چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم


معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم
متولد ۱۳۳۷ است و پدر سه فرزند که یکی از آنها به شدت به عکاسی علاقه مند است و راه پدر را می رود. اینبار که به ایران آمده بود تازه متوجه شد که خیلی از این جوانان و نوجوانان همسن فرزندانش در کشور خودش هستند که او را می شناسند و دوست دارند از او یاد بگیرند، ولی همان اول تکلیفش را روشن کرد:" خودم هنوز شاگردم!"
روزی که آلفرد یعقوب زاده در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برای اولین بار بعداز همه این سال ها با علاقه مندانش دیدار داشت، در میان آن همه عکس های استادانه ای که به نمایش گذاشت، گفت:" اینطور نیست که یک نفر چند سال عکس بگیرد و بگوید حالا استادم و می توانم درس بدهم. هر روز یک تجربه جدید است. تا وقتی عکاس هستید باید عکاسی کنید، هرسنی زمان خودش را دارد. در هر سنی یک انرژی دارید. من اگر بخواهم به کسی چیزی یاد بدهم، محلش را پیدا می کنم. معلم، معلم است، نجار، نجار و عکاس، عکاس. گاهی مثلا" برنامه خاصی باشد مانند داوری ورلدپرس، چون ادیت عکس را بلدم و عکس خوب و بد را می شناسم و می توانم درباره آن بحث و دفاع کنم. اگر بتوانم و وقت بگذارم این کار را می کنم. "
خیلی ها می دانند که آلفرد عکاسی را تجربی یاد گرفته و آنقدر حسی کار کرده که در این زمینه صاحب سبک شده. او می گوید:" در حین کار تمرین کردم و یادگرفتم. اولین روزی که انقلاب شروع شد و ملت ۶ میلیونی به خیابان آمدند، تقریبا ۲۰ ساله بودم که یک دوربین کداک کوچک را با پول مادرم خریدم و رفتم سراغ اصغر بیچاره و گفتم می‌خواهم عکس بگیریم. استاد من در واقع اوست. روزها عکس می‌گرفتم و شب‌ها همسایه دیوار به دیوارمان عکس‌هایم را چاپ می‌کرد و راهنمایی می کرد که کدام خوب است و کدام بد. دو سه هفته بعد یک دوربین بزر گ تر خریدم. در واقع من هم با عکس هایم تظاهرات می کردم، این جوری وارد عکاسی شدم والان به عکاسی معتادم. گاهی آدم به کار عشق و علاقه دارد و گاهی معتاد هم می شود. زمانی که سفارت آمریکا را گرفتند من دیگر عکاس AP بودم. آن زمان مدتی هم با" زن روز" ومجله "بانو" کار می کردم. چون در این نوع مجلات عکاس نبود، راحت ترمی توانستم با آنها کار کنم و تجربه کسب کنم."
با همه این ها حالا به جایی رسیده که خودش به آژانس ها پیشنهاد سوژه می زند و ماموریت هایش به سفارش خودش است، چون نمی تواند خودش را در شرایط محدودی قرار دهد و چیزهایی را که دوست دارد دنبال می کند. موضوع سوژه هایش را هم با درست دیدن، مطالعه، تخیل و اطلاعات تاریخی به دست می آورد که همه اینها برای ادامه کار یک عکاس حیاتی است.
او تا به حال جوایز بین المللی زیادی را در زمینه عکاسی از آن خود کرده ؛ .ورلدپرس، آندره، جایزه‌های فوجی و ... تعدادی از آنها هستند.
تجربه عکاسی جنگی او ، منحصر به فرد است ؛ آلفرد چهار روز بعد از بمباران مهرآباد، بدون کارت خبرنگاری به خرمشهر می رود، و در طول سه روز با ماشین ‌و کامیون خود را به منطقه می رساند. وقتی می رسد کسی غیر از نیروهای محلی نرسیده بود:" ناگهان گفتند عکاس ها را بزنید و بیرونشان کنید. به هر حال یکسری عکس گرفتم و برگشتم بعد از یک هفته اولین گروه از طرف ارشاد تشکیل شد. یکی دوبار با گروه های آنها رفتم ولی بعد دیگر نمی شد رفت تا اینکه به چمران برخوردم. پیش آنها ماندم و عکس گرفتم و زندگی ‌کردم. یکبار ۹ ماه در مقرچمران بودم. تقریباً جزء نیروهای چمران شده بودم حتی گاهی برای چمران نقشه می‌کشید‌م. چون معماری داخلی خوانده بودم با آنها بودن تا زمانی که چمران شهید شد. اینطور شد که عکاسی جنگ را شروع کردم. "
روحیه اش اصلا با معطلی و چیزهایی که عکاسان ما عادت کرده اند، جور در نمی آید. آن زمان ها درست زمان سوال و جواب و مجوز گیری بود و عکاسان نمی توانستد راحت به کارشان برسند. معتقد است که باید مدام ثابت می کرد که جاسوس نیست و دنبال کارت و مجوز می گشت :" یک کمی زندگی مشکل بود. دوست نداشتم دروغ بگویم، تظاهر کنم. خسته شده بودم. می دانستم که دنیای بیرون بزرگتر است. امکانات وجود دارد. نمی خواستم صدسال فقط در ایران عکس بگیرم. می خواستم دنیا را ببینم و این دنیا مال همه ماست ... اینجا برای من مانند یک مدرسه بود. و رفتنم مانند این بود که از مدرسه ای به مدرسه دیگر رفته باشم . "
همان موقع همراه با چند عکاس دیگر به هند می رود:" اتفاقات آنجا و نوع زندگی مردم در آن چند روز به من ایده ‌ داد و تصمیم گرفتم که برنگردم. با گاما تماس گرفتم، از شروع جنگ با آژانس گاما کار می‌کردم. به AP هم عکس می‌دادم. گاما برایم ویزا فرستاد و به پاریس رفتم و بعد از دوسه ماه به لبنان رفتم. درواقع برای اینکه بتوانم به جاهای مختلف دنیا بروم نیاز به مدرک رسمی و پاسپورت فرانسوی داشتم. با کمک آژانس این کارها سریع انجام شدو پناهندگی گرفتم. "
آن زمان ها گاهی با کاوه گلستان در ارتباط بود. اما همه چیز را از صفر شروع کرد. آژانس از او خواست تا اولین پروژه اش را شروع کند: " اولین پروژام تابستان پاریس بود. آژانس می‌خواست مدتی که آنجا بودم با دید یک خارجی تابستان را عکاسی کنم. بعد به لبنان رفتم. حدود ۲ سال و نیم لبنان بودم. من زمانی که به پاریس رسیدم بعد از یک ماه از گاما جدا شدم و به سیگما رفتم. یکسال برای سیگما کار کردم و بعد به سیپا رفتم و آنجا ماندم."
آلفرد در این مدت حدود دوتا سه هفته به پاریس برمی گردد. وقتی که عرفات را از لبنان بیرون کردند به همراه وی با کشتی به تونس، یمن و عربستان سعودی می رود و با شروع انتفاضه به فلسطین می رود. او با شروع پروژه فلسطین سال ها درگیر می شود و مدام می رود و می آید تا از دفاع و جنگ عکاسی کند. بیش از ۱۷ سال از فلسطین عکاسی کرده و همچنان آن را ادامه می دهد.
سخت است که در جنگ باشی و از کسانی عکس بگیری که یا کشته می شوند و یا می کشند. عکاس در چنین شرایطی اول باید با خودش کنار بیاید. آلفرد می گوید:" سالم ترین حالت این است که بی طرف باشی. می توانی غمگین شوی و نگران اتفاقات باشی. درست است که اگر دیدی کسی زخمی شده دست او را بگیری و کمکش کنی ولی نباید تفنگ او را برداری و به دشمن او شلیک کنی. من بی طرفم، مهمانم، کسی مرا دعوت نکرده و کاری با ایدئولوژی و هدف آنها ندارم. من باید ناظر باشم. در نهایت مردم باید از روی کارهای من قضاوت کنند که چه پیش آمده و چه خواهد شد. در کار باید مستقل و بی طرف بود و نباید موضع خاصی گرفت. در این صورت است که مردم به تو اعتماد خواهند کرد و اجازه می دهند که وارد مشکلاتشان شوی."
