این مقوله ازخود نشان دهند. آنان با طرح مسائل جدید که بیشتر با (ان قلت) آغاز می گردید و سپس شکل یک بحث مستقل به خود می گرفت, علم اعجاز قرآن را به مراحلی از تکامل رساندند وبا نگارش نخستین کتاب در اعجاز قرآن, فصلی نو فراروی قرآن پژوهان گشودند.
وقتی نظّام درباره اعجاز قرآن سخن گفت و (صرفه) را از وجوه اعجاز قرآن به شمارآورد, جاحظ, از بزرگان معتزله در قرن سوّم و رئیس فرقه جاحظیّه, کتاب :نظم القرآن را در پاسخ نظّام به نگارش درآورد وبرخلاف استادش (نظّام) اعجاز قرآن را ذاتی و مربوط به نظم آن می دانست وبدین ترتیب به عنوان نخستین نویسنده در اعجاز قرآن شناخته شد. پس از جاحظ, علی بن عیسی رمّانی, از مفسران و متکلمان صاحب نام معتزلی درقرن چهارم,النکت فی اعجاز القرآن, را درباره وجوه اعجاز قرآن نوشت. وسپس عبدالجبار معتزلی (م: ۴۱۵) جلد شانزدهم المغنی را, که چندین برابرالنکت فی اعجاز القرآن رمانی است, به رشته تحریر درآورد.
افزون بر اینها, معتزلیان به صورت غیرمستقل ودرلابه لای مباحث کلامی وتفسیری نیزبه بحث درباره اعجاز قرآن پرداختند, برای نمونه :عبدالجبار معتزلی در شرح الاصول الخمسه ودرلابه لای طرح اصول عقاید معتزله, به بحث درباره اعجاز قرآن می پردازد.● وجوه اعجاز قرآن ازدید معتزله
معتزلیان, اعجاز قرآن را باور دارند, ولی در این که چه چیز موجب معجزه بودن قرآن است اختلاف دارند. اینک به وجوه اعجاز قرآن از دید معتزله واختلاف دیدگاه آنان می پردازیم:
۱) صرفه
اولین شخصیت معتزلی, بلکه نخستین شخصی که (صرفه) را وجه اعجاز قرآن دانست, نظّام رئیس فرقه نظّامیه است.
برای (صرفه) سه گونه تعریف یاد شده است:
الف) صرفه یعنی این که: هرکس بخواهد با قرآن معارضه کند, خداوند انگیزه او را از معارضه با قرآن از بین می برد.
بـ) هرکس بخواهد با قرآن معارضه کند به ناچار بایستی در علومی تخصص داشته باشد و صرفه, یعنی خداوند آن علوم را از معارضه کننده با قرآن سلب می کند.
ج) صرفه, یعنی خداوند قدرت معارضه کننده را از معارضه می گیرد, بنابراین, تفسیر سوم, معارضه کننده, داعی معارضه و علوم مورد نیاز آن را داراست امّا توانایی معارضه را درخود نمی بیند.
نظّام, کدام صرفه را از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورد؟ پاسخ به این پاسش با توجه به نسبتهای گوناگونی که به نظاّم داده شده به آسانی ممکن نیست, درحالی که اشعری و سیوطی تفسیر سوّم صرفه را به او نسبت می دهند.۳۸ شهرستانی در ملل و نحلل, تفسیر اوّل و سوّم صرفه را مراد نظّام می داند.۳۹
با وجود این شاید بتوان گفت به کمک سخنان اشخاصی که با نظّام هم مذهبند تا حدودی به مراد نظّام از صرفه دست یافت.
علی بن عیسی رمّانی, مؤلف النکت فی اعجاز القرآن, صرفه را این گونه تعریف می کند:
(وامّا الصرفه فهی صرف الهمم عن المعارضة… )۴۰
وعبدالجبار معتزلی نیز در تفسیر صرفه نوشته است:
(ومنهم من جعله معجزاً من حیث صرفت هممهم عن المعارضة وان کانوا قادرین متمکّنین.)۴۱
بعضی ازآنان, قرآن را ازاین رو معجزه دانسته اند که ایشان از انگیزه هماوردی باآن بازداشته شده اند, گرچه برآن توانمند بوده اند.
سخنان این دو شخصیت معتزلی در تفسیر صرفه, ما را به این نکته رهنمون می سازد که به احتمال زیاد, مراد نظّام از صرفه ازبین بردن انگیزه معارضه کننده است که همان تفسیر اوّل صرفه است.
معتزلیان پس ازنظّام به سه دسته تقسیم شدند:
افرادی, مانند سلیمان صیمری و هشام بن عمر والفوطی, نظریه استاد خویش (نظّام) را پذیرفتند و اعجاز قرآن را فقط (صرفه)دانستند.۴۲
برخی مانند عبدالجبارمعتزلی, بر باطل بودن قول به صرفه پافشاری کردند. او در ردّ صرفه می نویسد:
(اگر خداوند معارضه کننده را از معارضه بازداشته, بنابراین بایستی آنان کلام متعارف و معمولی خود را نیز نتوانند به کارببرند. وعلاوه اگر خداوند آنان را ازمعارضه بازداشته است, همان بازداشتن معجزه است, نه قرآن, بنابراین, اعجاز قرآن ذاتی نخواهد بود.… )۴۳
برخی نیز مانند رمّانی, قول به صرفه را درکنار دیگر وجوه اعجاز قرآن باور داشتند.۴۴
البته دراین میان جاحظ ازموضع مشخصی برخوردارنیست. او, دربرخی نوشته های خود بر صرفه خرده می گیرد ودربرخی دیگر صرفه را می پذیرد وآن را از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورد.
۲) اِخبار از غیب
ییکی دیگر از وجوه اعجاز قرآن , از دید معتزله, اخبار از گذشته وآینده است. این وجه را نخستین بار نظّام از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورد. او,براین باور بود که نظم, فصاحت واسلوب قرآن از وجوه اعجاز قرآن نیست, زیرا اگر خداوند مردم را از معارضه بازنداشته بود آنان می توانستند بانظم, فصاحت و اسلوب قرآن معارضه کنند.۴۵
پس از نظّام, علی بن عیسی رمّانی در النکت فی اعجازالقرآن, اخبار از آینده را از وجوه اعجاز قرآن معرفی می کند. او می نویسد:
(اعجاز قرآن ازهفت جهت ظاهر می گردد… ویکی از آنها اخبار از امور آینده است.)۴۶
پس از رمّانی, عبدالجبار معتزلی در قرن پنجم آورده است:
(این که خبردادن از غیب, از وجوه اعجاز قرآن باشد, سخن درستی است وآیات زیادی ازغیب خبر می دهند, مثل آیه: (هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کله) (فتح/ ۲۸) و آیه (لقد صدق اللّه و رسوله الرؤیا…) (فتح /۲۷) وآیه (الم. غلبت الروّم)(روم /۲) (واذ یعدکم اللّه إحدی الطائفتین أنّها لکم) (انفال/۷) و (سیهزم الجمع و یولّون الدّبر)(قمر/۴۵) و (وعدکم اللّه مغانم کثیرة تأخذونها…) (فتح/۲۰)و (فتمنّوا الموت ان کنتم صادقین) (جمعه/۶) و (فأتوا بسورة من مثله… ) (بقره /۲۳) و (وأخری لم تقدروا علیها قد أحاط اللّه بها) (فتح/۲۱).)۴۷
۳) نظم قرآن
جاحظ از بزرگان معتزله و رئیس فرقه جاحظیّه, برای نخستین بار نظم قرآن را از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورد وکتابی به همین نام (نظم القرآن) درباره اعجاز قرآن به نگارش درآورد.
گرچه از نظم القرآن جاحظ اثری برجای نمانده, ولی ازنام کتاب و قراین و شواهد دیگری که در کلمات جاحظ است پی می بریم که او اعجاز قرآن را درنظم آن جلوه گر می دیده است.۴۸
درمقابل جاحظ که نظم قرآن را بدون لحاظ فصاحت از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورد, قاضی عبدالجبار معتقد بود نظم و فصاحت قرآن, همراه با هم از وجوه اعجاز قرآن هستند ودلیل اوآن است که عرب زبانها برآوردن همانند نظم قرآن توانایند. بنابراین, نظم قرآن به تنهایی از وجوه نیست, بلکه نظم قرآن به ضمیمه فصاحت از وجوه اعجاز است. واگر عربان قادر برآوردن مثل نظم قرآن باشند, توانایی آوردن کلام فصیحی چون قرآن را ندارند.۴۹
اما در مقابل, نظّام معتزلی معتقد است:
(اعجاز قرآن را دراخباراز غیب باید جست, نه در نظم آن.)۵۰
۴) فصاحت قرآن
درحالی که نظّام وعبادبن سلیمان صیمری و هشام بن عمروالفوطی, اعجاز قرآن را در فصاحت آن نمی بینند, ۵۱ رمّانی, جاحظ, عبدالجبار معتزلی و بسیاری از معتزلیان فصاحت قرآن را از وجوه اعجاز آن به شمار می آورند.
عبدالجبار می گوید:
(برخی از علماء براین باورند که اعجاز قرآن به فصاحت آن است, فصاحتی که بزرگان از فصحاء قادر برآوردن مثل آن نیستند. مانیز همین نظریه را می پذیریم.)۵۲
۵) بلاغت قرآن
نخستین معتزلی که درباره بلاغت قرآن به بحث نشست و آن را از وجوه اعجاز قرآن برشمرد, جاحظ بود. وی, که تخصص فوق العاده ای در علوم ادبی داشت, قرآن را از جهت ادبی مورد ارزیابی وبررسی قرار داد و به نکاتی پی برد که هیچ یک ازمعتزلیان نخستین متوجه آن نشده بودند و سپس یافته های خود را به صورت منظّم به رشته تحریر درآورد.
وی در الحیوان دراین باره می نویسد:
(کتابی نوشته ام که درآن به جمع آوری آیاتی پرداخته ام که به وسیله آنها تفاوت بین ایجاز و حذف و بین فزونیها و استعارات به دست می آید. هنگامی که آن آیات را می خوانی به برتری آنها درایجاز و رساندن معانی زیاد با الفاظ کم پی می بری. برای نمونه آیه شریفه (لایصدّعون عنها و لاینزفون) با دو کلمه به جمیع مضرات خمر اهل دنیا اشاره دارد. وآیه (لامقطوعة ولاممنوعة) نیز, با دو کلمه , همه اوصاف میوه بهشتیان را به خوبی می رساند.)۵۳
نویسنده دیگری که پس از جاحظ بلاغت قرآن را ازوجوه اعجاز قرآن باور داشت, رمّانی, مفسر بزرگ معتزلی است,او بلاغت را رساندن معنی به بهترین الفاظ دانسته و آن را به سه قسم تقسیم می کند:
ـ بلاغت عالی.
ـ بلاغت متوسط.
ـ بلاغت ضعیف.
و بلاغت قرآن را از قسم اوّل می داند که هیچ کس توان آوردن مثل آن را ندارد, وپس ازآن درمقام شمارش اقسام بلاغت و تعریف هریک می نویسد:
بلاغت قرآن بر ده قسم است: ایجاز, تشبیه, استعاره, تلاؤم, فواصل, تجانس, تصریف, تضمین, مبالغه و حسن بیان.
▪ ایجاز: ایجاز یعنی کاستن از الفاظ بدون ضرر رساندن به معنی ومراد وایجاز بردوقسم است:
۱) ایجاز حذف .
۲) ایجاز قصر,.
ایجاز حذف مثل آیه(واسئل القریة) و (لکنّ البرّ من اتقی) و (براءة من اللّه) و (طاعة و قول معروف)
وایجاز قصر مثل آیات (لکم فی القصاص حیاة)(بقره/۱۷۹) و (یحسبون کلّ صیحة علیهم)(منافقون/۴) و (اخری لم تقدروا علیها قد أحاط اللّه بها)(الفتح/۲۱)
▪ تشبیه: تشبیه ازنگاه رمّانی (حکم بریکی ازدوچیز است که ممکن است یکی عقلاً یا حسّاً درمقام دیگری قرار گیرد) بنابراین, ازنظر رمّانی مشبّه و مشبّه به دریک مرتبه هستند, ولی علمای بلاغت پس از رمّانی مشبّه به را در یک امر مشترک قوی تر از مشبّه می دانند.
