چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

فرزند جنگ های قرن بیستم


فرزند جنگ های قرن بیستم
فیلیپ کسل در سال ۱۹۷۰در یک خانواده بسیار مذهبی در واشنگتن به دنیا آمد. بعدها به دانشگاه ییل رفت و در رشته تاریخ ادبیات فارغ التحصیل شد. او بیش از هر چیز به فعالیت های مذهبی علاقه مند بود. در جایی در مورد خود گفته است:«تا حادثه ۱۱ سپتامبر بشدت منزوی بودم. فقط گاهی به دانشگاه می رفتم و در مراسم مذهبی شرکت می کردم ولی صدای انفجار برج های دوقلو مرا از لانه ام بیرون کشید» سپس ظاهراً تحت تأثیر سخنرانی ها و کتاب های «نوام چامسکی» به نشر یک نمایشنامه و یک کتاب شعر دست زد. اشعار او در سال ۲۰۰۵ و تحت تأثیر فضای نظامی آمریکا نوشته شدند. دراین کتاب شاعر خود را به جای افرادی در جنگ های متفاوت بعد از جنگ جهانی دوم می گذارد. درویتنام ، لبنان ، فلسطین ، عراق ، بوسنی، شیلی و...
سراسر اشعار او سرشار از مخالفت با جنگ های تحمیلی است: «وقتی به آنها نشانه می روی ‎/ به «متی» شلیک می کنی‎/ گلوی «لوقا» را می بری‎/ نه تو فقط مردم کنگو را نمی کشی‎/ به مسیح شلیک می کنی» که با نوعی تمایل مذهبی آمیخته می شود. عجیب آن که بر خلاف آنچه در مورد مسیحیان مؤمن شایع است و همچنین بر خلاف آنچه در میان هنرمندان ضدجنگ دیده می شود، هرگاه در مورد جنگ های دفاعی می نویسد با نوعی حرارت از ایستادگی و دفاع سخن می گوید: «دستم را از من بگیر‎/ سرزمین ام را برگردان ‎/ پاهایم را از من بگیر‎/ بازی کودکان محله ام را برگردان ‎/ قلبم را بگیر‎/ و آواز مادرم که در صفیر بمب ها گم شد به من برگردان ‎/ من رو به روی تو خواهم ماند با تمام سرزمین و بازی و آوازم» آنچه در مورد او قابل اشاره است یک نوع روشن بینی و عمق در فهم علت جنگ ها است. او در نمایشنامه «واشنگتن درآخرین واگن» در اولین صحنه وقتی شخصیت اصلی از برادرش می پرسد:«چرا خیابان های آمریکا شب ها تا این حد ترسناک اند» در پاسخ می گوید: «چون امریکایی ها همه جا برای همه خیابان های دنیا ترسناک اند». در آخرین پرده همین نمایشنامه برادر، پوتین های خود را که از جنگ خلیج فارس آورده بود به سطل آشغال می اندازد اما پوتین های یک سرباز عراقی را به نشانه احترام در یک جعبه شیشه ای روی میزش قرار می دهد. شاید به این خاطر که از خود به عنوان کسی که حمله کرده است متنفر می باشد اما از کسی که در مقابل او ایستادگی نموده ستایش می کند. فیلیپ کسل علی رغم جوانی اشعار پخته و نمایشنامه خوبی نوشته است ولی تا به حال هرگز مورد توجه منتقدان قرار نگرفته است. به گفته خودش: «شاید به همان دلیلی که (چامسکی) را نقد نمی کنند؛ آنها به خاطر مخالفت با چامسکی، حتی حاضر نیستند کتاب هایش را نقد کنند زیرا می خواهند او را حذف نمایند» و سپس ادامه می دهد: «من کتاب خودم را به نوآم چامسکی تقدیم کردم، زیرا او محرک اصلی نوشتن این اشعار و این نمایشنامه بود. نمایشنامه و اشعار «کسل» از زبان ساده ای بهره برده اند، زیرا مخاطب آنها مردم معمولی آمریکا هستند. مردمی که به قول خودش «هموطن های منزوی همه جهان» هستند. بعد از سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ که به ترتیب مجموعه اشعار و نمایشنامه او به چاپ رسید هنوز کاری از این نویسنده متعهد به چاپ نرسیده است. شاید دوباره به لانه خود بازگشته است و ترجیح می دهد به جای نوشتن، مشغول کمک به بینوایان باشد. همان کاری که سال ها عمر خود را وقف آن کرد. به هر حال ما از تنها کتاب شعر او یعنی: «من فرزند جنگ های قرن بیستم ام» لذت می بریم ،کتابی که حتی وقتی نام آن را می خوانیم از قرن خود می ترسیم.
فیلیپ کسل
به رنگین کمان زل می زنم
مسیری که بمب ها با انگشت
تا زیتون زاران من کشیده اند
حواسم را گم می کنم
کلمات شلوغ کرده اند
کسی قصد دارد نام کوچه را تغییر دهد
و روی خاطرات ما شهرکی از گلوله بسازد
کلمات را برمی دارم
و پشت خاطراتم می ایستم
می ایستم حتی اگر رنگین کمان سکته کند
فیلیپ کسل
من آخرین گلوله گروهبان پیر آلمانی هستم
اولین گلوله ای که در پیشانی آن مرد جوان می نشیند
می توانستم سلام یا نصیحتی باشم که میان آن دو
در جایی دور رد و بدل می شدم
در کافه، میهمانی یا فروشگاه
می توانستم خطا بروم
اما دقیق شلیک شدم
دست کم می توانستم با جوان به یکی از بیمارستان های پاریس بروم
اما به گورستان رفتم
من پیشانی نوشتی به خط هیتلر بودم
فیلیپ کسل
بوسنی
کشوری که در کشوی میز کار اعضای «سنا»ست
ملتی که سازمان ملل به جا نمی آورد
سرزمینی که همسایه ها برای شکار انتخاب کرده اند
جایی که از حافظه اروپا پاک شد
منطقه ای که برای ۱۰۰۰ سال تبدیل به عزای عمومی می شود
بوسنی
کشوری که در آن منفجر می شوم
ملتی که در خشاب می گذارم
سرزمینی که بازمی گردد
جایی که فریاد می شود
منطقه ای که در حماسه های ۱۰۰۰ سال بعد جاری است
بچه ها را با خاطرات پدربزرگ اعدام می کنند
قصه هایی از مسلسل برای جوانان گیراست
پیر اگر شدی در خاطرات کودکان دفن می شوی
در...
برمی گردی
همسرت با روده هایش حلق آویز است
برمی گردی
خانه ات زبان کسی را نمی فهمد
برمی گردی
کوچه جابه جا شده
در...
اردن لبخند می زد
عربستان بینی اش را بالا می کشد
امارات حواسش را پرت می کند
در فلسطین، الارض المسلمین

علیرضا سمیعی

منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

شهید مدرس


شهید مدرس
آنها از مدرس می‏ترسیدند. مدرس یك انسان بود، یكنفری نگذاشت پیش برود كارهای او را تا وقتی كشندش.یكنفری غلبه می‏كرد بر همه مجلس، بر اهالی كه در مجلس بودند غلبه می‏كرد... مجلس آنوقت تا مدرس نبود مثل اینكه چیزی در آن نیست. مثل اینكه محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازك و با آن ـ عرض بكنم ـ قبای كرباسی وقتی وارد می‏شد، مجلس می‏شد ـ یك مجلس ـ طرح هایی كه در مجلس داده می‏شد، آن كه مخالف بود مدرس مخالفت می‏كرد و می‏ماساند مطلب را.
وقتی كه روسیه در یك قضیه‏ای (كه الآن یادم نیست) اولتیماتوم داد به ایران و آوردند به مجلس و قوای نظامی‏اش هم حركت كرده بودند به طرف تهران یا قزوین كه این را قبول كنند. مجلس(آنطور كه حالا نقل می‏كنند) مجلس بهت شان زده بود كه باید چه بكنند. قوا، قوای شوروی است، مقاومت نمی‏توانیم بكنیم، قبول این هم كه خیانت است. آنجا نوشته است كه یك روحانی با دست لرزان آمد و گفت حالا كه ما باید از بین برویم چرا خودمان از بین برویم؟ ما این را ردش می‏كنیم. رد كرد، همه هم قبول كردند. آنها هم هیچ كاری نكردند.
اینها می‏بینند یك انسان وقتی در یك ملت پیدا بشود می‏تواند كه مجرای امور را از آن طریقی كه آنها می‏خواهند برگرداند، آن چیزی كه آنها می‏خواهند نگذارند بشود، كوشش كردند نگذارند انسان پیدا بشود. (۱۶/۳/۵۸)
... شما ملاحظه كرده‏اید، تاریخ مرحوم مدرس را دیده‏اید كه یك سید خشكیده لاغر ـ عرض می‏كنم ـ لباس كرباسی... یك همچو آدمی در مقابل آن قلدری كه هركس آنوقت را ادراك كرده می‏داند كه زمان رضاشاه غیر زمان محمدرضا شاه بود، آنوقت یك قلدریی بود كه شاید تاریخ ما كم مطلع بود، در مقابل او همچو ایستاد، در مجلس، در خارج ـ فلان ـ كه یك وقت گفته بود سید چه از جان من می‏خواهی؟ گفته بود كه می‏خواهم تا تو نباشی، می‏خواهم تو نباشی. این آدم... می‏آمد در مدرسه سپهسالار كه مدرسه شهید مطهری است حالا، درس می‏گفت: من یك روز رفتم درس ایشان، مثل اینكه هیچ كاری ندارد، فقط طلبه‏ای است دارد درس می‏گوید. اینطور قدرت روحی داشت، در صورتی كه آنوقت در كوران آن مسائل سیاسی ... بود كه باید حالا بروند مجلس و آن بساط را درست كند. از آنجا، پیش ما، رفت مجلس.
آنوقت هم كه می‏رفت مجلس، یك نفری بود كه همه از او حساب می‏بردند. من مجلس آنوقت را هم دیده‏ام، كانّه مجلس منتظر بود كه مدرس بیاید. با این‏كه با او بد بودند ولی مجلس كانّه احساس نقص می‏كرد وقتی مدرس نبود. وقتی مدرس می‏آمد مثل اینكه یك چیز تازه‏ای واقع شده، این برای چه بود؟ برای اینكه یك آدمی بود كه نه به مقام اعتنا می‏كرد و نه به دارائی و امثال ذلك، هیچ اعتنا نمی‏كرد.
... از هیچ كس نمی‏ترسید. وقتی كه رضا شاه ریخت به مجلس... فریاد می‏زدند آن قلدرهای اطرافش كه زنده باد كذا و زنده باد كذا، مدرس رفت و ایستاد و گفت كه مرده باد كذا، زنده باد خودم، خوب، در مقابل او شما نمی‏دانید حالا، در مقابل او ایستادن یعنی چه و او ایستاد. این برای این بود كه از هواهای نفسانی آزاد بود، وارسته بود، وابسته نبود.(۷/۶/۶۱)
در عصر شكوفایی انقلاب اسلامی ، بزرگداشت مجاهدی عظیم الشأن و متعهدی برومند و عالم بزرگواری كه در دوران سیاه اختناق رضاخانی می‏زیست، لازم می‏باشد. زیرا در زمانی كه قلم‏ها شكسته و زبان‏ها بسته و گلوها فشرده بود، او از اظهار حق و ابطال باطل دریغ نمی‏كرد.
در آن روزگار در حقیقت حق حیات از ملت مظلوم ایران سلب شده بود و میدان تاخت و تاز قلدری هتاك در سطح كشور باز و دست مزدوران پلیدش در سراسر ایران تا مرفق به خون عزیزان آزاده وطن و علمای اعلام و طبقات مختلف آغشته بود. این عالم ضعیف الجثه با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان و صفا و حقیقت و زبانی چون شمشیر حیدر كرار، رویارویشان ایستاد و فریاد كشید و حق را گفت و جنایات را آشكار كرد و مجال را بر رضاخان كذایی تنگ و روزگارشان را سیاه كرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزیز و ملت شریف نثار كرد و به دست دژخیمان ستمشاهی در غربت به شهادت رسید و به اجداد طاهرینش پیوست.
در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب برای او كوتاه و كوچك است، ستاره درخشانی بود بر تارك كشوری كه از ظلم و جور رضاشاهی تاریك می‏نمود. و تا كسی آن زمان را درك نكرده باشد، ارزش این شخصیت عالی مقام را نمی‏تواند درك كند. ملت ما مرهون خدمات و فداكاری‏های اوست. و اینك كه با سربلندی از بین ما رفته، برماست كه ابعاد روحی و بینش سیاسی و اعتقادی او را هرچه بهتر بشناسیم و بشناسانیم.(۲۸/۶/۶۳)


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    از شکست نترسید!
    هر شخصی در زندگی مرتکب اشتباه می‌شود و حتی رهبران و مدیران بزرگ جهان هم خالی از اشتباه نیستند اما گاهی اوقات به عنوان یک کارفرما وقتی دچار شکست و اشتباه می‌شوید منتظر جوابی قانع‌کننده به اعضای گروهتان هستید