به آلفرد می گوییم که اکثر ما، او را با عکس های فلسطین می شناسیم. آیا در سیپا و جهان آلفرد یعقوب زاده را با پروژه خاصی می‌شناسند؟
او می گوید:" کارهای متنوعی را انجام می‌دهم. همزمان که اسرائیل و فلسطین بودم افغانستان هم می‌رفتم. زمانی که دراروپای شرقی انقلاب شد ، آنجا هم بودم ؛ رومانی، یوگسلاوی، آلمان شرقی و.... هم کار کرده‌ام.
ولی اینجا آدم هایی که من می‌شناسم بیشتر عکس فلسطین و جنگ می‌خواهند، در حالی که سوژه‌های متنوعی دارم. مثلاً کارهای افغانستان یا پاکستان علاوه بر عکاسی خبری از زنان، مواد مخدر، سیاست و مناظر هم عکس گرفته ام. همه سرزمین پاکستان را طی دو سال عکاسی کرده ام. این عکس‌ها روی هم به صورت یک داستان مستند نگاری از همه وقایع مانند یک فیلم مستند است که خوراک خبرگزاری هاست."
با این همه ، به نظر می رسد طولانی ترین داستان فلسطین است که همیشه دنبال کرده اید؟
" فلسطین داستانی است که تمامی ندارد. ۸ سال پیش زمانی که کتابم " صلح موعود" ، چاپ شد عرفات وارد فلسطین شد. فکر کردم که دیگر داستان تمام شده، برگشتم لبنان واز بازار- شرق، غرب، صبح و شب عکس گرفتم . یکی دو ساعت در روز بیشتر نمی‌خوابیدم، مثلاً از زندگی شبانه مردم، دیسکوها و.... عکس می‌گرفتم. تا اینکه دوباره انتفاضه دو شروع شد یعنی اینکه دوباره کتابم را باز کنم و عکس بگیرم. برای همین است که فکر می کنم ، این تاریخ تمام نمی شود."
تعداد زیادی از عکاسان همنسل آلفرد یعقوب زاده در کشور ماندند و پابه پای او عکاسی کردند. عده کثیری هم نسل های جوانی هستند که به تازگی پا به این عرصه گذاشته اند. این ، یعنی ۲۶ سال عکاسی. آلفرد در مورد گذشته و حال عکاسی و عکاسان کشور می گوید:" بعضی مواقع باید سریع تصمیم بگیری و انتخاب کنی، گاهی هم باید گذشت کنی وحتی از جانت بگذری. اگر بخواهی در آسایش زندگی کنی در جایی که اسیر هستی می‌مانی و جلوتر نمی‌روی، ولی وقتی سه ماه در افغانستان و با مجاهدین زندگی کنی، نتوانی به حمام بروی ، یک ماه گرد و خاک به جای غذا بخوری، درخیابان و کوه دره و ... بدون پتو بخوابی و... ساخته می شوی. اینها چیزهایی است که باید بتوانی قبول کنی.‌ نمی‌شود یک سوژه را برای تمام عمرت به مردم معرفی کنی، باید سوژه‌های متنوعی را کارکنی تا حرفه‌ای شوی. یک خواننده برای یک عمرش یک آهنگ را نمی خواند. دریک حد ماندن درست نیست. این مشکل فقط در ایران نیست، من خیلی‌ها را در هند و پاکستان و نیکاراگونه و مکزیک می شناسم که دوست دارند در کشورشان بمانند، این خلاف نیست، عیب نیست، به هرحال یک انتخاب است."
او ادامه می دهد:" من همه زندگی ام را روی کار م گذاشته ام . دوست داشتم وقتی برای خانواده ام داشته باشم ولی کارما حساب کتاب ندارد. پسرم که به دنیا آمد من سه ماه نبودم، کاوه و فرنود زنم را برای زایمان به بیمارستان برده بودند و من بعد از سه ماه پسرم را دیدم . هنگام تولد دو تا از بچه هایم من نبودم و بچه سوم که به دنیا آمد مرا با سرم و آمبولانس به بیمارستان برده بودند و از آنجا هم به بیمارستانی که همسرم بود، منتقلم کردند. من اکثر اوقات به تعطیلات نمی روم ، وقتی برنامه ای پیش بیاید باید بروی. پوشش دهی. اگر بخواهی بهانه بیاوری عکاس خوبی نمی شوی و باید اصلا" این کار را ول کنی ..."
با او در مورد مشکلات حرفه ای مثل ادیت عکس و کاربرد عکس در مجله و روزنامه حرف می زنیم. اینکه در بسیاری از مواقع فرم صفحه بندی و لی اوت نهایی تاثیر عکس را کم می کند و حتی عکس را نابود می کند. در حالیکه آلفرد در آژانس حتی ایده هم می دهد و ادیـت عکس هایش را معمولا" خودش انجام می دهد. او می گوید:" در درجه اول خودت باید چیزی را دوست داشته باشی که به مردم نشان دهی، این ادیت اولیه است. در سیستمی که ما قبلاً با اسلاید کار می کردیم، یک ادیتور داشتیم که بینش خوبی داشت و عکس ها را خوب انتخاب می‌کرد. معمولا یکی از اینها جایزه ورلدپرس هم می گرفت. پس آن ادیتور عکس خوب را می‌شناخت.
مجله‌ها ادیتور عکس دارند ولی به دلایل گرافیکی تعدادی از عکس هایی که در مجله چاپ می‌شود توسط کسی که ماکت مجله را می سازد انتخاب می شود. در حالیکه با وجود سیستم دیجیتال امروزی بهتر است که خودت عکس هایت را انتخاب کنی. ممکن است کسی مثل نچوی دستیار هم داشته باشد و ۵ نفر هم کمکش کنند و نظر بدهند، ولی اصل عکس‌های خبری را، خود عکاس انتخاب و مخابره می‌کند. انتخاب عکس‌هم یک حرفه ‌است و کار مشکلی است. بعضی عکاسان بدون مطالعه عکس می‌فرستند. بعضی وقت‌ها انتخاب شخصی خوب نیست. قبلاً که اسلاید کار می کردم عکس را انتخاب می‌کردم و اطلاعاتش را می نوشتم و می‌فرستادم برای آژانس و آنها پخش می‌کردند ولی الان چون دیجیتال است من می‌دانم که آنها حداقل در رنگ های عکس اشتباه می کنند و من که در صحنه بوده‌ام می دانم رنگ ها چه بوده. برای همین مجبورم خودم از اول تا آخر کارهای عکسم را انجام دهم. مدتهاست که آژانس در ادیت عکس های من دخالت نمی کند، از زمانی که حتی کار اسلاید می‌کردم، چون وقتی عکس خوب بفرستی قبول می‌کنند و خوشحال هم هستند."