رمّانی پس از تعریف تشبیه, آن را به دوقسم: بلاغت و حقیقت تقسیم کرده وبرای تشبیه به آیات(والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعة)(نور/۳۹) و(مثل الذین کفروا بربّهم اعمالهم کرماد…)(ابراهیم/ ۱۴) مثال زده است.
▪ استعاره: استعاره نقل لفظ است ازمعنایی که برای آن لفظ وضع شده به معنای دیگری به جهت همانندی در معنی مثل آیات: (وقدمنا الی ماعملوا من عمل فجعلناه هباء منثوراً)(فرقان/۲۳) و (فاصدع بما تؤمر)(حجر/۹۴) و (انّا لما طغی الماء حملناکم فی الجاریة)(الحاقة/۱۱)
▪ تلاؤم: تلاؤم, نقیض تنافر است, یعنی آوردن حروف هم صدا وهم آهنگ, حروف همگونی که درپایان جملات قرار می گیرد وباعث فهماندن بهتر معنی می شود, مثل آیات: (طه. ماانزلنا علیک القرآن لتشقی. الاّ تذکرة لمن یخشی)(طه/۱-۳) و (الرّحمن الرّحیم. مالک یوم الدین)(حمد/۳-۴) و (والطّور . وکتاب مسطور)(طور/۱-۲)
▪ تجانس: تجانس, سخنانی متنوعی است که قدر جامع یا مشترکی را دارا باشد. مثل آیات: (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه)(بقره/۱۹۴) و (ومکروا ومکراللّه واللّه خیرالماکرین)(آل عمران/۵۴) و (یخادعون اللّه وهو خادعهم… )(نساء/۱۴۲)
تضمین کلام: وتضمین کلام حصول معنایی است بدون ذکر اسم یا صفت آن معنی مثل آیه (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم)
▪ مبالغه: مبالغه مثل آیات: (انّی لغفّار لمن تاب)(طور/۸۲) و (وجاء ربّک والملک صفّاً صفّاً)(فجر/۲۲) و (فأتی اللّه بنیانهم من القواعد)(نحل/۲۶)
▪ حسن بیان: بیان, احضار مفهومی درذهن است که به کمک آن, اشیاء از یکدیگر تمییز داده می شوند واین بیان بر چهار قسم است:
۱) کلام.
۲) حال.
۳) اشاره.
۴) علامت.
● نقض عادات
ییکی دیگر ازوجوه اعجاز قرآن ازنظر معتزلیان, نقض عادات و رسوم و سبکهای اعراب است. رمّانی در النکت فی اعجازالقرآن دراین باره می نویسد:
(نقض کردن عادات چنان است که روش عربان و سبکهای معروفی از کلام استوار گردیده بود. مثل: شعر, سجع, خطبه, نامه, نثر وهریک از ادباء و بزرگان عرب بریکی از این انواع عادت کرده بود, ولی قرآن نازل شد و شیوه خاصی آورد که از عادت آنان بیرون بود و درعین حال دربرگیرنده تمام عادات عربان بود. هم درآن شعر بود هم سجع وخطبه ونامه و نثر و… وبدین ترتیب عادت عرب که بریکی از انواع کلام استوار گردیده بود از بین رفت.)۵۴
● ترک ستیزه با قرآن
از دید معتزله, ترک ستیزه با قرآن را می توان از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورد. رمّانی پس از این که می گوید: ترک ستیزه با قرآن از وجوه اعجاز قرآن است, درتوضیح آن می نویسد:
(اعراب با همه انگیزه ها ونیاز شدیدی که به معارضه با قرآن داشتند و بخصوص که قرآن نیز آنان را دعوت به مبارزه می کرد, مبارزه را ترک کردند وهمین امریکی از وجوه اعجاز قرآن است.)۵۵
● همانندی قرآن با معجزات دیگر
این جهت را رمّانی ازوجوه اعجاز قرآن به شمار آورده ودرتوضیح آن نوشته است:
(قرآن چون دیگر مانند شکافتن رود, تبدیل عصا به اژدها و… خارج از عادت است و از این رو, مردم از مبارزه با آن دست برداشتند.)۵۶
● نبود ناسازگاری درقرآن
ابوعلی و ابوهاشم جبّائی از بزرگان معتزله و از اساتید عبدالجبار معتزلی براین باورند که اعجاز قرآن از جهت نبود ناسازگاری درآیات آن است.
● سازگاری قرآن با عقل
عبدالجبارمعتزلی ازبرخی از بزرگان واساتید خود حکایت می کند که آنان سازگاری قرآن با عقل را از وجوه اعجاز قرآن به شمار می آورند.
● محکم ومتشابه
ییکی دیگر از علوم قرآنی که معتزله نقش آشکاری در تکامل آن ایفا کردند, بحث محکم و متشابه است.
معتزلیان که برخی از متشابهات قرآن را برخلاف اصول وباورهای خویش می یافتند به متشابهات قرآن توجه بیشتری داشتند ومعیارها وملاکهای چندی برای درک مراد ومفهوم متشابهات ابداع کردند. عبدالجبار معتزلی دراین باره می نویسد:
(بزرگان ما تلاش زیادی در محکم ومتشابه ازخود نشان دادند.)۵۷
پس از آن, تلاش برای تألیف درزمینه متشابهات قرآن بالاگرفت وابوعلی جبّائی به عنوان نخستین شخصیت معتزلی به نگارش کتابی دراین باره اقدام کرد. وپس از او, عبدالجبار معتزلی, جعفربن حرب معتزلی, بشربن معتمر, رئیس معتزله بغداد, وابوعلی محمد بن مستنیر(قطرب) اقدام به نگارش کتاب کردند. البته فرقه های دیگری نیز همگام بامعتزلیان به نگارش مشغول بودند, ولی نگارش معتزلیان با آنان فرق داشت. معتزلیان که متکلّمانی زبردست بودند و دیدگاههای خاصی درباره صفات خدا, دیدن خدا, حادث بودن قرآن و… داشتند به نگارش متشابهات کلامی می پرداختند, ولی نوشته های دیگران در متشابهات لفظی بود.
اهم محورهایی که معتزلیان درمحکم و متشابه مطرح کرده اند ازاین قرار است:
● تعریف محکم و متشابه
(محکم چیزی است که مراد خداوند از ظاهرآن استفاده می شود, ولی متشابه آن است که ظاهر آیه گویای مقصود نیست و درتشخیص آن به قرینه نیازمندیم.)۵۸
ویا
(محکم آن است که غیراز مقتضای خود احتمال دیگری نداشته باشد و متشابه آن است که احتمال خلاف مقتضا نیز درآن برود.)۵۹
● فرق محکم و متشابه
این بحث را قاضی عبدالجبارمعتزلی درضمن یک اشکال مطرح کرده است:
(اگر کسی سؤال کند, آیا محکمات قرآن ازنظر دلالت بر متشابهات مزیّتی دارد یاخیر؟
اگر بگویید: ندارد, خلاف اجماع سخن گفته اید, زیرا اجماع براین است که محکم اصل است و متشابه فرع,(منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب)(آل عمران/۷)واگر بگویید محکمات ازنظر دلالت بر متشابهات برتری دارد, سخن خودتان را نقض کرده اید, زیرا الآن شما گفتید: محکم و متشابه (کلام خدا)در رساندن معنی یکسانند.
جواب: برخی گفته اند محکم و متشابه از جهتی با هم مشترکند وازجهتی مخالفند. ازآن جهت که به محکم ومتشابه نمی شود استدلال کرد, مگر پس از شناخت این که خداوند حکیم است وکار لغو انجام نمی دهد, محکم ومتشابه نیز مساویند وازآن جهت که لغویان تنها به محکمات می توانند استدلال کنند, بنابراین محکم ومتشابه با هم فرق دارند…
نتیجه این که یک فرق محکم و متشابه این است که از محکمات قرآن در احتجاج برمخالفان توحید وعدل می توان بهره گرفت امّا از متشابهات خیر…)۶۰
افزون براین, از تعریف عبدالجبار در شرح اصول خمسه والمغنی نیز می توان به فرق محکم و متشابه از نگاه معتزله پی برد.
● شناخت مفهوم ومراد خداوند از متشابهات
برخی براین باورند که ایمان واعتقاد به متشابهات واجب است گرچه قادر بر درک وشناخت مراد خداوند ازمتشابهات نیستیم.
ومعتزلیان معتقدند:
(فهم ودرک مراد خداوند از متشابهات برای غیر ازخدا نیزممکن است واز مخالفان پاسخ می گویند. عبدالجبار معتزلی در ردّ مخالفان می نویسد:(شما که ایمان به متشابهات دارید اگرمعتقدید خداوند از متشابهات مقصود ومرادی نداشته, قائل به لغویت درافعال خداوند شده اید, زیرا اگر خداوند قصدی نداشته باشد, بنابراین فعلی را بدون حکمت و غرض واراده انجام داده است. واگر براین باورید که خداوند نفعی برای مکلفان از متشابهات اراده کرده, ولی آن نفع شناخته نمی شود, عبث را درافعال الهی تجویز کرده اید ومفهومش این است که خداوند بر مکلفان واجب کرده که اعتقاد داشته باشند در متشابه نفعی نیست) وعلاوه خداوند قرآن را به شفاء, هدی, رحمت, بیان و کفایه توصیف کرده است واگر متشابهات قابل درک وفهم نباشد, توصیف صحیح نخواهد بود.)۶۱
● معیارهای فهم متشابهات
معتزلیان از ملاکها ومعیارهای چندی برای دسترسی به مراد خداوند ازمتشابهات بهره می گیرند. نخستین معیار و قرینه ای که به کار می برند عقل است. آنان ابتدا متشابه را برعقل و باورهای عقلانی خویش که همان اصول خمسه و… است عرضه می دارند. اگر متشابه با عقل وباورهای عقلانی, سازگاری داشت آن را در اصول خویش مورد استفاده وبهره برداری قرار می دهند واگر سازگاری نداشت آن را برابر باورهای عقلانی خود تأویل می کنند وآن تأویل را به عنوان مراد خداوند معرفی می کنند.
دومین ملاک ومعیار معتزلیان, نقل است, چه آن نقل, آیه باشد یا سنت یا اجماع.
عبدالجبار معتزلی دراین باره می نویسد:
(قرینه, یا عقلی است یا سمعی و قرینه سمعی یا در اول همان آیه ای است که مشتمل بر متشابه است ویا درآخرآن ویا در آیات دیگر قرآن ویا قرینه, سنت پیامبر است که عبارت است از سخن وفعل آن حضرت ویا قرینه اجماع است.)۶۲
ودر المغنی آمده است:
(دلیل عقل و یا آیات محکم می تواند روشنگر معنای آیات متشابه باشد.)۶۳
● حکمت وفایده متشابهات
دوشخصیت معتزلی دراین باره اظهار عقیده کرده اند یکی عبدالجبار معتزلی درقرن پنجم ودیگری زمخشری درقرن ششم است.
عبدالجبار معتزلی سه حکمت برای متشابهات قرآن برشمرده ونوشته است:
(یکی ازحکمتهای متشابهات قرآن این است که شنونده و قاری قرآن وقتی محکمات را نقیض متشابهات می بیند, هیچ کدام را بردیگری ترجیح نمی دهد… بلکه ابتدا به دلیلهای عقلی رجوع می کند وچون به عقل رجوع کرد درمی یابد محکمات حقّ هستند وبا متشابهات, باید به گونه ای تأویل شوند که موافق با محکمات گردند.
ودوّمین فایده این است که وقتی قاری قرآن توانایی درک متشابهات را نداشت, به مذاکره ومباحثه با علما و سؤال از ایشان خواهد پرداخت و چون مذاکره ومباحثه و سؤال باعث شناخت خداوند می گردد, بنابراین حکمت متشابهات, شناخت خدا است.
وفایده دیگر متشابهات این است که چون متشابهات قرآن بر مطلبی مخالف محکمات دلالت می کند, مسلمان به هیچ یک اعتماد نمی کند وازآن تقلید نمی کند وهیچ کدام را اولی از دیگری نمی داند چنانکه اگر علما در مسأله ای اختلاف کنند, ممیز ازهیچ یک تقلید نمی کند وبه ناچار راه تحقیق و استدلال را پیش می گیرد, بنابراین متشابهات قرآن, زمینه پژوهش وانگیزه تحقیق وبحث واستدلال را فراهم می آورد.)۶۴
وزمخشری دراین باره می نویسد:
(اگرتمام آیات قرآن محکم بود مردم فقط به آیات اکتفا می کردند وازچیزهایی که نیازمند تفکر واستدلال بود روی گردان می شوند. ودرنتیجه دلایلی که مختص به شناخت توحید وعدل بود, فراموش می شد. علاوه براین متشابهات قرآن, معیاری است برای شناخت کسانی که به حقّ پایبندند و سبب می شود علما ذوق واستعداد خود را درجهت فهم متشابه به کار بندند.
افزون آن که متشابهات باعث فزونی ایمان واعتقاد به نبود ناسازگاری در قرآن می شود. زیرا هنگامی که فرد با چنین اعتقادی درجهت فهم معنی و مفهوم متشابه بیندیشد ودریابد که متشابه موافق بامحکم است نه معارض باآن, باور او نسبت به عدم تناقض در قرآن استوار می گردد وایمانش بیشتر می گردد.)۶۵
● عام و خاص
مهم ترین محورهایی که معتزلیان دراین علم قرآنی درباره آن به بحث پرداخته اند به قرار زیر است:
۱) جواز به کارگیری عام واراده خاص.
۲) تخصیص قرآن به قرآن .
۳) تخصیص قرآن به فعل نبی.
۴) تخصیص قرآن به اجماع.
۵) تخصیص قرآن به عقل.
● جواز به کارگیری عام واراده خاص در قرآن
ابوالحسن بصری معتزلی به آیه شریفه(اقتلوا المشرکین)(توبه/۵) و (اوتیت من کلّ شیء)(نمل/۲۳) برای اثبات جواز به کارگیری عام واراده خاص ازآن می گوید:
(این دو آیه به خطاب عام آمده, در صورتی که مراد آن خاص است, بنابراین نتیجه می گیریم که به کارگیری عام واراده خاص درقرآن صورت گرفته است. و افزون بر این, هیچ محذوری دراین گونه استعمال وجود ندارد, زیرا محذوری که متصور است یا ازجهت امکان این گونه استعمال است یا از جهت لغت, دواعی وحکمت است وهیچ یک ازاینها باعث نمی شود متکلم عام را به کارنبرد, زیرا نهایت این گونه استعمال آن است که بگوییم مجاز لازم می آید.)۶۶
● تخصیص قرآن به قرآن
درقرآن, آیاتی وجود دارد که برخی مخصّص برخی دیگر به شمار می آیند برای نمونه: آیه (والذین یتوفون منکم ویذرون ازواجاً یتربّصن بانفسهنّ اربعة اشهر وعشراً…) (بقره / ۲۳۴) مخصّص آیه (وأولات الاحمال أجلهنّ أن یضعن حملهنّ… )(طلاق/۴) است وآیه شریفه (ولاتنکحوا المشرکات حتی یؤمنّ… )(بقره/۲۲۱) مخصّص آیه (…والمحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا آتیتموهنّ اجورهنّ محصنین…) (مائده/۵) قرار گرفته است.
● تخصیص قرآن به سخن و فعل پیامبر
چنانکه آیه ای از قرآن می توانست مخصّص آیه دیگری قرار گیرد سخن پیامبر یا فعل آن حضرت نیز شایستگی برای تخصیص آیه ای از قرآن را دارا است.
برای نمونه سخن پیامبر: (لایرث القاتل… ) و (لایتوارث اهل ملّتین) مخصص آیه شریفه (للذّکر مثل حظّ الانثیین)(نساء/۱۱) قرار گرفته است وفعل آن حضرت, یعنی رجم ماعز, مخصص آیه( الزانیة والزانی)(نور/۲) شده است.
● تخصیص قرآن به اجماع
دربرخی موارد, درنظر معتزله, اجماع مخصص آیه ای از قرآن قرارگرفته است. مثلاً, اجماع براین که حدّ بنده مثل کنیز نصف آزاد است, مخصّص آیه (فاجلدوا کلّ واحد منهم ماءة جلدة)(نور/۲) است.
● تخصیص قرآن به عقل
معتزلیان از عقل برای تخصیص حکمی از احکام قرآن نیز سود جسته اند, برای نمونه, آیه (أقیموا الصّلاة)(بقره/۴۳) و (اعبدوا ربّکم)(بقره/۲۱) را به عقل تخصیص می زنند و صبی ومجنون را ازتحت حکم آیه خارج می دانند.۶۷
● قصه های قرآن
ییکی دیگر از مباحث قرآنی, بحث قصص قرآنی است. معتزلیان دراین بحث ازدوجهت وارد شده اند:
۱) حکمت قصه های قرآن.
۲) حکمت تکرار آن در قرآن.
زمخشری درجهت نخست می نویسد:
(حکمت قصه های قرآن این است که دلیلهای محمّد(ص)بسیار گردد ومعجزات آن حضرت افزایش یابد و شنوندگان از سرگذشت دیگران عبرت گیرند وبصیرتشان افزون گردد و اتمام حجّت بر مخالفان و ستیزه گران شود.)۶۸
وابوعلی جبّائی در مقدمة التفسیر,حکمت تکرار قصه ها را درقرآن چنین بازمی کند.
(تکرار یک قصه در زمانهای مختلف, با الفاظ متفاوت و انگیزه های جدید از عادت فصیحان بزرگ است وتکرار ناروا آن است که دریک زمان وبا یک انگیزه باشد. وازآن جهت که قرآن در بیست و سه سال بر پیامبر نازل شد وآن حضرت دراین مدّت, از آزار و اذیت مشرکان لحظه ای آرامش نداشت, خداوند قصه انبیاء گذشته را بیان می فرمود وبرحسب مصالحی قصه ای را دو یا چندبار تکرارمی فرمود. چنانکه وعاظ به هنگام موعظه با انگیزه ها واغراض جدید قصه ای را تکرار می کنند و اصولاً فصاحت قرآن دراین نهفته است که قصه ای را در زمانهای مختلف وبا انگیزه های جدید تکرار می کند.)۶۹
وزمخشری درحکمت تکرار قصه قوم شعیب می نویسد:
(تکرار موجب تقریر معنی در نفس و تثبیت آن در حافظه می گردد. آیا نمی بینی بهترین راه حفظ علوم تکرار آن است, هرچه تکرار بیشتر گردد در حافظه بیشترجای می گیرد ودر فهم بیشتر راسخ می گردد. و در یادها بیشتر می ماند وکمتر فراموش می شود.)۷۰
● مدّت نزول قرآن
دراین باره از معتزلیان دوگونه اظهار عقیده دیده می شود برخی چون ابوعلی جبّائی معتقدند قرآن به مدّت بیست و سه سال برپیامبر نازل شده است وبرخی چون زمخشری براین باورند که نزول قرآن بیست سال طول کشید البته زمخشری نظریه بیست و سه را نیز با لفظ (قیل) یادآور می شود, ولی لفظ(قیل) می نمایاند که زمخشری نزول قرآن را به مدّت بیست و سه سال باور ندارد وبه همین جهت نظریه مخالف را با لفظ (قیل)می آورد. او می نویسد:
(خداوند, قرآن را به تدریج و درمدّت بیست سال نازل کرد. وبرخی گفته اند قرآن به مدّت بیست وسه سال نازل شد.)۷۱
● تحریف قرآن
معتزلیان براین باورند که تحریف به نقیصه(حذف برخی آیات ومفاهیم)وتحریف به زیاده (افزوده شدن غیرقرآن به قرآن) در قرآن صورت نگرفته است, زیرا اگر تحریف به نقیصه صورت می گرفت قرآن معجزه پیامبر به شمار نمی آمد واعتماد ما به شرایع واحکام آن سلب می گردید, زیرا چه بسا ما به نمازهای شش گانه تکلیف داشتیم, یا روزه ماه دیگری غیراز رمضان وحجّ خانه ای درخراسان برما واجب بود. بالاتر ازاین لازم بود به هیچ یک ازاحکام قرآن اعتماد نکنیم, زیرا احتمال می دهیم آن آیاتی که تحریف شده ناسخ احکام قرآن بوده باشد. همچنین درصورت تحریف برزیاده احتمال می دهیم برخی از احکام تکلیف الهی نباشد; مثلاً, احتمال می دهیم(وایدیکم الی المرافق) جزء کلام الهی نباشد وتحریف گران آن را افزوده باشند ودر نتیجه شستن دستها واجب نباشد.
و افزون براین, اگر تحریف به زیاده یا نقصان صورت می گرفت, ازدید حافظان ومدرسان قرآن که شمار آنان در جامعه اسلامی کم نبود مخفی نمی ماند وچون جلوگیری ازتحریف قرآن از مهم ترین واجبات است برآنان لازم بود با تحریف قرآن مقابله کنند و نگذارند تحریف گران آیات قرآن را کم یا زیاد کنند.
افزون بر اینها چگونه ممکن است تحریف پیش آمده باشد و علیّ(ع)واکنشی از خودنشان نداده باشد وبرفرض آن حضرت درزمان خلافت عثمان توان مبارزه با تحریف گران را نداشت, به هنگام خلافت خویش می توانست با تحریف گران به مبارزه برخیزد ومحرّفات را از قرآن بزداید.۷۲
● حقیقت و مجاز
معتزلیان براین باورند که مجاز در قرآن به کاررفته است, زیرا قرآن به زبان عربی است و چنانکه استعمال مجاز و استعاره درکلام عربی باعث حسن آن می گردد در قرآن نیز چنین است و آیه شریفه(… فوجدا فیها جداراً یرید أن ینقضّ فاقامه… )(کهف/۷۷) و (وجاء ربّک…)(فجر/۲۲) و (الی ربّها ناظرة)(قیامة/۲۳) از دلیلهای استعمال مجاز در قرآن به شمارند.۷۳

محمد حسینی
۱. ابن نباته مصری, جمال الدین محمد, سرح العیون / ۱۵۹.
۲. طبری,محمدبن جریر,تاریخ الامم والملوک,(مصر, استقامة),۷/۱۸۸.
۳. همان, ۷/۱۹۵.
۴. همان.
۵. ابن اثیر, الکامل فی التاریخ, (بیروت, دارالکتب), ۶/۳.
۶. طبری,محمدبن جریر,تاریخ الامم والملوک, ۷/۲۰۲.
۷. همان, ۷/ ۲۰۰.
۸. ابن اثیر, الکامل,۶/۵.
۹. طبری, تاریخ الامم والملوک, ۷/ ۲۰۰; ابن اثیر, الکامل, ۶/۵.
۱۰. قاضی, عبدالجبار, المغنی, (دارالکتب, ۱۳۸۰), ۷/۳۲۴.
۱۱. قاضی, عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة, (مصر, مکتبة وهبة)/ ۵۳۴.
۱۲. همان.
۱۳.تفتازانی, سعد الدین, شرح المقاصد, (قم, شریف رضی), ۴/۱۶۲.
۱۴. فخررازی, محمدبن عمر, التفسیرالکبیر, ۳/۲۳۳.
۱۵. قاضی, عبدالجبار, متشابه القرآن,(قاهره, دار التراث),۱/۱۰۳.
۱۶. همان ; فخررازی, التفسیرالکبیر, ۳/۲۳۳.
۱۷. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۳/۲۳۳.
۱۸. قاضی, عبدالجبّار, متشابه القرآن, ۱/۱۰۴.
۱۹. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۱۳/۱۲۳.
۲۰. همان, ۱۳/۱۸.
۲۱. همان, ۱۴/۱۵; قاضی, عبدالجبار,, متشابه القرآن, ۲/۵۹۳, ذیل آیه ۲۳ زمر.
۲۲. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۱۵/۷۷-۷۸.
۲۳. قاضی, عبدالجبار, متشابه القرآن, ۱/۳۸۹.
۲۴. همان, ۱/۳۸۹ ,۲/۶۰۲ ; طبری, تاریخ الامم والملوک, ۷/ ۱۹۵.
۲۵. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة /۵۳۱ ; همو, متشابه القرآن ۲/۵۹۳.
۲۶. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة, ۵۳۱; فخررازی, التفسیرالکبیر, ۲۶/۱۷۵.
۲۷. طبری, تاریخ الامم والملوک , ۷/۱۹۵.
۲۸. همان; قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة ۵۳۱; همو, متشابه القرآن ۲/۶۰۲.
۲۹. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة/ ۵۳۱
۳۰. بصری, ابوالحسین, المعتمد فی اصول الفقه, (بیروت, دارالکتب العلمیّة) ۱/۳۶۵.
۳۱. همان, ۱/۳۶۸ ـ ۳۶۹.
۳۲. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۳/۲۲۹-۲۳۰.
۳۳. بصری, المعتمد, ۱/۳۶۹ - ۳۷۰.
۳۴. همان, ۱/۳۷۵-۳۷۶.
۳۵. همان, ۱/۳۸۶.
۳۶. همان, ۱/۴۱۷.
۳۷. همان, ۱/۳۹۲ و ۳۹۸و ۴۰۲.
۳۸. اشعری, ابوالحسن, مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین, ترجمه مؤیدی, (امیر کبیر)/ ۱۱۸.
۳۹. شهرستانی, محمدبن عبدالکریم, الملل و النّحل, (مصر انجلو), ۱/۵۸.
۴۰. رمانی, علی بن عیسی, النّکت فی اعجازالقرآن (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن), (مصر, دار المعارف) /۱۱۰.
۴۱. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/ ۳۱۸.
۴۲. اشعری, مقامات الاسلامیین /۱۱۸.
۴۳. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۱۸.
۴۴. رمّانی, علی بن عیسی, النّکت فی اعجازالقرآن, (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن)/۱۱۰.
۴۵. بغدادی,عبد القاهر, الفرق بین الفرق, (مصر, محمد علی صبیح); اسفراینی, ابوالمظفر, التبصیر فی الدّین, (قاهره, خانجی) /۶۷.
۴۶. رمّانی, النّکت فی اعجازالقرآن, (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن)/ ۷۵.
۴۷. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۳۰-۳۳۲.
۴۸. جاحظ,عمرو بن بحر, الحیوان, به نقل از: ابوزهره, محمد, المعجزة الکبری, (دار الفکر) /۸۳.
۴۹. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۲۲.
۵۰. بغدادی, الفرق بین الفرق, ۱۳۲, اسفراینی, ابوالمظفر, التبصیر فی الدین, ۶۷
۵۱. اشعری, مقامات الاسلامیین/۱۱۸.
۵۲. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۱۸
۵۳.جاحظ,عمرو بن بحر, الحیوان, به نقل از: ابوزهره, محمد, المعجزة الکبری /۸۳.
۵۴. رمّانی, النکت فی اعجازالقرآن, (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن)/۱۱۱.
۵۵. همان.
۵۶. همان.
۵۷. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة/ ۶۰۱.
۵۸. همان/ ۶۰۰.
۵۹. قاضی عبدالجبار, متشابه القرآن, ۱/۸.
۶۰. همان, ۱/۵-۸.
۶۱. همان, ۱/۱۴-۱۶.
۶۲. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة/ ۶۰۰.
۶۳. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/ ۳۶۰.
۶۴. قاضی عبدالجبار, متشابه القرآن, ۱/۲۵-۲۶.
۶۵. زمخشری,ابوالقاسم محمودبن عمر, الکشاف, ۱/۳۳۸.
۶۶. بصری, المعتمد, ۱/۲۳۷-۲۳۸.
۶۷. همان, ۱/۲۵۲-۲۵۶.
۶۸. زمخشری, الکشاف, ۳/۸۶.
۶۹. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۹۷-۳۹۸..
۷۰. زمخشری, الکشاف, ۳/۳۳۴.
۷۱. همان, ۳/۲۷۸.
۷۲. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱/۳۸۴-۳۸۶ ; همو, شرح الاصول الخمسة/ ۶۰۲.
۷۳. بصری, المعتمد, ۱/۲۴.

منبع : مجله پژوهش هاي قرآني

مطالب مرتبط

قرآن و بیماری های قلبی

قرآن و بیماری های قلبی
از شگفتی های دیگر این است که قرآن نه تنها اندیشه یعنی عمل تعقل را به قلب نسبت داده، بلکه کور شدن را به جای چشم، حالتی از قلب شمرده است. می گوید: چرا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند تا دل هایی داشته باشند که به آن درک کنند و گوشهایی که به آن بشنوند، پس این چشم ها نیست که کور می شوند، بلکه دل هایی که در سینه هاست کور می شوند.
مهندس عبدالعلی بازرگان، قرآن پژوه معاصر در یکی از آخرین نوشته های خود به اشارات قرآن در مورد بیماری های قلبی اشاره کرده است که متن کامل این مقاله بدین شرح است: قلب آدمی از یک منظر پمپ نیرومندی است که عمل خون رسانی را به همه اجزای بدن به طور دائمی انجام می دهد و از منظر دیگر، به گواهی همه فرهنگ ها و ادبیات بشری، جایگاه عواطف و احساسات انسانی می باشد. صرفنظر از این که این موضوع از نظر علمی و واقعیت طبیعی تا چه حد قابل اثبات باشد، انکار نمی توان کرد که در همه زبان ها "دل آدمی" مرکز مناسبات و مبادلات انسانی او و معرف شخصیت اش می باشد. قرآن نیز، بطور واقعی، یا بصورت استعاره و تمثیل، قلب را کانون همه صفات آدمی شناخته و ۱۳۲ بار به این واژه اشاره کرده است.
آمار دقیق در کشورهای پیشرفته صنعتی نشان می دهد که بیماری های قلبی مهمترین عامل مرگ و میر می باشند و استقبال گسترده مردم از برنامه های پیشگیرانه در جهت کاهش مقدار کلسترول، فشار و قند خون، اصلاح الگوی تغذیه، تمرینات ورزشی و مقابله با موجبات خطر (Risk Factors) همچون سیگار و مشروب و ... نشان می دهد که تا چه حد سلامت قلب برای مردم اهمیت پیدا کرده است. اما مهمتر از جسم ما، روح و جان جاوید ما می باشد که سلامت و سعادت آن در اولویت قرار دارد. به همین دلیل هم در قرآن از نشانه های سلامت یا بیماری "قلب روحانی" فراوان سخن گفته و هلاکت یا نجات آدمی را به آن نسبت داده است.
قرآن با ۱۲ بار (۱) ذکر جمله:"فی قلوبهم مرض" (در دل آنان بیماری است)، از امراضی که در قلب آدمی رسوخ می کند هشدار داده است. همچنین از قلب صددرصد سالمی چون قلب ابراهیمِ (۲) خلیل و دعای او بر عرضه چنین قلبی به پیشگاه الهی، در روزی که نه مال و نه فرزند، جز دل سالم، فایده ای برای آدمی ندارد. (۳)
همچنان که قلبِ خون رسانِ ما را بیماری فرا می گیرد و رگ های تغذیه کننده (عروق کرونر) ماهیچه های آن را رسوبات چربی تنگ می کند، قرآن همین مکانیسم را با اشاره به زنگارهایی که دل را کدر می سازد و همچون گرد و غبار و خاک و خاشاک سطح صیقل آینه دل را می پوشاند، در وصفِ متجاوزینی که منکر روز جزا و حقانیت قرآن هستند، چنین توصیف می کند:
کَلاّبَل رانَ علی قلوبِهِم ماکانُوا یَکسبُون. کلاّ اِنَّهُم عَن رَبّهم یومئذٍ لَمحجوبُون. (مطففین)
... بلکه دستاورد آنان زنگار بر دلهایشان بسته است، (در نتیجه) آنها در آن روز (آخرت) از پروردگارشان در حجاب (مانع برخورداری از نور رحمت) خواهند بود.
در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده است که به گونه ای تمثیلی فرمود: در قلب هر انسانی نقطه ای سفید است که گناه آن را کدر می سازد و توبه آن را تمیز می کند. اما در اثر تکرار و استمرار گناه، این نقطه بتدریج تاریک تر و سرانجام خاموش می گردد و در نتیجه، آدمی از هر خیری روگردان می شود. آینه دل نیز باید جمال زیبا و جلال پروردگار را بنمایاند و پرتو صفات او را منعکس نماید، اما اگر روی آن را با گِل پوشاندیم از تماشای گُل محروم می شویم و به همین دلیل است که آیه فوق الذکر نتیجه زنگار گرفتن دل را محروم شدن از دیدار دوست، به دلیل پرده و حجابی که در این میان حائل می شود، شمرده است.
● انواع زنگارها
این حجاب و حائل را که در سوره مطففین "رِین" (زنگار یا رسوب) خوانده، در سوره های دیگر به نام ها و تعابیر دیگری نیز نامیده است. از جمله "غلاف" که روکش شمشیر و پوشاننده برق و جلای آن است و انواع مختلف آن برای اشیاء گوناگون بکار می رود.
قرآن در مذمت کسانی از بنی اسرائیل که با پیمان شکنی نسبت به پروردگار، انکار نشانه های او و کشتن پیامبران به حقیقت پشت کرده و می گفتند "دل ما در غلاف است" ( و قولِهِم قلوبُنا غُلفٌ)، تأکید می کند چنین مانع ایمانی، به خاطر ندیده گرفتن عمدی حق (کفر) است که قابلیت های انعطاف پذیر قلب آنان را از کار انداخته و آن را تبدیل به جسمی ثابت و نفوذناپذیر (متعصب) ساخته است؟ (۴)
غلاف روی قلب را می پوشاند. حالت دیگر "قفل" شدن قلب است که قرآن از آن هم یاد کرده است. قفل شدنی که گویی درهای تبادل نظر و باب تحقیق و تدبر را بکلی می بندد، دل آدمی را زندانی باورهای خرافه آمیز آباء و اجدادی می کند.
"چرا در قرآن تدبر نمی کنند، مگر بر قلب های آنان قفل (غفلت) زده شده است؟"
واژه دیگری که چندین بار تکرار شده "اَکِنَّه" به معنای پرده و پوشش است. چرا مردم به پیام روشن پیامبران پشت می کردند؟ ساده ترین دلیل آن افکار و اندیشه های آباء و اجدادی و آداب و سنت های حاکم بر فکر و فرهنگ مردم هر زمانه بوده است که همچون پرده ضخیمی (اکنّه) مانع رسیدن پرتو خورشیدِ هدایت به دل های مساعد می گردد. خرافات شرک آمیز مذهبی و تشریفات بی پایه و گمراه کننده دینی در هر دوره ای محکم ترین سد و مانع را در برابر باور توده های مردم نسبت به پیام آوران الهی ساخته است.
