چهارشنبه, ۵ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 24 April, 2024
مجله ویستا

عرفان از دیدگاه شهید مطهری(ره)


عرفان از دیدگاه شهید مطهری(ره)
مقام معظم رهبری:
«باید روی افکار شهید مطهری، کارفکری بشود، یعنی جمعی اهل تحقیق علاقه مند به کار علمی، بنشینند و نظرات شهید مطهری را در ابواب مختلف استخراج کنند، درباره موضوعات بی شمار و متنوعی که ایشان در مباحث شان مطرح کرده اند از مجموع آثار، نظر آن شهید را استخراج کنند. این، راه گسترش و پیشرفت و شکوفایی فکری جامعه برمبنای آثار شهید مطهری(ره) است و امیدواریم این کار انجام بگیرد.»
باعنایت به این بیانات مقام معظم رهبری، آنچه در پی می آید گذری است بر اندیشه های شهید مطهری(ره) پیرامون عرفان با توجه به بروز و ظهور افراد، تشکل ها و انجمن های انحرافی با پوشش مسائل عرفانی و معنوی و جذب برخی از جوانان به این تشکل ها حتی در قالب برخی ورزشهای خاص در جامعه مانند یوگا و... به نام عرفان به منظور ضرورت تبیین مبانی فکری و عملی عرفان در قالب گفت وگوی مجازی با بهره برداری از آثار فیلسوف اجتماعی و عارف وارسته و فقیه شهید استاد مطهری در راستای رفع شبهات و سؤالات احتمالی نسل جوان تدوین شده است اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.
▪ حضرت استاد امروز مشاهده می شود افرادی به وسیله فرقه های وارداتی و نو معنویت گرایی تحت پوشش مسائل عرفانی و معنوی بدنبال عرفان منهای خدا و دین هستند آیا این دیدگاه اساساً مبنا و ریشه عرفانی و علمی دارد؟
- اخیرا عده ای به عرفان توجه پیدا کرده اند از باب این که آن را فرهنگ انسان گرا می دانند. که اساس عرفان خداآگاهی و تسلیم و به خداست. می خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشد. خیلی عجیب است! من در نوشته های امروز می بینم به عرفان گرایش پیدا کرده اند، عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! امکان ندارد. امام باقر(ع) فرمود:
«شرقا و غربا فلاتجدان علما صحیحا الاشیئا خرج من عندنا».(۱)
به غرب عالم بروید، به شرق عالم بروید، آخرش باید بیایید اینجا زانو بزنید تا حقیقت را بفهمید.(۲) محی الدین عربی می گوید: ما احب احد غیر خالقه. احدی تاکنون غیر از خالق خودش را دوست نداشته. لکن احتجب عنه تعالی تحت زینب و سعاد و هند(۳) و... او در زیر نامهای معشوقهای مجازی پنهان است، معشوق حقیقی خود اوست. در این زمینه، مولوی شعرهایی دارد، می گوید:
جرعه این بر ریختن زان خفیه جام
برزمین خاک من کاس الکرام
در مقام تمثیل ذکر می کند. می خواهد بگوید که جرعه ای از عشق الهی بر روی خاک ریخته و اگر انسان موجود خاکی را دوست می دارد به اعتبار آن جرعه ای است که روی خاک ریخته شده است.
