چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

تقارن شگفت تاریخی


تقارن شگفت تاریخی
حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران، افزون بر شاعر بودن، دانشمندی است بزرگ که مثل بقیه بزرگان علم و ادب فارسی، بر تمامی دانش‌های زمان خود تسلط داشته‌ و فردی بوده است با دانشی والا از حکمت و فلسفه، تاریخ و اسطوره، پزشکی و از همه مهم‌تر ستاره‌شناسی و گاهشماری.
به همین جهت نیز نامش را از همان ابتدا با عنوان حکیم یاد کرده‌اند. ولی آنچه ‌ در این مختصر مورد نظر ماست، همانا دانش عمیق حکیم فردوسی در مورد ستاره‌شناسی و گاهشماری است. ‌با تاملی در برخی از بیت‌های شاهنامه به مواردی برمی‌خوریم که نشان ازتسلط کافی شاعر بر دانش ستاره‌شناسی و نیز گاهشماری رایج در زمانه وی دارد.
فردوسی در‌ چند بیت از «داستان پادشاهی کیومرث» می‌گوید:
«چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید از آن سان زبرج بره
که گیتی جوان گشت از او یکسره
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای»
که افزون بر دلالت به عمق دانش فردوسی در مورد انسان‌های اولیه و زندگی انسان‌های غارنشین در دوره‌های بسیار دور، دقیقاً از روز نوروز اعتدالی و رسیدن آفتاب به برج حمل در لحظه تحویل سال و آغاز سال نو در اول فروردین‌ماه صحبت می‌کند و نیز آغاز پادشاهی کیومرث در این روز، که به عنوان رسم و آیین کهن، در ایران باستان رعایت می‌شده است و پادشاهان ایرانی – به‌ویژه ساسانیان – در روز نوروز یعنی اولین روز سال نو تاج‌گذاری می‌کرده‌اند و این همان رسمی است که تا موقع تاج‌گذاری و به تخت پادشاهی نشستن یزدگرد سوم – آخرین پادشاه ایرانی پیش از اسلام – رعایت می‌شده است و خود این روز یعنی روز تاج‌گذاری و آغاز سلطنت این آخرین پادشاه پیش از اسلام ایران، بعدها موجب پدید آمدن تاریخ جدیدی در ایران شده است که به نام وی به تاریخ یزدگری معروف است و این همان تاریخ یا تقویم خورشیدی معروفی است که همواره در کنار تقویم مهی (هجری‌قمری) در ایران، رواج داشته است ولی از آنجایی که یک‌سال آن دارای ۳۶۵ روز تمام بود به دلیل کسری از طول طبیعی سال، روزها و فصل‌های آن متغیر بود و در حدود هر ۴ سال یک روز نسبت به تقویم یا گاهشماری خورشیدی اعتدالی جلو می‌افتاد و به‌طوری که منجمان و مورخان اسلامی نوشته انددر زمان تاج‌گذاری یزدگرد سوم در سال یازدهم هجری، مدت ۹۰ روز تمام با نوروز حقیقی (اعتدالی) فاصله داشته است.
یعنی مدت ۳۶۲۳ روز با آغاز تاریخ هجری‌قمری و مدت ۳۷۴۲ روز با تاریخ هجری‌شمسی فاصله داشت که آن را مابین‌التاریخین می‌خوانند البته بعد از اسلام در ایران تاریخ رسمی کشور تاریخ هجری‌قمری بود که از اول محرم سال اول هجرت حضرت رسول‌اکرم(ص) از مکه به مدینه آغاز می‌شد، و سالی بود مهی که هر سال آن ۱۲ ماه ۲۹ و ۳۰ روزه داشت و جمعاً دارای ۳۵۴ روز (و در سال‌های کبیسه ۳۵۵ روز) بود. در کنار این تاریخ رسمی مردم ایران‌زمین تقویم دیگری نیز داشتند که آغاز آن، زمان به تخت نشستن آخرین پادشاه پیش ازاسلام ایران یعنی یزدگرد سوم ساسانی در سال یازدهم هجری‌قمری بود، و همان‌طور که گفتیم آغاز این تاریخ یا تقویم روز سه‌شنبه و روز نوروز (یزدگردی) مطابق با بیست‌ودوم ماه ربیع‌الاول سال یازدهم هجری‌قمری و اول تابستان یا نودویکمین روز سال خورشیدی اعتدالی (هجری‌شمسی) بود. که همین ذکر نودویکمین روز از سال و فاصله ۱۰ سال و نودروز (۳۷۴۲ روز) بین آغاز تاریخ یزدگردی با آغاز تاریخ هجری‌شمسی نشان از دانش نجومی و تقویمی مردم و دانشمندان آن زمان دارد.
حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز بر این دانش گاهشماری و ترتیب تطبیق تقویم هابا هم آگاهی کامل داشته است و بهترین گواه بر این آگاهی افزون بر بیت‌هایی که درباره «نوروز» بدان اشاره شد، بیت‌های تاریخداری است که در متن شاهنامه آمده است؛ بیت‌های تاریخداری که برخی صرفاً برای واقع‌نمایی یا واقعیت‌نمایی داستان به کار رفته‌اند و اشاره دقیقی به زمان خاصی ندارند ولی بقیه بیت‌هایی است که شاعر از ذکر تاریخ در آنها تعمد داشته و روز و ماه ذکر شده در این بیت هاو نیز سال‌هایی که در برخی در بیت‌های تاریخدار آمده آگاهانه و از روی محاسبه دقیق و علمی صورت گرفته و نمی‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت.
از این بیت‌های تاریخدار می‌توان به این دو بیت اشاره کرد:
«چو سال اندر آمد به هفتادویک
همی زیر شعر اندر آمد فلک
زهجرت شده پنج هشتاد بار
که گفتم من این نامه شهریار»
که راهگشای پژوهشگران و صاحب‌نظران در تعیین دقیق سال تولد حکیم ابوالقاسم فرودسی شد. به‌طوری که ملاحظه می‌شود اعداد و ارقام در شاهنامه به‌ویژه در بیت های تاریخدار مهمی چون بیت‌های بالا بی‌هدف نیامده‌اند و شاعر بزرگ پارسی دقیقاً در این بیت‌ها قصد کدگذاری و انتقال داده‌ها به آیندگان را داشته است. در همین رابطه باز باید به چند بیت تاریخدار دیگر شاهنامه اشاره کرد، که در آنها شاعر تاریخ را خیلی دقیق و به روز و ماه و سال و حتی علامت روز [ایام هفته] مشخص می‌کند و صحبت از سن و سال خود به میان می‌آورد.
ازاین میان بایدبه این چند بیت زیر در پایان «داستان پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» اشاره کرد که می‌گوید:
«چو آدینه هرمزد بهمن بود
برین کار فرخ نشیمن بود
می لعل پیش آورم هاشمی
ز خمی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت‌وسه سالم شد و گوش کر
زگیتی چرا جویم آیین و فر»
که افزون بر اشاره به پیری و ۶۳ سالگی خود، به صراحت در مورد روز تولد خود یعنی «جمعه اول بهمن‌ماه» سخن می‌گوید‌ که با توجه به اینکه به همین ترتیب و پشت سر هم آمده است جای هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند که شاعر در آنها قصد اشاره به روز تولد خود و پایان ۶۳ سالگی و آغاز ۶۴ سالگی خود را دارد؛ روزی که برای شاعر بسیار عزیز و خاطره‌ برانگیزاست و به خاطر همین نیز با رسیدن چنین لحظه‌ای است که داستان «شاپور ذوالاکتاف» رابه پایان می‌برد و به استراحت می‌پردازد و روز تولد خود را جشن می‌گیرد، آن هم با می لعل هاشمی، که با شناختی که از دین و مذهب حکیم توس در دست است در تعبیر این «می هاشمی» باید بسیار دقت کرد؛ چرا که شاعر در اینجا از می مجازی سخن می‌گوید نه می انگوری، و صفت «هاشمی» نیز اشاره به حقیقتی دیگر دارد .
حکیم توس در ذکر نام روز و ماه از روش تاریخ ایرانی (اعم از خورشیدی اعتدالی و یزدگردی) استفاده کرده است؛ یعنی همیشه تاریخ سال را به هجری‌قمری داده است و تاریخ روز و ماه را به تقویم ایرانی؛ مثل همین مورد بالا که در آن منظور از آدینه روز جمعه است و روز هر مزد، روز اول ماه و بهمن یعنی ماه بهمن یا یازدهمین ماه سال خورشیدی و ماه دوم زمستان.
