چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday, 17 January, 2018

ادعا نامه آیت‌الله کاشف‌الغطاء علیه امریکا، انگلیس و صهیونیسم


ادعا نامه آیت‌الله کاشف‌الغطاء علیه امریکا، انگلیس و صهیونیسم
علما و روحانیون همواره خود را پاسدار اسلام و قرآن می‌دانند. در راه تحقق آرمان‌های اسلامی مجاهدت می‌نمایند. خاصه آن جا که از سوی دشمنان احساس خطر نمایند، یا سلطه‌ی اجنبی را بر جامعه احتمال دهند، یا توطئه‌های پنهان دشمنان اسلام و جوامع اسلامی را مشاهده نمایند، از پای نمی‌نشینند تا آن مانع را برطرف و آن نقشه‌های شیطانی را، نقش بر آب نمایند. این سیره را از رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع) به عنوان وارثان و عاملان قرآن و اسلام در طول تاریخ دانسته، و همواره صفحات تاریخ شاهد این مجاهدت‌ها و از خودگذشتگی‌های افزون از حد توان بیان است. بخصوص در دو قرن واپسین که استعمارگران با شگردها و شیطنت‌های گوناگون علیه اسلام و مسلمین توطئه می‌نمودند. از مبارزه ملاعلی کنی علیه «لاتاری» تا «نهضت تنباکو» به رهبری مرجع تقلید میرزای شیرازی، مبارزات خستگی ناپذیر مصلح شرق سید جمال‌الدین اسد‌آبادی علیه استعمار و استبداد، مجاهدت علمای بزرگ عراق در مبارزه علیه تجاوزات انگلیس در بین‌النهرین، مبارزات شهید آیت‌الله سید حسن مدرس علیه قراداد ۱۹۱۹، مبارزات مراجع و علمای بزرگ نجف و ایران در رهبری انقلاب مشروطیت از جمله شهید شیخ‌فضل‌ الله نوری، شهید آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی و ... همه مصادیق این حقیقت هستند.
از میان عالمان صالح و مصلح معاصر باید از مرجع تقلید، فقید نستوه و مبارز، آیت‌الله العظمی شیخ‌محمد‌حسین کاشف‌ الغطاء نیز نام برد. عالمی که با آثار علمی خود، از حریم اسلام و تشیع دفاع نمود. کتاب گرانسنگ «اصل الشیعه و اصولها» در برابر جریان منحرف و ضد‌اسلامی وهابیت، پاسخ به تهمت‌ها و افتراهائی بود که به ظاهر روزنامه‌های مصری علیه شیعیان نگاشتند، اما در پس پرده دست اختلاف‌افکن استعمار از آستین وهابیت بیرون آمده بود و این مرجع بزرگ به تعبیر خود «دیگر تاب نیاوردم و سکوت نکردم» و این کتاب تا زمان حیات نویسنده، پانزده بار تجدید چاپ شد و به زبان‌های مختلف ترجمه گردید. تعجب کاشف‌الغطاء این بود که چرا دانشگاه الازهر که یادگار دوران حکومت فاطمی‌هاست و شیخ محمد عبده و بسیاری از دانشمندان و نویسندگان سنی مصر از این دانشگاه برخاسته‌اند، این گونه به دام اختلاف افکنان می‌افتد.
مرحوم آیت‌الله در همین مقدمه با اشاره به توطئه انگلستان می‌نویسد: «وهابیت مذهبی ساختگی است که محمد‌بن عبدالوهاب، دست پروردة انگلیس سنگ بنای آن را نهاد و اکنون کشور عربستان گرفتار این دین ساختگی است.»
مرجع بزرگوار در برابر توطئه دیگر لندن در تحریف حقایق تشیع و حذف برخی اصول سیاسی اسلام و انتشار کتابی توسط ایادی خود، در «تحریر المجله» این توطئه سیاست‌بازان حرفه‌ای لندن را افشاء نمود.
آن‌چه در این مقاله می‌آید، نامه کاشف‌الغطاء به «رئیس جمعیت امریکائی دوستدار خاورمیانه» است که توطئه شیطانی واشنگتن را افشاء می‌کند. در سال ۱۹۵۴، «گارلند ایوانزهاپکینز» نایب رئیس جمعیت امریکائی دوستدار خاورمیانه» از ایشان خواسته بود در کنگره‌ای که در بحمدون لبنان تشکیل می‌شود شرکت کنند. هدف کنگره، نزدیکی اسلام و مسیحیت در برابر نفوذ کمونیسم بود! و خواهان «تبادل افکار» برای ایستادگی در مقابل ماتریالیسم و دفاع از «عدالت اجتماعی» بود.
مقاله حاضر یک بار توسط مترجمی گمنام ترجمه و در ۶۸ صفحه به تاریخ ۱۱/۷/۱۳۳۳ نشر یافت. بار دیگر در سال ۱۳۳۴ توسط دکتر علی شریعتی ترجمه و چند بار منتشر و تجدید چاپ شد. ترجمه دیگری از جلال‌الدین فارسی در اواسط دهه ۱۳۴۰ منتشر گردید. آن‌چه در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته از مترجم گمنام چاپ ۱۳۳۳ به قیمت ۱۵ ریال با کاغذ کاهی است. با توجه به سالروز رحلت آیت‌الله کاشف‌الغطاء لازم دانستیم قسمتهائی از این متن تلخیص و با اندک توضیحاتی در دسترس عموم قرار گیرد. این مقاله ضمناً برگزیده چند پاراگراف برای نشان دادن عمق درک و فهم یک مرجع تقلید نسبت به توطئه و شیطنت امریکا برای انحراف اذهان، در نیم قرن پیش می‌باشد.
در ابتدای نامه آمده است:
«... جناب نایب رئیس محترم جمعیت دوستداران خاورمیانه آقای گارلند ایوانز هاپکینز، با کمال احترام، نامه شما که از من دعوت کرده بودید تا در کنگره‌ای با حضور شخصیت‌های علمی اسلام و مسیحیت شرکت کنم، دریافت شده است. گفته‌اید که مباحثات این کنگره در اطراف جهات روحی و ارزش‌های اخلاقی است که در تعالیم دینی آمده و بی پایگی فلسفه مادی را روشن می‌سازد... سپس راجع به خطر کمونیسم در جامعه عصر ما سخن گفته‌اید. این تمام آن چیزی است که از ۵۰ نفر اعضاء کنگره خواسته‌اید تا درباره آن بحث کنند و نظریه بدهند بنابراین مباحثات کنگره در دو موضوع خلاصه می‌شود:
۱) ارزش‌های روحی و نمونه‌های اخلاقی در اسلام و مسیحیت
۲) خطر کمونیسم در اجتماع و یافتن راه چاره آن در اسلام و مسیحیت
براستی خطر کمونیسم را چگونه باید رفع کرد؟ قبل از هر چیز دریابیم که زبان کردار از زبان گفتار مؤثرتر و اساسی‌تر است و نیز بدانیم که تمام جمعیت‌ها، دسته‌ها و انجمن‌ها تا هنگامی که دولتهای مؤسس آن خود ملزم به رعایت ارزش‌‌های روحی و جهات اخلاقی نباشند دارای ارزشی نخواهند بود. خطر کمونیسم جز به تحقق یافتن آزادی ملل و عدالت اجتماعی و قطع ریشه‌های ظلم و فساد و دشمنی، از بین بردن رذیلت و حرص و آز و تجاوز به حق دیگران رفع نخواهد شد.»
آیت‌ الله خطاب به امریکائی‌ها می‌گوید:
«پس آیا ای مردم امریکا و ای دولت و ایالات متحده و ای دولت انگلیس! آیا شما این صفات را دارا هستید؟ آیا شما اندکی از ارزش‌های روحی و نمونه‌های اخلاقی را در بردارید؟ آیا برای ارزش‌های روحی قیمتی گذارده‌اید؟»
سپس به کارنامة سیاه استعمار غرب اشاره نموده:
«آیا جنایات و ضربات کمرشکن شما به عرب و مسلمین در فلسطین نبود که روی روزگار را سیاه کرد و بر قامت قرون و اعصار لباس ننگ و عار پوشاند! آیا اکنون شما نیستید که با دست آلوده به گناهتان یعنی یهودیت فرومایه [صهیونیسم بین‌المللی] به عرب ضربه می‌زنید و مردان و زنان و کودکان معصومشان را می‌کشید؟ آیا شما نیستد که با پول و اسلحه یهود را یاری می‌کنید و آنان را به شدت به این جنایات وامی‌دارید؟ وگرنه یهود بیچاره‌تر و کم جرئت تر از آن است که این چنین بر عرب گستاخ باشد. آیا شما نیستید که نهصد هزار عرب را از شهر و دیار خود بیرون کردید؟ ایشان را به بیابان‌های خشک و سوزانی راندید که بسترشان زمین و رواندازشان آسمان است؟ اینان در وطن خود دارای عزت و شرف بودند و نزدیک است که بر حال زارشان صخره‌های سخت بنالند و کور و کر بگریند.»
این مطالب پس از پنجاه و دو سال، انگار از قلم امروز این مرجع صادر می‌شود. جنایات اخیر صهیونیسم با حمایت آشکار امریکا و انگلیس در استمرار جنایات شش دهه‌ی گذشته است و همان‌گونه که اندیشمند آزاداندیش، شادروان جلال آل احمد نوشت : «اسرائیل، پادگان نظامی غرب و این جرثومه فساد را برای سلطه‌گری، غارت، ایجاد رعب تأسیس نمودند، و امروز غرب عموماً و امریکا و انگلیس خصوصاً مدافع آن شده‌اند. در حقیقت امروز مثلت شوم امریکاـ انگلیس ـ صهیونیسم، در خاورمیانه با اسلام و مسلمین می‌جنگند.»
آیت‌ الله اضافه می‌کنند:
«شما همیشه یهود را به دشمنی با مسلمانان وامی‌دارید. آیا نرون جنایات شما را انجام داده است؟ شگفتا که در عین حال از عرب و مسلمانان می‌خواهید که به بلوک شما بپیوندند با شما هم پیمان شوند و معاهدات شما را گردن نهند.»
آیت‌الله کاشف‌الغطاء به جنایات و دخالت‌های لندن و واشنگتن در امور کشورهای اسلامی در سال‌های ۱۳۳۲ اشاره می‌نمایند:
«آیا همین اغتشاشات و شورش‌ها نیست که در تهران، سوریه، مصر و لبنان خون‌‌های اهل یک وطن و یک ملت را می‌ریزد؟ آیا تمام این‌ها انگشتان شما نیست که از پرده بازی می‌کند؟ آیا شما کسانی نیستید که بلاها و سختی‌ها را به وجود آورده‌اید و خون‌های بی‌گناهان را در شرق و غرب به زمین می‌ریزید؟ مگر نه این است که تونس، مراکش، الجزایر در آتش شما می‌سوزد و کره و هند و چین و کنیا در شرق به شعله‌های شما گرفتار است؟»
سپس به ماهیت غرب اشاره نموده، اعلام می‌نماید:
«آیا دین در نزد شما غیر از ماده چیز دیگری هست؟ آیا شما جز ماده چیزی را می‌پرستید؟ آیا جز در راه ماده دنیا را پر از فتنه و فساد کرده‌‌اید و آیا جز برای تسلط بر ماده و فداکاری در راه آن و بنده کردن مردم جهان، بمب‌های اتمی و سلاح‌های کشنده دیگر را می‌سازید؟»
تحلیل آیت‌الله کاشف‌الغطاء آن است که شیطان مجسم «انگلیس»، امریکا را به وادی جنایت، تجاوز و تعدی واداشته است:
«اهالی قاره امریکا از قدیم بر کنار از این عالم بودند ولی شیطان شیاطین استعمار (انگلستان) آن‌ها را به این ولایات کشاند و برای مصلحت خویش به این کوره‌های مشتعل راند تا مأموریتش را در استعمار و بنده کردن ملت‌ها کامل‌تر کند.»
ایشان می‌گویند: «انگلیس درس استعماری را جزء به جزء برای امریکا خواند و دندان‌های استعباد را یکایک در دهانش نشاند.» و اکنون امریکا نه تنها بر روسیه بلکه بر سراسر جهان می‌خواهد تسلط یابد ولی امید می‌رود که در هم پیمانی و اتحاد امریکا و انگلیس شکافی ایجاد شود که هر کدام دیگری را نابود سازند.»
متأسفانه این اتحاد را امروز در افغانستان وعراق شاهد هستیم. پیوند دو استعمار قدیم و جدید، و تجاوزات و تعدیات ضد بشری آنها حتی اروپا را به دنبال خود کشانده و می‌رود روسیه را نیز دنباله‌رو نماید.
ایشان خطر امریکا و غرب را بیشتر از کمونیسم می‌داند و در مقایسه می‌گویند: «هزاران درود بر کمونیسم، با این که از آن نفرت داریم چون آن که جهان اسلام را استعمار نموده و ضربات خونینی بر پیکر جهان اسلام وارد آورده امریکا است. امریکا با وعده‌های دروغین کمک‌های اقتصادی جهانیان را فریب ‌می‌دهد، امریکا یک دلار می‌دهد تا در عوض ده، بلکه صد برابر آن را بگیرد. اگر در گذشته تمام شرق از انگلیس و فرانسه به عنوان دو کابوس وحشتناک استعمار رنج می‌برد، در دنیای جدید امریکا به میدان استعمار قدیم گذاشته و استعمار تازه‌ای برای مردم جهان هدیه آورده است.»
این نوشته نه تنها ادعانامه‌ای علیه غرب، جنایات انگلیس و امریکا است، بلکه خطر استعمار جدید را به عنوان فاجعه یادآور می‌شود. وی می‌گوید: «امریکا می‌خواهد همه چیز ما را بگیرد و هیچ چیز در عوض ندهد. نه تنها امریکا در جهان استعمارگر و جنایتکار است بلکه در درون خود نیز قوانین فراوانی بر ضد سیاه‌پوستان وضع کرده است وقتی که دولت امریکا، فرزندان کشور خود را این چنین به خاک و خون می‌کشاند، آیا از بدبخت کردن و نابود ساختن ملل دوردست و بیگانه احتراز می‌کند؟ حل مشکلات جهان اسلام، منطقه، جز با اتحاد صحیح دولتهای عربی و اسلامی امکان پذیر نیست چون امریکا نقداً اسلحه کشنده به اسرائیل می‌بخشد و بدون هیچ قید و شرطی از آن حمایت می‌کند تا او با آن سلاح‌ها مسلمانان را بکشد.»
آیت‌آلله کاشف‌الغطاء با اشاره به نمونه‌های اخلاقی در اسلام، روش پیامبر (ص) در اداره مملکت و هدف‌های دین اسلام و مسیحیت به عنوان «دو دین الهی»که ربطی به امریکا و غرب ندارد راتشریح نموده و سپس می‌نویسد: «خداوند دوستی و حسن نیت با دولی که با ما می‌جنگند و از وطن آواره‌مان می‌کنند و یا در آواره کردن ما دست دارند را تحریم نموده است.» در نگاه مرجع بزرگ، غرب چون افعی است که «قرن‌هاست، مسلمین و عرب را می‌گزد و مسموم می‌کند و امروز سه افعی خطرناک از خارج مشغول گزیدن مسلمانان هستند.»
علیرغم انتشار نامه مذکور، بار دیگر امریکائی‌ها طی تلگرافی از آیت‌الله کاشف‌الغطاء خواستند، در جلسه شرکت کنند. ایشان در جواب در یک جمله نوشتند: «متأسفانه نمی‌توانم حاضر شوم. متشکرم ـ‌کاشف‌الغطاء»
ایشان در همین زمان، نامه‌ای به نخست‌وزیر پاکستان نوشتند و نسبت به نزدیکی آن کشور به امریکا هشدار دادند. ایشان می‌نویسند:
«دولت پاکستان، یک دولت اسلامی است. به نام اسلام ایجاد گشت و به نام اسلام تأسیس یافت شایسته است که شعائر دینی و شئون اسلامی را مراعات کند.»
سپس یادآور می‌شوند: «شکی نیست که دولت امریکا دشمن خدا و رسول خداست و از جادة عدل و داد تجاوز کرده و نسبت به مسلمین عموماً و نسبت به عرب خصوصاً به ظلم و جور دست زده، فلسطین را از ایشان به زور گرفته و به یهودیان بخشیده و با اسلحه و پول آن‌ها را کمک و تقویت نموده است. از مثل شما دولت‌ مسلمانی شایسته نیست که به قراردادها و مخصوصاً به قراردادهای نظامی امریکا تن در دهید. امریکا از سران استعمار است و جز ننگ و نیستی و مرگ و پستی و بیچارگی برای ملت ما هدیه‌ای ندارد.»
امروز بار دیگر باید رسائل سیاسی علمای دو سدة واپسین مورد بررسی قرار گیرد. نمونه‌ی آن همین رساله است که شاید در پنجاه سال قبل ماهیت جنایتکارانه امریکا تا این حد روشن نبود. البته استعمار انگلیس به دلیل جنایات و خیانت‌ها در ایران شناخته شده بود. ولی امروز هر دو استعمارگر مورد نفرت، کین، انزجار جهان عموماً و مسلمین جهان خصوصاً می‌باشند.


منبع : موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی

مطالب مرتبط

میرزا رضا کرمانی: شاه شکار


میرزا رضا کرمانی: شاه شکار
● روز واقعه
روز جمعه ۱۷ ذی القعده ۱۳۱۳ ق . مطابق با ۱۹ آوریل ۱۸۹۶ میلادی ، حرم حضرت عبدالعظیم (ع) یکی از زیارتگاههای شیعیان ، واقع در چند کیلومتری جنوب تهران از ازدحام جمعیت زیارت کننده موج می‌زند . آوای نیایش‌های مذهبی از گوشه و کنار بلند است و زائرین در فضایی آکنده از بوی عطر و گلاب و عود مشغول عبادتند . صدای زیارت‌نامه خوان‌ها و روضه‌خوان‌ها و صلوات و اوراد مذهبی مردم در هم آمیخته است . چند لحظه بعد صداهایی قوی‌تر ، خبر ورود شاه ذوالقرنین را به حرم اعلام می‌کنند . فراشان دولتی با نگاه‌هایی که ویژه این گونه افراد است ، مردم را زیر نظر می‌گیرند . شاه با هیبت و شوکت ویژه پادشاهان وارد حرم می‌شود و به زیارت می‌پردازد . همهمه‌های مردم رنگ و بوی سیاسی می‌گیرد و از حالت عبادی خارج می‌شود . شاه چند دور به گرد مزار می‌گردد و مردم همه به او خیره‌اند .
میرزا محمدخان امین خاقان پیشخدمت شاه میگوید:
"وقت ظهر شاه و صدراعظم وارد صحن حضرت عبدالعظیم شدند حاکم آنجا و خدام خواستند به قرق و بیرون کردن مردم بپردازند چنانکه در این موقع همیشه رسم بود. شاه نگذاشت و گفت هیچکس را منع از ورود نکنید امروز میخواهم مثل سایر مردم به زیارت رفته باشم. شاه قصد زیارت کرد. صدراعظم گفت خوب است قبل از زیارت بروید باغ ناهار بخورید بعد زیارت بیآئید شاه گفت خیر چون وضو دارم اول میروم زیارت ناهار یکساعت بعدازظهر هم باشد نقلی ندارد. شاه وارد بقعه شد طوافی کرده طرف پائین پا ایستاده قالیچه و جانماز خواست صدراعظم برای آوردن قالیچه چند قدمی دور شد شاه عینک زده بطرف زنها نگاه میکرد از طرف چپ شاه از میان دو نفر زن که ایستاده بودند شخصی دست از زیر عبا در آورده کاغذ بزرگی بعنوان عریضه بطرف شاه دراز کرد تقریبا یک شبر به شاه مانده صدای پیشتاب شش لوله از زیر کاغذ عریضه بلند شد همین قدر شاه مجال کرد که گفت "حاجی حسنعلی خان مرا بگیر" حاج حسینعلی خان و یکی دو نفر دیگر از پیشخدمتان که نزدیک بودیم شاه را گرفتیم پنج یا شش قدم با پای خود آمده بعد بی‌حس شد. شاه را بردیم در اطاق معروف بمقبره ولیعهدی که خیلی نزدیک به آنجا بود. آنجا هم پس از به زمین خوابانیدن شاه، شاه آه بلندی کشیده دیگر نفس نکشید. صدراعظم بعد از آنکه از گرفتن و محفوظ داشتن قاتل آسوده شد آمد پیش شاه و خیلی سفارش کرد که کسی نگوید شاه کشته شده بگویند تیر بپایش خورده و ضعف کرده است و امر کرد کالسکه شاهرا بقدری که ممکن بود نزدیک آوردند و شاهرا با تمام لباس و رسمیت چنانکه آمده بودند و عینک هم بچشمش زدند روی صندلی نشاندند."
قلب شاه در خون می‌طپد و اندام مرد ضارب زیر مشت و لگدهای مردم و فراشان دولتی در حال خرد شدن است . ساعتی بعد ، شاه مرده سوار بر کالسکه ، با تشریفات مخصوص شاهان زنده در حال عبور از خیابان اصلی زیارتگاه است . او در حالی که عینکی به چشم دارد و دستکش‌های سفیدی در دست ، برای مردم دست تکان می‌دهد و به فاصله چند متر پشت سر او ، کالسکه‌ای به تاخت می‌آید که شاه شکار با گردنی افراشته ، که به قولی مستعد بریدن است ، در آن نشسته و خونسرد و آرام اطرافش را نگاه می‌کند .
● زندگینامه
او میرزا محمدرضای کرمانی فرزند ملاحسین عقدایی معروف به ملاحسین پدر است که در کرمان زاده شد . پدرش ملاحسین در زمان حکومت طولانی محمد اسماعیل خان وکیل‌الملک در کرمان ، به دلیل ظلم و ستمی که بر او رفته بود ، مهاجرت کرد و به یزد رفت . در ناحیه عقدای یزد ملکی خرید و به کار کشاورزی پرداخت . ملاحسین چندی پسرش محمدرضا را به مدرسه فرستاد و پس از آن برای دادخواهی به تهران آمد و در مدرسه ملا عبدالله منزل کرد و در همان جا نیز درگذشت .
میرزا محمدرضا به هنگام تحصیل و طلبگی در یزد ، روضه‌خوانی و پامنبری خوانی هم می‌کرد . از یزد به تهران آمد و به دست فروشی و سمساری پرداخت . در این شغل موفقیت‌هایی به دست آورد و کم کم نزد تجار تهرانی اعتباری کسب کرد . از حاج ملاحسن ناظم التجار ، بازرگان معروف تهرانی ، شال ترمه به امانت می‌گرفت و در خانه‌های اعیان و شاهزادگان پایتخت‌نشین به فروش می‌رساند . شاید همین رفت و آمد به خانه رجال و اعیان شهر باعث شد که بعدها به عالم سیاست روی آورد .
ورود به مجالس اعیان ، البته آداب خاص و بردباری لازم دارد که یک نفر ولایتی باید خیلی چشم و گوش خود را باز کند و متوجه حرفهای اهل مجلس باشد ، تا بتواند از کسب خود بهره ببرد ، والا کارش نمی‌گیرد . همین توجه ، برای میرزا رضا مکتبی شده و او را تا حدی به اوضاع و احوال دوره با اطلاع ، و تجسس زندگی او را نخود همه آش نموده بود ، چنان که گذشته از مجلس اعیان ، مجلس عمومی یا نیمه عمومی که در شهر اتفاق می‌افتاد این شخص با بقچه کالای خود که بهترین جواز ورود او به مجلس بود حاضر می‌شد .
او با ورود به خانه اهل دربار برای فروش کالا ، نفوذ کلمه‌ای در بین زنان که عمده مشتریان او بودند کسب کرد و بعدها در مقدمات شورش تنباکو از این نفوذ کلمه به خوبی استفاده کرد . او پیام میرزای شیرازی در باب تحریم تنباکو را تا کنج خانه های اعیان شهر میبرد و همگان را به اطاعت از مرجع تقلید عصر فرا میخواند. البته این اقدام میرزا رضا ، بعدها اسباب دردسر او شد.
« میرزا رضا طاقه شال را به شانه می‌انداخت و به خانه بزرگان می‌برد ، آنجا ضمن گفتگو و چانه برای قیمت و نحوه انتخاب شال و وعده آوردن شال بهتر ، کم کم صورت محرمیت در بیشتر خانه‌های بزرگان یافته بود ، و خیلی حرفها به زنان و همسران و کنیزکان بزرگان می‌زد که آنها را نسبت به اوضاع و احوال روشن می‌کرد ، و همین حرفها موجب گرفتاری‌های او بود که شوهران و مردها حرفهای بزرگتر از دهن زنها ، از همسران خود می‌شنیدند . وقتی واقعه تحریم تنباکو و شکستن قلیان‌ها پیش آمد ، میرزا رضا که در خانه‌ها نفوذ فراوان داشت ، بسیاری از زنان بزرگان را تهییج به مقاومت کرده بود ، و بسیاری از قلیان‌ها در خانه‌ها به تحریک و اشاره او شکسته شده بود . »
در ضمن معامله‌گری با رجال دولتی ، با کامران میرزا نایب السلطنه پسر ناصرالدین شاه که حاکم تهران و رئیس و وزیر تجارت بود آشنا شد . مقداری خرقه خز و شال به او فروخت ، اما نتوانست پولش را بگیرد و عاقبت با اعتراض و کتک خوردن فراوان توانست احقاق حق کند . یکی از مهمترین منابعی که شرح این داد و ستد میرزا رضا را با نایب‌السلطنه آورده ، نوشته‌های کلنل کازا کوفسکی است ، او در خاطرات خود می‌نویسد : « ... میرزا محمدرضا قبلا یک فروشنده ساده و فقیر البسه کهنه و خرید و فروش کننده شال بوده است . قریب ده سال قبل ، این میرزا محمدرضای کهنه‌فروش ، دو طاقه شال کشمیر به نایب‌السلطنه فروخته ، ولی نایب‌السلطنه وجه آن را نمی‌پردازد . میرزا محمدرضا دو سالی انتظار می‌کشد . بالاخره روزی اتفاقا در حضور وزراء‌ و شاهزادگان جسارت نموده به نایب‌السلطنه تذکر می‌دهد که قیمت شال را نپرداخته است . در قبال این جسارت ، دستور می‌دهد فورا پول او را با بهره‌اش پرداخت نمایند ، و بهره عبارت از این بود که در قبال هر یک قرآن پرداخته شده ، نوکران نایب السلطنه ، یک پس گردنی هم بدان می‌افزودند . با در نظر گرفتن این که شال کشمیری بسیار گرانبهاست می‌توانید مجسم نمایید که چند پس گردنی به این بدبخت بی‌نوا زده‌اند .... »
میرزا رضا کرمانی طعم ظلم را از در نهایت شدت چشیده بود و با ظالمان آشنا بود و مرکز فساد را به خوبی تشخیص داد.
ظاهرا مظفرالدین شاه مایل به قتل میرزا رضا نبود . ولی بالاخره تصمیم خود را گرفت.میرزا رضا را برای بردار کردن به میدان مشق بردند . گزارش لحظه به لحظه اعدام او نشان میدهد که تا آخر هم از کار خود پشیمان نشده بود و به این کار ایمان داشت. سخنان و رفتارهای او در آخرین لحظات نشان از بی باکی در مقابل مرگ است.
یک نقل قول شفاهی می‌گوید هنگامی که امیر تومان ارغون پدر سرهنگ ارغون ( معروف به سرهنگ نمره یک ) که مسؤول دار زدن میرزا رضا بود ، او را برای دار زدن می‌برد گفت : پدر سوخته شاه را کشتی ، حالا می‌بینی که می‌برند دارت بزنند ، میرزا رضا در جواب گفت : پدر سوخته خودت هستی اگر تو بمیری سگ و گربه هم به تشییع جنازه‌ات نخواهند رفت ، ولی می‌بینی که برای اعدام من این همه تشریفات برگزار کرده‌اند !
گفته میشود وصیت کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند:
محب آل محمد غلام هشت و چهار
فدای مردم ایران رضای شاه شکار!
● بازجویی از میرزا رضا کرمانی:
ظهیر الدوله در کتاب "تاریخ بی دروغ" مینویسد:
"میرزا رضا را از محبس احضار کردند. در زنجیر به حضور صدر اعظم آوردند. پس از نشستن خیلی از او سؤالات کردند صریحا اعتراف کرد که در این عمل شنیع و کار لغو و حرکت زشت ابدا همدست و هم خیالی نداشته است فقط بواسطه تعدیات نایب‌السلطنه بوده است و تا روز جمعه هفدهم ذوالقعهده هم در حضرت عبدالعظیم منتظر مقدم نایب‌السلطنه بوده که او را بکشد که شاه بحضرت عبدالعظیم رفت و گفته بود بعد از آنکه موکب شاهی عزم زیارت کرد خیال من قوت گرفت که برای کشتن نایب‌السلطنه که یقینا مرا خواهند کشت و هم شاید شاه بعد از نایب‌السلطنه کسی را ظالمتر از نایب‌السلطنه روی کار بیاورد پس چرا خود شاه را نکشم اگر چه میکشندم تا اسم ناصرالدین‌شاه باقی است اسم من هم یادگار تاریخ باشد و هم گفته بود که ناصرالدین‌شاه درخت کهنه پوسیده‌ای بود که آخر‌الامر باد او را از پا در می‌آورد و در سرنگون شدنش بیشتر از حالا به مردم اذیت وارد می‌شد و کرمهای موذی در ریشه آن درخت تکوین شده بود من آن درخت را از پای درآوردم.
از سیدجمال‌الدین از او پرسیدند که آیا او هم در این باب به او امری کرده یا نه؟ گفته بود. سیدجمال‌الدین هم به اینکار راضی نبود فقط وقتی که رفتم در اسلامبول و از تعدیات نایب‌السلطنه که به من روا داشته بود برای سید تعریف کردم گفت چرا او را نکشتی که جان یک مملکت از دستش خلاص بشود می‌خواستی او را بکشی و شرش را از سر مردم کوتاه بکنی.
پس از این استنطاق و تحقیقات آخرین، صدراعظم امر کرد که دوباره ببرندش به محبس. چهار ساعت از غروب آفتاب گذشته کالسکه حاضر کردند ، میرزارضا را در کالسکه نشانیده و به سرعت روانه شدند.
او را وارد میدان مشق کرده در قراولخانه خود میدان مشق تا طلوع فجر یعنی اول صبح حقیقی نگاهش داشته بودند و تا صبح قرآن می‌خواند یعنی آنچه را که حفظ داشت می‌خواند و مکرر می‌کرد.
● صورتجلسه بازجویی از میرزا رضاکرمانی:
"صورت استنطاق با میرزامحمدرضا کرمانی پسر ملاحسین عقدائی که عجالة بدون صدمه و اذیت با زبان خوش تا اینقدر تقریرات کرده است و مسلم است بعد از صدمات لازمه ممکن است مکنونات ضمیر خود را بروز بدهد":
▪ شما از اسلامبول چه وقت حرکت کردید؟
ـ روز بیست و ششم ماه رجب ۱۳۱۳ حرکت کردم
▪ بحضرت عبدالعظیم کی وارد شدید؟
ـ روز دوم شوال ۱۳۱۳
▪ پس در صورتیکه شما اقرار میکنید که تمام صدمات را وکیل‌الدوله برای تحصیل شئونات و نایب‌السلطنه برای حب با او به شما وارد آورده‌اند شاه شهید چه تقصیر داشت منتها مطلب را اینطور حالی ایشان کردند شما بایستی تلاقی و انتقام را از آنها بکنید که سبب ابتلای شما شده بودند و یک مملکتی را یتیم نمی‌کردید.
ـ پادشاهی که پنجاه سال سلطنت کرده باشد و هنوز امور را به اشتباه‌کاری بعرض او برسانند و تحقیق نفرمایند و بعد از چندین سال سلطنت ثمر آن درخت، وکیل‌الدوله، آقای عزیزالسلطان، امین خاقان، و این اراذل و اوباش بی‌پدر و مادرهائی‌ که ثمره این شجره شده‌اند و بلای جان عموم مسلمین گشته باشند چنین شجر را باید قطع کرد که دیگر این نوع ثمر ندهد. (ماهی از سر گنده گردد نی زدم) اگر ظلمی میشد از بالا میشد.
▪ از خود شما انصاف می‌خواهم اگر شما به جای شاه شهید بودید، نایب‌السلطنه و وکیل‌الدوله یک نوشته‌ای به آن ترتیب پیش شما می‌آوردند و آن تفصیلات را به شما می‌گفتند جز این که باور کنید چاره داشتید یا خیر؟ پس در این صورت مقصر این دو نفر بودند و به قتل اولویت داشتند، چه شد که به خیال قتل آنها نیفتادید و دست به این کار بزرگ زدید؟
ـ تکلیف بی‌غرضی شاه این بود که یک محقق ثالث بی‌غرض بفرستند میان من و آنها حقیقت مسئله را کشف کند چون نکرد او مقصر بود. سالهاست که سیلاب ظلم بر عامه رعیت جاری است، مگر این سیدجمال‌الدین این ذریه رسوال (ص) این مرد بزرگوار، چه کرده بود که به آن افتضاح او را از حرم حضرت عبدالعظیم (ع) کشیدند زیر جامه‌اش را پاره کردند.
آن همه افتضاح به سرش آوردند او غیر از حق چه می‌گفت؟ آیا خدا اینها را برمی‌دارد؟ اینها ظلم نیست؟ اینها تعدی نیست؟
اگر دیده بصیرت باشد ملتفت می‌شود که در همان نقطه‌ای که سید را کشیدند در همان نقطه گلوله به شاه خورد مگر این مردم بیچاره و این یک مشت اهالی ایران ودایع خدا نیستند؟
قدری پایتان را از خاک ایران بیرون بگذارید در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق‌آباد و اوایل خاک روسیه هزار هزار رعیت ایران را می‌بینید که از وطن عزیز خود از دست تعدی و ظلم فرار کرده کثیف‌ترین کسب و شغل را از ناچاری پیش گرفته‌اند هر چه حمال و کناس و الاغچی و مزدور در آن نقاط می‌بینید همه ایرانی هستند. آخر این گله‌های گوسفند شما مرتع لازم دارند که چرا کنند و شیرشان زیاد شود که هم به بچه‌های خود بدهند و هم شما بدوشید، نه اینکه متصل تا شیر دارند بدوشید شیر که ندارند گوشت بدنشان را بکلاشید، گوسفندهای شما همه رفتند و متفرق شدند. نتیجه ظلم همین است که می‌بینید. ظلم و تعدی بی‌حساب چیست؟ کدامست؟ و از این بالاتر چه می‌شود؟ گوشت بدن رعیت را می‌کنند بخورد چه جره باز شکاری خود می‌دهند. صد هزار تومان از فلان بی‌مروت می‌گیرند، قباله مالکیت جان و مال و عرض و ناموس یک شهر و یا یک مملکتی را بدست او می‌دهند. رعیت فقیر و اسیر بیچاره را در زیر بار تعدیات مجبور می‌کنند که یک مرد زن منحصر به فرد خود را از اضطرار طلاق بدهد و خودشان صدتا صد تا زن می‌گیرند و سالی یک کرور پول که به این خونخواری و بی‌رحمی از مردم می‌گیرند خرج (عزیزالسلطان) که نه برای دولت مصرف دارد و نه برای ملت و نه برای حظ نفس شخصی و غیره و غیره و غیره می‌کنند. آن چیزهایی که همه اهل این شهر می‌دانند و جرأت نمی‌کنند بلکه بگویند. حالا که این اتفاق بزرگ به حکم قضا و قدر به دست من جاری شد یک بار سنگینی از تمام قلوب برداشته شد. مردم سبک شدند. دلها همه منتظرند که پادشاه حالیه حضرت ولیعهد چه خواهند کرد. به عدالت و رأفت و درستی جبر قلوب شکسته خواهند کرد یا خیر؟ اگر ایشان چنان که مردم منتظرند یک آسایش و گشایش به مردم عنایت بفرمایند، اسباب رفاه رعیت بشوند، بنای سلطنت را بر عدل و انصاف قرار بدهند البته تمام خلق فدوی ایشان می‌شوند و سلطنتشان قوام خواهد گرفت و نام نیکشان در صفحه روزگار باقی خواهد بود، و اسباب طول عمر و صحت مزاج خواهد شد اما اگر ایشان هم همان مسلک و شیوه را پیش بگیرند بار کج به منزل نمی‌رسد. حالا وقتی است که به محض تشریف آوردن بفرمایند و اعلان کنند که این مردم حقیقة در این مدت به شما بد گذشته است و کار شما سخت بوده است،‌ آن اوضاع برچیده شد، حالا بساط عدل گسترده است و بنای ما بر معدلت است و رعیت متفرق را جمع کنند و امیدواری بدهند و قرار صحیحی برای وصول مالیات به اطلاع ریش‌سفیدان رعایا بدهند که رعیت تکلیف خود را بداند و در موعد مخصوص مالیات خودش را بیاورد بدهد. هی محصل پی محصل نرود که یک تومان اصل را ده تومان فرع بگیرند و غیره و غیره و غیره ...
▪ در صورتی که واقعا خیال شما خیر عامه بود و برای رفع ظلم از تمام ملت این کار را کردید پس باید تصدیق کنید به اینکه این مقاصد بدون خونریزی به عمل بیاید و این مقصود حاصل شود و البته بهتر است. حالا ما می‌خواهیم بعد از این در صدد اصلاح این مفاسد برآئیم باید خیال ما از بعضی جهات آسوده باشد که از روی اطمینان مشغول ترتیب تازه بشویم در این صورت باید بدانیم که اشخاصی که با شما متفق هستند کی هستند و خیالشان چیست؟ و این را هم شما بدانید که غیر از شخص شما که مرتکب جنایت هستید یا کشته می‌شوید یا شاید چون خیالتان خیر عامه بوده است نجات بیابید، امروز دولت متعرض احدی نخواهد شد برای اینکه صلاح دولت نیست. فقط اشخاصی را که با شما هم‌عقیده هستند می‌خواهیم بشناسیم که در اصلاح امورات شاید یک‌ وقت به مشاوره‌ آنها محتاج بشویم؟
ـ صحیح نکته‌ای می‌فرمایید من چنانچه به شما قول دادم به شرافت و ناموس و انسانیت خودم قسم می‌خورم که به شما دروغ نخواهم گفت.
هم‌عقیده من در این شهر و مملکت بسیار هستند. در میان علما بسیار، و در میان وزرا بسیار، و در میان امرا بسیار، و در تجار بسیار، و در میان کسبه بسیار، و در جمیع طبقات هستند. شما می‌دانید وقتی که (سیدجمال‌الدین) در این شهر آمد تمام مردم از هر دسته و هر طبقه چه در طهران و چه در حضرت عبدالعظیم به زیارت و ملاقات او رفتند و مقالات او را شنیدند. چون هر چه می‌گفت لله و محض خیر عامه مردم بود. همه کس مستفید و شیفته مقالات او شدند و تخم این خیالات بلند را در مزارع قلوب پاشید. مردم بیدار بودند هوشیار شدند. حالا همه کس با من هم‌عقیده است ولی بخدای قادر متعال که خالق سیدجمال‌الدین و همه مردم است قسم که از این خیال من و نیت کشتن شاه احدی غیر از خودم و سید اطلاع نداشتند. سید هم در اسلامبول است هر کاری به او می‌توانید بکنید. دلیلش هم واضح است که اگر همچو خیال بزرگی را من با احدی می‌گفتم حکما منتشر می‌کرد و مقصود باطل می‌شد. وانگهی تجربه کرده بودم که این مردم چقدر سست عنصرند و حب جاه و حیات دارند و در آن اوقاتی که گفتگوی تنباکو و غیره در میان بود که مقصود فقط اصلاح اوضاع بود و ابدا خیال کشتن شاه و کسی در میان نبود چقدر از این (ملک‌ها) و (دوله‌ها) و (سلطنه‌ها) که با قلم و قدم و درم هم عهد شده بودند و می‌گفتند تا همه جا حاضریم همین که دیدند برای ما گرفتاری پیدا شد همه خود را کنار کشیدند. من هم با آن همه گرفتاری اسم احدی را نگفتم. چنانچه به جهت همین کتمان راز اگر بعد از خلاصی یک دور می‌زدم می‌توانستم مبالغی از آنها پول بگیرم. ولی چون دیدم نامرد هستند گرسنگی خوردم و ذلت کشیدم دست پیش احدی دراز نکردم.
▪ در اسلامبول آن وقتی که در خدمت (سید) شرح حال خودتان را می‌گفتید ایشان چه جواب می‌فرمودند؟
ـ جواب می‌فرمودند با این ظلمها که تو نقل می‌کنی که به تو وارد شده است خوب بود نایب‌السلطنه را کشته باشی. چه جان سخت بودی و حب حیات داشتی. به این درجه ظالمی که ظلم کند کشتنی است.
▪ با وجود این امر مصرح سید پس چرا او را نکشتید و شاه را شهید کردید؟
ـ همچو خیال کردم که اگر او را بکشم ناصرالدین‌شاه با این قدرت هزاران نفر را خواهد کشت. پس باید قطع اصل شجر ظلم را کرد نه شاخ و برگ را، این به تصورم آمد و اقدام کردم.

وبگردی
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز - این اتفاق بیشتر از هر موضوع دیگری سبب شد تا مردم یاد خاطرات سال ۸۸ بیفتند؛ آن زمانی که یک فرد با به زبان آوردن سخنانی ناشایست و بدون تفکر، مردمی را که برای بیان خواسته‌های‌شان به خیابان‌ها آمده‌ بودند، خس و خاشاک خواند و سبب شعله‌ور شدن آتش شد.
عدالت با  6 دلار در سال!
عدالت با 6 دلار در سال! - فیلم - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید با کنایه به واریز سود سهام عدالت گفت: به خارجی ها نگوییم این سود سهام عدالت ماست، بگوییم ما روز شش دلاری مزگان داریم.
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما - اگر از همه این ابهامات در خصوص مالکیت این کشتی که بگذریم، مهم‌ترین سوالی که این روز‌ها مطرح است، به آتشی باز می‌گردد که ظاهرا قرار نیست خاموش شود و یک هفته است که می‌سوزد. حریقی که اگر نبود حادثه پلاسکو، ممکن بود آن را ناشی از بزرگ بودن سانچی و حجم زیاد بارش بدانیم یا برعکس، از ناتوانی اطفاکنندگان در این ماجرا گلایه سردهیم، اما حالا به شکل گیری ابهامی بزرگ‌تر منجر شده...
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است - خانم مسئول انتظامات جلوی درمانگاه بیمارستان بقیه‌الله ایستاده، جلوی زنان مانتویی را می‌گیرد و با گرفتن کارت شناسایی به آنها چادر می‌دهد. خیلی از زنان اینجا قبل از ورود به بیمارستان مانتویی هستند اما با گذشتن از در ورودی چادری می‌شوند.
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد - ممکن است دود وارد محیط ایزوله ای شود که احتمالا دریانوردان در آنجا حضور دارند، پرسیده ایم چرا نجاتشان تا این حد طولانی شده است؟ گفته می شود چینی ها کم کاری می کنند ناراحتم از اینکه وقتی کشتی چینی تصادف کرد همه سرنشینان آن سالم هستند اما کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس)
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس) - سرانجام بعد از مدت ها سکوت درباره این که آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی برای درمان به کدام کشور رفته است، خبرگزاری اهل بیت(ع) از درمان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آلمان خبر داد و نوشت:
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها