پنج شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷ / Thursday, 19 July, 2018

جوانان از دیدگاه امام علی (ع)


جوانان از دیدگاه امام علی (ع)
آیا حضرت امیر(ع) از تیپ جوان هم به عنوان کارگزار نظام در بدنه حکومت اسلامی بکارگیری داشت؟ چرا؟
آنچه مسلم است، حضرت امیر(ع) از تیپ جوان به عنوان کارگزار نظام، در بدنه حکومت اسلامی بکارگیری داشت، و نمونه‏های بسیاری را در این نوشتار برشمردیم که قابل دقّت است.
آنچه جای دقت دارد و «چرایی» بحث را تشکیل می‏دهد، این است که چرا حضرت امیر(ع) از تیپ جوان به عنوان کارگزار نظام، در بدنه حکومت اسلامی که یک امر بسیار مهمّ است بکار می‏گرفت؟!
گرچه تا به حال به این پرسش، پاسخ گفته نشد ولی از روح تاریخ اسلام و روح نهج البلاغه می‏توان نکاتی را استنباط کرد که پاسخ نسبتا مناسبی باشد برای این پرسش.
▪ خلاقیّت و نوآوری در جوانان بیشتر است:
همانطوری که اشاره شد، امام علی(ع) قلب و استعداد جوانان را تشبیه می‏کند به زمین ناکِشته‏ای که هر چه در آن افکنند بپذیرد. زمین ناکشته (ارض خالیه)، بر خلاف زمین کِشته ـ که خاک آن پیر گشته است ـ از خلاقیّت ویژه‏ای برخوردار است. همیشه ثمرش بیشتر از زمین‏های کِشته است. زمین‏های کِشته نیاز به «آیش» دارند و توانایی ندارند هر نوع بذر را بپذیرند.
ولی زمین ناکِشته گاهی چندین برابر، بیشتر از زمینهای کِشته و آیش خورده ثمر می‏دهد. محصولش چشم نواز و چشمگیر است و از ویژگیها و کیفیت خاصی برخوردار است. کشاورز در کاشت و داشت زمین ناکشته‏ای که زیر کشت می‏برد چندان مشکلی ندارد زیرا خود زمین در درون خود دارای آمادگی است که نیاز به کمک و کود از خارج ندارد...
همچنین است سرزمین وجودی یک جوان، آن هم جوانی که می‏خواهد در بدنه حکومت اسلامی، بکارگیری شود. بدنه حکومت نیاز به کادری دارد که سرشار از استعداد و آمادگی باشند و از خودشان خلاقیّت نشان بدهند و خستگی ناپذیر باشند.
وقتی زمین ناکشته برای زیر کشت بردن در اختیار زارع قرار دارد چرا زارع زمین کِشته و آیش خورده خسته را زیر کشت ببرد که نتواند از آن، ثمر عالی و فراوان بدست آورد؟
اینجاست که امام علی(ع) می‏فرمایند:
«انّما قَلْبُ الْحَدَثِ کالأرضِ الخالیَةِ مَا اُلقِیَ فیهَا مِنْ شی‏ءٍ قَبِلَتْهُ. فَبادَرْتُکَ بِالأدَبِ قَبْل اَنْ یَقْسو قَلْبُکَ وَ یَشتَغِلَ لُبُّکَ...؛ دل جوان همچون زمین ناکِشته است؛ هرچه در آن افکنند بپذیرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد، تا با رأی قاطع روی به کار آری...»۱
والدین، مسؤولین فرهنگی و امورتربیتی، دلسوخته‏گان و در کلّ حکومت اسلامی، باید جوان و توانمندیهای جوانان را جدّی بگیرند. کوتاهی در این زمینه، دو خسارت بزرگ و جبران ناپذیر را بدنبال خواهد داشت:
۱) دشمن دورِ این سرزمین مبارک، «سنگ چین» و سپس تصرف می‏نماید.
۲) و به دنبال آن فرار مغزها را در بر خواهد داشت که «کمر حکومت» را می‏شکند.
حقیقتا این دو نکته از روح کلام حضرت امیر(ع) بدست می‏آید و هشدار بزرگی است برای مسؤولین فرهنگی و حکومت اسلامی. تا در حفظ این سرمایه ملّی ـ معنوی کشور کوشا باشند.
▪ اولویت نسل جوان و آینده حکومت:
مربی نیک اندیش، باید جاده صاف کن خوبی برای جوان ها باشد و بعد از راهنمائیها و راه‏گشائیهای لازم از نیّت پاک و نهاد بی‏آک (بی‏آسیب) جوان‏ها بهره‏برداری نمایدو بهره‏مند گردد.
حضرت امیر(ع) می‏فرمایند:
جوان! من علی(ع) حاضرم تمام گذشته تاریخ و آینده دور را جلو رویت حاضر و ترسیم سازم و هر چیز زبده آن را جدا سازم و نیکویی آن را برایت جستجو کنم، آن را که شناخته نبود از دسترس تو به دور اندازم... تا تو بتوانی از بهار زندگانی و عنفوان جوانی و نیّت پاک و نهاد بی‏آک خود درست بهره ببری و سپس در خدمت خلق خدا باشی.
«ایْ بُنَیَّ اِنّی و اِنْ لَمْ اکُنْ عُمّرتُ عُمُرَ مَنْ کانَ قَلْبی فَقَدْ نَظَرْتُ فی اعمالِهمْ، و فکّرْتُ فی اخبارِهِمْ، و سِرتُ فی آثارِهِمْ حتّی عُدْتُ کاحَدِهم...؛ پسرکم! هرچند من به اندازه همه آنان
امام علی(ع):
«مَنِ‏اتَّخَذَ اَخا مِنْ غَیْرِ اخْتبارٍ اَلجأهُ الاضْطِرارُ الی مُرافَقَةِ الاَشْرار».
(غرر الحکم، ص۲۹۵)
کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی می‏بندد، بناچار به دوستی اشرار تن در می‏دهد.
که پیش از من بوده‏اند نزیسته‏ام، اما در کارهاشان نگریسته‏ام و در سرگذشتهاشان اندیشیده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده‏ام گویی چنان است که با نخستین تا پسینشان به سر برده‏ام. پس آنچه ـ دیدم ـ روشن را از تار و سودمند را از زیانبار باز شناختم... و بر ادب آموختنت همّت گماشتم.»۲
پس هشیارانه باید سرزمین وجود جوان را تصرف کرد و دور آن سنگ چین نمود سپس بر آن زمین ناکِشته، بذر نیک و نیک‏اندیشی پاشید و به دنبال آن از عنفوان جوانی، بهار زندگانی (نَفْس صافیه)، نیّت پاک و نهاد بی‏آک وی در بدنه حکومت اسلامی استفاده کرد و به دنبال آن، حکومت را از خطرات و خیانتها بیمه ساخت.
خلاصه روزی باید در بدنه حکومت نوسازی صورت بگیرد و چه بهتر که نیک اندیشان، نیک اندیشانی از میان نسل نو تربیت بکنند و آنها را در بدنه حکومت، بکار گمارند.
از این رو می‏بینیم حضرت امیر(ع) حکومت مصر را طی یک عهدنامه نسبتا طولانی واگذار می‏کند به محمد بن ابی‏بکر در حالی که وی کاملاً در سنین جوانی بسر می‏برد.۳ و یا اینکه در جنگ تبوک، پیامبر(ص) دستور دادند تا همه مهاجر و انصار تحت فرماندهی «اسامة بن زید» که بیش از ۱۷ (هفده) سال نداشت راهی این منطقه (منطقه موته) شوند.۴
▪ براساس معیار شایسته سالاری:
هیچ دلیلی وجود ندارد که یک جوان، به صرف جوان بودن، نتواند در پُست‏های کلیدی یک کشور بکار گرفته شود.
