دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷ / Monday, 24 September, 2018

اول اردیبهشت؛ سالمرگ «سپهری»، «بهار» و «اقبال»


اول اردیبهشت؛ سالمرگ «سپهری»، «بهار» و «اقبال»
نخستین روز اردیبهشت که با بزرگداشت سعدی در تقویم ثبت است، با سالمرگ سه شاعر معاصر «سهراب سپهری»، «محمدتقی بهار» و «اقبال لاهوری» نیز همراه است.
سهراب سپهری پانزدهم مهرماه ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد و چند ماهی پیش از کودتای ۲۸ مرداد، در خردادماه ۱۳۳۲ دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا را به پایان رسانید؛ علاقه به شعر و نقاشی در سهراب به موازات هم رشد کرد، چنان که پا به ‏پای مجموعه شعرهایی که از او به چاپ می‌رسید، نمایشگاه‌‏های نقاشی او هم در گوشه و کنار تهران برپا می‏شد و او گاهی در کنار این نمایشگاه‏‌ها شب شعری هم ترتیب می‏داد؛ تلفیق شعر و نقاشی در پرتو روح انزوایی و متمایل به گونه‏ای عرفان قرن بیستمی، هم به شعر او رقت احساس و نازک‌بینی هنرمندانه‌‏ای می‌‏‏بخشید و هم نقاشی او را به نوعی صمیمیت شاعرانه نزدیک می‏کرد.
تخیل آزاد، سوررئالیسم خفیف، جست‌وجوی روابط متعارف اشیاء و مفاهیم آمیخته با خیال‌پردازی، از مشخصه‌‏های آشکار شعر سپهری است. همین ویژگی‌هاست که در نظر برخی وی را به تمایلات سبک هندی و قابلیت مقایسه با بیدل دهلوی، شاعر عارف و خیال‌پرداز سده دوازدهم هند نزدیک کرده است.
سفرهای سهراب به غرب و شرق عالم و دیدار از رم، آتن، پاریس و قاهره، تاج محل و توکیو برای او بیشتر سلوک روحی و معنوی و سیر در انفس به حساب می‏آمد تا گشت و گذار و جهان دیدگی و سیر در آفاق.
پیشتر از آن که به هند و ژاپن سفر کند با فکر و اندیشه بودایی و سلامت عارفانه پیشینیان آشنایی داشت، این سفر آشنایی و علاقه او را ژرف‌تر کرد و در مجموع به هنر او سیرتی عارفانه و پارسایانه بخشید.
سفر به ژاپن را که به قصد آموختن حکاکی روی چوب آغاز کرده بود، به او چیزهایی دیگر نیز آموخت؛ این که شعرهای سهراب سپهری را گاهی در حال و هوای هایکو یافته‌‏اند، این که سپهری به داشته‌‏های خود خرسند و به شهر و دیار و طبیعت رهای اطراف شهر خود کاشان پای بند است، هر چند اندک می‏تواند نتیجه تاثیر این گونه سفرها باشد، چنان که توجه او به طبیعت هم در نقاشی و هم در شعر نیز از این تاثیر بلکی دور نمانده است.
او چشم به طبیعت داشت و از پیرامونیان خود، که شاید تنها اندکی از آنان از صداقت و صمیمیت انسانی بالایی برخوردار بودند، پرهیز می‏کرد: به سراغ من اگر می‏آیید/ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.
علاقه سهراب به هنر و مکتب‏های فلسفی شرق دور، معروف است. این علاقه را وی با آگاهی توام کرده بود. او به مطالعه در فلسفه و ادیان بسیار علاقمند بود.
سهراب ابتدا در دهه ۱۳۳۰ به عنوان نقاشی نوپرداز به شهرت رسید، کار شعر را هم از همان ایام آغاز کرده بود. نخستین مجموعه شعر او «مرگ رنگ» در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسید. «زندگی خواب‏ها» را در سال ۱۳۳۲ و «آوار آفتاب» و «شرق اندوه» هر دو را به سال ۱۳۴۰ عرضه کرد. در این مجموعه‌های نخستین او، گه‌‏گاه طنین صدای نیما یوشیج به گوش می‏رسید؛ اما مجموعه‌های بعدی؛ یعنی «صدای پای آب»، «مسافر» و به ویژه «حجم سبز» که در سال ۱۳۴۶ انتشار یافت، هیچ صدایی جز صدای آشنای خود او نیست؛ هر چند برخی در واپسین شعرهای سپهری رنگی از زبان اندیشه فروغ را دیده و در نتیجه از پاره‏ای جهات شهرت آن دو را قابل مقایسه دانسته‌اند.
شعر سهراب در ابتدا با انکار و انتقاد مواجه شد. شاعران و منتقدان ملتزم پیش از انقلاب، شعر و شیوه شاعری او را نکوهیدند و او را منفی‌‏نگر، بی‌مسئولیت و رویگردان از جامعه و مردم معرفی کردند. اما سهراب بی‌‏توجه به این نکوهش‏ها و جار و جنجال‏ها به کار خود ادامه داد و سر به شعر و نقاشی خود فرود آورد.
او به قضاوت دیگران کاری نداشت. گویی می‏دانست روزی فرا خواهد رسید که شعرش قبول عام پیدا می‏کند. از این رو آرام و بی‌‏سر و صدا سر به کار خویش داشت و آنچه را که به اشراق و ادراک هنری دریافته بود. به پرده رنگ و به واژه‏ای به نرمی آب و لطافت آبی آسمان‏ها تسلیم می‏کرد، برترین ویژگی شعر سهراب غنای آن از نظر جوهر شعری است، چیزی که در آثار کمتر شاعری به این زلالی می‏توان یافت.
سپهری روز اول اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ در اثر ابتلای به بیماری سرطان خون درگذشت. با آن که شعر وی حاوی فضیلت‏های گمشده انسانی بود در زمان حیاتش مقبولیت عام پیدا نکرد، اما بعد از انقلاب و به ویژه از دهه ۱۳۶۰ به بعد گروهی از شاعران و منتقدان به شعر وی روی آوردند و بر شعرش نقد و تفسیر نوشتند.
□□□
میرزا محمدتقی بهار (۱۲۶۶-۱۳۳۰ ش) اندیشمند، نویسنده، محقق، روزنامه‌نگار، استاد دانشگاه و شاعر در مشهد متولد شد. پدر وی ملک الشعرای آستان قدس رضوی بود .بهار تحصیلات مقدماتی را نزد پدر آموخت و علوم ادبی و عربی متداول زمان خود را از استادان مشهور خراسان چون ادیب نیشابوری فراگرفت.
وی در نوجوانی پدر خود را از دست داد و از همان موقع شعر می‌سرود. بعد از مرگ پدر و به فرمان مظفرالدین شاه، لقب ملک الشعرایی آستان قدس رضوی را یافت.
وی در نهضت مشروطه‌طلبان مجاهدت‌ها کرد. در سال ۱۳۲۸ قمری هفته‌نامه نوبهار را نشر داد. در سال ۱۳۳۳ قمری از طرف مردم مشهد به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و رهسپار تهران گردید و در سال ۱۳۳۶ قمری انجمن ادبی دانشکده را با مجله دانشکده که منتسب به همان انجمن بود، تاسیس کرد و در همان سال به تجدید انتشار روزنامه نوبهار همت گماشت.
بهار در سال ۱۳۳۸ قمری مدیریت روزنامه ایران را که غیر رسمی بود، عهده‌دار شد و از طرف مردم تهران دو بار به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب گردید و در سال ۱۳۲۴ شمسی به وزارت برگزیده شد.
وی در دانشکده ادبیات تهران تا پایان عمر تدریس می‌کرد و در تهران وفات یافت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. از او آثار زیادی به جا مانده است که از آن جمله «سبک شناسی»، «تاریخ احزاب سیاسی»، «مجموعه مقالات» و «دیوان اشعار» وی را در دو جلد می‌توان نام برد.
□□□
علامه محمد اقبال لاهوری متولد ۲۲ فوریه ۱۸۷۳ میلادی در شهر سیالکوت از ایالت پنجاب هند و متوفی به سال ۱۳۱۷ هـ . ش (۲۰ صفر ۱۳۵۷، ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ میلادی)، تحصیلات خود را ابتدا، به رسم معمول زمان، با آموختن قرآن کریم در مکتب‌خانه شروع کرد و پس از اتمام دوره مکتب‌خانه وارد کالج آسیایی اسکاچ شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانید.
در همین ایام سرودن شعر را آغاز کرد. بعد از پایان این دوره، در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت ‏نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد. دوره فوق‏ لیسانس این رشته را با احراز رتبه اول در دانشگاه پنجاب به پایان رساند، موفق به دریافت یک قطعه مدال علمی گردید، و در رشته‌‏های تاریخ، فلسفه، و علوم به استادی برگزیده شد.
در همین حال، فراگیری زبان فارسی و عربی را نیز وجهه همت خویش قرار داد. اقبال، که در عرصه شعر و ادب در شبه قاره از نوادر به شمار می‏رود، سروده‏های خود را در خدمت بیداری و آگاهی توده‏ها و دمیدن روح آزادی در ملل اسلامی و بیدار ساختن آنان از خواب گران قرار داد. ناله یتیم اولین اثر وی بود که آن را در سال ۱۸۹۹ میلادی در جلسه سالیانه انجمن حمایت ‏الاسلام در لاهور خواند. سال بعد در همین انجمن منظومع دیگری را با عنوان خطاب یتیم به هلال عید فطر قرائت کرد که باعث شهرت وی شد.
علاوه بر این در ۱۹۰۱ میلادی نخستین کتاب خود را در زمینه اقتصاد به زبان اردو تالیف کرد. سپس به توصیه سر تامس آرنولد برای ادامه تحصیلات عازم اروپا شد، و سه سال در آنجا به مطالعه و تحصیل پرداخت. در دانشگاه کمبریج در رشته فلسفه پذیرفته شد و در آنجا با پروفسور مک تیگارت، از طرفداران سرشناس هگل‏، پروفسور ادوارد براون و پروفسور رینولد نیکلسون، از مستشرقان بنام، آشنا شد.
پس از اخذ مدرک فلسفه اخلاق از کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رساله دکترای خود را با عنوان «سیر فلسفه در ایران» تدوین کرد، و مدتی نیز به جای پروفسور آرنولد در دانشگاه لندن به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت.
اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دلبستگی خاصی داشت. در ایام تحصیل در اروپا تحولات عمده‌ای در وی پدیدار شد؛ قبل از هر چیز، علاقه‌مندی بیش از حدش به زبان و ادبیات فارسی بود به گونه‌ای که بعدها زبان فارسی را برای بیان آراء و افکار خود برگزید.
دیوان شعر وی به طور عمده به این زبان تدوین گشته است.
پس از آن، اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری اسلامی ـ جهانی تحول یافت، تا جایی که به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان اتحاد بین کشورهای اسلامی به شمار می‏رود.
وی در ماه اوت سال ۱۹۰۸ میلادی به وطن بازگشت و ریاست بخش فلسفة دانشکده دولتی لاهور را عهده‏دار شد و در عین حال به امر وکالت نیز می‏پرداخت.
اقبال در ۱۹۲۶ میلادی به عضویت مجلس قانونگذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکش‌های متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعالیت‌های سیاسی علاقمند کرد تا اینکه در ۱۹۳۰ میلادی، در جلسه سالیانه حزب مسلم لیگ در احمدآباد، پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را مطرح کرد.
عشق و علاقة وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ اسلامی ایران در تمامی آثار و سروده‏های وی هویداست، عشقی نشات گرفته از مایه ‏های ایمان دینی؛ تا بدانجا که تهران را ام‏القرای دوم جهان اسلام می‏دانست.
علی‏محمد نقوی نویسنده و متفکر معاصر شبه قاره، در کتاب ایدئولوژی انقلابی اقبال، اقبال را معمار تجدید بنای تفکر اسلامی و طراح نهضت ضد غربزدگی و منادی شعار بازگشت به قرآن و بازگشت به خویش در جهان اسلام می‏داند.
وی می‏گوید: هدف اقبال با تکیه بر مذهب و به طور اخص اسلام، تبدیل آن از صورت یک عقیده شخصی، انگیزة روحی، و نظام اخلاقی که تنها در قالب رابطه درونی فرد با خدا مطرح می‏گردد، به یک “ایدئولوژی“ است که تمامی ابعاد وجودی انسان، اجتماع، و حیات مادی و معنوی را در بر دارد.
اقبال در سال ۱۳۱۷ هجری شمسی بدورد حیات گفت.


منبع : خبرگزاری آفتاب

مطالب مرتبط

مرا زمان ملاقات آفتاب رسید...

مرا زمان ملاقات آفتاب رسید...
نیمه شب است دلم گرفته است و خواب به سراغم نمی‌آید افکارم پریشان است زیر لب زمزمه می‌کنم:«دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان‌سوز نهفتن نتوانم...»
آری... منم سهراب! نسیم... من صدایت کردم... آخر این درد نهان‌سوز دارد... وجودم را در هم می‌شکند... به گوشی؟ تو گفتی: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است، که در افسون گل سرخ شناور باشیم...» می‌دونی پیش‌تر گمان می‌کردم معنی این ابیات را دریافته‌ام... اما چند روزی است که در افسون «شناسایی راز گل سرخ» شناورم... بگو، تو هم حیرانی و مبهوت... تو هم می‌‌گویی عجب! او هم مثل من، چه زود آمد... ما هم در حیرتیم... آخر چرا شما عاشقان گل سرخ اینچنین در افسونش شناور شدید که دیگر نتوانستید به «سطح» بیایید و در «عمق» سرخ آن غرق شوید. تو هم با من موافقی سهراب نگو نه! اما می‌دانی، ما که هنوز در افسون آن محصوریم، از تو خواهشی داریم... ما مسافری داریم. مسافر ما، قبل از رفتن، دلش گرفته بود. عجیب دلش گرفته بود... خودش می‌گفت: «گرفته‌تر ز خزان دلم خزانی نیست/ ستاره‌بارتر از چشمم آسمانی نیست...» با آنکه همیشه می‌گفت: «رفتار من عادی است». می‌گفت: «نمی‌دانم چرا این روزها/ از دوستان و آشنایان/ هر کس مرا می‌بیند / از دور می‌گوید: / این روزها انگار حال و هوای دیگری دارد...» آری سهراب ما می‌گفتیم. حال و هوای دیگری داری.
اما تو مسافر ما را می‌شناسی... او بزرگ بود و از اهالی... بگویم امروز؟! نه. نه سهراب، امروز ما هیچ قشنگ نیست. امروز تو، دیروز ماست...
پس می‌گویم: او بزرگ بود و از اهالی دیروز بود حرف اول نامش، حرف آخر عشق بود. آری... او قیصر امین‌پور بود. «بود»...؟ باورم نمی‌شود تا همین چند روز پیش می‌گفتم: «هست» و حال باید بگویم «بود»... می‌بینی، باز هم بگو کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... سهراب، مسافر ما ایستگاه هفتم پیاده می‌شود. نشانی‌اش این است که همیشه لبخندی صمیمانه بر لب دارد... وقار و متانت خاصی دارد. بارش؟ از تو چه پنهان سهراب، که من دیده‌ام بارش چیست. آخر می‌دانی شب بیست و یکم ماره رمضان بود که خوابی دیدم. خواب دیدم بارش دو کیف چرمی بود. یک کیف پر از کتاب، یک کیف خالی... فقط یک مهر و یک تسبیح فیروزه‌ای و یک سجاده بود. بعدا که خوابم را برایش گفتم، گفت: «آری... این تسبیح فیروزه‌ای را دارم...»، نگفتم من می‌دانم؟
راستی سهراب، صحبت از این چیزها شد. اذان که شد خودت قبله را نشانت بده. همان گل سرخی که ما همه دچار زیبایی آنیم. باری... او که ببیندت،‌خواهد گفت: «ای شما/ ای تمام عاشقان هر کجا/ از شما سوال می‌کنم/ نام یک نفر غریبه را/ در شمار نام‌هایتان اضافه می‌کنید؟»
می‌گوید: «مرا زمان ملاقات آفتاب رسید...» اما نمی‌شد این زمان، دیرتر برسد...؟ می‌دانی، با خودخواهی، پیوسته این را از آفتاب سوال می‌کنیم... اما سهراب، مطمئنم که حال، خودش راضی است... آخر خودش همیشه می‌گفت: «یک‌نفس با دوست بودن هم‌نفس/ آرزوی عاشقان این است و بس...»
سهراب عزیز! تو باید خانه دوست را نشانش دهی... اگر زحمت نباشد، به فریدون بزرگوار هم بگو در آن کوچه‌های پر عشق مهتابی، راهنمایش باشد... مطمئنم او هم دوست دارد آن کوچه را ببیند... آخر یک بار گفت: «ای کاش/ آن کوچه را دوباره ببینم/ آنجا که ناگهان/ یک روز، نام کوچکم از دستم افتاد/ و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد.» آخر می‌دانی، او هم عاشق بود و هرگز حذر از عشق نتوانست... نتوانست.
