یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

نیمه دوم نیمه مربیان است


نیمه دوم نیمه مربیان است
سخن گفتن از شعر یک شاعر جوان سخت است. نه به این دلیل که مچ گرفتن از شعر جوانان مشکل باشد یا نتوان به ساحت شعر جوان که این روزها به شدت شلوغ و پلوغ هم هست جسارتی کرد. بل از آن روی که سخن گفتن از کار شاعری که هنوز به تثبیت نرسیده است به منزله قضاوت درباره نتیجه مسابقه ای ست که هنوز نیمه اول آن به پایان نرسیده است. شاید در نیمه دوم که نیمه مربیان است یک تعویض یا چرخش تاکتیکی سرنوشت همه چیز را عوض کند و در آن صورت قیافه کارشناسی که نشسته است و ساعتی در مدح یا ذم بازی یک تیم حرف زده است دیدنی ست!
سخن گفتن از شعر علی رضا بدیع برای من سخت تر است، چه این که چندباری که به اصرار خود او در مورد شعرش حرف زده ام لحن سخن کمی تیز شده است. نه این که شعر او را نمی پسندم یا او را شاعری کم مایه می دانم، بل از آن روی که توقع از شاعری چون او زیاد است و هنگام داوری از شعر او از یاد می بریم که او در نیمه اول بازی ست و هنوز زود است که او را به تیغ طعنه‌های نقادانه برنجانیم.
بدیع شاعری ست جوششی، چه بخواهد و چه نخواهد طبع جوشانی در شعر دارد و لوازم غزل سرایی را در دست دارد. این به کنار، او بر زبان نیز مسلط است و دردسرهای شاعرانی را که زبان آوری بلد نیستند ندارد. به این بیت‌ها بنگرید:
خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سخت تر
نیشخند دوستان اما دوچندان سخت تر
خنده‌هایم خنده غم،‌ اشک‌هایم اشک شوق
خنده‌های آشکار از اشک پنهان سخت تر
چید بالم را و درهای قفس را باز کرد
روز آزادی ست از شب‌های زندان سخت تر
صبح، گل آرام در گوش چنار پیر گفت:
هرکه تن را بیشتر پرورد، شد جان سخت تر
شاید باور این که این زبان سخته و فخیم از قلم شاعرانه شاعری بیست وچندساله تراویده است مشکل بنماید. شاید این جمله تکراری را که او چون خراسانی ست پس زبان سخته ای دارد بتوان در مورد او نیز به کار برد، اما باید دانست امروزه روز شاعرانی هستند که زادبوم آنان خراسان است اما زبان آوری بلد نیستند و در زبان می لنگند و یا اصولاً به فخامت زبان معتقد نیستند و سعی می کنند همان مقدار فخامت را از زبان خود بستانند.
بدیع از سویی بنای شعر خود را تنها بر زبان استوار نکرده است چراکه او ذهن تصویرساز خوبی هم دارد و گاه چنان تصویرسازی‌هایی دارد که بیا و ببین:
نامت همین که سبز شود بر زبان من
طعم تمشک تازه بگیرد دهان من
من برکه ای زلالم و لب‌های کوچکت
افتاده اند مثل دو ماهی به جان من
یا:
تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟
چون کودکی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می‌کشم
چون غنچه ای که آخر اسفند، عید را
یا:
دوباره همهمه افتاده است در کلمات
که در حوالی این شعر دیده اند زنی
زنی که وصفش در این غزل نمی‌گنجد
زن از حریر، از ابریشم، از پرند، زنی...
در ضمن مضمون پرداز خوبی هم هست:
آراسته ست ظاهر رنگین کمان، ولی
چون ابرها حذر کن از این چندرنگ‌ها
یا:
تفاوت من و پیشینیان من این است:
برادری که نبوده ست کنده چاهم را
یا:
قانون جنگل زشت رویی را به من آموخت
آموختم طاووس را صیاد خواهد برد
شرمندگی اش باشد برای آن‌هایی که سال‌ها اکسیژن شعر معاصر را حرام کرده اند اما حسرت به دلِ یک بیتِ این گونه از آنان مانده ایم.
با این حساب پس کار و بار شاعری بدیع گرم است. غزل پردازی که هم زبان می داند و هم مضمون می سازد و هم تصویر و وزن و قافیه برایش مثل آب خوردن است که دیگر حرفی ندارد.
خلاصه اش کنیم؟! نه! تازه این اول عشق است. بدیع اگر بپندارد که کار و بارش در عرصه شعر به همین محدود است که قافیه را باخته. زبان دانی و خوش خوانی که شاعری نیست. شعر بدیع هنوز راه‌ها دارد تا به جاها برسد. مثلاً؟! عرض می کنم خدمت تان!
اول از همه این که بدیع را استثنایی در شعر عبوس و خشن خراسانیان می دانم. خود خراسانی ام و لابد اجازه دارم به خودانتقادی جمعی دست بزنم. ما خراسانیان اگر بر همه ابزارهای شعر دست بیابیم در یک عنصر حیاتی لنگ می زنیم و آن احساسات رقیق است. اگرچند شعر نیمه حسی از علی رضا سپاهی لایین و عباس چشامی و یکی ـ دو تن دیگر را پیش از بدیع کنار بگذارید، قدم گذاشتن شاعران این سامان در حیطه احساسات شخصی سخت محتاطانه و در بسیاری موارد عبوسانه بود. البته حساب شعرهای مکش مرگ مای برخی نوآمدگان این سامان که شعرشان شناسنامه بی وطنی دارد را از این مقوله جدا کنید.
بدیع از این لحاظ اتفاقی در شعر خرسان بود که به شاعرانی که شاید تحت تأثیر طبیعت خشک و کویری و اعتقادات بوم زادشان مقولات شخصی و حسی را در شعر ناآگاهانه سانسور می کردند نشان داد می توان در چارچوب همان زبان سخته و استخوان قورت داده، شاعر شعرهایی حسی هم بود. ایشان خود فرموده اند:
خواننده کتیبه چشم و لبت منم
پررنگ کن به خاطر من این نکات را!
پیش از او، ما خراسانیان در نهان خانه دل، این نکات برجسته را خط می زدیم و بدیع تحت تأثیر بی قیدیِ منزوی و روحیات شخصی، به شعر خراسان نشان داد که اگر بسراید:
تو را به خانه نیاورده‌ام گلایه کنم
شب است و وقت برای گلایه کردن نیست
زمین و آسمان به هم نخواهند چسبید.
اما و اما این همه ماجرا نیست. چراکه بدیع برای این احساساتی شدن حدّ یقفی ندارد. چون اصولاً احساساتی ست و چون اساساً شاعر است و خط پایان‌ها را نمی شناسد! در نتیجه برآیند شعر او شعری ست که در آن مقدار زیادی آه و اشک و تلاش برای تصرف معشوق و «شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم» می بینید و بعد از این همه ـ با وجود لذت بردن از شاعرانگی ـ قطره ای اندیشه یا تفکر شاعرانه کام تان را تر نمی کند.
خلاصه شدن تمام تفکر شاعر در یکی ـ دو کلمه و دور زدن پیرامون همان دو کلمه و افراط در احساساتی که گاه به سانتی مانتالیسم می انجامد، خطری جدی برای شاعری به خوبی علی رضا بدیع است.
نکته دوم اینکه شعر او شعری بی شناسنامه است. بدیع این زرنگی را با همه رندی‌های شاعرانه اش نداشته که خط و ربط خود را از ملغمه شعر معاصر و شاخه شاخه شدن‌های پرتعدادش جدا کند. هویت شخصی بدیعانه ای در شعر او نمی یابید؛ نه رنگی از اقلیمی به قدمت و شکوه نیشابور در غزل‌های اوست، نه خط سیری شخصی و ممتاز. او نیز یکی از بی شمار شاعران جوان گرایش‌های ثبت شده غزل معاصر است که در این سیلاب مستحیل شده و حاضر است برای عضویت در فلان گروه ادبی امتیاز هم بدهد ـ یعنی طبق مدهای شعری بسراید ـ و البته چون شاعر خوبی ست جزو ممتازهای جریان‌هاست.
بشخصه معتقدم این جنگولک بازی‌ها در شعر ما جواب نمی دهد. تا زمانی که شاعران ما به خلوت خود برنگردند و کار ویژه و اختصاصی خود را بر پیشانی شعر معاصر حک نکنند، چیزی نخواهند شد. بدیع در وضعیت امروزی اش یکی از شیفتگان پرشمار غزل منزوی وار است. این که حد او همین است و قرار است در همین حد بماند یا نه، به تلاش و سلوک شخصی او درآینده بستگی دارد، ولی مشخص است که مجامع ادبی و احسنت‌ها و سکه‌های دوستان او را به جایی نمی رساند.
بدیع تا اینجای کار را خوب آمده است، اما هنوز نیمه مربیان باقی مانده است و سختی کار اینجاست که در این بازی مربی و بازیکن یکی ست!

آرش شفاعی بجستان

منبع : سورۀ مهر

مطالب مرتبط

خود شناسی ملی در آثار "لایق شیر علی"

خود شناسی ملی در آثار "لایق شیر علی"
خود شناسی ملی در آثار "لایق شیر علی" شاعر برجسته کشور تاجیکستان ، عنوان مقاله ای از دکتر "میرزا ملا احمداف" از استاد ان شناخته شده زبان فارسی در کشور تاجیکستان است.
درلحظات سرنوشت ساز تاریخ هر ملت خود آگاهی و خودشناسی ، بیداری و وحدت آن ازعوامل مهم و سازنده می باشند. برای عمل کرد و فعال شدن این عوامل ادبیات و هنر و ادبیات و هنرمندان نقش بزرگ می بازند. شعر فارسی هم از زمان پیدایش تا امروز در ادوار مهم تاریخی جهت بیداری و خود آگاهی مردم خدمت نموده ، در واقع مظهر خودشناسی ملی مردمان ایرانی تبار بوده است . در قرنهای( ۹-۱۰م) که دولت سامانیان استقلال سیاسی و فرهنگی به دست آورده بود ، در تقویت این دولت و خودشناسی مردم اشعار میهن دوستی شعرای دور بخصوص اشعار رودکی و شاهنامه بی زوال فردوسی نقش بزرگ داشته اند . مثلا" اگر رودکی پایتخت دولت سامانیان شهر بخارا را همسنگ مرکز خلافت بغداد دانسته باشد ، فردوسی هستی خود و قهرمانانش را بدون ایرانی تصور نمی کند :
چو ایران نباشد تن من مباد چنین دارم از موبد پاک یاد.
ظهور موضوع مذکور در شعر دوران سرنوشت ساز مشروطیت ایران و استقلال تاجیکستان نیز بیشتر و روان تر به نظر می رسد. ازجمله اشعار شاعر برجسته معاصر تاجیک استاد روانشاد "لایق شیر علی" دلیل روشن آن می باشد .
خود آگاهی و خود شناسی چون نخی است که اندیشه و احساسات گوناگون شاعر را به هم می پیوندد و در واقع مایه و جوهر نه تنها اشعار فراوان و رنگین اوست ، بلکه درمبنی کل آفریده های او – از مقالات و دیباچه ها گرفته تا ترجمه شعر در رساله هایش قرار دارد . یعنی خود آگاهی و خود شناسی ملی از رکنهای اساسی زندگی استاد لایق شیرعلی بود ه، از هر چکیده خامه او روشن احساس می شود . از این رو بررسی این موضوع برای ورود به جهان شاعری سخنور ممتاز تاجیک وتعیین خصایص آثار پربهای او مساعدت می نماید.
شعر نخستین لایق شیر علی که با عنوان « نام » در سالهای ۶۰ قرن ۲۰ میلادی چاپ کردید (۱) به مثابه برقی بود در آسمان شهر معاصر تاجیکستان که توجه همگان را به خود جلب نمود . در آن سال ها کلی نویسی وپر گویی در شهر تاجیک رواج پیدا کرده ، بازار وصف و ستایش گرم بود ، ولی در شعر مذکور سخن از منیت شخص ، ازمقام و منزلت انسان در جامعه ، از گذاشتن نام نیک درزندگی می رفت . لایق از شعر اول به خود شناسی و خود آگاهی میل نمود و این میل تا آخر در آفریده های او ادامه یافت .
شعر مذکور تصویرهای دلنشین و توصیف های رنگین نداشت ، ولی به سان چشمه کوهساران صاف و روا ن بوده در عمق جوهر خودشناسی و خود آگاهی داشت . این جوهر خودشناسی که در شعر اولین لایق جنبه فردی داشت منبعد رشد و توسعه پیدا می کند . خود شناسی نورسی که می خواهد با حکّاکی نام بر روی سنگ از خود نشانی بگذارد
، تدریجا" بالا می رود ، وسعت می یابد و در اشعار پسین به خود شناسی ملی می رسد. جوهر خود شناسی حتی به اشعار عشقی شاعر هم راه می یابد . عاشق دراشعار لایق میل به خود آگاهی دارد و آنرا مایه بقا می داند:
عاشقی هم صنعت فرزانه هاست
هرکه خود را یافت ، الحق بی فناست .(۲)
دل را به قماش عشق سودا کردم،
درسینه گرم شوق مأوا کردم .
تا آنکه دراین جهان بیابم جایی
خود را زجهان خویش پیدا کردم.(۳)
بعضی محققان در اشعار لایق شیر علی موضوع را خیلی مهم قلمداد کرده اند.(۴) ولی لایق مثل هر شاعر اصیل محض به خاطر مطرح موضوعی شعر نگفته است . موضوع اشعار او خود زندگی است ، رویداد های مختلف آن است . اوهمیشه سعی می کرد که احساس واندیشه تازه ای ، برداشت خاصی را از رویداد های زندگی ابراز دارد .
او به زندگی نظر شاعرانه و حکیمانه داشت . از این جاست که در هر شعر او یک نگاه تازه ، یک حکمت تاهنوز ندیده و درک نکرده و زندگی را می توان در یافت . مهم ترین حکمت ها همانا به اندیشه خود شناسی مربوط است که رهمنا و هدایت او به گذشته وامروز انسان ، تعیین مقام و منزلت انسان در جامعه است . خود شناسی دراشعار شاعر موضوع خاصی نیست که در شعر جداگانه ای پیرامون آن بحث شده باشد. آن را در هر زمینه ، هم در بیان اندیشه های اجتماعی ،هم در ضمن ابراز احساسات عاشقانه وهم در تکه های اخلاقی و فلسفی اشعار شاعرمی توان پیدا کرد .
خود شناسی لایق منشا از تمدن والای نیاکان می گیرد ، از مبارزه "اهورا مزدا" و "اهریمن" ، کاوه و ضحاک سرچشمه دارد.
از اینجاست که در پندار شاعری او" کاوه " هنوز زنده است ودر همه جای دنیا علیه بیدادی و ستم که باز مانده از اهریمن و ضحاکند مبارزه می برد تا دمی که زشتی وناپاکی ،ظلم وستم ،بی عدالتی ونابرابری اجتماعی وجود دارد، کاوه مبارزه خود را ادامه می دهد و کین فرزند جوان مرگ خود را ازظالمان وناجوان مردان می ستاند:
کاوه زندست و نخواهد مردن
جان خود را ز قضا برهاند.
تا ز ضحاک همه دورو زمان
کین هنده پسرش نستاند.
کین او نیست فقط دردل او
کین او دردل هر انسان است.
کاوه یک کاوه فردوسی نیست
کاوه عصیانگر هر دوران است.
خاصه امروزکه یک آن کافی است
تا شود زیر وزبر کل جهان
خاصه امروز ک ایمایی بس
تا شود قصر تمدن ویران
کاو هشیار تروزنده تر است
مشتها گرزه پرتاب ترند
الحذر،خوالیگران ضحاک
پسرهژدهمش را نبرد (۵)
قهرمانان اشعارلایق دارای روح و اراده ی قوی اند. فردوسی ورستم این دو قهرمان محبوب شاعر محض با روح قوی وعزم و ثبات متین در همه دور و زمانها نامبردارومحافظان مردمند. حتی مرده آنها از زندگان بالاتر است:
پرمردی گفت : گاهاحضرتم
مرده هااز زنده هاافضل ترند
فتح کوه ازفتح روح آسان تراست
مرده ها از زندها پردل ترند.(۶)
لایق هم مثل فردوسی رستم راتمثال خود شناسی و خودآگاهی مردم قرارداده است. رستم دراشعار لایق هم مبارز راه آزادی مردم،بخت وسعادت وداد و عدالت آن است. او همیشه علیه زشتی وعداوت می جنگد ،برای خود شناسی مبارزه می برد:
درکجایی که روح آزادان
می شود پایگوب شیطانها.
درکجایی که می شود سرکوب
خود شناسی وشورعصیانها...
می پرد رخش جانب میدان
همچو روح شکست نادیده
رستم یل به خانهء زینش
روح مردانگی سنجیده.(۷)
رکن مهم خود شناسی دراشعارلایق زبان مادری است که نه تنها نشانهء افتخار مردم است ،بلکه سرمایه معنوی وهویت ملی هر فرد است. مهر وطن از نگاه شاعر با احترام زبان مادری رابطه مستقیم دارد،زیرا:
آن یکی قدر سخن گم کرده ای
دیگری باغ وچمن گم کرده ای
اززبان مادری گم کرده لیک
می رسد روزی وطن گم کرده ای(۸)
بیت معروف شعر مذکور امروز چون حکمت زندگی به شعار مردم تاجیک تبدیل یافته،جهت بیداری حمیت ملی زبان گمکردگان زیادی اثر می گذارد:
زهربادا شیرمادر برکشی
کوزبان مادری گم کرده است؟(۹)
در واقع حکمت پسندی وحکمت بیانی از خصایص شعر لایق بوده ، بعضی ابیات حکمت آمیز او همسنگ حکمت واندرزهای شاعران کلاسیک مال مردم شده اند:
بزرگان را بزرگان زنده می دارند،
بزرگان را بزرگان دگر پاینده می دارند
آدمی از خودپسندی،خود سری
قطره جسته بحر را گم می کند.
هر قدر راست بگویی،به خطا می پیچی.
روی هر قدر به بالا، به بلا می پیچی.
جهان بشناسدم باکی نباشد
اگر خود را شناسم،صد جهانم(۱۰)
یا خود غزل زیر شاعر سراسر از حکمت ترکیب یافته است :
از کوه سنگی چون فتد،صد سنگ را بی جا کند
مردی چون نامردی کند ،صد مرد را رسوا کند
نادان چون دانایی کند ،احسن بگوییمش همه ،
اما چه بتوان کرد اگر نادانی ای دانا کند ؟
شوقی اگر سرکوب شد ، ناخوب شد، ناخوب شد،
از کور ذوقی داد اگر استیزه با بینا کند .
هر کس تواند رود را باجویها سازد جدا،
آن کیست کز دریا دلی یک قطره را دریا کند ؟(۱۱)حادثه های ناخوشی که پس از فرو پاشی شوروی در کشورتاجیکان به وقوع پیوستند، روند خود شناسی را در آثار لایق رواج داده، جنبه های تازه آن راظاهرنمودند. خود شناسی با درد والم ،غم وغصه زندگی بیشتر آمیزش یافت. واقعه های خونین و ننگین بار دیگر ضرورت خود شناسی رابرای هر فرد تاجیک نشان دادند و بار دیگرحق بودن شاعر به ثبوت رسید که قبل از وقوع حوادث خونین تاکید می کرد که ما باید به خودشناسی بپردازیم ،دشمنی را که در دل و نهاد هر یک ماست ، مغلوب سازیم :
دل ما عرصهء جنگ جهانی است
دل ما صحن رزم جاودانی است.
دراین دنیا نه تنها بر عدو وان
ظفر بر خویشتن هم قهرمانی است.(۱۲)
در زمانی که تاجیکستان را جنگ برادر کشی فرا گرفته بود ،لایق سکوت نکرد وبا احساس بلند وطن دوستانه فاجعه ملت را به قلم داد و مردم را به اتحاد و همبستگی ،خودشناسی وآگاهی دعوت نمودد. اوبه مردم هوشدار داد که امروز مبارزهء اهورامزدا و اهریمن ادامه دارد و زشتی بر نیکی غالب آمده است وملت باستانی تاجیک در ورطه هلاکت است و باید خود را نجات دهد:
گنه ماست حالیا این خاک
مدفن مردگان بی کفن است .
گردن افراز مردمی بودیم ،
گردنامان به حلقه رسن است .
تاجیکا اصل خویش رادریاب
ورنه فردات بی نشان شدن است.(۱۳)
درآن شعرهای لایق که هنوز قبل از حوادث خونین نوشته شده اند،عوامل وزمینه های به این حالت ناگوار رسیدن مردم تاجیک به قلم آمده اند. دوری ازاصل خویش ،ناآگاهی از فرهنگ غنی نیاکان ،عدم خودشناسی وخود آگاهی ملی محل گرایی وبیگانه پرستی وامثال اینها را شاعر از حاملهای کساد معنوی واخلاقی می دانست که بالاخره منجر به کساد کلی جامعه و سر زدن حادثه های ناخوش گردیدند :
ملت ما ملت یکلخت نیست
زین سبب خوش دولت وخوشبخت نیست
تاغمان خویش را غمخواره نیست
ملت ما ملت یکپاره نیست
شرمنِش بودن برایش که کشی است
خویشتن نشناسی او خود کشی است.(۱۴)
زمینه و عاملهای تنزل خود شناسی مردم تاجیک مخصوصا" در مجموعه آخرین اشعار لایق "فریاد بی فریاد رس " بسا واضح وروشن ،موثر ونشان رس بیان شده اند. این شعرها که از کجدار و مریزهای زمان شوروی،ازسیاستهای بی منطق وبی بنیاد حزب حکمران ،از فشار وتزریقی معنوی به مردم وامثال اینهاحکایت می کنند،مالامال دردند . شاعر از آن غصه می خورد که زرافشان آن موضعی که کوههایش پر از گنج است و بزرگانی امثال " رودکی" و "طغرل" را پرورده است امروز تنباکو زار شده است وطفلانش "ز برگ تنباکوبه گردن سلاسل می کشند" ، مادر تاجیک از هوای سم آلود غذا می گیرد. شاعر غم می خورد که امروز در مهد تمدن تاجیکان بخارای شریف – زادگاه ابن سینا ومحمد عوفی ، دانش وعینی زبان وفرهنگ اصیل تاجیکی روبه نیستی می نهد :
این زمان اندر بخارای شریف
خود شناسان خود فدائی می کنند،
ناخود آگاهان خدائی میکنند ،
آن بخارا ،
آن قدمگاه بزرگان
شد عدمگاه بزرگان...(۱۵)
شاعر از بی فرهنگی وبی پروائی ،بی حوصله ئی وکاهلی،دو رویگی و جاهلی یک طایفه منصب خواه وجاه طلب که مردم را گمراه کرده،سبب گار جنگ برادر کشی شده اند، سخت دلگیر است. پریشانی و بی حالی، .....وآوارگی، فقر مادی ومعنوی مردم شاعر را متاثرکرده اند. او از سروران بی آر که که " در زبان فریب خلق ،حامی و حبیب خلق "،ولی " در نهان رقیب خلقند" نفرین می خواند . شاعر در حیرت است که کشور تاجیک با همه پر گنجی مردمی فقیر دارد ،مردمی که دارای فرهنگ باستانی است . امروز از بی فرهنگی محل گرایی می کند ،فرزندان کاوه آهنگر سوزنگری نموده به جای نیکی ونکوکاری به برادر کشی مشغول اند .
دریک سلسله شعرهاای که شاعراز وضع ناگوارفاجعه بارمردم تاجیک سخن می راند
به خود شناسی و خود آگاهی برانگیزندهء احساس واندیشه او می باشد.
شاعربا تاسف زیاد تاکید می کند که سرزمین بزرگ و پهن آور "ایرنویچ" و"خراسان" بزرگ باستان امروزپاره- پاره گشته است و وطن او به یک ملک خرد کوهستانی تبدیل یافته است. وطنی که زمانی "بیت الشرف " بود،امروز"بیت الحزن "گشته است :
گیرم از آنکه تو تنهائی و من تنهاتر،
وطنم ، آ وطنم ،آوطنم ،آ وطنم .(۱۶)
اکثر شعرهای سالهای آخر لایق را آهنگ غم واندوه فرا گرفته است . شاعر نه تنها از حوادث ناخوش جنگ داخلی کشور ، بلکه از تاریخ نا هموار و فاجعه بار ملتش نیز سخت اندوه گین است. غصه او در آن است که ملت تاجیک در درازنای تاریخ همیشه جبر و ظلم اجنبیان استلاگر را کشیده ،پاره و پریشان گشته است ،ملک خود را به تاراج داده امروز هم جبر می کشد :
جبر تاریخ یگان خلق ندیدست که ما
زهر تاریخ نژادی نچشیدست که ما.
ملتی زیرفلک با همه فرهنگ سترگ
این قدر ذلت و خواری نکشیدست که ما(۱۷)
ولی شاعر نومید نمی شود وبه خرد ملتی که این قدر جبر دیده باز هم زنده واستوار مانده است، باور دارد. لایق هم مثل "حافظ" باور دارد که از پی شب صبح خواهد آمد :
کشته ء بسیار دادی ،باز روحت زنده است.
پایه دراین خاک داری،دولتت پاینده است.
گرچه ازدامان کوهت رودخون جاری شده.
قلهء کوهت نشان قلهء آینده است.
تا ترا بی تاب دیدم ،تاب خوردم روز وشب
شکر باری،از پی شب صبح تو تابنده است.(۱۸)
شاعر از بیماری ملت ودولت رنج می برد ومی نالد واز شفای تدریجی آنها تسلی می یابد و می بالد. او از گذشتن جنگ بنیاد سوز و فرارسیدن صلح بنیاد کار در کشور جفا دیدهء تاجیکان خیلی خوشحال بوده، تقویت وتحکیم صلح دیر انتظار را تمنا دارد ،ولی درد شاعر تنها با درد ملت وکشور خود محدود نمی شود. دردل درد آشنای او غم دنیا هم جای داشت:
چرا ما این قدر درد آشنا ییم ؟
کجا درد است درد خود بدانیم .
غم دنیا همه اندر دل ما....
جهان در ماست یا ما در جهانیم.(۱۹)
قهرمان اشعار لایق در راه خود شناسی همیشه کوشا و پویاست و هیچ گاه ازخودو همزمانانش قناعتمند وراضی نیست .او می خواهد که همزمانش سربلندو نیکنام ،با فرهنگ وبا نظام ،وطن دوست و صاحب کلام باشد، قدر وقت را داند ،از آن برای پیش رفت ملت ، خوشبختی همزمینان وهمزمانان بهره گیرد .
لایق اندیشه های والای وطن دوستی را در قالبهای زیبا وپیرایهء شیوا وگوارا بازگو نموده است که بررسی آنها موضوع بحث جداگانه است اینجا تنها با ذکر این نکته اکتفا می شود که خدمت لایق در رواج وگسترش تازهء انواع کهن شعر فارسی وتاجیک بخصوص غزل ورباعی بزرگ است . زیرا اکثر شاعران معاصر تاجیک نوعهای مذکور را کهنه شده محسوب می کردند واز استفادهءآنها خود داری می نمودند؛ ولی لایق بیشتر و بهتر از همه سخنوران معاصر غزل و رباعی ودوبیتی سرود ،همچنین فرد یا بیت را که حتی دردیوان شاعران گذشته به ندرت دچار می آید ، خیلی رواج و گسترش داد.
استاد لایق شیر علی که میراث دار فرهنگ باستانی آریایی بود ،جوهر اصلی آن فرهنگ را که نبرد نیکی وبدی، پیروزی پندار نیک، رفتار نیک وگفتار نیک است ودر اوستا وخداینامه ها،پند نامه ها و ظفرنا مه های عهد باستان آغاز یافته در شاهنامه بی زوال فردوسی ،مثنوی معنوی جلال الدین رومی ، اندرز نامه های رودکی و ناصر خسرو، سعدی وجامی ، صایب وبیدل ، دانش ،عینی ادامه پیدا کرده است ،عمیقا" درک نموده ،در سرودهای خود با احساس و اندیشه وتصویر های تازه تجسم کرده است . شاعر با اشعار سلیس و رنگین و فلسفی حکمت آیین خود پیوسته این دست آورد های پر بهای نیاکان را به هموطنان عاقل و غافل ، به همزبانان و همزمینان همدل تلقین می کرد تا خود را بشناسند و وطن خرد و سیاره بزرگ را از ورطهء کساد معنوی نجات دهند و دین فرزندی را نزد ملت و بشر با سر بلندی ادا نمایند. شعر لایق امروز وفردا هم این رسالت تاریخی را اجرا می نماید و در رشد خود آگاهی و خود شناسی مردم تاجیک وفارسی زبانان خدمت شایسته ای خواهد کرد.

وبگردی
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور
ماجرای خجالت‌آور پراید برای کشور - رشیدپور: آقای روحانی واقعا قیمت پراید قابل کنترل نیست؟
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.