این منطق کور و کهنه دوران جاهلیت بود که از بکارگیری تیپ جوان در بدنه حکومت اسلامی اعراض می‏کردند و یکی از مشکلات آنها با خود حضرت امیر(ع) همین بود که حضرت امیر جوان است و کم تجربه؛ و شایستگی ندارد در مسؤولیتهای کلیدی حکومت اسلامی بکار گرفته شود.
چندین حدیث زیبا، در همین نوشتار بیان گشت که حضرت امیر(ع) در این زمینه قایل به شایسته سالاری هستند. با توجه به این دیدگاه، امام(ع) جوانان توانمند، متخصص و متعهد را در بدنه حکومت اسلامی بکارگیری می‏کردند و از استعدادهای سرشار جوانان به نفع مملکت استفاده می‏نمودند.
حضرت امیر(ع) جایی که کار به کار دان سپرده نشد بسیار می‏نالد؛ می‏فرمایند:
«مردی که پشتواره‏ای از نادانی فراهم ساخته، و خود را میان مردم نادان در انداخته. شتابان در تاریکی فتنه تازان، کور در بستن پیمان سازش ـ میان مردمان ـ . آدمی نمایان او را دانا نامیده‏اند و او نه چنان است، چیزی را بسیار فراهم آورده که اندکش بهتر از بسیار آن است. تا آنگاه که از آب بد مزه سیر شود، و دانش بیهوده اندوزد ـ و دلیر شود ـ پس میان مردم به داوری نشیند و خود را عهده‏دار گشودنِ مشکل دیگری بیند.»۵
در جای دیگر حضرت می‏فرمایند:
«فیا للّهِ و للشُّوری، مَتی اعْتَرضَ الرَّیبُ فیَّ مَعَ الاوّلِ مِنْهُم...؛ خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم، که مرا در پایه او نپنداشتند؛ و در وصف اینان داشتند؛ ناچار با آنان انباز، و در گفتگوشان دمساز گشتم. امّا یکی از کینه راهی گزید و دیگری داماد خود را بهتر دید، و این دوخت و آن بُرید، تا سوّمین به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت.»۶
به هر تقدیر، امام علی(ع) در جای جای نهج البلاغه در زمینه شایسته سالاری و واگذاری کار به کاردان مطالب بلندی دارند و فرمودند که در این مختصر به همین مقدار اکتفا می‏کنیم.
در یک جمع بندی می‏توان گفت؛ کار باید به کاردان واگذار گردد و در حکومت امام علی(ع) جوانانی بودند که شایسته و کاردان بودند و در بدنه حکومت اسلامی هم بکار گرفته می‏شدند.
▪ تعهد و عشق به اسلام:
از روح تاریخ اسلام بدست می‏آید که درصدر اسلام، جوانان گرایش بیشتری در روی آوردن به اسلام داشتند و به دنبال آن از خود عشق و علاقه خاصی نشان می‏دادند.
حضرت امیر(ع) می‏فرمایند:
«سپاس خدای را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن، آسان فرمود؛ و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگی نتواند، و نستیزد... راه روشن آن تصدیق آوردن است و نشانه‏های آن کار نیک کردن.»۷
در جای دیگر می‏فرمایند:
«گله خود را با خدا می‏کنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر می‏برند، و با گمراهی رخت از این جهان به در می‏برند. کالایی خوارتر نزد آنان از کتاب خدا نیست.»۸
شاید به راحتی بتوان استنباط کرد که غالب جمعیت کلانسال در حکومت امام علی(ع) یا روحیات ابوسفیانی داشتند و یا نفاق پنهان و تعصّب و تقدّس کور جاهلی که بسیار خطرناک و خطرساز بودند. از این رو، حضرت از میان جمعیت کلانسال، مواجه بود با چهار گروه که عبارتند از :
۱) ابوسفیان.
۲) منافقان پنهان.
۳) سالخوردگان متعهد ولی بی‏تخصص.
۴) گروه بسیار اندک هم، متعهد و هم متخصص و کاردان بودند.
از این روی، حضرت باید این خلأ بزرگ را با بکارگیری تیپ جوان، جبران می‏کرد و آنها را با توجه به لیاقتها و توانمندیها، در بدنه حکومت به کار می‏گمارد.
واقعا اگر اکثر آنها مشکل‏دار و مشکل ساز بودند و از طرف دیگر در بدنه حکومت نیاز به متخصص متعهد باشد که بتوان گزینش درست از میان جوانان کارآمد و متخصص و متعهد، این خلأ را پر کرد، چرا چنین نکرد؟!
امام علی(ع):
«قارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ وَ بایِنْ أَهْلَ الشَّرِ تَبِنْ عَنْهُمْ».
(نهج البلاغه، نامه ۳۱)
همنشین نیکان شو، تا از آنان شوی و از بدکاران دوری کن تا از آنان نباشی.
مگر خود علی(ع) طی ۲۳ سال حکومت پیامبر(ص)، با آن همه ایثار و رشادت جوان نبود؟
مگر بر خود حضرت امیر(ع) خورده نمی‏گرفتند؟!
● جوانان و کارگزاران نظام
در اینجا سؤالی مطرح خواهد گشت و به دنبال آن به پاسخ آن خواهیم پرداخت. سؤال این است:
جوانان در میان کارگزاران نظام حضرت امیر(ع) چه جایگاهی داشتند؟
علی(ع) می‏فرمایند:
«الجاهِلُ صَغیرٌ و اِنْ کانَ شَیْخا، والعالِمُ کبیرٌ و اِنْ کانَ حَدَثا؛ نادان کوچک است هرچند سالخورده و پیر باشد، دانا بزرگ است، هرچند کوچک و خردسال باشد.»۹
از این گفتار گرانسنگ امیرالمؤمنین(ع) می‏توان استنباط کرد که ملاک و محور در تمام امور، بویژه در گزینش نیروهایی که پیکره و هسته مرکزی حکومت اسلامی را تشکیل می‏دهند، «تعهد، تخصص و شایسته سالاری» است. ملاک و محور اصلی در گزینش‏ها، دانش توأم با دینداری و شایستگی است و این معیار کلی، هیچ ارتباطی با سنّ و سال اشخاص ندارد.
با یک دقت عمیق می‏توان چنین استنباط و تصوّر کرد که:
۱) ممکن است فردی متخصص باشد ولی دیندار نباشد.
۲) ممکن است کسی متعهد و دیندار باشد ولی متخصص نباشد.
۳) ممکن است فردی متعهد باشد، متخصص هم باشد امّا شایستگی لازم برای یک امر مهمّ را نداشته باشد. مثلاً فردی که تخصص‏اش ادبیات زبان فارسی است به او نمی‏توان امر قضاوت را واگذار کرد.
۴) ممکن است فردی هم متعهد باشد، هم متخصص و هم شایستگی لازم برای یک امر مهمّ را داشته باشد، مثلاً فردی که متعهد و متخصص است، تخصص‏اش هم در حقوق باشد، در این صورت، هم می‏توان وی را به عنوان قضاوت بکار گرفت و هم او را به عنوان نماینده مردم در مجلس قانونگذاری انتخاب نمود و هم به عنوان وکیل به معنای خاص.
آنچه از «روح اسلام و روح روایات» به دست می‏آید، قسم چهارم از اقسام چهارگانه فوق است که بطور خلاصه از آن به «شایسته سالاری» نام می‏بریم. این ملاک و مبنا، سنّ و سال، رنگ پوست، چپ و راست و خویشاوندی نمی‏شناسد. جوان متعهد است، تخصص‏اش در نیروهای مسلّح بسیار بالا است، در این صورت، وی شایسته است به عنوان فرمانده لشکر، در نیروهای زمینی منصوب گردد.
از این رو علی(ع) فرمودند:
«رُبَّ صَغیرٍ اَحزَمُ مِنْ کَبیرٍ؛ بسا خردسالی از بزرگ دور اندیش‏تر است.»
در جای دیگر فرمودند:
«اُنظُرْ فی حال کُتّابکَ فَوَلِّ علی اُمورِکَ خَیرَهُمْ، واخْصُصْ رَسائلِکَ التی تُدْخِلُ فیها مَکائدَکَ و اَسرارَکَ باَجْمَعِهِمْ لِوُجودِ صالحِ الاَخلاق؛ درباره کاتبان خود بنگر، و بهترینشان را بر سر کار بیاور، و نامه هایی را که در آن تدبیرها و رازهایت نهان است، از میان جمع کاتبان به کسی مخصوص دار که صالحتر از دیگران است... .»۱۰
همچنین در جای دیگر فرمود:
«فانَّ الرّجالَ یَتَعرّضُونَ لِفَراساتِ الوُلاةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسنِ خِدْمَتِهِمْ وَ لَیْسَ وَراءَ ذلکَ مِنَ النّصیحةِ والامانَةِ شَی‏ءٌ...؛ مردمان برای جلب نظر والیان به آراستن ظاهر می‏پردازند، و خوش خدمتی را پیشه می‏سازند. امّا در پس آن، نه خیرخواهی است و نه از امانت نشان. لیکن آنان را بیازمای به خدمتی که برای والیان نیکوکار پیش از تو عهده‏دار بوده‏اند، و بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثری نیکو نهاده، و به امانت از همه شناخته‏تر است.»۱۱
با توجه به این اصل اساسی، یعنی «شایسته سالاری» در منابع و مبانی دینی، می‏توان گفت:
از نیروی جوان، در صدر اسلام به نحو شایسته استفاده می‏شد. اولین کسی که به پیامبر اسلام(ص)، اسلام و ایمان آورد، جوانی بود به نام علی بزرگ(ع).
و اوّلین کسی که به عنوان جانشین حضرت محمّد(ص)، منصوب گردید، جوانی بود به نام علی بزرگ(ع). کسی که:
عشق بازی که هم آغوش خطر خُفت در خوابگه پیغمبر(ص)۱۲ جوانی بود به نام علی بزرگ(ع).
پیامبر(ص)، علی(ع) را که چهره‏ای بسیار جوان داشت برای امر قضاوت به یمن فرستاد.۱۳
کسی که قالع باب خیبر است، جوانی بنام علی بزرگ(ع)... .
آیا تا به حال فکر کرده‏اید که تمام عظمتهای بزرگ زندگی فاطمه زهرا(س)، در دوران نوجوانی و جوانی بوقوع پیوست و مدّت عمر حضرت زهرا(س) از هیجده سال تجاوز نکرد؟!
«آئین مقدّس اسلام در چهارده قرن قبل، ضمن برنامه‏های جامع و سعادت‏بخش خود توجّه مخصوصی به نسل جوان معطوف داشته و جوانان را از نظر مادّی و معنوی، تربیتی و روانی، اخلاقی و اجتماعی، دنیوی و اخروی و خلاصه از کلیه جهات، تحت مراقبت کامل قرار داده است.»۱۴
در دعوت پیامبر(ص)، آن کسانی که بیشتر از همه استقبال می‏کردند، جوانان بودند. در مدّت سه سال دعوت پنهانی پیامبر(ص)، در حدود بیست و پنج نفر، به پیامبر ایمان آوردند. آن هم با سختیها و مرارتهایی که تحمل امام علی(ع):
«اَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْنا ما عَسی أَنْ یَکونَ بغیْضَکَ یَوْما ما وَ اَبْغِضْ بَغیضَکَ هَوْنا ما عَسی أَن یَکوُنَ
حَبیبَکَ یَوْما ما». (تحف العقول، ص۲۱۰)
در دوست داشتن میانه رو باش، چه بسا دوست روزی دشمن گردد و در دشمن نیز میانه رو باش،
شاید روزی دشمن، دوست تو گردد.
می‏کردند. امّا اکثر آنها، آنطور که به تاریخ استناد می‏شود جوانان بودند. بعد از آن هم، در جنگها و کارهای دیگر همین جوانها فعّال بودند.
در زمان پیروزی انقلاب و بعد هم در مسئله جنگ و این هشت سال دفاع مقدّس، همه جوانان بودند. اگر کسی با جبهه سر و کار داشت و می‏رفت آنجا، گاهی پیرمرد آنجا بود، ولی خیلی کم بود.۱۵
در عصر کنونی، مزارع سرسبز و خرّم با سعی و کوشش نسل جوان آباد است، چرخهای عظیم صنایع سنگین با نیروی جوانان در حرکت است، ذخایر طبیعی آن در اعماق معادن نهفته است با همّت نسل جوان استخراج می‏شود، کاخهای مجلّل و آسمان خراشهای بزرگ جهان را اراده خستگی ناپذیر جوانان بپا داشته است، عمران و آبادیها، مدیون کار و کوشش نسل جوان است، پایه‏های اقتصادی کشورها بر نیروی فعّاله جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنیت مملکت‏ها بر عهده نسل جوان است. خلاصه در همه کشورها آثار پُر ارج فعالیت جوانان در تمام مظاهر زندگی مشهود است و نیروی خستگی ناپذیر نسل جوان مایه امیدواری تمام ملتها است.۱۶
از میان معصومین(ع) ، هم داریم، نوجوان و جوانی که به امامت منصوب گشتند. امام جواد(ع) در حدود هشت سالگی به امامت رسید ودر بیست و پنج سالگی به شهادت رسید. این خود یک استراتژی زیبا است و تفکر برانگیز، تا شایسته سالاری زیبا، به نام معصومین(ع) در تاریخ ثبت گردد.
امام هادی(ع)، در حدود ده سالگی به امامت منصوب گشتند و در چهل و سه سالگی به شهادت رسیدند.
امام حسن عسکری(ع)، در حدود بیست و دو سالگی به امامت منصوب گشتند و در بیست و هشت سالگی به شهادت رسیدند.
امام مهدی(عج)، در حدود پنج سالگی به امامت رسیدند و تاکنون ادامه دارد.
به هر تقدیر، «طرح و برنامه شایسته‏سالاری» از ناحیه معصومین بوده و به نام آنها در تاریخ ثبت و ضبط گشته است و از ناحیه آنها به اجرا هم درآمده است.
امّا کارگزاران حضرت امیر(ع):
با تحقیق اجمالی که انجام شد، از میان کارگزاران حضرت امیر(ع):
۱) هم گروه سنّی جوان ایفای نقش می‏کردند.
۲) هم گروه سنّی میانسال.
۳) و هم گروه سنّی بزرگسال.
● نمونه‏های چند
محمّد ابن ابی بکر عظیم المنزله از خواص یاران امام(ع) بوده که در سال حجة الوداع سال دهم هجرت بدنیا آمده و در سال سی و هشت هجری در زمان خلافت حضرت امیر(ع)، در مصر به شهادت رسیده است، حضرت امیر(ع) حکومت مصر را به او واگذار فرموده و در یک عهدنامه نسبتا طولانی او را به عدالت و برابری بین مردم امر کرده است.
همانطوری که پیدا است، محمّد بن ابی بکر در سنین کاملاً «جوانی» حکومت مصر از ناحیه امام علی(ع) به وی واگذار شد.۱۷
امام علی(ع) در نامه سی و پنج می‏فرمایند:
مصر را فتح کردند (لشگر معاویه آن را گرفتند) و محمد بن ابی‏بکر که خدایش بیامرزد شهید شد، از خدا مزد و پاداش او را می‏خواهیم که برای ما فرزندی خیراندیش و مهربان، و کارگردانی رنج کشیده، و شمشیری برنده، و ستونی جلوگیرنده بود.
محمّد ربیب یعنی پسر زن امام (ع) بود، مادرش اسماء دختر عُمَیس خثعمیّه است خلاصه چون محمّد را امام(ع) تربیت نموده بود او را فرزند می‏خواند... .۱۸
زیاد ابْن ابیه، در طائف سال فتح مکّه یا سال هجرت یا روز جنگ بدر بدنیا آمده، و پیغمبر اکرم(ص) را ندیده، و در همه جا با حضرت امیر(ع) و بعد از آن حضرت، با امام حسن(ع) و تا زمان صلح آن بزرگوار با معاویه بوده و پس از آن به معاویه ملحق گردید، و در کوفه در ماه رمضان سال پنجاه و سه هجری بر اثر نفرین امام حسن(ع) به مرض طاعون و وباء هلاک گردید.
زیاد ابن ابیه تقریبا در سنّ جوانی بود که حضرت امیر(ع) وی را طی عهدنامه‏ای حاکم فارس گردانیده بود که آن دیار را نیکو ضبط کرده، نگهداری می‏نمود و از این رو معاویه نامه‏ای به او نوشت تا او را به برادری بفریبد. ـ او برادر معاویه بوده است ـ چون به امام(ع) خبر رسید به زیاد نوشت:
آگاه شدم که معاویه نامه ای به تو نوشته می‏خواهد دلت را (از راه نیکبختی) بلغزاند، و می‏خواهد در تیزی و تندی (زیرکی) تو رخنه کند... .۱۹
از آنجایی که ملاک و معیار امام(ع) شایسته سالاری است، زیاد ابن ابیه را که برادر معاویه می‏باشد، در بدنه حکومت بکار می‏گیرد و او را به عنوان حاکم فارس منصوب گردانید.
زیاد ابن ابیه جوان تیز، تند و باکفایتی بوده اگرچه با گذشت زمان از خود بی‏کفایتی نشان داده است... .
مُنذر بن جارود عَبْدیّ، سال دوّم هجرت تولّد یافت و در سال شصت و یک هجرت، وفات. وی در پنج سال آخر حکومت حضرت امیر(ع)، فرد میانسال بود که حضرت امیر(ع) حکمرانی بعضی از شهرهای فارس را به او واگذار کرد.۲۰
عمر بن ابی سَلَمه مخزومی که تولدش دوم هجرت و وفاتش هشتاد و سه هجری، وی هم در پنج سال آخر حکومت حضرت علی(ع) جوانسال بوده که حضرت، طیّ نامه‏ای او را که از جانب حضرت امیر(ع)، بر بحرین حاکمیت داشت عزل نمود.۲۱
صعصعة بن صوحان عَبدیّ از یاران بزرگوار مولای متقیان و کسی است که گفته‏اند بیش از دیگران و با معرفت کامل به حقّ، علی(ع) خود را می‏شناخت.
او محضر رسول اکرم را درک نکرده و در زمان خلیفه دوّم بسیار جوان بود. روزی در محضر آن خلیفه بود که موضوع مشورت در باب مالی پیش آمد. او به خلیفه متذکر شد که مشورت جایز نیست، زیرا قرآن تکلیف را معیّن نموده است.
خلیفه تصدیق کرد و او را ستود. صعصعه از جمله کسانی است که امام حسن برای او از معاویه امان گرفت ولی معاویه در دیدار او گفت دلم نمی‏خواست به تو امان داده باشم. صعصعه گفت: من اصلاً دلم نمی‏خواست تو عنوان خلیفه داشته باشی. معاویه او را مجبور کرد به منبر برود و علی(ع) را سبّ کند. او هم به منبر رفت و پس از ایراد مطالبی گفت:
کسی که شرّ خود را به خیر خود مقدّم داشته مرا امر کرد که علی را لعن کنم، «خداوند او را لعنت کند.»۲۲
مردم همه آمین گفتند. معاویه گفت مقصودت من بودم و او را دوباره به منبر فرستاد. صعصعه این بار گفت: معاویه مرا دستور داده که علی را لعنت کنم. من لعنت می‏کنم کسی را که علی را لعن کند، مردم همه آمین گفتند و معاویه روی این اصل او را تبعید کرد. صعصعه در مرگ امام خود اشعار سوزناکی سروده است. به امام فرمود یا علی! خلافت را زینت دادی و آن تو را زینت نداد.
صعصعه در صفین در رکاب مولای متقیان بود و همراه ابن عباس برای مناظره با خوارج مأموریت داشت و آنها را پند داد و موفق شدند دو هزار نفر را برحذر داشته و به کوفه بازگردانند. او از طایفه بنی‏کلب و از نیکمردان کوفه بود.
صعصعه فاضل و در سخن بلیغ بود. برادرش زید هم چون او در دین مخلص بود و با برادر دیگرش به نام سیحان هر دو در صفین کشته شدند.۲۳
می‏بینیم که یک جوان چقدر در بدنه حکومت حضرت امیر(ع)، ایفای نقش کرده است و چقدر می‏تواند نقش آفرینی بکند.
به هر حال، نمونه های بسیاری در تاریخ اسلام ثبت گشته است که جوانان جانانه و در مسیر دین اسلام و برای دفاع از اسلام، جانفشانی و جانبازی می‏کردند، و ذکر همه آن نمونه‏ها در این مختصر میسّر نمی‏باشد.
خلاصه در میان کارگزاران حضرت امیر(ع)، هم جوانسالان ایفای نقش می‏کردند و هم میانسالان و هم بزرگسالان. ملاک و معیار عزل و نصب حضرت امیر(ع) تعهد، تخصص توأم با شایسته‏سالاری بوده است.
در پایان به این نکته اشاره خواهیم داشت که مراد از بحث جوانان و جوانی، بدین معنا نیست که سالخوردگان مطرود هستند، نه خیر! مراد بحث شایستگیهاست و بحث بر سر این است که هر کس هر چه توان و تجربه دارد، بر «کف» بگذارد و برای خدمت به خلق خدا به میدان آید.
توان توأم با تجربه، تعهّد توأم با تخصّص و سپس توجّه به «شایسته سالاری» ملاک و مبنای حکومت اسلامی است و این است ضوابط کلی در حکومت دینی و اسلامی.
● نتیجه
آنچه در عصاره بحث باید بدان اشاره شود، عبارت از این است که:
جوانی «هسته مرکزی» و بهار عمر هر انسان محسوب می‏شود و در احادیث از جوانی به دوران طلایی و نعمت الهی یاد شده است.
در واقع، جوان خورشید بزرگی است زمینی، منتها خروشان که در درون خویش «شدن و خودشکوفایی» را به همراه دارد.
جوان در اوّل جوانی، گام اوّل را برای ورود در جامعه بزرگ انسانی و جهانی برمی‏دارد که قبل از ورود در آن باید «فنّ و هنر» شناگری را فرابگیرد تا بتواند خویش و یا انسانیت انسانها را از غرق شدن نجات دهد و گوهر گرانبهای انسانیت را از اعماق اقیانوسها، بیرون بکشد.
حضرت امیر(ع)، در گفتاری کوتاه امّا زیبا، خطاب به همه انسانها به ویژه به جوانان فرمودند: «مَنْ قَلَّ ذَلّ» یعنی خود کوچک بینی و خود باختگی ذلّت محض است و پوچی و پلیدی، پیامد پر خطر آن محسوب می‏گردد.
به هر تقدیر، جوان نباید منتظر نزول فرشته بنشیند، تا او را بر بال خود بنشانند و به عرش الهی ببرند. برای جوان‏ها، تمام فرصت‏ها، فرصت طلایی است، غفلت و از دست دادن آن، خودکشی پنهانی است، بدون آنکه خود بدان مطلع باشد.
حضرت امیر(ع) در مورد شایستگی جوانان می‏فرمایند:
رُبَّ صَغیرٍ احْزَمُ مِنْ کبیرٍ؛ یعنی بسا کوچکی که از بزرگتر دوراندیش‏تر است.
با استفاده از این سخن هنرمندانه، ما به بحث شایسته‏سالاری اشاره نمودیم و بدنبال آن به تخصص توأم با تعهد و در عین حال استفاده از توانائیها توأم با تجربیات که نتیجه آن شایسته سالاری است رسیدیم و در پایان اثبات نمودیم که «شایسته سالاری» در حکومت دینی امام علی(ع) تجربه شده است.

۱۶ . گفتار فلسفی، همان.
۱۸ . همان، نامه۳۵.
۱۵ . جوانان و رسالت حوزه، «مجموعه مقالات همایش جوان و رسالت حوزه».
۱۹ . همان، نامه۴۴.
۱۱ . همان.
۱۲ . شهریار.
۱۳ . رسول جعفریان، همان.
۱۰ . نهج البلاغه، نامه۵۳.
۱ . نهج البلاغه، نامه۳۱.
۱۴ . گفتار فلسفی «جوانان از نظر عقل و احساسات»، ج۱، ۱۳۶۶، ص۶.
۱۷ . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه۲۷.
۲۳ . همان.
۲۱ . همان، نامه۴۲.
۲۲ . صمیمی «علی و نیمرخهایی از قرن اوّل اسلام»، تابان، ۱۳۷۵، صص ۱۹۳ و ۱۹۴.
۲ . همان.
۲۰ . همان، نامه۷۱.
۳ . همان، نامه۲۷.
۴ . رسول، جعفریان، «تاریخ سیاسی اسلام»، ج۲، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، دوم، ۱۳۶۹، ص۲۶۰.
۵ . نهج البلاغه، خ۱۷.
۶ . همان، خ۳.
۷ . همان، خ۱۰۶.
۸ . همان، خ۱۷.
۹ . بحارالانوار، ج۱، ص۱۸۳.

منبع : طوبی

مطالب مرتبط

سیدالشهدا امام حسین علیه السلام

سیدالشهدا امام حسین علیه السلام
«کربلا» یکی از شهرهای کشور عراق است. در مورد لغت «کربلا» و ریشه آن، بحث های مفصلی صورت گرفته است. طبق بعضی از نقل ها، این نام از «کرب» و «ال» ترکیب شده است. یعنی حرم الله، یا مقدس الله، «کرب» در لغت سامی به معنای «قرب» =( نزدیکی) در عربی است. اگر «ال» هم به معنای «الله» باشد، کربلا به معنای محلی است که نزد خدا، مقدس و مقرب، یا «حرم خدا» است.
البته بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) ، از کربلا با نام های دیگری یاد شده است: «مشهدالحسین»، «مدینه الحسین»، «موضع البلاء»، «محل الوفاء.»
کربلا در جنوب غربی رود فرات قرار دارد و فاصله اش تا بغداد ۱۰۵ کیلومتر است. در زمان یکی از خلفا، مسلمان ها عراق را فتح کردند و ابتدا «کربلا» را مرکز سپاه قرار دادند، اما به علت هوای بد و نامناسب آن، کوفه، اردوگاه سپاه شد.
بعد از آن که مسلمان ها، منطقه کربلا را خالی کردند در این زمین ها کسی زندگی نکرد و متروک بود. تا آن که در سال ۳۶ یا ۳۷ هجری، هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) با لشکریانش به طرف صفین حرکت می کرد، یک شب در زمین کربلا توقف کرد. در آن شب حضرت علی (علیه السلام) به برخی از حوادث آینده اشاره فرمود و برای یاران آن حضرت روشن شد که این سرزمین در انتظار حادثه بسیار سختی است.
در اطراف کربلا، «قبیله بنی اسد» زندگی می کردند، اما خود کربلا جای زندگی کردن و ماندن نبود، تا آن که امام حسین (علیه السلام) با خاندان و اصحابش، در روز دوم ماه محرم وارد این سرزمین خشک و سوزان شدند.
وضعیت جغرافیایی کربلا، بعد از شهادت امام حسین‌ (علیه السلام) تغییر کرد و کربلا به شهری تاریخی تبدیل شد. از آن به بعد، کربلا مورد توجه جهانیان - به خصوص شیعیان - قرار گرفت و کعبه آرزوها شد.
به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه،که درود خدا بر ایشان باد،در خانه‌ وحی و ولایت،چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص) رسید،به خانه‌ حضرت علی و فاطمه (ع) آمد و اسماء را فرمود تا کودکش را بیاورد.اسماء او را در پارچه‌ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد،آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش،امین وحی الهی،جبرئیل،فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا،این نوزاد را به نام‌پسر کوچک هارون‌«شبیر» که به عربی‌«حسین‌»خوانده می‌شود،نام بگذار. چون علی (ع) برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستیو به این ترتیب نام پر عظمت‌«حسین‌»از جانب پروردگار،برای دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش،فاطمه‌ زهراء که سلام خداوند بر او باد،گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه قربانی کرد و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. سلمان فارسی می‌گوید:دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوی خویش نهاده او را می‌بوسید و می‌فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی،تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی،تو جت‌خدا و پسر حجت‌خدا و پدر حجت‌های خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان،قائم ایشان (امام زمان عج) می‌باشد.
انس بن مالک روایت می‌کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدامیک از اهل بیت‌خود را بیشتر دوست می‌داری،فرمود:حسن و حسین را، بارها رسول گرامی حسن و حسین را به سینه می‌فشرد و آنان را می‌بویید و می‌بوسید.
ابو هریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است در عین حال اعتراف می‌کند که:
رسول اکرم (ص) را دیدم که حسن و حسین (ع) را بر شانه‌های خویش نشانده بود و به سوی ما می‌آمد،وقتی به ما رسید فرمود:هر کس این دو فرزندم را دوست‌بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است.
عالی‌ترین،صمیمی‌ترین و گویاترین رابطه‌ معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می‌توان در این جمله‌ رسول گرامی اسلام‌(ص) خواند که فرمود:حسین از من و من‌از حسینم.
در زمان حکومت عمر،امام حسین (ع) وارد مسجد شد،خلیفه‌ دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن‌می‌گفت.بلا درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد:از منبر پدرم فرود آی...
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) ازدنیا رحلت فرمود،به گفته‌ رسول خدا و امیر المومنین (ع) و وصیت‌حسن بن علی (ع) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین‌(ع) منتقل شد و از طرف خدا مامور رهبری جامعه گردید.
امام حسین (ع) می‌دید که معاویه با اتکاء به قدرت اسلام،بر اریکه‌ حکومت اسلام به ناحق تکیه زده،سخت مشغول تخریب اساس جامعه‌ اسلامی و قوانین خداوند است،و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می‌برد،ولی نمی‌توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پائین بکشد،چنانچه برادرش امام حسن (ع) نیز وضعی مشابه او داشت. امام حسین (ع) می‌دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد،پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می‌رسانند،ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر بر می‌خاست،پیش از اقدام به دسیسه کشته می‌شد،و از این کشته شدن هیچ نتیجه‌ای گرفته‌نمی‌شد.
بنابر این تا معاویه زنده بود چون برادر زیست و علم مخالفت‌های بزرگ نیفراخت،جز آنکه گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می‌گرفت و مردم را به آینده‌ای نزدیک امیدوار می‌ساخت که اقدام موثری خواهد نمود.و در تمام طول مدتی که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید،بیعت می‌گرفت،حسین(ع) به شدت با او مخالفت کرد،و هرگز تن به بیعت‌یزید نداد و ولیعهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت. معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید،به او اصراری نکرد و امام (ع) همچنین بود و ماند تا معاویه در گذشت... و پس از آن واقعه بس عجیب عاشورا اتفاق افتاد.
راستی هرگز اندیشیده‌اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع) به وقوع نمی‌پیوست،و مردم یزید را خلیفه‌ پیغمبر (ص) می‌دانستند و آنگاه اخبار دربار یزید و شهوترانیهای او و عمالش را می‌شنیدند چقدر از اسلام متنفر می‌شدند،زیرا اسلامی که خلیفه‌ پیغمبرش یزید باشد به راستی نیز تنفر آور است...
و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت را به گوش مردم برسانند،و شنیدیم و خواندیم که در شهرها،در بازارها،در مسجدها،در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید،هماره و همه جا دهان گشودند و فریاد زدند،و پرده‌ زیبای فریب را از چهره‌ زشت و جنایتکار جیره‌خواران بنی امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگ باز و شرابخوار است،هرگز لیاقت‌خلافت ندارد و این اریکه‌ای که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست،سخنانشان رسالت‌شهادت حسینی را تکمیل کرد،طوفانی در جان‌ها بر انگیختند چنانکه نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستی و رذالت و دنائت گردید و همه‌ آرزوهای طلایی و شیطانیش چون نقش بر آب گشت.
نگرشی ژرف می‌خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پر نتیجه دست‌یافت. از همان اوان شهادتش تا کنون،دوستان و شیعیانش،و همه‌ آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می‌گذارند،همه ساله سالروز به خون غلطیدنش را،سالروز قیام و شهادتش را با سیاه پوشی و عزاداری محترم می‌شمارند،و خلوص خویش را با گریه بر مصائب آن بزرگوار ابراز می‌دارند.پیشوایان مآل اندیش و معصوم ما،هماره به واقعه‌ کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاص داشتند.غیر از اینکه خود به زیارت مرقدش می‌شتافتند و عزایش را بر پا می‌داشتند،در فضیلت عزا داری و محزون بودن برای آن بزرگوار،گفتارهای متعددی ایراد فرموده‌اند.
ابو عماره گوید:روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد‌(ص) رسیدم،فرمود اشعاری در سوگواری حسین (ع) برای ما بخوان،وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گریه حضرت برخاست،من می‌خواندم و آن عزیز می‌گریست چندانکه صدای گریه از خانه برخاست.بعد از آنکه اشعار را تمامکردم،امام علیه السلام در فضیلت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (ع) مطالبی بیان فرمود. و نیز از آن جناب است که فرمود:گریستن و بی‌تابی کردن در هیچ مصیبتی شایسته نیست مگر در مصیبت‌حسین بن علی (ع) که ثواب و جزایی گرانمایه دارد.
باقر العلوم،امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم که یکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین (ع) بروند،زیرا بر هر شخص با ایمانی که به امامت ما معترف است،زیارت قبر ابا عبد الله (ع) لازم می‌باشد.
امام صادق (ع) می‌فرماید: «ان زیاره الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال.»‌ همانا زیارت حسین (ع) از هر عمل پسندیده‌ای ارزش و فضیلتش بیشتر است.
زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه‌ای بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می‌دهد و گویی روح را،به سوی ملکوت خوبی‌ها و پاکدامنی‌ها و فداکاریها پرواز می‌دهد.
هر چند عزاداری و گریه بر مصائب حسین بن علی (ع) ،ومشرف شدن به زیارت قبرش و باز نمایاندن تاریخ پر شکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیاری والا دارد،لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارت‌ها و گریه‌ها و غم گساریدن اکتفا کرد،بلکه همه‌ این تظاهرات، فلسفه‌ دینداری-فداکاری-حمایت از قوانین آسمانی را به ما گوشزد می‌نماید،و هدف هم جز این نیست،و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن انسانیت و خالی بودن دل از هر چه غیر از خداست می‌باشد،و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم هدف مقدس حسینی به فراموشی می‌گراید. با نگاهی اجمالی به ۵۶ سال زندگی سراسر خدا خواهی و خدا جویی حسین (ع) ،در می‌یابیم که هماره وقت او به پاکدامنی و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهیم عمیقی والاتر از درک و دید ما گذشته است.
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه‌ بسیاری داشت. گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز می‌گذشت و حتی در آخرین شب زندگی دست از نیاز و دعا بر نداشت،و خوانده‌ایم که از دشمنان مهلت‌خواست تا بتواند با خدای خویش به خلوت‌بنشیند و فرمود:خدا می‌داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعای زیاد و استغفار را دوست دارم. حضرتش بارها پیاده به خانه‌ کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
پسران غالب اسدی (بشر و بشیر) حکایت کرده‌اند که:در عصر روز عرفه،نهم ذیحجه الحرام، در بیابان عرفات همراه حسین (ع) بودیم.آن حضرت با کمال خشوع و بندگی از خیمه بیرون آمد و با جمع کثیری از اصحاب و فرزندان به دامنه چپ کوه ایستاد،صورت مبارک به جانب کعبه گرداند،دستها را چونان مستمند ضعیفی به سوی آسمان گشود،و این دعا را قرائت فرمود:
«حمد و سپاس خدایی را که چیزی نمی‌تواند قضا و خواسته‌ی او را رد کند و از عطا و بخشش او جلوگیری نماید.
دست او در سخاوت و کرم باز است و هر چیزی را به حکمت‌خویش نیکو و متقن قرار داده است،تلاش پنهان کاران بر او مخفی نیست و آنچه به او سپرده شود تباه نمی‌گردد اوست پاداش و کیفر دهنده‌ همه و اصلاح کننده‌ حالات بندگان قناعت پیشه و رحم کننده‌ ناتوانان و ضعیفان،فرود آورنده منافع و کتاب جامع-قرآن-نورانی و فروزان،و اوست‌شنونده‌ دعاها و برطرف کننده گرفتاریها و بالا برنده‌ درجه‌ نیکوکاران و کوبنده‌ ستمگران، خدایی به جز او نیست،همتا ندارد وچیزی مانندش نیست،و اوست‌شنوا و بینا و لطیف و آگاه،و بر هر چیزی قادر و توانا.
بارالها به سوی تو روی می‌آورم و به پروردگاری تو گواهی می‌دهم،اعتراف و اقرار دارم که تو پروردگارم هستی و بازگشتم به سوی توست،پیش از آنکه چیزی باشم و نشانی از من باشد به نعمت‌بر من آغاز کردی و مرا از خاک آفریدی...
سپس مرا صحیح و سالم،برای هدایتی که از پیش مقدر فرموده بودی به دنیا آوردی و مرا در گهواره که کودکی خردسال بودم حفظ کردی و از غذاها،شیر گوارا روزیم دادی،دل پرستاران را نسبت‌به من مهربان ساختی،و مادران دلسوز را به تربیت من وا داشتی،و مرا از آزارها و شرور پنهانی جن حفظ کردی و از فزونی و کاستی سالم نگاهداشتی،-پس تو بلند مرتبه ای ای رحیم ای رحمان-تا آنگاه که زبان به سخن گشودم،و تمام گردانیدی به من نعمتهای کامل خود را و همه ساله مرا پروراندی تا که خلقتم کامل شد و نیرویم اعتدال یافت، حجت‌خود را بر من تمام کردی که معرفت و شناخت‌خود را به من الهام نمودی،و مرا به عجایب حکمت‌خود شگفت زده کردی و به آفرینش‌های بی سابقه‌ات که در آسمان و زمینت‌بوجود آوردی هوشیارم ساختی و برای سپاسگزاری و یادت آگاهم ساختی و اطاعت و پرستش خویش به من واجب کردی و آنچه پیامبرانت آوردند به من فهماندی و پذیرفتن آنچه موجب خشنودیت می‌شود بر من سهل و آسان کردی و به یاری و لطفی که در همه‌ این مراحل نسبت‌به من داشتی بر من منت نهادی.بارالها راضی نشدی که برخی از نعمتها را به من ندهی،به جود عظیم و احسان دیرینه‌ات انواع خوردنیها و آشامیدنیها و انواع پوششها و لباسها را روزیم گردانیدی. آنگاه که همه‌ نعمتها را بر من تمام گردانیدی و همه‌ بلاها را از من دور گردانیدی،نادانی من و نیز گستاخیم بر تو بازت نداشت که مرا به موجبات قرب راهنمایی کنی و به آنچه مرا در نزد تو جا می‌دهد موفق گردانی.