اما این مسافر مهربان و عزیز ما، یک کار عجیب کرد. البته از او بعید نیست. مگر خود او نبود که می‌گفت: «گاهی از تو چه پنهان/ با سنگ‌ها آواز می‌خوانم.» یا «اول نشستم خوب جوراب‌هایم را اتو کردم/ تنها حدود هفت فرسخ در اتاق راه رفتم / با کفش‌هایم گفت‌وگو کردم / و بعد از آن هم/ رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم.»
آری، اغلب شوخی صمیمی‌ای در گفتارش بود. من فکر می‌کنم می‌خواست سرود رفتنش را هم با یک مزاح، با یک کار عجیب بسراید. آخر می‌دانی، او گذاشت و بی‌خداحافظی رفت... آن روز سه‌شنبه... آن روز شوم و تیره... صبح اخبار اعلام کرد: «وضع هوا خراب است/ گفتند آسمان همه جا ابری است...» به‌خصوص آسمان دل‌ها. گفتند زمستان از هشت آبان شروع می‌شود. داشتم به اینها فکر می‌کردم که... «ناگهان می‌رسد از ره/ چه بترسی، چه نترسی...» و من ترسیدم و همه ما ترسیدیم. «ناگهان دیدم سرم آتش گرفت/ سوختم خاکسترم آتش گرفت. حرفی از نامش آمد بر زبان/ دست‌هایم، دفترم آتش گرفت!»
«تا آمدم با او خداحافظی کنم/ بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست.»
می‌گفتم: «اما ای کاش می‌شد / یک بار/ تنها همین یک بار/ تکرار می‌شدی/ تکرار»
«اما حرف‌های ما ناتمام/ و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود...»
می‌دانی؟ حال که فکر می‌کنم... می‌بینم او چه عشقی بود! موسی، جلو کوه طور که تجلی دوست بود، نعلین از پای درآورد... اما او چنان عاشق بود که آتش طور نمی‌خواست، او دانست موعد دیدار کجاست، او خود او را می‌خواست! برای دیدار او، تنها کفش از پای درآوردن کافی نیست. او آنقدر عجله داشت که جسمش را هم درآورد و به سمت قطار شتافت. می‌خواست فقط با نفس دوست به نزدش بشتابد. سبک... مثل همان کیف حاوی مهر و سجاده و تسبیحش...
قبل‌تر می‌خواستم بگویم به او بگو موفق شدی! این عجیب‌ترین سرود ناسروده‌اش بود. ولی حالا می‌‌گویم نه! چندان هم عجیب نیست. من هم باشم، همین کار را می‌کنم. تو هم همین کار را کردی. یادت می‌آید؟ گفتی: «کفش‌هایم کو؟...» اما امان ندادی بیاورم و رفتی... گرچه دیگر نیاز به کفش نداشتی... بال در آوردی و پرواز کردی. اما شما ای شاعران! آیا باید در همه ابعاد زندگی، این‌قدر عجیب باشید؟! تو، قیصر، بهار، مشیری و خیلی‌های دیگر... دلاورانه دردی را در وجود خود پذیرا شدید که فقط به این شکل بتوانید زودتر به مقصودتان برسید... چه عجله‌ای... عجب شجاعتی! چه همتی!
سهراب! سه و نیم بامداد است... لعنت بر این زمان تا سر برمی‌داری، می‌بینی تمام شد و تو حواست نیست. ولی حالا عجب آرامشی دارم، نمی‌دانم صحبت با تو است که آرامم می‌کند یا حضور او که اکنون در اتاقم در کنار خود احساس می‌کنم... اما حالا می‌دانم. می‌دانم آن بالا، در جمع دوستان و شاعران، با هم صفایی می‌کنید! می‌دانم به ما که گریه می‌کنیم با خنده نگاه می‌کنید. راستی... اشک‌ها می‌گویند که من می‌توانم سلام همه‌مان را به او برسانم. به خدا همه آرزویم... اما چه کنم که این‌بار، این منم که بسته پایم. اما سهراب، تو و دوستی خدا را تو به آن عزیز ماها، برسان سلام ما را... اما حرف آخر... سهراب! سهراب عزیز! آن اول اول که به سراغ مسافر ما می‌روی مواظب باش نرم و آهسته برو! مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی او...

وبگردی
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.