مین‌طور است وقتی در پایان داستان پادشاهی اورمزد شاپور می‌گوید:
«شب اورمزد آمد از ماه دی
زگفتن بیاسای و بردار می»
دقیقاً اشاره به شب اول دی‌ماه دارد، یعنی شب چله یا شب یلدا که یکی از جشن‌های باستانی ایران است و به همین دلیل نیز شاعر با رسیدن به شب چله یا یلدا، دست از کار می‌کشد و داستان پادشاهی اورمزد شاپور را با همین به پایان می‌برد تا همراه با دیگران به جشن شب یلدا بپردازد؛ شب چله یا شب یلدایی که بلندترین شب سال است و از قدیم آن را به عنوان شب تولد «مهر» ایرانیان جشن گرفته‌اند و کلمه «یلدا» در این شب نیز اشاره به میلاد مهر است. که این شب یلدا یا بلندترین شب سال، نمی‌تواند در تاریخ یزدگردی – که تقویمی ناقص و متغیر است – اتفاق بیفتد، بلکه باید نشان آن را در طبیعت و در تقویمی جست‌وجو کرد که با طبیعت و فصول و زمان دقیقاً هماهنگی داشته و فصل‌های آن ثابت و طبیعی تکرار شود و این تنها در تقویم خورشیدی اعتدالی امکان‌پذیر است.
بدیهی است که در اینجا منظور حکیم توس از شب یلدا در تاریخ خورشیدی اعتدالی است، یعنی جایگاه واقعی شب یلدا در شب اول زمستان یا دی‌ماه پس با فرا رسیدن چنین شبی است که می‌گوید:
«شب اورمزد آمد از ماه دی
زگفتن بیاسای و بردار می»
ولی این تنها فرا رسیدن شب یلدا نیست که شاعر را به چنین اندیشه‌ای وامی‌دارد، چرا که بین این شب یلدا و روز تولد شاعر در اول بهمن‌ماه نیز ارتباط نهفته‌ای وجود دارد که هر دو با ۶۳ سالگی شاعر در ارتباطند، یعنی سالی که برای شاعر بسیار مهم و نیز مقدس است.
پیش از پرداختن به این ارتباط، با توجه به گاهشماری رسمی رایج در زمان حکیم توس که تاریخ هجری‌قمری است، باید دانست که منظور شاعر از پایان ۶۳ سالگی و آغاز ۶۴ سالگی دقیقاً بر اساس تقویم هجری‌قمری است و از آنجایی که می‌دانیم شاعر در سال ۳۲۹ هجری‌قمری به دنیا آمده است، پس این آغاز ۶۴ سالگی مورد نظر شاعر را هم باید با افزودن ۶۴ سال بر سال تولد وی یعنی ۳۲۹ هجری‌قمری به دست آورد یعنی سال ۳۹۳ (۳۹۳=۶۴+۳۲۹) هجری‌قمری.
بنابراین روز اول بهمن‌ماه مورد نظر شاعر که در سال خورشیدی مطابق با سال ۳۹۳ هجری رخ می‌دهد، با توجه به تطبیق تقویم‌‌ها و محاسبات ویژه مطابق است با سال ۳۸۱ هجری‌شمسی و ۳۷۱ یزدگردی و ۱۰۰۳ میلادی و نیز ۱۳۱۴ اسکندری. و نیز در صورت برگشت به گذشته یعنی ۶۴ سال هجری‌قمری قبل خواهیم داشت سال ۳۲۹ هجری‌قمری که مطابق است با ۳۱۹ هجری‌شمسی و ۳۰۹ یزدگردی، و ۹۴۱ میلادی و ۱۲۵۲ اسکندری. یعنی به‌طوری که ملاحظه می‌شود ۶۴ هجری‌قمری در گاهشماری خورشیدی مطابق ۶۲ سال می‌شود و این تفاوت در سال موضوعی است که باید بدان توجه داشت.
فردوسی در متن شاهنامه سترگ خود ۳ بار در طول داستان‌های مختلف به سن ۶۳ سالگی خود اشاره می‌کند که نشانگر اهمیت این سال از نظر فردوسی است، و این ۳ بیت عبارتند از:
۱) می لعل پیش آر ای روز به
که شد سال گوینده بر شصت‌وسه
۲) چو شصت‌وسه سالم شد و گوش کر
زگیتی چرا جویم آیین و فر
۳) ایا شصت‌وسه ساله مرد کهن
تو از باده تا چند رانی سخن
که به ترتیب در پایان داستان «اورمزد شاپور»، «بهرام بهرامیان» و «بهرام شاپور» آمده است و نشان از توجه فردوسی به این ۶۳ سالگی دارد. اگر فردوسی در طول شاهنامه به سن و سال خود اشاره می‌کند از آن قصد خاصی دارد.
به همین خاطر هم موضوع اشاره به ۶۳ سالگی شاعر و فرا رسیدن شصت‌وچهارمین سال زندگی‌اش را باید جدی گرفت، به‌ویژه آنکه شاعر در اینجا ضمن اظهار صریح روز تولد خود در اول بهمن به رابطه آن با شب یلدا و اول دی‌ماه اشاره دارد و همین مسئله می‌رساند که فردوسی روز تولد خود را نه از روی تقویم هجری‌قمری و نه از روی تقویم یزدگردی، بلکه دقیقاً بر اساس گاهشماری خورشیدی اعتدالی گزارش می‌کند .
و همان‌طور که گفتیم وقتی سخن از «شب اورمزد از ماه دی» می‌کند منظور فرا رسیدن شب یلدا – آن هم شب یلدای واقعی و طبیعی است، یعنی بلندترین شب سال، نه شب یلدایی که با حساب گاهشماری یزدگردی پیش می‌آید و شبی است متغیر در طول سال، که گاه حتی می‌تواند به تابستان بیفتد یعنی زمانی که طول شب به کوتاه‌ترین حد خود می‌رسد – درست برعکس شب یلدای اول زمستان – بنابراین صحبت فردوسی از «اول بهمن‌ماه» هم به همین گونه در گاهشمار خورشیدی اعتدالی است که درست یک ماه بعد از اول دی‌ماه است و راز مطلب همین‌جاست. و می‌توان تصور کرد که از همان کودکی فردوسی از روز تولد خود در اول بهمن‌ماه – یعنی یک ماه بعد از اول زمستان و شب یلدا – باخبر بوده است، آن هم از طریق گفتار پدر با مادر که به او گفته بودند تولدش یک ماه بعد از شب یلدا بوده است.
یا از روی رسمی که در گذشته مرسوم بود و تاریخ تولد کودک را بزرگ خانواده بر صفحه سفید آخر قرآن‌کریم یادداشت می‌کرد.(۱) آن هم در تاریخی که از نظر گاهشماری ثابت است و همیشه و در همه حال موقعیت زمانی آن معلوم و مشخص است چه در سال به دنیا آمدن فردوسی در سال ۳۲۹ هجری‌قمری (۳۱۹ هجری‌شمسی) و چه در سال ۳۹۳ هجری‌قمری (۳۸۱ هجری‌شمسی) که هر دو نیز جمعه بوده است، یعنی هم روز اول بهمن‌ماه ۳۸۱ هجری‌شمسی و هم روز اول بهمن‌ماه سال ۳۱۹ هجری‌شمسی.
افزون بر این در صورت محاسبه و تطبیق تقویم‌ها با کمال شگفتی متوجه خواهیم شد که در این سال یعنی سال ۳۸۱ هجری‌شمسی (مطابق ۳۹۳ هجری‌قمری) روز اول بهمن‌ماه در هر دو گاهشمار هجری‌شمسی (خورشیدی اعتدالی) و یزدگردی، دقیقاً با هم تقارن داشته است یعنی در این سال ۱/۱۱/۳۸۱ هجری‌شمسی مطابق بوده است با ۱/۱۱/۳۷۱ یزدگردی و روزش هم جمعه بوده است. به عبارت دیگر درست در سال ۳۸۱ هجری‌شمسی و ۳۷۱ یزدگردی است که با گذشت ۳۷۰ سال از آغاز گاهشماری یزدگردی، از مجموع کسری‌‌های سال [۲۴۲۲/۰ روز در هر سال] در کل ۳۷۴۲ روز پدید آمده و موجب شده است که دو تاریخ دقیقاً با هم مطابقت پیدا بکنند یعنی نوروز اعتدالی سال ۳۸۱ هجری‌شمسی دقیقاً مطابق بقاشد با نوروز یزدگردی سال ۳۷۱ یزدگردی، یعنی در صورت محاسبه داریم:
۳۷۴۲-(۲۴۲۲/۳۶۵×۳۸۰)=۳۶۵×۳۷۰
بنابراین در این سال روز اول بهمن‌ماه خورشیدی اعتدالی (هجری‌شمسی) نیز مطابق خواهد بود و بااول بهمن‌ماه یزدگردی و نیز شب یلدا یا روز سی‌ام آذرماه یزدگردی باز در همان سال مطابق خواهد بود با سی‌ام آذرماه هجری‌شمسی و خواهیم داشت:
روز جمعه ۱/۱۱/۳۸۱ هجری‌شمسی مطابق است با ۱/۱۱/۳۷۱ یزدگردی، مطابق با ۸/۳/۳۹۳ هجری‌قمری و مطابق با ۱۵/۱/۱۰۰۳ میلادی [ژولین] و نیز مطابق با ۱۵/۴/۱۳۱۴ اسکندری که در صورت برگشت به گذشته و از طریق محاسبه و تطبیق قهقرایی تقویم‌ها در سال ۳۲۹ هجری‌قمری (مطابق ۳۱۹ هجری‌شمسی) خواهیم داشت:
روز جمعه ۱/۱۱/۳۱۹ هجری‌شمسی مطابق است با ۱۶/۱۰/۳۰۹ یزدگردی مطابق با ۱۳/۴/۳۲۹ هجری‌قمری و مطابق با ۱۵/۱/۹۴۱ میلادی [ژولین] و نیز مطابق با ۱۶/۴/۱۲۵۲ اسکندری.
به‌طوری که ملاحظه می‌شود اول بهمن‌ماه ۳۸۱ هجری‌شمسی که در این سال مطابق با اول بهمن‌ماه ۳۷۱ یزدگردی است و علامت روز آن هم جمعه است، در صورت بازگشت به سال ۳۲۹ هجری‌قمری (۳۱۹هـ .ش و ۳۰۹ یزدگردی) به خاطر متغیر بودن تقویم یزدگردی این دو تاریخ با هم ۱۵ روز اختلاف پیدا می‌کنند یعنی روز اول بهمن‌ماه ۳۱۹ هجری‌شمسی مطابق می‌شود با شانزدهم دی‌ماه ۳۰۹ یزدگردی – گرچه علامت روز هر دو همان روز جمعه است – و از نظر تطبیق روزهای سال قمری نیز ۸/۳/۳۹۳ هجری‌قمری به ۱۳/۴/۳۲۹ هجری‌قمری مطابقت پیدا می‌کند. ولی پانزدهم ژانویه تقویم ژولین در هر دو مورد یکسان باقی می‌ماند و این به دلیل ثابت بودن زمان در دو تقویم هجری‌شمسی و میلادی است که هر دو سال خورشیدی اعتدالی هستند، که در صورت تطبیق با گاهشمار میلادی امروزی یعنی تقویم گریگوری این پانزدهم ژانویه به بیستم ژانویه تبدیل خواهد شد.
بدین‌ترتیب به‌طوری که ملاحظه می‌شود حکیم ابوالقاسم فردوسی در این دو بیت یعنی:
«شب اورمزد آمد از ماه دی
زگفتن بیاسای و بردار می»
و
«چو آدینه هر مزد بهمن بود
برین کار فرخ‌نشیمن بود»
و تاکید بر پایان ۶۳ سالگی خود یعنی:
«چو شصت‌وسه سالم شد و گوش کر
زگیتی چرا جویم آیین وفر»
پرده از راز بزرگی برداشته و به بهانه یاد روز تولد خود، به یک تقارن شگفت تاریخی اشاره می‌کند. به‌ویژه آنکه ذکر روز جمعه (آدینه) در کنار اول بهمن‌ماه «چو آدینه هزمرد بهمن بود» نشان می‌دهد که شاعر علاوه بر روز دقیق تولد، از جمعه بودن آن نیز آگاه بوده است، یعنی جمعه اول بهمن‌ماه ۳۱۹ هجری‌شمسی مطابق با ۱۳/۴/۳۲۹ هجری‌قمری. و شگفت‌تر آنکه این روز «جمعه» اول بهمن‌ماه در سال ۳۱۹ هجری‌شمسی دوباره در اول بهمن‌ماه سال ۳۸۱ هجری‌شمسی (بعد از ۶۲ سال تمام) دوباره تکرار می‌شود، یعنی روز اول بهمن‌ماه سال ۳۸۱ هجری‌شمسی (مطابق با اول بهمن‌ماه ۳۷۱ یزدگردی) باز مصادف با جمعه بوده است. که در صورت محاسبه و تطبیق تاریخ‌ها به روشنی این موضوع ثابت خواهد شد و حکیم ابوالقاسم فردوسی حتماً در موقع سرودن این بیت بدان توجه داشته است. چرا که حتی با یک سال جابه‌جایی چه در سال تولد شاعر یعنی ۳۱۹ هـ .ش و چه در سال مقارن با پایان ۶۳ سالگی شاعر یعنی ۳۸۱ هـ .ش، علامت روز یعنی این روز «جمعه» به هم می‌‌خورد. یادآور می‌شود، که اول بهمن‌ماهی که مقارن با روز جمعه هم باشد در تقویم هجری‌شمسی درست ۶ سال بعد از ۳۸۱ هـ .ش یعنی در سال ۳۸۷ هجری‌شمسی و نیز ۱۱ سال پیش از آن یعنی در سال ۳۷۰ هجری‌شمسی عملی است و در صورت اصل قرار دادن تاریخ یزدگردی باز این جمعه اول بهمن‌ماه ۳۷۱ یزدگردی درست ۷ سال بعد یعنی در سال ۳۷۸ یزدگردی و یا ۷ سال پیش از آن یعنی در اول بهمن‌ماه ۳۶۴ یزدگردی مطابق با روز جمعه خواهد بود.
بدین‌ترتیب به‌طوری که ملاحظه می‌شود روز تولد دقیق حکیم ابوالقاسم فردوسی روز اول بهمن‌ماه است که در صورت تطبیق با تقویم رسمی جاری کشور تنها یک روز اختلاف خواهد داشت. برای اینکه در گذشته و در زمان حکیم توس و تا سال ۱۳۰۴ هجری‌شمسی در محاسبه همه ماه‌های سال خورشیدی را ۳۰ روزه محاسبه می‌کردند و ۵ روز بقیه را با عنوان پنجه دزدیده به آخر آبان‌ماه (ماه هشتم سال) اضافه می‌کردند، در نتیجه روز اول بهمن سیصدوششمین روز سال بود، که در تقویم هجری‌شمسی امروزی (تقویم رسمی کشور) که از سال ۱۳۰۴ به تصویب مجلس رسیده و به مرحله اجرا درآمده است، سیصدوششمین روز سال خورشیدی روز آخر دی‌ماه یا سی‌ام دی‌ماه است. بنابراین در صورت حفظ سنت پیشینیان روز اول بهمن‌ماه را به جای تبدیل به تقویم امروزی به راحتی می‌توان به عنوان یک روز سنتی به عنوان روز تولد حکیم ابوالقاسم فردوسی، این شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران منظور و همه ساله زادروزش را در اول بهمن ماه گرامی داشت.

ضیاءالدین ترابی

منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

ادبیات و واقعیت


ادبیات و واقعیت
محمد باقر کلاهی اهری متولد ۱۳۲۹ مشهد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۵۶ با عنوان بر فراز چار عناصر و دومین شعرش به نام باغی در منقار بلبلی در سال ۱۳۷۰منتشر شد. سال ۱۳۷۳ نیز از نو تازه شویم را منتشر کرد. از مجموعه شعرهای دیگر او می توان به گزیده ادبیات معاصر و کاش اشاره کرد .در کنار شعر کلاهی اهری داستان هم می نویسد . حاصل فعالیتش در این حوزه به تازگی در قالب یک مجموعه داستان با عنوان دامنه های پری آباد منتشر شده است .
● زبان از زاویه ی دید شما چگونه ماهیت پیدا می کند؟ بیش تر منظورم نزدیک شدن به ساختار شکل گیری، فرم، ماهیت و نقاط عطف او در فضا و زمان است؟
بین صورت و معنا رابطه ای وجود دارد که از دورترین ایام همیشه به آن اشاره کرده اند. حافظ می گوید:
« چون جمع شد معانی، گوی بیان توان زد»
گاهی موانع اجتماعی و تاریخی در ربط میان صورت و معنا اخلال می کنند و شعر دچار اختلال می شود و صراحت خود را از دست می دهد. در چنین دورانی یک مرتبه می بینیم نسلی ادبی، زبان را از بیرون و به صورتی مکانیکی مورد توجه قرار می دهند و به گمان خود می خواهند به آن ارتقاع دهند.
به هر حال زبان قائم به خود نیست و قائم به معناست. همین!
زبان ابزار کار یک شاعر و نویسنده است. شما در جایگاه شاعری که دهه های پنجاه و ... را پشت سر دارید، چطور زبان کارتان را در اکنون زبان قرار می دهید.
مفهوم سؤال شما به شکل دقیقی برای اینجانب معلوم نیست. چون که به هر حال شعر این دوران هم ، ریشه در ماقبل خود دارد اما به هر حال اشعار عمده ی پیشگامان شعر نو که آثار خود را به حد قبول رسانده اند در قبل از این تاریخ سروده شده و از این دوران زندگی اجتماعی و مساحت یافتن شهرها و سرازیر شدن پول نفت از آغاز دهه ی پنجاه تا چند سالی بعد از آن نوعی ولع مادی و مسابقه ی پیشرفت را دامن زد. بحث رسانه ها و ارتقاع سطح تحصیلات عمومی و ظهور نوعی روشنفکری و از طرفی ظهور نوعی ادبیات مبارز در شکل چریکی و هزار و یک حرف و حدیث که طرح آن ها مجالی مفصل را می طلبد، جریان تعریف شده و تثبیت شده ی ادبیات را بر سر چند راهه یا کژ راهه ای ناگزیر قرار داد. بعداً ظهور انقلاب و آغاز دوران هشت ساله جنگ مابین عراق و ایران، اجتماعی ما و لزوماً شعر معاصر را در وضعیتی جدید قرار داد و این که شعر با تحمل بحران هایی که قبلاً به آن اشاره کردم نتوانست چنانکه باید از پس اوضاع جدید برآید. تحلیل گران مجلات با سرگیجه ای طبیعی کمابیش به گفتار درمانی مشغول بودند..... به هر حال اینجانب تحلیل گر اجتماعی یا منتقد ادبی نیستن و طرح این مسائل ضمن فوایدی که دارد می باید با افراد مناسب حود حل و فصل شود.
● از زبان کمی فاصله بگیریم، به نظر شما ما چه اندازه در ادبیات به واقعیت یا همان رئالیسم نزدیکیم؟
رابطه مابین ادبیات و واقعیت رابطه مابین تخیل و واقعیت یا رابطه مابین رؤیا و واقعیت است چون که عنصر فعال هنر همانا تخیل است این که حتی گاه در تخیل و رؤیا واقعیتی را جعل می کنیم نوعی مواجهه و ارتباط با واقعیت است. چهره ای که در آیینه ای مقعر انعکاس پیدا می کند دچار تغییراتی می شود. از طرفی خود اثر هنری را باید به عنوان یک « واقعیت » بپذیریم و رابطه ی میان اجزای آن را کشف کنیم بدون این که البته بخواهیم معیارهای خود را به آن تحمیل کنیم یا آن را به شکل انتظارات خود در آوریم.
● داستان و شعر و ساختار آن ها چقدر با هم تفاوت دارند یا به عبارتی آیا مرزی برای آن ها قائل هستید؟
داستان و شعر در آغاز با هم بوده اند. چه کسی می تواند بگوید « پهلوان نامه ی گیلگمش » داستان است یا شعر. یا افسانه های منتسب به « هومر» داستان یا شعر هستند یا مکاشفات « ارداویراف» چی اند یا مناظره ی « بز و درخت خرما» در منظومه ی « درخت آسوریک » چیست. جلوتر می آییم و می پرسیم که شاهنامه ی فردوسی این اثر عظیم و بی کران شعر است یا داستانو منظومه های نظامی و آثار سنایی و عطار شعر اند یا داستان. هم پیرنگ داستانی دارند هم هاله های وسیع و قدرت تعمیم پذیری و حالت های استعاری یا مثلاً « بوف کور» به طور قطع در کدام یک از این دو مقوله است. منظومه های نیما و اخوان. قصه ی « پریای» شاملو و حکایت« پسرای عمو صحرا » چی اند؟ حکایت « علی کوچیکه ی فروغ» را نگاه کنید در شعر سپهری هم مثال هست. منظومه ی « خانم زمان» سپانلو یا نقل « عبدوی جت» در شعر آتشی و خیلی مثال های دیگر. محض پارتی بازی توجه شما را به « دامنه های پری آباد» کتاب اخیر « کلاهی اهری» اثر ذوق اینجانب جلب می کنم. والسلام....
● با این توضیح ها تعریفتان از شعر چیست ؟
اینجانب در طی چهار دهه جستجو هنوز در آفاق شعر زائری سرگشته و گمراه بیش نیستم. گاه علامتی دیده ام. توهمی یا گوشه ی ابرویی و اغلب به جای صراط مستقیم، نشانی کوچه ی غلط را رفته ام ؛ همین....
● چند شعر از محمدباقر کلاهی اهری
می گن
اگر خدا قهرش بگیره
رو ور می گردونه از آب، از نون، از زمین
از تغار ماست
می گن نونا بی طعم و بوین
می گن ذوقی نداره سبوی آب
می گن بلبل نمی خونه، خودت که شنیدی
می گن هر چی دختر نورس بوده
حالا دیگه قشنگ نیستن
و هیشکی دل بای نمیده از برای کسی
و دیگه هیشکی نی نمی زنه شبها
کنار ایوان
یا روی بام بلند .
● خودم
خودم بودم پروانه ای که داشتم می آمدم
و کوچه ای گود بود که مثل صدف در خانه ی پریزاد بود
پریزادی که اسم پروانه ها را بداند
به جای گلها می نشیند و پروانه ها را صید می کند
بالهایشان را با سنجاق می چسباند روی تلق سبز
می ذاردشان پشت صفحه تلق
و صفحه بعدی را ورق می زند
من حالا در بهشت پروانه ها
به سکوت و جاویدانی رسیده ام
و در قطار پروانه ها
پادشاهی هستم
در یک سلسله ی دور و دراز
● کوچه اقاقی
بهار صدای گمشده ای دارد
و کدام داستان است
که بی بهار و بنفشه به ابتدا و جوانی برسد، بی بهار
بی بهار گلها هستند اما در کلمات
بی بهار شکوفه ها هستند، اما در پرده های ابریشمی
بی بهار بلبل ها هستند اما در داستان های مکرر
و من و تو هستیم ولی بی بهار
گفتم در کوچه اقاقی پچپچه کوتاهیست
که در میان دو پنجره تقسیم می شود
اما پنجره های کوتاه چه دارند بگویند
برای مردمانی که اقاقی را از یاد برده اند.
● فدا
چه فایده از عشقی که به کامم نبود
مکتوبم را گذاشته ام لب ایوان
و پول پاکت و مزد شانه سر را پرداختم
بلقیسم رفته بود سینما
تا درس بخواند من در ایوان می دیدمش
و تا گیسوهایش را بیاراید
آیینه اش را دزدیدم، چه خوب
بگذار تا بگویم زیبا بودی
اما عصر که در باران تنها ماندی
به جای فانوس ها دلم برایت سوخته بود
تا عاشقت نیاید
و نگوید: فدا!
● ماه
ماه آمد و دندانه ها را شمرد
و عکس ها را در آیینه روئیت کرد
پرسید ما به کجا رفته ایم
در میان این شنزار
در این غبار
با ماه بگو تا باز آید
وانگه ما را بنگرد
که یا سنگی هستیم
یا کبوتری.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    كوكوى گوشت و سبزى
    طرز تهیه کوکوی گوشت و سبزی پخت کوکوی گوشت,کوکوی سبزی,پخت کوکوی گوشت و سبزی,درست کردن کوکوی گوشت و سبزی,سبزی کوکویی,پخت انواع کوکو,نکاتی برای پخت کوکوی گوشت و سبزی,آموزش آشپزی,سایت آشپزی,آموزش آشپزی,سایت آشپزی