آنها می گفتند: "دل های ما نسبت به آنچه ما را بسوی آن دعوت می کنی در پرده (اکنّه) است و در گوش هایمان سنگینی است و بین ما و تو حجابی است (که حرفهایت را نمی فهمیم) بنابراین تو کار خود کن و ما کار خود (کاری به کار ما نداشته باش)" (۵)
این حجاب و پرده، محصول و نتیجه طبیعی انکارها و اِعراض های غفلت آمیز و غرورهای تکبرآمیزی است که طبق قانون علت و معلولی موجب عدم رؤیت حقیقت و دور ماندن از نور و حرارت هدایت آن می شود و از آنجایی که همه فعل و انفعالات عالم تحت نظاماتی انجام می گیرد که خداوند مقرر داشته است، و او به اصطلاح، "مسبب الاسباب" و تنها مؤثر و مرکز همه نیروها و عوامل تأثیرگذار در جهان هستی می باشد، قرار دادن چنین پرده و حجابی را هم که مانع فهم قرآن و درک توحید می باشد به خودش نسبت داده است، هر چند به اختیار مشرکین انجام شده است:
هرگاه قرآن می خوانی؛ میان تو و کسانی که به آخرت باور ندارند، پرده ای ناپیدا می افکنیم و بر دل هایشان پرده و بر گوشهایشان سنگینی نهادیم تا آن (پیام) را درنیابند و چون یکتایی پروردگارت را (در برابر عقاید شرک آمیز آنان) در قرآن یاد کنی، پشت کرده و با بیزاری دور می شوند"
از شگفتی های دیگر این است که قرآن نه تنها اندیشه یعنی عمل تعقل را به قلب نسبت داده، بلکه کور شدن را به جای چشم، حالتی از قلب شمرده است. می گوید:
"چرا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند تا دل هایی داشته باشند که به آن درک کنند و گوشهایی که به آن بشنوند، پس این چشم ها نیست که کور می شوند، بلکه دل هایی که در سینه هاست کور می شوند" (۶)
معنای سخن فوق این است که آدمی ممکن است با چشم ظاهر زوال دنیا را در آثار بجای مانده از اهل زر و زیور و تزویر در تاریخ گذشته بنگرد، اما دلی برای عبرت گیری و پندآموزی نداشته یا قلبش کور شده باشد.
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن ایوان مدائن را آیینه عبرت کن
درمان دل مردگی و کوردلی دو چیز است؛ یکی تصفیه و پالایش آن از ناخالصی ها، دیگر رعایت بهداشت محیط زیستِ قلبی. در مورد نخست قرآن از واژه " تمحیص" (پالایش و خالص شدن) استفاده کرده و خطرات و سختی های جهاد در راه حق و جامعه ایمانی را عامل بسیار مؤثری برای خالص کردن آنان (از ترس و تنبلی و خودبینی و دنیاپرستی و ...) شمرده است.
"(فلسفه جهاد این است) تا خدا بیازماید آنچه در سینه دارید و پالوده و خالص گرداند آنچه در دل دارید، چرا که خدا دانای به ذات سینه هاست" (۷)
پالایش قلب کاری درونی است، شرایط بیرونی هم همواره عامل مؤثری برای سلامت قلب می باشند. وسوسه های محیط و تحریکاتی که به خصوص در مسائل جنسی عارض می شود، قلب را تحت تأثیر و نفوذ و در معرض لغزش قرار می دهد. قرآن به مردان توصیه کرده است که اگر برای صرف غذا به خانه ای دعوت شدند، از وارد شدن به حریم خصوصی خانه (آشپزخانه و ...) برای برداشتن غذا یا وسائل آن اجتناب کنند و غیر مستقیم (نه رو در رو) از اهل خانه درخواست نمایند، چرا که رعایت این شیوه برای دو طرف ( مهمان و همسر و یا دختران میزبان) پاک تر است:
"ذلک اطهَرُ لِقُلُوبِکُم و قُلُوبِهِنَّ" (۸)
ممکن است چنین توصیه ای در روزگاری که دیگر آشپزخانه ها را هم بصورت باز (open) طراحی می کنند، غیرضروری بیاید، ولی اگر روح مطلب و پیام اصلی آن را که رعایت حریم خصوصی اشخاص و کاستن از موجبات تحریک در روابط زن و مرد نامحرم می باشد، در نظر بگیریم، به حکیمانه بودن چنین توصیه ای پی می بریم، هر چند با معیارهای دنیای مادی امروز که اساس را بر کامجویی هرچه بیشتر و لذت و رفاه گسترده تر گذاشته مغایرت داشته باشد.
اینک اجازه دهید انواع امراض قلبی را که قرآن برشمرده است یک به یک مورد نظر قرار دهیم:
▪ طبع قلبی ( از دست دادن آزادی فکر)
بیش از همه امراض قلبی، قرآن از "طبع" نام برده است. معنای کلمه "طبع" این است که چیز قابل انعطافی را به صورت ثابت و به شکل معینی دربیاوریم. همچون سکه و فلزاتی که قالب ریزی می شوند. به چاپخانه نیر در سال های گذشته "مطبعه" (محل طبع) می گفتند، زیرا ماشین های چاپ، مقالات و نوشته ها را از طریق حروف سُربی به شکل "ثابت" و همیشگی درمی آوردند. روزنامه ها و نشریات را هم به دلیل ثابت بودنِ حروف، "مطبوعات" می نامند. به همین ترتیب وقتی صفت یا رفتار ثابت و مستمری را، بد یا خوب، از کسی مشاهده کنیم، می گوییم این صفت "طبیعت" او شده است. همچون صفاتی که خداوند در اجزاء هستی همچون آب و خاک و آتش و درخت گذاشته و ما آن ها را "طبیعت" می نامیم.
خداوند در قلب آدمی قابلیت تغییر و تحول شگرفی قرار داده است که بتواند در ارتباط با اطلاعاتی که دائماً توسط ا بزار شناخت خود (چشم و گوش و عقل) کسب می کند، دگرگون شود و رشد و کمال یابد و به تعبیری امروزش از دیروزش بهتر شود. اصولاً معنای لغوی "قلب"، ظرف همین انقلاب و زیر و رو شدن و تحول پذیری های دائمی است، همچنان که قلب صنوبری ما نیز که در وسط سینه قرار گرفته است، یکسره در خواب و بیداری می طپد و با ماهیچه های نیرومند خود خون را به اجزاء بدن می رساند.
کسانی که قلبشان دچار "طبع" می شود، بتدریج این قابلیت را از دست می دهند و دچار نوعی دگم اندیشی، تصلّب عقیدتی، تعصب دینی و توقف فکر و اندیشه می شوند. این ها بزودی نگاه مستقل و آزاد خود را به موضوعات جدید از دست می دهند واسیر یک سلسله افکار و عقاید شکل گرفته و ثابت و دیکته شده می گردند و به هیچ قیمتی نمی توان در دل آنها نفوذ کرد. عنوان "دگماتیسم" که بیشتر در سیاست به کار می رود، کاربرد گسترده تری در دین و مذهب دارد و شواهد و مصادیق آشکارتری از آن را می توان مشاهده کرد.
متأسفانه بیشتر مردم، از گذشته تا به امروز، اسیر یک سلسله آداب و تشریفات و سنت های آباء و اجدادی و رسوم شکل گرفته از فرهنگ های شرک آمیز بوده اند و از استعداد و قابلیت تحول پذیری قلب خود کمتر بهره گرفته اند.
در قرآن ۱۱ بار واژه "طبع" تکرار شده و مصادیق و نمونه های عینی آن را عمدتاً در گروه ها و اشخاص زیر سراغ داده است:
۱) جبّارین (دیکتاتورها و مستبدین) و متکبرهای زورگو : کذلک یطبع الله علی قلب کل متکبر جبار.
۲) متجاوزین به حقوق مردم (معتدین)
۳) کسانی که انگیزه ای برای درک حقیقت ندارند و نمی خواهند بفهمند (الذین لایعلمون)
۴) اشخاص و گروه های ریاکار مذهبی که دین را دکان دنیا می کنند.
۵) ملت هایی که با زیر پا نهادن قوانین الهی به دنیا رو می کنند و شیفته و دلداده آن می شوند.
۶) منافقین دوچهره که پشت ماسک مذهب، منافع مادی خود را تعقیب می کنند.
▪ قساوت (سنگدلی):
ما در زبان فارسی به کسی که بسیار خشن و بی رحم باشد، "سنگدل" یا "قسی القلب" می گوییم، اما در زبان قرآن قساوت مقابل بی رحمی نیست، بلکه حالتی شبیه همان "طبع قلبی" است که همچون سنگ بسیار سخت و نفوذناپذیر شده باشد. سنگ برخلاف خاک که آب باران را جذب می کند و سبزه و گل و گیاه می دهد، رابطه چندانی با باران برقرار نمی کند وبی اعتنا باقی می ماند. ذکر الهی نیز باران رحمتی است که دل های مستعد و شوریده حال آن را جذب می کنند و خرمی و صفا و طراوت و تازگی می یابند، اما کسانی که به دلیل اشتغال به تمنیّات نفس و تمایلات دنیایی، انگیزه و احساس حق طلبی را در خود تضعیف کرده اند، همچون سنگ بی تفاوت و روگردان از آن می شوند. یکی همچون اسفنج آب حیات بخش را جذب می کند و دیگری همچون پارچه های نایلنی به صورت سطحی با آن برخورد می کند. نگاه کنید به این آیه که چگونه چنین قضاوتی را تبیین می کند:
افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نورٍ من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکرالله ...
آیا کسی که خداوند سینه اش را برای اسلام (تسلیم شدن به حق) گشوده باشد، در نتیجه در پرتو نوری از جانب رب خویش باشد (مساوی است با کسی که در تاریکی های باطل باشد) پس وای بر کسانی که دلشان در برابر (جذب) یاد خدا سنگ (دچار قساوت) باشد.
همانطور که ملاحظه می کنید قساوت را در آیه فوق در برابر "شرح صدر" قرار داده است که مفهوم آن آزادی فکری، وسعت نظر و گشایش افق اندیشه است.
قساوت قلب، امری ذاتی، موروثی و ناگهانی همچون بیماری های قلبِ فیزیکی ما نیست، حالتی است که به تدریج، روز به روز و ذره ذره عارض می شود، قرآن در تمثیلی گویا چنین حالتی را در مورد بنی اسرائیل به دلیل قرن ها گمراهی و ا نحراف از حق، در روند تاریخ گذشته شان نشان داده است.
اصولاً قلب ما در قبول و پذیرش حق و هدایت الهی حالات مختلفی دارد که از نظرِ سرسختی و مقاومت، یا نرمی و جاذبیت، قابل تشبیه با سنگ می باشد. برخی از سنگ ها همچون سنگ خارا، نه آبی به خود جذب می کند، و نه در اثر تغییرات جوی ( باد و باران و یخبندان) تغییر شکل چندانی می دهد. سنگ های آذرین معمولاً چنین هستند، اما بعضی از سنگ های رسوبی، به دلیل نرمی زیاد قابلیت بیشتری نشان می د هند و اسفنج وار با تمام حجم خود آب را جذب می کنند و به سهولت تغییر شکل و حالت می دهند.
قرآن نیز در مقام مقایسه و تمثیل، از این شباهت ظاهری استفاده کرده و با ارائه مثال مجسمی از تفاوت تغییر شکلِ سنگ ها در کوه و دشت در اثر عوامل جوّی، نشان داده است که قلب آدمی از نظر قساوت و سختی ممکن است از سنگ هم سخت تر شود، با این تفاوت که عمل تغییر شکل در طبیعت، باد و باران و تفاوت درجه حرارت است و در شریعت و نفس آدمی، هدایت و ارشاد الهی.
این حقیقت را آیه ۷۴ سوره بقره به روشنی و وضوح در سه تصویر مختلف از تغییر شکل سنگ ها در طبیعت به شرح ذیل بیان کرده است:
۱) سنگ هایی که به شدت تأثیرپذیر بوده و به شکل انفجارآمیزی نهرهای متعددی از درون خود جاری می سازند.
۲) سنگ هایی که حداقل شکاف برداشته و آبی خارج می سازند.
۳) سنگ هایی که (به دلیل فرسایش یا یخبندان) از اوج ارتفاعات به پایین می غلطند و سقوط و "هبوط" می کنند.
حالات فوق مبین این حقیقت است که سخت ترین سنگ ها هم سرانجام تأثیری از طبیعت می پذیرند و تغییر حالتی می دهند. اما برخی از انسان ها در اثر ناسپاسی و انحراف ا زحق، به چنان قساوت و سنگدلی دچار می شوند که قلبشان از سنگ نیز سخت تر می گردد.
