دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ / Monday, 23 July, 2018

روزی روزگاری...


روزی روزگاری...
خبر کوتاه بود و تکان دهنده. یک پیامک مختصر و بدون توضیح، ساعت ده صبح جمعه. «خسرو شکیبایی در گذشت.»
نمی شد باور کرد، نمی شد به آن حتی فکر کرد. فقط تصاویری بودند ازشیطنتها، خندیدنها، ناراحتی و خوشحالیهای مردی که هزار بار او را روی پرده سینما و صفحه تلویزیون دیده بودم و دوستش داشتم.
و پر رنگ تر از همه این تصاویر، تصویرمردی بود با لبهای ترک خورده کبود ودر لباس راهزنی؛ بیشتر از همه تصویر دوست داشتنی «مراد بیگ» روزی روزگاری پیش چشمانم می آمد و شکیبایی که با آن صدای دلنشین و خش دار، آرام و پر غرور و مطمئن با خاله لیلای داستان صحبت می کرد...
می دانستم چند سالی است از بیماری کبد رنج می برد. همین چند روز پیش بود که به بهانه دریافت جایزه برترین بازیگر سی سال سینمای ایران با او تماس گرفتم.
بهانه ، انتخاب او بود اما بیشتر از بهانه دوست داشتم صدای «مراد بیگ» دوست داشتنی نوجوانی ام را بشنوم. مثل روزهای بعد از مدرسه چهارده، پانزده سال پیش که صدای «مراد بیگ» روزی روزگاری را از تلویزیون روی نواری ضبط کرده بودم و وقت و بی وقت به آن گوش می کردم.
آن وقتها «مراد بیگ» که با جنگلی ها رفت ناراحت بودم. نه یک روز، نه دو روز که تا ماهها صدایش را گوش می کردم و برای رفتنش حسرت می خوردم: «ای کاش مراد بیگ راهزن می ماند!»، » کاش آدم خوبی نمی شد»...
حالا راهزن دوست داشتنی روزی روزگاری، مرد شیرین خانه سبز، هامون بیچاره هامون، پدر مهربان کیمیا، داداش اسد سوخته و عاشق پری و...دارد همه خاطراتمان را با خودش می برد.
همین جشنواره سال گذشته فیلم فجر بود که همه تماشا گران تماشای هر فیلمی را با صدای گرم و تبریک سال نوی سینمای او شروع می کردند. یادتان هست که این صدا چقدر برایمان دوست داشتنی و صمیمی بود که حتی با آن شوخی هم می کردیم؟...
خبر تلخ بود و کوتاه! کسی که هفته گذشته قرار مصاحبه ام را برای چندمین بار - طی این سالها - رد کرد ولی اجازه داد تا باز هم به بهانه ای با مرد دوست داشتنی قصه های نوجوانی ام صحبت کنم، خاطره هایم را با خود برد.
چرا یادم نمی آید... صفحه دفتر خاطرات نوجوانی را که پر از عکسهایش بود و هنوز دارمشان... شماره هشتاد مجله گزارش فیلم که به خاطر عکس روی جلد آن به خاطر مراد بیگ روزی روزگاری گرفتم و بعد از آن سینمایی خوان شدم...
خواهران غریب که شاید ده بار آن را در سینما دیدم و فکر می کردم مراد بیگ در آن از همه تنهاتر است... کم کم دارم به خاطر می آورم، هامون را که پشت در اتاق روانشناس و دوستش نشست و برای زندگی اش گریست: «آزمودم عقل دوراندیش را، بعد از این دیوانه سازم خویش را...»
کم کم دارم باور می کنم و چه باور تلخی! مثل آن روزها که نسیم بیگ آمد و مراد را با خودش برد... پیش جنگلی ها یا هر کجای دیگر نمی دانم.
فقط می دانم که دوشنبه هر هفته منتظر مراد بیگ نوجوانی ام بودم و او دیگر رفته بود. حالا انگار باز هم نسیم آمده و او را برده است. باور نمی کنم!

مهدی نصیری

منبع : روزنامه قدس

مطالب مرتبط

من علیرضای اولین شب آرامش هستم

من علیرضای اولین شب آرامش هستم
<مهدی پاكدل> از خانواده‌ای هنرمند در اصفهان به دنیا آمد. هنوز اجرای زیبای برادر وی <حسین پاكدل> كه سال‌ها مدیر و مجری پخش شبكه یك تلویزیون بود را به یاد داریم. مهدی پاكدل در مجموعه‌های تلویزیونی زیادی ایفای نقش كرد، اما ایفای نقش در مجموعه <اولین شب آرامش> باعث شد تا بازی او در دل‌ها بنشیند. پاكدل در این مجموعه، نقش منحصر به فرد از خود ارایه داد و مقابل <یكتا ناصر> یك زوج خوب هنری را به تصویر كشاند. با پاكدل گفتگویی در منزل‌اش در یكی از خیابان‌های شمالی تهران انجام دادیم كه خواندنش خالی از لطف نیست. زمانی كه مهدی را به بیرون از منزل آوردیم، تا در كوچه از او چند عكس یادگاری بگیریم، دیدیم كه اهالی محل او را به خوبی می‌شناسند، البته جا دارد از او تشكر كنیم، كه دو روز پس از اسباب‌كشی، میزبان ما در منزلش شد؛ به او قول دادیم كه در چیدن وسایل كمكش كنیم، اما كارمان كه تمام شد، او را به همراه <مسعود> برادرش تنها گذاشتیم... این هم از بی‌معرفتی ما بود.
●یك بیوگرافی كوتاه از خودتان برایمان بگویید؟
پاكدل: در سال ۱۳۵۹ در اصفهان، جایی كه فكر می‌كنم قافله هنر آخرین لنگرش را انداخته باشد، به دنیا آمدم. شش فرزند و من فرزند آخر هستم. در یك فاصله بیست ساله به دنیا آمدیم. برادر بزرگم حسین، سپس سه خواهر، بعد مسعود به دنیا آمد كه عكاس سینماست و ته‌تغاری خانواده هم من می‌باشم.
● چه شد رو به هنر هفتم آوردید؟
پاكدل: بهتر است به جای این كه بپرسید چه شد كه پناه به هنر بردم، از بقیه بپرسید چرا به این وادی وارد نمی‌شوند. علتش معلوم است. بیش از حد به كیفیت زندگی باور دارم. من هم جاودانگی را دوست دارم و جاودانگی در ذات هنر است، خب از جایی بیاد شروع می‌كردم.
چند سال پیش از هجرت به تهران در رشته گرافیك دانشگاه آزاد پذیرفته شدم، از این رو به تهران آمدم. برادرم آن زمان مدیر تئاترشهر بود. لذا آن ساختمان استوانه‌ای، بهترین دانشگاه علمی و عملی‌ام شد. مدتی این در و آن در زدم تا خودم را پیدا كنم. سپس به شكل جدی در كلاس‌های پانتومیم سیروس شاملو شركت كردم. بعد از مدتی جذب تئاتر شدم و رشته گرافیك را در كنار فعالیت‌های تئاتری با طراحی پوستر و بروشور برای نمایش‌های مختلف دنبال كردم. در سال ۷۶ اولین بازی‌ام را در نمایش <جنبش انفیه> اثر سیروس شاملو به صحنه بردم. پنج، شش سال مداوم و نفس‌گیر تئاتر كار می‌كردم تا این كه در اولین كار تلویزیونی‌ام به نام <با من بمان> كاری از حمید لبخنده، ایفاگر نقش شدم. در آن مجموعه با حمیدرضا پگاه، یكتا ناصر، سام درخشانی و سولماز غنی همبازی شدم. سپس در فیلم تلویزیونی <یك روز معمولی> برای حسن فتحی بازی كردم. بعد در مجموعه <مروارید سرخ> كار مسعود رسام نقش علی كابوی را پذیرفتم كه از شبكه تهران پخش ‌شد.
● و فیلم سینمایی چطور؟
پاكدل: سینما را هم با لبخنده شروع كردم. اولین فیلم‌ام <آبی> بود. پس از آن در <رفقای خوب> كار آرش معیریان، <ماجراهای اینترنتی> كار حسین قناعت و <ماهی‌ها عاشق می‌شوند> كار دكتر علی رفیعی و آخرین فیلم‌ام هم <شبانه> است كه هنوز منتظر اكران آن هستم.
در شبانه در كنار هدیه تهرانی بازی كردم، از او بسیار آموختم؛ او تنها بازیگر خوبی نیست، انسان بزرگی هم هست. فكر می‌كنم این فیلم تابستان اكران می‌شود.
● از نقش برادر بزرگتان، حسین پاكدل بگویید؟
پاكدل: به هر حال برادرم در تمامی زمینه‌ها، مرا راهنمایی می‌كرد. البته پدر و مادرم هم بی‌تاثیر نبودند. وقتی خوب نگاه می‌كنم می‌بینم، نقش مادرم در تربیتم پررنگ‌تر از دیگران است. مادرم اصالتا یزدی است. یزدی‌ها بیكاری و بی‌هنری را عار می‌دانند. تا حدودی این حالت در اصفهانی‌ها هم هست. این وسط من شدم عصاره فرهنگ تربیتی یزدی و اصفهانی. باور كنید از وقتی خودم را شناختم، در خانواده به خصوص وقتی دو برادر بزرگم در كنارم بودند، صحبت‌ها پیرامون هنر بود. سینما، تلویزیون، تئاتر و ادبیات. بسیاری از چهره‌های حرفه‌ای و مطرح سینما، تئاتر و ادبیات اغلب به خانه ما رفت و آمد داشتند. برادر بزرگم چندین دوره مدیر جشنواره بین‌المللی فیلم اصفهان بود. وقتی به اصفهان می‌آمد، همراه خود امواج فراگیر هنر را از همه جای عالم در قالب شخصیت‌های سینمایی به زادگاهم می‌آورد. از همان نوجوانی این موج‌ها مرا هم گرفت. با خود عهد كردم برروی این امواج سهمگین شنا كنم. فكر می‌كنم تاكنون توانسته باشم چند موجك را با سربلندی رد كرده باشم. به هر صورت خانواده خیلی كمك‌ام كردند. به تهران كه آمدم تنها نبودم، باز هم در میان خانواده بودم. خانواده‌ای كه تمام ۲۴ ساعت زندگیشان با هنر معنی می‌یافت. من این توفیق را داشتم كه با بسیاری از بزرگان هنر این سرزمین از نزدیك همنشینی كنم. این اقبال بلندی است كه تو این امكان را بیابی كه همنشین كسانی باشی كه سراسر ایران در تمنای یك لحظه اندیشان هستند. همه این‌ها زمینه‌ای شد تا در آثار درخشانی در تئاتر از جمله دیر راهبان، سیاها، قهوه تلخ، بی‌شیر و شكر، ریچارد سوم و در سینما در فیلم ارزشمند ماهی‌ها عاشق می‌شوند حضور یابم.
● می‌خواهیم كمی از اولین شب آرامش صحبت كنید؟
پاكدل: تصویربرداری این مجموعه هفت ماه طول كشید و از آنجا كه محیط بسیار دوستانه بود، هر روزش برای ما خاطره بود. هر روز صبح كه در صحنه حاضر می‌شدیم، خود را با عشق به مكان فیلمبرداری می‌رساندیم كه جا دارد از <احمد امینی> تشكر كنم، چون وضعیت بسیار خوبی به وجود آوردند. تصویربرداری از خردادماه ۸۴ آغاز و بهمن‌ماه به پایان رسید.
● خاطره‌ای در زمان فیلمبرداری این مجموعه برایمان بگویید.
پاكدل: این دیگر جوابی كلیشه‌ای است، چون هر روز این حرفه خاطره است، باور كنید كه به این شكل است، اما در یكی از شب‌های زمستان مشغول فیلمبرداری بودیم. ماه رمضان لوكشین در <شهران> تهران بود. اما من باید با یك پیراهن نازك بهاری بازی می‌كردم و از دهانم هم نباید بخار بیرون می‌آمد. ساعت چهار صبح بود كه عوامل تولید سریال، در یكی از خانه‌هایی را كه برای سحری بیدار شده بودند، زدند و از آنان یخ گرفتند. من یخ را در دهانم گذاشتم تا این كه از دهانم بخار بیرون نیاید و مشخص نشود كه تصویربرداری در زمستان انجام پذیرفته است.
● در چند سال اخیر كم‌تر پیش آمده مجموعه تلویزیونی این چنین گل كند. دلیلش چه می‌تواند باشد؟
پاكدل: از كار حرفه‌ای توقعی هم غیر از این نمی‌رود. به نظر من این یك حس گروهی است. زمانی كه كار در حال ضبط است، شما متوجه خواهید شد كه كار خوب از آب در می‌آید. به هر حال یك گروه حرفه‌ای با هدایت یك كارگردان صاحب سبك و باتجربه، می‌تواند خیلی مثمرثمر واقع شود و در اولین شب آرامش هم این مسایل به چشم می‌خورد. من خیلی خوشحالم كه علیرضای اولین شب آرامش‌ام.
● شما ۲۶ سال سن دارید، از ۱۷ سالگی هم در عرصه هنر بودید، یعنی نه سال... می‌توانید بگویید فضای سینما چگونه
است؟
پاكدل: به نظر من هنری است جدی و متعالی. انسان‌ساز و اندیشه‌ورز. به نظرم می‌رسد بهتر است سینمای ایران قدری واقع‌بینانه‌تر به مسایل خانواده‌ها و جوانان بپردازد. در این زمینه مسایل و مشكلات بی‌شماری داریم و تصورم بر این است كه حل این معضلات تنها از عهده سینما بر می‌آید. اكنون هم از لحاظ علمی سینمای ایران در حال اقداماتی هست، اما كم است، باید خیلی بیشتر از این تلاش كرد.
● در حال حاضر تلویزیون موفق‌تر است یا سینما؟
پاكدل: به نظرم این دو رسانه اصلا قابل قیاس با هم نیستند. هر كدام برای خود تعریف و كاركردی دارند، برای این مقصود هم ابزار خاص خود را دارند. سینما پدیده‌ای اختیاری است و تلویزیون تا حدودی رسانه‌ای غیراختیاری. سینما محدودیت و محدودیت‌هایی خاص خود را دارد. تلویزیون از لحاظ گسترش دامنه پخش حد و مرز ندارد، اما سینما با جمعیت اندكی سر و كار دارد، ولی تلویزیون با انبوه میلیونی. در حال حاضر در كشور ما هر كدام وظایف خود را انجام می‌دهند، هر چند متاسفانه گاه آثاری بر پرده سینما می‌بینیم كه كپی دست سوم از همان سریال‌های تلویزیونی است، ولی به هر صورت باید واقع‌بینانه قضاوت كنیم. الان هم سینما و تلویزیون ما جایگاه معتبری در سطح بین‌المللی دارند. كافی است با كشورهای هم جوار آسیایی یا اروپای شرقی و حتی آمریكای لاتین قیاس كنید من باور دارم سینمای ما، به ویژه سینمای مولف ما در بسیاری از زمینه‌ها و محصولات كشورهای اروپایی پیشی گرفته است و این مباهات دارد. این كه هنرمندان و سینماگران ما، با زیركی محدودیت‌ها را تبدیل به فرصت‌های هنری كرده‌اند، قابل ستایش است. با این تحلیل من هر دو رسانه را موفق می‌دانم. طبیعی هم هست كه این موفقیت‌ها توقع ایجاد می‌كند و افق ایده‌آل‌ها را بالا می‌برد.
● هنوز هم به تئاتر وابستگی دارید؟
پاكدل: تئاتر یك زمان از وضعیت خوبی برخوردار بود، اما در سال‌های اخیر نغمه‌های خوشی به گوش نمی‌رسد. باور كنید به خاطر نزدیكی با برادرم كه چندین سال در مدیریت تئاتر كشور بود نمی‌گویم، بگذارید بگذریم! در یك كلام بگویم تئاتر عشق است. اجازه بدهید صحبتم را كامل‌تر كنم. آدم‌ها گاهی اوقات به خاطر پول دور هم جمع می‌شوند، اما در تئاتر بحث مالی نیست و آدم‌ها به خاطر یك حس دیگر گرد هم می‌آیند. در تئاتر تشابهات ذهنی و عشق است كه افراد را گرد هم می‌آورد.● چرا كار گرافیك را نیمه كاره رها كردید؟
پاكدل: رها نكردم. من با هنر گرافیك زندگی می‌كنم و مدام در حال طراحی پوستر برای این و آن هستم، شاید روزی نمایشگاهی از آثارم ترتیب دهم، ولی تلویزیون و سینما خیلی وقتم را گرفته است.
● در كتابخانه‌تان، خیلی كتاب می‌بینیم، چه كتاب‌هایی را زیاد می‌خوانید؟
پاكدل: بیشتر رمان و فلسفه.
● و قابی از ارنستو چه‌گوارا روی دیوار می‌بینیم.
پاكدل: من انقلاب آمریكای لاتین را دوست دارم، خیلی شبیه ما هستند. وقتی به دور و برم نگاه می‌كنم و به تاریخم می‌نگرم، وقتی به كسانی فكر می‌كنم كه از سرزمینم مردانه دفاع كردند، فكر می‌كنم ما هزاران چه‌گوارا داشته‌ایم، ولی خب من زیبایی نهفته در پس چشمان این چریك جذاب را دوست دارم. می‌دانم نمی‌شود، ولی دوست دارم جای او در یك اثر بازی كنم.
● نوجوان كه بودید دوست داشتید نقش چه كسی را بازی كنید؟
پاكدل: دوست داشتم، روزی جای استاد انتظامی، پرستویی، پورحسینی و شكیبایی باشم. در فیلمی كه روبه‌روی كیانیان بازی می‌كردم، بغض گلویم را گرفته بود، البته از خوشحالی. باورش كمی مشكل بود، كه روبه‌روی ایشان دارم بازی می‌كنم و سپس از ایشان رخصت گرفتم، ایشان هم به من كمك‌های زیادی كردند.
● در زندگی عادی فیلم بازی می‌كنید؟
پاكدل: نه! تنها رندانه بامزگی می‌كنم. البته شوخی زیاد می‌كنم.
● اهل ورزش هم هستید؟
پاكدل: اصفهان كه بودم شنا می‌كردم، به طور حرفه‌ای. در حال حاضر كه در تهران هستم صخره‌نوردی می‌كنم. البته اگر سر صحنه فیلمبرداری نباشم، به طور مستمر به این ورزش خواهم پرداخت.
● و موسیقی؟
پاكدل: تنها گوش می‌كنم و علاقه شدیدی به موسیقی دارم.
● غرور داری؟
پاكدل: نه، اصلا. چون در زندگیم آنقدر در هر زمینه‌ای بزرگ‌تر از خودم دیده‌ام كه نیازی به مغرور شدن نمی‌بینم.
● اهل مد هستی؟
پاكدل: نه، اهل مد نیستم.
●خاكی چطور؟
پاكدل: خاكی خاكی هستم و از غرور بی‌جا بیزارم.
● از فوتبال چه خاطره‌ای داری؟
پاكدل: مثل خیلی از ایرانی‌ها، بازی با استرالیا بعد از گل دوم خداداد عزیزی، پرشم باعث شد تا به سقف اتاق بخورم. در آن بازی به نظرم عابدزاده بی‌نظیر بود.
● با ورزشكاران آشنا هستی؟
پاكدل: نه، آشنایی خاصی ندارم.
● در این ۲۶ سال زندگی از وضعیت خودت راضی هستی؟
پاكدل: سعی می‌كنم از موقعیت‌های زندگی لذت ببرم، دوست دارم با زمان جلو بروم. حتی از رنج كشیدنی كه نتیجه بدهد و مرا به هدفم نزدیك كند، هم لذت می‌برم.
● هنوز به اصفهان وابسته‌ای؟
پاكدل: به هر حال زادگاه‌ام است. از قدم زدن در سی و سه پل و پل خواجو لذت می‌برم. هرگاه دلم می‌گیرد اصفهان را انتخاب می‌كنم. خاطرات خوب كودكی من در آنجا رقم خورده است. راحت بگویم در هر وجب از خاك اصفهان فشرده تاریخ بشر است. در هر مترش هنر می‌دود. خیلی ناسیونالیستی قضاوت نمی‌كنم، ولی به این شهر می‌بالم، همان طور كه ونیزی‌ها به ونیز، پاریسی‌ها به پاریس و اسپانیایی‌ها به بارسلون. بی‌خود نیست كه هر مهمان خارجی حتما سری به اصفهان می‌زند.
● بچه درسخوان بودی؟
پاكدل: راستش را بخواهید درسخوان نبودم، اما مثل این‌كه باهوش بودم و نمرات خوبی می‌گرفتم.
● از كار جدیدت بگو؟
پاكدل: در مجموعه‌ای به نام <اگر عشق نبود> كاری از فیاض موسوی با بازی سام درخشانی، امیر دلاوری، شبنم قلی‌خانی، برزو ارجمند، اسماعیل شنگله، بهرام ابراهیمی و... در حال بازی هستم.
● تلویزیون زیاد می‌بینی؟
پاكدل: زیاد كه نه، ولی به خاطر حرفه‌ام و این‌كه باید از مجموعه‌های تلویزیون آگاهی داشته باشم، در حد نیاز می‌بینم.
● راستی از كوچه پس كوچه‌های اصفهان برایمان چیزی نگفتی؟
پاكدل: فوتبال با توپ پلاستیكی، از مدرسه كه به خانه می‌آمدیم، كیف را گوشه‌ای می‌انداختیم و همراه بچه‌های محل به زمین خاكی نزدیك خانه‌مان می‌رفتیم و تا سر حد مرگ فوتبال باز می‌كردیم. البته در حال حاضر در آن زمین بازی، یك برج بزرگ بالا رفته است.
●برادر بزرگتان حسین چند فرزند دارد؟
پاكدل: دو پسر و یك دختر كه بهترین دوستانم هستند. برادرزاده بزرگم <یحیی> ۲۲ سال سن دارد و در هر زمینه‌ای با یكدیگر مشورت می‌كنیم.

وبگردی
تلاشی بیهوده برای پیام رسان داخلی / سرنوشتی مانند ایمیل ملی
تلاشی بیهوده برای پیام رسان داخلی / سرنوشتی مانند ایمیل ملی - در پیامک هشدارآمیز آمده است: «در اجرای حکم قضایی مبنی بر فیلتر شدن تلگرام، برای ادامه فعالیت کانال خود از طریق پیام رسان های داخلی ظرف 48 ساعت اقدام نمایید. در صورت استمرار فعالیت کانال در تلگرام، برخورد قانونی صورت خواهد پذیرفت. پلیس امنیت عمومی ناجا» حال این سؤال مطرح می شود آیا با تهدید می توان افراد را وادار کرد تا از پیام‌رسان های داخلی استفاده کنند؟
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
جنجال جدیدِ تلویزیون؛ پریدن از پنجره برای فرار از دست دختران!
جنجال جدیدِ تلویزیون؛ پریدن از پنجره برای فرار از دست دختران! - دخترها پسرجوان را دوره کرده‌اند و پسرجوان خود را از پنجره به بیرون پرتاب می‌کند. باورتان نمی‌شود که نشود، اما این صحنه را در سریال تلویزیونی پدر دیدیم که حالا دوباره این موضوع تلویزیون و دست‌اندرکاران سریال را وارد حاشیه‌های اینستاگرامی کرده است. منبع
بحران غارت سازمان یافته / در همین دو ماه اخیر ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار پول دزدیده شده
بحران غارت سازمان یافته / در همین دو ماه اخیر ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار پول دزدیده شده - بحران موجود، مشروعیت است. بحران مشروعیت ناشی از خیانتی است که به صداقت و آرمانگرایی و از خودگذشتگی ملت ایران انجام شده.
فیلم | علت فساد در حکومت اسلامی چیست؟
فیلم | علت فساد در حکومت اسلامی چیست؟ - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از سخنرانی قدیمی شهید بهشتی در مجمع عمومی اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا را درباره فساد در حکومت اسلامی و دلایل آن می شنوید.
ماجرای سفر مخفیانه حسن روحانی به انگلیس
ماجرای سفر مخفیانه حسن روحانی به انگلیس - کامران غضنفری با کتاب «راز قطعنامه» شناخته شد؛ هر چند بیش از آن هم دستی بر آتش نوشتن و پژوهش داشت. غضنفری بعد از این تجربه های موفق دست به انتشار کتاب یا به قول خودش مقاله مفصل در مورد پیشنه، زندگی و عملکرد حسن روحانی در فضای مجازی زده است.
ماجرای احسان علیخانی و  ثامن الحجج
ماجرای احسان علیخانی و ثامن الحجج - پنج ماه بعد از اعلام رسمی غیرقانونی بودنِ موسسه ثامن الحجج در آبان 1393، برنامه تحویل سال 1394 شبکه سوم سیما تحت عنوان «بهارنارنج» با تهیه کنندگی و به مدت هشت ساعت پخش شد و این بار به جای تبلیغ مستقیم ثامن الحجج، باشگاه فرهنگی و ورزشی ثامن الحجج تبلیغ شد! در این برنامه بارها از ابوالفضل میرعلی مدیرعامل موسسه ثامن الحجج با عنوان دکتر تقدیر به عمل آمد؛ دکتری که اکنون مشخص شده یک دیپلمه با سوابق مالی…
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.
مائده‌ها و دلارهای رانتی
مائده‌ها و دلارهای رانتی - اشارت‌هایی که برخی نکات جالب توجهی دیگری در خصوص آن بیان می‌کنند، مثل مطرح شدن مساله مانتو‌های جلوباز و اشکالی که برخی مسئولان به آن وارد می‌دانند. موضوعی که موجب شد تا بعد از مدت‌های مدید و در شرایطی که بسیاری بر این باورند که شناسایی و مقابله با اخلال گران بازار می‌بایست در اولویت همه امور باشد، گشت‌های ارشاد به خیابان‌ها باز گردند.
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی  ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی !
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی ! - یکی از بحث های جنجالی دکتر فیاض در سال های اخیر اظهار نظر او در مورد وقوع بحران جنسی در ایران بوده است که حالا او معتقد است تبدیل به انقلاب جنسی شده است. با او در این زمینه مصاحبه مفصلی انجام دادیم که به زودی منتشر می شود. بخشی از این مصاحبه که درباره برنامه دورهمی است را تماشا کنید.
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.