دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

مشکل ما در فهم قرآن


مشکل ما در فهم قرآن
● مقدمه :
ما باور داریم که قرآن لفظا و معنا کلام خداست و از مقام الوهیت به پیغمبر نازل شده است.
«الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا» (کهف ، ۱)
«الله الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان» (شوری ، ۱۷)
«انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اریک الله» (نساء ، ۱۰۵)
«و انزلنا الیکم نورا مبینا» (نساء ، ۱۷۴)
«و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب» (مائده ، ۴۸)
«و انزلنا الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم» (نحل ، ۴۴)
«و هذا کتاب انزلناه مبارک» (انعام ، ۹)
«انا انزلناه قرانا عربیا» (یوسف ، ۲)
«و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» (فصلت ، ۴۱ و ۴۲)
«انه لقول فصل و ما هو بالهزل» (طارق ، ۱۳ و ۱۴)
هیچ گونه کجی و اعوجاج در آن نیست. از روی حق و میزان و بر اساس آن نازل شده است. اساس بیان حکم در میان مردم است.
نوری است آشکار. تصدیق کننده کتب آسمانی پیشین است. وسیله هدایت و تربیت مردم است. مبارک است. عربی است. باطل در آن راه ندارد. سخن جدی است و شوخی نیست.
در عین حال قرآن به روشنی و صراحت دلالت دارد بر اینکه دست کم برخی آیات آن تأویل دارد و تأویل آن را جز خود خداوند و راسخان در علم کسی نمی‏ داند : «و لا یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم» (آل عمران ، ۷) (۱)
چنانچه به صراحت دلالت دارد بر اینکه مانند آیات محکمات ، قرآن آیات متشابه هم دارد و خداوند از پیروی کردن آیات متشابه به سختی نکوهش و منع نموده است : «منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر مشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله» (آل عمران ، ۷)
و می ‏بینیم در اوایل ۲۹ سوره قرآن حروف مقطعه آمده است که در تفاسیر و کتب علوم قرآن بیش از ۳۰ احتمال در معنای آنها داده شده و همه رجم بر غیب است و احتمال می ‏رود که آنها از آیات متشابه باشند.
و از طرف دیگر مطالبی در قرآن است که دارای پرسش ها و ابهام های فراوان است :
۱) به نظر می ‏رسد بعضی از آنها با علوم امروز سازگار نباشد ، مانند آسمان هفت گانه و آفریده شدن آدم از خاک و تولد حضرت عیسی بدون آمیزش.
۲) و بعضی دیگر اگر هم با علوم در تضاد نباشد ، ولی از روی علم و فلسفه قابل اثبات نیستند و قدری هم پذیرفتنشان برای عموم مشکل است ، مگر برای اشخاصی که ایمانی قوی و استوار داشته باشند ؛ مطالبی مانند وحی و ملک و جن و گوش دادن شیاطین در آسمان ها به اخبار غیب و رانده شدنشان به وسیله شهاب ثــــاقب (سنگ های آسمانی که مانند ستاره به نظر می‏آیند و گاهی از مدار خارج می ‏شوند و سقوط می‏ کنند) و سحر هاروت و ماروت و داسـتان تخت بلــــــقیس و تأثیر جادو «نفاثات فی العقد» (سوره فلق ، ۳) و تأثیر چشم زخم. (۲)
۳) و بعضی دیگر با وضع امروز بشر که در اثر تحول جوامع بشـــــــری و زندگی اجتماعی و شـــرایط خاص آن پیش آمده ، قابل توجیه نیستند ، مانند : ترجیح مرد بر زن در مسأله ارث و دیه و شهادت و صاحب اختیار بودن مردان در امـر طلاق و مدیریت منزل «الرجال قوامون علی النساء» ، (نساء ، ۲۴) «للذکر مثل حظ الانثیین» (نساء ، ۱۱)
جالب‏ تر از همه اینکه در آیات فراوانی مسأله ترجیح ارزشی مرد بر زن تلویحا پذیرفته شده است ، مثلاً در این آیه شریفه :
«الکم الذکر و له الانثی تلک اذا قسمة ضیزی» (نجم ، ۲۱ و ۲۲) زیرا در این آیه اشارت دارد که فرزند دختر را به خدا نسبت دادن ، یعنی قائل شدن به اینکه ملائکه دختران خدا هستند و فرزندان پسر را برای خود خواســــتن ، تقسیم بدی است ، زیرا دختر از پسر کم ارزش تر است بلکه وسیله ننگ است.
۴) و نیز آیاتی در قرآن هست که اگر معنای ظاهری آنها را بگیریم و تأویل و توجیه نکنیم با عقائد مسلم اسلامی سازگار نمی‏ باشند مانند :
«و جاء ربک و الملک صفا صفا» (فجر ، ۲۲) ، «یدالله فوق ایدیهم» (فتح ، ۱۰)، «بل یداه مبسوطتان» (مائده ، ۶۴) ، «الرحمن علی العرش استوی» (طه ، ۵)، «ثم استوی علی العرش» (اعراف ، ۵۴) ، «الله نور السموات و الارض» (نور ، ۳۵) ، «وجوه یومئذ ناضرة و الی ربها ناظرة»(سوره قیامه ، ۲۲ و ۲۳) ظاهر این آیات با مسلمات دین تهافت دارند.
۵) آیاتی در قرآن هست که مفهوم ظاهر آنها با خرد انسانی و دانش فعلی سازگار نیست ، مانند خلقت زمین و آسمان در ۶ روز (اعراف ، ۵۴) زیرا با نبود زمین و آسمان و آفتاب و ماه ، شب و روز چه معنی می ‏تواند داشته باشد ؟
۶) مشکل دیگری که در این باره به نظر می‏ رسد ، مشکلی است که در تفاسیر قرآن پیش آورده ‏اند. شکی نیست در اینکه اشخاصی در تفسیر قرآن مجید قلم زده ‏اند ، اکثرشان به قصد انجام خدمت و به نیت انجام وظیفه دینی و الهی به این عمل شریف و ارزنده اقدام کرده ‏اند و هر کس به قدر بضاعت علمی خود تلاش و کشش نموده است و حقا هم خدمت بسیار ارزنده ‏ای انجام داده و پیش خداوند ان شاءالله مأجور هستند. ولی اختلاف مشرب و سلیقه میان آنها بسیار و همین هم سبب اختلاف برداشت از آیات شده است.
این اختلاف از سویی موجب سردرگمی و تحیّر بیشتر گشته است. گروهی از مفسرین راه تفسیر مأثور را پیش گرفته ، بدان اهمیت داده‏ اند و راه های دیگر را نپسندیده ، بلکه گاهی تفسیر به رأی دانسته اند ، مانند تفسیر در المنثور سیوطی ، نور الثقلین حریزی و برهان بحرانی.
و دسته دیگر تلاش کرده ‏اند که علوم امروز بشر را از قرآن استفاده نمایند و هر جا که توانسته ‏اند یا گمان کرده ‏اند که آیه ‏ای را می‏ توان با یکی از اختراعات جدید تطبیق نمود ، تطبیق کرده ‏اند ؛ مانند تفسیر جواهر طنطاوی.
و گروهی خواسته ‏اند قرآن را به کمک مطالب فلسفی و عقلی تفسیر و توجیه کنند و گروهی مطالب ذوقی و عرفانی را داخل تفســـیر کرده و به نام تأویل و یا عنوان دیگر آن مطالب را به خدا و رسول نسبت داده ‏اند و گروهی هم مســــایل اجتماعی و سـیاسی را مدنظر قرار داده ‏اند ، هر آیه را که مــــطابق سلیقه خود دیده ‏اند، فکر و عقیده خود را به آیه تحمیل کرده، رنـــگ فکر خود را به آیه داده و به خداوند نسبت داده‏ اند ، مانند تفسیر فخر رازی، زمخشری و بیضاوی و گروهی راه دیگر را پسندیده و انتخاب نموده ‏اند ، به طوری که برخی از نویــــسندگان این رشته بیش از پانزده روش و سبک را شمارش کرده‏ اند (۳) و این خود موجب سرگردانی و تحیر بیشتر در فهم آیات قرآن مجید شده است.
از سوی دیگر ، علاوه بر تحیر، پرسشی را موجب شده است :
آیا قرآن و یا حتی یک سوره یا یک آیه ، همه این مفاهیم گوناگون را در نظر دارد و قصدش تفهیم همه این مفاهیم یا چندی از اینهاست که هر کسی در خور فهم و درک و بضاعت علمی خود برداشت نماید ؟
اگر چنین است ، کدام یک از اینها اصیل و کدام یک تبعی است ؟ کدام تفسیر و کدام تأویل است ؟ کدام یک حجت ـ به معنی اصولی ـ است و کدام حجت نیست یا همه اصلی و حجت هستند هر کدام برای یک گروه و دسته خاص ؟
۷) مسأله ‏ای دیگر در باب مشکل فهم قرآن این است که در قرآن مسایلی مطرح شده که جنبه قومی داشته و به اعراب آن روز که در حجاز زندگی می‏ کرده ‏اند مربوط بوده است ، مانند زنده به گور کردن دخترها (انعام ، ۱۵؛ اسراء ، ۳۱؛ تکویر ، ۹-۸) و مسایل لعان و ظهار و جنگ یا ترک جنگ در ماه های حرام و تعیین وقت و وقت شناسی توسط هلال (بقره ، ۱۸۹) و همچنین پاره‏ ای مسایل شخصی و خصوصی در آن آمده است. مانند دعوای زن و شوهر و شکایت بردن زن پیش پیغمبر (مجادله ، ۱) و داستان خود رسول خدا با زن هایش (تحریم ، ۱)
طرح این گونه مسایل با جهانی بودن قرآن سازگار نیست و اینها قرآن را به صورت یادداشت شخصی درآورده ‏اند، زیرا کتابی که برای عموم مردم آن هم در همه زمان هاست نمی ‏باید این گونه مطالب در آن آورده شود.
۸) و نیز می ‏گویند در برخی سوره ها و آیات قرآن که کم هم نیستند ، خیلی به سجع اهمیت داده شده است و گاهـــی به نظر می ‏رسد که کلماتی بدون دخالت در محتوا فقط برای اینکه سجع آیات به هم نخورد آورده شده است و این کار شـاید در یک کتاب ادبی عیب نباشد ، بلکه از محسنات هم شمرده می‏ شود ، ولی در یک کتاب آسمانی که به منظور هدایت ، تربیت و شـــــناخت نازل شده است غیر لازم ، بلکه غیر مناسب به نظر می‏ رسد.
۹) و دیگر گفته شده است بعضی چیزها در قرآن هست که جز بازتاب فرهنگ آن روز در قرآن ، توجیه دیگری ندارد ، مانند تصویر بهشت و نعمت های آن از آب روان ، سایه خوش و درختان سرسبز و خرم و بوستان های پرمیوه اعم از خرما و انگور و انار که حاکی از آرزو اندیـــشی مردم آن روز عربستان است و همچنین کلمه «رؤوس الشیاطین» (صافات ، ۶۵) که در قرآن آمده است ، از این قبیل است.
۱۰) مشکل دیگری اخیرا از طرف مستشرقین و قرآن پژوهان غربی یا غرب زدگان مطرح شده است. اینها درباره اسلوب قرآن و سبک نگارش آن حرف دارند ، زیرا بارزترین ویژگی سبکی آن که در اولین برخورد با قرآن جلب توجه می‏ کند و هــــــــر خواننده را متوجه خود می ‏سازد ، ترکیب مزجی مطالب و محتوای آن است که به نظر این آقایان نامتعارف و ناپیوسته و فاقد تلائم و انسجام است. بعضی از آنها برای زدودن این عیب و رفع این نقیصه فرضی به تکاپو افتاده و فرضیه هایی را ابراز داشته ‏اند از جمله فرضیه ‏ای است که به ریچارد بل نسبت داده شده است :
«... در قرآن گاهی آیه ‏ای به صورت ترجیع بکار می ‏رود مانند جمله : «فبای الاء ربکما تکذبان»در سوره الرحمن که ابتدا در آیه های ۱۲، ۱۵، ۱۸، ۲۸ ظاهر می‏ شود و از آن به بعد به صورت یک در میان تا پایان سوره ، بدون توجه به ارتباط معنا تکرار می‏ شود. همچنین در ســـــــــوره مرسلات «ویل یومئذ للمکذبین»نیز ترجیع ‏وار بدون آنکه مقید به ارتباط معنایی باشد ، به صورت فزاینده‏ای از اوائل سوره ظاهر می‏ شود و هر چه به پایان سوره نزدیکتر می‏ شویم تکرارش بیشتر می‏ گردد ...» (۴)
و بقیه گفته او بنابه نوشته بعضی از نویسندگان این گونه تلخیص شده است :
«رخ نمودن چند آیه در وسط یک سوره به نحوی که با بقیه آیات و با فضای کلی آن سوره ها بی ارتباط است ، فقط بدین وجه قابل توجیه است که بینگاریم این قسمت بر پشت و روی صحیفه ها نوشته شده بوده و هنگام کتابت جابجا شده است و بی جا به ثبت رسیده است از جمله آیات ۱۶ تا ۱۹ از سوره قیامت «لا تحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه فاذا قرآناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه»نمونه دیگر آیه ۱۷ تا ۲۰ سوره غاشیه است : «افلا ینظرون الی الا بل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت» این آیات با آیات قبل و بعد ارتباط ندارند.» (۵)
مونتگمری وات در شرح نظریه بالا گفته است :
«می ‏توان پذیرفت که عدم تلائم و تداوم بعضی آیات یک سوره می ‏تواند به مسأله دیگر مربوط باشد نه اشتباه در بازنویسی و تدوین و بر هم خوردن توالی آنها» (۶)
آرتور جان آربری مترجم معروف انگلیسی قرآن هم در این زمینه می ‏نویسد : «قرآن از هر انسجامی که مربوط به ترتیب نزول باشــــد و نیز از هر انسجام منطقی بسی بدور است خواننده قرآن به ویژه اگر ناچار باشد که به یک ترجمه اکتفا بکند هر چند آن ترجمه از نظر زبان شــناختی دقیق باشد بی‏ شک از جسته جسته بودن و ناپیوستگی بسیاری از سوره ها حیران و هراسناک خواهد شد ، بعـضی در مقام پاسخ گویی برآمده و گفته ‏اند این ناپیوستگی مشهود ، غالبا به اشتباه هایی در نسخه های اولیه مربوط می‏ شود. من برآنم که این بافت طبیعی خود قرآن است. نوسانات ناگهانی محتوا و فحوا، اگر با دید فراگیر نگرسته شود ، مشـــکلاتی که بعضی از منتقدان را سرگشته ســـــاخته به بار نمی‏ آورد. این منتقدان دلخوش به اینند که اقیانوس فصاحت پیامبرانه را با انگشتان تحلیل و تتبع متفاضلانه خود بپیمایند. هر سـوره‏ای در خود وحدتی دارد و تمامی قرآن یک وحی واحد است و تا والاترین سطحی سازگار است» (۷)
بنابراین، یکی دیگر از مشکلات فهم قرآن ـ آنطور که گفته شده ـ جسته جسته بودن و برگزیدن سبک نامتعارف و ناپیوسته و فاقد تلائم و انسجام قرآن است که فهم قرآن را به شدت دشوار می ‏کند، به ویژه در آن دسته آیاتی که مســــأله سجع و وزن کلمات و آهنــــگ کلی آیات رعایت شده است، و به این خاطر معنا را در محظور قرار داده است.
● پس چه باید کرد و چه راه حلی را بایست پیش گرفت ؟
به نظر می ‏رسد پیش از هر چیز باید راه تفسیر صحیح قرآن را به دست آورد ، سپس باید دید این اشکالات واقعا وجود دارد یا نه ؟
و در فرض دوم تلاش و کوشش خود را برای حل مشکلات آغاز نمود پس باید پیش از هر چیز زبــــــــان قرآن را دانست زیرا تنها با آن مـی‏ توان تفسیر صحیح قرآن را به دست آورد تا ببینیم آیا چنین مشکلاتی وجود دارد یا نه ؟ از این روست که ما قبلاً بحث زبان قرآن را پی می ‏گیریم و سپس به یک یک این اشکالات گفته شده می ‏پردازیم.
اکنون می‏ پرسیم قرآن چگونه سخن می ‏گوید ؟ و زبان آن چیست ؟ در چه قالب و سیاق سخن می‏گوید و در چه فضایی از سخن پیام خود را ارائه می ‏دهد که ما با همان دید به سراغ قرآن برویم.
این بحث در علم اصول به شکل دیگری مطرح شده و دانشمندان علم اصول با عنوان (حجیت ظواهر کتاب) بدان پرداخته ‏اند ؛ ولی آنها از زاویه دیگری به مطلب نگریسته‏ اند و برای اثبات آن راه دیگری را که مناسب آن زاویه دیده است پیش گرفته اند و ما نمی‏ توانیم در حل مشکلات گفته شده به آن تلاش بسنده کنیم و برای حل این مسایل باید پاسخ پرسش بالا را پیدا کنیم.
● مفهوم زبان :
در آغاز برای روشن شدن این بحث سخنی مفهومی لازم است درباره مفهوم زبان سخن بگوییم. زبان را به چند معنا می‏ شود به کار گرفت و وقتی گفته می‏ شود زبان قرآن ، چند معنا به ذهن می‏ رسد :
۱) به معنای لغت ، مانند زبان عربی و زبان فارسی (دانستن معانی لغات ، تشخیص دادن مشترکات ، مترادفات و مشـــــتقات آن که از کتب لغت به دست می ‏آید و فراگیری قواعد صرف و نحو «گرامر») دانستن فصاحت و بلاغت و محسنات کلام، آشنایی با معانی حقیقی و مجازی، تمثیل، تشبیه، استعاره، کنایه، تخیل و مبالغه دانستن کامل یک زبان است و ...
زبان قرآن به این معنا زبان عربی است و مطابق قواعد صرف و نحو است. و بلیغ است ؛ البته عــــــــربی خالص که لغت دیگری در آن نباشد ، نیست ؛ بعضی لغات از زبان های دیگر نیز در آن یافت می‏ شود. همه اینها در فهم قرآن لازم است ، ولی کــــافی نیست ؛ یعنی تنها با اینها نمی‏ شود در همه آیات مقصود گوینده را فهمید و تشخیص داد ، بلکه به چیز دیگر هم نیاز هست زیرا اینها نمی ‏توانند مشکلات گفته شده را حل کنند.
۲) منظور از زبان ، شناسایی روش تفهیم و تفاهم از راه به دست آوردن شیوه سخن گفتن است. به این معنا که فرد در پی شناخت معانی قرآن است ، ولی نمی‏ داند برای رسیدن به مقصود ، ترجمه الفاظ و عبارات و رعایت قواعد ادبی کافی نیست. درک حــــــــقایق عالیه قرآن و دریافت معانی غیبی و ماورای این جهانی، تنها با رعایت قواعد ادبی حاصل نمی‏ گردد. در این صورت ، منظور از زبان قرآن شـــــــناخت روش دستیابی به مقصود است. این قسم همان چیزی است که در علم اصول بحث می‏ شود و سخن از وضع و دلالات می‏ شود و از قواعـــــــدی چون عام و خاص ، مطلق و مقید ، مجمل و مبین بحث می ‏گردد.
تفصیل موضوع و موارد را می ‏توان در بخش نخست علم اصول یعنی مباحث الفاظ دید و حساسیت های اصولیون را در باب مقدمات فهم صحیح کلام ، دریافت.
۳) گاه منظور از زبان، اسلوب محاوره و مستوای القای کلام و افق برگزیدن مفاهیم نسبت به سطح شنوندگان و خوانندگان است. این معنا نزدیک به آن چیزی است که در محاورات عمومی گفته می‏ شود.
چونکه با کودک سروکارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
زبان کودکی ، از نظر واژه و ادب ، قاعده مشخصی ندارد ، بلکه منظور سطح درک مــخاطبان و افق همدلی با شــــــنوندگان است. از این رو ، نوعی سخن گفتن است که رعایت حال مخاطب و شرایط درک و فهم آنان شده باشد.
۴) گاه منظور از زبان قرآن ، یعنی برگزیدن نوعی سخن مناسب با فاهمه و فضای فرهنگی و علمی جوامع و محیط های آنان است که در قالب معین سخن می‏ گویند و از مخاطبان خود توقع دارند در آن محدوده رابطه برقرار کنند. در این نظرگاه ، زبان ها به اقسام مختلفی تقسیم شده است مانند زبان عرفی ، زبان ادبی ، زبان علمی و فلسفی و حقوقی و تاریخی ، زبان نمادین و رمز و سمبلیک.
اکنون پس از این توضیحات ، آنچه مورد نظر و بحث این نوشته است ، قسم چهارم است که می‏ خواهیم بدانیم زبان قرآن کدام است و با چه قالب و میدانی از سخن ، خداوند با مردم سخن گفته است و در چه فضایی از کلام پیام خود را ارائه داده است. در این صورت اســـــــــــت که بسیاری از مشکلات یاد شده پیشین حل می‏ شود و موانع فهم صحیح برطرف می‏ گردد.
به همین جهت برای روشن کردن زبان قرآن ، به سراغ یکایک این زبانها می‏ رویم و کنکاش می‏ کنیم قرآن در میان زبان ها، کدام یک از ویژگی های زبان های یاد شده را دارد و چه روش تفهیم و تفاهم را برگزیده است ؟ آیا روش قرآن از دیگر زبان ها مستثناست یا ویژگی های یکی از زبان های یاد شده را دارد.
▪ زبان عرفی :
زبان عرفی زبان عمومی توده های مردم در طبقات گوناگون اجتماعی از بزرگ و خردسال ، شهری و روستایی ، باسواد و بی سواد است کـه با آن زبان صحبت می‏ کنند و می‏ نویسند و مطالب خود را به دیگران منتقل می‏ کنند. این زبان در عین حال که صریح و روشن است ، ولی همه کلمات در معنای حقیقی استعمال نمی‏ شود. مجاز ، کنایه، تشبیه و تمثیل در آن بکار می ‏رود ، ولی کلا این زبان توده ‏ای و عموم فهم است. مبالغه و تسامح هم در آن به وفور بکار می ‏رود ، حتی ممکن است تا حدودی فصیح و بلیغ هم باشد ولی نوعا سطح این زبان پایین است. بی گمان قرآن با این زبان سخن نگفته است و قالب کلام در آن سطح قرار نگرفته است.
▪ زبان ادبی :
یکی دیگر از زبان ها زبان ادبی است. زبان ادبی زبانی است که ادبای هر قوم با آن زبان سخن می ‏گویند و می ‏نویسند مانند زبان مخملی سعدی در گلستان و بوستان ، حافظ در دیوانش، امرءالقیس و سید رضی در اشعار عربی ، مقامات حریری ، شاهنامه فردوسی ، داســـتان های داستایوسکی ، بینوایان ویکتورهوگو در رمان نویسی ، کمدی الهی دانته و جنگ و صلح تولستوی و آثار شکسپیر در نمایشـــــــــــنامه نویسی و آثار تاگور در ادبیات هندی.
زبان ادب زبانی است که بلندترین و بهترین افکار و خیال ها را در عالی ترین و بهترین صـــــورت ها با توجه به مقتضیات احوال و طبایع اقوام و ملل و افراد تعبیر می ‏کند. فرق نمی‏ کند که این زبان به صورت منظوم باشد یا منثور زیرا این زبان بر عاطفه و اسلوب خیال اســـــتوار است ، شورانگیز و دلرباست ، از سخن عادی والاتر است و درخور ضبط و نقل است ، برانگیزاننده غم و شادی و لذت و الم است.
دلچسب، شیرین و خوشایند است. آثاری که نقاشی ، موسیقی، خطاطی، مجسمه سازی و تماشای طبیعت هم دارد. در تعریف زبان ادبی گفته شده است : «ادیب کسی است که معانی خوب و نیک را در قالب لفظ خوب و نیک بیان کند.» (۸)
لفظی زیباست که معنی را دل نشین و جالب نشان می ‏دهد. سخن خوب گاهی منظوم است و گاهی منثور.
نثر محدودیت وزن و قافیه را ندارد نظم این محدودیت را دارد ، اما شعر کلامی است که دارای جودت معانی و دقت تعبیر و الفاظ نیک و متانت سبک و روش تخیل و تأثیر نفس و تهییج احساس باشد ؛ البته این اثر غالبی شعر است و گرنه بعضی اشعار به گونه ‏ای اســـــت که صـــدر المتألهین درباره شعر لبید گفته است :
و طرب طربا شوقیا لا حسیا حیث سمع قول لبید.
الا کل شی‏ء ما خلاء الله باطل و کل نعیم لا محالة زائل» (۹)
اعراب جاهلی که در مورد قرآن می ‏گفتند شعر است ، نظر آن جنبه تخیلی شعر بوده است. قرآن از اول تا آخر با این زبان نیز سخن گفته است ؛ لذا از قدیم گفته ‏اند : قرآن فصیح و بلیغ است ، مجاز و تشبیه و استعاره و کنایه و تمثیل ، دارد.
از باب نمونه آیه : «یا ارض ابلعی ماءک و یا سماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر و استوت علی الجودی» (هود ، ۴۴) را در رتبه اول فصاحت دانسته ‏اند و هم چنین «ان ناشئة اللیل هی اشد و طأً و اقوم قیلا» (مزمل ، ۶) در عالی ترین درجه فصاحت شمرده ‏اند. همچنین آیه شریفه «غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان» (مائده ، ۶۴) و «او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق» (بقره ، ۱۹) و اعجاز بیانی و آیات بی شمار دیگر در تفاسیری که به این جهت قرآن متعرض شده ‏اند ، تذکر داده شده است.
همچنین در پاره ‏ای از معانی غیبی با این زبان سخن گفته و کلمات بلند در ظرف این زبان ریخته است مثلاً : در آیه شریفه «جاء ربک و الملک صفا صفا» همچنین «یدالله فوق ایدیهم» و «غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان» و «الرحمن علی العرش استوی» یا «ثم استوی علی العرش» با توجه به جهات ادبی از راه مجاز در حذف یا اسناد یا کلمه ، مطلب قابل حل و فهم است.
ولی باید توجه داشت در قرآن از همه اسلوب های زبان ادبی استفاده نشده است. مثلاً از پرداختن به تخیل کاملاً احتراز شده است ، مـــــگر جهت زیبایی کلام. برای نمونه از این گونه تخیل شاعر استفاده کرده است. به این ابیات توجه نمایید :
دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود می‏زدم نعره و فریاد کسی در نگشود
یا نبد هیچ کس از باده فروشان بیدار یا که من هیچ کسم ، هیچ کسم در نگشود
این نه مسجد که به لحظه درش بگشانید یا که دیر آئی اندر صف پیش آئی زود
این خرابات مغان است در آن مستانند هندوی عیسوی و گبر و نصاری و یهود
بدون شک قرآن از این اسلوب استفاده نکرده است و از روش بینوایان ویکتور هوگو ، یا بهشت و جهنم دانته و جنگ و صلح تولستوی ؛ نه تنها استفاده ننموده ، بلکه نکوهش هم کرده است ؛ زیرا اولا قرآن کتاب تربیت و کتاب هدایت است و تربیت و هدایت با این گونه ســـــخن گفتن ، سازگار نیست. با داستان سرائی جعلی و غیر واقعی نمی‏ شود انسان را به صدق و واقع گرائی دعوت نمود. هر چند این گونه کتابــــــــــها و نوشته ها و سخن ها گاهی فواید تربیتی دارد ، ولی هرگز با یک نهضت تربیتی هدایتگر متناسب نیست. این مطلب غیر از آن است که گفته شود این سخن ها دروغ است. از این رو شایسته انبیاء نیست ؛ زیرا کسی نمی‏ گوید این ابیات حافظ دروغ است ، بلکه می‏ گوید ، نــــوعی رمز و کنایه و بکار بردن تخیل در معانی مخصوص است که با سنخ سخن وحی سازگاری ندارد.
دوش رفتم به خرابات خمار آلوده خرقه ‏تر دامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بیدار شو ای رهروی خواب آلوده
شست و شوئی کن آنگه بخرابات خرام تا نگردد زتو این دیر خراب آلوده
حافظ نه به خرابات رفته و نه خمار آلوده بوده و نه شراب به دامن و سجاده او ریخته و کسی هم او را به جهت آلوده کردن دیر تعزیر نکرده است اما با همه اینها نه سخن دروغ گفته است و نه حافظ دروغگو است.
جان سخن این است که این روش متناسب با یک نهضت دینی و تربیتی و یک مکتب اخلاقی نیست.
روشن ترین دلیل این است که این روش هر چه زیبا و دلنشین و ابتکاری باشد ، ممکن است آن را یک انقلاب ادبی دانست ، ولی یک انقلاب مذهبی و اخلاقی و هدایتی نمی‏ شود به حساب آورد. با یک مقایسه مختصر میان انبیاء که خود در تاریخ بشریت گروهی با مشـــــخصات و امتیازات شناخته شده هستند با صاحبان این مکاتیب ادبی که آنها هم کم نیستند مطلب نمایان می‏ شود. مثلاً جبران خلیل جبران هر چه دارای ذوق سلیم و قریحه عالی باشد و نوشته های او زیبا، دلنشین باشد نمی شود قرآن را با نوشته او قیاس کنیم و بگوییم این ســــــبک ادبی مجاز و مشروع است پس در قرآن هم از این سبک بهره گرفته شده است.
و ثانیا این همان شعر است که در قرآن نکوهش از آن شده است : «و الشعراء یتبعهم الغاوون ، الم تر انهم فی کل واد یهیمون یقولون ما لا یفعلون» (شعراء ، ۲۲۶-۲۲۴) یا «و ما علمناه الشعر و ما (۱۰) ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین» (یس ، ۶۹) «و ما هو بقول شاعر قلیلاً ما تومنون» (حاقه ، ۴۱) «و یقولون ائنا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون» (صافات ، ۳۶) «ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون» (طور ، ۳۰)
«بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر» (انبیاء ، ۵) متأسفانه در پاره ‏ای از نوشته ها مانند کتاب القصص الفنی فی القرآن استفاده از این سبک به قرآن نسبت داده شده است و آن نوشته سرتاپا بی اساس است.▪ زبان علمی :
هر علم زبان خاص خودش را دارد. منظور از زبان علم اصطلاحات خاص آن علم است. مانند علم صرف ، علم نحو، منطق، فلسفه وعرفان، حقوق ، تاریخ، فیریک، شیمی ، طبیعی و ...
در هر علم مطالب آن دانش را در قالب الفاظ و اصطلاحات خاصی بیان می‏ کنند و به آن اصطلاح می‏ نویسند و می‏ گویند. مثلاً در علم صرف اصطلاح این است که می‏ گویند : صحیح است و مثال است و مضاعف ـ لفیف و ناقص و مهموز و اجوف.
این کلمات هیچ کدام در معنای اصلی استعمال نشده است و در اصطلاح نحو کلمه ، کلام، مبتدا، خبر، جر ، نصب، رفع، تنوین و ... اصطلاح هستند و به نحوی به این اصطلاح سخن می گوید و همچنین است سایر علوم. و گذشته از این در زبان علم مجاز و کنایه و مبالغه و تسامح یافت نمی ‏شود. خیلی صریح و روشن و مشخص حرف می ‏زنند و می ‏نویسند ، زیرا مقصود تفهیم و تفهم آن مطالب است و این چیزها خدشه به مفاهمه می ‏زند ، لذا گفته‏ اند : باید در تعریف ها از مجاز گویی احتراز جست و نباید کلمات مشترک بکار برد.
آری در گذشته گاهی هم مندمج و مجمل و مبهم می‏ نوشتند مانند قبسات میرداماد یا صمدیه شیخ بهایی قدس ‏سره در نحو مانند : ان کان کالخلیل فکالخلیل و الا فکیونس و الا فکالبدل.
و یا تهذیب در منطق آمده است : امتنعت افراده او امکنت لم توجد او وجد واحد فقط مع امکان غیره او امتناعه.
و این روش اخیرا متروک شده است. مگر در کتب و نوشته های علمی که بنابر ابهام و اشاره بوده است. مانند بعضی از آثار عرفا و فلاسفه و برخی از علوم قدیمه و غریبه
و نیز در کتابهای علمی پیش از ورود به بحث ها یا در کتاب مستقل یا در علم دیگر، موضوعات آن علم را بررسی و تبیین می‏ کنند تا در نظر خواننده موضوع کاملاً مشخص و مبین باشد و تردید و ابهام در موضوعات و اصطلاحات نماند.
و گذشته از این ، در زبان علم برای هر گفتار استدلال می‏ کنند و دلیل می‏ آورند، گرچه در قرآن هم در بعضی موارد استدلال هست ولی نوعا استدلال نمی ‏شود یا ادعای بداهة می‏ شود مانند : «افی الله شک فاطر السموات و الارض» (ابراهیم ، ۱۰) یا خدا را به شهادت می‏ طلبد ، مانند : «شهدالله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولو العلم...» (آل عمران ، ۶۱) یا نفرین می‏ کند یا دعوت به مباهله می‏ کند مانند : «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» (آل عمران ، ۱۸) یا تهدید می‏ کند و اینها هیچ کدام در زبان علم معمول نیست. البته نباید از این بیان سوء برداشت شود. قرآن پر است از دعوت به تدبر و تعقل و تفکر. ما نمی‏ گوییم قرآن با تعقل و تفکر و استدلال مخالف است ، قرآن در بحث معارف گاهی به استدلال هم می‏ پردازد ، مانند استدلال به دلیل نظم که در قرآن زیاد آمده است ؛ بلکه منظور این است قرآن بیشتر با زبان فطرت که زبان وجدان و دل است سخن می‏ گوید نه با زبان خشک عقل که جدل و مغالطه در آن فراوان یافت می‏ شود.
و باز در شیوه زبان علم غیر از علوم ریاضی مطالب به طور احتمال و تردید بیان می ‏شود ، ولی در زبان قرآن و کلاً در زبان ادیان مــــطالب به طور قطع و یقین و بدون هر گونه تردید و احتمال گفته می ‏شود و گفته ‏ها به طور مسلم القا می‏ گردد ؛ زیرا انبیاء برای تــذکر و هدایت مردم مبعوث شده ‏اند و این معنا با تردید و دودلی و احتمال ، سازگاری ندارد.
گاهی سطح مطالب و مفاهیم آنچنان گسترده و وسیع و بلند است که الفاظ معمولی که برای مفاهیم معمولی وضع شده است ، بر قد و بالای آن معانی و مفاهیم کوتاه است و با جعل اصطلاح هم نمی‏ شود آن مفاهیم را تنزل داد و تفهیم و تفاهم کرد ، مانند پاره‏ ای از مطالب فلسفی مثل ربط حادث به قدیم و اتحاد عاقل و معقول و حرکت جوهری یا مطالب عرفانی ، مانند مسایل کشف و شهود و یا نسبیت انیشتن یا خیلی چیزهای دیگر که فرمولش را کشف می‏ کنند و جواب را هم می‏ دهد ولی به عمقش نمی ‏توانند برسند ، ناچار لازم می‏ شود مطلب را با زبان فرمول القا کنند و دراینجا هم ‏گوینده الفاظی راا ستخدام می‏ کند و در مفهوم ‏وسیع استعمال می ‏کند.
گاهی هم می‏ گوید مطلب دیدنی است نه گفتنی ، فقط می ‏توان به طور اجمال به آن مفهوم اشاره کرد.
بنابراین ، زبان علمی، زبانی است که دانشمندان در رشته های مختلف مطالبشان را با آن بیان می کنند و هدفشان توصیف واقعیات است، نه برانگیختن و تعهد آفریدن. با اصطلاحات مخصوص هر علم مطالب رامی‏ گویند ، قصدشان رابه صورت رمز ، تمثیل و تخیل بیان نمی‏ کنند. با اصطلاحات شناخته شده و زبان گویا به روشن کردن مطالب به مخاطب خودش می ‏پردازند.
از سوی دیگر ، زبان علم به ویژه در علوم تجربی مطالب قابل صدق و کذب است ، یعنی می ‏توان با کنکاش در مقوله هایی از آن گــفت این سخن صادق یا کاذب است. همچنین زبان علم انتزاع گراست و ارزش گذاری نمی ‏کند و زبان ناظر اسـت نه زبان عامل و هـــــــــدف را تعیین نمی کند و به دنبال علل ظاهری است و از هست و نیستش صحبت نمی‏ کند.
به این معنا ، زبان قرآن ، زبان علمی نیست و نمی ‏تواند همه مشخصات زبان علمی را داشته باشد ؛ قـــرآن برای توده های مردم آمده و با زبان آنان سخن گفته است.
▪ زبان سمبلیک :
گاهی زبان ، زبان رمز است و منظور از رمز این است که هیچ یک از الفاظ در موضوع له و مستعمل فیه لغوی و عرفی استعمال نشده باشد، چه موضوع له داشته باشد و چه نداشته باشد ، مانند حروف و ارقام. فقط باید گوینده و مخاطب طبق قرار قبلی الفاظ را استعمال کنند و با کلید رمز ، کلمات استعمال شده را بفهمند. زبان رمز چندین گونه است :
الف) همان که گفته شده متکلم و مخاطب می‏ خواهند به گونه ‏ای صحبت کنند که دیگران نفهمند اعداد یا حروف یا خطوط یا حتی کلماتی را به استخدام می ‏گیرند و هر کدام از آنها را علامت و نشانه چیزی قرار می‏ دهند و برای کشف رمز کلیدی ابتکار می‏ کنند هر کس که آن کلید را در اختیار داشته باشد مطلب گفته شده و نوشته شده را می‏ فهمد و هر کس نداشته باشد نمی‏ فهمد و فرق نمی‏ کند این چیزها علامت قرار داده شده خودش هم معنی داشته باشد یا نداشته باشد و زبان رمز معمولی این است مراد ما هم از زبان رمز این است.
ب) گاهی گوینده یا نویسنده می‏ خواهد یک دسته مطلب علمی یا فلسفی یا عرفانی یا اخلاقی را به مخاطب القاء کند ، مثلاً برتری انسان از سایر موجودات حتی از فرشته ها را یا مبدأ شرور بودن شیطان را یا لزوم عدل در قضاوت را یا هر مطلب دیگر رابگوید ؛ فکر می‏ کند اگر داستانی درست کند و در ضمن آن طوری سخن بگوید که این مطلب فهمیده شود دلنشین ‏تر و جالب‏ تر است. داستانی را درست می ‏کند و از زبان جمادات یا نباتات یا حیوانات یا حتی انسان های جعلی یا حقیقی یا حتی خودش سخن می‏ گوید و داستان را می‏ سراید در حالی که داستان هیچ گونه واقعیتی ندارد ، فقط برای القای آن مطلب گفته شده است ، مانند داستان سلامان و ابسال یا حی‏بن یقظان یا داستان های کلیله و دمنه یا بینوایان و امثال اینها (ظاهرا برخی که زبان رمز یا سمبلیک را بکار می‏ برند مرادشان این است.)
ج) گاهی واقعیتی هست ولی برای بیان آن واقعیت لفظ خاصی نیست ، متکلم ناچار است از الفاظی استفاده کند به نحوی آن معنا را برساند ، گرچه با تجرید از خصوصیات معانی متعارف استعمال نشده است یا به وسیله تشبیه و متکلم بودن خداوند که در این موارد قطعا آن الفاظ در معانی متعارف استعمال نشده است یا به وسیله تشبیه یا تجرید و یا به استعمال در معنی اعم یا امثال اینها این الفاظ بکار گرفته شده است و این همان زبان است که ما پیش از این بدان اشاره کردیم.
د) در برخی از روش های سخن القای کلمات طوری است که گوینده الفاظ را می‏ گوید و معانی مختلف را در سطح های گونــــــــــاگون قصد می‏ کند ؛ در دو سطح یا بیشـتر ، تا خواننده یا شنونده بر حـــسب استـــعداد ذهنی و فکری و بضـــاعت علمی خود از آن بهره ‏مند گــــــــردد «لیذهب نفس السامع کل مذهب ممکن» به طوری که در سطح کلام ظاهر داشته باشد و باطن یا باطنها و هر کس بقدر لیاقت و شایستگی و استعداد خود از آن بهره گیرد.
البته این روش مخصوص کلام و شنیدنی ها نیست بلکه در دیدنی ها هم چنین است. شاعر می‏ گوید :
تو مو بینی و مجنون پیچش مو / تو ابرو او اشارت های ابرو
شاید حدیث «سبعة احرف» و هم‏چنین ظاهر و باطن داشتن قرآن‏ اشارتی باشد به ‏این روش.
ه) گاهی گوینده در مقام تفهیم عموم خوانندگان نیست ، بلکه خود گوینده می‏ گوید من از این گفتار منظورم این نیست که مردم نگاه کنند و چیزی دستگیرشان شود ، بلکه به منظور دیگر این کلام گفته شده است و کلمات را به ظاهر آن حمل نکنید و الا گمراه می‏ شوید.
وجود تأویل و متشابه در قرآن گواه این مطلب است. و این غیر از زبان رمز است که بدان اشاره شد. به عنوان نمونه به عمده ‏ترین موضوعات آیات قرآنی از این دسته اشاره می‏ گردد :
خداوند و اوصاف او ، انسان، سعادت و شقاوت او ، حیات و مرگ او ، ظاهر و باطن او ، جهان یا رابطه اینها با هم، یعنی رابطه انسان با خدا و خدا با انسان، جهان با خدا و خدا با جهان، و جهان با انسان و انسان با جهان است. به سخن دیگر قرآن کتاب هدایت است و هدایت بدون معرفت امکان ندارد. بحث معرفت و شناخت در قرآن سه مرکز و شش محور دارد خدا و انسان و جهان ، مراکز سه گانه شناخت ، و رابطه آن سه با هم ، محورهای شش گانه این بحث را تشکیل می ‏دهند. و همه این چیزهای گفته شده جزء مفاهیم معمولی نیستند ، که لغات معمولی در برابر آنها وضع شده باشد.
پس الفاظی که در این بخش ها از مفاهیم گفته شده ، استعمال گردیده است باید به یک معنی دیگر، جز آنچه در محاورات معمولی در نظر گرفته می‏ شود استعمال گردد. و این غیر آن چیزی است که در باب رمزی بودن زبان قرآن مطرح شد. به هر حال، از گذشته های بسیار دور مسأله رمزگرایی به ویژه در کلمات دینی مطرح بوده است. در جهان اسلام گاه مفسرین اهل عرفان با این زبان سخن می‏ گفتند و کلمات بسیاری از قرآن را اشاره و رمز به معانی خاصی می ‏دانستند. اینکه ما با آنان همراهی داشته باشیم و همه تأویلات و نمادگرایی آنان را بپذیریم ، جای سخن دارد، اما بی گمان وجود کلماتی از قرآن دلیل بر این است که قرآن خالی از رمز نیست مانند حروف مقطعه ، یا کل داستان حضرت آدم که نمی ‏توان به معانی ظاهری حمل کرد و کلماتی چون سجده ملائکه بر آدم ، خوردن از شجره ، سخن گفتن آدم با ملائکه و گفتگوی خداوند با ملائکه را به معانی رایج پیاده کرد.
با همه اینها چون قرآن برخی کلمات و آیاتی دارد که نمی‏ توان حمل بر ظاهر نمود ، دلیل بر این نمی‏ شود که زبان قرآن زبان سمبلیک است و به طور غالب از این زبان استفاده کرده است. زیرا مهمترین اشکالی که بر این زبان نسبت به قرآن مطرح است ، این است که زبان قرآن زبان شخصی می‏ شود زبان رمزی میان خدا و رسولش و یا احیانا عده ‏ای و گروهی چون راسخان در علم می‏ گردد.
معنایش این می‏ شود که دیگران این کلام را نمی‏ فهمند و از این رمز نمی ‏توانند استفاده کنند مگر کسی که به فنون و رموز رمز آشنا باشد، از آن طرف زمینه جابجایی و تأویل های گوناگون را فراهم می ‏کند. در این صورت قابل استناد نیست و قابل استفاده و استدلال و هدایت برای جوامع و توده نخواهد بود. چون معیار و ملاکی برای فهم و درک ندارد.
● زبان قرآن :
اکنون با توجه به آنچه در توصیف زبان ها آمد به بحث اصلی خود برگردیم و ببینیم آیا زبان قرآن یکی از این زبان هاست یا قرآن زبانی مخصوص به خود دارد.
حقیقت آن است که قرآن زبان مخصوص به خود دارد و نمی‏ توان زبان قرآن را به طور کامل با یکی از زبان های یاد شده مقایسه کرد.
درست است که در هر قسمتی از قرآن نمودهایی از گرایش های عرفی ، ادبی، علمی، و رمزی یافت می ‏شود و اوصافی از این زبان ها در قرآن دیده می ‏شود ، اما هیچ کدام از این زبان ها نیست.
در راستای توضیح دقیق زبان قرآن و مقایسه آن با زبان های یاد شده به پاسخ برخی اشکال ها می‏ پردازیم.
زبان قرآن، زبان معمولی مردم عرب در عهد رسالت نیست. به این معنا که اگر در زبان عرفی عرب مجاز ، کنایه، تشبیه، تمثیل راه می‏ یابد و در قرآن این روش ها بکار گرفته می‏ شود اما همه مشخصات زبان عرفی را ندارد. در زبان عرفی دقت و عمق را نمی ‏توان یافت و بر عکس در آن مبالغه ، مسامحه، به وفور یافت می‏ گردد. باورها و دانستنی های عصر کاملاً مشاهده می ‏شود. اما در زبان قرآن چنین چیزهایی دیده نمی‏ شود، زیرا اگر زبان عام قرآن، زبان عرفی باشد ، مسامحه و مبالغه دیده شود در آن صورت اعتماد به کلمات و سخن سلب می‏ گردد و آن همه آیات در تدبر و تفکر لغو خواهد بود.
بنابراین اگر در قرآن از این زبان زیاد بهره گرفته است ، اما مطالب متعددی در قرآن گفته شده است که از قبیل مفاهیم عادی و زبان عرفی نیست ، بلکه مربوط به عالم دیگر و موجودات دیگر است. الفاظی است که در القای این مفاهیم از آنها استفاده شده و با همین روش به کار گرفته شده ‏اند. مانند «قول» (سخن گفتن) که در قرآن به خدا و به ملائکه و به آسمان و زمین نسبت داده شده است.
شکی نیست که قول در زبان عربی برای حرف زدن و سخن گفتن انسان وضع شده است و آن ، از راه دهان است. دستگاه سخن گفتن شروع به کار می‏ کند و در هوا موج ایجاد می ‏شود و از راه گوش با فعل و انفعالات خاصی شنیده می ‏شود. «قول» اول وضع شده برای این گونه سخن گفتن ، به سخن گفتن طوطی و مرغ مینا هم سخن گفتن گفته می‏ شود و به ســـــخن گفتن رباط و گرامافون هم سخن گفتن گفته می ‏شود ، سخن گفتن خداوند و ملائکه و زمین و آسمان با همه اینها فرق دارد پس «قول» را باید در یک معنی شـــامل استعمال کنیم که همه اینها را بگیرد.
همچنین «یسبح له ما فی السموات و الارض» (حشر ، ۲۴) ما فی السموات و الارض ، شامل زمین و آسمان و باران و اشیاء مادی و معنوی وجود خارجی و علمی و فکری می ‏شود ، پس باید تسبیح در معنای وسیعی استعمال شود تا همه اینها را دربرگیرد. درباره هر چیزی که از جهان غیب با این الفاظ معمول نقل می‏ شود ، چاره ‏ای جز این روش نیست.
به قول مرحوم شبستری در گلشن راز :
چو محسوس آمد این الفاظ مسموع نخست از بهر محسوس ‏اند موضوع
معانی هرگز اندر حرف ناید که بحر قلزم اندر ظرف ناید
● توجیهی غلط :
در همین جا خوب است اشاره کنیم به اینکه برخی برای فرار از اشکال ، توجیهی کرده ‏اند که اشکال را دوچندان کرده است.
گفته‏ اند : «قرآن در زمانی نازل شده که از علوم و تجربیات و کشفیات و اختراعات خبری نبوده و پیغمبر اسلام در میان مردمی زندگی می‏ کرد که عموما امی و بی سواد بودند حتی اشخاصی که سواد خواندن و نوشتن داشتند در میان آنان معدود بودند و در عصر جاهلی که آداب و رسوم و افکار و عقائد مردم براساس خرافه و اوهام بود ، از معارف جز بت پرستی ، از علم و دانش و شناخت جهان جز هیئت بطلمیوسی ، از زندگی جز صحرانوردی ، از تجارت جز برده فروشی و دلالی و ربا، از عیش و نوش و رفاه جز زن و شعر و شراب و اسب ، از مردانگی جز قتل و غارت ، از اخلاق جز تفرعن و فخر فروشی بهم ، و بالیدن به استخوان های پوسیده مردگان و اباء و اجداد ، و از اخلاق اجتماعی جز ظلم و ستم و زورگویی و تعدی و تجاوز ، و از ارزش ها جز زور بازو و شمشیر ، چیزی نمی ‏شناختند مخاطب قرآن اینها بودند و پیغمبر از میان اینان برخاسته بود.
اگر می ‏بینیم در قرآن : «الرجال قوامون علی النساء» (نساء ، ۳۴) آمده است و این سخن را با این کلیت نمی ‏شود پسندید و پذیرفت و اگر در آن می‏ خوانیم : «فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن» (نساء ، ۳۴) پذیرفتن این سخن برای اکثر مردم سخت و سنگین است ؛ اجازه دادن مرد که زن را بزند و خواسته خود را به وسیله کتک به او تحمیل کند این خلاف انصاف و عدالت است.
یا اگر می ‏بینیم در قرآن در مقام خطاب به مردم می‏ فرماید «الکم الذکر و له الانثی تلک اذا قسمة ضیزی» (نجم ، ۲۲) برای خودتان پسر و برای خدا دختر قائل می ‏شوید و می‏ گویید فرشته ها دختران خدا هستند این یک تقسیم غیر منصفانه است و از این سخن و تعبیر فهمیده می‏ شود خدا قبول دارد پسر عزیزتر از دختر است از روی این باور می ‏فرماید پسر که عزیزتر است خودتان بر می ‏دارید و دختر که بی ارزش ‏تر است به خدا نسبت می ‏دهید و این تقسیم غیر عادلانه است یا حکم قرآن را که می ‏بینیم می ‏فرماید «فللذکر مثل حظ الانثیین» (نساء ، ۱۷۶) سهم یک مرد در ارث مطابق سهم دو زن است.
و هم چنین هنگامی که در قرآن می‏خوانیم «ضرب الله مثلاً عبدا مملوکا لایقدر علی شی‏ء» (نحل ، ۷۵) از آن برداشت می‏ شود خداوند نظام بردگی را قبول دارد ؟
یا باید این مشکلات را بپذیریم یا بگوییم همه اینها متناسب و هماهنگ با فرهنگ آن روز گفته شده است. همه این گفته های آن روز، جزء فرهنگ عمومی مردم بوده است و قرآن هم با زبان برخاسته از فهم ، شعور ، درک و فرهنگ آن روز سخن گفته است، چنانچه گفته ‏اند :
چونکه با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
یا در حدیث آمده است : «انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم» (۱۱) و این سخن پسندیده و حق است و این گونه ایرادات و اشکالات را هم از ساحت قرآن دور می‏ سازد.»
▪ پاسخ اشکال :
حقیقت اینست که پاسخ این پرسش منفی است. زیرا این سخن نه تنها حق نیست ، بلکه باطل و ناروا و دروغ است و این خرده ‏گیری ها هم پاسخ دیگری دارد و هیچ نیازی نیست که برای پاسخ گویی به این اباطیل پناه ببریم.
اما باطل و ناروا بودن این سخن به این جهت است که قرآن برای تصحیح عقائد و اخلاقیات و اعمال و فرهنگ مردم آن عصر نازل شده است و هیچ کدام آنها مورد قبول خدای قرآن نبوده است. قرآن نازل شده که مردم را از این فرهنگ و این فکرها دور سازد و برحذر دارد نه اینکه آن را ترویج دهد.
قرآن که از اول تا آخر با صدای بلند در این باره فریادش بلند است ، درســت نیست که خودش با زبان برخاسته از آن فرهنگ سخن بگوید ، زیرا با آن زبان صحبت کردن خود یک نحوه پذیرش آن فرهنگ است.
آیا می ‏شود یک کتاب ، کتاب هدایت و تربیت باشد و برای طرد و منزوی کردن فکر و فرهنگی ، فعالیت خود را با زبان برخاسته از آن فــــــــــکر و فرهنگ شروع کند و با این کار مهر صحت و قبولی بر آن بزند ؟
اگر قرآن نظام برده داری را پذیرا بود نمی‏ گفت : «فلا اقتحم العقبة و ما ادریک ما العقبة فک رقبة» (بلد ، ۱۴-۱۲) و اگر دختر را کم ارزش ‏تر می ‏دانست و آن را وسیله ننگ می ‏شمرد ، مبارزه با عقاید و رفتار مردم جاهلی نمی‏ کرد و با زنده بگور کردن دختران مخالفت نمی‏ کرد و نمی‏ گفت : «و اذا الموؤدة سئلت بای ذنب قتلت» (تکویر ، ۱۰- ۹)
اما در باره این آیه شریفه : «الکم الذکر و له الانثی» (نجم ، ۲۱) معنایش این نیست که اسلام این فکر را می ‏پذیرد ، معنایش این است شما که دارای چنین فکری هستید ، چرا خدا را دست کم می ‏گیرید آیا این پندار ، طبق عقیده خودتان گمان بد بردن به خدا نیست ؟
کوتاه سخن اینکه این سخن ، کشف زبان قرآن نیست ، بلکه معنایش این است که پیغمبر تحت تأثیر افکار جاهلی قرار گرفته بوده است.
اگر بعضی افکار آن روز را طرد و منع می‏ کرده ، بعضی دیگر را هم پذیرا شده است. این سخن انکار نبوت پیغمبر است نه کشف زبان قرآن.
از نظر دیگر هم می‏ شود زبان را به زبان محاوره و کتابت تقسیم کرد : به این معنا که گاهی زبان ، زبان محاوره است و گاهی زبان تدوین و تألیف. هر کسی می‏ داند انسان آنطور که سخن می‏ گوید آن طور نمی‏ نویسد و همچنین بالعکس.
در زبان محاوره مخاطب چه یک نفر باشد و چه چند نفر و چه جماعتی ، معلوم و مشخص است و گوینده می‏ خواهد ما فی الضمیر خود را به آنها منتقل کند. ممکن است به استحضار ذهنی آنها بسنده کند و زیاد توضیح ندهد و به قرائن موجود اکتفا کند ، ولی در تدوین کامـــــلاً وضع طور دیگری است ، چون نویسنده نمی ‏داند این نوشته را چه کسی می‏ خواند ، ممکن است آمادگی ذهنی نداشته و سوابق مطلب را نداند باید با دقت بیشتر و آمادگی بهتر و صراحت و روشنی زیادتر بنویسد.
خلاصه کیفیت ارائه مطالب و القاء در محاوره و تدوین فرق می‏ کند. پرسش این است که زبان قرآن ، زبان محاوره است یا تدوین ؟
در این زمینه باید گفت از این زاویه قرآن با زبان تدوین صحبت می‏کند نه زبان محاوره. قرآن از اول تا آخر خود را یک کتاب می ‏بیند و می ‏نــــــامد «و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا» (سب ، ۲۸) عمل رسول الله در جمع کردن قرآن بهترین دلــــــیل بر این است که قرآن زبان تدوین است و از آن به عنوان یک کتاب تلقی می‏ کرده است. عمل مسلمین هم در جمع قرآن بر این معنا دلالت دارد.
پس زبان قرآن نمی‏ تواند ، زبان عرفی باشد و در فضا و قالب کلماتی باشد که توده مردم دقیقا آنها را بکار می‏ برند. زیرا بسیاری از کلـــماتی که در قرآن آمده غیر آن چیزی است که در محاورات معمولی در نظر گرفته شده است.
مثلاً خداوند حی است ، عالم است ، مالک است ، مرید و مدرک ، قدیم و ازلی است و ... هیچ کدام از این الفاظ برای مـــــعانی که به خداوند نسبت داده شده است وضع نشده ‏اند ، بلکه در معنایی استعمال شده‏ اند که نسبت دادنش به خداوند صحیح باشد.
مثلاً می ‏گوییم خداوند «مالک یوم الدین» است ؛ مفهوم مالک همان نیست که ما از «زید مالک خانه است» می ‏فهمیم.
مالک در جمله اول با مالک در جمله دوم خیلی تفاوت دارد. همین طور سایر اوصاف که به خداوند نسبت داده می‏ شود ؛ لذا وقتی که این اوصاف به خدا نسبت داده می‏ شود توضیح می ‏دهند که اوصاف ذاتی خداوند به یکدیگر برمی‏ گردند و همه آنها با ذات خدا یکی هستند و چنین چیزی را در غیر خداوند سراغ نداریم.
یا وقتی که به خدا می ‏گوییم «رب البیت» یا به کعبه می‏ گوییم بیت الله و به حرم می ‏گوییم حرم الله به آن مفهومی نیست که به فلان کس می‏ گوییم صاحب خانه و به خانه می ‏گوییم خانه فلان کس.
برخی لغات مانند «لیت و لعل» که به خداوند نسبت داده می‏ شود ، گفته شده است از معنی ترجی و تمنی تجرید شده است و هم چنین چون گفته می ‏شود «لمّا یعلم الله» (توبه ، ۱۶) با لما یعلم زید فرق دارد.
این مثال ها که گفته شد برای تقریب ذهن است و الا مطلب بالاتر از اینهاست.
● نتیجه گیری :
زبان قرآن دارای خصوصیات زیر است :
۱) عربی حجازی است ولی عربی خالص نیست ، یعنی الفاظ دخیل از لغات غیر حجازی و غیر عربی در آن دیده می‏ شود.
۲) زبان ادبی است یعنی از فصاحت و بلاغت در حد اعلی برخوردار است ازتشبیه ، استعاره ، کنایه، ایهام و تمثیل در قرآن بهره کافی برده شده است و مجاز ، مبالغه و سجع هم غالبا دارد از همه جهات ادبی که در زیبایی کلام و تأثیر آن دخالت دارد ، بهره برده است. جز از جهاتی که متناسب با کتاب تربیت و هدایت نیست هر چند از نظر ادبی تجویز شده است مانند استفاده از تخیل که با واقع گرایی مخالف است. و در نظم و نثر این سبک و روش معمول و متعارف است و به حد وفور در نوشته های ادبا و نویسندگان دیده می‏ شود ، مانند سبک رمانتیک که در قرآن به نام شعر نامیده می‏ شود ، چه نظم باشد یا نثر.
۳) مفاهیمی که در قرآن از آنها سخن رفته است غالبا از مفاهیمی است که سطح آنها از سطح مفاهیم معمولی که در هر زبان و لــــــــغت متداول است ، بالاتر است ، مانند اوصاف و افعال منـسوب به خداوند : «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‏ء قدیر» (حدید ، ۳)
«هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم ... الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر ... هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم» (حشر ، ۲۴-۲۲)
و هم چنین است ملائکه، جن، عالم غیب، روح، وحی و نظائر اینها. طبعا استفاده و القای چنین مفاهیمی از لغات معمولی در سطح افکار و استعداد فهم موجود مادی و انسان خالی از اشکال نیست ، چون این مفاهیم و معانی به جهان دیگر مربوط است و قالب الفاظ به مــــفاهیم این عالم.
۴) به دلیل وجود تأویل و متشابهات در قرآن ، قرآن کتابی نیست که برای فهم عموم بدون واسطه و رجوع مستقیم قابل تفسیر باشد ، بهترین دلیل وجوه گوناگونی است که در اکثر آیات به نظر مفسرین رسیده یا بعضی برخی را ترجیح داده ‏اند و بعضی ، برخی دیگر را یا بدون ترجیح ، احتمالات را نقل کرده و گذشته ‏اند.
۵) در قرآن از روش دیگر هم استفاده شده است. آیاتی در قرآن هست که اشخاص مختلف در سطح های گوناگون از آن استفاده های مختلف می‏ کنند مانند : «قل هو الله احد» که امام می ‏فرماید در روزگار بعد انسانهای متعمق و ژرف اندیش می ‏آیند این آیات برای آنها نازل شــــــده است و هم چنین سوره حدید : «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» و آیات دیگر. (۱۲)
پس نمی ‏توان زبان قرآن را به طور کامل با یکی از زبان های معمولی که شمرده شد مقایسه کرد. قرآن زبان مخصوص خود را دارد و بس و در هر مورد با یکی از این زبان های شمرده شده قابل تطبیق است اگر گفته شد قرآن مجاز دارد یا کنایه دارد یا استعاره دارد به این معنی نیست که قرآن از اول تا آخر مجاز و کنایه و تشبیه است.
در اینجا لازم است توجه خواننده محترم را به یک نکته جلب کنیم و آن نکته این است که باید توجه داشت بحث ما که به نام زبان قرآن نامیده شده است با آنچه در کتب فلسفه زبان دین آمده است و مورد بحث و گفتگو حتی نظریه های گوناگون قرار گرفته است ، تفاوت فراوانی دارد هر چند در بعضی جهات هر دو بحث مشترکند :
۱) در بحث فلسفه دین سخن از زبان دین به معنی اعم است یعنی اعم از متون دینی یا گفتار پیامبران یا کشیشان و کلیسا یا مؤمنین.
۲) بیشتر بحث آنها در گزاره ‏های کلامی است ، اوصاف خدا اعم از اوصاف اشتراکی مانند علم ، حلم، قدرت، حکمت ، سمع، بصر و ... یا اوصاف اختصاصی ذاتی یا خلقی (صفت فعل) ایجابی یا سلبی.
۳) مشکل آنها تصور حقیقت این مطالب است و تلاششان در جستجوی پیدا کردن راه تجربه و تحقیق در صدق و کذب و بیرون آوردن این مطالب از تعبد به صحنه علم است و در اینکه آیا اینها قابل ابطال هستند یا نیستند و ترسیدن از یک شی‏ء نامرئی و امید بستن به آن و عـشق ورزیدن به آن و اعتراف کردن نزد آن چه معنا می‏ تواند داشته باشد ؟
۴) خواسته آنها اهداف زیر می‏باشد :
الف) حل فهم این مطالب خصوصا در اوصاف خدا یا هر مجرد
ب) حل تهافت هایی که در دین پیش آمده است
ج) حل تعارض علم با دین
د) پاسخگویی به فلسفه های ضد دینی
در مورد تعارض علم و دین راه هایی که رفته‏ اند ، به شرح زیر است :
تفکیک میان علم و دین ، و قبول نکردن گفته علم چون ظنی است و قطعی نیست ، سیال کردن معرفت دینی و جدا کردن آن از دین ، تأویل گفته های دین ، عرفی دانستن زبان دین یا در نظر بعضی سمبلیک دانستن آن و نظریات دیگر که درباره زبان دین گفته شده است مانند : نظریه ابراز احساسات ، نظریه نمادین ، نظریه آئینی ، نظریه اســـــــطوره‏ای و تفصیل اینها را باید در کتاب هایی که در این باره نوشته شده ، جست. (۱۳)
در بحث ما گفتگو در زبان قرآن است حتی گفته های پیامبر و امامان هم داخل نیستند زیرا بحث آنها جای دیگری دارند (بحث از حدیث)، و مقوله قرآن که عین وحی است با گزارش از وحی تفاوت دارد.
در قرآن از موضوعات مختلف بحث شده است : قصص و حکایات ، پند و اندرز، دعا و عبادت ، تمجید و ستایش، هدایت و ضلالت ، خیر و شر، بهشت و جهنم ، غیب و شهود، مرگ و حیات، طینت و طبیعت و ...
ما می‏ خواهیم درک کنیم قرآن با چه زبانی با ما صحبت می ‏کند و آن را واسطه تفسیر صحیح قرآن بکنیم ، پس بحث ما در فهم مراد خداوند است از لحاظ بیان و زبان تشخیص حقیقت و مجاز قرائن عقلی و نقلی ؛ متصل و منفصل ؛ استعاره ، تمثیل ؛ کنایه، تخیل ؛ اما فهم این مطالب و تحقیق در آنها ، جای دیگر دارد.
مهم این است که بدانیم جهت گیری این دو بحث با هم فرق می ‏کند. در بحث ما اصالت به دین داده می ‏شود، علم و فلسفه و احساس را با دین و مسلمات آن می‏ خواهیم تطبیق دهیم یا خطایای آنها را دریابیم و یقینیات آنها را از ظنیات جدا کنیم. ما مسلمات دین را رخنه ناپذیر می ‏دانیم ، بر عکس غربی ها که اصالت را به آنها می‏ دهند و دین را یا تأویل می‏ کنند یا طرح می‏ کنند تا بتوانند میدان دین را تضییق کنند.

آیت الله موسوی اردبیلی
۱ ـ راسخان در علم در قرآن دو بار آمده است یک بار در اینجا و بار دیگر در سوره نساء ، ۱۶۲ می ‏فرماید : «لکن الراسخون فی العلم منهم و المؤمنون یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و المقیمین الصلوة ...»
۲ ـ ر.ک : تفاسیر آیه ۵۱ سوره قلم
۳ ـ ر.ک : ایازی ، سید محمدعلی ، المفسرون حیاتهم و منهجهم ، ص ۶۴- ۳۶
۴ ـ خرمشاهی ، بهاءالدین ، ذهن و زبان حافظ ، ص ۹
۵ و ۳ ـ همان ، ص ۱۱
۶ ـ همان، به نقل از مقدمه ترجمه انگلیسی آربری از قرآن مجید
۷ ـ جاحظ ، ابوعثمان ، البیان و التبیین ، ج ۱، ص ۸۱، دار و مکتبة الهلال بیروت
۸ ـ صدر المتألهین ، تفسیر القرآن الکریم ، ج ۷، ص ۲۲۲
۹ ـ توجه شود این لطیف ‏ترین تعبیری است که بکار گرفته شده است.
۱۰ ـ بحار الانوار ، ج ۱، ص ۱۰۶، به نقل از محاسن برقی
۱۱ ـ بحار الانوار ، ج ۳، ص ۲۶۴
۱۲ ـ ر.ک : ایان، باربور ، علم و دین ، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی ، ص ۲۷۷، مرکز نشر دانشگاهی ؛ ارنست کاسیرر ، زبان و اسطوره ، ترجمه محسن ثلاثی ، نشر نقره ؛ پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمه اسماعیل سعادت ، مرکز نشر دانشگاهی

منبع : سایت مناجات

مطالب مرتبط

مقام صحابه و یاران پیامبر اسلام از دیدگاه قرآن و سنت


مقام صحابه و یاران پیامبر اسلام از دیدگاه قرآن و سنت
● عدالت صحابه، حقیقتی انکارناپذیر
عدالت‌ اصحاب‌ پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم، از باورهای مهم‌ و اساسی مذهب‌ اهل‌سنت‌ و جماعت‌ است که قاطبة مسلمانان جهان پیرو این مذهب‌اند. واژة «سنت و جماعت»، بیانگر این مطلب است که اهل‌سنت و جماعت بعد از قرآن کریم، احادیث و سنت سنیة رسول اکرم صلی‌الله علیه و سلم و فهم و عمل اصحاب گرامی آن‌حضرت صلی‌الله علیه وسلم را پایة اعتقادات و اعمال و سایر مسائل و احکام دین می‌دانند؛ از این رو توثیق و عدالت اخلاقی و روایی اصحاب، اصلی بسیار مهم است. این نکته نیز قابل ذکر است که اصحاب‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم نه‌ معصوم‌ بوده‌اند (زیرا عصمت از مشخصه‌های ویژه و منحصر به فرد انبیا و پیامبران است) و نه‌ فاسق‌ (که نشانة سوءظن‌ها و سخنان ناروا قرار گیرند)، بلکه‌ گرچه گاه از برخی‌ از آنان‌ بنا بر اقتضای طبیعت بشری‌، گناه‌ و لغزش‌ سر زده است اما آنان‌ پس‌ از انتباه، از عملکرد خویش بکلی نادم گشته و توبة‌ صادقانه ‌کرده‌اند، و خداوند نیز، به شهادت آیات قرآن کریم، آنان‌ را مورد عفو و بخشش‌ قرار داده‌ است‌. از این‌ رو اهل‌سنت و جماعت اعتقاد جازم دارند که هیچ یک از اصحاب پیامبر، بر اثر ارتکاب لغزش و گناهی‌ که‌ حتماً از آن توبه‌ کرده‌اند، فاسق‌ قلمداد نمی‌شوند، بلکه آنان همواره همچون ستارگان روشنگر، بر فراز راه هدایت و رستگاری درخشیده و تا قیام قیامت امت اسلامی را به سر منزل مقصود رهنمون شده و خواهند شد.
● اعتقاد اهل‌سنت‌ و جماعت‌:
به منظور توضیح‌ و تبیین‌ اعتقاد اهل‌سنت‌ و جماعت‌ دربارة‌ عدالت‌ صحابه‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم بخشی‌ از آرا و اقوال‌ بزرگان‌ اهل‌سنت‌، اعم‌ از متکلمان‌، محدثان‌، فقها و مفسران را ذیلاً نقل‌ می‌نماییم‌ تا این‌ اعتقاد کاملاً شفاف‌ گردد.
۱) امام‌ ابوعمر یوسف‌ بن‌ عبدالبر قرطبی‌ (متوفی‌ ۴۶۳ هـ.)می‌فرماید:
«فهم‌ خیر القرون‌ و خیر أمة‌ أخرجت‌ للناس‌، ثبتت‌ عدالة‌ جمیعهم‌ بثناء اللّه‌ عزوجل‌ علیهم‌، و ثناء رسوله‌ علیه‌‌السلام‌، و لا أعدل‌ ممن‌ ارتضاه‌ اللّه‌ لصحبة‌ نبیه‌ و نصرته‌ و لا تزکیة‌ أفضل‌ من‌ ذلک‌ و لا تعدیل‌ أکمل‌ منه‌» (۱)؛ «آنان‌ مردمان بهترین‌ قرنها (در طول تاریخ اسلام) هستند و برترین‌ گروهی‌ هستند که‌ به‌ منظور دعوت‌ و ارشاد مردم‌ فرستاده ‌شده‌اند. عدالت‌ همگی‌ آنان‌ با ستایش‌ خداوند عزوجل‌ و پیامبرش‌ از آنان‌، به‌ اثبات‌ رسیده است. چه کسی ‌عادلتر است از آنانی که خداوند آنان را برای‌ همنشینی‌ و یاری‌ پیامبرش‌ برگزیده‌ است، چه شهادت تزکیه‌‌ای بهترین از این، و چه گواهی عدالتی کاملتر از این (می‌توان‌ تصور کرد)».
۲) امام‌ الحرمین‌، ابوالمعالی‌ عبدالملک‌ جوینی‌ (متوفی‌ ۴۷۸ هـ.)، می‌فرماید:
«و الذی‌ یجب‌ علی‌ المعتقد أن‌ یلتزمه‌، أن‌ یعلم‌ أن‌ جلة‌ الصحابة‌ کانوا من‌ رسول‌ اللّه بالمحل‌ المغبوط‌ و المکان‌ المحوط‌ و ما منهم‌ الّا و هو منه‌ ملحوظ‌ محفوظ‌ و قد شهدت‌ نصوص‌ الکتاب‌ علی‌ عدالتهم‌ و الرضا عن‌ جملتهم‌ بالبیعة‌، بیعة‌الرضوان،‌ و نص‌ القرائن‌ علی‌ حسن‌ الثناء علی‌ المهاجرین‌ و الأنصار»(۲)؛ «بر مسلمان‌ معتقد واجب‌ است‌ تا بداند که‌ همة‌ اصحاب‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم از دیدگاه‌ پیامبر در مقام‌ قابل‌ غبطه ‌و خاصی‌ قرار داشتند و هر یک‌ از آنان‌ مورد توجه‌ و عنایت ویژة آن‌‌حضرت‌ صلی‌الله علیه وسلم قرار داشتند. همانا نصوص‌ قرآنی‌ از عدالت‌ صحابه‌ و خشنودی‌ خداوند از آنان‌ در «بیعت‌ رضوان‌» خبر می‌دهند و قرائن‌ نیز تصریح‌ دارند که‌ مهاجرین‌ و انصار مورد حسن‌ ستایش‌ قرار داشته‌اند».
۳) امام‌ ابوعمرو عثمان‌ ابن‌الصلاح‌ شهرزوری‌ (متوفی ۶۴۳هـ.) می‌فرماید:
«للصحابة‌ بأسرهم‌ خصیصة‌ و هی‌ أنه‌ لا یسأل‌ عن‌ عدالة‌ أحدٍ منهم‌ بل‌ ذلک‌ أمر مفروع‌ منه‌ لکونهم‌ علی ‌الإطلاق‌ معدّلین‌ بنصوص‌ الکتاب‌ و السنة‌ و إجماع‌ من‌ یعتدّ به‌ فی‌ الإجماع‌ من‌ الأمة ‌… ثم‌ إن‌ الأمة‌ مجمعة‌ علی‌ تعدیل‌ جمیع‌ الصحابة‌ و من‌ لابس‌ الفتن‌ منهم‌ فکذلک‌ بإجماع‌ العلماء الذین‌ یعتد بهم‌ فی‌ الإجماع‌، إحساناً للظن‌ بهم‌ و نظراً إلی‌ ما تمهّد لهم‌ من‌ المآثر و کأن‌ اللّه‌ سبحانه‌ و تعالی‌ أتاح‌ الإجماع ‌علی‌ ذالک‌ لکونهم‌ نقلة‌ الشریعة‌»(۳)؛ «همة‌ أصحاب‌ از امتیاز خاصی‌ برخوردارند و آن‌ اینکه‌ عدالت‌ هیچ‌ یک‌ از آنان‌ مورد سؤال‌ قرار نمی‌گیرد، بلکه‌ این‌ مسئله‌‌ای قطعی‌ تلقی‌ می‌شود زیرا همة‌ آنان‌ علی‌‌الاطلاق‌، از دیدگاه‌ نصوص‌ قرآن‌، احادیث‌ و اجماع‌ کسانی‌ که‌ اجماع‌ آنان‌ قابل‌ قبول‌ و معتبر است‌، عادل‌اند. همانا امت‌ اسلامی‌ بر عدالت‌ اصحاب‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم اتفاق‌ نظر دارد، اگر چه‌ از کسانی‌ باشند که‌ در درگیریها (میان‌ اصحاب‌ پیامبر) شرکت‌ داشته‌اند، همچنین‌ این‌ دیدگاه‌ علمایی‌ است‌ که‌ اجماع‌ آنان‌ قابل‌ اعتبار است‌؛ این‌ اعتقاد به خاطرحسن‌ظن‌ و با توجه‌ به‌ فضایل‌ و مناقب‌ آنان‌ است‌، و گویا تأیید الهی بوده تا عدالت‌ آنان‌ مورد اجماع ‌قرار گیرد زیرا آنان‌ ناقلان‌ و پاسداران شریعت‌ اسلامی‌ بودند».
۴) شیخ‌‌الاسلام‌ احمد بن‌ تیمیه‌ (متوفی‌ ۷۲۸ هـ.) می‌فرماید:
«و من‌ أصول‌ اهل‌السنة‌ و الجماعة‌ سلامة‌ قلوبهم‌ و ألسنتهم‌ لأصحاب‌ رسول‌ اللّه‌صلی‌الله علیه وسلم کما وصفهم‌ اللّه‌ فی‌ قوله‌ تعالی‌: « و الذین‌ جاءوا من‌ بعدهم‌ یقولون‌ ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذین‌ سبقونا بالإیمان‌ و لا تجعل‌ فی ‌قلوبنا غلاً للذین‌ آمنوا ربنا إنک‌ رؤف‌ رحیم‌»، و طاعة‌ً للنبی‌ صلی‌الله علیه وسلم فی‌ قوله‌: « لاتسبوا أصحابی‌ فو الذی‌ نفسی ‌بیده‌ لو أن‌ أحدکم‌ أنفق‌ مثل‌ اُحُد ذهباً ما بلغ‌ مُدّ أحدهم‌ و لا نصیفه‌»(۴)؛ «از اصول‌ اعتقادی‌ اهل‌سنت‌ و جماعت‌ آنست‌ که‌ دلها و زبانهایشان‌ [از بغض و بدگویی] در مورد اصحاب‌ رسول‌اللّه‌ صلی‌الله علیه وسلم پاک‌ و سالم‌ است. چنانکه‌ خداوند آنان‌ را این‌چنین‌ توصیف‌ می‌فرماید: «و کسانی‌ (مؤمنانی)که‌ پس‌ از آنان‌ (صحابه و مسلمانان صدر اسلام) آمده‌اند، می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران‌مان را که‌ در ایمان‌ آوردن‌ بر ما سبقت‌ گرفته‌اند، بیامرز، و کینه‌ای‌ نسبت‌ به ‌مؤمنان‌ در دلهایمان‌ قرار مده‌. پروردگارا! رأفت‌ و مهربانی‌ تو بسیار است‌». و به پیروی‌ از دستور رسول‌اکرم‌ صلی‌الله علیه وسلم که‌ می‌فرماید: «اصحاب‌ مرا ناسزا مگویید، قسم‌ به‌ ذاتی‌ که‌ جانم‌ در قبضة‌ اوست‌، اگر یکی‌ از شما به‌ اندازة‌ کوه‌ اُحد طلا انفاق‌ و صدقه نماید، به‌ پاداش‌ یک‌ یا نصف‌ مد(۵) (از عملکرد) آنان‌ نخواهد رسید».
۵) علامه‌ مسعود بن‌ عمر تفتازانی‌ (متوفی‌ ۷۹۲ هـ.ق‌) می‌فرماید:
«إتفق أهل‌ الحق‌ علی‌ وجوب‌ تعظیم‌ الصحابة‌ و الکف‌ عن‌ الطعن‌ فیهم‌، سیما المهاجرین‌ و الأنصار، لما ورد فی‌ الکتاب‌ و السنة‌ من‌ الثناء علیهم‌ و التحذیر عن‌ الإخلال‌ بإجلالهم: «اللّه‌! اللّه‌! فی‌ أصحابی‌، لاتتخذوهم‌ غرضاً من‌ بعدی»‌؛ « لاتسبوا أصحابی‌»؛ « خیرالقرون‌، قرنی‌» و لو کانوا فسدوا بعده‌ لما قال‌ ذلک‌ بل‌ نبّه‌ و کثیرٌ مما حکی‌ عنهم‌ افتراءات‌ و ما صح‌ فله‌ محامل‌ و تأویلات‌»(۶)؛ «اهل‌ حق‌ در خصوص گرامیداشت صحابه‌ و پرهیز از طعن‌ زدن‌ به آنان اتفاق‌ نظر دارند، خصوصاً در مورد مهاجران‌ و انصار که‌ در قرآن‌ و سنت‌ مناقب‌ آنان‌ ذکر شده‌ و (در حدیث‌) به پرهیز از تعرض‌ به‌ مقام‌ شامخ آنان هشدار داده شده ‌است‌. [رسول‌ اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم می‌فرماید:] « از خدا بترسید دربارة‌ اصحاب‌ من‌ و آنان‌ را پس‌ از من‌ هدف‌ [نسبت‌های ناروا] قرار ندهید»؛ «اصحاب‌ مرا ناسزا مگویید»؛ «بهترین‌ و برترین‌ قرنها، قرن‌ من‌ است‌»؛ اگر چنانچه‌ اصحاب‌ پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم پس‌ از وفات‌ ایشان‌، دچار انحراف می‌شدند، حتماً آن‌‌حضرت‌ صلی‌الله علیه وسلم [با فراستی که از آن برخوردار بودند و با ارتباط ویژه‌ای که به منبع وحی و الهام داشتند] این موضوع را یادآور می‌شدند. و اما بسیاری‌ از مطالبی که‌ دربارة‌ صحابة‌ پیامبر نقل‌ می‌شود در واقع‌ یا صحت‌ ندارند و اگر بالفرض‌ صحیح‌ باشند قابل‌ توجیه‌ و تأویل‌اند».
● برداشت‌ها از عدالت صحابه
اگر ما مفهوم عدالت‌ صحابه را مورد بررسی‌ بی‌طرفانه‌ و منطقی قرار دهیم‌ به‌ همان نتیجه‌ای دست‌ خواهیم‌ یافت که در بالا ذکر شده است‌.
با این وجود از عدالت‌ صحابه چند برداشت وجود دارد:
الف) اینکه اصحاب‌ و یاران پیامبر را همچون شخص پیامبر معصوم‌ بدانیم و معتقد باشیم که آنان از هر گونه‌ خطا و لغزشی‌ مصون بوده‌اند. مسلماً چنین‌ برداشتی با آیات‌ قرآن‌ و سیرت‌ صحابه‌ در تضاد و کاملاً مبالغه‌آمیز است‌ و نمی‌توان‌ آن‌ را درست‌ پنداشت‌. ضمن اینکه از دیدگاه اهل‌سنت، تعمیم بحث عصمت به اشخاصی پس پیامبر خاتم، ناقض اصل خاتمیت است.
ب) اینکه صرفاً عدة انگشت‌شماری از اصحاب‌ را عادل‌ دانسته و معتقد باشیم که بقیة اصحاب در زندگی‌ عملی‌ و مسائل‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ بر خلاف‌ مقتضای‌ احکام‌ اسلامی‌ عمل‌ کرده و از این‌ جهت‌ مرتکب‌ گناهانی‌ نابخشودنی‌ شده‌ باشند، تا آنجا که‌ بتوان‌ آنان‌ را مرتد، منافق‌ و یا فاسق‌ خواند! این‌ نظر نه تنها با آیات نازل شده در خصوص فضایل‌ و ویژگیهای اصحاب‌ پیامبر اسلام و اظهار رضایت ‌خداوند از آنان، همچنین روایاتی که در مناقب آنان از حضرت پیامبر نقل شده است‌، در تضاد است، بلکه به نوعی تشکیک در موفقیت پیامبر خاتم صلی‌الله علیه وسلم در اهداف بعثتش نیز هست.
برخی آگاهانه‌ و یا ناآگاهانه‌ پاره‌ای از آیات‌ قرآن‌ را که‌ در مورد منافقان‌ نازل‌ شده‌ است با تحریف‌ شأن‌ نزول‌ و یا تأویل‌ مفهوم‌ و معانی‌ آیات‌، به‌ اصحاب‌ بزرگوار پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم نسبت‌ می‌دهند؛ یا اینکه خلفای‌ راشدین‌ را غاصب‌ خلافت‌ و دشمن‌ اهل‌بیت‌ می‌خوانند؛ ام‌المؤمنین‌ عایشه‌ صدیقه رضی‌الله‌عنها و برخی‌ از «عشرة‌ مبشره‌» از جمله‌ حضرت‌ طلحه‌ و زبیر رضی‌الله‌عنهما را صرفاً به خاطر رودررویی آنان با حضرت‌ علی‌ رضی‌الله‌عنه در واقعة «جمل‌»، عادل‌ نمی‌دانند و آماج سخنان ناروا قرار می‌دهند؛ در حالیکه‌ این‌ گروه‌ از اصحاب، از مهاجرین‌ اولین‌ و اهل‌ بدر و حدیبیه‌ هستند که‌ در قرآن‌ بشارتهای ‌متعددی‌ در مورد آنان‌ آمده است و پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم در احادیث‌ متعددی‌ از فضایل‌ و مناقب‌ آنان‌ سخن گفته و به‌ آنان‌ بشارت‌ بهشت‌ داده‌ است‌.
این‌ دیدگاه و طرز تفکر آسیب‌های بسیاری را به همراه داشته که امت اسلامی تا حال نتوانسته خود را از تبعات آن خلاص کند و به معنای واقعی به وحدت و انسجام برسد.
ج) اینکه عدالت اصحاب را قابل تفکیک بدانیم و به دو بخش عدالت روایی و عدالت اخلاقی تقسیم نماییم، در نتیجه عدالت آنان را در نقل آیات قرآن و روایت‌ احادیث‌ نبوی محرز و قطعی بدانیم، اما در زندگی عملی و سلوک اخلاقی‌شان با دیدة تردید بنگریم و خطا و لغزشهای انسانی‌شان را برجسته کنیم و آنان را مورد سوءظن‌ها و اتهام‌های ناروا قرار دهیم؛ غافل‌ از اینکه چنین دیدگاهی نیز نتیجه‌ای جز تردید در پذیرش عدالت آنان و تشکیک در صحت روایات‌شان نخواهد داشت.
د) دیدگاه چهارم این است که معتقد باشیم اصحاب‌ از نظر ایمان‌ و عمل‌ بر سایر افراد امت برتری‌ فوق‌العاده‌ای‌ داشته‌اند، چه‌ آنان‌ نخستین‌ کسانی‌ بودند که‌ دعوت‌ پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم را لبیک‌ گفتند و در سخت‌ترین‌ شرایط‌ با مال‌ و جان ‌خویش‌ به‌ یاری‌ دین‌ اسلام‌ پرداختند و سراسر عمرشان‌ را در جهت‌ نیل‌ به رضایت‌ خداوند و پیامبرش‌ و گسترش آیین جهان‌شمول اسلام صرف‌ نمودند، و امت اسلامی تا قیام قیامت وامدار مجاهدتها و جانفشانی‌های آنان است و همواره باید از آنان ممنون باشد و تقدیر کند و در دام بدبینی و سوءظن به آنان نیفتد.
چنانکه ذکر آن گذشت، این‌ بدان‌ معنا نیست‌ که‌ آنان‌ را معصوم و مصون از خطا‌ و لغزش‌ بدانیم، بلکه‌ آنان‌ نیز همچون هر انسان غیرمعصومی‌ دچار خطا و لغزش شده‌اند اما شخصیت آنان چنان در مکتب نبوت پرورش یافته که پس از هر خطا و لغزشی حتماً با توبه‌ و انابت‌، موجبات‌ خشنودی‌ خدای عزّوجلّ را فراهم‌ آورده‌اند. آیات‌ و روایات در این‌ باب‌ به‌ قدری‌ زیاد است‌ که‌ نقل‌ آنها از حوصلة این نوشتار خارج است. بنابراین فسق و بی‌عدالتی به ساحت گرامی اصحاب‌ پیامبر راه ندارد و اگر منصفانه و به دور از تعصب‌های مذهبی و سیاسی روایات‌ اسلامی‌ و سیرت صحابه را مورد کنکاش‌ و بررسی‌ قرار دهیم‌، بجز یکی‌ دو اشکال قابل حل در این خصوص، به چیز دیگری بر نمی‌خوریم.
این دیدگاه، دیدگاه اکثریت غالب مسلمانان جهان و پیروان مذهب اهل‌سنت‌ و جماعت است. اهل‌سنت و جماعت این‌ رویه‌ را صحیح‌ترین و پذیرفته‌ترین ‌اعتقاد نسبت‌ به‌ صحابه‌ و یاران پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم، و خلاف‌ آن‌ را اجحاف‌ در حق‌ آن‌ بزرگواران‌، و سبب افتادن امت اسلامی در دام اختلافات لاینحل می‌دانند.
● عدالت‌ صحابه‌، حقیقتی‌ انکارناپذیر:
عدالت‌ صحابه‌ را مبالغه‌آمیز ‌خواندن و برای مخدوش‌ و نادرست‌ جلوه‌ دادن این باور صحیح و منطقی به طرح شبهات‌ پرداختن، کوششی بیهوده و ابتر است. با این وجود، اگر این‌ گونه‌ ادعاها مورد تحقیق‌ و بررسی‌ قرار گیرند بی‌اساس‌ بودنشان‌ کاملاً به‌ اثبات‌ می‌رسد و هیچ‌ گونه‌ تردیدی‌ در اعتقاد به‌ عدالت ‌صحابه‌ باقی‌ نمی‌ماند.
۱) از وظایف‌ مهم‌ بعثت‌ رسول‌ اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم آن‌ بود که‌ همة‌ جهانیان‌ را به‌ دین‌ ابدی‌ اسلام‌ فراخواند، و در این‌ راستا وظیفه‌ داشت‌ تا در جهت‌ اصلاح‌ و تزکیه‌ اولین مخاطبانش سعی‌ وافر نماید. چنانکه‌ خداوند می‌فرماید: «هو الذی‌ بعث‌ فی‌ الأمیین‌ رسولاً منهم‌ یتلوا علیهم‌ آیاته‌ و یزکّیهم‌ و یعلّمهم‌ الکتب‌ و الحکمة و إن‌ کانوا من‌ قبل‌ لفی‌ ضلال مبین»[جمعه: ۲]؛ اوست کسی که در میان درس‌ناخواندگان رسولی از خود آنان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و آنان را پاک و تزکیه می‌کند و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزاند. گرچه پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.
حال‌ اگر ادعا شود که پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم در مدت‌ ۲۳ سال‌ بعثتش‌ از جمع کثیر یاران و مخاطبانش، فقط موفق‌ شد افراد انگشت‌شماری را تزکیه و تربیت کند و کتاب و حکمت بیاموزاند، نتیجة چنین ادعایی جز این نخواهد بود که اهداف‌ بعثت‌ پیامبر خاتم ‌صلی‌الله علیه وسلم عقیم‌ مانده‌ و ایشان در دعوت‌ خویش‌ ناموفق‌ بوده‌اند!؟ مسلماً چنین‌ ادعایی‌ خلاف‌ واقع و ظلمی عظیم در حق دین اسلام و پیامبر خاتم صلی‌الله علیه وسلم است‌.
۲) رسول‌ اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم در حالی‌ وفات‌ نمودند که‌ دین‌ اسلام‌، فراتر از شبه‌ جزیرة‌ عربستان‌ گسترش‌ نیافته ‌بود و با وفات‌ آن‌حضرت ‌صلی‌الله علیه وسلم تعداد انبوهی‌ از قبایل‌ تازه‌ مسلمان‌ عرب‌، مرتد شدند و اوضاع‌ چنان‌ وخیم‌ شد که‌ بیم‌ آن‌ می‌رفت‌ که‌ بساط‌ اسلام‌ بکلی‌ برچیده‌ شود، اما در چنان‌ وضعیتی‌ خلیفة آن‌حضرت، حضرت‌ ابوبکر صدیق‌ رضی‌الله عنه، و دیگر اصحاب‌ ایشان اعم‌ از مهاجرین‌ و انصار شمشیر به‌ دست‌ گرفته و برای‌ پیشبرد اهداف‌ دین‌ اسلام و پاسداری از مقاصد بعثت‌ رسول‌ اکرم‌ صلی‌الله علیه وسلم با مرتدین‌ به ‌مبارزه‌ پرداختند. از آن‌ پس‌ نیز همواره‌ در فکر جهاد و گسترش‌ اسلام‌ بودند تا آنکه‌ جانشین‌ دوم ‌رسول‌ اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم، عمر فاروق‌ رضی‌الله عنه، دو امپراطوری‌ بزرگ‌ ایران‌ و روم‌ را شکست‌ داد و اصحاب‌ موفق‌ شدند تا دعوت‌ پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم را به‌ اقصی‌ نقاط‌ جهان‌ برسانند. آیا منصفانه است کسانی‌ را که‌ تمام‌ وجودشان‌ را در راه‌ اسلام‌ فدا نمودند، متهم‌ نماییم‌ که‌ پس‌ از وفات‌ رسول ‌اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم به‌ فرامین‌ الهی‌ پشت‌ کردند و به‌ خاطر منافع‌ دنیوی‌ و اغراض‌ شخصی‌ دستورات‌ آن‌حضرت صلی‌الله علیه وسلم را به‌ هیچ‌ انگاشتند و به‌ ظلم‌ و ستم‌ و خیانت ‌روی‌ آوردند!؟
۳) در مدینة‌ منوره‌ دسته‌ای‌ بودند که‌ ظاهراً تسلیم‌ آیین اسلام‌ شده‌ بودند و در جرگة‌ مسلمانان‌ قرار گرفته ‌بودند، اما با فتنه‌انگیزی‌ و سرپیچی‌ از اوامر پیامبر اسلام و عدم‌ حضور در جهاد و سازشکاری‌ با دشمنان‌، منافق‌ خوانده‌ می‌شدند؛ خداوند عزوجل‌ در آیات‌ متعددی‌ از قرآن‌ کریم‌ نقاب‌ از چهرة‌ کریه‌ این ‌منافقان‌ برداشت و حقایق‌ اسرار و اهداف‌ شوم‌ آنان‌ را بر ملا ساخت؛ چنانکه‌ می‌فرمود:
«و یحلفون‌ بالله إنهم لمنکم‌ و ما هم‌ منکم‌ و لکنهم‌ قوم‌ یفرقون‌ لو یجدون ملجاً أو مغرات أو مدخلاً لولوا إلیه و هم یجمحون و منهم من یلمزک فی‌ الصدقات فإن أعطوا منها رضوا و إِن لم یعطوا منها إذا هم یسخطون»[توبه: ۵۸ـ ۵۶]؛ به‌ خدا سوگند می‌خورند که‌ آنان‌ از شمایند، در حالی‌ که‌ از شما نیستند و گروهی‌ هستند که ‌می‌ترسند؛ اگر پناهگاهی‌ یا غارهایی‌ پیدا کنند شتابان‌ بدانجا می‌روند، در میان‌ آنان‌ افرادی‌ هستند که‌ در تقسیم‌ زکات‌ از تو عیبجویی‌ می‌کنند و ایراد می‌گیرند، اگر به‌ آنان‌ چیزی‌ از غنایم‌ داده‌ شود خشنود می‌شوند و اگر چیزی‌ به‌ آنان‌ داده‌ نشود ناگاه‌ خشم‌ می‌گیرند».
«یعتذرون إلیکم إذا رجعتم إلیهم قل لاتعتذروا لن‌نؤمن لکم قد نبانا الله من أخبارکم»[توبه: ۹۴]؛ وقتی‌ به ‌سوی‌ آنان‌ برگردید، ایشان‌ شروع‌ به‌ عذرخواهی‌ می‌کنند. بگو عذرخواهی‌ نکنید ما هرگز گفته‌های‌ شما را باور نخواهیم‌ کرد. خداوند ما را از احوالتان آگاه‌ ساخته‌ است.
برخی‌ با سوء‌استفاده‌ از عدم‌ آگاهی‌ عموم‌ مردم‌ به‌ تحریف‌ شأن‌ نزول‌ و معانی‌ و مصداق‌ این‌ نوع ‌آیات‌ قرآنی‌ می‌پردازند و چنین‌ وانمود می‌کنند که‌ این‌ آیات‌ دربارة‌ اصحاب‌ پیامبر نازل‌ شده‌اند. چنین ‌روشی‌ اگر به‌ غیر عمد انجام‌ می‌گیرد ناآگاهی‌ از تفسیر و مفهوم‌ قرآن‌ است‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ ارزش‌ علمی‌ و تحقیقی‌ ندارد؛ اما اگر کسی‌ مصداق‌ آیاتی‌ را که‌ در مورد منافقان‌ نازل‌ شده‌اند، اصحاب‌ پیامبر می‌داند و از روی‌ عمد چنین‌ کاری‌ را انجام‌ می‌دهد بدون‌ تردید عینک‌ تعصب‌ و غرض‌‌ورزی‌ بر چشم‌ دارد و نمی‌خواهد در مقابل‌ حقیقت‌ تسلیم‌ شود که‌ چنین‌ روشی‌ ستمی‌ آشکارا و اجحافی‌ عظیم‌ در حق ‌اصحاب‌ پیامبر اسلام‌ محسوب‌ می‌شود. برای‌ داوری‌ و بطلان‌ چنین قضاوت‌ یکطرفه‌ای‌ به‌ آیات‌ ذیل‌ توجه ‌نمایید؛ خداوند در سورة‌ توبه‌ در مورد ماهیت‌ مؤمنان‌ و سپس منافقان‌ می‌فرماید:
«و السابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار و الذین اتبعوهم بإحسان رضی اللّه عنهم و رضوا عنه و أعد لهم جنات‌ تجرِی تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا ذلک الفوز العظیم و ممن حولکم من الأعراب منافقون و من أهل المدینة مردوا علی النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتین ثم یردون إلی عذاب عظیم و آخرون اعترفوا بذبوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً عسی اللّه‌ أن یتوب علیهم إن اللّه‌ غفور رحیم»[توبه: ۱۰۲ـ۱۰۰]؛ پیشگامان‌ نخستین‌ مهاجران‌ و انصار و کسانی‌ که‌ به‌ نیکی‌ روش‌ آنان‌ را در پیش‌ گرفتند و راه‌ ایشان‌ را به‌ خوبی‌ پیمودند، خداوند از آنان‌ خشنود شد‌ و (آنان نیز)‌ از او خشنود شدند. و خداوند برای‌ آنان ‌بهشت‌ را مهیا ساخته‌ است‌ که‌ در زیر (درختان‌ و کاخهای‌) آن‌ رودخانه‌ها جاری‌ است‌ و جاودانه‌ در آنجا می‌مانند این‌ است‌ پیروزی‌ بزرگ. در میان‌ عربهای‌ بادیه‌نشینی‌ که پیرامون شما هستند و برخی از اهل مدینه‌ منافق‌اند که بر نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمی‌شناسی.‌ ما آنان‌ را می‌شناسیم.‌ دو بار آنان را عذاب‌ خواهیم‌ داد، آنگاه به عذابی بزرگ بازگردانده می‌شوند. و دیگرانی (هستند) که‌ ( نه‌ از پیشگامان‌ نخستین‌ و نه‌ از منافقین‌ به شمار می‌آیند) به‌ گناهان‌ خود اعتراف‌ کردند و کارهای‌ خوب‌ را با کار بد در آمیخته‌اند، امید است‌ که‌ خداوند توبه‌ آنان‌ را بپذیرد. بی‌گمان خداوند آمرزندة مهربان است‌.
براستی‌ پیشگامان‌ اسلام‌ در هجرت‌، انفاق‌، شرکت‌ در جهاد، نصرت‌ و یاری‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم چه‌ کسانی‌ بوده‌اند؟ هر کس هر توجیه‌ و تأویلی‌ بکند نمی‌تواند بزرگان‌ صحابه‌ از جمله‌ حضرت‌ ابوبکر، حضرت‌ عمر، حضرت‌ عثمان‌، حضرت‌ علی‌، حضرت‌ طلحه‌، حضرت‌ زبیر، حضرت‌ ابوعبیده‌، حضرت‌ عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌، حضرت‌ سعد، حضرت‌ سعید، ازواج‌ مطهرات‌ و تعداد کثیری‌ از صحابه را که‌ در غزوة‌ بدر، أحد، احزاب‌، صلح‌ حدیبیه‌ و غزوة‌ تبوک‌ شرکت‌ جستند از لیست‌ مهاجرین‌ و انصاری‌ که‌ پیشگامان‌ دین‌ اسلام ‌محسوب‌ می‌شوند خارج‌ کند‌.
اما منافقان‌ مدینه‌ به‌ سرکردگی‌ عبداللّه‌ بن‌ أبی‌ که‌ افرادی‌ سودجو، اخلال‌گر و دشمن‌ اسلام‌ بودند، کاملاً مشخص‌اند. این‌ افراد در هیچ‌ جنگی‌ پیامبر را همراهی نمی‌کردند و حاضر نبودند حتی عرقی در راه اسلام‌ بریزند. یکبار که‌ عبداللّه‌ بن‌ أبی‌ با سیصد و اندی‌ نفر در غزوة‌ احد شرکت‌ جست‌، از میانة راه‌ بازگشت‌. از این‌ رو حساب‌ اینان‌ از حساب‌ اصحاب‌ فداکار و ایثارگر پیامبر اسلام ‌صلی‌الله علیه وسلم کاملاً جدا است‌.
در ادامة‌ آیه‌، خداوند به‌ افرادی‌ اشاره‌ می‌فرماید که‌ در سالهای پایانی بعثت پیامبر، اسلام‌ آوردند و از آن‌ پس‌ به‌ یاری‌ اسلام‌ روی‌ آوردند، گر چه‌ این‌ افراد پرونده‌های‌ سنگینی‌ داشتند اما رسول‌ اکرم‌ صلی‌الله علیه وسلم اسلام‌ آنان‌ را پذیرفت ‌و خداوند نیز آنان‌ را مورد عفو و بخشش‌ قرار داد.
۴) بدون‌ تردید اصحاب‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم معصوم‌ نبودند و بنابر تقاضای‌ فطری‌ و بشری‌ گاهی‌ اوقات ‌دچار اشتباه‌ و یا ارتکاب‌ گناه‌ می‌شدند، اما این‌ مسئله‌ باعث‌ نمی‌شود که‌ آنان‌ برای‌ همیشه‌ از رحمتهای‌ الهی‌ طرد شوند و هرگز بخشوده‌ نشوند. از دیدگاه‌ قرآن‌ و احادیث‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم آنان‌ مورد عفو و بخشش‌ خداوند قرار گرفته‌اند و اعمال‌ نیک‌ آنان‌ سبب‌ کفارة‌ گناهان‌ آنان‌ شده‌ و توبة‌شان‌ به‌ درگاه‌ الهی‌ پذیرفته‌ شده‌ است‌:
«لقد تاب اللّه علی النبی و المهاجِرین و الأنصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم إنه بهم رءوف رحیم و علی الثلاثة الذین خلفوا حتی إذا ضاقت علیهم الأرض بما رحبت و ضاقت علیهم أنفسهم و ظنوا أن لا ملجأ من اللّه إِلا إلیه ثم تاب علیهم لیتوبوا إن اللّه‌ هو التواب الرحیم»[توبه: ۱۱۸ـ۱۱۷]؛ خداوند توبة‌ پیامبر و مهاجرین‌ و انصار را پذیرفت،‌ آنانیکه‌ در روزگار سختی‌ از پیامبر پیروی‌ کردند بعد از آنکه‌ دلهای‌ دسته‌ای‌ از آنان‌ اندکی‌ مانده‌ بود که‌ منحرف‌ شود باز هم‌ خداوند توبة‌ آنان‌ را پذیرفت ‌چرا که‌ او بسیار رؤف‌ و مهربان‌ است‌. خداوند توبة‌ آن‌ سه‌ نفر را که‌ واپس‌ نهاده‌ شدند نیز می‌پذیرد. تا بدانجا که‌ زمین‌ با همة‌ فراخی‌ بر آنان‌ تنگ‌ شد و دلهایشان‌ بهم‌ آمد و دانستند که‌ هیچ‌ پناهگاهی‌ از خدا جز به سوی‌ او وجود ندارد. آنگاه‌ خداوند بر آنان‌ رجوع‌ کرد بی‌گمان‌ خداوند بسیار توبه‌پذیر و مهربان‌ است‌.
مولانا مفتی‌ محمدشفیع‌ عثمانی، مفتی اعظم اسبق پاکستان و مؤلف تفسیر گرانسنگ معارف‌القرآن، در تشریح‌ آیة‌ مزبور می‌فرماید: مفهوم‌ این‌ آیه‌، آن‌ است‌ که‌ قرآن‌ تضمین‌ کرده‌ اگر احیاناً فردی‌ از صحابه‌، اعم‌ از سابقین‌ و متأخرین،‌ درطول‌ زندگی‌ مرتکب‌ گناهی‌ شود بر جرم‌ گناهش‌ پایدار نخواهد ماند بلکه‌ او توفیق‌ توبه‌ می‌یابد و به ‌طفیل‌ ارادت‌ و محبتش‌ به‌ حضرت پیامبر و خدمات‌ ارزنده‌ای‌ که‌ در راستای‌ یاری‌ اسلام‌ انجام‌ داده‌ و به ‌برکت‌ حسناتش‌، خداوند او را معاف‌ خواهد نمود. و وفات‌ هیچ‌ یک‌ از آنان‌ فرا نخواهد رسید مگر اینکه ‌خداوند گناهانش‌ را آمرزیده‌ باشد. به‌ همین‌ دلیل‌ کسی‌ حق‌ ندارد آنان‌ را فاسق‌ یا ساقط‌‌العداله‌ بخواند. با آنکه‌ در هنگام‌ ارتکاب‌ گناه‌، احکام‌ و حدود اسلامی‌ بر آن‌ اجرا می‌شود و آن‌ عمل‌ در نوع‌ خود نیز «فسق‌» تلقی‌ می‌گردد، چنانکه‌ در آیة‌ شریفة‌ «إن جاءکم فاسق بنباء» آمده‌ است‌، اما از آنجایی که‌ توبه‌ و آمرزش‌ آنان ‌از نص‌ قرآن‌ مفهوم‌ می‌گردد، فاسق‌ خواندن‌ آنان‌ در هیچ‌ صورتی‌ جایز نیست‌.(۷)
برخی به اتفاقی که در غزوة‌ أحد افتاد نیز برای‌ نقض‌ مسئلة عدالت‌ صحابه استناد می‌کنند، در حالی که خداوند عزّوجلّ‌ می‌فرماید: «إن الذین تولوا منکم یوم التقی الجمعان إنما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفا اللّه‌ عنهم إن اللّه‌ غفور حلیم»[آل‌عمران: ۱۵۵]؛ آنان‌ که‌ در روز رویارویی‌ دو گروه‌ (مسلمانان‌ و کافران‌ در جنگ‌ احد) فرار کردند، بی‌گمان‌ شیطان‌ به ‌سبب‌ برخی‌ از عملکردشان‌ آنان‌ را به‌ لغزش‌ انداخت‌ و همانا خداوند آنان‌ را بخشید چرا که‌ خداوند آمرزنده‌ و بردبار است‌.
پر واضح‌ است‌ که‌ خداوند در این‌ آیة‌ آمرزش‌ و مغفرت‌ خویش‌ را نسبت‌ به‌ عملکرد آن دسته از اصحاب‌ که در غزوة أحد مرتکب لغزشی شدند، اعلام‌ می‌دارد، لذا تأویل‌ و تحریف‌ این‌ قضیه‌ و اثبات‌ جرم‌ برای‌ اصحاب‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم کاری کاملاً غیرعقلانی‌ و غیرمنطقی است‌.
عامة‌ اصحاب‌ رسول‌ اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم که‌ در لیست‌ مهاجرین‌ و انصار و شرکت‌‌کنندگان‌ در غزوات‌ مختلف‌ داخل‌اند به‌ بشارت‌های‌ قرآن‌ و احادیث‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم برای‌ همیشه‌ مورد رضایت‌ و آمرزش‌ خداوند قرار گرفته‌اند. در آغاز عملیات فتح مکه، یکی از اصحاب پیامبر به نام حاطب‌ بن‌ أبی‌بلتعه‌، به خاطر پاره‌ای‌ از مصالح‌ شخصی‌، نامه‌ای‌ به‌‌ سران قریش در مکه‌ نوشت تا‌ آنان‌ را از تهاجم‌ پیامبر به‌ مکه‌ آگاه‌ سازد. وی نامه را به زنی داد تا به مکه برساند.‌ آن زن نامه را در لابه‌لای گیسوهایش پنهان کرد و به راه افتاد. پیامبر اسلام‌ صلی‌الله علیه وسلم از طریق‌ وحی‌ از این موضوع اطلاع یافت و بلافاصله حضرت‌ علی‌، زبیر بن عوام، مقداد و ابومرثد غنوی را برای‌ دستگیری‌ حامل‌ نامه‌ اعزام کرد و فرمود: «بروید تا به «روضة خاخ» برسید، در آنجا زنی را در حال سفر خواهید یافت که حامل نامه‌ای به سوی قریش است». آنان به راه افتادند و پس از گرفتن نامه نزد پیامبر بازگشتند. آنگاه پیامبر اسلام به دنبال حاطب فرستادند و به او گفتند: این چیست ای حاطب؟ حاطب گفت: ای رسول خدا دربارة من شتاب روا مدارید! به خدا قسم من به خدا و رسول او ایمان دارم! نه مرتد شده‌ام و نه دین و آیین خود را تغیر داده‌ام! خانوادة من در مکه است و من در آنجا خویشاوندی ندارم که از خانوادة من حمایت کند. من با این اقدام می‌خواستم اهل مکه خانواده و بستگانم را مورد حمایت قرار داده و آسیبی به آنان نرسانند. ضمن اینکه می‌دانستم آنان دچار گرفت الهی خواهند شد و نامة من چیزی را از آنان دفع نخواهد کرد.(۸)
حضرت‌ عمر بن ‌خطاب‌ گفت‌: ای‌ رسول‌ خدا! اجازه‌ دهید گردنش‌ را بزنم، وی‌ به‌ خدا و پیامبرش‌ خیانت‌ کرده‌ و نفاق ‌ورزیده است! رسول‌ خدا صلی‌الله علیه وسلم فرمودند: «إنه قد شهد بدراً و مایدریک یا عمر؟ لعل اللّه قد اطلع علی أهل بدر فقال: «إعملوا ماشئتم فقد غفرت لکم»(۹)؛ وی‌ در جنگ‌ بدر شرکت‌ داشته‌ است‌، تو چه می‌دانی ای عمر! خداوند حتماً از فرجام بدریان مطلع بوده که فرموده است‌: «هر چه‌ می‌خواهید انجام‌ دهید، من‌ شما را آمرزیده‌ام‌». در این هنگام اشک از چشمان حضرت عمر رضی‌الله‌عنه جاری شد و گفت: خدا و رسولش بهتر می‌دانند.
در روایتی‌ دیگر آمده‌ است‌: «أن عبداً لحاطب جاء رسول اللّه صلی‌الله علیه وسلم یشکوا حاطباً فقال: یا رسول‌ اللّه‌ لیدخلن حاطب النار! فقال رسول اللّه‌ صلی‌الله علیه وسلم: «کذبت لایدخلها، فإنه قد شهد بدراً و الحدیبیة»(۱۰)؛ غلام حاطب‌، از وی نزد پیامبر شکایت‌ کرد و گفت‌: ای‌ رسول‌ خدا، یقیناً حاطب‌ به‌ آتش‌ (جهنم‌) داخل‌ خواهد شد. رسول‌خدا صلی‌الله علیه وسلم فرمود: « دروغ‌ گفتی‌! او به‌ آتش‌ داخل‌ نخواهد شد، زیرا در جنگ‌ بدر و صلح‌ حدیبیه‌ حضور داشته‌ است‌».
داستان اعتراف ماعز بن مالک به زنا و جاری شدن حد شرعی بر ایشان و پذیرش توبه‌اش دلیل دیگری بر این مدعاست. حضرت ماعز مصرانه از پیامبر گرامی اسلام تقاضای اجرای حد می‌کرد و می‌گفت: «یا رسول الله طهرنی!»؛ ای رسول خدا مرا (با اجرای حد شرعی) پاکیزه بگردان!
پس از آنکه رسول اکرم صلی‌الله علیه وسلم چندین بار از او پرسید که آیا براستی مرتکب زنا شده‌ای؟ و او می‌گفت: آری! رسول خدا صلی‌الله علیه وسلم دستور دادند تا حد شرعی بر او جاری شود. پس از این واقعه، مردم در مورد فرجام ماعز بن مالک سخنان متفاوتی اظهار کردند. برخی می‌گفتند او هلاک شد. برخی دیگر می‌گفتند او توبة صادقانه کرده است. تا آنکه پس از گذشت چند روز رسول اکرم صلی‌الله علیه وسلم فرمودند: «برای ماعز بن مالک طلب آمرزش نمایید». اصحاب با تعجب پرسیدند: آیا خداوند ماعز بن مالک را بخشیده است؟! رسول اکرم صلی‌الله علیه وسلم در پاسخ آنان فرمودند: «لقد تاب توبة لو قسمت بین أمة لوسعتهم»؛ او چنان توبه‌ای کرده است که اگر در بین امتی تقسیم گردد (برای نجات) همة آنان کافی است.
از این قبیل واقعات موارد بسیاری را می‌توان در قرآن کریم، احادیث نبوی و سیرت صحابه یافت که همة آنها به وجود داعیه و انگیزه‌ای بسیار قوی در وجود اصحاب پیامبر برای توبه و انابت به سوی خدا، پس از ارتکاب هر خطا و لغزش، دلالت دارد. و این گونه است که آنان هم رضایت و غفران الهی را شامل حال خود کرده‌اند و هم سیرت و سلوکی نمونه و درخشان را برای آحاد امت اسلامی از خود به جای گذاشته‌اند.
برخی‌ ایراداتی‌ را دربارة‌ عدالت‌ ولید بن‌ عقبه‌ مطرح‌ می‌نمایند و ادعا می‌نمایند که‌ آیة‌: «یاأیها الذین‌ آمنوا إِن جاءکم فاسق بنباء فتبینوا أن تصیبوا قوماً بِجهالة»[حجرات: ۶]، در مورد وی‌ نازل‌ شده‌ است‌، پس اگر او عادل‌ است‌ چرا فاسق‌ خوانده‌ شده‌ است‌؟
در پاسخ‌ به‌ این‌ ایراد باید بگوییم‌:
▪ اولاً: در مجموعة‌ آیات‌ قرآنی و احادیث‌ رسول‌ اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم فقط‌ در همین یک‌ مورد، تصریح‌ به‌ «فسق‌» وجود دارد، اما در مقابل‌ آیات‌ متعدد و احادیث‌ بی‌شماری‌ دربارة‌ فضایل‌ و مناقب‌ اصحاب‌ آمده است‌ و به‌ خاطر این یک‌ مورد مشخص‌، نمی‌توان‌ عدالت‌ همة‌ اصحاب‌ را زیر سؤال‌ برد؟!
این یک‌ مورد از کسانی‌ است که‌ بعد از فتح‌ مکه‌ ایمان‌ آوردند. وی تا آن‌ هنگام‌ تحت‌ تأثیر کامل‌ ایمان‌ و مصاحبت‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم قرار نگرفته‌ بود و قرآن‌ تحت عنوان فاسق‌ از وی یاد کرد. اما همین فرد، پس از وفات آن‌حضرت صلی‌الله علیه وسلم، در کنار دیگر صحابه، رشادتها و خدمات بزرگی را در راه‌ شکوفایی‌ و گسترش دین اسلام‌ انجام‌ داد، و ما باور داریم که او مستحق عفو و بخشش‌ خدای عزّوجلّ‌ قرار گرفته است‌. امام‌ شمس‌الدین ذهبی‌ دربارة وی می‌فرماید: «و کان‌ مع‌ فسقه‌ ـ و اللّه‌ یسامحه‌ ـ شجاعاً قائماً بأمر الجهاد»(۱۱)؛ او با آنکه‌ مرتکب‌ فسق‌ شده‌ بود ـ و خداوند از او درگذرد ـ شجاع‌ بود و به‌ امر جهاد پرداخت‌.
حافظ‌ احمد بن‌ حجر عسقلانی‌ می‌فرماید: «کانت ولایة الولید الکوفة سنة خمس و عشرین، و کان فی‌ سنة ثمان و عشرین غزا آذربایجان‌ و هو أمیرالقوم»(۱۲)؛ ولایت‌ ولید بر کوفه‌ در سال‌ بیست‌ و پنجم‌ هجری‌ بود، و در سال‌ بیست‌ و هشتم‌ هجری‌ به جهاد در‌ سرزمین آذربایجان‌ مأموریت یافت و عهده‌دار امیری لشکر (مسلمانان‌) شد.
این‌ روایات‌ بیانگر آن‌ است‌ که‌ ولید مورد اعتماد بزرگان صحابه‌ قرار گرفت‌. حضرت‌ عمر رضی‌الله عنه در زمان‌ خلافت‌ خویش‌ او را به جمع‌آوری‌ صدقات‌ «بنی‌تغلب‌» گماشت‌. در واقع این‌ صحابی‌ در شمار کسانی‌ قرار گرفت‌ که‌ خداوند دربارة‌شان‌ می‌فرماید: «و آخرون اعترفوا بِذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً عسی اللّه‌ أن یتوب علیهم إن الله غفور رحیم»[توبه: ۱۰۲]؛ و دیگرانی (هستند) که‌ ( نه‌ از پیشگامان‌ نخستین‌ و نه‌ از منافقین‌ به شمار می‌آیند) به‌ گناهان‌ خود اعتراف‌ کردند و کارهای‌ خوب‌ را با کار بد در آمیخته‌اند، امید است‌ که‌ خداوند توبه‌ آنان‌ را بپذیرد. بی‌گمان خداوند آمرزندة مهربان است‌.
▪ ثانیاً: خداوند تهمت‌‌زنندگان‌ را نیز فاسق‌ می‌خواند اما آنان‌ را از رحمتهای‌ خویش‌ طرد نمی‌نماید، چنانکه‌ می‌فرماید:
«و الذین یرمون المحصنات ثم لم یاتوا بأربعة شهدآء فاجلدوهم ثمانین جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبدا و أولئک هم الفاسقون إِلا الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا فإن اللّه‌ غفور رحیم»[نور: ۵ ـ۴]؛ کسانی‌ که‌ به‌ زنان‌ پاکدامن‌ نسبت‌ زنا می‌دهند، سپس‌ چهار گواه‌ نمی‌آورند، به‌ آنان‌ هشتاد تازیانه ‌بزنید و هرگز گواهی‌ دادن‌ آنان‌ را نپذیرید و چنین‌ کسانی‌ فاسق‌ هستند، مگر کسانی‌ که‌ (از چنین کاری) توبه‌ کنند چرا که‌ خداوند آمرزگار و مهربان‌ است‌.
▪ ثالثاً: خداوند در سورة‌ حجرات‌ می‌فرماید: اگر فاسقی‌ برایتان‌ خبری‌ آورد «فتبیّنوا» آن‌ را تحقیق‌ و تبیین ‌نمایید، و نمی‌فرماید: «فلاتقبلوه‌»، یعنی آن‌ را هرگز قبول‌ نکنید. جمعی‌ از علمای‌ علم اصول‌ برای ‌«حجیت‌ خبر واحد» نیز به‌ این‌ آیه‌ استدلال‌ کرده‌اند چرا که‌ آیه‌ می‌گوید که تحقیق‌ و تبیین‌ در خبر «فاسق‌» لازم‌ است‌ و مفهوم‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ اگر شخصی‌ «عادل‌» خبری‌ دهد، بدون‌ تحقیق‌ می‌توان‌ آن را پذیرفت‌. با این وجود از «ولید بن‌ عقبه‌» هیچ‌ حدیثی‌ از رسول ‌اکرم ‌صلی‌الله علیه وسلم روایت ‌نشده است؛ فقط‌ دو روایت‌ از وی‌ در کتابهای حدیث وجود دارد که‌ آن هم‌ در مورد خود وی است‌.
با توضیحاتی که در مورد ولید بن‌ عقبه‌ بیان شد، عملکرد وی تأثیری‌ در أخذ احکام‌ و شرایع‌ اسلامی‌ از طریق‌ صحابة‌ پیامبر صلی‌الله علیه وسلم ندارد و همة‌شان‌ در مقام‌ عدالت‌ قرار دارند.
خلاصه آنکه آیات قرآن و احادیث نبوی بیانگر آنند که خطاها و لغزشهای اصحاب مورد آمرزش قطعی خداوند عزّوجلّ قرار گرفته است، به گونه‌ای که هیچ یک از آنان سزاوار عذاب الهی نمی‌گردد.
و این حقیقتی است که قاطبة مسلمانان جهان در طی سده‌های پس از حیات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم تا حال حاضر به آن باور داشته و دارند، و همانا این باور رمز اتحاد و انسجام امت اسلامی در طول تاریخ اسلام بوده و خواهد بود.

راز تحولات سازمانی شرکت شما
تحولات سازمانی عمدتاً از بالا به پایین و در زمینه هایی همچون استخدام كارشناسان یا بهره گیری از بهترین رویه های موجود در كسب وكار صورت می گیرد معمولاً چنین روش هایی به عملكرد …
وبگردی
حمله با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور !
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور ! - دولت - معاون رئیس‌جمهور با بیان اینکه نوسان قیمت ارز کلا آزار دهنده است، گفت: افزایش قیمت ارز به لحاظ محاسبه عددی هزینه تمام‌شده سفر به خارج از کشور را افزایش می‌دهد.
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید از اسنادی رونمایی کرد که نشان می دهد، فرودگاه یاسوج علیرغم تکذیب مسئولان، رادار و تجهیزات کافی برای فرود امن هواپیماها ندارد. گفته می شود یکی از دلایل دخیل در سقوط هواپیمای تهران - یاسوج فعال نبودن رادار فرودگاه یاسوج بوده است.
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی