سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 21 August, 2018

معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم


معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم
متولد ۱۳۳۷ است و پدر سه فرزند که یکی از آنها به شدت به عکاسی علاقه مند است و راه پدر را می رود. اینبار که به ایران آمده بود تازه متوجه شد که خیلی از این جوانان و نوجوانان همسن فرزندانش در کشور خودش هستند که او را می شناسند و دوست دارند از او یاد بگیرند، ولی همان اول تکلیفش را روشن کرد:" خودم هنوز شاگردم!"
روزی که آلفرد یعقوب زاده در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برای اولین بار بعداز همه این سال ها با علاقه مندانش دیدار داشت، در میان آن همه عکس های استادانه ای که به نمایش گذاشت، گفت:" اینطور نیست که یک نفر چند سال عکس بگیرد و بگوید حالا استادم و می توانم درس بدهم. هر روز یک تجربه جدید است. تا وقتی عکاس هستید باید عکاسی کنید، هرسنی زمان خودش را دارد. در هر سنی یک انرژی دارید. من اگر بخواهم به کسی چیزی یاد بدهم، محلش را پیدا می کنم. معلم، معلم است، نجار، نجار و عکاس، عکاس. گاهی مثلا" برنامه خاصی باشد مانند داوری ورلدپرس، چون ادیت عکس را بلدم و عکس خوب و بد را می شناسم و می توانم درباره آن بحث و دفاع کنم. اگر بتوانم و وقت بگذارم این کار را می کنم. "
خیلی ها می دانند که آلفرد عکاسی را تجربی یاد گرفته و آنقدر حسی کار کرده که در این زمینه صاحب سبک شده. او می گوید:" در حین کار تمرین کردم و یادگرفتم. اولین روزی که انقلاب شروع شد و ملت ۶ میلیونی به خیابان آمدند، تقریبا ۲۰ ساله بودم که یک دوربین کداک کوچک را با پول مادرم خریدم و رفتم سراغ اصغر بیچاره و گفتم می‌خواهم عکس بگیریم. استاد من در واقع اوست. روزها عکس می‌گرفتم و شب‌ها همسایه دیوار به دیوارمان عکس‌هایم را چاپ می‌کرد و راهنمایی می کرد که کدام خوب است و کدام بد. دو سه هفته بعد یک دوربین بزر گ تر خریدم. در واقع من هم با عکس هایم تظاهرات می کردم، این جوری وارد عکاسی شدم والان به عکاسی معتادم. گاهی آدم به کار عشق و علاقه دارد و گاهی معتاد هم می شود. زمانی که سفارت آمریکا را گرفتند من دیگر عکاس AP بودم. آن زمان مدتی هم با" زن روز" ومجله "بانو" کار می کردم. چون در این نوع مجلات عکاس نبود، راحت ترمی توانستم با آنها کار کنم و تجربه کسب کنم."
با همه این ها حالا به جایی رسیده که خودش به آژانس ها پیشنهاد سوژه می زند و ماموریت هایش به سفارش خودش است، چون نمی تواند خودش را در شرایط محدودی قرار دهد و چیزهایی را که دوست دارد دنبال می کند. موضوع سوژه هایش را هم با درست دیدن، مطالعه، تخیل و اطلاعات تاریخی به دست می آورد که همه اینها برای ادامه کار یک عکاس حیاتی است.
او تا به حال جوایز بین المللی زیادی را در زمینه عکاسی از آن خود کرده ؛ .ورلدپرس، آندره، جایزه‌های فوجی و ... تعدادی از آنها هستند.
تجربه عکاسی جنگی او ، منحصر به فرد است ؛ آلفرد چهار روز بعد از بمباران مهرآباد، بدون کارت خبرنگاری به خرمشهر می رود، و در طول سه روز با ماشین ‌و کامیون خود را به منطقه می رساند. وقتی می رسد کسی غیر از نیروهای محلی نرسیده بود:" ناگهان گفتند عکاس ها را بزنید و بیرونشان کنید. به هر حال یکسری عکس گرفتم و برگشتم بعد از یک هفته اولین گروه از طرف ارشاد تشکیل شد. یکی دوبار با گروه های آنها رفتم ولی بعد دیگر نمی شد رفت تا اینکه به چمران برخوردم. پیش آنها ماندم و عکس گرفتم و زندگی ‌کردم. یکبار ۹ ماه در مقرچمران بودم. تقریباً جزء نیروهای چمران شده بودم حتی گاهی برای چمران نقشه می‌کشید‌م. چون معماری داخلی خوانده بودم با آنها بودن تا زمانی که چمران شهید شد. اینطور شد که عکاسی جنگ را شروع کردم. "
روحیه اش اصلا با معطلی و چیزهایی که عکاسان ما عادت کرده اند، جور در نمی آید. آن زمان ها درست زمان سوال و جواب و مجوز گیری بود و عکاسان نمی توانستد راحت به کارشان برسند. معتقد است که باید مدام ثابت می کرد که جاسوس نیست و دنبال کارت و مجوز می گشت :" یک کمی زندگی مشکل بود. دوست نداشتم دروغ بگویم، تظاهر کنم. خسته شده بودم. می دانستم که دنیای بیرون بزرگتر است. امکانات وجود دارد. نمی خواستم صدسال فقط در ایران عکس بگیرم. می خواستم دنیا را ببینم و این دنیا مال همه ماست ... اینجا برای من مانند یک مدرسه بود. و رفتنم مانند این بود که از مدرسه ای به مدرسه دیگر رفته باشم . "
همان موقع همراه با چند عکاس دیگر به هند می رود:" اتفاقات آنجا و نوع زندگی مردم در آن چند روز به من ایده ‌ داد و تصمیم گرفتم که برنگردم. با گاما تماس گرفتم، از شروع جنگ با آژانس گاما کار می‌کردم. به AP هم عکس می‌دادم. گاما برایم ویزا فرستاد و به پاریس رفتم و بعد از دوسه ماه به لبنان رفتم. درواقع برای اینکه بتوانم به جاهای مختلف دنیا بروم نیاز به مدرک رسمی و پاسپورت فرانسوی داشتم. با کمک آژانس این کارها سریع انجام شدو پناهندگی گرفتم. "
آن زمان ها گاهی با کاوه گلستان در ارتباط بود. اما همه چیز را از صفر شروع کرد. آژانس از او خواست تا اولین پروژه اش را شروع کند: " اولین پروژام تابستان پاریس بود. آژانس می‌خواست مدتی که آنجا بودم با دید یک خارجی تابستان را عکاسی کنم. بعد به لبنان رفتم. حدود ۲ سال و نیم لبنان بودم. من زمانی که به پاریس رسیدم بعد از یک ماه از گاما جدا شدم و به سیگما رفتم. یکسال برای سیگما کار کردم و بعد به سیپا رفتم و آنجا ماندم."
آلفرد در این مدت حدود دوتا سه هفته به پاریس برمی گردد. وقتی که عرفات را از لبنان بیرون کردند به همراه وی با کشتی به تونس، یمن و عربستان سعودی می رود و با شروع انتفاضه به فلسطین می رود. او با شروع پروژه فلسطین سال ها درگیر می شود و مدام می رود و می آید تا از دفاع و جنگ عکاسی کند. بیش از ۱۷ سال از فلسطین عکاسی کرده و همچنان آن را ادامه می دهد.
سخت است که در جنگ باشی و از کسانی عکس بگیری که یا کشته می شوند و یا می کشند. عکاس در چنین شرایطی اول باید با خودش کنار بیاید. آلفرد می گوید:" سالم ترین حالت این است که بی طرف باشی. می توانی غمگین شوی و نگران اتفاقات باشی. درست است که اگر دیدی کسی زخمی شده دست او را بگیری و کمکش کنی ولی نباید تفنگ او را برداری و به دشمن او شلیک کنی. من بی طرفم، مهمانم، کسی مرا دعوت نکرده و کاری با ایدئولوژی و هدف آنها ندارم. من باید ناظر باشم. در نهایت مردم باید از روی کارهای من قضاوت کنند که چه پیش آمده و چه خواهد شد. در کار باید مستقل و بی طرف بود و نباید موضع خاصی گرفت. در این صورت است که مردم به تو اعتماد خواهند کرد و اجازه می دهند که وارد مشکلاتشان شوی."
به آلفرد می گوییم که اکثر ما، او را با عکس های فلسطین می شناسیم. آیا در سیپا و جهان آلفرد یعقوب زاده را با پروژه خاصی می‌شناسند؟
او می گوید:" کارهای متنوعی را انجام می‌دهم. همزمان که اسرائیل و فلسطین بودم افغانستان هم می‌رفتم. زمانی که دراروپای شرقی انقلاب شد ، آنجا هم بودم ؛ رومانی، یوگسلاوی، آلمان شرقی و.... هم کار کرده‌ام.
ولی اینجا آدم هایی که من می‌شناسم بیشتر عکس فلسطین و جنگ می‌خواهند، در حالی که سوژه‌های متنوعی دارم. مثلاً کارهای افغانستان یا پاکستان علاوه بر عکاسی خبری از زنان، مواد مخدر، سیاست و مناظر هم عکس گرفته ام. همه سرزمین پاکستان را طی دو سال عکاسی کرده ام. این عکس‌ها روی هم به صورت یک داستان مستند نگاری از همه وقایع مانند یک فیلم مستند است که خوراک خبرگزاری هاست."
با این همه ، به نظر می رسد طولانی ترین داستان فلسطین است که همیشه دنبال کرده اید؟
" فلسطین داستانی است که تمامی ندارد. ۸ سال پیش زمانی که کتابم " صلح موعود" ، چاپ شد عرفات وارد فلسطین شد. فکر کردم که دیگر داستان تمام شده، برگشتم لبنان واز بازار- شرق، غرب، صبح و شب عکس گرفتم . یکی دو ساعت در روز بیشتر نمی‌خوابیدم، مثلاً از زندگی شبانه مردم، دیسکوها و.... عکس می‌گرفتم. تا اینکه دوباره انتفاضه دو شروع شد یعنی اینکه دوباره کتابم را باز کنم و عکس بگیرم. برای همین است که فکر می کنم ، این تاریخ تمام نمی شود."
تعداد زیادی از عکاسان همنسل آلفرد یعقوب زاده در کشور ماندند و پابه پای او عکاسی کردند. عده کثیری هم نسل های جوانی هستند که به تازگی پا به این عرصه گذاشته اند. این ، یعنی ۲۶ سال عکاسی. آلفرد در مورد گذشته و حال عکاسی و عکاسان کشور می گوید:" بعضی مواقع باید سریع تصمیم بگیری و انتخاب کنی، گاهی هم باید گذشت کنی وحتی از جانت بگذری. اگر بخواهی در آسایش زندگی کنی در جایی که اسیر هستی می‌مانی و جلوتر نمی‌روی، ولی وقتی سه ماه در افغانستان و با مجاهدین زندگی کنی، نتوانی به حمام بروی ، یک ماه گرد و خاک به جای غذا بخوری، درخیابان و کوه دره و ... بدون پتو بخوابی و... ساخته می شوی. اینها چیزهایی است که باید بتوانی قبول کنی.‌ نمی‌شود یک سوژه را برای تمام عمرت به مردم معرفی کنی، باید سوژه‌های متنوعی را کارکنی تا حرفه‌ای شوی. یک خواننده برای یک عمرش یک آهنگ را نمی خواند. دریک حد ماندن درست نیست. این مشکل فقط در ایران نیست، من خیلی‌ها را در هند و پاکستان و نیکاراگونه و مکزیک می شناسم که دوست دارند در کشورشان بمانند، این خلاف نیست، عیب نیست، به هرحال یک انتخاب است."
او ادامه می دهد:" من همه زندگی ام را روی کار م گذاشته ام . دوست داشتم وقتی برای خانواده ام داشته باشم ولی کارما حساب کتاب ندارد. پسرم که به دنیا آمد من سه ماه نبودم، کاوه و فرنود زنم را برای زایمان به بیمارستان برده بودند و من بعد از سه ماه پسرم را دیدم . هنگام تولد دو تا از بچه هایم من نبودم و بچه سوم که به دنیا آمد مرا با سرم و آمبولانس به بیمارستان برده بودند و از آنجا هم به بیمارستانی که همسرم بود، منتقلم کردند. من اکثر اوقات به تعطیلات نمی روم ، وقتی برنامه ای پیش بیاید باید بروی. پوشش دهی. اگر بخواهی بهانه بیاوری عکاس خوبی نمی شوی و باید اصلا" این کار را ول کنی ..."
با او در مورد مشکلات حرفه ای مثل ادیت عکس و کاربرد عکس در مجله و روزنامه حرف می زنیم. اینکه در بسیاری از مواقع فرم صفحه بندی و لی اوت نهایی تاثیر عکس را کم می کند و حتی عکس را نابود می کند. در حالیکه آلفرد در آژانس حتی ایده هم می دهد و ادیـت عکس هایش را معمولا" خودش انجام می دهد. او می گوید:" در درجه اول خودت باید چیزی را دوست داشته باشی که به مردم نشان دهی، این ادیت اولیه است. در سیستمی که ما قبلاً با اسلاید کار می کردیم، یک ادیتور داشتیم که بینش خوبی داشت و عکس ها را خوب انتخاب می‌کرد. معمولا یکی از اینها جایزه ورلدپرس هم می گرفت. پس آن ادیتور عکس خوب را می‌شناخت.
مجله‌ها ادیتور عکس دارند ولی به دلایل گرافیکی تعدادی از عکس هایی که در مجله چاپ می‌شود توسط کسی که ماکت مجله را می سازد انتخاب می شود. در حالیکه با وجود سیستم دیجیتال امروزی بهتر است که خودت عکس هایت را انتخاب کنی. ممکن است کسی مثل نچوی دستیار هم داشته باشد و ۵ نفر هم کمکش کنند و نظر بدهند، ولی اصل عکس‌های خبری را، خود عکاس انتخاب و مخابره می‌کند. انتخاب عکس‌هم یک حرفه ‌است و کار مشکلی است. بعضی عکاسان بدون مطالعه عکس می‌فرستند. بعضی وقت‌ها انتخاب شخصی خوب نیست. قبلاً که اسلاید کار می کردم عکس را انتخاب می‌کردم و اطلاعاتش را می نوشتم و می‌فرستادم برای آژانس و آنها پخش می‌کردند ولی الان چون دیجیتال است من می‌دانم که آنها حداقل در رنگ های عکس اشتباه می کنند و من که در صحنه بوده‌ام می دانم رنگ ها چه بوده. برای همین مجبورم خودم از اول تا آخر کارهای عکسم را انجام دهم. مدتهاست که آژانس در ادیت عکس های من دخالت نمی کند، از زمانی که حتی کار اسلاید می‌کردم، چون وقتی عکس خوب بفرستی قبول می‌کنند و خوشحال هم هستند."
▪ از او می پرسیم می‌توانید از عکس‌ هایی که به آژانس می‌دهید، به صورت شخصی استفاده کنید و برای جایی بفرستید، آیا قانون خاصی دارد؟
"از نظر هنری می‌توانید این کار را بکنید. عکس از نظر حرفه‌ای فروش و پول در آوردن مال آژانس است ولی از نظر حقوق عکس مال من است. در قانون حقوق عکس فرانسه، چون عکاس عکس را خلق کرده از نظر حقوقی عکس متعلق به عکاس است. یعنی عکس را نمی‌توانید بفروشید ولی می‌توانید آن را برای مسابقه بفرستید. این تازه قسمت هنری آن است، مانند چاپ کتاب و نمایشگاه و مسابقه و... که من صد در صد حق دارم این کار را انجام دهم. در قانون حقوق عکس فرانسه نگاتیو که آژانس پولش را داده ارزش چندانی ندارد ولی آنچه عکاس روی آن خلق کرده مهم است و آن متعلق به عکاس است مگر اینکه ژلاتین و نقره و روی نگاتیو را جدا کنند و ورق ترانسپارت را به آژانس بدهند که شدنی نیست. این اشتباهی است که کوربیس زمان خرید سیگما مرتکب شد. سیگما یک اسم است، یک لوگوست، یک ساختمان است و وسایل و میز و صندلی آن، ولی چه چیزی سیگما را می‌سازد: عکاسان و آرشیو عکس‌هاست که سیگما را می‌سازد. کوربیس وقتی آمد همه را بیرون کرد و گفت کارهایشان هم مال من است. کار به وکیل و جنگ و جدال کشید، در نهایت کوربیس به هر کدام عکاسان یکی دو میلیون غرامت داد به اضافه اینکه تمام عکس‌هایشان را به آنها پس داد. این حقوق عکس است. حقوق عکس معنی دیگری هم دارد و آن این است که وقتی از یک نفر عکس می‌گیری باید از او اجازه گرفته باشی و گرنه می‌تواند از تو شکایت کند و میلیون ها از توغرامت بگیرد. هر چیزی یک حقوقی دارد.
الان اکثر عکاسان در فرانسه حقوق بگیر شده‌اند، برای بیمه مالیات و بیمه جانی که زخمی شوند و یا بیکار شوند، ۷-۸ سال است که ما شروع به تظاهرات کردیم برای بدست آوردن حقومان که اگر من بازنشسته شوم چه کسی به من حقوق می‌دهد؟ یا اگر زخمی شوم در حین عکاسی چه کسی پول بیمارستانم را می‌دهد و.... همه این چیزها قانون خودش را دارد."
یعقوب زاده مدتی است که برای آژانس عکاسی مد هم انجام می دهد. تقریبا از ۶ سال پیش، هر سال برای چهار فصل عکاسی می کند. عکس های مد او حال و هوای خاصی دارد :" در واقع از چیزهایی عکس می گیرم که در زندگی امروز خیلی اهمیت دارد. بالاخره همه مردم قرار است لباس بپوشند ! راستش، برای من هم یک فضای کاملاً متفاوت با جنگ و مرده و پلیس و رئیس جمهور و زلزله می آفریند . "
او عکاسی مد را خارج از استودیو و آتلیه انجام می دهد. با شیوه مخصوص خودش یعنی نور واقعی روز ؛ " از آتلیه طراحی لباس هم می توان استفاده کرد چون معمولاً فضا و نور مناسب دارند ولی من اصلا دوست ندارم استودیو داشته باشم . این روش اصلاً کار دیگری است و سبک کاملاً متفاوتی دارد که باید همه وقتت را روی آن بگذاری، شاید ده بیست سال دیگر این کار را بکنم ولی فعلا" عکاسی مد فقط قسمتی از کار آژانسم است."
شاید یکی از دلایلی که او عکاس جهانی معتبری شده و مجلات مختلف علاقه دارند که با او کار کنند، اخلاق و احترام به سوژه اش است. او می گوید:" سلیقه هنری شخص مهم است و اینکه بتواند یک کار خوب ارائه دهد. مسئله مهم دیگر فراموش کردن سایر مسائل است. عکاس باید از همه چیز ببرد وهدفش را تا آخر دنبال کند. عکاس برای جلب اطمینان، باید حرف شنو باشد . اگر بگویند از اینجا نرو و از آنجا برو عمل کرده و با آنها دوست شود. احترام گذاشتن خیلی مهم است. عکاس باید مثل یک دکتر رازدار باشد، تا حس کنند برایشان خطری ندارد واعتماد کنند. این خیلی ساده است و هیچ تکنیک خاصی ندارد . گاهی باید با آنان بخندی ، گاهی گریه کنی ، به هرحال باید با آنهاروابط درستی برقرار کنی ."
آلفرد یعقوب زاده ، درانتها درمورد همکاران عکاسش و روابطش با کسانی که و به نحوی با او همکار هستند ، می گوید:" آنجا هر کسی یک کاری می کند؛ بعضی ها از مراسم ریاست جمهوری عکس می گیرند، بعضی ها از هنر پیشه ها عکس می گیرند، بعضی ها عکاس ورزشی هستند وبعضی هم کار روزنامه ای می کنند. طبیعتا روابط دوستانه ای بین همه اینهاست و دلیلی ندارد با هم جنگ داشته باشیم چون هیچ چیزی را عوض نمی کند .. چون آژانسمان وب سایت دارد کارهای هم را می بینیم و در باره آن حرف می زنیم. در آژانس انجمنی تشکیل دادیم که بیشتر با هم متحد شویم. چون آژانس ها بعضی را اخراج می کنند .از طرفی چون مجله زیاد است، بازار خوب است. کارهای تحقیقاتی هم زیاد است، در واقع همه به هم احترام می گذارند و به سبک یکدیگر کاری ندارند."

مصاحبه: علیرضا نیک نژاد
پیاده سازی: مهری شیربتی
ویرایش و تنظیم: آزاده عصاران

منبع : سایت عکاسی

مطالب مرتبط

معرفی مریم زندی

معرفی مریم زندی
هرچند خیلی‌ها او را با همان مجموعه چندجلدی چهره‌هایش می‌شناسند، که نوعی تاریخ بصری هنر ایران به حساب می‌آید; اما نامش چیزهای زیادی را تداعی ‌کند عکاسی پرتره، کتاب چهره‌ها، تلفیق عکاسی و نقاشی (عکاشی)، تقویم‌های زیبای نوروزی، زنان، گل و ... مریم زندی در سال ۱۳۲۶ در گرگان بدنیا آمد. او فارغ التحصیل حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران است و در سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۲به عنوان عکاس صدا و سیما مشغول به کار بوده است. او ده‌ها نمایشگاه فردی در ایران و خارج از کشور داشته است و کتاب‌های چهره‌هایش از مشهورترین و نفیس‌ترین کتاب‌های عکس با موضوع پرتره است.
▪ درباره شکل‌گیری انجمن ملی عکاسی ایران صحبت کنید و اینکه در حال حاضر در چه مرحله ای از تشکیل است.
ـ همانطور که می‌دانید یازده اسفند سال ۸۴ بزرگ‌ترین گرد همایی عکاسان، که تا به حال اتفاق افتاده است، در فرهنگسرای نیاوران برپا شد. حدود ۴۰۰ عکاس ایرانی از تهران و شهرستان‌ها، به همت و تلاش یک ساله یک گروه کاری، در این گردهمایی شرکت کردند. این گروه آمدند تا هیئت موسس «انجمن ملی عکاسی ایران» را انتخاب کنند. البته هیئت موسس هیچوقت انتخابی نیست; اما درباره این انجمن، به خاطر رعایت بیشتر دموکراسی، هیئت موسس را هم خود عکاسان، با رای گیری، انتخاب کردند. ۱۳ نفر انتخاب شدند که من یکی از آنها بودم.
حدود یک سال و نیم جلسات مرتبی داشتیم. اساسنامه انجمن نوشته و به وزارت کشور داده شد. به دلایل مختلف فکر کردیم که انجمن زیر پوشش وزارت کشور باشد بهتر است. البته اصولا انجمن‌ها را فقط وزارت کشور می‌تواند تاسیس کند. در حال حاضر منتظر مجوز هستیم. وزارت کشور گفته است می‌توانید عضوگیری اولیه را انجام دهید. اما فکرکردیم بهتر است ابتدا مجوز را بگیریم و بعد عضو‌گیری را انجام دهیم.
▪ چه مدتی است در انتظار مجوز هستید؟
ـ معمولا صدور مجوز طول می‌کشد، ما هم نزدیک به یک سال است که درخواست داده‌ایم و آخرین خبر این بوده که اساسنامه انجمن در کمیسیون رسیدگی شده و کلیات آن مورد قبول قرار گرفته است. در حال حاضر تنها درباره اسم انجمن مشغول مذاکره هستیم.
▪ یعنی انجمن هنوز شکل رسمی پیدا نکرده است؟
ـ نه. اما طبق اساسنامه تا زمانی که مجمع عمومی تشکیل شود و هیئت مدیره انتخاب شوند، تمام وظایف هیئت مدیره بر عهده هیئت موسس انجمن است. ما موجودیت انجمن عکاسی را به جامعه عکاسان اعلام کرده‌ایم و همه می‌دانند انجمن در حال تشکیل است.
این انجمن ۳۵ سال است که قرار است تشکیل شود. به دلایل مختلف این اتفاق تا امروز نیفتاده است. الان هم مشکلات و مسائل زیادی بر سر راه است. مثلا با توجه به اینکه عکاسی، ژانرهای مختلفی دارد، جمع کردن همه این گونه‌ها زیر یک چتر کار مشکلی است. چون نوع کار، مسئولیت و حقوق کسی که عکاسی تبلیغاتی می‌کند، با کسی که مثلا عکاسی خبری می‌کند متفاوت است.
ما برای اینکه بتوانیم یک انجمن ملی و فراگیر داشته باشیم، که قوی عمل کند و بتواند کارهای حمایتی و صنفی عکاسان را هم انجام دهد، تلاش کرده‌ایم. عکاسان امنیت شغلی و بیمه ندارند. از نظر حق مولف دچار مشکل هستند. درست است که هر کسی سعی دارد به تنهایی قدم‌هایی بردارد و کوشش‌هایی انجام دهد، اما اگر این مسائل در قالب یک انجمن و ساختار حقوقی منسجم باشد و عکاسان به صورت یک واحد صنفی متحد باشند، خیلی راحت تر و بهتر می‌توانند به اهدافشان برسند.
همانطور که بعضی از انجمن‌ها، مثل انجمن طراحان گرافیک بعد از چند سال که از شروع فعالیتشان می‌گذرد، قرار است بیمه شوند و یک سری از مسائل صنفی شان در حال حل شدن است. فکر می‌کنم «انجمن ملی عکاسی ایران» هم باید پا بگیرد و همه برای راه افتادنش باید کمک کنند. با تشکیل این انجمن، لااقل بعد از چند سال، نسل‌های بعدی عکاسان ما می‌توانند از منافعش استفاده کنند.
اما دوست دارم اینجا نکته‌ای را بگویم و بر آن تاکید کنم; متاسفانه ما عادت داریم که قبل از آنکه وظایفمان را نسبت به یک انجمن انجام داده باشیم و کمکی کرده باشیم، بگوییم این انجمن برای ما چه می‌خواهد بکند؟ چه کاری تا به حال انجام داده است؟ آیا به ما کار می‌دهد؟ موبایل می‌دهد؟ و .. یعنی فقط از آن انتظار داریم. می‌خواهم تاکید کنم که از این انجمن تا چند سال آینده نباید هیچ انتظاری داشت. همه باید برایش سعی کنند. هر کس تلاش بیشتری کند مطمئنا نتیجه کارش را می‌بیند. اصلا اساسنامه انجمن هم طوری تنظیم شده است که هر عضوی در انجمن به نسبت تلاشش از امکانات آن، سهم می‌برد.
▪ با توجه به اینکه انجمن هنوز شکل رسمی پیدا نکرده است آیا برایتان امکان دارد که با عنوان «انجمن» در بینال شرکت کنید؟
ـ خیر! هیئت موسس فعلا چنین درخواست و آمادگی را ندارد. شاید به همین دلیل هم اصراری نداشتیم که بینال را انجمن برگزار کند; البته اگر امکانات جور بود، انتظار داشتیم که بینال را انجمن برگزار کند.
▪ به هر حال در حال حاضر قرار است موزه، دوسالانه را برگزار کند و یک شورای سیاستگذاری در موزه وجود دارد که هشت نفر از اعضا این شورا، عضو هیئت موسس این انجمن هستند. البته با سرپرست محترم موزه هنرهای معاصر هم مذاکراتی شد و قرار شده امسال بینال با مشارکت و پشتیبانی انجمن برگزار شود.
ـ در حال حاضر بله. اما قاعدتا نباید اینطور باشد. اگر ما انجمن شکل گرفته‌ای داشتیم انتظارمان این بود که بینال را انجمن برگزار کند. چون ما هنوز امکانات لازم را نداریم خودمان هم در حال حاضر چنین درخواستی نداریم.
درست است که دبیر بینال گرافیک، از اعضاء هیئت مدیره انجمن طراحان گرافیک بود; اما برگزار کننده و سیاستگذار، مرکز هنرهای تجسمی بود. این مرکز اصرار دارد که خود، ‌نظارت مستقیمی در برگزاری بینال‌ها داشته باشد. این اتفاق درباره همه بینال‌ها مانند نقاشی و کاریکاتور و ... افتاده است.
ایده آلش این است که خود انجمن‌ها برگزار کننده بینال باشند. اجازه بدهید انجمن ملی عکاسان تشکیل شود بعد راجع به آن صحبت کنیم. به هر حال باید مسئولیت عواقب هر کاری، ‌چه خوب یا بد، ‌مشخص باشد. باید معلوم باشد که چه کسی و چه ارگان و نهادی پاسخگو است. ما به عنوان هیئت موسس انجمن در عین اینکه امکانات چندانی نداریم اما از نظر ایده و فکری که باید برای برگزاری بینال وجود داشته باشد سهیم هستیم. اما چون عملا برگزاری دست ما نیست نمی‌توانیم بعضی کارها را انجام دهیم. در نهایت معلوم نیست چه کسی چه کار کرده است. در حالی که اگر یک ارگان خاص و واحد کار را به عهده بگیرد مشخص می‌شود که معایب مربوط به عملکرد کجاست و این خود در حل آنها کمک بزرگی است.
▪ دخالت انجمن در حال حاضر در بینالی که در پیش روست چه اندازه است.
ـ برای برگزاری بینال باید اهداف مشخص باشد. باید مشخص کنیم که آیا صرفا قصدمان این است که نتیجه دوسال عکاسی ایران را نشان بدهیم؟ یا اینکه می‌خواهیم در این بینال افق‌های تازه ای را باز کنیم و چیزی را آموزش بدهیم؟ اینها با هم فرق می‌کند. باید اهداف مشخص شوند. ما در این بخش، یعنی در بخش همفکری سعی می‌کنیم همراه شورای سیاستگذاری باشیم. ضمن اینکه دبیر بینال، آقای اسماعیل عباسی، از اعضای هیئت موسس انجمن هستند.
امیدواریم این بینال، مشکلات بینال‌های قبل را کمتر داشته باشد. باید یاد بگیریم جمعی کار کنیم، ایده آلیست نباشیم، با واقعیت‌ها جلو برویم و به اندازه تلاشی که می‌کنیم انتظار پاداش داشته باشیم.
▪ آیا شما در شورای سیاستگذاری حضور دارید؟
ـ از من دعوت شد. اما به دلیل مشغله زیاد کاری نپذیرفتم.
▪ برگردیم به بحث تشکیل انجمن. سئوالم این است که آنچه ضرورت تشکیل یک انجمن را برای عکاسان باعث شده است و آنچه این روزها مشکل اصلی جامعه عکاسی ماست، چیست؟
ـ مهمترین مسئله همان است که می‌گوییم یک دست صدا ندارد. وقتی ما در یک انجمن جمع شویم، تشکیلاتی داشته باشیم که مسائل عکاسی را بررسی کند و به اهداف عکاسی و عکاس‌ها فکر کند، خود به خود به مشکلات صنفی، مسائل کاری و اجتماعی و ... عکاسان می‌تواند رسیدگی کند، آنهم با امکاناتی بیشتر از امکانات فردی اشخاص.
▪ به عنوان مثال مسائلی مانند امنیت شغلی عکاسان، بیمه نبودن آنها و عدم حمایت از آنها را داریم. خیلی جاها، عکاسان خبری، خودشان برای عکاسی می‌روند; بی آنکه جلیقه ضد گلوله‌ای، کلاه ایمنی و یا بیمه‌ای داشته باشند. در واقع به عشق عکاسی می‌روند و اگر هم در جنگی کشته شوند، اصلا معلوم نیست تکلیف خانواده آنها چه می‌شود. چه کسی مسئول و پاسخگو است؟
ـ مشکل دیگر مسئله کپی رایت است. درست است که ما عضو قانون جهانی کپی رایت نیستیم، اما خودمان که می‌توانیم حقوق همدیگر را حفظ کنیم. ضمن اینکه ما قانون حقوق مولفین و مصنفین مصوب سال ۴۳ را داریم. طبق این قانون اگر کسی عکس شما را بدون اجازه استفاده کند، تا سه سال زندان و جریمه مالی دارد; اما به دلیل اینکه ما خودمان اغلب نسبت به حقوقمان یا بی اطلاعیم یا بی‌توجه، دنبال این احقاق حق را نمی‌گیریم. خیلی‌هایی که عکس‌ها را بدون اجازه عکاس استفاده می‌کنند می‌گویند عکاس از این قانون اطلاع ندارد و یا این قانون ضمانت اجرا ندارد; حتی جریانات حقوقی هم هنوز نسبت به این قانون آنقدر اشراف ندارد که خیلی جدی باشد. این یکی از آن مسائل خیلی مهم است. در حال حاضر چند عکاس در دستگاه قضایی پرونده‌هایی به خاطر استفاده غیر مجازی که از عکس‌هایشان شده است، ‌دارند.
خودم اقلا ده سال است که دارم درباره این مسئله هر کاری می‌کنم، از دعوا و کتک کاری! گرفته تا شکایت. هر کاری می‌کنیم که این مسئله جا بیافتد. البته خیلی هم موثر بوده است. لااقل کسانی که می‌دانند من این کار را کرده‌ام جرات نمی‌کنند عکس‌های مرا بردارند. اما این یک روند خیلی زمان گیر و یک روش نادرست است، که هر عکاسی به تنهائی بخواهد دنبال عکسش راه بیافتد و حقش را بگیرد، البته اگر بتواند. اگر یک انجمن وجود داشته باشد و کمیته حقوقی در این زمینه باشد، اولا: به قوانین کاملا وارد است، و ثانیا: کارش اصلا این است که دنبال این مسائل را بگیرد.
به تدریج باید این مسئله جا بیافتد که فردی که می‌خواهد از عکس‌های موجود عکاسان بدون اجازه آنها استفاده کند، بداند که اگر این کار را انجام دهد، جریمه سنگینی در انتظارش است. در نتیجه اینکار را نمی‌کند. یک انجمن امکانات خیلی زیادی می‌تواند داشته باشد نسبت به یک فرد. اما برای شکل گیری انجمن، عکاسان باید تلاش کنند و از یکسری تنگ نظری‌ها و مسائل اختلاف سلیقه‌ای دوری کنند. هر کس تلاش کند که این انجمن پا بگیرد. به هر حال حتما اختلاف سلیقه‌هایی هست. در همه جای دنیا هم بوده و در هر کاری هم هست. نباید جا بزنیم، عقب بنشینیم یا ناامید شویم یا از همان اول بگوییم انجمن چه کاری برای من می‌کند؟ اگر انجمنی قوی با اعضای زیادی داشته باشیم مطمئنا در طی زمان، بسیاری از مشکلات را برای عکاسان حل می‌کند.
▪ کمی هم درباره کتاب چهره‌هایتان صحبت کنیم. کتاب چهره‌هایی که مانده است و هنوز چاپ نشده، فکر می‌کنم کتاب موسیقی‌تان باشد؟
ـ البته یک کتاب معماران در دست دارم که جلد اول آن چاپ شده است; البته جلد دوم کتاب در حال شروع است. تازه می‌خواهم کار عکاسی اش را آغازکنم. اگرچه کتاب معماران هم چهره است اما یک کار سفارش بوده که من برای انجمن مفاخرمعماری انجام داده‌ام. یعنی برنامه ریزی و هزینه‌ها به وسیله این انجمن انجام شده است.
کتاب معماران یک دایرکتوری است. یعنی افراد پول داده و صفحه خریده‌اند تا عکس و مشخصاتشان را بگذارند. کتاب چهره‌های خودم این شکل را ندارد. من خودم کسانی را انتخاب کرده و از آنها عکاسی می‌کردم، با هزینه خودم و چاپ کتاب را هم خودم انجام داده‌ام.
▪ کتاب چهره‌های موسیقی‌تان در چه مرحله‌ای است؟
ـ امیدوارم این کتاب جلد پنجم کتاب چهره‌هایم باشد. البته اگر تمام شود. هنوز کار عکاسی‌اش را تمام نکرده‌ام. از حدود ۵۰ نفر عکاسی کرده‌ام اما به دلیل یک سری مشکلات، مثل ارتباط گرفتن با هنرمندان و پیداکردنشان، با توجه به اینکه اینها باید با سازهایشان به آتلیه من بیایند، کمی کار را سخت کرده است. ضمن اینکه این روزها من کارم زیاد است. کارهای دیگر عکاسی در دست دارم که در حال انجام آنها هستم. کار چهره‌ها وقت گیر بود و کند پیش می‌رفت; برای همین روی اعصابم تاثیر می‌گذاشت; تصمیم گرفتم برای مدتی آن را تعطیل کنم و به کارهای دیگرم برسم، تا اینکه یک روز دوباره برگردم سر آن کار.
▪ وجود چه چهره‌ها و شخصیت‌هایی را در کتاب‌هایتان خالی می‌بینید؟ کسانی که خیلی دوست داشتید از آنها عکاسی می‌کردید، اما به هر دلیلی نتوانستید.
ـ خیلی‌ها بودند که دلم می‌خواست از آنها عکس بگیرم. یکی از آنها سهراب سپهری بود که نتوانستم. از حسن هنرمندی هم همیشه دلم می‌خواست عکس بگیرم. مائده‌های زمینی را که در ۱۵ سالگی خوانده بودم و بسیار دوست داشتم، حسن هنرمندی ترجمه کرده بود. همیشه دوست داشتم حسن هنرمندی را از نزدیک بشناسم. بعدها که عکاس شدم و کار عکاسی چهره‌ها را آغاز کردم هم، دلم می‌خواست عکسی از او در مجموعه ام داشته باشم که نشد. به هر حال جای عده زیادی خالی است.
▪ معیارهایتان برای انتخاب افراد چه بود. با توجه به اینکه گفتید در کتاب چهره‌های خودتان، برخلاف کتاب معماران، افرادی را که خودتان دوست داشتید انتخاب می‌کردید.
ـ عده‌ای از این شخصیت‌ها را خودم می‌شناختم و دوست داشتم از آنها عکس بگیرم. علاوه بر این، مشاوران و دوستانی هم داشتم که در حدی که فکر می‌کردم صاحب نظر هستند از آنها پرس و جو می‌کردم. از خود افرادی که از آنها عکاسی می‌کردم هم، می‌پرسیدم که در حوزه کاری خود چه کسی را پیشنهاد می‌کنند و برآیند تمام این پرس و جوها را در نظر می‌گرفتم، در نهایت تصمیم می‌گرفتم که چه کسانی را انتخاب کنم. یعنی افراد پیشکسوتی که کار کرده و تاثیر گذار بوده‌اند را با این جمع بندی‌ها انتخاب می‌کردم. در ضمن یک مسئله مهم هم این بوده که بتوانم این افراد را پیدا کنم. چون خیلی‌هایشان را نمی‌دانستم کجا هستند و دسترسی به آنها مشکل بود.
ضمن اینکه دلم نمی‌خواست جای جوان‌ها در کتاب خالی باشد، اما سراغ خیلی جوان‌تر‌ها هم نمی‌رفتم. مگر جوان‌هایی که تثبیت شده تر به نظر می‌آمدند. اما در کل معیار چندان خاصی نداشتم.
▪ در شیوه عکاسی کردنتان از چهره، باید نوعی نگاه روانشناسانه به فردی که قرار است پرتره‌اش را عکاسی کنید، داشته باشید. این نگاه را بر چه اساسی و چگونه به دست می‌آوردید؟
ـ در نقد و نظرها و صحبت‌هایی که راجع به پرتره‌های من شده، برای آنها اصطلاح پرتره روانشناختی هم به کار رفته است. اما من از همان ابتدا که کار را آغاز کردم، به این اسامی فکر نمی‌کردم. فکر کردم که آرشیوی از اشخاص شناخته شده درست کنم که عکس‌هایش، این عکس‌های شش در چهار معمولی نباشد. عکس‌هایی باشد با نگاه عکاسانه تر.
این کار را شروع کردم; بعد از مدتی نمایشگاه خصوصی از عکس‌ها گذاشتم و بعد عکس‌ها را که در قالب کتاب چاپ کردم. به دلیل استقبالی که از آن شد فکر کردم آن را به صورت مجموعه‌هایی چاپ کنم.
از اول چندان برای کاری که می‌کردم تعریفی نداشتم. تنها با فکر اینکه پرتره‌های متفاوتی بگیرم سراغ این آدم‌ها رفتم. به هر حال مسلما هر عکاسی که کار می‌کند یک زمینه ای برای کارش دارد. فرهنگش، دانش و کودکی اش، حساسیت‌هایش و برآیند همه اینها، آن فرد را می‌سازد و این برآیند حتما در کارهای او مشخص است. حتما هوشیاری، حس‌ها و ذهنیت من کمک کرده که این عکس‌ها جذاب تر شود. این جذابیت به شکل‌های مختلفی تعریف شده است. بعضی‌ها می‌گویند «عین خودشه!» یا تعاریف دیگری که می‌کنند، اما من در آن لحظه فقط با حس‌هایم کار کردم; یعنی در لحظه عکاسی، فکر نکردم که این فرد یک آدم مثلا عصبی است، عکس او را اینطوری بگیرم. شرایط محیط، فیزیک و برخوردی که در آن لحظه با آن فرد داشتم، به من حسی داده است که من با آن حسم عکاسی کردم و بعد که عکس‌ها را در مرحله انتخاب دوباره دیدم، آنچه به نظرم درست تر یا جذاب تر بوده را انتخاب کردم.
▪ آیا قصد ندارید در یک کتاب، درباره همه این چیزهایی که می‌گویید، شیوه کار و عکاسی‌تان از آن آدم‌ها بنویسید یا احیانا اتفاقاتی که در طی دیدارهایتان با آن آدم‌ها، که شخصیت‌های بزرگی در عرصه هنر و فرهنگ ما بوده اند، پیش آمده است را مکتوب و چاپ کنید؟ حتما خواندن این مطالب هم می‌تواند به اندازه دیدن عکس‌هایشان جالب باشد.
ـ اتفاقا احمدرضا احمدی هم می‌گفت که اگر کتاب عکس‌هایت را کسی نخرید نگران نباش، اگر خاطراتت را از عکاسی اینها بنویسی مطمئن باش کتاب پرفروشی می‌شود. من خیلی دیر به این مسئله فکر و توجه کردم. از یک جایی و زمانی شروع کردم به یادداشت برداشتن. خاطراتی از کارهای اولیه در ذهنم مانده اما از کتاب دوم ادبیات گاهی یادداشت‌هایی برداشته‌ام. بد نیست انجام چنین کاری; اما شاید بهتر باشد بگذاریم زمانی بگذرد و بعد آن را چاپ کنم.
▪ با توجه به اینکه شما عضو هیئت موسس انجمن هستید، کار انجمن پرداختن به امور عکاسان است و حتما عکاسان جوان تعداد زیادی از اعضا را تشکیل می‌دهند....
ـ حتما همین طور است. اصلا اصل کار آنها هستند برای اینکه آنها هستند که باید بیایند بمانند و آینده انجمن را بسازند.
▪ ..بله، اما درباره عکاسی، مخصوصا الان که دوربین دیجیتال قیمت چندان بالایی ندارد و هزینه‌های ظهور و چاپ عکس هم تقریبا دیگر وجود ندارد، هر کسی می‌تواند با داشتن یکی از این دوربین‌ها مدعی باشد که عکاس است. حتی من که موبایلم دوربین دار است می‌توانم مدعی باشم که عکاسی می‌کنم! با چه تعریفی، فردی را عکاس می‌دانید و مثلا او را در انجمن ثبت نام می‌کنید؟
ـ چیزی که در عکاسی تعیین کننده است تداوم است. یعنی اگر فقط یک دوربین دیجیتال دارید یا با موبایلتان عکس می‌گیرید سئوال این است که چقدر تداوم دارید در انجام این کار؟ اگر بیست سال با موبایلتان عکس گرفتید حتما در این زمینه به جایی می‌رسید. حالا اینکه کسی دوربین عکاسی دیجیتال داشته باشد، به صرف داشتنش نمی‌تواند عکاس باشد. اینجا تداوم است که اهمیت دارد. در اساسنامه انجمن هم اتفاقا به این مسئله توجه شده است. فرض این است که همه عالم عکاس هستند، اما کسی عضو انجمن می‌شود که ثابت کند، با تعاریف مربوط به یک عکاس، عکاس است. یعنی علاوه بر اینکه در کارش تداوم داشته، کار خوب داشته باشد، با تفکر کار کرده باشد، عشق و علاقه‌اش به عکاسی را نشان داده باشد و ....
برای عضویت در انجمن هم سابقه، هم فعالیت و هم تداوم، ملاک‌های اساسنامه هستند. ممکن است کسی به عنوان یک عضو ناپیوسته درانجمن پذیرفته شود; اما زمانی به عنوان یک عضو پیوسته پذیرفته می‌شود که تداوم تفکری و عملی‌اش را در عکاسی نشان دهد. ممکن است این قضیه سه، چهار سال طول بکشد.
▪ تقریبا با هر کدام از پیشکسوتان هنر و ادبیات که صحبت می‌کنیم، ‌در حوزه‌های مختلفی مثل نقاشی، عکاسی، ترجمه، معتقدند که نسل جوان دارند کار را خراب می‌کنند و ... به نظر شما آیا در عکاسی هم این اتفاق افتاده است؟
ـ البته اینکه یک نسل مسن تر، از نسل جوانش بنالد و راضی نباشد که سابقه هزار ساله دارد. در لوح‌های سنگی که از هزاران سال پیش پیدا شده هم نوشته «وای از دست این جوان‌ها!»
ولی بدون اینکه بخواهم حق جوانانی را که واقعا پر شورند و با دانش و آگاهی، واقعا اعجاب آور کار می‌کنند را پایمال کنم. من هم مجبورم بگویم بله، جوان‌ها اغلب بسیار پرتوقع شده‌اند کم کار می‌کنند و می‌خواهند خیلی زود به نتیجه برسند.
من و هم نسلان من، هیچکدام امکاناتی که امروز در اختیار عکاسان است را نداشتیم; نه استاد، نه دانشکده و نه اینجور امکانات دیدن. همه را خودمان تجربه کردیم، یاد گرفتیم و برایش وقت گذاشتیم. در حالی که الان این امکانات به اندازه زیادی در اختیار جوانان قرار دارد و شاید به همین دلیل هم فکر می‌کنند که همه چیز شده‌اند و توقعشان بالا می‌رود. این اشکال امروز جوانان است. آنها کمتر پی یاد گرفتن می‌روند و فکر می‌کنند همه چیز می‌دانند. در نتیجه توقعشان بالا می‌رود و چون به نتیجه نمی‌رسند سرخورده می‌شوند.
▪ شاید دلیلش این است که آن موقع به خاطر نبودن امکانات، عکاس خودش را مجبور می‌دیده که برای اینکه به جایی برسد بیشتر فکر کند، بخواند و موقع عکاسی با دقت بسیار نگاه کند، تا بهترین زاویه و لحظه را انتخاب کند. اما الان شما در یک ثانیه می‌توانید چندین عکس بگیرید، که خب از میان این همه عکس حتما یکی خوب از آب در آمده است.
ـ بله ممکن است. اما باید دید چرا ما در آن زمان خودمان را مجبور می‌دیدم؟ اولا به دلیل عشقی بوده که نسبت به این کار داشته‌ایم و دیگر اینکه می‌خواستیم ارتقا پیدا کنیم، بالاتر برویم و بیشتر بدانیم. الان اگر همه چیز زیاد است، برای همه زیاد است. یعنی در این رقابت هم شرایط یکسان است. جوان‌ها باید سعی کنند به یک تفکر و موقعیت متفاوت و بیشتری برسند. باید این نگاه را از خودشان دور کنند که زیاد می‌دانند. باید بیشتر ببیند، بیشتر بخوانند و بهتر نگاه کنند.

وبگردی
ویدئو / قهرمان زن ایرانی در جاکارتا
ویدئو / قهرمان زن ایرانی در جاکارتا - صداوسیما در اتفاقی کم‌سابقه، مسابقه زهرا کیانی عضو تیم زنان ووشوی ایران در بازی‌های آسیایی جاکارتا را زنده پخش کرد. زهرا کیانی ۱۹ ساله در سبک تالو حرکات بسیار زیبایی راانجام داد و موفق به کسب مدال نقره این مسابقات شد.
جنجال ساشا پسر سفیر !
جنجال ساشا پسر سفیر ! - ساشا سبحانی که فرزند سفیر پیشین ایران در ونزوئلاست در این ویدئو می‌گوید: تا کی می‌خواهید حسادت کنید، به جای بد و بیراه نوشتن برای من بروید پول در بیاورید، اگر نمی‌توانید پول دربیاورید، نمی‌توانید زندگی کنید، بروید بمیرید. تمام!
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند - به فاصله چندسال از انتشار اخباری که حکایت از واگذاری مجوز صید ترال به چینی‌ها در آب‌های جنوبی کشورمان داشت و همواره تکذیب می‌شد، بالاخره مشخص شد که تکذیب‌های مسئولان غیرواقعی بوده است؛ واقعیتی عجیب که موجب بروز ابهامات فراوانی می‌شود.
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.