شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ / Saturday, 20 January, 2018

عطار نیشابوری


عطار نیشابوری
فریدالدین محمد عطار عمدتاً پس از مولانا جلال‌الدین رومی (کسی که عطار از وی سخنها آموخت) بزرگ‌ترین شاعر صوفی ایرانی بشمار می‌رود.(۱) افسانه مشهوری وجود دارد که بر اساس آن عطار در سال ۵۱۳/۱۱۱۹ بدنیا آمد و در ۶۲۷/۱۲۳۰ طی فتح نیشابور توسط مغولان بدست آنها کشته شد. این بدان معناست که او در زمان مرگش ۱۱۴ سال داشته که البته بعید است. افزون بر این، بنابر برخی گاهشماریها نیشابور در سال ۶۲۸/۱۲۳۱، و نه در ۶۲۷/۱۲۳۰ به تصرف مغولان درآمده است.
و بالاخره اینکه سنگ نوشته قبر عطار که توسط مریدش میرعلی شیر (م. ۹۰۶/۱۵۰۱) حکاکی شده آشکارا حاکی از آن است که وی دقیقاً در سال ۵۸۶/۱۱۹۰، یعنی سه سال پس از تکمیل شاهکارش منطق‌الطیر وفات یافته است. آثار خود عطار نیز منحصراً به شماری از موضوعات و مضامین صوفیانه می‌پردازند که در قالب شعر بیان شده‌اند و کمک چندانی به زمان دقیق حیات او نمی‌کنند. بنابراین این موضوع همچنان محل بحث است. پیشه عطاری و طبابت اجازه نمی‌دهد که عطار را یکسره صوفی بینگاریم. و البته او به طور مشخص نیز تلمذ شیخ صوفی مشهوری را نیز نکرده است. درآمد حاصله از دادوستد وی را از هوس‌ها و سلائق متغیر درباریانی که اغلب از شاعران به عنوان ایدئولوگ دربار سوءاستفاده می‌کردند، بی‌نیاز می‌کرد. اما او از عنفوان جوانی صوفیان راستین را می‌ستود و مشتاق استماع حکایتهای کرامات معجزه‌آسای ایشان بود. و بعدها در طول حیاتش عمده دستاوردهای ادبی خود را به تقدیر و تعظیم آموزه‌های آنان اختصاص دارد.(۲)
ژانر عمده آثار عطار مثنوی است که مشخصه بارز شعر عرفانی در زمان رومی است. مثنوی عطار معمولاً داستانی واحد است که در جریان داستان، داستانها، حکایات و شرح‌های مختلف و متعدد دیگری بدان شاخ و برگ می‌دهند.(۳) در مجموع، آثار منسوب به وی را می‌توان در سه گروه دسته‌بندی کرد که به لحاظ محتوا و سبک آنقدر با هم تفاوت دارند که بعضاً به سختی می‌توان گفت که آنها را یک شخص نگاشته است. آثار اصلی گروه نخست عبارت‌اند از: منطق‌الطیر، الهی نامه و مصیبت‌نامه. گروه دوم شامل اشترنامه و جوهرالذات می‌شود. و مظهر العجاعب و لسان الغیب نیز در گروه سوم جای دارند. افزون بر این، گروه چهارمی نیز وجود دارد که دربردارنده چندین اثر منسوب به عطار است. اما اینکه آنها را چه کسی یا چه کسانی نگاشته‌اند سوالی است که پاسخش نمی‌دانیم. و البته همین امر در مورد آثار گروه سوم نیز صادق است. کتابهای گروه اول عموماً بر اساس الگوی ذیل طراحی شده‌اند: یک مضمون اصلی مشخص وجود دارد که چندین داستان کوتاه دیگر در میان آن قرار گرفته‌اند. این داستان‌ها با وجود ویژگی کمک کنندگی‌شان بسیار هنرمندانه‌ گفته شده‌اند و خود به موضوعات متعددی می‌پردازند. آنها بعضاً آثار این گروه را به نحو چشمگیری جذاب می‌کنند. در گروه دوم تعداد این داستان‌های ثانوی بسیار کمتر است. این داستان‌ها اغلب ناظر به درون بوده و بصیرت بخشند و کمتر با عالم خارج سروکار دارند. در آنها چند مفهوم اصلی، عامدانه و شوق و اشتیاق فراوان دنبال می‌شود.
عطار به منظور شیر فهم کردن یک نکته عمدتاً بارها و بارها آن را تکرار می‌کند. از میان مفاهیم تکرار شونده می‌توان به این موارد اشاره کرد: فنای فی الله که بعضاً منجر به مرگ جسم می‌شود، وحدت درونی تمام هستی (غیر از حق موجودی نیست و همه اشیاء واجد یک جوهرند)، معرفت نفس به عنوان کلید اسرار الهی و رموز عالم. در داستان‌های گروه دوم خداوند عمدتاً خود را در لباس افراد انسانی مختلف متجلی می‌کند. اما با وجود این تنها برخی ناظران هوشمند و آگاه او را درک می‌کنند. این داستان‌های سمبلیک معمولاً واحد ساختاری ضعیف و سرشار از تکرار‌های خسته کننده هستند. اغلب نمی‌توان گفت که چه کسی سخن می‌ گوید و چه کسی مورد خطاب قرار گرفته است. عطار در اینجا فراوان و بعضاً بیش از حد از اعنات استفاده می‌کند: هر از گاهی یکصد سطر با یک عبارت آغاز می‌گردد. برخی محققان آثار این گروه را تصنعی دانسته و آنها را در گروه سوم یا حتی چهارم قرار می‌دهند. نگارش آنها را به شخصی همنام او که گرایش شیعی داشته و در سده ۹/۱۵ در طوس (در نزدیکی مشهد) می‌زیسته است، نسبت داده‌اند. به دلیل نبود سندی قطعی عمدی محققان همچنان عطار را نویسنده آثار گروه دوم، خاصه به دلیل استفاده از موضوعاتی که در گروه دوم غالب بوده و مشابه یا مطابق (موضوعات) گروه اول هستند، می‌دانند. آثار گروه دوم سرشار از اشاره به معرفت صوفیانه است، معرفتی که نویسنده آن را برتر از انواع معارف می‌داند. عطار از میان عرفای سده‌های پیشین به طور خاص مجذوب حلاج بود که در میان آثار عرفانی او چهره‌ای برجسته بشمار می‌رود.
آثار گروه سوم بطور قطع تصنعی‌اند. آنها سرشار از تاریخ‌های نادرستی هستند که به تاریخ بعد از نگارش اثر اشاره دارند.
مشهورترین آثار گروه اول آثار عطار منطق‌الطیر است که شرح مفصلی از رساله الطیر است که به محمد غزالی یا برادر جوان ترش احمد غزالی منسوب است. بر اساس این داستان گروهی از پرندگان به رهبری هدهد گردهم می‌آیند تا شایسته‌ترین فرد را به عنوان رئیس خود انتخاب کنند. پس از آنکه در انتخاب چنین رئیسی ناکام می‌مانند به جستجوی سیمرغ بزرگ، پرنده افسانه‌ای می‌پردازند که زیباییش از حد توصیف بیرون است. همه بجز سی مرغ در راه رسیدن به هدف از میان می‌روند - این سمبل خطراتی است که روح انسان در راه رسیدن به خالق با آنها مواجه است. زمانیکه مرغان سرانجام به هدف خود می‌رسند در میابند که زیبایی سیمرغ از حد انتظار آنها فراتر است. آنها که به دلیل مخاطراتی که پشت سر گذاشته بودند عملاً جسم و جانی برایشان باقی نمانده است مجدداً ذات حقیقی خود و سیمرغ (که همان سی‌مرغ است) را در آینه‌ای بزرگ مشاهده می‌کنند. لذا سیمرغ در نهایت همان تصویر آنهاست و آنها با پیوستن به فنا فی‌الله به هدف خود دست می‌یابند.
گروه اول آثار به دیوان عطار تعلق دارند که صرف نظر از غزلها، شامل چکیده اشعار او با مضامین دینی می‌شود که در کل اثر او خاصه داستانها و حکایتهای حماسی او به چشم می‌خورد. اثر دیگر این گروه مصیبت‌نامه نام دارد. این کتاب به توصیف مصائب سالک در راه جستجوی حق می‌پردازد. وی پس از یاس و ناامیدی از طلب فردی در پی ارشاد پیر برمی‌آید. پیر به او توصیه می‌کند تمام موجودات عرفانی و کیهانی را مشاهده کند؟ جبرئیل و ملائک دیگر، کرسی و عرش الهی، لوح مقدس که قلم آسمانی روی آن تقدیر جهان از آغاز تا به انجام (روز قیامت) را نگاشته است، بهشت و جهنم، خورشید و ماه، عناصر اربعه، کانی‌ها، گیاهان، گونه‌های مختلف جانوران، شیطان، ارواح، آدم و سایر انبیاء حواس پنجگانه، خیال، عقل، دل، و سر آخر نفس کلی.
هیچیک از این افراد، اشیاء، مکانها و قوی نمی‌توانند وی را راضی کنند، چرا که همه آنها یک درد روحی یکسان را تجربه می‌کنند. زمانیکه سرانجام وی به نفس کلی می‌رسد او (نفس کلی) به او توصیه می‌کند که پاسخ را در نفس خود بجوید. سالک تنها پس از آنکه چهل مرحله طریق را طی کرد حق را در دریای نفس خویش کشف می‌کند. موضوع مصیبت‌نامه نمونه‌ای از جهانبینی عطار است، رهایی از نگرانی و تردید در طریقه سلوک عرفانی تحت ارشاد پیر. در مجموع، پیام الهی نامه و منطق‌الطیر در اصل یکی است: پاسخ طلب سالک در خودشناسی نهفته است.
اسرارنامه ساختار مشخصی ندارد. در این کتاب مطالبی کمابیش پیوسته در خصوص فانی بودن دنیا، غرور و فاسد بودن طبع انسان آمده است. یکی از موضوعات برجسته این کتاب آن است که نفس انسان در قید و بندهای دنیای مادی گرفتار شده و این مسأله سبب شده که او از هدف حقیقی باز بماند و بنابرداستانی مشهور، عطار نسخه‌ای از این کتاب را به جلال‌الدین رومی جوان تقدیم کرد و او در مثنوی و معنوی خود آن را شرح و بسط بیشتری داد.
مابقی میراث عطار شامل رسایل اخلاقی و تعلیمی نظیر پندنامه است که به خواننده می‌آموزد که چگونه به بهترین نحو بر امور دنیا فائق آید، و برخی حکایتهای فلسفی نیز در اثنای سطور اشترنامه به چشم می‌خورد. اشترنامه خدا را به مثابه عروسک گردانی تصویر می‌کند که عامدانه شخصیت‌هایی را که با دقت درست کرده خراب می‌کند و پرده‌های صحنه را فرو می‌افکند. زمانی که حکیمی از او در مورد معنای این اعمال عجیب و غریب می‌پرسد، خداوند پرسشگر را به سفری بی‌معنی ورای هفت حجاب می‌فرستد. سالک طالب پس از آنکه وقایع ترسناک و بی‌معنی را مشاهده کرد ناامید و دست خالی معرکه را ترک می‌کند. داستان حاوی اشارات متعددی به تجارب و شرح حال عرفای متقدم خاصه سرنوشت اسفبار حلاج، که شهادتش اوج طلب معنوی معرفی شده است، است.
کتابشناسی عطار بدون اشاره به تذکره الاولیاء او ناقص خواهد ماند. در این کتاب، گرایشهای ادبی عطار مطرح می‌شود، او در این اثر گزارش‌های خشک و خشن و واقعی شرح حال نگاران صوفی کهن را تلطیف می‌کند. این اضافات شرح حال‌های صوفیانه عطار را همچون منابع اطلاعات تاریخی غیر ابل اعتماد می‌کند. همزمان، آنها اطلاعات بسیاری در خصوص گرایش‌های فکری و دیدگاه‌های مذهبی مولف و تلقی او از شیخ صوفی ایده‌آل ارائه می‌دهند(۴) به گفته یکی از محققان غربی این شرح حال‌ها همگی زنده و پرشورند و درس‌های صوفیانه‌ای که ارائه می‌دهند از هر رساله علمی دیگری آموزنده‌تر و تأثیرگذارترند(۵).

نویسنده: الکساندر - کنیش
مترجم: فاطمه - احمدوند
منبع: ماه نامه - اطلاعات حکمت و معرفت - ۱۳۸۷ - سال ۱ - شماره ۱، فروردین
منبع: Islamic mysticism a short history
پی‌نوشتها:
۱ - هاجسن ، …The Venture ، ج ۲، ص ۳۰۵.
۲ - همان.
۳ - همان.
۴ - نک: Arberry, Muslim Saints
۵ - هاجسن، همان.

منبع : باشگاه اندیشه

مطالب مرتبط

شادی حرفه من نیست


شادی حرفه من نیست
محمدالماغوط، شاعر سوری (۲۰۰۶-۱۹۳۴) درگذشت. صاحب نظران معتقدند كه شعر سپید الماغوط بهترین نمونه این قالب شعری از زمان پیدایش شعر نو تا به امروز بوده است. زبان نثر او نیز دارای سبكی خاص و بی مانند است. طنز سیاه الماغوط زبانزد خاص و عام در جهان عرب است و قدر مسلم درگذشت او ضایعه ای جبران ناپذیر برای ادبیات و هنر معاصر عرب و جهان است.این شاعر و نویسنده برجسته شش كتاب شعر، هفت نمایشنامه طنز، چهار سریال تلویزیونی، دو فیلمنامه، دو كتاب مجموعه مقالات و یك رمان پدید آورده كه جمعاً بیست و دو اثر را تشكیل می دهد.
كتاب های شعر او از این قرارند:
۱- غم در مهتاب ۲- اتاقی با میلیون ها دیوار ۳- شادی حرفه من نیست ۴- جلاد گلها ۵- شرق عدن، غرب خدا ۶- بدوی سرخ پوست
آخرین گفت وگوی الماغوط كه ترجمه آن را می خوانید، سه هفته پیش از سفر آخرت او در دبی و به هنگام دریافت جایزه سلطان العویس، به وسیله عبده وازن شاعر و منتقد لبنانی انجام گرفته است. الماغوط مدت ها بود كه خانه نشین شده بود و برای جابه جایی از ویلچر كمك می گرفت و چند قدم راه را با مشقت به كمك عصا برمی داشت. طبق نوشته مطبوعات عربی او به هنگام فوت بر اثر ایست قلبی، در خانه اش به روی صندلی نشسته سیگاری روشن در دست و گوشی تلفن را در دست دیگر داشته است و این در حالی بوده كه از ضبط صوت كنار او سوره یوسف به گوش می رسیده است. ناگفته نماند كه صاحب این قلم در سال ۱۳۷۳ مجموعه شعر او را با عنوان «شادی حرفه من نیست» ترجمه و منتشر كرده و در سال بعد با او در دمشق دیدار داشته است. اینك آخرین گفت وگو را به همراه نمونه شعری از الماغوط تقدیم می كنیم.
* هنوز هم از گفت وگوی مطبوعاتی بیزاری؟
- از سین جیم شدن بیزارم. مرا به یاد بازجوهای امنیتی می اندازد و به یاد درس و مدرسه. من از بچگی از مدرسه بیزار بودم و خیلی زود از شرش راحت شدم.
* جایزه «العویس» را برده ای. چه احساسی داری؟
- احساس شادی. مثل پسربچه ای كه یك توپ به دست آورده.
* با صد و بیست هزار دلار جایزه اش چه می كنی؟
- دارو می خرم.
* چیزهای دیگر چه طور؟ چیزی نیست كه خوشحالت كند؟
- نه، جز سیگار و شاید انتظار و البته چند نفری از دوستان، چیز دیگری خوشحالم نمی كند حتی اگر جایزه نوبل باشد. تازه به نظر من همین جایزه العویس پایه و اساس و هدفش از نوبل درست تر است.
* می گویند در نمایشنامه «برپا، برجا» كه این اواخر در دمشق به روی صحنه رفت به بیروت بد و بیراه گفته ای؟
- من بیروت را می پرستم چه طور می توانم به آن بد و بیراه بگویم. حتماً زمانی كه در بیمارستان بستری بودم، چیزی به آن اضافه كرده اند نمایش را روی صحنه ندیده ام.
* همیشه از شاعری سوری به نام سلیمان عواد حرف می زنی و می گویی تنها كسی است كه روی تو اثر گذاشته، این شاعر ناشناس كیست؟
- یك شاعر سوری بود كه زبان فرانسه می دانست. با هم دوست بودیم و من به او و شعرهایش علاقه مند بودم. اما به طور جدی تلاش نكرد. در فقر و فلاكت از دنیا رفت.
* وقتی برای اولین بار در پنجشنبه های مجله شعر شركت كردی و آدونیس بعضی شعرهایت را خواند، عده ای از حاضران تو را به رمبوی فرانسوی تشبیه كردند. چه احساسی داشتی؟
- هیچ احساسی. رمبو را نمی شناختم و شعری از او نخوانده بودم. از این حرف ها زیاد زده اند. یادم است یك شاعر و منتقد استرالیایی كه شعرهایم را به انگلیسی خوانده بود، نوشته بود: اگر بخواهیم چهار پنج شاعر بزرگ جهانی انتخاب كنیم یكی شان باید الماغوط باشد. یك شاعر استرالیایی دیگر به نام جان عصفور كه عرب تبار است معتقد است كه من زیباترین تعریف را از شعر ارایه كرده ام و منظورش شعری است كه در آن می گویم:
از تو به ستوه آمده ام ای شعر/ ای تعفن جاوید...
* وقتی می بینی كه شعرهایت به زبان های دیگر ترجمه شده چه احساسی پیدا می كنی؟
- برایم اهمیت ندارد، تازه من جز عربی زبان دیگری بلد نیستم.
* اما شاعرها همیشه تكاپو می كنند كه از طریق ترجمه شهرت جهانی پیدا كنند.
- شهرت جهانی برای من مهم نیست. برای كسی مثل آدونیس مهم است. هر سلاخی هم می تواند شهرت جهانی پیدا كند. كافی است كه سرزنش را به شیوه ای خاص ببرد، آن وقت جهانی می شود.
* رابطه تو با آدونیس به كجا كشید؟
- آخر سر آشتی كردیم. وقتی در بیمارستان بودم با من تماس گرفت. به من گفت: شعر بنوش و به ما شعر بنوشان. البته شروع اختلاف با آدونیس تقصیر من بود. همه می دانند كه ریاض الریس (روزنامه نگار لبنانی) آدونیس را دوست ندارد. آن زمان كه روزنامه المنار را در می آورد، یك بار با من مصاحبه ای كرد و من كه هشیار نبودم به آدونیس بد و بیراه گفتم.
* درباره همسرش خالده سعید كه خواهر زن توست چه نظری داری؟
- برایش احترام قائلم. یك بار به من گفت: دشمنان زیادی داری، به تو حسودی شان می شود و می خواهند اذیتت كنند. بعد هم گفت: تو بزرگترین شاعر عرب در همه ادواری.
* چه چیزی از دلخوری ات كم می كند؟
- عشق، احساس آزادی، لطف مردم، وقتی با لباس معمولی پیاده راه می افتم، مردم نگاه های مهرآمیز به من می اندازند. با مهربانی به حرف های من گوش می دهند و حتی غذا خوردنم راهم با تحسین نگاه می كنند. شاید باورتان نشود، یك روز یك نفر در خیابان به من رسید و گفت دستی را كه با آن می نویسی نشانم بده، بعد گرفت آن را بوسید. یك بار طلال حیدر (شاعر مشهور لبنانی) جلوی من زانو زد و به تعریف از من پرداخت. خواهرزاده زنم «رامه» دختر اسعد فضه (بازیگر مشهور سوری كه او را در نقش عزالدین قسام دیده ایم) یك بار دیوان آدونیس را پرت كرد و گفت: الماغوط خدای شعر است. یوسف الخال هم می گفت: الماغوط مانند یكی از خدایان یونان باستان از آسمان فرود آمده است.
* انگار از مدح و تحسین بدت نمی آید؟
- من نه تاب مدح، نه تاب توهین رادارم.
* از كودكی ات در روستای زادگاهت «سلمیه» چه به یاد داری؟
- تا نوجوانی آنجا بودم. در رؤیاهایم با دختر عمو یا دختر دایی ام ازدواج می كردم و بچه دار شدم. اما سرنوشت برایم خواب دیگری دیده بود.
* از شكل و شمایل پدر و مادرت چه به یاد داری؟
- مادرم شیرزنی بود. او ما را بزرگ كرد. همیشه زانو درد داشت. در جوانی زانویش آسیب دیده بود و نمی توانست آن را تا كند. پدرم آدم بسیار ساده ای بود. مردی بی آزار كه كشاورزی می كرد و همیشه بدهكار بود و بدهكار هم از دنیا رفت. غذای ما همیشه سیب زمینی بود كه آن را از سر زمین می آوردیم.
چهره زیبای مادرم دائماً جلوی چشمم است. هم مهربانی و هم سختگیری هایش را به یاد دارم. یك بار اواخر عمر برای دیدن من به دمشق آمد. هشتاد سال داشت و هنوز از رنگ و لعاب قدیم در او اثر بود. وقتی كه در زندان بودم مادرم با اتوبوس از ده می آمد كه در پشت میله ها با من ملاقات كند.
* از درس و مدرسه بیزار بودی، درباره تحصیلت بگو.
- سرنوشت بازی ها دارد. من روستازاده در هنرستان كشاورزی «غوطه» ثبت نام كردم.
* واقعاً در رشته كشاورزی درس می خواندی؟
- كم خواندم. یادم است كه دبیری فلسطینی داشتیم كه خیلی سختگیر بود. یك بار بدون آن كه از من سؤال كند نمره نوزده به من داد و همكلاسی هایم از حسادت دیوانه شدند. او همیشه ساكت بود و من سكوتش را دوست داشتم. شاید هم از او یاد گرفته ام كه ساكت باشم.
* پس تحصیلت را ادامه ندادی؟
- پیاده از مدرسه فرار كردم و دیگر هیچ وقت درس نخواندم.
* ماجرای زندان اولت چه بود؟
- سال ۱۹۵۵ به خاطر طرفداری از حزب قومی به زندان افتادم.
* حزبی بودی؟
- نه من از حزب بدم می آید. تك رو هستم، تنهایی را دوست دارم.
* پس ماجرا چه بود؟
- جوانكی فقیر بودم و دلم می خواست با كسانی رفت و آمد داشته باشم. آن موقع در روستای ما سلمیه همه اش حرف حزب و تحزب بود. دو تا حزب فعال بودند. یكی حزب بعث دیگری حزب قومی. من حزب قومی را انتخاب كردم كه نزدیك خانه مان بود و در دفترش «والور» داشت و گرم بود. مرامنامه حزب را نخوانده بودم و در جلسات شان هم خمیازه می كشیدم و چرت می زدم. یادم است وقتی كه از رؤیاهای حزب حرف می زدند من در رؤیای بالش و متكایی بودم كه سرم را روی آن بگذارم. همین كه كمی گرم می شدم، در می رفتم. یك بار به من مأموریت دادند كه برای حزب كمك های مردمی جمع كنم. وقتی پول هایی كه جمع كردم، اندازه پول یك شلوار شد، آن را برداشتم و زدم به چاك.* پس به حزب پایبند نبودی؟
- هیچ وقت. اما به خاطرش به زندان افتادم. البته حرف من این طور تعبیر نشود كه من حس ضدیت با ظلم و فقر و استبداد ندارم. نه، از سیاست و حزب خوشم نمی آید. با این حال اعتراف می كنم كه «انطوان سعاده» (رهبر حزب) را دوست داشتم و برایم قابل احترام بود. اعدام كردنش هم ضربه روحی بزرگی به من زد.
* چیزی درباره اش نوشتی؟
- از دار زدنش خیلی ناراحت شدم، اما چیزی ننوشتم و اعتراف می كنم كه من اصلاً كتاب هایش را نخوانده ام. من با عمل اعدام مخالفم. حتی ترور تروتسكی هم خیلی برای من دردناك بود.
* مثل بعضی از مبارزان عرب به تروتسكی تمایل داشتی؟
- من تروتسكی را دوست داشتم. اما از كمونیسم خوشم نمی آید.
* برگردیم به زندان. چند بار زندانی شدی؟
- دو بار. بار اول در ۱۹۵۵ نه ماه و بار دوم در سال ۱۹۶۱ سه ماه و هر ماه برای من چند سال بود.
* زندان نگاهت را به زندگی عوض كرد؟
- خیلی. اوایل فكر می كردم زندان برای دزدها و آدم كش هاست. وقتی به زندان افتادم چیزی در من فروپاشید. تمام نوشته های من برای رهاشدن از آن تجربه تلخ و ناگوار است. مبالغه نمی كنم اگر بگویم كه امید من به زندگی در زندان لطمه خورد و همین طور هم احساس شادی در من از بین رفت. آن جا سنگدلی و هراس حاكم بود. تحمل آن همه ظلم و توهین را نداشتم. هیچ وقت سنگینی پوتین مأمور شكنجه را فراموش نمی كنم. او عرق می ریخت و شكنجه مان می داد. بدتر از همه این كه هنوز هم درك درستی از اتهامم ندارم. من جوانی روستایی و بچه كشاورزی ساده بودم و از دنیا هیچ چیز نمی دانستم. بر خوردنم با اعضای این حزب برای تفریح بود و اصلاً سیاسی نبودم.




یكی از جلسات مجله «شعر»؛مجله ای كه آدونیس سردبیر آن بود. به ترتیب از راست:محمد الماغوط (جلو)، یوسف الخال، آدونیس، انسی الحاج.
* در زندان چه یادگرفتی؟
- خیلی چیزها. به ما درس شلاق و باتون و پوتین نظامی می دادند. آنجا بود كه تیرگی زندگی برایم آشكار شد. آنجا چیزی در من شكست كه تا امروز نتوانسته ام بازسازی اش كنم. احساس امنیت را از دست دادم و از آن به بعد همیشه نگران بوده ام.
* جایی گفته بودی كه با آدونیس در زندان آشنا شده ای.
- درست است. در دو سلول روبه روی هم زندانی بودیم.
* اما آدونیس توانسته است از تجربه تلخ زندان عبور كند.
- او نوع دیگری است. نمی دانم چه كار كرده كه توانسته است، فراموش كند.
* در زندان چیزی می نوشتی؟
- یادداشت هایی كرده بودم كه وقت آزاد شدنم توی لباس زیرم پنهان كردم.
* گویا شعر بلند «قتل» را هم در زندان گفته ای.
- نمی دانستم كه شعر است. به همان شكل كه نوشته بودم چاپ شد، بعد مورد استقبال قرار گرفت و گفتند شعر سپید است.
* امروز این شعر را چطور می خوانی؟
- با درد.
* مگر همین شعر باعث شهرتت نشد؟
- چرا، زندان مرا شاعر كرد و باعث شد كه زندگی و زن و آزادی و آسمان ... را بفهمم.
* پیش از زندان، شعر گفته بودی؟
- مشق هایی كرده بودم. اما ورود من به دنیای شعر با همین منظومه بود.
* پشت میله ها، وقتت چطور می گذشت؟
- با سیگاركشیدن، با ترس و نگرانی. همیشه در رؤیا فرو می رفتم. كتاب می خواندم، خیلی كتاب می خواندم.
* كتاب ها را چطور به دست می آوردی؟
- دوست عزیزم زكریا تامر (قصه نویس سوری) به ملاقاتم می آمد و برایم كتاب می آورد.
* حالا كه زندان «المزه» تعطیل شده، فكر كردی كه سری به آن جا بزنی؟
- نه، تحمل ندارم.
* درباره زندانیان اندیشه چه نظری داری؟
- دل من با همه شان است. با زندانی كردن سیاستمداران و صاحبان فكر با هر مشربی مخالفم. دور از انصاف است كه در دنیا یك زندانی سیاسی هم وجود داشته باشد.
* همیشه از باورهای ثابتی حرف می زنی. این باورها با گذشت زمان تغییر نكرده اند؟
- باورها هیچ وقت عوض نمی شوند. ثابت های من: آزادی، شرافت، شهامت و لقمه نان همراه با احترام هستند. من واقع بینم و دوست ندارم مسائل را پیچیده و فلسفی كنم. من شاعر تصویرم نه شاعر اندیشه. تصویرهای من خیلی واضح و ملموسند.
* دگرگون كردن جهان، ذهن بسیاری از شاعران را به خود مشغول كرده است. تو را چه؟
- به من ربطی ندارد. من نمی خواهم جهان را عوض كنم. برای من كلمه از همه چیز مهمتر است. من به انقلاب همراه با گلوله و خونریزی معتقد نیستم. من شاعرم و از خون بدم می آید.
* میان شعر و مقاله ات مرزی نیست؟
- درست است؛ در نوشته های من مرزی وجود ندارد. من فقط می نویسم. گاهی این نوشته ها شعر می شود و گاهی هم مقاله! برای من همه چیز موادی برای نوشتن محسوب می شود؛ حتی آب دهان! اما تو باید بدانی چطور و روی چه كسی آب دهان بیندازی! هر كلمه ای می تواند شاعرانه باشد فقط باید در جایگاه خودش قرار بگیرد.
* نوشته هایت سرشار از طنز است.
- طنز یك نوع روان كاری است. من شوخ طبعی را دوست دارم و از تلخی بدم می آید.
* تنها یك رمان داری با عنوان «تاب» . در این رمان «فهد تنبل» و «غیمه» خودت و همسرت سنیه صالح نیستید؟
- من این رمان را آن طور كه چاپ شد، ننوشته ام. ریاض الریس كه مجله «الناقه» را راه انداخته بود آمد سراغ من و مطلب خواست. متنی را كه در زمان زندان نوشته بودم و پیش مادرم پنهان كرده بودم به او دادم. بیست و پنج سال از زمان نوشتنش می گذشت. متن من خیلی تلگرافی بود. آنها تلگراف ها را بازنویسی كردند. عنوان رمان و نام شخصیت زن را هم خودشان انتخاب كردند.
* چرا خودت بازنویسی نكردی؟
- نوشتن رمان حوصله می خواهد و به منطق خاصی نیاز دارد كه من ندارم.
* آثار كامل همسرت سنیه صالح به زودی منتشر می شود. چه احساسی داری؟
- خیلی خوشحالم. سنیه شاعر بزرگی بود. باید پیش از اینها به فكر چاپ آثارش می افتادند. خیلی در حقش كوتاهی كرده اند.
* فكر نمی كنی كه نام الماغوط به شعر او ستم كرده؟
- چرا، نام من او را تحت الشعاع قرار داده است. اما من همیشه گفته ام او شاعر بزرگی است و باید حقش ادا شود. مجموعه شعر «گلهای مذكر» یك قله است. تمام شعرهای این دفتر را در بستر مرگ سرود.
* رابطه شما به عنوان دو شاعر چطور بود؟
- من شعرهایم را پیش از چاپ برای او می خواندم. اما سنیه شعرش را قبل از چاپ به من نشان نمی داد. آدونیس وقتی می خواست نظر سنیه را بشنود از ترس می مرد. سنیه دقت نظر شاعرانه عجیبی داشت.
* سنیه صالح به عنوان یك زن هم مظلوم واقع شد، این طور نیست؟
- درست است. او نسیمی گذرا بود.
* اگر یك بار دیگر با هم زندگی كنید، زندگی جدیدتان چطور خواهد بود؟
- به همان شكل قبل. نه من تغییر می كنم نه او. من بعد از سنیه ازدواج نكردم و این جا یك راز را با تو در میان می گذارم؛ سنیه و خواهرش خالده سعید از دست نامادری خیلی رنج كشیده بودند. بعد از فوت مادر، پدرشان دوباره ازدواج كرد. من چنین كاری نكردم مبادا دخترهایم به همان سرنوشت دچار شوند. وقتی سنیه در حال احتضار بود دست روی زانوی من زد و گفت: تو نجیب ترین مرد تاریخی.
* چطور با او آشنا شدی؟
- در بیروت و در خانه آدونیس. آن موقع مجله شعر از من چند شعر چاپ كرده بود. سنیه از شعرهای من تعریف كرد و بعد علاقه ای به هم پیدا كردیم و بعد هم ازدواج.
* از این كه تحصیلت را ادامه ندادی پشیمان نیستی؟
- پشیمانم از این كه خواندن و نوشتن یاد گرفته ام. كاش در ده می ماندم و گوسفند می چراندم.
مترجم :موسی بیدج

وبگردی
سرگیجه پلاسکو
سرگیجه پلاسکو - وام ٣٠٠‌میلیون تومانی تبدیل به رویای آنها شده؛ داغ پلاسکو برای کسبه هنوز تازه است. وامی که بعد از سوختن پلاسکو در بوق و کرنا کردند، امروز فقط به یکی از ساکنان پلاسکو داده شده و سهم دیگر کسبه انتظار است.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه - خبر «قرآن مطلا» در روزهای اخیر احساسات بسیاری را جریحه­ دار کرده است. اگربه جامعه و واقعیت ­های آن سری بزنیم چه می توانیم بگوییم؟ گیریم که قران مطلا کار درستی است. آیا با توجه به وجود فقط 100 خانوادۀ زیر فقر در جامعه، باز هم باید برخلاف سیره رسول خدا و امیرمومنان(علیهما السلام) آنان را نادیده گرفت و به کاری ازین دست پرداخت؟ در آن صورت، آیا قرآن مطلا با سیره و سنت رسول...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها