شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ / Saturday, 17 November, 2018

معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم


معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم
متولد ۱۳۳۷ است و پدر سه فرزند که یکی از آنها به شدت به عکاسی علاقه مند است و راه پدر را می رود. اینبار که به ایران آمده بود تازه متوجه شد که خیلی از این جوانان و نوجوانان همسن فرزندانش در کشور خودش هستند که او را می شناسند و دوست دارند از او یاد بگیرند، ولی همان اول تکلیفش را روشن کرد:" خودم هنوز شاگردم!"
روزی که آلفرد یعقوب زاده در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برای اولین بار بعداز همه این سال ها با علاقه مندانش دیدار داشت، در میان آن همه عکس های استادانه ای که به نمایش گذاشت، گفت:" اینطور نیست که یک نفر چند سال عکس بگیرد و بگوید حالا استادم و می توانم درس بدهم. هر روز یک تجربه جدید است. تا وقتی عکاس هستید باید عکاسی کنید، هرسنی زمان خودش را دارد. در هر سنی یک انرژی دارید. من اگر بخواهم به کسی چیزی یاد بدهم، محلش را پیدا می کنم. معلم، معلم است، نجار، نجار و عکاس، عکاس. گاهی مثلا" برنامه خاصی باشد مانند داوری ورلدپرس، چون ادیت عکس را بلدم و عکس خوب و بد را می شناسم و می توانم درباره آن بحث و دفاع کنم. اگر بتوانم و وقت بگذارم این کار را می کنم. "
خیلی ها می دانند که آلفرد عکاسی را تجربی یاد گرفته و آنقدر حسی کار کرده که در این زمینه صاحب سبک شده. او می گوید:" در حین کار تمرین کردم و یادگرفتم. اولین روزی که انقلاب شروع شد و ملت ۶ میلیونی به خیابان آمدند، تقریبا ۲۰ ساله بودم که یک دوربین کداک کوچک را با پول مادرم خریدم و رفتم سراغ اصغر بیچاره و گفتم می‌خواهم عکس بگیریم. استاد من در واقع اوست. روزها عکس می‌گرفتم و شب‌ها همسایه دیوار به دیوارمان عکس‌هایم را چاپ می‌کرد و راهنمایی می کرد که کدام خوب است و کدام بد. دو سه هفته بعد یک دوربین بزر گ تر خریدم. در واقع من هم با عکس هایم تظاهرات می کردم، این جوری وارد عکاسی شدم والان به عکاسی معتادم. گاهی آدم به کار عشق و علاقه دارد و گاهی معتاد هم می شود. زمانی که سفارت آمریکا را گرفتند من دیگر عکاس AP بودم. آن زمان مدتی هم با" زن روز" ومجله "بانو" کار می کردم. چون در این نوع مجلات عکاس نبود، راحت ترمی توانستم با آنها کار کنم و تجربه کسب کنم."
با همه این ها حالا به جایی رسیده که خودش به آژانس ها پیشنهاد سوژه می زند و ماموریت هایش به سفارش خودش است، چون نمی تواند خودش را در شرایط محدودی قرار دهد و چیزهایی را که دوست دارد دنبال می کند. موضوع سوژه هایش را هم با درست دیدن، مطالعه، تخیل و اطلاعات تاریخی به دست می آورد که همه اینها برای ادامه کار یک عکاس حیاتی است.
او تا به حال جوایز بین المللی زیادی را در زمینه عکاسی از آن خود کرده ؛ .ورلدپرس، آندره، جایزه‌های فوجی و ... تعدادی از آنها هستند.
تجربه عکاسی جنگی او ، منحصر به فرد است ؛ آلفرد چهار روز بعد از بمباران مهرآباد، بدون کارت خبرنگاری به خرمشهر می رود، و در طول سه روز با ماشین ‌و کامیون خود را به منطقه می رساند. وقتی می رسد کسی غیر از نیروهای محلی نرسیده بود:" ناگهان گفتند عکاس ها را بزنید و بیرونشان کنید. به هر حال یکسری عکس گرفتم و برگشتم بعد از یک هفته اولین گروه از طرف ارشاد تشکیل شد. یکی دوبار با گروه های آنها رفتم ولی بعد دیگر نمی شد رفت تا اینکه به چمران برخوردم. پیش آنها ماندم و عکس گرفتم و زندگی ‌کردم. یکبار ۹ ماه در مقرچمران بودم. تقریباً جزء نیروهای چمران شده بودم حتی گاهی برای چمران نقشه می‌کشید‌م. چون معماری داخلی خوانده بودم با آنها بودن تا زمانی که چمران شهید شد. اینطور شد که عکاسی جنگ را شروع کردم. "
روحیه اش اصلا با معطلی و چیزهایی که عکاسان ما عادت کرده اند، جور در نمی آید. آن زمان ها درست زمان سوال و جواب و مجوز گیری بود و عکاسان نمی توانستد راحت به کارشان برسند. معتقد است که باید مدام ثابت می کرد که جاسوس نیست و دنبال کارت و مجوز می گشت :" یک کمی زندگی مشکل بود. دوست نداشتم دروغ بگویم، تظاهر کنم. خسته شده بودم. می دانستم که دنیای بیرون بزرگتر است. امکانات وجود دارد. نمی خواستم صدسال فقط در ایران عکس بگیرم. می خواستم دنیا را ببینم و این دنیا مال همه ماست ... اینجا برای من مانند یک مدرسه بود. و رفتنم مانند این بود که از مدرسه ای به مدرسه دیگر رفته باشم . "
همان موقع همراه با چند عکاس دیگر به هند می رود:" اتفاقات آنجا و نوع زندگی مردم در آن چند روز به من ایده ‌ داد و تصمیم گرفتم که برنگردم. با گاما تماس گرفتم، از شروع جنگ با آژانس گاما کار می‌کردم. به AP هم عکس می‌دادم. گاما برایم ویزا فرستاد و به پاریس رفتم و بعد از دوسه ماه به لبنان رفتم. درواقع برای اینکه بتوانم به جاهای مختلف دنیا بروم نیاز به مدرک رسمی و پاسپورت فرانسوی داشتم. با کمک آژانس این کارها سریع انجام شدو پناهندگی گرفتم. "
آن زمان ها گاهی با کاوه گلستان در ارتباط بود. اما همه چیز را از صفر شروع کرد. آژانس از او خواست تا اولین پروژه اش را شروع کند: " اولین پروژام تابستان پاریس بود. آژانس می‌خواست مدتی که آنجا بودم با دید یک خارجی تابستان را عکاسی کنم. بعد به لبنان رفتم. حدود ۲ سال و نیم لبنان بودم. من زمانی که به پاریس رسیدم بعد از یک ماه از گاما جدا شدم و به سیگما رفتم. یکسال برای سیگما کار کردم و بعد به سیپا رفتم و آنجا ماندم."
آلفرد در این مدت حدود دوتا سه هفته به پاریس برمی گردد. وقتی که عرفات را از لبنان بیرون کردند به همراه وی با کشتی به تونس، یمن و عربستان سعودی می رود و با شروع انتفاضه به فلسطین می رود. او با شروع پروژه فلسطین سال ها درگیر می شود و مدام می رود و می آید تا از دفاع و جنگ عکاسی کند. بیش از ۱۷ سال از فلسطین عکاسی کرده و همچنان آن را ادامه می دهد.
سخت است که در جنگ باشی و از کسانی عکس بگیری که یا کشته می شوند و یا می کشند. عکاس در چنین شرایطی اول باید با خودش کنار بیاید. آلفرد می گوید:" سالم ترین حالت این است که بی طرف باشی. می توانی غمگین شوی و نگران اتفاقات باشی. درست است که اگر دیدی کسی زخمی شده دست او را بگیری و کمکش کنی ولی نباید تفنگ او را برداری و به دشمن او شلیک کنی. من بی طرفم، مهمانم، کسی مرا دعوت نکرده و کاری با ایدئولوژی و هدف آنها ندارم. من باید ناظر باشم. در نهایت مردم باید از روی کارهای من قضاوت کنند که چه پیش آمده و چه خواهد شد. در کار باید مستقل و بی طرف بود و نباید موضع خاصی گرفت. در این صورت است که مردم به تو اعتماد خواهند کرد و اجازه می دهند که وارد مشکلاتشان شوی."
به آلفرد می گوییم که اکثر ما، او را با عکس های فلسطین می شناسیم. آیا در سیپا و جهان آلفرد یعقوب زاده را با پروژه خاصی می‌شناسند؟
او می گوید:" کارهای متنوعی را انجام می‌دهم. همزمان که اسرائیل و فلسطین بودم افغانستان هم می‌رفتم. زمانی که دراروپای شرقی انقلاب شد ، آنجا هم بودم ؛ رومانی، یوگسلاوی، آلمان شرقی و.... هم کار کرده‌ام.
ولی اینجا آدم هایی که من می‌شناسم بیشتر عکس فلسطین و جنگ می‌خواهند، در حالی که سوژه‌های متنوعی دارم. مثلاً کارهای افغانستان یا پاکستان علاوه بر عکاسی خبری از زنان، مواد مخدر، سیاست و مناظر هم عکس گرفته ام. همه سرزمین پاکستان را طی دو سال عکاسی کرده ام. این عکس‌ها روی هم به صورت یک داستان مستند نگاری از همه وقایع مانند یک فیلم مستند است که خوراک خبرگزاری هاست."
با این همه ، به نظر می رسد طولانی ترین داستان فلسطین است که همیشه دنبال کرده اید؟
" فلسطین داستانی است که تمامی ندارد. ۸ سال پیش زمانی که کتابم " صلح موعود" ، چاپ شد عرفات وارد فلسطین شد. فکر کردم که دیگر داستان تمام شده، برگشتم لبنان واز بازار- شرق، غرب، صبح و شب عکس گرفتم . یکی دو ساعت در روز بیشتر نمی‌خوابیدم، مثلاً از زندگی شبانه مردم، دیسکوها و.... عکس می‌گرفتم. تا اینکه دوباره انتفاضه دو شروع شد یعنی اینکه دوباره کتابم را باز کنم و عکس بگیرم. برای همین است که فکر می کنم ، این تاریخ تمام نمی شود."
تعداد زیادی از عکاسان همنسل آلفرد یعقوب زاده در کشور ماندند و پابه پای او عکاسی کردند. عده کثیری هم نسل های جوانی هستند که به تازگی پا به این عرصه گذاشته اند. این ، یعنی ۲۶ سال عکاسی. آلفرد در مورد گذشته و حال عکاسی و عکاسان کشور می گوید:" بعضی مواقع باید سریع تصمیم بگیری و انتخاب کنی، گاهی هم باید گذشت کنی وحتی از جانت بگذری. اگر بخواهی در آسایش زندگی کنی در جایی که اسیر هستی می‌مانی و جلوتر نمی‌روی، ولی وقتی سه ماه در افغانستان و با مجاهدین زندگی کنی، نتوانی به حمام بروی ، یک ماه گرد و خاک به جای غذا بخوری، درخیابان و کوه دره و ... بدون پتو بخوابی و... ساخته می شوی. اینها چیزهایی است که باید بتوانی قبول کنی.‌ نمی‌شود یک سوژه را برای تمام عمرت به مردم معرفی کنی، باید سوژه‌های متنوعی را کارکنی تا حرفه‌ای شوی. یک خواننده برای یک عمرش یک آهنگ را نمی خواند. دریک حد ماندن درست نیست. این مشکل فقط در ایران نیست، من خیلی‌ها را در هند و پاکستان و نیکاراگونه و مکزیک می شناسم که دوست دارند در کشورشان بمانند، این خلاف نیست، عیب نیست، به هرحال یک انتخاب است."
او ادامه می دهد:" من همه زندگی ام را روی کار م گذاشته ام . دوست داشتم وقتی برای خانواده ام داشته باشم ولی کارما حساب کتاب ندارد. پسرم که به دنیا آمد من سه ماه نبودم، کاوه و فرنود زنم را برای زایمان به بیمارستان برده بودند و من بعد از سه ماه پسرم را دیدم . هنگام تولد دو تا از بچه هایم من نبودم و بچه سوم که به دنیا آمد مرا با سرم و آمبولانس به بیمارستان برده بودند و از آنجا هم به بیمارستانی که همسرم بود، منتقلم کردند. من اکثر اوقات به تعطیلات نمی روم ، وقتی برنامه ای پیش بیاید باید بروی. پوشش دهی. اگر بخواهی بهانه بیاوری عکاس خوبی نمی شوی و باید اصلا" این کار را ول کنی ..."
با او در مورد مشکلات حرفه ای مثل ادیت عکس و کاربرد عکس در مجله و روزنامه حرف می زنیم. اینکه در بسیاری از مواقع فرم صفحه بندی و لی اوت نهایی تاثیر عکس را کم می کند و حتی عکس را نابود می کند. در حالیکه آلفرد در آژانس حتی ایده هم می دهد و ادیـت عکس هایش را معمولا" خودش انجام می دهد. او می گوید:" در درجه اول خودت باید چیزی را دوست داشته باشی که به مردم نشان دهی، این ادیت اولیه است. در سیستمی که ما قبلاً با اسلاید کار می کردیم، یک ادیتور داشتیم که بینش خوبی داشت و عکس ها را خوب انتخاب می‌کرد. معمولا یکی از اینها جایزه ورلدپرس هم می گرفت. پس آن ادیتور عکس خوب را می‌شناخت.
مجله‌ها ادیتور عکس دارند ولی به دلایل گرافیکی تعدادی از عکس هایی که در مجله چاپ می‌شود توسط کسی که ماکت مجله را می سازد انتخاب می شود. در حالیکه با وجود سیستم دیجیتال امروزی بهتر است که خودت عکس هایت را انتخاب کنی. ممکن است کسی مثل نچوی دستیار هم داشته باشد و ۵ نفر هم کمکش کنند و نظر بدهند، ولی اصل عکس‌های خبری را، خود عکاس انتخاب و مخابره می‌کند. انتخاب عکس‌هم یک حرفه ‌است و کار مشکلی است. بعضی عکاسان بدون مطالعه عکس می‌فرستند. بعضی وقت‌ها انتخاب شخصی خوب نیست. قبلاً که اسلاید کار می کردم عکس را انتخاب می‌کردم و اطلاعاتش را می نوشتم و می‌فرستادم برای آژانس و آنها پخش می‌کردند ولی الان چون دیجیتال است من می‌دانم که آنها حداقل در رنگ های عکس اشتباه می کنند و من که در صحنه بوده‌ام می دانم رنگ ها چه بوده. برای همین مجبورم خودم از اول تا آخر کارهای عکسم را انجام دهم. مدتهاست که آژانس در ادیت عکس های من دخالت نمی کند، از زمانی که حتی کار اسلاید می‌کردم، چون وقتی عکس خوب بفرستی قبول می‌کنند و خوشحال هم هستند."
▪ از او می پرسیم می‌توانید از عکس‌ هایی که به آژانس می‌دهید، به صورت شخصی استفاده کنید و برای جایی بفرستید، آیا قانون خاصی دارد؟
"از نظر هنری می‌توانید این کار را بکنید. عکس از نظر حرفه‌ای فروش و پول در آوردن مال آژانس است ولی از نظر حقوق عکس مال من است. در قانون حقوق عکس فرانسه، چون عکاس عکس را خلق کرده از نظر حقوقی عکس متعلق به عکاس است. یعنی عکس را نمی‌توانید بفروشید ولی می‌توانید آن را برای مسابقه بفرستید. این تازه قسمت هنری آن است، مانند چاپ کتاب و نمایشگاه و مسابقه و... که من صد در صد حق دارم این کار را انجام دهم. در قانون حقوق عکس فرانسه نگاتیو که آژانس پولش را داده ارزش چندانی ندارد ولی آنچه عکاس روی آن خلق کرده مهم است و آن متعلق به عکاس است مگر اینکه ژلاتین و نقره و روی نگاتیو را جدا کنند و ورق ترانسپارت را به آژانس بدهند که شدنی نیست. این اشتباهی است که کوربیس زمان خرید سیگما مرتکب شد. سیگما یک اسم است، یک لوگوست، یک ساختمان است و وسایل و میز و صندلی آن، ولی چه چیزی سیگما را می‌سازد: عکاسان و آرشیو عکس‌هاست که سیگما را می‌سازد. کوربیس وقتی آمد همه را بیرون کرد و گفت کارهایشان هم مال من است. کار به وکیل و جنگ و جدال کشید، در نهایت کوربیس به هر کدام عکاسان یکی دو میلیون غرامت داد به اضافه اینکه تمام عکس‌هایشان را به آنها پس داد. این حقوق عکس است. حقوق عکس معنی دیگری هم دارد و آن این است که وقتی از یک نفر عکس می‌گیری باید از او اجازه گرفته باشی و گرنه می‌تواند از تو شکایت کند و میلیون ها از توغرامت بگیرد. هر چیزی یک حقوقی دارد.
الان اکثر عکاسان در فرانسه حقوق بگیر شده‌اند، برای بیمه مالیات و بیمه جانی که زخمی شوند و یا بیکار شوند، ۷-۸ سال است که ما شروع به تظاهرات کردیم برای بدست آوردن حقومان که اگر من بازنشسته شوم چه کسی به من حقوق می‌دهد؟ یا اگر زخمی شوم در حین عکاسی چه کسی پول بیمارستانم را می‌دهد و.... همه این چیزها قانون خودش را دارد."
یعقوب زاده مدتی است که برای آژانس عکاسی مد هم انجام می دهد. تقریبا از ۶ سال پیش، هر سال برای چهار فصل عکاسی می کند. عکس های مد او حال و هوای خاصی دارد :" در واقع از چیزهایی عکس می گیرم که در زندگی امروز خیلی اهمیت دارد. بالاخره همه مردم قرار است لباس بپوشند ! راستش، برای من هم یک فضای کاملاً متفاوت با جنگ و مرده و پلیس و رئیس جمهور و زلزله می آفریند . "
او عکاسی مد را خارج از استودیو و آتلیه انجام می دهد. با شیوه مخصوص خودش یعنی نور واقعی روز ؛ " از آتلیه طراحی لباس هم می توان استفاده کرد چون معمولاً فضا و نور مناسب دارند ولی من اصلا دوست ندارم استودیو داشته باشم . این روش اصلاً کار دیگری است و سبک کاملاً متفاوتی دارد که باید همه وقتت را روی آن بگذاری، شاید ده بیست سال دیگر این کار را بکنم ولی فعلا" عکاسی مد فقط قسمتی از کار آژانسم است."
شاید یکی از دلایلی که او عکاس جهانی معتبری شده و مجلات مختلف علاقه دارند که با او کار کنند، اخلاق و احترام به سوژه اش است. او می گوید:" سلیقه هنری شخص مهم است و اینکه بتواند یک کار خوب ارائه دهد. مسئله مهم دیگر فراموش کردن سایر مسائل است. عکاس باید از همه چیز ببرد وهدفش را تا آخر دنبال کند. عکاس برای جلب اطمینان، باید حرف شنو باشد . اگر بگویند از اینجا نرو و از آنجا برو عمل کرده و با آنها دوست شود. احترام گذاشتن خیلی مهم است. عکاس باید مثل یک دکتر رازدار باشد، تا حس کنند برایشان خطری ندارد واعتماد کنند. این خیلی ساده است و هیچ تکنیک خاصی ندارد . گاهی باید با آنان بخندی ، گاهی گریه کنی ، به هرحال باید با آنهاروابط درستی برقرار کنی ."
آلفرد یعقوب زاده ، درانتها درمورد همکاران عکاسش و روابطش با کسانی که و به نحوی با او همکار هستند ، می گوید:" آنجا هر کسی یک کاری می کند؛ بعضی ها از مراسم ریاست جمهوری عکس می گیرند، بعضی ها از هنر پیشه ها عکس می گیرند، بعضی ها عکاس ورزشی هستند وبعضی هم کار روزنامه ای می کنند. طبیعتا روابط دوستانه ای بین همه اینهاست و دلیلی ندارد با هم جنگ داشته باشیم چون هیچ چیزی را عوض نمی کند .. چون آژانسمان وب سایت دارد کارهای هم را می بینیم و در باره آن حرف می زنیم. در آژانس انجمنی تشکیل دادیم که بیشتر با هم متحد شویم. چون آژانس ها بعضی را اخراج می کنند .از طرفی چون مجله زیاد است، بازار خوب است. کارهای تحقیقاتی هم زیاد است، در واقع همه به هم احترام می گذارند و به سبک یکدیگر کاری ندارند."

مصاحبه: علیرضا نیک نژاد
پیاده سازی: مهری شیربتی
ویرایش و تنظیم: آزاده عصاران

منبع : سایت عکاسی

مطالب مرتبط

چند روش برای کشتن یک عکاس خبری

چند روش برای کشتن یک عکاس خبری
عرصه رسانه‌های خبری جهان بستری است گشوده بر تصویر جهان و در این بین خبرنگاران و عکاسان خبری دارای نقش ویژه‌ای می‌باشند که کمتر بدان پرداخته شده است. خبرنگار عکاس در این بین سهم بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد. او فاعل کنشگری است که در سایه‌روشن‌های رویدادها قرار می‌گیرد. سخنی نمی‌گوید و به کار خود می‌پردازد. ولی زمانی نیز باید سخن گفتن هرچند گزیده را آغاز نمود. در اواسط زمستان امسال برای چند ساعتی میهمان آلفرد یعقوب‌زاده عکاس برجسته آژانس عکس سیپا Sipa بودیم. بدون تردید از معتبرترین عکاسان خبری جهان به‌ویژه در حوزه جنگ و مناقشات جهانی است.
تجربه‌های یعقوب‌زاده گستره وسیعی از رویدادهای جهانی را شامل می‌شود. انقلا‌ب ایران، جنگ تحمیلی، ۱۳ سال تهیه خبر و عکس از فلسطین، حضور در مناطق بحرانی چون سومالی، اتیوپی، افغانستان، تاجیکستان، ارمنستان، کوبا، مکزیک، هند، پاکستان، ترکیه، عراق، روسیه و چچن. از وی دو کتاب در زمینه جنگ ایران و عراق و مناقشات فلسطین به چاپ رسیده است. یعقوب‌زاده حضور فعالی در رقابت‌های جهانی عکاسی دارد که آخرین نمونه آن حضورش در رقابت‌های عکس پرپینیون فرانسه بود. وی همچنین عضو هیات داوران مسابقه ورلدپرس می‌باشد. یعقوب‌زاده برنده جایزه اول ‌world press و مسابقات باشگاه مطبوعات، برنده جایزه بهترین عکس ‌NPPA از آمریکا، جشنواره جهانی ژورنالیسم و جایزه رقابت‌های فوجی اروپا نیز هست. وی بجز تمرکز بر وضعیت کنونی بشر و جنگ‌های خونین به موضوعاتی چون فرهنگ، آیین‌های مذهبی، مراسم قومی و همچنین صنعت مد و طراحی لباس می‌پردازد. عکس‌های وی در اکثر مجلا‌ت معتبر جهان مثل نیوزویک،‌ تایم، پاری‌ماچ، ‌Geo ، ‌Elle ، ‌Vogue و اشترن به چاپ می‌رسد. این گفت‌وگوی فشرده حول محورهای چندگانه مسائل امنیتی حرفه خبرنگاری و عکاسی جنگ، آسیب‌های جانی، لطمات روحی، برخورد و واکنش‌های فرهنگی با خبرنگاران، چرخیده است. هدف‌گذاری اصلی این نشست به تصویر کشیدن بخش کوچکی از حقایق این حوزه بااهمیت در جهان رسانه‌ها بود تا خوانندگان با این حرفه بیشتر آشنا شوند.
▪ چه عاملی شما را وادار می‌سازد که از جنگ‌ها و مناقشات جهانی عکاسی کنید. آیا این سفارش آژانس‌های خبری است؟ آیا سابقه و تجربه شما باعث می‌شود که دوباره به این مناطق بازگردید؟ یا خودتان علا‌قه‌مند و داوطلب هستید؟
ـ بیشتر به سابقه مربوط می‌شود. من عکاسی را از انقلا‌ب ایران آغاز کردم. خود انقلا‌ب نوعی جنگ است. در عکاسی ژورنالیستی همیشه یک اتفاق تو را وادار می‌کند که عکاسی را شروع کنی. بعد از انقلا‌ب هم جنگ تحمیلی آغاز شد و به جبهه‌ها رفتم. هیچ گزینه دیگری نداشتم. بعد از سه سال کار در جبهه عازم فرانسه شدم. در آنجا عکاس فراوان است و به خارجی‌ها به راحتی کار نمی‌دهند. گزینه دیگر این بود که مقوله جنگ را ادامه دهم به همین دلیل به لبنان رفتم.
▪ چه سالی بود؟
ـ اواخر ۱۹۸۳. قبل از لبنان هم دو هفته در السالوادور و نیکاراگوآ بودم. سه سال در لبنان زندگی کردم. تجربه جنگ تحمیلی باعث شد که راحت‌تر در لبنان کار کنم.
▪ در لبنان عکاس آزاد ‌)Free lance( بودید؟
ـ من در ایران برای آژانس گاما کار کرده بودم. اما یک‌سری مشکلا‌ت مالی با گاما پیدا کردم. چون خارجی بودم حداقل پول را به من می‌دادند که کافی نبود. برای سیگما هم کار می‌کردم ولی در همان حال با آژانس عکس سیپا هم همکاری داشتم.
▪ بعد از لبنان ...؟
ـ در ۱۹۸۵ به افغانستان رفتم. کار کردن در آنجا به علت آشنایی با آداب و رسوم و زبان فارسی آسان‌تر بود. بعد هم به فلسطین رفتم چون در لبنان با رهبران و مبارزان فلسطینی آشنا شده بودم. حتی با عده‌ای از فلسطینیان که به تبعید و مهاجرت می‌رفتند در یک کشتی هم سفر بودم. ۱۹۸۷ انتفاضه اول فلسطین شروع شد که از آن زمان تا به حال چندین بار به فلسطین رفتم.
▪ شما در زمان فروپاشی بلوک شرق در اروپا بودید؟
ـ بله ۱۹۸۹ آغاز ماجراها بود. تابستان آن سال در رومانی بودم. یک سال بعد جنگ یوگسلا‌وی شروع شد که سه جنگ آنجا را عکاسی کردم.
▪ حضور در این تعداد جنگ خیلی توان‌فرساست. به نظر خودتان چه عواملی باعث شد که شما جان سالم به در ببرید؟
ـ مقداری بستگی به شانس داشت. در جنگ ایران و عراق خیلی از اطرافیانم کشته می‌شدند و من هم عکس می‌گرفتم. در لبنان هم همین‌طور بود. اما مقداری هم به رعایت مسائل امنیتی مربوط می‌شود. مثلا‌ نباید ناگهان پرید وسط یک خیابان. مسابقه فوتبال که نیست. درگیری است. شناخت محیط، اصوات توپ و خمپاره خیلی مهم است. در آن سال‌ها استفاده از جلیقه محافظ و کلا‌ه ایمنی زیاد مرسوم نبود.
▪ شما در لبنان مجروح شدید...
ـ بله، دو بار. یک بار زمان درگیری بخشی از ارتش لبنان که مسیحی بودند با مسلمانان، که در آنجا ترکش خوردم.
▪ در کدام شهر؟
ـ بیروت. جنگ داخلی تمام‌عیاری بود. بعد از زخمی شدن و اصابت ترکش به پایم به کار ادامه دادم. شب در هتل درد شدت گرفت و صبح با مراجعه به بیمارستان ترکش را درآوردند و مجددا کار را شروع کردم.
▪ بار دوم کجا مجروح شدید؟
ـ این بار در فلسطین بین دو گروه درگیری به وجود آمده بود. در صبرا و شتیلا‌ که جنگ شدیدی بود. یک فاجعه کامل.
▪ ارتباط شما با طرفین درگیری چگونه بود؟ به‌طور مثال آیا مبارزین فلسطینی شما را به عنوان عکاس یک آژانس خارجی می‌پذیرفتند؟
ـ بله. آنان با دوربین و خبرنگاران آشنایی داشتند. اما اولین اقدام در چنین مناطقی این است که خودت را به مسوولا‌ن معرفی کنی.
▪ آیا می‌گفتید که ایرانی هستید؟
ـ نه. من ملیت و مذهب‌ام را به کسی نمی‌گویم. دلیلی ندارد. چون خود دوربین یک نشانه است که هویت مرا مشخص می‌کند. البته این تجربه است. در جایی گفته‌ام که ایرانی هستم. خواستند مرا بکشند جایی دیگر اما استقبال کردند. خود خبرنگار بودن مهم است. مردم عادی در شرایط بحرانی و جنگی با خبرنگاران راحت برخورد می‌کنند. چون مشکلا‌تی دارند و مایل هستند خبرنگاران حرف‌ها و موقعیت آنها را به جهان منتقل کنند.
▪ در بوسنی و هرزگوین خبرنگاران را مستقیما مورد هدف قرار می‌دادند. آیا این خبر درست است؟
ـ بله. صرب‌ها تیراندازی مستقیم می‌کردند. چندین بار پیش آمده بود. زمان فروپاشی و باز شدن دروازه براندنبورگ آلمان شرقی از رادیو شنیدم رومانی شلوغ شده. به رومانی رسیدم وقتی فهمیدند ایرانی هستم نزدیک بود مرا اعدام کنند. می‌گفتند شما ایرانی‌ها به چاوشسکو کمک کرده‌اید.
▪ بله. چند روز قبل از سرنگونی دولتش میهمان ایران بوده.
ـ به همین دلیل مرتب می‌گفتند منتظر اعدام باش. بالا‌خره یکی از نگهبانان فهمید که خبرنگار هستم و حدود ساعت ۳ بعد از نصف شب مرا فراری داد.
▪ در افغانستان وضع بهتر بود؟
ـ در افغانستان دو بار توسط گروه بن لا‌دن دستگیر شدم که خوشبختانه مجاهدین افغان میانجیگری کردند. تعدادشان هم از طرفداران بن لا‌دن زیادتر بود. در جلا‌ل‌آباد هم گیر همین بن لا‌دن و القاعده افتادم. اما در اکثر مناطق جنگی مردم به خبرنگار احترام می‌گذارند. تو هم باید ثابت کنی که بی‌طرف هستی و تنها یک شاهد و در کار مردم دخالت نمی‌کنی.
▪ اما هر فرهنگ و مردم هر جغرافیا دارای واکنش‌های مختلفی هستند...
ـ بله. مثلا‌ در سومالی مردم خیلی خشن رفتار می‌کنند. هم باید از خودت مراقبت کنی هم از لوازم‌ات چون سریع دزدیده می‌شود. رفتار خبرنگار در هر منطقه باید متناسب با همان جغرافیا باشد.
▪ بعضی از خبرنگاران جنگ پس از مدتی به این نتیجه می‌رسند که پوشش خبری دادن به این مناقشات و فجایع بی‌فایده است و این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا خبررسانی تاثیری در حل مناقشات دارد یا نه. مثلا‌ شما از یک نسل‌کشی گزارش‌هایی به جهان ارسال می‌کنید اما باز هم شاهد نسل‌کشی هستیم. اول سارایوو، بعد نسل‌کشی در عراق بعد روآندا حالا‌ هم غزه در فلسطین و دارفور در آفریقا. در این شرایط یک حالت افسردگی برای خبرنگار پیش می‌آید. این وضعیت برای شما هم اتفاق افتاده؟
ـ گزارش‌های خبری چیزی را عوض نمی‌کند. اما حداقل مردم، مثلا‌ فرانسوی‌ها را با رویدادهای سایر نقاط جهان آشنا می‌کند. در موضوع کردستان عراق با همین گزارش‌ها توانستیم پول زیادی جمع کنیم. ایو سن لوران طراح مد فرانسوی آن زمان حدود ۲۰ هزار یورو به کردستان کمک کرد. با گزارش‌های خبری نمی‌توان جنگ را تمام کرد اما می‌توان مفید بود. می‌شود بدین وسیله به دولت‌ها فشار آورد. همین خبرها درباره دارفور اگر کمکی نمی‌کند بالا‌خره باعث می‌شود درباره‌اش حرف زده شود.
▪ یعنی تا به حال ناامید و افسرده نشده‌اید؟
ـ نه به خودم اجازه نمی‌دهم که بگویم چرا اینگونه است. نمی‌توانم خودم را محکوم کنم که چرا جنگ تمام نمی‌شود. اما یک مساله دیگر ثبت تاریخ است. ما جمع‌آوری‌کننده خاطرات ساکنان کره زمین هستیم. نمی‌توانیم دنیا را عوض کنیم اما سعی می‌کنیم به تغییرات کمک کنیم.
▪ عکس‌های شما مرتبا در مجلا‌تی چون لوفیگارو و پاری ماچ چاپ می‌شود اگر بعد از عکسی که شما از مناطق بحرانی گرفته‌اید که مثلا‌ فاجعه‌ای را نشان می‌دهد، یک تبلیغ از فلا‌ن طراح لباس یا فلا‌ن عطر معروف قرار بگیرد این تضاد، شما را ناراحت می‌کند؟ بسیاری از سردبیران مجلا‌ت فرانسوی معتقد هستند که نباید قبل یا بعد از عکس‌های تکان‌دهنده از تبلیغات استفاده کرد.
ـ بعضی مواقع آن کمپانی سفارش‌دهنده یک عکس تبلیغاتی، تاکید می‌کند که قبل و بعد از آگهی‌اش عکس‌های فجیع و تکان‌دهنده نگذارند چون مخاطب آگهی، زده می‌شود. مجله هم مجبور است این را عمل کند چون مسائل اقتصادی در میان است. اگر آن آگهی بنز یا بی‌ام‌و نباشد به من هم پول نمی‌دهند.
▪ شما ترجیح می‌دهید هنگام کار تنها باشید یا گروهی کار کنید؟
ـ دوست دارم تنها کار کنم. چون کار گروهی تمرکزم را برهم می‌زند. معلوم نیست همکار من چقدر تجربه داشته باشد. اما بعضی مواقع کار گروهی بهتر است چون اگر زخمی شوی همکاران کمک‌ات می‌کنند.
▪ چقدر به آسیب‌دیدگان کمک و امدادرسانی می‌کنید؟
ـ بستگی به شرایط دارد. اگر تنها باشم و صدمه‌دیدگان هم احتیاج به کمک داشته باشند حتما کمک می‌کنم.
▪ و اگر صحنه‌های خوب را از دست بدهید؟
ـ مهم نیست. چندین بار این مساله پیش آمده که به زخمی ما کمک کردم.
▪ در کجا؟
ـ در لبنان، سومالی، ایران و ارمنستان. اگر افراد دیگری حضور داشته باشند به آنان واگذار می‌کنم. بالا‌خره من هم انسان هستم و بچه دارم.
▪ شما خبرنگاری احساساتی هستند؟
ـ بعضی مواقع خیلی احساساتی می‌شوم و برخی وقت‌ها هم جلوی خودم را می‌گیرم. مثلا‌ در اتاق عمل جراحی شکل از هم گسیخته صورت یک بیمار مقدار زیاد خونریزی، ناراحت‌کننده است. اما در جنگ فضا به گونه‌ای دیگر است. تو مشغول کار هستی و به این چیزها فکر نمی‌کنی. ولی بعد از خارج شدن از منطقه جنگی سوالا‌تی برایت به وجود می‌آید.
▪ شما به‌طور محتاطانه به مرکز یک واقعه نزدیک می‌شوید یا ناگهان به سوژه یورش می‌برید؟ مثلا‌ در یک انفجار ساختمان یا یک بمب‌گذاری. چون در بسیاری از موارد بمب اول تله‌ای است برای اینکه مردم جمع شوند و پس از ازدحام بمب دوم که قوی‌تر است منفجر می‌شود؟
ـ کاملا‌ بستگی به موقعیت دارد. در این موارد قانون خاصی نداریم. در چچن میان یک درگیری شدید قرار گرفتم. همه خبرنگاران در یک زیرزمین نشسته بودند چهره‌هایشان خیلی مرا غمگین کرد. از ساختمان خارج شدم. خیابان‌ها مملو از جسدهایی بود که از چند روز پیش کسی به سراغشان نیامده بود. ناگهان بمباران شروع شد. من به طرف محل اصابت بمب دویدم که عکس بگیرم در همان حین ترکش خوردم. در لبنان هم در یک محله حضور داشتم که پس از یک بمباران حدود بیست کشته بر زمین مانده بود.
منطقه کاملا‌ شلوغ شد و دومین بمب منفجر شد. درست می‌گویی یک تله بود. به ناخودآگاه حس کردم که باید محل را ترک کنم. آنجا خیلی شانس آوردم.
▪ شما سه بار مجروح شدید. دوبار در لبنان و یکبار در چچن. چرا در حین کار از جلیقه ضدگلوله استفاده نمی‌کنید؟
ـ تا چند سال پیش جلیقه‌ها یک تکه بود و نمی‌توانستی به جلو خم شوی. قبل از رفتن به چچن یک جلیقه روسی قیمت کردم هزار دلا‌ر بود. به علت تعطیلا‌ت آخر هفته آژانس سیپا نمی‌توانست پول اضافی برایم بفرستد و نتوانستم آن را بخرم اما چند روز قبل‌اش در آلمان یک کامپیوتر جیبی خریده بودم آن را در کیف کمری‌ام گذاشتم زمان درگیری همین کامپیوتر مرا نجات داد. ترکش خورده بود به باطری کامپیوتر و سرعت‌اش کم شده بود.
▪ الا‌ن چطور؟ از جلیقه و کلا‌ه ایمنی استفاده می‌کنید؟
ـ جلیقه نمی‌توانم! از کلا‌ه‌های پکلسی گلا‌س فشرده استفاده می‌کنم. اما دو تا جلیقه دارم.
▪ در کجای جهان بیشترین خطر جانی- امنیتی را حس کردید؟
ـ از لحاظ امنیتی آفریقا خیلی ترسناک است. به خودشان رحم نمی‌کنند چه برسد به خارجی سفیدپوست. وقتی می‌خواهند ساعت مچی شما را بدزدند اول مچ دست را قطع می‌کنند بعد ساعت را می‌برند. اما در خاورمیانه افغانستان، لبنان پاکستان مردم مهربان‌تر هستند!
▪ در کل چند بار به پاکستان رفتید؟
ـ از بدو ورود بی‌نظیر بوتو در ۱۹۸۶. وقتی از تبعید برگشت. در زمان ضیاالحق بود. بعد هم که بی‌نظیر به قدرت رسید و پس از آن نواز شریف.
▪ رابطه شما با بی‌نظیر چگونه بود؟
ـ یک ارتباط صمیمی براساس اعتماد و احترام متقابل. به‌طور کامل رابطه بی‌نظیر با خبرنگاران خوب بود چون سیاستمدار خوبی بود.
▪ شما در زمان ترور بی‌نظیر بوتو در پاکستان بودید؟
ـ در ترور اول که نافرجام ماند حضور داشتم اما بار دوم نبودم.
▪ در ترور اول عکاسی هم کردید؟
ـ بله صبح روز بعد رفتم سراغ بی‌نظیر یک هفته بعد هم یک قرار ملا‌قات با او داشتم. برای تهیه گزارشی برای مجله Elle که در فرانسه چاپ می‌شود این مجله مخصوص زنان است. گزارش من شامل عکس و یک مصاحبه بود. بعد آمدم ایران و مجله ‌Vogue پاریس هم سفارش کار دیگری را درباره بی‌نظیر به من داد که متاسفانه ترور دوم اتفاق افتاد. در آن روز به من ویزا ندادند روز بعد هم که ویزا آماده شد مراسم تدفین بوتو تمام شده بود.
چند وقت پیش هم از کف دست بی‌نظیر عکس گرفتم تا به یک کف‌بین نشان دهم اما فرصت نشد...
▪ در چنین مواقعی که تروری صورت می‌گیرد مقامات امنیتی تمام مداخل ورودی را می‌بندد. طرز عمل شما در این مواقع چگونه است؟
ـهر کشوری ویژگی‌های خود را دارد. زمان جنگ در افغانستان از مرز پاکستان وارد شدم دوبار هم با چادر زنانه رفتم داخل افغانستان. اما در زمان طالبان این کارها را نکردم چون بر طبق قوانین طالبان عکاسی ممنوع بود. اصلا‌ خبررسانی ممنوع بود. من در این موارد اصلا‌ ریسک نمی‌کنم. کار دزدکی و مخفیانه به درد من نمی‌خورد چون حرفه‌ای نیست. یک فرقی هست بین شجاعت و حماقت.
مثلا‌ ساختمان‌های دولتی و مراکز حساس به درد من نمی‌خورند. چون ایجاد خطر می‌کند.
▪ پس نتیجه می‌گیریم که خبرنگار باید سیاست، جامعه و فرهنگ محیط را تاحدودی بشناسد؟
ـ بله باید یک شناخت حداقلی وجود داشته باشد.
▪ شما گزارش‌های اجتماعی زیبایی از پاکستان تهیه کرده‌اید...
ـ یک گزارش مفصل برای مجله ‌Geo کار کردم. از بلوچستان تا سوات هندوکش و پیشاور و وزیرستان. صنعت، طبیعت، جامعه و...
▪ رابطه مردم در زمان تهیه عکس با شما چگونه بود؟ در سرزمین‌های اسلا‌می برخی مواقع اگر از یک زن عکس گرفته شود دردسرهایی گریبان عکاس را می‌گیرد؟
ـ اگر مخالفتی بشود و بگویند عکس نگیر نمی‌گیرم.
▪ وقتی مردم به عکاس اعتراض می‌کنند بهترین واکنش را چه می‌دانید؟
ـ بستگی به شرایط دارد. اما بهترین راه این است که بدون بحث سریعا محل را ترک کنید نباید مردم را تحریک کرد به ویژه وقتی تنها هستی.
▪ بخش دیگری از سوالا‌ت من درباره فلسطین است. شما در فلسطین گروگان بودید؟
ـ بله فقط یک روز.
▪ لطفا ماجرا را شرح دهید.
ـ اسرائیل یکی از مبارزین برجسته فلسطینی را متهم کرده بود که وزیر توریسم (گردشگری) اسرائیل را ترور کرده. دولت خودگردان هم که در منطقه اَریحا Jericho زندان داشت این مبارز را دستگیر و به زندان منتقل کرد. دولت فلسطین گفته بود که این متهم را تحویل اسرائیلی‌ها نمی‌دهیم. زندان اریحا تحت مراقبت و پوشش سربازان سازمان ملل متحد بود که آمریکایی و انگلیسی بودند. یک روز اسرائیلی‌ها به زندان حمله می‌کنند و این مبارز فلسطینی را می‌دزدند.
▪ شما آن زمان کجا بودید؟
ـ در شهر غزه. من آن زمان با خبرنگار مجله ‌Elle مشغول تهیه گزارشی درباره زنان حماس بودیم. حماس آن زمان تازه قدرت را در انتخابات به دست آورده بود و در مجلس نماینده داشت. چند پلیس فلسطینی با مراجعه به هتل هشدار دادند که امکان درگیری وجود دارد.
من با یکی از دوستانم که عضو جبهه آزادیبخش بود تماس گرفتم. وی توصیه کرد همکار من که زن بود از هتل بیرون نیاید.
▪ چرا؟
ـ چون کارولین موهایش طلا‌یی و چشمانش آبی است. غزه کاملا‌ ناآرام بود. در بیرون هتل کنار ساحل چند نقاب‌دار را دیدم وقتی به هتل برگشتم ناگهان چند نفر مرا دستگیر کردند و بعد هم چند خارجی دیگر را.
▪ در واقع شما را گروگان‌گرفتند تا اسرائیل آن مبارز فلسطینی را آزاد کند؟
ـ بله. وقتی ما را بیرون آوردند پلیس فلسطین با گروگانگیران درگیر شد. یکی از مبارزین کشته و یکی هم زخمی شد. ما را بردند به نزدیکی‌های شهر رفح حوالی مرز مصر. با مبارزین صحبت کردم و گفتم شما اشتباه کردید چون من به سهم خود خیلی به مردم فلسطین کمک کردم. سپس ما را انتقال دادند به یک بیمارستان و خبرنگاران را جمع کردند که از ما تصویر بگیرند.
▪ خبرنگاران شما را شناختند؟
ـ بله. همه آمدند روبوسی کردند. یک نفر از دوستان من که در جنبش آزادیبخش بود زنگ زد به یکی از گروگانگیرها و گفت: <گوشی را بده آلفرد> او تعجب کرده بود که من با فلسطینی‌ها اینقدر دوست هستم و آدرس دقیق کوچه‌های غزه را می‌دهم. بعد از آن ما را بردند نزد رئیس عملیات. آن مسوول از گروگانگیران پرسید: <اینها کی هستند؟! چرا رفتی ایرانی و فرانسوی‌ها را گروگان گرفتی؟ من به تو گفتم برو هتل پاسپورت‌ها را نگاه کن آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را بگیر و بیاور.>
▪ آن فرانسوی‌ها چه‌کاره بودند؟
ـ از پزشکان بدون مرز بودند. فرمانده فلسطینی می‌گفت؛ ایرانی‌ها مرتب به ما کمک می‌کنند فرانسوی‌ها هم همین‌طور. یکی دیگر از رهبران جنبش که مدت‌ها پیش در کشتی مهاجران فلسطینی با من هم‌سفر بود وقتی فهمید مرا گروگان گرفتند خیلی عصبانی شد و عذرخواهی کرد.
▪ پس چرا همان لحظه آزاد نشدید؟
ـ نمی‌توانستند به‌سرعت ما را آزاد کنند چون بعد اسرائیلی‌ها می‌گفتند که فلسطینی‌ها ترسیدند. چاره‌ای نبود باید تحمل می‌کردیم. اما حالت گروگان نداشتیم. مذاکرات پلیس، ابومازون و حماس هم آغاز شده بود.
▪ پس گروگانگیری شیرینی بود!
ـ بله من با اکثر گروه‌های مقاومت در ارتباط هستم. اما کارولین همکارم خیلی ترسیده بود و مجبور بودم بچه‌داری هم بکنم( !خنده)
▪ گویا شما فلسطینیان را خیلی دوست دارید؟
ـ بله انسان‌های شریفی هستند. زن عموی خودم فلسطینی است. مبارزاتشان را همواره پیگیری می‌کنم و نگران حالشان هستم. یکی از دوستان صمیمی من که عضو حماس بود در یک عملیات استشهادی شهید شد که نه من می‌دانستم و نه پدر، مادرش.
▪ در طول انتفاضه و قبل از آن عملکرد رسانه‌های غربی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ منظورم رسانه‌های معتبری چون فرانس‌پرس، آسوشیتدپرس، رویترز و غیره است.
ـ رسانه‌ها و مطبوعات کار خودشان را در این زمینه به نحو خوبی انجام داده و می‌دهند. یعنی واقعیت خوب منعکس می‌شود. اما در نظام رسانه‌ای جهان صهیونیست‌ها هم هستند که قدرت‌شان زیاد است و می‌توانند خبرها را تحریف کنند. ولی این کارها موقتی است. آیا فاجعه صبرا و شتیلا‌ را می‌توان سانسور کرد؟ در تحلیل‌ها می‌توانند از اسرائیل جانبداری کنند اما در خبررسانی کسی حرفشان را قبول نمی‌کند.
▪ در برخی موارد مقامات اسرائیلی عکس‌های خبری را تقلبی می‌نامند...
ـ بله. در انتفاضه دوم یک خانواده شامل پدر، مادر و فرزندشان کشته شدند. پاری ماچ عکس این کودک چندماهه مرده را روی جلد کار کرد. صهیونیست‌های فرانسوی اعتراض کردند که این عکس ساختگی است و پدر بچه را کشته. آن هفته ۳۰ درصد از فروش پاری ماچ کم شد. بعد مدیریت مجله دو عکاس را جهت تحقیق به فلسطین فرستاد.
▪ آن زمان شما در فلسطین بودید؟
ـ بله. عکاس این عکس از دوستان من است. جالب این بود که یهودی است. من در رام‌ا... بودم که یکی از این دو خبرنگار حقیقت‌یاب را با گلوله می‌زنند. هنوز هم تحقیقات بر روی این حادثه ادامه دارد. من هم از سوی وزارت امور خارجه فرانسه و پلیس جهت شهادت و توضیح احضار شدم.
▪ لوران ون در استاک عکاس گاما همچنین حادثه‌ای برایش پیش آمد. تحقیقات درباره او هم ادامه دارد...
ـ بله. لوران پایش مجروح شد. دقیقا در همان منطقه‌ای که خبرنگار فرانسوی گلوله خورد. ‌
▪ آیا اینگونه تحقیقات نتیجه‌ای هم دارد؟ ‌
ـ خیر. تنها در یک مورد نتیجه داد و آن هم یکی از خبرنگاران زن ‌AP بود که به شدت مجروح شد. به نحوی که دیگر نمی‌تواند باردار شود. همین یک مورد بود که اسرائیلی‌ها مخارج معالجه او را متقبل شدند.
▪ لوران ون در استاک را مطمئنا خود اسرائیلی‌ها زدند. ‌
ـ ارتش اسرائیل از این حجم خبررسانی خسته شده بود به همین دلیل دستور داد که سربازان اسرائیلی خبرنگاران را هدف قرار دهند. ۹۵ درصد خبرنگاران و عکاسان طرفدار فلسطینیان هستند.
▪ چرا توجه بنیادهایی چون ورلدپرس و پولیتزر بیشتر معطوف به عکس‌های جنگی، خشونت‌ها و بدبختی‌های جهان است؟ و جرا خبرنگاران عکاس جنگ اینقدر مهم هستند؟ ‌
ـ خیلی واضح است. چون خبرهای مربوط به جنگ یا نقض حقوق بشر ارزش تاریخی و اسنادی دارد. ارزش‌های انسانی مهم است. یک سند تصویری از جنایاتی مثل نسل‌کشی از عروسی یک خواننده یا یک شاهزاده بسیار مهم‌تر است. عروسی یا میهمانی جنبه تاریخی و اسنادی ندارد. عکاسی از یک قتل‌عام نمونه‌ای است از اشتباهات انسان‌ها که باید درس‌عبرت آینده شود. اما سوال دوم درباره اهمیت عکاسان جنگ، عکاسان جنگ مشهور هستند چون زحمت زیادی می‌کشند و به استقبال انواع خطرات می‌روند. هر کسی نمی‌تواند وارد جنگ شود. در نهایت هم همین عکاسان خبری مشهور فراموش می‌شوند. ‌
▪ قصد ندارید کتابی درباره آثار خودتان در ایران چاپ کنید؟ ‌
ـ الا‌ن خیلی زود است. ‌
▪ حدود سی سال تجربه عکاسی جهانی دارید باز هم زود است؟ ‌
ـ هنوز مشغول کشف کردن هستم.
▪ به آرزوهایتان رسیده‌اید؟ ‌
ـ نمی‌دانم. اعتباری را در این چند سال کسب کرده‌ام. مطبوعات جهان مرا می‌شناسند و میراثی از عکس برای آینده باقی خواهم گذاشت. ‌
▪ وضعیت اطلا‌ع‌رسانی و عکاسی خبری در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ ‌
ـ استعدادهای زیادی در ایران است. می‌توانند خلا‌ق باشند. اما مطبوعات که محل اصلی کار عکاس خبری است این رشته را جدی نمی‌گیرند. مطبوعات باید زیاد از عکس استفاده کنند. زندگی عکاس به لحاظ اقتصادی وابسته به مطبوعات است. ‌در ایران فضای زیادی در اختیار عکس قرار نمی‌دهند. نهایتا از روی اینترنت یکسری عکس کپی می‌کنند البته بدون اجازه. ‌
▪ پس بستر مناسبی برای عکاسی خبری وجود ندارد. ‌
ـ بله. بعد هم باید یک رقابت سالم به وجود آید که سردبیران عکس مجلا‌ت بین چندین عکاس بالا‌خره یکی را انتخاب کنند. در حال حاضر شخصی وجود ندارد که در مطبوعات این داوری روزانه را انجام دهد. از طرف دیگر بازاریابی عکس هم در ایران وجود ندارد. ‌
▪ بهترین توصیه شما به عکاسان چیست؟ ‌
ـ سبک و شیوه خودشان را پیدا کنند. پراکنده کار نکنند. هرز نروند. اگر مداوم کار کنند بالا‌خره به خواسته خود می‌رسند. ‌
▪ متشکرم. خیلی خسته شدید. ‌
ـ نه خوب بود. حالا‌ باید دید بعد از چاپ چه از آب درمی‌آید

وبگردی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی - با اینکه عوامل اطلاعاتی عربستان، پیش از آغاز عملیات بازداشت و قتل خاشقجی، دوربین‌های امنیتی را از کار انداختند، اما روز گذشته تصاویر زیر در شبکه‌های اجتماعی و همچنین برخی سایت‌های عربی مخالف رژیم سعودی منتشر شده است. هنوز مشخص نیست که این تصاویر، واقعاً مربوط به این جنایت است، یا اینکه آن را شبیه‌سازی و صحنه‌سازی کرده‌اند. و همینطور هیچ مرجع رسمی این تصاویر را تایید نکرده است.
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟ - داستان دلواپسانی که منافع جناحی را بر مصالح مردم و نظام ترجیح می دهند را ببینید.
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.