یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

آن روزگاران دور


آن روزگاران دور
چندی پس از مرگ نابهنگام هوشنگ گلشیری، دوست عزیزم، داریوش کارگر، تلفن کرد که می‌خواهیم شماره‌ای مخصوص گلشیری در بیاوریم، مطلبی بفرست. گفتم چه بنویسم؟ من حتی اعصاب رفتن به مجالس ترحیم را هم ندارم، چه رسد به اینکه درباره کسی که درگذشته است، آن هم دوستی نزدیک، بنویسم. گفت یکی، دو خاطره بنویس. تصمیم گرفتم نامه‌ای برایش بنویسم که از نامه و خاطره فراتر رفت و چیزی شد که نه نامه بود، نه خاطره و نه نقد داستان، اما چیزی از این هر سه را در خود داشت. تلفن کرد که بسیار خوب است، چاپش می‌کنیم. گفتم پس به همین شکلی که هست چاپش کن. مدت‌ها گذشت و شماره مخصوص درنیامد. پس از چندی گفت نشر باران همین مطالب را به صورت کتابی منتشر می‌کند. باز هم خبری نشد یا به من خبری نرسید. اکنون چندین سال از مرگ هوشنگ می‌گذرد و من این نوشته را به همان صورت نخستین به عزیزانش تقدیم می‌کنم. غیبت
داریوش جان! امر تو دوست عزیز را باید اطاعت کنم، اما آخر من که نه روزنامه‌نویسم نه منتقد ادبی، آن هم در این زمینه، آخر بی‌درگیر شدن با داستان، چگونه از داستان‌نویس، که گلشیری باشد، بگویم. به عنوان یک دوست ۳۰‌ساله هوشنگ هم راستش هنوز نمی‌توانم باور کنم آدمی این همه سرزنده، این همه شوخ‌طبع، این همه ناقلا، دیگر نباشد و زیر آن همه خاک خفته باشد. بار آخری که به اروپا آمد سراغ ما را نگرفت. گفتم عجب نامردی! به خودش نگفتم، طور دیگری گفتمش. نمی‌دانستم واقعا نامرد است. مردنش را می‌گویم. خیلی نامردی بود. می‌دانم که روزگار نامرد است، اما نمی‌دانم چرا من خودش را مقصر می‌دانم. آخر مرد که به همین سادگی نمی‌میرد.
حتما کلکی در کار است. مگر خودش در مورد بهرام صادقی همین را نگفت؟ شاید هم دنبال اجنه‌اش رفته است. تنها چیزی که به یقین می‌توانم بگویم این است که غیبت کرده است. کار همیشه‌اش بود. کار همه‌تان است؛ شما نویسنده‌ها. هم غیبت می‌کنید و هم غیبت می‌کنید. او هم مثل بقیه، بیشتر از بقیه. یک دلیلش هم این است که حضور دارد. پیش چشم تو که این نوشته را می‌خوانی. تنها، نیستی یا نبودن است که نیست. غیبت کرده یا غایب، هست. گاهی بیشتر از وقتی که حضور دارد.
غیبت کردن را به دو معنا بگیر: پشت سر مردم حرف زدن، یعنی کاری که گفتم نویسنده‌ها می‌کنند (گاهی، هم در داستان و هم بیرون از داستان)، شایعه می‌سازند، نق می‌زنند، یک کلاغ چهل کلاغ می‌کنند. نباید با اینها درددل کنی، تا به خود بجنبی می‌بینی داستانت کرده‌اند. راست هم که نمی‌گویند. یک چیزی از تو می‌گیرند، چیز دیگری از آن یکی، کلی هم روش می‌گذارند، بعد می‌بینی اینکه داستانش کرده‌اند تویی و تو نیستی. معنی دوم، غایب شدن یا پنهان شدن است، باز هم کاری که نویسنده‌ها می‌کنند، هم پشت نوشته‌هایشان و هم گاهی در زندگی اجتماعی‌شان- هر چند گلشیری از این دسته دوم نبود. اما بگذار ابتدا دو خاطره برایت تعریف کنم. اولی که معلوم است، دومی را می‌‌توان به حضور ارتباط دهی.
در آن روزگاران دور و چه نزدیک، شب‌های اصفهان ما (دست‌کم هفته‌ای یک بار) از عصر کافه پارک آغاز می‌شد. گفت‌وگویی، حال و احوالی و خبرهای تازه ادبی همراه با چای و قهوه و بستنی. هر کس هر چه سفارش می‌داد. جوان‌ها و جوان‌ترها هم بودند؛ چه آنها که در جلسه‌های جنگ شرکت می‌کردند، چه آنها که هنوز جواز ورود به دست نیاورده‌ بودند. به طبیعت، نوشته و کتاب هم رد و بدل می‌شد. شب که از راه می‌رسید، راه می‌افتادیم به طرف جلفا. بعد مجلس دوم کافه سرکیس بود (یا اسمی در این حدود، مثل قاراپط یا اصلا کاسیگین، یادم که نیست)، پشت کلیسای ارامنه، اگر او بود. شب هنوز یکی، دو ساعتی به نیمه داشت که برمی‌خاستیم. به مجلس سوم با تاکسی باید می‌رفتیم که گنجایش محدودی داشت تا باز هم آنها که گنجایشی بیشتر از مجلس دوم نداشتند، جا بمانند. پیاده‌‌روی می‌ماند برای مجلس چهارم که مجلس آخر بود و مقام رفتن، «مدار گم‌شدگی» و راه دراز شب از کوچه‌های جلفا به بیشه‌های زاینده‌رود، تا کوچه‌های پیچ‌درپیچ محله‌های قدیمی، اگر مجلس سومی در کار نبود (که بود و نبودش بستگی داشت به یکی، دو تن مریدان حسام‌الدین، مرشد آن مجلس و مشتاقان گذشتن «رود نیلوفر» از «آفاق روح»)(۱) و اگر بود، در همان محله‌های قدیمی بود و مجلس جاری چهارم از همان‌جا آغاز می‌شد، در بستر کوچه‌های باریک و نیمه‌تاریک شب، تا انفجار نور و فضا که میدان نقش جهان بود و نور درخشان نورافکن‌ها بر دریای فیروزه گنبد مسجدشاه، که ختم مجالس بود و پایان راه، اما نه همیشه.
این همه را گفتم که به اینجا برسم، به مجلس آخر، به خاطره غیبت، غیبت کردن، تا راه دراز شب کوتاه شود، که تکلیف ادبیات و فلسفه و حتی سیاست در مجالس پیشین روشن شده بود. مجلس آخر، مجلس خداحافظی هم بود. یک به یک و هر یک در خم کوچه‌ای یا نبش خیابانی، تا به خانه روند و موضوع غیبت آنهایی شوند که هنوز ادامه می‌دادند، تا بشوند سه نفر و سومی هم برود تا آن دو تای باقیمانده پشت سرش غیبت کنند. گلشیری می‌گفت: آن شب سه نفر که شدیم، هی راه رفتیم. یکی‌مان باید می‌رفت تا نوبت به دوتای بعدی برسد. نرفت. هیچ‌کدام نرفتیم تا صبح شد.
خاطره دوم از شبی است که ما، یعنی من و هوشنگ با دو نفر که میهمان ما بودند می‌رفتیم تا جایی بنشینیم چیزی بخوریم. هیچ یک از ما اهل رستوران‌های شیک و گران قیمت نبودیم، که نه با منش ما می‌خواند و نه با محتویات جیبمان. میهمان‌ها هم می‌خواستند اصفهان واقعی را ببینند. گذارمان به جلفا افتاد، که انگار جای دیگری نمی‌شناختیم. قدم‌زنان از کنار کافه‌ای در خیابان نظر که پاتوق جاهل‌های اصفهان بود گذشتیم. یادم نیست کدام یک از ما گفت برویم همین‌جا. من گفتم جای مناسبی نیست. هوشنگ گفت مهم نیست، برویم. رفتیم و بر سر میزی در حیاط کافه نشستیم. گوش تا گوش حیاط درندشت پر بود از مرد و گمان نمی‌کنم تا آن روز یا پس از آن روز زنی قدم به آنجا گذاشته باشد. گلشیری کلافه که شد وارونه نشست؛ یعنی پشت به میز ما و رو به میز آنها. پشتی صندلی را تکیه‌گاه دستانش کرد و کف دست‌ها را تکیه‌گاه چانه و آنقدر به طرف نگاه کرد تا از رو رفت و سرش را پایین انداخت و دیگر تا آخر، دست‌کم در جهت میز ما سر بلند نکرد. خب، این شاید نوعی اعلام حضور بود یا دفاع از قلمرو یا رسوا کردن رودررو که خود شکل تندی از غیبت بود و گلشیری همیشه، حتی بی‌آنکه خود بخواهد، آنجا که می‌بایست باشد، حضور داشت. رودررو بود، همان قدر که هم غایب بود و هم غیبت می‌کرد و من از همین غیبت و حضور می‌خواستم بگویم؛ که دو روی یک سکه‌اند. کاری به بحث معروف حضور و غیبت در گفتار و نوشتار و برتری یکی بر دیگری ندارم. می‌خواهم ببینم گلشیری که حضور خود را پیوسته با گفتار و کردارش اعلام می‌کرد، چگونه در داستان‌هایش با غیبت کنار آمده یا نیامده است و بعد، یعنی حالا، مرگ چه نقشی در این بازی حضور و غیاب دارد و سخن را تا کوتاه کنم، تنها به همین جنبه از یک داستان او اشاره‌ای می‌کنم. گفتنی‌های دیگر را دیگرانی که اهلش باشند خواهند گفت و گفته‌اند، که کارِ من نااهلِ گوشه غربت نشسته نیست.
بازنشسته پیر بانک (آقا فضل‌الله) از ابتدا تا انتهای داستان «انفجار بزرگ»، یک بند با همسرش حرف می‌زند. ما صدای زن را حتی یک بار در تمامی طول داستان نمی‌شنویم و داستان به این ترتیب شکل تک‌گفتاری به شکل «خطابی» به خود می‌گیرد. مرد نگران آن چیزی است که بیرون از خانه جریان دارد. مشکلات اجتماعی مردم را درک می‌کند، اما نمی‌فهمد چرا مردم دیگر آواز نمی‌خوانند، ساز نمی‌زنند، و شادی‌های زندگی را به فراموشی سپرده‌اند انسان باید گرفتار باشد، اما این مردم گرفتار نیستند، گرفتاری دارند؛ گرفتاری مسائل روزمره زندگی.
داستان کنشی از تقابل حضور و غیبت است، غیبت به هر دو معنا. آقا فضل‌الله در سراسر داستان به غیبت کردن مشغول است؛ از دخترش، از دامادش، از پسرش، از دوست قدیمی‌اش و از تمام مردم. اما غیبت‌های دیگری هم هستند؛ غیبت نویسنده، که راوی جایش را گرفته است؛ غیبت خواننده که امینه آغا، مخاطب داستان جایش را گرفته است؛ مخاطبی که خودش هم غایب است و در سراسر داستان نه سخنی از او می‌شنویم و نه حرکتی می‌بینیم. پس گلشیری در این کنش متقابل، تکنیک خطاب بی‌مخاطب را به کار گرفته است؛ خطاب به مخاطبی که هست و نیست؛ مخاطبی که تنها در خطاب هست.
در زبان انگلیسی و هلندی apostrophe هم نام علامت « ُ» است (نشانه مالکیت و حذف) و هم به قطعه یا عبارتی ندایی گفته می‌شود که در میان گفتار و نوشتار به کسی معمولا یا به چیزی (غالبا شخصیت انسانی یافته) خطاب شود. در زبان فرانسه با همین معناها، جنبه گستاخی هم دارد؛ فریاد کشیدن بر سر کسی. با این مفهوم ندایی که به فن سخنوری مربوط می‌شود، ترجمه‌اش به فارسی می‌تواند «خطابی» باشد تا با خطاب (به مفهوم عامش) و خطابه (به مفهوم سخنرانی) اشتباه نشود. اما «خطابی» به گفته میکه بال، منتقد هلندی، «چون صفحه صدا-بردی خاموش ولی دارای قابلیت انتقال، مورد استفاده نهاد سرایش قرار می‌گیرد (اینجا، راوی قصه، یا حضور غیبت نویسنده) که برای بیان احساسات و ایده‌هایش، درست به چنین صفحه‌ای نیاز دارد.»(۲) فضل‌الله‌خان با مخاطب قرار دادن امینه‌آغا (صفحه صدا - برد)، توانسته است صدایش را بلندتر به گوش ما برساند و ما را در غلیان احساساتش شریک کند. امینه‌آغا در واقع مخاطبی است انحرافی که به جای خواننده، در متن قصه حضوری غایب دارد. جاناتان کالر به نقل قول از کوینتیلیان، «خطابی» را این طور تعریف می‌کند؛ «تغییر مسیر سخن به منظور مخاطب قرار دادن کسی غیر از قاضی». کوینتیلیان اضافه می‌کند که هر چند خطاب کردن به کسی که تقاضای تایید یا پشتیبانی‌اش را داریم (قاضی) طبیعی‌تر می‌نماید، اما گاهی برای قوت بخشیدن به تاثیر کلام نیاز به مخاطب قرار دادن کسی غیر از قاضی داریم.(۳) اگر در داستان «انفجار بزرگ» خواننده را قاضی فرض کنیم، امینه‌آغا مخاطبی است که نقشش قوت بخشیدن به تاثیر کلام بر خواننده است.
گفتم امینه‌آغا در متن قصه حضوری غایب دارد. ترکیب این حضور و غیاب، همان کشف (خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه) گلشیری است که از تکنیک گفته شده فراتر رفته است. اینجا بد نیست پیش از ادامه بحث مثالی از کاربرد تکنیک (خطابی) بیاوریم تا تفاوت آن با آنچه گلشیری کرده است، نمایانده شود. حافظ در شعرش بسیار از این تکنیک استفاده کرده است. مثلا در غزلی به مطلع:
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
در میانه غزل می‌گوید:
مرغ دل باز هوادار کمان ابروئیست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
یا در غزلی دیگر به مطلع:
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده سوخته بود
که دو بیت آخرش اینهایند:
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف بزر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود
روشن است که خطاب به کبوتر و مخاطبی نامشخص (یار مفروش...) و یارب به منظور تاثیرگذاری بیشتر است. گلشیری مخاطب «خطابی» را که براساس تعریف و به شهادت مثال‌های داده شده (کبوتر، مخاطب نامشخص و یارب) غایب و بیرون از روایت است، به درون داستان آورده ولی به او اجازه حضور نمی‌دهد تا همچنان مخاطب «خطابی» بماند. اگر امینه‌آغا لب به سخن می‌‌گشود یا دست به حرکتی می‌زد، بار سنگینی که داستان بر دوش مای خواننده گذارده است، دست‌کم سبک‌تر می‌شد. حالا به هر قیمتی شده باید شال و کلاه کنیم و سر ساعت پنج خودمان را به میدان ونک برسانیم.
اما نقش مرگ در این بازی حضور و غیاب چیست؟ گلشیری در زنده بودنش همه‌جا حضور دارد. «گلشیری روزنامه‌نگار، گلشیری نویسنده، گلشیری منتقد، گلشیری سیاستمدار و احتمالا می‌شد به این فهرست چند عنوان دیگر هم اضافه کرد اگر چند سالی دیگر زنده می‌ماند.» (یزدان سلحشور، «بهار»۲۹، خرداد ۱۳۷۹) این حرف شاید درست باشد. اما گلشیری نویسنده تنها آنجا حضور دارد که در حضور دیگران (در مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و غیره) از نویسنده بودنش می‌گوید. در نوشته‌هایش غایب است.
با این همه آن حضور بر این غیاب سایه افکنده است و این غیاب آن حضور را (یا دست‌کم قاطعیت آن را) مشکوک می‌نمایاند، زیرا نوشته سهم خود را می‌طلبد و این بازی تناقض حضور و غیاب تنها با مرگ است که کامل می‌شود؛ یعنی اگر حضور و غیابی هست، دیگر تنها در نوشته هست. با مرگ نویسنده، زندگی مستقل نوشته آغاز می‌شود. گلشیری در «انفجار بزرگ» و داستان‌های دیگرش غایب می‌ماند تا حضوری را بر ما تحمیل کند که دیگر گلشیری نیست و برای همیشه گلشیری است.
پس آنکه در آن امام‌زاده، «به همراه صخره‌ها و سنگ‌ها و درختان» اسیر «گردش روزانه زمین» شده کیست؟ و این یکی کیست که دور از دسترس «سال‌های زمینی»(۴) از یک سو تمام این شب‌ها در تمام کوچه‌های جهان همراه سرگردانی ماست و همچنان بیخ گوشمان زمزمه می‌کند و از سوی دیگر صندلی‌اش را وارونه گذاشته، پشت به میز کارش؛ پشتی صندلی را تکیه‌گاه دستانش کرده، کف دست‌ها را تکیه‌گاه چانه و همچنان نگاهمان می‌کند؟ و این نگاه که دیگر نگاه آن گلشیری نشسته در حیاط آن کافه نیست، چه می‌گوید به ما؟ سرمان را بیندازیم پایین و مشغول خورد و خوراکمان باشیم؟ یا چه کنیم؟

امیرحسین افراسیابی
پی‌نوشت:
۱- عبارت‌های داخل گیومه از شعر «مرثیه برای رباب» است. ص۷۱، «فصل‌های زمستانی»، محمد حقوقی، اصفهان
۲- De taalsituatie, in “Over Literatuur”, Jan van Luxemburg, Mieke Bal, Willem Weststein, p.۸۴, ۱۹۸۷, Muiderberg.
۳- Apostrophe, in “The Persuit of Signs”, Janathan Culler, p.۱۳۵, ۱۹۸۱, London
۴- A Slumber did my spirit seal/. “In Poetical Works of William Wordsworth”, p.۱۱۵, ۱۹۱۳, London.

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

سیمرغ شعر و حکمت

سیمرغ شعر و حکمت
نام او «محمّد»، لقبش «فریدالدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیه ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود. او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود [نیازمند منبع]، به شغل عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت از عارفان و همچنین یکی از شاعران بلندنام ادبیات فارسی‌ در اواخر سده ششم و اوایل سده هفتم است.
او در سال ۵۱۳ هجری مطابق با ۱۱۱۹ میلادی در نیشابور کنونی زاده‌شد. بیست و پنجم فروردین ماه هر سال، بزرگداشت این عارف بزرگ ایرانی است. بدین مناسبت عصر پنجشنبه۲۲ فروردین ماه نشست «حکمت عطار» در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با حضور اساتید عرفان و فلسفه برگزار شد که گزارش آن از دیده می‌گذرد:
● سخن عطار زبان حال است نه قال
در ابتدای نشست دکتر غلامرضا اعوانی، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به ویژگی‌های حکمت عطار پرداخت وضمن اشاره به کارهای خوبی که در سال‌های اخیر بزرگانی چون علامه محمد قزوینی، سعید نفیسی، بدیع‌الزمان فروزانفر، عبدالحسین زرین کوب، محمد جواد مشهور و دکتر شفیعی‌کدکنی در زمینه شناخت عطار کرده‌اند گفت: در میان غربیان نیز کسانی چون هلموت ریتر با نگارش اثر گرانسنگ «دریای جان» کاری در ردیف ماسینیون و نیکلسون، در زمینه عطار پژوهی کرده است.
وی سپس به جایگاه بلند عطار نزد سایر عرفای بزرگ چون مولوی، شبستری و علاء‌الدوله سمنانی اشاره کرد و گفت: مقام عطار در آثار دیگر شاعران چون مولانا بسیار بالاست، به گونه‌ای که مولوی می‌نویسد: عطار روح بود و سنایی دو چشم او/ ما از پی سنایی و عطار آمدیم. در این شعر مولوی مقام عطار را بالاترین مقام، یعنی مقام روح می‌داند که مقامی ورای مقام حس، خیال، عقل و دل است. حکمت عطار با روح آمیخته است.
دکتر اعوانی در ادامه گفت: مولوی در جای دیگری می‌نویسد: هفت شهر عشق را عطار رفت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم. که این هفت وادی مربوط است به هفت وادی سیر و سلوک که عطار در مصیبت نامه از آنها برای نائل شدن به مقام انسان حقیقی یاد می‌کند. شیخ محمود شبستری، نویسنده گلشن راز، هم در مورد عطار گفته است: مرا از شاعری خود عار ناید/ که در صد قرن چون عطار ناید. چه عطاری که عطار جهان است/ سخن‌های وی از اسرار جان است. در این شعر شاهدیم که شبستری مقام جان را که بالاترین مقام است، به عطار نسبت می‌دهد. علاء الدوله سمنانی نیز در مورد عطار می‌فرماید: سری که درون دل مرا پیدا شد/ از گفته عطار و زمولانا شد.
دکتر اعوانی سپس به مساله شعر به عنوان حکمت پرداخت و گفت: پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید که گاهی شعر به حکمت می‌رسد. شعر از شعور و آگاهی می‌آید که به معنای حکمت است. عرفان نمونه اعلای شعور الهی است و شعر وسیله‌ای برای بیان حقایق، دقایق، معرفت، حقیقت، خودشناسی، دیگرشناسی و نظر الهی به وجود، طبیعت، نور الهی و... است.
وی در ادامه به دو اصطلاح کلیدی درد و مرد در آثار عطار اشاره کرد و گفت: عطار مرد اهل درد است و شعر را حکمت و قوت و جان می‌بخشد. شاعران ما حکیم‌اند ویکی از افتخارات عرفان حکمت است. اساسا عرفان عین حکمت است و متافیزیک واقعی است و متافیزیک اسلامی و دینی عرفانی است. عرفان شعبه‌ای از معرفت است که از ولایت حاصل می‌شود. لذا لفظ صوفی را که برای مولانا و عطار به کار می‌بریم، بدین معناست که ایشان صوفیان حقیقی هستند.
دکتر اعوانی با اشاره به تمایزی که سهروردی میان دو نوع حکمت بحثی و ذوقی وارد کرده است گفت: معرفت ذوقی حاصل کشف و شهود و عالی‌ترین مرتبه معرفت است و لفظ صوفی در اینجا به معنای حکیم الهی است. اینکه می‌بینیم عطار با حکمت یونانیان مخالف است به معنای نفی حکمت نیست، بلکه از حصر آن در حکمت یونانیان و حکمت بحثی گلایه دارد.
دکتر اعوانی در پایان گفت: عطار جامع علوم زمان خود بود و از او می‌توان خودشناسی، راه سیر و سلوک، روانشناسی و علم‌النفس الهی و نقد اجتماعی آموخت. زبان او زبان حال است، نه قال و او از تمثیل برای متمثل ساختن حقایق الهی استفاده می‌کند.
● دردمندی، حرف اصلی عطار است
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد فلسفه دانشگاه تهران در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» سه فصل را به عطار اختصاص داده است. او در این کتاب با اشاره به ویژگی‌های عقل در آثار عطاربه مقایسه میان فصوص الحکم ابن عربی و مصیبت نامه عطار پرداخته و موضع سخت عطار در قبال حکمت یونانی را دلیلی بر توجه نکردن به آثار این حکیم الهی دانسته است. وی که دومین سخنران نشست «حکمت عطار» بود، سخن خود را اینچنین با شعری از عطار آغاز کرد: کاف کفر این جان به حق المعرفه/ خوش ترم آید ز فاء فلسفه.
چون که این علم لزج چون ره زند/ بیشتر بر مردم آگه زند. هر متفکری در عالم به رغم تالیفات فراوانی که دارد، یک حرف بیشتر برای گفتن ندارد که از باطنش می‌جوشد. بدون تردید عطار یکی از بزرگترین اندیشمندان بزرگ جهان است. پنج مثنوی مصیبت نامه، منطق الطیر، اسرارنامه، الهی نامه و مختارنامه و کتاب تذکره الاولیا در نثر و همچنین دیوان قصاید و غزلیات آثار اصیل اوست. او در میان این همه آثار متنوع یک حرف واحد بیشتر ندارد و آن درد است و درد و درد. دردمندی حرف اصلی عطار است.
دکتر دینانی سپس در بیان معنای این درد گفت: این دردمندی که بیت‌الغزل آثار عطار است، اشاره به درد جسمانی یا درد اجتماعی ندارد، بلکه دردی است که درمانش خودش است. انسانی که دردمند نیست، حیوان مستقیم‌القامه است.
درد اساس عشق است و عشق بدون درد نداریم. اگر عشق از درد ناشی می‌شود، طلب نیز از عشق ناشی می‌شود و کسی که طلب ندارد حرکت ندارد و مرده است. درد یک موهبت است که از طریق انسان در تمام عالم ساری و جاری است.
نگارنده «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام» در ادامه به انعکاس اندیشه‌های عطار در مولانا و حافظ پرداخت و بر دو ویژگی سادگی و جذابیت در نوشته‌های عطار تاکید کرد و با اشاره به اهمیت مصیبت نامه عطار به اهمیت عقل در آثار عطار پرداخت. وی در پایان گفت: قهرمان آثار عطار سالک فکرت است که در مصیبت نامه تمام کائنات را در می‌نوردد و با همه موجودات هم سخن می‌شود. این سالک فکرت بسیار شبیه حی بن یقظان ابن سیناست و انسان را به جهانی بسیار بالاتر از جهان متناهی می‌برد. عطار عارفی برای همه اعصار است و در هر عصری نیز مخاطب خاص خود را دارد.
● ادبا به عالم معنوی عطار وارد نشده اند
دکتر شهرام پازوکی، استاد فلسفه و عرفان موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، آخرین سخنران این نشست بود. وی سخن خود را به نقد بدفهمی‌هایی اختصاص داد که در روزگار مدرن، به ویژه در جامعه ما نسبت به آثار عرفانی رخ داده است و گفت: بحث من ناظر به عالم مدرن و شرایط کنونی جامعه ماست که از یکسو عده‌ای با استناد به سلوک برخی افراد، می‌گویند عرفان برای گل و بلبل است یا برای تزیین اوقات فراغت است و متاسفانه این تفسیر عمومی شده است.این بدفهمی‌ها ناشی از عدم درک سنت معنوی عمیق و کهنی است که عرفا علی رغم تمایزهای جزیی خود، در آن می‌زیسته‌اند. سنتی که میان رسالت و نبوت، معنی و صورت، حقیقت و شریعت، تاویل و تفسیر، عقل کلی و عقل جزیی، قال و حال، فقه و اخلاق، خلیفه صوری و انسان کامل و... تمایز می‌گذارد و برای شناخت عطار نیز باید این سنت عمیق عرفانی شناخته شود.
وی تاکید کرد: عدم ورود به این عالم معنوی سبب می‌شود که از یکسو کسانی که دین را منحصر در ظاهر می‌کنند، به قشری نگری و مخالفت سطحی با آثار عرفانی بپردازند و از سوی دیگر نیز برخی عالمان تجربی تحت تاثیر متدولوژی خودشان به بررسی این آثار بپردازند و به خطا دچار شوند. اما سخن من امروز بیشتر متوجه آن دسته از مفسرانی است که علی رغم زحمات فراوانی که برای زنده نگاه داشتن آثار عطار کرده‌اند، با نگاه ادبی به تفسیر این آثار پرداخته‌اند.
دکتر پازوکی، کتاب «عطار در مثنوی و گزیده‌های او» نوشته دکتر حمیدی را نمونه‌ای از این آثار خواند و گفت: این مفسر ضمن اینکه سبک ادبی عطار را بررسی کرده است، او را شاعری با بینشی حقیر، یاوه گو، خرافاتی خوانده و تقریبا شبیه تعبیراتی را در مورد او به کار برده است که کسروی در مورد حافظ استفاده کرده است. دکتر شفیعی کدکنی در نقد این سخنان دکتر حمیدی آنها را ناشی از نگریستن به آثار عطار از منظری بیرون از منظومه فکری او می‌داند. اما خود ایشان عرفان را نگاه هنری به دین و الهیات معرفی می‌کند که خالی از اشکال نیست.
دکتر پازوکی در نقد این نوع نگاه به عرفان، به جدید بودن این تلقی از هنر و تجربه دینی و ارتباط آن با الهیات پروتستانی و آثار فیلسوفان ایده آلیست و رمانتیک آلمانی اشاره کرد و گفت: این نگاه به عرفان که در میان اندیشمندان پروتستان تقویت می‌شود، در واقع آن را معرفت نمی‌داند و آن را از جنس خیال و احساسات می‌داند، به همین دلیل است که عارفان پروتستان چنین اندک‌اند. هنر نیز در این تعبیر برخاسته از اندیشه‌های مدرن ایده‌آلیست‌های آلمانی در قرن هجدهم است که سخن خود را در تقابل با فیلسوفان روشنگری بیان کرده بودند.
این معنا هنر در میان قدما و عرفای ما اصلا جایگاهی ندارد و اساسا در میان ایشان چیزی به اسم هنرهای زیبا (fine art) به معنای جدید آن وجود ندارد. در زمینه تجربه دینی نیز که اصطلاحی وضع شده توسط ویلیام جیمز انگلیسی است، باید اشاره کنیم که اگرچه عارفان ما از احوال سخن می‌گفتند، اما تجربه به مفهوم پوزیتیویستی منظور ایشان نبوده است.
وی در پایان به نقد مفسران ادیبی پرداخت که عطار را سوررئالیست یا رمانتیک خطاب می‌کنند و گفت: میان خیال عطار با عالم خیال سوررئالیست‌ها و همچنین واقعیت نزد او با واقعیت نزد سوررئالیست‌ها زمین تا آسمان تفاوت است و اینها قابل مقایسه نیستند.
امروز با همدلی در آثار عطار نگریسته نمی‌شود، که اگر چنین شود، آثار او تذکره‌ای می‌گردد که در همه زمان‌ها با آنها که همدل اویند، از عالم معنویت فراموش شده سخن می‌گوید، عالمی که دردمندان داروی عطار در جست‌وجوی آن هستند.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!