دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷ / Monday, 10 December, 2018

نیمه دوم نیمه مربیان است


نیمه دوم نیمه مربیان است
سخن گفتن از شعر یک شاعر جوان سخت است. نه به این دلیل که مچ گرفتن از شعر جوانان مشکل باشد یا نتوان به ساحت شعر جوان که این روزها به شدت شلوغ و پلوغ هم هست جسارتی کرد. بل از آن روی که سخن گفتن از کار شاعری که هنوز به تثبیت نرسیده است به منزله قضاوت درباره نتیجه مسابقه ای ست که هنوز نیمه اول آن به پایان نرسیده است. شاید در نیمه دوم که نیمه مربیان است یک تعویض یا چرخش تاکتیکی سرنوشت همه چیز را عوض کند و در آن صورت قیافه کارشناسی که نشسته است و ساعتی در مدح یا ذم بازی یک تیم حرف زده است دیدنی ست!
سخن گفتن از شعر علی رضا بدیع برای من سخت تر است، چه این که چندباری که به اصرار خود او در مورد شعرش حرف زده ام لحن سخن کمی تیز شده است. نه این که شعر او را نمی پسندم یا او را شاعری کم مایه می دانم، بل از آن روی که توقع از شاعری چون او زیاد است و هنگام داوری از شعر او از یاد می بریم که او در نیمه اول بازی ست و هنوز زود است که او را به تیغ طعنه‌های نقادانه برنجانیم.
بدیع شاعری ست جوششی، چه بخواهد و چه نخواهد طبع جوشانی در شعر دارد و لوازم غزل سرایی را در دست دارد. این به کنار، او بر زبان نیز مسلط است و دردسرهای شاعرانی را که زبان آوری بلد نیستند ندارد. به این بیت‌ها بنگرید:
خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سخت تر
نیشخند دوستان اما دوچندان سخت تر
خنده‌هایم خنده غم،‌ اشک‌هایم اشک شوق
خنده‌های آشکار از اشک پنهان سخت تر
چید بالم را و درهای قفس را باز کرد
روز آزادی ست از شب‌های زندان سخت تر
صبح، گل آرام در گوش چنار پیر گفت:
هرکه تن را بیشتر پرورد، شد جان سخت تر
شاید باور این که این زبان سخته و فخیم از قلم شاعرانه شاعری بیست وچندساله تراویده است مشکل بنماید. شاید این جمله تکراری را که او چون خراسانی ست پس زبان سخته ای دارد بتوان در مورد او نیز به کار برد، اما باید دانست امروزه روز شاعرانی هستند که زادبوم آنان خراسان است اما زبان آوری بلد نیستند و در زبان می لنگند و یا اصولاً به فخامت زبان معتقد نیستند و سعی می کنند همان مقدار فخامت را از زبان خود بستانند.
بدیع از سویی بنای شعر خود را تنها بر زبان استوار نکرده است چراکه او ذهن تصویرساز خوبی هم دارد و گاه چنان تصویرسازی‌هایی دارد که بیا و ببین:
نامت همین که سبز شود بر زبان من
طعم تمشک تازه بگیرد دهان من
من برکه ای زلالم و لب‌های کوچکت
افتاده اند مثل دو ماهی به جان من
یا:
تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟
چون کودکی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می‌کشم
چون غنچه ای که آخر اسفند، عید را
یا:
دوباره همهمه افتاده است در کلمات
که در حوالی این شعر دیده اند زنی
زنی که وصفش در این غزل نمی‌گنجد
زن از حریر، از ابریشم، از پرند، زنی...
در ضمن مضمون پرداز خوبی هم هست:
آراسته ست ظاهر رنگین کمان، ولی
چون ابرها حذر کن از این چندرنگ‌ها
یا:
تفاوت من و پیشینیان من این است:
برادری که نبوده ست کنده چاهم را
یا:
قانون جنگل زشت رویی را به من آموخت
آموختم طاووس را صیاد خواهد برد
شرمندگی اش باشد برای آن‌هایی که سال‌ها اکسیژن شعر معاصر را حرام کرده اند اما حسرت به دلِ یک بیتِ این گونه از آنان مانده ایم.
با این حساب پس کار و بار شاعری بدیع گرم است. غزل پردازی که هم زبان می داند و هم مضمون می سازد و هم تصویر و وزن و قافیه برایش مثل آب خوردن است که دیگر حرفی ندارد.
خلاصه اش کنیم؟! نه! تازه این اول عشق است. بدیع اگر بپندارد که کار و بارش در عرصه شعر به همین محدود است که قافیه را باخته. زبان دانی و خوش خوانی که شاعری نیست. شعر بدیع هنوز راه‌ها دارد تا به جاها برسد. مثلاً؟! عرض می کنم خدمت تان!
اول از همه این که بدیع را استثنایی در شعر عبوس و خشن خراسانیان می دانم. خود خراسانی ام و لابد اجازه دارم به خودانتقادی جمعی دست بزنم. ما خراسانیان اگر بر همه ابزارهای شعر دست بیابیم در یک عنصر حیاتی لنگ می زنیم و آن احساسات رقیق است. اگرچند شعر نیمه حسی از علی رضا سپاهی لایین و عباس چشامی و یکی ـ دو تن دیگر را پیش از بدیع کنار بگذارید، قدم گذاشتن شاعران این سامان در حیطه احساسات شخصی سخت محتاطانه و در بسیاری موارد عبوسانه بود. البته حساب شعرهای مکش مرگ مای برخی نوآمدگان این سامان که شعرشان شناسنامه بی وطنی دارد را از این مقوله جدا کنید.
بدیع از این لحاظ اتفاقی در شعر خرسان بود که به شاعرانی که شاید تحت تأثیر طبیعت خشک و کویری و اعتقادات بوم زادشان مقولات شخصی و حسی را در شعر ناآگاهانه سانسور می کردند نشان داد می توان در چارچوب همان زبان سخته و استخوان قورت داده، شاعر شعرهایی حسی هم بود. ایشان خود فرموده اند:
خواننده کتیبه چشم و لبت منم
پررنگ کن به خاطر من این نکات را!
پیش از او، ما خراسانیان در نهان خانه دل، این نکات برجسته را خط می زدیم و بدیع تحت تأثیر بی قیدیِ منزوی و روحیات شخصی، به شعر خراسان نشان داد که اگر بسراید:
تو را به خانه نیاورده‌ام گلایه کنم
شب است و وقت برای گلایه کردن نیست
زمین و آسمان به هم نخواهند چسبید.
اما و اما این همه ماجرا نیست. چراکه بدیع برای این احساساتی شدن حدّ یقفی ندارد. چون اصولاً احساساتی ست و چون اساساً شاعر است و خط پایان‌ها را نمی شناسد! در نتیجه برآیند شعر او شعری ست که در آن مقدار زیادی آه و اشک و تلاش برای تصرف معشوق و «شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم» می بینید و بعد از این همه ـ با وجود لذت بردن از شاعرانگی ـ قطره ای اندیشه یا تفکر شاعرانه کام تان را تر نمی کند.
خلاصه شدن تمام تفکر شاعر در یکی ـ دو کلمه و دور زدن پیرامون همان دو کلمه و افراط در احساساتی که گاه به سانتی مانتالیسم می انجامد، خطری جدی برای شاعری به خوبی علی رضا بدیع است.
نکته دوم اینکه شعر او شعری بی شناسنامه است. بدیع این زرنگی را با همه رندی‌های شاعرانه اش نداشته که خط و ربط خود را از ملغمه شعر معاصر و شاخه شاخه شدن‌های پرتعدادش جدا کند. هویت شخصی بدیعانه ای در شعر او نمی یابید؛ نه رنگی از اقلیمی به قدمت و شکوه نیشابور در غزل‌های اوست، نه خط سیری شخصی و ممتاز. او نیز یکی از بی شمار شاعران جوان گرایش‌های ثبت شده غزل معاصر است که در این سیلاب مستحیل شده و حاضر است برای عضویت در فلان گروه ادبی امتیاز هم بدهد ـ یعنی طبق مدهای شعری بسراید ـ و البته چون شاعر خوبی ست جزو ممتازهای جریان‌هاست.
بشخصه معتقدم این جنگولک بازی‌ها در شعر ما جواب نمی دهد. تا زمانی که شاعران ما به خلوت خود برنگردند و کار ویژه و اختصاصی خود را بر پیشانی شعر معاصر حک نکنند، چیزی نخواهند شد. بدیع در وضعیت امروزی اش یکی از شیفتگان پرشمار غزل منزوی وار است. این که حد او همین است و قرار است در همین حد بماند یا نه، به تلاش و سلوک شخصی او درآینده بستگی دارد، ولی مشخص است که مجامع ادبی و احسنت‌ها و سکه‌های دوستان او را به جایی نمی رساند.
بدیع تا اینجای کار را خوب آمده است، اما هنوز نیمه مربیان باقی مانده است و سختی کار اینجاست که در این بازی مربی و بازیکن یکی ست!

آرش شفاعی بجستان

منبع : سورۀ مهر

مطالب مرتبط

این شعر چهارپایه‌ کوتاهی‌ست

این شعر چهارپایه‌ کوتاهی‌ست
بیژن ارژن از مشهورترین شاعران رباعی سرای عصر حاضر ایران است.
پس از کسرایی، اوجی و خویی در دهه ۵۰ و آنگاه قیصر امین‌پور و سیدحسن حسینی در دهه ۶۰، قالب رباعی، فترتی را از سر گذراند تا برسد به یک دهه‌ اخیر و پدیدار شدن نام‌های تازه‌ای چون ایرج زبردست، سیدحامد حجت‌خواه، جلیل صفربیگی، بیژن ارژن و...
امیدهای تازه‌ای برای احیای این قالب و دمیدن روح زمانه در آن و فراتر از این، به ‌کارگیری پیشنهادهای فرمیک پس از نیما در این قالب تنگ میدان و دیریاب، پیدا شده است.
بیژن ارژن به‌ زعم بسیاری صاحب‌نظران در میان کسانی که چنین تلاشی در یک دهه‌ اخیر ورزیده‌اند، بیش از سایرین موفق بوده است. برخی از رباعیات او لایق عنوان «بداعت» است، عنوانی که در شعر سال‌های اخیر با کمال تأسف کمتر شعری را سزاوار آن می‌یابیم.
(۱)
خشت اول، حدیث با هم بودن
خشت آخر، دو دوست با هم دشمن
تصویر تو خشت خام باران‌زده‌ای است
بر سینه‌ی دیوار ترک‌خورده‌ی من
(۲)
پشت سخنت شنیده‌ای پنهان است
مروارید سپیده‌ای پنهان است
هرچند دو بیت بیشتر نتوانم
در هر بیتی قصیده‌ای پنهان است
(۳)
بطری‌ها، چوب‌پنبه‌هاشان در گوش
لیوان‌ها با دهان خواهش خاموش
بطری شکسته ناگهانِ انگور
لیوان شکسته گربه‌ی بازیگوش
(۴)
ای اسبِ سپید پیر! کی گاه تو بود؟
ای بخت سپید کی به‌دلخواه تو بود؟
از آن همه سنگِ آسیا گرداندن
سهم تو همین توبره‌ی کاه تو بود
(۵)
حرفی جان از بادکنک می‌گیرد
گفتیم اگر بادکنک بپذیرد
بر گردن هر بادکنک یک گره است
که باز شود بادکنک می‌میرد
(۶)
حرفی است که گفتنش پشیمان شده است
روی از همه پوشیدن و پنهان شدن است
بی روی تو روسیاه عالم شده‌ایم
این آخر آفتابگردان شدن است
(۷)
هی برگ به برگ یادها می‌آیند
باداها و مبادها می‌آیند
تنها گره روسری‌ات می‌داند
کی آن همه گردبادها می‌آیند
(۸)
نیزار شکسته جای پای صیاد
هر نی که شکست، شد دهان فریاد
از نیزاران چشم‌هایت پر زد
مرغابی خواب، خوابت آشفته مباد
(۹)
هر شب من و ماهتاب پشت شیشه
خواب از تو خیال، خواب پشت شیشه
گلدان سیاه کاکتوسم ای دوست
دلبسته به آفتاب پشت شیشه
(۱۰)
در خانه نشسته بود و هی پا می‌زد
پا می‌زد و پا می‌زد و درجا می‌زد
دیوانه که با دوچرخه‌ی بی‌چرخش
هر شب در خانه‌ی شما را می‌زد
(۱۱)
دیوار شب است ریخته بر دوشت
دیوار که شد غبار آن تن‌پوشت
خرگوشستان بود که خواب من بود
آن دره‌ی مه‌گرفته‌ی آغوشت
(۱۲)
دیوار کجاست سر به سر آوار است
آواره‌ی دشت‌های بم بسیار است
با این که تمام سقف‌ها ریخته‌اند
عکس مولا هنوز بر دیوار است
(۱۳)
ای کاش که این در به کلیدی برسد
با سردی دی سبزه‌ی عیدی برسد
این جمعه سیاه بود و آن جمعه سیاه
ای کاش که جمعه سپیدی برسد
(۱۴)
این شاخه‌ی خرماست که شیون کرده
آتش بر هر خرابه روشن کرده
خرمای مضافتی بم یک عمر است
این زلزله را سیاه بر تن کرده
(۱۵)
همسایه غمی نیست بدین پایه رسد
هرجا که غمی، خوار و سبک مایه رسد
کی می‌داند کیست که اینجا خفته است
همسایه مگر به داد همسایه رسد
(۱۶)
چسبیده دلی به سینه‌ی دیواری
افتاده به گردنی طناب داری
آدم نشدی و رفتی و پشت سرت
گندم‌زاری خشک، که ته‌سیگاری...
(۱۷)
پشت دیوار، چشمه‌ای و ماهی‌است
یا خلوت عاشقانه‌ی دلخواهی است
دست تو به میله‌های دیدن نرسید
این شعر چهارپایه‌ی کوتاهی است
(۱۸)
در ساحل رودخانه مردی است اسیر
سنگی مردی که پای او در زنجیر
آن سنگ که یک روی سپید از آب است
یک روی سیاه از آتش ماهی‌گیر
(۱۹)
برگی پر زد انار آویزان شد
فانوس سر مزار آویزان شد
پائیز رسید ماهیان کوچیدند
تنگ ماهی به دار آویزان شد
(۲۰)
موجی ز خیالات کهن می‌بافند
با رنگ نمی‌شود شدن می‌بافند
چشمان مرا به شرم باران زده ات
دستان تو را به دست من می‌بافند
(۲۱)
باران، یک‌ریز، قاب چوبی، پائیز
از برگ چنار، حوض کوچک لبریز
آنقدر به روزنامه‌ها فکر نکن
آئینه کنار میز، لبخند تو نیز
(۲۲)
در خانه‌ی آب، خواب کی بنشیند
پای چشمه، سراب کی بنشیند
امید به ناامیدی من چه کند
این برف به روی آب کی بنشیند
(۲۳)
لب‌های برآمده، لب نارنجک
دیوار ترک‌خورده، تب نارنجک
انگور، کنار تاک‌ها زنده به‌گور
گم شد نارنج در شب نارنجک
(۲۴)
ای شیر، دم از شکستن نرده زدی
این حرف شکسته را چه بی‌پرده زدی
می‌خواستی آنچنان به پایان نرسی
بر گله‌ی فیل‌های رم‌کرده زدی
(۲۵)
پرواز پرنده را قفس گوش نکرد
از عشق نوشتیم، هوس گوش نکرد
از آن روزی که عاقبت می‌آید
هرچه گفتیم هیچ کس گوش نکرد
(۲۶)
چونان که دهان مردگان است / دری-
- باز است دری بسته. من و در به‌دری
تاکی / تا چند / تا سمرقند / خجند
تا برگ / تگرگ / مرگ / تا می‌نگری
(۲۷)
حاشا که بمیرند سوان بر خاک
بر خاک سوارند که توفان بر خاک
رگ‌های بریده یا فرات و دجله
یا پاره‌ی دست‌های باران بر خاک

وبگردی
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».