نگاه کنید به آیه مورد نظر:
ثُمَّ قَسَت قَلُوبُکُم مِن بَعدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالحِجارهِ اَواَشَدُّ قَسوهً واِنَّ مِنَ الحِجارَهِ لَما یَتَفَجّرُ مِنهُ اَلاَنهارُ وَاِنَّ مِنها لَما یَشّقّقُ فَیَخرُجُ مِنهُ الماءُ و اِنّ مِنها لَما یَهبِط مِن خَشیَهِ اللِه وَ مَااللهُ بِغافِلٍ عَمّاتَعمَلون
سپس دل های شما بعد از آن سخت شد همانند سنگ یا سخت تر از آن، چرا که از برخی سنگ ها نهرهای متعدد منفجر و جاری می شود و برخی ترک خورده و از شکاف آن آبی جاری می شود و برخی نیز از خشیت الهی هبوط می کنند و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.
انسان های متقی و مخلص و مقرب درگاه الهی، همچون انبیاء و اولیاء، در برابر هدایت و ذکر حق آنچنان متحوّل و منقلب و دگرگون می شوند که وجودشان سرچشمه انواع علم و حکمت ها می گردد و آثار آب حیات و هدایتشان، امت ها را تا ابد سیراب می کند. پیروان راستین آنها و پیشتازان از امت نیز قابل تشبیه به سنگی هستند که شکاف برداشته و از درون آن آبی روان می گردد. آنها نیز با تأثیرپذیری از پیام رسولان و با ایمان و اعمال صالح خود به مردم خیر و خدمت و احسان و انفاق می کنند. و بالاخره سومین گروه کسانی هستند که اگر منشاء خیر و فایده ای نیستند و تشنگی و طلبی را برطرف نمی سازند، حداقل از قله غرور و استکبار خود پایین آمده خضوع و خشوع در برابر حق نشان می دهند و از منیّت و مستی غرور دست برمی دارند.
تمثیل فوق از ترکیب حالات مختلف سنگ ها در طبیعت با عکس العمل و بازتاب درونی دل آدمی در برابر حق، تصویر زیبایی ساخته است که برای اهل بصیرت بس تماشایی است، بخصوص نسبت دادن هبوط از بلندی یا خشیت الهی، که مخصوص موجودات ذیشعور است، به سنگ و کوه، که ظاهراً شناخت و شعوری ندارند، برای همین است که متکبران را از اوج افتخارات و قله غرور آنها به نیروی "خشیت الهی" به دامان تواضع و فروتنی فرود آورد. نتیجه گیری نهایی "و ماالله بغافل عما تعملون" (خدا از آنچه می کنید غافل نیست) نیز با ظرافتی شگفت، حواس خواننده یا شنونده را از استعاره و تمثیل به عالم واقعیات و عملکرد انسان متوجه می سازد تا از طبیعت درس توحید بگیرد.
▪ ختم قلب
همانطور که "ایست قلبی" موجب مرگ قطعی انسان می شود، از نظر روحی نیز "مرحله ختم قلبی" مفهوم زوالِ قابلیت تغییر را دارد. اهل لغت، ختم قلب را مهر زده شدن آن معنا می کنند. در روزگاری که هنوز امضای پای مدارک و اسناد معمول نشده بود، مردم از "مهر" استفاده می کردند و به این وسیله نامه و نوشته خود را خاتمه می دادند، گاهی نیز از خاتم (انگشتر) به جای مهر استفاده می کردند.
قرآن تصریح می کند:
بقره ۷ – اِنَّ َلَذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِم نذَرتهم اَم لَم تُنذِرهُم لاُیؤمِنونَ خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعهِم و عَلی اَبصارِهِم غِشاوهٌ..."
"کسانی که راه انکار و حق پوشی (کفر) را برگزیده اند، تفاوتی نمی کند چه هشدارشان بدهی یا بی تفاوت بمانی. آنها ایمان نمی آورند، چرا که (به دلیل نادیده گرفتن حقایق) خداوند بر دل ها و گوش های آنها "مهر خاتمه" زده و بر چشمانشان گویی پرده ای است..."
"نادیده گرفتن حقیقت" از "خودبینی" ناشی می شود، کسی که خالق هستی را نمی پرستد، در واقع با پیروی از خواهش های دل و هوای نفس،"خودش" را می پرستد وبه رغم علم و دانشِ اکتسابی، در حقیقت گمراه است. قرآن سقوط به مرحله "خودپرستی" را،که انحرافی از خداپرستی است، از آثار ختم قلب شمرده است:
جاثیه ۲۳ – اَفَرَاَیتَ مَنِ اَتّخَذَ اِلهَه هَواهُ وَاَضَلَّهُ اللهُ علی عِلمٍ وَ خَتَم عَلی سَمعِه وَ قَلبِهِ وَجَعَلَ عَلی بَصَرِهِ ِغشاوَهً...
آیا به آن کس که هوای نفسش را معبود خود گرفته (و به آن تسلیم شده) توجه کرده ای؟ (در نتیجه طبیعی چنین رفتاری) خداوند او را هرچند عالم بود، گمراه کرد و بر گوش و دلش مهر (غفلت) نهاد و بر دیده اش پرده ای کشید...
رسم مردمان این است که برای درگذشتگانشان مجلس ختم می گیرند و به بازماندگان تسلیت می گویند، در حالی که سزاوارتر چنین است که برای ختم قلب زنده ها، نه کالبد رفتگان، عزاداری شود (مضمون خطبه۱۳۰ حضرت علی در نهج البلاغه)
● درمان آسیب های درونی
(گرفتگی و کاهش طپش، تحرک و پویایی آزاد)
● نرمی دل (لینت قلبی)
قرآن در برابر واژه های: طبع، قساوت، شدت و ختم قلب، که به چشم مرض و عارضه به آن نگاه می کند، دارو و درمان هایی را نیز توصیه کرده است که مصرف و رعایت آنها سلامت قلب را بازمی گرداند. این داروها نقش همان داروهای ضدکلسترول و تنظیم کننده فشارخون و امثالهم را که در مورد قلب فیزیکی تجویز می شود، برای قلب روحانی بازی می کند.
چه می توان کرد تا دل های زنگارگرفته و به رسوب نشسته و سخت همچون سنگ شده را به نرمی و انعطاف و تحرک باز گرداند؟
طبیب دل ما، تلاوت تدّبرآمیز پیام تازه و نیکویی را که نازل کرده توصیه می کند، پیامی که پوست را به لرزه می آورد و دل را به تدریج نرم می کند:
زمر ۲۳ - اللهُ نَزَّّلَ اَحسَنَ الحَدیثِ کِتاباً مُتُشابِهاً مَثانِی تَقشَعِرُمِنهُ جُلُودُالّذینَ یَخشَونَ ربَّهُم ثُمَّ تَلینَ جُلوُدُهُم وَ قُلُوبُهُم اِلی ذِکِراللهِ...
خداوند بهترین سخن را به صورت کتابی هماهنگ و حکیمانه نازل کرده است که پوست خداترسان از تلاوت آن موی خیز می شود. آنگاه پوست ها و قلب هایشان به سوی پذیرشِ ذکر الهی نرم می گردد...
پس نقش قرآن همچون داروهای ضدکلسترول پاک کردن رسوبات گناه است و به همین دلیل خداوند آن را "شفاءٌ لمافی الصدور" (شفای آنچه در سینه هاست!) (۹) و "شفاء و رحمتی برای جهانیان" (۱۰) نامیده است و حضرت علی آن را "شفای نافع (۱۱) ، شفایی که نباید نگران بازگشت مجدد بیماری شد (۱۲) شمرده و توصیه فرموده:" شفای دردهای خود را از قرآن بجویید که در آن درمان بزرگترین دردها همچون کفر، دورویی، سردرگمی و گمراهی است" (۱۳) و شگفت آن که پیامبر را نیز طبیب سیاری خوانده است که هر کجا لازم باشد مرهم های خویش را بر زخم های کهنه می گذارد و راه خروج چرک ها از قلب های کور شده، گوش های کر شده و زبان های لال شده ... می گشاید" (۱۴)● ارتباط قلب با دستگاه تنفسی (شرح صدر، درمان قساوت)
گمان نمی کند نقش بسیار اساسی دستگاه تنفسی در تصفیه دائمی خون تیره ای که توسط سیاهرگ ها از اعضاء بدن بازگردانده می شود و تأمین اکسیژنِ مورد نیاز قلب نیازی به شرح و توضیح داشته باشد، این مکانیسم را درمدارس نیز آموزش می دهند، در واقع شش ها حمایت کننده های اصلی قلب هستند و چگونگی تنفس با عملکرد قلب کاملاً مربوط می باشد. اتفاقاً قابل تشخیص ترین نشانه گرفتگی عروق کرونر قلب، تنگی نفس و دردی است که هنگام دویدن یا سربالایی رفتن در وسط سینه خود احساس می کنیم. وقتی آلودگی هوا نیز از حد مجاز تجاوز کند، معمولاً به بیماران قلبی توصیه می شود از خانه خارج نشوند. همه این ها نشان می دهد تا چه حد نقش دستگاه تنفسی برای کارکرد سالم قلب مهم است.
در قرآن نیز هماهنگی قلب و سینه را به وضوح نشان داده است، البته بصورت تشبیه و تمثیل برای مقایسه کارکرد قلب فیزیکی با قلب معنوی و پی بردن به مشابهت های ظاهری و باطنی.
اصطلاح "شرح صدر" که درقرآن بارها به کار رفته است، معنای "گشادگی سینه" و ظرفیت بسیار داشتن دستگاه تنفسی است. همانطور که در جوانی شیب تند کوه و تپه را به راحتی طی می کنیم، اما وقتی پا به سن گذاشتیم، در راه های صاف نیز به نفس می افتیم، در مواجه شدن با مشکلات زندگی و سختی ها و سربالایی های مصیبت ها و محرومیت ها نیز، عده ای با "شرح صدر" یعنی سینه فراخ و اراده و همت والا و صبر و شکیبایی از آن عبور می کنند و عده ای همچون واماندگان در راه، زمینگیر و متوقف می شوند.
از نظر قرآن، سخت ترین کار، تسلیم شدن به خدا، به جای تسلیم شدن به خواهش های دل و تحریکات و وسوسه های شیطانی است. اولی سربالایی رفتن در شیب تند قله کوه است و دومی سراشیبی دره را به راحتی پیمودن، اولی نیازمند نَفَس های عمیق است، دومی رها کردن نفس: اینک نگاه کنید به تقابلی که قرآن از "شرح صدر" در تسلیم به خدا، با "قساوت قلب" تصویر کرده است:
زمر ۲۲ - اَفَمَن شَرَحَ اللُه صَدرَهُ لِلاِسلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِن رَبَّهِ فَوَیل لِلقاسِیَهِ قُلُوبُهُم مِن ذِکرِاللهِ اُولئِکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ
آیا کسی که سینه اش را خداوند برای (پذیرش) تسلیم (در برابر خود) وسعت بخشیده و به این ترتیب برخوردار از نور (هدایتی) از جانب پروردگارش شده، (همچون گمراهان تنگ نفس است؟) پس وای بر سخت دلان در برابر (پذیرش) ذکر خدا! آنان در گمراهی آشکاری هستند.
‌ ● وجل قلب (درمان ختم قلب)
حیرت و هراسی که به غزالی ضعیف در برابر هیبت وعظمت شیری هولناک دست می دهد، می توان تمثیلی برای تصورِ مفهوم "وجل" گرفت. وجلی که به قلب مؤمن در برابر خالق جهان هستی دست می دهد، چنین حالتی است، با این تفاوت که اولاً نسبت ضعف و قدرت در اینجا بی نهایت است، ثانیاً احساس حیرت از ترس و وحشت نیست، بلکه از حیرت و دل باختگی در برابر هیبتی است که به جای فرار جذب می کند و همچون عاشق، شیفته و شیدا و ناآرام و سرگشته می سازد.
در قرآن سه مرتبه حالت "وجل" را به قلب نسبت داده است:
۱) یک بار مهمترین صفت مؤمن را در همین دلباختگی و حیرت زدگی در برابر ذکر خدا شمرده است؛
اِنَّمَاالمُؤمِنونَ اَلَّذینَ اِذا ذُکِرَالله وَجِلَت قُلُوبُهُم ...(انفال ۲)
۲) بار دیگر به جای مؤمنین، مخبتین (خاشعین) را به خاطر همین صفت بشارت داده است:
و بَشَّرِّالمُخبِتینَ الَّذینَ اِذا ذُکِراللهُ وَجِلَت قُلُوبُهُم ... (حج ۳۵)
۳) و بالاخره از جمله نشانه های سابقین، یعنی پیشتازان در ایمان و عمل، یکی هم همین ناآرامی و نارضایتی از عمل خود در برابر عظمت معبود و مقصد و مقصودی است که به سوی آن در حرکت اند:
... وَالَّذینَ یُؤتُونَ ماءَ اتَوا وَ قُلُوبُهُم وَجِلَهٌ اَنَّهُم اِلی رَبّهم راجِعُونَ (مؤمنون ۵۷)
... و کسانی که همواره می بخشند آنچه می بخشند؛ با این حال دل هایشان در وجل (هراس و حیرت) است از این که به سوی پروردگارشان در حال رجوع هستند.
وقتی مقصد و مقصود، نزدیک و محدود باشد، همت و هنر چندانی نمی طلبد، با تلاش مختصری می توان به آن دست یافت. هر قدر از دسترس دورتر باشد، انگیزه قوی تری می طلبد. وقتی مقصد بس دور و دراز و مقصود بی نهایت باشد، هر تلاشی را هر چند جانفرسا، باید ناچیز و کوچک شمرد.
و چنین است که پیشتازان هر آنچه باید بدهند می دهند، با این حال دلهاشان راضی و راحت نیست، چرا که می دانند به سوی پروردگارشان در حرکت هستند.
این سخن را از مولای متقیان علی علیه السلام، که به راستی وجل قلبی را از او باید آموخت، شنیده اید که در تنهایی نیمه های شب و با سوز و گداز می گریست و زیر لب زمزمه می کرد:
آه، آه مِن قِلّهِ الزّادِ و طُولِ الطّریقِ و بُعدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ المَورِدِ
آه، آه از کمی توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت جایگاهی که به آن باید وارد شد.
بار خدایا، ما را از دلبسته و زمینگیر شدن در منزلگاه های بین راه بیدار و بلند کن، تا با توشه تقوا، توان ادامه راه را کسب نماییم و در پیوستن به صالحین، در مسابقه سرعت و سبقت به سویت بشتابیم.
● عوارض خارجی قلب (درد و درمان)
در قسمت قبل با تعدادی از واژه های بیان کننده حالت گرفتگی و انقباض قلب آشنا شدیم و درمان آن را نیز اجمالاً شناختیم. موارد مذکور نشانه های بالینی بود که آسیب های درونی قلب را نشان می داد، در این بخش می خواهیم آثار و عوارض بیرونی چنان قلبی را به کمک آیات قرآن بشناسیم. می خواهیم بدانیم قلب های آسیب دیده از بیماری های: قساوت، طبع و ختم ، چه نشانه هایی در مناسبات با دیگران از خود بروز می دهند و رفتار بیمار با مردم چه حالتی پیدا می کند.
قرآن در این مورد چند حالت را شرح داده است:
▪ "غِل"
معنای "غِل" دشمنی و کینه است. قرآن به ما آموخته است دعا کنیم در دل هایمان غِل (دشمنی و کینه ای) نسبت به مؤمنان جای نگیرد. (۱۵) و در وصف متقینی که در نهایتِ سلامت و امنیت به بهشت درآمده اند، می گوید:
"ما ریشه هر گونه دشمنی و کینه ای را از سینه آنها برکندیم (در نتیجه ) برادروار، روبه روی یکدیگر (نه پشت بر هم) بر بلندی های شادی آفرین نشسته اند"
یعنی همانطور که در دنیا از اختلاف و ادبار دوری گزیده و با اتحاد و اقبال، محیط امن و سلامتی پیرامون خود و در مناسبات با مردم بوجود آورده بودند، امروز نیز بازتاب طبیعی همان رفتار را در بهشت دریافت می کنند.
"غِل" با "غُل" هم ریشه است. غُل به طوق سنگینی گفته می شود که برای ذلت و شکنجه به گردن محکومان می بستند، از این همریشگی می توان فهمید دشمنی و کینه ای که میان برادران همفکر در فعالیت های اجتماعی پدید می آید، همانند غل و زنجیری که به گردن زندانیان می بندند، آدمی را اسیر احساسات منفی و بدبینی و بدخواهی تفرقه انگیز می کند. پس "غِل" بیماری دل های بدبین و زود رنجی است که با مختصر کدورت و رنجشی، روابط برادری خود با همفکران را به دوری و دشمنی تبدیل ساخته و آن را بسته و قفل می کنند. واژه "غیظ" نیز که یک بار در قرآن به قلب نسبت داده شده نیز همین مفهوم را دارد. (۱۶)
● درمان: رحمت و رأفت
درمان غِل و غیظ را قرآن "رأفت و رحمت" یعنی مهربان و دلسوز بودن قرار داده است. (۱۷) گویی مهربانی ومحبت دارویی است که به تدریج آثار دشمنی و ددمنشی را از دل می زداید و روابط تیره شده را به صفا و صمیمیت تبدیل می سازد.
قرآن پیروان راستین حضرت عیسی مسیح را با همین دو صفت معرفی کرده است:
حدید ۲۷ – وَ جَعلنا فی قُلُوبِ الَّذینَ اَتَّبِعُوهُ رأفهً وَ رَحمَهً
(ما در دل کسانی که او را پیروی کردند رأفت و رحمت را قرار دادیم)
● زیغ
معنای "زیغ" لغزیدن و انحراف از حق است. دل هیچ کس تضمین شده نیست، هر قلبی آمادگی این را دارد که هر لحظه بلغزد و مرتکب خطا و اشتباه شود، هر چند سوابق بلند مدتِ بسیار نیکویی هم داشته باشد. پس جز لطف و رحمت حق که توفیق ثبات قدم و استقامت عنایت کند، چاره ای نیست و همین است که پس از هدایت هم باید دعا کنیم از لغزش ها نگاهمان دارد.
رَبَّنا لاتُزِغ قُلُوبَنا بَعدِ اِذ هَدَیتَنا
(پروردگارا قلبمان را پس از آن که هدایتمان کردی نلغزان) آل عمران
البته این خدا نیست که دل ها را می لغزاند، بلکه لغزاندن او بنا به قانون علت و معلولی، نیتجه لغزش خودِ بنده است، چنان که در باره بنی اسرائیل فرموده:
" فَلمّا زاغُوا اَزاغَ اللهُ قُلُوبِهِم"
(پس چون لغزیدند ما هم دل های آنها را لغزاندیم) صف ۵
▪ صغو
"صغاوت" نیز مفهومی مشابه "زیغ" یعنی تمایل از حق به سوی باطل دارد:
اِن تَتوبا فَقَد صَغَت قُلُوبَکُما
(بهتر است شما دو تن توبه کنید چرا که دلهایتان به سوی باطل میل کرده است) تحریم ۴
درمان ۲ و ۳ – قلب منیب
یک بار حضرت ابراهیم از خداوند خواسته بود " در روزی که مردم مبعوث می شوند او را خوار و شرمنده نکند، همان روزی که نه مال سودی دارد و نه فرزند. مگر آن که دل سالمی نزد خدا بیاورد" (۱۸) خداوند نیز خلیل خود را در کتابش با همین صفت نیز ستوده است:
وَاِنَّ مِن شیعَتِهِ لاِبراهیم، اِذجاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ سَلیمٍ
از پیروان او (نوح) ابراهیم بود، آنگاه که با دل سالمی به نزد خدا روی آورد.
تنها مورد دیگری که قرآن از آوردن قلب نزد خدا، یعنی تحویل دادن این امانت به صاحب آن، سخن گفته است، به جای واژه "سلامت" ، واژه " منیب" را به کار برده است که نشانه یا اثر همان سلامت است:
و اُزلِفَ ِالجَنَّهُ لِلمُتّقین غَیرُ بَعیدٍ. هذا ماتُوعَدُونِ لِکُلَّ اَوّابٍ حَفیظٍ – مَن خَشِیَ الرَّحمنَ بِالغَیبِ و جاءَ بِقَلبٍ مُنیب.
و بهشت (در آن روز) بی درنگ و نزدیک در دسترس پرهیزکاران قرار گیرد. این است آنچه به هر بازگشت کننده ( به درگاه خدا) و حفیظ (نگهدار خود از هوای نفس و شیطان) وعده داده شده است، همان کس که در نهان از خدای رحمان پروا گیرد و قلبی منیب (بازگشت کننده) به پیشگاه خدا عرضه کند.
منیب از مصدر "انابه" و از ریشه "نوب" است که همان مفهوم توبه را دارد. اما توبه و بازگشتی مستمر و دائمی.
کشتی وجود ما در اقیانوس زندگی در همه لحظات در معرض طوفان های مخالف و انحراف به چپ و راست و دور شدن از مسیر مستقیم قرار دارد، هشیاری دائمی ناخدایی که پشت فرمان قرار گرفته و با نگاهِ به نقشه و قطب نما و تغییر دادن زاویه برخورد بادبان با بادِ مخالف، دائماً اصلاحِ مسیر می کند، و کشتی را به امتداد مستقیم بازمی گرداند، همان انابه است و چنان ناخدایی را "منیب" باید نامید.
همان ابراهیمی را که خداوند با "قلب سلیم" ستوده بود، بار دیگر قرآن با "قلب منیب" ستوده است که علامت آن سلامت است:
اِنَّ اِبرهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیب
(به راستی که ابراهیم بردباری دلسور و بازآینده مستمر به سوی ما بود) هود ۷۵
اصلاً عظمت ها و آیات گسترده در آسمان و زمین و کوه و دشت فقط برای بندگان منیب بصیرت و یادآوری است (تَبصِرَهً وَ ذِکری لِکُلَّ عَبدٍ مُنیبٍ – ق ۸) و آیاتِ امنیت بخش نیز بر همان ها نشانه است (اِنَّ فی ذلِکَ لایِهً لِکُلَّ عَبدٍ مُنیبٍ)
پروردگارا دلهای ما را در لغزشگاه های زندگی با ریسمان هدایت خود حفظ کن و به ما توفیق ده با هر افراط و تفریط و انحراف ازچپ و راست، به زودی و به سرعت به سوی تو بازگردیم.
▪ ریب
"ریب" به حالتی از شک و تردید و دودلی می گویند که شخص را در بلاتکلیفی و سردرگمی نگه می دارد. وقتی ایمان عمیق و استوار نباشد، یا انگیزه های غیرخدایی آن را آسیب پذیر کرده باشد، دل آدمی ناآرام و نااستوار می گردد و دائماً تغییر موضع می دهد. نگاه کنید به این فراز که در مذمت منافقینی که به بهانه های مختلف از زیر بار مسئولیت دفاع از شهر و دیار خود شانه خالی می کردند، نازل شده است:
"... وَ ارتابَت قُلُوبُهُم فَهُم فی رَیبِهِمِ یَتَرَدَّدُون"
(دلهاشان در شک افتاده است و در چنین شکی در تردید و سرگردانی اند) توبه ۴۵
همچنین این فراز :
" لایزالُ بُنیانَهُمُ الّذی بَنُوا ریبَهً فی قُلُوبِهِم اِلاّ اَن تُقَطَّعَ قُلُوبُهُم وَاللهُ عَلیمٌ حَکیمٌ"
همواره برنامه ها و بنیان هایی که (در زندگی) بنا می گذارند موجب تردید دلهاشان خواهد بود مگر آن که قلوبشان (از قید حیات یا بندهای نفاق) منقطع شود و خدا دانای حکیم است.
● درمان: اطمینان و آرامش
نقطهِ مقابل شک و تردید و ریب، آرامش و اطمینان است که اضطراب را از دل می راند و آن را آسوده می سازد. همانطور که در قلب مادی صنوبری شکل خود شاهد نامنظم شدن ریتم قلبی و افزایش یا کاهش فشار خون، به عنوان علائمی از بیماری هستیم، در قلب معنوی نیز این بالا و پایین رفتن های بی ثباتی یا آرامش و استواری (اطمینان) را مشاهده می کنیم.
قرآن تصریح کرده است آرامش واقعی قلب جز با یاد خدا حاصل نمی شود:
"اَلّذینَ آمَنوُا و تَطمَئِنَّ قُلُوبُهُم بِذِکرِاللهِ اَلا بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُ القُلُوبُ"
(آنهایی که ایمان آوردند و دلهاشان به ذکر خدا آرام شد؛ بدانید که (تنها) به ذکر خدا دل آرام گیرد.) رعد ۲۸
و رضایت واقعی را نیز که همان خشنود شدن همه جانبه خدا، خلق و خود است (راضیه مرضیه) برای کسانی قرار داده است که به چنین اطمینانی رسیده باشند.
یااَیَّتُهاالَّنفسُ اَلمُطمَئنَّهُ ارجِعی اِلیَّ رَبَکَ راضِیَهً مَرضِیَهً فَادخُلی فی عِبادی وَ ادخُلُی جَنَّتی
ای نفس به آرامش رسیده، خشنود و مورد پسند، به سوی پروردگارت بازگرد، در صف بندگان من داخل شو و به بهشت (مخصوص) من درآی.
چنین است آرامش و اطمینانی که با طبیعت و ساختار وجودی قلب سازگار است، هر چند نومیدانِ از ملاقات رب و رسیدن به حضور او، که به دنیا دلبسته و مشتاق و مطمئن هستند، آن را باور نداشته باشند. (۱۹)
▪ حمیّت
"حمیّت" که از خشم سرچشمه می گیرد و رگ گردن و رنگ صورت را به راست و سرخ شدن تبدیل می سازد، حالتی از غیرت ورزی است که در "حمایت" از خودی ها (وابستگان به خانواده، قبیله، مملکت) بروز می کند. چنین غیرتی اگر به خاطر دفاع از حق باشد،البته محمود است، اما معمولاً به صورت تعصب آمیزی در دفاع از همفکران سیاسی و مذهبی، بدون توجه به حق یا باطل بودن عملکرد آنان نمود پیدا می کند و ریشه و انگیزه ای جز خودخواهی، در بعد گسترده تر فردی آن، ندارد.
● درمان : سکینه
نقطه مقابلِ این جوش و خروش ها و غیرت ورزی های جاهلانه، که اغلب موجب زد و خورد و کشت و کشتارهای خونین هم می شود، "سکینه" یعنی خونسردی و آرامشی است که خداوند در دل انسان های صاحب تقوا و اراده قرار می دهد. نگاه کنید به آیه ذیل:
"اِذجَعَلَ اَلَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الحَمَّیهَ حَمِیَّه الجاهِلِیَّهَ فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی المُؤمنینَ وَ اَلزَمَهُم کَلِمَه التَّقوی ..."
(آنگاه که منکران، حمایتی (تعصب آمیز) به خرج دادند. (آن هم) حمایتی جاهلانه، پس خداوند آرامش (خاطری از جانب) خویش بر پیامبرش و بر مؤمنین القاء کرد و آنها را به اصل تقوا پایبند ساخت.) فتح ۲۶
در آیه فوق همان طور که ملاحظه می کنید دو واژه "حمیت" و "سکینه" در برابر هم قرار گرفته است.
● بی توجهی ها و سهل انگاری ها
همانطور که قلب فیزیکی ما را مصرف مشروب، سیگار، چربی، ... یا در فشار و استرس قرار گرفتن و تحرک نداشتن گرفتار عوارض ناخواسته می کند، قلب معنوی مان را نیز نوع زندگی و نگاهمان به هستی، در معرض مشکلات قرار می دهد. برخی از این موارد را قرآن برای ما نشان داده است.
▪ غفلت
غفلت همان بی توجهی و سهل انگاری و سهوی است که دامنگیر آدمی می شود، ضدّ غفلت "یقظه" یعنی بیداری و هشیاری است که موجب مراقبت در انجام مسئولیت ها می شود. قرآن، غفلت قلب ها از ذکر خدا را ناشی از پیروی هوای نفس شمرده است:
وَلا تُطعِ مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اَتَّبَعَ هَویهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطاً (کهف ۲۷)
▪ غمره
به آبی که محلی را در خود بپوشاند و غرق کند، "غمره" می گویند. غمرات نیز شداید مرگ است که انسان را احاطه می کند. به همین ترتیب بی توجهی و غفلتی که دل را مشغول و اسیر کند غمره می گویند، بیشتر آدمیان آنچنان در گرفتاری های روزمره و اشتغالات دنیایی غرق می شوند که از همسایه دیوار به دیوار خود هم بی خبر می مانند. لازم نیست این اشتغالات حتماً باطل باشد، گاهی پرداختن بیش از حد به همسر و فرزند، فرو رفتن در درس و تحقیق یا کارو حرفه و هنر و ... آنچنان آدمی را اسیر می کند که ابعاد وجودی و استعدادهای دیگر خود را ضایع می سازد و انسانی تک ساحتی یا یک بعدی می گردد.
خداوند خواسته است ما در میدان های گسترده ای که استعداد آن را در ضمیر ما نهاده است، به مسابقه و مسارعه با یکدیگر بپردازیم، ولی تصریح نموده، دل بیشتر آدمیان از درک چنین رقابت های رشدآوری در پوشش غفلت است و علاقمندِ انجام اعمالی در مرتبه ای پایین تر (دون) هستند و تنها همت انجام همان را دارند:
بَل قُلُوبُهُم فی غَمرَهٍ مِن هذا وَ لَهُم اَعمالٌ دُونِ ذلِکَ هُم لَها عامِلُونَ ( مؤمنون ۶۳)
"لهو" به چیزی می گویند که آدمی را آنچنان به خود مشغول و غافل کند که ازکارهای اساسی و مهم بازماند. به همین دلیل دنیا را که پرداختن غافلانه به آن موجب فراموشی آخرت می گردد، "لهو" نامیده اند. (انعام ۳۲)، حتی توجه به اموال و اولاد که کسب و صرف وقت برای آن بسیار توصیه شده است، اگر از حد متعادل و مجاز تجاوز کند و موجب بازماندن انسان از انجام وظایف دیگر نسبت به خلق خدا و طاعت پروردگار گردد، "لهو" خوانده می شود. (فتح ۱۲)
دل آدمی جایگاه آرزوها و آمال و ظرف ذوق و زیباطلبی های اوست، اگر تمامی حجم این ظرف را از امور دنیایی پر کردیم، جایی برای امور اخروی و انگیزه ای برای حق طلبی و هدف های متعالی باقی نمی ماند و دل به لهو مشغول می شود.
سوره انبیاء با این پیام هشدار دهنده آغاز می شود :
"(روز) حساب مردم به آنان نزدیک شده است، در حالی که غرق غفلتِ ناشی از رویگردانی هستند. هر سخن تازه ای از پروردگارشان بر آنها می رسد، به بازی (نه جدی و مسئولانه) با آن برخورد می کنند، چرا که دل های آن به لهو مشغول است ..." ( انبیاء ۱ تا ۳)
▪ اثم
مفهوم گناه در قرآن با واژه های مختلفی از جمله: جرم، ذنب، ظلم، اثم و ... بیان شده است که هر کدام از زاویه معینی گناه را تعریف می کنند، به نظر می رسد واژه "اثم" که مفهوم تنگ نظری، محدودیت ظرف وجودی و خودبینی دارد، به ریشه و علت گناه اشاره داشته باشد. بررسی اجمالی آیاتی که این واژه در آنها به کار رفته است، به خوبی نشان می دهد که "من" را محور قرار دادن، چگونه موجب فراموشی "او" و فرو رفتن در پیله محدود و بسته پندارهای فردی می گردد.
تعبیر "قلب آثم" یعنی قلبی که دچار منیّت و محدودیتِ بینشی شده باشد، در قرآن به کار رفته است، این صفت بخصوص به کسی نسبت داده شده که شهادت به حق را از ترس یا طمع نسبت به کسی که ظلمی انجام داده کتمان می کند و منافع شخصی خود را بر دفاع از مظلومان ترجیح می دهد.
... وَلاتَکتُمُواالشَّهادَهَ وَ مَن یَکتُمها فَاِنَّهُ آثِمٌ قَلبُهُ ...( بقره۲۸۳)
▪ عمی (کوری)
شگفت آن که قرآن کوری را هم، به جای چشم، به قلب نسبت داده است، مگر نه این است که چشم برای دیدن، و دیدن برای بصیرت است. پس اگر از مشاهدات مکرر خود، بینش و بصیرتی نیافتیم، چشم دلمان کور شده است. هر چند چشمان ظاهری سالمی هم داشته باشیم.
قرآن ما را توصیه کرده است سیر وسفر کنیم و آثار پیشینیان را ببینیم و از عاقبت اهل قدرت و ثروت عبرت بگیریم، بعد اضافه می کند، این چشمها نیست که کور شده، بلکه دل هایی که در سینه هاست کور شده است ( که می بیند و عبرت نمی گیرد)
اَفَلَم یَسیرُوا فِی الاَرضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ یَعقِلونَ بِها او اذانٌ یَسمَعُونَ بِها فَاِنَّها لاَتعمَی الاَبصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلُوبُ اَلَّتی فِی الصُّدُورِ
مگر جهانگردی نکرده اند تا دلهایی داشته باشند که بدان درک کنند و گوش هایی که بدان بشنوند؛ پس همانا چشم ها کور نمی شود، بلکه دل هایی که در سینه ها می طپد کور می شود (سوره حج آیه ۴۶)
به نگاهی که توأم با توجه و تدبر باشد "نظر" می گویند. خداوند در شأن ابرار (نیکان گسترده نظر و عمل) فرموده است: ابرار در متن نعمت ها قرار گرفته و از "ارائک" ( تکیه گاه و افق های بلندی) می نگرند!
بارخدایا نگاه ما را از خودمان به سوی خودت و اسماء نیکوی جلال و جمالت بگردان تا بیدار و بینا شویم و از خاک به افلاک پرواز کنیم.
الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی، وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پرشعله گردان، سینه پردرد دلی در وی درون درد و برون درد
دلم را داغ عشقی بر جبین نه زبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد چکد گر آب از او آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور چراغی زو بغایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را فروزان کن چراغ مرده ام را
(از مناجات های کمال الدین وحشی بافقی)

وبگردی
تنش و درگیری شدید در کنگره حزب اعتماد ملی!
تنش و درگیری شدید در کنگره حزب اعتماد ملی! - کنگره حزب اعتماد ملی با حضور بزرگان اصلاحات مانند عارف، مطهری و حضرتی
دوم خرداد؛ بیست و یک سال بعد
دوم خرداد؛ بیست و یک سال بعد - صادق زیباکلام می‌گوید: دوم خرداد به این دلیل نقطه عطف شد که مسئولین نظام بر روی حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری نظر داشتند، ولی مردم به سیدمحمد خاتمی رای دادند. ناطق نوری هفت میلیون و خاتمی ۲۰ میلیون یعنی حدود سه برابر نامزد مسئولین رای آورد. عبدالله ناصری نیز می‌گوید: ما امروز حجت الاسلام ناطق نوری، رقیب جدی ۲۱ سال پیش این گفتمان را در کنار گفتمان اصلاح طلبی می‌دانیم. این یکی از دستاورد‌های جنبش دوم…
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!