▪ از او می پرسیم می‌توانید از عکس‌ هایی که به آژانس می‌دهید، به صورت شخصی استفاده کنید و برای جایی بفرستید، آیا قانون خاصی دارد؟
"از نظر هنری می‌توانید این کار را بکنید. عکس از نظر حرفه‌ای فروش و پول در آوردن مال آژانس است ولی از نظر حقوق عکس مال من است. در قانون حقوق عکس فرانسه، چون عکاس عکس را خلق کرده از نظر حقوقی عکس متعلق به عکاس است. یعنی عکس را نمی‌توانید بفروشید ولی می‌توانید آن را برای مسابقه بفرستید. این تازه قسمت هنری آن است، مانند چاپ کتاب و نمایشگاه و مسابقه و... که من صد در صد حق دارم این کار را انجام دهم. در قانون حقوق عکس فرانسه نگاتیو که آژانس پولش را داده ارزش چندانی ندارد ولی آنچه عکاس روی آن خلق کرده مهم است و آن متعلق به عکاس است مگر اینکه ژلاتین و نقره و روی نگاتیو را جدا کنند و ورق ترانسپارت را به آژانس بدهند که شدنی نیست. این اشتباهی است که کوربیس زمان خرید سیگما مرتکب شد. سیگما یک اسم است، یک لوگوست، یک ساختمان است و وسایل و میز و صندلی آن، ولی چه چیزی سیگما را می‌سازد: عکاسان و آرشیو عکس‌هاست که سیگما را می‌سازد. کوربیس وقتی آمد همه را بیرون کرد و گفت کارهایشان هم مال من است. کار به وکیل و جنگ و جدال کشید، در نهایت کوربیس به هر کدام عکاسان یکی دو میلیون غرامت داد به اضافه اینکه تمام عکس‌هایشان را به آنها پس داد. این حقوق عکس است. حقوق عکس معنی دیگری هم دارد و آن این است که وقتی از یک نفر عکس می‌گیری باید از او اجازه گرفته باشی و گرنه می‌تواند از تو شکایت کند و میلیون ها از توغرامت بگیرد. هر چیزی یک حقوقی دارد.
الان اکثر عکاسان در فرانسه حقوق بگیر شده‌اند، برای بیمه مالیات و بیمه جانی که زخمی شوند و یا بیکار شوند، ۷-۸ سال است که ما شروع به تظاهرات کردیم برای بدست آوردن حقومان که اگر من بازنشسته شوم چه کسی به من حقوق می‌دهد؟ یا اگر زخمی شوم در حین عکاسی چه کسی پول بیمارستانم را می‌دهد و.... همه این چیزها قانون خودش را دارد."
یعقوب زاده مدتی است که برای آژانس عکاسی مد هم انجام می دهد. تقریبا از ۶ سال پیش، هر سال برای چهار فصل عکاسی می کند. عکس های مد او حال و هوای خاصی دارد :" در واقع از چیزهایی عکس می گیرم که در زندگی امروز خیلی اهمیت دارد. بالاخره همه مردم قرار است لباس بپوشند ! راستش، برای من هم یک فضای کاملاً متفاوت با جنگ و مرده و پلیس و رئیس جمهور و زلزله می آفریند . "
او عکاسی مد را خارج از استودیو و آتلیه انجام می دهد. با شیوه مخصوص خودش یعنی نور واقعی روز ؛ " از آتلیه طراحی لباس هم می توان استفاده کرد چون معمولاً فضا و نور مناسب دارند ولی من اصلا دوست ندارم استودیو داشته باشم . این روش اصلاً کار دیگری است و سبک کاملاً متفاوتی دارد که باید همه وقتت را روی آن بگذاری، شاید ده بیست سال دیگر این کار را بکنم ولی فعلا" عکاسی مد فقط قسمتی از کار آژانسم است."
شاید یکی از دلایلی که او عکاس جهانی معتبری شده و مجلات مختلف علاقه دارند که با او کار کنند، اخلاق و احترام به سوژه اش است. او می گوید:" سلیقه هنری شخص مهم است و اینکه بتواند یک کار خوب ارائه دهد. مسئله مهم دیگر فراموش کردن سایر مسائل است. عکاس باید از همه چیز ببرد وهدفش را تا آخر دنبال کند. عکاس برای جلب اطمینان، باید حرف شنو باشد . اگر بگویند از اینجا نرو و از آنجا برو عمل کرده و با آنها دوست شود. احترام گذاشتن خیلی مهم است. عکاس باید مثل یک دکتر رازدار باشد، تا حس کنند برایشان خطری ندارد واعتماد کنند. این خیلی ساده است و هیچ تکنیک خاصی ندارد . گاهی باید با آنان بخندی ، گاهی گریه کنی ، به هرحال باید با آنهاروابط درستی برقرار کنی ."
آلفرد یعقوب زاده ، درانتها درمورد همکاران عکاسش و روابطش با کسانی که و به نحوی با او همکار هستند ، می گوید:" آنجا هر کسی یک کاری می کند؛ بعضی ها از مراسم ریاست جمهوری عکس می گیرند، بعضی ها از هنر پیشه ها عکس می گیرند، بعضی ها عکاس ورزشی هستند وبعضی هم کار روزنامه ای می کنند. طبیعتا روابط دوستانه ای بین همه اینهاست و دلیلی ندارد با هم جنگ داشته باشیم چون هیچ چیزی را عوض نمی کند .. چون آژانسمان وب سایت دارد کارهای هم را می بینیم و در باره آن حرف می زنیم. در آژانس انجمنی تشکیل دادیم که بیشتر با هم متحد شویم. چون آژانس ها بعضی را اخراج می کنند .از طرفی چون مجله زیاد است، بازار خوب است. کارهای تحقیقاتی هم زیاد است، در واقع همه به هم احترام می گذارند و به سبک یکدیگر کاری ندارند."

مصاحبه: علیرضا نیک نژاد
پیاده سازی: مهری شیربتی
ویرایش و تنظیم: آزاده عصاران

منبع : سایت عکاسی

مطالب مرتبط

معرفی لورتالوکس


معرفی لورتالوکس
«عکس‌های لورتالوکس از کودکان وهم‌آلود و معماگونه، به طور غریبی شگفت‌انگیزند. کودکانی که همگی چشم‌های رنگ شده عجیب، پوست‌هایی نیمه شفاف و موهایی ابریشم‌گونه دارند. نتیجه کار او، یک تناقض خیره‌کننده مابین واقعیت عکاسی و انتزاع نقاشی است، از کودکانی بیش از حد واقعی که بتوان آنها را باور کرد، و بیش از اندازه مطلوب که واقعی باشند.» ( لوری واکسمن)
لورتالوکس هنرمند چندرسانه‌ای، از پدیده‌های سال‌های اخیر دنیای هنر است که آثارش مورد توجه بسیار منتقدان، هنردوستان و مجموعه‌داران قرار گرفته است و آثارش در موزه‌های معتبر جهان نگهداری می‌شود. وی در سال ۱۹۶۹ در درسدن آلمان متولد شده است. از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۶ در آکادمی مونیخ در رشته نقاشی به تحصیل پرداخته و از سال ۱۹۹۹ تجربه‌هایش را در زمینه عکاسی شروع کرده است. ترکیب نقاشی با عکس و استفاده از نرم‌افزار فتوشاپ از ویژگی‌های این هنرمند است. تاکنون نشریه‌های معتبری چون اپرچر، آرت فروم، نیویورک تایمز، ویلیج و ویس، نیویورکر، فریز و پی‌دی‌ان به بررسی آثار او پرداخته‌اند. او در درسدن در زمان جمهوری دموکراتیک آلمان متولد شد که اشاره بر زمان و مکان خاصی می‌کند که در عکس‌هایی که لورتالوکس از بچه‌ها می‌آفریند همواره حضور می‌یابد. باید به خاطر سپرد که ادبیات آلمانی شماری از زیباترین و تاریک‌ترین متون درباره کودکی را آفریده است. همچنین نباید اوضاع و احوال سیاسی‌ای که لوکس تحت آن رشد کرده است را از خاطر ببریم. در جوانی‌اش به دلیل مسائل حکومتی، تنها به واقعیتی توجه می‌شد که از فیلتر رئالیسم سوسیالیستی عبور کرده باشد. در این جامعه ستایش از پنهان‌کاری و کنترل، واقعیت هر روزه بوده. در عکس‌های او ترکیبی از بچه‌های زیبا، در محیطی رویاگونه را می‌بینیم، مناظر دلچسبی که با پاستل رنگ‌آمیزی شده است، مثل اینکه این بچه‌ها را در کتاب داستان مصوری قرار داده باشیم، فضایی بین پرتره‌های زیبا و تجاری تداعی می‌شود، این بچه‌ها کمی شبیه به عروسک یا مدل به نظر می‌رسند و به خاطر آورنده فیگورهای عکاسی چون دارگر و بیش از آن یادآور کودک نگاره‌های لوئیس کارول و پرتره‌های استادان کهن و یا نقاشی‌های قرون وسطی هستند. این کودکان هیچ علاقه‌ای به ما ندارند و قصد ندارند که ما را شیفته و مجذوب خود کنند. آنها در حالتی منزوی، غرق در رویا به سر می‌برند؛ حالتی که ما آن را کودکی می‌نامیم و یا با تصورات ما از معنای کودک بودن مطابقت دارد. آنها موجوداتی معصومند که ما را با تمامی فوق‌العادگی خود به وجد می‌آورند. کودکان عکس‌های لورتالوکس به‌رغم زیبایی مجذوب‌کننده خود، چیز دیگری جز آنچه که هستند نمی‌توانند باشند، آنها فرازمینی یا دست‌نیافتنی نیستند.
همچون تمامی کودکان، کودکان این عکس‌ها نیز اسراری برای بزرگ‌ترها دارند که برایشان بسیار مهم‌تر و پرمعناتر از دنیای واقعی احاطه‌کننده‌شان است. حتی وقتی که آنها از درون عکس‌ها به ما زل می‌زنند چیزی را بروز نمی‌دهند. غالبا به خاطر زیرکی درونی، نگاهشان روشن و خیره، شفاف و در عین حال تودار است. این کودکان لباس‌های به دقت گزین شده‌ای بر تن دارند که تحسین‌برانگیزند. غیرواقعی بودن و سادگی پس‌زمینه‌ها توجه ما را به سوی تمامی جزئیات لباس و آرایش و چهره‌شان هدایت می‌کند.
البته برخلاف عکاسی مد، در اینجا مدل کودکانه در حاشیه نیست. بلکه توجه ما خیلی بیشتر به خود کودک معطوف می‌شود و نه به لباسی که بر تن دارد. با مشاهده عکس‌های لورتالوکس احساس می‌کنیم که کمپوزیسیون و سوژه، حداقل به‌صورت نظری بسیار ساده تصویر شده‌اند. آشکارا، بچه‌ها و هنرمند دست به دست یکدیگر داده‌اند تا ما را به هر وسیله‌ای به سطح قابل رویت عکس‌ها جذب کنند. با این همه، هر چه بیشتر این سطوح ما را به سوی خود جذب می‌کنند، به همان نسبت برایمان آشکار می‌شود که وقتی هنرمندی چون لورتالوکس کودکی را به عنوان دستمایه بر می‌گزیند، برای ما و نیز برای خود او بسنده کردن به همان سطوح کار عملا ناممکن می‌شود. چون اثر هنری‌ای که نگاه را معطوف به کودکان می‌کند، زیر پوستمان و در زمان و خاطره دنیایی نفوذ می‌کند که دوست داریم جزئیاتش را به خاطر آوریم. هنگامی که کودکان در عکس واقعی به نظر می‌رسند، باز هم بی‌هیچ شبهه‌ای بخشی از بازیگردانی‌ای محسوب می‌شوند که در آن، از آنها هیچ توقعی برای فاش کردن خود یا حتی گوشه‌ای از شخصیت‌شان نمی‌رود. این بچه‌ها اغلب در دنیای خیالی نقش بازی می‌کنند، چیزی که کودکان اغلب آن را با علاقه انجام می‌دهند. درست به همین دلیل عکس‌های لوکس از کودکان سوءاستفاده نمی‌کنند.
باید اذعان کرد که این عکس‌ها در واقع قصد ندارند که درباره طبیعت کودکی اظهارنظر کنند. آنها تصویر روشنی که بتوان از دریچه آن کوچک بودن را حس کرد به ما نمی‌دهند. علاوه بر این، این عکس‌ها نمی‌خواهند دیدی بیرونی از وجود کودکانه به ما بدهند، عکس‌های لورتالوکس کودکان را نه به عنوان کودک که همچون کودکانی که از سوی بزرگسالان دیده می‌شوند نشان می‌دهند. مدل‌های لورتالوکس کودکان واقعی‌اند، هر قدر هم که این عکس‌ها با کامپیوتر ویرایش شده باشند، همچنان عکاسی باقی می‌مانند و نقاشی نیستند. این جلوه نقاشانه نه فقط نتیجه سطح فریبنده‌کار، بلکه از آن روست که این عکس‌ها نگاهی بسیار دقیق را طلب می‌کنند. همچون نقاشی این عکس‌ها نیز افراد دقیق را با لذتی پایدار و شناختی والاتر پاداش می‌دهند، شاید وقتی صرفا به سطح کار بسنده کنیم چیزی جز سکون و زبردستی به چشم‌مان نیاید ولی جزئیات بسیاری را در این کارها می‌بینیم که هنرمند آنها را حذف نکرده و تمام اینها شاید به این خاطر است که لوکس فارغ التحصیل نقاشی است.
لوکس می‌گوید:«معمولا با دوربین دیجیتال کار می‌کنم و ترکیب‌بندی و آثارم را به طریق دیجیتالی می‌بندم. یا پرداخت نهایی‌شان را با کامپیوتر انجام می‌دهم تا آنها را دقیقا با اندیشه‌هایم منطبق کنم» امروزه عکاس چنانچه بخواهد، می‌تواند همچون نقاش از یک لوح سفید شروع کند. که تصاویر پدیدار بر آن بیشتر ترسیم شده باشند تا برداشته شده. لوکس مدل‌هایش را روبه‌روی صفحه‌ای سفید عکاسی می‌کند و پس‌زمینه‌ها را از عکس‌هایی که در سفرهایش گرفته و یا نقاشی‌هایی که کشیده انتخاب می‌کند و در فتوشاپ در کنار هم می‌گذارد. و جزئیات را حذف می‌کند تا حدی که بچه‌ها در یک فضای خنثی و رویاگونه قرار بگیرند و هماهنگی بسیار زیادی میان رنگ‌های لباس بچه‌ها با فضای پس‌زمینه وجود دارد و این نشان‌دهنده دقتی است که عکاس می‌کند. زمانی که ما کارهای او را می‌بینیم حیرت‌زده می‌شویم که آیا کودکان این تصاویر محصول نرم‌افزار هستند یا تا چه حد ساخته دست هنرمند بوده‌اند. عکس‌های تعریف شده لوکس، بیش از همه متعلق به سنت عکس چهره‌های تجاری سنتی است که در آنها از پس‌زمینه‌هایی با پرده‌های نقاشی شده استفاده کرده‌اند. لوکس برای آنکه کارش با نوع عکاسی پرتره استودیویی اشتباه شود به بچه‌ها با دقت نوری تخت و بدون سایه می‌دهد. اما او به سمت و سوی همان تمایلات نوستالژیک گام برمی‌دارد، رنگ‌های پاستیلی شیری‌رنگ و روشن که یادآور عکاسی تجاری آمریکای دهه ۵۰ است. لوکس از دوربین به عنوان یک ابزار استفاده می‌کند تا بتواند از منظری جدید به نقاشی نزدیک شود و موضوع کار خود را کودکان انتخاب می‌کند، و آنها را در قالب استعاره‌هایی از دوران کودکی و معصومیت به کار می‌گیرد؛ استعاره‌ای از بهشتی گمشده.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    پاستا گوجه، زیتون و اسفناج
    گوجه های انگوری برای این پاستا خوشمزه بسیار مناسب هستند، اما اگر این نوع گوجه فرنگی در دسترستان قرار نداشت می توانید همان گوجه رنگی عادی را به صورت مکعبی ببرید و استفاده کنید پاستا سبزیجات با اینکه گوشت ندارد ولی شما را به طعمی لذیذ و خاص دعوت می کند