خدایا کدام یک از نعمتهایت را بر شمرم و یاد کنم یا به شکر کدامیک از عطایای تو بپردازم در حالیکه نعمتها و عطایای تو بیش از آن است که شمارندگان بتوانند آن‌ها را بشمارند یا حسابداران بتوانند به آن علم پیدا کنند.اضافه شدت‌ها و ناراحتی‌ها و بلاهایی که از من دور داشتی افزونتر از سلامتی و عافیت و راحتی‌هایی است که برای من آشکار است.
خدایا من ترا به حقیقت ایمانم و...گواه می‌گیرم،و اگر به فرض در همه‌ عصرها و دهرها زنده بمانم و در صدد بر آیم و بکوشم که شکر یکی از نعمتهایت را به جا آورم توانایی آن راندارم، مگر تو بر من منت نهی که خود موجب شکر جدید و ثنای تازه‌ای خواهد گردید... بارالها مرا چنان کن که از تو آن چنان ترسم که گویی ترا می‌بینم و مرا به نعمت تقوی و پرهیزگاری سعادتمند گردان و به سبب ارتکاب معصیت و نافرمانی بدبختم نگردان. بارالها بی نیازی را در نفس و جانم،و یقین را در دلم،و اخلاص را در عملم،و روشنی را در دیده‌ام،و بصیرت و بینایی را در دینم،قرار ده و مرا به عضوها و جوارحم بهره‌مند گردان... بارالها اگر بخواهم نعمتهای وجود و بخششهای گرانمایه‌ات را بر شمارم نمی‌توانم.
مولای من،تویی که کرم کردی‌تویی که نعمت دادی‌تویی که نیکی کردی‌تویی که به فضیلت رفتار کردی‌تویی که بخششت را به کمال رساندی‌تویی که روزی دادی‌تویی که توفیق عنایت فرمودی‌تویی که عطا کردی‌تویی که بی نیاز گرداندی‌تویی که مایه دادی‌تویی که پناه دادی‌تویی که مهمات مرا کفایت فرمودی‌تویی که هدایت کردی‌تویی که ما را از لغزشها و خطرها حفظ کردی‌تویی که پرده پوشی نمودی‌تویی که آمرزیدی‌تویی که عفو کردی‌تویی که یاری کردی‌تویی که نیرو بخشیدی‌تویی که نصرت نمودی‌تویی که شفا بخشیدی‌تویی که عافیت دادی‌تویی که گرامی داشتی‌تبارکت ربی و تعالیت فلک الحمد دائما و لک الشکر واصبا، بزرگی و والایی ای پروردگار من،حمد و ثنا تا به ابد ویژه و مخصوص توست و همیشه و هماره برای توست.
پس آفریدگارابه عصیانم معترفم مرا ببخش و از گناهانم در گذر. در آن روز حسین علیه السلام آنچنان دلها را با خواندن این دعا به سوی خدا کشید که انبوه خلایق صدایشان به گریه برخاست چنانکه خدای را همراه کلمات امامشان به اجابت‌خواندند و آمین گفتند.ابن اثیر در کتاب اسد الغابه می‌نویسد:
«کان الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوه و الحج و الصدقه و افعال الخیر جمیعها
حسین (ع) بسیار روزه می‌گرفت و نماز می‌گذارد و به حج می‌رفت و صدقه می‌داد و همه کارهای پسندیده را انجام می‌داد.شخصیت‌حسین بن علی (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع) ،پیاده به کعبه می‌رفتند،همه بزرگان و شخصیت‌های اسلامی باحترامشان از مرکب پیاده شده،همراه آنان راه پیمودند.
احترامی که جامعه برای حسین (ع) قائل بود بدان جهت‌بود که او با مردم زندگی می‌کرد-از مردم و معاشرتشان کناره نمی‌جست-با جان جامعه هماهنگ بود،چونان دیگرها از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه،او نه کاخ‌های مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی‌بستند و حرم رسول الله (ص) را برای او خلوت نمی‌کردند... این روایت‌یک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست،بخوانیم:
روزی از محلی عبور می‌فرمود،عده‌ای از فقرا بر عباهای پهن شده‌اشان نشسته بودند و نان پاره‌های خشکی می‌خوردند،امام حسین (ع) می‌گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بیان داشت: ان الله لا یحب المتکبرین. خداوند متکبران را دوست نمی‌دارد.
سپس فرمود:من دعوت شما را اجابت کردم،شما هم دعوت مرا اجابت کنید.آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند،حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است‌به ضیافتشان بیاورند، و بدین ترتیب پذیرایی گرمی از آنان به عمل آمد و نیز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خویش به جامعه آموخت.
شعیب بن عبد الرحمن خزاعی می‌گوید: چون حسین بن علی (ع) به شهادت رسید،بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند علتش را از امام زین العابدین (ع) پرسیدند،فرمود:این پینه‌ها اثر کیسه‌های غذایی است که پدرم شبها به دوش می‌کشید و به خانه زنهای شوهر مرده و کودکان یتیم و فقرا می‌رسانید.
شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت‌از ستم دیدگان می‌توان در داستان ارینب و همسرش عبد الله بن سلام دریافت،که اجمال و فشرده‌اش را در اینجا متذکر می‌شویم:
یزید به زمان ولایت عهدی،با اینکه همه نوع وسائل شهوترانی و کام جویی و کامروایی از قبیل پول،مقام،کنیزان رقاصه و...در اختیار داشت چشم ناپاک و هرزه‌اش را به بانوی شوهردار عفیفی دوخته بود.
پدرش معاویه به جای اینکه در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده‌ای نشان دهد،با حیله‌گری و دروغ پردازی و فریبکاری،مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه‌ شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‌ی پسرش یزید بکشاند.حسین بن علی (ع) از قضیه با خبر شد در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه‌ی شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکی از قوانین اسلام،زن را به شوهرش عبد الله بن سلام باز گرداند و دست تعدی و تجاوز یزید را از خانواده‌ مسلمان و پاکیزه ای قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهی‌اش را نمایان و علاقه مندی خود را به حفظ نوامیس جامعه‌ مسلمان ابراز داشت و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع) و دنائت و ستمگری بنی امیه،برای همیشه در تاریخ به یادگار ماند.
علائلی در کتاب‌«سمو المعنی‌»می‌نویسد:ما در تاریخ انسان به مردان بزرگی برخورد می‌کنیم که هر کدام در جبهه و جهتی عظمت و بزرگی خویش را جهانگیر ساخته‌اند یکی در شجاعت، دیگری در زهد،آن دیگر در سخاوت،و...اما شکوه و بزرگی امام حسین (ع) حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده‌ یک عظمت فراز تاریخ است،گویا او جامع همه والایی‌ها و فرازمندی‌هاست.