جست برزلف و رخ از جرعه نشان
خاک را شاهان همی لیسند از آن
این عارف می گوید اگر همه، خاک را آنچنان در آغوش می گیرند و می لیسند، به اعتبار این است که از آن جرعه در آن است. بعد می گوید:
جرعه خاک آمیز چون مجنون کند
مرشما را صاف او تا چون کند
می گوید این معشوق مجازی به اعتبار اینکه یک ذره از آن جرعه در آن ریخته شده شما را اینجور کرده، ای اگر صاف بشود- یعنی اگر به خود آن حقیقت برسی دیگر چه خواهی شد؟!(۴)
ویلیام جیمز در کتاب دینی و روان می گوید: به دلیل یک سلسله تمایلات که در ما هست که ما را به طبیعت وابسته کرده است، یک سلسله تمایلات دیگری هم در ما وجود دارد که با حسابهای مادی و با حسابهای طبیعت جور درنمی آید و همین تمایلات است که ما را به ماوراءطبیعت مربوط می کند، که توجیه و تفسیرش همان است که حکمای اسلامی کرده اند و معتقدند که این حالت فنایی که عاشق پیدا می کند در واقع مرحله تکاملی اوست، این فنا و نیستی نیست؛ اگر معشوق واقعی اش همین شیء مادی و جسمانی می بود، فنا غیر قابل توجیه بود که چطور یک شیء به سوی فنای خودش تمایل پیدا می کند؟ ولی در واقع معشوق حقیقی او یک واقعیت دیگر است و این (معشوق ظاهری) نمونه ای و مظهری از اوست و این در واقع با کاملتر از خودش و با یک مقام کاملتر متحد می شود و به این وسیله این نفس به حد کمال خودش می رسد.(۵)
¤ عده ای براین باورند که اندیشه های عرفانی از فرهنگهای دیگر چون یونان و هند و... وارد جهان اسلام شده است و جهان بینی اسلامی فاقد اندیشه های عرفانی است نظر جنابعالی در این زمینه چیست؟
-بعضی از مستشرقین اصرار داشته و دارند که عرفان و اندیشه های لطیف و دقیق عرفانی همه از خارج جهان اسلام راه یافته است.
گاهی برای آن ریشه مسیحی قائل می شوند و می گویند افکار عارفانه نتیجه ارتباط مسلمین با راهبان مسیحی است، و گاهی آن را عکس العمل ایرانی ها علیه اسلام و عرب می خوانند و گاهی آن را در بست مخصوص فلسفه نو افلاطونی که خود محصول ترکیب افکار ارسطو و افلاطون و فیثاغورث و گنوسیهای اسکندریه و آراء و عقائد یهود و مسیحیان بوده است معرفی می کنند و گاهی آنرا ناشی از افکار بودایی می دانند همچنانکه مخالفان عرفا در جهان اسلام نیز کوشش داشته و دارند که عرفان و تصوف را یکسره با اسلام بیگانه بخوانند و برای آن ریشه غیراسلامی قائل گردند.
مسئله ای که اینجا لازم است مطرح شود این است که آیا عرفان اسلامی از قبیل فقه و اصول و تفسیر و حدیث است؛ یعنی از علومی است که مسلمین مایه ها و ماده های اصلی را از اسلام گرفته اند و برای آنها قواعد و ضوابط و اصول کشف کرده اند، و یا از قبیل طب و ریاضیات است که از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه یافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامی به وسیله مسلمین رشد و تکامل یافته است، و یا شق سومی در کار است؟(۶)
▪ استاد، آغاز تفکر عرفانی در جهان اسلام از چه مقطع تاریخی بوده است؟
- آغاز عرفان نظری از زمانی است که عرفان بصورت یک فلسفه و یک بیان و یک بینش درباره وجود و هستی مدون شد. البته کم و بیش بطور متفرقه در کلمات عرفا از صدر اسلام شاهد آن بوده ایم ولی آن کس که عرفان را بصورت یک علم درآورد و عرفان را باصطلاح متفلسف کرد و بصورت یک مکتب درآورد و در مقابل فلاسفه آنرا عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقیر کرد و اثر گذاشت روی فلسفه و فلاسفه ای که بعداز او آمدند چاره ای جز اعتنا به نظریات او نداشتند، محی الدین عربی است. بدون شک پدر عرفان نظری در اسلام محی الدین عربی این اعجوبه روزگار است.
محی الدین عربی خواه ناخواه پدر عرفان اسلامی است و او عارف بزرگی است که تحولی عظیم در عرفان اسلامی بوجود آورد و عرفای بعداز او همه از او الهام گرفته اند. (۷)
▪ یعنی تا قبل از محی الدین عربی عرفان به تعبیر حضرت عالی متفلسف نشده و به صورت یک مکتب در نیامده بود؟
- محی الدین اول کسی است که عرفان را متفلسف کرد یعنی به صورت یک مکتب منظم درآورد. بحث مسئله وحدت وجود که محور عرفان است برای اول بار توسط محی الدین بیان گردید عرفا نظری بدین صورت که علمی مدون باشد و در مسائل به شکل فلسفی اظهارنظر کند اگرچه بیش و کم سابقه دارد لیکن مسلما تدوین کننده آن در دوره اسلامی محی الدی عربی طائی اندلسی است.
عرفان نظری قبل از محی الدین نظیر منطق قبل از ارسطو است که هم بود و هم نبود بود از این لحاظ که مردم بالفطره تا حدود زیادی طبق قواعد منطقی عمل می کردند و نبود یعنی به صورت یک علم مدون نبود.
عرفان نظری نیز چنین است. بر تمام مسائل عرفان نظری، می توان شواهدی از آیات قرآنی و کلمات اولیا بزرگ حق مخصوصاً حضرت امیر(ع) یافت ولی محی الدین اول کسی است که عرفان نظری را بصورت علمی که موضوعش ذات حق است درآورد.
محی الدین چه در عرفان نظری و چه در عرفان عملی شیخ العرفاست و به حق او را شیخ اکبر لقب داده اند.
بعداز او عرفان رنگ و بوی دیگری پیدا کرد. شاخصیت او در عرفان که بطور مطلق تحت عنوان شیخ از او یاد کرده اند از شاخصیت بوعلی که شیخ در فلسفه و شیخ طوسی که شیخ مطلق فقه است درمیان قدما و شیخ انصاری که شیخ مطلق فقه و اصول است در صدساله اخیر و شیخ عبدالقادر که شیخ مطلق فن فصاحت و بلاغت است، بیشتر است که کمتر نیست.
▪ اثرگذاری محی الدین عربی درگستره جهان اسلام و میان عرفای حقیقی در طول تاریخ چگونه بوده است؟
- محی الدین، غوغایی عرفانی در جهان اسلام از اندلس گرفته تا مصر و شام و ایران و هند برانگیخت. صدرالدین قونوی (اهل قونیه) فخرالدین عراقی، ابن فارض مصری، داود قیصری، عبدالرزاق کاشانی، مولوی بلخی، محمود شبستری، حافظ، جامی، همه شاگردان مکتب اویند.
او شاگردان زیادی داشته است که این کتب عرفانی علمی را نوشته اند از قبیل صدرالدین قونوی، صدرالدین قونوی ضمن آنکه ناپسری اوست شاگرد و مرید فوق العاده محی الدین نیز بوده است و در واقع شارح گفته های پدر و استاد خویش می باشد.
ابن فارض مصری قصیده تائیه ابن فارض در حدود هزار شعر است نه صدو پنجاه یا شصت بیت است که همه آنها به (ت) ختم می شود.
داود قیصری شارح فصوص از این طبقه است. یعنی از طبقه احیا شده ها و زنده شده های محی الدین است و نیز عبدالرزاق کاشانی، شارح دیگر فصوص، مولوی که در قونیه معاصر بوده با صدرالدین قونوی و با صدرالدین نشست و برخاست داشته است فوت وی سی چهل سال بعد از فوت محی الدین است. بعداز او هم البته کسانی آمده اند از جمله محمود شبستری صاحب گلشن راز، جامی، که از شارحین فصوص الحکم محی الدین نیز می باشد و اینها همه سخت تحت تأثیر محی الدین عربی هستند و در اشعار شبستری انسان کلمات محی الدین را کاملا می تواند ببیند و از کسانی که سخت در مقابل محی الدین فروتن و متواضع است صدرالمتالهین می باشد غرض این است که محی الدین تأثیر عجیبی روی عرفان بعد از خود گذشته است و دیگران نیز این را اعتراف کرده اند و پدر عرفان نظری همان طور که عرض کردم محی الدین است.(۷)
▪ استاد محی الدین بر صاحب حکمه الاشراق نیز اثرگذار بوده است؟
- سهروردی معروف، یعنی شیخ شهاب الدین سهروردی مقتول صاحب حکمه الاشراق که معاصر با محی الدین است او را در مکه ملاقات کرده می گویند که ساعتها اینها با یکدیگر در خانه کعبه ملاقات و گفتگو داشته اند و به احتمال بسیار بسیار قوی که این جهت بیشتر مورد غفلت است حکمت ذوقی و اشراقی این جناب سهروردی بیشتر تحت تأثیر محی الدین عربی بوده است تا تحت تأثیر دیگران و می توانیم بگوییم که محی الدین حتی در حکمت اشراق اسلامی هم اثر فراوان داشته است.
می گویند وقتی که از هم جدا شدند از شیخ اشراق پرسیدند چگونه دیدی این مرد را؟
گفت: دریایی بی پایان. از محی الدین پرسیدند که سهروردی را چگونه یافتی؟ گفت مرد صالحی بود.(۸)
▪ جناب استاد مرز بین عرفان نظری و علمی را تبیین بفرمائید؟
- عرفان نظری یعنی جهان بینی عرفانی که چیزی شبیه به فلسفه است. بینش خاصی است در مورد هستی و انسان. بینش عرفانی یعنی آن نظری که عارف و عرفان درباره جهان و هستی دارد که بطور مسلم با نظر هر فیلسوفی مختلف و متباین است، یعنی طبقه عرفا یک جهان بینی خاصی دارند که با سایر جهان بینی ها متفاوت است.
یک جهان بینی خاص درباره خدا، درباره هستی، درباره اسما و صفات حق و درباره انسان. در واقع عرفان نظری این است که خدا در نظر عارف چگونه توصیف و شناخته می شود؟ و انسان در نظر عارف چگونه است؟ عارف در انسان چه می بیند و انسان را چه تشخیص می دهد؟ عرفان نظری در واقع پایه های بینش عرفانی است که بعضی آن را به عرفان فلسفی تعبیر می کنند.
عرفان عملی عبارت است از طی منازل سلوک از بدایات تا نهایات، به عبارت دیگر حالات و مقامات انسان است از اولین مرحله تنبیه و بیداری تا آخرین مرحله که فنا فی الله و بقاءبالله است و به عبارت دیگر حالات و مقامات انسان است در سیر بسوی حق از اولین منزل که عرفا آن را منزل «یقظه» نام می نهند یعنی منزل بیداری تا به آخرین منزل که منزل وصول به حق است و آنها آنرا تعبیر به توحید می کنند و این مرحله انسان کامل از نظر عرفا است یعنی از نظر عارف توحید حقیقی جز وصول به حق حاصل نمی شود.
چنانکه می دانیم عرفا از قدیم الایام به نظریه وصول به حق و لقاءالله قائل بوده اند و همه شرایع را برای چنین غایت و نتیجه ای می دانسته اند و در کتب خود این منازل و مقامات را شرح داده اند که خود نوعی روانشناسی تجربی و آزمایش روانی است. شما اگر شرح منازل السایرین خواجه عبدالله انصاری را ملاحظه کرده باشید می بینید که منازل سلوک را بصورت صد منزل بیان کرده و آنرا ده منزل، ده منزل کرده است که از بدایات شروع می شود و به نهایات منتهی می گردد.
از نظر عرفا این مسئله یک مسئله تجربی و آزمایشی است یعنی در میان علومی که ما از گذشته داریم بیش از هر علمی شبیه تر به علوم امروزی از نظر متکی بودن به تجربه و آزمایش همین عرفان عملی است که امروزی ها از آن بعنوان تجربیات درونی تعبیر می کنند. تعبیرات آقای دکتر عبدالرحمن بدوی و اقبال لاهوری هم که از فرنگیها گرفته اند چنین تعبیری است که از سیر و سلوک معنوی تعبیر به تجربه درونی می کند و این از نظر روانشناسی خود یک وادی ناشناخته ای است و هر روانشناسی اساساً نمی تواند روانشناسی عرفانی را درک کند برای اینکه تا فردی عملا وارد این وادی نباشد و به این دنیای روح ورود نداشته باشد چه چیز را می خواهد آزمایش کند؟
تنها یک روانشناس سالک عارف می تواند ادعا کند که من روانشناسی عرفانی را می توانم بیان کنم، و آنرا توضیح دهم. در میان روانشناسان جدید شاید فقط «ویلیام جیمز» تا حدی در این زمینه اطلاعات و مطالعاتی دارد و کتابی هم نوشته که نام اصلی کتابش به نظرم «آزمایشهای عرفانی» بوده است. قسمتی از این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده اند بنام «دین و روان» و این مرد که ضمناً یک مرد مذهبی عارف مشربی بوده شخصاً روانشناس نیز بوده است و روی بیمارهای خود بیشتر از نظر عرفانی مطالعه کرده و سخت هم معتقد به حالات روانی و عرفانی است.
بهرحال در میان فلاسفه و روانشناسان جدید شاید تنها اوست که به این روانشناسی توجه خاص کرده و به آن سخت ایمان دارد و پایبند آنست.
این یک مسئله فوق العاده عظیمی است یعنی مسئله عرفان عملی، مسئله انسان و شناخت انسان است. انسان از اولین مرحله خاکی بودن تا آن مرحله ای که قرآن کریم آنرا لقاءالله می نامد.(۹)
▪ به نظر شما درباره رابطه اسلام با عرفان و تعالیم عرفا به طور کلی چند نظریه مطرح است؟
- نظریه گروهی از محدثان و فقهاء اسلامی نظریه گروهی از متجددان عصر حاضر، نظریه گروه بی طرفها.
۱) نظریه گروهی از محدثان و فقهاء اسلامی به عقیده این گروه، عرفان عملا پایبند به اسلام نیستند و استفاده آنها به کتاب و سنت صرفا عوام فریبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفا اساساً ربطی به اسلام ندارد.
۲) نظریه گروهی از متجددان عصر حاضر. این گروه که با اسلام میانه خوبی ندارند، و از هر چیزی که بوی «اباحیت» بدهد و بتوان آن را به عنوان نهضت و قیامی درگذشته علیه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد کرد به شدت استقبال می کنند. مانند گروه اول معتقدند که عرفا ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند، بلکه عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحیه ملل غیرعرب بر ضداسلام و عرب در سرپوشی از معنویت.
این گروه با گروه اول درضدیت و مخالفت عرفان با اسلام وحدت نظر دارند و اختلاف نظرشان دراین است که گروه اول اسلام را تقدیس می کنند و با تکیه به احساسات اسلامی توده مسلمان، عرفا راه و تحقیر می نمایند و می خواهند به این وسیله عرفان را از صحنه معارف اسلامی خارج نمایند، این گروه دوم با تکیه به شخصیت عرفا، که بعضی از آنها جهانی است، می خواهند وسیله ای برای تبلیغ علیه اسلام بیابند و اسلام را «هو» کنند که اندیشه های ظریف و بلند عرفانی درفرهنگ اسلامی، با اسلام بیگانه است و این عناصر از خارج وارد این فرهنگ گشته است. اسلام و اندیشه های اسلامی درسطح پایین تر از اینگونه اندیشه ها است. این گروه مدعی هستند که استناد عرفا به کتاب و سنت صرفا تقیه و از ترس عوام بوده است، می خواسته اند به این وسیله جان خود را حفظ کنند.
▪ استاد استدلال ایشان چیست؟
طرفداران نظریه اول- و کم و بیش طرفداران نظریه دوم- مدعی هستند که اسلام دینی ساده و بی تکلف و عمومی فهم و خالی از هرگونه رمز و مطالب غامض و غیرمفهوم و یا صعب الفهم است.
اساس اعتقادی اسلام عبارت است از توحید توحید اسلام یعنی همچنانکه مثلا خانه، سازنده ای دارد متمایز و متمایز از خود، جهان نیز سازنده ای دارد، جدا و منفصل از خود، اساس رابطه انسان با متاعهای جهان از نظر اسلام زاهد است، زهد یعنی اعراض از متاعهای فانی دنیا برای وصول به نعیم جاویدان آخرت.
از اینها که بگذریم به یک سلسله مقررات ساده عملی می رسیم که فقه متکفل آنها است. از نظر این گروه آنچه عرفا به نام توحید گفته اند مطلبی است وراء توحید اسلامی زیرا توحید عرفانی عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا و شوون و اسماء و صفات و تجلیات او چیزی وجود ندارد. سیر و سلوک عرفانی نیز وراء زهد اسلامی است، زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح می شود از قبیل عشق و محبت خدا، فنا در خدا، تجلی خدا بر قلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست. طریقت عرفانی نیز امری است وراء شریعت اسلامی، زیرا در آداب طریقت مسایلی طرح می شود که فقه از آنها بی خبر است.
از نظر این گروه، نیکان صحابه رسول اکرم که عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب می کنند و آنها را پیشرو خود می دانند زاهدانی بیش نبوده اند، روح آنها از سیر و سلوک عرفانی و از توحید عرفانی بی خبر بوده است. آنها مردمی بوده اند معرض از متابع دنیا و متوجه به عالم آخرت، اصل حاکم به روح آنها خوف بوده و رجاء خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهای بهشتی، همین و بس.
۳) نظریه گروه بی طرفها- از نظر این گروه در عرفان و تصوف، خصوفا در عرفان عملی، و بالاخص آنجا که جنبه فرقه ای پیدا می کند، بدعتها و انحرافات زیادی می توان یافت که به کتاب الله و با سنت معتبر وفق نمی دهد. ولی عرفا مانند سایر طبقات فرهنگی اسلامی و مانند غالب فوق اسلامی نسبت به اسلام نهایت خلوص نیت را داشته اند و هرگز نمی خواسته اند بر ضد اسلام مطلبی گفته و آورده باشند. ممکن است اشتباهاتی داشته باشند- همچنان که سایر طبقات فرهنگی، مثلا متکلمین، فلاسفه، مفسرین، فقهاء اشتباهاتی داشته اند- ولی هرگز سوءنیتی نسبت به اسلام در کار نبوده است.
مسئله ضدیت عرفا با اسلام از طرف طرح شده که غرض خاصی داشته اند یا با عرفان و با اسلام. اگر کسی بی طرفانه و بی غرضانه کتب عرفا را مطالعه کند به شرط آنکه با زبان و اصطلاحات آنها آشنا باشد، اشتباهات زیادی ممکن است بیابد ولی تردید هم نخواهدکرد که آنها نسبت به اسلام صمیمیت و خلوص کامل داشته اند. (۱۰)
علیرضا مزروعی
پی نوشت ها:
۱- بحارالانوار، ج۴۶، باب ۱۹، ص۳۳۵
۲- استاد شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار جلد۲، انتشارات صدرا
۳- شرح سید علیخان بر صحیفه سجادیه
۴- استاد شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار ج۳، انتشارات صدرا
۵-همان
۶- استاد شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار جلد ۱۴، انتشارات صدرا
۷- استاد شهید مرتضی مطهری، تماشاگه راز: انتشارات صدرا
۸- همان
۹- همان
۱۰- استاد شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار جلد۱۴، انتشارات صدرا
منبع : روزنامه کیهان


همچنین مشاهده کنید