آری مردی که وارث بی کرانگی نبوت محمدی است،مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (ع) است،چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه‌ آشکار فضیلت‌های خدایی نباشد.
● آداب زیارت
تشرف به دیدار امام معصوم‌«ع‌»چه در حال حیات و چه پس از شهادت و هنگام‌زیارت قبور ائمه‌«ع‌»آدابی دارد که آن را از دیدارهای معمولی جدا می‌کند.رعایت‌طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله این آداب است.
زیارت قبر سید الشهدا«ع‌»آداب ویژه‌تری دارد، از قبیل:نماز خواندن،حاجت‌خواستن، بی آلایش وغمگین و غبار آلود،راه زیارت را پیمودن،پیاده رفتن،غسل زیارت کردن،تکبیر گفتن، وداع کردن. شهید ثانی در کتاب‌«دروس‌»،چهارده آداب برای زیارت می‌شمارد که‌خلاصه آنها چنین است:
۱) اول:غسل،پیش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تمیز و خشوع وارد شدن‌
۲) دوم:بر آستانه حرم ایستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبیدن
۳) ‌سوم:کنار ضریح مطهر ایستادن و خود را به قبر نزدیک ساختن‌
۴) چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ایستادن در حال زیارت،سپس صورت بر قبر نهادن‌سپس به بالای سر رفتن
۵) ‌پنجم:زیارتهای وارده را خواندن و سلام گفتن
۶) ‌ششم:پس از زیارت،دو رکعت نماز خواندن
۷) ‌هفتم:پس از نماز،دعا کردن و حاجت‌خواستن
۸) ‌هشتم:کنار ضریح مقداری قرآن خواندن و ثواب آن را هدیه به امام کردن
۹) ‌نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار کردن از گناه
۱۰) ‌دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام کردن‌
۱۱) یازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زیارت رفتن و در آخرین زیارت،دعای وداع خواندن
۱۲) ‌دوازدهم:پس از زیارت،بهتر از قبل از زیارت بودن
۱۳) ‌سیزدهم: بعد از تمام شدن زیارت،زود از حرم بیرون آمدن تا شوق،افزون‌تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بیرون آمدن‌
۱۴) چهاردهم:صدقه دادن به نیازمندان آن شهر و آستانه،بویژه به تنگدستان از دودمان‌رسول خدا احسان کردن. رعایت این آداب،قرب روحی و معنوی می‌آورد و سازندگی زیارت را افزون‌می‌سازد و فلسفه تشریع زیارت نیز،همین بهره‌وری از معنویات مزارات اولیاء خداست.
● آداب وعظ و منبر
اهل منبر و وعظ،که در محافل دینی و مجالس حسینی برای مردم القای سخن و ایرادموعظه و ذکر مصیبت می‌کنند،چون با دل و دین مردم سر و کار دارند و شنوندگان، کلامشان را حجت می‌شمارند،باید خود به حرفهایشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن‌تاثیر کند و هم از وجهه دین و علمای دینی کاسته نشود.
بنا بر این بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلایق یا نشر خلایق پرداختن،کار هر کس‌نیست و صلاحیتها و شرایطی می‌طلبد.علمای بزرگ که دلسوز دین بوده‌اند،همواره چه‌کتبی و چه شفاهی به اندرز و رهنمود در این زمینه‌ها پرداخته‌اند.از جمله مرحوم میرزاحسین نوری در کتاب ارزنده خود(لولو و مرجان)به بیان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص‌»را پله اول منبر و«صدق‌»را پله دوم آن دانسته و نکاتی را هم به عنوان‌«مهالک‌عظیمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته که بعضی از آنها از این قرار است:
۱) ریاکاری و به خاطر دنیا کار کردن
۲) روضه خوانی را وسیله کسب خویش ساختن
۳) آخرت خود را به دنیا،و به دنیای دیگران فروختن
۴) عمل نکردن روضه خوان به گفته‌هایی که خود نقل می‌کند
۵) دروغ بافتن در منبر و رعایت نکردن صدق احادیث و حکایات.
شاگرد وی مرحوم محدث قمی در منتهی الآمال،پس از بیانی مبسوط در زشتی دروغ‌در مجالس عزاداری و منبر و مرثیه و استفاده از غنا در نوحه خوانی و رعایت نکردن دقت‌در نقلهای تاریخی،سخنانی دارد،تحت عنوان‌«نصح و تحذیر»و اهل منبر را بر حذرمی‌دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پیش از خود به خوانندگی واداشتن، بی اذن،بلکه با نهی‌صریح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرین بر گریه نکردن به کلمات‌بلیغه،ترویج باطل در وقت دعا،مدح کسانی که مستحق مدح نیستند،مغرور کردن‌مجرمین و متجری نمودن فاسقین،خلط کردن حدیثی به حدیث دیگر به طور تدلیس،تفسیر آیات شریفه به آراء کاسده،نقل اخبار به معانی باطله،فتوا دادن با نداشتن اهلیت‌آن،متوسل شدن برای زینت دادن کلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان کفره و حکایت‌مضحکه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منکره و تصحیح کردن اشعار دروغ مراثی رابعنوان زبان حال،ذکر آنچه منافی عصمت و طهارت اهل بیت نبوت است،طول دادن‌سخن به جهت اغراض کثیره فاسده و محروم نمودن حاضرین از اوقات فضیلت نماز وامثال این مفاسد که لا تعد و لا تحصی است...و پس از بحثی پیرامون اهل عمل نبودن به‌گفته‌ها و توقعات بی مورد داشتن،این شعر حافظ را نقل می‌کند که:واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرستوبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوئیا باور نمی‌دارند روز داوریکاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم.

وبگردی
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
جزییاتی تکان‌دهنده از اقدامات موسسه ثامن‌الحجج
جزییاتی تکان‌دهنده از اقدامات موسسه ثامن‌الحجج - دو چهره مشهور تلویزیون نیز از مواهب موسسه ثامن الحجج بی نصیب نبوده‌اند. مؤسسه ثامن‌الحجج دو مبلغ ۱۸۰ میلیون‌تومانی و ۴۰۰ میلیون‌تومانی را به حساب «م.م» مجری یک برنامه تلویزیونی واریز می‌کند و عنوانی که روبه‌روی این اعداد در توضیح دلیل وجه ذکر شده، یک کلمه است؛ هدیه. اما رقم هدیه‌ای که آقای «م.م» به‌عنوان هدیه دریافت کرده، در مقابل تسهیلات دریافتی او از ثامن‌الحجج تقریبا ناچیز است.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی - آقای مطهری بازیکنان آفریقایی تیم فرانسه را دیده ولی دورگه‌های تیم ملی خودمان را ندیده!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.
مائده‌ها و دلارهای رانتی
مائده‌ها و دلارهای رانتی - اشارت‌هایی که برخی نکات جالب توجهی دیگری در خصوص آن بیان می‌کنند، مثل مطرح شدن مساله مانتو‌های جلوباز و اشکالی که برخی مسئولان به آن وارد می‌دانند. موضوعی که موجب شد تا بعد از مدت‌های مدید و در شرایطی که بسیاری بر این باورند که شناسایی و مقابله با اخلال گران بازار می‌بایست در اولویت همه امور باشد، گشت‌های ارشاد به خیابان‌ها باز گردند.
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی  ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی !
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی ! - یکی از بحث های جنجالی دکتر فیاض در سال های اخیر اظهار نظر او در مورد وقوع بحران جنسی در ایران بوده است که حالا او معتقد است تبدیل به انقلاب جنسی شده است. با او در این زمینه مصاحبه مفصلی انجام دادیم که به زودی منتشر می شود. بخشی از این مصاحبه که درباره برنامه دورهمی است را تماشا کنید.
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند